دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827935
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
استرس و خستگی از مهمترین علل شوره سر
عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی جندی‌شاپور اهواز گفت: استرس و خستگی از جمله عواملی است که بر روی سیستم ایمنی بدن اثر گذاشته و موجب ایجاد شوره سر می‌شود.

دکتر رضا یعقوبی در گفت‌وگو با ایسنا، اظهار داشت: شوره سر مشکل خفیف اگزمای پوستی است که عوامل ارثی، هورمونی و محیطی آن را ایجاد می‌کنند.

وی افزود: استرس و خستگی از مهمترین عوامل ایجاد و تشدید شوره سر هستند زیرا موجب کاهش سیستم ایمنی بدن و ابتلا به انواع عفونت و اگزمای پوستی می‌شوند.

یعقوبی تصریح کرد: همچنین کمبود برخی ریزمغذی‌ها همانند روی در بدن نیز موجب ایجاد شوره سر می‌شود. تغییر فصل و جریان نداشتن هوا در بین موها نیز از دیگر عوامل ایجاد شوره سر است.

وی خاطرنشان کرد: تغذیه مناسب یکی از راه‌های کاهش شوره سر است
منبع : شفاف
دسته ها : خبر - علمی
شنبه بیست و یکم 6 1388
99 عروس به دریا پریدند!
99 زن هلندی روز 9 سپتامبر در حالی که لباس عروس به تن کرده بودند، به آبهای دریای شمال پریدند.

به گزارش عصر ایران: این اقدام در پاسخ به درخواست میلانی رکترس، عکاس هلندی انجام شد که قصد داشت درباره موضوع عروس‌های دریایی عکس تهیه کند. رسم عروس‌های دریایی در هلند رواج دارد و به مناسبت روز9/9/2009 که تاریخ خاصی به شمار می‌رود، به اجرا درآمد. رسم پریدن عروس‌ها به دریا از آمریکا گرفته شده است.

در بعضی از مناسبت‌ها تعدادی از زنان آمریکایی تجمع کرده و در حالی که لباس عروس به تن کرده‌اند، به دریا می‌پرند. چون استفاده از لباس عروس امر مطبوع و خوشایندی است.

عکاسان معمولاً از زنان آمریکایی عکس می‌گیرند. محتوای این عکس‌ها نشان می‌دهد بعضی از زنان در میان گل و لای گرفتار شده و برخی دیگر با لباس عروس در آب شنا می‌کنند.
منبع : شفاف
دسته ها : خبر - اجتماعی
شنبه بیست و یکم 6 1388
طنز/کدام «راه» به وزارت می رسد

اعتماد، رضا نادم: با سلام و عرض ادب خدمت مسوولان محترم روزنامه اعتماد؛ اینجانب مجید خوزستانی در روزهای اخیر با تماشای جلسات بررسی صلاحیت وزرا در مجلس شورای اسلامی به شدت تحریک شده و علایق دوران کودکی ام در زمینه آینده شغلی مجدداً در من زنده شده است. من از کودکی همیشه دوست داشتم دکتر یا مهندس یا وزیر یا وکیل یا رئیس جمهور یا خلبان یا مدیر کارخانه یا سبزی فروش یا بساز و بفروش یا رانت خوار یا طراح مدارهای الکترونیک بشوم. از شما که هر روز روزنامه می خوانید خواهشمندم توضیح دهید که چطور می توانم به یکی از این سمت هایی که گفتم برسم. با تشکر.

---

پاسخ؛ با سلام خدمت آقای مجید عزیز. مشاغلی که شما ذکر کرده اید از مدت ها پیش و با گسترش زندگی شهری کمی از هم متفاوت شده اند و برخی نیز تخصص های علمی خود را حداقل در سطح کارشناسی ارشد نیاز دارند. اما برای مثال تصدی یکی از عناوینی که شخصاً با آنها آشنایی دارم خدمت شما ذکر می شود، امیدوارم که مقام وزارت راه در زمره آرزوهای دست نیافته دوران کودکی شما بوده و دستورالعمل ارائه شده در زیر مورد توجه و استفاده شما قرار گیرد.

1- اولین نکته برای تصدی این سمت در دوران جدید، بالا بودن سن است. یعنی باید سن شما حداقل بالای 60 سال باشد تا در عبور از جاده های ناهموار برخی از قسمت های بدن تان به درد آمده و به فکر اصلاح ساختار موجود بیفتید. سن بالای 60 سال علاوه بر اینکه پسرتان را از خدمت سربازی معاف می کند، توی دهان کسانی می زند که گمان می کنند برای جوانگرایی باید به مضامین سطحی و پیش پا افتاده یی نظیر سن شناسنامه یی رجوع کرد. اگر توانسته اید در گروهی حضور داشته باشید که خواستار استفاده از جوانان است بدانید که آنها یک چیز جوان در شما پیدا کرده اند.

2- اگر سن شما بالای 60 سال باشد می توان در گیر و دار بی پدر و مادری راهسازی به شما لقب «پدر راه کشور» را اعطا کرد. البته بدیهی است که به تناسب اگر سن تان بالاتر یا پایین تر رفت حتی می توان عنوان «پدر بزرگ» یا «داماد» راه کشور را سخاوتمندانه به شما بخشید. 

3- سعی کنید از دانشگاهی به غیر از آکسفورد دکترا بگیرید و استاد دانشگاه بشوید. وقتی که استاد دانشگاه شدید یادتان باشد که نسبت به آینده سیاسی دانشجویان تان بی تفاوت نباشید. هرچند سال یک بار خبر آنها را بگیرید و از اینکه روزی دانستید بخشدار یک شهر مرزی شده ناامید نشوید. روزهای پایان نامه را به خاطر داشته باشید. این روزها می تواند آینده شغلی شما را تضمین کند.

4- سعی کنید کمی قوی و خشن باشید. مسائل بی اهمیت یا کم اهمیت شما را از ادامه راهتان منصرف نکند. مثلاً اگر دیدید یا شنیدید تعدادی از مردم که معلوم نبوده برای چه به مسافرت می روند بر اثر خارج شدن قطار از ریل یا سقوط هواپیما کشته می شوند مبادا خللی در اراده شما بر خدمت به همین مردم وارد شود. یادتان باشد وظیفه شما خدمت به مردم است، حالا مشکل خودشان است که برخی زنده نمی مانند تا شما به آنها خدمت کنید.

5- احیاناً با اتمام کارتان در یک اداره یا شرکت یا سازمان گمان نکنید که زمان دریافت حقوق تان نیز به پایان رسیده است. یادتان باشد بابت زحمات ارزنده یی که می کشید شرکت ها و ادارات موظفند تا پایان عمر با پرداخت مبالغی تلاش کنند گوشه یی از زحمات شما را جبران کنند.

6- در صورتی که برای گرفتن رای اعتماد به جایی معرفی شدید سعی کنید نویسنده سخنرانی تان را از آشنایان انتخاب کنید. به غیر از این لازم نیست متن سخنرانی تان را حداقل یک بار قبل از رفتن پشت میکروفن بخوانید.

7- اعلام کنید که حاضرید برای خدمت به مردم دست تک تک نمایندگان را ببوسید، بعداً اگر این کار را نکردید هم موردی ندارد اما برای عدم ایجاد اختلاف احتمالی در بین افراد برای تعیین نماینده بین خودشان ذکر مورد «تک تک» الزامی است.

8- در پایان مجدداً یادآوری می کنم مبادا خودتان را درگیر آمار و اعداد و ارقام کنید. هر عددی که شما گفتید خود آمار مستند است. اصلاً شما خود آمارید پدر جان.

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
شنبه بیست و یکم 6 1388
العفو العفو
خاطره غواصان
سردار شهید حاج احمد امینی برای چندمین بار منطقه را مورد بازدید قرار داد کارش این بود: آشنایی کامل با محور و بررسی اوضاع و احوال دشمن. آن شب هم با جدیت آخرین دیدار را از محور عملیات انجام داد. همه چیز مهیا شده بود برای انجام عملیات. نگران حالش بودم حدود ساعت 3 بعد از نصف شب بود که از منطقه برگشت.

با آمدن او بیدار شدم. اما مزاحمش نشدم. با خودم گفتم: او باید استراحت کند تا آمادگی کامل برای عملیات فردا شب داشته باشد پس نباید مزاحم او بشوم.

آرام و بدون سرو صدا، لباس‌های غواصی را از تن بیرون آورد. چهره‌اش در آن تاریکی دیدنی‌تر شده بود. می‌درخشید. هوا سرد بود. آهسته از گوشه سنگر پتویی برداشت دورش پیچید. خیالم راحت شد که از خط برگشته و حالا هم می‌خواهد بخوابد.

