پسرک جوانم! بدان آنچه در بین سفارشات خود، بیش از همه به آن علاقه دارم و بر آن تأکید مى کنم، سه چیز است: تقواى الهى، اکتفا بر وظایفى که خدا برتو واجب کرده است و انتخاب مسیرى که گذشتگان صالح خانواده ى تو برگزیده اند(4).
امام على فرزندش را به سه چیز سفارش مى کند و در ضمن این سه، جستجوگرى جوان را روشن و شرایطش را بیان مى نماید.
که یکى از برجسته ترین ویژگى هاى جوان است به صورتى آشکار در نامه ى امام رخ مى نماید، امام روح جستجوگر جوان را باور داشته و بر آن مهر تأیید مى زند.
جوان در جستجوست، جستجوى حقیقت، جستجوى خویشتن خویش، جستجوى آینده، جستجوى بایدها و نبایدها جستجوى اینکه خوب چیست و چرا؟ بد چیست و چرا؟ درست کدام است و نادرست کدام؟، چه راهى را باید انتخاب کرد و از چه راهى باید اجتناب نمودووو.
امام على همانند برخى از پدران، تجربه ى نسل گذشته را بى نیاز کننده ى نسل جوان از جستجو، نمى بیند و هرگز تلاش جوان براى جستجو را انکار یا با آن مخالفت نمى نماید، اما....
براى این روح جستجوگر و پرسش خیز، شرایطى مطرح مى کند.
شرایطى که به این ویژگى جوان، هدف، مسیر و ثمر مى بخشند، شرایطى که اگر جستجو با آنها همراه نشود چیزى جز سردرگمى، یأس و انحراف، فراروى جستجوگر نخواهد بود و تلاش پیگیر سال هاى نشاط و طراوت انسان که مى تواند اوج بلند پیروزى را برایش به ارمغان آورد، هدیه اى جز تنهایى، انزوا و وحشت نخواهد داشت!
سال هاى آخر عمر على است، همه ى شیرینى ها و تلخى هاى زندگى را تجربه کرده است، اینک در راه بازگشت از جنگ صفین است و یکى از آخرین و تلخ ترین تجربیاتش را پشت سر گذارده است.
در محله اى به نام حاضرین شمشیر را به کنارى گذارده، قلم به دست گرفته و نامه اى را خطاب به فرزندش امام حسن مجتبى آغاز مى کند.
اولین برداشت این است که این نامه، نامه اى از امامى براى امامى دیگر است در حالى که هرگز چنین نیست و به محض شروع جملات على متوجه مى شویم که این نامه از پدرى است با تجربه اى به طول تاریخ، براى تمامى فرزندانش که در همه ى تاریخ مى خواهند تجربه را آغاز و مزه مزه کنند.
فرزندانى که چون جوانند، نیاز به راهنما دارند و چون عمرشان به نهایت رسید، باید تجربیاتشان را به نسل پس از خود، انتقال دهند.
این نامه، نامه ى امام على به امام حسن نیست، شیوه ى گفتگوى دو نسل است - نسل دیرین و پیشین و نسل نوخاسته و پسین - این نامه، نامه اى شخصى، از پدرى به پسرش نیست.
این نامه، بیانیه اى جاودان براى همه ى نسل ها در همه ى عصرهاست.
دلیل این ادعا کلماتى است که امام در جاى جاى نامه بر آن اصرار مى ورزد.
در طلیعه ى نامه امام مى فرماید: از پدرى رفتنى!، پدرى که عمر را پشت سر نهاده، پدرى که زمانه او را فرتوت نموده و... به پسرى که آرزوى داشتن هایى را دارد که هنوز به آن دست نیافته، پسرى که در مسیر نیستى و هلاکت قدم نهاده و...(1) این نوع تعبیرات و وصف ها هرگز در ساحت امام معصوم راه ندارد.
معصوم - طبق باورهاى ما - هرگز به دنبال آرزوهاى دنیایى تمامى ناپذیر نیست، معصوم هرگز مسیر کسانى که در طریق هلاک مى روند، نمى پوید، معصوم هرگز خود را به زمان نمى سپارد تا او را به هر سو که مى خواهد، ببرد، معصوم هرگز عمر خود را از دست رفته نمى انگارد و معصوم هرگز....
این واژگان و این توصیفات در قاموس امامت جایى ندارد.
و امام على علیه السلام خود بیش از همه از این اسرار آگاه است و چنانچه عمر پرحادثه و پرنشیب و فرازش نشان داده، هرگز اجازه نمى دهد رخنه اى در ارزش والاى امامت ایجاد شود و خدشه اى بر حقیقت همیشگى ولایت وارد آید.
این عبارات وى تأکید مداوم بر این مدعاست که على بر آن است که با جوانان همه ى تاریخ به گفتگو بنشیند.
جوانانى که همچون همه ى فرزندان آدم در اوهام و آرزوهاى دست نیافتنى، عمر خویش را سپرى مى نمایند و مسیر مکررى را که از ابتداى خلقت آدم تجربه شده، باز هم مى آزمایند و در نهایت، سر در مسیر گذشتگان خویش مى گذارند و زندگى را بر سر آزموده هاى بى نتیجه ى نسل هاى قبل مى بازند؛ پوینده ى مسیر هلاکت یافتگان گذشته(2) ، خطاب على با اینان است.
نامه ى على براى همه ى این جوانان ارسال شده است.
نامه ى على بیان اختلاف و تفاوت دو نسل کهنسال اما پرتجربه و جوان اما با نشاط و پرتحرک است.
نامه ى على تبیین وظیفه ى همه ى پدران در برخورد با فرزندان خویش و وظیفه ى همه ى جوانان در برابر بزرگان خود است.
نامه ى على به پدران مى آموزد چگونه با فرزندان خود گفتگو کنند، چه روش هایى را به آنان یاد دهند، چه سفارشاتى را همراهشان نمایند و به جوانان مى آموزد که بهینه ترین مسیر بهره ورى از این تجربیات چیست؟ جوان در زبان على، منحصر به سن و سال خاص نیست.
جوان در نامه ى على به افراد تازه بالغ و یا بیست ساله و سى ساله اطلاق نمى شود.
جوان در این خطاب، هر فردى است که به دنبال حقیقت است، جوان هر انسان با نشاطى است که روح جستجوگر دارد، جوان هر زن و مرد پویایى است که مى خواهد در جامعه ى خویش نقشى فعال و زنده ایفا نماید و جوان هر عاشق سرگشته اى است که به دنبال معشوق حقیقى اش مى گردد و دل به وصالش در جهان آخرت مشغول نموده است و به امید آرامش در جنب محبوب لحظه شمارى مى کند و مگر نه این است که بهشت جایگاه جوانان است و پیران و فرسودگان در آن راه ندارند؟ و مگر نه این است که حسن و حسین سرداران جوانان بهشتى هستند(3)؟ پس هر آن کس بهشتى است، جوان است و از شادابى جوانى برخوردار و هر که چنین روح و روحیه اى دارد - در هر برهه اى از دوران زندگى - مورد خطاب نامه ى امام على علیه السلام است.
با هم فرازهایى از این نامه را مرور مى کنیم البته نه به ترتیبى که در نامه ى امام آمده است، و شروع را از فرازى در میانه ى نامه برمى گزینیم.
سال 1379 سال دو غدیر است که با نام امام على علیه السلام آذین شده است و گرچه هر سال و همه ى عمر ما بانام و یاد این امام و راهبر والاى شیعه همراه است اما این سال و این نام بهانه اى است تا کمى بیشتر در زندگى ایشان تأمل کنیم، و آسانترین و سریعترین مسیر براى رسیدن به این زندگى درخشان، تأمل در سخنان جاودانه و کلمات بلند این امام بزرگ است.
کلماتى که سال ها و قرن ها با آن زیسته ایم، اما شاید هرگز آن گونه که باید از آنها بهره نبرده ایم.
کلماتى که هر قدر بیشتر در آنها تأمل مى کنیم و هر قدر بیشتر آنها را مى خوانیم، نکات تازه و زوایاى جدیدى را بر ما روشن مى کند.
