نماز به قدرى اهمیت دارد که براى نشان دادن اهمیت آن، در اسلام با تعبیرات مختلف و معنى دار از آن یاد شده است .
گاهى به عنوان عمود و عماد دین معرفى شده، چنان که امام باقر (ع) فرمود: «الصلاة عمود الدین; نماز ستون دین است» (2) و پیامبر (ص) فرمود: «الصلاة عماد الدین; نماز تکیه گاه دین است .» (3)
لقمان در یکى از اندرزهاى خود به پسرش، این مطلب را چنین تبیین مىکند: «یا بنى اقم الصلاة فانما مثلها فى دین الله کمثل عمود فسطاط; اى پسرم! نماز را برپا دار، چرا که مثل نماز نسبتبه دین خدا مانند ستون خیمه است، اگر ستون خیمه، استوار و پابرجا باشد، طنابها و میخها و سایهاش، استوار مىماند، ولى اگر ستون شکسته شد یا افتاد، میخها و طنابها و سایه خیمه، فایدهاى نخواهد داشت .» (4)
و گاهى نماز به عنوان برترین عمل معرفى شده است، چنان که امام صادق (ع) فرمود: «ما اعلم شیئا بعد المعرفة افضل من هذه الصلوة; بعد از خداشناسى، هیچ چیزى را برتر از این نماز نمىدانم .» (5)
و زمانى از نماز به عنوان بهترین موضوع (برترین برنامهاى که از طرف خدا وضع، و قرار داده شده) یاد شده، چنان که در روایت آمده، ابوذر به پیامبر (ص) عرض کرد: نماز چیست؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «خیر موضوع; نماز بهترین موضوع است .» (6)
و گاهى از نماز به عنوان سر و صورت اسلام یاد شده، چنان که پیامبر (ص) فرمود: «لیکن اکثر همک الصلاة فانها راس الاسلام; باید بیشترین همت و اهتمام تو به نماز باشد، چرا که نماز سرچشمه اسلام است .» (7)
و امام صادق (ع) فرمود: «براى هر چیزى صورتى هست و صورت دین اسلام، نماز است .» (8)
تعبیرات دیگرى نیز در روایات اسلامى از زبان معصومین (ع) شده مانند این که: نماز معراج مؤمن است، نماز تقرب بخش مؤمن به خدا است، نماز مایه خشنودى خدا است، نماز خیرالعمل است، نماز محبوب دل پیامبر (ص) و نور چشم او است، نماز نهر شستشوگر آلودگىها است، نماز کفاره گناهان است . قبولى اعمال بستگى به قبولى نماز دارد، نماز نخستین موضوعى است که از آن در قیامتسؤال مىشود و . . .
از اهمیت نماز این که کهنترین برنامه عبادى است که از آغاز خلقتبشر وجود داشته است، و تاکنون وجود دارد . منظور این است که اصل نماز وجود داشته، گرچه چگونگى آن در عصرهاى مختلف تفاوت داشته است .
ابراهیم خلیل قهرمان توحید، پس از آن که اسماعیل و مادر او را در مکه (که آن وقتبیابان بىآب و علف بود) گذاشت، در مقام دعا گفت: «پروردگارا من بعضى از فرزندانم را در سرزمین بىآب و علف در کنار خانهاى که حرم تو استساکن ساختم; «لیقیموا الصلاة; تا نماز را برپا دارند .» (9)
و در مورد دیگر پس از سپاسگزارى از درگاه الهى که در سن پیرى، اسحاق و اسماعیل را به او عنایت فرموده، چنین دعا مىکند: «رب اجعلنی مقیم الصلاة ومن ذریتی; پروردگارا! مرا برپا کننده نماز قرار ده و از فرزندانم نیز چنین فرما .» (10)
چنان که ملاحظه مىکنید، ابراهیم (ع) در میان خواستههاى بسیار، نخستین خواستهاش برپادارى نماز است .
نیز خداوند در مقام تمجید اسماعیل (ع) مىفرماید: «وکان یامر اهله بالصلاة; اسماعیل همواره خانوادهاش را به نماز فرمان مىداد .» (1 1)
حضرت عیسى (ع) وقتى که در گهواره لب به سخن گشود، پس از بیان عبودیت و نبوت خود، سخن از نماز به میان آورده و مىگوید: «واوصانی بالصلاة; خداوند مرا به نماز توصیه فرمود .» (12)
کوتاه سخن آن که نماز با اهمیتترین دستورى است که خداوند به بشر داده است، و بالاترین اطاعت الهى است تا آنجا که امام صادق (ع) فرمود: «ان طاعة الله خدمته فى الارض، فلیس شىء من خدمته یعدل الصلاة; اطاعتخدا یعنى خدمت الهى در زمین، و پاداش و عظمت هیچ خدمتى نسبتبه خدا، با نماز برابرى نمىکند .» (13)
جالب این که در سیره درخشان پیامبر (ص) آمده: در سال نهم هجرت، طایفه «طى» به نمایندگى از قبیله «طائف» در مدینه به حضور رسول خدا (ص) رسیدند، پس از مذاکره حاضر شدند تسلیم گردند مشروط بر این که آن حضرت آنها را از نماز معاف دارد، پیامبر (ص) با کمال قاطعیت این پیش نهاد را رد کرد و فرمود: «لا خیر فى دین لا صلوة معه; دینى که در آن نماز نباشد، خیر و برکت ندارد .» (14)
این نیز در جاى خود با توجه به موقعیتحساس، بیانگر اهمیت نماز از دیدگاه اسلام و پیامبر اسلام (ص) است
حجة الاسلام و المسلمین محمد محمدى اشتهاردى
لقمان سومین نصیحتخود به پسرش را این گونه بیان مىکند: «یا بنى اقم الصلاة; اى پسر جان! نماز را برپا دار .» (1) دو نصیحت قبل پیرامون خداشناسى و مبدء و معاد و حساب رسى بود، لقمان پس از بیان پایههاى دین، یعنى مساله خداشناسى و معاد و توجه به حساب و کتاب قیامت، به ذکر مهمترین برنامه عملى که نگهبان فکرى و عملى مبدء و معاد و حساب رسى استیعنى مساله نماز پرداخته، آن هم نه انجام نماز، بلکه اقامه و برپا داشتن نماز مىپردازد . چرا که نماز در وقتهاى مختلف شبانه روزى مهمترین وسیله پیوند انسان با خالق است، و در پرتو خداشناسى، انسان را به یاد معاد و روز جزا «ملک یوم الدین» مىاندازد و تلقین و تمرین همیشگى صراط مستقیم و توجه و حسابگرى در این رابطه مىباشد . پیرامون نماز، مسایل گوناگونى مطرح مىشود و قابل بحث است، ولى نکته مهمى که لقمان به آن توجه نموده مساله اقامه نماز است، اقامه در اصل از واژه قیام گرفته شده، و بیانگر این مطلب است که نماز را نباید طوطىوار انجام داد و به صورت یک عبادت خشک و یک عادت فردى و عادى پنداشت، بلکه باید مفاهیم آن را در روح و روان و در متن زندگى فردى و اجتماعى استوار ساخت، و پرچم نماز را همواره به اهتزاز درآورد . بنابراین شایسته است نظر شما را به سه مطلب پیرامون نماز جلب کنیم:
جواد محدثی
وقتی پروانههای شوق، در دلهای خدا جویان پر میکشد.
