اصول آموزش نماز به کودکان و نوجوانان (3)
اصول آموزش نماز به کودکان و نوجوانان (3)
باید کودک را به مظاهر عمل و تکرار در این ظاهر انس دهیم تا باطن او شکل گیرد. تجارب و تعالیم علمی نشان داده اند، که حتی عمل ریایی در صورت تکرار در فردی تثبیت میشود. پس از تثبیت، میتوان یک عمل ریایی را به صورت واقعی و بی ریا درآورد; به شرط اینکه نیت عمل را عوض کند.
این روش، بویژه درباره کودک مؤثر است. مثلاً، ممکن است کودک یا نوجوانی از طرف امام جماعت تشویق شود و خاطرهی خوشی در ذهنش شکل بگیرد. لذا، وی مدتی به خاطر همین تشویق، به مسجد میرود. پس از مدتی، جاذبههای معنوی مسجد و حالات نماز گزاران به هنگام نماز، این فرد را مجذوب خود میکند و او را فردی مذهبی بار میآورد.
این گونه، ما کودک را به تکرار ظاهر در عبادت سوق میدهیم، تا زمینه برای انس به عبادت، تثبیت عمل و ایجاد عادت، در او فراهم آید[1].
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم ـ، بزرگ مربی مکتب اسلام، در زمینهی آموزش نماز و تکرار آن برای نوهی گرامی شان، حضرت امام حسین علیه السلام چنین رفتاری داشتند: «روزی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلّم قصد خواندن نماز را داشتند. امام حسین علیه السلام در کنار جد بزرگوارشان بودند و قصد همراهی با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم را داشتند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم تکبیر گفتند، ولی امام حسین علیه السلام نتوانستند آن را تکرار کنند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم تکبیر دوم، سوم، چهارم، پنجم و ششم را گفتند. بالاخره، در هفتمین بار، تکبیر امام حسین علیه السلام صحیح ادا شد و نماز آغاز گردید»[2]. این شیوه رفتار نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم ـ، میتواند الگو و روش خوبی برای والدین و مربیان باشد. آنان باید همانند پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم ـ، مراحل رشد کودک را در نظر بگیرند و سعی کنند با صبر و حوصله، به نیاز فطری کودکان پاسخ مناسب بدهند.
هنر بزرگ والدین و مربیان این است که دنیای کودک را درک نمایند و بدانند که برخی از مسائل که ممکن است برای بزرگسالان خسته کننده باشد، برای کودکان لذت بخش است.
کودک از تکرار مکررات همچون خواندن و ذکر مکرر قصهها و داستانها اصلاً خسته نمیشود. اگر بیان این داستانها با صوت خوش و ریتم و آهنگ مطلوب باشد، کودک کاملاً مجذوب و علاقمند میشود. در این باره، مادران بخوبی میدانند که بعضی قصهها را صدها بار تکرار کرده اند، ولی باز هم کودک به آن علاقه نشان داده است.
لذا، توصیه میشود که والدین نماز را با حال مناسب و صوت و آهنگ موزون قرائت کنند، تا کودکان بیشتر به کلام الهی جذب شوند.در این باره، والدین میتوانند به قرائت نمازهای علمای ربانی گوش دهند و آنها را ضبط کنند تا هم خودشان و هم کوکانشان، بهره مند شوند.
6ـ اصل آسان گیری در آموزش مسائل دینی
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم در مناسبتهای مختلف، تأکید کردند: «دین اسلام آسان است و دینداری مشکل نیست. مبادا، افراد نادان بر خود سخت بگیرند. مبادا متولیان امور دینی، کاری انجام دهند که مردم تصور کنند دینداری مشکل است و با سخت گیریهای بیجا، مردم را از دین فراری دهند»[3].
«روزی پس از نماز، مردم اطراف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم را گرفتند و از ایشان مسئلهای پرسیدند. چندین بار سؤال کردند: آیا فلان کار اشکال دارد؟
آن حضرت فرمودند: اشکال ندارد. ای مردم! دین خدا در آسانی است[4]. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم این سخن را سه بار تکرار کردند.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «خداوند اسلام را تشریع کرد، آن را آسان و گشاده قرار داد، و سخت و تنگ نگرفت»[5].
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم افرادی را برای تبلیغ و ارشاد مردم و آشنا کردن آنان با مبانی اسلام اعزام میکردند، یکی از مهمترین رهنمودهایشان این بود: «مژده بدهید، نترسانید، آسان بگیرید و سخت نگیرید»[6].
در برنامههای جمعی و عبادات اجتماعی اسلام، روی موضوع خودداری از تندروی و سختگیری و خسته نکردن افراد، عنایت خاصی شده است. اولیای گرامی اسلام، توصیههای فراوانی کردهاند که مبادا از رعایت حال و حفظ نشاط افراد غفلت شود، و از عبادات و مراسم اسلامی به جای جاذبه، علاقه و سازندگی تنفر، دافعه و فرار اشخاص حاصل آید.
به همین دلیل در احادیث متعددی، توصیه فراوان شده است که نمازهای جمعه و جماعات، نباید به گونهای باشد که به خاطر طولانی شدن آنها حقوق ضعیفان، سالمندان و کودکان از بین برود.
در این باب، از سوی اولیای عظیم الشأن اسلام توصیههای فراوانی رسیده است که برای الگو قرار دادن عمل آن بزرگواران، مواردی را بررسی میکنیم[7].
انس بن مالک روایت کرده است: «نماز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم از همه کاملتر و کوتاهتر بود»[8].
معاذ پسر جبل که در یکی از مساجد مدینه پیشنماز بود، روزی در نماز جماعت سورهی بزرگی را خواند. وی نماز را آنقدر طول داد، که مردی (پیرمردی) که در آن نماز جماعت شرکت کرده بود، در اثر خستگی و ناتوانی طاقت نیاورد، و نتوانست نماز خود را به جماعت و همراه معاذ به پایان برساند. از این رو، وی وسط نماز قصد فرادا نمود، نماز خود را تمام کرد، سوار مرکب شد و به سراغ کار خود رفت. وقتی خبر این گونه نماز جماعت خواندن به اطلاع پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم رسید، آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلّم بسیار ناراحت شدند و دستور دادند معاذ را حاضر کنند. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم با ناراحتی به او فرمودند: «یا معاذ، ایاک ان تکون قتانا» (ای معاذ! دیگر این طور نباشد که مردم را از نماز جماعت فراری بدهی، بلکه در نماز جماعت سورههای کوتاه را بخوان»[9].
آسانگیری در مسائل دینی کودکان، از اهمیت مضاعف و بسزایی برخوردار است. در دوران خردسالی، در نماز به گونهای عمل کنیم که کودک احساس جبر و خستگی نداشته باشد. نماز نباید برای او امری سنگین و کسل کننده شود. به مصلحت او است که نمازها، با ذکرها، رکوع و سجود خسته کننده و طولانی نباشد. حتی سفارش شده است که به خاطر چند کودکی که با شما به نماز ایستاده اند، آن را سریعتر بخوانید، و از برخی کارهای مستحبی صرف نظر کنید. هوشیار باشید که او کودک است و حال و روحیهی شما را ندارد; بویژه که از بسیاری حالات و رفتار شما سر در نمیآورد و معنای عبارات شما را نمیفهمند.[10]
میرزای نوری در مستدرک الوسائل مینویسد: «امام سجاد علیه السلام کودکانی را که نزد او بودند، وا میداشتند که نماز ظهر و عصر، و مغرب و عشا را با هم بخوانند. به آن حضرت اعتراض شد. فرمود: این عمل برای آنان سبکتر و بهتر است و سبب میشود که به خواندن نماز پیشی بجویند و برای خوابیدن و یا سر گرمی به کار دیگر، نماز را ضایع نسازند. و امام علیه السلام ـ، کودکان را به چیز دیگری غیر از نماز واجب دستورشان نمیدادند و میفرمود: اگر قدرت و طاقت بر خواندن نمازهای واجب داشتند، آنان را محروم نسازید»[11].
ابن قداح روایت کرده است که امام صادق علیه السلام فرمودند: «ما به فرزندان خود دستور میدهیم مادامی که در حال وضو هستند و مشغول کار دیگری نشده اند، نماز ظهر را با نماز عصر، و نماز مغرب را با نماز عشا بخوانند»[12].
بعضی والدین و مربیان که اصرار دارند از روی جبر و اکراه و بدون توجه به حال و روحیهی کودک او را نماز خوان بار آورند، آنان ناخودآگاه لامذهبهای آینده و افرادی عقدهای میپرورانند. چنین افرادی، در نخستین فرصتی که به قدرت و استقلالی دست یابند، دین و عبادت را ترک خواهندکرد. طبیعی است، مسئولیت چنین وضعی بر عهدهی کسانی است، که چنین زمینهای را فراهم کردهاند [13].
دکتر احمدی در این باره نقل میکند: «شخصی را میشناسم که پزشک متخصص تغذیه است. او فردی است که عِرق ملی خوبی هم دارد و در آلمان زندگی میکند. وی میگفت: پدر من از متدینین سر شناس یکی از شهرهاست، و همه چیز او سر جای خودش است; نماز خواندنش، اعمال عبادی اش و... با وجود آن که در شهر سرد سیری بودیم، صبحها ما را از خواب بیدار میکرد تا نماز بخوانیم. بعد، خودش در اتاق دیگری مشغول نماز خواندن میشد. ما تدبیری اندیشیدیم تا از وضو گرفتن در آن هوای سرد خلاص شویم. بنابراین، بدون آن که وضو بگیریم، در اتاقمان با صدای بلند در حالی که خوابیده بودیم نماز میخواندیم.
بعد از چند بار، پدرمان فهمید و با کتک ما را وادار کرد که وضو بگیریم و نماز بخوانیم. بعد از مدتی، ما یاد گرفتیم که این کار را بکنیم: برای وضو گرفتن میرفتیم، ولی وضو نمیگرفتیم. سپس، ما میایستادیم و بلند بلند نماز میخواندیم تا نشان بدهیم که داریم نماز میخوانیم. بدین گونه، پدرم من، خواهران و برادرانم را وادار به نماز خواندن میکرد. و الان، هیچ یک از ما نماز نمیخوانیم [14].
7ـ اصل هماهنگی خانه، مدرسه و جامعه (مسجد، رسانهها و...) در آموزش مسائل دینی.
یکی از عوامل مؤثر در تکوین شخصیت علمی، معنوی و جسمی کودک و نوجوان، ایجاد هماهنگی و همکاری مثبت و سازنده بین خانه، مدرسه و جامعه (مسجد، رسانهها و...) است .
برای رسیدن به اهداف تربیت دینی و ترویج فرهنگ نماز، همکاری همه ارگانها و نهادها بویژه نهادهای فرهنگی و تربیتی ضرورت نام دارد.
خانه، مدرسه و جامعه (مسجد، رسانهها و...) در انجام دادن وظایف تربیتی و پرورش مسائل دینی، مکمل یکدیگرند.
