راستی
چگونه باید تمام این عقوبت را
به کسی دیگر نسبت داد
و خود آرام از این خانه به کوچه رفت
صدا کرد
گفت : آیا شما می دانستید
من اگر سکوت را بشکنم
جبران لحظه هایی را گفته ام
که هیچ یک از شما در آن حضور نداشتید
اگر همه ی شما حضور داشتید
تحمل من کم بود
مجبور بودم
همه ی شما را فقط با نام کوچکتان
صدا کنم
این که ما تا سپیده سخن از گل های بنفشه بگوییم
شب های رفته را بیاد بیآوریم
آرام و با پچ پچ برای یک دیگر از طعم کهن مرگ بگوییم
همه ی هفته در خانه را ببندیم
برای یک دیگر اعتراف کنیم
که در جوانی کسی را دوست داشته ایم
که اکنون سوار بر درشکه ای مندرس
در برف مانده است
نه
باید دیگر همین امروز
در چاه آب خیره شد درشکه ی مانده در برف را
باید فراموش کنیم
هفته ها راه است تا به درشکه ی مانده در برف برسیم
ماه ها راه است تا به گلهای بنفشه برسیم
گلهای بنفشه را در شبهای رفته بشناسیم
ما نخواهیم توانست با هم مانده ی عمر را
در میان کشتزاران برویم
اما من تنها
گاهی چنان آغشته از روز می شوم
که تک و تنها
در میان کشتزاران می دوم
و در آستانه ی زمستان
سخن از گرما می گویم
من چندان هم
برای نشستن در کنار گلهای بنفشه
بیگانه و پیر نیستم
هفته ها از آن روزی گذشته است
که درشکه ی مندرس در برف مانده بود
مسافران
که از آن راه آمده اند
می گویند
برف آب شده است
هفته ها است
در آن خانه ای که صحبت از مرگ می گفتیم
آن خانه
در زیر آوار گلهای اقاقیا
گم شده است
مرا می بخشید
که باز هم
سخن از
گلهای بنفشه گفتم
گاهی تکرار روزهای
گذشته
برای من تسلی است
مرا می بخشید
من بسیار گریسته ام
هنگام که آسمان ابری است
مرا نیت آن است
که از خانه بدون چتر بیرون باشم
من بسیار زیسته ام
اما اکنون مراد من است
که از این پنجره برای باری
جهان را آغشته به شکوفه های گیلاس بی هراس
بی محابا ببینم
زمانی
با تکه ای نان سیر می شدم
و با لبخندی
به خانه می رفتم
اتوبوس های انبوه از مسافر را
دوست داشتم
انتظار نداشتم
کسی به من در آفتاب
صدندلی تعارف کند
در انتظار گل سرخی بودم
این تازه نیست
قدیمی است
دو نفر
همه نیستند
همیشه نیستند
خویش اند
و حس و حدسشان برای حادثه نزدیک
حدس دور دارند
برادر نیستند
که من بودم
تو نبودی
یا نمی دانم
شاید جوان بودم
شما جوان بودید
تو پیر بودی
کبوتران را دانه ندادم
یک تکه آسمان را خوب حفظ کردیم
که وقتی تو نبودی
بتوانیم از حفظ بخوانیم
این برای آن روزها کافی بود
حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
می خواستم
می خواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در آینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماتده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم
در کمین اندوه هستم بانو مرا دریاب به خانه ببر گلی را فراموش کرده ام که بر چهره اممی تابید زخم های من دهان گشوده اند همه ی روزگار پر.ازم اندوه بود بانو مرا قطره قطره دریاب در این خانه جای سخن نیست زبا بستم عمری گذشت مرا از این خانه به باغ ببر سرنوشت من به بدگمانی به خوناب دل خاموشی لب اشک های من بسته بر صورت من است هیچکس یورش دل را در خانه ندید بانو من به خانه آمدم و دیدم که عشق چگونه فرو می ریزد و قلب در اوج رها می شود و بر کف باغچه می ریزد بانو مرا دریاب ما شب چراغ نبودیم ما در شب باختیم
ادب در همه جامعه ها و بین تمامى امتها و ملتها و اقوام بوده و لازمه زندگى بشر به شمار مى رود و در پسندیده بودن ادب، اختلافى در میان هیچ قومى از اقوام بشر نیست، فقط چیزى که هست تطبیق مصداق هاى ادب است که به اعتبار اختلاف اقوام و ملتهاى مختلف مى باشد و این اختلاف از لحاظ تشخیص کار نیک از بد است. چه بسا چیزهائى که در نزد ملّت و قومى، از آداب خوب بشمار رود و حال آنکه در نزد سایر اقوام ادب به حساب نیاید.
مثلاً در میان اسکیموها رسم بر این است که مهمان پس از غذا خوردن لبهاى خود را طورى پاک کند که صدایى از آنها برخیزد و بدین ترتیب نشان دهد که غذا بر وى گوارا بوده است، ولى ما این کار ناپسند مى دانیم.
در افریقا وحشیان در ملاقات با یکدیگر براى شادباش مى گویند: «چگونه عرق مى کنید؟» امّا براى ما چنین سؤالى زننده و خشن است.
دست دادن با دوستان در هنگام ملاقات در بسیارى از کشورهاى جهان معمول است ولى چینیان به جاى اینکه به دیگرى دست بدهند، دو دست خود را برهم مى گذارند و تکان مى دهند.
وقتى که کسى از ما جدا مى شود مى گوییم «خداحافظ»، ولى در گینه جدید وقتى که کسى گروهى از وحشیان را ترک مى کند، میزبانان شیون مى کشند و به سر و روى خود گِل مى مالند.
در بسیارى از کشورها برداشتن کلاه نشانه ادب است، ولى بومیان غنا در افریقا، به جاى این کار قباى خود را از یک شانه پایین مى اندازند(9).
پیش از انقلاب اسلامى در کشورمان ایران نیز عده اى متأثّر از فرهنگ غرب، کلاه خود را به عنوان احترام به طرف مقابل، از سر بر مى داشتند. ولى براساس دستور اسلام، وقتى دو نفر مسلمان به یکدیگر مى رسند، با سلام کردن رعایت ادب را مى نمایند. حتى طبق دستور قرآن مجید اگر کسى سلام کرد، باید جوابش بهتر از آن باشد و یا حدّاقل جواب سلام را باید مثل سلام کننده رد کرد. چنانکه مى فرماید:
«إذا حُیِّیْتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بَأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها»(10).«هرگاه به شما تحیّت گویند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهید، یا(لااقل) به همان گونه پاسخ گویید!».
بنابراین آداب معاشرت در سراسر جهان متفاوت است. ولى در همه جا آداب معاشرت به منظورهاى معینى است که بعضى از آنها چنین است:
چگونه باید به خداوند و پیامبر و ائمه و سایر بزرگان احترام گزارد؟
چگونه باید ناشناسان به یکدیگر معرفى شوند؟
چگونه دوستان به یکدیگر سلام کنند؟
چگونه با مردم مسن تر و جوان تر از خود باید رفتار کرد؟
آداب و رسوم پسندیده در هنگام غذا خوردن چیست؟
براى هر مراسم خاص چه نوع لباسى باید پوشید؟
چگونه باید با همسایگان رفتار کرد؟.
همچنین در سایر مراحل زندگى باید آداب هر بخشى از زندگى را بجا آورد.
اما اینکه بهترین آداب کدام است باید سراغ آداب الهى برویم که از طرف خداوند آفریننده به وسیله آخرین فرستاده او حضرت محمد بن عبداللّه صلى الله علیه وآله به صورت قرآن مجید، آن کتاب زندگى و حیاتخبش و جاودانى به انسانها ابلاغ شده است.
علاّمه طباطبائى قدس سره در تفسیر اوّل سوره حجرات که در واقع آئین زندگى و راه و رسم حیات سعادت آفرین را فراروى مؤمنان قرار مى دهد، مى نویسد:
«این سوره دربر دارنده مسائلى است که خوشبختى را در زندگى براى فرد و پاکیزگى و شایستگى را براى جامعه پدید مى آورد. برخى از این مطالب درباره ادبى است که مؤمنان مى باید در برابر خداوند و رسول او داشته باشند و برخى بیانگر شیوه هاى درست ارتباط انسانها با یکدیگر در جوامع بشرى است و برخى ملاک برترى و فضیلت انسانها را مى نمایاند و این از مهم ترین موضوع هایى است که جامعه مدنى را سامان مى دهد و انسان را به زندگى سعادت آمیز، پاکیزه و گوارائى رهنمون ساخته و دین حق را از دیگر روش ها و مسلک هاى اجتماعى و قانونى ممتاز مى سازد»(11).
از نظر علاّمه طباطبائى، ادب عبارت از هیئت زیبا و پسندیده اى است که طبع و سلیقه سالم، شایسته مى داند که هر عمل مشروعى چه دینى مانند دعا و چه غیر آن مثل مشروع عقلى، همانند دیدار دوستان، طبق آن هیئت زیبا و رسا انجام گیرد
براى «آداب» معانى گوناگونى بیان گردیده که تقریباً همگى به معنى «راه درست معاشرت کردن با دیگران» مى باشد:
1. «آداب» جمع «ادب» به معنى آموختن علوم و دانش هاى گوناگون و محاسن اخلاقى است و به علوم و معارف عمومى نیز اطلاق مى شود و گاهى در مورد شخص یا شى ء خاص بکار مى رود مانند آداب درس خواندن، آداب نماز، آداب قاضى و آداب مسافرت و...(1).