کلمات على گرچه از خیلى جهات قابل قیاس با قرآن و کلام خدا نیست اما از یک جهت همانند آیات کتاب آسمانى است.
کلمات على و کلام خدا همیشه زنده، نو، و باطراوت است، براى خوانندگانش از هر قوم و هر ملیت و در هر کجاى تاریخ، مطالبى جدید و تازه دارد و براى هرپرسنده اى، پاسخى مناسب و متناسب ذهن و زمان او.
چترها را باید بست زیر باران باید رفت زندگى تر شدن پى در پى زندگى آب تنى کردن در حوضچه ى اکنون است سهراب سپهرى جوان عزیز، دخترم، پسرم نام مقدس على، شاید اولین واژه اى باشد که در دل و جانت نشسته است.
چون به دنیا آمدى، نام او را بر گوشَت زمزمه کردند، وقتى شیر مى نوشیدى، مادر نام او را در کامَت ریخت و چون توانایى دیدن یافتى، ایستادن بابا را با نام على، در چشمانت نقش کردى....
، بزرگتر شدى، همه جا نام على همراهت بود.
درخانه، در مدرسه، در مسجد...، از او بسیار شنیده اى.
از قضاوت و عبادتش، از جنگ و شجاعتش، از ظلم ستیزى و عدالتش، از زهد و تقوایش و... آنقدر از او برایت گفته اند و نوشته اند که وقتى از او سخن مى گویى، گویا او را دیده اى و با او زندگى کرده اى.
در سختى هاى زندگى چشم به گره گشایى او دارى و در مشکلات آینده امید به دستگیریش .
اما... آیا این همه، باعث دوست داشتن او هم هست ؟ على قهرمان بى نظیر جنگ هاست، اما اگر کسى خوب شمشیر مى زده آیا مى توان به او عشق ورزید ؟ على قاضى بى خطایى است، اما آیا یک قاضى - هرچند عادل - دوست داشتنى است ؟ على در عبادت نمونه ندارد! - هزار رکعت نماز در یک شب - اما افراد عابد و زاهد قابلیت براى عشق بازى و معشوق شدن را نیز خواهند یافت؟ !، و... پس على را چرا دوست مى دارى؟ و چرا به او عشق مى ورزى ؟ على را وقتى مى توان دوست داشت که بفهمى و بدانى که او نیز تو را از صمیم قلب دوست مى داشته، به على وقتى مى توان عشق ورزید که دریابى على به تو عشق مى ورزیده و على وقتى معشوق تو و من قرار خواهد گرفت که ببینى و ببینیم او نیز پاک ترین عشقش را نثار ما کرده است.
این کتاب کوچک در پى نشان دادن این زلال جاودانه است.
نویسنده ى این کتاب که ضمن آشنایى با علوم مختلف، خود، چون تو از نعمت جوانى و شوق و خطرش بهره مند است، از قله ى بلند دانش دست دراز کرده تا چهره ى دوست داشتنى على را ببیند و بنمایاند، نگاهى سرشار از جوانى و دانش و عشق به زلالِ عشق همه ى هستى، نگاهى که راز عشق معشوق به عاشق - و نه عشق عاشق به معشوق - را مى گشاید، نگاهى که در طول آن، کلام عاشقانه ى على به جوان شنیده مى شود: اگر لطمه اى به تو بخورد مثل این است که به من لطمه اى وارد آمده.
اگر مرگ تو را تهدید کند گویا سراغ من آمده که من تو را پاره اى از خویش - یا که نه - خویشتن خویش و همه ى وجودم مى یابم... ! این کلمات را على بن ابیطالب در نامه اى که براى فرزند جوانش امام حسن نوشته آورده، اما باید بدانى که سطرهاى اول نامه را على به گونه اى نگاشته که هر خواننده اى بفهمد پسرش بهانه بوده و خطاب نامه منحصر در او نیست بلکه این نوشته، نامه اى است به همه ى جوانان زمین و همه ى دوستان جوان على در تمامى زمان ها.
آه که این على چقدر دوست داشتنى است.
على دوست داشتنى است چون او نیز مرا دوست دارد.
على معشوق من است چون من مورد عشق و خطاب او هستم... حال مى فهمم که چرا این اندازه على را دوست داشته و خواهم داشت... على باران عشق در همه ى زمان هاست، على دریاى دوست داشتن در گذشته و اکنون است، چتر را مى بندم که باید از این باران خیس شوم و تنم را به نوازش موج هاى زلال او که در حوضچه ى اکنون از عشق لبالب شده، بسپارم... کتاب هم دم ، نام مجموعه اى از کتاب ها است که به صورتى مداوم منتشر خواهد شد.
کتاب هایى که ویژه ى تو دختر و پسر، و خواهر و برادر جوانم است، کتاب هایى با نگاه به نیازهاى روحى و معنوى تو و در پاسخ به پرسش هاى جدّى و بى شمارت.
با جوان تا آسمان طلیعه ى این حرکت است و سر آغاز این تلاش و اولین کتاب این مجموعه ....
اکنون ببینیم از نظر اسلام و طرز تفکری که اسلام به جهان عرضه داشته است آیا چنین تعلیل و توجیهی برای پوشش صحیح است ؟ . اسلام خوشبختانه یک طرز تفکر و جهانبینی روشن دارد ، نظرش درباره انسان و جهان و لذت روشن است و به خوبی می توان فهمید که آیا چنین اندیشه ای در جهانبینی اسلام وجود دارد یا نه ؟ . ما منکر نیستیم که رهبانیت و ترک لذت در نقاطی از جهان وجود داشته است و شاید بتوان پوشش زن را در جاهائی که چنین فکری حکومت می کرده است از ثمرات آن دانست ، ولی اسلام که پوشش را تعیین کرد نه در هیچ جا به چنین علتی استناد جسته است و نه چنین فلسفه ای با روح اسلام و با سایر دستورهای آن قابل تطبیق است . اصولا اسلام با فکر ریاضت و رهبانیت سخت مبارزه کرده است و این مطلب را مستشرقین اروپائی هم قبول دارند . اسلام به نظافت تشویق کرده ، به جای اینکه شپش را مروارید خدا بشناسد گفته است : " النظافة من اعیمان " . پیغمبر اکرم شخصی را دید در حالی که موهایش ژولیده و جامه هایش چرکین بود و بد حال می نمود . فرمود : " من الدین المتعة " ( 1 ) یعنی تمتع و بهره بردن از نعمتهای خدا جزو دین است . و هم آنحضرت فرمود : " بئس العبد القاذوره " ( 2 ) یعنی بدترین بنده شخص چرکین و کثیف است . امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : " ان الله جمیل یحب الجمال " ( 3 ) خداوند زیبا است و زیبائی را دوست می دارد . امام صادق فرمود : " خداو ند زیبا است و دوست می دارد که بنده ای خود را بیاراید و زیبا نماید و بر عکس ، فقر را و تظاهر به فقر را دشمن می دارد . اگر خداوند نعمتی به شما عنایت کرد باید اثر آن نعمت در زندگی شما نمایان گردد .
به آنحضرت گفتند چگونه اثر نعمت خدا نمایان گردد ؟ فرمود به اینکه جامه شخص نظیف باشد ، بوی خوش استعمال کند ، خانه خود را با گچ سفید کند ، بیرون خانه را جاروب کند ، حتی پیش از غروب چراغها را روشن کند که بر وسعت رزق می افزاید " ( 4 ) . در قدیمی ترین کتابهائی که در دست داریم مانند " کافی " که یادگار هزار سال پیش است ، بحثی تحت عنوان " باب الزی و التجمل " وجود دارد . اسلام به کوتاه کردن و شانه کردن مو و به کار بردن بوی خوش و روغن زدن به سر سفارشهای اکید کرده است .
ارتباط مسأله پوشش با فلسفه ریاضت و رهبانیت از این جهت است که چون زن بزرگترین موضوع خوشی و کامرانی بشر است ، اگر زن و مرد معاشر و محشور با یکدیگر باشند ، خواه ناخواه دنبال لذتجوئی و کامیابی می روند . پیروان فلسفه رهبانیت و ترک لذت برای اینکه محیط را کاملا با زهد و ریاضت سازگار کنند بین زن و مرد حریم قائل شده پوشش را وضع کرده اند ، کما اینکه با چیزهای دیگری هم که نظیر زن محرک لذت و بهجت بوده است مبارزه کرده اند .