پیوند و ارتباط نزدیک خانه، مدرسه و جامعه (مسجد و رسانهها و...) با یکدیگر، در واقع پیوند استوانههای تربیت صحیح و منطقی است. امروزه، لازم است مدارس یک علاقه واقعی و باطنی، برای حضور مستمر و ارتباط نزدیک دانش آموزان با مساجد، در آنان ایجاد کنند. در این راستا، مدارس نباید فقط به ساختن نمازخانهها اکتفا کنند. هر چند ساخت و توسعه نمازخانهها اقدامی مثبت و ارزنده برای رسیدن به ارزشها و مقدسات والای دینی است، اما هیچگاه جای مساجد و اثرات سازندهی آنها را نمیگیرد.
لازم است، همهی تلاش دست اندرکاران تعلیم و تربیت، بر این باشد که پیوندی واقعی نه ظاهری و صوری بین خانه، مدرسه و جامعه ایجاد کنند. با این گونه پیوند، هم خانه به فضایی اسلامی و آکنده از ارزشهای معنوی تبدیل میشود و هم، مدرسه نقش سازنده و هدایتگری در زمینهی ارزشهای دینی مییابد. از این رو، با هماهنگی و یکسانی فضای حاکم و ارزشهای معنوی و دینی در خانه و مدرسه، بسیاری از تعارضات و مشکلاتی که ممکن است برای کودکان در نتیجهی ناهماهنگی بین خانه، مدرسه و جامعه ایجاد شود، بر طرف میگردد.
البته، این پیوند باید مستمر باشد; نه مقطعی و وابسته به شرایط خاص. چنین پیوندی، کاری گروهی و حرکتی اجتماعی را میطلبد. این گونه کارها، بس پیچیده است و با چند بار بردن دانش آموزان به مسجد و حضور فیزیکی آنان، نمیتوان به نتایج مطلوب و رضایتبخش رسید.
فرهنگ انس گرفتن با مسجد و در رأس آن نماز به عنوان یک حرکت ارادی، آگاهانه و مستمر، باید از آغاز دوران کودکی در نظام تربیتی خانه، مدرسه و جامعه به عنوان یک اصل مهم تربیتی مدّنظر قرار بگیرد تا فطرت خداجوی کودک به گونهای رشد و پرورش یابد، که هیچ عامل و شرایطی نتواند موجبات انحراف او را فراهم سازد.
در آموزش و پرورش قدیم، همهی مسئولیتهای تربیتی را مدرسه بر عهده میگرفت. در تربیت جدید، این حقیقت پذیرفته شده است که آموزش و پرورش مدرسه بدون همکاری آگاهانه و فعالانهی خانواده، نتیجهی مطلوبی نخواهد داد. دلیل چنین نگرشی آن است که کودک بیشتر اوقات فراغت خود را در خارج از مدرسه و اغلب در خانه و جامعه میگذراند. از آنجا که کودک از والدین و جامعه متأثر میشود، خنثی کردن اثرات محیط خارج از مدرسه در مدت محدود درسی، بسیار سخت و گاهی غیر ممکن است. در واقع، امروزه اگر خانواده، مدرسه و جامعه (مسجد و...) نسل جدید را به سوی یک هدف و روش واحدی سوق ندهند، نمیتوان امیدی به پیشرفت دینی جامعه داشت. اگر این مثلث تربیتی (خانه، مدرسه و جامعه) در برنامهها و روشها هماهنگی لازم را نداشته باشند، در روند رشد دینی کودک و نوجوان اختلال به وجود خواهد آمد; که اولین عارضهی آن، تعارض است. متأسفانه، باید اذعان کرد که فعالیتها در این راستا، هماهنگ، همجهت و همخوان نیست. حتی در مواردی، ممکن است با فعالیتهای موازی و گاهی مغایر، انرژی و توان یکدیگر را خنثی و کاهش دهند.
به طور مثال، بعضی خانوادهها اطلاعات چندانی از دین ندارند. از طرفی، مدرسه تکالیف سختی بر بچههای این گونه خانوادهها تحمیل میکند. این تعارض باعث میشود که نوعی دو گانگی در کودکان و نوجوانان به وجود آید.
نمونهی دیگر اینکه، برخی خانوادهها که به مذهب توجه دقیق و لازم ندارند، در محافل و میهمانیها بدون توجه به مسائل شرعی برای بچههایشان لباس هایی انتخاب میکنند که با آن مجالس تناسب داشته باشند از سویی، اصرار مدارس بر این است که دانش آموزان پوشش و لباس مناسب با شرع بپوشند. در اینجا نیز اختلاف میان خانه و مدرسه، برای بچهها تعارض به وجود میآورد.
پی نوشت ها:
[1] . قائمی، اقامهی نماز در دوران کودکی، 36 37.
[2] . مجلسی، بحار الانوار، ج 43، 307.
[3] . محمدی ری شهری، جشن تکلیف، 86.
[4] . ابن حنبل، مسند، ج 5، 69.
[5] . ابویعلی، مسند، ج 3، 50، حدیث 2452.
[6] . ابن هشام، السیرة النبویة، ج 4، 237.
[7] . صادقی اردستانی، پیوند، 57 58.
[8] . ابن حنبل، مسند، ج 3، 100.
[9] . حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 5، 47.
[10] . قائمی، اقامه نماز در دوران کودکی و نوجوانی، 35
[11] . نوری، مستدرک الوسائل، ج 15، 160، و ج 3، 19; کلینی، کافی، ج 2، 409; حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 3، 14 و 16.
[12] . حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 15، 183.
[13] . قائمی، اقامه نماز در دوران کودکی، 36.
[14] . احمدی، مجموعه مقالات دومین کنگره سراسری انجمنهای اولیا و مربیان کشور، 194.
محمدرضا مطهری مجله مسجد، ش5
تکرار و استمرار، خود بخود سبب یادگیری درست، سرعت عمل و کسب مهارت در هر زمینه ای می شود. همه، مَثَل معروف: «کار نیکو کردن از پر کردن است» را شنیده اند. و همه نیز واقفند که بازی یا رانندگی روی یخ، فقط در نتیجه ی تمرین و تکرار ممکن است.
هیچ کس نمی تواند منکر باشد که اگر مفاهیم و لغات آموخته شده از زبان بیگانه تمرین و تکرار نشوند، دیر یا زود به دست فراموشی سپرده می شود.[9]
دکتر قائمی در این باره می نویسد: «برای تقویت و ایجاد رفتاری ثابت و عادتی استوار در کودک و نوجوان، باید از مجرای تکرار وارد شد. بسیار از افکار و اعمال، در سایه ی تمرین و عمل مکرر در انسان تثبیت می شوند. حتی ایمان آدمی هم، نوعی تثبیت در سایه ی عمل است، «لا یثبت الایمان إلاّ بالعمل» [10]هر قدر عمل مکرر باشد، امکان تثبیت آن بیشتر خواهد بود.
همچنین در تربیت دینی این اصل وجود دارد که از راه ظاهر و عمل ظاهری، می توان در باطن نفوذ داشت; و بر عکس.
اعتدال و میانه روی، زیر بنای تعالیم اسلام است; به طوری که در همه دستورها و مقررات آن، از هر گونه افراط و تفریط جلوگیری شده است.
اصل تعادل، از اصولی است که در قرآن کریم بدان عنایت شده است. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «و کذالک جعلناکم امة وسطاً»[3] (و شما را امت میانه و معتدل قرار دادیم).همچنین، در حیات سراسر نورانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و ائمه هدی علیهم السلام ـ، این اصل را در همه اعمال و رفتارشان مشاهده می کنیم. امام علی علیه السلام درباره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «سیرته القصد» (سیره اش تعادل و میانه روی بود).
انسان موجودی چند بعدی و چند کانونی است. اسلام نیز که دین جامع و کاملی است، به تمام نیازهای انسان توجه دارد. برای رشد، تعالی و کمال بشر لازم است همه ابعاد انسان به صورت هماهنگ و متعادل رشد و تکامل یابند.
بی توجهی به همه ابعاد وجودی انسان یا توجه بیش از حد به یک بعد و نادیده گرفتن ابعاد دیگر، جامعیت و وحدانیت وجود آدمی را نادیده می گیرد و انسانی یک بعدی و تک ساختی می سازد[4]. اگر انسان را فقط در یک بعد ببینیم و او را در همان بعد تربیت کنیم. در حقیقت موجبات نابودی شخصیت انسانی او را فراهم کرده ایم. متأسفانه، بیشتر انسان ها و بسیاری جوامع، فاقد این اصل در زندگی اند، و در دام افراط یا تفریط غلطیده اند. ریشه ی بسیاری از انحرافات: فردی، اجتماعی، اخلاقی و روانی را می توان در رعایت نکردن اصل تعادل جستجو کرد.
میانه روی در عبادت هم باید مراعات شود. درست است که توصیه ها و تشویق های پیشوایان دین، هر انسان محب پروردگار را به انجام دادن عبادات راغب می گرداند، اما توانایی ها و آمادگی های روحی او نیز شرط است. اگر او با تحمیل عبادت بر خود، لذت عبادت را از خویش سلب کند و خود را در آن امر به تکلف اندازد، نه عبادت او عبادتی سالم محسوب می شود، و نه خود او از عبادتش بهره ی معنوی می برد»[5].
ظرفیت انسان برای عبادت، یک ظرفیت محدود است. لذا باید سعی شود عبادت با نشاط باشد. اگر نشاط از بین برود، عبادت تحمیلی می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:
«ان هذا الدین متین فأوغلوا فیه برفق و لا تکرهوا عبادة الله الی عباد الله فتکونوا کالداکب المنبت الذی لاسفراً قطع ولاظهراً ابقی» [6]
دین اسلام، دینی متین، محکم، منطقی و مبتنی بر ملاحظات دقیق روانی و اجتماعی است. لذا، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم سفارش می کند که با مدارا و متانت حرکت کنید و عبادت خود را مغبوض و منفور نفس خویش قرار ندهید. یعنی، طوری عمل نکنید که نفس شما عبادت را دشمن بدارد، بلکه طوری عمل کنید که نفس، عبادت را دوست بدارد و مجذوب آن شود.
مانند اسب سواری نباشید که در اثر تندی و شتاب زیاد که میزان توانایی مرکوب را در نظر نمی گیرد و فقط تازیانه را می شناسد ـ، نه خود به مقصد می رسد و نه برای مرکب او کمر و توانایی می ماند.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم همان طور که با غرق شدن در مسائل مادی و شهوانی مخالف بودند، با رهبانیت و عبادت های صوفیانه نیز مخالفت می کردند. ایشان در برخورد با کسانی که نسبت به مسائل زندگی بی اعتنا شده و به عبادت پرداخته بودند، فرمودند: «بدن شما و زن، فرزند و یاران تان حقوقی بر شما دارند و باید آنها را رعایت کنید».
امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: در جوانی، سخت مشغول عبادت بودم، پدرم به من فرمودند: فرزندم! (زیاد خود را خسته مساز) کمتر از این مقدار هم می توانی انجام دهی. بدرستی که خداوند اگر بنده ای را دوست داشته باشد، به عبادت اندک او راضی خواهد شد»[7].
فجیع عقیلی گوید: «امام حسن علیه السلام به من فرمودند: هنگامی که پدرم در حال احتضار بودند، شروع به وصیت کردند و فرمودند: در عبادت میانه رو باش، و آن چه را که همیشه می توانی انجام دهی و در توان تو است، انجام ده»[8]. متأسفانه عده ای از والدین، مبلغان و مربیان به دلیل نا آگاهی از مراحل رشد و تحول روانی کودکان و نوجوانان و همچنین بی اطلاعی از شیوه و روش های برخورد ائمه اطهار علیهم السلام در این زمینه، با اتکا به دانسته ها و تجربیات غیر علمی و غلط خویش، اعمالی را مرتکب می شوند، که بعضاً مضر به حال کودکان و نوجوانان است.
علاقه مفرط برخی والدین به مذهبی شدن فرزندانشان و اصرار بیش از حد آنان در این زمینه، بی توجهی به توان، استعداد و نیازهای روحی و روانی کودکانشان و خارج شدن از مرز اعتدال، عواقب ناگوار و نامطلوبی همچون بدبینی به مذهب را در پی خواهد داشت.
تکالیف سنگین، زود هنگام و خارج از طاقت و توان کودک، ممکن است صدمه ای جبران ناپذیر بر اعتقادات دینی و مذهبی کودکان وارد آورد.
در تعالیم اسلامی، توصیه های فراوانی در زمینه آموزش تدریجی مسائل دینی آمده است. امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: وقتی کودک به سن سه سالگی رسید، از او بخواهید که هفت بار عبارت «لا اله الا الله» را بگوید. سپس، او را به حال خود وا گذارید تا به سن سه سال و هفت ماه و 20 روز برسد. در این هنگام، به او آموزش دهید که هفت بار بگوید: «محمد رسول الله». سپس، تا چهار سالگی او را آزاد بگذارید. در آن هنگام، از وی بخواهید که هفت مرتبه عبارت: صلی الله علیه و آله» را تکرار نماید. سپس تا پنج سالگی او را آزاد بگذارید. در این وقت، اگر کودک دست راست و چپ خود را تشخیص داد، او را در برابر قبله قرار دهید و سجده را به او بیاموزید، در سن شش سالگی، رکوع، سجده و دیگر اجزای نماز را به او آموزش دهید. وقتی هفت سال او تمام شد، به او بگویید که دست و صورت خود را بشوید (در مورد وضو نیز بتدریج وضو گرفتن را بیاموزید). سپس، به او بگویید که نماز بخواند. آنگاه کودک را به حال خود وا گذارید تا نه سال او تمام شود... در این هنگام، وضو گرفتن صحیح را به او بیاموزید و او را به نماز خواندن وادارید[1].
درباره روزه گرفتن نیز وضع به همین ترتیب است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ما اهل بیت هنگامی که کودکانمان به پنج سالگی رسیدند، دستور می دهیم که نماز بخوانند. پس شما کودکان خود را از هفت سالگی به نماز دستور دهید. و در هفت سالگی، ما امر می کنیم تا به اندازه توانایی شان، نصف روز یا بیشتر یا کمتر روزه بگیرند، هنگامی که تشنگی و گرسنگی بر آنان غالب آمد، دستور می دهیم که افطار کنند. این عمل، برای آن است که به روزه گرفتن عادت نمایند، پس، شما کودکان (پسران) خود را در نه سالگی به اندازه توانایی شان به روزه گرفتن امر کنید و چون تشنگی و گرسنگی بر آنان غالب شد، افطار کنند»[2].
تعالیم اسلام به صورت تدریجی به مردم عرضه شده، و قرآن هم تدریجاً بر مردم خوانده شده است. متأسفانه، بعضی از والدین و مربیان قصد دارند در فرصتی کوتاه و خیلی سریع، فراگیران خود را به سر منزل مقصودی که در ذهن خود دارند برسانند; بدون اینکه فرصت دست یابی خود بخودی آن را فراهم کنند.
صاحبنظران تعلیم و تربیت در این باره چنین اظهار نظر کرده اند: «اگر پیام تربیتی با سرعت و تعجیل و بدون در نظر گرفتن فرصت درون سازی از جانب کودک صورت گیرد هر چند مظاهر یک انتقال صوری انجام گرفته است ، اثر آن پایدار و ماندنی نخواهد بود».
لذا، بهتر است کودک هر چیزی را اندک ولی آن اندک را خوب یاد بگیرد و هضم و جذب نماید; و گرنه، دیگران و خود را با دانش سطحی و قشری خویش گول خواهد زد.
آنچه تاکنون مشخص شده، نشان دهنده آن است که سرعت بیش از اندازه و به دور از توانمندی و جذب ظرفیت طبیعی کودک، فرآیند درون سازی مفاهیم تربیتی را مختل می سازد. در واقع، هماهنگی مشترک بین توانایی و قابلیت تربیت شونده از یک سو و امکانات مناسب تربیتی از سوی دیگر، سرعت متناسبی را می طلبد که تشدید یا تخفیف بیش از حد آن، به اختلال در فرایند تربیت و حتی اختلال در تعادل شخصیت تربیت شونده منجر می گردد.
اصول آموزش نماز به کودکان و نوجوانان
اصول آموزش نماز به کودکان و نوجوانان
روشها و شیوههای آموزش نماز در کودکان و نوجوانان بر اصولی استوار است، که به ذکر مهمترین آنها در این نوشتار پرداخته شده است:
1ـ اصل فطری بودن مسائل دینی.
2ـ اصل اختیاری بودن مسائل دینی.
3ـ اصل تدریجی بودن آموزش مسائل دینی.
4ـ اصل اعتدال و میانه روی در آموزش مسائل دینی
5ـ اصل تکرار و مداومت در آموزش مسائل دینی
6ـ اصل آسانگیری در آموزش مسائل دینی.
7ـ اصل هماهنگی خانه، مدرسه و جامعه (مسجد، رسانهها و...) در آموزش مسائل دینی
اکنون به شرح و بررسی این روشها و شیوهها می پردازیم:
1ـ اصل فطری بودن مسائل دینی
نیاز به پرستش و نیایش، یکی از نیازهای اساسی و عمیق در عمق روان بشر است.
در بررسی تاریخی، این موضوع ثابت شده که پرستش، جزئی از وجود و کشش فطری انسان است. گاهی که میل و روح پرستش از سوی انبیا در مسیر صحیحی قرار گرفته، به خدا پرستی ختم شده است. و گاهی بر اثر جهل، انحراف و لجاجت، موجودات و اشیای گوناگون پرستش شده اند.
طبق نص صریح دین اسلام، برای ما مسلّم و متقن است که میل به پرستش، نیایش، کمال طلبی، حقیقت جویی و... در کودک امری فطری و درونی است. این موضوع را شواهد تاریخی ـ همچون: پرستش بت، خورشید و گاو و ساختن بهترین مکانها برای معابد ـ و آیات و روایات تأیید میکند.
خداوند ـ تبارک و تعالی ـ در قرآن مجید میفرماید: «فأقم و جهک للدین حنیفاً فطرةَ الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لایعلمون» (روم / 30) (پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. در آفرینش خدا تغییری نیست. این است همان دین پایدار ولی بیشتر مردم نمیدانند).
اگر ملاحظه میشود که گروهی از کودکان و نوجوانان نسبت به مسائل دینی رغبت و تمایلی از خود نشان نمیدهند، مربوط به عوامل محیطی است که فطرت کودک را از مسیر خودش تحریف کرده است.
متأسفانه، بعضی از والدین به دلیل حساسیت نداشتن و اهمیت ندادن به مسائل دینی، و بعضی به دلیل سخت گیری ها، آموزشهای غلط و نا آشنایی با سیره و روش معصومان (علیهم السلام) و روشهای تربیتی، به گونهای با کودک رفتار میکنند که آنان نسبت به مسائل دینی بی تفاوت، کم رغبت و حتی متنفر میشوند.
با کمال تأسف، باید گفت که بعضی از والدین حساسیت و دقتی را که دربارهی امور دنیوی ـ همچون: تغذیه، لباس، مسائل درسی، کلاس کنکور، معلم خصوصی و... ـ فرزندانشان از خود نشان میدهند، نسبت به مسائل معنوی و دینی اظهار نمیکنند. براستی، این گروه از والدین مصداق کلام نورانی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ میباشند که فرمودند: وای بر فرزندان آخر الزمان از دست پدرانشان. گفته شد: یا رسول الله! منظور شما پدران مشرکند؟
فرمودند: خیر، بلکه پدران مؤمنی که واجبات دینی را به فرزندان خود آموزش نمیدهند. و اگر آنان خود بخواهند احکام دین را فرا گیرند، ایشان جلوگیری میکنند، (و حال آنکه) اگر کالایی به دست بیاورند، از آنان راضی و خوشحال خواهند شد. من از ایشان بیزارم و آنان نیز از من بیزارند» [1]
با توجه به این اصل که خدا جویی امری فطری و درونی است، باید علمای اسلامی و دانشمندان تعلیم و تربیت، به فکر تهیه و تدوین کتاب هایی باشند که شیوههای صحیح رشد و پرورش این حس را بر مبنای اصل فطری بودن به والدین آموزش دهند تا آنان متوسل به شیوهها و روشهای نادرست نشوند.
2ـ اصل اختیاری بودن مسائل دینی
انسان به اقتضای داشتن فطرت الهی، وجود چند بعدی و کرامت وجودی، موجودی مختار است که کرامتش را با اختیار خود میتواند کسب کند. در واقع از دیدگاه اسلام، انسان میلها و جاذبههای معنوی دارد، که دیگر موجودات آن را ندارند. انسان قادر است که در برابر میلهای درونی خود ایستادگی کند و فرمان آنها را اجرا نکند، یا به بعضی از آنها پاسخ گوید و بعضی دیگر را کنترل نماید، یا از آنها در جهتی خاص استفاده کند.
این توانایی انسان، به حکم نیروی اراده است که به فرمان عقل عمل میکند. این توانایی بزرگ، از مختصات انسان است. اساس این توانایی، آن است که انسان موجودی آزاد، انتخابگر و صاحب اختیار میباشد (مطهری، راهنمایی و مشاوره از دیدگاه اسلام، 42).
در دعوت کودکان و نوجوانان به دین، باید به گونهای عمل نماییم که احساس آزادی کنند. با توجه به این موضوع که انسان فطرتاً خداجو است، لازم است که با تذکر روشهای صحیح، این فطرت را در وجود آنان بیدار کنیم و به طرف پذیرش دین سوق دهیم. پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ نیز با نرمخویی و با زبان نرم، افراد را به دین اسلام دعوت میکردند. به تجربه هم ثابت شده است که با زور و اکراه، نمیتوان کسی را به راه راست هدایت کرد.