2. ادب یعنى: به زحمت و مشقّت افتادن پسندیده در راه فضائل انسانى و خود را مؤدّب به آداب نیک کردن(2).
3. آداب یعنى: عادات و رسوم، روشهاى نیکو(3).
4. آداب یعنى: چم و خم، حُسن معاشرت، حسن محضر، اخلاق حسنه، فضیلت مردمى، حسن احوال در قیام و قعود و حسن اخلاق و اجتماع، خصال حمیده(4).
5. «برتاموریس پارکر» مى نویسد:
«آداب معاشرت» معادل کلمه «اِتیکِت» فرانسوى است که در آغاز به معنى «بلیط کوچک» بوده است. در فرانسه، به مردمانى که مى خواستند در یک مراسم یا مجامع عمومى شرکت کنند، بلیطهاى کوچکى مى دادند. بر روى هر بلیط دستورهایى داده مى شد که دارنده بلیط در هنگام برگزارى مراسم چگونه رفتار کنند. پس اتیکت یعنى «راه درست معاشرت کردن با دیگران»(5).
شاید برخى این طور تصوّر کنند که اخلاق و آداب یکى است و حال آن که چنین نیست، زیرا اخلاق از اوصاف روح به شمار مى رود، ولى آداب از اوصاف اعمال و کارهاى انسان است و نحوه صدور کارها بستگى به صفات روحى دارد.
اصول اخلاقى مانند قدرت اراده، شجاعت، سخاوت و غیرت و... با آداب و سنن ملّى، محلى و... فرق دارد چرا که آداب اجتماعى از امور نسبى است که با اختلافات محیطى فرق مى کند. ولى زشتى و زیبایى اصول اخلاقى با اختلاف نژادها و ملّیت ها دگرگون نمى شود لذا در هیچ جاى دنیا دیده نشده است که سخاوت و شجاعت را کسى بد بشمارد و دزدى را خوب.
چنانکه از مضامین احادیث بر مى آید، آداب معاشرت را غیر از اخلاق ذاتى دانسته و به آن اهمیت زیادى داده شده. چرا که گاهى ممکن است شخص از نظر اخلاقى فردى ناصالح باشد، ولى در اثر تربیت و تأدیب درست و خوب، خُلق خوى او تغییر یابد. مانند آموزش امت اسلامى توسط پیامبر گرامى اسلام و ائمه اطهارعلیهم السلام که یکى از شؤونات امام معصوم این است که امت را با آداب نیک تأدیب کند و انسانهاى منحرف را به راه راست هدایت نماید حتى ممکن است گاهى با تندى و حد زدن باشد. و اینک نمونه هایى از احادیث:
پیامبر گرامى اسلام فرمود:
«اَکْرِمُوا اولادَکُمْ وَ أَحْسِنُوا آدابَهُم»(6). «فرزندان خود را محترم بدارید و آنان را با آداب خوب و پسندیده با آنان رفتار نمایید».
«رَحِمَ اللَّهُ عبداً أعانَ ولَدَهُ على برِّه بالإحسان إلیه، و التألّف له و تعلیمه و تأدیبه،»(7). «رحمت خدا بر کسى باد که در احسان و محبت به فرزند خود کوشا باشد و به او آداب خوب و نیک بیاموزد».
على علیه السلام فرمود:
«أَدِّبِ الیَتِیمَ مِمَّا تُؤدِّبُ مِنهُ وَلَدَکَ»(8) «یتیم را با آنچه فرزندان خود را ادب مى کنید، ادب نمائید». یعنى حتى ادب کردن منجر به زدن گردد.
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
«ثلاثةٌ لیسَ معهُنَّ غُربةٌ: حُسن الأدب و کفّ الأذى و مجانبةُ الریب». «سه چیز است که شخص با داران بودن آنها احساس غربت نمى کند: ادب پسندیده و بى آزارى نسبت به مردم و دورى از شک و تردید».
پس معلوم مى شود گرچه آداب، ناشى از اخلاق؛ و به عبارت دیگر اخلاق، پایه و مقدمه آداب است. ولى باهم فرق دارند و به وسیله ادب خوب؛ مى توان اخلاق بد را تغییر داد.
فرج اللّه فرج اللهى
ادب از فهم سرشار و ادراک حقایق سرچشمه مى گیرد و بى ادبى از جهل و نادانى.
در جهان آفرینش هر دسته از مردم مقرّرات خاصى براى آداب معاشرت دارند. حتى وحشیان نیز چنین هستند. اصلاً یکى از تفاوتهاى انسان با حیوان، ادب است. انسانها در اثر درک حقایق، ادب دارند و حیوانات فاقد آن هستند و هرچه انسانیت کسى کامل تر شود، ادب و تربیت او بیشتر مى شود. ولى رفتار و رسوم پسندیده در یک دسته ممکن است در دسته دیگر اصلاً پسندیده نباشد.
?مهدی کرباسی
چکیده
إلا تنصروه فقد نصره الله إذ أخرجه الذین کفروا ثانی اثنین إذ هما فی الغار إذ یقول لصاحبه لاتحزن إنّ الله معنا فأنزل الله سکینته علیه و أیّده بجنودٍ لمتروها و جعل کلمةَ الذین کفروا السفلی و کلمة الله هی العلیا و الله عزیز حکیم(توبه:??)
فریقین در تفسیر این آیه با هم اشتراک نظرهایی دارند، اما چشماندازی که شیعه از این آیه عرضه کرده است، مغایر با دیدگاهی است که اهل سنت از آن نمایانده است. به دلیل همین تغایر در دیدگاهها (به ویژه چون این آیه با مسئله خلافت پیوند دارد) فریقین دربارة آن به طور مستقل یا غیرمستقل نگاشتههای فراوان دارند که بیشتر ناظر به نقد دیدگاه مقابل است.?
اهل سنت این آیه را بیانکننده فضایل و مناقب والا و ارزشمند برای ابوبکر میدانند و بنا به این آیه، وی را در شمار صحابه خاص و برگزیدة پیامبر اکرم(ص) قلمداد میکنند، بلکه آن را دلیلی بر حقانیت خلافت به شمار میآورند، اما در نگاه شیعه، از فقرات و کلمات این آیه، نه تنها هیچ گونه فضیلت و برتری استفاده نمیشود، بلکه ـ در چشمانداز برخی از بزرگان شیعه ـ آیة غار از برخی مثالب ایشان و عدم توجه و نظر خداوند به وی حکایت دارد.
واژههای کلیدی: صاحب، سکینه، آیه غار، حزن، روایات، فریقین.
مقدمه
پیش از آنکه نگرش خاص هر یک از فریقین در این آیه را بررسی کنیم، به طرح نقاط مشترک دیدگاههای فریقین دربارة آیه میپردازیم:
یک ـ رویداد تاریخی: شیعه و سنی در مورد رویداد تاریخی که در آیه بدان اشارت رفته، با یکدیگر همداستانند و هر دو اذعان دارند که این آیه، ناظر به رخداد تاریخی هجرت پیامبر اکرم(ص) است. آن زمان که مشرکان مکه نقشة قتل پیامبر(ص) را کشیدند، ایشان به ناچار و به دستور الهی از مکه خارج شدند و به سمت مدینه حرکت کردند و در بین راه برای حفظ جان خویش به غاری رفتند و مدتی در آن غار به سر بردند.
دوـ شأن نزول آیه: هر دو گروه برآناند که این آیه و دو آیة پیش از آن، زمانی نازل شد که گروهی از مسلمانان از رفتن به جبهة جنگ خودداری میکردند و در اجرای دستور پیامبر سستی مینمودند. این آیات مسلمانان را از بیتوجهی و کوتاهی کردن امر جهاد و یاری رساندن پیامبر بر حذر میدارد و تصریح میکند: اگر شما (مسلمانان) در این کار پیامبر را یاری نرسانید، خداوند، خود، او را یاری میکند؛ چنانکه پیش از این در جریان هجرت او از مکه به مدینه، در تنگنای غار او را یاری و کمک رسانید؛ آن زمان که هیچ یار و یاوری نداشت و تنها کسی که با او همراه بود، خود نیز دچار ترس و اندوه شده بود.
سه ـ مصداق کلمة «صاحب»: فریقین متفقالقولند که منظور از «صاحب» در آیة شریفه، ابوبکر است. هیچ کدام از بزرگان دو گروه ـ به جز افرادی بسیار اندک ـ در این امر خدشه نکرده است.
چهار ـ غار در آیه: غاری که در این آیه بدان اشارت رفته و پیامبر اکرم(ص) را در جریان تاریخی هجرت، در خویش جای داده بود، غاری در اطراف مکه، به نام غار ثور است. جز خبری واحد که آن را غار حرا میداند و قابل استناد نیست،? فریقین بر این مطلب اتفاقنظر دارند.
گفتار دوم: بررسی دیدگاه اهل سنت در تفسیر آیه
این آیه در نظر اهل سنت از جایگاه ویژهای برخوردار است تا آنجا که برخی از بزرگان ایشان، آن را برترین فضیلت و علت اولویت ابوبکر بر دیگران در امر خطیر خلافت دانستهاند. آنان روایاتی در اینباره به این مضمون نقل میکنند: «ان الله ذمّ الناس کلّهم و مدح ابابکر؛ خداوند همة مسلمانان را مذمت و سرزنش نمود، اما ابوبکر را ستایش کرد.»? اهل سنت در تفسیر این آیه، ادعاهایی دارند که انصافاً از مفاد آیه بیرون است و دلیلی بر آن نیست.