پدید آمدن پوشش طبق این نظریه ، دنباله و نتیجه پلید دانستن ازدواج و مقدس شمردن عزوبت است . ایده ریاضت و ترک دنیا همانطوری که در موضوع مال ، فلسفه فقر طلبی و پشت پا زدن به همه وسائل مادی را به وجود آورده است ، در مورد زن فلسفه تجرد طلبی و مخالفت با جمال را ایجاد کرده است . بلند نگهداشتن مو که در میان سیکها ، هندوها و بعضی ها در اویش معمول است نیز از مظاهر مخالفت با جمال و مبارزه با شهوت و از ثمرات فلسفه طرف لذت و میل به ریاضت است . می گویند کوتاه کردن و ستردن مو ، سبب فزونی رغبت جنسی می گردد و بلند کردن آن موجب تقلیل و کاهش آن است . در اینجا بد نیست قسمتی از گفته برتراند راسل را در این موضوع بیاوریم . وی در کتاب " زناشوئی و اخلاق " صفحه 30 می گوید : . " بخصوص در قرون اول مسیحیت این طرز فکر سن پول ( بولس مقدس ) از طرف کلیسا اشاعه تمام یافت و تجرد مفهوم تقدس به خود گرفت و عده بیشماری راه بیابان پیش گرفتند تا شیطان را منکوب سازند ، شیطانی که هر آن ذهن آنان را از تخیلات شهوانی مملو می ساخت .
کلیسا ضمنا با استحمام به مبارزه پرداخت زیرا خطوط بدن ، انسان را به طرف گناه می راند . کلیسا چرک بدن را تحسین کرده رایحه بدن صورت بوی تقدس را به خود گرفت زیرا باز به نظر سن پول نظافت بدن و آرایش آن با نظافت روح منافات دارد . شپش مروارید خدا شناخته شد . . . " . اینجا این پرسش پیش می آید که اساسا علت تمایل بشر به ریاضت و رهبانیت چیست ؟ بشر طبعا باید کامجو و لذت طلب باشد . پرهیز از لذت و محروم کردن خود باید دلیلی داشته باشد . چنانکه می دانیم رهبانیت و دشمنی با لذت جریانی بوده که در بسیاری از نقاط جهان وجود داشته است . از جمله مراکز آن در مشرق زمین ، هندوستان ، و در مغرب زمین یونان بوده است . نخله " کلبی " که یکی از نخله های فلسفی است و در یونان رواج داشته است ، طرفدار " فقر " و مخالف لذت مادی بوده است ( 1 ) .
1- ریشه فلسفی .
2- ریشه اجتماعی .
3- ریشه اقتصادی .
4- ریشه اخلاقی .
5- ریشه روانی .
6- تدبیر غریزی شگفت انگیز زن .
علت و فلسفه پیدا شدن حجاب چیست ؟ چطور شد که در میان همه یا بعضی ملل باستانی پدید آمد ؟ اسلام که دینی است که در همه دستورهای خویش فلسفه و منظوری دارد چرا و روی چه مصلحتی حجاب را تأیید و یا تأسیس کرد ؟
مخالفان حجاب سعی کرده اند جریانات ظالمانه ای را به عنوان علت پیدا شدن حجاب ذکر کنند ، و در این جهت میان حجاب اسلامی و غیر اسلامی فرق نمی گذارند ، چنین وانمود می کنند که حجاب اسلامی نیز از همین جریانات ظالمانه سرچشمه می گیرد .
در باب علت پیدا شدن حجاب نظریات گوناگونی ابراز شده است و غالبا این علتها برای ظالمانه یا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذکر شده است . ما مجموع آنها را ذکر می کنیم . نظریاتی که به دست آورده ایم بعضی فلسفی و بعضی اجتماعی و بعضی اخلاقی و بعضی اقتصادی و بعضی روانی است که ذیلا ذکر می شود :
1- میل به ریاضت و رهبانیت( ریشه فلسفی ) .
2- عدم امنیت و عدالت اجتماعی ( ریشه اجتماعی ) .
3- پدرشاهی و تسلط مرد بر زن و استثمار نیروی وی در جهت منافع اقتصادی مرد ( ریشه اقتصادی ) .
4- حسادت و خودخواهی مرد ( ریشه اخلاقی ) .
5- عادت زنانگی زن و احساس او به اینکه در خلقت از مرد چیزی کم دارد ، به علاوه مقررات خشنی که در زمینه پلیدی او و ترک معاشرت با او در ایام عادت وضع شده است ( ریشه روانی ) . علل نامبرده یا به هیچ وجه تأثیری در پیدا شدن حجاب در هیچ نقطه از جهان نداشته است و بی جهت آنها را به نام علت حجاب ذکر کرده اند و یا فرضا در پدید آمدن بعضی از سیستمهای غیر اسلامی تأثیر داشته است در حجاب اسلامی تأثیر نداشته است یعنی حکمت و فلسفه ای که در اسلام سبب تشریع حجاب شده نبوده است . همانطور که ملاحظه می شود مخالفان حجاب گاهی آن را زائیده یک طرز تفکر فلسفی خاص درباره جهان و لذات جهان معرفی می کنند و گاهی ریشه سیاسی و اجتماعی برای آن ذکر می کنند و گاهی آنرا معلول علل اقتصادی می دانند و گاهی جنبه های خاص اخلاقی یا روانی را در پدید آمدن آن دخالت می دهند . ما هر یک از این علل را ذکر و سپس انتقاد می کنیم و ثابت می کنیم که اسلام در فلسفه اجتماعی خود به هیچیک از این جهات نظر نداشته است و هیچیک از آنها با مبانی مسلم و شناخته شده اسلام وفق نمی دهد و در خاتمه به یک علت اساسی اشاره می کنیم که از نظر ما موجه ترین آنها به شمار می رود .
1- آیا در میان ملل دیگر قبل از اسلام حجاب بوده است ؟
2- وضع حجاب در جاهلیت عرب .
3- حجاب در قوم یهود .
4- حجاب در ایران باستان .
5- حجاب در هند .
اطلاع من از جنبه تاریخی کامل نیست . اطلاع تاریخی ما آنگاه کامل است که بتوانیم درباره همه مللی که قبل از اسلام بوده اند اظهار نظر کنیم . قدر مسلم اینست که قبل از اسلام در میان بعضی ملل حجاب وجود داشته است . تا آنجا که من در کتابهای مربوطه خوانده ام در ایران باستان و در میان قوم یهود و احتمالا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سخت تر بوده است . اما در جاهلیت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسیله اسلام در عرب پیدا شده است .
ویل دورانت در صفحه 30 جلد 12 " تاریخ تمدن " ( ترجمه فارسی ) راجع به قوم یهود و قانون تلمود می نویسد : . " اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت چنانکه مثلا بی آنکه چیزی بر سر داشت به میان مردم می رفت و یا در شارع عام نخ می رشت یا با هر سنخی از مردان درد دل می کرد یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم می نمود همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد " .
علیهذا حجابی که در قوم یهود معمول بوده است از حجاب اسلامی چنانکه بعدا شرح خواهیم داد بسی سخت تر و مشکلتر بوده است . در جلد اول " تاریخ تمدن " صفحه 552 راجع به ایرانیان قدیم می گوید : . " در زمان زردشت زنان منزلتی عالی داشتند ، با کمال آزادی و با روی گشاده در میان مردم آمد و شد می کردند . . . " . آنگاه چنین می گوید : " پس از داریوش مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان تنزل پیدا کرد . زنان فقیر چون برای کار کردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادی خود را حفظ کردند ولی در مورد زنان دیگر ، گوشه نشینی زمان حیض که برایشان واجب بود رفته رفته امتداد پیدا کرد و سراسر زندگی اجتماعیشان را فرا گرفت ، و این امر خود مبنای پرده پوشی در میان مسلمانان به شمار می رود .
زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوش دارد از خانه بیرون بیایند ، و هرگز به آنان اجازه داده نمی شد که آشکارا با مردان آمیزش کنند . زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را ولو پدر با برادرشان باشد ببینند . در نقشهائی که از ایران باستان بر جای مانده هیچ صورت زن دیده نمی شود و نامی از ایشان به نظر نمی رسد . . . " . چنانکه ملاحظه می فرمائید حجاب سخت و شدیدی در ایران باستان حکمفرما بوده ، حتی پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده می شده اند . به عقیده ویل دورانت مقررات شدیدی که طبق رسوم و آئین کهن مجوسی درباره زن حائض اجرا می شده که در اتاقی محبوس بوده ، همه از او در مدت عادت زنانگی دوری می جسته اند و از معاشرت با او پرهیز داشته اند سبب اصلی پیدا شدن حجاب در ایران باستان بوده است . در میان یهودیان نیز چنین مقرراتی درباره زن حائض اجرا می شده است .
اما اینکه می گوید : " و این امر خود مبنای پرده پوشی در میان مسلمانان به شمار می رود " منظورش چیست ؟ . آیا مقصود اینست که علت رواج حجاب در میان مسلمانان نیز مقررات خشنی است که درباره زن حائض اجرا می شود ؟ ! همه می دانیم که در اسلام چنین مقرراتی هرگز وجود نداشته است و ندارد .
زن حائض در اسلام فقط از برخی عبادات واجب نظیر نماز و روزه معاف است ، و همخوابگی با او نیز در مدت عادت زنانگی جایز نیست ، ولی زن حائض از نظر معاشرت با دیگران هیچگونه ممنوعیتی ندارد که عملا مجبور به گوشه نشینی شود . و اگر مقصود اینست که حجاب رایج میان مسلمانان عادتی است که از ایرانیان پس از مسلمان شدنشان به سایر مسلمانان سرایت کرد ، باز هم سخن نادرستی است . زیرا قبل از اینکه ایرانیان مسلمان شوند آیات مربوط به حجاب نازل شده است .
از سخنان دیگر ویل دورانت هر دو مطلب فهمیده می شود یعنی هم مدعی است که حجاب به وسیله ایرانیان پس از مسلمان شدنشان در میان مسلمانان رواج یافت و هم مدعی است که ترک همخوابگی با زن حائض ، در حجاب زنان مسلمان و لااقل در گوشه گیری آنان مؤثر بوده است .
در جلد 11 صفحه 112 ( ترجمه فارسی ) می گوید : . " ارتباط عرب با ایران از موجبات رواج حجاب و لواط در قلمرو اسلام بود . عربان از دلفریبی زن بیم داشتند و پیوسته دلباخته آن بودند و نفوذ طبیعی وی را با تردید معمولی مردان درباره عفاف و فضیلت زن تلافی می کردند .
عمر به قوم خود می گفت : با زنان مشورت کنند و خلاف رأی ایشان رفتار کنند . ولی به قرن اول هجری مسلمانان زن را در حجاب نکرده بودند ، مردان و زنان با یکدیگر ملاقات می کردند و در کوچه ها پهلو به پهلوی می رفتند و در مسجد با هم نماز می کردند . حجاب و خواجه داری در ایام ولید دوم ( 126- 127 هجری ) معمول شد . گوشه گیری زنان از آنجا پدید آمد که در ایام حیض و نفاس بر مردان حرام بودند " . در صفحه 111 می گوید :
. " پیمبر از پوشیدن جامه گشاد نهی کرده بود ، اما بعضی عربان این دستور را ندیده می گرفتند . همه طبقات زیورهائی داشتند . زنان پیکر خود را به نیم تنه و کمربند براق و جامه گشاد و رنگارنگ می آراستند ، موی خود را به زیبائی دسته می کردند یا به دو طرف سر می ریختند ، یا به دسته ها بافته به پشت سر می آویختند و گاهی اوقات با رشته های سیاه ابریشم نمایش آنرا بیشتر می کردند . غالبا خود را به جواهر و گل می آراستند . پس از سال 97 هجری چهره خویش را از زیر چشم به نقاب می پوشیدند .
از آن پس این عادت همچنان رواج بود " . ویل دورانت در جلد 10 " تاریخ تمدن " صفحه 233 راجع به ایرانیان باستان می گوید : . " داشتن متعه بلامانع بود . این متعه ها مانند معشوقه های یونانی آزاد بودند که در میان مردم ظاهر و در ضیافت مردان حاضر شوند ، اما زنان قانونی معمولا در اندرون خانه نگهداری می شدند . این رسم دیرین ایرانی به اسلام منتقل شد " . ویل دورانت طوری سخن می گوید که گوئی در زمان پیغمبر کوچکترین دستوری درباره پوشیدگی در زن وجود نداشته است و پیغمبر فقط از پوشیدن جامه گشاد نهی کرده بوده است ! و زنان مسلمان تا اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم هجری با بی حجابی کامل رفت و آمد می کرده اند . و حال آنکه قطعا چنین نیست .
تاریخ قطعی برخلاف آن شهادت می دهد . بدون شک زن جاهلیت همچنان بوده که ویل دورانت توصیف می کند ولی اسلام در این جهت تحولی به وجود آورد . عایشه همواره زنان انصار را اینچنین ستایش می کرد : " مرحبا به زنان انصار ، همینکه آیات سوره نور نازل شد یک نفر از آنان دیده نشد که مانند سابق بیرون بیاید . سر خود را با روسریهای مشکلی می پوشیدند .
گوئی کلاغ روی سرشان نشسته است " ( 1 ) . در سنن ابوداود جلد 2 صفحه 382 همین مطلب را از ام سلمه نقل می کند با این تفاوت که ام سلمه می گوید : " پس از آنکه آیه سوره احزاب ( یدنین علیهن من جلابیبهن ) نازل شد ، زنان انصار چنین کردند " . " کنت گوبینو " در کتاب سه سال در ایران نیز معتقد است که حجاب شدید دوره ساسانی ، در دوره اسلام در میان ایرانیان باقی ماند . او معتقد است که آنچه در ایران ساسانی بوده است تنها پوشیدگی زن نبوده است بلکه مخفی نگه داشتن زن بوده است . مدعی است که خودسری موبدان و شاهزادگان آن دوره
به قدری بود که اگر کسی زن خوشگلی در خانه داشت نمی گذاشت کسی از وجودش آگاه گردد و حتی الامکان او را پنهان می کرد زیرا اگر معلوم می شد که چنین خانم خوشگلی در خانه اش هست دیگر مالک او و احیانا مالک جان خودش هم نبود . " جواهر لعل نهرو " نخست وزیر فقید هند نیز معتقد است که حجاب از ملل غیر مسلمان : روم و ایران ، به جهان اسلام وارد شد .
در کتاب " نگاهی به تاریخ جهان " جلد اول صفحه 328 ضمن ستایش از تمدن اسلامی ، به تغییراتی که بعدها پیدا شد اشاره می کند و از آنجمله می گوید : . " یک تغییر بزرگ و تأسف آور نیز تدریجا روی نمود و آن در وضع زنان بود . در میان زنان عرب رسم حجاب و پرده وجود نداشت .
زنان عرب جدا از مردان و پنهان از ایشان زندگی نمی کردند بلکه در اماکن عمومی حضور می یافتند ، به مسجدها و مجالس وعظ و خطابه می رفتند و حتی خودشان به وعظ و خطابه می پرداختند . اما عربها نیز بر اثر موفقیتها تدریجا بیش از پیش رسمی را که در دو امپراطوری مجاورشان یعنی امپراطوری روم شرقی و امپراطوری ایران وجود داشت اقتباس کردند .