خداوند ـ تبارک و تعالی ـ میفرماید: «افانت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین»[2] (پس آیا تو مردم را به اجبار وا میداری که ایمان بیاورند).
اگر به مفاد آیهی: «لا اکراه فی الدین، قد تبیین الرشد من الغی...»[3] توجه نماییم، معلوم میشود که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ وظیفه تبیین دارند. لذا پس از تببین، دیگر جای اکراه و جای انتخاب کردن به جای مردم وجود ندارد. همچنین خداوند میفرماید: «فانما علیک البلاغ» [4](پس بر تو تبلیغ است و بس). کار پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ بیان، توضیح، تشبیه، ابلاغ، انذار و بشارت است. کار پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ اجبار نیست، که به جای مردم بخواهد انتخاب کند و آنها را مجبور نماید.
بهتر است که هیچگاه، کودکان یا نوجوانان را به دینداری مجبور نکنیم. همچنین، به خاطر اینکه آنان دیندار شوند، بهتر است به آنان پاداش خیلی زیاد ندهیم. اگر بدون استفاده از این دو حربه تهدید و تطمیع بتوانیم آنان را به عقیدهای معتقد کنیم، آن اعتقاد درونی خواهد بود; یعنی اعتقادی که نه به خاطر جلب منفعت، و نه ترس از قدر دانی به وجود میآید[5].
وقتی نوجوان مجبور به دینداری نشود ـ و در دوره کودکی سالم و عاری از انحراف پرورش یافته باشد ـ و دین به نحو منطقی و در شرایط مناسب به او عرضه گردد، با توجه به اینکه به تفکر انتزاعی رسیده است، دین یا مذهب محکم و قابل دفاع را خواهد پذیرفت. این دینداری او وراثتی، ریا کارانه و همراه با ناخالصی نخواهد بود، بلکه «دین خالص» خواهد داشت و سپس به دستورهای دینی عمل خواهد کرد.
در دین اسلام تأکید فراوان میشود که اصول دین تقلیدی نیست، بلکه فرد باید با آگاهی و آزادی آن را بپذیرد. بنابراین، باید تلاش کرد که کودک و نوجوان را به طریقی مثبت و ترغیب کننده، به دین دعوت کرد و از افرادی که مبناهای اعتقادی و فکری قوی دارند، کمک گرفت. باید توجه داشت که کودک و بویژه نوجوان، در مقابل برخوردهای آمرانه مقاومت میکند[6].
خانم زهرا مصطفوی، فرزند امام خمینی (ره) نقل میکند: «همسرم به جهت عادت خانوادگی، دخترم را از خواب صبحگاهی بیدار میکرد و به نماز وا میداشت. امام (ره) وقتی از این ماجرا خبردار شدند، برایش پیغام فرستادند: چهره شیرین اسلام را به مذاق بچه تلخ نکن. این کلام آنچنان مؤثر افتاد و اثر عمیقی بر روح و جان دخترم به جای گذاشت که بعد از آن خودش سفارش کرد که برای نماز صبح بموقع بیدارش کنم»[7].
والدین اگر میخواهند فرزندانشان نماز خوان و معتقد بار آیند، موارد ذیل را در نظر بگیرند:
اولاً، خودشان معتقد به دستورها و تعالیم دینی باشند، و به دور از ریا و با خلوص نماز را به پا دارند.
ثانیاً: در دوران کودکی، فرزندانشان را با نماز و مجالس و محافل مذهبی مأنوس کنند. از این رو، لازم است خاطرات خوشی را در ذهن آنان ایجاد نمایند و بشدت از سختگیری، اجبار و اکراه خودداری کنند. پدری که برای بیدار کردن دختر تازه بالغ خود برای ادای نماز صبح، دستی به گیسوان او میکشد و با نوازش و محبت او را از خواب شیرین صبحگاهی بیدار میکند، انجام دادن این تکلیف دینی را با شیرینی محبت پدرانه خویش میآمیزد و عبادت را در کام فرزندش شیرین میسازد.
ثالثاً: والدین نسبت به مسئله نماز و مسائل اعتقادی همچون دیگر مسائل، حساسیت نشان دهند. اگر والدین و مربیان به سفارشها و سیرهی معصومان ـ علیهم السلام ـ و بزرگان دین عمل کنند، قطعاً فرزندانی معتقد و نماز خوان خواهند داشت.
3ـ اصل تدریجی بودن آموزش مسائل دینی
آموزش معارف و مسائل دینی، مراتب و درجاتی دارد، که اصول و مقتضیات آن باید مراعات شود. این مراتب و درجات، به دلیل تفاوتهای فردی در رشد استعدادهای ذهنی و روحی، تفاوت در معلومات و تجربیات، و شرایط گوناگون اجتماعی و فرهنگی در متعلمان است[8]. لذا، باید مطالب و مفاهیم آموزشی و دینی، متناسب با سطح درک و قوای ذهنی و روانی متعلمان باشد.
والدین و بزرگسالان نباید توقع و انتظار داشته باشند، که کودکشان خیلی سریع اهل عبادت و نماز شود. برنامه عادت دادن او به نماز و آموزش او، باید بر اصل تدریج مبتنی باشد. کودک نباید یکباره بار سنگینی از وظایف بار دینی را بر دوش خود احساس کند، و خود را به انجام دادن آن موظف بداند.
در این مقاله، تلاش شده است که مشکلات موجودِ برنامهریزی در نظام آموزشی کشورهای اسلامی روشن گردد. برنامهریزان تربیتی باید نسبت به این موضوعات حساس باشند و ضمن آگاهی از آنها، مشوق تغییرات برنامهریزی پیشنهادی باشند. توجه داشتن به این امر در تقویت توانمندی امت اسلامی مهم است. همچنین چندین روش برای اسلامی کردن برنامهریزی طراحی شده است که با فلسفهی تربیتی و تجربیات یادگیری و رویهی ارزشیابی آغاز میشود؛ اما اینها هنوز کافی نیستند. باید برنامهریزان تربیتی و مربیان توجه لازم به این وظیفه داشته باشند؛ آنگاه محققان نیز اطمینان خواهند داد که تلاشهای انجام شده در خصوص اسلامی کردن تعلیم و تربیت به ثمر خواهد نشست. محققان باید وظیفهی اسلامی کردن برنامهریزی درسی را در تمامی رشتهها، به ویژه در علوم اکتسابی، قانونمند سازند. امید آن است که اسلامی کردن دانش فعلی، برنامهریزی درسی و نهایتا تعلیم و تربیت، منجر به ایجاد هویت اسلامی (انسان خوب) گردد؛ انسانی که ادامه دهندهی چرخهی حرکت اسلامی کردن باشد.
ارزشیابی، تدبیری نیرومند، برای مشخص نمودن اهداف تربیتی است.
هدف از ارزشیابی، درک این مطلب است که میزان نتایج مطلوب تجربیات یادگیری بارور و سازماندهی شده چه قدر است؟ و فرایند ارزشیابی، درگیر تشخیص توانمندیها و ضعفهای طرح میباشد.(26)
ارزشیابی فرایندی است که در آن تغییرات رفتاری واقعی رخ میدهد؛(27) بنابراین، باید دقت داشت که ارزشیابی مترادف با انجام امتحان کاغذ ـ قلم30 نیست. ارزشیابی نیرو محرکهی قوی برای امر یادگیری است. با انجام امر ارزشیابی، دانشآموزان میزان یادگیری خود را محک میزنند و معلمان، براساس نوع ارزشیابی، در کیفیت آموزش خود، تجدیدنظر میکنند.
نتیجتا، بدون داشتن رویهی ارزشیابی دقیق، مطابق با اهداف تربیتی برنامهی درسی، رویهی ارزشیابی ممکن است به جای توجه به وضعیت اهداف برنامهی درسی، توجه صرف به دانشآموز و حتی معلم داشته باشد.(28)
حقیقت این امر، با توجه به اهداف اخلاقی و معنوی آشکار میشود. باید انتظار بعضی تغییرات را در رفتار دانشآموزان داشت؛ زیرا آنها به منزلهی هدف میباشند؛ اما متأسفانه، اغلب دانشآموزانی که نمرهی بالایی از امتحانات کاغذ و قلم میگیرند، رفتار اخلاقی مورد انتظار را از خود بروز نمیدهند؛ بنابراین امر برنامهریزی درسی باید با توجه به تجربیات یادگیری پیشنهادی، روش آموزشی و نوع ارزشیابی اصلاح شود.
باید محتوای دانش، موضوعات درسی یا رشتههای ارائه شده در برنامهی درسی را از عوامل غیردینی غربی و ناسازگار با اسلام پاک نمود. این عوامل که شامل ثنویت، مکتب انسانگرایی، مرام دنیوی و مفهوم غمنامه (تراژدی) است، اساسا غربی و ضد اسلامیاند و باید از برنامهریزی درسی اسلامی جدا شده، سپس دیدگاه اسلامی توحیدی جایگزین شود.
برنامهریزی درسی باید مُقوم مفاهیم اسلامی ذیل باشد:
1. دیدگاه اسلامی در خصوص خالق (توحید، ایمان و ارتباطات معنوی)؛
2. خلقت بشر و هدف او؛ مانند پرستش خدا، جانشین خدا بودن، ترویج خوبی و منع بدی و گسترش پیام اسلام؛
3. ارتباط انسان با خالق؛ یعنی معرفت ربوبی، التزام عملی در برابر خداوند، انجام رفتارهای خوب، پرستش و تضرع به درگاه خداوند؛
4. ارتباط انسان با دیگران که باعث گسترش عدالت گردد؛ توجه داشتن به زندگی، دارایی و شأن و مقام، رشد اخلاق (منش) و نشان دادن بردباری دینی؛
5. روابط انسان با محیط، به نحوی که بر نقش انسان به عنوان جانشین خدا تأکید شود و انسان هماهنگ با سایر مخلوقات خداوند کار کند و خداوند را از طریق مخلوقاتش تشخیص دهد یا کشف کند؛
6. رشد خود، به نحوی که زمینهی لازم را برای اصلاح خود و کسب تجربه از اشتباهات گذشته فراهم سازد؛
7. سرنوشت و تقدیر انسانی؛ یعنی بالابردن احساس مسؤولیت با ارزیابی نقش خود، درک روز گذشته و روز بعد از آن و دلالتهای موجود در این روزها؛
8. رشد یک سری از عادات اسلامی، که منجر به عمل اسلامی شود.(22)
بنابراین، برای معلمان مسلمان الزامی است که مفاهیم اسلامی ذکر شدهی را در ذهن دانشآموزان مسلمان ـ صرفنظر از موضوعات درسی تعلیم داده شده ـ جایگزین کنند. تلقین این مفاهیم و ارزشها به نحو غیرمستقیم، از طریق موضوع درسی، به خصوص برای تمرینات عینی، مانند ریاضیات یا علم حساب، ساده نیست.(23)
بنابراین، معلمان باید، مطالب را به طور غیرمستقیم و از طریق عقلانی تلقین کنند؛ به ویژه زمانی که بیان این مطالب به وسیلهی موقعیت کلاسی، توجیهپذیر شده باشند. این وظیفه نباید فقط خاص علوم دینی اسلامی گردد، مدیران تربیتی و معلمان باید ارائهدهندهی تجربیات یادگیری مناسب، به ویژه در زمینهی رشد اخلاقی و معنوی، به دانشآموزان باشند؛ روشهای جدید آموزشی باید کشف شوند و معلمان یا سخنرانان باید خلاق و مُبدع باشند؛ آموزش علوم وحیانی نباید اختصاص به روشهای سنتی، مانند حفظ متنهای قدیمی داشته باشد، اگرچه یقینا دانش اساسی، نیازمند حفظ کردن است؛ دانشآموزان باید به دنبال فرایندِ یادگیری دربردارندهی روش علمی و روش حل مسأله ـ نه دادهی صرف ـ باشند؛ بنابراین آنها باید طبق سفارش خداوند در قرآن کریم، به سوی تفکر انتقادی هدایت شوند؛ باید بین دیدگاه دانشآموزمحور و موضوعمحور تعادل ایجاد گردد؛ درخصوص برنامهی تربیت معلم، نظر بر این است که این برنامه، سازگار با فلسفهی تربیتیای باشد که باید تدوین گردد.(24)
برنامهی تربیت معلم ـ درخصوص جذب و نگهداشت ـ باید بر روی شخصیت معلم تأکید داشته باشد، به خصوص شخصیت اخلاقی و معنوی او که تقریبا مورد غفلت قرار گرفته است.
