اگر چه نازنینان را وفا نیست ، گلستانی چو باغ آشنا نیست ، اگر بر آسمان هفتم پا گذارم ، دلم یک لحظه از یادت جدا نیست
بنازم حسن نیکویت ، عجب یادی ز ما کردی ، فضای تنگ قلبم را ، زمین تا آسمان کردی
دلم در حلقه ی غم ها نشسته ، زبانم بسته و سازم شکسته ، وجودم پر ز شعر عاشقانه ست ، تو را می خواهم و این ها بهانه ست
زن وقتی دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد. الفونوس دوده
هیچگاه به اندازه ی وقتی که عشق را از دست می دهیم ، غمگین نمی شویم . زیکموند فروید ، روانشناس اتریشی
عاشق یک بار به دنیا میاد اما سه بار میمیره ، وقتی یارشو با کسی می بینه ، وقتی بفهمه اون دوستش نداره ، وقتی بفهمه هیچ وقت به اون نمیرسه
اگر از دست دادن عشقی با دلیل باشد ما تسلیم می شویم ، اما اگر عشقی را بدون دلیل از دست بدهیم ، هرگز خود را نخواهیم بخشود
تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر، مثل تقدیر مثل قسمت... مثل الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت...
چه شد پنجره شوق چرا بسته شدی... شاید از هم نفسی با دل ما خسته شدی ؟!!
دوستان باوفا سایه گستر لحظه های تلخ و شیرین روزگارند، سایه ات برقرار
عفو، از کسانی نیکوست که توانایی انتقام دارند !
در بودنت به نبودنت و در نبودنت به بودنت می اندیشم ای بود و نبود من...!
از نفرت تا علاقه یک محبت ، از دشمنی تا دوستی یک لبخند ، از جدایی تا پیوند یک قدم ، از دوری تا صمیمیت یک اس ام اس !
چراغ دوستی تو همیشه در قلب من روشنه، حتی در ساعات اوج مصرف !!
لحظه رفتنیست و خاطرهماندنی ، تمام ادبیات عشق را به یک نگاه می فروختم اگر لحظه ای ماندنی بود و خاطره رفتنی
آدم از روز اول تا روز آخر تاوان پس میده ، تاوان زنده بودن ، تاوان زندگی کردن و تاوان به دنیا آمدن