عاشقان حضور در معبد نیایش و بندگی، به مصلاّهای جمعه میشتابند، تا پیمان هفتگی خود را با نماز و طاعت و اطاعت، تجدید کنند.
قطرهها به هم میپیوندند.
دریای جماعت مسلمین، موج خیز و نیروبخش و زیبا، شکل میگیرد.
خطیب، به خطبه میایستد.
و ... ترنّم خطبههای سرشار از «موعظه»، «آگاهی»، «ارشاد»، سرود وحدت و همبستگی را نوازشگر گوشها میسازد.
فریضه شکوهمند «نماز جمعه»، یکی از جلوههای سیاسی ـ اجتماعی اسلام است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در اولین روزهای هجرت به مدینه، آن را بنیان نهاد، تا مرکزی برای اجتماع هفتگی مردم بر محور عبادت، و پایگاهی برای طرح مسائل اجتماعی سیاسی و بسیج نیروها و آمادگی برای رزم و بیدارگری اذهان نسبت به مسائل روز و جریانهای سیاسی جامعه اسلامی باشد.
اینکه در قرآن، سورهای به نام «جمعه» است و آحاد مسلمانان را به شرکت در این آیین مقدس و شکوهمند میکند، نشانه بُعد اجتماعی نماز جمعه و اسلام است.
تاریخچه اولین نماز جمعه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم و خطبه حضرت رسول در آن هنگام، همچنین بررسی سیر برگزاری این شعار پرشکوه دینی در دورههای بعد و عصر خلفا و قرونِ پس از صدر اسلام، خواندنی است و همه نشان میدهد که این مراسم، تریبون ندای اسلام و دعوت به تهذیب نفس و بصیرت مسلمین و روشنگری افکار بوده و در عصر خلفا تبدیل به وسیلهای در مسیر اهداف قدرتهای جور گشته است.
خطبای جمعه در دورانهای پسین، گاهی رسالت حقگویی و تقوا آموزی را از یاد میبردند و بیشتر سخنگوی حکّام و سلاطین و مبلّغان اهداف کامجویانه آنان میشدند.
در عالم شیعه و میان مجتهدان مذهب اثنی عشری نیز که معتقد به ولایت و رهبری معصومین و ولات حق بودند، به همان علّتهای یاد شده و دیگر عوامل، متروک ماند و حتّی از سوی برخی علمای شیعه، اقامه آن در عصر غیبت، تحریم شد. البته برخی هم از دیرباز به وجوب اقامه آن فتوا دادند و در این باره «رساله»های متعدّد نوشتند.
در دوران غیبت کبری که فقها بسط ید نداشتند و حکومت در دست دیگران بود، نه خود اقامه جمعه میکردند (مگر اندکی) و نه شرکت در نمازهای جمعهای را که وابسته به دربارها و سلاطین بود، شایسته و مجاز میدانستند، زیرا این سِمَتْ را از مختصّات حکومت صالح اسلامی و اختیارات ولیّ امر مسلمین میدانستند و بر پا کردن آن را بدون حکم و نصب از سوی حاکم اسلامی مجاز نمیشمردند.
در پی پیروزی انقلاب اسلامی و حاکمیّت «فتوا» و نفوذ «ولایت فقیه»، این سنّت الهی که سالهای سال مهجور و متروک بود، دیگر بار احیا شد و سنگرهای نماز جامعه، پایگاه و جایگاه حراست و حمایت از قرآن و نظام اسلامی و محور وحدت مردم و سنگر دفاع از ارزشهای انقلاب گردید و به همین دلیل نیز، مورد هجوم دشمنان اسلام و انقلاب ! ... شاهدش، ائمه جمعه «شهدای محراب» و بمب گذاریها در نمازهای جمعه و تبلیغات سوء دشمن نسبت به این مراسم و تجمّع بود.
امام راحل قدسسره نقشی بسزا در احیاگری این سنّت دینی داشت و دعوتش به سنگر بانی امّت و ائمه جمعه از این پایگاه معنوی برای حضور سیاسی، بر همگان روشن است.
خدا را شکر که امروز، این سکوی تبلیغ حق و این سنگر دعوت به حضور در صحنه، جای خاصّ خود را باز یافته است و هم دوستان و هم دشمنان به حسّاسیت و اهمیّت آن واقف گشتهاند. از این رو، به همان اندازه که بدخواهان در تضعیف و متفرّق ساختن صفوف متشکّل خداجویانِ اهل نماز جمعه میکوشند، مؤمنان بصیر باید در حفظ این سنگر و حضور در این صحنه بکوشند، تا این «برکت جمهوری اسلامی» را و هم این یادگار امام راحل را نگهبان باشند.
به تعبیر حضرت امام: «این نماز جمعهای که همه جا هست، شما ببینید چه برکتی است این نماز جمعه! واقعا اگر انسان بگوید اگر نبود این نماز جمعه (تقریبا همه را مهیّا میکند، مردم را بیدار میکند این نماز جمعه) و اگر نبود الاّ این، برای ما خیلی کار شده بود.»1
و نیز فرموده است: «مساجد، بهترین سنگرها و جمعه و جماعات، مناسبترین میدان تشکّل و بیان مصالح مسلمین میباشد.»2
«ضرورت وحدت» از روشنترین مسائلی است که برای هر آگاه به مسائل اجتماعی، محسوس است.
