دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827744
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 مهدی زهرا بیا ...

 

ای از بهشت باز دری پیش چشم تو
افسانه ای است حور و پری پیش چشم تو

 

 صورتگران چین همه انگار خوانده اند
زیباشناسی نظری پیش چشم تو

 

 باید به جای نرگش و مستی بیاوریم
تصویرهای تازه تری پیش چشم تو

 

 "زاین آتش نهفته که در سینه ی من است " 
­خورشید شعله ... نه، شرری پیش چشم تو

 

 هر شب ز چشم تو نظری چشم داشتیم
دارد دعای ما اثری پیش چشم تو؟

 

 چیزی نداشتم که کنم پیشکش ، به جز
دیوان مختصری پیش چشم تو

 

قیصر امین پور

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه دهم 10 1388

یا ابا صالح ... 

 

برای مرد موعودی که می گویند در راه است


دعا و آرزو تا چند؟  او تا چند در راه است ؟


تمام جاده ها از خستگی بر خاک افتادند


ولی عمریست آن تنها ترین یک بند در راه است
. . .


کجایی ؟ ساحران در گوش هستی ورد می خوانند


شنیدم از کلاغان قحطی لبخند در راه است


عصای نور را بر فرق این ظلمت بزن !  بشکاف !


وگرنه سامری با صد بغل ترفند در راه است/
. . .


دل دیوانه ! این چشم انتظاری لاجرم بس نیست


بسوزان جان خود را ... مجمر اسفند در راه است


به راهش چشم های کور سو را خیره کن ! ...


یوسف ، به آن اعجازِ در پیراهنش سوگند ، در راه است ...

 

سودابه مهیجی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه دهم 10 1388

دو بخش دارد : با ... با ... که می شود بابا
همین که هست در آن قاب عکس ، آن بالا

همین که زل زده بر چشم های غمگینم
نشسته در دل سنگر کنار آن آقا

همین که نیست که همبازی ام شود گاهی
اتاق با نفسش گر بگیرد از گرما

همین که نیست کشتی بگیرد او با من
و گاه لج کنم و بد شوم و او دعوا ...

همین که نیست که با هم به مدرسه برویم
و یا به مسجد ، هیئت ، خرید یا هرجا

همین که نیست که ما را مسافرت ببرد
شلمچه ، تهران ، قم ، مشهد امام رضا

همین که نیست بگوید : صد آفرین پسرم !
همین که نیست کند کارنامه ای امضا

چرا ز قاب تکانی نمی خوری ای مرد
چرا سراغ نمی گیری از من تنها

نگاه کن همه نمره های من عالی
نگاه کن تو به این برگه حضرت والا !

به گریه سر روی زانو نهاد و خوابش برد
و قاب عکس زمین خورد مثل یک رؤیا

نشسته بود پدر در کنار او با شوق
و بوسه می زد و می گفت مرد من بر پا !

ببین کنار تو هستم بلند شو خوش خواب
آهای مرد حسابی بگیر دستم را

کشید چفیه به چشمان ابری و باران ...
گرفت خودکار از دست کوچکش بابا !

 پروانه نجاتی

پنج شنبه دهم 10 1388

امروز من پدر شدم و دیدم در من چه حس و حال عجیبی بود
می خواستم صدا بزنم  بابا  اما چه داستان غریبی بود

لکنت گرفته بودم و فهمیدم این واژه آشنای زبانم نیست
بغضی گرفت راه گلویم را ، انگار حجم مبهم سیبی بود

از چشم کوچک پسرم خواندم باید دوباره سعی کنم  با ... با
نوزاد گریه کرد و در جانم غوغای انفجار مهیبی بود

در من چقدر حسرت این واژه است، در من چقدر حسرت این واژه است
ای کاش از حرارت این مفهوم در ذهن تار بسته نصیبی بود

من زل زدم به نرمی دستانش دست مرا فشرد و دلم لرزید
یعنی دو مرد پشت هم و با هم پیمان بی ریای نجیبی بود

از عمق قاب عکس نگاهم کن، آه ای غرور کوفته بر دیوار
تقویم زندگانی من بی تو تاریخ پر فراز و نشیبی داشت

 پروانه نجاتی

پنج شنبه دهم 10 1388

عصر عاشورا کنار خیمه‌های سوخته
ذوالجناحی ماند با یال رهای سوخته

کاروان می‌رفت و می‌بلعید دشت دیرسال
کودکان تشنه را با دست و پای سوخته

در کجا دیدید یا خواندید روی نیزه‌ها
آسمان قرآن بخواند با صدای سوخته

قطره ‌قطره شرم شد آب فرات از دیدنِ
رقص خون‌آلود شمشیر و هوای سوخته

چارده قرن آسمان بارید و می‌بارد هنوز
چشم زینب را به خاک کربلای سوخته

ابرها بارانی و شاید خدا هم گریه کرد
عصر عاشورا کنار خیمه‌های سوخته

محمود اکرامی

دسته ها : ادبی - شعر - عاشورایی
سه شنبه هشتم 10 1388

نقطه، سر خط آب بابا نا ندارد


از بس که دستش پینه بسته نا ندارد


سارا نمی فهمد چرا در بین آن ها


بابا که از جنگ آمده یک پا ندارد


بابا هوای سینه اش ابری ست، سارا!


اما کسی در فکر بابا نیست، سارا!


از بس که سرفه کرده دیگر نا ندارد


اما نمیداند دلیلش چیست سارا.


بابا برایم قصه می گویی دوباره


از آسمان از ابر از باران، ستاره


از عشق می گویم برایت خوب سارا


از مردهای عاشقی که تکه پاره ...

