دسته
جك وSMS
ستاره ها
ايرانشناسي
مهدويت
خبر گزاري مهدي فخر در شهر ستان ها
كرمان شناسي
بهترين مطالب
آموزش گام به گام تنیس
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 316981
تعداد نوشته ها : 622
تعداد نظرات : 55
Rss
طراح قالب


آیا علم به پایان خود رسیده است؟

اگر بخواهیم از زمانی نام ببریم که بشر به طور کامل بر طبیعت مسلط شده است، شاید هیچ زمانی بهتر از آستانه قرن بیستم به نظر نرسد. در آن هنگام فیزیکدانان توانستند با استفاده از مقدار کمی سیم و آهن ربا قدرت عظیم برق را رام کرده و به خدمت انسان درآورند.
با تحقیق در مورد اسرار طبیعت، موضوعات پیچیده و حیرت آور بسیاری بر ما روشن شد و جریان سیلاب وار توسعه به شکل مهارگسیخته ای شدت یافت.
در ابتدای قرن بیستم بسیاری گمان می کردند که علم به پایان خود رسیده است، اما گذشت زمان نشان داده است که دستاوردهایی که از نتایج پژوهش دانشمندان برجسته حاصل شده است، جنبه هایی از طبیعت بر بشر آشکار شد که اتفاقا از اهمیت بسیار بیشتری برخوردار بود. هر چند فهرست این اکتشاف ها بسیار بلندبالاست اما در این بین پنج مورد از اهمیت بسیار بیشتری برخوردار بودند، یا تأثیر شگرف تری بر زندگی روزمره انسان داشته و یا بینش عمیق تری از پدیده های کیهان در اختیار ما قرار دادند.اما پنج مورد منتخب عبارت بوده از: پرواز، مسافرت فضایی، نسبیت، تئوری کوانتوم و دارو.
اگر بخواهیم از زمانی نام ببریم که بشر به طور کامل بر طبیعت مسلط شده است، شاید هیچ زمانی بهتر از آستانه قرن بیستم به نظر نرسد. در آن هنگام فیزیکدانان توانستند با استفاده از مقدار کمی سیم و آهن ربا قدرت عظیم برق را رام کرده و به خدمت انسان درآورند. الکتریسیته خانه ها را روشن کرد، غذاها را پخت و چرخ های صنعت را به گردش درآورد. الکتریسیته صداها را از شهری به شهر دیگر و پیام های تلگرافی را به آن سوی دریاها انتقال داد. در همین هنگام شیمیدان ها مواد بیهوشی و ضدعفونی کننده را ساختند. با تولید این مواد، عمل های جراحی بدون درد و بی خطر شد. زیست شناسان اسرار واکسن ها را کشف کرده و توانستند بر بلای آبله و هاری غلبه کنند. مهندسان توانستند با ساخت خط آهن های بین قاره ای از زمان طولانی، ملال آور و پرخطر سفرهایی که چندین ماه طول می کشید بکاهند. معماران توانستند با ساخت آسمانخراش ها، فضا را توسعه دهند. بشر توانست با استفاده از بالن به پرواز در آید و اگر کمی بیشتر ماجراجو بود، با گلایدر پرواز کند. تعداد اختراعات آنچنان زیاد شد، اکتشافات آنچنان زیادی صورت گرفت که واقعا به نظر می رسید که دیگر کار جدیدی باقی نمانده است که کسی انجام دهد. چارلزدوئل مسئول اداره ثبت اختراعات آمریکا ادعا کرد: «تمام چیزهایی را که بتوان اختراع کرد، تاکنون اختراع شده است.»

در مسیر پیشرفت

برای آن که اثبات شود، دوئل در اشتباه بود، مدت زیادی طول نکشید. طی صد سالی که از اظهارنظر وی گذشته است، اداره اش بیش از ۵ میلیون اختراع را به ثبت رسانده است. اگر چه اختراع «محافظ چشم برای مرغ ها» که به شماره ۷۳۰۹۱۸ به ثبت رسیده است، نتوانست تغییر چندانی در بنیان های اجتماع به وجود آورد، ده ها هزار ابداع دیگر چنین تأثیری داشتند. فقط یک اختراع، یعنی اختراع موتورجت، نحوه کار و تفریح ما را به شدت متحول کرده است، چرا که امکان انتقال سریع کالا و انجام سفرهای کم هزینه را میسر ساخت. با نگاهی به این حجم انبوه اختراعات که طی قرن گذشته صورت گرفته است، این سئوال به ذهن خطور می کند که از بین چند میلیون کشف علمی انجام شده، کدامیک از اهمیت بیشتری برخوردار است؟ و چه کسی بهتر از استفن هاوکینگ (Stephen Hawking)، فیزیکدانی که اغلب از وی با عنوان برترین متفکر پس از اینشتین یاد می شود، می تواند به این پرسش پاسخ دهد.
هاوکینگ که به استفاده از تجهیزات رایانه ای مخصوص سخن می گوید در پاسخ این پرسش می گوید: «سئوال احمقانه ای است. تمام اکتشاف ها از اهمیت یکسانی برخوردارند.» یقینا استفن هاوکینگ، برج عاج نشین علم، صحیح می گوید. اما در دنیای فعالیت های روزمره، جدا کردن برندگان از بازندگان نه تنها ممکن، بلکه در بسیاری مواقع ضروری است. درست هم اکنون، که علی رغم مواجهه با محدودیت فضا در یک نشریه، باید دستاوردهای صد سال ابداعات علمی را بیان کنیم. اما می توان پنج دستاورد عمده را که به اعتقاد ما بیشترین تأثیر را داشته اند، مورد بررسی قرار داد. چهار دستاورد بزرگ بشری یعنی پرواز، مسافرت های فضایی، تئوری نسبیت و مکانیک کوانتوم به همراه دارو، مواردی است که فهرست ما را تشکیل داده اند. علت انتخاب مورد پنجم؟ شاید فکر کنید انتخاب ما بسیار عجیب است، اما در نظر داشته باشید که بدون این مورد نمی توانستیم سیاره ای با ۶ میلیارد سکنه داشته باشیم. در حقیقت ما این مورد را به عنوان مهمترین کشف قرن بیستم می شناسیم.

به سوی آسمان

در آغاز قرن، به نظر می رسید که پرواز، آرزوی دیرینه بشر، هنوز هم رویایی دست نیافتنی است. زمانی که جورج واشنگتن پسربچه ای بیش نبود، دانیل برنولی، ریاضیدان سوئیسی تشریح کرد که چگونه بال خمیده می تواند هواپیمایی را به آسمان ببرد.
پیش از آنکه اولین رئیس جمهور آمریکا فوت کند سر جورج کیلی (Sir George Cayley) فیزیکدان انگلیسی بدنه کلی هواپیماهای امروزی - بال های ثابت برای بلند کردن و دم برای کنترل و پایدار کردن هواپیما - را طراحی کرد و زمانی که برادران رایت با دوچرخه ورمـی فتند، پیشگامان پرواز، یـعنـی اوتـو لیلینتال (Otto Lilienthal) در آلـمـان و اکـتـاو چـانـوت (Octave Chanute) در ایالات متحده سرگرم انجام آزمایشات خود بودند تا رکورد ۴ هزار پرواز خود را ثبت کنند. مسئله به حرکت در آوردن بال در هوا، تا نیروی لازم برای پرواز تأمین شود، پیش از آن حل شده بود. مکانیک هایی که سرگرم ساخت موتورهای احتراق داخلی سبک وزنی برای کالسکه های بدون دوچرخه های موتوردار بودند، موتورهای عالی برای هواپیما ساختند. به رغم تمام این پیشرفت ها، یک قسمت از این پازل بزرگ پیدا شده بود. وقتی که برادران رایت این قطعه را پیدا کردند، شایسته عنوان پدران هوانوردی شناخته شدند.

تغییر در طرح ها

بسیاری از اکتشاف ها طی یک اتفاق صورت گرفته است. برادران رایت راز پرواز را طی یک اتفاق- در حقیقت طی دو اتفاق- کشف کردند. اولین اتفاق در زمستان ۸۶- ۱۸۸۵ روی داد و ویلبر، برادر بزرگتر، که در بازی هاکی مصدوم شده بود از کالج مرخصی گرفت. وی در خانه بستری شد و خود را با خواندن کتاب های کتابخانه پدر سرگرم کرد و شیفته گزارش هایی شد که روزنامه ها و مجله ها از لیلینتال، هوانورد آلمانی ارائه کردند. در این گزارش ها اخباری در مورد مرگ لیلینتال که در آگوست ۱۸۹۶ به دلیل سانحه گلایدر روی داد، وجود داشت که به گفته زندگی نامه نویسان برادران رایت، آنان را تشویق کرد که ادامه تحقیق ها را پی بگیرند. برادران رایت نیز درست مثل لیلینتال با این مسئله علمی برخورد کردند و اطلاعات مورد نیاز خود را از تونل بادی که در کارگاه دوچرخه سازی خود در دیتون اوهایو ساخته بودند، به دست آوردند. آنها از این بخت نیز برخوردار بودند که با چانوت که مهندس عمران و سازنده راه آهن بود و بعدها باشگاه گلایدرسواری در نزدیکی شیکاگو راه انداخت، آشنا شوند. دوستی برادران رایت با وی تا زمان مرگش که در سال ۱۹۱۰ روی داد، ادامه داشت.
برادران رایت دریافتند که شکل مهم برای انجام پرواز به وسیله هواپیماهای سنگین تر از هوا ایجاد نیروی بالابرنده هواپیما نیست، بلکه کنترل آن در هوا است. راه حل آنان برای این مشکل اگرچه عالی نبود، اما واقعا هوشمندانه بود. خلبان بالای بال پائین و روی یک صندلی که به سیستم انحراف بال متصل بود می نشست. با حرکت دادن بدن به سمت چپ و راست زاویه حمله در یک بال افزایش و در بال دیگر کاهش می یافت. نتیجه آن که خلبان می توانست هواپیما را حول محور طولی بگرداند و همانطور که دوچرخه می تواند در یک پیچ دور بزند، هواپیما نیز تغییر جهت دهد. البته بعدها شهپرها (ailerons)، دریچه های کوچکی که در انتهای بال نصب می شدند، سیستم انحراف را منسوخ کردند. خلاصه آن که تا زمانی که برادران رایت راه حل خود را ارائه نکرده بودند، پرواز رویای غیرممکنی بود. برادران رایت طی سال های پس از پرواز سرنوشت سازشان در ۱۷ دسامبر ۱۹۰۳ در کیتی هاوک (KittyتHawk)، طرح هواپیمای خود را اصلاح کردند.آنها اولین ماشینی را که عملا قادر به پرواز بود، در سال ۱۹۰۵ ارائه کردند. یکی از شرکت های وابسته به ارتش آمریکا در سال ۱۹۰۹ هواپیمایی خریداری کرد که می توانست به مدت یک ساعت و با سرعت متوسط ۶۵ کیلومتر در ساعت پرواز کند. با آزمایش ها و تحقیق هایی که طی ده سال بعد ارتش انجام داد، هواپیما ها نیز همانند اسلحه و مواد منفجره به یکی از تجهیزات نظامی بدل شدند.

عصر ماجراجویان

بسیاری بر این عقیده اند که خلبانان در توسعه هوانوردی در فاصله بین دو جنگ نقش بسیار عمده ای ایفا کردند. در حقیقت سهم عمده ای از این توسعه به اداره پست ایالات متحده تعلق دارد. ارائه خدمات پست هوایی عاملی برای ساخت هواپیماهای سریع تر بود. خلبانان نیز سعی داشتند مهارت های خود را توسعه داده و به سایرین نیز آموزش دهند. اما در آلمان نیروهای شیطانی دست به کار شدند. از آنجایی که معاهده ای که پایان بخش جنگ جهانی اول بود محدودیت هایی را به بار آورد دولت آلمان عمده کارهای توسعه ای خود را سری انجام می داد. نیروی هوایی جدید آلمان که طی جنگ داخلی اسپانیا به آسمان برخاست طعم اولین جنگ جدید هوایی مدرن را به جهانیان چشاند. با تجربیاتی که از مسابقه هوایی به دست آمد، بارها رکورد سرعت، ارتفاع پرواز و بار مفید شکسته شد و گسترش دانش پرواز به جنگنده های هرچه سریعتر و بمب افکن هایی با ارتفاع پرواز بیشتر منجر شد. پس از پایان جنگ جهانی دوم و برقراری صلح دانش پرواز، صنایع هواپیمایی تجاری را متحول کرد. توسعه موتور جت که هوانوردی پس از جنگ به آن وابسـته اسـت، ۲۰ ســال پیـش از پـرل هـار بر (Pearl Harbor) صورت گرفته بود. طرح یک موتور جت عملی برای اولین بار در مقاله ای در سال ۱۹۲۱ به چاپ رسید. در سال ۱۹۳۰ فرانک ویتل (Frank Whittl) انگلیسی اختراع توربو جت خود را به ثبت رساند. در سال ۱۹۳۵ نیز آلمانی ها موتور جت دیگری ساختند. با این همه در اواخر جنگ (سال ۱۹۴۴) اولین هواپیماهای جت یعنی هواپیمای Gloster Meteor انگلیسی و Me۲۶۲ آلمانی وارد میدان نبرد شدند. لاکهید P-۸۰ که بعدها F-۸۰ نامیده شد، اولین هواپیمای جت جنگنده آمریکا بود که وارد خدمت شد، اماتا زمان جنگ کره در میدان نبرد شرکت نکرد.

ارزش تجاری

انگلستان پس از جنگ کوشید، با استفاده از متخصصان جت گام بلندی در صنعت حمل و نقل تجاری بردارد و در سال ۱۹۴۹ اولین هواپیما از این نوع را عرضه کرد. باتوجه به بروز مشکل غیر منتظره خستگی فلزات (Metal Fatigue) منجر به یک رشته حوادث شد و در نهایت جت را از رده خارج کردند. در نهایت نیز بوئینگ با توجه به نبود این گونه هواپیماها با معرفی مدل بسیار موفق ۷۰۷ در این راه گام برداشت.
انگلستان و فرانسه که دریافتند رقابت با صنایع هواپیماسازی بزرگ آمریکا بی ثمر است، برای ساخت اولین هواپیمای مافوق صوت تجاری موفق با یکدیگر متحد شدند. مسافرین با وضع مالی مناسب می توانستند در مسافرت با هواپیمای مافوق صوت کنکورد که در سال ۱۹۷۶ وارد خدمت شد، طی یک روز دوبار صبحانه بخورند، یکبار در لندن و بار دیگر در نیویورک. اما جهانگردانی که از وضعیت مالی چندان مناسبی برخوردار نبودند می توانستند با پرداخت قیمت یک جفت کفش خوب، برگاری همین مسیر یعنی بوئینگ عظیم الجثه ۷۴۷ سوار شدند. هزینه های زیست محیطی سفرهای مافوق صوت و مخصوصا مسائل ناشی از غرش این گونه هواپیما از ابداعات بیشتر در زمینه پروازهای سریعتر جلوگیری می کند. هرچند که اندازه هواپیماهای مسافربری از زمان عرضه مدل ۷۰۷ در چهل سال پیش تاکنون افزایش یافته است، اما کنکورد آخرین گام تکنولوژی بزرگ در این زمینه محسوب می شود. در صنایع هواپیماسازی لاکهید مارتین مستقر در کالیفرنیا هواپیمایی ساخته شده است که همانند ابداع برادران رایت انقلابی است. این هواپیما که X-۳۳ نام گرفته است نسخه کوچک شده ای از هواپیماهای مورد نظر ناسا به عنوان اولین هواپیمای فضایی (Venture Star) است. X-۳۳ از این توانایی برخوردار است که بدون استفاده از سکوی پرتاب به مدار زمین برود. این هواپیما در برگشت به زمین می تواند درهر فرودگاه مخصوص هواپیماهای کوتاه برد فرود آید.