عربها امپراطوری روم را شکست دادند و به امپراطوری ایران پایان بخشیدند . اما خودشان هم گرفتار عادات و آداب ناپسند این امپراطوریها گشتند . به قراری که نقل شده است مخصوصا بر اثر نفوذ امپراطوری قسطنطنیه و ایران بود که رسم جدائی زنان از مردان و پرده نشینی ایشان در میان عربها رواج پیدا کرد . تدریجا سیستم " حرم " آغاز گردید و مردها و زنها از هم جدا گشتند " . سخن درستی نیست . فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه مسلمانان غیر عرب ، حجاب از آنچه در زمان رسول اکرم وجود داشت شدیدتر شد نه اینکه اسلام اساسا به پوشش زن هیچ عنایتی نداشته است . از سخنان نهرو بر می آید که رومیان نیز ( شاید تحت تأثیر قوم یهود ) حجاب داشته اند و رسم حرمسراداری نیز از روم و ایران به دربار خلفای اسلامی راه یافت . این نکته را دیگران نیز تأیید کرده اند .
در هند نیز حجاب سخت و شدیدی حکمفرما بوده است ولی درست روشن نیست که قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته است و یا بعدها پس از نفوذ اسلام در هند رواج یافته است و هندوان غیر مسلمان تحت تأثیر مسلمانان و مخصوصا مسلمانان ایرانی حجاب زن را پذیرفته اند . آنچه مسلم است اینست که حجاب هندی نیز نظیر حجاب ایران باستان سخت و شدید بوده است .
از گفتار ویل دورانت در جلد دوم تاریخ تمدن بر می آید که حجاب هندی به وسیله ایرانیان مسلمان در هند رواج یافته است . نهرو پس از سخنانی که از او نقل کردیم می گوید : " متأسفانه این رسم ناپسند کم کم یکی از خصوصیات جامعه اسلامی شد و هند نیز وقتی مسلمانان بدینجا آمدند آنرا آموخت " . به عقیده نهرو حجاب هند به واسطه مسلمانان به هند آمده است . ولی اگر تمایل به ریاضت و ترک لذت را یکی از علل پدید آمدن حجاب بدانیم باید قبول کنیم که هند از قدیمترین ایام حجاب را پذیرفته است . زیرا هند از مراکز قدیم ریاضت و پلید شمردن لذات مادی بوده است .
راسل در " زناشوئی و اخلاق " صفحه 135 می گوید : " اخلاق جنسی آنچنان که در جوامع متمدن دیده می شود از دو منبع سرچشمه می گیرد : یکی تمایل به اطمینان پدری ، و دیگری اعتقاد مرتاضانه به خبیث بودن عشق . اخلاق جنسی در اعصار ماقبل مسیحیت و در ممالک خاور دور تا به امروز فقط از منبع اول منشعب می شود ، و استثنای آن هند و ایران است که ظاهرا ریاضت طلبی در آنجا پدید آمده و در سراسر جهان پراکنده شده است " .
به هر حال آنچه مسلم است اینست که قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است و اسلام مبتکر آن نیست ، اما اینکه حدود حجاب اسلامی با حجابی که در ملل باستانی بود یکی است یا نه ؟ و دیگر اینکه علت و فلسفه ای که از نظر اسلام حجاب را لازم می سازد همان علت و فلسفه است که در جاهای دیگر جهان منشأ پدید آمدن حجاب شده است یا نه ؟ مطالبی است که در قسمتهای بعدی به تفصیل درباره آنها سخن خواهیم گفت .
لزوم پوشیدگی زن در برابر مرد بیگانه یکی از مسائل مهم اسلامی است . در خود قرآن کریم درباره این مطلب تصریح شده است . علیهذا در اصل مطلب از جنبه اسلامی نمی توان تردید کرد . پوشیدن زن خود را از مرد بیگانه یکی از مظاهر لزوم حریم میان مردان و زنان اجنبی است ، همچنانکه عدم جواز خلوت میان اجنبی و اجنبیه یکی دیگر از مظاهر آن است . این بحث را در پنج بخش باید رسیدگی کرد :
1- آیا پوشش از مختصات اسلام است و پس از ظهور اسلام از مسلمین به غیر مسلمین سرایت کرده است ؟ یا از مختصات اسلام و مسلمین نیست و در میان ملل دیگر قبل از اسلام نیز وجود داشته است ؟
2- علت پوشش چیست ؟ . چنانکه می دانیم در میان حیوانات هیچگونه حریمی میان جنس نر و جنس ماده وجود ندارد ، آنها آزادانه با یکدیگر معاشرت می کنند . قاعده اولی طبیعی این است که افراد انسان نیز چنین باشند . چه موجبی سبب شده که میان جنس زن و مرد حریم و حائلی به صورت پوشیدگی زن یا به صورت دیگر به وجود آید ؟ . اختصاص به پوشش ندارد ، در مطلق اخلاق جنسی جای چنین سؤالی هست . درباره حیا و عفاف نیز همین پرسش هست . حیوانات در مسائل جنسی احساس شرم نمی کنند ولی در انسان بالاخص در جنس ماده حیا و شرم وجود دارد .
3- فلسفه پوشش از نظر اسلام .
4- ایرادها و اشکالها .
5- حدود پوشش اسلامی چیست ؟ آیا اسلام طرفدار پرده نشینی زن است همچنانکه لغت " حجاب " بر این معنی دلالت می کند ، یا اسلام طرفدار این است که زن در حضور مرد بیگانه بدن خود را بپوشاند بدون آنکه مجبور باشد از اجتماع کناره گیری کند ؟ و در صورت دوم حدود پوشش چقدر است ؟ آیا چهره و دو دست تا مچ نیز باید پوشیده شود یا ماورای چهره و دو دست باید پوشیده شود اما چهره و دو دست تا مچ پوشیدنش لازم نیست ؟ و در هر حال ، آیا در اسلام مسأله ای به نام " حریم عفاف " وجود دارد یا نه ؟ یعنی آیا در اسلام مسأله سومی که نه " پرده نشینی " و " محبوسیت " و نه " اختلاط " باشد وجود دارد یا خیر ؟ و به عبارت دیگر آیا اسلام طرفدار جدا بودن مجامع زنان و مردان است یا نه ؟ . اینها پرسشهائی است که این کتاب بدانها پاسخ می گوید .
ریشه بیشتر انحرافات دینی و اخلاقی نسل جوان را در لابلای افکار و عقاید آنان باید جستجو کرد . فکر این نسل از نظر مذهبی آنچنانکه باید راهنمائی نشده است و از این نظر فوق العاده نیازمند است . اگر مشکلی در رهنمائی این نسل باشد بیشتر در فهمیدن زبان و منطق او و روبرو شدن با او با منطق و زبان خودش است . و در اینوقت است که هر کسی احساس می کند این نسل ، برخلاف آنچه ابتدا به نظر می رسد ، لجوج نیست ، آمادگی زیادی برای دریافت حقایق دینی دارد .
هدف نویسنده و همچنین هدف گروه روشنفکر و متدین انجمن اسلامی پزشکان از طرح و بحث و نشر " مسأله حجاب " اینست که احساس شد گذشته از انحرافات عملی فراوانی که در زمینه حجاب به وجود آمده این مسأله و سایر مسائل مربوط به زن وسیله ای شده در دست یک عده افراد ناپاک و مزدور صفت که از این پایگاه علیه دین مقدس اسلام جار و جنجال تبلیغاتی راه بیندازند . بدیهی است در شرایط موجود که نسل جوان از جنبه مذهبی به قدر کافی راهنمائی نمی شود این تبلیغات آثار شوم خود را می بخشد .
این بنده خدا را سپاسگزار است که احساس می کند فعالیتهای قلمی ناقابل او در این میدان ، چه جرائد و مجلات و چه به وسیله این کتاب ، اثر نیک محسوسی داشته است . تا آنجا که اطلاع دارد نشر این کتاب تأثیر فراوانی در اصلاح عقاید و افکار این نسل داشته است ، حتی بعضی از بانوان به اصطلاح متجدد عملا در وضع خود تجدید نظر کرده اند . بدون شک پدیده " برهنگی " بیماری عصر ما است . دیر یا زود این پدیده به عنوان یک " بیماری " شناخته خواهد شد . فرضا ما کورکورانه از غرب تقلید کنیم ، خود پیشتازان غربی ماهیت این پدیده را اعلام خواهند کرد .
