صل نهم
در عرصه علم و تکنولوژیهر ساله با پدیدههای نوینی مواجههستیم که علیرغم م ید بودنشانمضراتی را نیز به دنبال دارند. از جملهاین پدیدهها که امروزه اذهان عمومی رانیز به خود مشغول داشته ماهواره است. ماهوارههای مخابراتی و ارتباطی ازجمله انواع ماهوارهها هستند کهاهدا خاصی را دنبال میکنند؛ مثلاستیلای رهنگی برای تولیدات انبوهاستعمارگران تا از این طریق به اهدا شوم خود دست یابند؛ البته ماهوارههامیتوانند عامل ارتباطی مهمی برایتبادل اخبار و رویدادهای جدید و اشاعه رهنگهای اصیل و شناساندن ممالکبدون صر هزینه س ر باشند. مضراتسیاسی، اقتصادی- اجتماعی ، رهنگی ونظامی نیز از نتایج ماهوارهها است. ازتأثیرات جهانی ماهوارهها کاهش نقشدولتها، ایجاد تغییرات رهنگی واجتماعی و ا زایش آگاهی است. برایمقابله با ماهواره میتوان به تدابیردرونمرزی و برونمرزی دست زد. اینترنت: بستر بسیار مناسبی برایتبادل اطلاعات به شمار میرود. اینترنتسیستم اطلاعاتیای است که نباید از آن قط به عنوان ابزار است اده کرد. اینسیستم توانایی تغییر در ا کار،ارزشها، تبادل ایدههای نو، تعاملاطلاعات و اشاعه آنها در حدی گسترده رادارد. موارد است اده اینترنت بسیارزیاد است و از آن میتوان به عنوان یکمنبع آموزشی، سرگرمی و ت ریحی،اطلاعرسانی و اطلاعیابی است ادهکرد.
در جامعه ما رهنگ ارتباطش اهی از رهنگ مکتوب رواج بیشتریدارد، لذا رادیو به دلیل انتقال سریعپیام و پوشش وسیع بر سایر رسانههابرتری دارد. رادیو با توجه به خصوصیاتخاص خود در حدی بسیار راگیر بارسیاستگذاری رهنگی جامعه را به عهدهدارد. مزایای رادیو به قرار زیر است: وریت، کم خرج بودن، قابلیت انعطا ،تحرک، سرعت، عمومیت و اقتصادی بودن.
البته معایبی نیز به شرح زیر دارد: ازبین بردن اثر پیام، عدم تقرب و کمبودخاصیت جذب.
صنعت سینما و تلویزیون ازشگ تانگیزترین پدیدههای عصر حاضراست. ن وذ و جاذبه تلویزیون و نقش آن درآموزش، جهتدهی و قالبسازی ارزشهاامری انکارناپذیر است. مزایای متعدداین ابزار سب شده سیاستبازان از اینابزار برای شکل دادن ا کار و به عنوانمهمترین ابزار برای تبلیغ سیاستبرونمرزی است اده کنند. تلویزیونیکی از قویترین عناصر زمان درشکلگیری ارزشها، هنجارها، ر تار وروابط ردی و اجتماعی است که میتواندتأثیرات مثبت و من ی را القا کند.
سینما از مظاهر تمدن در هر جامعهایبه شمار میرود و وسیلهای است برایهدایت در جامعه. سینما کاملترین ورساترین شاخه هنر است و زبان آن تأثیر وقالعاده شدیدی دارد. سینما درانتقال پیام از کاربردهای بالقوه وبال عل دارد و در هدایت جامعه به سویارزشها نقش حائز اهمیتی ای امیکند.
بهرهگیری صحیح از ابزارانتقال پیام از ارکان اطلاعرسانیمو ق است. ویدئو به عنوان یک تکنولوژیپیشر ته در صورتی که به گونه صحیح ومطلوب مورد است اده قرار گیردمیتواند به عنوان ابزاری م ید درخدمت رشد و تعالی رهنگ دینی باشد.
پیدایش ال با و کتابت بعد از زبانبهعنوان با اهمیتترین تحول زندگی بشرمطرح است. در پرتو کتابت ت کر دچاردگرگونی شد و بر پیچیدگی آن ا زوده شد.نوشتار به عنوان مهمترین ابزارارتباطی؛ گذشته و حال را به هم پیوندداده است. در حال حاضر رسانههاینوشتاری به گروههای مختل تقسیممیشوند. مطبوعات، روزنامهها، مجلاتو کتاب از مهمترین رسانههای نوشتاریبه شمار میآیند. مطبوعات به خاطر دردسترس بودن، تنوع محتوا و مطالب طبقاتمردم را به خود جلب میکند. نقشانکارناپذیر مطبوعات در ایجاد و هدایتو شکلگیری ا کار عمومی وتأثیرگذاری بر تحولات اجتماعی وسیاسی جوامع امری است که امروزه موردپذیرش همگان است. بر طبق دیدگاهصاحبنظران اثر رسانهها به سه دستهشناختی، نگرشی و ر تاری تقسیم میشود.