پیش به سوی فضا

اگرچه می توان زمان دقیق اختراع هواپیما را به لحظه گریز پرنده برادران رایت از بند گرانش زمین نسبت داد، اما واقعا هیچ کس به درستی نمی داند که موشک چه زمانی اختراع شد. بعضی ها در مورد زمان ابداع موشک به طرح های جنگی چینی ها در قرن سیزدهم اشاره می کنند که طی آن پیکان های مجهز به موشک و بمب های خانمان برانداز مورد استفاده قرار می گرفتند. اما گمان می رود که فکر استفاده از نیروی پیشرانش موشک به زمان های بسیار پیشتر برمی گردد. پیــش از آغـاز قـرن بیـستم، ویـلیـام هیل (William Hale) مهندس انگلیسی، مسئله مشکل ساز هدایت موشک ها در مسیر مورد نظر را حل کرد.
وی موشک های خود را به نوعی لوله های خروج گاز زاویه دار مجهز کرد، و در نتیجه این موشک ها همانند گلوله ای که از اسلحه ای شلیک می شود، طی مسیر حرکت خود می چرخید، تا در نهایت به هدف برخورد کند. تمام این موشک های اولیه از نوعی محسوب می شوند که امروزه آنها را با نام موتورهایی با سوخت جامد می شناسیم. سوخت و اکسیدکننده که برای انجام عمل احتراق لازم است با یکدیگر ترکیب می شود.
به اصطلاح «وقتی که شمع روشن می شود» سوخت می سوزد و از لوله های خروجی بیرون می رود. در این روش انرژی بیشتر و در زمان کمتر نسبت به موتور جت به دست می آید. چرا که در موتورجت سوخت فقط متناسب با اکسیژن دریافتی از هوا می سوزد.
علم واقعی موشک فقط در ابتدای قرن بیستم که رابرت گودارد (Robert Goddard) آمریکایی مبتکر موشک، جزئیات مربوط به موتورهای با سوخت مایع را عملا مورد بررسی قرار داد، آغاز کرد. برخلاف موشک های سوخت جامد این موتورها را می توان به طور دلخواه خاموش و روشن کرد.
با افزایش قابلیت کنترل این موشک ها و سایر جنبه های جدید دانشمندان می توانستند ماهواره ها را دقیقا به مدار مورد نظر و فضاپیماها را به ایستگاه انتقال دهند. با اولین پرواز موفقیت آمیز این گونه موشک ها در ۱۶ مارس ۱۹۲۶، عصر فضا آغاز شد، هر چند که لازم بود سی سال دیگر بگذرد تا موشکی یک ماهواره را در مدار زمین قرار دهد. در سال ۱۹۶۹ بشر توانست روی کره ماه قدم بردارد.

مسابقه فضایی

اگر چه توسعه موشک های قابل پرواز به فضا در آمریکا تا پس از جنگ جهانی دوم به تعویق افتاد، تلاش برای دستیابی به چنین فناوری در آلمان از اولویت ویژه ای برخودار بود. این تلاش ها با ساخت V-۲ که شکل اولیه موشک های بالستیک قاره پیمای امروزی است به نقطه اوج خود رسید. در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم روس ها و متفقین برای دستیابی به آنچه که بتواند فناوری موشکی آلمان را برملا سازد، با یکدیگر رقابت می کردند. ورنر فون براون (Wernher von Braun) دانشمند برجسته موشکی نازی ها با آمریکا وارد مذاکره شد و به همراه اعضای گروهش به آمریکا مهاجرت کرد. در ابتدا اعضای گروه فون براون مجبور بودند در خانه ای در نیومکزیکو تحت مراقبت و به طور سری کار کنند تا آنکه نهایتا پس از جنگ مدل اصلاح شده موشک را تحویل دادند.
در سال ۱۹۵۷ این توهم نزد افکار عمومی آمریکا پدید آمد که شاید متخصصین آلمانی موشک در اتحاد شوروی از متخصصین آلمانی موشک در آمریکا برتر باشند، پرتاب اسپوتنیک ۱، اولین ماهواره ساخت بشر به فضا، حاوی پیامی موذیانه برای کل جهان بود.مسابقه فضایی که تا به امروز به طور کاملا سری انجام می گیرد، به موضوع گفت وگوهای روزمره بدل شده است.
در نهایت نیز اولین ماهواره آمریکا با نام اکسپلورر۱، (Explore۱ ) در سال ۱۹۵۸ به فضا پرتاب شد.جان اف کندی مدت کوتاهی پس از آنکه به ریاست جمهوری برگزیده شد، مسابقه فضایی را شتاب بیشتر بخشید و آن را از دو مارتن به دو سرعت بدل کرد.
در مه ۱۹۶۱ وی به ناسا دستور داد تا یک مسافرت رفت و برگشت به ماه را طی همان دهه به پـایان برساند. در۲۰ جولای ۱۹۶۹نیــل آرمســترانـگ Neil Armstrong)) و ادویـن آلــدریــن (Edwin Aldrin) کاری را که در ظاهر غیر ممکن به نظر می رسید عملی ساختند. زمانی که آپولوی ۱۱ در کره ماه فرود آمد، بشر رویای دیرینه خود را از زمانی که بشر اولیه چشمانش را به روی آسمان و ماه گشود، در روحش زبانه می کشید، حیات بخشید. در نهایت نیز پس از آنکه ده ها نفر روی زمین خشک ولم یزرع ماه قدم گذاشتند، برنامه آپولو لغو شد. مشخص شد که انجام عملیات در فضا برای زندگان بسیار پر هزینه است، آینده از آن روبات هاست.
از زمانی که کاوشگرهای خودکار مسئولیت تحقیق در مریخ، زهره، مشتری و سیارات ورای آن را بر عهده گرفته اند، اکتشافات فضایی سرنشین دار به مسافرت تا مدار پائین زمین واستقرار در ایستگاه فضایی آمریکا، اسکای لب (Skylab) محدود شد. در همین حین متخصصین موشک توجه خود را به نسل جدید فضا پیماهای بزرگ آمریکا معطوف کردند. برخلاف ساتورن ۵ (Saturn V) که مأموریت آپولو برای سفر به ماه را به انجام رساند، فضاپیماهای جدید از نوع شاتل بودند، یعنی موشک هایی که می شد آن را بارها و بارها مورد استفاده قرار داد. اولین شاتل از کاروان جدید فضاپیماها که کلمبیا نام داشت در ۱۲ آوریل ۱۹۸۱ از مرکز فضایی کندی در فلوریدا به فضا پرتاب شد.
پس از آنکه آتش جنگ سرد فروکش کرد، دستاوردهای فضایی شوروی نیز کاهش یافت. حوادثی که در چندین موشک پیچیده روی داد و پرونده آنها طی سال ها ناگشوده ماند، باعث شد که اینگونه برنامه ها پس از فرود آپولو به حال خود رها شود. در سال ۱۹۹۹ روسیه که برنامه های فضایی اتحاد شوروی را به میراث برده بود، ایستگاه فضایی میر را بازنشسته کرد و به یکی از اجاره نشین های ایستگاه فضایی بین المللی که تحت سرپرستی ناسا ساخته می شود، تبدیل شد.
علی رغم اختلاف های زیادی که بین این دو فناوری وجود دارد، در پایان قرن بیستم فضاپیماهای X-۳۳ که پیش از این نیز ذکرش رفت، ظاهر شد و تحولی بنیادین در حمل و نقل فضایی ایجاد خواهد کرد. طی دهه های آینده ماشین هایی ساخته خواهند شد که ما را به ماه و ورای آن ببرد.

در گستره اتم

اظهار نظر دوئل کارمند اداره ثبت اختراعات مبنی بر اینکه دیگر چیزی برای اختراع باقی نمانده است، موجی از خشم و عصبانیت، مشابه خشمی که در صورت بروز چنین نظری در این روزگار ایجاد می کند، به وجود نیاورد. در حقیقت در آغاز قرن بیستم بسیاری از دانشمندان واقعا بر این عقیده بودند که گذشته از افزودن چند رقم اعشاری دیگر به دقت ثابت های فیزیکی، دیگر کاری برای انجام دادن وجود ندارد. به نظر می رسید، فیزیک که در حقیقت نقش شاهزاده علم را طی قسمت اعظم این قرن برعهده داشته است، برای کار در زمینه مهندسی برق بسیار مناسب است.
البته لازم به ذکر است که همه بر این عقیده نبودند که به پایان جاده علم رسیده ایم. تعداد کمی از فیزیکدانان عقیده داشتند ممکن است نکات بسیار با اهمیتی در نتایج غیر عادی بعضی از آزمایش های هوشمندانه آنان نهفته باشد. برای مثال، تلاش های انجام شده برای اندازه گیری سرعت زیاد و باورنکردنی نور نشان داد که مقدار آن ثابت است و چه به سمت منبع نور حرکت کنیم و چه از آن دور شویم، سرعت نور بدون تغییر می ماند. این مسئله بسیار مشکل ساز بود.
زیرا ریاضیاتی را که برای توصیف رفتار امواج به کار می رفت، نقض می کرد و نور هم به شکل موج حرکت می کند. مشکل دیگر به نور نشر شده از اجسام با دمای بالا مربوط می شد، چرا که نمی توانستند رنگ نور نشر شده را توجیه کنند.
در آغاز شکاکین از این نابهنجاری ها چشم پوشی می کردند، چرا که بر این عقیده بودند که از عدم دقت در کارهای آزمایشگاهی به وجود آمده است. اما پس از آنکه این آزمایش ها بارها و بارها تکرار شد و نتایج یکسانی به دست آمد، عقاید نگران کننده ای گسترش پیدا کرد. شاید توصیف طبیعت که موجب چنان پیشرفت های عظیمی در قرن نوزدهم شده بود و اقعا کامل نبود و همانند قسمت پیدای یک کوه یخ، فقط نشان دهنده قسمت کوچکی از تمام آن بود.
تلاش های انجام شده برای درک لایه های عمقی تر طبیعت به دو انقلاب بزرگ علمی قرن بیستم، یعنی نسبیت و تئوری کوانتوم منجر شده است. تئوری نسبیت تعبیر تازه ای برای درک ما از ماده، انرژی، فضا و زمان ارائه می دهد. درک مبانی تئوری کوانتومی از آن هم مشکل تر است.
آن قواعدی که در حوزه قابل درک برای انسان معتبر است، در مراکز اتم اعتبار خود را از دست می دهد. ایده هم ارزی ماده و انرژی که در قالب تئوری نسبیت بیان شده است، در نیمه های قرن در سلاح های نظامی و نیروگاه ها به کار گرفته شد. مکانیک کوانتوم نیز، با توجه به کاربردهایش در ترانزیستورها و استفاده ده ها عدد ترانزیستور در رادیو و تلویزیون و میلیون ها عدد از آن در کامپیوترهای شخصی، تأثیر شگرفی بر زندگی روزمره ما داشته است.
لیزر یکی دیگر از فناوری هایی است که از تئوری کوانتوم ناشی شده است. پیش از پایان قرن بیستم به پرکاربردترین ابزار همه ادوار تبدیل شد. از جمله موارد کاربرد بسیار زیاد آن می توان به برش استیل، ضبط موسیقی و اعمال جراحی قلب اشاره کرد.

نسبیت

اگر به فهرست نام های دانشمندان توجه کنیم، اسمی را در صدر همه این نام ها می بینیم: آلبرت اینشتین. اینشتین در مجامع علمی از اعتبار ویژه ای برخوردار است، چرا که وی با انجام رشته ای از اکتشاف های هوشمندانه، تصور ما از مفاهیم فضا و زمان و ماده و انرژی را تغییر داده است. برای بسیاری از مردم نام وی با یک کلمه که عموما اشتباه نیز درک شده است، گره خورده است: نسبیت.
نسبیت به ما می گوید نحوه کارکرد ظاهری جهان- مواردی مثل اجسام با چه سرعتی حرکت می کنند، زمان با چه سرعتی عبور می کند - به این نکته بستگی دارد که ما در کجا قرار داریم. اگر با سرعتی کاملا نزدیک سرعت نور حرکت کنیم ساعات کند می شود. با سفر به مرکز سیاهچاله، که در آن جرم ستاره رمبش (collapse) یافت است، زمان متوقف می شود.
مشهورترین و در عین حال بدنامترین جنبه تئوری نسبیت، هم ارزی جرم (M) و انرژی (E) است. این هم ارزی در رابطه ای خلاصه شده است که حتی دانشجوی رشته ادبیات هم آن را می داند:
E=MC۲ قسمت وحشتناک داستان این است که ثابتC این دو کمیت را به یکدیگر مربوط می کند. این ثابت سرعت نور یعنی عددی بسیار بزرگ است و هنگامی که در خود ضرب می شود به عدد بسیار بزرگ تبدیل می شود که تقریبا غیر قابل درک است. کافی است فقط چند کیلوگرم جرم در یک آن به انرژی تبدیل شود تا هیروشیما سوخته و به تلی از خاکستر تبدیل شود. اما اگر جرم به آرامی به انرژی تبدیل شود انرژی لازم برای حرکت طولانی مدت یک زیر دریایی در اعماق آب فراهم می شود.

