عبدالجبار کاکایی:
«یا علی(ع)»
از پدرم اسمش و یاد گرفتم
وقتی چشام به روی دنیا وا شد
هنوز تو قنداقه بودم یاعلی
گفت و من و بغل گرفت و پاشد
تو عالم بچگی و سادگی
وقتی غمی دنیام و تاریک میکرد
پدر میگفت یا علی و پا میشد
من و به آسمونا نزدیک میکرد
زمزمه یاعلی و یاعلی
از رگ مادرم تو خونم میریخت
شبای تشنه وقتی شیرم میداد
طعم علی روی زبونم میریخت
علی کلید خانه خدا بود
قفل دل شکسته رو وا میکرد
علی مثِ فرشتههای معصوم
با گریه دنیا رو تماشا میکرد
ماه شبای مشق بچگیهام
عکس علی بود که تو چشمه میریخت
وقتی علی رو مینوشتم رو خط
نام علی برام کرشمه میریخت
بچگیام عمریه رفته از یاد
با اونکه از غصه دارم تا میشم
دخترم و وقتی بغل میکنم
بازم میگم یا علی و پا میشم
علیرضا قزوه:
علی هم میتوانست اما...
خلیفه نیستی سلطان هم
فقط امام اول مظلومانی
و جای پنج سال
میشد که پنجاه سال حاکم باشی
میشد که شامات را
چون دندانی کند و پراکندکه سهم بچههای ابوسفیان باشد
و در امارت کوفه
کاری هم به «ابنملجم» و «قطام» داد.
میشد هر سال به هند و پارس
به چین و ماچین دعوت شد
سلطان روم به افتخار حضورت برپا کند
چیزی شبیه همین ضیافتهای شام
در تالارهای آینه و مرمر
و پشت درهای بسته
میشد حسین و حسن را با خود همراه کرد
یکی مشاور اعظم یکی وزیر خزانهداری کل
میشد کاری کرد
که جعده هم مشاورت امور بانوان را عهدهدار باشد
یا کارهای که زهر نریزد
یا نه
حکومت ایران هم میشد که سهم حسن باشد
حکومت عراق، سهم حسین
حتی عقیل را میشد سه چهار سالی
با حقوق ارزی آن روز به اندلس فرستاد
میشد محمد حنفیه سفیر سازمان ملل باشد
مانند این پسرخالهها که تا هنوز و تا همیشه سفیرند!
میشد کنار رود فرات کاخی سبز ساخت
برای تابستانها سری به بغداد زد
بر بالای کوه ابوقبیس کاخی سپید داشت
چیزی شبیه کاخ سعدآباد
شبیه کاخ ملک فهد
کاخی بلندتر از خانه خدا
میشد که بعد خود
به فکر پادشاهی فرزندان بود
مثل همین ملک حسین و ملک حسن
مثل همین حیدر علیاف
و اف بر این دنیا...
میشد که امام علی بود و با تمام جهان ارتباط داشت
مثل همین امام علی رحمانف
میشد با خانم رایس دست داد
میشد انبان خویش را پر کرد از شیر مرغ و جان آدمیزاد
از وعده و وعید و افطاری داد از بیتالمال
و جامههای اطلس و ابریشم پوشید
با میمون و سگ بازی کرد
رقاصههای روم را دعوت کرد
با چشمبندی و آتشبازیشب را به صبح رساند
در برجهای دوبی سهمی داشت
در بازار بورس دستی...
نشست بالای تختی و
کلاهی از مروارید و زر بر سر گذاشت
یا دست کم
هر روز یک اسب پیشکش قبول کرد
یک شمشیر مرصع که نام تو بر آن حک شده باشد
این تحفهها از هند است
آن جامهها از روم
این فرشهای ابریشمین از ایران...
جشنی بگیر
بگو که شاعران قصیده بخوانند
شب را زود بخواب
که کاترینا و سونامی در راه است
برای کندن چاه
به بردگان سیاه فرمان بده
به شرکتهای چند ملیتی
برای بردن نان فرصت نیست
این را به سازمان غله و نان بسپار!
این وقت شب
نشستهای و به من لبخند میزنی
میدانم
اینگونه شعرها خوب نیستند
اما مولای من!
آن کفشهای وصلهدار هم
مناسب پای حضرت حاکم نیست!