روزنامهها نیز از با ن وذترینوسایل انتقال اخبار هستند و نقش مهمی درن وذ بر ا کار عمومی دارند.روزنامهها این خصوصیات را دارند: وسعتخبر، دوام و تنوع، انعطا پذیری،اعتبار در جامعه، پوشش وسیع وکنترلپذیری؛ البته کوتاهی عمر ومطالعه کوتاه نیز از معایب آن به شمارمیرود.
مجلات نیز از دیگر وسایلانتقال پیاماند و دارایتقسمبندیهایی از لحاظ منطقه تحتپوشش خود دارند. مجلهها با رنگآمیزیو اعتقاد در نزد خوانندگان و بقا وکارایی که دارند، توجه جوانان هر جامعهرا به خود جلب کردهاند و محل خوبی برایانتقال ارزشها به شمار میآیند.بزرگترین عیب مجلات در عدمانعطا پذیری آن از نظر قبول آگهیاست.
کتابها در قرون گذشته قط بهعنوان وسیله و مرجع آشنایی با علم و رهنگ کاربرد داشتند ولی با گسترشمطبوعات، کتابها نیز برای مدت طولانیاصالت خود را ح ظ کردند.
برای برقراریارتباط در هر جامعه به تناسب نیازهایدرک شده و پیشر تهای به وجود آمده درطول زمان ابزار و وسایل معینی به وجودآمده است. این وسایل به سه دسته سمعی،بصری و سمعی و بصری تقسیم میشوند.وسایل سمعی و بصری بهترین وسیله درانتقال پیام هستتند.
سخنرانی،مطبوعات، رادیو، تلویزیون، سینما،ماهواره و اینترنت از مهمترین ابزارانتقال پیام هستند.
ارتقای تکنولوژی سبب کوچک شدنکره زمین و همسایگی ملل دور دست شده است.انسان موجودی اجتماعی است و پیچیدگیجوامع، پیچیدگی روابط انسان را بهدنبال دارد. در این میان رسانهها نقشمؤثری در آسان کردن روابط بر عهدهدارند. وسایل و کش یات تازه با خوددنیای نو و ارزشهای نو و در عین حالرسالت جدید را به همراه میآورند.وسایل ارتباط جمعی با وظای خبری وآموزشی، راهنمایی و رهبری، ت ریحی،تبلیغی، همگنسازی و احساس تعلقاجتماعی را بر عهده دارند
قلمرو اطلاعرسانی ازحقیقت تا نیرنگ و ریب گسترده است. بهاعتقاد بسیاری از اندیشمندان هد ارتباطات تحت تأثیر قرار دادنارزشها، ا کار، عقاید، تمایلات ور تار مردم جامعه است. حضرت امام خمینیره دو هد نهایی برای تبلیغات قائلاست:- اهدا مربوط به رد و دیگری جامعهانسانی. هد اول دور ساختن انسان ازمراحل پایین زندگی و رساندن به مدارجبالای انسانی است و دیگری اصلاح جامعه وزدودن ظلم و توحیدی کردن جامعه است.اهدا انتقال پیام در ایدئولوژیها ودیدگاههای مختل مت اوت است ولی بهطور کلی دو دیدگاه مادی و ارزشی رادنبال میکند. وسایل ارتباط جمعی برهمه جنبههای زندگی بشر تأثیر گذار استو نتایج تأثیر آنها از جهات شخصی،سیاسی، اقتصادی، زیباییشناختی واخلاقی آنچنان شدید است که هیچگوشهای از وجود یزیکی و روحانی مارا دست نخورده به حال خود رها نمیکند.
یکی از آثارکلی رسانهها ایجادزمینههای رهنگپذیری است.
شیوههایی را که برای تحتتأثیر قرار دادن ا راد به کار میرود نون تبلیغات مینامند. این نونمت اوت هستند و کاربرد هر یک در شرایطخاصی است. هر شیوهای به شرایط تبلیغبستگی دارد. برخی از این شرایط وخصوصیات سنتها، آداب و رسوم، میزانآگاهی و نوع و میزان اطلاعات و معلوماتیاست که ا راد از قبل دارند. نوناطلاعرسانی به سه نوع تقسیم میشوند؛نوع اول: حیثیت که شامل نونی است کهمحتوای پیام به نحوی ارائه میشود کهبیانگر ارزشهای جامعه است. نوع دوم:تحری که در آن تبلیغات سعی میکندچنین وانمود کند که تبلیغات نیست. درنوع سوم یعنی ناامنی با نونی سر و کارداریم که در آن تبلیغات به مردم خبرهاییرا یادآوری میکند که از آنگریزاناند.
تبلیغات بر اساس منبعبه سه دسته س ید؛ با پیام آشکار و بیپرده، خاکستری؛ رستادگان با ظرا ت ومهارت و پنهانی به انتقال پیاممیپردازند و سیاه؛ که پیامی دروغین وغیر واقعی دارد.
پیامها بر اساس اثرنیز میتواند تأثیر مثبت یا من یداشته باشند.
