احباط، مصدر باب افعال و از ریشه «حبط» و در لغت، به معناى فاسد کردن و هدر دادن است، و تکفیر، مصدر باب تفعیل به معناى پوشاندن است که دو مصدر ثلاثى مجرد آن (کَفر و کُفر) نیز به همین معنا مى آید; هرچند تکفیر، معانى دیگرىِ مانند نسبت دادن غیر به کفر و بى دینى نیز دارد.
احباط و واژه هاى هم ریشه آن شانزده بار در قرآن آمده است و تکفیر و واژه هاى هم ریشه آن 14 بار در قرآن به کار رفته است. در آیاتى از احباط با واژگان و مضامین دیگرى نیز یاد شده است; مانند: ابطال یا باطل، اضلال، هضم، هباء منثور، احتراق، عدم اغناء، خاکستر بر باد رفته، سراب در بیابان و ضایع کردن عمل. در آیاتى نیز از واژه تکفیر و مشتقاتش استفاده نشده; ولى با این موضوع ارتباط دارند; مانند: زایل شدن گناه به وسیله نیکى که در آن واژه تبدیل آمده و در جاى دیگر واژه «درء» به معناى برطرف کردن به کار رفته است.
احباط در اصطلاح از میان رفتن ثواب یا استحقاق آن یا دیگر آثار عمل نیک به وسیله گناه، و تکفیر پوشیده و محو شدن عقاب یا استحقاق آن یا دیگر آثار گناه با انجام کار خیر است. در تعاریف متکلّمان و آیات قرآن، خودِ عمل، متعلّق احباط قرار گرفته; امّا به نظر فخررازى، این مطلب خالى از مسامحه نیست; زیرا خود عمل و اجزاى تشکیل دهنده آن بقا ندارند تا بتوان آن را محو و باطل کرد.
سید مصطفى اسدى
احباط و تکفیر از قدیم مورد بحث و نزاعِ متکلمان بوده است. بیش تر معتزله عقیده داشتند که امکان ندارد انسان در زمان واحد هم مستحق ثواب و هم مستحق عقاب باشد و ممکن نیست در نامه عمل کسى، هم حسنه و هم سیّئه وجود داشته باشد; بنابراین به احباط و تکفیر در عموم حسنات و سیئات قایل شده و در بیان چگونگى آن سه نظر ارائه کردند:
1. ملاک در ثواب و عقاب، واپسین عملى است که شخص انجام مى دهد. اگر خیر باشد، تمام گناهان گذشته را مى پوشاند و اگر شرّ باشد، تمام اعمال نیک گذشته را حبط مى کند.
2. پاداش ها و کیفرها با یک دیگر سنجیده شده، بین آن ها کسر و انکسار و موازنه صورت مى گیرد; به این معنا که هر طرف کم تر بود، نابود و از طرف بیش تر نیز به همان مقدار کم مى شود.
3. پاداش ها و کیفرها با یک دیگر سنجیده و هر طرف کم تر بود، نابود مى شود; بدون آن که از طرف بیش تر چیزى کم شود.
امامیه و اشاعره، این سه نظر را نپذیرفته و گفته اند: روش خداوند در کیفر و پاداش، از روش عاقلان در جامعه انسانى جدا نیست. عاقلان در مجازات ها و پاداش ها و نیز در تحسین و تقبیح افراد، اعمال خیر و شرّ را جداگانه محاسبه مى کنند; بنابراین، ممکن است انسان در زمان واحد هم استحقاق ثواب و هم عقاب، هم عمل خوب و هم عمل بد داشته باشد. در این صورت اگر عفو الهى یا شفاعت شافعان شامل وى نشود، ابتدا به سبب گناهانش کیفر مى بیند; سپس ثواب ایمانش به او داده خواهد شد. آنان در ردّ معتزله گفته اند: لازمه آراى معتزله یا ظلم است یا مخالفت خداوند با وعده هایش. آنان به اطلاق برخى از آیات نیز مانند: «فَمن یَعمَل مِثقالَ ذَرّة خَیرًا یَره * و مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرّة شَرًّا یَرهُ» (زلزال/ 7 و 8) و «إِنّا لا نُضیعُ أَجرَ مَن أَحسنَ عَملاً»(کهف/30) استدلال کرده اند. براساس این گونه آیات، کار نیک یا بد بى پاداش و کیفر نمى ماند; در حالى که از دیدگاه قرآن، گروهى در طول زندگى خود، خیر و شرّ را در هم مى آمیزند. (توبه/ 102) ناگفته نماند که در بین تمام فرقه هاى اسلامى دو مسئله، اجماعى است:
1. اگر کافرى مؤمن شود و با ایمان بمیرد، کیفر کفر و گناهانى که در حال کفر انجام داده، از وى برداشته مى شود.
2. اگر کسى کافر بمیرد، ثواب ایمان پیشین وى و اعمال نیکى که انجام داده، از بین مى رود.
این مسئله از قدیم الایام مورد بحث بوده است. فقهای اسلام، اعم از شیعه و اهل سنت، عموماً ترجمه قرآن را در نماز جایز نمیدانند، و تنها ابوحنیفه از اهل سنت، این کار را جایز میداند.
علامه حلی(قده) گوید: اجماع علمای اسلام، از امامیه و اهل سنت، بر خلاف ابوحنیفه است، بلکه هیچ یک از مقلدان ابوحنیفه، اعم از عرب و عجم، به این فتوای او عمل نکرده است.45 اهل سنت نیز همان گونه که علامه تذکر میدهد، عربیت را در قرائت نماز لازم میدانند، 46 و تنها ابوحنیفه است که قائل به جواز ترجمه در قرائت نماز شده است.47 گر چه برخی ادعا کردهاند که ابوحنیفه از این فتوا عدول کرده است،48 ولی هیچ مدرک معتبری بر این ادعا اقامه نکردهاند. باید گفت که اگر این عدول ثابت بود حتماً منتشر میشد.
البته میدانیم که اختلاف ابوحنیفه با مشهور علمای اسلام در مبحث قرائت نماز در دو مسئله است: عربی خواندن آن؛ لزوم خواندن سوره حمد. ابوحنیفه در هر دو مسئله با مشهور علما مخالفت کرده است. وی خواندن هر آیهای از قرآن را، هر چند کوتاه باشد و به هر زبانی باشد، کافی میداند.49 بنابراین، به نظر ابوحنیفه کافی است که در نماز به جای سوره حمد به فارسی بگویند: دو باغ سر سبز که ترجمه آیه مبارکه«مدهامتان» است.50
آنچه تاکنون گفته شد، در مورد حکم اولی ترجمه قرآن کریم بود، اما برخی از مخالفان ترجمه، در میان ادله خود مسائلی را ذکر کردهاند که مربوط به حکم ثانوی میشود و عمده آن چنین است:
1. زبان عربی شعار اسلام و مسلمانان است.