منبع : فرارو
| نگاهی به علل و عوامل خون گریستن |
| این اشک های خونبار، بدون اخطار است دکتر علیرضا مجیدی هفته پیش بیماری یک نوجوان امریکایی مقیم ایالت تنسی، بازتاب زیادی در خبرگزاری های مختلف پیدا کرد. «کالوینو اینمان» 15ساله خون گریه می کند، نادر بودن این بیماری باعث شد خبر بیماری به سرعت در رسانه های مختلف منتشر شود. سایت های لینک دهی اجتماعی خارجی گریه های خونی این نوجوان را داغ کردند و میلیون ها نفر گریه های عجیب او را دیدند. این نوجوان هر روز سه بار بدون اخطار و پیش درآمدی گریه خونی می کند، طوری که همکلاسی هایش از او می ترسند و بعضی هایشان گمان می کنند روح او تسخیر شده است یا او یک خون آشام عینیت یافته است، عکس ها و ویدئوهای منتشر شده از او، وی را در حالی نشان می دهد که خون گریه می کند و در حالی که اشک های او از گونه ها به پایین می غلتند، رد خون از خود باقی می گذارند. اولین باری که او گریه خونی کرد، از روی ترس از مادرش پرسید که آیا این علامت نشانه قریب الوقوع بودن مرگش است؛ چیزی که مادرش را به وحشت انداخت و باعث شد با اورژانس تماس بگیرد. به گفته مادر این بیمار او تا به حال به چند متخصص هم مراجعه کرده و ام آرآی، اولتراسوند و سی تی اسکن داده، اما هیچ کس نتوانسته پرده از بیماری اسرارآمیز او بردارد. یک چشم پزشک به نام دکتر «رد همیلتون» در برنامه تلویزیون، تنها به ذکر اصطلاح پزشکی بیماری او یعنی haemolacria اکتفا کرد. مادر این نوجوان امیدوار است این حضور تلویزیونی منجر به پیدا شدن راهی برای درمان یا دست کم پیدا شدن علت بیماری پسرش شود. گریه خونی خودبه خودی در بسیاری از فرهنگ ها، تفسیرهای مختلفی دارد مثلاً در آیین مسیحیت خونریزی از چشم، دست، پا یا پیشانی به مصلوب شدن حضرت مسیح نسبت داده می شود و عینیتی از آن محسوب می شود. راستش خبر جالبی بود. اما من هر چقدر در خبرگزاری های مختلف جست وجو کردم، خبری پیدا نکردم که به صورت منطقی و با مشورت با پزشکان، علل محتمل بیماری این نوجوان را بررسی کنند. چنین چیزی باعث تعجب من شد، چون اکثریت قریب به اتفاق خبرگزاری های خارجی برای تنظیم خبرهای بهداشت و سلامت از وجود روزنامه نگاران و خبرنگاران پزشک بهره می برند. شاید عجله زیاد خبرگزاری ها برای از دست ندادن این سوژه جالب، باعث غفلت آنها شده بود. در ذهنم چند تشخیص مختلف بود، در این ساعت که در حال نوشتن این مطلب هستم، به منابع زیادی دسترسی ندارم، اما فکر می کنم تشخیص های افتراقی که در یکی از EBOOK هایم، پیدا کردم، تا اندازه زیادی جامع و مناسب باشد. گریه اشکی تشخیص های افتراقی زیادی دارد. کتاب Ocular differential diagnosis یا تشخیص های افتراقی بیماری های چشم تالیف «فردریک همپتون روی» تشخیص افتراقی اشک خونی یا اصطلاحاً haemolacria را چنین تقسیم بندی می کند؛ 1- خون در اشک به خاطر بیماری های ملتحمه الف- استفاده از داروهایی مانند سیلور نیترات ب- التهاب ملتحمه «کاشکتیک» پ- سندرم هایپوپلازی فوکال درمال (سندرم گولتز) ت- فیبروما ث- التهاب ملتحمه از نوع پاپیلری غول آسای ثانویه با استفاده از لنزهای تماسی ج- اختلال شدید سیستم عصبی خودمختار چ- همانژیوم ح- تلانژکتازی خونریزی دهنده ارثی خ- گرانولوم التهابی د- ملانوم بدخیم ذ- تومور کارسینوئید متاستازدهنده ر- التهاب شدید ملتحمه همراه پرخونی واضح ز- خونریزی زیر ملتحمه به دنبال احتقان وریدی سر ناشی از خم شدن، سرفه، ترومای والسالوا، هموفیلی یا آتروم پیشرفته س- قاعدگی ناشی از بافت نابجا 2- خون در اشک به خاطر آسیب عروقی قرنیه 3- خون در اشک به خاطر بیماری های پلک مانند ترومای پلک یا گزش شپش و کنه 4- دلایل متفرقه خون در اشک الف- تلانژکتازی فامیلی ب- هموفیلی پ- هیستری ت- یرقان ث- سندرم اسلر وبر رندو ج- بیماری های غدد اشکی چ- کم خونی شدید ح- خون دماغ شدید همراه برگشت خون از راه های اشکی بررسی های لازم با گرفتن یک تاریخچه شروع می شود، مثلاً زمان آغاز، شدت خونریزی، وجود علائم استرس، ضعف بینایی، اشک ریزش و سوزش چشم همراه سابقه خونریزی های بی دلیل قبلی در جاهای دیگر بدن. معاینات مورد نیاز شامل معاینه کامل ملتحمه چشم، غدد اشکی، معاینه حدت بینایی ENT و روانپزشکی هستند. آزمایش ها البته متناسب با شک های بالینی شامل کامل خون، بیوپسی غدد اشکی، اندازه گیری زمان BT، TT، CT، تست میزان شکنندگی مویرگی و بررسی رادیوگرافیک مجاری اشکی بینی (نازولاکریمال) هستند.
ترشحات خونابه یی در جریان پرخونی ناشی از التهاب حاد ملتحمه چشم می توانند دیده شوند، اما ترشح واضح خونی در جریان این بیماری نادر است و باید در مورد بیماری بعد از انجام همه بررسی های لازم اظهارنظر کرد. |
| دعای روز بیستم رمضان/ خدایا توفیق قرائت قرآن را نصیبم فرما |
|
گشایش درهای بهشت، سرد شدن آتش جهنم و توفیق قرائت قرآن در دعای روز بیستم ماه مبارک رمضان از خداوند درخواست شدهاند .
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا در این روز درهاى بهشت را برویم بگشا کلام نور: امام على (ع) فرمودند : چه بسا روزه دارى که از روزه ا ش جز گرسنگى و تشنگى بهرهاى ندارد و چه بسا شب زنده دارى که از نمازش جز بی خوابى و سختى سودى نمىبرد. نهج البلاغه |
توی اخبار دیدم که هوگوچاوز را برای صرف افطار به حرم امام هشتم (ع) بردهاند و این کمونیست دو آتشه، اظهاراتی نیز درباره امام زمان (ع) کرده است. (اگر این اخبار از نشانههای آخرالزمان نیست، پس نشانه چیست؟ بگذریم.) دیدم که یکی از روحانیون محترم هم از جنبه فقهی این موضوع را مورد توجه قرار دادهاند و نکاتی را متذکر شدهاند و اعتراض کردهاند که چرا فرد غیر مسلمان را به داخل حرم راه دادهاند. اما موضوع کمی فراتر از اینهاست؛ یعنی اتحاد ما با آمریکایجنوبی، و خاصه کشور دوست و برادر ونزوئلا، عمیقتر و گستردهتر از آن است که حالا بخواهیم از یک مراسم افطار در بارگاه ملکوتی امام رضا (ع)، ایراد بگیریم.