چشمانم را روی هم قرار دادم اما لحظاتی نگذشته بود که صدای العفو العفو او مرا به خود آورد. پتویی دورش پیچیده بود و نماز شب می خواند... با آن همه خستگی. خدایا این دیگر چگونه مردی است ؟

راوی : حاج محمود امینی برادر شهید

منبع: ساجد
دسته ها : خاطرات
شنبه بیست و یکم 6 1388
پرواز ابدی دختر خلبان با اهدای چند زندگی
اعضای بدن دختر خلبان که در جریان آخرین پرواز آموزشی، حوالی فرودگاه پیام کرج سقوط کرده بود به چند بیمار نیازمند، زندگی دوباره بخشید.

به گزارش ایران، صبح سه‌شنبه - 10 شهریور – صبا – 27 ساله – دختر استاد خلبان شهید حجت‌الله کاربر وقتی در آخرین پرواز آموزشی برای دریافت گواهینامه پرواز تهران را به مقصد رشت ترک می‌کرد، نمی‌دانست هنگام بازگشت، در چند کیلومتری باند فرودگاه پیام، قاصدک‌های سرگردان مژده پرواز ابدی او را به سوی پدرش نوید می‌دهند.

«بتول تخت نوایی» مادر صبا که در واپسین لحظات زندگی دخترش کنار تخت بیمارستان شاهد وداع غم‌انگیز و زودهنگام دخترش با زندگی بود، در حالی که از خصوصیات اخلاقی دخترش با غرور یاد می‌کرد به خبرنگار ما گفت: «صبا» از کودکی برخلاف میل من و پدرش عاشق رشته خلبانی بود که این حس از سال 82 و به دنبال شهادت پدرش در سانحه هوایی بیشتر شد. صبا دانشجوی رشته میکروبیولوژی با گرایش ژنتیک بود و یک سال و نیم قبل در حالی که 20 واحد تا پایان فارغ‌التحصیلی داشت از دانشگاه مرخصی گرفت و در آموزشگاه خلبانی ایران زمین ثبت‌نام کرد که پیشرفت قابل توجهی نیز در این زمینه به دست آورد.

در این مدت به دلیل این‌که شوهرم را از دست داده بودم پیوسته با خلبان شدن دخترم مخالفت می‌کردم و دوست داشتم به تحصیلش ادامه بدهد. اما دخترم می‌گفت: برای ادامه تحصیل وقت کافی دارد و قول داد بعد از پایان دوره آموزشی‌اش دوباره به تحصیل ادامه دهد. سرانجام دخترم روز دهم شهریور در حالی که دلشوره عجیبی داشتم خانه را برای آخرین پرواز آموزشی‌اش ترک کرد. براساس آن‌چه که از مسئولان و شاهدان حادثه شنیده‌ام، صبا ساعت 7 صبح سوار بر هواپیمای آموزشی فرودگاه پیام را به مقصد رشت ترک کرد و ساعت 30/11 هم به سوی فرودگاه پیام بازگشت که نزدیکی فرودگاه، ناگهان هواپیما دچار نقص فنی شد و او درخواست فرود اضطراری کرد. اما افسوس که در فاصله چند کیلومتری فرودگاه سقوط کرد.

به دنبال وقوع این حادثه بلافاصله پیکر نیمه‌جان دخترم با آمبولانس به بیمارستانی در کرج منتقل شد. اما به دلیل نبود امکانات او را با هلی‌کوپتر امداد به بیمارستان امام‌خمینی(ره) تهران منتقل کردند. ساعت 3 بعد از ظهر من و پسرم از حادثه باخبر شده و سراسیمه خود را به بیمارستان رساندیم. تمام لباس‌های دخترم خون آلود بود. با آن که نمی‌توانست صحبت کند اما وجود من و برادرش را به خوبی حس می‌کرد و با حرکت سر جوابمان را می‌داد. دقایقی بعد به دلیل نبود تخت خالی در بخش مراقبت‌های ویژه «آی‌سی‌یو» دخترم را به بیمارستان ایران مهر منتقل کردیم اما متأسفانه به رغم تلاش‌ چشمگیر پزشکان و مسئولان بیمارستان، بعد از یک شبانه‌روز اعلام کردند «صبا» دچار مرگ مغزی شده است.

در حالی که با شنیدن این خبر شوکه بودیم با این وجود از آن جا که می‌دانستیم در چنین شرایطی می‌توانیم اعضای بدن «صبا» را به چندین بیمار نیازمند عضو ببخشیم و به آنها زندگی دوباره‌ای هدیه کنیم بی‌درنگ اعلام آمادگی کردیم. بنابراین قلب، کبد، کلیه و شش‌ها، استخوان‌ ران، تاندون‌ها، بافت غضروفی و قرنیه چشم‌ها، برای پیوند به بیماران نیازمند اهدا شد. این در حالی بود که یک روز بعد از خاکسپاری پیکرش، وقتی وسایل صبا را به ما تحویل دادند کارت اهدای عضوش را پیدا کردیم و حالا هم خوشحالیم که او به خواسته‌اش رسیده است. مادر «صبا» در حالی که از مرگ دخترش بشدت غمگین بود به خبرنگار ما گفت: حس می‌کنم برای نجات دخترم وقتی‌کشی شد.

چرا که او تا رسیدن به یک بیمارستان مجهز چندین ساعت در آمبولانس و هلی کوپتر سرگردان بود. شوهرم در دوران 8 سال دفاع مقدس در جبهه‌ها حضور داشت تا این‌که سال 80 بازنشسته شد. اما به دلیل کمبود استاد خلبان دعوت به کار شد که سرانجام در چهارم تیر سال 82 یعنی روز بیست‌وششمین سالگرد ازدواج‌مان هنگامی که با 6 تن از همکارانش برای آزمایش یک هواپیمای بازسازی شده C-130 پرواز کرده بود به دلیل نقص فنی هواپیما در حوالی رباط‌کریم سقوط کرد و همراه همکارانش شهید شد و به آرزوی دیرینه‌اش رسید.
منبع : شفاف
دسته ها : خبر - حوادث
شنبه بیست و یکم 6 1388

عرفان وحکمت امام(ره)

گفتگو با دکترسلمان صفوی

بمناسبت سالگرد ارتحال امام‌خمینی(ره) گفت‌وگویی با دکتر سیدسلمان صفوی درباره ابعاد شخصیت عرفانی امام شده است.

دکتر صفوی در این گفت‌وگو امام را در حلقه حکمت خالده قرار می‌دهد و او را از بقیه ساکنان این حلقه – چه به لحاظ معرفتی و چه علمی- بالاتر می‌داند. این مطلب را می‌خوانیم:

مقوله عرفان نزد امام‌خمینی جایگاه بارزی داشت. ایشان از سویی وارث حکمت متعالیه صدرایی بودند (حکمتی که در آن عرفان و معنویت جایگاه مهمی دارد) و از دیگر سو شاگرد حضرت آیت‌الله شاه‌آبادی از عارفان بزرگ زمان بودند. شما وجوه برجسته اندیشه امام خمینی در باب عرفان را در کدام بخش از آثار و اندیشه‌های ایشان می‌بینید؟

صفوی:در وهله اول با توجه به فضای فرهنگی جامعه ایران و برای جلوگیری از اختلاط مباحث، لازم است که اندکی در مورد خود عرفان صحبت کنیم. متاسفانه یک بدفهمی در مورد عرفان از گذشته وجود داشته است. عرفان با این عقیده آغاز می‌کند که دین متشکل از شریعت، طریقت و حقیقت است و هر دین، ظاهر و باطنی دارد و دین، منحصر به مسائلی که در رساله‌های عملیه آمده است، نیست. اگرچه شریعت بسیار اهمیت دارد و همه مسلمانان باید زندگی روزمره خود را با آنچه در رساله‌های عملیه آمده تنظیم کنند اما از نظر عارفان، همه دین شریعت نیست؛ شریعت نقطه شروعی برای ارتباط‌گیری با حقیقت و مقصد دین است. بنابراین از طریق عمل به شریعت وارد طریقت می‌شویم تا حقیقت دین را که جمال و جلال حضرت معبود است، دریابیم.