2. ترجمه قرآن و جایگزین کردن آن به جای قرآن مجید روشی است که استعمارگران برای بیگانه کردن مسلمانان با اسلام و قرآن در کشورهای اسلامی چون ترکیه و شوروی سابق، به کار گرفتند تا از یک طرف با زنده کردن روح ملی گرایی، همبستگی آنان را با مسلمانان از بین ببرند و از سوی دیگر، عظمت و تأثیر عمیق معنوی قرآن را با ترجمه های سست و تحت اللفظی در هم بشکنند و مسلمانان را با اصل قرآن و مفاهیم عالی آن بیگانه سازند.44
میدانیم که مسئله توطئه دشمنان اسلام بر ضد اسلام و مسلمانان، امری است بسیار جدی و خطرناک که باید در هر زمانی به مناسبت شرایط و با ابرازها و وسائل مناسب با آن مقابله شود. اگر واقعاً احساس شود که دشمنان اسلام میخواهند از راه ترجمه میان مسلمانان تفرقه بیندازند و یا از عظمت اسلام بکاهند، قطعاً باید جلوی این توطئه گرفته شود؛ همان گونه که در مسائلی مانند تاریخ اسلام و تعطیلی جمعه و دیگر امور که شعار اسلام است باید اقدام شود؛ هر چند جزء واجبات اولیه نباشد. اما این اقدام، مقطعی و مخصوص دوران توطئه است نه یک حکم دائمی. آنچه مورد نظر و حربه دشمنان است، جایگزینی ترجمه به جای قرآن بوده است. اما تلفظ مردم به ترجمه، به همراه خواندن اصل آن و یا کتابت ترجمه قرآن همراه اصل آن، نباید مشکلی داشته باشد، مگر آنکه در شرایطی مقدمه کنار گذاردن اصل قرآن باشد.
برخی گفتهاند: تبلیغ و دعوت اسلام و انذار مردم به وسیله قرآن بوده است. پیامبر(ص) قرآن را ترجمه نکرد و اجازه ترجمه هم نداد، صحابه، خلفا و پادشاهان مسلمانان هم چنین نکردهاند.36 این گفته سخن صحیحی نیست، زیرا دلیلی وجود ندارد که ثابت کند مسلمانان بعد از نفوذ و انتشار اسلام، از ترجمه قرآن برای غیر مسلمانان استفاده نکرده باشند؛ بلکه بر عکس از برخی قرائن خلاف آن استفاده میشود. مثلاً ابن سعد مینویسد: هر یک از فرستادههای پیامبر(ص) به خوبی زبان کشوری را که به آن اعزام میشد میدانست.37 یا روایت شده که پیامبر اکرم(ص)کاتب خود زید بن ثابت را واداشتند تا زبان عبری و سریانی فرا گیرد و او در مدت کوتاهی این دو زبان را آموخت.38 آیا اینان برای بیان چیزی غیر از اسلام و احکام آن که عمدتاً آیات قرآنی بوده است، این زبانها را یاد میگرفتند؟ در جریان نامه پیامبر اکرم(ص) به نجاشی، پادشاه حبشه، که آیاتی از قبیل«هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس»39 و آیه مبارکه«قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم غیر الحق»40 را در بر داشت، میبینیم که عمر بن امیه، فرستاده حضرت، نامه را به زبان نجاشی قرائت کرد.41
اما اینکه پیامبر اکرم(ص) قرآن را ترجمه نکرده، شاید به جهت عدم نیاز به آن در زمان حضرت بوده است، زیرا اسلام هنوز چندان توسعه نیافته بود. اما اینکه گفته شد حضرتش اجازه ترجمه هم نداد، بی دلیل است، زیرا مگر در تاریخ روایتی در کسب اجازه از حضرت آمده است که حضرت پاسخ منفی داده باشد؟!
اما اینکه گفتهاند: صحابه قرآن را ترجمه نکردهاند. باید گفت: اولاً عدم ترجمه قرآن به صورت مجموعه و کامل غیز از عدم ترجمه اجزای آن است و ثانیاً شاید در آن دورانها نیاز جدی به ترجمه قرآن احساس نمیکردهاند. ثالثاً فعل صحابه تا وقتی متکی به قرآن و سنت نباشد حجت نیست همچنین هیچ روایتی از صحابه مبنی بر عدم جواز ترجمه قرآن، حکایت نشده است. در ضمن، اگر بنا بود فعل و ترک صحابه تا ابد معیار تصمیم گیریها باشد، باید تدوین حدیث و یا ایجاد مدرسه و بسیاری از بر نامههای رایج عقلایی را منع کنیم. رابعاً سرخسی در مبسوط میگوید: روایت شده:
ان الفرس کتبوا الی سلمان ـ رضی الله عنه ـ «ان یکتب لهم الفاتحة بالفارسیة فکانوا یقرئون ذلک فی الصلاة حتی لانت السنتهم للعربیه.»42
اینکه خلفا و پادشاهان مسلمان نیز این کار را نکردهاند، میتواند دارای جهاتی باشد. حس برتری جویی نژادی و نیز ترویج و تحکیم حکومت اسلامی خود با اشاعه زبان عربی که سبب استحاله فرهنگ ملل دیگر میشود، میتواند از جمله این دلایل باشد. گذشته از این، افعال اینان ارتباطی با حجیت شرعی ندارد.
از آنچه گفته شد ظاهر میگردد که ترجمه قرآن مجید برای تبلیغ و ترویج دین اسلام نه تنها ممنوع نیست، بلکه تلاشی نیکو و مشکور است و چه بسا در مرحلهای واجب نیز باشد؛ همچنان که کاشف الغطا(قده) فرموده است:ترجمهای که معانی را به زبان دیگر بر میگرداند، یک ضرورت است و بر کسانی که توان ترجمه را داشته باشند، واجب و لازم است، زیرا تبلیغ دین و دعوت اسلام به آن بستگی دارد.43
این مسئله در امر دوم به تفصیل بیان میشود.