معلمان مهمترین عامل در ایجاد تغییرات تربیتیاند و باید آگاه و قادر به درک جهتهای جدید باشند. درخصوص برنامههای تربیت معلم، به نظر میآید تأکید بر مهارتهای فکری و فناوری اطلاعات است و توجهی به اهمیت مبانی تربیتی و رشد شخصیت، مخصوصا رشد شخصیت اخلاقی و معنوی افراد نمیشود.(25
اولین گام اساسی برای اسلامی کردن برنامهریزی درسی، اطمینان از این مطلب است که آیا منابع اهداف تربیتی با توجه به دیدگاه اسلامی استخراج شدهاند؟ چه منابعی که مربوط به یادگیرندهاند، چه منابعی که با طبیعتِ دانش یا موضوع خاص مرتبطاند و چه منابعی که مربوط به خودِ زندگانی فعلی میباشند. قرآن کریم و سنت پیامبر باید اساس مراجعات در فهم طبیعت یادگیرنده و دانش و یافتههای منتشرهی تحقیق تجربی، مخصوصا روانشناسی یادگیری و یادگیرنده باشند. باید از این یافته به عنوان یک مکمل یاری گرفت.
گام بعدی، ترسیم فلسفهی روشن تربیتی براساس دیدگاه اسلامی است. این فلسفه باید در عمل، راهنمای تربیتی جامعه، رهبران مدرسه، معلمان، خانوادهها و دانشآموزان باشد. اهداف و مقاصد روشن تربیتی باید استخراج شوند. این اهداف و مقاصد به مانندِ قطبنمای یک حوزهی تربیتی در اطمینان به این امر که کل پیشرفتهای مهم تربیتی به طرف کسب هدف انتخابی درحرکتاند و در جستوجوی جهت سرگردان نیستند، ضرورت دارند. مفاهیم عبد و خلیفه باید تعریف عملیاتی شوند. افراد درگیر در امر استخراج سیاست و پیشنویس برنامهریزی درسی، باید از این مفاهیم مهم آگاهی داشته باشند. این به معنای آن نیست که مبادرت به امر برنامهریزی در تعلیم و تربیت اسلامی، منحصرا برای مسلمانان معنادار خواهد بود و اختصاص به دانشگاه اسلامی خواهد داشت. تعلیم و تربیت اسلامی به طور عملی امکانپذیر است و میتواند همهی افراد بشر را دربرداشته باشد. با این چشمانداز، اولین کنفرانس جهانی مسلمانان در خصوص تعلیم و تربیت اسلامی باید به طور مشخص به دنبال یک فلسفهی تربیتی اسلامی با اهداف زیر باشد:
رشد متعادل کل شخصیت انسان از طریق تربیت روح، ذهن، نفس خرد، احساسات و حواس فیزیکی انسان؛ تربیت عملی مسلمانان به نحوی که ایمان را در کل شخصیت افراد متبلور و گرایش درونی نسبت به دین اسلام را در آنها ایجاد و توانمندی لازم جهت فهم قرآن و سنت را در آنها مهیا سازد، به طوری که با طیبخاطر از طریق نظام اسلامی ارزشها، هدایت شوند به نحوی که فرد موقعیتش را به عنوان جانشینی خدا دریابد و همانگونه که خداوند مقرر کرده است، بر جهان اقتدار یابد.(21)
سومین گام این است که برنامهریزی درسیِ دانشگاه یا مدرسه باید انعکاسی از فلسفهی تربیتی، و درحقیقت، سازوکاری برای رسیدن به هدفِ آن باشد. به طور خاص، سلسله مراتب علم (میان علم واجب عینی و واجب کفایی) باید در برنامهریزی درسی در نظر گرفته شود. علم وحیانی، به عنوان اساس، باید در همهی موضوعات درسی یا در همهی دانشکدههای دانشگاه اسلامی ترویج گردد؛ بنابراین، بعضی از رشتههای علوم وحیانی باید جزء بایستههای آموزشی همهی دانشآموزان ـ بدون توجه به مشخصههایشان ـ باشد. قطعا، دیدگاه آموزش این علوم در دانشگاه، باید با دیدگاه آموزش این علوم در مدارس متفاوت باشد؛ به دلیل آنکه محصلان دانشگاهی بالغترند و قدرت تفکر و عکسالعمل را دارند.
به همین ترتیب، یادگیری بعضی از رشتههای علوم اکتسابی، مانند علوم طبیعی، علوم اجتماعی و علوم انسانی برای دانشآموزان مسلمان، بهخصوص متخصصان علوم وحیانی الزامی است. یک برنامهریزی درسی تلفیقیتر، اما دارای استخوانبندی، باید به وسیلهی مدارس و دانشگاهها اتخاذ شود، تا مشکل دوگانگی تربیتی حذف گردد. یک برنامهریزی درسی تلفیقی، دانشآموزان را به کسب تخصص در علوم وحیانی و علوم اکتسابی در محدودهی نظام آموزشی مشابه، قادر میسازد. از آنجایی که زبان عربی زبان رسمی مسلمانان است و زبانی است که علم با آن محاط شده است، باید سعی شود که زبان عربی زودتر در برنامهریزی درسی رسمی وارد گردد.
محققان مسلمان اغلب در خصوص تفاوت میان سطح خلاّقیت و تفکّر بچههای مسلمان تحصیلکرده در نظام آموزشی کشورهای اسلامی و نظام آموزشی کشورهای غربی، به خصوص نظام آموزشی کشور امریکا، تردید دارند. علیرغم وجود بحرانهای دینی و اخلاقی در کشورهای غربی، مشاهدات موجود نشان میدهد که آنها از نظر فکری خلاقتر و انتقادیترند و آزادانهتر به ابراز نظر میپردازند. زمانی که بچههای مسلمان، آموزش ابتدایی و متوسطهشان را درغرب سپری میکنند، گرایش به آن دارند که خلاق و منتقد باشند و آزادی بیان داشته باشند. ارزشهای دینی و منشهای اخلاقی آنها، به مذهب و نیروی اخلاقی خانواده و گروههای همسالشان مربوط است.
با توجه به این عوامل و چندین عامل دیگر، نویسنده نتیجه میگیرد که ریشهی تفاوت کلی، به نظام تعلیم و تربیت، بهخصوص در روش آموزشی و نحوهی ارزیابی اهداف تربیتی برمیگردد.
در این بررسی مختصر آشکار گردید که برنامهریزی درسی بیشتر ملل مسلمان غیردینی است. واضح است که اهدافِ تربیتی به وسیلهی فلسفهی تربیتی اسلامی غربال نشده است و بیشتر نشأت گرفته از فلسفهی تربیتی غربی، غیردینی و لیبرال است. به سلسله مراتب علم، به خصوص علم واجب عینی و واجب کفایی، توجهی نشده است. این یک اشتباه اساسی در وضع تربیتی ماست. تجربیات یادگیری با اهداف تربیتی ما، بهخصوص با رشد معنوی و اخلاقی، سازگار نیستند. نتیجتا به جای آنکه با تعلیم و تربیت توانسته باشیم ایمان متبلور و اعمال اسلامی مُقوِّم را ایجاد کنیم، عکسش مُحقق شده است.
بنابراین، توجه به اسلامی کردن برنامهریزی درسی و علوم اکتسابی ضرورت اساسی دارد.
در این خصوص اتفاقنظر وجود دارد که محتوای برنامهی درسی، یعنی رشتهها یا موضوعات ارائه شده در نهادهای آموزشی اسلامی، از سطح ابتدایی گرفته تا سطح متوسطه، بهخصوص در علوم اکتسابی، عاریت گرفته از دیدگاه غیردینی غربی است؛ بنابراین، دانش آموخته شده، عاری از ارزشهای مذهبی میباشد؛ حتی اگر چنین هم نباشد، مملو از ارزشهای ناسازگار با عقاید و ارزشهای دینی است؛ بنابراین، طی سالیان متوالی، به بچههای مسلمان، ارزشهای بیگانه، عمدتا اندیشهی دوگانگی بین جسم و روح،24 مکتب انسانگرایی،25 مرام دنیوی26 و مفهوم غمنامه27 (تراژدی) تلقین شده است.(19)
همچنین برنامهی درسی، به طور منسجم و بایسته، تجربیات یادگیری را به نحوی به بچهها ارائه نکرده است که در کنار رشد جسمی و عقلانی، به اهداف تربیتی نیز دست یابند.
گرایشات برنامهی درسی در کلیهی سطوح آموزشی به سمت رشد عقلانی بوده است؛ اگرچه مطالعات انجام شده در زمینهی علم روانشناسی و رشد اخلاقی، مبیّن آن است که رفتارهای اخلاقی و منش خوب در خردسالی، تلقینپذیرند. پیاژه28 از مطالعاتِ خود نتیجه گرفته بود که مرحلهی عملیات صوری، که در آن توانمندی شناختی افراد شکل میگیرد، حدودا از سن یازده سالگی یا با توجه به سن بلوغ زیستی افراد آغاز میشود.