ابنحجر عسقلانی میگوید:
هی (آیة الغار) أعظم فضائله التی استحق بها أن یکون الخلیفة بعد النبی؛?
آیة غار بزرگترین فضیلت برای ابوبکر است و وی را شایستة خلافت پس از پیامبر خدا میکند.
اما دربارة مسئله استشهاد به این آیه باید گفت: آنچنان که از جوامع تاریخی به دست میآید، در زمان حیات پیامبر هیچگاه از طرف خود پیامبر(ص) یا ابوبکر و یا شخص دیگری، برای اثبات فضیلت ابوبکر به این آیه تمسک نشده است. نخستین کسانی که بعد از وفات پیامبر در فضیلت ابوبکر به این آیه استناد کردند، عمر و ابوعبیده جراحند. عمر در روز سقیفه دست ابوبکر را گرفت و این چنین سخن گفت:
من له مثل هذه الثلاث؟: ثانی اثنین إذ هما فی الغار من هما؟ إذ یقول لصاحبه لاتحزن. من هو؟ إن الله معنا من هما؟ ثم بسط یده و بایعه الناس؛?
چه کسی همانند این امتیازات سهگانه را داراست؟ همراه پیامبر در غار، صاحب پیامبر که به او فرمود: اندوهگین مباش و کسی که معیت و یاری خداوند علاوه بر پیامبر شامل او نیز شد، چه کسی این خصوصیات را داراست؟ آنگاه دست ابوبکر را گشود و مردم با او بیعت کردند.
و نیز میگفت:
إن أولی الناس بأمر نبی الله ثانی اثنین إذ هما فی الغار، ابوبکر السباق المسن؛?
سزاوارترین شخص به جانشینی پیامبر اکرم، کسی است که در غار همراه او بوده است. او ابوبکر پیشتاز و سالخورده است.
او در روز بیعت عام نیز بر این مطلب پافشاری مینماید و مهمترین دلیل اولویت ابوبکر را در مسئله خلافت این گونه بیان میکند:
إن ابابکر صاحب رسول اله، و ثانی اثنین و أولی الناس بأمورکم؛ فقوموا فبایعوه؛?
همانا ابوبکر یار پیامبر و همراه او در غار و سزاوارترین شخص به سرپرستی امور شماست. پس برخیزید و با او بیعت کنید.
عثمان نیز به تبعیت از عمر، مردم را اینچنین به بیعت با ابوبکر فراخواند:
إن ابابکر الصدیق أحق الناس بها، إنه لصدیق وثانی اثنین و صاحب رسول الله؛?
ابوبکر صدیق سزاوارترین کس برای جانشینی پیامبر است. او بسیار راستگو و یار غار و همراه پیامبر اکرم است.
ابوبکر خود نیز ـ هنگامی که یهودیان از او خواستند تا پیامبر را توصیف کند ـ گفت:
معشر الیهود لقد کنت معه فی الغار کإصبعی هاتین؛?
ای گروه یهود! من و پیامبر در غار، مانند پیوستگی دو انگشتم به هم نزدیک بودیم.
استدلال به این آیه برای اثبات مناقب ابوبکر و استحقاق خلافت وی، در همه اعصار ادامه یافت؛ از جمله در عصر تابعین، شعبی ـ که به بنیامیه تعلق دارد ـ در فضیلت ابوبکر به این آیه استناد کرده است.??
در مصادر روایی شیعه نیز احادیثی به چشم میخورد که نشان میدهد این بحث در زمان ائمه هم رونق داشته است. برخی از اصحاب ائمه(ع) کیفیت استدلال اهل سنت به این آیه را برای ائمه(ع) بازگو میکردند و آنان ضمن آنکه ادعاهای اهل سنت را پاسخ میگفتند، شیوه نقد و رد این ادعاها را نیز به اصحابشان میآموختند.?? در برخی از روایات دیگر، مناظرة ائمه با اهل سنت دربارة این آیه?? و نیز مناظرة شاگردان آنان ذکر شده است.??
کوتاه سخن آنکه این آیه، اساسیترین دلیلی است که بنیانگذاران مکتب تسنن در مورد برتری ابوبکر بر دیگران در امر خلافت، بدان تمسک کردهاند. برخی از افراطگرایان این مکتب تا آنجا پیش رفتهاند که یار غار بودن ابوبکر را برتر از خوابیدن علی(ع) در بستر پیامبر دانستهاند?? که قرآن دربارة آن میفرماید: «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله...»(بقره: ???).
تحلیل بنیانهای تفسیر اهل سنت از آیه
دیدگاه اهل سنت بر دو حوزه و ساحت در عین حال مرتبط با یکدیگر مبتنی است و بیشتر ناظر به نقد دیدگاه افراطی شیعه در تفسیر این آیه است. این دو ساحت عبارتاند از:
?. تحلیل درونی از دلالت آیه. ?. استناد به روایات و شواهد تاریخی.
اساسیترین نقاطی که در حوزة تحلیل درونی آیه، بدان تمسک شده و برخی از مفسران اهل سنت مانند فخر رازی به تفصیل به آنها پرداخته و آنها را برجسته کردهاند، عبارتاند از:
الف ـ ثانی اثنین: در این تعبیر، خداوند از ابوبکر به عنوان «دومین نفر» یاد کرده و او را همردیف و همسان پیامبر به شمار آورده است و این مطلب حکایت از مقام و منزلت سترگ ابوبکر در پیشگاه الهی است.
ب ـ إذ هما فی الغار: این تعبیر نیز مانند تعبیر پیشین، ابوبکر را در جایگاهی کنار پیامبر به تصویر کشیده است و از همراهی او با پیامبر در غار گزارش میکند.
ج ـ إذ یقول لصاحبه: در این جمله خداوند ابوبکر را صاحب پیامبر معرفی کرده است. منظور از «صاحب» معنای اصطلاحی آن است، در حالی که در قرآن از هیچ یک از صحابی پیامبر به عنوان صحابی یاد نشده است. ذکر این توصیف برای ابوبکر نشانه کمال نزدیکی و قرب او به پیامبر اکرم(ص) و حکایتکنندة آن است که او برترین صحابی پیامبر خدا و صاحب سرّ اوست!
فخر رازی در تفسیر کبیر خود این گونه میگوید:
إنه تعالی وصف أبابکر بکونه صاحباً للرسول و ذلک یدلّ علی کمال الفضل؛??
خداوند متعال ابوبکر را صاحب پیامبر به شمار آورده و این بالاترین امتیاز است.
آلوسی در تفسیر این فقره از آیه میگوید:
و فیها النص علی صحبته ـ رضی الله تعالی عنه ـ لرسول الله(ص) و لمیثبت ذلک لأحد من أصحاب رسول الله ـ علیه الصلاة و السلام ـ سواه، و کونه المراد من الصاحب مما وقع علیه الاجماع؛??
در این آیه به مصاحبت و همراهی ابوبکر با پیامبر اکرم تصریح شده و این ویژگی برای هیچ کدام از اصحاب پیامبر ثابت نشده است و به اجماع علما، مراد از صاحب ابوبکر است.
از همین رو برخی از اهل سنت برآنند که انکار صحابی بودن ابوبکر مساوی با کفر است. از جمله واحدی نیشابوری در تفسیرش این چنین میگوید:
وقال الحسینبنفضل: من أنکر أن یکون عمر أو عثمان أو أحد من الصحابة کان صاحب رسول الله فهو کذاب مبتدع و من أنکر أن یکون أبوبکر صاحب رسول الله کان کافراً، لأنه ردّ نص القرآن؛??
حسینبنفضل میگوید: کسی که صحابی بودن عمر یا عثمان و یا یکی از صحابه را انکار کند، دروغگو و بدعتگذار به شمار میرود، اما کسی که صحابی بودن ابوبکر را منکر شود، کافر است؛ زیرا صریح قرآن را رد کرده است.
آلوسی نیز به تبع او میگوید:
و من هنا قالوا: إن إنکار صحبته کفر؛??
به همین دلیل گفتهاند انکار صحابی بودن ابوبکر کفر است.
دـ لاتحزن: حزن و اندوهی که ابوبکر را در آن موقعیت در برگرفته بود، به خاطر شخص خودش نبود، بلکه نگرانی او برای پیامبر اکرم(ص) و آیندة اسلام بود و این بیانکنندة کمال ایمان و اخلاص و شفقت و دلسوزی او به پیامبر اکرم و مسلمانان است.
واحدی نیشابوری میگوید:
قال المفسرون: کان حزن أبیبکر شفقةً علی رسول الله و خوفاً أن یطلع علیه؛??
حزن و اندوه ابوبکر به خاطر دلسوزی بر پیامبر بود. او میترسید که مشرکان جایگاه پیامبر را بیابند.
قرطبی در جامعالاحکام در اینباره میگوید:
إن حزن الصدیق إنما کان خوفاً علی النبی(ص) أن یصل إلیه ضرر؛??
همانا اندوه ابوبکر از این بود که میترسید ضرری متوجه پیامبر شود.