صورت چهارم این است که ترجمه قرآن حتی به صورت جزئی و در غیر نماز و بدون جایگزینی کتاب الله جایز نیست. اگر منظور مخالفان ترجمه این صورت باشد، مسئلهای است که نه عقل و نه شرع با آن موافق نیست. از نظر عقلی، یکی از راههای پیشبرد یک مکتب، به ویژه در عصر ما که عصر ارتباطات است. همین ترجمه قرآن و دیگر کتابهای اسلامی برای دیگر ملل است. سیره عقلا نیز بر آن جاری است. این ادعا و مانند آن، که در مورد کتاب خداوند، این کار امکان پذیر نیست، مقبول نمیافتد. اصولاً چرا نتوان مثلاً «بسم الله الرحمن الرحیم» را به دیگر زبان ترجمه کرد. آیا صرف قرائت قرآن، بدون ترجمه، برای ملتهای که حرفی از قرآن نمیفهمند فایدهای دارد؟ آیا باید با تفاسیر گوناگون و حجیم سخن گفت، ولی از جملات ترجمه گونه پرهیز کرد؟
از نظر شرعی نیز پیامبر اکرم(ص) برای همه مردم مبعوث شده است: «قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً».33 معقولترین راه تبلیغ دعوت اسلام، ترجمه مفاهیم آن به زبان مردم است. پیامبر اکرم(ص) مأمور شده است که مردم را به وسیله قرآن انذار کند: «و لانذرکم به و من بلغ».34 انذار دیگر ملل نیز جز با زبان خودشان نمیشود. اصولاً فرق چندانی میان تفسیر و ترجمه هم نیست و ترجمه نیز یکی از مصادیق تفسیر است؛ زیرا تفسیر همان کشف معانی و بیان مراد از لفظ است؛ همچنان که محقق کرکی فرموده است: ترجمه قرآن، تفسیر قرآن است نه قرآن.35
صورت دوم بحث عدم جواز ترجمه قرآن به معنای عدم جایگزینی ترجمه در جایگاه قرآن در همه ابعاد است. به نظر میرسد که نظر بسیاری از کسانی که ترجمه قرآن را جایز نمیدانند به همین صورت ناظر باشد. بر این اساس، ترجمه قرآن هر قدر هم که کامل باشد، هرگز نمیتواند قرآن تلقی شود؛ چرا که حقیقت قرآن عبارت از مجموعهای از الفاظ عربی با معانی خاص و نظم و ترکیب مخصوص است که احکام مخصوصی همچون اعجاز در بیان، حرمت مس آن بدون طهارت، استحباب تدبر در آیات آن، استحباب قرائت آن، خواص جسمی یا روحی و لطافت بیان و دلنشین بودن آهنگ و جذابیت تأثیر دارد.
چگونه میتوان ترجمه قرآن را قرآن دانست، با آنکه قرآن خود مکرر تصریح میکند که به زبان عربی است : «بلسان عربی مبین».30لذا میبینم که فخر رازی به آیه مبارکه: «قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یأتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثله »31 استدلال میکند که اگر ترجمه قرآن مثل قرآن بود، کلام خدا تکذیب میشد.32
به گونهای که مشاهده میشود نظر بسیاری از مخالفان ترجمه قرآن، متوجه جایگزین کامل ترجمه است که اگر چنین باشد، سخن صحیحی است. هرگز هیچ ترجمهای قرآن نیست و هیچ مسلمانی نیز از صدر اسلام تا کنون، از قرآن جز همان کلام الله خاص عربی مشهور در نزد مسلمانان نمیفهمیده است.
ممکن است منظور از عدم جواز ترجمه قرآن، عدم امکان آن باشد؛ همچنان که از ادله بسیاری از مخالفان ترجمه استفاده میشود. برخی اعجاز بودن الفاظ قرآن را مطرح کردهاند و گفتهاند که با ترجمه قابل انتقال نیست.18 برخی نور بودن قرآن را مطرح ساختهاند، زیرا در قرآن آمده است:«انزلنا الیکم نوراً مبیناً».19 برخی روح الهی بودن قرآن را به مقتضای: «اوحینا الیک روحاً من امرناَ»20مطرح کردهاند و گفتهاند نورانیت و روحانیت قرآن با ترجمه قابل انتقال نیست. همچنین قرآن، گذشته از موارد ذکر شده، دارای آهنگ بی نظیر و غیر قابل تقلید و لحن دلنشین است که انسان را دگرگون میکند.21 و این تأثیر هرگز در ترجمه موجود نمیباشد.
محتوای قرآن نیز از چنان جامعیت و دقتی برخودار است که هیچ ترجمهای نمیتواند حاوی فشرده مطالب مهم آن، به ویژه از نظر دقت در تعابیر به کار رفته در استنباط احکام باشد. مثلاً در آیه مبارکه و ضو تعبیر «و امسحوا برئوسکم»22 آمده است و فقهاء شیعه و شافعی و اوزاعی و ثوری و ابوحنیفهـ در روایتیـ از باء در «برئوسکم» استفاده کردهاند که مسح قسمتی از سر کافی است.23
بالاخره مجموعه این امتیازها سبب گشته که عدهای از مترجمان زبر دست قرآن، به ترجمه ناپذیری قرآن اعتراف کنند. مثلاً محمد مارمادوک پیکتال، مسلمان انگلیسی الاصل و مسلط به زبان و ادبیات عرب که سالها در کشورهای اسلام با مسلمانان ارتباط داشته، میگوید: قرآن را نمیتوان ترجمه کرد و این عقیده علما و فقهای قدیم و نویسندگان حاضر است و ترجمه وی تقریباً برگردانی لفظی است و تلاشی هر چه تمامتر برای در آوردن آن در قالب زبانی فصیح، اما علی رغم آن همه سعی و تلاش، این کار، قرآن مجید نیست. لذا ایشان کار خود را به جای ترجمه، معنا و مفاد قرآن نامیده است.24 نظر پرفسور آربری25 و پرفسور ایزوتسوی ژاپنی نیز همین است.26
مستشرقی فرانسوی پس از تجلیل از قرآن میگوید: اگر قرآن ترجمه شود، قسمت اعظم ملاحت کلام و قدرت و تأثیر خاص آن از بین میرود.27 استاد ابوالقاسم پاینده نیز معتقد است ترجمه قرآن چنان که باید محال است.28 استاد احمد آرام هم گفته است: قرآن ترجمه بردار نیست و حتی از لحاظ اسلوب با زبان عربی امروز و هیچ روز دیگر هم شباهت ندارد.29
باری، اگر منظور از عدم جواز ترجمه قرآن، عدم امکان آن باشد، یعنی ترجمه قرآن با همه ابعاد آن امکان ندارد، این سخنی قابل دقت است و بیش از آنکه عقلی و نظری باشد، تجربی است. نکته مهم آن است که مراد از ترجمه تنها برگردان معانی کلمات قرآن به زبان دیگر است، نه دیگر جهات موجود در قرآن یا هر کلام مترجم دیگر. مثلاً نور یا روح بودن یا آهنگ دلنشین داشتن قرآن، اساساً ربطی به ترجمه ندارد تا مانع آن شود، زیرا از مقوله مدلول الفاظ نیست.
آری، این نکته قابل انکار نیست که هر چه گفتار یا نوشتاری از دقت و ترکیب و فصاحت و بلاغت و علمیت بیشتر و از سبک و نظم ویژهای برخوردار باشد، به همان نسبت، ترجمه آن نیز سختتر است و نیاز به دقت بیشتر خواهد داشت. اما این جامعیت معنوی و دقت در تعابیر و حتی اعجاز الفاظ، هرگز ترجمه را به سر حد غیر ممکن نمیرساند؛ به ویژه که اعجاز قرآن در ترکیبی از لفظ و معنای آن است.
ترجمه تنها به جنبه معنوی و معنای قرآن نظر دارد. گذشته از همه این امور، عدم امکان ترجمه قرآن به صورت کامل، مانع ترجمه آن به نحو متعارف نیست؛ همان گونه که امروزه مرسوم است و به طور نسبی مفاهیم قرآن را منتقل میکند.
بعد از بیان اقوال مختلف در مسئله به بیان مختصر ادله طرفین میپردازیم و قبل از آن در مورد صور مسئله و احتمال پای موجود در مورد عدم جواز ترجمه توضیحی میدهیم.