برای پدید آمدن «وحدت» نیز، «محور» لازم است. این محور، گاهی «شخص» است، گاهی «مکان» است، گاهی یک «برنامه»، «مراسم» و «عبادت». اسلام با توجّه به نقش وحدت مردم، همواره به آن سفارش کرده و قرآن، دعوت به «اعتصام به حبل اللّه» نموده است.
مراسمی چون «حج»، «نماز جمعه»، «نماز جماعت»، «نماز عید»، محتوایی وحدت آفرین دارد و حضور مردم در مصلاهای نماز جمعه که با اعتقادی پاک و نیّتی عبادی انجام میگیرد، ضامن حفظ
این وحدت است و «تن»ها کنار «دل»ها، وحدتی شکوهمند و دوست داشتنی پدید میآورد و توطئههای دشمن را خنثی میکند.
امام عزیز و راحل، در زمینه وحدت بخشیِ نماز جمعه، سخنان بسیار دارد و مردم را بر پاسداری از وحدت، بر محور ائمه جمعه تشویق میکند. از جمله این سخنِ امام امّت:
«اجتماع کنید، نمازهای جمعه را با شکوه بجا بیاورید، و نمازهای غیر جمعه را هم، که شیطانها از نماز میترسند، از مسجد میترسند.»3
نیز میفرماید:
«سعی کنید وحدت را حفظ نمایید، وحدت بین خودتان، وحدت بین خودتان و مسؤولین و وحدت بین خودتان و مردم ... آنچه مردم را مجتمع میکند، همین ائمه جماعتها و جمعههاست.»4
امید است که «موریانه اختلاف»، هرگز به «بدنه امّت» راه نیابد و مردم، این پروانههای عاشق، این صاحبدلانِ خدا جوی، همچنان بر محور «ولایت»، شکوه خود را حفظ کنند. و نماز جمعه پایگاه این «وحدت» باشد.
یکی دیگر از عوامل خوف معصومین ـ علیهم السلام ـ هراس از جدایی از درگاه ایزد منّان به شمار میرود. این مطلب چنان امامان معصوم را بیتاب و بیقرار میکرد که بستر و استراحت را رها میکردند. در دعای کمیل آمده است: فهبنی صبرت عذابک فکیف اصبر علی فراقک؛ خدایا! اگر من بتوانم بر حرارت آتش جهنم صبر کنم چگونه فراق تو را تحمّل کنم.32
«حبّه عُرنی» میگوید: من و نوف بکائی در صحن خانهای که مقرّ خلافت امیر مؤمنان بود، خوابیده بودیم. چون پاسی از شب گذشت، آن حضرت را دیدیم که برخاسته است، آیات آخر سوره آل عمران را تلاوت میکند و بیقرار و بیتاب میگذرد. به من فرمود: بیداری یا خواب؟ گفتم: بیدارم، شما که این گونه با خدا مناجات میکنید پس ما چه کنیم؟ حضرت گریه کرد و فرمود: همه ما در پیشگاه خدا موقفی خواهیم داشت و هیچیک از اعمال ما بر او مخفی نیست. ای حبّه، خدا از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است. ای حبّه، هرگز من و تو از دید خداوند ناپیدا و مخفی نیستیم. سپس حال نوف را جویا شد، نوف گفت: بیدارم، از این حالت و گفتار شما گریهام
بسیار شد. فرمود: اکنون اگر گریهات از خوف خدا طولانی شود فردا در روز قیامت چشم تو روشن خواهد شد. سپس در حالی که با خدا مناجات میکرد گذشت: مناجاتی که نشانه ترس و هراس از فراق است. او میفرمود: لیت شعری فی غفلاتی اَ مُعرض انت عنّی ام ناظرٌ الیّ؛ ای کاش میدانستم که به هنگام غفلتهایم از من روی برگرداندهای یا به سوی من نظرخواهی افکند. ای کاش میدانستم از خوابهای طولانی و کمی سپاسگزاریام حالم نزد تو چگونه است.
راوی میگوید: حال آن بزرگوار چنین بود، تا سپیدهدم آشکار شد.33
هر چند در این فصل پرداختن به اموری چون «اهتمام به نوافل» «کیفیت انجام نماز شب در سیره معصومین ـ علیهم السلام ـ» و ... سودمند مینماید:
یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت در بند آن مباش که مضمون نمانده است
در بند آن مباش که مضمون نمانده است در بند آن مباش که مضمون نمانده است
ولی با توجه به محدودیت مقاله فقط به دو فراز از آنچه در زیارتنامهها آمده است، میپردازیم: یکی در صلوات خاصّه امام موسی ابنجعفر ـ علیه السلام ـ که میخوانیم: و صلّ علی موسی ابن جعفر ـ علیهما السلام ـ وصیّ الابرار... الّذی کان یحیی اللّیل بالسّهر الی السّحر بمواصلة الاستغفار حلیف السّجدة الطّویلة و الدّموع الغزیرة و المناجات الکثیرة؛ خدایا، بر موسیبنجعفر(ع) وصیّ و جانشین نیکویان درود فرست. بزرگواری که شبها تا صبح بیدار و شب زندهدار بود و پیوسته استغفار میکرد و در سجده طولانی، با چشم اشکبار، با خدا مناجات و راز و نیاز بسیار میکرد.34
قرآن کریم آنجا که حالات و انگیزههای اهل بیت عصمت و طهارت را در انفاق به یتیم و مسکین و اسیر بیان میکند این سخن را از آنان حکایت میکند که میگفتند: «انّا نخاف من ربّنا یوما عبوسا قمطریرا؛ ما از پروردگار خود در روزی که از رنج و سختیاش رخسار خلق درهم کشیده و غمگین است میترسیم.28 و این حالت در جایجای رفتار و کردار آنان، مخصوصا نماز، ظهور و حضور دارد. یکی از اصحاب علی(ع) به نام «ضرار» در باره حضرتش چنین میگوید: در یکی از شبها او را در محراب عبادتش دیدم، در حالی که دست بر محاسن مبارک خویش گرفته بود، به خود میپیچید، سخت میگریست و میگفت: ای دنیا، آیا به سوی من میل کردهای؟ بدان که مرا به تو حاجتی نیست و من تو را سه طلاقه کردم.
