کاشکی بدون چشاتو
به صدتا دنیا نمیدم
یه موج گیسوی تو رو
به صد تا دریا نمیدم
به نام ستاره ی شب تاریکم…YYY
یک شب خوب تو اسمون…YYY
یک ستاره چشمک زنون…YYY
خندیدو گفت کنارتم تا اخرش تاپای جون…YYY
ستاره ی قشنگی بود.اروم و نازو مهربون…YYY
ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون…YYY
اما زیادطول نکشید عشق منو ستاره جون…YYY
ماهه اومدستاره رو دزدیدو برد نامهربون…YYY
ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی هم زبون…YYY
حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به اسمون...YYY
هر وقت خواستی تو آسمون یه ستاره واسه خودت انتخاب کنی
همیشه اون کم رنگه رو انتخاب کن. چون همه
به پر رنگه نگاه می کنن اونم به همه نگاه می کنه.
Y این سکوت تلخ را آواز کن
Yمن به یادت این غزل را ساختم
Yدیگر ای آرام جان لب باز کن
Yبا من از ناگفته ها حرفی بزن
Yمن خریدار تو ام ، پس ناز کن
Yخلوتم را پر کن از حسی غریب
Y با نگاهت باز هم اعجاز کن
همانطور که میدانید اپراتور دوم تلفن همراه با اومدنش سرویس های نسبتا خوبی را برای کاربرای خودش فعال کرده ، که با وارد کردن کدهایی میشه آنها را فعال نمود . کدها سیم کارت های اعتباری و دائمی متفاوت هستند ، که در زیر همشونو نوشتم ...
توجه کنید این کدها همه از چپ به راست می باشد.
[color=#CC0000]سیم کارت های دائمی :
*130*1#
برای مشاهده ی صورت حساب خود (بدهی)
*130*3*1*1#
فعال سازی پیامگیر
*130*3*1*3#
فعال سازی ذخیره شماره
*130*3*4#
فعال کردن لیست شماره ی طلایی و وارد کردن شماره ها
*130*3*1*4#
حذف همه سرویس ها
*130*3*5#
دریافت تنظیمات MMS
*130*3*6#
دریافت تنظیمات GPRS
سیم کارت های اعتباری :
*140*1#
برای مشاهده ی صورت حساب خود (بدهی(
*140*3*1*1#
فعال سازی پیامگیر
*140*3*1*3#
فعال سازی ذخیره شماره
*140*3*1*4#
حذف همه سرویس ها
*140*3*5#
دریافت تنظیمات MMS
*140*3*6#
دریافت تنظیمات GPRS
اینم یه سری کد برای حل بعضی از مشکل ها :
#0000*330#
وقتی که ارتباط با آنتن ندارید (آنتن شما عوض میشه!)
#21##
زمانی که آنتن هست ولی به شما خط داده نمی شود.
#16*0000*35#
زمانی که شما نه می توانید SMS بدید و نه بگیرید!
لطفا با من تماس بگیرید ... !
اگه یه موقع یه جایی بودید که نمیتونستید تماس بگیرید یا مثلا اعتبارتون تموم شده بود اصلا تو فکر نباشید !
شما میتونید با زدن کد زیر (فرقی نداره اعتباری یا دائمی باشه) یه SMS به فرد مورد نظر ارسال کنید .
با زدن این کد یه اس ام اس حاوی اینکه "لطفا با من تماس بگیرید" به شخص مورد نظر فرستاده میشه که هیچ هزینه ای هم برای شما نداره .... توی پیامی هم که برای شخص میره به 2 زبون یعنی فینگیلیش و انگلیسی نوشته شده .
کد : *150*0935 ^^^ ^^^^#
به جای (^) ، شماره ی مورد نظر خود رو وارد کنید ... چه 0935 چه 0936 ، فرقی نداره .
به دلیل اینکه تنها ایرانسل این سرویس رو فعال کرده فقط به تمامی خطوط ایرانسل این کار صورت می گیرد .
سرویس ذخیره شماره و سرویس پیام گیر صوتی نمی توانند همزمان فعال باشند. شما تنها می توانید از یکی از دو سرویس ذخیره شماره تماس گیرنده یا پیام گیر صوتی در یک زمان استفاده نمایید.
لازم به ذکر است سرویس ذخیره شماره تماس گیرنده شما را قادر می سازد تا بدانید در زمانی که در دسترس نبوده اید، چه کسانی با شما تماس گرفته اند. چنانچه تلفن همراهتان خاموش بوده یا خارج از محدوده پوشش شبکه باشد، کسی که با شما تماس می گیرد، به یک سرویس پیام گیر هدایت می شود (ترفندستان) که در آنجا شماره این شخص ذخیره می شود. هنگامی که تلفن همراهتان مجدداً در دسترس قرار گیرد، لیستی از تمام شماره هایی که با شما تماس گرفته اند به همراه زمان این تماسها از طریق SMS برای شما ارسال می گردد.این سرویس و سرویس پیام گیر صوتی نمی توانند همزمان فعال باشند. شما تنها می توانید از یکی از دو سرویس ذخیره شماره تماس گیرنده یا پیام گیر صوتی در یک زمان استفاده نمایید .