ثعلبی در الکشف و البیان میگوید:
و لمیکن حزن ابیبکر جبناً منه و لاسوء ظن و إنما کان إشفاقاً علی رسول الله؛??
نگرانی ابوبکر به خاطر ترس و بدگمانی به پیامبر نبود، بلکه او نگران پیامبر بود.
فخر رازی مینویسد:
فلمّا طلب المشرکون الأثر و قربوا، بکی ابوبکر خوفاً علی رسولالله(ص)، فقال(ع): «لاتحزن أن الله معنا»؛??
پس زمانی که مشرکان به دنبال پیامبر آمدند و نزدیک غار شدند، ابوبکر از روی ترس بر جان پیامبر شروع به گریستن کرد. آنگاه پیامبر به او فرمود: «اندوهگین مباش، خدا با ماست.»
آلوسی در اینباره این چنین میگوید:
کان ذلک الحزن إشفاقاً علی رسول الله علیه الصلاة و السلام؛??
نگرانی ابوبکر به خاطر دلسوزی بر پیامبر بود.
هـ ـ إن الله معنا: در این کلام، پیامبر اکرم(ص) معیت و همراهی خداوند را به خود و به ابوبکر استناد میدهد. قطعاً منظور پیامبر از این معیت، معیت خاص و ویژة الهی است؛ چون اگر منظور معیت عام باشد، معیت عام همان احاطه علمی و فراگیر خداوند به تمام موجودات است و حتی کفار و مشرکان که در جستوجوی پیامبر بودند نیز مشمول این معیت خواهند بود. در نتیجة کلام پیامبر محمل صحیح و درستی پیدا نخواهد کرد و همچنین باعث تسلی خاطر ابوبکر نیز نخواهد بود؛ چراکه ابوبکر خود نیز از این معیت آگاه بود. معیت خاص ـ که همان تأییدات و عنایات ویژة الهی است ـ تنها شامل اولیای الهی و بندگان شایستة او میشود. قرآن میفرماید: «إن الله مع الذین اتّقوا و الذین هم محسنون»(نحل: ???). پس از این بیان روشن میشود که ابوبکر نیز از بندگان صالح و شایستة خداوند به شمار میرود.
فخر رازی در این زمینه چنین میگوید:
و لاشک أنّ المراد من هذه المعیة، المعیة بالحفظ و النصرة و الحراسة و المعونة و بالجملة فالرسول علیه الصلاة و السلام شرک بین نفسه و بین أبیبکر فی هذه المعیة، فإن حملوا هذه المعیة علی وجه فاسد، لزمهم إدحال الرسول فیه و إن حملوها علی محمل رفیع شریف، لزمهم إدخال أبیبکر فیه، و نقول بعبارة أخری: دلّت الآیة علی إنّ أبابکر کان الله معه، و کل من کان الله معه، فإنه یکون من المتقین المحسنین، لقوله تعالی: «إن الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون» و المراد منه الحصر، و المعنی: إن الله مع الذین اتقوا لامع غیرهم و ذلک یدل علی أن أبابکر من المتقین المحسنین؛??
و شکی نیست که مراد از این معیت، معیت حفظ و نصرت و نگهبانی و کمک و یاری است. پس پیامبر اکرم، ابوبکر را نیز با خود در این معیت شریک کرده است. بنابراین اگر این معیت بر معنای نادرستی حمل شود، آن معنا شامل پیامبر نیز خواهد شد و اگر بر معنای صحیح آن ـ که مقام ارزشمندی است ـ حمل شود، ابوبکر را نیز در بر خواهد گرفت. به عبارت دیگر، آیة شریفه دلالت میکند بر اینکه خداوند با ابوبکر است. از سوی دیگر، از مفاد آیة شریفه «إن الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون» کبرای کلی و قاعدة عمومی به دست میآید که: «کل من کان الله معه فإنه یکون من المتقین المحسنین.» بنابراین ابوبکر نیز در زمرة محسنان و متقیان داخل میشود.
آلوسی نیز در اینباره میگوید:
إن الله معنا أی بالعصمة و المعونة فهی معیة مخصوصة و إلا فهو تعالی مع کل واحدٍ من خلقه؛??
خداوند با ماست؛ یعنی: ما را حفظ و کمک میکند و این معیتی ویژه است؛ وگرنه خداوند متعال با همه مخلوقات خویش است.
آلوسی این ویژگی را برای ابوبکر یک ویژگی منحصر به فرد میداند که او را نه تنها از اصحاب پیامبر، بلکه از اصحاب تمامی انبیا ممتاز و جدا میکند. وی میگوید:
و لمیثبت مثل ذلک فی غیره بل لمیثبت نبی معیة الله سبحانه له و لآخر من أصحابه و کأنّ فی ذلک إشارة إلی أنه لیس فیهم کأبیبکر الصدیق؛??
همانند این امتیاز برای هیچ یک از صحابه ثابت نشده، بلکه هیچ پیامبری معیت خداوند را علاوه بر خویش به یکی از صحابه نسبت نداده است. گویا این مطلب اشاره به آن است که در میان اصحاب پیامبر اسلام و دیگر پیامبران، هیچ کس مانند ابوبکر نیست.
و ـ «فأنزل الله سکینته علیه»: دربارة مرجع ضمیر کلمه «علیه» دو احتمال در میان است: ?. ضمیر به پیامبر بازگردد. ?. ضمیر به ابوبکر رجوع کند. قول مشهور در میان اهل سنت، احتمال اول است،?? ولی احتمال دوم را قویتر و منطقیتر میدانند و میگویند: دلیل عقلی و نقلی و همچنین فقره پیشین آیه این احتمال را تأیید میکند؛ زیرا پیامبر نیازی به تسکین و آرامش نداشت؛ چون آرامش و طمأنینه همیشه همراه با پیامبر است، بلکه این ابوبکر بود که در آن موقعیت اندوهگین و محزون گردید. پس مناسب آن است که سکینه و آرامش بر او فرود آید. قرطبی در اینباره چنین میگوید:
فأنزل الله سکینته علیه فیه قولان: أحدهما علی النبیّ و الثانی علی أبیبکر، قال علماؤنا: و هو الأقوی؛ لأنه خاف علی النبیّ من القوم، فأنزل الله سکینته علیه؛??
در اینکه سکینه بر چه کسی فرود آمده، اختلاف است. یک قول نزول سکینه را بر پیامبر میداند و قول دیگر که قویتر است، نزول سکینه را بر ابوبکر دانسته است؛ چون او بر جان پیامبر ترسید، پس سکینه بر او نازل شد.
صاحب الوسیط نیز چنین مینویسد:
و قوله فأنزل الله سکینته علیه، قال ابنعباس فی روایة سعیدبنجبیر: علی أبیبکر، فأما النبی(ص) فکانت السکینة علیه قبل ذلک؛??
سعیدبنجبیر از ابنعباس نقل میکند: سکینه بر ابوبکر نازل شد؛ چراکه پیامبر قبل از آن، از سکینه و آرامش برخوردار بود.
فخر رازی بر بازگشت ضمیر آیه به ابوبکر پافشاری مینماید و بیش از سه دلیل بر نادرستی احتمال اول ارائه میکند?? که بحث آن ـ با عنایت الهی ـ به صورت مستقل طرح خواهد شد.
آلوسی در اینباره میگوید:
بنابر هر دو احتمال، فضیلت ابوبکر ثابت میشود؛ زیرا اگر ضمیر به پیامبر هم بازگردد، بیانکنندة کمال اتحاد و پیوستگی ابوبکر با پیامبر خواهد بود؛ چراکه در جایی که ابوبکر مضطرب و محزون است، سکینه بر پیامبر نازل میشود و این نشان آن است که این دو همچون یک روح در دو قالباند.??
?. استناد به روایات و شواهد تاریخی
در اندیشة اهل سنت رخدادهای تاریخی پیرامون آیه نیز شاهد و مؤید صدق مدعای آنان است. مهمترین نقاطی که اهل سنت در اینباره به میان نهادهاند، عبارتاند از:
الف ـ انتخاب ابوبکر برای همراهی: به تصریح سیرهنگاران، زمانی که پیامبر اکرم(ص) تصمیم به هجرت گرفت، خود، به در خانه ابوبکر آمد و او را به همراهی خویش در این راه دعوت کرد. این جریان بیانکنندة آن است که ابوبکر جزء مؤمنان راستین و صادق بود؛ چون اگر جز این میبود، پیامبر او را برای این سفر الهی و پرخطر انتخاب نمیکرد. این انتخاب برای ابوبکر موجب برجستگی و امتیاز ویژهای است و هیچ یک از اصحاب پیامبر از این امتیاز برخوردار نیستند.
فخر رازی چنین میگوید:
پیامبر از باطن ابوبکر مطلع بود و میدانست او در شمار مؤمنان حقیقی و راستین است، وگرنه او را برای همراهی با خویش انتخاب نمیکرد؛ چراکه امکان داشت ابوبکر جایگاه پیامبر را آشکار سازد و یا اینکه خود کمر به قتل پیامبر ببندد.??
فخر رازی مدعی است که این انتخاب به امر الهی صورت گرفته است. وی میگوید:
چون اصل هجرت به دستور الهی انجام شد، انتخاب همراه حضرت نیز به دستور خداست و اگر پیامبر در انتخاب همراه از خود اختیار داشت، شخص دیگری غیر از ابوبکر را انتخاب میکرد و از اینکه ابوبکر برای همراهی انتخاب شد، روشن میشود که این امر به فرمان خداوند انجام شده است.??