1. مراد از عدم جواز ترجمه قرآن این است که چون ترجمه قرآن امکان ندارد، پس هیچ ترجمهای را نمیتوان ترجمه قرآن دانست.17
2. ترجمه قرآن ممکن است، اما هرگز جایگزین قرآن در همه ابعاد نخواهد شد.
3. ترجمه قرآن در نماز کافی نیست.
4. ترجمه قرآن هر چند به صورت جزئی و در غیر نماز و بدون اینکه جایگزین کتاب الله شود نیز جایز نیست؛ مثلاً چاپ قرآن با ترجمه آن جایز نیست.
اکنون باید دید کدام یک از این صور قابل تأیید است و کدام یک قابل تأیید نیست.
برای روشن شدن مسئله اشاره کوتاهی به تاریخچه بحث و اقوال علما مفید به نظر میرسد. مبدأ روشنی برای این بحث در دست نیست و آنچه بیشتر مطرح بوده، اکتفا به ترجمه قرآن در نماز است که از ابوحنیفه(متوفای 150 ق) نقل شده است، نه بحث جواز ترجمه. البته اوج بحث ترجمه و اختلافات شدید در آن در قرن اخیر در ترکیه آغاز گشت و به مصر و شوروی سابق کشیده شد و در جهان اسلام، مخصوصاً در مصر، مباحثات علمی در سطح وسیعی بر روی آن صورت گرفت.
افرادی مثل خواجه عبد الله انصاری2 و جار الله زمخشری3 در تفسیر کشاف و بیضاوی4 در انوار التنزیل و اسماعیل حقی مفسر بزرگ ترکیه5 و شیخ مصطفی براغی، شیخ الازهر،6 و محمد فرید وجدی، صاحب دائرة المعارف قرن بیستم7، و دیگران به این بحث پرداختهاند. فرید وجدی میگوید: تعطیل کردن قرآن از ترجمه حرفی باعث میشود که اسلام، قرآن باورانی از ملل اروپایی به دست نیاورد و به ملل شرقی محدود گردد.8 در مقابل، بزرگان دیگری از اهل سنت به مخالفت با این امر پرداختهاند؛ از جمله زرکشی(م 745ق) در البحر المحیط9 و جلالالدین سیوطی (م 911ق)10 و مفتی حنفی حسن بن عمار(م 1069ق). وی در رساله خود آورده است: کتابت قرآن به فارسی حرام است. تنها کتابت تفسیر و ترجمه هر حرفی از آنها با عربی جایز است و کسانی که عربی نمیدانند نمازشان بدون قرائت صحیح است.11
محیالدین نووی(م 676ق) از فقهای بزرگ شافعی در کتاب المجموع گوید: بنا به مذهب ما قرائت قرآن به غیر زبان عربی جایز نیست، خواه بتواند عربی بخواند یا ناتوان باشد، خواه در نماز یا در غیر نماز و این قولی است که جمهور علما از جمله مالک و احمد و ابوداود بر آناند.12 سر انجام اندیشمندان معاصر، مانند محمد رشید رضا و همچنین شیخ محمد عبده، فتوا به حرمت ترجمه قرآن دادهاند و بلکه دانشمند اخیر، مصادره قرآنهای مشتمل بر ترجمه را واجب دانست. محمد رشید رضا نیز در المنار و دیگر نوشتههای خود به شدت به مخالفت پرداخت،13 چرا که این کار را در مسیر صدمه زدن به اسلام و حذف قرآن میپنداشت.
اختلافات میان علما چندان شدت گرفت که شیخ الازهر به منع ورود قرآنهایی که همراه آن ترجمه هندی بود فتوا داد و دولت مصر به استناد این فتوا از ورود آنها به مصر جلوگیری کرد. همچنین بنا به فتوای فقهای لبنان از ورود ترجمه انگلیسی به لبنان جلوگیری شد. تا آنکه بالاخره در سال 1936 دولت مصر با صدور تصویب نامهای دایر بر اینکه معانی قرآن کریم باید رسماً ترجمه شود و پیشوایان دانشگاه الازهر با کمک وزارت فرهنگ مأمور این کار باشند، موافقت خود را با این امر اعلام داشت. با موافقت الازهر و فتوای علما این کار تحقق یافت؛ گرچه نزاع میان موافقان و مخالفان همچنان باقی بود.14
اما در میان علمای شیعه مخالف مشهوری با این مسئله ذکر نشده است، بلکه فقهای معاصر عملاً از این حرکت استقبال نمودهاند و حتی برخی از ایشان، مثل آیتالله میلانی و آیتالله خویی(قده) بر برخی ترجمهها تقریظ زدهاند.15 برخی از مراجع فعلی نیز اقدام به ترجمه قرآن نمودهاند و مهمتر از همه آیتالله کاشف الغطا، ترجمه قرآن را لازم و بر کسانی که توان ترجمه را دارند، واجب و لازم دانسته است، زیرا تبلیغ دین و دعوت اسلام، به ترجمه قرآن وابسته است.16
عضو هیأت علمی مدرسه عالی امام خمینی(ره)
در این مقاله مسئله ترجمه قرآن و اذکار نماز، از چهار جنبه مورد بررسی قرار گرفته است.
در مورد مسئله اول، یعنی ترجمه قرآن کریم، تاریخچه بحث در عصر کنونی ذکر و آرای مخالفان و موافقان مطرح میشود.
مسئله دوم، یعنی اکتفا به ترجمه در قرائت نماز، فتوای مشهور علمای اسلام ـ اعم از شیعه و اهل سنت ـ عدم جواز است و تنها ابوحنیفه فتوا به جواز داده است. دلیل مشهور علما و نیز دلیل ابوحنیفه در این بخش ذکر میشود.
در مورد مسئله سوم، یعنی اکتفا به ترجمه اذکار واجب در نماز، از این امر بحث میشود که مشهور فقهای مسلمانان نیز آن را جایز نمیدانند و عمده دلیل ایشان، انصراف و جمود بر ظواهر ادله است.
بحث در مورد مسئله چهارم که بحث اصلی مقاله است، یعنی انضمام ترجمه به متن عربی نماز، در هفت وجه برای عدم جواز آن مطرح میگردد و در ادامه به همه این وجوه پاسخ داده می شود. در ادامه مقاله به ادله جواز انضمام ترجمه پرداخته شده و ادعای انصراف این ادله به زبان عربی مورد نقد قرار گرفته است. نتیجه بحث، جواز اصل ترجمه قرآن و عدم جواز اکتفا به ترجمه در مورد اذکار واجب نماز، اعم از قرائت و دیگر اذکار، و جواز انضمام ترجمه حمد و دیگر آیات متضمن ذکر یا دعاست.
ترجمه قرآن، ترجمه نماز، عربی، ذکر، دعا.