تئوری کوانتوم

تا سال ۱۹۱۱ چارچوب کلی ساختار اتم مشخص شده بود. قسمت اعظم جرم اتم در مرکز آن که منطقه ای بسیار کوچک است و هسته نام دارد متمرکز بود. اوایل دانشمندان ساختار اتم را به منظومه شمسی کوچکی تشبیه می کردند که هسته دارای بار مثبت، نقش خورشید را برعهده دارد. الکترون ها نیز که ذرات باردار منفی هستند همانند سیاراتی هستند که به گرد خورشید می گردند. این تشبیه برای تصور قلمروی که آنچنان کوچک و غیر قابل مشاهده است، کمک بسیار مؤثری محسوب می شد، اما نمایش کاملا دقیقی از اتم به حساب نمی آمد. گام بزرگ بعدی را نظریه پرداز بزرگ دانمارکی نیلزبور (Niels Bohr) برداشت.
وی ایده های نو ماکس پلانک (Max Plank) فیزیکدان آلمانی را که می گفت انرژی به صورت ذرات مجزا از هم، همانند دانه های شن یک ساعت شنی منتقل می شود و همانند عبور رودخانه به صورت قسمت هایی از یک جریان پیوسته نیست، به دنیای اتم وارد کرد.
در سال ۱۹۱۳ تصور می شد که ابرهای الکترونی، مدارهای ثابتی را اشغال کرده اند و سطوح انرژی ثابتی دارند ، که این سطوح انرژی با جذب یا نشر یک ذره انرژی که فوتون (Photon) نام دارد، تغییر می کند. فیزیکدانانی که ساختار هسته ای را دقیقتر کاویدند، دریافتند که هسته اتم یک جنگل تمام عیار از ذرات زیر اتمی با طول عمر متفاوت جدید سامان یافت. این تئوری فرض می کند که جهان از تعداد کمی ذرات مشخص که کوآرک (quark) نام دارند، تشکیل شده است. بسته به آرایش این ذرات و روش انجام آزمایش ها، کوآرک ها حضور خود را به شکل یکی از این ذره زیر اتمی آشکار می سازند. هم اکنون، مفهومی که مدل استاندارد (Standard Model) نامیده می شود، اغلب (و البته نه همه) اسرار قلمرو کوانتوم را کشف می کند.
طی این روند بود که تمام انواع تجهیزات مفید سربرآوردند: از تصویر برداری مغناطیسی هسته (MRI) که قادر به شناسایی غده سرطانی موجود در قسمت های داخلی بدن است، گرفته تا لیزر که می توان آن را چنان دقیق تنظیم کرد که سلول های سرطانی را از بین ببرد بدون آنکه به بافت های سالم اطراف آن آسیبی وارد کند. علی رغم همه این پیشرفت های عظیم که حاصل شده است، هنوز یک راز ناگشوده باقی مانده است. تئوری نسبیت می تواند دنیای بسیار بزرگ اطراف ما و نحوه عملکرد نیروهای گرانشی در گیتی را به شیوه ای بسیار عالی تشریح کند. تئوری کوانتوم هم برای تفسیر قلمروهای بسیار کوچک، یعنی فواصل درون اتم به کار می رود.
چیزی که هنوز حاصل نشده است و فیزیکدانان امیدوارند طــی آزمایش های قرن بیست و یکم بـه آن دسـت یـابـنـد، تئـوری هـمـه چیــز (Theory of every thing) نام دارد. پاداش عظیم دستیابی به این بینش توانایی استفاده از الکترومغناطیس برای ایجاد گرانش است، همانطور که با کلید می توان چراغ را روشن و خاموش کرد.
پیشرفت های صورت گرفته در زمینه علوم پزشکی طی قرن بیستم مدیون توصیفات غنی و عمیقی است که از دنیای طبیعی توسط زیست شناسان طی ۲۰۰ سال گذشته صورت گرفته است. این مشاهدات عمیق نهایتا منجر به کشف آنتی بیوتیک ها شد، که همانند گلوله ای در مقابل آلودگی ها می مانند و واکسن هایی که عملا فلج اطفال را ریشه کن کردند، شد. بزرگترین شکاف موجود در آگاهی ما از سیستم زنده با کشف DNA، پر شد. با پر شدن این شکاف، زیست شناسان توانستند با ارائه یک نظریه منسجم چگونگی تشکیل و عملکرد حیات را شرح دهند.

آنتی بیوتیک ها

آنتی بیوتیک ها به طور طبیعی در طبیعت یافت شده و قادرند در مقادیر بسیار کم چرخه زندگی باکتری ها را از کار بیندازند. مکانیسم های به کاراندازنده آنتی بیوتیک ها متفاوت است اما تأثیر نهایی آنها یکی است : مرگ ارگانیسم های مهاجر.نخستین آنتی بیوتیک مورد استفاده در دنیای پزشکی، پنی سیلین بود.
این آنتی بیوتیک توسط میکروب شناس اسکاتلندی، الکساندر فلمینگ (A.Fleming) در سال ۱۹۲۸ کشف شد. کشف این آنتی بیوتیک یکی از معروف ترین و مبارک ترین اتفاقات به وقوع پیوسته در طول تاریخ است. فلمینگ، باکتری استافیلوکوک را در تعدادی محیط کشت رشد داد. در ادامه کار او متوجه شد در محیط کشتی که در آن مقداری کپک رشد کرده بود اثری از باکتری ها باقی نمانده و همگی از بین رفته بودند.
او برای اطمینان دوباره آزمایش خود را تکرار کرده و با کمال تعجب مشاهده کرد که با رشد کپک ها در محیط کشت حاوی استافیلوکوک، رشد استافیلوکوک ها متوقف و از بین می رفتند. فلمینگ توانسته بود در دنیای پزشکی انقلابی به پا کند و از آن پس مستقیما از کپک ها بر روی زخم ها استفاده می کرد. متأسفانه در آن زمان، بیوشیمیست ها قادر به جدا کردن اجزای فعال موجود در کپک ها نبودند. تا اینکه، ۱۰ سال قبل پژوهشگران دانشگاه آکسفورد موفق به جدا کردن فرم خالص پنی سیلین شدند و از آن پس این آنتی بیوتیک در تمامی کارخانه ها سنتز می شود.
پنی سیلین در مقابل تمامی باکتری ها مؤثر نیست. به عنوان مثال این آنتی بیوتیک در مقابل باکتری مسئول توبرکلوزیس بی اثر است. تحقیقات صورت گرفته در جهت شناسایی یک ماده مؤثر در مقابل این بیماری منجربه کشف استرپتومایسین در سال ۱۹۴۴ شد. در دهه ۱۹۵۰، کمپانی های تهیه دارو تلاش های خود برای یافتن آنتی بیوتیک هایی که قادر به نابود کردن باکتری های مقاوم به پنی سیلین و استرپتومایسین بودند را گسترش دادند.
با توجه به اینکه روش تهیه آنتی بیوتیک ها بسیار ارزان قیمت بود طیف وسیعی از آنتی بیوتیک ها تهیه شد. اما این طیف وسیع آنتی بیوتیک ها همانند یک شمشیر دو لبه عمل می کرد. طی سالیان جنگ، رساندن پنی سیلین به میدان جنگ بسیار با ارزش بود و گاه دیده می شد که این آنتی بیوتیک به صورت دستبندی به مچ دست قاصدان بسته شده و به میادین جنگ رسانده می شد.
پس از جنگ، یک مرتبه تولید پنی سیلین افزایش یافته و کمپانی های تولید دارو در جست وجوی یافتن بازارهای جدید برآمدند. آنتی بیوتیک ها به سرعت راه خود را به داخل غذای حیوانات نیز باز کردند. اضافه کردن کمی آنتی بیوتیک به داخل علوفه گاو و گوسفندان باعث تشدید رشد آنان می شد.
علاوه بر این با دادن دارو به ماکیان، سلامتی آنان تضمین شد. بسیاری از فروشگاه های مربوط به حیوانات خانگی، آنتی بیوتیک هایی را برای درمان ماهی های بیمار به فروش می رساندند. سرانجام این اجزای ضد باکتری راه خود را به داخل صابون ها نیز باز کردند.
در دهه ۱۹۹۰ مشخص شد که استفاده از آنتی بیوتیک ها بسیار افراطی و زیاده از حد شده است.
  دفعات نمایش : 29      تاریخ:  1387.5.6
دسته ها :
جمعه دهم 8 1387

سیری در تئوری علمی

بخش دوّم

هدف از این سلسله نوشتارها، پیش و بیش از همه برانگیختن و یا افزایش روحیهٴ کنجکاوی و پژوهش در میان همهٴ دوستداران فکر و اندیشه است. موضوع این نوشتار بررسی دلائل و لزوم استفاده از روش علمی و توضیح ساده و جامعی در باره انواع این روش ها می باشد. فراگیری شیوه های مختلف علمی بر بینش علمی و انتقادی ما در تحلیل و برخورد با پدیده ها می افزاید.

۳) تصویر طبیعت در فیزیک نوین

١-٣) روش فیزیک نوین

فیزیک جدید شامل دو تئور ی اساسی است: تئوری نسبیت در دنیای بینهایت بزرگ ماده و مکانیک ر دنیای بینهایت کوچک ذره.مکانیک کوانتوم به پرسش های کهن فلسفه طبیعی، که ماده چگونه کوانتوم ساخته شده و چه روابط متقابلی آن را مشخص می کند، پاسخ می دهد. واقعیت این است که در دنیای پیرامون ما،" طبیعتی " وجود دارد، که به طریق معمول قابل فهم نیست. برای درک این طبیعت احتیاج به زبان دیگری داریم. هایزنبرگ) Heisenberg ( از بنیانگزاران مکانیک کوانتومی می نویسد:
"ا ز بور ) Bohr ( سئوال کردم: "اگر، بطوری که شما می گویید، یک توضیح واضح و آشکار در بارهٴ ساختمانِ درونی اتم، که به ما امکان بحث و سخن در باره این ساختمان را بدهد، به سختی قابل دسترسی است، آیا اصلا" خواهیم توانست اتم را بفهمیم؟" بور پس از لحظه ای سکوت پاسخ داد: " البته. اما در ابتدا همزمان یاد خواهیم گرفت، که واژهٴ فهمیدن چه معنائی دارد."
ا زدیدگاه زندگی روزمره و فیزیک کلاسیک، فیزیک کوانتومی غیر قابل فهم و پر از عجایب است. به همین دلیل بعضی از فیزیکدانان مثل اینشتین، آن را ناکامل و غیر قابل پذیرش دانستند. یکی از این رفتارها ی عجیب و غیر قابل فهم، رفتار موجی- ذره ای است: در زندگی روزمره و در فیریک کلا سیک بین خواص ذره ای و موجی تمایز می گذاریم. مثلا" ازیک طرف حرکت موج آب و از طرف دیگر حرکت یک گلوله. حرکت موج آب بصورت ظهور پی در پی دایره ها در سطح آب قابل مشاهده است و تعداد ظهور این دایره ها در واحد زمان ، مثلا" ثانیه، را تواتر یا فرکانس موج آب می نامیم. در ارتباط با گلولهٴ در حال حرکت نیز می دانیم که این گلوله در هر زمان مشخصی، دارای یک مکان و یک سرعت مشخص است. فوتون ) Photon ( کوچکترین ذره نور است و دارای هر دو خواص موجی ) شبیه آب ( و ذره ای ) شبیه گلوله( می باشد. اما رفتار موجی-ذره ای فوتون ماهیت ویژهای دارد، که آن را از مثال های درشت بینانهٴ آب و گلوله کاملا" بدور می سازد:
١) اگر یکی از خواص ذره ای فوتون را اندازه بگیریم، مثلا" مکان)یعنی اینکه آن فوتونکجاست(، خواص موجی آن ناپدید می شود، و بر عکس.
٢) تعیین همزمان خواص ذره ایِ مکان و اندازه حرکتِ یک فوتون، برخلاف مثال گلوله، غیر ممکن است ) اصل عدم قطعیت(.
٣) دو فوتون، که از نظر مکانی از یکدیگر دور هستند و هیچگونه امکانی برای یک رابطهٴ متقابل ندارند، ا وجود این بر یکدیگر تاٴ ثیر بگذارند و یک رابطه متقابل ایجاد کنند. بعبارت دیگر نتایج آزمایشات میتوانند انجام شده در یک سیستمِ فوتون، میتواند بطور همزمان در سیستم دیگری از فوتون مشاهده شود. این رابطه متقابل از نظر فیزیک کلاسیک غیر قابل درک است، در حالی که در مکانیک کوانتومی پیش بینی شده است ) EPR-correlation (.
مثال " گربه اِ شرودینگر" ، برا ی فهم عدم قطعیت کوانتومی در دنیای معمول )و نه در دنیای بینهایت کوچک اتم( بسیار معروف است: ) بیشتر در این باره: K. Mainzer, wieviele Leben hat Schr?gers Katze? ( در یک مثال تخیلی، یک گربه به همراه یک کپسول کشنده سمّی، درون یک جعبهٴ کاملا" بسته، که هیچ رابطه ای با محیط خارج ندارد، فرض می شود. سمّ این کپسول، از طریق بمباران اتمی آزاد می گردد. از نظر کلاسیک، بعد از آزاد شدنِ سمّ درون جعبه ، دو حالت می تواند موجود باشد:
١) گربه مرده است.
٢) گربه زنده است. پذیرش یکی از این دو حالت، مطابق با عقل صریح انسانی است. از نظر کوانتومی حالت سومی هم وجود دارد:
٣) گربه مرده و زنده است. درک ذهن گرایانه، این حالت را تا وقتی محتمل می دا ند، که در جعبه باز نشده باشد. بعد از گشودن جعبه، گربه می تواند فقط مرده یا زنده باشد. بعبارت دیگر، تا هنگامی که در جعبه گشوده نشده، گربه در یک وضعیت کوانتومی بسر می برد. بر اساس این درک، این انسان است که بدلیل ناآگاهی اش در بارهٴ شرایط واقعیِ درون جعبه، برای گربه یک حالت کوانتومی فرض می کند. با گشودن جعبه و با کسب آگاهی در بارهٴ شرایط واقعیِ گربه، فرض وجود این حالت کوانتومی از بین می رود. چنین درک ذهن گرایانه ای، مطابق با درک کلاسیک و دیالکتیکیِ انسانی از واقعیت است. از نظر این درک، واقعیتِ طبیعت، نسبی است و "طبیعت در خود" وجود ندارد، بلکه، از آنجا که رابطهٴ ما با طبیعت تنها از طریق حس و درک است، می توانیم صرفا" از "طبیعت برای ما" سخن بگوئیم. د رک واقع گرایانه، که بدور ازهر نوع درک ساده انسانی است، حالت کوانتومیِ سوّم را، حتی بعد از گشودن جعبه هم ممکن می داند. چنین درکی وجود واقعیت را وابسته به درک و آگاهی انسانی نمی داند. این درک واقع گرایانه، فقط از طریق منطق کوانتومی قابل توضیح و "فهم" است، بطوری که مفهوم این "فهم"، در وراء یک "فهم راحت" از واقعیت قرار دارد. مکانیک کوانتومی، ریاضیات نسبتا" ساده ای دارد، یعنی بطور قیاسی قابل اثبات است. اما پیش از همه تعبیر استقرائی این ریاضیات است، که از این تئوری یک تئوری فیزیکی می سازد. استقراء به این معنا که رابطه ریاضی موجود، مثلا" اینکه "حاصل ضرب مکان و اندازهٴ حرکتِ ذرات از مقدار مشخص و ثابتی میکند"، بر مبنای مشاهدات منفرد اینگونه تعبیر می شود که هر چه دقت ما در اندازه گیری مکان تجاوز بیشتر باشد، بی دقتی ما در اندازه گیری اندازه حرکت بیشتر خواهد بود. حال اینکه آیا این رابطه مبهم بین مکان و اندازه حرکت، ناشی از ذهنیت ماست یا عینیت واقعیت، ماهیت وجودیِ مکانیک کوانتومی را زیر سئوال نمی برد، بلکه بر تعبیر فلسفی آن می افزاید یا می کاهد ونه بر دادههای استقرائی آن. مین شیوه تئوری نسبیت خصوصی قابل فهم است، که سرعت نور را بالاترین سرعت ها می داند. روابط به ریاضیِ نسبیت خصوصی قبل از اینشتین وجود داشت. کار بزرگ او در یافتن روابط منطقی فیزیکی بین آنها و تعبیر علمی این روابط است. تعبیرات فلسفی مکانیک کوانتو می، بیش از همه منعکس کننده بحران بین عینیت و ذهنیت است و به این ترتیب، مرزی که عقل صریح انسانی در فیزیک کلاسیک بین این دو قائل است مخدوش می شود.
اکنون این پرسش عنوان می شود، که آیا این محدودیت در برخورد با طبیعت، فقط منحصر به دنیای بی نهایت کوچک ذره می باشد؟ بعبارت دیگر، چه وجه یا وجوه مشترکی بین علوم اجتماعی و مکانیک کوانتومی وجود دارد؟ برای رسیدن به پاسخی برای این پرسش ها، باید در ابتدا به یک تئوری انتقادی ) در مقابل تئوری علمی( برسیم.

