نگاهي اجمالي به آيات تفسير شده به ظهور حضرت مهدي(عليه السلام)

نگاهی اجمالی به آیات تفسیر شده به ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)

علامه بحرانی در کتاب المحجّه حدود یکصد روایت وارده درباره تفسیر آیات به امام مهدی(علیه السلام) را گرد آورده است. بعد از بررسی بیش از چهارصد مصدر کتب تفسیری و حدیث، بیش از پانصد روایت که ده‌ها آیه را به امام مهدی(عج) تفسیر می‌کند، یافتم؛ که بیشتر آن روایات از طرق شیعه از امامان اهل بیت(علیهم السلام) و اندکی نیز از طریق اهل سنت روایت شده است.

موضوعات این روایات بسیار متنوع می‌باشند. من جمله، صحبت از پاره‌ای وقایع قبل از ظهور ایشان؛ جمع شدن یاران آن حضرت(علیه السلام) در مکه، آغاز قیام حضرت مهدی(علیه السلام) از مسجدالحرام، حرکت ایشان به سوی قدس، متوجه شدن ایشان به عالم، و جنگ‌ها و پیروزی‌های حضرت حجت(علیه السلام) و رفاه و گشایش در عصر ایشان، و عدالت و رحمت و دوست داشتن ایشان توسط مردم، و ده‌ها موضوع کلی و تفصیلی از این مرحله از ظهور اسلام بر سایر ادیان، و آنچه به دنبال این مرحله به وقوع می‌پیوندد از نزول حضرت مسیح(علیه السلام) و تصدیق حضرت مهدی(علیه السلام) و حمایت و یاری حضرت مهدی(علیه السلام) توسط ایشان، و از آنچه بعداز امام مهدی(علیه السلام) رخ می‌دهد؛ از رجعت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)و ائمه (علیهم السلام) به دنیا و حکومت نمودن به مدت طولانی، پس از آغاز شدن علایم قیامت، و خروج جنبده‌ای از زمین (دابه الأرض) و یأجوج و مأجوج و... .

(0) نظر
برچسب ها :
آينده جهان در قرآن

آینده جهان در قرآن

آینده عالم و فرجام امت اسلامی، به شیوه‌ای در قرآن بیان شده است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)و وارثان علم آن حضرت، یعنی ائمه(علیهم السلام)، آن‌را به طور کامل می‌دانند و به تمام مراحل و تطورات آن نیز دانا هستند، اما راهی که ما برای شناخت آن داریم، به مقداری است که از آیات و روایات شریفی، که در این باره به ما رسیده، می‌فهمیم.

و تعداد آیاتی که از آینده امت و عالم صحبت می‌کند به ده‌ها آیه می‌رسد؛ از قبیل:

وعد الله الذّین آمنوا و عملوا الصّالحات لیستخلفنّهم فی الأرض... .(7)

خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، وعده داد که در روی زمین جانشین دیگرانشان کند.

و این آیه:

سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم حتّی یتبین لهم أنّه الحقّ ... .(8)

زودا که آیات قدرت خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان خواهیم داد تا برایشان آشکار شود که او حق است.

و آیه:

و من أظلم ممّن منع مساجد الله... لهم فی الدّنیا خزی... .(9)

کیست ستمکارتر از آن که نگذاشت که نام خدا در مسجدهای خدا برده شود... نصیبشان در دنیا خواری است...

و آیات دیگری که مجموعاً به ده‌ها آیه می‌رسد. و روایات و احادیث در این باره به صدها روایت می‌رسد که در مصادر حدیثی شیعه و سنی آمده است. و برخی از آنها در ابواب مستقلی جمع‌آوری شده‌اند. مانند ابواب «ملاحم و فتن» و... که در این روایات پیرامون حوادث بزرگ و کوچکی که بعد از نبی‌اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)تا آخرالزمان برای امت اسلامی رخ می‌دهد، بحث شده است.

و شاید بیشترین و صحیح‌ترین روایات نزد شیعه و سنی، روایاتی باشد که از مرحله ظهور اسلام و داخل شدن اقوام مختلف در اسلام و تشکیل حکومت الهی به دست مهدی منتظر(علیه السلام) از فرزندان نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)صحبت می‌کند و هنگامی که روایت و آیه درباره یک موضوع، اتفاق پیدا می‌‌کنند، آن قضیه دارای ارزش علمی بالایی می‌شود.همان‌طور که در روایات وارده در تفسیر آیات مربوط به ظهور اسلام یا ظهور امام مهدی(علیه السلام) چنین است.

 

(0) نظر
برچسب ها :
اهل ام القرى

اهل ام القرى

طرفداران این نظر این کلمه‏را منسوب به «ام القرى‏» یعنى مکه دانسته‏اند.در سوره انعام آیه‏92 از مکه به «ام القرى‏» تعبیر شده است: و لتنذر ام القرى و من حولها.

براى اینکه تو به مکه و آنان که در اطراف‏مکه هستند اعلام خطر کنى.

این احتمال نیز از قدیم الایام در کتب تفسیر آمده‏است(3) و در چندین حدیث از

احادیث‏شیعه این احتمال تایید شده است هرچند خود این حدیثها معتبر شناخته نشده است و گفته شده ریشه اسرائیلى دارد (1) .

این احتمال به‏ادله‏اى رد شده است (2) : یکى اینکه کلمه «ام القرى‏» اسم خاص نیست وبر مکه به عنوان یک صفت عام نه یک اسم خاص اطلاق شده است.ام القرى یعنى مرکز قریه‏ها.هر نقطه‏اى که مرکز قریه‏هایى‏باشد ام القرى خوانده مى‏شود.از آیه دیگر از قرآن که در سوره قصص آیه 59آمده است معلوم مى‏شود که این کلمه عنوان وصفى دارد نه اسمى: و ما کان ربک مهلک القرى حتى یبعث فى امها رسولا.

پروردگار تو چنین‏نیست که مردم قریه‏هایى را هلاک کند مگر آنکه قبلا پیامبرى در مرکزآن قریه‏ها بفرستد و حجت را بر آنها تمام کند.

معلوم‏مى‏شود در زبان قرآن هر نقطه‏اى که مرکز یک منطقه باشد ام القراى‏آن منطقه است (3) .

دیگر اینکه‏این کلمه در قرآن به کسانى اطلاق شده است که مکى نبوده‏اند.در سوره‏آل عمران آیه 20 مى‏فرماید: و قل للذین اوتوا الکتاب و الامیین ء اسلمتم.