ولی ما اگر به انتظار اعلام آنها بنشینیم می ترسم خیلی دیر شده باشد . اگر می خواهید ببینید کار برهنگی در غرب به کجا رسیده و فریاد چه کسانی را بلند کرده است این قسمت از نامه یکی از هنرپیشگان معروف جهان را به دخترش که به قول خودش چهل سال مردم روی زمین را خندانده است بخوانید . این نامه مثل معروف عامیانه خودمان را به یاد می آورد : " عزا چه عزائی است که مرده شوی هم گریه می کند " . او پس از آنکه به دخترش اجازه می دهد " فقط به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت " و تأکید می کند که این لختی منحصرا در روی صحنه و برای ضرورت هنر باشد ، می نویسد : . " . . . برهنگی بیماری عصر ما است . من پیرمردم و شاید حرفهای خنده آور بزنم .
اما به گمان من تن عریان تو باید از آن کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری . بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد ، مال دوران پوشیدگی . نترس این ده سال ترا پیرتر نخواهد کرد . به هر حال امیدوارم تو آخرین کسی باشی که تبعه جزیره لختی ها بشوی . . . " . نویسنده این نامه به داشتن بعضی افکار انسانی معروف است . این سخنان وی نشانه دیگری است از بهره مند بودن او از برخی افکار انسانی . همانطور که در مقدمه چاپ اول این کتاب به اطلاع خوانندگان محترم رسید ، محتوای اصلی و اولی این کتاب ، یک سلسله بحثها و درسها بوده است که در جلسات انجمن اسلامی پزشکان القا شده است و پس از استخراج از ضبط صوت و تنظیم و اصلاح عبارات و اضافه برخی از مطالب به صورت کتاب در آمده است . در چاپ دوم ، تجدید نظرهائی نسبت به چاپ اول به عمل آمد و در مقدمه آن چاپ متذکر شدیم که در تجدید نظر هیچ مطلبی حذف نگردید بلکه یک سلسله مطالب اضافه شد . مطالب اضافی غالبا مطلب مستقلی نیست ، تتمیم و تکمیل است برآنچه در چاپ اول بوده و لهذا ضمن فصول کتاب گنجانیده شده است .
فقط یک فصل در آخر کتاب تحت عنوان " شرکت زن در مجامع " اضافه شد و البته فصل فتواها که در چاپ اول خیلی به اختصار برگزار شده بود در چاپ دوم تکمیل شد و آنرا نیز در حقیقت یک فصل اضافی باید شمرد . برخی مطالب در چاپ دوم پس و پیش شد ، عبارات در موارد جزئی اصلاح گردید ، مدارک اخبار و احادیث در پاورقیها نشان داده شد ، در آخر کتاب فهرست اعلام اشخاص و کتب و اماکن را اضافه کردیم ، دو فهرست هم یکی برای آیات کریمه قرآن و یکی دیگر برای احادیث و اشعار و کلمات مشهور قرار دادیم . از این رو چاپ دوم از چاپ اول بسی کاملتر و جامعتر از آب در آمد و در حدود یک ثلث بر جلد اول اضافه گشت . در چاپ سوم اضافات و اصلاحات بسیار ناچیز و مختصری صورت گرفت که قابل ذکر نبود . اکنون که چاپ جدید این کتاب منتشر می شود ، یک سلسله تجدید نظرهای دیگری به عمل آمد . این تجدید نظرها نیز همه از نوع اضافات و توضیحات است و کمی هم اصلاحات ، چیزی کم نشده همچنانکه در جوهر مطالب کتاب نیز تغییراتی داده نشده است .
براى تکمیل در رابطه با حضور قلب، نظر شما را به ماجراى زیباى زیر که منسوب به حضرت ولى عصر (عج) است جلب مىکنیم: آیت الله شیخ جعفر نجفى از علماى ربانى و عارفان واصل و پارسایان برجسته بود، همه او را به پاکى و تقواى فوق العاده مىشناختند تا آن جا که عالم وارسته و موثق سید مرتضى نجفى گوید: «من سالها با آیت الله شیخ جعفر، در سفر و حضر همنشین بوده و مراوده داشتم، از نظر دینى حتى یک بار لغزش از او ندیدم . همین عالم وارسته از آیت الله شیخ جعفر نجفى نقل کرد که گفت: روزى با جماعتى در مسجد کوفه بودیم، یکى از علماى برجسته نجف اشرف که مورد احترام شدید مردم بود، در آنجا حضور داشت، وقت نماز مغرب فرا رسید، آن عالم برجسته نجفى به محراب مسجد رفت و آماده براى اقامه نماز جماعتشد، مؤذن اذان مىگفت، عدهاى مشغول وضو گرفتن بودند و عدهاى وضو گرفته بودند و در صف اول و . . . نشسته بودند تا نماز شروع شود، در حیاط مسجد کوفه از ناحیه مرقد مطهر هانى بن عروه (ره) از قنات مخروبهاى اندکى آب جارى بود، ولى در گودى قرار داشت و محل آن به طورى تنگ بود که جز یک نفر نمىتوانست در آنجا وضو بگیرد، من به آنجا رفتم تا وضو بگیرم دیدم شخصى نورانى و شکوهمند در آنجا نشسته و با کمال وقار و طمانینه وضو مىگیرد، من عجله داشتم، که او زودتر وضویش را تمام کند و نوبتبه من برسد، تا وضو بسازم و به نماز جماعتبرسم، ولى دیدم آن شخص نورانى همچنان مثل کوه در آنجا ایستاده، و گویى اعتنا به نماز جماعت ندارد و نمىخواهد در جماعت مسجد کوفه که به وسیله شیخ بزرگ نجفى اقامه مىشود، شرکت نماید، سرانجام طاقت نیاوردم و به آن شخص نورانى گفتم: «مگر شما اراده شرکت در نماز جماعت ندارید؟» با این سخن مىخواستم در وضو گرفتن شتاب کند . فرمود: نه . گفتم: چرا؟ فرمود: «لانه الشیخ الدخینى; زیرا آن شیخ (که امام جماعت مسجد کوفه شده) شیخ وابسته به ارزن است .» من سخن آن شخص نورانى را نفهمیدم، ندانستم که از این جمله چه منظورى دارد؟ توقف کردم تا وضویش تمام شد، و از آن محل وضو بیرون آمد و رفت، و دیگر او را ندیدم . به آن محل وضو رفتم و وضو ساختم و سپس به مسجد رفته نماز خواندم، و پس از نماز و رفتن مردم، در حالى که شکوه آن شخص نورانى سراسر قلبم را فراگرفته بود، نزد امام جماعت مسجد رفتم، و آنچه را که از آن شخص نورانى شنیده و دیده بودم براى او تعریف کردم، امام جماعت با شنیدن گفتارم منقلب شد و در غم و اندوه جانکاه فرو رفت، آنگاه رو به من کرد و فرمود: «شما حضرت حجت (عج) را دیدهاید، ولى او را نشناختهاید، او از چیزى خبر داده که هیچ کس جز خدا به آن خبر ندارد، بدان که من امسال مقدارى ارزن در کنار آب خیز رحبه کوفه کاشتهام، محل زراعتبه خاطر رفت و آمد اعراب بادیه، در خطر است، (و احتمال زیاد دارد آنها، زراعت مرا حیف و میل کنند) اکنون وقتى که براى نماز ماعتبرخاستم و مشغول نماز شدم، فکرم متوجه ارزنها شد که سرانجام آنها چه مىشود؟ در ظاهر نماز مىخواندم ولى در باطن فکر و روحم در مزرعه سیر مىکرد، از این رو آن آقا (حضرت حجت عج) فرمود: من پشتسر این آقایى که حضور قلب ندارد و دل به ارزنها بسته، نماز نمىخوانم . (25)
مىپرسند: چه کنیم که نماز ما قبول درگاه الهى گردد؟ پاسخ آن که: باید شرایط صحت نماز از شرایط مقدماتى و مقارن نماز را رعایت کرد، و نیز از شرایط کمال نیز بهره جست، شرایط کمال عبارتند از: 1- ولایت 2- خشوع و حضور قلب 3- تفکر و تعمق در محتواى نماز 4- نماز در مکان مقدس 5- مهر نماز (که اگر از تربت امام حسین (ع) باشد، اثر بخش است) 6- نماز در اول وقت 7- گریه از خوف خدا در نماز 8- رعایت آداب نماز 9- کسب شیرینى ذکر خدا 10- تصمیمگیرى براى پرهیز از هرگونه گناه 11- نگهدارى قلب از هرگونه شوایب ریا و ناخالصى 12- بریدگى از تعلقات دنیا و پیوستگى به خدا .