یعنی لب لباب دین را دریابیم؟

صفوی:بله، لب لباب دین، معنویت است و معنویت صرفا از طریق اعمال ظاهری به دست نمی‌آید. همه مناسک دینی،‌ یک جنبه و قاعده ظاهری دارند و یک جنبه باطنی. فقه نیز به دو بخش «فقه الجوارح» و «فقه النفس» تقسیم می‌شود. منظور از فقه در ابتدای تاریخ اسلام،‌ صرف آیات و روایات و شریعت نبوده است بلکه مجموعه تعالیم اسلام بوده و فقیه به این مجموعه احاطه داشته است؛ بعدا به دلیل گسترش علم و تقسیم آن، فقه را نیز به دو بخش فقه الجوارح و فقه النفس تقسیم کردند. فقه الجوارح متکفل بیان تکالیف ظاهری مکلف است، اما فقه‌النفس متکفل بیان این است که این آدمی که از عالم بالا هبوط کرده و دچار سیر نزول شده، چگونه قوس صعود را طی کند.

علمی را که متکفل بازگشت انسان به عالم ملکوت است، در تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی عرفان نامیده‌اند؛ لذا عرفان علمی است که متکفل بیان چگونگی گذار از مقام خفتگی و تبتل به مقام فناست. در این راستاست که امام یکی از چهره‌های برجسته این سنت و مکتب هستند و در چارچوب این مکتب و سنت‌های آن، مجموعه دین را شریعت، طریقت و حقیقت می‌دانند، اما لب دین یا جوهره آن را جنبه معنوی آن، یعنی چگونگی وصال به حضرت محبوب می‌دانند؛ یعنی عرفان بیانگر آن است که ما چگونه این منازل را تا رسیدن به مقام فناء فی‌الله و لقاء الهی طی کنیم.

آیا می‌توان نتیجه گرفت که حضرت امام، فقیهی عارف بودند؛ بدین معنا که عرفان ایشان بسیار برجسته بود و آن چیزی را هم که در فقه طرح می‌کردند، با نظر به این نگرش عمیق قابل درک است؟

صفوی:حضرت امام(ره) شخصیتی جامع و کم‌نظیر بودند و علاوه بر آنکه فقیه در اصطلاح رایج آن و یک مرجع مسائل فقه رساله‌ای بودند، فیلسوف نیز بودند؛ یعنی اهل نظر و تعلیم و تعلم در حوزه مسائل حکمت و فلسفه بودند و از آنها مهم‌تر اینکه یک عارف بودند. جنبه عرفانی امام بر مجموعه شخصیتش و کل منظومه فکری‌اش غلبه دارد. اما کدام عرفان؟ امام چنان نبودند که مثل بسیاری از افراد امروزی، براساس محفوظاتشان در مورد عرفان صحبت کنند بلکه کسی بودند که هم اندیشه‌های نظری در مورد عرفان نظری داشتند و هم سالک واصل بودند؛ یعنی اهل عمل و سیر و سلوک عرفانی بودند و مقصد و مقصودشان عمل براساس عرفان بود.

می‌توان گفت عرفان عملی و عرفان نظری در اندیشه ایشان وحدت می‌یافتند؟

صفوی:بله! ایشان در شعری می‌گویند: از فتوحاتم نشد فتحی و از مصباح نوری/ هرچه خواهم در درون جامه آن دلفریب است. امام تنها استاد فصوص الحکم ابن‌عربی یا مصباح الانس در عرفان نظری نبودند؛ حتی مباحث عرفان عملی را بدون آنکه خودشان اهل سیروسلوک باشند، پی نمی‌گرفتند؛ ایشان شارح صرف نبودند؛ در عرفان علاوه بر نظریه‌پردازی، اهل عمل و سیروسلوک بودند. این نکته بسیار حائز اهمیت است و باید میان کسانی که پژوهشگران عرفان هستند و کسانی که خودشان عارف هستند، تمایز قائل شد. امام یک عارف بودند؛ یعنی انسانی بودند که از جوانی در مسیر سیروسلوک قدم گذاشته و به فتوحات و مکاشفات دست یافته بودند که حاصل سیروسلوک عرفانی ‌ایشان بر اساس تعالیم عرفانی بود. عرفان به دنبال علم حصولی نیست بلکه در پی علم حضوری از طریق مکاشفه و انکشاف در قلب خودش است.

شما امام را از حکمای معاصر خواندید و می‌دانیم که او وارث حکمت صدرایی است. 400سال از درگذشت صدرالمتالهین می‌گذرد و حکمت متعالیه در این سال‌ها به جریان غالب فلسفه و حکمت در حوزه‌های علوم سنتی بدل شد که نخست در اصفهان و سپس با چهره‌هایی چون ملاعبدالله زنوزی در تهران رواج یافت. امروز هم این حکمت با تلاش‌های افرادی چون علامه طباطبایی(رض) و شاگردانش در قم به جریان غالب بدل شده است. امام را نیز می‌توان جزو چهره‌هایی خواند که حکمت صدرایی را در قم احیا کردند. ازسوی دیگر می‌دانیم که شهود عرفانی و قلبی و مباحث عرفانی در مکتب صدرا جایگاه والایی دارد. امام در کنار اینها به ابن‌عربی به مثابه پایه‌گذار عرفان نظری توجه فراوانی داشتند و در آثار عرفانی‌شان مثل «سرالصلوه»، «آداب‌الصلوه» و «اربعین حدیث» به آرای او توجه ویژه‌ای نشان داده‌اند. شما تاثیر این دو سنت فکری را در نوع نگاه امام به مقوله عرفان چگونه می‌یابید؟

صفوی:تا قبل از صدرالمتألهین، در حوزه مباحث نظری 3معرفت مستقل داشتیم: معرفت کلامی، معرفت فلسفی و معرفت عرفانی. این‌سه در تعارض با یکدیگر بودند، ضمن آنکه هر‌یک در خود شاخه‌های متفاوتی داشتند. مثلاً فلسفه به دو گرایش مشایی و اشراقی تقسیم می‌شد؛ کلام نیز به کلام اشعری، کلام معتزلی و کلام شیعی تقسیم می‌شد و عرفان نیز به دومکتب فقر و مکتب عشق. مجادلات و مناظرات این سه معرفت تا زمان ملاصدرا دوام داشت. پس از ظهور صدرا با بسترسازی‌هایی که شخصیت‌های مهمی چون میرفندرسکی و شیخ‌بهایی و میرداماد فراهم می‌کنند، انقلابی فرهنگی برپا می‌شود و صدرا گفتمانی میان این سه نحله فکری ایجاد می‌کند و از طریق این گفتمان حکمت متعالیه را تاسیس می‌کند که جامع عقل و قلب و وحی است؛ زیرا متکلمان مدعی دفاع از حوزه وحی بودند، فلاسفه خود را متکفل مباحث عقلی می‌دانستند و عقل برایشان حجیت داشت و اهل عرفان نیز به حجیت شهود و قلب استناد می‌کردند.

صدر‌المتألهین از طریق تأسیس حکمت متعالیه نشان داد که چگونه هر سه این معارف، یک مطلب را در سطوح مختلف با ابزار و وسایل مختلف و در قلمرو مشکک بیان می‌کنند.

لذا پس از صدرا ما شاهد آشتی فلسفه، عرفان و کلام وحیانی هستیم. حضرت امام نیز که از پیروان حکمت متعالیه هستند، ابن‌عربی و عرفان او را در چارچوب همین نظریه صدرایی می‌بینند؛ البته چارچوب نظری آن را؛ زیرا چنان که می‌دانیم، عرفان به دوقسمت نظری و عملی تقسیم می‌شود. عرفان نظری راجع به 3 موضوع اساسی انسان، هستی و تاریخ و ارتباط این سه با یکدیگر بحث می‌کند و هستی اصلی را فقط خدا می‌داند و همه جهان را جلوه‌های او می‌داند. فیلسوفان نیز راجع به موجود به‌ماهو‌موجود بحث می‌کنند. لذا با 2رویکرد متفاوت و اصطلاحات متفاوت مواجه هستیم؛ مثلاً ابن‌سینا بحث «عقول عشره» را طرح می‌کند، سهروردی بحث «نور» را و ابن‌عربی بحث «خیال» را.

ملاصدرا دوبحث اساسی «اصالت وجود» و «هستی مشکک» را بحث می‌کند. اما در حوزه عملی که مبتنی بر آن بحث نظری است عرفان به راه خودش ادامه می‌دهد؛ یعنی در اینجا بحث سیر‌وسلوک و چگونگی گذر از این مقامات پایین تا رسیدن به فناء‌فی‌الله و بقاء‌باالله مطرح است. این بحث دیگر در مباحث نظری حکمت متعالیه نیست بلکه بخش «عرفان» حکمت را شامل می‌شود؛ یعنی عرفانی که در بزرگان این مکتب وجود داشت. بنابراین امام، هم فیلسوف صدرایی بودند و هم کسی که بحث عرفان را براساس عرفان شیعی مبتنی بر آموزه‌های مصطفوی حضرت رسول اکرم(ص) و آموزه‌های علوی و فاطمی(ع) ادامه می‌دادند.

