دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827659
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 یا ابا صالح ...

 

تو بعد از آنکه آتش زد به خود ققنوس می آیی
هزاران سال بعد از مرگ دقیانوس می آیی

نشان های تورا روی زمین چندیست می بینم
که تو در قحطی آیینه و طاووس می آیی

شبی در خواب دیدم یک صدا در دشت پیچیده است
و تو بر اسب خود از روی اقیانوس می آیی

تو آواز رهایی بخش و وسرسبز خداوندی
گه از حلق بلال و گاه از ناقوس می آیی

تمدن راه را گم کرده و چشم انتظار توست
و تو از گوشه تاریخ با فانوس می آیی

تمدن راه را گم کرده و تو رستم مایی
که برمی خیزی و در عصر کیکاووس می آیی

حسین بخشی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
دوشنبه جهاردهم 10 1388
حتی به روی نی سر سردار کربلا
یک نیزه بود از قد دشمن بلندتر !

 

***

بازاریان کوفه چه قیمت نهاده اند
آیا ، نگین خونی انگشتر تو را ؟!

***

ای من فدای بر سر نی خوش زبانیت
با دختر سه ساله خود هم سخن بگو !

***

در حسرت لبان تو و کودکان تو
آب فرات تشنه لب از کربلا گذشت !

***

اینها چقدر نامه برایت نوشته اند
معلوم می شود ته دل عاشق تو اند !!

***

این شیرخوار می شود از تشنگی هلاک
آخر به تیر حرمله او را چه حاجت است ؟!

***

هر روز کربلای تو تکرار می شود
اما شبیه روز تو چشمی ندیده است !

***

این نابرادران که برادر نمی شوند
این کوفیان برای تو یاور نمی شوند

***

وقتی حسین رفت تو را همدمی نماند
من داغ آن دمم که تو را محرمی نماند !

***

می سوخت در شرارهّ اندوه ، خیمه ها
نذری خوران در آتش جان سوز قیمه ها !!

***

این اشک اگر به داد دل من نمی رسید
قدّم به زیر بار گناهان خمیده بود
 

 

محمد رضا ترکی

دسته ها : ادبی - شعر - عاشورایی
دوشنبه جهاردهم 10 1388

عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی
بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی

یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا
در تنگنای از تو پریدن گذاشتی

وقتی که آب و دانه برایم نریختی
وقتی کلید در قفس من گذاشتی
 
امروز از همیشه پشیمان تر آمدی
دنبال من بنای دویدن گذاشتی
 
من نیستم... نگاه کن این باغ سوخته
تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی
 
گیرم هنوز تشنه حرف توام ولی
گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟

آلوچه های چشم تو مثل گذشته اند
اما برای من دل چیدن گذاشتی؟

حالا برو برو که تو این نان تلخ را
در سفره ای به سادگی من گذاشتی

مهدی فرجی

دسته ها : ادبی - شعر
دوشنبه جهاردهم 10 1388
غزلی عارفانه از مرحوم آیت‌الله علی صافی
مرحوم حضرت آیت‌الله علی صافی علاوه بر مقام فقهی صاحب مراتب عرفانی و ادبی بود.

در مقام عشقبازی چون ز من کس پیش نیست
عاشقی مانند من دلخسته و دلریش نیست

عشق من عشق مجازی نیست چون عشق مجاز
لایق مرد خدای عاقبت اندیش نیست

معتقد هستم که می‌باید کنم تکمیل عشق
کیش من عشق است و کیشی بهتر از این کیش نیست

می‌دهم جان را براه دوست با منت ولیک
معذرت خواهان که اندر دست جانی بیش نیست

گفت دی صاحبدلی چون می‌کند عشق نگار
گفتمش بر حال من بین حاجت تفتیش نیست

تا شدم عاشق دلم شد منزل سلطان عشق
گرچه منزلگاه شاهان کلبه درویش نیست

چون علی در دام عشقش اوفتاد از خود گذشت
آری آری عاشق آن باشد که بند خویش نیست
منبع : تبناک
دسته ها : ادبی - مذهبی - شعر
دوشنبه جهاردهم 10 1388

طنز/ آنجلینا جولی، برد پیت، اسفندیار رحیم‌مشایی، سردر دانشگاه تهران و باقی ‌قضایا

 شکیبا، شهرام  - یکی‌شان قرار است شسته شود، یکی به همه‌چیز اشراف دارد، دوتایشان بناست از هم جدا بشوند و قس‌علی‌هذا...