این ایراد سر جای خودش محفوظ است و وظیفه علماست که از شأن و منزلت حرم دفاع کنند، یا جواز فقهی آن را صادر نمایند، اما از نظر سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، جای بحث دارد که این میزان رفاقت و اتحاد به چه درد ما میخورد و چه مشکلی از ما حل میکند و اصولاً به چه کار ما میآید؟ آیا صرف اینکه ما در حیاط خلوت آمریکا نفوذ کردهایم و میتوانیم متحدانی در حوزه کاراییب داشته باشیم، کفایت میکند؟ رئیسجمهور هیچ کشوری به اندازه چاوز، توی این چهار ساله به ایران نیامده است و هیچ متحدی مثل او اینقدر عزیز و صمیمی نبوده است. این صمیمیت امروز به حدی رسیده که جواز ورود به حرم را پیدا میکند و در مراسم افطار شرکت میکند و درباره امام زمان (عج) صحبت میکند.
آیا از قبل این دوستی و صمیمیت، ما نیز منتفع میشویم؟ آیا این کشور دوست و برادر اینقدر برای ما اهمیت استراتژیک دارد که مجبور باشیم بابت دوستیاش این همه هزینه بپردازیم؟ حتماً اقتصاددانان بهتر از من میدانند و حتماً برای دانسته خود دلایل روشن و عدد و رقمهای دقیقتری دارند. یک نمونه دستبهنقدش همین ماجرای تولید سمند در آن منطقه که کمکم یکی از دلایل ورشکسته شدن ایران خودرو به حساب میآید. البته عقل حکم میکند که آدم چشمش را بیشتر باز کند و فقط جلوی پایش را نبیند و به فکر منفعت طلبیهای زودگذر نباشد. آری درست است که هر کشوری باید به فکر پیدا کردن متحدینی در اقصینقاط دنیا باشد و به لحاظ سیاسی این اتحادها چنان مهم است که پرداخت بعضی هزینههای اقتصادی، آن را توجیه میکند. اما آیا حقیقتاً ساپورت سیاسی این کشور برای ما آنقدر مهم است که همه این هزینهها را موجه کند؟ بارها و بارها از کارشناسان مسائل بینالمللی شنیدهایم که اتحاد ما با این کشورهای فقیر و بیتأثیر در مدیریت جهانی، گرهای از مشکلات سیاسی ما باز نمیکند و کار ما را در عرصههای سیاسی راه نمیاندازد.
از اینها گذشته، یادمان باید باشد که دوستی ما با کشورها، همیشه بر مبنای منافع ملی و اصول دیپلماتیک است. ما -مثلاً- با سوریه روابط حسنهای داریم، اما آیا این بدان معناست که ما همه کارها و رفتارهای دولتمردان سوریه را تأیید میکنیم؟ سوریه از یک موقعیت استراتژیک برخوردار است و توی منطقه اهمیت ویژهای دارد و ما نیزبا آنها اشتراکاتی داریم که موجب میشود آن کشور را دوست و برادر خطاب کنیم. دوستیهای بینالمللی دوستیهای شخصی نیست که باعث شود آنها را به هر حریمی راه بدهیم. این دوستیها بر مبنای منفعت طلبیهای ملی و جهانی است و همین امر باعث میشود که گاهی مجبور شویم کشوری را دوست و برادر خطاب کنیم که هیچ سنخیتی با ما ندارند.
دیپلماسی اصلاً یعنی همین دوستیها و اتحادها که برای حفظ مملکت و رونق سیاست و اقتصاد و فرهنگ و... لازم و ضروری است وگرنه کدام دولتمرد ایرانیست که مثلاً سیاستهای داخلی حتی کشور مسلمانی مثل سوریه را قبول داشته باشد؟ ونزوئلا و نیکاراگوئه و باقی این کشورهای از این دست، صرفاً -شاید- بتوانند متحد سیاسی ما باشند، وگرنه ما با این کمونیستهای بیبندوبار چه اشتراکی میتوانیم داشته باشیم؟
منبع : خبر آن لاین
محققان طی مطالعه بر روی خصوصیات فیزیکی مارمولکها اعلام کردند دم این جانداران پس از جدا شدن از بدن از خصوصیاتی برخوردار است که تنها در صورت داشتن ذهنی مجزا قابل توضیح خواهند بود.
به گزارش خبرگزاری مهر، گونه های متعددی از مارمولکها نه تنها قادرند برای گیج کردن مهاجمان دم خود را از بدن جدا کنند بلکه حرکات دم آنها پس از جدا شدن نشان می دهد این عضو از اندام مارمولکها دارای ذهن مخصوص به خود است.
محققان کانادایی دانشگاه کالگاری دریافتند دم جدا شده مارمولکهای لئوپارد تنها از واکنشهای مداوم و ریتم دار برخوردار نیست بلکه دارای حرکات پیچیده ای مانند حرکات پرشی تا ارتفاع سه سانتیمتری است.
این حرکات به واسطه بخشی هماهنگ کننده در نخاع درون دم کنترل می شوند سیگنالهایی که این حرکات را کنترل می کند از انتهای دم آغاز شده و نشان می دهد نوعی مرکز کنترل کننده در این قسمت از اندام قرار دارد. سیگنالهای مرکز کنترل معمولا تحت پوشش مغز مارمولک قرار دارند تا زمانی که جاندار تصمیم به جدا کردن دم خود بگیرد.
به گفته دانشمندان باور کردنی ترین تئوری برای توضیح این پدیده این است که دم جدا شده بر اساس حسگرهای محیطی که بر روی سطح آن قرار دارد از خود واکنش نشان می دهد و در جهات و اشکال خاصی باعث حرکت کردن عضو جداشده بدن مارمولک می شود.
