معرفی وبلاگ
خاطرات و نوشته هاي پراكنده من براي يادآوري و مرور گذشت هام در ساليان بعد
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 36755
تعداد نوشته ها : 31
تعداد نظرات : 13
Rss
طراح قالب
GraphistThem265
سرشماری نفوس و مسکن با موفقیت به پایان رسید
.
قم 
- سلام حاج آقا
-سلام علیکم و رحمه الله برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر. 
-ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
- دو تا , یه دختر یه پسر
- شغل 
- مداحی . نوحه خونی . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف.
-تعداد همسر ؟
- 55 تا
- بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشید بچه هاتون زن زاییدن یا زناتون بچه زاییدن؟!
- 54 تا صیغه یک نفر هم دائم.
- صحیح . 
- وقت نماز برادر امری با من نیست؟
- نه متشکرم
.

خرم آباد
- سلام 
- کره سلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- 11 تا دختر 16 پسر جمعا 35 تا .
- شغل 
- فروش بیل و کلنگ یه باشگاه بدنسازی هم دارم !
- تحصیلات ؟
- سیلک
- متشکرم
.

آبادان
- سلام
-سلام ولک
- شما چند تا فرزند دارید؟
- به تو چه کوکا!!!
-ای بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
-خو کوکا منم مامورم !
-کارتتون لطفا
-خودت کارتت لطفا!!
- آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟
- نه کوکا تموم کردیم!
-خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
.
.
شیراز 
- سلام
-سلام کاکو
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سه تا کاکو
- تعداد دختر و پسر ؟
- سه تاش دختره کاکو
- شغلتون ؟
- لوازم آرایشی بهداشتی میفروشم کاکو.
- در آمد متوسط ماهانه؟
- 15 میلیون تومن در ماه کاکو.
- ببخشید شما خلبان هستید یا کاسب!!!!!؟؟؟؟
- نه جون کاکو من کاسب لوازم آرایشی هسم !
.
.
عرب 
- سلام
- السلام علیک!
- شما چند تا فرزند دارید؟
-244 تا
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- 200 تا پسر آمار دخترام هم به تو مربوط نی!!!!
-متشکرم!!! خدانگهدار 
- فی امان الله.
.
.
اصفهان
- سلام
-سلام دادا
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سی و سه تا
- چند تا دختر چند تا پسر ؟
- همش پسرس دادا
-تحصیلات؟
- دکترای متالوژی گرایش ذوب آهن .
-شغل؟
- برج ساز .
- وسیله نقلیه دارید؟
- یه ژیان دارم
.
.
زاهدان 
- سلام
-شلام 
- شما چند تا فرزند دارید؟
- شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان!؟!؟!؟ منظورتون چیه!؟!؟؟!
- شی تاشون تو درگیری با نیرو انتظامی کشته شدن!
- متاسفم . حالا باقیمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- شغل ؟
- مامور نیروی انتظامی . شتاد مبارزه با مواد مخدر
-بسیار عالی!!!
دسته ها : سرگرمی
چهارشنبه 13 9 1387
* خاطرات گذشته بصورت MP4 *
* سه شنبه30 مهر: به علت ضربه ای که نیمه شعبان پارسال در شهرستان (تقصیر حمید) به بینی خورده بود، امروز رو مهمون بیمارستان سینا برای عمل جراحی انحراف بینی بودم. ساعت 8 صبح برای پذیرش اونجا رفتیم. همون اول کار 450 تومن گرفتن و تااق 111 تخت 13 مال ما شد. 
تقریبا ساعت 11 عمل شدم. خودم با چشم خودم مراحل بیهوشی رو دیدم. چشم باز کردم دیدم در مرحله ریکاوری و تو اتاقی با حدود 10 مریض عمل کرده دیگه در اون ساعت بودم.
شب کمی چای نبات و آبمیوه و غذا و شام و بدون همراهی بودم. اس ام اس های بیش از حد خانمی(چون به اون هیچ چیز نگفته بودم) یک جورائی دلواپس من شده بود.....
رفتار خوب پرستار و بهیاران اونجا. بیمارستان خصوصی بود دیگه.الکی نبودش که.... هر چقدر پول بدهی همانقدر آش میخوری.
* چهار شنبه1 آبان: بصبح مامان و حجت برای پول فیش مکه رفته بودن بانک ملی و خراب بودن سیبا و خراب شدن پیکان و کلی اذیت شدن اون دوتا.خلاصه ظهر ساعت 2 مرخص شدم. بعدازظهر باید میرفتیم مطبش برای بیرون آوردن اون بانداژها از توی بینی. طبق روال گذشته رفتیم مطبش که هیچ کس نبود...
بعد از کلی پرس و جو و تماس با بیمارستان سینا کاشف بعمل اومد که آقای دکتر دانش... رفته اند مسافرت و... خلاصه بعد از کلی تماس و اینور و اونور رفتیم پیش دکتر عرفانیان تا اون کار رو تموم کنه. بیرون آوردن اون همه از تو سوراخ بینی هم که بماند. پیدا کردن مطب او هم که بماند. اولش خیابون بهار و بعدش از اونجا روبروی بیمارستان امام رضا(ع).
 تازه مادرجون و آقاجون هم اومده بودن عیادت من که خونه نبودیم. این وسط دکتر محمدزاده اورژانس سینا هم خدائیش خیلی کمک کرد. خدا خیرش بده
قشنگم، زیباترین صدای زندگیم صدای تپش قلب توست. جاودانه دوستت دارم
 