ب ـ عدم هجرت ابوبکر پیش از پیامبر: تمامی اصحاب پیش از هجرت پیامبر خدا (ص) از مکه خارج شده بودند. تنها کسی که در آن شرایط سخت و هراسناک در کنار پیامبر اکرم(ص) باقی ماند، ابوبکر بود و این نکته، فضیلتی بزرگ برای ابوبکر به شمار میآید.
فخر رازی باز در اینباره میگوید:
کل من سوی أبیبکر فارقوا رسول الله(ص)، اما هو فماسبق رسولالله کغیره، بل صبر علی مؤانسته وملازمته وخدمته عند هذا الخوف الشدید الذی لمیبق معه أحد و ذلک یوجب فضل العظیم؛??
همة اصحاب به جز ابوبکر پیامبر اکرم را تنها گذاشتند، اما ابوبکر در آن زمان که اوج ترس و سختی بود، انیس و ملازم پیامبر بود و این امتیاز بزرگی برای ابوبکر است.
ج ـ خرید مرکب برای پیامبر توسط ابوبکر: در جوامع تاریخی درباره خرید مرکب برای هجرت پیامبر، این گونه سخن به میان آمده است:
و لمّا أمر الله رسوله بالخروج إلی المدینة أظهره لأبیبکر، فأمر إبنه عبدالرحمان أن یشتری جملین و رحلین و کسوتین؛
زمانی که خداوند به پیامبرش دستور خروج از مکه داد، حضرت این امر را با ابوبکر در میان نهاد. پس ابوبکر به پسرش عبدالرحمان امر کرد که برای این سفر، دو شتر و دو کجاوه و دو جامه آماده کند.??
د ـ مشارکت فرزندان ابوبکر در امر هجرت: از جمله نکاتی که باعث امتیاز ابوبکر شده، آن است که فرزندان او نیز در مسئله هجرت سهیم بودند و پیامبر را در این امر یاری میرساندند.
فخر رازی در اینباره میگوید:
زمانی که پیامبر و ابوبکر در غار به سر میبردند، پسر ابوبکر ـ عبدالرحمان ـ و دختر وی ـ اسماء ـ برای آنان غذا میآوردند و چنان که ذکر شد، عبدالرحمان به دستور پدرش برای پیامبر مرکب تهیه کرد.??
در برخی از مصادر اهل سنت خبری واحد نقل شده که پیامبر به ابوبکر فرموده است: «أنت صاحبی فی الغار و أنت معی علی الحوض.» همچنین روایتی دیگر که پیش از این نیز به آن اشاره شد، به نقل از امام علی، سفیان، حسن و شعبی وجود دارد: «إن الله ذمّ الناس کلهم و مدح أبابکر.»?? چندین روایت نیز در مصادر اهل سنت نقل شده که ابوبکر در لحظهای که افراد قریش به غار نزدیک شدند، به حضرت گفت: «یا رسول الله لو أنّ أحدهم رفع قدمه، لأبصرنا تحت قدمه فقال: یا ابابکر لاتحزن إنّ الله معنا.»?? شرح تفصیلی این روایات بدین گونه است:
?. «إنّ الله ذم الناس کلهم و مدح أبابکر، فقال: إلا تنصروه فقد نصره الله إذ أخرجه الذین کفروا ثانی اثنین، إذ هما فی الغار، إذ یقول لصاحبه لاتحزن إنّ الله معنا؛ خداوند همه مسلمانان را نکوهش نموده، ولی ابوبکر را ستایش کرده است؛ آنجا که فرموده: إلا تنصروه...»??
?. جابر نیز از رسول خدا چنین نقل میکند:
لو کنت متخذاً خلیلاً لاتخذت أبابکر خلیلاً، ولکن قولوا کما قال الله صاحبی؛
اگر میخواستم کسی را به دوستی برگزینم، ابوبکر را دوست خویش قرار میدادم، ولی ابوبکر را مانند خداوند، صاحب من خطاب کنید.??
?. انس میگوید:
لمّا خرج رسول الله(ص) من الغار، أخذ أبوبکر بغرزه، فنظر النبی(ص) إلی وجهه، فقال: یا أبابکر ألا أبشرک؟ قال: أبی و أمی، قال(ص): «إن الله یتجلی یوم القیامة للخلائق عامة و یتجلی لک خاصة»؛
زمانی که پیامبر اکرم(ص) از غار خارج شد، ابوبکر رکاب شتر را گرفت. پس پیامبر به او نگاه کرد و فرمود: ای ابوبکر، آیا به تو بشارت دهم؟ ابوبکر عرض کرد: آری، پدر و مادرم فدایت باد! پیامبر(ص) فرمود: خداوند روز قیامت برای همه مردم به صورت عام تجلی میکند و برای تو به صورت خاص.??
?. در روایتی دیگر نیز از ابوبکر چنین نقل شده است:
قلت للنبی(ص) و نحن فی الغار: لو أن أحدهم نظر إلی قدمیه لأبصرنا تحت قدمیه، قال: فقال: یا أبابکر ما ظنک باثنین الله ثالثهما؛
زمانی که با پیامبر(ص) در غار بودیم، به آن حضرت عرض کردم: اگر یکی از مشرکان مقابل پایش را نگاه کند، ما را خواهد دید. آن حضرت فرمود: ای ابوبکر، گمان تو دربارة دو نفری که سومین آنها خداوند است، چیست؟??
?. غالببنعبدالله از پدرش و وی از جد غالب، چنین روایت میکند:
شهدت رسول الله(ص) قال لحسانبنثابت: هل قلت فی أبیبکر شیئاً؟ قال حتی اسمع، قال: قال:
وثانی اثنین فی الغار المنیف و قد طاف العدوّ به إذ صاعد الجبلا
و کان حب رسول الله قد علموا من الخـلائـق لمیعدل به بدلا
فتبسم النبی؛??
روزی پیامبر اکرم(ص) را دیدم که به حسانبنثابت فرمود: آیا در فضیلت ابوبکر شعری سرودهای؟ بگو تا گوش دهم. حسان چنین سرود:
ابوبکر دومین نفر در غار بود و در حالی که دشمنان اطراف غار را فراگرفته بودند، ابوبکر از کوه بالا میرفت. او محبوب پیامبر بود و همگان میدانستند که وی مانندی ندارد.
پس پیامبر اکرم(ص) تبسم نمودند.
روایاتی که اهل سنت بدان تمسک کردهاند، یا از جهت سند مخدوشاند و یا هم از جهت سند و هم از جهت متن، مبتلا به ضعف جدیاند.
گفتار سوم: بررسی دیدگاه شیعه در تفسیر آیه
چنانکه پیش از این ذکر شد، در اندیشة شیعی، این آیه هیچگونه دلالتی بر فضیلت و برتری ابوبکر ندارد، بلکه برخی از اندیشمندان شیعه از این آیه مثالبی را برای ابوبکر استفاده کردهاند.
محور اصلی مفاد آیه مورد بحث ـ با توجه به سیاق آیات قبل و بعد ـ در مقام بیان نصرت خداوند به پیامبر خویش است، بدون آنکه کسی از مؤمنان در نصرت وی دخالت داشته باشد. قرآن میخواهد به مؤمنان بگوید: اگر شما پیامبر خدا(ص) را یاری نکنید، خداوند، خود، پیامبرش را برای اعتلای کلمة الله یاری میکند؛ همانگونه که وقتی یاوری نداشت و تنها و یکی از دو نفر بود و مشرکان قصد کشتن وی را داشتند، خداوند او را یاری کرد. خداوند میفرماید: اگر او را یاری نکنید، خداوند مانند قبل وی را تنها نمیگذارد و با انزال سکینه و اعزام سپاهیان آسمانی (و ایّده بجنودٍ لمتروها) وی را مدد میرساند تا موجب اعتلای «کلمة الله» شود.
به هر حال دانشمندان شیعی بر هر دو حوزة استدلالی اهل سنت خدشه وارد کرده و نقاط تمسک آنان را به نقد کشیدهاند. آنان در حوزة تحلیل فقرات درونی دلالت آیه، نکاتی را مطرح کردهاند:
الف ـ ثانی اثنین: این تعبیر تنها برای گزارش تعداد افراد است و هیچ گونه فضیلت و مدحی را در بر ندارد. در این بیان، خداوند متعال از موقعیت و چگونگی وضعیت پیامبر در غار خبر میدهد و میفرماید: زمانی که پیامبر در غار به سر میبرد، شخص دیگری نیز همراه او بود.
شیخ مفید در رسالة شرح المنام میگوید:
اما اینکه خداوند متعال، پیامبر و ابوبکر را در کنار هم ذکر کرده و ابوبکر را ثانی پیامبر قرار داده، هیچ گونه فضیلتی برای ابوبکر نیست، بلکه تنها گزارش از عدد است و چه بسا که مؤمن و کافر در مقام شمارش در کنار هم قرار میگیرند.??
شیخ طوسی در تبیان مینویسد:
قوله «ثانیاثنین» مجرد الإخبار أن النبی(ص) خرج و معه غیره؛?? تعبیر «ثانی اثنین» تنها از این خبر میدهد که پیامبر اکرم(ص) به همراه شخصی دیگر از مکه خارج شدند.