بر اساس گزارش سی بی سی، مطالعه بر روی سیستم عصبی دم مارمولکها نشان می دهد این اندام می تواند به عنوان نمونه ای مناسب برای انجام مطالعات عملکردهای پیچیده عصبی نخاع در هنگام عدم حضور سیگنالهای مغزی به شمار رود، شرایطی که هنگام قطع نخاع در موجودات به وجود می آید.
منبع : جهان نیوز
| نکاتی پیرامون شب قدر/آیت الله جوادی آملی |
| پیرامون شب قدر و سِرّ تبرّع و برجستگی آن و راز تعدّد و کثرت، و رمز تنوع و تحوّل آن و نکته خفا و ابهام، و معنای قَدر و ارزش آن و تأثیر ادراک شب قدر، و نیز برخی دیگر از شئون آن به طور اجمال نکاتی بازگو میشود. یکم: گرچه هر موجود طبیعی در مخزن غیب الهی دارای وجود عقلی است که از آن نشئه تجرّد معقول به مرحله تجسّم محسوس تنزّل مییابد: ﴿إنْ من شیء إلاّ عندنا خزائنه وما ننزّله إلاّ بقدرٍ معلوم﴾[۱] و شب قدر نیز از این اصل کلی مستثنی نیست، لذا میتواند دارای ارزش نَفْسی باشد، لیکن اَرْج ظاهری آن به حُرْمت مُتَزمِّن آن است که در این زمان خاص نزول یافت و آن قرآن کریم است، همان طور که ارزش مکان به متمکّن آن است؛ لذا خداوند سرّ سوگند به بَلَد مکه را، تمکن و استقرار رسول اکرمصلی الله علیه و آله و سلم که در آن متمکّن بود اعلام داشته و چنین فرموده است: ﴿لا ُقسم بهذا البلد٭ وأنت حلٌّ بهذا البلد﴾[۲] بنابراین، یکی از اسرار براعت و برجستگی لیله قدر نزول قرآنِذوالقدر در آن خواهد بود. دوم: چون راز براعت زمان همانا حُرمت مُتَزمّن است و تقدیر بر امور از طرف خداوند سبحان دارای حرمت ویژه است و تقدیر امور نیز دارای مراتب گوناگون است و هر مرحلهای از آن در زمان خاص ظهور میکند لذا تمام آن زمانهای مخصوص از برجستگی والا برخوردار میشوند و به عنوان نمونه میتوان، نیمهماه شعبان و نوزدهم و بیستویکم و بیستوسوم ماه مبارک رمضان و نیز برخی دیگر از شبهای وتْر آن را یاد نمود که امور گیتی در این مراحل، جریان تَنْسِیق خود را بازمییابند. البته آن حرمت خاصی که برای شب قدر به پاس نزول قرآن است فقط در شبهای ماه مبارک رمضان خواهد بود. سوم: برای اینکه تمام روزها و شبهای سال، فیض ظرفیّت چنین رخداد مبارک را ادراک کنند لذا تقدیر امور و نیز تنزل معانی قرآن و مفاهیم عالی آن برابر ماههای قمری توزیع شده است تا با تنوع و تحوّل همراه باشد و تمام شبهای سال از جهت گردش جام تقدیر و کأس تنزیل و مُناوَله آن بهرهمند گردند و فیض سیّال الهی راکد نگردد، و اگر برابر سال شمسی تنظیم میشد، چنین اِداره کأسی و چنان مُناوَلهای در کار نبود. چهارم: به منظور فحص بالغ و مراقبت مستمّر و اجتهاد مداوم در سنگر جهاد اکبر، لیله قدر مختفی و روز قدر مخفی شد؛ زیرا ماءالحیاة در هر کوی و برزنی ارزان عرضه نمیشود و تاریکی ظلمات از یک سو و جستجوی همرهیهمراهی چون خضر(علیهالسلام) از سوی دیگر و تحمل خطرهای گوناگون از سوی سوم مقداری از بهای چنین کالای سترگ است که تا تأدیه نشود دامن آن به کف نمیآید. پنجم: معنای قدر و منزلت شب قدر که بیش از ارج هزار ماه است هرگز به معنای ارزش اعتباری در برخی از دانشهای باید و نباید اعتباری، نخواهد بود، بلکه به معنای ارج وجودی و شدّت درجه هستی است که ارزش دانشهای بود و نبود است نه باید و نباید. البته چنان ارج وجودی که در حکمت نظری مطرح است پشتوانه تدوین قوانین ارزشی باید و نباید فقهی خواهد بود لذا امتثال دستورهای دینی وسیله مناسبی برای تکامل وجودی روح است. ششم: چون ارزش زمان به مُتَزمِّن است هر اندازه سالکِ واصل، شاهد معنای تقدیر الهی از یک سو و شاهد معارف قرآن کریم از سوی دیگر باشد به همان اندازه شرافت وجودی لیله قدر را تحصیل میکند، یعنی همان طور که درجات بهشتِ جاودان به عدد آیات قرآن کریم است، مراحل لیله قدر و درجات وجودی آن نیز در گرو ادراک صحیح حقیقت تقدیر امور الهی از یک سو و معرفت درست معالی و معانی قرآن کریم از سوی دیگر خواهد بود؛ حتی اگر شب قدر مصون از تعدّد عَرْضی و کثرت همتایی باشد؛ زیرا تعدّد مراتب طولی آن محفوظ است.