سپس گفت: «واه واه لبُعد السّفر و قلّة الزّاد و خشونة الطّریق؛ آه آه از دوری سفر آخرت، کمی توشه و سختی راه آخرت.29
در باره امام زینالعابدین(ع) وارد شده است که هنگام نماز عبارت «مالک یوم الدین» سوره حمد را آن قدر تکرار میکرد که بیننده گمان میکرد مشرف بر مرگ شده است.30
«طاووس فقیه» میگوید: او را دیدم از شامگاه تا سحر و عبادت میکرد. چون اطراف خود را خالی دید به آسمان نگریست و گفت: خدایا ستارههای آسمانت فرو رفتند و دیدههای آفریدگانت خفتند، درهای تو بر وی خواهندگان باز است. نزد تو آمدم تا مرا بیامرزی، بر من رحمت کنی و در عرصات قیامت چهره جدم محمّد(ص) را به من بنمایانی. سپس گریست و گفت: به عزّت و جلالت سوگند! با معصیت خود قصد نافرمانی تو را نداشتم، در باره تو تردید نداشته، به کیفر تو جاهل نبودم... . اگر رشته پیوند خود را با من ببری به رشته چه کسی دست زنم؟ چه فردای زشتی در پیش دارم که باید پیش روی تو بایستم، روزی که به سبکباران میگویند بگذرید و به سنگین باران میگویند فرود آیید. آیا با سبکباران خواهم گذشت یا با سنگین باران فرود خواهم آمد... .
سپس به سجده رفت من نزد او رفتم سرش را بر زانوی خود نهادم و چندان گریستم که اشکم بر گونههایش روان شد. برخاست، نشست و گفت: کیست که مرا از یاد پروردگار باز میدارد؟ گفتم من طاووس هستم ای فرزند رسول خدا، این جزع و فزع چیست؟ ما باید چنین زاری کنیم؛ نه شما که پدرت حسین بنعلی، مادرت فاطمه زهرا و جدت رسول خداست. به من نگریست و گفت: طاووس، هیهات، هیهات...
مگر کلام خدا را نشنیدهای که فرمود: زمانی که در صور دمیده شود
میان آنان پیوند نباشد و یکدیگر را نپرسند.31 به خدا سوگند! فردا جز عمل صالح چیزی برایت سود ندارد.
انسان فطرتا به خدا گرایش دارد خداخواهی در عمق وجود هر انسان ریشه دارد؛ آن فرد که حضور خدا را در تمامی لحظههای زندگیاش احساس نمیکند چشم دلش بر روی حقیقتها بسته شده است. او چنان است که در بیانات امام موحّدان، حسینابنعلی ـ علیه السلام ـ آمده است: که «عمیت عین لا تراک علیها رقیبا؛ آن چشمی که تو را بر خود نگاهبان نمیبیند، نابینا است.22 ارزش و کمال هر انسان در معرفت و شناختی است که از ذات مقدّس احدیّت دارد هر قدر این معرفت و شناخت بیشتر شود خوف و خشیت الهی بر قلب و دل انسان عارف بیشتر تجلی میکند. چنانکه قرآن کریم میفرماید: «انّما یخشی اللّه من عباده العلماء؛ فقط بندگان عالم و دانشور از خداوند میترسند. از آنجا که نماز حضور در مقابل پروردگار و کرنش در آستان خدای یکتای هستی است این خوف و خشیت در نماز عارفان و مخصوصا معصومین ـ علیهما السلام ـ ظهور بیشتری پیدا میکند؛ البته این خوف نه به خاطر هراس از بیمهری خدا است؛ که نمازگزار خدا را چندین بار به «رحمان و رحیم» یاد میکند، بلکه علّت آن عواملی است که بیشتر به درک عظمت بیمنتهای الهی ارتباط پیدا میکند. اکنون به این عوامل در سیره
معصومین(ع) مینگریم:
جلوههای درک عظمت الهی در خوف و خشیت معصومین در نماز
یکی از جلوههای خوف الهی درک مقام و عظمت خداوند متعال است. چنانکه در آیه شریفه خوف از «مقام ربّ» مطرح شده است: «و امّا من خاف مقام ربّه و نهی النّفس عن الهوی فانّ الجنّة هی المأوی»23 این امر در آستانه ورود معصومین به نماز و هنگام نماز به خوبی مشهود است. در روایت میخوانیم: علی (ع) همواره هنگام نماز خواندن این آیه را تلاوت میکرد: «وجّهت وجهی للّذی فطر السّموات و الارض؛ صورت خویش را متوجّه آفریدگار آسمانها و زمینها کردم. هنگام تلاوت این آیه، رخسارش متغیّر میشد به گونهای که هر بینندهای آن را درمییافت.24
وقتی امام حسن(ع) وضو میگرفت رنگش تغییر میکرد و مفاصلش میلرزید. سبب این امر را حضرت پرسیدند. فرمود: کسی که در مقابل صاحب عرش میایستد، شایسته است رنگش زرد شود و مفاصلش بلرزد.25
نظیر همین حالت در باره امام حسین(ع) نیز نقل شده است. در باره سید الساجدین نقل شده که چون علی ابنالحسین وضو میگرفت رنگش زرد میشد. از او پرسیدند: شما را چه میشود؟ فرمود: میدانید میخواهم پیش چه کسی بایستم؟26
مرحوم سیّد ابنطاووس در باره امام صادق(ع) مینویسد: هنگام نماز حالت بیهوشی بر امام(ع) عارض میشد. چون علّت این امر را جویا شدند، فرمود: در اثر تکرار آیات الهی این حالت بر من عارض شد. فلم تقم القوّة البشریّة بمکاشفة الجلالة الالهیّة؛ چون قدرت بشری در برابر مکاشفه و ظهور عظمت الهی تاب نیاورد این حالت به من دست داد.27
دلدادگان به حق و عاشقان لقای خداوند هیچ چیز را با نیایش و نماز معاوضه نمیکنند. ذکر الهی برای آنان اصل است. نوع عمل امام رضا(ع) هنگام فرا رسیدن وقت نماز برای دوستداران و پیروان اهل بیت و زائران کوی ملکوتیاش سرمشقی نیکوست. در روایتی چنین میخوانیم: روزی امام رضا(ع) برای استقبال یکی از بستگانش به بیرون شهر رفت. وقت نماز فرا رسید؛ هنوز گروهی در راه بودند که میبایست به امام(ع) ملحق شوند. حضرت محلّی را برای اقامه نماز انتخاب کرد و به یکی از همراهان دستور داد اذان بگوید. آن فرد از امام خواست که جهت پیوستن دیگران نماز را به تأخیر اندازد. حضرت پاسخ داد:
غفر الله لک، لا تؤخّرنّ صلاةً عن اوّل وقتها الی آخر وقتها من غیر علّة علیک ابدا باوّل الوقت؛ خدا تو را بیامرزد، نماز را بدون عذر از اوّل وقت آن به آخر وقت تأخیر مینداز. بر تو باد به اقامه نماز در اوّل وقتش.