٢-٣) اصل علیّت در مکانیک کوانتومی و علوم اجتماعی

از اصول علمی که در همهٴ شاخه های علوم اعتبار می جوید، اصل علیت است. این اصل در دنیای ذرات یکی و در مکانیک کوانتومی، حداقل به شکل عام آن فاقد اعتبار است. بر خلاف آن در تئوری نسبیت از اعتبار کامل برخوردار است، چرا که در اینجا مکان و زمانِ هر واقعه کاملا" مشخص است. در مکانیک کوانتومی حضور یک ذره در مکان، بعنوان یک واقعه، قابل پی گیری نیست و بهمین دلیل همیشه سخن از انبوهی از ذرات است. مثلا" یک ذره فوتون از ذره فوتون دیگر به هیچ گونه ای قابل تمایز نیست، به مفهوم دیگر نمی توانیم بدانیم، که یک ذره عامل چه معلولی است و بر عکس. قیدهٴ وینفرید داوی ) W. D&#۰۳۹;Avis, Neue Einheit der WissenSchaft ( اصل علیت می تواند بعنوان پایهای به برای اتحاد تمام شاخه های علمی بشمار رود، هر چند که این اصل در مکانیک کوانتومی فاقد اعتبار باشد. به نظر او )که مورد انتقاد است( عدم اعتبار یک اصل پایه ای مثل علیّت در قسمتی از شاخهٴ علم، مانعی در رد آن اصل پایه اینیست. با وجود این، داوی، اصل علیت را بر اساس "واقعیت وجودی علت"رده بندی می کند )که در اینجا ردهٴ چهارمی به آن افزوده میشود(:
در رده اول، علت ها ) X۱, X۲, X۳ ( که باعث یک معلول) W ( هستند، از یکدیگرمستقل، ولی بطور کیفی یکسان می باشند.
بطور مثال می توان برای X۱, X۲, X۳ سه اسب را در نظر نمود که علت وجود ترس ) بعنوان یک معلول( درون یک کودک W میشوند. علت این ترس رنگ یا اندازهٴ اسب ها نیست، بلکه کلیت آن بعنوان ردهٴ اسب می باشد.
در رده دوم، علت ها ) X, Y, Z ( از یکدیگر مستقل، و بطور کیفی متفاوت می باشند:
بطور مثال X می تواند یک اسب باشد، Y تاریکی و Z اسب سوار، که در مجموع باعث ترس کودک W می شوند.
در رده سوم، علت ها ) X,Y, Z ( به یکدیگر وابسته و بطور کیفی متفاوت می باشند:
بطور مثال : اگر اسب ) X ( وجود داشته باشد و اگر تاریک باشد ) Y ( و اگر مرد بر اسب سوار باشد ) Z ( ترس در کودک ایجاد می شود ) W (.
علاوه بر این ها، شاید بتوان ردهٴ چهارمی هم تعریف کرد: علت ها ) X, Y, Z ( به یکدیگر وابسته، بطور کیفی هم یکسان می باشند:
مثال: انبوه اسب ها ) X۱, X۲, X۳, ... ( باعث ترس در کودک ) W (می شوند.
تفاوت رده اول و رده چهارم در این است که، در رده چهارم، بطور مثال، تعدادِ کمّی اسب ها، باعثترس در کودک میشود و نه اسب های منفرد. بعبارت ساده تر: در رده اول، علت، بطور منفرد باعث معلول میشود )هر یک از اسب ها ! ( ، ولی دررده چهارم، بطور کلّی )مجموعهٴ اسب ها در کل! ( این گونه ردهبندی در درک مسئله علیت در علوم و تلاش جهت فهم تفاوت در شاخههای علوم و نهایتا" رسیدن به یک پایه در یگ انگی در علم و روش علمی می تواند نقش مثبتی داشته باشد: شاید بتوان علیتِ رده اول و رده چهارم را در مکانیک کوانتومی پذیرفت: ذراتی که از یکدیگر مستقل یا وابسته ، ولی بطور کیفی یکسان هستند مثلا" فوتونها، باعث پیدایش نور می شوند. در اینصورت شاید بتوان گفت که اصل علیت به مفهوم رده اول و چهارم ، وجه تشابهی بین علوم اجتماعی و مکانیک کوانتومی است. ژرفنگری در اصل علیت، می تواند ما را به این نتیجه برساند، که این اصل، احتمالا"در همهٴ شاخه های علوم از اعتبار برخوردار است.

٣-٣) مدلِ H-O و یگانگی علمیِ علم گرایانه

برخی از دانشمندان علم گرا ) Scientist ( به جایگزینی اصل علیّت توسطمد ل H-O برایرسیدن به یک یگانگی در علوم اعتقاد دارند. همانطور که بررسی شد، درمدل H-O ، رابطهٴ بین پیش آیند ) antecedence ( وشناسنده ) Explanandum ( از طریق قانون ) Explanans ( آشکارمی شود. سیله ظاهرا" می توان به کمک این مدل هر نوع رابطه ای را )علّی یا غیر علّی(، از راه قوانین شناخته بدین شده علمی، "توضیح" داد. واقعیت اینست که، بر خلاف این بینش علم گرایانه، رابطه بین علم و طبیعت، همیشه از طریق قوانین علم نیست و نمی تواند باشد. نمی توان چنین رابطه ای را، آنگونه که در H- پیشنهاد می شود، صرفا" به یک رابطه علمی، که ماهیت تجربی دارد محدود نمود. حتی را بطه مدل علّی یک رابطه متقابل است. مثال اسب و ترس کودک را بیاد آوریم، که پیدایش ترس در کودک )بدلیل اسب(، بطور همزمان می تواند ترس در اسب ایجاد کند.

۴-٣) آمار و احتمالات در مکانیک کوانتومی و علوم اجتماعی

آمار و احتمالات شیوه ای است که اصولا" برا ی پژوهش وقایع یا پدیده هائی بکار می روند، که بطور کیفی قابل تمایز نیستند. مثلا" درآمار رشد جمعیّت، بطور کیفی بین عناصرِ آمار، که افرادِ انسانی هستند، هم گونی فرض می شود، یا در پژوهش رفتارهای روانی- اجتماعی در روان شناسی، آمار نقش مهمی دارد، با این فرض که افراد مورد آزمایش غیر متمایز می باشند. از آنجائیکه در جامعه شناسی و روان شناسی جربی دیگری برایپاسخ علمی به پرسش های اجتماعی و روانی وجود ندارد، اجبارا" از آمار استفاده امکان می شود.مثلا" به هیچگونهٴ دیگریغیر از آمار، نمی توان ازمیدانِ گسترش یک بیماری در جامعه، که پیوسته در حال تغییر است، اطلاع یافت. آمار، یک شیوهٴ استقرائی است و اینکه تا چه اندازه، کلی سازیِ نتایجِ یک آمار، علمی است، مسئلهٴ آشنایِ استقراء می باشد، که مورد بررسی قرار گرفت. از دیدگاه ابطال پذیریِ پوپر، میتوان نتایج یک آمار را، تا هنگامی که توسط آمارِ جدیدِ دیگری ابطال نشده است پذیرفت، و به این شیوه ،خود را از مسئلهٴ استقراء رهانید. یکسان بودن کیفی ذرات درمکانیک کوانتومی، این امکان را فراهم میآورد، که ذرات کوانتومی نیز بطورآ ماریمورد پژوهش قرار بگیرند.

۴) تئوری سیستم

"سیستم" محور بسیاری از تفکرات فلسفی دوران جدید می باشد و بسیاری از تئوری های علمی نوین بر این اساس پرداخته شده اند. واژهٴ سیستم ریشهٴ یونانی دارد و تقریبا به مفهوم یک "دستگاهِ منظم" می باشد.

١-۴) تمایز بین سسیتم ها بطور کلی روپول

Rophol ( سه تصویر متفاوت از سیستم ارائه می دهد: Systemtheorie als Wissneschaftsprogramm, Lenk Hg.) (
- سیستم به مفهوم کارکردی ) functional (: این گونه سسیتم همانند یک جعبه سیاه عمل می کند، بدین مفهوم که درآیند ) input ( ، آنچه که سیستم دریافت میکند، معادل برآیند ) output ( ، آنچه که سسیتم بیرون میدهد، میباشد:
اینجا z برای بیان حالات مختلف درون سیستم نشانده شده است. ماشین بخار یا دماسنج مثال های در بارزی از این گونه سسیتم ها می باشند. )بطور کلی سسیتم های تکنیکی و سیبرنتیکی(
- سسیتم به مفهوم ساختی ) structural (: چنین سسیتمی از عناصر وابسته به یکدیگر تشکیل شده است، بطوری که ارسطو بخوبی توصیف می کند: " کلّ بیشتر از مجموع ِ اجزاء است" روابط بین عناصر، برای چنین سسیتمی اهمیت فوق العاده ای دارد. برای مثال سسیتمی متشکل از پنج عنصر را در نظر بگیریم که در مجموع n(n - ۱) بعب ارت دیگر ٢٠ = ۴ x ۵ روابط متفاو ت بین این عناصر می تواند وجود داشته باشد. هر کدام از این روابط می توانند وجود داشته باشند یا وجود نداشته باشند و به این ترتیب ٢ به توان ٢٠ امکان مختلف برای رویاروئی این روابط وجود خواهد داشت . این روابط مختلف می توانند باعث پیدایش میلیون ها سسیتم جدید درون این سیستم باشند. چنین روند سیستم سازی در درون یک سیستم و از طریق روابط مختلف، "یک سازی" ) Intergration ( نامیده می شود.
در این شکل E برای عنصر و R برا ی رابطه بین عناصر نشانده شده است. مثا ل بارز برای یک سیستم ساختی، مجموعه ٴ افراد یک جامعه می با شد.
- سسیتم به مفهوم طبقه ای ) hiearchy (: چنین سسیتمی از زیرسیستم های مختلفی تشکیل شده است، که به نوبه خود شامل سیستم های مختلف می باشند. به این ترتیب به سیستم طبقه ای و هیرارشی میرسیم، بطوری که بررسی این سیستم از طبقات بالا به طبقات پائین، ما را به" توضیح" جزئیات سیستم و بررسی سسیتم از طبقات پائین به بالا به " فهم " آن سسیتم میرساند.
در این تصویر s نشان گر " زیرسیستم " ) Subsystem ( می باشد. تئوری ماتریالیسم تاریخی کارل مارکس مثالی برای چنین سسیتمی است.