مؤلف کتاب الصحیح من سیرة النبی الـأعظم در اینباره میگوید:
اینکه ابوبکر در این آیه «ثانی اثنین» قرار گرفته، بیانکننده چیزی جز اخبار از عدد نیست و این هم دلالت بر فضیلت و منقبتی ندارد؛ چراکه ممکن است جاهل یا فاسق و یا صبی در مقام شمارش، کنار شخص مؤمن قرار گیرند.??
ب ـ إذ هما فی الغار: مفاد این جمله همانند تعبیر پیشین، بیانکنندة هیچ گونه فضیلت و مدحی برای ابوبکر نیست، بلکه تنها گزارشی از اجتماع مکانی ابوبکر با پیامبر اکرم(ص) است. شیخ مفید(ره) در اینباره میگوید:
اما اجتماع ابوبکر با پیامبر در غار، مفادش همانند تعبیر گذشته است و هممکانی هیچ نوع مدحی را در بر ندارد؛ چراکه چه بسا مؤمن و کافر در یک مکان گرد هم آیند. مسجد پیامبر که شرافت بیشتری از غار ثور دارد، مؤمن و منافق را در خویش جای میدهد و همچنین کشتی نوح علاوه بر مؤمنان، حیوانات را نیز با خود به همراه داشت.??
شیخ طوسی نیز چنین میگوید: «این جمله تنها خبری در اینباره است که آن دو در غار به سر میبردند.»??
ج ـ إذ یقول لصاحبه: کلمة «صاحب» در فرهنگ قرآن به معنای لغوی آن به کار رفته است؛ چنانکه در آیة سوره تکویر، پیامبر اکرم(ص) مصاحب با کفار قرار گرفته است. قرآن میفرماید: و ما صاحبکم بمجنون.?? همانگونه که در بحث واژگان گذشت، «صاحب» در لغت به معنای ملازم و همراه است و ملازم نیز معنای کلی و فراگیری دارد و بر مصادیق متعددی منطبق میشود. مصداق ملازم میتواند شخص مؤمن یا منافق یا کافر و یا حتی حیوان و اشیا نیز باشد. شیخ مفید در الـإفصاح مینویسد:
اما مصاحبت گاهی بین مؤمن و کافر و گاهی بین مؤمن و فاسق و گاهی نیز بین انسان و حیوان واقع میشود. بنابراین، صرف مصاحبت نه سبب مدح و یا ذم میگردد و نه سبب فضل و یا نقصان. خداوند متعال در قرآن مصاحبت مؤمن و کافر را به تصویر میکشد و میفرماید: قال له صاحبه و هو یحاوره أکفرت بالذی خلقک من تراب ثم من نطفة ثم سوّاک رجلاً.?? همچنین کفار را مورد خطاب قرار میدهد و میفرماید: و ما صاحبکم بمجنون. در این تعبیر پیامبر اکرم(ص) مصاحب با کفار قلمداد شده است و این مصاحبت قطعاً فضیلتی برای کفار در بر ندارد.??
شیخ طوسی نیز میگوید:
گفتار خداوند که میفرماید: إذ یقول لصاحبه، حکایتکنندة مدح و ستایش برای ابوبکر نیست؛ زیرا خداوند در قرآن مؤمن و کافر را مصاحب یکدیگر بر میشمارد و میفرماید: قال له صاحبه و هو یحاوره أکفرت بالذی خلقک من تراب.??
علامه طباطبایی در تفسیر گرانمایة المیزان، در نقد برداشت اهل سنت از این آیه، بیانی بسیار زیبا و وزین ارائه میکند و مینویسد:
تنها بخشهایی از آیه که میتوان مدح و ستایش ابوبکر را از آن استفاده کرد، فقرة «ثانی اثنین» و «لصاحبه» است. هر چند بپذیریم همردیف پیامبر قرار گرفتن و مصاحب با او بودن، جزء افتخارات و ارزشهایی باشد که همگان در پی آناند، این ویژگی تنها یک ارزش و فضیلت اجتماعی است که در نگرش و عرف جامعه، دارای قدر و قیمت است. ولی در فرهنگ قرآن این گونه امور از هیچ ارزش و بهایی برخوردار نیست. در عرف قرآن تنها چیزی که ملاک ارزشگذاری و ارجمندی است، عبودیت و تقواست. خداوند به قلبها نظر میکند نه به رفتار ظاهری و جایگاه اجتماعی انسانها. خداوند پیرامون صفات و برجستگیهای اصحاب پیامبر میفرماید: محمد رسول الله و الذین معه أشداء علی الکفار رحماء بینهم تراهم رکعاً سجداً. سپس در ادامة آیه، یک قاعده و ملاک کلی برای تمایز اصحاب در پیشگاه الهی ارائه میکند و میفرماید: وعد الله الذین آمنوا وعملوا الصالحات منهم مغفرة و أجراً عظیماً.?? آن مدح و ستایش صدر آیه و این قید و محدودیت ذیل آیه، قابل تأمل و تدبر است. ??
از همین رو ـ که ارزش در عرف جامعه، با ارزش در فرهنگ قرآن متفاوت است ـ فضیلت خوابیدن امام علی(ع) در بستر پیامبر (ص) (که همزمان با هجرت ابوبکر با پیامبر بود)، با مصاحبت ابوبکر با پیامبر خدا(ص) قابل مقایسه نیست؛ چون قرآن آن خوابیدن را برای «ابتغاء مرضات الله»(بقره: ???) میداند که امری قلبی و معیار ارزش و سعادت قرآنی است. از این رو شخص امام علی(ع) نیز به این آیه برای مناقب خود استدلال کردهاند.??
دـ لاتحزن: در اینکه ابوبکر برای چه چیزی نگران بوده، دو احتمال میتوان داد: الف ـ برای پیامبر. ب ـ برای جان خودش. بنابراین، محزون بودن ابوبکر دلالت بر اخلاص و شفقت او به پیامبر نمیکند؛ چون امکان دارد نگرانی او برای جان خودش بوده باشد. شاهد آن هم این است که پیامبر به او نفرمود: «إن الله معی؛ تو نگران من نباش، خدا با من است.» به هر حال اثبات احتمال اول نیازمند دلیل است و قائلان به آن، هیچ گونه دلیل معتبری برای آن ارائه نکردهاند. در برخی از مناظرهها با برهان سبر و تقسیم در این باره چنین آمده است:
اگر حزن ابوبکر مورد رضای خدا بوده، چرا پیامبر خدا آن را نهی کردند و فرمودند: «لاتحزن»، در حالی که پیامبر خدا نهی از رضای خدا نمیکنند و اگر آن حزن برای رضای خدا نبوده، فضیلتی به حساب نمیآید.??
شیخ طوسی در تبیان این گونه مینگارد:
و قوله «لاتحزن» إن لم یکن ذماً، فلیس بمدح بل هو نهی محض عن الخوف؛ اگر بگوییم «لاتحزن» مذمتی را در بر ندارد، بیانکننده هیچ نوع ثنا و ستایش هم نیست، بلکه صرفاً نهی از ترس و نگرانی است.??
برخی از شیعیان برای تقویت احتمال دوم به پارهای از شواهد و قرائن تاریخی استناد کردهاند که جای بحث و بررسی بیشتری دارد.?? به نظر میرسد کلام پیامبر خدا(ص) که به ابوبکر فرمود: «إن الله معنا» و همین طور فقره «فأنزل سکینته علیه»، میتواند بهترین قرینه برای شناخت ماهیت این حزن باشد.
هـ إن الله معنا: سبب صدور این جمله و معنای آن، با توجه به نگرانی و حزنی که ابوبکر را در آن لحظات فراگرفته بود، کاملاً روشن است. پیامبر اکرم(ص) برای رفع نگرانی و تسکین خاطر ابوبکر این جمله را فرمود تا او را به سمت خداوند متوجه کند و از حزن و اندوه وی بکاهد. بنابراین، منظور از جمله معیت خداوند، اطلاع و آگاهی او به ایشان است که همان معیت عام و جهانشمول الهی است. خدشه فخر رازی ـ که پیش از این در تبیین دیدگاه اهل سنت گذشت ـ بر این معنا مورد قبول نیست؛ زیرا درست است که بر اساس این معنا، مشرکان و کفار نیز مشمول معیت خداوند خواهند بود، اما با توجه به اینکه یاد خدا و معیت او در سختیها و مشکلات برای انسانهای مؤمن موجب آرامش و تسکین خاطر خواهد بود،?? معیت را در این آیه نمیتوان معیت خاص دانست. معیت خاص عبارت از تأیید و نصرت الهی است و به تصریح فقرات بعد، تأیید و نصرت الهی تنها شامل حال پیامبر خدا(ص) شده است.
فرضاً بپذیریم که معیت در این جمله معیت خاص است، اما با وجود این امر نیز فضیلتی برای ابوبکر به شمار نخواهد آمد؛ چون ابوبکر به طفیل پیامبر مشمول معیت خاص گردیده و خداوند به خاطر وجود شریف پیامبر به او نظر کرده است؛ همچنان که خداوند به سبب وجود پیامبر در میان مسلمانان، عذاب فرو نمیفرستد و قرآن میفرماید: و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم.?? برخی نیز گفتهاند تعبیر «معنا» در این آیه تنها به پیامبر اختصاص دارد و لفظ جمع برای تنظیم است که در قرآن فراوان به کار رفته است. موردی مانند «إنا أرسلنا نوحاً...» از آن جمله است.