هفتم: محصول معرفت صحیح مُتَزمِّن و حاصل ادراک درست زمان سبب شدّت وجودی سالک عارف میگردد که با آن، طی زمان و زمین میسورش خواهد شد، نمونههای فراوانی در قرآن و سنّت معصومین(علیهم السلام) و در تاریخ پیروان راستین قرآن و عترت مشهود است که جریانِ صحابی حضرت سلیمان در آوردن تخت ملکه سبأ از فاصله دور در کمتر از چشم گرداندن ﴿قال الّذی عنده علم منالکتاب أنا اتیک به قبل أن یرتدّ إلیک طرفک﴾[۳] از این قبیل است. جناب شعرانی(رضواناللهتعالیعلیه)در پایان کتاب «الیواقیت والجواهر فی بیان عقائد الأکابر» که تلخیص «فتوحات مکیه» ابنعربی است میگوید: آشنایان به گستردگی آن کتاب عظیم فخیم میدانند که مطالعه آن بدون طی زمان، عادتاً میسور نیست. لازم است توجه شود آنچه به عنوان نمونه یاد شد راجع به شدّت درجه وجودی شاگردان انبیا و امامان معصوم(علیهم السلام) بوده وگرنه مقام وجودی آن ذوات نوری به مراتب بیش از اینها است.
شیخ اشراق(قدّس سرّه) در پایان کتاب «حکمة الاشراق» میگوید: کتاب حکمة الاشراق سهروردی به تعبیر خودش و نیز به تعبیر مرحوم صدرالمتألّهین، قرة العیون اصحاب معارف در مبدأ و معاد است. او میگوید خلاصه این مطالب را خدای متعالی، یک شبه به من آموخت. پس میشود که یک شبه ره چندین ساله را پیمود و البتّه هیچ کس مانند رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم ره شش هزار و اندی آیه را یک شبه طی نکرد.
آیات قرآن کریم، خلاصه جهان تکوین است و هیچ حقیقتی در عالم نیست که قرآن، حاوی آن نباشد و به آن نظر نداشته باشد، خواه بر اساس دلالت ظاهر و خواه بر مبنای دلالت باطن. نه تنها شیخ اشراق، بلکه عدّه دیگری از عرفا و حکمای الهی و اسلامی نیز به این فیض رسیدهاند. آنها که شاگردان ویژه انبیا و اولیایند، گاهی نسیم نفحات الهی به مشام جانشان میرسد، لیکن گرچه خوش میدرخشد، ولی دولت مستعجل است ودوامی ندارد. اگر این خودِ ظاهری به میخانه رفت و لعل ناب بجوش آمد و انسان، از راه دل سفر کرد و در معرفت نفس کوشید، میتواند شب قدری داشته باشد و بخشی از انوار الهیّه را اجمالاً بیابد که تفصیلش کتابی باشد. همانطور که اصل حقیقت قرآن بدون حجاب، مشهودِ پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم و نیز کسی که به منزله جان پاک آن حضرت است میباشد و برای انسانهای عادی در حجابهای لفظ و مفهوم ذهنی و وجود مثالی یا برتر از آن ظهور میکند، روزی نیز که تأویل قرآن محقّق میگردد وبهشت که درجات آن به عدد آیات قرآن است، به چهره اولیای الهی گشوده میشود، حقیقت اهل بیت(علیهم السلام) که همان حقیقت قرآن است و هرگز از یکدیگر جدا نمیگردند، بدون حجاب، برای خودشان روشن است و در پرده حجابهای گوناگون، برای سایر اهل بهشت که در معنا اهل قرآن بودهاند ظهور میکند. شاید از همین جهت است که شعرانی در «یواقیت» از محیالدین و شیخ ابنابی منصور نقل میکند که اصل شجره طوبی در منزل امام علی بن ابی طالب(علیهالسلام) است چون درخت طوبی حجاب مظهر نور فاطمه زهرا(علیهاالسلام) است و هیچ خانه و مکان و درجهای از درجات بهشتهای هشتگانه نیست مگر آنکه در آنجا، فرعی از شجره طوبی است. بخش مهمّی از فیوضات معنوی و الهی، طبق بیان قرآن کریم، در شب افاضه شده است. تنزّل قرآن در شب پربرکت و مبارک قدر است ﴿إنا أنزلناه فی لیلة القدر﴾[۶] ، ﴿إنا أنزلناه فی لیلة مبارکة﴾ ،[۷] إسراء و معراج انسان کامل نیز در شب است: ﴿سبحان الذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام إلی المسْجد الأقصی الذی بارکنا حوْله﴾[۸] . موسای کلیم(علیهالسلام) نیز شبانه در محضر خداوند به ضیافت و مهمانی میرود. ﴿وواعدنا موسی ثلاثین لیلة وأتممناها بعشْرٍ فتمّ میقات ربه أربعین لیلة﴾[۹] چهل شب، مهمان خداوند بود و از فیوضات الهی بهرهمند گردید، که تورات نیز از آن جمله است. گرچه انسان در روز، هم در محضر خداست ولی فیض شب، بهره خاصّی است که نصیب انسان میشود. حضور و توجّه و تمرکز انسان در شب زیاد است و همین سبب قوّت و ازدیاد فیض میشود. نشئه زندهداری شب و مناجات و دعا و خضوع شب، نشئه خاصّی است که باخضوع و مناجات و ذکر روز فرق دارد ﴿إن ناشئه اللیل هی أشدّ وطأً وأقوم قیلاً﴾[۱۰] وبه همین جهت است که خداوند به رسول خود فرمود: ﴿ومن اللیل فتهجد بهنافلةلَکَ عسی أنْ یبْعثک ربک مقاماً محموداً﴾[۱۱] سحر خیز باش و شب راازدستمده؛ زیرا که نافله شب، خضوع و حضور شب، بعثت تازهای است برای تو و اگر میخواهی که به مقامی والا و محمود مبعوث شوی، شب را رهانکن. یکی از بیانات امام یازدهم، حسن