در میان این شرایط، مساله خشوع و حضور قلب، نقش بیشترى دارد، گرچه شرایط دیگر تقویت کننده خشوع و حضور قلب هستند .
مهم این است که چه کنیم تا حضور قلب و خشوع در نماز را رعایت کنیم!
محقق بزرگ فیض کاشانى در اینجا مثالى زده است، مىگوید: اگر مردى یا بانویى غذاى شیرین بخورد، و بقایاى آن شیرینى در دهانش باشد، و هنوز دهان را نشسته، مشغول نماز شود، در این میان یک مگس سراغ دهان او مىآید، او با دستیا با تکان دادن سر، مگس را رد مىکند، در لغت عرب به مگس «ذباب» مىگویند . این کلمه از دو واژه ذب و آب گرفته شده، یعنى او را رد کرد، ولى بازگشت، مگس چنین صفتى دارد که وقتى او را رد مىکنى حریصتر مىشود، به علاوه با چند مگس دیگر باز مىگردد، این شخص نمازگزار در همه رکعات نمازش به مگس پراکنى مشغول است، بعد مىگوید این چه نمازى شد، که در مگس پراکنى صرف گردید؟ ! به او باید گفت: این مگسها تعلقات دنیا است، دهان تو بر اثر بقایاى آن شیرینى، همان طمع و دلبستگى به دنیا است، چرا دهانت را نشستى، تا آن تعلقات دست از جان تو بردارند؟ در نتیجه بتوانى نماز با خشوع و با حضور قلب بخوانى . بنابراین اگر نمازگزار بتواند خود را از دلبستگىهاى دنیا و مادیت آزاد کند، راه را براى کسب حضور قلب و خشوع در نماز صاف نموده است . البته مراقبت در حفظ حضور قلب نیز براى نگهدارى این صفتبسیار اثربخش است . در آغاز مقدارى از نماز را با حضور قلب بخواند، کم کم مراقبتخود را بیشتر کند و با تقویت آن در سایه تمرین ادامه دهد، امید آن است که در این راستا به توفیقات سرشارى نایل گردد .
از مسائل مهمى که در همه عبادات به ویژه نماز، قطعا باید مورد توجه قرار گیرد، مساله قبولى نماز است، قبولى نماز همان شرط کمال نماز است، و اندازه قبولى نماز بستگى به اندازه تاثیر نماز در پاکسازى و بهسازى دارد، قرآن به طور کلى مىفرماید: «انما یتقبل الله من المتقین; قطعا خداوند آن اعمالى را مىپذیرد که از افراد پرهیزکار سر زند .» (22) یعنى اعمال گناه آلود، پذیرفته نمىشود .
امام صادق (ع) در یک سخن هشدار دهندهاى مىفرماید: «گاه پنجاه سال از زندگى انسانى مىگذرد، ولى خداوند حتى یک نماز او را قبول نمىکند، چه چیزى سختتر از این؟» سپس فرمود: «لایقبل الا الحسن فکیف ما یستخف به; قبول نمىشود مگر عمل نیک و شایسته، پس چگونه قبول گردد عملى که با سبکى و حقارت انجام گردد؟» (23)
ممکن است در اینجا سؤال شود که از کجا بفهمیم نماز ما قبول شده یا نه؟ پاسخ به این سؤال این است که باید به تاثیرگذارى نماز در پاک سازى توجه کرد، به هر اندازه که تاثیر گذارده، قبول شده است . بر همین اساس امام صادق (ع) فرمود: «کسى که دوست دارد بداند که نمازش در پیشگاه خداوند قبول شده یا نه، باید بنگرد که آیا نمازش، او را از زشتىها و گناهان بازداشته است؟ به همان مقدار که بازداشته، نمازش قبول مىشود .» (24)
نتیجه این که ما در همه اعمال و در نماز باید به قبولى و پذیرش آن فکر کنیم، وگرنه سعى ما باطل و بىمحتوا خواهد شد . به عنوان مثال شخصى هندوانه بزرگ خریدارى مىکند، و پول گزافى براى آن مىدهد، همه هدفش این است که قرمز و شیرین باشد، حال اگر آن را برید و کال درآمد، قبول نشده، و سعى و سرمایهاش تلف شده، و تازه باید زحمتبکشد تا آن هندوانه سنگین را ببرد و به زبالهدانى بریزد .
نظر را نغز کن تا نغز بینى گذر از پوست کن تا مغز بینى
گذر از پوست کن تا مغز بینى گذر از پوست کن تا مغز بینى
قبلا ذکر شد که آنچه مهم است اقامه و برپادارى نماز است، این تعبیر بیانگر آن است که در نماز باید قیام و انگیزش و جهش فردى و اجتماعى باشد، خداوند چنین نمازى را نماز مقبول و حقیقى مىداند، و اگر نماز آن همه اهمیت دارد، در صورتى است که واقعا ستون و نگهبان دین شود، معراج مؤمن در ملکوت اعلى گردد، و تکیه محکم براى رفع و دفع نگرانىها شود، چنین نمازى داراى شرایط صحت و کمال است، بنابراین نماز کامل را باید از آثار آن جستجو کرد، آداب و اسرار آن را دانست، و از مکتب عالى نماز آموخت و در زندگى شکوفا کرد، هدف اسکلت نماز نیستبلکه روح و باطن نماز است، اکتفا به قیام و قعود ظاهرى، پوست نماز است، ولى مغز نمازقیام و خیزش باطنى نماز است، ما وقتى که در رابطه با نماز به قرآن و روایات نگاه مىکنیم مىبینیم به فلسفه و رازهاى نماز تصریح و اشاره کردهاند، مىفهمیم که نماز کامل به خاطر آن فلسفه و رازها است . مثلا در قرآن مىخوانیم:
«واقم الصلاة ان الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنکر ولذکر الله اکبر; نماز را برپا دار که نماز انسان را از زشتىها و گناه باز مىدارد، و ذکر و یاد خدا از آن هم بالاتر و برتر است .» (15)
و در آیه دیگر مىخوانیم: «واقم الصلاة لذکری; نماز را براى یاد من به پا دار .» (1 6)
بنابراین راز بزرگ نماز نهادینه کردن یاد خدا در روح و روان است، که همین یاد خدا موجب پیوند و رابطه با خدا، و سرچشمه پاک سازى و اکتساب ارزشها و کمالات است . چنین نماز انسان را از زشتىها و گناهان باز مىدارد، و از آن بالاتر یاد خدا را که موجب کسب ارزشها است در وجود انسان شکوفا و آشکار مىسازد . یاد خدا موجب آرامش و رفع دغدغهها و تنشها است، یاد خدا در حقیقتیاد پاداشها وکیفرها، و یاد خودسازى و بازسازى و به سازى است .
براساس قرآن، انسان غافل، در خسران است، و کیفر چنین کسى زندگى سخت و ناگوار در دنیا، و کورى در آخرت خواهد شد . (17) نماز که موجب یاد خدا است این آثار شوم را از زندگى انسان مىشوید، انسان را به جاى خسران، خوشبخت، و به جاى کورى، بینا مىکند .