اخیراً برخی از فضلای کشور اندونزی که در مدرسه عالی امام خمینی(ره) به تحصیل اشتغال دارند مسئلهای را مطرح نمودهاند که در آن کشور مورد توجه قرار گرفته است. مسئله این است: آیا شرعاً میتوان به اذکار عربی نماز، اعم از قرائت و دیگر اذکار، ترجمه آن را ضمیمه نمود؟ از آنجا که این مسئله کار برد وسیعی در میان مسلمانان غیر عرب و بلکه حتی عربها دارد، به نظر رسید که بررسی این مسئله از نظر فقهی جهت پیشبرد مباحث علمی و توسعه آگاهی دانشپژوهان مفید باشد.
گفتنی است که غرض از این مبحث، تنها بررسی علمی و فقهی مسئله است، نه بیان فتوا، و هرکس از نظر علمی باید به مرجع تقلید خویش مراجعه نماید. همچنین غرض از این مبحث توجیه تعصبهای نژادی نیز نیست تا موافقان ترجمه به ملیگرایی و ضدیت با عرب و زبان عربی متهم شوند و یا همچنان که اظهار داشتهاند، ترجمه قرآن را تلاش برخی عجمهای مرتد برای تسهیل ارتداد قوم خویش و کنار گذاردن قرآن کریم تلقی کنیم.1 در مبحث علمی، این گونه اتهامها جایگاهی ندارد. به علاوه، طرف مقابل هم میتواند مخالفان ترجمه را به تعصب نژادی و عرب زدگی متهم کند.
احکام نماز قضا از رساله امام خمینی-ره
احکام نماز قضا از رساله امام خمینی-ره
منابع مقاله:
احکام نماز قضا از رساله امام خمینی-ره، ؛
صفحه: 1
1370 کسی که نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده باید قضای آن را بجاآورد، اگرچه در تمام وقت نماز خواب مانده یا به واسطه سستی، نماز نخوانده باشد ولی نمازهای یومیهای را که زن در حال حیض یا نفاس نخوانده قضا ندارد.
1371 اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازی را که خوانده باطل بوده باید قضای آن را بخواند.
1372 کسی که نماز قضا دارد باید در خواندن آن کوتاهی نکند ولی واجب نیست فورا آن را بجا آورد.
1373 کسی که نماز قضا دارد میتواند نماز مستحبی بخواند.
1374 اگر انسان احتمال دهد که نماز قضایی دارد یا نمازهایی را که خوانده صحیح نبوده، مستحب است احتیاطا قضای آن را بجا آورد.
1375 قضای نمازهای یومیه لازم نیستبه ترتیب خوانده شود مثلا کسی که یک روز نماز عصر و روز بعد نماز ظهر را نخوانده لازم نیست اول نماز عصر و بعداز آن نماز ظهر را قضا نماید.
1376 اگر بخواهد قضای چند نماز غیر یومیه مانند نماز آیات را بخواند یا مثلا بخواهد قضای یک نماز یومیه و چند نماز غیر یومیه را بخواند لازم نیست آنها را به ترتیب بجا آورد.
1377 اگر کسی نداند که نمازهایی که از او قضا شده کدام یک جلوتر بوده لازم نیستبه طوری بخواند که ترتیب حاصل شود و هر یک را میتواند مقدم بداند.
1378 اگر کسی که نمازهایی از او قضا شده، میداند کدام یک جلوتر قضا شده، احتیاط مستحب آن است که به ترتیب قضا کند و آنچه اول قضا شده اول بخواند و دومی را بعد و همین طور.
1379 اگر برای میتی میخواهند نماز قضا بدهند، و میدانند آن میت ترتیب قضا شدن را میدانسته باز لازم نیست طوری قضا را بجا بیاورند که ترتیب حاصل شود.
1380 اگر برای میتی که در مساله پیش گفته شد بخواهند چند نفر را اجیر کنند که نماز بخوانند لازم نیستبرای آنها وقت مرتب معین کنند که با هم شروع نکنند در عمل.
1381 اگر بدانند که میت ترتیب قضا شدن را نمیدانسته یا ندانند که میدانسته، لازم نیستبه ترتیب برای او قضا بجا بیاورند.
1382 در مساله پیش اگر بخواهند چند نفر را برای به جا آوردن نماز میت اجیر کنند لازم نیست وقت معین کنند و میتوانند همه با هم شروع به قضا کنند.
1383 کسی که چند نماز از او قضا شده و شماره آنها را نمیداند مثلا نمیداند چهار تا بوده یا پنج تا، چنانچه مقدار کمتر را بخواند کافی است و همچنین اگر شماره آنها را میدانسته و فراموش کرده، اگر مقدار کمتر را بخواند کفایت میکند.
1384 کسی که نماز قضا از همین روز یا روزهای پیش دارد میتواند قبل از خواندن نمازی که قضا شده، نماز ادایی را بخواند و لازم نیست نماز قضا را جلو بیندازد.
1385 کسی که میداند یک نماز چهار رکعتی نخوانده و نمیداند نماز ظهر استیا عصر استیا عشا، اگر یک نماز چهار رکعتی بخواند به نیت قضای نمازی که نخوانده کافی است.
1386 اگر از روزهای گذشته نمازهای قضا دارد و یک نماز یا بیشتر هم از همان روز از او قضا شده، اگرچه لازم نیست نمازهای قضا را پیش از نماز ادا بخواند حتی اگرچه وقت داشته باشد و ترتیب بین نمازهای قضا را هم بداند ولی احتیاط استحبابی آن است که نمازهای قضا مخصوصا نماز قضای همان روز را پیش از نماز ادا بخواند.
1387 تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز قضاهای خود عاجز باشد دیگری نمیتواند نمازهای او را قضا نماید.
1388 نماز قضا را با جماعت میشود خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد یا قضا، و لازم نیست هر دو یک نماز را بخوانند مثلا اگر نماز قضای صبح را با نماز ظهر یا عصر امام بخواند اشکال ندارد.
1389 مستحب استبچه ممیز یعنی بچهای که خوب و بد را میفهمد به نماز خواندن و عبادتهای دیگر عادت دهند بلکه مستحب است او را به قضای نمازها هم وادار نمایند.
نماز قضای پدر که بر پسر بزرگتر واجب است
1390 اگر پدر نماز و روزه خود را بجا نیاورده باشد، چنانچه از روی نافرمانی ترک نکرده و میتوانسته قضا کند بر پسر بزرگتر واجب است که بعد از مرگش بجا آورد یا برای او اجیر بگیرد بلکه اگر از روی نافرمانی هم ترک کرده باشد واجب استبه همین طور عمل کند و نیز روزهای را که در سفر نگرفته اگرچه نمیتوانسته قضا کند، واجب است که پسر بزرگتر قضا نماید یا برای او اجیر بگیرد.
1391 اگر پسر بزرگتر شک دارد که پدر نماز و روزه قضا داشته یا نه چیزی بر او واجب نیست.
1392 اگر پسر بزرگتر بداند که پدرش نماز قضا داشته و شک کند که بجاآورده یا نه، بنابر احتیاط واجب باید قضا نماید.