انتقال پیام در عصر جدید ازبنیاد دگرگون شده و بشر شاهد پیدایشارتباطات الکترونیکی است. تبلیغاتکنونی خصلت علمی یا تهاند و برمشاهده دائمی گرایشها وعکسالعملهای ا کار عمومی متکی است.در انتقال پیام ارکان و ویژگیهایانتقال، اصول اطلاعرسانی و پیام مطرحاست. خود پیام از 4 رکن پیام رسان، محتویپیام، وسیله ارتباطی پیام و ویژگیهایمخاطبان تشکیل یا ته است. پیامرسانباید واجد اعتبار، جذابیت و مقصد روشنباشد. پیام روح تبلیغ است و در انتقال آنباید از هیجان، طرح جنبههای مثبت ومن ی وآثار تقدم و تأخر پیام است ادهشود. کانال ارتباطی نیز با نوع هد برقراری ارتباط و جمعیت مخاطب انتخابمیشود. در انتقال پیام اگر تنها آگاهکردن هد باشد وسایل ارتباط جمعیبهترین نوع کانال هستند. انتقال پیام قط با وجود مخاطب معنی پیدا میکند وما باید در انتقال پیام به ویژگیهایجنسی، میزان هوش و آگاهی و تجربههایمثبت و من ی مخاطب توجه داشته باشیم.اطلاعرسانی از دیدگاه اسلام امریضروری است و لس ه وجودی آن به شرحزیر است:
ضرورت تبلیغ الگوهایاسلامی، مرزناپذیری جغرا یای تبلیغاتاسلام، آزاداندیشی و عدالتجویی. درادامه بحثی پیرامون ضرورت تبلیغ ازدیدگاه دوب و کوبلر ارائه شده است.
در انتقال پیام همچنین میتوانازروش همراهی، انگیزش ت کر و روشالگویی، روش گام به گام، ن ی و اثبات وروش استدلالی که از بهترین روشها استو سبب رشد جامعه و ارتقای سطح رهنگمیشود سود جست.
دراین صل ارتباطات و تبلیغات ازدیدگاههای مختل ی تعری شدهاند.ارتباطات به معنی منتقل کردن ارزشها،عقاید و ا کار برای دیگران و سعی درنهادینه کردن آنها است. در راه انتقالپیام شناخت و ارزیابی رهنگ، آداب ورسوم و نیازهای مردم از بهترینشیوههای انتقال پیام است. برای شناختر تار انسان ابتدا باید ویژگیهای ردی، اعتقادی و کری آنها را شناخت.زیرا این ویژگیها نوعی آمادگی در شخصایجاد میکند که بر اساس آن، نسبت بهمسائل واکنش نشان میدهد. دنیای معاصردنیای بحران ارزشها است، از یک طر رونق صنعت، تکنیک و مکتبهای لس ی،روانشناختی، جامعهشناسی و غالب شدنروحیه اصالت سود بر آدمیان و از طر دیگر نگرش شکآلود یلسو ان معاصربه مبانی معر تی، همه و همه تزلزلی درذهن آدمیان جویای آرامش ا کنده است.بحرانی که تنها دور ماندن از ارزشهایوالای دینی آن را موجب شده است.
ارزشها عبارت از احکام وداوریهاییاست که رد در ترجیح دادن یا ندادنموضوعها یا اشیا صادر میکند.
امروزه قدرتها برای ح ظ منا عخودبا است اده از شیوههای علمی در صددشناحت با ت رهنگی و ارزشی جوامعهستند و با تغییر در نگرش آنهاعکسالعملها و واکنشهای مطلوب خودرا در ا راد ایجاد میکنند. ا کارعمومی نیز بخشی از نیروی درونی و باطنییک ملت است که یکی از مهمترین مسائل درامر انتقال پیام، دستیابی به شناختیروشن از ا کار عمومی است. ارتباطاتاساس تغییرات اجتماعی است و با تعلیم وتربیت ت اوت دارد. واژه تبلیغ در قرآنبسیار به کار ر ته است و خداوند ازپیامبران به عنوان مبلغان رسالات الهییاد کرده است. امام خمینی ره در توصی تبلیغ بر پایه اصول اسلامیمی رماید:«تبلیغ که همان شناساندنخوبیها و تشویق به انجام آن و ترسیمبدیها و نشان دادن راه گریز از آن استاز اصول بسیار مهم اسلام عزیز است».
از دیدگاه اسلام میتوان از طریقنصحوخیرخواهی، خلوص، روتنی، ر ق ونرمش، صبر و استقامت پیام خود را بهدیگران انتقال داد.