جالب آنکه این سلسله به حیات خود بعداز صدرالمتألهین ادامه می‌دهد و جریانی از علما تحت‌تأثیر این جریان به‌وجود می‌آید که غیر از طریقت‌های مشهور مثل صفویه، ذهبیه، نعمت‌اللهیه، خاکساریه و... هستند اما شدیداً اهل سیر‌و‌سلوک و طی‌کردن مقامات و مکاشفات هستند؛ این تحولی است که بعد از صدرالمتألهین رخ می‌دهد و امام- چنان‌که می‌دانیم- در این مسیر در عرفان حرکت می‌کردند و شاگرد مرحوم شاه‌آبادی بودند که این سلسله تا رسول‌اکرم(ص) تداوم می‌یابد.

در مورد تفسیر شیعی حضرت امام از عرفان ابن‌عربی که با تأکید بر مفهوم ولایت صورت گرفته است، توضیحی ارائه فرمایید.

صفوی:ولایت 2معنای عمده دارد؛ هم به معنای دوستی است و هم به معنای سرپرستی و رهبری. طبیعتاً اگر معنای رهبری و سرپرستی را اختیار می‌کنیم، در دل آن، دوستی هم هست اما اگر صرف دوستی را بپذیریم، از آن سرپرستی و رهبری بیرون نمی‌آید. امام‌خمینی تحت‌تأثیر تفکر عرفانی بحث انسان کامل را به مثابه یکی از امهات مباحث عرفانی طرح می‌کنند.

این انسان کامل مطابق با واژه ولایت در قرآن و امامت در کلام شیعی است. منتها ولایت مشکک است؛ یعنی ولایت شمسیه، قمریه و نجمیه داریم. در وهله اول ولی مطلق، حضرت حق‌ جل‌جلاله است، خلیفه‌الله و جانشین او حضرت مصطفی(ص)‌است که ولایتش، ولایت شمسیه به اذن حضرت حق دارد. ولایت قمریه که ولایت ائمه هدی و امامان دوازده‌گانه(ع) است، مندرج در ولایت شمسیه حضرت احمد(ص) است و آن والیان دیگری که در مسیر طریقت هستند، جانشینان معنوی ولایت قمریه هستند و اهل ولایت نجمیه نامیده می‌شوند.

این ولایت بدان معناست که در امور معنوی باید تحت ارشادات و هدایت این شخصیت‌های برجسته و متمایز معنوی واقع شد؛ زیرا این افراد، واصل شده‌اند و ضل‌الله هستند و فانی در حق شده‌اند و از سفر لاهوتی یعنی سیرمن‌الحق الی‌الخلق‌بالحق بازگشته‌اند، تا دست سایر انسان‌ها را بگیرند. لذا اینجا سخن از گونه‌ای ولایت تکوینی است. در حوزه ولایت تشریعی بحث جداست؛ یعنی بحث چگونگی امور دنیوی و قانون‌گذاری مطرح است. اما ولایت تکوینی در حوزه مسائل معنوی است. البته امکان آن هست که کسی ولایت تشریعی داشته باشد، اما ولایت تکوینی نداشته باشد.

ائمه هدی(ع) و پیغمبر اکرم(ص) هم ولایت تکوینی داشتند هم ولایت تشریعی؛ یعنی حضرت بقیه‌الله‌الاعظم(عج) که اکنون امام، مقتدای عالم و آقای ما هستند و امروز، هم صاحب ولایت تشریعی هم صاحب ولایت تکوینی، با اذن الهی و به خاطر مراتبی که طی کرده‌اند و در مقام حق تعالی فانی شده‌اند، بقا در او یافته‌‌اند و لذا خلیفه‌الله گشته‌اند. امروز نیز خلیفه‌الله عالم هستی، حضرت بقیه‌الله‌الاعظم(عج) هستند. اما در زمان غیبت کبری، ممکن است که فردی دارای ولایت در حوزه امور اداره زندگی دنیوی باشد، اما الزاماً دارای مقامات شامخ معنوی نباشد و نیز فرد دیگری باشد که دارای ولایت معنوی به‌خاطر مراتبی که طی کرده باشد و جزو ابدال و اوتاد و جانشین معنوی حضرت‌ بقیه‌الله‌الاعظم(عج) باشد، که دست گمشدگان طریقت معنوی را می‌گیرد و ایشان را به سوی منزل و مقصد اعلی هدایت می‌کند.

در جهان اسلام عرفان‌های متعددی هست اما این تکثرات را می‌توان نمودهای امر واحدی تلقی کرد. یکی از این عرفان‌ها، عرفانی است که در آرا و اندیشه‌های سنت‌گرایان جریان دارد. سنت‌گرایان آرایی طرح می‌کنند که همسو با لب‌لباب آموزه‌های اسلامی است. حضرت امام‌خمینی نیز چنان که طرح شد، آرای عرفانی محکم و متقنی داشتند. شما تا چه اندازه فکر می‌کنید که آرای عرفانی امام را می‌توان با آرای عرفانی سنت‌گرایان مقایسه کرد؟ آیا این دو قابل تطبیق‌اند؟
در جای دیگری گفته‌ام که سنت‌گرایی (Traditionalism) به معنای ارتجاع، واپس‌گرایی و خرافه‌پرستی نیست بلکه به‌معنای حکمت خالده است و میراث‌دار تعالیم معنوی انبیا و اولیاست. در این چارچوب است که سنت‌گرایی و سنت به ‌معنای استمرار تعالیم معنوی و حکمت خالده از آدم تا به امروز است. در همین راستا می‌توان گفت که عرفان به معنای هسته مرکزی حکمت خالده است. عرفان در این معنا خمیرمایه وجود آدم است و اینجا عرفان و دین به یک معنا می‌شود.

اگر هم بخواهیم تمایز قائل شویم، باید بگوییم که عرفان، ورای دین است؛ یعنی ادیان با وحدت استعلایی‌شان متکثر هستند اما همه آدمیان در خمیرمایه‌شان جست‌وجوگری و دلدادگی به معنویت و حضرت قدوس را دارند و سنت‌گرایی نیز در دل خود این حقیقت عرفانی را دارد؛ لذا مسلماً اگر بخواهیم تقاربی ایجاد کنیم، طبیعتا تفکر عرفانی و فلسفی حضرت امام در قالب مکتب سنت‌گرایی قابل تفسیر است. در واقع مهم‌ترین چهره معاصر سنت‌گرایی در جهان معاصر از نظر من، بی‌شک حضرت‌امام‌خمینی (رحمه‌الله علیه) هستند؛ یعنی ایشان سنت‌گرایی به معنای وارث تعالیم الهی و معنوی از آدم تا به امروز و پاسخگوی مشکلات و مسائل امروز انسان و جامعه هستند.

به تعبیر دیگر آیا می‌توان گفت که امام وارث حکمت خالده هستند؟

صفوی:بله. من فکر می‌کنم که حضرت امام (ره) خلف صالح حکمت خالده هستند و در دوره معاصر، ما کسی را مثل ایشان و به این جامعیت در حوزه حکمت خالده نداریم.

در حلقه سنت‌گرایان افراد فراوانی چون گنون، شووان، مارتین لینگز، دکتر نصر، وماراسوامی، چیتیک و بورکهارت قرار می‌گیرند؛ برخی از ایشان از دنیا رفته‌اند و برخی نیز در قید حیات هستند. آیا می‌توان منظومه فکری حضرت امام را به سمت حکمت خالده در نظر گرفت؛ یعنی می‌توان ایشان را در میان این حلقه دانست؟

صفوی:بله! امام در حلقه فکری حکمت خالده هستند، منتها با یک سروگردن بالاتر از همه این افراد؛ یعنی به نظر من اگر چهره‌هایی چون گنون، شووان، نصر، چیتیک، ایزوتسو، علامه طباطبایی، سیدجلال الدین آشتیانی و امام خمینی را با هم در نظر آوریم، می‌توان ایشان را چهره‌های اصیل حکمت خالده و سنت‌گرایی اصیل خواند با این تاکید که حضرت امام خمینی و علامه طباطبایی به‌مراتب از همه این چهره‌ها چه از نظر معرفتی و چه از حیث عرفان عملی بالاتر هستند؛ حتی از جهت آثاری که تولید کرده‌اند و آثار اجتماعی‌ای که در جهان معاصر پدید آوردند.