1393 اگر معلوم نباشد که پسر بزرگتر کدام است، قضای نماز و روزه پدر بر هیچ کدام از پسرها واجب نیست ولی احتیاط مستحب آن است که نماز و روزه اورا بین خودشان قسمت کنند یا برای انجام آن قرعه بزنند.
1394 اگر میت وصیت کرده باشد که برای نماز و روزه او اجیر بگیرند، بعداز آنکه اجیر نماز و روزه او را به طور صحیح بجا آورد، بر پسر بزرگتر چیزی واجب نیست.
1395 اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز پدر را بخواند باید به تکلیف خود عمل کند مثلا قضای نماز صبح و مغرب و عشا را باید بلند بخواند.
1396 کسی که خودش نماز و روزه قضا دارد اگر نماز و روزه پدر هم براو واجب شود هر کدام را اول بجا آورد صحیح است.
1397 اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر نابالغ یا دیوانه باشد، وقتی که بالغ شد یا عاقل گردید باید نماز و روزه پدر را قضا نماید، و چنانچه پیش از بالغ شدن یا عاقل شدن بمیرد، بر پسر دوم چیزی واجب نیست.
1398 اگر پسر بزرگتر پیش از آنکه نماز و روزه پدر را قضا کند بمیرد بر پسر دوم چیزی واجب نیست.
آنچه پس از نماز مى سزد
آنچه پس از نماز مى سزد
35 / 1
سه بار تکبیر گفتن
1 ـ امام باقر علیه السّلام : هنگامى که سلام دادى، دستانت را سه بار به تکبیر بلندکن.
2 ـ مفضّل بن عمر: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: به چه علت نمازگزار پس از سلام دادن، سه بار تکبیر مى گوید و همراه آن دستانش را بلند مى کند؟ فرمود: چون پیامبر هنگام فتح مکّه نماز ظهر را با اصحابش نزد «حجر الاسود» خواند و هنگامى که سلام داد، سه بار دستانش را به تکبیر بلند کرد و گفت: هیچ خدایى جز خداوند نیست ، خداوند یگانه یگانه یگانه، به وعده اش وفاکرده، بنده اش را یارى رسانده ولشگرش را عزیز داشته و به تنهایى بر همه دسته ها غلبه نموده است. پس مالکیت براى او و سپاس مخصوص به اوست. زنده مى کند و مى میراند و او بر همه کار تواناست.
سپس به اصحابش روى کرد و فرمود: این تکبیر ، در پى هر نماز واجب است و هر کس آن را پس از سلام دادن، انجام دهد و این گفته را بگوید، شکر خداوند ـ یادش بلند باد ـ را که به سبب تقویت اسلام و لشکر آن، بر او واجب شده، به جا آورده است.
35 / 2
آیة الکرسى خواندن
3 ـ پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله : اى علىّ، پیوسته در پى نماز واجب، «آیة الکرسى» را بخوان که جز پیامبر، درستکار و شهید بر آن مواظبت نمى ورزد.
4 ـ کسى که در پى هر نماز واجب «آیة الکرسى» بخواند، تنها فاصله میان او تا درآمدن به بهشت، مرگ است.
5 ـ آن که در پى نماز واجب، «آیة الکرسى» بخواند، تا نماز دیگر در پناه خداست.
35 / 3
سوره توحید خواندن
6 ـ پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله : هر کس سوره توحید را ده مرتبه در پى هر نماز واجب بخواند، خداوند حوریه هاى بهشتى را به همسریش در مى آورد[1].
7 ـ امام صادق علیه السّلام : هر کس به خدا و روز آخرت ایمان دارد، «قل هو الله احد» خواندن را در پى نماز واجب وانگذارد که هر کس آن را بخواند، خداوند خیر دنیا و آخرت را برایش فراهم مى آورد و افزون بر او، پدر و مادر و فرزندان آن دو را مى آمرزد.
35 / 4
درود فرستادن بر پیامبر و خاندانش
8 ـ امام علىّ علیه السّلام : هرگاه بنده از نمازش فارغ شود ، بر پیامبر درود فرستد و بهشت را از خداوند بخواهد و از آتش به خدا پناه ببرد و بخواهد که حوریه هاى بهشتى را به همسریش درآورد.
35 / 5
تسبیحات حضرت زهرا علیها السّلام
9 ـ امام صادق علیه السّلام : کسى که پس از نماز واجب در پى کار دیگر نارفته، تسبیحات حضرت فاطمه زهرا علیها السّلام را بگوید، خداوند او را مى آمرزد و باید (تسبیحات را) با الله اکبر آغاز کند .
10 ـ تسبیحات فاطمه در هر روز و در پى هر نماز، نزد من محبوب تر از هزار رکعت نماز در هر روز است.
11 ـ ابودرداء: نزد پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله آمدم و گفتم: اى پیامبر خدا، ثروتمندان، دنیا و آخرت را بردند، نماز مى خوانیم و مى خوانند، روزه مى گیریم و مى گیرند، صدقه مى دهند و ما نمى دهیم. فرمود: آیا تو را به چیزى راهنمایى نکنم که اگرانجام دهى هیچکس پیش از تو به آن پیشى نگرفته و هیچکس هم از این پس، به تو نمى رسد جز کسى که همچون تو کند؟ در پى هر نماز، سى و سه بار سبحان الله، سى و سه بار الحمد لله و سى و چهار بار الله اکبر مى گویى.
35 / 6
استغفار کردن
12 ـ پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله : گناهان کسى که در پى هر نماز سه بار استغفار کند و بگوید: «از خدایى که جز او خدایى نیست و زنده و پاینده است ، آمرزش مى طلبم و به سویش باز مى گردم» آمرزیده مى شود.
13 ـ ثوبان : پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله هر گاه نمازش را به پایان مى برد، سه بار استغفار مى کرد و مى گفت: «خدایا تو سلام هستى و سلام از توست، مبارکى اى شکوهمند گرامى ».
35 / 7
سجده شکر گذاردن
14 ـ امام صادق علیه السّلام : سجده شکر بر هر مسلمان واجب است، با آن نمازت را کامل مى کنى، پروردگارت را خشنود مى سازى و فرشتگان را به شگفتى مى آورى. همانا آنگاه که بنده نماز خواند و سپس سجده شکر گزارد، پروردگار متعال، پرده از میان او و فرشتگان بر مى گیرد و مى گوید: اى فرشتگان من، به بنده ام بنگرید که با عبادتش به من تقرّب جست و پیمانم را به پایان برد . سپس براى من به خاطر شکر نعمتهایى که به او بخشیده ام، سجده کرد . فرشتگانم ، چه چیزى براى اوست؟ پس فرشتگان مى گویند: اى پروردگار ما، رحمت تو. سپس پروردگار مى گوید: دیگر چه؟ و فرشتگان مى گویند: اى پروردگار ما، بهشت تو. پس پروردگار متعال مى گوید: دیگر چه؟ و فرشتگان مى گویند: اى پروردگار ما، حل مشکلاتش . پس پروردگار مى گوید: دیگر چه؟ و هیچ چیز از نیکیها نمى ماند ، جز اینکه فرشتگان مى گویند. سپس خداوند متعال مى گوید: اى فرشتگان من دیگر چه؟ و فرشتگان مى گویند: اى پروردگار ما، هیچ نمى دانیم. پس خداوند متعال مى گوید: از او قدردانى مى کنم همانگونه که او مرا سپاس گزارد و با فضل و بخششم به او روى مى کنم و رحمتم را بدو نشان مى دهم.
