ومن حل می شدم با آیه ی تکثیر در باران
در تو هزار مزرعه ، خشخاش ِ تازه است
آدم به چشـــــــــــــم های تو معتاد می شود
آخر رسیـده است به پایـان ، زمان من
آقا گمانم من شما را دوست...
وای از این عتاب! آه....
اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند
هـی پـشـت ِ پنجــره می آیـــم ...
با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خواندهای به گوش من این، مهربان من
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری!
ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم
هرکی هم ارمنی بلد نیست از آخر بخونه
***
برای کسی که دلتو شکسته …
نگو رفتم خداحافظ کمی دیگر معطل کن.