... سارا کجایی دیکته ..._ خانم پدر رفت


از پیش ما دیروز تنها، بی خبر رفت


خانم معلم چشم هایش خیس شد، بعد


نقطه، سرخط، عاقبت _ بابا _ سفر رفت

الهام فرامرزی نیا

 

دسته ها : ادبی - شعر - جبهه و جنگ
سه شنبه هشتم 10 1388

تابی به گیسویش داد دیدم که آن جهانی ست
لبخند زد غزل خواند، دانستم آسمانی ست

فرمود هر سحر عشق... گفتم  سلام بر عشق
جز عشق هر چه هیچ است، جز عشق هر چه فانی ست

باید که بی زبان بود، در درد خود نهان بود
تا بود بی نشان بود، این بهترین نشانی ست

ای دل  اگر بهوشی، رخت هوس مپوشی
با عاشقی جوان باش، کاین اول جوانی ست

در عشق زنده باید... ما زندگی نکردیم!
از بدو زندگانی تا مرگ مان  تبانی ست

از دردمان مگویید، از دین مان مپرسید 
تقوای ما به چشم است، ایمان ما زبانی ست

از دست نابرادر یک روز خوش نداریم
در خانه غریبان هر روز روضه خوانی ست

این زخمه های موزون، درد است و آتش و خون
فریاد خسروان است، سربانگ خسروانی ست

این ناله های محزون شرح دعای عهدی ست
 این شکوة حزین است، این نغمة فغانی ست

این حضرت شعیب است بر دامنش بیاویز
 موسای من! کجایی؟ این موسم شبانی ست

علیرضا قزوه

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
سه شنبه هشتم 10 1388

 دلم گرفته آقا ...

 

شروع قصه با برگشتن تو
کجا ما و کجا برگشتن تو

ولی نه مانده از چشم انتظاری
فقط یک ندبه تا برگشتن تو

دلی سبز و تناور داشت گلدان
نگاهی خیره بر در داشت گلدان

دو رکعت ندبه خواند و منتظر شد
نباریدی ترک برداشت گلدان

شنیدم مژده تابیدنت را
ندارم فرصت فهمیدنت را

به خورشید زمینی خیره ماندم
که تمرین کرده باشم دیدنت را

دلیل عشق مادرزادی ما
بیا تا جان بگیرد شادی ما

بجوشد رشته رشته از دل خاک
قنات تشنه آبادی ما

شکفتن، آرزو، لبخند، جمعه
جهان را گرچه آکندند جمعه

گذشت و باز هم باران نبارید
تحمل تا به کی، تا چند جمعه؟

سید حبیب نظاری

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
دوشنبه هفتم 10 1388

 ظهور کن موعود ...

 

سلام وارث تنهای بی‌نشانی‌ها!
خدای بیت غزل‌های آسمانی‌ها

نیامدی و کهنسال‌هایمان مُردند
در آستانهٔ مرگ‌اند نوجوانی‌ها

چقدر تهمتِ ناجور بارمان کردند
چقدر طعنه که: «دیوانه‌ها! روانی‌ها!

کسی برای نجات شما نمی‌آید
کسی نمی‌رسد از پشتِ نُدبه‌خوانی‌ها»

مسیحِ آمدنی! سوشیانس! ای موعود!
تو ـ هر که هستی از آن‌سوی مهربانی‌ها!

بگو به حرف بیایند مردگانِ سکوت
زبان شوند و بگویند بی‌زبانی‌ها

هنوز پنجره‌ها باز می‌شوند و هنوز
تهی است کوچه از آوازِ شادمانی‌ها

و زرد می‌شوند و دانه‌دانه می‌افتند
کنار پنجره‌ها برگِ شمعدانی‌ها

پانته‌آ صفایی بروجنی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
دوشنبه هفتم 10 1388

دل خسته ام ز سهمیه هایی که هیچ کس
باور نکرد سهم مرا سر کشیده است
باور نکرد جای تو را پر نمی کنند
باور نکرد سوی تو خنجر کشیده است

این امتیازهای کذایی که بی دریغ
طومار طعنه همه هم کلاس هاست
ای کاش بودی ای پدر اینها ولی نبود!
سهمیه سهم کینه حق ناشناس هاست

رفتی که راه باز شود، راه باز شد
اما کنار جادّه مرا هیچ کس ندید
زیر غبار رفتن شان اشک های من
در انتظار آمدنت سیل آفرید

تو مایه غرور منی گرچه نیستی
مرد حماسه، مرد بلاپوش شهر من
باور نکن که بی تو به پایان رسیده ام
خلوت نشین قطعه خاموش شهر من

اینک منم که در هوس چشم های تو
دل تنگم از نگاه طلب کار کوچه ها!
در حسرت چشیدن گرمای دست تو
می ترسم از شکستن دیوار کوچه ها

پروانه نجاتی

دسته ها : ادبی - شعر - جبهه و جنگ
دوشنبه هفتم 10 1388

فرزندم!

رویای روشنت را

دیگر برای هیچ کسی بازگو مکن!

-حتی برادران عزیزت-

می ترسم

شاید دوباره دست بیندازند

خواب تو را

در چاه

شاید دوباره گرگ...

می دانم

تو یازده ستاره و خورشید و ماه

در خواب دیده ای

حالا باش!

تا خواب یک ستاره دیگر

تعبیر خواب های تو را

روشن کند

ای کاش...!

قیصر امین پور

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
يکشنبه ششم 10 1388
X