پس شما فکر می‌کنید که اینکه برخی می‌گویند سنت‌گرایی یک مکتب صرف نظری است، غلط بوده و جنبه عملی آن بسیار پررنگ است و کسانی چون حضرت امام به این جنبه غنا بخشیده‌اند؟
بله! این مسئله خیلی دقیقی است. سنت‌گرایان در برج عاج ننشسته‌اند و غرق در عالم ذهنیات و کتاب‌ها نیستند و چنین نیست که به آنچه در این عالم می‌گذرد بی‌توجه باشند. ما به عنوان یک شخصیت برجسته و کم‌نظیر این نحله در جهان معاصر به امام خمینی برمی‌خوریم.

ایشان بر این اساس که گفتم عرفان بر تفکر ایشان غلبه دارد، موفق شدند به بزرگترین دیکتاتور زمان «نه» بگویند، بدون اینکه هراسی به خود راه بدهند. امام نمی‌گفت که تنها کسانی که فکر می‌کنند باید در امور جامعه دخالت کنند. این تفکر وجه «رحمانیت» حضرت حق است که در ایشان ظهور کرده بود. همچنان‌که خداوند رحمان است، امام به عنوان جانشین او و ضل‌الله گفتند همه باشند و همه آمدند؛ یعنی در حوزه عمل سیاسی تا زمانی که شورش‌های مسلحانه صورت نگرفت، امام به همه گروه‌ها اجازه دادند که فعالیت کنند و در اداره امور مشارکت کنند. این نشان می‌دهد که حکمت عملی در اندیشه ایشان تبلور جدی دارد. این حاصل نگاه عرفانی امام به هستی و تبلور آن است.

شما در منظومه فکری امام، ایشان را متمایل به عرفان می‌دانید یا فلسفه؟

صفوی:به نظر من عرفان؛ یعنی جنبه عرفانی ایشان غلبه دارد.

منبع:همشهری
سایت آینده
دسته ها : مذهبی - گفتگو
شنبه بیست و یکم 6 1388
اساس مُلک
شهید آیت الله مطهری
"لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم‏ الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس و لیعلم‏ الله من ینصره و رسله بالغیب‏إن الله قوی عزیز"(حدید؛ 25)

"إن الله یأمر بالعدل و الاحسان وإیتاء ذی‏القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون"(نحل؛ 90)

این دو آیه کریمه از دو سوره است و هر کدام در یک جای از قرآن است. در هر دو آیه، از یک مطلب یاد شده و آن موضوع عدالت است. البته هر آیه مطلب اضافه‏ای نسبت به دیگری دارد. در آیه اول می‏فرماید: "ما پیغمبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آن‌ها کتاب و مقیاس و وسیله اندازه‏گیری فرستادیم تا مردم بر میزان‏ عدالت عمل کنند؛ آهن فرستادیم که فلزی محکم و با صلابت است و منافعی‏ برای حیات بشر در بردارد؛ علت دیگر فرستادن پیغمبران این است که آمدن‏ آن‌ها وسیله امتحانی باشد و معلوم و روشن شود که چه کسی به یاری حق و اهل‏ حق می‏شتابد و چه کسی نمی‏شتابد؛ خداوند نیرومند و غالب است".

در آیه دوم می‏فرماید: "خدا امر می‏کند به عدالت و به نیکی و کمک و صله‏ارحام؛ و نهی می‏کند از کارهای زشت و بد و ظلم؛ خداوند پند می‏دهد تا شما متذکر بشوید".

در آیه اول، هدف کلی ادیان آسمانی را برقرار شدن موازین عدالت ذکر می‏کند، و در آیه‌ی دوم، به‌عنوان یک اصل از اصول و مبانی کلی اسلام و به‏‌عنوان معرفی روح اسلام، می‏فرماید خداوند به عدل و احسان امر می‏کند و از فحشاء و زشت‌کاری‌ها و بدی‌ها و ظلم‌ها نهی می‏کند.

موضوع عدل و احسان، خصوصاً موضوع عدل ، گذشته از این‌که در خود قرآن‏ کریم مکرر ذکر شده، در تاریخ اسلام و در میان مسلمین فصلی طولانی دارد - چه از نظر علمی در تاریخ علوم اسلامی و چه از نظر عملی و اجرایی در تاریخ‏ اجتماعی و سیاسی اسلام و چون واقعاً یکی از ارکان اسلام اصل عدل است، شایسته است که در اطراف آن صحبت شود، مخصوصاً ما شیعیان که یکی از اصول دین را عدل می‏دانیم.

عدل از اصول دین

اصول دین را پنج چیز می‏شماریم: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. عدل و امامت اختصاصاً در شیعه از اصول دین شمرده شده و گاهی این دو را به‏ نام دو اصل مذهب می‏نامند که البته مقصود، این است که از نظر اسلام‏‌شناسی این مذهب و از نظر دید پیشوایان این مذهب، عدل و امامت هم از اصول اسلام است. پس معلوم می‏شود از نظر مذهب و طریقه ما، اصل عدل بسیار مهم است و در ردیف ‏مسائلی از قبیل مسائل اخلاقی نیست.

لذا به همین مناسبت در این شب‌های‏ عزیز که فرصتی هست، تا حدی که مقدور است، در اطراف این اصل و تاریخچه آن که با سرنوشت ما و وضع حاضر ما بستگی دارد مطالبی به عرض‏ شنوندگان می‏رسانم، به‌علاوه این‌که این شب‌ها تعلق دارد به امام عادل علی‏الاطلاق، مجسمه عدل و مساوات، شیفته حق و انصاف، نمونه کامل بشردوستی‏ و رحمت و محبت و احسان، مولای متقیان علی(ع) که حتی دیگران‏ درباره‏اش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود؛ (و قتل فی محرابه لشدة عدله).

دشمن طاووس آمد پر او ای بسا شه را بکشته فر او
گفت من آن آهوام کز ناف من ریخت آن صیاد خون صاف من

جود بهتر است یا عدل؟

اول جمله‏ای از خودش در جواب سؤالی نقل می‏کنم: کسی از علی مرتضی سلام‏‌الله‌علیه پرسید آیا جود بهتر است یا عدالت؟ "أیهما أفضل؟ العدل‏ أو الجود؟ فقال علیه‌السلام: العدل یضع الامور مواضعها، و الجود یخرجها من جهتها" فرمود عدل بهتر است از جود به دلیل این‌که عدل هر چیزی را در جای خود قرار می‏دهد و هر حقی را به ذی‌حق واقعی خود می‏رساند، اما جود و بخشش، امور را و جریان‌ها را از محل خودشان و مدارشان خارج می‏کند. جود این است که آدمی از حق مسلم خود صرف‌نظر کند، به دیگری که ذی‌حق نیست جود کند. پس جود اشیاء را از موضع خود خارج می‏کند.

عدل وضع نعمتی بر موضعش نی به هر بیخی که باشد آبکش
موضع رخ شه نهی، ویرانی است موضع شه، پیل هم نادانی است

"و العدل سائس عام، و الجود عارض خاص" دیگر این‌که‏ عدالت سائس و اداره کننده عموم است، چیزی است که پایه و مبنای زندگی‏ عمومی و اساس مقررات است، اما جود و بخشش یک حالت استثنایی است‏ که در موقع خاص کسی به کسی جود می‏کند و ایثار می‏کند. جود و ایثار را نمی‏توان مبنای اصلی زندگی عمومی قرار داد و براساس‏ آن‌ها مقررات و قانون وضع و آن را اجرا کرد.

 اگر جود و احسان و ایثار تحت قانون و مقررات لازم‌الاجراء درآید، دیگر جود و احسان و ایثار نام‏ ندارد؛ به‌اصطلاح از وجودش عدمش لازم می‏آید. جود و ایثار وقتی جود و ایثار است که هیچ قانون و مقررات حتمی و لازم‌الاجراء نداشته باشد و آدمی‏ صرفاً به‌خاطر کرم و بزرگواری و گذشت و نوع‌دوستی و بلکه حیات‌دوستی جود کند. پس بنابراین عدل از جود افضل است. این بود جواب علی مرتضی(ع) در مورد افضلیت عدل از جود.

هرگز یک انسانی که تفکر اجتماعی ندارد و با مقیاس‌های فردی اندازه‏گیری‏ می‏کند این‌طور جواب نمی‏دهد، نمی‏گوید عدل از جود بالاتر است. امام علی(ع) در این سخن بسیار پر قیمت خود، به عدل‏ از نظر اجتماعی نگاه می‏کند و با مقیاس اجتماعی اندازه‏گیری می‏کند. این‏ سخن، سخن کسی است که فلسفه اجتماعی روشنی دارد.

جود و عدل از دیدگاه اخلاق فردی

علمای اخلاق جود را از عدل بالاتر دانسته‏اند، اما علی مرتضی(ع) در کمال صراحت می‏گوید عدل به این دلیل و این دلیل از جود بالاتر است. البته این دو نظر از دو زاویه و دو دیدگاه است، اگر تنها از جنبه‏ فردی و اخلاق شخصی مطلب را مطالعه کنیم، جود از عدل بالاتر است.