یکى از غرائز منفى وجود انسان حریص بودن او است که منشا انواع گناهان و انحرافات و دورى از فیوضات معنوى و ملکوتى مىگردد، نماز صحیح داراى خاصیتى است که هلوعیت و حرص انسان را نابود مىکند، و این سنگ مانع سر راه تکامل را از مسیر حرکت او برمىدارد . چنان که قرآن مىفرماید: «انسان، هلوع و حریص آفریده شده، هنگامى که بدى به او رسد، بىتابى مىکند، و وقتى که خوبى به او برسد مانع دیگران مىشود، مگر نمازگزاران، آنان که نمازها را مرتب انجام مىدهند .» (18)
محمد بن سنان مىگوید: مسائلى از حضرت امام رضا (ع) (از جمله درباره فلسفه نماز) پرسیدم، حضرت رضا (ع) در مورد فلسفه و آثار نماز چنین فرمود: علت تشریع نماز آن است که :
1- به ربوبیتخدا اقرار کنى . 2- شریک و همتا را از ذات پاک خدا دور سازى . 3- با کمال کوچکى و بیچارگى و نهایت تواضع در پیشگاه خدا بایستى . 4- به گناهان خود اعتراف کرده و تقاضاى بخشش نمایى . 5- همه روز براى تعظیم پروردگار، پیشانى خود را به زمین بگذارى . 6- همواره هشیار و در یاد خدا باشى به طورى که گرد وغبار فراموش کارى و غفلت و غرور و مستى از صفحه دلت زدوده شود . 7- در نهایتخشوع خواهان افزایش مواهب دین و دنیا از درگاه الهى گردى . 8- مداومت در ذکر خدا در پرتو نماز، موجب فراموش نکردن آفریدگار مدبر خواهد شد، و همین یاد خدا انسان را از سرکشى و غرور باز مىدارد، و او را از گناهان و هرگونه فساد دور مىسازد .» (19)
با توجه به این آثار درخشان است که رسول اکرم (ص) فرمود: «الصلوة حصن من سطوات الشیطان; نماز دژ محکمى در برابر یورشهاى شیطانى است .» (20)
در حالات عالم ربانى شیخ عبدالله شوشترى (متوفاى 1021 ه . ق) از علماى برجسته عصر علامه مجلسى مىنویسند: براى اقامه نماز جمعه وارد مسجد شد، بسیار پریشان بود، زیرا فرزندش دچار بیمارى سختى بود، او به عنوان امام جمعه مشغول نماز جمعه شد، هنگامى که سوره منافقون را (در رکعت دوم بعد از حمد) خواند به این آیه (9 منافقون) رسید: «یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم ولا اولادکم عن ذکر الله; اى افراد با ایمان! اموال و فرزندانتان، شما را از یاد خدا غافل نکند .»
چندین بار همین آیه را تکرار کرد (با توجه به این که تکرار آیات قرآن در وقت وسیع در نماز جایز است) بعد از نماز بعضى از همراهان از علت این تکرار سؤال کردند، فرمود: «فرزندم بر اثر بیمارى سختبسترى است، من هنگامى که به این آیه رسیدم، به یاد فرزندم افتادم، و با تکرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم، آن چنان با یاد خدا (که در این آیه آمده) یاد دیگران را از دلم زدودم که فرض کردم فرزندم مرده و جنازهاش در برابر من است، و من از خدا غافل نیستم، آن گاه بود که دیگر آیه را تکرار نکردم . (21)
نماز به قدرى اهمیت دارد که براى نشان دادن اهمیت آن، در اسلام با تعبیرات مختلف و معنى دار از آن یاد شده است .
گاهى به عنوان عمود و عماد دین معرفى شده، چنان که امام باقر (ع) فرمود: «الصلاة عمود الدین; نماز ستون دین است» (2) و پیامبر (ص) فرمود: «الصلاة عماد الدین; نماز تکیه گاه دین است .» (3)
لقمان در یکى از اندرزهاى خود به پسرش، این مطلب را چنین تبیین مىکند: «یا بنى اقم الصلاة فانما مثلها فى دین الله کمثل عمود فسطاط; اى پسرم! نماز را برپا دار، چرا که مثل نماز نسبتبه دین خدا مانند ستون خیمه است، اگر ستون خیمه، استوار و پابرجا باشد، طنابها و میخها و سایهاش، استوار مىماند، ولى اگر ستون شکسته شد یا افتاد، میخها و طنابها و سایه خیمه، فایدهاى نخواهد داشت .» (4)
و گاهى نماز به عنوان برترین عمل معرفى شده است، چنان که امام صادق (ع) فرمود: «ما اعلم شیئا بعد المعرفة افضل من هذه الصلوة; بعد از خداشناسى، هیچ چیزى را برتر از این نماز نمىدانم .» (5)
و زمانى از نماز به عنوان بهترین موضوع (برترین برنامهاى که از طرف خدا وضع، و قرار داده شده) یاد شده، چنان که در روایت آمده، ابوذر به پیامبر (ص) عرض کرد: نماز چیست؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «خیر موضوع; نماز بهترین موضوع است .» (6)
و گاهى از نماز به عنوان سر و صورت اسلام یاد شده، چنان که پیامبر (ص) فرمود: «لیکن اکثر همک الصلاة فانها راس الاسلام; باید بیشترین همت و اهتمام تو به نماز باشد، چرا که نماز سرچشمه اسلام است .» (7)
و امام صادق (ع) فرمود: «براى هر چیزى صورتى هست و صورت دین اسلام، نماز است .» (8)
تعبیرات دیگرى نیز در روایات اسلامى از زبان معصومین (ع) شده مانند این که: نماز معراج مؤمن است، نماز تقرب بخش مؤمن به خدا است، نماز مایه خشنودى خدا است، نماز خیرالعمل است، نماز محبوب دل پیامبر (ص) و نور چشم او است، نماز نهر شستشوگر آلودگىها است، نماز کفاره گناهان است . قبولى اعمال بستگى به قبولى نماز دارد، نماز نخستین موضوعى است که از آن در قیامتسؤال مىشود و . . .
از اهمیت نماز این که کهنترین برنامه عبادى است که از آغاز خلقتبشر وجود داشته است، و تاکنون وجود دارد . منظور این است که اصل نماز وجود داشته، گرچه چگونگى آن در عصرهاى مختلف تفاوت داشته است .
ابراهیم خلیل قهرمان توحید، پس از آن که اسماعیل و مادر او را در مکه (که آن وقتبیابان بىآب و علف بود) گذاشت، در مقام دعا گفت: «پروردگارا من بعضى از فرزندانم را در سرزمین بىآب و علف در کنار خانهاى که حرم تو استساکن ساختم; «لیقیموا الصلاة; تا نماز را برپا دارند .» (9)
و در مورد دیگر پس از سپاسگزارى از درگاه الهى که در سن پیرى، اسحاق و اسماعیل را به او عنایت فرموده، چنین دعا مىکند: «رب اجعلنی مقیم الصلاة ومن ذریتی; پروردگارا! مرا برپا کننده نماز قرار ده و از فرزندانم نیز چنین فرما .» (10)
چنان که ملاحظه مىکنید، ابراهیم (ع) در میان خواستههاى بسیار، نخستین خواستهاش برپادارى نماز است .
نیز خداوند در مقام تمجید اسماعیل (ع) مىفرماید: «وکان یامر اهله بالصلاة; اسماعیل همواره خانوادهاش را به نماز فرمان مىداد .» (1 1)
حضرت عیسى (ع) وقتى که در گهواره لب به سخن گشود، پس از بیان عبودیت و نبوت خود، سخن از نماز به میان آورده و مىگوید: «واوصانی بالصلاة; خداوند مرا به نماز توصیه فرمود .» (12)
کوتاه سخن آن که نماز با اهمیتترین دستورى است که خداوند به بشر داده است، و بالاترین اطاعت الهى است تا آنجا که امام صادق (ع) فرمود: «ان طاعة الله خدمته فى الارض، فلیس شىء من خدمته یعدل الصلاة; اطاعتخدا یعنى خدمت الهى در زمین، و پاداش و عظمت هیچ خدمتى نسبتبه خدا، با نماز برابرى نمىکند .» (13)
جالب این که در سیره درخشان پیامبر (ص) آمده: در سال نهم هجرت، طایفه «طى» به نمایندگى از قبیله «طائف» در مدینه به حضور رسول خدا (ص) رسیدند، پس از مذاکره حاضر شدند تسلیم گردند مشروط بر این که آن حضرت آنها را از نماز معاف دارد، پیامبر (ص) با کمال قاطعیت این پیش نهاد را رد کرد و فرمود: «لا خیر فى دین لا صلوة معه; دینى که در آن نماز نباشد، خیر و برکت ندارد .» (14)
این نیز در جاى خود با توجه به موقعیتحساس، بیانگر اهمیت نماز از دیدگاه اسلام و پیامبر اسلام (ص) است