مجری طرح:جواد منزه
همکاران اصلی طرح: جعفرطالبیانشریف، عفت فراحتی
بنیادحفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس،1382 قرن بیستم به عصر ارتباطات وکامپیوتر نامگذاری شده است. غرب با بهکارگیری این نآوری به خانههان وذ کرد و اعتقادات و ارزشهایی راکه مانند دژ محکم است و شخصیت ا راد درآن پرورش مییا ت تهدید کرد. مسئلهجهانی شدن نیز از دغدغههایی است کهصاحبنظران را به ت کر واداشته است؛زیرا جهانی شدن بر سرنوشت همه رهنگها اثر میگذارد. به هر حالما ناچار به رویارویی با چنین مسئلهایهستیم و باید در مقابل آن به تأملدرباره رصتها و تهدیدهای آنها بپردازیم وکنش مناسب با آن را برنامهریزی کنیم.مقابله کارآمد و م ید در صحنهارتباطات مستلزم شناخت همهجانبهابزارها، امکانات و نیز شیوههایمقابله با آن است. امروزه علاوه برتدابیری که برای ح ظ امنیت ملی صورتمیگیرد، بحث درباره ماهیت ارتباطاتمدرن و میزان و تأثیر کارایی آن درپیشبرد اهدا و انتقال ارزشها امریبس حیاتی است. زیرا برخی از رسانههابرای شکست دادن و رهبری کردن ملتها،ارزشها، عقاید و احساسات آنان را هد گر تهاند. رهنگ و ارزشهایمعنویدژ حیاتی یک ملت است. اگر دروازههایاین دژ بر روی بیگانگان باز شود و بهتصر معیارها و هنجارهای دیگراندرآید، آن ملت خودآگاه یا ناخودآگاهپاسدار منا ع مهاجمان پنهان رهنگیمیشود. این واقعیت مسلمی است که از دلحوادثی تاریخی و از عمق تجربیات مستمربشری به ظهور رسیده است. این کار از طریقابزارهای کارآمد تکنولوژی مدرنارتباطیو شیوههای علمی انتقال مییابد ومهمترین دستاویزی که از این طریقمیتواند مورد تهاجم قرار بگیرد،ارزشها، اعتقادات، ایمان ودینباوری ملتها است.
طرح وق باهمکاری بنیاد ح ظ آثار و نشر ارزشهاید اع مقدس خراسان در 10 صل گردآوریشده است.
مراجع به نیابت از امام عصر(ع) سهم خدا, سهم پیامبر و سهم امام معصوم(ع) را اخذ نموده و به مصارف مورد نظر مى رسانند.
مومنین نصف خمس را به مصارف سادات فقیر مى رسانند.
در اینکه آیا عنوان ((سید)) شامل فرزندان دخترى نیز مى شود یا نه, در میان فقهاى شیعه اختلاف هست.
الف: سادات کسانى هستند که از ناحیه پدر به عبدالمطلب منتسب هستند. اکثریت فقها طرفدار این اندیشه هستند و این نظریه مشهور است.
ب: کسانى که از ناحیه مادر به عبدالمطلب منتسب مى گردند نیز جزو سادات به شمار مى روند و از سهم سادات بهره مند مى گردند, طبق این اندیشه نوه هاى دخترى نیز فرزند محسوب مى شوند و دختران مى توانند تبار را حفظ کنند.(6)
البته بین احکام فقهى فوق و پدرتبارى همواره ملازمه موجود نیست. عده اى از فقها با اینکه معتقدند نوه هاى دخترى فرزند محسوب مى شوند, یعنى کسانى که از طرف مادر به بنى هاشم منسوب اند, سادات هستند ولى به خاطر دلیل خاص یعنى (مرسله حماد, وسایل, ب1, کتاب خمس) از خمس محروم هستند.
((عبدالله بن صالح بحرانى (1143ه .ق) معتقد است گرچه کسى که مادر وى سید باشد, سید و فاطمى است ولى در استحقاق خمس به خاطر مرسله حماد, توقف مى کند, یعنى حکم را مبتنى بر انتساب نمى داند)).(7)
شیخ یوسف بحرانى (1186هـ ق) صاحب کتاب فقهى معروف الحدائق الناضره توقف عبدالله ابن صالح بحرانى را نمى پسندد و معتقد است که بین حکم خمس و پدرتبارى ملازمه وجود دارد. زیرا, ((مرسله حماد)) مطلق نیست و محرومیت منسوبین مادرى را از خمس بر پدرتبارى مبتنى مى کند که ما قبول نداریم.
((عن العبدالصالح ابى الحسن الاول(ع): و من کانت امه من بنى هاشم و ابوه من سائر قریش فان الصدقات تحل له ولیس له من الخمس شىء فان الله یقول: ادعوهم لابائهم(احزاب,6))).(8)
این مرسله به آیه استشهاد مى کند, یعنى خداوند مى فرماید: آنها را بانام پدرانشان بخوانید, پس فرزند مال پدر و منسوب به پدر است نه مادر. در حالى که ما در گذشته توضیح دادیم این آیه در باره لغو فرزند خواندگى است. با نام پدرانشان بخوانید, یعنى به دیگر مردان منتسب نکنید, بلکه به پدر خونى شان منتسب نمایید. پس در این آیه پدر در مقابل دیگر مردان است نه در مقابل مادر, زیرا در آیه قبلى (احزاب, 3) بیان مى کند فرزند اعتبارى (فرزند خوانده) و مادر اعتبارى (زن ظهار شده) هیچ کدام فرزند و مادر نیستند, همچنان که خداوند پدر اعتبارى را نفى مى کند, مادر اعتبارى را نیز نفى مى کند.
به هر حال, فقها در مسإله پدرتبارى به دو گروه عمده تقسیم شده اند, بدون وارد شدن در مباحث صرف فقهى با ذکر ادله طرفین, برآنیم تا خاستگاه فکرى آنها و آبشخور برداشت آنها را بررسى نماییم.
