دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827677
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

نگاه منتظرش، مانده رو به در... که نمیرد
دلی شکسته و چشمی همیشه تر ... که نمیرد

و هر نفس‌ ـ غزلی در گلو‌ ـ‌ به ش‍ِکوه نشسته
ترانه‌ای ز خدا می‌کند ز بر ... که نمیرد

چه آسمان بزرگی است در حوالی غ‍ُربت
به میله‌های قفس بسته بال و پر ... که نمیرد

نگاه منتظرش مانده رو به ما، به خیابان
و س‍ُرفه می‌زند و سرفه، آن‌قدر که نمیرد

نه فکه و نه شلمچه نه کربلا نه دو کوهه
میان خانه‌ جان می‌دهد پدر... که نمیرد

تحمل تو مرا ک‍ُشت ای شهید مکر‌ّر
به پای ماندنت این دل نهاده سر که نمیرد

دلم گرفته از این برزخ همیشه دویدن
نه آن جگر که نماند، نه آن هنر که نمیرد


نگاه منتظرش ماند و... در دوباره به هم خورد
بگیر قلب مرا با خودت ببر که نمیرد

چه ذره ذره دلم می‌دود به جان کندن
به پای عشق نخواهد رسید، هر که نمیرد

نگاه منتظرش ماند و... کاش بارانی!
دلی شکسته و قلبی همیشه ت‍َر... که نمیرد

علی داوودی
به سالهای پر اندوه همسران مفقودین

جمعه یازدهم 10 1388

آسمان خم شده تا بوسه زند مویش را
ماه دیدست در آیینه او رویش را

تشنه لب آمده آورده به قربانگاهت
گردن عاشق هفتاد و دو آهویش را

لاله با یاد تو از جام تهی می نوشد
چشم نرگس به تو مدیون شده سوسویش را

آسمان مشک به دندان مهی خواهد داد
که زمین پل زده بر دجله دو بازویش را

خنجر و حنجره سرخ تو...وا فریادا
آه ای خاک به ما هم برسان بویش را

ماه در کاسه خون...خون خدا در صحرا
آسمان آمده تا بوسه زند مویش را

نغمه مستشار نظامی

دسته ها : ادبی - شعر - عاشورایی
جمعه یازدهم 10 1388

از راه می‌رسند پدرها غروب‌ها
دنیای خانه، روشن و زیبا غروب‌ها

از راه می‌رسند پدرها و خانه‌ها
آغوش می‌شوند سراپا غروب‌ها

از راه می‌رسند و هیاهوی بچه‌ها
زیباترین ترانه‌ی دنیا غروب‌ها

اما به چشم دخترکان شوق دیگری‌ست
شوق دوباره دیدن بابا غروب‌ها

بعد از هزار سال من و کودکان شام
تنها نشسته‌ایم همین‌جا غروب‌ها

این‌جا پدر خرابه‌ی شام است، کوفه نیست
این‌جا بیا به دیدن ما با غروب‌ها

بابا بیا که بر دلمان زخم‌ها زده‌است
دیروز تازیانه و حالا غروب‌ها

دست تو را بهانه گرفته‌ست بغض من
بابا ز راه می‌رسی آیا غروب‌ها؟

بابا بیا کنار من و این پیاله آب
که تشنه‌ایم هر دو تو را تا غروب‌ها

از جاده‌ها بیایی و رفع عطش کنی
از جاده‌ها بیایی ... اما غروب‌ها

بسیار رفته‌اند و نیامد پدر هنوز
بسیار رفته‌اند خدایا غروب‌ها

کم‌کم پیاله موج زد و چشم روشنش
چون لحظه‌های غربت دریا غروب‌ها

خاموش شد وَ بر سر سنگی نهاد سر
دختر به یاد زانوی بابا غروب‌ها

بعد از هزارسال هنوز اشک می‌چکد
از مشک پاره‌پاره‌ی سقا غروب‌ها

اسماعیل امینی

دسته ها : ادبی - شعر - عاشورایی
جمعه یازدهم 10 1388

همسایه ی دلمرده ی دیوار به دیوار
ما را چو یکی پنجره بسپار به دیوار

مصراع به مصراع همه سنگ و کلوخیم
ما را بنویسید به دیوار به دیوار

زان روز که فریاد تو در کوچه درو شد
روی من و این طبع گنهکار به دیوار

باید که در این کوچه ی بی شعر و ترانه
درد دل خود گفت به ناچار ... به دیوار ...