سلام ممکن است این مشکل برای شما نیز پیش آمده باشد که قصد پاک کردن و Uninstall کردن برنامه ای را دارید و هر چه می کنید برنامه پاک نمی شود. حتی ابزار Add/Remove Programs موجود در کنترل پنل نیز به کمک شما نمی یاید. با استفاده از این ترفند میتوانید تمامی برنامه های نصب شده بر روی سیستم خود را به وسیله رجیستری ویندوز پاک کنید. بدین منظور: از منوی Start وارد Run شده و در آن عبارت regedit را تایپ کنید و Enter بزنید تا ویرایشگر رجیستری باز شود. سپس به آدرس زیر بروید: HKEY_LOCAL_MACHINE/SOFTWARE/Microsoft/Windows/Curr entVersion/Uninstall حالا در لیست باز شده نام تمامی برنامه های نصب شده را میبینید. کافی است روی برنامه مورد نظر کلیک کرده و دکمه Delete را بزنید. تنها دقت کنید برای Uninstall کردن برنامه ها از روش معمول استفاده کنید و تنها در مواری که برنامه پاک نمیشود از این روش استفاده نمایید
بوسه ی باد خزونی،با هزار نا مهربونی...
زیر گوش ِ برگ تنها ،می گه طعمه خزونی...
برگ سبز و ترو تازه،رنگ سبزشو می بازه...
غرق بوسه های باد و ،وحشت روزای تازه...
می کنه دل از درخت و،می شه آواره کوچه...
کوچه ای که یادگاره،روزای رفته و پوچه...
می شینه گوشه ی کوچه،چشم به آسمون می دوزه...
می کنه یاد گذشته،دلش از غصه می سوزه...
یاد روزایی که کوچه،زیر سایه ی تنم بود...
مهربون درختِ عاشق،مست عطر نفسم بود...
سهم من از بوسه باد ،چی بگم ای داد و بی داد...
همه زردی و تباهی،مردن و رفتن ِ از یاد...
سهم من از بوسه باد ،چی بگم ای داد و بی داد...
همه زردی و تباهی ،مردن و رفتن از یاد...
سهم من از بوسه باد ،چی بگم ای داد و بی داد...
همه زردی و تباهی ،مردن و رفتن از یاد...
یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ، ترس تموم
وجودمو برداشت. که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر
تنهابشم . سریع از کنار مرداب دور شدم . حالا وقتی که
می بینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم
که از تنهایی نمیرم.....حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست.،
اون خودشو وقف مرداب کرده.....!
...............
نیکی و بدی
لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد، می بایست "نیکی" را به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل ها ی آرمانی اش را پیدا کند. روزی دریک مراسم همسرایی, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد. وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پراز روًیایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم! "می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند."
نگاه
آن روز صبح ایستگاه اتوبوس مملو از جمعیت بود. به زحمت سوار اتوبوس شدم و روی یکی از صندلی ها نشستم. پیرمردی که سرپا ایستاده بود با حالتی خاص به من نگاه کرد و سرش را به معنی تاسف تکان داد. بی اهمیت به نگاه او مشغول خواندن روزنامه شدم.
نان
کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام می دهیم به ما باز میگردند پسر زن به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند . بنابراین زن دعا میکرد که او سالم به خانه باز گردد . این زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بر دارد . هر روز مردی گوژ پشت از آنجا می گذشت و نان را بر میداشت و به جای آنکه از او تشکر کند می گفت: ((کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد . این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده شد . او به خود گفت : او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد . نمی د انم منظورش چیست؟ یک روز که زن از گفته های مرد گوژ پشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود بنابر این نان او را زهر آلود کرد و آن را با دستهای لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : این چه کاری است که میکنم ؟ بلافاصله نان را برداشت و در تنور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت . مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت. آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد . وقتی که زن در را باز کرد ، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباسهایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه ، تشنه و خسته بود در حالی که به مادرش نگاه می کرد ، گفت: مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم . در چند فرسنگی اینجا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم . ناگهان رهگذری گوژ پشت را دیدم که به سراغم آمد . او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت (( این تنها چیزی است که من هر روز میخورم امروز آن را به تو می دهم زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری .)) وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهر آلودی برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگر به ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود ، فرزندش نان زهر آلود را می خورد . به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دریافت: هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماندو نیکی هایی که انجام می دهیم به ما باز میگردند
نامه ای به خدا
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامهای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود: نامهای به خدا با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود: خدای عزیز، من بیوهزنی 83 ساله هستم که زندگیام با حقوق نا چیز بازنشستگی میگذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدیدند. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج میکردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کردهام. اما بدون آن پول چیزی نمیتوانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن. کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند. همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود: خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم؟ با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی. البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند!!!

جنگ و سرباز
جاده وجود
کوله پشتیاش را برداشت و راه افتاد. رفت که دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا کولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.نهالی رنجور و کوچک کنار راه ایستاده بود.مسافر با خندهای رو به درخت گفت: چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن؛ و درخت زیر لب گفت: ولی تلخ تر آن است که بروی و بی ره آورد برگردی . کاش میدانستی آنچه در جستوجوی آنی، همینجاست .
![]() | ![]() |
این کار خداست
ایمان
سالها پیش مرد فروشنده ای که از شهر بیرون رفته بود ، پس از بازگشت متوجه شد که در غیاب او خانه و فروشگاه اش آتش گرفته و سوخته و بدین ترتیب تمام دارایی خود را از دست داده بود ، اما او چه کرد. لبخند زد و چشمانش را به سوی آسمان گرفت و گفت: خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم ؟ روز بعد لوحی را بر ویرانه های خانه و فروشگاهش آویخت که روی آن نوشته بود: فروشگاهم سوخت ! خانه ام سوخت! کالاهایم سوخت! اما ایمانم نسوخته است! فردا شروع به کار خواهم کرد!
![]() | ![]() | ![]() |
![]() | ![]() |