بگو به‏اهل کتاب و به امیین(اعراب غیر یهودى و نصرانى)آیا تسلیم خدا شدید؟ پس معلوم مى‏شود در عرف آن روز و در زمان قرآن به‏همه اعرابى که پیرو یک کتاب آسمانى نبودند «امیین‏» گفته مى‏شده است.

بالاتر اینکه این کلمه حتى به عوام یهود که سواد ومعلوماتى نداشتند با اینکه

اهل کتاب شمرده مى‏شدند نیز اطلاق شده است، چنانکه درسوره بقره آیه 78 مى‏فرماید: و منهم امیون لا یعلمون الکتاب الا امانی.
بعضى از فرزندان اسرائیل امى هستند، از کتاب خود اطلاعى ندارند مگریک سلسله خیالات و اوهام.
بدیهى است‏یهودیانى که قرآن آنان را «امى‏» خوانده‏است، اهل مکه نبوده‏اند، غالبا ساکن مدینه و اطراف مدینه بوده‏اند.
سوم اینکه اگر کلمه‏اى‏منسوب به ام القرى باشد طبق قاعده ادبى باید به جاى «امى‏» ، «قروى‏»گفته شود، زیرا طبق قاعده باب نسبت در علم صرف، در نسبت به مضاف و مضاف‏الیه، خاصه آنجا که مضاف، کلمه «اب‏» یا «ام‏» یا «ابن‏» یا «بنت‏» باشد به مضاف الیه نسبت داده مى‏شود نه به مضاف، چنانکه درنسبت به ابوطالب، ابو حنیفه، بنى تمیم طالبى، حنفى، تمیمى گفته مى‏شود.
- مشرکین عرب‏که تابع کتاب آسمانى نبودند.
این نظریه نیز ازقدیم الایام میان مفسران وجود داشته است.در مجمع البیان ذیل آیه 20سوره آل عمران که «امیین‏» در مقابل «اهل کتاب‏» قرار گرفته است(و قل للذین اوتوالکتاب و الامیین)، این نظر را به صحابى و مفسر بزرگ عبد الله بن عباس نسبت مى‏دهد و در ذیل آیه 78 از سوره بقره‏از ابو عبیده نقل مى‏کند، و از ذیل آیه 75 آل عمران بر مى‏آید که خود طبرسى همین معنى را در مفهوم آن آیه انتخاب کرده است.
زمخشرى درکشاف نیز این آیه و آیه 75 آل عمران را همین طور تفسیر کرده است.
فخر رازى این احتمال را در ذیل آیه 78 بقره وآیه 20 آل عمران نقل مى‏کند.
ولى حقیقت این است که‏این معنى، یک معنى جداگانه غیر از معنى اول نیست، یعنى چنین‏نیست که هر مردمى که پیرو یک کتاب آسمانى نباشند به آنها «امى‏» گفته شود هرچند آن مردم تحصیلکرده و باسواد باشند.این کلمه به مشرکین عرب از آن جهت اطلاق شده است که مردمى بى‏سواد بوده‏اند.آنچه‏مناط استعمال این کلمه درباره مشرکین عرب است نا آشنایى آنها به خواندن و نوشتن بوده نه پیروى نکردن
آنها از یکى از کتب آسمانى.لهذا آنجا که این کلمه‏به صورت جمع آمده و به مشرکین عرب اطلاق شده است این احتمال ذکر شده، اما آنجا که مفرد آمده است و بر رسول‏اکرم اطلاق شده است احدى از مفسران نگفته که مقصود این است که آن حضرت پیرو یکى از کتابهاى آسمانى نبوده‏است.در آنجا بیش از دو احتمال به میان نیامده است: یکى ناآشنا بودن آن حضرت با خط، دیگر اهل مکه بودن، و چون احتمال‏دوم به ادله قاطعى که گفتیم مردود است، پس قطعا آن حضرت از آن جهت «امى‏» خوانده شده است که درس ناخوانده و خط نانوشته بوده است.
در اینجا احتمال چهارمى در مفهوم این کلمه داده مى‏شودو آن این است که این کلمه به معنى ناآشنایى با متون کتابهاى مقدس باشد.این احتمال همان است که آقاى دکترسید عبد اللطیف از پیش خود اختراع کرده و احیانا آن را با معنى سومى که ذکر کردیم‏و از مفسران قدیم نقل کردیم، خلط کرده است.مشار الیه مى‏گوید: «کلمات «امى‏» و «امیون‏» در قرآن در چند جاى مختلف‏به کار رفته است، اما همیشه و همه جا فقط یک معنى از آن مستفاد مى‏شود.کلمه «امى‏» در لغت اصلا به معنى کودک‏نوزادى است که از بطن مادر متولد مى‏شود و با اشاره به همین حالت‏حیات و زندگى است که کلمه «امى‏» را با معنى ضمن آن به معنى‏کسى که نمى‏تواند بخواند و بنویسد تعبیر کرده‏اند.کلمه «امى‏» همجنین به معنى کسى است که در «ام القرى‏» زندگى‏مى‏کرده است.ام القرى یعنى مادر شهرها، شهر پایتخت و عمده، و این صفتى بود که اعراب زمان پیغمبر براى شهر مکه‏قائل بودند.بنابراین کسى که اهل مکه بود «امى‏» نیز نامیده مى‏شد.
یک مورد استعمال دیگر کلمه «امى‏» براى کسى است که‏با متنهاى قدیم سامى آشنایى نداشته است و از پیروان دیانت‏یهود یا دین مسیح که در قرآن به عنوان «اهل الکتاب‏» نامیده‏شده‏اند، نبوده است.در قرآن کلمه «امیون‏» براى اعراب پیش از اسلام که کتاب مقدسى نداشته‏اند و پیرو تورات و انجیل‏هم نبوده‏اند، به کار رفته است و در مقابل کلمه «اهل الکتاب‏» قرار مى‏گرفته است.
در حالى که براى کلمه‏«امى‏» اینهمه معانى مختلف وجود دارد معلوم نیست چرا مفسران‏و مترجمان قرآن، چه مسلمان و چه غیر مسلمان، فقط معنى ابتدایى یعنى نوزاد چشم‏و گوش بسته را گرفته‏اند و آن را به بى‏سواد و جاهل تعبیر کرده‏اند و در نتیجه اهل مکه پیش‏از اسلام را نیز امیون یا گروهى بى‏سواد معرفى کرده‏اند؟!»(1)

(0) نظر
برچسب ها :
مقدمه

مقدمه

کلمه امى به عنوان یکى از صفات پیامبر اکرم در قرآن مجید آمده است مفسرین، تفاسیر مختلفى در معناى این کلمه دارند. در این مقاله مطالب این تفاسیر بیان شده و قول صحیح ذکر گردیده است.