بن علی(علیهما السلام) که استاد علاّمه طباطبایی(رضوان الله تعالی علیه) آن را بسیار پرفروغ و روشن و از غُرَر احادیث میدانستند این است که فرمودند: «إن الوصول إلی الله عزوجلّ سفر لایدرک إلا بامتطاء اللیل»[۱۲] اگرچه همه روایات اهل بیت(علیهم السلام) نور است، ولی در بین سخنان آن بزرگان، بعضی نورانیترند و از غرر روایات شمرده میشوند و این روایت شریفه نیز از همان سنخ است. آن حضرت(علیه السلام) میفرماید که سیر به سوی الله و حرکت به سمت خدا، سفری است که جز با زنده داشتن شب میسّر نیست. با مرکب روز که سبح طویل دارد: ﴿إن لک فی النهار سبحاً طویلاً﴾[۱۳] نمیشود این سفر سنگین را طی نمود. باید شب را مرکب پرتوان خود در این سفر الهی قرار داد. تلاوت قرآن و خضوع در حضور خداوند، و محاسبه اعمال گذشته و تصمیم قطعی برای آینده، در دل شب تار میسّرتر است و لذا مردان الهی حدّاکثر بهره را از شب میبرند، «عُمّار اللّیل ومَنار النّهار»[۱۴] ، «امّا اللیل فصافّون أقدامهم، تالین لأجزاء القرآن»[۱۵] ، «طوبی لنفسٍ… وهَجَرَتْ فی اللیل غُمْضَها» ،[۱۶] «إنّ داود(علیهالسلام) قام فی مثل هذه الساعة من اللیل… » .[۱۷]
استاد حکیم، الهی قمشهای(رضوان الله علیه) که اهل معنا و تهجّد و عرفان بود، چنین سروده است: پاورقی:ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ سوره حجر، آیه ۲۱/ |
| آیین زندگی (1) وصیت نامه امیر مومنان به فرزندش حسن (ع) | ||||
| | ||||
|
آن چه پیش روی شماست، سفارش ها، توصیه ها، موعظه ها، رهنمودها، آموزه ها یا رهتوشه های امیر المومنین علی (ع) به امام حسن مجتبی ع است. نامه ای که حضرت مولا هنگام بازگشت ازجنگ صفین،دریکی از منازل بین راه خطاب به فرزندشان امام حسن مجتبی(ع) نوشته اند و طی آن همه ی آنچه را که یک انسان برای زندگی در این جهان و پیمودن را کمال به آن نیاز دارد، مورد توجه قرار داده اند.
اگر به فقیر ومستمندی دست یافتی که حاضر شد بار تو را بر دوش کشد و فردای قیامت که تو به آن محتاجی،تمام کمال به دستت برساند، وجودش را مغتنم بشمار و بارت را بر دوشش بگذار ،و تا می توانی از بار خودت بردار و در انبان او بگذار. چه بس زمانی که تو طالب آنی، یافتنش را نتوانی.
به: فرزندی که دل به آرزوهای محال سپرده است.و پای در مسیر نیستی نهاده است.در تیر رس بیماری ها نشسته است، و وامدار روزگار گشته است.و آماج مصائب اندوهبار قرار گرفته است.و به بندگی دنیا در آمده است.و به تجارت غرور (دنیا) مشغول گشته است.و بدهکار وادی فنا شده است.و تن به اسارت مرگ داده است. و هم پیمان دغدغه های غمبار گشته است. و هم نشین داغهای اندوهبار شده است.و در نشانه گاه آفات و بلیات،سکنی گزیده است.و زمین خورده و خاکمال شهوتها شده است.و جانشین مردگان گردیده است. اما بعد: تجربه عینی آشکار من از بد عهدی و بی وفایی دنیا و طغیان و سرکشی روزگار از یک سو، و آغوش گرم وگشاده آخرت،از سوی دیگر، وادارم ساخت که تمام هوش و حواسم معطوف خودم باشد،لحظه ای چشم از خودم برندارم و به دیگری نسپارم. فهمیدم که من پیش و بیش از آن که مسئول مردم باشم، وظیفه دار خودم هستم .و بر این دریافت ودغدغه ام،عقل نیز صحه گذاشت و از افتادنم به دام هوای نفس،بازداشت. و تکلیفم را بی هیچ پرده و پیرایه ای روشن ساخت. و مرا به کاری سترگ وا داشت که بازی و شوخی بر نمی دارد. و با حقیقتی مواجه ساخت که هیچ دروغی از راستی اش نمی کاهد. ودیدم که تو پاره تن منی، و بلکه بیشتر از آنی، تو برایم همه روح و جانی!هر بد و خوبی که سوی تو آید، نصیب من شده است.و اگر مرگ،نشان از تو بگیرد،جان مرا نشانه گرفته است. پس،کار تو را کار خودم دانستم و هر چه برای خودم می خواهم،برایت خواستم.این مکتوب را برایت نوشتم تا همواره تکیه گاه تو باشد و اسباب پشتگرمی ات، چه من بمانم برایت و چه نمانم. فرزند جانم! وصیت و سفارش من به تو ، پروای ازخداست،و پای بندی به دستورات او. و آباد ساختن دلت با یاد او. و به چنگ آوردن دست آویز او. و میان خود و خدایت کدام رابطه محکم تر و کدام واسطه مطمئن تر ازحبل الله،اگر که به آن دست پیدا کنی؟ دلت را با نصیحت زنده گردان. و با زهد وبی رغیبتی به این جهان، بمیران.
میان تو و خودش، حاجب و پرده دار قرار نداده و کار تو را به هیچ میانجی و واسطه ای واگذار نکرده. و اگر بدی کردی،تو را از توبه باز نداشته.و درکیفر شتاب نکرده.و انجا که سزاوار رسوایی بودی رسوایت نساخته.و در پذیرش توبه، بر تو سخت نگرفته. و چند و چون گناهت را به رخت نکشیده. و از بخشش و رحمت مایوست نگردانده.