15 ـ علىّ بن حسن بن علىّ بن فضّال از امام رضا علیه السّلام : سجده شکر گزاردن پس از نماز واجب در برابر توفیقى است که خداوند ـ یادش بلند باد ـ به بنده داده تا واجبش را انجام دهد. و کمترین چیزى که از گفتار در آن کفایت مى کند این است که سه مرتبه «شکراً لله» گفته شود.
گفتم: معناى این گفته: «شکراً لله» چیست؟ فرمود: مى گوید: این سجده از من است براى سپاسگزارى از خداوند که مرا توفیق خدمت و انجام واجبش داد و شکر سبب افزونى است . پس اگر در نماز کوتاهى کرده با این سجده، آن را کامل مى کند.
16 ـ طبرسى: محمّد بن عبدالله حمیرى در نامه اى به امام مهدى (عج) از سجده شکر پس از نماز واجب پرسید و اینگونه نوشت: برخى از یاران آن را بدعت مى دانند، آیا جایز است ، انسان این سجده را پس از نماز واجب بگزارد؟ و اگر جایز است در نماز مغرب پس از خود نماز است یا پس از آنکه چهار رکعت نماز نافله مغرب را هم خواند؟
امام پاسخ داد: سجده شکر از لازمترین و ضرورى ترین سنّتها است و هیچکس آن را بدعت نخوانده، مگر کسى که خود در پى بدعت گذارى در دین است. و اما روایتى که سجده شکر پس از نماز مغرب و اختلاف در زمان انجام آن را مطرح مى کند که آیا پس از سه رکعت مغرب یا پس از چهار رکعت نافله آن است، (پاسخش این است) برترى دعا و تسبیح پس از نمازهاى واجب، بر دعا پس از نمازهاى نافله، مانند برترى خود نمازهاى واجب بر نافله است و سجده شکر، گونه اى دعا و تسبیح است. پس بهتر است، پس از نماز واجب باشد. گرچه انجامش پس از نمازهاى نافله نیز جایز است.
35 / 8
گونه برخاک نهادن
17 ـ امام صادق علیه السّلام : موسى بن عمران علیه السّلام هرگاه نماز مى گزارد، تا گونه راست و چپش را به زمین نمى چسباند ، در پى کار دیگرى نمى رفت .
18 ـ خداوند به موسى علیه السّلام وحى کرد که اى موسى، آیا مى دانى از میان آفریده هایم چرا تو را به هم صحبتى ام برگزیدم؟ گفت: اى پروردگار من، به چه سبب ؟ پس خداوند تبارک و تعالى به او وحى کرد که اى موسى: من درون و برون بندگانم را وارسى کردم . پس هیچکس را نیافتم که خود را براى من بیش از تو خوار سازد، اى موسى، تو هرگاه نماز مى گزارى، گونه ات را بر خاک ـ یا گفت : بر زمین ـ مى نهى.
--------------------------------------------------------------------------------
پانوشت ها
--------------------------------------------------------------------------------
(1) مستدرک الوسایل این حدیث را از البلد الامین نقل کرده و حال آنکه در نسخه چاپى آن، موجود نیست، در نقل کنزالعمال نیز به جاى عبارت «از حوریه ها به همسریش ...» آمده است: «خداوند رضوان و آمرزشش را براى او واجب مى کند».
8 آنجا که خواب از مناجات بهتر است
8 آنجا که خواب از مناجات بهتر است
روزى رسول اکرمصلى الله علیه وآله نماز صبح را با جماعت خواندند، ولى دیدند امروز علىعلیه السلام به مسجد نیامده است. حضرت، در خانه على رفتند و پرسیدند چرا او در جماعت شرکت نکرده است؟!
فاطمهعلیها السلام گفت: على دیشب تا صبح مناجات داشت و صبح از خستگى نمازش را در منزل خواند.
حضرت فرمود: به او بگوئید به جاى مناجات طولانى مقدارى بخوابد ولى نماز جماعت صبح را از دست ندهد.
آرى، خوابى که مقدّمه جماعت باشد، بهتر از مناجاتى است که حال جماعت را از بین ببرد.
9 نماز در جلو چشم مردم نه در خفا
امام حسین علیه السلام روز دوّم محرم وارد کربلا و روز دهم شهید شد. بنابراین مدّت اقامت حضرت هشت روز بود و مسافرى که کمتر از ده روز بماند نمازش شکسته است.
نماز دو رکعتى دو دقیقه بیشتر طول نمىکشد، به خصوص در هنگام خطر، امام حسین علیه السلام نیز روز عاشورا بارها به خیمهها رفت و آمد داشت و مىتوانست نماز ظهرش را در خیمه بخواند، ولى بنا داشت در معرکه بخواند. دو نفر از یارانش جلو نماز حضرت ایستادند و سى تیر را به جان خریدند، ولى نماز آشکارا برگزار شد نه در خیمه.
آرى، به صحنه کشاندن نماز یک ارزش است. نباید در هتلها، شرکتها، پارکها، فرودگاهها، خیابانها و رستورانها، نمازخانه در گوشه باشد، بلکه باید در بهترین مکان و در جلو چشم دیگران نماز اقامه شود، زیرا هر چه از جلوه دین کم شود، به جلوه فساد اضافه خواهد شد.
اگر کاسبها اوّل وقت کنار مغازه خود اذان بگویند، مشتریان بد حجاب، خودشان را جمعتر خواهند کرد.
10 بانى، معمار ومهندس مسجد باید اهل نمازباشد
در آیه هیجده سوره توبه مىخوانیم: «انّما یعمر مساجد اللَّه من آمن باللَّه والیوم الاخر و اقام الصلوة» فقط کسانى حقّ تعمیر و آباد کردن مساجد را دارند که علاوه بر داشتن ایمان به خدا و روز جزا، اهل اقامه نماز باشند.
نااهلان حقّ تعمیر مساجد را ندارند، زیرا تعمیر مسجد یک عنوان مقدّس است.
در حدیث مىخوانیم: اگر ظالمى مسجد مىسازد شما به او کمک نکنید.
11 تحریم شراب و قمار به خاطر حفظ نماز است
با اینکه شراب و قمار مفاسد جسمى، روحى و اجتماعى فراوانى بدنبال دارد، امّا قرآن درباره آثار این دو مىفرماید:
«و یصدّکم عن ذکراللَّه و عن الصلوة» (9) اینها میان شما کینه ایجاد مىکند و شما را از یاد خداوند و نماز باز مىدارد.