 
 

دسته ها : خاطرات
دوشنبه 4 9 1387

تاریخهای مهم در زندگی:

*=* تولد امام رضا (ع) و 1/09/1386 رفتن برای خواستگاری 
*=* از دواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) و 21/09/1386 عقد در حرم
*=* 22/09/1386 محضر 
*=* 10/10/1386 تالار امین 


دسته ها : خانواده
سه شنبه 28 8 1387
خاطرات گذشته بصورت MP4 
 جمعه 25 مرداد: شب عروسی دعوت بودیم. تالار بهشت روبروی شهرداری منطقه و طبقه بالای بانک تجارت. عروس دخترخاله مادرخانم بود. عروس با اون حجاب نصف و نیمه که گلها رو میکنده و پرت میکرده به سمت بیرون. رفتن تا شاندیز که برادر خانم هم باهاشون میره و با اعصاب خرد برمیگرده(تازه فهمیدم که این خالاق خانوادگیه و ارثی هستش)
 شنبه 26 مرداد: امروز نتیجه مرحله اول کنکور کاردانی به کارشناسی معلوم شد و خانم مجاز به انتخاب رشته در دانشگاه دولتی شد تا ببینیم قسمت چی میشه.
 یکشنبه 27 مرداد: امروز رفتیم گلمکان.من و خانمی و مادر خانمم و خواهر خانمم و برادر خانم. گلمکان چشمه سبز که 30 کیلومتر تا لب جاده و از اونجا 20 کیلومتر که مسافتی رو هم از روی کوهها رد میشدیم. جای خوب یبود. لب رودخونه و آب سرد اون و پیدا کردن مار(آبی). دادن آش از طرف همسایه پهلویی و کباب خوردن. خوش گذشت. در برگشت ساعت 17 و پیاده شدن روی کوه و کمی پیاده روی و پیداکردن تیغ جوجه تیغی به مقدار زیاد.
 سه شنبه 29 مرداد: کلاس کمکهای اولیه بود. با موضوع بهداشت روانی و تدریس میرزا. کلی خوشحال و متعجب شدم.
 دوشنبه 4 مرداد: برای با خاله رفتن به شهرشون و مراسم بدرقه از حاجیه خانم تا پنج شنبه 7 شهریور مرخصی گرفتم.اونجا مراسم و دعوتی و اومدن عمو،عمه،بی بی،شوهرعمه برای دعوتی و رفتن به کاخ. خوش گذشت فقط حیف که کم بود و فرصت برای دیدن نبود.گوسفند بابابزرگ و زحمات بقیه.جمعه بدشدن حال خانمی و پائین اومدن قندخونش. نمیدونم از چشم زخم دیگرون بود یا... . خلاصه دکتر و ویزیت اون و یک سرم. برگشت به مشهد در ساعت 18. آخه صبح شنبه بابا اداره کار داشت.
 یکشنبه 10 شهریور: آخرین جلسه کلاسهای کمکهای اولیه بودش و کرکرخنده. کلاس عملی بانداژ و آتل بندی اون.مخصوصا با عکسهایی که گرفته بودن. دوشنبه 18 شهریور هم افطار خونه دایی تقی بودیم.دیدن حسن همکلاسی قدیمی بعد از چند سال. خیلی خوشحال شدم