از نظر ملکات اخلاقی، ملکه جود و ایثار بالاتر است از ملکه عدالت، زیرا شخص‏ عادل از آن جهت که شخصاً و از نظر اخلاق شخصی و فردی عادل است، در این‏ حد از کمال انسانی است که به حق دیگران تجاوز نمی‏کند، مال کسی را نمی‏برد، متعرض ناموس کسی نمی‏شود، اما آن که جود می‏کند و ایثار می‏نماید ، نه تنها مال کسی را نمی‏برد بلکه از مال خود و دست‌رنج خود به‏ دیگران جود می‏کند، نه تنها نوبت کسی را نمی‏گیرد، نوبت خود را هم‏ احیاناً به دیگران می‏دهد، نه تنها بر کسی جراحتی وارد نمی‏آورد، بلکه در بیمارستان‌ها و میدان‌های جنگ و در کلبه‏ها و خانه‏های بی‌نوایان به سر وقت‏ بیماران و مجروحین می‏رود، دارویی به کام‌شان می‏ریزد، مرهمی به جراحت‌شان‏ می‏گذارد، مجاناً شغل پرستاری بیماران را برای خود انتخاب می‏کند، نه‏ تنها خون کسی را نمی‏ریزد، بلکه حاضر است خون خود را فدای خیر جامعه کند. پس از نظر ملکات اخلاقی و صفات شخصی البته جود از عدل بالاتر است، بلکه طرف قیاس نیستند.

عدل و جود از نظر اجتماعی

اما از نظر زندگی اجتماعی چطور؟ از نظر زندگی اجتماعی و از جنبه عمومی‏ که افراد اجتماع را به صورت یک واحد در می‏آورد، از این نظر که بنگریم‏، می‏بینیم که عدل از جود بالاتر است. عدل در اجتماع به منزله پایه‏های ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به‏ منزله رنگ آمیزی و نقاشی و زینت ساختمان است. اول باید پایه درست‏ باشد بعد نوبت به زینت و رنگ آمیزی و نقاشی می‏رسد. اگر " خانه از پای بست ویران است"، دیگر چه فایده که "خواجه دربند نقش ایوان" باشد؟ اما اگر پایه محکم باشد، در ساختمان بی‌نقاشی و بی‌رنگ‌آمیزی هم‏ می‏توان زندگی کرد. ممکن است ساختمان فوق‌العاده نقاشی خوب داشته باشد و ظاهرش جالب باشد، اما چون پایه خراب است، یک باران کافی است آن‏ را بر سر اهلش خراب کند.

به‌علاوه همین جودها و احسان‌ها و ایثارهایی که در مواقعی خوب و مفید است‏ و از نظر جود کننده فضیلتی بسیار عالی است، از نظر گیرنده فضیلت نیست‏. حساب او را هم باید کرد، حساب اجتماع را هم باید کرد. اگر رعایت‏ موازنه اجتماعی نشود و حساب نکرده صورت بگیرد، همین فضیلت اخلاقی‏ موجب بدبختی عمومی و خرابی اجتماع می‏گردد.

صدقات زیاد و اوقاف زیاد و حساب نکرده‏، نذورات زیاد و حساب نکرده در هر جا که وارد شده مانند سیل جامعه را خراب کرده، روحیه‏ها را تنبل و کلّاش و فاسد‌الاخلاق بار آورده، لطمه‏ها و خساراتی وارد آورده که کمتر از لطمات و خسارات یک سپاه جرار نبوده، مصداق کلام خدا بوده درباره بعضی انفاقات که می‏فرماید:

"مثل ما ینفقون فی هذه الحیوة الدنیا کمثل ریح فیها صر اصابت حرث‏ قوم ظلموا أنفسهم فأهلکته و ما ظلمهم الله و لکن أنفسهم یظلمون" (آل‌عمران؛ 117)

مثل انفاق‌هایی که در این دنیا می‏کنند و عنوان انفاق و صدقه و امثال‏ این‌ها به آن‌ها می‏دهند، عیناً مثل باد سختی است که با سرما همراه است و می‏رسد به زراعت مردمی که ظلم به نفس کرده‏اند و همه آن زراعت‌ها را ازبین می‏برد. خداوند به آن‌ها ستم نکرده، خودشان به خودشان ستم کرده‏اند.

جامعه را هرگز با جود و احسان نمی‏توان اداره کرد. پایه سازمان اجتماع‏ عدل است. احسان و جودهای حساب نشده و اندازه‏گیری نشده کارها را از مدار خود خارج می‏کند. امام سجاد(ع) فرمود:

 "کم من مفتون بحسن القول‏ فیه، و کم من مغرور بحسن الستر علیه و کم من مستدرج باحسان‏ إلیه" (تحف‌العقول؛ صفحه281)

 بسیاری از مردم از بس خوب‌شان را و مدح‌شان را گفتند فاسد شدند، بسیاری از مردم چون از عیب‌شان چشم‏پوشی شد و مورد انتقاد قرار نگرفتند، مغرور شدند، بسیاری از مردم هم چون به آن‌ها احسان شد و از راه احسان‏ زندگی و کارشان اداره شد، متدرجاً در غفلت فرو رفتند.

این است معنی سخن علی مرتضی(ع) که فرمود: "العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها من جهتها". عدل جریان کارها را در مجرای خود قرار می‏دهد، اما جود جریان‌ها را از مجرای اصلی خارج می‏کند. بسیاری از مردم ابتدا که می‏شنوند علی، مظهر کامل جود و سخا، عدل را از جود برتر دانسته تعجب می‏کنند که چطور می‏شود عدل از جود بالاتر باشد؟

 یعنی چه علی(ع) که سرآمد اهل جود و ایثار و کرم است، درباره جود و کرم می‏فرماید که جود و کرم، کارها را از جریان خودش خارج می‏کند؟ اما با بیانی که کردم و دوجنبه‏ای که توضیح دادم، معلوم شد که ما تا کنون به عدل‏ وجود از یک جنبه نگاه می‏کرده‏ایم و آن جنبه اخلاقی و جنبه فضیلت شخصی و نفسانی قضیه بوده و البته از این جهت مطلب همان‌طور است، اما جنبه‏ دیگر مهم است و آن جنبه اجتماعی قضیه است و ما تاکنون کمتر از این جنبه‏ فکر می‏کرده‏ایم و علت این‌که کمتر فکر می‏کرده‏ایم این است که مدت زیادی‏ نیست که بشر به ارزش مطالعات اجتماعی پی برده و قوانین اجتماعی را شناخته، در سابق، کم و بیش بعضی از مفکرین عالی‌قدر ما توجه داشته‏اند، اما به صورت علوم مدونی نبوده است، لهذا در قضایا فقط به جنبه‏های‏ اخلاقی و فردی آن‌ها نگاه می‏کرده‏اند.

من یاد ندارم تاکنون کسی در کتابی در اطراف این جمله که عرض کردم‏ بحثی کرده باشد و حال آن‌که این جمله در نهج البلاغه است و در دسترس همه‏ بوده. به نظرم علتش این است که این جمله با مقیاس‌های اخلاقی نمی‏توانسته‏ در نظرها معنی درست و قابل توجهی داشته باشد، اما امروز که به برکت‏ پیشرفت علوم اجتماعی، مقیاس‌های دیگر غیر از مقیاس‌های اخلاقی به دست مارسیده، می‏فهمیم که چه کلام پرارزشی است و چقدر این سخن از زمان خودش، بلکه از زمان سیدرضی(ره) که سخنان علی(ع) را گردآوری کرد و به‌نام‏ نهج البلاغه به صورت کتابی درآورد، جلوتر و بالاتر است. هیچ ممکن نبود در آن زمان، خود سیدرضی که جمع کننده این کلمات است و حتی بوعلی‏سینا که بزرگ‌ترین فیلسوف عصر گردآوری نهج البلاغه است، بتواند همچو حقیقت اجتماعی عالی را بیان کند...