ادله برداشت پدرتبارى از متون دینى
تا جایى که نگارنده سراغ دارد هیچ یک از اندیشمندان دینى, بحث مستقلى پیرامون پدرتبارى از دید اسلام ارائه نکرده است ولى بحث پدرتبارى و اینکه آیا نوه هاى دخترى نیز فرزند محسوب مى شوند یا نه با برخى مباحث فقهى ملازمه دارد. از این رو مى توان دیدگاههاى فقها را در این مورد در سه باب فقهى جستجو نمود:
الف: باب وقف بر اولاد
ب: ارث نوه هاى دخترى
ج: باب خمس
ـ شخصى ثروتى را بر اولاد خود وقف نموده که نسل اندر نسل از منافع آن بهره مند گردند, آیا کسانى که از طرف مادر به آن شخص منسوبند از منافع آن حقى دارند یا نه؟ اگر قائل به پدرتبارى بشویم سهمى ندارند ولى اگر معتقد باشیم نوه هاى دخترى نیز فرزند شخص محسوب مى شوند, نتجیه اش این است که آنها نیز از منافع آن موقوفه بهره مند مى گردند.
ـ آیا نوه هاى دخترى جایگزین فرزند بلاواسطه (دختر میت) هستند یا حکم ارث برى آنها ملازمه اى با فرزند بودن ندارد و آنها اولاد میت نیستند. سید مرتضى علم الهدى (355 ـ 436ه .ق) که طرفدار دوتبارى در دین اسلام است مى گوید: ((نوه هاى دخترى جایگزین بلاواسطه انسان مى شوند و بر اساس ((الذکر مثل حظ الانثیین)) (نسإ, آیه 11) ارث مى برند. پس اگر میتى یک نوه دخترى مذکر داشته باشد و یک نوه پسرى مونث داشته باشد, مذکر دو برابر مونث ارث مى برد اگرچه انتساب وى از طریق مادر است. (4)
ـ ((خمس)), یک نوع مالیات اسلامى است, که به معدن, غواصى, مال حلال مخلوط به حرام درآمد کسب, غنیمت و... تعلق مى گیرد مومن یک پنجم درآمد اضافه بر مصارف سالیانه را به عنوان خمس به مراجع دینى پرداخت مى کند. طبق طرح اولیه اسلام این درآمد به شش قسم تقسیم مى شود:
سهم خدا, سهم پیامبر(ص), سهم امام(ع) و این سه سهم, امروزه از آن امام زمان(عج) مى باشد و سه سهم دیگر براى ایتام, فقرا (مساکین) و در راه ماندگان (ابن السبیل) از کسانى که از جهت پدر به عبدالمطلب منتسب هستند, پس اگر از ناحیه مادر به وى منتسب باشند سهمى از خمس ندارند و صدقه (زکات) بر آنها حلال است.(5)
امروزه خمس به دو قسم مى شود:
تاکنون متون دینى مربوط به پدرتبارى و سنتهاى دیرین اعراب قبل از اسلام را با یک دید قرن بیستمى ملاحظه نمودیم و دیدیم قبل از اسلام پدرتبارى تام بى هیچ نقش زن حاکم بود ولى بعد از اسلام از همان متون دینى دو نوع برداشت متباین ارائه شد;
1ـ پدرتبارى
2ـ دوتبارى
به نظر مى رسد این دو نوع برداشت برآیند تعامل سه فاکتور بود که به صورت مثلثى به منصه ظهور مى رسد:
الف: سنت دیرین پدرتبارى
ب: متون دینى
ج: نیازهاى سیاسى ـ اجتماعى
با تشریح مطالب فوق ملاحظه خواهید کرد چه اندازه بحثهاى فقهى متإثر از مسایل سیاسى و اجتماعى است و عرف و عادات اجتماعى چه نقشى در برداشتهاى فقهى ایفإ مى کنند.
پس از خلفاى اولیه, بنى امیه (40ه .ق تا 132هـ.ق) و سپس بنى عباس (132ه .ق تا 656ه .ق) به ترتیب به حکومت رسیدند. علویون در هر دو دوره رقیب سرسخت حکومت به شمار مى رفتند. از آنجا که هر سه گروه از قریش بودند سعى وافر در انتساب خویش به رسول خدا داشتند, مهمترین اهرمى که علویون براى جذب قلوب مردم از آن برخوردار بودند انتساب ایشان به پیامبر خدا(ص) از طریق حضرت زهرا(س) بود. بدین ترتیب برداشت دوتبارى از اسلام مساوى بود با قبول اینکه علویون فرزندان رسول خدا هستند و در نتیجه استحقاق بیشترى براى حکومت دارند, زیرا در جوامع قبیله اى انتساب اهمیت داشت.