٢-۴) درک سیستمی در تئوری علمی

در دوران معاصر بطور کلی چهار درک متفاوت ا زسیستم وجود دارد:
الف) درک کلی : برتالانفی ) Bertalanffy ( سیستم را به شکل زیرین توصیف می کند: یک سسیتم مجموعه ای از عناصر است که بینشان تاٴ ثیر متقابل حاکم است. مثلا" سیستم ذرات اتمی. بر اساس این توصیف، برای شناخت یک سسیتم نه تنها باید عناصرآن ، بلکه روابط بین این عناصر را مورد بررسی قرار داد. ا ز سوی دیگر یک سسیتم صاحب کلیّتی است، که خواص مشخصی را در بر میگیرد. ب( درک فرمانشناسی ) cybernetics ( : تئوری این نوع سیستم ها توسط "وینر" ) N. Wiener ( ، ریاضی دان آمریکایی ارائه شد. انگیزه اصلی پیدایش این تئوری، یافتن رابطهٴ بین سسیتم های اندام وار ) organic ( و سیستم های فنّی است. بنا بر تئوری فرمانشناسی یا سیبرنتیکی، روابط متقابل یک سسیتم به یکدیگر وابسته هستند، بطوری که عملکردِ یک عنصر ِ درون این سیستم هدایت کننده عملکردِ عنصر دیگر ِ این سیستم می باشد. ماشین بخار مثال کهنی است برای چنین سیستمی: هر چه این ماشین سریعتر کار کند، اهرم تنظیم کننده، در نتیجه نیروی گریز از مرکز، بالاتر می رود شار بیشتری به اتاق بخار وارد می آورد. در نتیجه این فشار بخار، اهرم به پائین کشیده می شود و ماشین و بخار آهسته تر می گردد.
پ) درک ساختی- کارکردی ) structural - functional (: آورنده های این تئوری ماکس وبر ) Max Weber ( جامعه شناس آلمانی و تالکوت پارزونز ) Talcott Parsons ( جامعه شناس آمریکایی میباشند. این تئوری، بر خلاف تئوری سیبرنتیک ، خود را صرفا" به جامعه انسانی محدود می کند. تئوری ساختی-کارکردی تلاش می کند جامعهٴ انسانی را از طرفی بطور تشریحی ) anatomic ( پژوهش کند و به ساخت ) structure ( آن پی ببرد و ا ز سوی دیگر بطور پیکرشناسی ) physiology ( به کارکرد ) function ( آن برسد.
ت) درک خودآفرینی ) autopoiesis (: تئوری آوتوپویزی یا خودآفرینی درک بسیار نوین و انقلابی از سیستم ها ارائه می دهد که محور بسیاری از بحث های جدید د ر تئوری شناخت و تئوری علمی است و به این دلیل در اینجا بیشتر مورد ب ررسی قرار می گیرد. بنیان گذاران این تئوری دو زیست شناس ازکشور شیلی ماتورانا ) H. Maturana ( و وارلا ) F.J. Varela ( میباشند. این دو پژوهشگر بر اساس داده های زیست شناسی شان به این نتیجه رسیدند، که یک سسیتم طبیعی بطور خودآفرین عمل می کند، به عبارت دیگر چنین سسیتمی از نظر کنشی ) operativ ( یک سیستم بسته می باشد. بطور مثال سلول ، یک سیستم خودآفرین است: چنین سلولی برای بقای خودش پیوسته عناصر مولکولی مورد نیاز خویش را تولید می کند و بدین وسیله سازمانش ) Organisation ( پا بر جا می ماند. چنین سسیتمِ خودآفرینی، رابطهٴ مستقیمی با محیط) environment ( ندارد، بلکه صرفا" با شرایط درونی ِ خودش در رابطه متقابل است. ماتورانا و وارلا با مشاهده ٴ فعالیت های مغز انسانی به این نتیجه رسیدند، که بسیاری از علائم و سیگنال های مغزی، هیچگونه ارتباطی با محیط زیست ندارند. چنین علائمی منعکس کننده ٴ پدیده های محیط زیست نیستند و بطور مستقل برای بقای سازمان و هویت ) identity ( فعالیت های فکری و مغزی بشر در کنش متقابل می باشند. ماتورانا در کتاب مهم خود " زیست شناسی واقعیت " ) Biology of Reality ( تلاش می کند، این داده های زیست شناسانه را به قلمرو تئوری شناخت بکشاند و به آن عمومیت بخشد. به عقیده او روند شناخت یک روند خودآفرینانه است که می تو اند به یک شناخت علمی بیانجامد. بر اساس این خودآگاهی ) conscious (، یک سسیتم، آوتوپویزی یا خودآفرین است. برای چنین سسیتمی کنش های درونی، اساس و شرط بقای این سسیتم می باشند. بطوریکه می بینیم تئوری ماتورانا و وارلا برخورد زیست شناسانه با تئوری شناخت است که به سسیتم های زنده استقلال می دهد. اساس این تئوری آزمایشاتی هستند که بازگو کننده ٴ این استقلال می باشند، مثلا" اینکه پیدایش رنگ در مغز ما نتیجه فعالیت های درونی مغز است و نه رابطه متقابل با محیط. این بینش نوین از واقعیت در تئوری علمی، سازندگرایی ریشه ای ) radical construktivism ( نام دارد، زیرا در این دیدگاه، واقعیت توسط ناظر بازسازی می شود و همانطور که خواهیم دید به ای تازه ای در علم جامعه شناسی انجامیده است. دیدگاه آوتوپویزی یا خودآفرینی، مثل هر تئوری دیدگاه یگری ، شدیدا" مورد انتقاد دانشمندان واقع گراو تجربه گرا می باشد .به عقیده آنان، این تئوری تلاش تازه در نفی واقعیت مادی دارد و بازگشتی است به ایده آلیسم ذهنی و اینکه علم تنها نتیجه ٴ فعالیت و بازسازی ذهنی است. این انتقاد C ت مورد تاٴ ئید نخواهد بود، اگر درک خود را از مفاهیم ذهنیت و عینیت در چهارچوب یک تئوری سسیتم نوین تغییر دهیم. در اینجا به بررسی این انتقادات و نقطه نظرها نمی پردازیم و صرفا" به این نکته تاٴ کید می شود که تئوری آوتوپویزی یا خودآفرینی، واقعیت مادی و تکامل تئوری علمی از راه تجربی ر ا به هیچ وجه منکر نیست بلکه به تحلیل دقیق آن می پردازد. لومان ) N. Luhmann ( جامعه شناس معاصر آلمانی با کاربرد تئوری ساختی-کارکردیِ پارزونز در تئوری خود آفرینیِ ماتورانا، راه تازه ای در تئوری سیستم های اجتماعی گشود. از انجا که درک این تئوری درفهم بینش علمی معاصر می تواند مهم باشد، در بخش دیگراین نوشتار بطور مختصر و مفید به بررسی آن پرداخته میشود.

۵) رهیافت های تئوری علمی

German: wissenschaftstheoretische Ans&#۱۹۷۷۰;e, English: approachs of scientific theory (
پس از آشنائی با برخی ازمهمترین مفاهیم و شیوه های تئوری علمی، بار دیگر به طرح اساسی ترین پرسش تئوری علمی می پردازیم : - چگونگی پیدایش و تکامل ِ یک تئوری علمی ؟ در فلسف ه علمی پاسخ های فراوانی به این پرسش داده شده، که هر پاسخ، در چهارچوب یک مدل یا رهیافت ) approach ( که دربر گیرنده ٴ مجموعه ای از فرضیات و استدلال های منطقی است، قابل تصور است. د راین بخش با مهمترین این رهیافت ها آشنا خواهیم شد.

١-۵) تجربه گرائی

Empirism ( بر اساس بینش تجربه گرایانه ، منشاٴ تمام آگاهی ها تنها تجربه است. هر چیز که به فهم و آگاهی ما میرسد، در ابتدا از طریق حواس اولیه دریافت می شود. همانطور که در ارتباط با تئوری ابطال پذیری اشاره شد، چنین بینش تجربه گرایانه ای در پاسخ به پیدایش تئوری علمی از طریق استقراء یا ایندوکسیون دچار تناقض می شود. ب ه همین دلیل بین تجربه گرائی ریشه ای و متعصب از سوئی و تجربه گرائی ملایم و متعادل از سوی دیگر طیف بزرگی از تئوری های مختلف وجود دارد که بر اساس نقشی که برای تجربه در تئوری شناخت قائل هستند، طبقه بندی می شوند.
برای یک تجربه گرای ریشه ای، که پوزیتیویست ) Positivist ( یا اثبات گرا نامیده می شود، شناخت واقعی تنها در چهارچوب علم امکان پذیر است. نمایندهٴ مهم این مکتب کومته ) A. Comte ( می باشد. برای او شناخت مثبت و مفید ) Positiv ( تنها شناختی است بر اساس تجربه، که به نوبه خود اساس علم می باشد.
پوزیتیویست منطقی که طبیعت گرا ) Naturalism ( نامیده می شود، معتقد به تع بیر تجربی شناخت واقعیت ا زطریق درک غیر تجربی ریاضی و منطقی است و به تئوری به عنوان یک سسیتم متشکل از اصول بدیهی و متعارف ) axiomatic system ( می نگرد. از این طریق نمایندگان این تئوری ) Carnap, Hempel, Schlick, Neurath, Feigl,... ( تلاش به مطلق سازی روش قیاس دارند، که در تئوری تجربه گرائی خود مسئله بزرگی است، هر چند که مسئله استقراء پا برجا می ماند.

٢-۵) تئوری انتقادی

در تئوری علمی سلسله ای از تئوری هائی موجود است، که بطور انتقادی به تئوری علمی می نگرند و آن را به زیر سئوال می کشانند. ناگفته نماند که وجود این تئوری ها در تکامل بینش و تئوری علمی نقش بسیار مهمی ایفا کرده و می کنند. مهمترین نمایندگان این نوع تئوری های انتقادی دو دانشمند آلمانی کوهن ) T.S. Kuhn ( و فایرآبند ) P. Feyerabend ( می باشند.
کوهن تکامل علم و پیدایش تئوری های علمی را اینگونه توصیف می کند: )ٰ Die Struktur wissenschaftlicher Revolutionen, T.S. Kuhn ( تکامل واقعی علم نتیجه تغییر و تحولی است بین دوره های ایستا ) (station&#۱۹۶۲۱; Phasen و انقلاب های علمی ) wissenschaftliche Revolutionen ( . دوره های ایستا، دوره های علمی معمول هستند که تحت تاٴ ثیر یک الگوی همگانی بنام پارادیگما ) Paradigma ( می باشند. چنین پارادیگما ئی همه دانشمندان را به پیوند می کشاند. مثلا" تئوری علمی نیوتنی فیزیک، یک پارادیگما در زمان خودش بود و نتیجتا" پژوهش های دانشمندان آ نزمان در چهارچاب این پارادیگما صورت می گرفت و امکان برخورد انتقادی با این پارادیگما وجود نداشت. یک تئوریدر صورتی میتواند به عنوان یک پارادیگما شناخته شود، که بهتر از تئوری دیگر به نظر آید. چنین تئوریی احتیاج ندارد که تما م واقعیت را در بر بگیرد. مثا ل ساده دیگر برای یک پارادیگما : "همه کلاغ ها سیاه هستند" اگر روزی کلاغ سفیدی مشاهده شود، این اصل دچار تناقض می شود، اما از آنجا که به عنوان یک پارادیگما پذیرفته شده است، این اصل طرد نمی شود ، بلکه کلاغ سفید بعنوان کلاغی از نژادی دیگر شناخته می شود. بر اساس تئوری پارادیگمای کوهن، تکامل استقرائی علم، افسانه ای بیش نیست بلکه این تنها پارادیگما و تحول انقلابی از یک پا رادیگما به پارادیگمای دیگر است که موجب تکامل علمی است.
بر اساس این تئوری پارادیگما، فایرابند به نتایج آنارشیستی در تئوری علمی میرسد: ) Wider den Methodenzwang, P. Feyerabend ( از نظر او اساسا" روش علمی نباید وجود داشته باشد. علم راه خود را فارق از هر اجباری در روش، می یابد. ا زنظر فایرابند، عقل و علم، اغلب راه های متفاوتی را طی می کنند. انسان همواره بدنبال تئوری هایی است که با تئوری ها و قوانین موجود علمی هماهمنگ باشد. او برای علم، شیوه کونتراایندوکتیو یا ضد استقراء ) Kontrainduktiv ( ر اپیشنهاد می کند. در این شیوه باید چنین پرسشهائی عنوان شود: آیا این شیوهٴ "بی شیوه گی " بهتر از استقراء است؟ چه چیز ما را به پذیرش این تئ وری می کشاند؟ فایرابند به تاٴ ثیر قدرت های سیاسی و اقتصادی در پیشرفت علم توجه دارد و به شیوه ای رادیکال و ریشه ای معتقد است که تکامل علمی تحت تاٴ ثیر شدید این قدرت ها ست .

٣-۵) سازندگرائی ) constructivism

سازندگرائی شامل همه تئوری هائی است که به نحوی به نقش ناظر ) observer ( در پیدایش و تکامل تئوری علمی توجه دارند. منظور از سازندگرائی اینست که ناظر یا مشاهده گر، واقعیت را بازسازی می کند. در سازندگرائی ، اشیاء و روش های علمی برخورد با اشیاء بعنوان "ساخته " نگریسته می شوند. سازندگرائی تلاش می کند ،با استفاده از آناگویش ) analogon ( و رهیافت های علم ی از یک جایگاه فراذهنی با واقعیت برخورد و از این راه بر ذهنیت غلبه کند. دسته ای از سازندگرایان نظیر لورنز ) K. Lorenz ( تلاش بر آن دارند که تئوری سازندگرائی را با رهیافت های زبان شناسانه، منطقی و اخلاقی پایه ریزی کنند.
دسته ای دیگر از سازندگرایان با استفاده از تئوری تکامل داروین، تلاش بر آن دارند، که سیر تکامل علمی و تئوری های علمی را از این طریق توضیح دهند. بر اساس این تئوری ِ تکاملی شناخت ) Evolution&#۱۹۶۲۱; Erkenntnisstheorie ( ، پیدایش و تکامل تئوری علمی بر اساس اصول تکامل زیست شناسی داروینی عمل میکند، با این تفاوت که در پیشرفت علمی، بر خلاف تکامل انواع، تنها ئوری امکان بقاء خواهد داشت. بر ا ین اساس صحت یک تئوری از طریق اصو ل پوپری ِ ابطال پذیری و یک آزادی از هر گونه تناقض درونی و خارجی ممکن است. اگر چنین تئوریی در فرضیات یا نتایجش دچار تناقض شود، فورا" مورد رد است، زیرا تناقض می تواند به نتایج دلبخواهی و نه علمی بیانجامد. همان گونه که در بخش ابطال پذیری اشاره شد، یک تئوری علمی باید آزمونبار و توضیح مند باشد.
سازندگرایان ریشه ای ) radical construktivism ( به کاربرد بخش دیگری از علم زیست شناسی در تئوری شناخت در جهت یافتن رهیافت تئوری علمی اعتقاد دارند. در این نوع نگرش، شناخت، یک پدیدهٴ زیست شناسانه است، که باید به آن از دیدگاه علم زیست شناسی برخورد شود. بنیانگزار چنین بینشی ماتور انا و وارنا می باشند که در بخش مربوط به سسیتم خودآفرینی در باره آن سخن رفت. لومان، جامعه شناس معاصر، تئوری خودآفرینی ماتورانا را وارد جامعه شناسی کرد و به آن ابعاد تازه ای بخشید، که فهم آن در این مختصر چندان آسان نیست. ) رجوع کنید به: Die Wissenschaft der Gesellschaft, Niklas Luhmann ( بر اساس لومان، یک سسیتم بعنوان دگرسانی ) difference ( بین محیط و سیستم )خودش ( قابل فهم است. بطور مثا ل یک درخت را در نظر بگیریم: این واقعیت، که درخت بعنوان درخت مشاهده می شود نتیجه این است که این درخت یک "شکل " ) Form ( دارد. در نتیجه این شکل ، این درخت از محیط پیرامونش متمایز می شود. به عبارت دیگر، در سیستم لومان، در ابتدا شکل و بعد اختلاف یا دگرسانی سرچشمه شناخت می باشد. بر اساس شکل درخت، نوع کنشی ) operation ( که درخت در ناظر ایجاد می کند، مشخص می شود. چنین سسیتم مشاهده پدیده ها، سسیتمی خودآفرین است، یعنی سسیتم بر اساس واقعیت، به آفرینش کنش های بعدی مثلا" دگرسانی می پردازد. بر اساس چنین دیدگاهی یک ارگان ، هیچ "رابطه شناختی " با محیط ندارد و این تنها از طریق مشاهده ممکن است. به همین دلیل این نوع سازندگرائی به عنوان ریشه ای و رادیکال شناخته می شود.
  دفعات نمایش : 31      تاریخ:  1387.5.15  
دسته ها :
جمعه دهم 8 1387

