چشمان تو
حروف را بی استفاده می کند
کافی ست نگاه کنی
و فارسی ساکت شود
من آدم
تو حوا
بیا
جهانی دیگر آغاز کنیم!
لبخند بزن
بگو سیـــــــــــــــــب...!
شراب تقلبی چشمانت
امشب دیگر نتوانست خمارم کند!!!
فکر کنم معده ام هم پی برده
به دروغ های تو!
اگه 1 کتیبه با 1000 تا خورشید داشته باشم ، همه خوشیدها رو میگردمتا یه جایی به تو برسم . . . !
قشنگ ترین شعرم را برای شب شعر چشمان تو گفتم ،پس تو نیز قشنگ ترین لبخندت را برای لحظه دیدار نگه دار . . .
کهنه فروش تو کوچمون داد میزد کهنه می خریم، وسایل شکسته و پاره و پوره می خریم، بی اختیار فریاد زدم قلب شکستم می خری؟ گفت که اگه ارزشی داشت، کسی اونو نمی شکست..
آره من اونم که گفتم واسه چشم تو دیوونم، آره من قولی بهت دادم که تا تهش بمونم، تو ولی این روزا سرد شده نگاهت، راهزنا زدن به راهت.. اما من چی؟ من فقط یه کم شکستم، خوب نگام بکن، می بینی؟ من هنوز همون دیوونم..
آغاز سفر عشق این است: "کنار گذاشتن من و هیچ شدن". از این هیچ است که همه چیز زاده می شود.
کهنه فروش تو کوچمون داد میزد کهنه می خریم، وسایل شکسته و پاره و پوره می خریم، بی اختیار فریاد زدم قلب شکستم می خری؟ گفت که اگه ارزشی داشت، کسی اونو نمی شکست..
آره من اونم که گفتم واسه چشم تو دیوونم، آره من قولی بهت دادم که تا تهش بمونم، تو ولی این روزا سرد شده نگاهت، راهزنا زدن به راهت.. اما من چی؟ من فقط یه کم شکستم، خوب نگام بکن، می بینی؟ من هنوز همون دیوونم..
مگه من به تو اجازه دادم که بازم رفتی اون بالا ، هان !؟
بیا پایین ، زود باش ، آخه تو فقط ماه منی !
.
از خود خانه و کاشانه ای ندارم ، اما در عمق آرزوی من این است
که در دل تو خانه ای داشته باشم ، به مساحت یک قلب . . .
آشنایی با شمس تبریزی شمس تبریزی کیست، که اینچنین مولانا را آشفته و "بیدلودستار" مینماید؟ و مولوی را برآن میدارد که دیوان شعری بسیار با ارزش و فاخر به نام شمس بسُراید و به وی تقدیم کند( دیوان شمس تبریزی). در واقع ما شمس تبریزی را بیشتر از طریق مولانا و از پنجره سرودهها و غزلهای شوریده وی است که میشناسیم. در باره شمس تبریزی اطلاعات و آگاهی فراوانی در دست نیست، بیشتر آنچه که در مورد او در دسترس است به افسانه و غُلو آلوده شده است. اما آنچه که روشن است اثری است که شمس بر مولوی میگذارد و زندگی مولوی را مملو از عشق، عرفان و وارستگی مینماید و او همچون صوفی صاف شدهایی تولدی دیگر مییابد. شمس تبریزی آنچنان زیربنای اندیشهی مولوی را تحت تأثیر خود قرار میدهد، که او را تا پایان زندگی مست و سرگشته و دیوانه میکند.برای بسیاری از ما که «غزلیات شمس تبریزی» را خواندهایم، این نکته در ردیف ابتداییترین آموزههای ادبی است که شخصیتی ارجمند، گمنام و پر از رمز و راز به نام «شمس تبریزی» یا «شمس پرنده»، دریایی از احساس و اندیشه را در وجود «مولانا»، در هیأت کتاب «غزلیات شمس تبریزی» به جوش و خروش در آورده است. ما در مکتب و مدرسه، در محفلهای ادبی و دانشگاه، جز این چهرهی احترام برانگیز، کمتر نکتهی دیگری در مورد زندگی «شمس تبریزی» شنیدهایم.پرداخت به گوشهای از زندگی «شمس تبریزی»، نه تنها به معنی فراموش کردن «مولانا» نیست بلکه این پرداخت، چراغی بر مجموعهی زندگی مولای روم میتاباند که یکی از چهرههای عمیق ادبیات ماست. پر واضح است که غرض از این نوشتار غبارآلود کردن چهرهی «شمس تبریزی» و به دنبال آن چهرهی «مولانا» که در برشی از زندگی خود، شیفتهی اندیشهها و گفتههای او شده بود نیست. اگر چنین اندیشهای در ذهن کسی راه یابد، درست به مثابهی آنست که انسان، بر خلاف منطق و شعور انسانی بخواهد از اینان چهرههایی بیعیب و نقص، کامل و آسمانی ارائه دهد....
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی مان.. (زنده یاد دکتر علی شریعتی)
تو اگر در تپش ابر خدا را دیدی، همتی کن و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است..
نفسم می گیرد، در هوایی که نفس های تو نیست..