روای میگوید: در این زمان بود که من اذان گفتم و نماز را همراه حضرت به جای آوردیم.21
اسوههای زیارت الهامبخش عبادت و بندگی و نیایش به درگاه الهیاند و زائر با زیارت خویش و یادآوری این ویژگیها به روح و جان خویش طراوت و نشاط بیشتر میبخشد و این گونه است که در
گرداگرد قبور اولیای الهی همچنان آهنگ روحنواز نیایش و نماز حاکم است.
آنها که قلبی نورانی و دیدهای حقیقتبین دارند نزول برکات الهی و حقیقت اعمال را احساس میکنند. اینان همان خاندان وحی و صاحبان آیه تطهیرند که صفحه دل آنها جام جهانبین و آیینه تمامنمای آفرینش است. امام صادق(ع) میفرماید: هنگامی که وقت نماز فرا میرسد، درهای آسمان گشوده میشود و من دوست ندارم که عملی قبل از عمل من بالا رود و کاری زودتر از کار من در صحیفه اعمال نگاشته شود.19
و پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: هیچگاه وقت نماز فرا نمیرسد مگر اینکه یکی از فرشتگان فریاد میزند: ای مردم بشتابید به سوی آتشهایی که برافروختید و آن را با نماز خود خاموش سازید.20
نماز راه یافتن به بارگاه یار و سر بر آستان حضرت دوست نهادن است. نماز معراج انسان مؤمنی است که با براق نیایش به سوی کمال و قرب الهی پرواز میکند. وقت نماز زمان ظهور بارقههای
عشق و قرار گرفتن در معرض تابش انوار الهی است. بدین جهت اولیای الهی فرا رسیدن وقت نماز و لحظههای اولیه آن را پاس میداشتند و برای آن منزلت ویژهای قایل بودهاند. یکی از زنان رسول خدا(ص) میگوید: آن بزرگوار با ما مشغول صحبت بود و ما هم با او مکالمه میکردیم ولی همین که وقت نماز داخل میشد گویا ما را نمیشناخت و ما او را نمیشناختیم؛ از همه چیز روی برمیتافت و به حقّ مشغول میشد.14 همین شیفتگی و شیدایی را در سیره امیرمؤمنان، این بنده دلداده حق رسته از همه وابستگیهای مادّی، مشاهده میکنیم. در کتاب ارشاد القلوب مینویسد: در یکی از روزها در جنگ صفّین امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ در حال جنگ بودند اما همواره خورشید را مورد نظر و مراقبت ویژه قرار میداد. ابنعباس علت را از حضرت جویا شد، امام(ع) فرمود: این کار برای این است که بدانم کی وقت نماز فرا میرسد تا آن را انجام دهیم. ابنعباس با تعجّب پرسید: آیا اکنون وقت نماز است در حالی که جنگ ما را از نماز باز میدارد؛ حضرت پاسخ داد: «انّما نقاتلهم علی الصلاة؛ ما برای نماز با اینها میجنگیم15
همچنین از امیرمؤمنان روایت شده که چون وقت نماز فرا میرسید مضطرب میشد و چهرهاش تغییر میکرد. وقتی علت این امر را از حضرت پرسیدند، فرمود: وقت امانتی که خداوند آن را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشت اما آنها از به دوش کشیدن سرباز زدند، فرا رسید. اینک نمیدانم که در این امانت نیکوکار خواهم بود یا نه.16
در ظهر عاشورا، در حالی که اهل بیت سختترین لحظات را میگذراند و تیرهای دشمن قامت راست قامتان جاودانه تاریخ را نشانه گرفته بود، ابوثمامه صیداوی به حضرت عرض کرد: وقت نماز است و دوست دارم در حالی شهید شوم که نماز خود را خوانده باشم. حضرت فرمود: نماز را به یادم آوردی خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد. سپس پیشاپیش اصحاب خویش به نماز ایستاد. نمازی که تبلور زیباترین روح نیایش انسانی و ظهور معنویّت متعالی او در قرآن ناطق امام حسین(ع) است. در این نماز یکی از یاوران حضرت به نام سعید ابن عبدالله حنفی شهید شد.17
به گفته بعضی از راویان وقتی حضرت و اصحاب شرایط سخت کارزار دیدند و در یافتند که نمیتوانند طبق معمول نماز بخوانند با اشاره و به صورت فرادی نماز را گزاردند.18
آنها نماز خواندند تا این پیام را به همه جهانیان ابلاغ کنند که شقایقهای سرخفام کربلا در سایه عبادت و نماز به زندگی و نیکبختی جاودان دست یافتند.