مفسران اسلامى کلمه‏«امى‏» را سه جور تفسیر کرده‏اند:

1 - درس ناخوانده و ناآشنا به خط و نوشته.

اکثریت طرفدار این نظرندو یا لااقل این نظر را ترجیح مى‏دهند.طرفداران این نظر گفته‏انداین کلمه منسوب به «ام‏» است که به معنى مادر است.امى یعنى کسى که به‏حالت مادرزادى از لحاظ اطلاع بر خطوط و نوشته‏ها و معلومات بشرى باقى مانده است، و یا منسوب به «امت‏» است،یعنى کسى که به عادت اکثریت مردم است، زیرا اکثریت توده، خط و نوشتن نمى‏دانستند و عده کمى مى‏دانستند، همچنانکه «عامى‏» نیزیعنى کسى که مانند عامه مردم است و جاهل است (1) .بعضى گفته‏اند یکى از معانى کلمه «امت‏» خلقت است و«امى‏» یعنى کسى که بر خلقت و حالت اولیه که بى‏سوادى است باقى است و به شعرى از «اعشى‏» استناد شده است (2) ، و به‏هر حال، چه مشتق از «ام‏» باشد و چه از «امت‏» ، و «امت‏» به هر معنى باشد، معنى این کلمه درس ناخوانده است.

(0) نظر
برچسب ها :
قران

برای آشنایان با علوم و هنرهای قرآنی، احمدعلی باروتی، نام آشنایی دارد. وی که تقریباً در تمام زمینههای قرآنی تحصیل کرده، تجربه اندوخته و دست به تجربه و تفحصزده و افزون بر این، تاکنون تلاش فراوانی برای انتقال یافتهها و دانستههای خود به دیگران داشته است.
به همین بهانه گفت و شنودی با وی انجام شده که گوشههایی از آن را میخوانید.
به رسم تمام گفت و گوها لطفاً خود را معرفی کرده و گوشهای از فعالیتهای علمی - هنری خود را ذکر کنید؟
َ متولد سال 1335 شهرستان استهبان هستم. تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در همان شهر و دوره عالی را در شیراز گذراندهام. در سال 1361 به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و مدرک معادل دکترای فلسفه و حکمت الهی را از دانشگاه فردوسی مشهد دریافت کردهام. ضمناً دروس حوزوی را تا سطح ادبیات به اتمام رساندهام.
در زمان تحصیل، همیشه رتبه اول بودم. به همین جهت، از طرف دانشگاه فردوسی مشهد دو تابستان به تهران اعزام شدم که در تابستان 72 به صورت فشرده در سطح کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث و در تابستان 73 تاریخ و تمدن اسلامی را در دانشگاه شهید بهشتی گذراندم. مدرک هنری فوق ممتاز خوشنویسی را در سال 70 از انجمن خوشنویسان ایران دریافت داشته و تاکنون در مسابقات هنری بسیاری مقام کسب کردهام. از جمله در سال 70 بین دانشجویان خوشنویس کشور رتبه دوم در خط نسخ، در سال 76 بین معلمان خوشنویس کشور رتبه دوم در خط نستعلیق و در مسابقات خوشنویسان استان فارس در بهمن 79 مقام دوم خط نستعلیق را به دست آوردم.
در نمایشگاههای جمعی و انفرادی متعددی نیز تاکنون شرکت داشتهام. از جمله، نمایشگاههای انجمن خوشنویسان که در استانهای مختلف برگزار شده و همچنین نمایشگاه سراسری اجلاس نماز اصفهان که در تابستان گذشته برگزار گردید. علاوه بر این چندین نمایشگاه جمعی نیز در شیراز داشتهام. همچنین، در زمینههای شعر و ادبیات و موسیقی و ردیفهای آوازی و طراحی و نقاشی نیز فعالیت داشتهام و هم اکنون در تربیت معلم شهید مطهری و مرکز آموزش عالی فرهنگیان در مقطع کارشناسی هنر، طراحی و خوشنویسی (خط نسخ، ثلث، نستعلیق و شکسته) تدریس میکنم و به تدریس در دانشکده علوم قرآنی شیراز در رشتههای روانخوانی، تجوید، صوت و لحن و حفظ، روش تدریس و وقف و ابتداء اشتغال دارم.
هنرهای نقاشی و خوشنویسی را نزد کدام اساتید آموختهاید؟
َ در ابتدا خوشنویسی را نزد استاد مهاجر و مرحوم دیرین در شیراز و سپس از محضر عبدالله فرادی در تهران و همچنین به صورت مکاتبهای با استاد امیرخانی آموختم. نقاشی و طراحی را نزد مرحوم استاد اژدری در شیراز یاد گرفتم و از زمانی که به تدریس خوشنویسی پرداختهام تاکنون، بیست نفر از شاگردانم موفق به دریافت مدرک ممتاز و فوق ممتاز خوشنویسی شدهاند.
شما از جانبازان جنگ تحمیلی هستید و تا جایی که میدانیم فعالیتهای قرآنی نیز در جبهههای جنگ داشتهاید؟
َ اینجانب 7 بار به جبهه اعزام شدم و در جبهه کلاس آموزش قرآن، اخلاق و خوشنویسی داشتم. دو بار نیز همراه با هنرجویان خود عازم جبهه شدم که یکبار در بندر فاو و دیگر بار در بندر ماهشهر بودیم و در آنجا فعالیتهای هنری و تبلیغاتی داشتیم. در بندر فاو در مسجد فاو و اطراف آن آیات قرآن و احادیث را با خط زیبایی نوشتیم و در داخل مسجد کتیبه زیبایی از آیات قرآن نوشتهام و در همان بندر فاو بود که شیمیایی شدم.
در زمینه تدریس قرآن هم نوآوریهایی داشتهاید. لطفاً مقداری نیز در خصوص این زمینه از فعالیتهای قرآنی خود توضیح دهید؟
َ از دوران دبیرستان بر قرائت و تجوید قرآن تسلط پیدا کردم. به گونهای که در همان زمان هفتهای یک شب دانشآموزان را در مسجد محل، آموزش قرآن میدادم و در شبهای ماه مبارک رمضان ادعیه را برای اهالی محل قرائت میکردم. از زمانی که به استخدام آموزش و پرورش در آمدم فعالیتهایی را در سطح مدارس و امور تربیتی و سازمان تبلیغات انجام دادم. مدت 8 سال در مشهد با همکاری دوستان دو مدرسه قرآن در ناحیه 3 و 6 مشهد تاسیس کردم و داور مسابقات اذان، نهجالبلاغه و قرآن در استان خراسان بودم. یکی از برنامههایم که در دانشکده علوم قرآنی شیراز صورت میگیرد آموزش نغمات و مقامات قرآنی و تطبیق آن با آهنگها و نغمات فارسی است. توضیح اینکه ضمن تدریس مقامات اصلی قرآن که عبارت از مقام صبا، نهاوند، عجم، بیات، سه گاه، رست، مجاز و مقامات فرعی مربوط به هر کدام است، از آهنگهای فارسی از قبیل شور، چهارگاه، همایون، بیات زند و مانند آن هم در تدریس به کار گرفته میشود. ضمن اینکه توام با تدریس آهنگهای قرآنی معادل آن برای مداحی و اذان هم تدریس میشود که تدریس قرآن به این روش جذابیت خاصی برای دانشجویان دارد.
با توجه به اینکه ما مسلمانیم و وظیفه هر مسلمانی اشاعه فرهنگ قرآنی است، و از طرف دیگر افراد بسیاری هستند که علاقمند به فراگیری قرآن و آشنایی بیشتر با مفاهیم آن میباشند، باید توجه بیشتری به آموزش اصولی قرآن صورت گیرد و این امر نیاز به تربیت مدرسانی دارد که از مهارت و شناخت کافی برخوردار باشند و در حال حاضر به نظر میرسد بهترین محل برای انجام این کار دانشکدههای علوم قرآنی باشد که انتظار میرود مسئولین دلسوز و درد آشنا، حمایت در خور توجهی از این دانشکدهها به عمل آورند و با فراهم آوردن امکانات مورد نیاز، آنها را در دستیابی به اهدافشان یاری دهند.