... شرمنده‌‌ام. همه‌چیز بر همه‌چیز اثر می‌گذارد‌‌ اما نمی‌دانم این آشفتگی‌های اخیر بنده به چه چیزهای اخیر دیگر ربط دارد. به هر حال معلوم است که بدجوری آشفته‌ام. آنقدر که در مطلب هم پیداست. لذا سعی می‌‌کنم با تفکیک موضوعات یک طوری ماجرا را از آشفتگی درآورم.

***
اولین قضیه این است که روزنامة الریاض نوشته یک مؤسسه طالع‌بینی در آمریکا پیشگویی کرده که برد پیت و آنجلینا جولی، دو ستارة هالیوود در بهار سال 2010 از هم جدا می‌شوند.

1- از خواندن این خبر نه خوشحال شدم و نه ناراحت. به طور کلی مدتی‌ است که احساساتم را از دست داده‌ام. مثلاً دارم دربارة آنجلینا جولی می‌نویسم، اما انگار دارم به اپرا وینفری نگاه می‌کنم.

2- تا بهار سال 2010 صبر می‌کنیم، اگر این دو نفر از هم جدا شدند، بعد می‌رویم کلی سؤال می‌پرسیم از پیشگویان مؤسسه فوق‌الذکر، مثلاً احتمالاً خواهیم پرسید:
الف: آیا سریال حضرت موسی‌(ع) را هم می‌دهند فرج‌الله سلحشور بسازد یا نه؟
ب: آیا رئیس‌جمهور آینده یک اسلام‌شناس بزرگ خواهد بود؟
ج: دودو تا می‌شود چند تا؟
د: قضیة هولوکاست چنددرصدش دروغ است؟
و: آیا برد پیت و آنجلینا جولی به خیر و خوشی رجوع می‌کنند یا خیر؟
ز: [...] این مورد کاملاً شخصی است و جز به مؤسسة پیشگویی و بازپرس محترم نخواهم گفت.

***
باور کنید از خودم و شما و اسفندیار خجالت می‌کشم از بس که در این‌باره برایتان می‌نویسم. ولی چاره چیست. به قول سعدی علیه‌الرحمه:
مگر تو روی بپوشی و فتنه‌ باز نشانی
که من قرار ندارم و از تو دیده بپوشم
برای مثال این جملة دیروز اسفندیار رحیم‌مشایی اسلام‌شناس برجسته را بخوانید و خودتان را در مقام یک طنزپرداز تصور کنید. می‌شود درباره‌اش ننوشت؟!
اسفندیار رحیم‌مشایی، اسلام‌شناس برجسته و رئیس دفتر ریاست جمهوری: «من سخنگو نیستم ولی آقای رئیس‌جمهور به من فرمودند شما با توجه به اشرافی که به حوزه‌های مختلف در ارتباط با دولت دارید، می‌توانید به سؤالات پاسخ بدهید.»

1- بناست سه نفر سخنگوی دولت شوند. تا این سه نفر نیامده‌اند، این اسلام‌شناس برجسته کارشان را انجام می‌دهد. حالا خودتان حدس بزنید که ایشان به طور کلی عوض چند نفر در دولت کار می‌کند.

2- اگر سؤالی دارید بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است.

3- اسلام‌شناس برجسته
جناب آقای اسفندیار رحیم‌مشایی
با توجه به اشراف کلی شما به کلیة امور عالم، بدینوسیله به سمت مدیرکل کلیة امورات جهان در زمینة به طور کلی منصوب می‌شوید.
امید است که پس از چهارسال، بنده به همین سمت در دولت سرافراز حضرتعالی، سرافراز شوم.
امضاء
الاحقر

***
سردر دانشگاه تهران به عنوان نماد آموزش عالی کشور، از زمان ساخت بنای آن یعنی از 40 سال پیش تاکنون شسته نشده است. عملیات شست‌وشوی این بنا از دیروز آغاز شده است.

1- خیلی خوب است که عملیات شستشوی این بچة سرتق شروع شده. به امید روزی که پاک شود و به قول شاعر، بشود حسنی نگو یه دسته گل! از قدیم هم گفته‌اند بچه تمیزش خوبه. در همان داستان عبرت‌انگیز «حسنی نگو یه دسته گل» تا او به حمام نرفت و تمیز نشد نه قلقلی، نه فلفلی، نه مرغ زرد کاکلی نه جوجه‌ها، نه حتی کره الاغ کدخدا، هیچ‌کدام با او بازی نمی‌کردند.