بی تردید به این نتیجه خواهی رسید که: آنان از یاران جدا شدند وهجرت به دیار غربت کردند. و چنان است که تو در اندک زمان، یکی از آنان خواهی بود. پس جایگاه ابدی ات را سامان ببخش.و آخرتت رابه دنیایت مفروش. و درآنچه نمی دانی، دخالت نکن! و سخنی را که وظیفه نداری نگو! و به راهی که بیم گمراهی می رود،قدم مگذار! که توقف در آستانه گمراهی بهتر است از سوار شدن بر امواج هولناک. و دیگران را به کارهای خوب فرا بخوان تا در زمره خوبان و امر به معروف کنندگان قرار بگیری.و به دست وزبان از زشتی بپرهیز،وبکوش که راهت را از بدکاران جدا کنی. ودر راه خدا چنان که شاید و باید تلاش کن.و مبادا که در راه خدا،نکوهش ملامتگران، دلت رابلرزاند. و هر کجا که خاطر خدا در میان است، تن به مخاطره بسپار. ودر فهم دین بکوش. وخود را به صبوری در ناملایمات عادت ده. که بهترین اخلاق، تلاش برای شکیبایی است در مسیر حق. و خودت را در همه کارهایت به خدایت بسپار. که اگر چنین کنی، خود را به پناهگاهی مطمئن و نگاهبانی شکوهمند ومقتدر سپره ای.و همه چیز را فقط از خدایت بخواه. چرا که – توان و اراده- بخشیدن و نبخشیدن تنها به دست اوست.و تا می توانی ازخدا طلب خیر کن. و تلاش کن که وصیتم را خوب دریابی و از آن روی بر متابی. چرا که بهترین کلام آن است که سودمند باشد. و بدان که دانشی که به کار نیاید، مفید نیست. و در آن دانشی هم که آموختنش شایسته نیست، سودی نیست. فرزند جانم! من اینک چون خود را در آستانه کهنسالی یافتم و سستی و ناتوانی ام را رو به افزایش دیدم، به انجام وصیت شتافتم. و به بیان برخی از مختصات پرداختم پیش از آن که اجل به سویم بشتابد وحرفهای دلم با تو را ناتمام بگذارد. یا اندیشه ام کاستی پذیرد،
دلت را با نصیحت زنده گردان. و با زهد وبی رغیبتی به این جهان، بمیران. و با یقین قوتش ببخش. و با حکمت چراغانی اش کن.و با یاد مرگ ، هوای طغیان و عصیان از او بستان و خوارش گردان. و از او اقرار و اعتراف بگیر به میرندگی ونابودی.و دیده اش را به فجایع دنیا باز کن.
وتو هم دریابی آنچه ما دریافتیم. و به روشنی ببینی آنچه را که ما در سایه روشن دیدیم. فرزند جانم! من اگر چه به اندازه گذشتگان خودم عمر نکرده ام، اما در اعمال و رفتارشان نگریسته ام و در اخبار و احوالشان اندیشیده ام و در بقایا و آثارشان،سیر کرده ام. آن چنان که انگار یکی از آنان گردیده ام. و شگفت تر این که به دلیل احاطه بر سر گذشت و تاریخشان،گویی که با تمامی آنها از اولین تا آخرین نفر،زندگی کرده ام. و چنین شد که خالص را از ناخالص و سود را از زیان باز شناختم. و برای تو از هر کار، زبده ترین و زیبا ترینش را برگزیدم. و از کارهای بی نتیجه و نا معلوم،بازت داشتم. و آنچنان که شایسته پدری دلسوز ومشفق است،به مسائل تو نگریستم. وجمیع آداب را برایت فراهم آوردم تا در علم و عمل به آنها مجهز شوی. در زمانی که تو، تازه پا به وادی زندگانی نهاده ای و به روی روزگار، آغوش گشوده ای .و از نیت پاک و جان بی خس و خاشاک بر خورداری. بر آن شدم که ابتدا به تو قرآن بیاموزم و تو را از ترجمان و تاویل آن آگاه سازم. و شریعت اسلام و احکام آنرا به تو بشناسانم و حلال وحرام آن را برایت مشخص گردانم. و در آموزشت، پا از این حدود،فراتر نگذارم. سپس ترسیدم که مبادا آن هواها واندیشه ها که مردم را دچار انحراف و اختلاف کرد، تو را نیز دچار سازد. پس اگرچه بیان برخی از هشدارها راخوش نمی داشتم، ولی برای تحکیم مبانی اعتقادی ات به این ناخواسته تن دادم،ازبیم آنکه مبادا دل به راهی بسپاری که در انتها،چاره ای جز هلاکت نداری. و امید بستم که خدا تو را در مسیر رشد و رستگاری
غنیمت بشمار وجود کسی را که در روز توانگری از تو وام بخواهد تا هنگام تنگدستی و نیازمندی به تو باز پس دهد. و بدان که گردنه ای هولناک پیش روی تو ست. گردنه ای که در آن، سبکباران خوشحا ل ترند تا گرانباران. وکند روان و آهسته گان بد حال ترند تا تندروان و شتابندگان. و فرودگاهت درآن مسیر، یا بهشت است یا جهنم،ناگزیر. برای خودت، پیش از رسیدن،چاره ای بساز و خانه را قبل از نقل مکان، بپرداز.