در مقابل, با احیإ سنت پدرتبارى قبل از اسلام, که رحم زن را به مثابه ظرف مى پنداشت, علویون هیچ امتیازى از انتساب خویش از طریق زهرا(س) به رسول الله(ص) به دست نمىآوردند. زیرا عباس و ابوطالب و امیه (با چند واسطه[ (عده اى از علما معتقدند امیه غلام عبد مناف جد اعلاى پیامبر بود که عبد مناف او را آزاد و سپس به پسرخواندگى انتخاب نمود, فلذا انتساب نسبى با پیامبر ندارد ولى چنانچه مى دانیم بنى امیه همواره خود را از قریش و از طایفه پیامر مى دانستند. این امر در توجیه حکومت آنها نقش مثبت داشت] عموهاى پیامبر بودند و همه گروهها مى توانستند رسول الله را پسرعمو خطاب کنند. لذا مى بینیم بنى امیه و بنى عباس هر دو در صدد انکار انتساب علویون به رسول الله(ص) و ترویج بازگشت به فرهنگ ماقبل اسلام هستند. در مقابل, فرزندان زهرا(س) خود را فرزندان رسول الله مى پندارند و این گفتگو در هر دوره مشهود است.
فقیه محمد ابن طلحه شافعى در کتاب ((مطالب السووول فى مناقب آل الرسول)) ص4 نقل مى کند; شعبى به آل رسول تمایل داشت و معتقد بود ایشان فرزندان رسول خدا(ص) و ذریه وى هستند, خبر این مطلب از او, به حجاج بن یوسف ثقفى (41ه .ق الى 95ه .ق) رسید و حجاج از شعبى ناراحت شد و بر وى غضب نمود. روزى وى را خواست. شعبى وارد شد در حالى که علما و اشراف کوفه و بصره حضور داشتند, حجاج سلام شعبى را به گرمى رد نکرد و همین که نشست, گفت: اى شعبى! خبر اعتقاد تو به من رسیده است که نشانگر جهل تو است؟ آیا فرزندان مرد به جز او به کس دیگرى نسبت داده مى شوند؟
ـ چرا فرزندان على را فرزندان رسول الله(ص) و ذریه او مى نامى؟
ـ آیا آنها انتسابى به جز از طریق مادرشان فاطمه به رسول خدا دارند؟
ـ آیا نمى دانى نسبت از طریق دختران نیست, بلکه از طریق پسران است؟
حجاج در توبیخ شعبى مبالغه نمود, هرچه شعبى به سکوت خویش ادامه مى داد حجاج در ملامت وى زیاده روى مى کرد.
شعبى سرش را بلند کرد و گفت: یا امیر! سخنان تو به سخنان کسى مى ماند که انگار کلام خدا و سنت پیامبرش را نمى داند و یا از آنها اعراض مى کند.
ـ آیا خدا در قرآن, به هنگام خطاب بندگان, ((یا بنى آدم)) (اعراف, 26ـ27ـ30ـ34) و ((یابنى اسرائیل)) (بقره, 39ـ45ـ117) خطاب نمى کند؟
ـ سپس آیه 84 و 85 سوره انعام را تلاوت نمود که درآن خداوند داود و سلیمان و ایوب و نیز ذکریا و یحیى و عیسى و الیاس را از نژاد ابراهیم مى داند.
ـ شعبى گفت: قرإ دو شهر کوفه و بصره و جمله کتاب عزیز حاضر هستند و آنچه مى گویم شاهدند.
ـ اى حجاج اتصال عیسى به آدم و اسرائیل (یعقوب((ع))) و ابراهیم خلیل را مى بینى؟ به کدامین پدر به آنها متصل است؟ آیا به جز از طریق مادرش مریم؟
خداوند عیسى را از فرزندان ابراهیم مى داند در حالى که عیسى(ع) پدر نداشت و این انتساب تنها از طریق مادر است.
حجاج در مقابل این استدلال خجل شد و شروع به تلطف نسبت به شعبى نمود.(1)
((شعبى)) خیال مى کرد ((حجاج)) قرآن نمى داند ولى ((حجاج)) علاوه بر قرآن چیزى مى دانست که ((شعبى)) از آن غفلت داشت و آن ((علم سیاست)) بود. حجاج وقتى که از طرف عبدالملک مروان مإمور سرکوبى عبدالله بن زبیر شد, با منجنیق خانه خدا را خراب کرد و عبدالله بن زبیر را کشت و سر او را به شام فرستاد. وى در مدت 20 سال حکومت خود در کوفه و بصره و دیگر نواحى عراق مظالم بسیار مرتکب شد.(2)
براى کسى که خانه خدا حرمت نداشت, متن قرآن مهم نبود. او در صدد بسط حکومت خویش بود و آل على(ع) مزاحم این حکومت بودند و مصالح سیاسى او اقتضا مى کرد انتساب علویون را به رسول خدا به هر نحو ممکن انکار نماید و اگر در آن جلسه نتوانست شعبى را از مکنونات درونى خویش آگاه سازد, به مقتضاى مصلحت بود.
اگر بخواهیم به زبان پارتوئى بیان کنیم باید بگوییم نقاطB وC در حکم مشتقات هستند. انگیزه بنى امیه و همچنین بنى عباس درنکتهE نهفته است که همان تحکیم مواضع قدرت مى باشد و با ترسیم خط عمود منصف, مثلث متساوى الاضلاع, به دو مثلث قائم الزوایه تبدیل مى شود که یکى متدینین را گول مى زد و دیگرى سنت پرستان را.