(0) نظر
برچسب ها :
تربیت از دیدگاه امام سجاد (ع)

تربیت از دیدگاه امام سجاد (ع)

امام ساجدان،علی بن الحسین(ع) در رساله جامع حقوقی خود، که سند پرافتخار و گرانسنگ معارف ناب شیعی است، به بیان حقوق مختلفی که بر عهده فرد مسلمان است، می ‏پردازد. آن بزرگوار حقوق فرزندان و خردسالان را در کانون توجه خویش قرار داده، والدین را با مسؤولیت‏ خطیرشان آشنا می ‏سازد. حساسیت و ظرافت موضوع، امام ساجدان‏ را بر آن داشت تا در منشور حقوقی‏اش دو بخش را، با عنوان‏های «حق الولد» و «حق الصغیر»، به حقوق فرزندان و خردسالان اختصاص داده، راهنمای تربیتی والدین باشد و شیوه ‏های مطمئن و ره توشه‏ های تربیتی ماندگار را فرا روی آنان قرار دهد. این مقاله بر آن است تا، ضمن نقل متن کلام نورانی امام(ع) در دو بخش «حق الوالد» و «حق خردسال‏»، در حد بضاعت نگارنده به توضیح و تبیین آن بپردازد.
  حق فرزند
 «واما حق الولدک فتعلم انه منک ومضاف الیک فی عاجل الدنیا بخیره وشره وانک مسئول عما ولیته من حسن الادب والدلالة علی ربه والمعونة له علی طاعته فیک وفی نفسه فمثاب علی ذالک ومعاقب، فافعل فی امره عمل المتزین بحسن اثره علیه فی عاجل الدنیا المعذر الی ربه فیما بینک وبینه بحسن القیام علیه والاخذ منه ولاقوة الا بالله
این سخن حاوی نکات مهم تربیتی است که به برخی از آنها اشاره می‏شود:
1 -
فرزند، پاره تن انسان
فتعلم انه منک ...
امام سجاد(ع) در این بخش از سخنانش فرزند را جزئی از وجود انسان و پاره تن او می ‏خواند. بدیهی است که انسان، بطور فطری، خود و اشیا و امور وابسته به خود را دوست دارد، در راه نگهداری‏ اش فداکاری می‏ کند و در مسیر رشد و تعالی ‏اش می‏ کوشد. این حقیقت که فرزند وابسته به انسان جزئی از وجود اوست، مسؤولیت‏ سنگین والدین و لزوم عنایت پیوسته به تربیت و رشد فرزندان را یادآوری می‏ کند.
2 -
فرزندان مایه افتخار یا ذلت والدین
...
ومضاف الیک فی عاجل الدنیا بخیره و شره
کودکان پاک و معصومند و سرزمین وجودشان آماده افشاندن هر بذری است. والدین می‏توانند باغبانانی دلسوز و با تدبیر باشند و دشت‏ حاصلخیز وجود فرزندانشان را به باغستانی سرسبز و بارور تبدیل کنند یا در شمار کشاورزان ناآگاه و بی‏ تجربه جای گرفته، در سرزمین وجود فرزندانشان خارهای آزاردهنده کشت کنند. البته ثمره تلخ و شیرین فرزندان، سرانجام به والدین می ‏رسد. اگر فرزندان نیک باشند، مایه نیکنامی و افتخار والدین می‏ شوند و اگر درست تربیت نشوند، مایه خواری و بدنامی آنان خواهند بود. آری، چه بسیار والدینی که سالها پیش بدرود حیات گفتند، ولی به سبب فرزندان و یادگاران صالح و شایسته، همچنان نامشان زنده و یادشان گرامی است و ندای «خدایش بیامرزد» مؤمنان هدیه روحشان است. در مقابل گروهی از والدین، به خاطر فرزندان زشت کردارشان مورد خشم و نفرت دیگران قرار گرفته‏ اند و نفرین مردم پیوسته بدرقه راهشان. بدین جهت امام(ع) در آغاز سخنش می‏ فرماید: «فرزند انسان جزئی از وجود اوست و خیر و شرش با وی گره خورده است.» این هشداری به والدین است که اگر برای تربیت فرزندانشان اهمیت قایل نیستند و اگر آینده فرزندانشان را نمی ‏خواهند، دستکم به نیک نامی خویش بیندیشند.
3 -
مسؤولیت والدین
...
وانک مسئول عما ولیته.
فرزندان ودیعه‏ های الهی و از بزرگترین نعمتهای پروردگارند. آنان صفابخش لحظه ‏های زندگی و مایه طراوت، شادابی و آرامش کانون خانواده ‏اند. والدین در برابر این ودیعه ‏ها و نعمتهای الهی باید هم سپاسگزار باشند و هم احساس مسؤولیت کنند. شکر نعمت فرزند، درست انجام دادن وظیفه بزرگ و سنگین تربیت است. آنها خواسته یا ناخواسته این سؤولیت‏ بزرگ را بر دوش دارند و ضروری است که، ضمن باور کردن این مسؤولیت و اهمیت والایش، جهت انجام دادن درست آن، خود را به ابزار لازم مجهز کنند و با استعانت از خدای منان و عزمی راسخ آن را به انجام رسانند.
4 -
محورهای مسؤولیت
در کلام نورانی امام(ع)، والدین نه تنها مسؤول تربیت فرزندانشان شمرده شده‏ اند، بلکه محورهای مسؤولیت آنان نیز مشخص شده است. این محورها عبارت است از:
1 -
ادب نیکو; (من حسن الادب)
2-
خداشناسی; (والدلالة علی ربه)
3 -
اطاعت‏ خداوند; (والمعونة علی طاعته)