این آینه را مشکن و بگذار بماند
این قاب فرو رفته به زنگار به دیوار

تصویر من گمشده در خاطره ها را
با میخک افسوس نگهدار به دیوار

از آن همه فروردین امروز نمانده است
جز سایه ی یک مشت سپیدار به دیوار

مرشد بنشان پرده ی نقالی خود را
در غربت این شهر عزادار به دیوار ....

 

سعید بیا بانکی

دسته ها : ادبی - شعر - عاشورایی
جمعه یازدهم 10 1388

 مهدی زهرا بیا ...

 

ای از بهشت باز دری پیش چشم تو
افسانه ای است حور و پری پیش چشم تو

 

 صورتگران چین همه انگار خوانده اند
زیباشناسی نظری پیش چشم تو

 

 باید به جای نرگش و مستی بیاوریم
تصویرهای تازه تری پیش چشم تو

 

 "زاین آتش نهفته که در سینه ی من است " 
­خورشید شعله ... نه، شرری پیش چشم تو

 

 هر شب ز چشم تو نظری چشم داشتیم
دارد دعای ما اثری پیش چشم تو؟

 

 چیزی نداشتم که کنم پیشکش ، به جز
دیوان مختصری پیش چشم تو

 

قیصر امین پور

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه دهم 10 1388

یا ابا صالح ... 

 

برای مرد موعودی که می گویند در راه است


دعا و آرزو تا چند؟  او تا چند در راه است ؟


تمام جاده ها از خستگی بر خاک افتادند


ولی عمریست آن تنها ترین یک بند در راه است
. . .


کجایی ؟ ساحران در گوش هستی ورد می خوانند


شنیدم از کلاغان قحطی لبخند در راه است


عصای نور را بر فرق این ظلمت بزن !  بشکاف !


وگرنه سامری با صد بغل ترفند در راه است/
. . .


دل دیوانه ! این چشم انتظاری لاجرم بس نیست


بسوزان جان خود را ... مجمر اسفند در راه است


به راهش چشم های کور سو را خیره کن ! ...


یوسف ، به آن اعجازِ در پیراهنش سوگند ، در راه است ...

 

سودابه مهیجی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه دهم 10 1388

طنز/ خیابان آرام

شکیبا، شهرام  - من سینما را دوست دارم.

1- من سینما را دوست دارم. بالاخص سینما «آزادی» را. چون خاطرات زیادی دارم از آنجا. «آنجا» می‌گویم چون منظورم سینما «آزادی» ‌قدیم است. قبل از آتش‌سوزی و بازسازی. اولین بار «خیابان آرام» چاپلین را آنجا روی پرده دیدم.

2- مدتی است خیابان آزادی تهران شده است رشک‌ خیابان آرام چاپلین. داری توی خیابان راه می‌روی یکهو می‌بینی این‌وری‌ها دارند آن‌وری‌ها را می‌زنند (و اخیراً یا بالعکس). تا به خودت بجنبی اشتباه می‌شوی. یا به اشتباه از پل می‌افتی یا به اشتباه ماشین به تو می‌زند یا به اشتباه می‌گیرندت یا به اشتباه می‌برندت یا به اشتباه... اخیراً به طور کلی خیلی اشتباه می‌شود. خلاصه اینکه در بهترین شرایط زمین می‌خوری و زیر دست و پا می‌مانی و دستمال و پایمال می‌شوی.

3- «خیابان آرام» چاپلین اصلاً آرام نبود. برعکس نهند نام زنگی کافور. خیابان آرام را چاپلین آرام کرد.

4- سال‌ها پیش مهدی اخوان ثالث که در اوج ناامیدی تخلص «امید» را برای خودش انتخاب کرده بود، گفته:
نادری پیدا نخواهد شد امید
کاشکی اسکندری پیدا شود

5-... و حالا که در کمال ناشکیبایی اسمم شهرام شکیباست، عرض می‌کنم:
نادری پیدا نخواهد شد، لذا
کاشکی یک چاپلین پیدا شود.

6- فقط یک مرحمت بفرمایید و به محض آرام شدن «آزادی» جناب آقای چاپلین را آزاد بگذارید تا کلاً جهان را آرام کند. چون قبلاً در یک فیلم دیگر هم این کارها را می‌خواست بکند. گفتم که من سینما را دوست دارم.