عدالت، فلسفه اجتماعی

غرضم از نقل این سؤال و جواب این بود که توجه پیدا شود که علی مرتضی(ع) به عدل از چه دیده‏ای می‏نگریسته؟ آیا از جنبه فردی و شخصی نگاه‏ می‏کرده یا بیشتر به جنبه اجتماعی توجه داشته؟ این سؤال و جواب و تحلیلی که در جواب فرمود معلوم شد که به جنبه‏ اجتماعی مطلب توجه داشته. این است که از یک طرف از سخنان علی(ع) و از طرف دیگر از عمل او مخصوصاً از طرز عملی که در دوره زعامت و حکومت ‏خود انجام داد معلوم می‏شود که عدالت به صورت یک فلسفه اجتماعی اسلامی‏مورد توجه مولای متقیان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامی تلقی می‏کرده و از هر چیزی بالاتر می‏دانسته، سیاستش بر مبنای این اصل تأسیس شده بود، ممکن نبود به‌خاطر هیچ منظوری و هدفی کوچک‌ترین انحراف و انعطافی از آن‏ پیدا کند، و همین امر یگانه چیزی - بلی یگانه چیزی- بود که مشکلاتی زیاد برایش ایجاد کرد، و ضمناً همین مطلب یک مفتاح و کلیدی است برای یک‏ نفر مورخ و محقق که بخواهد حوادث خلافت علی را تحلیل کند.

علی(ع) فوق‌العاده در این امر تصلب و تعصب و انعطاف‌ناپذیری به خرج می‏داد. درباره تصلب علی(ع) در امر عدالت، که از نظر و تعبیری باید گفت‏ عدالت و از نظر و تعبیری باید گفت حقوق بشر، همین بس که فلسفه‏ پذیرفتن خلافت را بعد از عثمان، به هم خوردن عدالت اجتماعی و منقسم شدن‏ مردم به دو طبقه سیر سیر و گرسنه گرسنه ذکر می‏کند و می‏فرماید:

"لولا حضور الحاضر، و قیام الحجه بوجود الناصر، و ما أخذ الله علی العلماء أن‏ لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم، لالقیت حبلها علی غاربها، و لسقیت آخرها بکأس أولها".

اگر نبود که عده‏ای به عنوان یار و یاور به در خانه‏ام آمدند و بر من‏ اتمام حجت شد ، دیگر این‌که خداوند از دانایان و روشن‌ضمیران عهد و پیمان گرفته که هر وقت اوضاعی پیش آید که گروهی آن‏ قدر اموال و ثروت‌ها و موهبت‌های الهی را به خودشان اختصاص بدهند و آن‌قدر بخورند که از پرخوری بیمار شوند و عده‏ای آن‌قدر حقوق‌شان پایمال بشود که‏ مایه سد جوعی هم نداشته باشند، در همچو اوضاع و احوال، این دانایان و روشن‌ضمیران نمی‏توانند بنشینند و تماشاچی و حداکثر متأسف باشند. اگر همچو وظیفه‏ای را در حال حاضر احساس نمی‏کردم کنار می‏رفتم و افسار خلافت‏ را در دست نمی‏گرفتم و مانند روز اول پهلو تهی می‏کردم.

دنیای گشاده عدالت و دنیای تنگ ظلم

بعد فرمود: "إن فی العدل سعه ، و من ضاق علیه العدل فالجور علیه‏ أضیق"، عدالت بیش از هر چیز دیگر گنجایش دارد که همه را راضی‏ کند. یگانه ظرفیت وسیعی که می‏تواند همه را در خود جمع کند و زمینه‏ رضایت عموم واقع گردد عدالت است. اگر کسی در اثر انحراف طبیعت و در اثر حرص و آز، به حق خود و حد خود قانع نباشد و قناعت به حق بر او فشار بیاورد، جور و ظلم به او بیشتر فشار خواهد آورد. زیرا دو نوع فشار به روح آدمی وارد می‏شود: یکی فشار و ضغطه‏ای است که‏ عوامل محیط و اجتماع وارد می‏آورند، تنه‏ای است که دیگری به انسان می‏زند، ضربه و شلاقی است که دیگری وارد می‏آورد، حبس و زندانی است که دیگری‏ او را گرفتار کرده است.

یک نوع دیگر فشارها و ضغطه‏هایی است که از داخل روح، بر آدمی وارد می‏آید مثل فشار حسد، فشار کینه، فشار انتقام‌جویی، فشارحرص و آز و طمع. اگر عدالت اجتماعی برقرار شود، از لحاظ عوامل خارجی‏ تأمین پدید می‏آید ، زیرا در آن صورت کسی نمی‏تواند به حق دیگری تجاوز کند، از این جهت کسی نمی‏تواند روح او را در تنگی و فشار قرار دهد. و اما اگر عدالت برقرار نشد و میدان، میدان زور و ظلم و غارت و چپاول شد، آن‌ها که تحت فشار عوامل روحی حرص و طمع هستند، مطامع‌شان بیشتر تحریک‏ می‏شود و بیشتر تحت فشار قوی این عامل‌ها قرار می‏گیرند و رنج می‏برند، پس‏ کسی که محیط عدالت بر او فشار آورد، محیط ظلم بیشتر او را می‏فشارد.

ابن‌ابی‌الحدید می‏گوید: بعد از قتل عثمان، مردم در مسجد جمع شده بودند که‏ ببینند کار خلافت به کجا می‏کشد، و چون غیر از علی(ع) کسی دیگر نبود که مردم به او توجهی داشته باشند و از طرفی هم عده‏ای بودند که رسماً خطابه‏ می‏خواندند و سخنرانی می‏کردند و در اطراف شخصیت علی(ع) و سوابق او در اسلام صحبت می‏کردند، مردم هجوم آوردند و با علی(ع) بیعت کردند. آن‏ سخنان را که فرمود مرا رها کنید و دیگری را بگیرید، زیرا اوضاع آینده‏ چنین و چنان است و به‌علاوه من کسی نیستم که از آنچه خود می‏دانم کوچک‌ترین‏ انحرافی پیدا کنم، در همین وقت بود که آمده بودند بیعت کنند و به‏‌عنوان اتمام حجت در اول کار خود، آن سخنان را ایراد کرد.

علت اصلی انحراف مسلمین از عدل اسلامی

وقتی این سؤال مطرح می‏شود که چرا با اینکه در اسلام این‌قدر به اصل‏ عدالت توصیه شد، به آن عمل نشد، و بلکه طولی نکشید که جامعه اسلامی‏ سخت دچار بی‌عدالتی شد و انواع بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌ها به وجود آمد، وقتی که این سؤال مطرح می‏شود، آن چیزی که در درجه اول و زود به فکر همه‏ می‏رسد این است که مسؤول این کار، عده‏ای از خلفا بودند و آن‌ها سبب شدند که این دستور خوب، اجرا و تنفیذ نشد، زیرا اجرای این دستور، اول باید از طرف خلفا و زعمای مسلمین بشود و آن‌ها سوء‌نیت داشتند و شایستگی آن‏ مقام بزرگ را نداشتند و مانع اجرا و تنفیذ این اصل شدند و در نتیجه در جامعه اسلامی انواع بی عدالتی‌ها و تبعیض‌ها به وجود آمد.

این جواب درست است، اما به این معنی که یکی از علت‌ها این بود که آن‌ها که می‏بایست اجرا کنند اجرا نکردند و بر ضد آن عمل کردند. تاریخ خلفای اموی و عباسی گواه صادق این مطلب است.

بد تفسیر شدن عدالت

اما تمام علت این نیست. یک علت مهم دیگر هم هست که اثرش از علت‏ اول اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. امشب می‏خواهم در اطراف این علت بحث‏ کنم. آن علت این است که اصل عدل در اسلام از طرف عده‏ای از پیشوایان و علمای اسلام بد تفسیر و توضیح داده شد و با آن‌که عده دیگری در مقابل آن‌ها مقاومت کردند، فایده‏ای نکرده و دسته اول پیش بردند.

یک قانون خوب و عالی در درجه اول باید خوب تفسیر شود و در درجه دوم‏ باید خوب اجرا و تنفیذ گردد. اگر خوب تفسیر نشود، فرضاً آن‌ها که متصدی‏ اجرا و تنفیذ هستند بخواهند خوب اجرا کنند، فایده ندارد، زیرا همان‌طوری اجرا می‌کنند که تفسیر شده، و اگر هم قصد خوب اجرا کردن نداشته‏ باشند برای آن‌ها چه بهتر، وقتی متصدیان تفسیر قانون، مطابق با نیات‏ سوء اجراکنندگان تفسیر کردند، عملاً و نتیجتاً خدمتی به آن‌ها کرده‏اند و آن‌ها را از زحمت و دردسر مردم نجات داده‏اند، خواه آن‌که تفسیر کنندگان‏ از اول قصدشان این باشد که به قانون و مردم خیانت کنند، و یا همچون‏ قصدی نداشته باشد، فقط روی کج‌فهمی بد تفسیر کنند.