بنى عباس که از نسل عموى پیامبر(ص) (عباس ابن عبدالمطلب) بودند, از انتساب خود به خاندان رسالت بهره بردارى تبلیغاتى نموده خود را وارث خلافت معرفى مى کردند. رقابت این گروه با علویون در انتساب به رسول الله از بنى امیه نیز شدیدتر بود, زیرا برخلاف بنى امیه که فقط از قریش بودند, اینها اگر انتساب علویون از طریق فاطمه به رسول خدا را نفى مى کردند, هم ردیف آنها مى گشتند.
به خصوص اینکه بنى الحسن (فرزند امام حسن(ع)) در براندازى حکومت بنى امیه با بنى عباس همکارى تنگاتنگ داشتند و حمایت مردم از این گروه بیشتر به خاطر وجهه معنوى علویون صورت مى گرفت ولى بعد از پیروزى, بنى عباس حکومت را در انحصار خود گرفتند و علویون محروم شدند.
با چنین زمینه اى ترویج پدرتبارى (موروث قبل از اسلام) و نفى ارزش انتساب آل على به رسول خدا از ناحیه مادر, کمال اهمیت را داشت. لذا مى بینیم عباسیون نیز همان سیاست بنى امیه را در پیش گرفته و پدرتبارى را ترویج مى کردند.
هارون عباسى آشکارا روى انتساب خود به مقام رسالت تکیه نموده در هر فرصتى آن را مطرح مى کرد. وى روزى وارد شهر مدینه شد و رهسپار زیارت قبر مطهر پیامبر(ص) گردید.
هنگامى که به حرم پیامبر(ص) رسید, انبوه جمعیت از قریش و قبایل دیگر آنجا گرد آمده بودند. هارون رو به قبر پیامبر نموده, گفت: ((درود بر تو اى پیامبر خدا! درود بر تو اى پسرعمو!)) (السلام علیک یا رسول الله, السلام علیک یا ابن عم!)
او در میان آن جمعیت زیاد, نسبت عموزادگى خود با پیامبر اسلام(ص) را به رخ مردم مى کشید و عمدا به آن افتخار مى نمود تا مردم بدانند خلیفه پسرعموى پیامبر است!
در این هنگام پیشواى هفتم که در آن جمع حاضر بود, از هدف هارون آگاه شده نزدیک قبر پیامبر رفت و با صداى بلند گفت: ((درود بر تو اى پیامبر خدا! درود بر تو اى پدر!)) (السلام علیک یا رسول الله, السلام علیک یا ابه!). هارون از این سخن ناراحت شد, به طورى که رنگ صورتش تغییر یافت و بى اختیار گفت: ((واقعا این افتخار است)).
هارون به وسایلى مى خواست پیامبرزادى این پیشوایان بزرگ را نیز انکار کند. او روزى به امام کاظم(ع) گفت: ((شما چگونه ادعا مى کنید که فرزند پیامبر هستید, در حالى که در حقیقت فرزندان على هستید, زیرا هر کس به جد پدرى خود منسوب مى شود نه جد مادرى))! امام(ع) آیه 86 سوره انعام را تلاوت نمود و فرمود: در این آیه, عیسى از فرزندان پیامبران بزرگ پیشین شمرده شده است در صورتى که او پدر نداشت و تنها از طریق مادرش مریم, نسب به پیامبران مى رساند, بنابر این به حکم آیه, فرزندان دخترى نیز فرزند محسوب مى شوند. ما نیز به واسطه مادرمان ((فاطمه)) فرزند پیامبر محسوب مى شویم.(3)
مباحث دیگرى در این باب نقل شده که همه نمایانگر تقابل جدى علویون با بنى امیه و بنى عباس در هر دو دوره مى باشد و معلوم مى گردد که تز دوتبارى اسلام, منافع سیاسى ـ اجتماعى حکام بنى امیه و بنى عباس را تإمین نمى کرد. لذا بازگشت به فرهنگ قبل از اسلام را ترجیح مى دادند.
هر نظامی باید انگیزشهای افراد و الگوهای فرهنگی آفریننده و نگهدارنده این انگیزشها را ایجاد، نگهداری و تجدید کند، نظام فرهنگی با تجهیز کنشگران به هنجارها و ارزشها که آنها را به کنش برمی انگیزد، کارکرد سکون را انجام می دهد. فرهنگ، نیروی عمومی است که اعضای خانواده را به هم پیوند میدهد و میانجی کنش متقابل اعضای خانواده است و شخصیت و نظام خانواده را باهم ترکیب می کند.
فرهنگ در روند جامعه پذیری از طریق متابعت، همانند سازی یا درونی کردن، بر شخصیت افراد خانواده تاثیر گذاشته و بر واکنش متقابل آنان و نظام خانواده مؤثر است.