کنسرت آفرینش

به تازگی دانشمندان علم ستاره‌شناسی، بعد از تحقیقات وسیع و طولانی، به این نتیجه رسیده‌اند که آفرینش نه با یک انفجار عظیم (به نام بیگ بنگ) که با نوایی آرام آغاز شده است. نوایی که به تدریج منتشر شده و اکنون در تمام فضا جریان دارد.
موسیقی DNA، نوای کهکشان
در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود...
کلمة Universe (به معنای جهان) که در زبان انگلیسی برای توصیف بی‌نهایت و فضای لایتناهی به کار می رود از دو جزء UNI به معنی یک و Verseبه معنی آواز ساخته شده است؛ جهان یعنی یک آواز. به تازگی دانشمندان علم ستاره‌شناسی، بعد از تحقیقات وسیع و طولانی، به این نتیجه رسیده‌اند که آفرینش نه با یک انفجار عظیم (به نام بیگ بنگ) که با نوایی آرام آغاز شده است. نوایی که به تدریج منتشر شده و اکنون در تمام فضا جریان دارد. محققان در دانشگاه کمبریج نیز دریافته‌اند که خورشید کهکشان پرسیوس آوازی خاص و ریتمیک می‌خواند.۱ اصوات و نواها نه تنها در اعماق فضا، بلکه در مولکولها و اتمها نیز یافت شده‌اند. دکتر دیوید دیمر۲ زیست شناس و سزوان ژاندر۳ موسیقی دان، سراع شگفت‌انگیزترین مولکول حیات یعنی DNA رفته‌اند. این ایده کهDNA و موسیقی ممکن است با یکدیگر مرتبط باشند برای اولین بار توسط دکتر سوسومواوهنو۴ مطرح شد. DNA نردبانی مارپیچ است که از یکسری رمز تکرار شونده تشکیل شده است. رمزهایی که با ترجمه بخش اندکی از آن، پروتئین‌ها و در نهایت موجودات زنده شکل می‌گیرند.DNA زبان رمز مشترک در بین تمامی موجودات زنده روی کرة زمین می‌باشد، در آغاز حیات تاکنون، و راستی این زبان مشترک چه می‌گوید؟
دکتر دیمر و ژاندر، در طی آزمایشات علمی و با ثبت ارتعاشات مولکول DNA به وسیله اسپکترومتر مادون قرمز و تبدیل فرکانسها به نت موسیقی، سعی کردند این زبان مشترک را به صوت ترجمه کنند۵. و حالا سؤال این است: آیا این اصوات و نتها، ملودیک و آهنگین هستند و یا DNA تنها مجموعه‌ای نامنظم و تصادفی از صدا و فرکانسهاست؟
آنها فرکانسهای DNA یک سلول را به نت ترجمه کرده و شروع به نواختن کردند. نتیجه شگفت‌انگیز بود، یک موسیقی بسیار زیبا!
ژاندر در این رابطه می‌گوید:«برخی از این ترکیبات فرکانسها، بسیار حیرت‌انگیز بودند. با شنیدن آنها من به موسیقی زندگی خودم گوش می‌دادم.
بسیاری از افرادی که به موسیقی DNA گوش دادند، کاملاً هیپنوتیزم و مسحور شده‌اند و بسیاری دیگر نیز ساعتها گریسته‌اند. برخی دیگر اذعان کرده‌اند که این موسیقی نوایی از درون آنهاست و آنهایی که با موسیقی کلاسیک آشنایی داشتند به شباهت موسیقی DNA با آثار نوابغی چون باخ، برامز، شوپن و…اشاره کرده‌اند.
دکتر اوهنو در این باره می نویسد: «ملودی های DNA با عظمت و الهام بخش می باشند. بسیاری از افرادی که برای اولین بار این موسیقی را می شنوند، شروع به گریه می کنند. آنها نمی توانند باور کنند که بدنشان – که تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعی از مواد شیمیایی است – شامل چنین هارمونی های معنوی و الهام بخشی باشد.
نه تنها می توان با DNA موسیقی ساخت، بلکه حتی امکان معکوس کردن فرایند نیز ممکن است. به بیان دیگر شما یک بخش از موسیقی را برداشته و نت ها را به واحدهای سازنده DNA (نوکلئوتیدها) برمی گردانید . در پایان نتیجه شبیه یک رشته از DNA می شود. اوهنو تلاش کرد تا با قطعه شوپن این کار را انجام دهد. در پایان نتیجه شبیه یک ژن سرطانی شد!
دانشمندان از نتایج این یافته ها در تحقیقات پزشکی نیز استفاده کرده اند. اگر شما هم اهمیت دنبال کردن این آواها را بدانید ممکن است به این نتیجه برسید که با بررسی دی ان ای در تریلیونها سلول بدن و دانستن نوسانات آنها شاید راهی برای بیش از پنج میلیون نفری که از سال ۱۹۹۰ مبتلا به سرطان تشخیص داده شده اند، پیدا شود. فابین مامن یک متخصص بیوانرژی است که با کمک هلن گریمال بیولوژیست و موسیقی دان، بیش از یک و نیم سال بر روی افکت های سلولهای سرطانی در مرکز ملی فرانسه که یک مرکز معتبر تحقیقات اند است کار کرده اند. آنها به این نتیجه رسیده اند که سلول های بافتهای سرطانی صداهای مغشوش و ناهنجاری تولید می کنند.
و علاوه بر این در آزمایشات بسیاری ثابت شد که قرار گرفتن سلولهای سرطانی در معرض صداها و امواج صوتی، تغییراتی اساسی در آنها ایجاد می کند،صداهایی که آوادرمانی را به عنوان یک پتانسیل قوی درمانی برای این نوع بیماریها و موارد بسیار دیگری مطرح می کند. مامن همچنین تحقیقاتی را بر روی دو بیمار مبتلا به سرطان سینه دنبال کرده است. هر خانم به مدت سه ساعت در روز در طول دوره یک ماهه تحت آوادرمانی (موسیقی درمانی) قرار گرفتند. پس از اتمام دوره درمان، تومور یکی از آنها کاملا ناپدید شد، اما بیمار دوم مجبور شد تومور را جراحی کند. جراح او گزارش می دهد که اندازه تومور کاملا کوچک شده بود و تا حد بسیار زیادی هم تحلیل رفته بود.
از این یافته ها به این نتیجه می رسیم که وقتی اندامهایمان بصورت هماهنگ آواز می خوانند ما سلامت هستیم و وقتی که آنها خارج از تنظیمشان آواز می خوانند ما احساس بیماری می کنیم.
و این داستان شگفت‌انگیزتر می‌شود اگر بدانیم که تمام سلولهای بدن یک موجود زنده، دارای یک نوع DNA منحصر به فرد هستند و DNA هر موجود (با وجود زبان و ساختار مشترک)، با DNA دیگری متفاوت است و این بدین معناست که در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصر‌‌به‌فرد هستند. تصور کنید چگونه «۱۰۰ تریلیون سلول در بدن هر انسان در حال خواندن آوازی یگانه هستند و شاید این آواز، هم‌ آوا با آواز کهکشان پرسیوس باشد! چرا که نه؟ موسیقی‌دان و رهبر ارکستری که نتها را در آغاز آفرینش نوشته است یکی بوده و یکی هست.
نکات جالب توجه دیگری نیز در این تحقیقات و یافته‌ها وجود دارد. هر چه موجود از نظر تکاملی (تکامل در زیست‌شناسی) پیشرفته‌تر بوده، موسیقی DNA آن نیز پیچیده‌تر شده است. یک جاندار تک سلولی با داشتن DNA کمتر و پروتئین‌های محدودتر، موسیقی ساده‌تری ایجاد می‌کند. در حالیکه در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده می‌سازند و بدین سان، هر انسان تبدیل به کنسرت باشکوهی می‌شود، در حالیکه خود در کنسرت آفرینش یک آهنگ است.
و راستی در کنسرت بزرگ جهان ما آهنگ را چقدر هم‌آهنگ می‌نوازیم؟ آیا، هم آواز با هستی و خیره به دستان رهبر ارکستر می‌نوزایم؟ آیا با هر حرکت آرام او، آرام و با هر اشارة سریع، تند می‌زنیم؟ شاید هم ساز خودمان را می‌زنیم؟

ترجمه: فروغ بصیرت
تدوین و تالیف: سارا یوسف پور
دبیر انجمن حرفه ای متفکرا ن و محققان

  دفعات نمایش : 34        تاریخ:  1387.5.31
دسته ها :
جمعه دهم 8 1387

رکورد حمل جعبه روی چانه

وانک ئسالواتور.رکورد نگاهداشتن بیشترررین جعبه به شکل متعادل روی چانه شکست این مرد امریکایی قادر است18 جهبه پلاستیکی با وزنی معادل 40/300  kg  را به مدت 11 ثانیه و53 صدم ثانیه به طور متعادل روی چانه اش نگاه دارد

 

دسته ها :
جمعه دهم 8 1387

« کراک » ؛ روح و جسم را متلاشی می کند

اول

اطلاعاتی که درباره این ماده مخدر وجود دارد، بسیار اندک است، یک جستجوی ساده در یکی از موتورهای جستجوگر اینترنتی نشان می دهد که فقط کمی اطلاعات کلی در خصوص کراک به زبان فارسی در سایتها و وبلاگهای مختلف وجود دارد که بیشتر آنها هم کپی برداری از یک منبع بوده و بسیاری از آنها هیچ اطلاعات جدید و تازه و حتی به درد بخوری ندارند.
در سایت پلیس هم نمی توان هیچ اطلاعات جالب و خواندنی پیدا کرد، در بخش معرفی مواد مخدر، تنها سه تقسیم بندی توهم زا، سستی زا، توان افزا به چشم می خورد و در زیر هر کدام از آنها توضیح مختصری درج شده که به نظر می رسد از یک کتاب استخراج شده است، چرا که هیچ همخوانی با مواد مخدر موجود در بازار ندارد.
در سایت ستاد مبارزه با مواد مخدر هم نمی توان اطلاعاتی بیشتر از آنچه در سایت پلیس وجود دارد، پیدا کرد. هر چند نامی از برخی مواد مخدر رایج دیده می شود، اما دسترسی به این سایت و لینکهای آن، آن قدر دشوار است که کمتر بیننده ای حاضر به ادامه جستجو در سایت می شود.

دوم

شایعه شده که معتادان به کراک را پس از مرگ در غسالخانه ها، شستشو نمی دهند. مردم می گویند، در یکی از غسالخانه ها وقتی داشتند جسد یک معتاد به کراک را می شستند اجزای بدنش از هم جدا شده و پس از آن بخشنامه شده که دیگر اجساد معتادان به کراک را بدون شستشو دفن کنند.
گفته می شد که در مقابل غسالخانه ها تابلویی نصب شده که در آن تأکید شده چنانچه متوفی معتاد به کراک بوده، آن را با غسال در میان بگذارید. خبرنگار ما با حضور در چند غسالخانه این مسأله را جویا شد که البته در هیچ کدام چنین تابلویی دیده نشد و غسالها هم که البته گفتگو با آنها بسیار دشوارتر از مدیران قبرستانهاست، عنوان کردند که تاکنون چنین دستوری دریافت نکرده اند.
البته آنها هم می گفتند که شنیده اند جنازه معتادان به کراک از هم می پاشد، اما تاکنون موردی که زیر دست خود آنها از هم بپاشد، رؤیت نکرده اند.
یکی دیگر از غسالها می گفت که بدن معتادان عموماً سیاه، لاغر و خشک است ولی تا به حال یک جنازه معتاد به کراک که خیلی خراب باشد، نشسته است.
البته یک غسال که سابقه بسیار بیشتری از سایرین دارد، می گوید که جنازه های خیلی پوسیده را هم شسته و از هم نپاشیده است، اکنون هم برای او فرقی ندارد، اگر جنازه پوسیده باشد، دقت بیشتری می کند.

سوم

یکی از دوستان خبرنگار می گفت، یک مأمور انتظامی گوش معتادی به کراک را می گیرد، اما او فرار می کند و گوش این معتاد به راحتی کنده شده در دست پلیس می ماند، هر چند در خصوص سند این خبر جستجو کردیم کمتر نتیجه ای حاصل شد.
سرانجام ماجرای این متلاشی شدن بدن مرده و زنده معتادان به کراک باید یک سرچشمه ای داشته باشد.
دکتر اسماعیل پور که مدیر گروه درمان یک بیمارستان خیریه است در پاسخ به این پرسش می گوید: مصرف کراک باعث می شود که فرد هیچ دردی را حس نکند و در نتیجه بیماریهای مختلف در بدنش به راحتی پخش می شود، علاوه بر آن، مخدرها سیستم ایمنی بدن را تضعیف می کنند و راه برای ورود عوامل عفونی باز می شود، در نتیجه یک شخص معتاد به کراک احتمالاً دچار چند بیماری مختلف هم خواهد بود.
وی می افزاید: حالا اگر این فرد کارتن خواب باشد قطعاً عوامل عفونت زا در جسم او خانه کرده اند، ولی به دلیل بی حس بودن ناشی از مصرف مخدرها درکی از وضعیت خود ندارد، وقتی یک فرد سالم می میرد پس از 72 ساعت جسمش دچار پوسیدگی خواهد شد، حالا اگر شخصی معتاد به کراک و آلوده به عفونت درونی باشد، پس از 12 ساعت به این مرحله خواهد رسید و جنازه یک روزه او مانند جنازه چندین روزه افراد سالم است و بسیار زودتر فاسد شده و از هم می پاشد.
او در مورد اینکه بدن معتادان به کراک کرم می افتد هم می گوید: این هم مثل مرگ آنهاست، بسیاری از معتادان به کراک مشاهده شده اند که زخمهای بسیار بزرگی روی بدن خود داشته اند، اما مصرف ماده مخدر نگذاشته درد آن را حس کنند و به دلیل حضور در مکانهای کثیف و فاقد بهداشت عفونی شده و حتی کرم کرده اند.

چهارم

کراک ماده مخدری جدید است که گفته می شود در آزمایشگاهها ساخته می شود و آنچه که اکنون در ایران توزیع می شود از هروئین استحصال شده است.
تاریخچه کراک در دنیا با مافیای مواد مخدر در آمریکا ارتباط دارد. قاچاقچیان کوکائین که مشتریان آنها را به دلیل گران بودن اقشار مرفه جامعه آمریکا تشکیل می دادند، به فکر افتادند که افرادی با درآمد کمتر را هم دچار اعتیاد کنند.
آنها ماده ای مخدر به نام کراک را از کوکائین استخراج کردند که ارزانتر بود و خواص تحریک کنندگی بیشتری داشت و آن را در بازار مصرف آمریکا توزیع کردند.
اما قاچاق این ماده مخدر به کشورهای آسیایی از جمله ایران هزینه های بسیار زیادی دارد و اگر به کشور ما برسد قیمتی چند ده برابر هروئین خواهد داشت، بنابراین نه بازاری خواهد یافت و نه مشتری.
در آسیا هنوز کاملاً مشخص نشده که چه کسی اولین بار فرمول کراک را طراحی و تولید کرده برخی آن را به روسها نسبت می دهند و برخی به جنوب شرق آسیا، اما از همه اینها گذشته مسأله این است که کراکی که در آسیا تولید می شود، چون از ترکیب دو مخدر هروئین و کوکائین تولید می شود، بسیار خطرناک تر از نوع آمریکایی آن است.
البته اکنون آنچه که به نام کراک در بازار توزیع می شود و به شکل تکه ای گچ مانند دارای ناخالصی زیاد است، از هروئین و مواد دیگری که بسیار ارزانتر است، تولید می شود و همین امر خطرات مصرف آن را بسیار بیشتر می کند، به طوری که مصرف کننده آن به طور متوسط دو سال و حداکثر پنج سال پس از اعتیاد زنده می ماند.