والدین باید در این سه محور (اخلاق، اعتقادات و پیروی عملی از شرع مقدس) انجام وظیفه کنند. مسؤولیت آنان تنها تامین غذا، مسکن و بهداشت جسمانی نیست. آنها، پیش از آنکه مسؤول تامین سلامت جسمانی و تامین معیشت فرزندان باشند، مسؤولیت تامین سلامت اخلاقی و اعتقادی و عملی آنها را بر عهده دارند.
5 -
شیوه ایفای مسؤولیت
...
فیک و فی نفسه.
به نظر می‏ رسد که دو کلمه «فیک و فی نفسه‏» در کلام حضرت به روش اجرای مسؤولیت والدین اشاره می‏کند. بدین بیان که «فیک‏» به بعد الگوی عملی والدین و «فی نفسه‏» به تلاش خود فرزند اشاره دارد که البته آن هم در سایه هدایت و کمک والدین به دست می‏ آید. شیوه الگویی از مؤثرترین و کارآمدترین شیوه‏ های تربیت است و ائمه اطهار: اغلب در تربیت فرزندانشان از این شیوه بهره می ‏بردند; یعنی خود الگویی کامل برای فرزندان بودند و با عمل و رفتار خویش آنها را تربیت می‏ کردند.
البته، در کنار پدید آوردن الگوی عملی، باید زمینه را فراهم ساخت تا فرزند، خود نیز تلاش کند; در پی سعادت خویش برآید; در مسیر تربیت گام بردارد و پیوسته به حمایت والدین وابسته نباشد. در این مرحله، وظیفه والدین هدایت، نظارت و بستر سازی برای تعلیم و تربیت‏ خودجوش است.
6 -
پاداش و کیفر مسؤولیت
...
فمثاب علی ذالک ومعاقب.
مسؤولیت داشتن آثاری دارد. اگر به درستی انجام شود; فرد سزاوار پاداش و تشویق است; و اگر در ایفای آن کوتاهی شود، فرد استحقاق تنبیه و کیفر می‏یابد. اگر والدین مسؤولیت‏ خود را درست انجام دهند، شایسته پاداش الهی می‏شوند; و اگر کوتاهی کنند، کیفر در انتظارشان خواهد بود.
7 -
نمایاندن آثار اعمال نیک به فرزند
...
فاعمل فی امره عمل المتزین بحسن اثره علیه فی عاجل الدنیا.
بزرگ جلوه دادن کار نیک فرزند و نشان دادن اثر اعمال نیک کودک به او از اقدامات مؤثر تربیتی شمرده می‏ شود. بزرگ کردن کار خوب فرزند نوعی تشویق معنوی است، سبب ایجاد و تقویت انگیزه می‏ شود و او را برای انجام دادن کارهای بزرگتر و بهتر آماده می‏سازد. والدین نباید از کنار کار خوب فرزند، هر چند در نظر آنان کوچک و ناچیز باشد، با بی‏ توجهی بگذرند; بلکه بجاست آنان را به خاطر کار خوب تشویق کنند، کردارشان را زینت دهند و بزرگ بنمایانند. افزون بر این، شایسته است آثار کارهای خوب فرزندانشان را برای آنان ترسیم کنند و به زیبایی نمایش دهند; چرا که آنان، با دیدن آثار اعمالشان، اعتماد به نفس بیشتر می‏یابند و خود را برای انجام دادن کارهای بزرگتر توانا می‏ بینند.
8 -
نظارت بر رفتار فرزند
...
بحسن القیام علیه.
بی‏ تفاوتی و غفلت از رشد و هدایت فرزند در زندگی آثاری جبران ناپذیر دارد. فرزند انسان نونهالی است که به باغبانی دلسوز و با درایت نیازمند است تا از او مراقبت کند; بویژه امروز که در اثر تهاجم فرهنگی زمینه‏ های انحراف نوجوانان و جوانان آماده ‏تر است و دشمنان هدایت و تربیت، برای صید آنان دامهای رنگارنگ گسترانیده ‏اند. در این موقعیت، نظارت و مراقبت از فرزندان ضرورت مضاعف یافته، مسؤولیت‏ سنگین‏تر می‏ شود و انجام دادن وظیفه تلاش بیشتر می‏ جوید.
9 -
بهره‏گیری از استعدادهای فرزند در تربیت
...
والاخذ منه.
انسان اشرف مخلوقات است و استعداد رسیدن به رفیعترین قله‏ های انسانیت را دارد. خداوند استعدادهایی در وجود انسان به ودیعه گذاشت تا در پرتو پرورش صحیح شکوفا شود. علاوه بر استعدادهای فطری و مشترک، که در همه انسانها وجود دارد، هر فرد نیز از توانایی هایی ویژه برخوردار است که ضروری است در پرتو دقت و نظارت والدین و معلمان و مربیان بخوبی شناسایی و حمایت‏ شود تا به رشد و شکوفایی برسد، در سایه آن، راه طولانی تربیت ‏سریعتر پیموده شود و تربیت فرزند آسانتر انجام گیرد.
10 -
استمداد از پروردگار در تربیت
...
ولا قوة الا بالله.
تربیت آسان نیست، بلکه ظریف، دقیق و پیچیده است. انسان ماشین نیست تا به سادگی راه ‏اندازی شود. علم بشر، با همه پیشرفتی که دارد، هنوز در شناخت رموز ابعاد وجودی انسان توفیق کامل نیافته است. بنابراین، در امر ظریف تربیت، همراه با تلاش خستگی ناپذیر و پیوسته، هماره باید از آفریدگار یاری خواست. بدین سبب، امام عارفان و سید ساجدان در پایان این نسخه تربیتی فرموده است: ولاقوة الا بالله.
(0) نظر
برچسب ها :
يک تمناي بلند