محتوا و مشخّصه اصلی عمل «نیّت» و انگیزه انجام دادن آن است. در بسیاری از موارد صورت کارها یکی است، ولی از جهت هویّت و واقعیت فاصله فراوان بین آنهاست. از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که، دو نفر از امّت من به نماز میایستند رکوع و سجودشان یکی است، ولی میان نماز آنها مثل مسافت بین زمین و آسمان فاصله است.4
آن بزرگوار با توجه بدین حقیقت فرمود: برای هر کس همان چیزی است که نیّت کرده است. پس هر که مقصدش
خدا و رسول او باشد هجرتش به سوی خدا و رسول اوست و کسی که هجرتش برای رسیدن به دنیا یا ازدواج با زنی میباشد هجرتش به سوی همان چیز است.5
امام خمینی در این باره مینویسد: «کمال عمل اولیاء علیهم السلام به واسطه جهات باطنیّه آن بوده و الاّ صورت عمل چندان مهم نیست مثلاً ورود چندین آیه شریفه از سوره مبارکه «هل اتی» در مدح علی علیه السلام و اهل بیت طاهرینش علیهم السلام به واسطه چند قرص نان و ایثار آنها نبوده بلکه برای جهات باطنیّه و نورانیّت صورت عمل بوده، چنانچه در آیه شریفه اشارهای به آن فرموده آنجا که فرماید: انّما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءً و لا شکورا: ما فقط برای وجه خدا «رضای خدا» شما را اطعام میکنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم.6 بلکه یک ضربت علی علیه السلام که افضل از عبادت ثقلین میباشد نه به واسطه همان صورت دنیایی عمل بوده که کسی دیگر اگر آن ضربت را زده بود باز افضل بود... ولی عمده فضیلت و کمال عمل آن حضرت به واسطه حقیقت خلوص و حضور قلب آن حضرت بوده در انجام این وظیفه الهیّه.7
این اوج اخلاص و عشق و عبودیّت را هنگامی درک میکنیم که بدانیم آن بزرگواران عبادات خویش را نه به خاطر ترس از دوزخ یا اشتیاق به بهشت، بلکه به خاطر شناخت عمیق و معرفت بالایی که از خداوند متعال داشتند، انجام میدادند. بخشی از ویژگیهای عبادت معصومان(ع) چنین است:
الف) عبادت به خاطر شایستگی و استحقاق ذات باریتعالی
امام علی ـ علیه السلام ـ در این زمینه میفرمایند: خدایا، من تو را به خاطر ترس از دوزخ و یا اشتیاق به بهشت عبادت نمیکنم، بلکه «وجدتک اهلاً للعبادة فعبدتک؛ من تو را شایسته عبادت و بندگی یافتم و عبادتت را برگزیدم».8
ب) شکرگزاری پروردگار
در روایتی این چنین میخوانیم: روزی جابر به دیدن امام زین العابدین رفت و گفت: فرزند رسول خدا، مگر نمیدانی که خدا بهشت را برای شما و دوستدارانتان و دوزخ را برای دشمنان شما آفریده است؟ این چه رنجی است که بر خود هموار میکنی و خود را چنین به سختی میافکنی؟ امام پاسخ داد: ای یار رسول خدا(ص)، نمیدانی که پروردگار گناهان رسول خدا را بخشید ولی او کوشش خود در عبادت را از دست نداد و چندان خدا را عبادت کرد که ساقهایش متورم شد؟ او در پاسخ کسانی که میگفتند: تو چنین میکنی در حالی که خدا گناهان گذشته و آیندهات را آمرزیده است. فرمود: آیا بنده سپاسگزاری نباشم؛ «افلا اکون عبدا شکورا».9
ج) عشق و محبّت الهی
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: مردم عبادت خدای عزّ و جلّ را به سه گونه انجام میدهند: یک طبقه برای
رغبت و میل به ثواب عبادت میکنند؛ این عبادت حریصان است و خود طمع است. دستهای دیگر به خاطر ترس از آتش عبادت میکنند؛ این عبادت بندگان است و خود ترس است. و لکنّی اعبده حبّا له عزّ و جلّ؛ ولی من خدا را برای عشق و محبّت به او عبادت میکنم؛ این عبات کریمان و مایه امنیت و آرامش است. چنانکه خداوند متعال میفرماید: «و هم من فزع یومئذٍ آمنون؛10 آنها از هول و هراس روز قیامت ایمن باشند.11
این همان فرهنگ ناب اسلامی است که در چهره اهل بیت پیامبر(ص) تجلّی یافته است. زیارتکننده بر این ارزش الهی تأکید میورزد و در زیارتنامه معصومین(ع) میگوید: فعظّمتم جلاله و اکبرتم شأنه و مجّدتم کرمه؛ شما جلال خدا را به عظمت یاد کردید و مقام او را بزرگ داشته، لطف و کرمش را به مجد و بزرگی ستودید.12
این همان نماز قرآن کریم است که میفرماید: اقم الصلاة لذکری؛ نماز را برای ذکر و یاد من به پا دار.13
عباس کوثری
در شماره پیشین به یکی از اصول زیارت بنام الهام از اسوهها پرداختیم و در تبیین و توضیح اینکه چگونه زیارت منبع و مرکز این الهام است به ویژگیهای اسوه در فرهنگ عظیم و خلاق زیارت اشاره نمودیم ویژگیهایی که هر زائر و عاشق و شیفته کوی دوست آن را در قالب زیارتنامهها بر مراد و محبوب خویش عرضه میدارد و ایدهآل و اسوه خویش را در آن مجموعه و صفات مینگرد ـ و در این نگاه نمونههایی را مطرح میکنیم که در تمامی زیارتنامهها بر آن تأکید شده است که این بخش به جلوههای نماز در سیره امامان معصوم (علیهم السلام) میپردازد همانی که زائر با جمله «اشهد انّک قد اقمت الصّلاة» آن را زمزمه میکند و عبودیّت و بندگی و عشق به الله را از او الهام میگیرد تا خود فلسفه اصیل بر حرکت عرفانی و دلانگیز زائر به سوی دیار قبور اولیاء الهی بوده باشد.
امام، قرآن ناطق است، زندگیاش جلوهای عملی از کتاب نورانی خداوند است و بالاتر اینکه نفس عمل و رفتارش شأن نزول بعضی از آیات حق قرار گرفته است. به نقل بسیاری از نویسندگان شیعه و سنّی آیه «انّما ولیّکم الله و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلاة» ولی امر و سرپرست شما تنها خدا و رسولش و آن مؤمنانی هستند که نماز به پای میدارند؛1 در باره امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ نازل شده است.2
امام آن عاشق شیفته و لداده حق است که بر قلّههای عرفان و عشق و عبودیّت استقرار یافته، نیایش و نمازش مظهری از سیر و سلوک معرفتی و شهودی اوست. از آنجا که نماز حضور است، شهود و ظهور زیباترین جلوههای اصیل فطری انسان و هنگامه ایستادن او بر جایگاه ذکر یار و مکالمه با ربّ الارباب است، اسوه میطلبد و دلیل راه تا با الهام گرفتن از سیر و سلوک او به چشمهسار پاکی و عبودیّت حق هر چه بیشتر نزدیک شد. بر این اساس شناخت سیره عملی امامان معصوم زادراه هر سالک الی الله بوده و خواهد بود که در حدیث آمده است: بعلیٍ قامت الصّلاة؛ نماز به علی(ع) استوار شده است.3 اکنون به نظاره گوشههایی از کردار زیبا و پرمعنای آن پاکان مینشینیم.