پنجم

خیلیها هنوز در خاطر دارند که حدود یک قرن قبل انگلیسیها چطور تریاک را وارد ایران کردند چطور با خرید سوخته و ... مردم ایران را تشویق به مصرف این ماده مخدر کردند.
تریاک و مشتقات آن از جمله شیره خیلی زود در میان مردم فراگیر شد و تعداد معتادان به این مواد مخدر رو به فزونی نهاد.
پس از آن هروئین وارد بازار شد که قدرت به نسبت بیشتری از سایر مواد داشت و اعتیاد آن نیز بسیار خطرناکتر بود و در برخی موارد افراد تزریقی رو به سوی نیستی می گذاشتند.
در عین حال مصرف کنندگان تریاک و مشتقات آن تا سالها می توانستند اعتیاد خود را مخفی کنند و به زندگی عادی بپردازند و فقط در موارد حاد بود که اصطلاحاً کنار جوی آب می افتادند و تابلو می شدند.
همین افراد به یک معضل بدون حل در نظام اجتماعی تبدیل شده بودند و هنوز هم یکی از مشکلات عمده تلاش برای ترک دادن این دسته از معتادان است، اما با پیشرفت جوامع، مواد مخدر نیز رو به تغییر گذاشت و از سه سال قبل همراه با یک سری مواد مخدر صنعتی دیگر «کراک» هم وارد بازار توزیع شد.
در ابتدا این گونه عنوان می شد که برای ترک هروئین می توان به این ماده پناه برد، اما بعد خواص ترک زایی آن نیز مورد توجه قرار گرفت و به ویژه روی جوانان برای مصرف آن کار شد، این در حالی بود که اثرات مخرب این ماده مخدر که ارزانتر از هروئین عرضه می شد بسیار بیشتر از سایر مواد مخدر بود.
مصرف کنندگان کراک که بیشتر قشر جوان جامعه بودند، تریاک و مشتقات آن را سنتی می دانستند و مصرف آسان و سریع این ماده جدید باعث شده بود بیشتر از قبل جذب آن شوند.
به گفته یک کارشناس، مواد مخدر جدید معمولاً از سه روش عمده برای گسترش مصرف استفاده می کنند که برای کراک از هر سه روش استفاده شد.
اول اینکه کسانی که به هروئین اعتیاد دارند و قصد دارند به کمک یک ماده دیگر آن را ترک کنند، نوع مصرف را به کراک تغییر می دهند.
دومین روش گسترش این است که برای تسکین عوارض مواد محرک یا توهم زا که معمولاً در پارتیها مصرف می شوند، از جنس جدید استفاده می شود و معمولاً هم تصور این است که ماده استفاده شده برای رفع سردرد یا افسردگی اعتیادآور نیست، در حالی که سه بار مصرف کراک کافی است که فرد را به اعتیاد بکشاند.
سوم اینکه همانند مدل لباس، مو و آرایش، مصرف مواد مخدر نیز به صورت یک مد رایج می شود، بنابراین اگر ماده ای جدید وارد شود برخی به جهت حفظ کلاس و کسب پرستیژ آن را مصرف می کنند و صد البته جوانانی که بنگ و حشیش و تریاک را نشانه عقب ماندگی می دانند، مصرف کراک را نشانه پیشرفت تلقی می کنند.

ششم

شاید اگر از میزان نشئگی یا اثرات این ماده بر روح چیزی نوشته شود بیشتر از آن که جوانان را بترساند و ریسک تجربه این ماده مخدر را بیشتر کند، آنها را ترغیب به مصرف یا حداقل یک بار تجربه نماید.
اولین دلیل مصرف کراک نشئگی همراه با تحریک کنندگی آن است که بر خلاف مواد مخدری مثل تریاک که فرد را به سمت آرامش سوق می دهد، این ماده مخدر بیشتر او را تحریک به تحرک و شادمانی می کند.
البته این فقط مربوط به همان چند روز یا حداکثر چند ماه اول مصرف است و پس از آن چنان در بدن و حتی روح وی رسوخ می کند که فرد یا در حال درد کشیدن از خماری است یا فقط با استعمال و حتی تزریق می تواند دردهایش را تسکین داده یا کاهش دهد. حتی ذهن او نیز دیگر جایی برای نشاط و شادمانی ندارد و علاوه بر افسردگی، به طور دائم به راهی برای تهیه مواد مشغول می شود.
این در حالی است که در ماههای سوم به بعد مصرف میزان نشئگی که قبلاً 48 یا 24 ساعت دوام می آورده به کمتر از چهار تا دو ساعت کاهش می یابد و فرد فقط آنقدر فرصت دارد که مواد برای مصرف خود تهیه کند.
حمید از معتادان به کراک در خصوص اعتیادش می گوید: دفعه اول با سه پک نشئه شدم به یک ماه نرسید که مصرفم دو برابر شد، بعد از 6 ماه به جایی رسیدم که هر سه یا چهار ساعت باید دود می گرفتم، اگر دیر می شد شروع به لرزیدن و تشنج می کردم و بعد هم مجبور می شدم تزریق کنم.
نازنین معتاد دیگری است که اظهار می دارد: اکس پارتی بودم و به یکی دیگر از دخترها گفتم دارم از سردرد می میرم، گفت بیا کراک بزن، خودش هم برایم درست کرد، هنوز دود را بیرون نداده بودم که احساس کردم سرم آرام شد، چند روز بعد به او تلفن زدم و پرسیدم بازم از این مواد داری؟
بهروز نیز از معتادانی است که در بیمارستان بستری است و می گوید: من قبلاً تریاک می کشیدم، اشکال کراک این است که نمی فهمی داری بیشتر می کشی و اگر هم بفهمی، نمی توانی جلوی خودت را بگیری. اول روزی یک ذره برمی دارید، بعد همین طور بیشتر و بیشتر می شود تا جایی که سراغ تزریق می روی.

هفتم

واقعاً تغییر مصرف از سمت مخدرهای به اصطلاح سنتی به سمت مواد مخدر جدید و صنعتی است؟ این پرسشی است که هنوز آمار و ارقام دقیق و درستی در خصوص آن وجود ندارد، هر چند که چون اعتیاد مسأله ای نیست که کسی به طور رسمی و علنی آن را بیان نماید، نمی توان آمار رسمی و دقیقی به دست آورد.
حتی هنوز آمار درستی از تعداد کل معتادان کشور وجود ندارد برخی آن را 4 میلیون و برخی دیگر 5/2 میلیون عنوان می کنند.
بنابر اعلام برخی منابع که در بخش ترک اعتیاد فعال هستند، بیشتر معتادان به کراک را جوانان 20 تا 30 ساله تشکیل می دهند، اما تنها اطلاعات ثبت شده درباره 9500 نفر از کسانی که برای ترک اعتیاد به یک جمعیت خیریه مراجعه کرده اند، نشان می دهد که مصرف کراک روبه رشد است.
بنابراین آمار، در فروردین ماه سال گذشته 26/6 درصد مراجعان به هروئین و 3/30 درصد به کراک اعتیاد داشتند، ولی 6 ماه بعد یعنی در شهریور ماه سال 1385 اعتیاد به هروئین 64/14 درصد کاهش پیدا کرد، در حالی که مصرف کراک تا 56/12 درصد افزایش یافته بود.
اما رییس یک مرکز تخصصی ترک اعتیاد در تهران معتقد است که سه سال پیش که تازه کراک وارد کشور شده بود 80 درصد معتادان مصرف کننده تریاک بودند و 20 درصد هروئین مصرف می کردند، اما اکنون اغلب مراجعان به مراکز ترک اعتیاد مصرف کننده کراک هستند.
اما یک مقام انتظامی فعال در مبارزه با مواد مخدر ناجا اظهار می دارد، اینگونه نیست که کراک و شیشه جای مواد مخدر سنتی را گرفته باشند.
وی معتقد است که فقط 19 درصد معتادان تهرانی کراک مصرف می کنند، 12 درصد هروئین و 5 درصد حشیش مصرف می کنند و یک درصد با اکس و یک درصد هم با آمپول خود را نشئه می کنند و 62 درصد باقی مانده از وفاداران به تریاک هستند.
اما همیشه در آمار بخش مهمی به مصرف کنندگان تفننی اختصاص دارد، یعنی کسانی که هر چند وقت یک بار مواد مخدر مصرف می کنند، اما مصرف منظم ندارند و معتاد نشده اند. این مسأله بیشتر درباره تریاک و مشتقات آن مصداق پیدا می کند، اما جمع کثیری از جوانان که با مواد مخدر سنتی آشنا می شوند و چند بار آن را به صورت تفننی مصرف می کنند به گمان اینکه با کراک هم می توان رفتار مشابهی داشت، در دام این ماده اعتیادآور گرفتار می شوند.

هشتم

اعتیاد از هر نوع که باشد در سایرجرایم نقش دارد، فرد معتاد وقتی که نمی تواند هزینه اعتیادش را تأمین کند دست به هر کاری می زند، از دله دزدی گرفته تا سرقت مسلحانه بانک و زورگیری و کیف قاپی و جعل و کلاهبرداری و هر جرم دیگری که منجر به کسب درآمد برای وی شود.
گذری در ادارات آگاهی مؤید این نکته است که درصد زیادی از مجرمان به یکی از مواد مخدر اعتیاد دارند.
اما گاهی اوقات هزینه مصرف مواد مخدر آنقدر بالا و زمان لازم برای رسیدن به نشئگی و پس از آن خماری آنقدر زیاد است که عملاً فرد معتاد قادر به انجام هیچ شغل درآمدزایی نمی شود و ناچار دست به خلافکاری می زند.
مواد مخدر سنتی اگر چه هزینه زیادی بر خانواده تحمیل می کند، اما تا زمانی که معتاد به مرحله تزریق نرسیده باشد، می تواند او را آنقدر نشئه کند که حداقل یک روز کاری را بگذراند، در عین حال هزینه آن هم آنقدر کمرشکن نیست. اما مسأله در مورد کراک کاملاً متفاوت است. مصرف کراک در مدت کوتاهی به شدت افزایش می یابد و آنقدر مصرف زیاد می شود که حتی پردرآمدترین شغلها هم پاسخگوی آن نیست. از طرفی آنقدر نشئگی کوتاه و خماری زود هنگام است که فرد اصلاً نمی تواند کاری انجام دهد که از آن درآمدی حاصل کند.
به گفته یک فرد آگاه در یک مرکز ترک اعتیاد معتادان گمنام، بوده اند کسانی که حتی 10 سال معتاد به تریاک بوده اند و سپس اقدام بر ترک کرده اند و کسی هم متوجه آن نشده است، اما در مورد کراک آنقدر تغییرات در چهره فراوان است که نمی توان آن را مخفی کرد و دیگر اینکه اکثر معتادان از نظر مالی بقدری ضعیف می شوند که در همان شش ماهه اول به نداری می رسند.
سرهنگ علی تواضعی مدیر کل مبارزه با جرایم جنایی ناجا معتقد است که نقش کراک در ارتکاب جرم بیش از گونه های سنتی بوده و بر اساس آمارها، دست کم دو برابر دیگر مواد است.

نهم

اصلاً باورتان می شود بگویم ورود مخدرهای صنعتی و از جمله کراک با این خطر فراوانی که دارند آنقدر سریع انجام شد که مسؤولان هیچ برنامه ریزی برای آن نکردند یا هم آنقدر گیج شدند که نتوانستند حتی راههای مقابله با آن را آموزش دهند.
از آن بدتر اینکه ما اصلاً در قانونمان چیزی به اسم مخدرهای صنعتی نداریم و نمی دانیم مجرمان این مواد را چگونه محاکمه کنیم.
کیانوش شاهرخی، حقوقدان در این باره می گوید: متأسفانه قانونهای موجود در زمینه مواد مخدر هنگام مواجهه با مواد مخدر صنعتی، با سکوت و خلاء قانونی روبرو می شوند که این امر خود عاملی برای تجری مجرمان و گسترش استعمال بیشتر این مواد و مانع از کنترل شدن جامعه می شود.
به همین اندازه که در قانون سکوت می بینیم، در کار فرهنگی هم یا سکوت بوده یا طرحهایی اجرا شده که عملاً در آموزش و پیشگیری نقشی نداشته اند.
دکتر اصغر مهاجری، جامعه شناس و استاد دانشگاه می گوید: برای نسل سوم به اندازه کافی کار فرهنگی نشده و نمود آن را امروزمی توانیم در سرگردانی و پناه بردن این نسل به اعتیادهای خطرناک مشاهده کرد. گامهای رساندن جوانان به قله های پیشرفت به درستی انجام نشده و جوان می اندیشد که این فاصله را باید با توهم جبران کند.
اما سرهنگ علی سماواتی اظهاراتی دارد که بسیار تکان دهنده است، رئیس مرکز آموزش پلیس مبارزه با مواد مخدر ناجا می گوید: هنگامی که بیشترین تبلیغات قاچاقچیان و فروشندگان مخدرهای صنعتی با عنوانهایی چون بی خطر بودن، عدم اعتیاد آوری و ... در کنار ارزانی و آسانی تهیه آنها قرار می گیرد، برای رویارویی با این مواد هیچ راهکاری بهتر از پیشگیری نیست.
این کارشناس مبارزه با مواد مخدر می افزاید: هم اکنون از 15 میلیون دانش آموز سراسر کشور 7/13 درصد در معرض مستقیم اعتیاد قرار دارند که این موضوع اهمیت آموزش و پیشگیری را دو چندان می کند.