یک تمنای بلند

بیا برای پرستو ز مهر دانه بپاشیم

بیا پناه کبوتر طیبی چلچله باشیم

بیا که درد عطش را ز چشم غنچه بشوییم

برای موج پریشان ز عشق قصه بگوییم

بیا که دعوت گل را به باغ دل بپذیریم

بیا ز هجرت مرغان خسته در س بگیریم

بیا ز دفتر پروانه شعر شمع بخوانیم

بیا به خاطر گل ها همیشه تاتزه بمانیم

بیا که کشتی دل را به موج مهر سپاریم

بروی دفتر دل ها رز امید بکاریم

بیا زلال بمانیم مثل برکه و باران

و حرمتی بگذاریم به صداقت یاران

بیا حوالی یک گل ز عشق خانه بسازیم

برای غربت گنجشک آشیانه بسازیم

بیا سپیده که آمد صدا کنیم خدا را

و تا افق برسانیم دست سبز دعا را

(0) نظر
برچسب ها :
سرنوشت من و چشمهايت

سرنوشت من و چشمهایت

ایکاش در چشم هایت تردید را دیده بودم

یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم

ایکاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچینم

جای گل رز برایت پروانگی چیده بودم

گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی

آن شب نمی دانی اما تا صبح لرزیده بودم

آن شب تو با خود نگفتی که بر سرمن چه آمد

با خود نگفتی ز دستت من باز رنجیده بودم

انگار پی برده بودی دیوانه ات گشته ام من

تو عاشق من نبودی و دیر فهمیده بودم

از آن شب سرد پاییز که چشم من به تو افتاد

گفتم ایکاش شب ها هر گر نخوابیده بودم

از کوچه که می گذشتیم حتی نگاهم نکردی

چشمت پی دیگری بود این را نفهمیده بودم

آن شب من و اشک و مهتاب تا صبح با هم نشستیم

ایکاش یک خواب بد بود چیزی من دیده بودم

تو اهل آن دوردستی من یک اسیر زمینی

عشق زمین و افق را ایکاش سنجیده بودم

بی تو چه شبها که تا صبح در حسرت با تو بودن

اندوه ویرانیت را تنها پرستیده بودم

وقتی صدا کردی از دور با عشوه ای نادرت را

آن لهجه نقره ای را ایکاش نشنیده بودم

انگار تقصیر من بود حق با تو و آسمان است

وقتی که تو می گذشتی از دور خندیده بودم

اما به پروانه سوگند تنها گناهم همین ست

جای تو بودم اگر من صد بار بخشیده بودم

باید برایت دعا کرد آباد باشی و سرسبز

ایکاش هرگز نبینی چیزی که من دیده بودم

اندوه بی اعتنای چه یادگار عجیبی ست

اما چه شب ها که آن را از عشق بوسیده بودم

حالا بدان تو که رفتی در حسرت بازگشت

یک آسمان اشک آن شب در کوچه پایشده بودم

هر گز پشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز

رفتی که شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم

حالا تو را به شقایق دیگر بیا کوچ کافیست

جای تو بودم اگر من این بار بخشیده بودم

(2) نظر
برچسب ها :
کاش مي شد

کاش می شد

کاش می شد سرزمین عشق را

در میان گامها تقسیم کرد

کاش می شد با نگاه شاپرک

عشق را بر آسمان تفهیم کرد

کاش می شد با دو چشم عاطفه

قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش می شد با پری از برگ یاس

تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش میشد با نسیمشامگاه

برگ زرد یاس ها را رنگ کرد

کاش می شد با خزان قلبها

مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

کاش میشد در سکوت دشت شب

ناله غمگین باران را شنید

بعد دست قطره هایش را گرفت

تا بهار آرزو ها پر کشید

کاش می شد مثل یک حس لطیف

لا به لای آسمان پر نور شد

کاش میشد چادر شب را کشید

از نقاب شوم ظلمت دور شد

کاش می شد از میان ژاله ها

جرعه ای از مهربانی را چشید

در جواب خوبها جان هدیه داد

سختی و نامهربانی را ندید

کاش میشد با محبت خانه ساخت

یک اطاقش را به مروارید داد

کاش می شد آسمان مهر را

خانه کرد و به گل خورشید داد

کاش میشد بر تمام مردمان

پیشوند نام انسان را گذاشت

کاش می شد که دلی را شاد کرد

بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت

کاش میشد در ستاره غرق شد

در نگاهش عاشقانه تاب خورد

کاش می شد مثل قوهای سپید

از لب دریای مهرش آب خورد

کاش میشد جای اشعار بلند

بیت ها راساده و زیبا کنم

کاش می شد برگ برگ بیت را

سرخ تر از واژه رویا کنم

کاش میشد با کلامی سرخ و سبز

یک دل غمدیده را تسکین دهم

کاش میشد در طلوع باس ها

به صنوبر یک سبد نسرین دهم

کاش میشد با تمام حرف ها

یک دریچه به صفا را وا کنم

کاش میشد در نهایت راه عشق

آن گل گم گشته را پیدا کنم

(0) نظر
برچسب ها :
چرا

چرا

چرا بلبل همیشه نغمه خوان است

چرا بر برگ شبنم می نشیند

چرا آلاله های باغ سرخند

چرا بر روی گل غم می نشیند

چرا باران همیشه قطره قطره ست

چرا در خانه ها دریا نداریم

چرا در باغچه یا توی گلدان

گلی یا برگی از رویا نداریم

چرا پروانه ها معنای عشقند

چرا جغدان همیشه اشکبارند

چرا مردم همانند کبوتر

درون خانه ها جغدی ندارند

چرا در هر کتابی آسمان ها

همیشه آبی و خوشرنگ هستند

چرا هیچ آسمانی رنگ غم نیست

چرا مردم خدا را می پرستند

چرا ما عاشق باد صباییم

چرا یک بار با طوفان نباشیم

چرا در هر زمان در فکر دریا

چرا یکبار با باران نباشیم

چرا گلزار ها شاداب و سبزند

چرا قلب بیابان لالهگون است

چرا دستان برکه پاک و نیلی است

چرا چشم شقایق رنگ خونست

چرا لبهای مردم نیمه خشک است

چرا لبخند در آن جا ندارد

چرا توی قفس هامان قناری ست

چرا هیچ آدمی درنا ندارد

چرا بالا تر از احساس عشقست

چرا تصویر از آینه پیداست