سه شنبه هم امتحان کمکهای اولیه بود کلی تقلب بازار و الکی بودش و همش فرمالیته بود.
 پنج شنبه 21 شهریور: افطار مهمان امام رضا(ع) تو مهمانسرا بودیم. آقاجون زحمت کشیده بود و دو تا بلیط برای من و خانمی گیرآورده بود. زیززمین نزدیکترین جا به قبر امام رضا. خرما،پنیر، سوپ، پلوخورشت قیمه .خیلی خوش گذشت. مهماندار گفتش که غذاخوردنتون مثل این تو عقدها هستش و ....
از شنبه هم قرار شد یکهفته درمیون برم منطقه. برای عباس و خسته شدن اون و ...
 یکشنبه 7 مهر: افطار خونه خاله فاطمه و از اونجا هم یکسر تا طرقبه و خوردن چایی و بستنی.دوشنبه هم افطاری خونه شهاب و از اونجا هم گاز دیدن و عکس العمل خانمی و کمی گریه و دکتر دانش و ....
 جمعه 12 مهر: امروز ظهر ناهار عباس و زنش و طیبه و... خونه ما بودن. پاگشای عباس بودش. خاله که از روز اول برای پاگشای من وعباس کادو نداده بود،حالا کادویش رو به طیبه داده بود و آورده بود. شبش هم شام خونه خاله مهری دعوت بودیم و با اون خورشت فسنجون خوشمزه شون...
 پنج شنبه 18 مهر: امروز ساعت6:30 صبح حرم عقد پشت پنجره های حضرت علی بود. این حاج آقای طباطبائی برای عقدشون رو آورده بودن. از اونجا ساعت 8 محضر صاحب الزمان وقت گرفته بودن. خانواده زنش خیلی مومن هستند و جوری که حتی خاله فاطمه هم اعتراض داشتند .... انشاءاله خوشبخت بشوند. این عروس خال هبیشتر از اون عروس دیگه خاله، طرفدار داره. مجلس کوچکی هم بعدازظهر ساعت18 خونه عروس گرفته بودن. نه من و نه خانمی تو هیچکدوم از مجالس نتونستیم شرکت کنیم.
 دوشنبه 22 مهر: برای پرو کت و شلوار با خانمی رفته بودیم چهارراه گلستان. در برگشت کمی تو بازارها دور زدیم و از ساجدی دو تا ساندویچ خوراک و استیک دوبل گرفته و تو پارک مسجد جوادالائمه خوردیم.
دسته ها : خاطرات
يکشنبه 12 8 1387
کمی سرگرمی 


*زندگی مثل یه دیکته است، هی می نویسی، هی پاک می کنی. هی غلط می نویسی، هی پاک می کنی. غافل از اینکه... ازرائیل داد می زنه برگه ها بالاااااا 
  
*اولی: آقای دکتر، من فکر می کنم عینک لازم دارم.
دومی: بله حتما! چون این جا مغازه ساندویچ فروشی است!


*روزی معلمی به شاگرد خود گفت: از روی درس 10 بار بنویس!
روز بعد شاگرد از روی درس شش بار نوشت. معلم به او گفت چرا از روی درس شش بار نوشتی؟!
شاگرد گفت: بدبختی اینجاست که ریاضی مان هم ضعیف است!!!