دهم

نمی خواهم مطلب را بیشتر از این طولانی کنم، فقط یک نکته را در خصوص علایم مصرف کراک بیان می کنم و توجه به آن را گوشزد می کنم. معتاد به کراک در مدت کوتاهی که از چند ماه تجاوز نمی کند دچار تغییرات بارز در شخصیت و رفتار، از دست دادن توجه و تمرکز، کاهش وزن، آشفتگی، رفتار کینه توزانه و خشن با خانواده، خواب نامنظم، سوءظن به همه، بی قراری و اضطراب می شود، شاید در این مدت مقداری از وسایل خانه نیز مفقود شود و البته فرد معتاد هیچ توضیحی برای مخارج زیادش هم ندارد.
گفتگو با دکتر شمس بخش پایانی این گزارش خواهد بود که البته موارد ذکر شده در آن قابل توجه است.
وی که در معاونت پیشگیری بهزیستی فعال است، می گوید: سال 84 از تعداد معتادان مراجعه کننده به مراکز 59 درصد معتاد به تریاک و 24 درصد معتاد به مصرف کراک بودند که این رقم در مهر سال 85 به 30 درصد رسید.
وی با اشاره به اینکه کراک در بین زنان نیز مصرف کنندگان زیادی دارد، می افزاید: 90 درصد از مصرف کنندگان کراک زیر 24 سال سن دارند.
وی در عین حال یادآور می شود: فشرده کردن هروئین در آزمایشگاههای خانگی انجام می شود که هیچ کدام استاندارد نیستند، هر آزمایشگاهی بسته به نوع امکانات و سلیقه تولید کننده متفاوت است و همین موضوع وضعیت مواد موجود در بازار را آشفته تر کرده است.
به گفته وی، هر یک از تولیدکنندگان هر نوع داروی آرام بخش و کورتون را که بخواهند اضافه یا کم می کنند، بنابراین عوارض مصرف کراک ایرانی با انواع مختلفش متفاوت است.
وی با بیان اینکه کراک چند برابر هروئین اعتیاد آوری دارد، دلایل گرایش به این ماده مخدر را متفاوت عنوان می کند و اظهار می دارد: کراک ماده ای بی بو است، مصرف آن راحت است و با یک فندک در هر جایی که باشی می توانی مصرف کنی.
وی خاطرنشان می کند: بنابر اظهار مددکاران، بیشتر کسانی که برای ترک مراجعه می کنند معتادانی به کراک هستند که تنها 4 تا 6 ماه از مصرفشان گذشته و کاملاً تابلو شده اند.
دکتر شمس معتقد است، ترک اعتیاد برای کسانی که کراک مصرف می کنند بسیار سخت است و می گوید: این افراد تحمل ماندن در کمپهای ترک اعتیاد را ندارند و بیشتر ترجیح می دهند از داروهای جایگزین همچون متادون استفاده کنند.

پایان داستان

پایان داستان بسیاری از معتادان به کراک مرگ های ناگوار و سختی است که در کنار جوی یا در خرابه ها نصیب آنها می شود.
هر روز اجساد تعداد زیادی از این معتادان توسط شهرداریها جمع آوری و در حالی دفن می شود که هیچ کس سراغی از آنها نمی گیرد و نه تنها از خانواده ترد شده اند که جامعه نیز آنها را انگل می پندارد.
این افراد که بیماریهای بسیاری را در وجود خود دارند یا در اثر افسردگی شدید ناشی از مصرف دست به خودکشی می زنند یا در اثر نرسیدن مواد با زجر و درد فراوان چشم بر دنیا می بندند.
در این میان فراوان هستند کسانی هم که بر اثر سوء مصرف در تزریق جان می دهند.
یحیایی قاضی ویژه قتل معتقد است که هر روز چندین جنازه در گوشه و کنار شهر یافت می شود که در اثر سوء مصرف مواد مخدر جان سپرده اند و پس از شناسایی جسد برای شناسایی علت مرگ و تشخیص هویت به پزشکی قانونی منتقل می شوند و دردناک است که هیچ کس برای شناسایی بسیاری از این اجساد مراجعه نمی کند.

قدس ش573 - سعید کوشافر

  دفعات نمایش : 223      تاریخ:  1386.6.7
دسته ها :
پنج شنبه نهم 8 1387

به به چه اب داره دل ادم اب می افتد

دسته ها :
پنج شنبه نهم 8 1387

 اوه اوه معلوم میشه  خیلی خوب رو پاش جفت و جور شده 

دسته ها :
پنج شنبه نهم 8 1387

الان تور پاره می شه

دسته ها :
پنج شنبه نهم 8 1387

توپ دیگه وسط خاک کثیف شد

دسته ها :
پنج شنبه نهم 8 1387

چه می کنه این اقا

دسته ها :
پنج شنبه نهم 8 1387
هو المحبوب ای تو روح روانم_یادت ارام جانم_با غم دوری تو_ تا کی زنده بمانم_     مانده ام مولا محزون وخسته_چشمم به راهت در خون نشسته          العجل مولا مو لا مهدیکنج این غربت  غم _گریم بر حال زارمتشنه ام به نگاهت  _در رهت جان سپارمای ارزوی خوبان عالم _حسن تو حسن حضرت خاتم          الجل مولا مولا مهدی اشکم روی دو دیده ای  _ ای اخرین سپیدهیاس خشبوی نرگس وقت دعا رسیده دیده به راهم ای گل طاها_ چشم انتظارم یوسف زهرا          العجل مولا مولا مهدیدلتنگم از تنهایی  _مولای خوب عالمرحمی بر دل نما  _تا رویت را دریابمجمعه ها مولا  چشم انتظارم_ ارزویی جز رویت ندارم           العجل مولا مولا مهدی شاید روزی  بیاید _مرگاین زار خسته ندیده روی خوبت _دل در سینه شکستهمی خوانم.هر صبح عهدی با نامت _تا ایم مولا من در رکابت (2)          العجل مولا مولا مهدی دعای هر روز ما _ بعد از فرج اقا _ای خدای مهربان_ نگهدار رهبرم را نائب المهدی نور دو عینه        سید علی.خامنه ایه(2)          العجل مولا مولامهدی                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                    
دسته ها :
پنج شنبه نهم 8 1387
خوب باشید
دسته ها :
چهارشنبه هشتم 8 1387

اینم اقای سپ بلتر بااین همه نیروهای امنییتی
دسته ها :
چهارشنبه هشتم 8 1387

اینم پرچم فلسطین موقعی که توانستنداولین فوتبال رو تو کشورشان بعد از این همه سال بازی کنند

دسته ها :
چهارشنبه هشتم 8 1387

اینم حرکت پسندیده سرخپوشان

دسته ها :
چهارشنبه هشتم 8 1387
واعظ آشتیانی در محل تمرین استقلال حاضر شد 

    1387/7/20   5:58 ب.ظ 
    مشاهده : 29
 
تیم فوتبال استقلال تهران از ساعت 16 امروز در ورزشگاه دستگردی تمرین خود را آغاز کرد.
امیر رضا واعظ آشتیانی با حضور در ورزشگاه دستگردی نظاره گر تمرین بود.
امیر قلعه نویی و علی نظری جویباری به دلیل حضور در کمیته انضباطی با نیم ساعت تاخیر در تمرین حاضر شدند.
قلعه نویی در خصوص جلسه کمیته انضباطی به مدیر عامل باشگاه توضیحاتی ارایه کرد.
صمد مرفاوی و امید طیری در تمرین امروز غایب بودند.طیری با اجازه کادر فنی به مرخصی رفته است و هم اکنون در دوبی به سر می برد. مرفاوی نیز به دلیل شکایت از باشگاه استقلال اهواز به کمیته انضباطی رفته بود.این مربی مطالباتی از این باشگاه دارد.
یک مهاجم سنگالی برای تست فنی در تمرین آبی پوشان حضور یافت. پیش از این مهاجمانی از کشورهای دیگر در تمرین حضور پیدا کردند که هیچ کدام نتوانستند نظر کادر فنی را جلب کنند.
فرهاد مجیدی به دلیل مصدومیت به طور اختصاصی تمرین کرد
دسته ها :
چهارشنبه هشتم 8 1387
توکلیان به مدال طلای وزن 60 کیلو دست یاف 

    1387/7/25   6:16 ب.ظ 
    مشاهده : 16
 
با آغاز مبارزه های بعدازظهر رقابت های قهرمانی ایران، نفرات برتر وزن 60 کیلو مشخص شدند.
در این وزن باقر توکلیان از تیم میزبان به مدال طلا رسید.
حامد بابازاده از کرج به مدال نقره بسنده کرد.
مدال برنز مشترک وزن 60 کیلو نیز به محمد قلی پور از اردبیل و سجاد امیری از لرستان رسید.
رقابت های اوزان 74 و 96 کیلو نیز هم اکنون در سالن شهید دستغیب شیراز در حال برگزاری است.
دسته ها :
چهارشنبه هشتم 8 1387
علی دایی و حسین رضازاده در کمیته انضباطی باشگاه سایپا 

    1387/7/29   3:49 ب.ظ 
    مشاهده : 14
 
در احکام صادره از سوی سید حمید سجادی، اصغر ملکیان عضو هیئت مدیره شرکت فرهنگی ورزشی سایپا به عنوان رئیس کمیته انضباطی منصوب شد. همچنین فرشاد سپهر به سمت دبیری این کمیته انتخاب شد. علی دایی ، حسین رضازاده و رضا نیک بخش نیز اعضای دیگر کمیته انضباطی هستند.

برپایه این گزارش ، دستور کار اولین جلسه کمیته انضباطی که پس از بازی سایپا و مس کرمان برگزار خواهد شد، به موضوعاتی چون تخلفات انضباطی برخی بازیکنان فوتبال سایپا و مصاحبه های خارج از ضوابط آنان خواهد پرداخت.
دسته ها :
چهارشنبه هشتم 8 1387

مبلغ قرداد لیت‌بارسکی را باید در صورت اخراج پرداخت می کردیم 

    1387/7/29   3:55 ب.ظ 
    مشاهده : 14
 
حسین رضازاده در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری فارس، درباره وضعیت تیم فوتبال سایپا عنوان کرد: شرایط تیم در زمان لیت بارسکی راضی کننده نبود؛ اما روز شنبه با مربی ایرانی برابر سپاهان یک تساوی کسب کردیم. رفته رفته شرایط بهتر نیز خواهد شد. در دیدارهای آینده نتیجه بهتری می‌گیریم.
قویترین مرد جهان در خصوص دلیل ابقای لیت بارسکی در هیئت مدیره اظهار داشت:اگر می خواستیم این مربی را اخراج کنیم، باید کل مبلغ قراردادش را پرداخت می کردیم. به همین دلیل او را ابقا کردیم تا تصور نکند با حضور در 5 مسابقه می تواند پول بگیرد و برود. شرایطی برایش تعیین کردیم و مربی های ایرانی را به تیم بازگرداندیم.
دارنده دو طلای المپیک درباره شرایط کنونی لیت بارسکی گفت: اکنون بدون اطلاع ما از ایران رفته؛ حتی می‌توانیم از این مربی شکایت کنیم.
عضو هیئت مدیره سایپا درباره اینکه سرمربی جدیدی برای تیم انتخاب خواهد شد، عنوان کرد: اکنون فروزانی هدایت تیم را بر عهده دارد و باید ببینیم چه نتایجی کسب خواهد کرد. در مورد انتخاب سرمربی هیئت مدیره تصیم‌گیری خواهد کرد
دسته ها :
چهارشنبه هشتم 8 1387
با ورزش استخوانهای خود را محکم کنید 

    1387/8/1   4:20 ب.ظ 
    مشاهده : 11
 
،‌ این متخصصان متذکر شدند که پیاده روی سریع، دویدن آهسته و نیز تعلیمات کنترل وزن موثرترین شیوه ورزش و تحرک بدنی برای بهبود توان استخوانها و ماهیچه‌ها است.

این متخصصان به مناسبت روز جهانی پوکی استخوان اعلام کردند که ورزش کردن به طور منظم خطر شکستگی‌های ناشی از پوکی استخوان را تا 50 درصد کاهش می‌دهد.

پژوهشگران دانشگاه ملبورن با ارائه آمار جدیدی خاطر نشان کردند که در استرالیا از هر دو زن یا سه مرد بالای 60 سال یک نفر دچار شکستگی مربوط به پوکی استخوان می‌شوند.

پوکی استخوان به معنی از دست رفتن بافت استخوانی است که هم به لحاظ جسمی و هم مالی بار سنگینی را بر فرد و جامعه تحمیل می‌کند.

رییس سازمان پوکی استخوان استرالیا نیز تاکید کرد: طبق نتایج تحقیقات نرخ شکستگی‌های پوکی استخوان رو به افزایش است و یکی از علل این امر افزایش سن جامعه در این کشور است.

این کارشناسان گروه خاصی از ورزشها را انتخاب کرده و توصیه می‌کنند که بیشترین تاثیر را در احیای استحکام استخوانها دارند. برای مثال تمرینات باید روی گروه‌های ماهیچه‌های اصلی مانند ماهیچه‌های بازو، بخش تحتانی شکم،‌ اطراف لگن و ماهیچه‌های ران متمرکز شون
دسته ها :
چهارشنبه هشتم 8 1387
اتحاد و همدلی پیکان را به صدر جدول رسان 

    1387/7/28   6:05 ب.ظ 
    مشاهده : 16
 
سید مهدی سید صالحی در گفتگو با خبرنگار ورزشی باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران"ایسکانیوز" اظهار داشت: خوشبختانه تمام نتایج این هفته لیگ دست به دست هم داد تا تیم ما با شکست ابومسام در روزی که به نسبت سرتر از آن ها بودیم به صدر جدول برسیم و شایستگی های واقعی پیکان را به معرض نمایش گذاشتیم.
وی تصریح کرد : یکی ازبرترین دلایل موفقیت ما درهفته های اخیر حضورمربی با انگیزه وبا درایتی است که به خوبی تیم را هدایت می کند.
وی تاکید کرد : درآن مقطعی که تعدادی ازبازیکنان به خاطرعدم دریافت مطالباتشان تمرینات تیم را تحریم کردند مدیر روستا به خوبی با جمع کردن حواشی نگذاشت ضربه ای به استخوان بندی تیم بخورد.
مهاجم تیم پیکان تاکید کرد : با انگیزه ای که بعد از صدرنشینی به بازیکنان رسیده مطمئنم که اگر غرور کاذب به سراغمان نیاید می توانیم با ادامه این روند در جمع مدعیان قهرمانی بمانیم.
وی در خصوص پرداخت مطالباتش گفت: صاحب پناه با تسویه حساب مالی سال گذشته بازیکنان مشکلات پارسال را تا حد زیادی حل کرد وهم اکنون نیزبا تلاش فراوان درحال عمل به وعده های باشگاه درهنگام عقد قرارداد با بازیکنان است.
سید صالحی درخصوص حضوراندکش در بازی تیم ملی با کره شمالی به ایسکانیوز گفت: در مرحله نخست ازحسن توجه دایی به بازیکنان شایسته لیگ تشکر می کنم و امیدوارم بتوانم با ادامه روند گلزنی ام برای پیکان اعتماد دایی را برای حضور در ارنج اصلی کسب کنم
دسته ها :
چهارشنبه هشتم 8 1387
X