چرا نیلوفران پیک بهارند

چرا احساس در دل ها شکوفاست

اگر چه این بیان آرزو بود

ولی آخر چرا زیبا نباشیم

چرا یک بار چون بال پرستو

چرا یک بار چون دریا نباشیم

(0) نظر
برچسب ها :
براي چشمانت

برای چشمانت

هوا ترست به رنگ هوای چشمانت

دوباره فال گرفتم برای چشمانت

اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا

قبول کن که بریزم به پای چشمانت

بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د

اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت

دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست

که مانده در عطش کوچه های چشمانت

تمام آینه ها نذر یاس لبخندت

جنون آبی در یا فدای چشمانت

چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج

به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت

تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی

در انتظار چه خالیست جای چشمانت

به انتهای جنونم رسیده ام اکنون

به انتهای خود و ابتدای چشمانت

من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز

تو و نیامدن و عشوه های چشمانت

خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست

نگاه خسته من به دعای چشمانت

(0) نظر
برچسب ها :
تو را ميشناسم

تو را میشناسم

تو از جنس احساس یک بوته نسرین

تو با چکه های شفق آشنایی

تو سر فصل لبخند هر برگ یاسی

یر پژواک سرخ صدایی

تو رنگین کمانی ز چشمان موجی

تو رمز رسیدن به اوج خدایی

تو در شهر رویاییم کلبه دل

تو یک قصه از .اژه ابتدایی

تو از آه یک ابر مرطوب و تنها

تو بارانی از سرزمین وفایی

ترا مثل چشمان خود می شناسم

اگر چه ز مژگان چشمم جدایی

تو یک جرعه از ژاله چشم یک گل

تو تعبیری از وسعت انتهایی

تو گیسوی زرین یک بید مجنون

تو با راز قلب صدف آشنایی

تو امضایی از بال سرخ پرستو

تو یک ترجمه از کتاب صفایی

تو با قایقی از بلور گل بخ

رسیدی به شهری پر از روشنایی

تو با درد سرخ شکستن همآوا

تو صندوقچه امنی از رازهایی

تو از مهربانی کتابی نوشتی

که آغاز آن بودن شعر رهایی

تو در شهر آیینه ها می نشینی

تو بر زخم سرخ شقایق دوایی

تو تکثیر یک آیه از قامت سبزه هایی

تو موسیقی کوچ یک قوی تنها

تو شعری به رنگ سحر می سرایی

تو تکراری از آرزوهای موجی

تو شهدی به شیرینی یک دعایی

تو در جهان یک شمع سوزان نهانی

تو چون پنجره شاهدی بی صدایی

تو آموزگار دبستان عشقی

تو دفترچه خاطرات صبایی

تو در سوز سرخ مناجات بلبل

تو در کوچه آبی قصه هایی

تو در سرزمین افق ناپدیدی

تو بر زخم آلاله دل شفایی

ترا در این دل غزل هم نددیم

بگو در کدامین دل و در کجایی

(0) نظر
برچسب ها :
حرفها يک دل

حرفها یک دل

بیا در کوچه باغ شهر احساس

شکست لاله را جدی بگیریم

اگر نیلوفری دیدیم زخمی

برای قلب پر دردش بمیریم

بیا در کوچه های تنگ غربت

برای هر غریبی سایه باشیم

بیا هر شب کنار نور یک شمع

به فکر پیچک همسایه باشیم

بیا ما نیز مثل روح باران

به روی یک رز تنها بباریم

بیا در باغ بی روح دلی سرد

کمی رویا ی نیلوفر بککاریم

بیا در یک شب آرام و مهتاب

کمی هم صحبت یک یاس باشیم

اگر صد بار قلبی را شکستیم

بیا یک بار با احساس باشیم

بیا به احترام قصه عشق

به قدر شبنمی مجنون بمانیم

بیا گه گاه از روی محبت

کمی از درد لیلی بخوانیم

بیا از جنگل سبز صداقت

زمانی یک گل لادن بچینیم

کنار پنجره تنها و بی تاب

طلوع آرزوها را ببینیم

بیا یک شب به این اندیشه باشیم

چرا این آبی زیبا کبود است

شبی که بینوا می سوخت از تب

کنار او افق شاید نبوده ست

بیا یک شب برای قلبهامان

ز نور عاطفه قابی بسازیم

برای آسمان این دل پاک

بیا یک بار مهتابی بسازیم

بیا تا رنگ اقیانوس آبیست

برای موج ها دیوانه باشیم

کنار هر دلی یک شمع سرخست

بیا به حرمتش پروانه باشیم

بیا با دستی از جنس سپیده

زلال اشک از چشمی بشوییم

بیا راز غم پروانه ها را

به موج آبی دریا بگوییم

بیا لای افق های طلایی

بدنبال دل ماهی بگردیم

بیا از قلبمان روزی بپرسیم

که تا حالا در این دنیا چه کردیم

بیا یک شب به این اندیشه باشیم

به فکر درد دلهای شکسته

به فکر سیل بی پیایان اشکی

که روی چشم یک کودک نشسته

به فکر سیل بی پایان اشکی

که ر.ی چشم یک کودک نشسته

به فکر اینکه باید تا سحرگاه

برای پیوند یک شب دعا کند

ز ژرفای نگاه یک گل سرخ

زمانی مرغ آمین را صدا کرد

به او یک قلب صاف و بی ریا داد

که در آن موجی از آه و تمناست

پر از احساس سرخ لاله بودن

پر از اندوه دلهای شکیباست

بیا در خلوت افسانه هامان

برای یک کبوتر دانه باشیم

اگر روزی پرستو بی پناهست

برای بالهایش لانه باشیم

بیا با یک نگاه آسمانی

ز درد یک ستاره کم نماییم

بیا روزی فضای شهرمان را

پر از آرامش شبنم نماییم

بیا با بر گ های گل سرخ

به درد زنبقی مرهم گذاریم

اگر دل را طلب کردند از تو

مبادا که بگویی ما نداریم

بیا در لحظه های بی قراری

به یاد غصه مجنون بخوابیم

بیا دلهای عاشق را بگردیم

که شاید ردی از قلبش بیا بیم

بیا در ساحل نمناک بودن

برای لحظه ای یکرنگ باشیم

بیا تا مثل شب بوهای عاشق

شبی هم ما کمی دلتنگ باشیم

کنار دفتر نقاشی دل

گلی از انتظار سرخ رویید

و باران قطره های آبیش را

به روی حجم احساس پاشید

اگر چه قصه دل ها درازست