*تق، تق، تق، کیه؟من گدای دوره گردم... اومدم دورت بگردم
دسته ها : سرگرمی
شنبه 27 7 1387

خاطرات گذشته بصورت
 شنبه 28 اردیبهشت: گرفتن مرخصی و استفاده از اولین مرخصی در شهرداری برای ثبت نام در حج. پنج شنبه یکسر رفتم تا بانک ملت فرامرز و استقلال و آزادشهر که دیدم خیلی شلوغه و باید از صبح زود نوبت گرفت و ...
شنبه بانک ورزش هم شلوغ بود. رفتم دنبال خانمی و مدرس و اونجا هم خلوت و زود ثبت نام کرده و برگشتیم تا انشاءاله خدا کی قسمت کنه یک دور سه فرمونه تو مکه بزنیم
 دوشنبه 13 خرداد: قطع بودن کل سیستم شهرداری از ساعت 7 صبح تا 2 بعدازظهر و کردن بازیهای مختلف.
 یکشنبه 26 خرداد: رفتن به منطقه و گرفتن آزمایش خون و ادرار برای طرح چکاپ کامل 
 سه شنبه 28 خرداد: مرخصی عصمت برای درد کلیه و تنها بودن در درآمد و یاد گرفتن خیلی چیزها. تماس تلفنی با نجاتی و حسینی... . روزهای پیک کاری و شلوغ شهرداری با توجه به تغییر قیمت منطقه ای 87 از اول تیر. هر چند این چندروزه کلی شلوغ بود ولی خوبیش این بود که درست و حسابی یاد گرفتم. مخصوصا تبدیل پیلوت به مسکونی و تقسیط که بار اول بود انجام میدادیم. باز هم دست همکاران (ابراهیم،مجلس و...) گرامی درد نکنه کلی کمک کردن،مخصوصاً رئیس شهرسازی(خیلی گله).
 پنج شنبه 13 تیر: میخواستم موقت یکرزوه برم ناحیه 3 که سید موافقت نکرد. بنده خدا اولیاء در نبود احمدی سرویس هم فرستادند که من برم ولی نشد که بروم.. ولی دوشنبه 31 تیر تا چهارشنبه 2 مرداد رفتم ناحیه 2 در نبود درآمد اونجا خانم حسین. 
 سه شنبه 15 مرداد: بازدید بهرام پور و حیدری از ما. پرکردن فرم توسط من و تکمیل اون توسط ابراهیمی که ظاهرا برای من سنگ تموم گذاشته بود تا ببینیم در آینده استخدامی ... رفتتن به عروسی مشکی در باغ
 پنج شنبه 17 مرداد: عروسی عباس بود.ساعت 19 رفتیم دنبال خانمی و بعدش در خونه صدیقه اونجا به خونه عروس. مجلس عقدشون تو پیلوت خونه شون برگزار میشد. بردن صاحب هتل عباس به هتل با ماشین پرشیا عباس.

 جمعه 18 مرداد: رفتن به عالمه برای تبدیل فرم اطلاعات اقتصادی خانوار. تا اول فرامرز پیاده رفتم تا یک فتوکپی پیدا کرده و از پشت کارت ملی فتو بگیرم.
 یک شنبه 20 مرداد: رفتن به فرودگاه برای بدرقه خاله طاهره به مکه. بدحجابی زن عباس و تذکر خاله فاطمه. در برگشت با اصغرآقا در میدان فرودگاه و شام مهمون ایشون کباب. تک چرخ موتورهای فراوان و کارهای آرتیستی اونها و نیامدن پلیس 110 با وجود تماس تلفنی به اونها و تصادف جزئی موتور با پراید و ...
 چهارشنبه 23 مرداد: رفتن با خانم پارک ملت(چای،تخمه،پفک و...) ساعت23 شبهای فرامرز ساندیچ خورده و برگشتم خونه. شب پیشش هم رفته بودیم مغازه رستمی کفش خریده بودیم

دسته ها : خاطرات
شنبه 27 7 1387
X