برخی از تفسیرپردازان نامدار شیعی بر این باورند که امکان دارد انگیزة پیامبر از این گفتار تهدید و توبیخ ابوبکر باشد. شیخ طوسی چنین میگوید:
این جمله فضیلتی برای ابوبکر به دنبال ندارد؛ زیرا ممکن است هدف از آن تهدید و توبیخ باشد؛ چنانکه متداول است برای سرزنش شخصی که کاری ناپسند انجام میدهد، گفته میشود: «لاتفعل إن الله معنا؛ از این کار بپرهیز، خدا با ماست»؛ یعنی خداوند بر افعال و کردار ما آگاه است.??
شیخ مفید نیز بر این نظر است که این جمله هم میتواند به منظور تسکین خاطر گفته شده باشد و هم به منظور ملامت و سرزنش. بنابراین، نمیتوان از آن فضیلت و مدح برداشت کرد.?? سیرهنگار معاصر شیعی نیز در الصحیح من السیرة میگوید:
گفتار پیامبر تنها گزارش و اخبار از محافظت خداوند و پوشیده داشتن آنها از چشم مشرکان است و این فضیلت برای ابوبکر نیست، بلکه بیانکنندة آن است که خداوند پیامبر(ص) را نجات خواهد داد و به تبع نجات پیامبر(ص) ابوبکر نیز نجات خواهد یافت.??
وـ فأنزل الله سکینته علیه: ضمیر «علیه» مسلّماً به پیامبر(ص) بازمیگردد. اشهر قولین بین اهل سنت نیز همین است. هیچجا در قرآن جز همین یک مورد، سکینه بر پیامبر(ص) فرود نیامده جز آنکه مؤمنان را نیز شامل شده است. صاحب تفسیر ارزشمند المیزان در اینباره گفتاری جامع و زیبا آورده و گفته است:
اولاً: ضمائر پیشین و پسین این جمله به پیامبر(ص) بازمیگردد، مانند موارد «إلا تنصروه»، «نصره»، «أخرجه»، «یقول»، «لصاحبه» و «أیده». بنابراین، بازگشت ضمیر «علیه» به ابوبکر در این میان بدون قرینه قطعی است و هیچ توجیه علمی ندارد. ثانیاً: در آیة کریمه محور سخن نصرت و یاری پیامبر(ص) به وسیله خداوند و در شرایطی است که هیچکس توان یاری پیامبر(ص) را نداشته است. خداوند میفرماید: إلا تنصروه فقد نصره الله. انزال سکینه و تأیید به وسیله سپاهیان نامرئی، از موارد نصرت الهی است. بنابراین، انزال سکینه اختصاص به پیامبر دارد. ثالثاً: آیة مورد نظر از سیاق واحدی برخوردار است و جمله ذیل آیه؛ یعنی «وجعل کلمة الذین کفروا السفلی وکلمة الله هی العلیا»، بیانکنندة جملات پیشین است و منظور از «کلمة الله» همان وعدة نصرت الهی و مراد از «کلمة الذین کفروا» تصمیم مشرکان بر قتل و نابودی پیامبر است. بنابراین، پیش از این جمله باید سخنی از نصرت و یاری پیامبر رفته باشد تا این جمله بدان اشارت داشته و آن را دلیل بر اعتلای کلمة الله بداند.??
آنگاه ایشان چنین ادامه میدهد:
اما این سخن ـ که مستند برخی از اهل سنت برای بازگشت ضمیر به ابوبکر است ـ که پیامبر(ص) همواره از سکینه و آرامش برخوردار بوده و نیازی به آن ندارد، پس ضمیر«علیه» به ابوبکر بازمیگردد، نیز به چندین علت پذیرفته نیست؛ چون خداوند در همین سوره در قصه جنگ حنین خبر از نزول سکینه بر پیامبر(ص) میدهد و میفرماید: فأنزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین.?? و این ادعا که در جنگ حنین برای پیامبر نوعی تزلزل و اضطراب پدید آمد، اما در جریان غار این اضطراب نبود، باطل است؛ چون اولاً: سخنی بیاساس و بدون دلیل است، ثانیاً: اصل استدلال را ـ که پیامبر همواره از سکینه برخوردار است ـ مخدوش میکند. افزون بر آن، قرآن کریم در سورة فتح نیز از نزول سکینه بر پیامبر(ص) سخن میگوید و میفرماید: إذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة فأنزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین؛?? بلکه در صورتی که ضمیر به ابوبکر بازگردد، تالی فاسد لازم میآید؛ چراکه جمله بعد؛ یعنی أیده بجنودٍ لمتروها و جمله فأنزل الله سکینته علیه از سیاق واحدی برخوردارند و ضمیر در آنها به یک نفر بازمیگردد. بنابراین لازم میآید ضمیر «أیده» نیز به ابوبکر بازگردد، در حالی که ضمیر «ایده» مسلماً به پیامبر راجع است.??
اما نقل این استدلال ـ همراهی دائمی سکینه با پیامبر ـ از ابنعباس، افزون بر آنکه در مصادر معتبر سنی نقل نشده، اشکالات پیشین بر آن وارد است و آن را از حجیت و اعتبار ساقط میکند.
نقد شیعه بر استناد اهل سنت به روایات و شواهد تاریخی عبارت است از:
الف ـ انتخاب ابوبکر برای همراهی: در اینباره دلیل متقن بر انتخاب ابوبکر برای همراهی توسط پیامبر خدا(ص) در دست نیست. کلمات سیرهپردازان و تاریخنگاران در اینباره مضطرب و متفاوت است. برخی خروج پیامبر(ص) را از خانه ابوبکر و به همراه او گزارش نمودهاند، اما برخی دیگر جریان را اینگونه بازگو کردهاند:
پس از خارج شدن پیامبر(ص) از خانه، ابوبکر به خانه پیامبر(ص) آمد؛ پس علی(ع) را در جای پیامبر خفته یافت. جریان را از علی(ع) جویا شد. علی (ع) به او فرمود: پیامبر(ص) از مدینه خارج شد و به طرف بئر اممیمون حرکت کرد. آنگاه ابوبکر به دنبال پیامبر(ص) رفت، در بین راه به ایشان ملحق شد.??
بنابراین نمیتوان قول اول را به طور قطع پذیرفت، بلکه قول دوم به حقیقت نزدیکتر است. شاهد و قرینهای که قول دوم را به واقع نزدیکتر مینماید، آن است که مورخان نقل کردهاند که مشرکان برای یافتن پیامبر(ص) شخصی را که اثر پا را در بیابان، دقیق تشخیص میداد و در این کار خبره بود، به کمک گرفتند. او نیز جای پای پیامبر(ص) را پیدا کرد. آنان تا مسافتی در پی آن رفتند، تا آنکه به موضعی رسیدند. او گفت: از اینجا به بعد شخص دیگری با محمد همراه شده است.??
ب ـ عدم هجرت ابوبکر پیش از پیامبر(ص): این ادعا که همة اصحاب پیش از هجرت پیامبر(ص) از مکه خارج شده بودند و تنها ابوبکر در مکه باقی مانده بود، اولاً: به تصریح تاریخ نادرست و باطل است؛ چراکه شماری از اصحاب، حتی بعد از هجرت پیامبر(ص) در مکه باقی ماندند. از جمله علی(ع) به دستور پیامبر و برای انجام سفارشهایی در مکه ماند، ثانیاً: اگر شمار زیادی از اصحاب پیش از پیامبر(ص) مکه را ترک کردند، نه از سر بیمهری به پیامبر(ص) بود، بلکه این کار به دستور و سفارش شخص پیامبر(ص) انجام شد.?? آنان مهاجران نخستین به شمار میآیند، نه آنچه اهل سنت در تفسیر آیه «و السابقون الـأولون من المهاجرین»(توبه: ???) ادعا میکنند و میگویند: «لاخلاف إن أوّل السابقین من المهاجرین ابوبکر.»??
ج ـ خرید مرکب توسط ابوبکر: در اینباره نیز مناقشههایی مطرح شده است. برخی از بزرگان اهل سنت تصریح نمودهاند که علی(ع) برای پیامبر سه شتر خریداری کرد و آنها را به وسیله شخصی به نام اریقطبنعبدالله برای پیامبر خدا فرستاد.?? افزون بر آن کسانی که ابوبکر را خریدار مرکب دانستهاند، خود تصریح کردهاند زمانی که ابوبکر مرکبها را به پیامبر(ص) عرضه نمود، پیامبر(ص) از پذیرش رایگان آنها خودداری کرد و بهای آنها را به او پرداخت.?? بنابراین، ابوبکر خود نیز با خرج پیامبر(ص) این راه را پیموده است.
دـ مشارکت فرزندان ابوبکر در امر هجرت: روایتی که شیعه ـ بلکه برخی از اهل سنت ـ در اینباره به دست دادهاند، آن است که مدت زمانی که پیامبر(ص) در غار به سر میبردند، علی(ع) برای ایشان آب و غذا میبرد.?? علی(ع) در روز شورا این امر را یکی از افتخارات خویش ذکر نمود و به آن احتجاج کرد. آن حضرت میفرماید:
نشدتکم بالله، هل فیکم أحد کان یبعث إلی رسول الله الطعام و هو فی الغار، و یخبره الأخبار غیری؟ قالوا: لا؛??