2- این حرکت شایان قدردانی است. اما چرا فقط سردر دانشگاه تهران و برج آزادی؟ مسئولان باید اهتمام بورزند و هر چهار سال یکبار به طور کلی مملکت را بشویند.

***
... و اما باقی قضایا. باقی‌ قضایا بماند برای شما. شما سوژه پیشنهاد کنید، بنده در خدمتم.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
دوشنبه جهاردهم 10 1388
دو گیسو تازگی در خستگی های من افکندی
خدا خیرت دهد چون تازگی های تازه می خندی

 

تو با آن چشم های شرقی دنباله  دار خود
همیشه راه را بر شاعر شوریده می بندی

نگاهت قند را در خاطر دل آب می سازد
پر از آواز شور انگیز عشاق سمرقندی

مرا صد بار کشتی زنده کردی باز هم کشتی
گهی با غمزه ای دل می بری گاهی به  لبخندی

در این صحرای دلتنگی شدم مجنون تر از مجنون
 تو ای لیلا ترین تا گیسوانت را پراکندی

و من چون کوه در چین خوردگی های خودم بودم
که تو با یک اشارت این حقیقت را ز جا کندی
   

 

پرویز بیگی

دسته ها : ادبی - شعر
دوشنبه جهاردهم 10 1388

 سبو سبو می ، فدای چشمت
پیاله از پی ، فدای چشمت

همه بخارا همه سمرقند                                                                                                  تمامی ری ، فدای چشمت

قصیده لطفی ، اگر ندارد
غزل پیاپی ، فدای چشمت

هزار دفتر ، هزار دیوان
دو مثنوی نی ، فدای چشمت

رمه رمه دشت ، شبان شبان عشق
نوای هی هی ، فدای چشمت

دو تیسفون و دو تخت جمشید
امارت کی ، فدای چشمت

به پای بسته ، همه جهان را
اگر کنم طی ، فدای چشمت

 شکسته حالم ، مپرس از من
چقدر تا کی ، فدای چشمت

اگر من من ، جسارتی کرد
ببخش بر وی ، فدای چشمت

 

پرویز بیگی

دسته ها : ادبی - شعر
دوشنبه جهاردهم 10 1388
دلم در هوای غزل لک زده ست
نه حالا ، ز روز ازل لک زده ست

 

دلم در تمنای گیسوی تو
و آن شانه های عسل لک زده ست

بیابانی است این دل هرزه گرد
که در شوق کوه و کتل لک زده ست

برای تو و صبح آغوش تو
به اندازه یک بغل لک زده ست

دلم سیب سرخی ست در دست تو
که یک دم نبیند محل ، لک زده ست

اگر راه حل مرگ باشد ، دلم
به دنبال آن راه حل لک زده ست

پر از واژه های سراسیمه ام 
که در التهاب غزل  لک زده ست !

محمد رضا ترکی

دسته ها : ادبی - شعر
دوشنبه جهاردهم 10 1388

تنها کمی صدای تو کافی‌ست، تنها کمی نگاه تو گاهی

دلتنگ نیست پنجره تا هست، روشن به نور ماه تو گاهی

این ابر آمده‌‌ ست بگوید: پیوسته نیست تابش خورشید.

تو پلک می‌زنی و خوشم با باران گاه گاه تو گاهی

وقتی که مثل قاصدک آمد رویای تو نشست به خوابم،

دیدم که می‌شود که بپاشَد کوهی به رقص کاه تو گاهی

حتی اگر پیاده بیایم، یا در بر تو دیر نپایم

آن بازیی خوش‌ است که جایم باشد کنار شاه تو گاهی

تکثیر آب و آینه یعنی در عین انتظار ببینم،

تصویر بی‌قرار خودم را در چشم رو به راه تو گاهی

فریبا یوسفی

دسته ها : ادبی - شعر
دوشنبه جهاردهم 10 1388
من از دور و نزدیکها خسته ام
از این ظاهرا نیکها خسته ام

 

هم از مذهب زاهدان ریا
هم از دین لائیکها خسته ام

من از این یقینهای ناپایدار
در انبوه تشکیکها خسته ام

از این خط کشیهای بی حد و مرز
از این گونه تفکیکها خسته ام

از این بوقها ، زردها ، سرخها
من از این ترافیکها خسته ام

تکاپوی آبی دریا کجاست؟ 
از این آب باریکها خسته ام

ز بس پُست کردم برای خودم
از این کارت تبریکها خسته ام!