در این آیه از میان دهها خطر و ضررى که شراب دارد، روى ضرر اجتماعى ومعنوى آن تکیه شده است. ضرر اجتماعى پیدا شدن کینه وضرر معنوى غفلت از یاد خدا و نماز.
12 توجّه به نماز فرزندان و ذرّیه
قرآن، دعاهاى بسیارى را از حضرت ابراهیم نقل نموده است. امّا تنها در دو مورد، آن حضرت براى نسل و ذرّیهاش دعا نموده است، یکى رهبرى امّت و دیگرى اقامه نماز، که مىفرماید: «ربّ اجعلنى مقیم الصلوة و من ذریّتى» (10)
پروردگارا! من و ذریّهام را از به پا دارندگان نماز قرار ده.
جالب این است که حضرت تنها به دعا قناعت نکرد و براى رسیدن به این آرزو قیام و هجرت کرد، آوارگىهائى را به جان خرید تا نماز را به پا داشت.
13 اوّلین وظیفه حکومت اسلامى اقامه نماز است
«الّذین ان مکنّاهم فى الارض اقاموا الصلوة» (11)
مسلمانان، آنانند که چون قدرت را بدست گیرند اوّلین کارشان اقامه نماز است.
خدا نکند فکر مدیرعامل ما فقط به سوددهى کارخانه و فکر دانشگاه ما پرورش متخصصّ وفکر دولت ما فقط تولید وتوزیع باشد، که اوّلین وظیفه مسئولان حکومت اسلامى اقامه نماز است، هم با شرکت خودشان و هم با تشویق همه جانبه مردم.
14 نماز تعطیلى ندارد
«و اوصانى بالصلوة والزکاة ما دمت حیّا» (12)
هر یک از دستورات اسلامى ممکن است به دلیلى تعطیل شود. مثلاً جهاد براى بیمار و نابینا واجب نیست، روزه بر مریض واجب نیست، خمس و زکات و حج، بر طبقه محروم واجب نیست، امّا تنها عبادتى که بر همه افراد و اقشار جامعه از مرد و زن، فقیر و غنى، سالم و بیمار واجب است، نماز است که تا لحظه مرگ حتّى یک روز قابل تعطیل شدن نیست. (گرچه براى زنها در هر ماه برنامه خاصّى وجود دارد)
15 نماز همراه با مردمدارى
«قولوا للناس حسنا و اقیموا الصلوة» (13)
با مردم خوب سخن بگویید و نماز را به پا دارید.
با سخن و برخورد خوب مىتوانیم عملاً نماز را تبلیغ کنیم و بدانیم کسانى که با اخلاق و سیره پیامبر صلى الله علیه وآله مسلمان شدهاند بیش از کسانى هستند که با استدلال عقلى مسلمان شدهاند.
حتّى با کفّارى که انسان جدال و بحث مىکند، باید به طور نیکو جدال کند، یعنى اوّل خوبىهاى آنان را بپذیرد و بعد نقطه نظرات خود را بیان کند.
16 نماز، اوّلین واجب بعد از ایمان به خدا
«الّذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة» (14)
در ابتداى قرآن و آغاز سوره بقره، بعد از ایمان به غیب که شامل ایمان به خداوند و معاد و فرشتگان است، اوّلین اصل عملى که مورد توجّه قرار گرفته، مسئله اقامه نماز است.
17 نماز، مقدّم بر کسب و کار
«رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر اللّه» (15)
قرآن از کسانى که هنگام اذان، کار و کسب را رها مىکنند ستایش کرده است.
به خصوص در روز جمعه سفارش شده که معامله را رها کنید: «و ذرواالبیع» وپس از پایان نماز جمعه، به سراغ کار و درآمد بروید: «فانتشروا فى الارض وابتغوا من فضل اللَّه» (16)
رئیس جمهور شهید ایران مرحوم رجائى مىفرمود: به نماز نگوئید کار دارم، به کار بگوئید نماز دارم.
18 مردم و نماز
با همه اهمیّتى که نماز در نزد خداوند و اولیا دارد، امّا برخورد مردم با آن متفاوت است:
الف: عدّهاى ایمان ندارند ونماز نمىخوانند: «فلا صدّق و لاصلّى» (17)
ب: عدّهاى مانع نماز دیگران مىشوند: «ارایت الذى ینهى عبداً اذا صلّى» (18)
در شأن نزول آیه آمده است که ابوجهل تصمیم گرفت هنگامى که پیامبر براى نماز به سجده مىرود با لگد، گردن حضرت را در هم بشکند. مردم او را دیدند که رفت ولى منصرف شد. گفتند: چرا چنین نکردى؟!
گفت: چون خواستم چنین کنم، خندقى از آتش دیدم که در پیش روى من شعلهور شد. (19)
ج: عدّهاى نماز را مسخره مىکنند: «و اذا نادیتم الى الصلوة اتخذوها هزواً» (20)
آنجا که کار و تلاش بیشتر است نیاز به نماز بیشتر است. انسان معمولاً در شب ها خواب است و فعّالیتى ندارد، از این رو از عشاء تا صبح نمازى واجب نیست ولى نیاز معنوى انسان در روز بیشتر است.
هوس ها، طاغوت ها، جلوه ها، حیله ها و تمام پرتگاه ها در روز جلوه دیگرى دارند و لذا اوّل روز و آخر روز باید نماز خوانده شود وبراى وسط روز سفارش ویژه آمده است:
«اقم الصلوة طرفى النهار» (59)
دو طرف روز (صبح و شب) نماز به پا دار.
«حافظوا على الصلوات و الصلوة الوسطى» (60)
نسبت به تمام نمازها به خصوص نماز ظهر حفاظت کنید. و مثل منافقین گرمى هوا را بهانه ترک جماعت قرار ندهید.
و از آنجا که روزهاى جمعه و عید ایّام فراغت است و معمولاً فساد در ایّام فراغت بیشتر به سراغ انسان مى آید، سفارش به نماز جمعه و نماز عید شده است.
شاید بخاطر لطافت و ظرافت بیشترى که روح دختر دارد و غبار و فساد در روح هاى لطیف زودتر منعکس مى شود، نماز دختران از 9 سالگى شروع مى شود.
و هرگاه مشکل اضافه اى براى انسان پیش آمد سفارش به نماز بیشترى شده است. «واستعینوا بالصبر والصلوة»
دستورات اسلام از یکدیگر جدا نیست ولذا قرآن مى فرماید: «لاتصلّ على احد منهم مات ابداً ولا تقم على قبره» (58) به جنازه فراریان از جبهه نماز نخوانید:
فراموش نمى کنم در ایّام دفاع مقدّس، جوانى وصیّت کرد که اگر من شهید شدم مرا دفن نکنید مگر آن دو دسته اى که با هم قهرند، آشتى کنند و این جوان از خون مقدّس خودش به نفع اصلاح ذات البین استفاده کرد، در حالى که مى توانست بگوید اگر شهید شدم راضى نیستم فلان شخص یا گروه به تشییع جنازه من بیاید و بدینوسیله آتش فتنه را بیشتر و کینه ها را عمیق تر نماید.