افسردگى (DEPRESSION) حالتى احساسى است که مشخصه اش اندوه، بى احساسى (APATHY) ،بدبینى (PESSIMISM) و احساس تنهایى است. این بیمارى که امروزه از شیوع بالایى در میان مراجعه کنندگان به کلینیک هاى روانپزشکى برخوردار است، داراى تظاهرات متنوع و زیادى بوده که از مهمترین آنها مى توان به اختلالات خواب اشاره نمود. تحقیقات نشان مى دهد 75 درصد از بیماران افسرده مشکلى در خواب (چه به صورت بى خوابى و چه پرخوابى) دارند و همچنین علایم این بیماران در هنگام صبح تشدید مى شود. نکته جالب و قابل توجه و مورد بحث ما این است که در این بیماران چگالى (REM حرکت سریع چشم) در نیمه اول خواب و همچنین کل زمان REM افزایش یافته و فاصله میان به خواب رفتن تا شروع اولین دوره REM یعنى ( LATENCY - REM) کم شده و مرحله 4 خواب نیز کاهش مى یابد. (1)پس به عبارت ساده تر مى توان گفت، افراد افسرده زمان بیشترى را در مرحله خواب REM به سر مى برند. یعنى به میزان بیشترى نسبت به سایرین خواب مى بینند.
یک روش درمانى جدید براى بیماران افسرده، بیدار نگه داشتن آن ها براى کاهش میزان REM است، که بهترین شکل آن نماز صبح است. (2) زمان نماز صبح که مورد تاکید قرآن و همچنین بسیارى از روایات بوده، سبب کاهش قابل توجه میزان خواب REM در اشخاص مى شود. زیرا شخص نمازگزار که خود را ملزم به اقامه نماز صبح مى داند و باید صبحگاه بیدار شود، پس در حقیقت جلوى ورود به مرحله قابل توجهى از REM را مى گیرد.از این جهت بیدارى صبحگاهى براى نماز خود به تنهایى مى تواند یک عامل مهم بدون عارضه در پیشگیرى از افسردگى مطرح باشد که بر تمام روش هاى درمانى دارویى و غیر دارویى ارجح است، چرا که پیشگیرى بر درمان مقدم است .حال ببینیم، این موضوع چه ارتباطى با نماز صبح دارد، یعنى نماز صبح چه اثر درمانى مى تواند در این بیماران داشته باشد؟ به طور متوسط 20 - 15 دقیقه طول مى کشد تا یک فرد معمولى به خواب رود. پس در عرض 45 دقیقه وارد مراحل 3 و 4 خواب شده که این مراحل عمیقترین مراحل خواب اند. یعنى بیشترین تحریک براى بیدار کردن فرد در این مراحل لازم است. حدود 45 دقیقه پس از مرحله 4 است که نخستین دوره حرکات سریع چشم (REM) فرا مى رسد. هر چه از شب مى گذرد، دوره هاى REM طولانى تر و مراحل 3 و 4 کوتاه تر مى شود. بنابراین در اواخر شب، خواب شخص سبک تر شده و رؤیاى بیشترى مى بیند (یعنى خواب REM اش بیشتر مى شود). پس قسمت اعظم خواب REM در ساعات نزدیک صبح به وقوع مى پیوندد. و از طرفى دیدیم که یکى از مشکلات مهم بیماران افسرده، افزایش یافتن طول خواب REM و خواب دیدن زیاد است. از این جهت یک مبناى مهم در تولید داروهاى ضد افسردگى ایجاد داروهایى است که کاهش دهنده مرحله REM خواب باشند (از جمله داروهاى ضد افسردگى سه حلقه اى.(
لازم به ذکر است آثار روحى و روانى ایمان به خدا و اقامه نماز بسیار زیاد است و نکات علمى بسیار شگرفى در اسرار سحر که مورد تاکید فراوان اسلام نیز بوده، نهفته است که انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مى کند.علاوه بر این یک روش درمانى جدید براى بیماران افسرده، بیدار نگه داشتن آن ها براى کاهش میزان REM است، که بهترین شکل آن نماز صبح است. (2) زمان نماز صبح که مورد تاکید قرآن و همچنین بسیارى از روایات بوده، سبب کاهش قابل توجه میزان خواب REM در اشخاص مى شود. زیرا شخص نمازگزار که خود را ملزم به اقامه نماز صبح مى داند و باید صبحگاه بیدار شود، پس در حقیقت جلوى ورود به مرحله قابل توجهى از REM را مى گیرد. از این جهت بیدارى صبحگاهى براى نماز خود به تنهایى مى تواند یک عامل مهم بدون عارضه در پیشگیرى از افسردگى مطرح باشد که بر تمام روش هاى درمانى دارویى و غیر دارویى ارجح است، چرا که پیشگیرى بر درمان مقدم است . لازم به ذکر است آثار روحى و روانى ایمان به خدا و اقامه نماز بسیار زیاد است و نکات علمى بسیار شگرفى در اسرار سحر که مورد تاکید فراوان اسلام نیز بوده، نهفته است که انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مى کند؛ اقم الصلوة لدلوک الشمس الى غسق الیل و قرءان الفجر ان قرءان الفجر کان مشهودا (3) ؛ نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریکى شب برپا دار و (نیز) نماز صبح را، زیرا نماز صبح همواره (مقرون با) حضور (فرشتگان) است .
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
یکى از بزرگان اهل علم و تقوا نقل فرمود یکى از بستگانشان در اواخر عمرش ملکى خریده بود و از استفاده سرشار آن زندگى را مىگذارند پس از مرگش او را دیدند در حالى که کور بود از او سببش را پرسیدند که چرا در برزخ نابینا هستى
گفت: ملکى را که خریده بودم وسط زمین مزروعى آن چشمه آب گوارایى بود که اهالى ده مجاور مىآمدند و از آن برمى داشتند و حیوانات خود را آب مىدادند به واسطه رفت وآمدشان مقدارى از زراعت من خراب مىشد و براى اینکه سودم از آن مزرعه کم نشود و راه آمد و شد را بگیرم به وسیله خاک و سنگ و گچ آن چشمه را کور نمودم و خشکانیدم وبیچاره مجاورین به ناچار به راه دورى مراجعه مىکردند، این کورى من به واسطه کور کردن چشمه آب است
به او گفتم آیا چاره اى دارد؟ گفت اگر وارثها بر من رحم کنند و آن چشمه را جارى سازند تا مورد استفاده مجاورین گردد حال من خوب مىگردد.
ایشان فرمود به ورثه اش مراجعه کردم آنها هم پذیرفتند و چشمه را گشودند پس از چندى آن مرحوم را با حالت بینایى و سپاسگزارى دیدم.