محمد رضا ترکی

دسته ها : ادبی - شعر
يکشنبه سیزدهم 10 1388

طنز/ شرح سخنان جدید مشایی

 شهرام شکیبا

بعد از اندکی تأخیر مجدداً آمده‌ام تا در خدمت باشم. درست وقتی که همه زده‌اند گاراژ، بنده از گاراژ بیرون آمده‌ام. پس طبیعی است که در اولین اقدام نام اسلام‌شناس برجسته، اسفندیار رحیم‌مشایی را در لابه‌لای خبرها جست‌وجو کنم تا بپردازم به شرح و تفسیر آخرین بیانات حضرتش. حالا حرف‌ها مال چند روز پیش است؟ باشد. عتیقه هرچه کهنه‌تر باشد،  گرانبهاتر می‌شود. وانگهی مردان خدا که با شدت هرچه تمام‌تر پرده‌ پندار را دریده‌اند، در قید زمان و مکان نیستند.

«ایلنا» نوشته بود که این اسلام‌شناس برجسته که در حاشیه برجستگی اسلام‌شناسی‌اش، مسئول دفتر رئیس‌جمهور نیز هست، در مراسم تودیع و معارفه معاون ارتباطات و اطلاع‌رسانی دفتر رئیس‌جمهور گفته است: «اینکه دولت در مورد کار اطلاع‌رسانی کم‌کاری کرده است، منصفانه نیست. البته اینکه نسبت به حجم کار دولت، کار اطلاع‌رسانی مطلوب صورت نگرفته است، درست است، ولی این به معنی کم‌کاری دولت نیست.»

1- بالاخره چی درست است و چی نادرست؟ لطفاً هرچه سریع‌تر یک لیست از درست‌ها و نادرست‌ها تهیه کنید. فقط اطلاعات لیست مزبور را مثل آنتی‌بیوتیک هر 8 ساعت یک بار «به‌روز» کنید.
چون اخیراً سرعت تعویض جایگاه‌ها در لیست درست‌ها و نادرست‌ها خیلی سریع شده، جماعت سردرگم می‌شوند یک وقت، خدای ناکرده.

2- فرض می‌کنیم در کوره آجر‌پزی 8 کامیون آجر تولید کرده‌ایم. سه کارگر داریم که شغل‌شان روزانه بار زدن 8 کامیون آجر است. اما با جای 8 کامیون 6 کامیون بار می‌زنند. بالاخره کارشان مطلوب بوده یا نه؟ کم‌کاری کرده‌اند یا پرکاری؟

3- چرا عادت کرده‌ایم در جلسات تودیع و معارفه هر دو طرف را راضی نگه داریم؟ آنکه عوض می‌شود یا خوب کار کرده، یا بد.اگر خوب کار کرده که باید بماند. اگر هم بد کار کرده که باید برود. همین.

مشایی با بیان این که حجم سنگینی از تهاجم تبلیغاتی علیه دولت در جریان بوده که در نوع خود بی‌سابقه بوده است، گفت: «این در حالی است که رئیس‌جمهور در انتخابات دوره اول حتی حاضر نشد یک عکس برای انتخابات بگیرد، چون اعتقادی به این کار نداشت و همین نگاه در کارهای دیگر دولت نیز ظهور داشت.»

1- «دوره اول» نه و «دوره نهم». نمی‌دانم چرا بعضی‌ها فکر می‌کنند فقط خودشان موجود زنده به حساب می‌آیند. والله این مملکت 8 دوره دیگر هم انتخابات ریاست جمهوری داشته. چرا جماعت دوست دارند همه تاریخ را به «قبل از خودشان» و «بعد از خودشان» تقسیم کنند؟

2- آقای احمدی‌نژاد آن وقت که شناخته شده نبودند، حتی یک عکس هم حاضر نشدند از خودشان برای تبلیغات بیندازند. اما وقتی چهار سال در رأس اخبار بودند، آن همه عکس دست مردم دادند از خودشان... و یکباره شدیداً به آنچه قبلاً بدان معتقد نبودند، اعتقاد پیدا کردند. چرا؟

مسئول دفتر رئیس‌جمهور با اشاره به ویژگی‌های مثبت احمدی‌نژاد گفت: «آقای احمدی‌نژاد فردی باهوش و انسانی استراتژیست و طراح است. دوست دارم فرصتی داشته باشم تا شخصیت ‌آقای احمدی‌نژاد را در تلویزیون تبیین و تشریح کنم و بگویم این شخصیت کیست.»