منبع : خبر آن لاین
دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
پنج شنبه دهم 10 1388

دو بخش دارد : با ... با ... که می شود بابا
همین که هست در آن قاب عکس ، آن بالا

همین که زل زده بر چشم های غمگینم
نشسته در دل سنگر کنار آن آقا

همین که نیست که همبازی ام شود گاهی
اتاق با نفسش گر بگیرد از گرما

همین که نیست کشتی بگیرد او با من
و گاه لج کنم و بد شوم و او دعوا ...

همین که نیست که با هم به مدرسه برویم
و یا به مسجد ، هیئت ، خرید یا هرجا

همین که نیست که ما را مسافرت ببرد
شلمچه ، تهران ، قم ، مشهد امام رضا

همین که نیست بگوید : صد آفرین پسرم !
همین که نیست کند کارنامه ای امضا

چرا ز قاب تکانی نمی خوری ای مرد
چرا سراغ نمی گیری از من تنها

نگاه کن همه نمره های من عالی
نگاه کن تو به این برگه حضرت والا !

به گریه سر روی زانو نهاد و خوابش برد
و قاب عکس زمین خورد مثل یک رؤیا

نشسته بود پدر در کنار او با شوق
و بوسه می زد و می گفت مرد من بر پا !

ببین کنار تو هستم بلند شو خوش خواب
آهای مرد حسابی بگیر دستم را

کشید چفیه به چشمان ابری و باران ...
گرفت خودکار از دست کوچکش بابا !

 پروانه نجاتی

پنج شنبه دهم 10 1388

امروز من پدر شدم و دیدم در من چه حس و حال عجیبی بود
می خواستم صدا بزنم  بابا  اما چه داستان غریبی بود

لکنت گرفته بودم و فهمیدم این واژه آشنای زبانم نیست
بغضی گرفت راه گلویم را ، انگار حجم مبهم سیبی بود

از چشم کوچک پسرم خواندم باید دوباره سعی کنم  با ... با
نوزاد گریه کرد و در جانم غوغای انفجار مهیبی بود

در من چقدر حسرت این واژه است، در من چقدر حسرت این واژه است
ای کاش از حرارت این مفهوم در ذهن تار بسته نصیبی بود

من زل زدم به نرمی دستانش دست مرا فشرد و دلم لرزید
یعنی دو مرد پشت هم و با هم پیمان بی ریای نجیبی بود

از عمق قاب عکس نگاهم کن، آه ای غرور کوفته بر دیوار
تقویم زندگانی من بی تو تاریخ پر فراز و نشیبی داشت

 پروانه نجاتی

پنج شنبه دهم 10 1388

عصر عاشورا کنار خیمه‌های سوخته
ذوالجناحی ماند با یال رهای سوخته

کاروان می‌رفت و می‌بلعید دشت دیرسال
کودکان تشنه را با دست و پای سوخته

در کجا دیدید یا خواندید روی نیزه‌ها
آسمان قرآن بخواند با صدای سوخته

قطره ‌قطره شرم شد آب فرات از دیدنِ
رقص خون‌آلود شمشیر و هوای سوخته

چارده قرن آسمان بارید و می‌بارد هنوز
چشم زینب را به خاک کربلای سوخته

ابرها بارانی و شاید خدا هم گریه کرد
عصر عاشورا کنار خیمه‌های سوخته

محمود اکرامی

دسته ها : ادبی - شعر - عاشورایی
سه شنبه هشتم 10 1388

نقطه، سر خط آب بابا نا ندارد


از بس که دستش پینه بسته نا ندارد


سارا نمی فهمد چرا در بین آن ها


بابا که از جنگ آمده یک پا ندارد


بابا هوای سینه اش ابری ست، سارا!


اما کسی در فکر بابا نیست، سارا!


از بس که سرفه کرده دیگر نا ندارد


اما نمیداند دلیلش چیست سارا.


بابا برایم قصه می گویی دوباره


از آسمان از ابر از باران، ستاره


از عشق می گویم برایت خوب سارا


از مردهای عاشقی که تکه پاره ...

... سارا کجایی دیکته ..._ خانم پدر رفت


از پیش ما دیروز تنها، بی خبر رفت


خانم معلم چشم هایش خیس شد، بعد


نقطه، سرخط، عاقبت _ بابا _ سفر رفت

الهام فرامرزی نیا

 

دسته ها : ادبی - شعر - جبهه و جنگ
سه شنبه هشتم 10 1388
X