بیا به آرزو عادت نماییم

بیا با آسمان پیمان ببندیم

که تا او هست ما هم با وفاییم

بیا در لحظه سرخ نیایش

چو روح اشک پاک و ساده باشیم

بیا هر وقت باران باز بارید

برای گل شدن آماده باشیم

(0) نظر
برچسب ها :
بعد ديدار تو

بعد دیدار تو

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل

شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان

و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف

و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته

به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار

و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم

تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر

و من هم یککبوتر تشنه باران درمانم

بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من

ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم

شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد

و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت

و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد

و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده

و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست

و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست

قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

(0) نظر
برچسب ها :
بين آدم ها

بین آدم ها

ه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزه

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد

تب غرور چه بالاست بین آدمها

و از صدای شکستن کسی نمی شکند

چه قدر سردی و غوغاست بین آدمها

میدان کوچه دل ها فقط زمستانست

هجوم ممتد سرماست بین آدمها

ز مهربانی دل ها دگر سراغی نیست

چه قدر قحطی رویاست بین آدمها

کسی به نیست دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

و حال آینه را هیچ کسی نمی پرسد

همیشه غرق مداراست بین آدمها

غریب گشتن احساس درد سنگینی ست

و زندگی چه غم افزاست بین آدمها

مگر که کلبه دل ها چه قدر جا دارد

چه قدر راز و معماست بین آدمها

چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل

و اهل عشق چه رسواست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

میان این همه گلهای ساکن اینجا

چه قدر پونه شکیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

و کاش صبح ببینم که باز مثل قدیم

نیاز و مهر و تمناست بین آدمها

بهار کردن دل ها چه کار دشواریست

و عمر شوق چه کوتاست بین آدمها

میان تک تک لبخندها غمی سرخ ست

و غم به وسعت یلداست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها

(0) نظر
برچسب ها :
ماجراي يک عشق

ماجرای یک عشق

به روی گونه تابیدی و رفتی

مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تمام هستی ام نیلوفری بود

تو هستی مرا چیدی و رفتی

کنار اتظارت تا سحر گاه

شبی همپای پیچک ها نشستم

تو از راه آمدی با ناز و آن وقت تمنای مرا دیدی و رفتی

شبی از عشق تو با پونه گفتم

دل او هم برای قصه ام سوخت

غم انگیزست توشیداییم را

به چشم خویش فهمیدی و رفتی

چه باید کرد این هم سرنوشتی ست

ولی دل رابه چشمت هدیه کردم

سر راهت که می رفتی تو آن را به یک پروانه بخشیدی و رفتی

صدایت کردم از ژرفای یک یاس

به لحن آب نمناک باران

نمی دانم شنیدی برنگشتی

و یا این بار نشنیدی و رفتی

نسیم از جاده های دور آمد

نگاهش کردم و چیزی به من نگفت

توو هم در انتظار یک بهانه

از این رفتار رنجیدی و رفتی

عجب دریای غمناکی ست این عشق

ببین با سرنوشت من چها کرد

تو هم این رنجش خاکستری را

میان یاد پیچیدی و رفتی

تمام غصه هایم مقل باران

فضای خاطرم را شستشو داد

و تو به احترام این تلاطم

فقط یک لحظه باریدی و رفت ی

دلم پرسید از پروانه یک شب

چرا عاشق شدی در عجیبی ست

و یادم هست تو یک بار این را

ز یک دیوانه پزسیدی و رفتی

تو را به جان گل سوگند دادم

فقط یک شب نیازم را ببینی

ولی در پاسخ این خواهش من

تو مثل غنچه خندید و رفتی

دلم گلدان شب بو های رویا ست

پر است از اطلسی های نگاهت

تو مثل یک گل سرخ وفادار

کنار خانه روییدی و رفتی

تمام بغض هایم مثل یک رنج

شکست و قصه ام در کوچه پیچید

ولی تو از صدای این شکستن

به جای غصه ترسیدی و رفتی

غروب کوچه های بی قراری

حضور روشنی را از تو می خواست

تو یک آن آمدی این روشنی را

بروی کوچه پاشیدی و رفتی

کنار من نشتی تا سپیده

ولی چشمان تو جای دگر بود

و من می دانم آن شب تا سحرگاه

نگارن را پرستیدی و رفتی

نمی دانم چه می گویند گل ها

خدا می داند و نیلوفر و عشق

به من گفتند گل ها تا همیشه

تو از این شهر کوچیدی و رفتی

جنون در امتداد کوچه عشق

مرا تا آسمان با خودش برد

و تو در آخرین بن بست این راه

مرا دیوانه نامیدی و رفتی

شبی گفتی نداری دوست من را

نمی دانی که من ن شب چه کردم

خوشا بر حال آن چشمی که آن را

به زیبایی پسندیدی و رفتی

هوای آسمان دیده ابریست

پر از تنهایی نمناک هجرت

تو تا بیراهه های بی قراری

دل من را کشانیدی و رفتی

پریشان کردی و شیدا نمودی

تمام جاده های شعر من را

رها کردی شکستی خرد گشتم

تو پایان مرا دیدی و رفتی

(0) نظر
برچسب ها :
X