اگر در این روند، روابط متقابل اعضای خانواده بر پایه های عقلانی استوار باشد و ارزشها و هنجارها برای افراد خانواده ارزشمند و قابل قبول باشد، از دوام و ثبات برخوردار خواهد بود، به طوریکه افراد آنها را درونی نموده و در کنش متقابل بکار می گیرند و به فرزندان خویش منتقل می نمایند. از این رو زندگی متعادل به جانب این هدف قرار می گیرد که مقررات و قواعد خانواده منطق پذیر بوده، با فطرت انسانی مطابقت داشته باشد. مرد به حکم مرد بودن خود و زن به موجب زن بودن، هیچکدام نمی توانند سلیقه ها و نظرات خویش را بردیگری اعمال کنند. در غیر این صورت و بنابر حاکمیت زور، یا ارزشها و هنجارها و الگوهای خانواده به صورت سطحی پذیرفته میشود و یا به سرعت کنار گذاشته می شود و خانواده در این جهت در طی زمان با گسست مواجه خواهد شد.
سپس نظام خانواده برای دوام و حفظ تعادل، نیازمند شناخت موقعیت خویش، داشتن اهداف بلند متناسب با فطرت و انتخاب و یا ساختن شخصیت های لازم جهت رسیدن به اهداف و حفظ یکپارچگی و انسجام درونی خویش است
یکی از عوامل تعیین کننده موفقیت و یاعدم موفقیت در زندگی، نحوه مدیریت کانون خانواده است. چنانچه خانواده به صورت یک حوزه متشکل و وحدت یافته و منظم اداره شود، تصمیمها، افکار و کنشها به سوی یک کانون جهت گیری می شود و مرکز مقتدر و متحدی به وجود می آید. زن و شوهر در این کانون، در کنار یکدیگر قرار می گیرند و به مرور زمان، قطب واحدی در تصمیم گیری و هدایت زندگی شکل می گیرد. ارزشها و هنجارها و نوع شخصیت افراد خانواده در یکپارچگی و تنظیم روابط اعضاء اثر مستقیم دارد. میزان احترام به ارزشها و هنجارها در خانواده و اینکه اگر پای مصلحت بزرگتر در میان باشد، تا چه اندازه زوجین از انعطاف پذیری روحی برخوردار باشند و مصلحت زندگی را بر منفعت شخصی ترجیح دهند و خواسته های فردی را فدای پیشبرد اهداف زندگی کنند، در یکپارچگی و حفظ نظام خانواده تاثیر به سزایی دارد، البته یکپارچگی امری مطلق نیست، یعنی در اکثر موارد انتظار می رود زن و شوهر در برخورد با مسائل سیاستی هماهنگ اتخاذ نمایند.
اولین گام در این مورد، پذیرش همسر است، آنگونه که هست. یعنی شامل پذیرش شخصیت، افکار و علایق و سهم او در مدیریت زندگی است. لذا هریک از زوجین به محض نارضایتی از همسر، نباید منزلت و نقش او را نادیده گرفته و وی را از تصمیم گیری محروم نمایند. پدری که نقش سایه در زندگی داشته و یا مادری که از موقعیت اصلی خویش محروم مانده است،
نمی تواند زندگی خویش را به طور صحیح مدیریت نماید، لذا نظام خانواده از کارکرد اصلی خویش که حفظ یکپارچگی است، باز می ماند.
خانواده به عنوان یک نظام اجتماعی باید هدفهای اصلیاش را تعیین کند و به آنها دست یابد.
نظام شخصیتی و شخصیت اعضای خانواده، کارکرد دستیابی به هدف را از طریق تعیین هدفهای نظام خانواده و بسیج منافع برای دستیابی به آنها، انجام می دهد.
اگرچه شخصیت افراد خانواده تحت تاثیر منافع فرهنگی (ارزشها و هنجارها) و نظام خانوادگی است،لکن به عنوان یک کنشگر در روند اجتماعی شدن،گیرنده منفعل نیست، بدین جهت مفهوم اساسی شخصیت در این نکته نهفته است که شخصیت آدمی قابل تغییر و تحول است ، لذا شخصیت یک سازمان بسته و ناگشوده نیست و قابل تغییر و دگرگونی است و اعضای خانواده باید برای رسیدن به اهداف و بسیج منابع، شخصیت متناسب را انتخاب یا پرورش دهند. لذا اهداف بلندی که قرآن کریم برای فلسفه و هدف زندگی بیان میکند عبارت است از:«سکون و آرامش (روم – 21)، ایجاد بستری مناسب برای عمل متعالی (ملک – 2)، خودسازی و تکامل در سایه عبودیت خداوند متعال (ذاریات – 56) و فرا شدن که شکستگی تمام عیار است آن گونه که حداکثر قابلیت های وجود آدمی به جریان می افتد. (نور – 42)» نیازمند شخصیت متناسب آن است که افراد باید بدان توجه نمایند. در اینجا توجه به ویژگیهای شخصیتی در انتخاب همسر به ویژه کفو بودن و دقت در شناخت آن قبل از شروع زندگی و یا داشتن بینش تکاپویی و قبول امکان تحول در شخصیت و کمک به یکدیگر حین زندگی و در دستیابی به اهداف زندگی از اهمیت ویژهای برخوردار است. لازمه چنین امری، نفی روزمرگی و درهم شکستن حصارهای زندگی مادی و مکانیکی است.