در تفسیر اصل عدل همین‌طور شد. غالباً و شاید همه کسانی که منکر این‏ اصل در اسلام شدند - به شرحی که عرض خواهم کرد- سوء‌نیتی نداشته‏اند، فقط روی قشری فکر کردن و متعبدمآبانه فکر کردن، مسلمانان را به این روز انداختند. این بود که برای اسلام دو مصیبت پیش آمد: یکی مصیبت سوء‌نیت در اجرا و تنفیذ که از همان اوایل در اثر قرار نگرفتن چرخ خلافت روی محور اصلی خود، به صورت تفضیل نژاد عرب بر غیرعرب و تفضیل قریش بر غیرقریش و به صورت آزاد گذاشتن دست عده‏ای در حقوق و اموال و محروم کردن عده دیگر پیش آمد، و قیام علی(ع) در خلافت بیشتر برای مبارزه با این انحراف بود و بالأخره هم منجر به شهادتش‏شد، و بعد هم در زمان معاویه و سایر خلفا شدت یافت.

مصیبت دیگر از طرف عده‏ای قشری‌مآب و متعبدمآب وارد شد که روی یک‏ سلسله افکار خشک، به یک نوع توضیح‏ها و تفسیرهای کج و معوج پرداختند که‏ آثارش هنوز هم باقی است.

منبع: کتاب بیست گفتار
منبع : تابناک
دسته ها : مذهبی - مقالات
شنبه بیست و یکم 6 1388
دعای روز بیست و سوم ماه رمضان
گشایش درهای فضیلت، ورود به بهشت، توفیق انجام کارهایی که موجبات خشنودی خالق را در پی داشته باشد و کسب برکات الهی در دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان مورد توجه قرار دارند .
دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان:

اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ فَضْلَک
وأنزِل علیّ فیهِ بَرَکاتِک
وَوَفّقْنی فیهِ لِموجِباتِ مَرْضاتِک
واسْکنّی فیهِ بُحْبوحاتِ جَنّاتِک
یا مُجیبَ دَعْوَةِ المُضْطَرّین .

خدایا در این ماه درهاى فضیلت خود را به رویم بگشا
و در آن برکاتت را بر من فرود آر
و مرا به موجبات خوشنودیت توفیق ده
و در میانه بهشتت مسکنم ده
اى اجابت کننده خواسته ها و دعاهاى بیچارگان
منبع : بازیاب
دسته ها : مذهبی - دعا
شنبه بیست و یکم 6 1388
وقتی کشیش هوس ربودن هواپیما می‌کند  
 

جام جم آنلاین: 7 نفر به جرم ربودن یک فروند هواپیمای مسافربری در مکزیک به محاصره پلیس درآمدند و دستگیر شدند. یک فروند بویینگ 737 شرکت «ارومکزیکو» که با بیش از 100 مسافر و خدمه از کانکون به مکزیکوسیتی می‌رفت ربوده شد.
هواپیماربایان تهدید کرده بودند که اگر نتوانند با فلیپه کالدرون رئیس جمهوری مکزیک گفتگو کنند، هواپیما را منفجر خواهند کرد.

گفته می‌شود یکی از هواپیماربایان ، یک کشیش افراطی است و بر این باور بود که در حال اجرای ماموریتی الهی است. به دنبال این رخداد، فیلیپه کالدرون همراه وزیر دفاع و ده‌ها پلیس به فرودگاه رفت و 7 هواپیماربا که نتوانسته بودند وارد کابین خلبان شوند، طی عملیات ضربتی بازداشت شدند.

تصویر آنان که به دستشان دستبند زده شده و از هواپیما خارج می‌شدند، در تلویزیون فرودگاه پخش شد و خوان مولینار، وزیر راه و ترابری مکزیک گفت: در بویینگ 737 شرکت ارومکزیکو هیچ بمبی کشف نشد.

گفته می‌شود مجرمان به دنبال پناهندگی در مکزیک هستند و فقط می‌خواستند با فیلیپه کالدرون گفتگو کنند.در همین حال خبرهای ضد ونقیضی منتشر شده که حاکی است هواپیماربایی را یک مرد 44 ساله طراحی کرده بود.گزارش می‌افزاید: ظاهرا وی گفته بود مکزیک با یک خطر زلزله روبه‌روست و باید هر چه زودتر نجات یابد.

تلویزیون مکزیک، تصاویر این ماجرا را به طور زنده پخش کرد و مسافران در حال تخلیه و دور شدن از هواپیما دیده شدند. این گزارش حاکی است، پس از دستگیری 7 نفر که گفته می‌شد از عاملان هواپیماربایی هستند، تحقیقات بعدی مشخص کرد، عامل اصلی این هواپیماربایی یک کشیش بوده است. پلیس با توقیف یک قوطی نوشابه که گفته می‌‌شود مواد منفجره است، آن را در فاصله‌ای دور منهدم ساخت کرد که معلوم شد ادعای مرد هواپیماربا دروغ بوده است.

 

منبع  بازیاب

دسته ها : خبر - حوادث
شنبه بیست و یکم 6 1388
قهوه ، موثر در پیشگیری از آلزایمر  
 

 محققان آمریکایی معتقدند نوشیدن 5 فنجان قهوه در روز می‌تواند موجب بهبود مشکلات حافظه در بیماران مبتلا به آلزایمر شود.
به گزارش ایسنا، نتایج مطالعه‌ای که در فلوریدا روی موش‌ها انجام شد نشان می‌دهد که کافئین از به وجود آمدن پلاک‌های پروتئینی که از نشانه‌های بروز آلزایمر در مغز است جلوگیری می‌کند. یافته‌های قبلی محققان نیز اثر محافظت‌کننده کافئین را تایید می‌کند.

این بررسی در دانشگاه فلوریدای آمریکا روی 55 موش 18 تا 19 ماه که معادل سن 70 سال در انسان‌هاست با نشانه‌ های روبه رشد بیماری آلزایمر صورت گرفت.

محققان در ابتدا با تست‌های رفتاری از نشانه وجود آسیب ‌ها در حافظه اطمینان پیدا کردند و سپس به نصف موش‌ها کافئین در آب مصرفی داده شد و به نصف دیگر آب معمولی ، سپس یافته‌ها را مقایسه کردند.

وقتی موش‌ها پس از 2 ماه دوباره آزمایش شدند مشخص شد آنهایی که کافئین دریافت کردند در تست‌های سنجش حافظه و مهارت‌های فکری بهتر عمل کردند و آنهایی که آب معمولی دریافت کردند همان نتایج ضعیف قبلی را داشتند.

همچنین در مغز موش‌هایی که کافئین مصرف کردند، حدود 50‌درصد کاهش در سطح پروتئین بتا آمیلوید نشان داده شده است. این پروتئین باعث به وجود آمدن توده‌های مخرب در مغز بیمارانی که زوال عقل دارند، می‌شود.

آزمایش‌های بیشتر بیان می‌کند کافئین روی تولید آنزیمی که برای ایجاد بتاآمیلوید مورد نیاز است، تأثیر می‌گذارد.

همچنین کافئین از تغییرات التهابی در مغز جلوگیری می‌کند. تحقیقات قبل توسط همین گروه نشان می‌دهد موش ‌های جوان‌تر که احتمال می‌رفت به بیماری آلزایمر دچار شوند با دریافت کافئین در سنین ابتدایی بزرگسالی باعث محافظت آنها در برابر مشکلات حافظه‌ای می‌شود.

دکتر گری اندراش که وظیفه راهنمایی مطالعه اخیر را داشته، معتقد است کافئین نه تنها برای جلوگیری از آلزایمر مفید است بلکه حتی می‌تواند درمانی برای آلزایمر باشد. این امر خیلی مهم است چون کافئین دارویی مطمئن برای بیشتر مردم است و براحتی داخل مغز می‌شود و به طور مستقیم در فرآیندهای بیماری‌ها تأثیر می‌گذارد.

همچنین افرادی که فشارخون بالا دارند یا زنان حامله باید مصرف کافئین را محدود کنند. دکتر نیل هانت، مجری اصلی جامع آلزایمر می‌گوید برای تعیین اثرات مفید کافئین روی انسان‌ها انجام تحقیقات بیشتر ضروری است

 

منبع : بازیاب

دسته ها : خبر - علمی
شنبه بیست و یکم 6 1388
فضیلت شب قدر
پیامبر خدا (صلّی الله علیه و‌آله):
شَهرُ رَمَضانَ سَیِّدُ الشُّهُورِ، وَلَیْلَةُ القَدْرِ سَیِّدَةُ اللَّیالِی.
ماه رمضان، سرور ماه‌ها و شب قدر، سرور شب‌ها است.
Ramadan is the best month among months and laylat al-Qadr is the best night among nights.
مراقبات ماه رمضان، ص 350، ح 244
دسته ها : مذهبی - احادیث
شنبه بیست و یکم 6 1388
X