1- به خاطر داشته باشید که چندی پیش هم آقای محمود احمدی‌نژاد، آقای اسفندیار رحیم‌مشایی را یک شخصیت خاص و اسلام‌شناس برجسته دانسته بود. به نظر شما این دو یار قدیمی توی خانه همدیگر را چی صدا می‌کنند؟

2- خیلی خوب است که اسلام‌شناس برجسته‌ای چون آقای مشایی در تلویزیون شخصیت آقای احمدی‌نژاد را تبیین و تشریح کنند. شبکه‌های تلویزیون معمولاً دارای گروه‌هایی با عناوین «سیاسی»، «اقتصاد»، «معارف»، «اجتماعی و سرگرمی» و... هستند. آیا یکی از همین گروه‌ها را برای برنامه ویژه‌شان انتخاب می‌کنند یا یک گروه «تبیین شخصیت رئیس‌جمهور توسط رئیس‌ دفترشان» باید تأسیس شود؟

اسفندیار رحیم‌مشایی،‌ اسلام‌شناس برجسته، درباره رقابت‌های انتخاباتی و رقیبان احمدی‌نژاد در انتخابات دهم گفت: «بر این اساس، آنها قدرت مقابله نداشتند. زیرا خود را می‌شناختند که حتی اگر به پیروزی برسند نیز نمی‌توانند این حجم کار را انجام دهند، چرا که این‌کاره نبودند. آنها فقط دو تا سه ساعت در روز را باید به سر و صورت خود می‌رسیدند و دغدغه گروهی داشتند.»

1- منبع اطلاعاتی آقای رحیم‌مشایی کیست و اساساً چه کسی با کرونومتر بغل دست رقبای احمدی‌نژاد می‌ایستاده تا رکورد آرایش روزانه سروصورت آنها را ثبت کند؟

2- تازه این فقط زمان آرایش سروصورت آقایان بوده. کاش منابع اطلاعاتی کورنومتر به دست آقای مشایی یک گزارش هم از ساعات مانیکور، پدیکور، آبرسانی به پوست، کاشت ناخن، حمام رفتن و نظافت‌های دیگر و غیره جماعت رقیب تهیه می‌کردند. تازه اینها بدون احتساب ساعات و دقایق معمول برای رفتن به دستشویی است که جمع کلش در شبانه‌روز کلی وقت می‌گیرد.

3- آقای رحیم‌مشایی مطمئن هستند که رقبای آقای احمدی‌نژاد خانم‌ها جنیفر لوپز، شارون استون و آنجلینا جولی نبوده‌اند؟ چون تا جایی که بنده مطلعم این جماعت آرایششان این قدر طول می‌کشد. ولی چون «رجل سیاسی» به حساب نمی‌آیند،‌ طبعاً نمی‌توانند در انتخابات ریاست جمهوری ایران کاندیدا شوند.

اسفندیار رحیم‌مشایی، اسلام‌شناس برجسته: «سفرهای استانی از جهت فلسفه سیاسی، روانشناسی اجتماعی و مدیریت در حد دکترا مبانی دارد و مطمئنم اگر یک کار علمی در این خصوص انجام شود، در دانشگاه‌های دنیا تدریس خواهد شد.»

1- پیشنهاد ایشان برای شرح دروس، رشته حقوق در دوره دکترای دانشگاه آکسفورد، چند واحد سفر استانی است؟

2- بنده یک عموی ناتنی دارم که 35 سال است که توی جاده‌های ایران رانندگی می‌کند و طبیعتاً به همه جای ایران سفر کرده. با این حساب آیا ایشان جزو چهره‌های ماندگار در فلسفه سیاسی یا روانشناسی اجتماعی یا مدیریت به حساب می‌آیند یا نه؟ لطفاً زودتر اعلام کنید که حق و شأن علمی بنده خدا ضایع نشود.

3- بسیار سفر باید، تا شخص شود دکتر!

4- بنده به 7، 8 استان بیشتر سفر نکرده‌ام. آیا می‌توانم درخواست یک معادل لیسانس فلسفه سیاسی بکنم یا نه؟

5- یک دوستی دارم که ماهی سه مرتبه می‌رود شمال. چون آنجا ویلا دارد. لطف کنید یک فوق‌دیپلم روانشناسی اجتماعی یا فلسفه سیاسی هم با گرایش مازندران‌شناسی بدهید به آن بنده خدا. چون دیپلمه است به او «زن» نمی‌دهند.

6- آیا این سفرها از جنبه‌های برجسته اسلام‌شناسی هم قابل بررسی هست یا نه؟

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
يکشنبه سیزدهم 10 1388
X