آدمى باید بداند که هرچه مىکند به خود کرده است: (لَها ما کَسَبَتْ وَعَلَیْها مَااکْتَسَبَتْ) اگر به کسى ستم نموده به خودش ستم کرده، اگر به کسى نیکى کرده به خودش نیکى کرده است.اگرسر کسى رابریده درمواقف برزخى خودش بى سر است و در جهنم سرو پایش به هم پیچیده است چنانچه مىفرماید: (فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَاْلاَقْدام) از اینجاست که حضرت زینب کبرى علیها السّلام در مجلس یزید به آن ملعون فرمود: «وَما فَرَیْتَ اِلاّ جِلْدُکَ وَما قَطَعْتَ اِلاّ رَاءْسُکَ؛نبریدى مگرپوست خودت راوجدانساختى مگرسرخود را».
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
پیش از سى سال قبل روضه خوانى بود به نام «شیخ حسن» که چند سال آخر عمرش به شغل حرامى سرگرم بود، پس از مردنش یکى از خوبان او را در خواب مىبیند که برهنه است و چهره اش سیاه و شعله هاى آتش از دهان و زبان آویزانش بالا مىرود به طورى وحشتناک بود که آن شخص فرار مىکند.
پس از گذشتن ساعاتى و طى عوالمى باز او را مىبیند لکن در فضاى فرحبخش در حالى که آن شیخ، چهره سفید و با لباس و روى منبر و خوشحال است نزدیکش مىرود و مىپرسد شما «شیخ حسن» هستید، گوید بلى؟ مىپرسد شما همان هستید که در آن حالت عذاب و شکنجه بودید؟ گوید بلى
آنگاه سبب دگرگون شدن حالش را مىپرسد، مىگوید آن حالت اولى در برابر ساعاتى است که در دنیا به کار حرام سرگرم بودم و این حالت خوب در برابر ساعاتى است که از روى اخلاص یاد حضرت سیدالشهداء علیه السّلام مىنمودم و مردم را مىگریاندم وتا اینجا هستم در کمال خوشى و راحتى مىباشم و چون آنجا مىروم همان است که دیدى.
به او گفت: حال که چنین است از منبر پایین نیا و آنجا نرو، گفت نمى توانم و مرا مىبرند.
شاهد صدق این رؤیا آیه شریفه: (فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ) مىباشد؛ یعنى هرکس هموزن ذره کار نیکى بجاى آورد آن را مىبیند و هرکه هموزن ذره شرى انجام دهد آن را خواهد دید.
ناگفته نماند که این حالت برزخى اوست تا وقتى که استحقاق عذاب ساعات گنهکاریش تمام شود یا اینکه به شفاعت اهل بیت علیهم السّلام نجات یابد و چون ایمان داشته و دلش از محبت خالى نبوده سرانجام اهل نجات و خوشى پیوسته خواهد بود.
و اما مطلب دوم یعنى مقام حضرت سیدالشهداء علیه السّلام در برزخ - چنانچه گذشت - انسان تا در دنیا و با بدن مادى و اسیر طبیعت است جز اوضاع و گزارشات دنیوى را ادراک نمى تواند نماید تا جایى که اگر در دوستى دنیا فرو رود عوالم بالا و ماوراى طبیعت یعنى برزخ و قیامت را منکر مىشود بلکه گزارشات آن عوالم را مسخره مىنماید.
در برابرش کسى که ازعلاقه مندى به دنیا خلاص گردد و از عوالم معرفت و محبت الهى بهره مند شود زندگى دنیوى را ناچیز و لهو و لعب مىبیند و چون کمال سعادت خود را در شهود آن عوالم مىبیند مشتاق مرگ مىشود و خلاصى از این عالم را خواهان مىگردد.
از جمله گزارشات برزخ و قیامت، ظهور مقام حضرت سیدالشهداء علیه السّلام است یعنى سعه وجودى و احاطه علمى و نفوذ مشیت و سلطنت الهى آن حضرت را تا کسى به آن عالم وارد نگردد حقیقتش را نمى تواند درک نماید و فعلاً جز تصدیق اجمالى و دانستن عجز خود از ادراک آن راهى نیست.
به این مناسبت جمله اى از فرمایشات حضرت صادق علیه السّلام در محل و مقام برزخى حضرت سیدالشهداء علیه السّلام نقل مىگردد.
در نفس المهموم به سند صحیح از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: «حسین علیه السّلام با پدر و مادر و برادرش در منزل رسول خدا صلّى الله علیه وآله است و با آن حضرت روزى (مناسب آن عالم و آن مقام) به ایشان مىرسد و مورد نعمت و کرامت خداوندند و به درستى که حسین علیه السّلام در سمت راست عرش است و مىگوید: پروردگارا! عطا فرما به من آنچه وعده دادى (شفاعت) و نظر مىکند به سوى زیارت کنندگان قبرش پس به آنها و به نامهایشان و نامهاى پدرانشان و آنچه با آنهاست شناساتر است از شناسایى یکى از آنان به فرزندش و نظر مىفرماید به سوى کسى که بر او گریان است پس برایش طلب آمرزش مىفرماید و از پدرش مىخواهد که براى او آمرزش جوید و مىفرماید اى گریه کننده بر من! اگر پاداشى را که خداوند برایت آماده فرموده بدانى شادیت بیش از اندوه و غصه ات مىشد و برایش آمرزش مىجوید از هر خطا و گناهى»(83).
براى روشن شدن مطلب مثالى گفته مىشود: هرگاه مادرى براى بچه سه چهارساله اش شرح عروسى ومجلس مفصل و جمال عروس و تشریفات و انواع میوه ها وشیرینى ها و غیره را بدهد، بچه فورا همان عروسکى که مادرش برایش خریده در نظرش مىآید و شیرینى مختصرى که خودش درک کرده، منتها قدرى بیشتر و بزرگتر و بهتر.
آیا ممکن است بچه لذت شب زفاف را درک کند؟ تنها همان لذت خودش از گرفتن عروسک در بغل را درک مىنماید، همچنین است وصف حورالعین و سایر لذتهایى که در برزخ و بهشت است براى کسى که مقید و محصور در عالم طبیعت است. و همچنین وصف رنجها و شکنجه ها و سختیهاى برزخ و قیامت براى کسى که در دنیاست از آنها چیزى درک نمى کند جز رنجها و سختیهاى عالم دنیا، در حالى که آنها طورى دیگر و هزاران مرتبه بالاتر است. از اینجاست که در قرآن مجید مىفرماید: «هیچکس نمى داند چه براى آنان پنهان (ذخیره) شده از چیزهایى که اسباب روشنایى چشمشان باشد»(82).