کتاب همهی آنچه که من نیاز دارم بدانم، در کودکستان آموخته شده است، بیانگر این حقیقت است که رفتارهای اخلاقی و منش خوب در پنج سال اول زندگی رشد پیدا میکنند. متأسفانه، طراحان برنامهریزی درسی ما قادر نیستند در طرحهایشان ارتباط لازم را بین یافتههای این گونه مطالعات و استنتاجات فلسفی برقرار سازند.
خوشبختانه، بیشتر مؤسسات آموزشی در کشورهای مسلمان، ارائه دهندهی آموزش دینی اسلامیاند؛ اگرچه، گاهی آموزش نظری بر آموزش عملی ترجیح داده میشود؛ مثلاً مدرسهای دانشآموزانش را از جهت نظری درخصوص اهمیت دادن به نماز پنجگانه، روشهای انجام آن و اوقات مناسب انجام این فریضه تعلیم میدهد، اما برنامهی درسی پنهان و آموزش مدرسه، مشوق این عملکرد نیست و در این راستا هیچگونه برنامه یا ترتیبات خاصی در ساعات کار مدرسه مشخص نمیشود، یا گاهی، تسهیلات مناسبی ارائه نمیگردد. نمازخواندن به ابتکار دانشآموزان واگذار شده است. به نظر میرسد که برنامهی درسی پنهان، بیشتر خصوصیات اخلاقی را در حدِ موعظه تعلیم میدهد نه در حدِ عمل. این امر میتواند به خاطر تعلیم مسؤولیت و مستقل بارآوردن بچهها، به نظر خوب باشد، اما در بیشتر مواقع، این امر مانع از نماز خواندن دانشآموز میشود، زیرا او باید برای انجام فریضهی نماز، از معلمش برای ترکِ کلاس اجازه بگیرد. این امر برای دانشآموزانی که بعدازظهری هستند، خیلی مهم است؛ زیرا آنها باید برای انجام فریضهی ظهر و عصر در مدرسه دلیل بیاورند و حساب پس دهند.
حقیقت این است که برنامهریزی درسی ما نوع کوری از ظهور نفوذ خصوصیات لیبرال غربی است. برنامهریزی درسی نشان میدهد که درک درستی از نیازهای مختلف یادگیرندگان با توجه به نوع جنسیت و نقش آنها وجود ندارد. در برنامهریزی درسی با هر دو جنس مذکر و مؤنث یکسان رفتار میگردد. باید قرآن و سنت به عنوان مرجع ما مدنظر قرار گیرند. در برنامهی درسی، زن عفیف و نقشهای خاص او، همچنین نقش مردان به عنوان متکفّل خانواده و حامی زن میبایست مورد تأکید قرار گیرد.
افزایش انحرافات اجتماعی، یکی از عوامل اصلی تجزیهی خانواده است و هنوز هم از سوی سیاستمداران مورد توجه قرار نگرفته است؛ بنابراین، تعجبی ندارد که پیشگویی تافلر29 در خصوص خانوادهی غیرهستهای یا خانوادهی غیرگسترده، تحت عنوان پدیدهی موج سوم (عصر فناوری اطلاعات) در بین ملل اسلامی محقق شود.(20)
به خاطر تأثیرپذیری کشورهای اسلامی از کشورهای غربی، برنامههای درسی دانشگاهی در کشورهای اسلامی، به تبع کشورهای غربی، به اجزای گوناگونی، مانند علوم طبیعی، اجتماعی، کاربردی، انسانی و دینی تقسیم شده است، بدون وجود یک علم مبنایی و محوری که بین آنها وحدت ایجاد کند. هر تقسیمبندیای دارای یک مجرای جدایی از سایر تقسیمبندیهاست؛ بنابراین همهی علوم از داشتن مبنای اساسی عقیدتی محروماند. اگر انسان از فکر هدایت شده برخوردار نباشد، ممکن است نسبت به خالقش گستاخ و ناسپاس گردد و از قوانین طبیعی سرپیچی نماید و نهایتا منجر به تباهی خود و محیط میگردد؛ چنین وضعیتی با نمایندگی انسان در زمین، به عنوان خلیفه و جانشین خدا، تناقض دارد.
به همین نحو، به علت این تجزیه، دانشکدهی مطالعات دینی از معرفتهای علوم انسانی و علوم طبیعی و اجتماعی محروم گردیده است، در حالی که اگر دین بخواهد راهنمای مطلوبی در زندگی فعلی انسانها باشد، این معارف برای آن ضرورت دارد. فعالیتهای انسان در این دنیا، تعیینکنندهی جایگاه او در جهان آخرت است. احتمال این خطر وجود دارد که انسان دچار محدودیت فکری شود و باب اجتهاد بسته شود که این امر نتیجهی محدود شدن حیطه و معنای فقه است.(16)
اکتفا بر مطالعات دینی صرف، انسان را از علوم و مهارتهای دیگر که لازمهی مواجهه با چالشهای زندگی است ـ حتی چالش حفظ ایمان، زندگی و دارایی ـ بینیاز نخواهد کرد. این مطلب نهتنها در مورد دانشگاهها، بلکه در مورد مدارس نیز صادق است. مطالعات دینی صرف، منجر به ایجاد یک نظام آموزشیِ ناقص و نامتعادل میگردد.
در واقع، چهارچوب برنامهی درسی پیشنهاد شده در بالا، در بیشتر مؤسسات آموزشی اسلامی تحقق پیدا نکرده است. نهادها در کشورهای اسلامی، بیشتر تمایل به اتخاذ یک چهارچوب برنامهی درسی، کاملاً یا نسبتا، غربی دارند.
در بیشتر موارد، این الگوها غیردینی و سکولار و بدون اساس و مبنا هستند و طبیعت واقعی انسان یا علم را منعکس نمیکنند. جالب است که حتی دانشگاههای امریکایی که متعهد برنامهی درسی تعلیم و تربیت عمومیاند که هدفش، ساختن انسان خوب است (یعنی انسانی که انتخابها و گزینشهای درست را انجام میدهد)، یک برنامهی درسی اساسی دارند.(17) برنامهی درسی اساسی نیازمند موضوعاتی از هریک از رشتههای ذیل است: 1. ادبیات و هنر؛ 2. تاریخ؛ 3. تحلیل فلسفی و اجتماعی؛ 4. علوم و ریاضیات؛ 5. فرهنگها و زبانهای بیگانه.
هدفِ این برنامهی درسی، پرورش انسانی فرهیخته است که قادر به فکر کردن و نوشتن کارآمد باشد، قدردانی انتقادی از روشهای کسب علم، درک جهان، جامعه و خود داشته باشد، به دیگر فرهنگها و دورهها آگاه باشد، در خصوص مشکلات اخلاقی تجربه و فهم داشته باشد و دارای فهم عمیق در یک زمینهی علمی باشد؛(18) بنابراین، به یک معنا، برنامهی غربی کاملتر از برنامهی اسلامی است، حتی اگر در کشورهای اسلامی مبنایی هم در خصوص برنامهی درسی وجود داشته باشد ـ چنانکه در کشور مالزی در بیشتر دانشگاهها وجود دارد ـ مبنای مربوطه به نحوی است که مبتنی بر ملاحظات عملی است، نه ملاحظات دینی و عقلانی. احتمالاً یک استثنا وجود دارد و آن دانشگاه اسلامی بینالمللی مالزی است که در آنجا برخی از علوم دینی اسلامی به عنوان برنامهی درسی محوری طراحی شده و به همین سبب برای کل دانشآموزان ضروری است؛ اعم از آنکه در رشتهی علوم اقتصادی، حقوق، مهندسی، تعلیم و تربیت، معماری یا پزشکی باشند.
امروزه، به خصوص در سطح آموزش عالی، انتخاب مواد درسی با اهداف مفید و عملی بودن صورت میگیرد نه با اهداف تربیتی اسلامی. هدفِ پرورش رشد ملی و ایجاد یک شهروند خوب، بر هدفِ رشد انسانی و ایجاد انسان خوب غلبه کرده است. این که وزارت آموزش و پرورش مالزی به علوم کاربردی بیش از علوم اجتماعی و انسانی توجه و تأکید دارد ـ همانگونه که در خبر آمده است که در دانشگاههای مالزی نسبت علوم کاربردی و طبیعی با علوم اجتماعی و انسانی نسبت 60 به 40 است ـ مُبیّن آن است که تأکید بر رشد ملی بیش از رشد فردی است. به همین ترتیب، گسترش دانشگاههای تخصصی، مانند دانشگاه نفت، دانشگاه ارتباط از راه دور، دانشگاه انرژی و (اخیرا) دانشگاه صنعت در مالزی، نشانهی آشفتگی و بدفهمی مفهوم دانشگاه است؛ زیرا نام دانشگاه دلالت بر این مطلب دارد که با کلیات بیش از جزئیات سروکار دارد.
این تصور که دانشگاه صرفا کارخانهی تولید محصول برای رشد ملی است، زمانی در کشور مالزی به شدت احساس شد که مسؤولین آموزش عالی کشور مالزی دستور کاهش طول دوران تحصیل از چهار سال به سه سال را صادر کردند، تا پرورش نیروی انسانی برای رشد ملی تسریع گردد.
چنانکه قبلاً ذکر شد، فلسفهی تربیتی، یک صافی مهم برای انتخاب و حذف اهداف تربیتی است. در این بخش، سه عامل مهم، یعنی فراگیرنده، دانش و وسایل آموزشی که مؤلفههای ضروری در تدوین و تبیین فلسفهی تعلیم و تربیت اسلامی هستند، به اختصار مورد بحث قرار خواهند گرفت.
یادگیرنده، که انسان است، از سرشت دوگانهی جسم و روح تشکیل شده است. نیروی معنوی با عناوین روح، عقل، قلب، یا نفس، مطابق با کارکردِ منسوب به آن، شناخته میشود. عقل (قوهی استدلال) منحصر به انسان است و از این رو، انسان را برتر و فراتر از سایر مخلوقات قرار میدهد.(9) روح میتواند به والاترین مقام و منزلت ارتقا و یا به مرتبهی اسفلالسافلین (فرومرتبهترین مراتب) تنزل یابد.(10) جسم عبارت است از چندین توانایی متناظر با حواس بدنی. موضوع مورد مطالعهی علم روانشناسی، طبیعت یا سرشت یادگیرنده، با توجه به امر یادگیری است. برای همه آشکار است که یادگیرنده کنجکاو و انعطافپذیر است و شخصیت او را میتوان، علیالخصوص در سنین جوانی و ناپختگی، شکل داد.
یادگیرنده، نیازهایی جسمی، نظیر نیاز به غذا، فعالیت، آمیزش جنسی، و نیازهای اجتماعی، مانند نیازهای عاطفی، احساس تعلّق و وابستگی و کسب موقعیت اجتماعی در گروه، و نیازهایی معنوی مرتبط با اموری برتر و فراتر از نیازهای نفسانی و مادی، یعنی نیاز به تقرب به خدا دارد.