و بدان ای فرزند جان! بیشترین توشه ای که دوست دارم از این وصیت بگیری، پروای از خدا است (پرهیزگاری و تقوا). مثل (به فتح میم ) آنها که ماهیت دنیا را شناخته اند،مثل مسافرانی است که در دیاری خشک و بی حاصل، وقوف کرده اند تا به سمت مقصد که جایگاهی سبز و خرم و با طراوت است،کوچ کنند. اینان رنج راه را می پذیرند،هجران دوستان را تحمل می کنند وبه ناهنجاری سفر و ناگواری خوراک تن می دهند تا به فراخنای خانه ها یشان و قرارگاه کاشانه ها یشان برسند.و اینچنین است که هیچ دردی را درد نمی دانند وهیچ هزینه ای را زیان نمی شمارند. و دراین مسیر، هیچ چیز مطلوب تر نیست از آنچه آنان را به منزل و ماوا (مقصد) شان نزدیکتر کند.و مثل آن کسانی که فریفته دنیا شدند، مثل آن قومی است که دراستراحتگاهی سبز وخرم، جا خوش کرده بودند و برای کوچ به سمت دیاری خشک و بی آب و علف ناگزیر گردیدند.برای این گروه، سخت ترین و نا خوشایندترین کار، جدایی و کندن از مکان پیشین و پیوستن به مکان واپسین است. ای فرزند جانم! در آنچه میان تو ودیگران است،خودت را میزان قرار بده! آنچه برای خودت دوست می داری،برای دیگری هم دوست بدار. و آنچه برای خودت بد می شماری،برای دیگری هم بد بشمار! وستم مکن! همچنانکه دوست مداری بر تو ستم شود وخوبی کن! همچنانکه دوست داری با تو خوبی کنند.و آنچه برای دیگران زشت می انگاری،برای خودت هم زشت بدان.و از مردم بگذر،آن سان که دوست داری از تو بگذرند.و نگو آنچه نمی دانی،هر چند کم باشد آنچه که میدانی. و نگو آنچه راکه دوست نداری درباره تو بگویند. وبدان که خود پسندی ناپسند است و آفت عقل و خرد. پس در حد توان بکوش و ذخیره بان دیگران مباش. و آنگاه که به مقصد و مقصودت رهنمون شدی،تا می توانی نسبت به پروردگارت خاشع و فروتن باش. و بدان که پیش روی تو راهی است دور و دراز وسختی و مشقتی جانگداز. و در این مسیر، به تلاش و طلبی جانانه،محتاجی و توشه ای که تو را به مقصد برساند، بی آنکه پشتت را سنگین گرداند. وبه هوش باش که بیش از طاقتت بار بر نداری و بر پشت نگذاری چنانکه سنگینی اش تو را بیازارد و به ستوه آورد. و اگر به فقیر ومستمندی دست یافتی که حاضر شد بار تو را بر دوش کشد و فردای قیامت که تو به آن محتاجی،تمام کمال به دستت برساند، وجودش را مغتنم بشمار و بارت را بر دوشش بگذار ،و تا می توانی از بار خودت بردار و در انبان او بگذار. چه بس زمانی که
پس هر گاه اراده کردی، درهای نعمتش را با دعا باز کن و نزول باران رحمتش را از او بخواه.پس مبادا که تاخیر در پاسخ و اجابتش، اسباب نومیدی ات گردد. چرا که بخشش ومرحمت مبتنی است بر مختصات نیت. و چه بسا فلسفه تاخیر در اجابت این باشد که پاداش بیشتر نصیب خواهنده شود وهدایای ارجمندتری به دست آرزومند برسد.
و غنیمت بشمار وجود کسی را که در روز توانگری از تو وام بخواهد تا هنگام تنگدستی و نیازمندی به تو باز پس دهد. و بدان که گردنه ای هولناک پیش روی تو ست. گردنه ای که در آن، سبکباران خوشحا ل ترند تا گرانباران. وکند روان و آهسته گان بد حال ترند تا تندروان و شتابندگان. و فرودگاهت درآن مسیر، یا بهشت است یا جهنم،ناگزیر. برای خودت، پیش از رسیدن،چاره ای بساز و خانه را قبل از نقل مکان، بپرداز. چرا که پس از مرگ نه امکان جلب رضایت خدا هست و نه امکان بازگشتن به دنیا. و بدان! آن خدایی که گنجینه های آسمانها و زمین به دست اوست، وقتی به تو اجازه دعا داده است، یعنی که اجابت را بر عهده گرفته است. و وقتی فرمان داده است که از او بخواهی، یعنی بنایش بر عطا کردن است. و از او طلب بخشش کنی، یعنی اراده اش بر بخشیدن است. و میان تو و خودش، حاجب و پرده دار قرار نداده و کار تو را به هیچ میانجی و واسطه ای واگذار نکرده. و اگر بدی کردی،تو را از توبه باز نداشته.و درکیفر شتاب نکرده.و انجا که سزاوار رسوایی بودی رسوایت نساخته.و در پذیرش توبه، بر تو سخت نگرفته. و چند و چون گناهت را به رخت نکشیده. و از بخشش و رحمت مایوست نگردانده. بلکه کندن تو را از گناه ،تحسین کرده. هر گناهت را یکی برشمرده،اما هر خوبی ات را ده به حساب آورده. و در توبه را برایت باز گذاشته. اگر او را بلند بخوانی، صدایت را می شنود.و اگر با او آهسته نجوا کنی،راز و نیازت را می فهمد. پس نیازهایت را از او بخواه،رازهایت را با او درمیان بگذار،گلایه ها وشکوه هایت را نزد او ببر، بر طرف شدن غم ها وغصه هایت را از او طلب کن و درکارهایت از او مدد بگیر. و هر چه می خواهی از خزائن رحمت او بخواه،چیز هایی که هیچکس جز او توان بخشیدنش را ندارد، از افزایش طول عمر تا سلامتی و تندرستی، تا وسعت و گشایش در روزی. او کلید های گنجینه هایش را در دو دستت نهاده وقتی که درخواست از خودش را به تو رخصت داده. پس هر گاه اراده کردی، درهای نعمتش را با دعا باز کن و نزول باران رحمتش را از او بخواه.پس مبادا که تاخیر در پاسخ و اجابتش، اسباب نومیدی ات گردد. چرا که بخشش ومرحمت مبتنی است بر مختصات نیت. و چه بسا فلسفه تاخیر در اجابت این باشد که پاداش بیشتر نصیب خواهنده شود وهدایای ارجمندتری به دست آرزومند برسد. ادامه دارد...
|