از نظر دین اسلام معرفتِ حقیقت و واقعیت، امری ممکن است. برخلاف سنتِ فلسفیِ غرب که از بدو پیدایش فلسفه در یونان، همواره در آن بحث و مناقشه در این خصوص وجود داشته است؛ چنانکه رسالهی تئوتتیوس15 افلاطونی نیز نشان میدهد. در اسلام در باب این موضوع چندان بحث و مشاجرهای در میان نبوده است. ما میدانیم که انسان مجهّز به حواس و احساسات جسمی و روحی است، که خداوند برای کسب معرفت در وجود او به ودیعت نهاده است. به نظر العطاس16 «علم حصول معنا یا صورت یک چیز در نفس، یا وصولِ نفس به معنای متعلّق یا موضوع معرفت است».(11)
بنابراین، نفس صرفا منفعل نیست، بلکه فعال است و امکان دریافت وحی و شهود را دارد. حواس پنجگانهی جسمی (مادی) دریچههای ذهن، به ویژه برای کسب معرفت عقلانی و تجربی هستند.
در جهانبینی اسلامی، علم، ساختارِ سلسلهمراتبی دارد و دقیقا همانگونه که انسان سرشتی دوگانه دارد، علم هم دو دسته است: علم نقلی یا واجب عینی (علوم وحیانی)17 و علم عقلی یا واجب کفایی (علوم اکتسابی).18 علت این دستهبندی این است که این علوم به لحاظ میزان قطعیت و یقین و ابزارهای کسب آن متفاوتاند.
معرفت یا علمِ واجب عینی، محدود، یقینی (قطعی) و تحصیل آن برای هر فرد مسلمان واجب است. این علم شامل معرفت به ارکان دین، شروط ایمان و شریعت است. از طرف دیگر، علم واجب کفایی، مطابق با نیاز جامعه ضرورت مییابد. هر جامعهای باید اطمینان حاصل کند که برخی افراد در زمینهی علوم اکتسابی یا علوم عقلانیای که لازمهی تداوم حیات جامعهاند، مانند علوم پزشکی، ریاضیات، علوم طبیعی و کاربردی و علوم اجتماعی، تخصّص یافتهاند؛ بدینترتیب، دین اسلام اطمینان حاصل میکند که هر فردی در ایمانش ثابتقدم و در عین حال در جستوجوی افقهای جدید است.
در اینجا میتوان از قیاس پرواز یک بادبادک، برای توصیف ارتباط میان ایمان و عقل استفاده کرد؛ در این قیاس ایمان به منزلهی نخ بادبادک و عقل به منزلهی خود بادبادک است. بین ایمان و عقل همواره کشش و کشمکشی وجود دارد؛ درست همانگونه که همواره کششی (فشاری) میان بادبادک و نخ آن برقرار است؛ اگر، به دلیلی، نخ بادبادک پاره شود، بادبادک به یکی از جهات به پرواز درخواهد آمد. به همین ترتیب اگر عقل بر پایهی ایمان استوار نشود، آنگاه بیخبر از هیچ حد و مرزی در تمامی جهات سرگردان خواهد شد.(12)
در جهانبینی توحیدی معرفت امری یکپارچه و کلی است. هیچگونه تقسیمبندیای از علم یا معرفت به معرفت دینی و معرفت غیردینی (دنیوی) وجود ندارد. هدف علم واجب عینی و علم واجب کفایی، هر دو، تحکیم و تقویت ایمان است: با مطالعهی دقیق در سخنان الهی یا آیات موجود در قرآن کریم، و دومی با مطالعهی منسجم و هدفمند در عالم انسان و طبیت. علم مکمل عمل، معنویت و اخلاق است.(13)
ماهیت آن علمی که محتوای تعلیم و تربیت را فراهم میسازد مورد توجه عمدهی برنامهی درسی است و این دیدگاهها نسبت به انسان و معرفت، با تعلیم و تربیت اسلامی ارتباط زیادی دارند.
آموزش و پرورش (به مفهوم تأدیب که بعضیها آن را بر مفهوم تربیت ترجیح میدهند19)، ادبی است که در انسان رسوخ میکند.(14) ادب به انضباط جسم، ذهن و روان دلالت دارد. ادب، دارندهی آن را به دانشی مجهز میکند که توانِ فهم جایگاه واقعی اشیا (حکمت) را در طرح خلقت داشته باشد و متعاقب آن رفتار درستی از خود نشان دهد (عدل). العطاس، مفهوم آموزش و پرورش را اینگونه تعریف میکند: «شناخت و تصدیق جایگاه واقعیِ اشیا در نظم آفرینش، بهگونهای که رفتهرفته در انسان رسوخ کند و به شناخت و تصدیقِ جایگاه واقعی خداوند در نظم هستی و وجود بینجامد».(15)
بنابراین، هدف اولیهی آموزش و پرورش، هدایت انسان به جهتی است که منجر به شناخت و تصدیق خالقش گردد. این شناخت، در اطاعت و تبعیت از احکام الهی جلوهگر خواهد شد؛ به عبارت دیگر، هدف اولیهی تعلیم و تربیت اسلامی، ساختن [انسان خوب[ است؛ انسانی که با رشدِ مناسبِ توانمندیهایش، بنده (عبد) و جانشین (خلیفه) خدا باشد.20 انسانی که متعهّد پذیرفتنِ امانت الهی شده است که باعث سعادتمندی او در روی زمین میگردد؛21 درنتیجه، تعلیم و تربیت بر اساس ترس بنده از خدا (تقوا) طراحی شده است، بندهای که از روابط عمودی22 فردی خود با خدا، یعنی (حبلٌ مِن اللّهِ) و روابط افقی23 اجتماعی با همنوعانش، یعنی (حَبْلٌ مِنَ النّاسِ) آگاهی دارد؛ بنابراین، اهداف اولیهی تعلیم و تربیت دربردارندهی رشد معنوی، اخلاقی، اجتماعی، فکری و جسمی و سایر اهداف خاص میباشد و هیچگونه تضادی میان اهداف فردی و اجتماعی وجود ندارد. دقیقا، به این ترتیب، علم واکنشی از انسان است. شکل زیر، چهارچوب برنامهای ایدآلِ یک نهاد آموزشی اسلامی است؛ به خصوص در سومین سطح (c) علم میباید منعکس گردد.
این شکل، بیانگر ارتباط میان انسان، علم و برنامهریزی درسی است. دقیقا براساسِ طبیعت دوگانهی روحی و جسمی انسان، برنامهریزی درسی هم باید دارای مرکز یا هستهای متشکل از علم وحیانی (= علم نقلی) باشد که تأمینکنندهی نیازهای معنوی انسان است و هم دربردارندهی علمِ اکتسابی (= علم عقلی) باشد که تأمینکنندهی نیازهای فکری و جسمی انسان برای رشد اجتماعی است. علم واجب عینی و علم واجب کفایی هردو برای سعادت دنیا و آخرتِ انسان ضروریاند و باید به طور متعادل از هریک از آنها استفاده کنیم.
چون علم واجب عینی (= علم وحیانی) هستهی برنامهی درسی است، مورد نیاز همهی دانشآموزان خواهد بود. برای تحقق شرط علم واجب کفایی (= علم اکتسابی)، دانشآموزان میباید حداقل در یکی از رشتههای علمی متخصص شوند.
انسان A.
شخصیت روحی احساسات جسمی و روحی
و درونی انسانو استعدادهای گوناگون انسان
علم یا دانش B.
علوم دینی (واجب عینی)علومعقلانی یا ذهنی (واجبکفائی)
که برای هر فردیکه جهت خدمت به جامعه
لازم میباشند.مورد نیاز میباشد.
برنامهریزی درسی C.
علوم دینی جهت شکلدهیِعلومعقلانی به
اساسی برنامهریزی درسیتوانمندیها واحساسات
کسب تخصص در هر دو انسان بستگی دارند.
علم مورد نیاز میباشد.
مشکلات برنامهی درسی فعلی در نهادهای آموزشی مسلمانان
من برای تعیین اهداف تعلیم و تربیت، خود فراگیران را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهم. سرشت فراگیر چیست؟ و اهداف و نیازهای او در زندگی کداماند؟ این اهداف را از خود جریان زندگی نیز میتوان بیرون کشید. بدیهی است که پرداختن به چیزهایی که بیست سال پیش حایز اهمیت بودهاند و امروزه دیگر اهمیت و اعتبار ندارند و در عین حال، غفلت از حوزههایی که امروزه با اهمیتاند، کاری عبث خواهد بود. لیکن، این رویکرد را میتوان از این دیدگاهها مورد نقد و بررسی قرار داد: الف) تمامی فعالیتهای انجام گرفتهی فعلی مطلوب نیستند؛ ب) زندگی همواره رو به تغییر است و فعالیتهای انجام شدهی کنونی نیز منسوخ خواهند شد؛ و ج) بعضی از فعالیتهای انجام گرفتهی کنونی، برای بچهها جالب و مناسب نیستند؛ مثلاً، زندگی کنونی را نمیتوان به عنوان تنها مبنای اهداف تربیتی مورد استفاده قرار داد.
منبع دیگر اهداف تربیتی، خود متخصصان دروس (برنامهریزی درسی) هستند.
اهداف تربیتیای که از این سه منبع سرچشمه میگیرند، بیش از حد لازم برای فراهم ساختن اهداف یک برنامهی تربیتی مناسباند.
آنچه که بیش از هر چیز مطلوب است، لزوم وجود تعدادی اهداف انگشتشمار و در عین حال سازگار است؛ زیرا رسیدن به هدف تربیتی نیاز به زمان دارد. حصول و تغییر الگوهای رفتاری انسان که دربرگیرندهی ارزشها، آرمانها، عادتها، رفتارها و اعمالاند نیازمند زمان است. در برخی موارد، اگر اهداف از منابع مختلفی استخراج شده باشند، ممکن است با یکدیگر ناسازگار باشند؛ از این رو، انتخاب دستهی کوچکی از اهدافِ مهم و سازگار، مستلزم فرایند غربال کردن است و اهمیت یک فلسفهی تربیتی و اجتماعی در همین جاست.
همانگونه که تیلِر میگوید:
یک فلسفهی اجتماعی و تربیتی میتواند، بالفعل، به عنوان یک صافی، جهت انتخاب و حذف اهداف تربیتی به کارآید... اساسا، اظهارنظر فلسفی بر آن است که ماهیت یک زندگی شرافتمندانه و یک جامعهی خوب را تعریف کند.(7)
بنابراین، اگر جامعهای به ارزشهای اخلاقی ارج مینهد، در این صورت، تأکید بر اهدافی که رشد ارزشهای اخلاقی را در نظر دارند، حایز اهمیت است. به همین ترتیب، جامعهای که آرمانهای آزادمنشانه را در سر میپروراند، طبیعتا، باید توجه خود را از حیث هدف تربیتی به این آرمانها معطوف سازد.
سازوکار جریانِ غربالیِ دیگر، از طریق کاربرد روانشناسی یادگیری حاصل میگردد؛(8) برای مثال، روانشناسی یادگیری، مربیان را از اهدافی که برای یک مقطع سنی خاص مناسبترند، آگاه میسازد؛ همچنین، روانشناسی یادگیری، به طراحان برنامهی درسی امکان میدهد که میان تغییرات رفتاریای که ممکن است از طریق فرایند یادگیری به دست آید و تغییرات رفتاریای که امکان ندارد از این طریق حاصل گردد، تمایز قایل شوند.
چندین تعریف از اصطلاح برنامهریزی درسی وجود دارد. تردید در ماهیت برنامهریزی درسی نشاندهندهی مشاجرات بیوقفهای است که بر سر اهداف، و فرایندی که از رهگذر آن این اهداف تحقق مییابند، درگرفته است. از قدیم، مربیان بر این اعتقاد بودهاند که برنامهریزی درسی، شامل مجموعهای از موضوعات اصلی است که معلم برای یادگیری دانشآموزان بیان میکند. تیلر8 برنامهریزی درسی را، به طور گسترده، دربرگیرندهی کل یادگیری دانشآموزان تلقی میکند که مدرسه برای تحقق اهداف تربیتیاش، طراحی و تدوین کرده است.(2)
تیلر دربارهی چهار سؤال اساسی ذیل، که در تدوین یک برنامهی درسی باید پاسخ داده شوند، به بحث و استدلال میپردازد:
1. مدرسه باید پیگیرِ چه اهداف تربیتیای باشد؟
2. چه تجربیات تربیتیای را میتوان ارائه داد که رسیدن به این اهداف را امکانپذیر سازند؟
3. چگونه میتوان این تجربیات تربیتی را به طور مؤثر سروسامان داد؟
4. چگونه میتوان تعیین کرد که این اهداف تحقّقپذیرند یا خیر؟(3)
اسمیت9 استنلی10 و شورس11 به نحو محافظهکارانهای، برنامهریزی درسی را مجموعهی تجربیات بالقوهای تعریف میکنند که به منظور تحت انضباط درآوردن روشهای تفکر و عمل کودکان و جوانان در قالب کار گروهی در مدرسه بنیان نهاده میشود.(4) از سوی دیگر، استارک12 تعریف جامع و کارآمدی را برای برنامهریزی درسی ارائه میدهد که شامل موارد ذیل میشود:
1. مشخص کردن دانش، مهارتها و رویههایی که باید یادگرفته شوند؛
2. انتخاب موضوع درسی یا محتوایی که لازم است دربرگیرندهی تجربیات یادگیری باشند؛
3. یک طرح یا ساختار برای رسیدن به نتایج خاص برای یادگیرندگان مختلف؛
4. فرایندی که یادگیری را ممکن سازد؛
5. مطالبی که باید در فرایند یادگیری مورد استفاده قرار گیرند؛
6. راهبردهای ارزشیابی که تعیین میکنند که مهارتها، رفتار، نگرشها و دانش، در اثر فرایند یادگیری تغییر میکنند یا خیر؛
7. حلقهی بازخوردی که انطباق و سازگاری را در برنامه ممکن میسازد و آن را تسهیل میکند تا موجب افزایش امر یادگیری گردد.(5)
بنابراین، برنامهریزی درسی، کل فرایند آموزشی، یعنی اهداف تربیتی، محتواها، روشها و ارزشیابی را دربرمیگیرد. یک برنامهریزی درسی کمتر بدون تغییر باقی میماند و با گذشت زمان دستخوش تغییر میشود. معمولاً تغییرات، زمانی اتفاق میافتد که هریک از چهار مؤلفههای اصلی برنامهی درسی، یعنی اهداف، محتوا، روشو ارزشیابی دچار تغییر شوند. اغلب اوقات تغییرات در محتواها یا روشها رخ میدهد. بر طبق نظرهالیپبرتون13، یک برنامهی درسی به علل زیر منسوخ میشود:
1. نقش تعلیم و تربیت با توجه به نیازهای وسیع اجتماعی و تاریخی دستخوش تغییر میشود؛
2. روندهای جدید در چارچوب خودِ نظام آموزش عالی روی میدهند؛
3. رشتهی درسی موردنظر از حیث مفروضاتِ پذیرفته شده، دستخوش تغییر و دگرگونی الگویی14 میگردد؛(6) درنتیجه تغییر وضعیت اساسی در فلسفهی تعلیم و تربیت، لوازم عمدهای برای برنامهریزی درسی خواهد داشت.
روزنانی هاشم
سوسن کشاورز
در این مقاله، چگونگی تدوین برنامهی آموزشی و رابطهی برنامههای تدوین شده با فرد و جامعه، با استفاده از فلسفهی آموزش اسلامی، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
نویسنده مشکل عمده و ضعف اصلی برنامههای آموزشی دانشآموزان و دانشجویان مسلمان غرب و کشورهای اسلامی را عدم مطابقت با نیازها، ماهیت فرهنگی و اجتماعی جوامع و، مهمتر از همه، نادیده گرفتن فلسفهی آموزش اسلامی در اهداف آموزشی عنوان کرده است. تأکید نویسنده بر اهمیت توجه به فلسفهی آموزش اسلامی و جنبههای اخلاقی آن در تدوین برنامههای تحصیلی، به سبب اهمیت نقشی است که فلسفهی آموزش اسلامی در چگونگی حرکت و پیشرفتِ تمدن اسلامی و نیز تعیین خطمشی محافظهکارانه یا تندروانه بودن آن داشته است. وی برای تحقق مطلوب اهداف آموزش اسلامی، نقش سه عنصر در فلسفهی آموزش اسلامی، یعنی شاگرد، دانش و وسایل آموزشی را توضیح داده است.
نویسنده نفوذ سیستم آموزش غربی و تقسیمات و جداسازی علوم را از مشکلات موجود در برنامهی آموزشی مؤسسات و مراکز آموزش اسلامی عنوان کرده است. وی این مسئله را باعث عدم کارایی مناسب نظام آموزشی در مؤسسات اسلامی، مدارس و دانشگاهها و درنتیجه، موجب غیراسلامی شدن و دنیازدگی آنها دانسته است.
به زعم نویسنده، نظام آموزشی موجود، به جای آنکه در مؤسسات اسلامی برای تربیت و آموزش انسانِ خوب و شایسته اقدام کند، بیشتر به رفع نیازهای شهروندان و توسعهی ملی اهتمام دارد. وی نظام آموزشی غرب را بسیار کارآمدتر میداند و برای ایجاد نظامی مناسب و مفید برای مؤسسات اسلامی، بهرهبرداری از منابع و دیدگاههای جهان اسلام را ضروری و لازم برشمرده است.
وی یکی از اقدامات مهم برای تحقق این هدف را استفاده و کاربرد مفاهیم و برداشتهای اسلامی در رشتههای مختلف برای حل مشکلات آموزشی و تقویت امت اسلامی توسط دانشجویان مسلمان عنوان کرده است.
اسلامی کردن برنامهریزی درسی2
مربیان در سراسر دنیا اذعان دارند که تعلیم و تربیت یک هدف دوگانهی فردی و اجتماعی را برآورده میسازد. تعلیم و تربیت مناسب موجب بروز، پرورش و شکوفایی توانمندیهای فردی ـ جسمی، فکری، اخلاقی، معنوی و احساسی ـ میشود. به این معنا، سقراط از معلم به منزلهی یک ماما یاد میکند؛ زیرا نقش معلم بیرون کشیدن (کشف) چیزهایی است که تقریبا در وجود کودک به طور فطری قرار دارد؛ البته اینکه چه چیزی کشف و استخراج میشود و کی مجال بروز مییابد، بستگی زیادی به مهارتها و توانمندی معلم دارد. تعلیم و تربیت، نقش مهم دیگری نیز دارد که عبارت است از انتقال و دگرگون کردن ارزشهای فرهنگی و میراث یک جامعهی خاص. گفته میشود تعلیم و تربیت در زمانی که صرفا ارزشها و عقاید فرهنگی غالب را از نسلی به نسل دیگر منتقل میسازد، نقش محافظهکارانهای را ایفا میکند. همچنین تعلیم و تربیت در مقام تلاش برای بازسازی جامعه، قابلیت ایفای یک نقش اصلاحی را دارد؛ به طور کلی، تعلیم و تربیت، در پیشرفت تمدن، هم نقش محافظهکارانه دارد و هم نقش اصلاحی.
تعلیم و تربیت فرایند دیرپایی است. حدیثی مشهور از حضرت محمد(ص) نقل شده است که ایشان، مؤمنان را تشویق میکردند که «زگهواره تا گور دانش بجوی».3 در سالهای اخیر، پزشکی جدید نشان داده است که یک بچه، حتی زمانی که هنوز به صورت جنین است، میتواند محرک خارجی را دریافت کند؛ بنابراین، توانایی یادگیری در همان چند ماه اول بارداری شروع میشود. تعلیم و تربیت سه نوع است: غیررسمی،4 رسمی5 و نیمهرسمی6. خانه مهمترین نهاد برای تعلیم و تربیتِ غیر رسمی است. در این مکان، یادگیری، بدون برنامه7 و به روش غیرمستقیم انجام میگیرد. خانه اولین «مدرسه» است و مادر اولین «معلم» این مدرسه است.
مدرسه مهمترین نهاد یادگیری در تعلیم و تربیت رسمی است. در مدرسه، تجربیات آموزشی، جهت رسیدن به نتایج خاص یادگیری به نحو سنجیدهای برنامهریزی و سازماندهی میشوند. در تعلیم و تربیت رسمی، برنامهی درسی و معلمان مدرسه، در تسهیل یادگیری بسیار حایز اهمیتاند. علاوه بر این یادگیری به طور نیمهرسمی نیز رخ میدهد؛ بدینمعنا که تعلیم و تربیت از طریق نهادها یا سازمانهایی غیر از مدرسهی رسمی فراهم میگردد که من باب مثال، میتوان به کلاسهای سوادآموزی بزرگسالان اشاره کرد.
تعلیم و تربیت، طیف وسیعی از موضوعات را در برمیگیرد؛ بنابراین، جای شگفتی نیست که همواره محققان مسلمان به امت اسلامی یادآور شده و هشدار دادهاند که وضعیت تعلیم و تربیت، ظاهرا ریشهی مشکلات امت اسلامی است. بعضی از محققان استنباط کردهاند که تعلیم و تربیت یک رشتهی اصلی است، شامل 5 رشتهی فرعی میباشد که عبارتاند از: برنامهریزی درسی، مشاوره، مدیریت، آموزش و ارزشیابی.(1) این مقاله تلاشی است برای بررسی برنامهریزی درسی، که یکی از رشتههای فرعی تعلیم و تربیت است. اهمیت برنامهریزی درسی به اندازهای است که ملکهی علوم تربیتی نام گرفته است. و بازتابی از فلسفهی تربیتیِ مؤسسهی آموزشیِ مورد نظر است و درحقیقت، سازوکاری است که از طریق آن، اهداف آن نهاد به دست میآید.