شما را به خدا قسم میدهم، زمانی که پیامبر در غار بود، آیا کسی جز من برای او غذا میبرد و اخبار(مکه) را به او گزارش میداد؟ حاضران جملگی پاسخ دادند: نه، غیر از تو کسی نبود.
بنابراین، شواهد تاریخی مورد استناد اهل سنت با مناقشههای جدی روبهروست، اما روایاتی که اهل سنت به آن استناد کردهاند نیز از چند نظر مخدوش است که در اینجا نقد آنها را به ترتیب شمارة روایات ملاحظه خواهید کرد.
حدیث یکم ـ اولاً: همانگونه که در مباحث گذشته روشن شد، این آیه هیچگونه مدح و ستایشی برای ابوبکر در برندارد. ثانیاً: مذمتی که در این آیه و دو آیة پیش از آن خطاب به مسلمانان شده است، به طور مسلم شامل همه مسلمانان نمیشود؛ چراکه عده بسیاری از آنها امر پیامبر اکرم(ص) را در مورد جهاد اجابت کردند و به جبهه جنگ رفتند، بلکه این شیوة قرآن است که در بسیاری از موارد خطاب را به صورت عام میآورد و بعد عدهای را خارج میکند. ثالثاً: اگر بر فرض مذمت در آیه، شامل همه مسلمانان شود، قطعاً ابوبکر را نیز در برخواهد گرفت؛ زیرا مذمت در این آیه مربوط به زمانی است که پیامبر و مسلمانان در مدینه به سر میبردند، اما جریان غار مربوط به زمان هجرت پیامبر است. بنابراین، مذمت مسلّماً شامل ابوبکر نیز میشود.??
حدیث دوم ـ این حدیث هم از جهت سند و هم از جهت متن مخدوش است، اما از جهت سند، چنانکه برخی از بزرگان اهل سنت تصریح نمودهاند، این حدیث از موضوعات است.
ابنابیالحدید میگوید:
إن البکریة وضعوا هذا الحدیث فی مقابلة حدیث الإخاء؛?? این حدیث را بکریه در مقابل حدیث «إخاء» (که در آن پیامبر اکرم(ص) علی(ع) را برادر خویش خواند) جعل کردهاند.
حدیث از جهت متن نیز مبتلا به اشکالاتی است که عبارتاند از:
الف ـ از مفاد این روایت برداشت میشود که پیامبر اکرم(ص) هیچ کس را به عنوان دوست برنگزیدهاند، در حالیکه به تصریح روایات بیشماری (مانند روایت طیر، رایة، إخاء، غدیر و…) پیامبر(ص)، علی(ع) را دوست و یار و یاور خویش خوانده است.
ب ـ این روایت با روایات دیگری که اهل سنت نقل کردهاند، معارض است. در آن روایات پیامبر افرادی مانند سعدبنمعاذ و عثمان را دوست خویش معرفی کرده است. از آن جمله این دو روایت است:
یک: ابوهریره از رسول خدا(ص) نقل کرده است: «إن لکل نبیٍ خلیلاً من أمته و إن خلیلی عثمان؛ هر پیامبری از امت خویش دوستی را برمیگزیند و من عثمان را برای دوستی برگزیدم.»??
دو: رسول خدا(ص): «لکل نبی خلیل و خلیلی سعدبنمعاذ؛ هر پیامبری دوستی دارد و دوست من سعدبنمعاذ است.»??
ج ـ مفاد این روایت با روایتی که از اهل سنت نقل شده و در آن ابوبکر دوست بالفعل پیامبر(ص) معرفی شده، معارض است. در آن روایت چنین آمده: «قال رسول الله(ص) انّ خلیلی من امتی أبوبکر.»??
حدیث سوم ـ روایت مذکور نیز به تصریح بزرگان اهل سنت مجعول است. خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد میگوید:
هذا الحدیث لاأصل له عند ذوی المعرفة، و قد وضعه محمدبنعبد إسناداً و متناً؛?? این حدیث ریشة صحیحی ندارد، بلکه متن و سند آن را محمدبنعبد جعل کرده است.
حدیث چهارم ـ ضعف این روایت نیز با توجه به مباحثی که در تفسیر آیه گذشت، روشن میشود؛ زیرا اولاً: مفاد این حدیث مانند مفاد جملة إن الله معنا است که گفتیم فضیلتی برای ابوبکر به شمار نمیرود، بلکه برای تسکین خاطر و یا توبیخ ابوبکر بیان شده است. ثانیاً: در برخی مصادر، روایت این گونه است: «إسکت یا أبابکر إثنان الله ثالثهما»،?? که ظهور در توبیخ ابوبکر دارد. ثالثاً: این روایت تنها از انس نقل شده و بنابراین در دیدگاه اهل سنت خبر واحد به شمار میآید. در نظر شیعه نیز انس تضعیف شده است.
حدیث پنجم ـ این حدیث به تصریح بزرگان اهل سنت از جهت سند مبتلا به ضعف جدی است؛ چراکه غالببنعبدالله مجهول است. بنابراین پدر و جد او نیز که در سلسلة سند قرار گرفتهاند، مجهولاند.
ابنحجر در لسانالمیزان چنین میگوید:
فأمّا غالببنعبدالله فلایعرف، قاله العلائی، و قال ابنحزم فی المحلّی: غالببنعبدالله مجهول.??
حاصل سخن
در دیدگاه اهل سنت آیة چهلم سورة توبه فضایل و مناقب ارزشمندی را برای ابوبکر به دنبال دارد.
یک ـ دیدگاه اهل سنت در این زمینه بر دو بنیان اساسی استوار است: ?. تحلیل درونی از دلالت آیه. ?. استناد به روایات و شواهد تاریخی پیرامون آیه.
دو ـ اساسیترین نقاط حوزة درونی آیه، عبارتاند از:
الف: ثانی إثنین: ابوبکر را همراه پیامبر به شمار میآورد. ب: إذ هما فی الغار: این عبارت ابوبکر را در کنار پیامبر توصیف میکند. ج: إذ یقول لصاحبه: در این عبارت ابوبکر صاحب پیامبر خوانده شده است. د: لاتحزن: حزن ابوبکر برای پیامبر بود، نه برای خودش. هـ: إن الله معنا: پیامبر معیت را که معیت خاص است، به خود و ابوبکر استناد داده است. و: فأنزل الله سکینته علیه: سکینه و آرامش بر ابوبکر نازل شد، نه بر پیامبر؛ چون پیامبر نیازی به آرامش و سکینه نداشت.
سه ـ شواهد تاریخی که اهل سنت بدان استشهاد کردهاند، عبارتاند از:
الف: انتخاب ابوبکر برای همراهی: پیامبر ابوبکر را تنها برای همراهی انتخاب کرد که نشانة ایمان و صداقت راستین ابوبکر است.
ب: عدم هجرت ابوبکر پیش از پیامبر: همه اصحاب قبل از پیامبر هجرت کردند، اما ابوبکر در آن شرایط حساس پیامبر را تنها نگذارد.
ج: خرید مرکب برای پیامبر توسط ابوبکر: ابوبکر توسط پسرش عبدالرحمان توشه و مرکب راه را برای هجرت پیامبر خریداری نمود.
د: مشارکت فرزندان ابوبکر در امر هجرت: عبدالرحمان و اسماء، فرزندان ابوبکر، هر دو در هجرت پیامبر سهیم بودند و آن حضرت را در این کار یاری رساندند و غذا و مرکب برای آن حضرت تهیه مینمودند.
چهار ـ دانشمندان شیعی بر هر دو حوزة استدلالی اهل سنت، خدشه وارد کردهاند.
پنج ـ نقدهای شیعه در حوزة تحلیل درونی آیه، عبارتاند از:
اولاً: عبارت «ثانی إثنین» و«إذ هما فی الغار» تنها گزارشی از اجتماع مکانی ابوبکر با پیامبر است و مفاد آن هیچ امتیازی را برای ابوبکر ثابت نمیکند.
ثانیاً: عبارت «إذ یقول لصاحبه» نیز ابوبکر را ملازم و همراه پیامبر میخواند و کلمة صاحب در قرآن کریم به معنای لغوی آن (یعنی همراه) آمده که این همراه هم میتواند شخص مؤمن یا منافق یا کافر باشد، چنانکه قرآن کریم خطاب به مشرکان میفرماید: «و ما صاحبکم بمجنون.» در این آیه مشرکان صاحب و ملازم پیامبر خوانده شدهاند.
ثالثاً: اگر این عبارات دلالت بر فضیلتی داشته باشد، فقط یک فضیلت اجتماعی است، نه آنچه در فرهنگ قرآن فضیلت قلمداد شده که عبارت از تقوا و عبودیت است.
رابعاً: عبارت «لاتحزن» هیچگونه فضیلتی برای ابوبکر ندارد، چون امکان دارد حزن ابوبکر بر اثر ترس بر جان خودش بوده باشد.
خامساً: جمله «إن الله معنا» برای رفع نگرانی و یا توبیخ ابوبکر بیان شده و معیت نیز معیت عام است. اگر هم معیت خاص باشد، ابوبکر به تبع پیامبر از این معیت بهرهمند شده و این اختصاصی به ابوبکر ندارد؛ زیرا تمام مسلمانان به سبب وجود شریف پیامبر از عنایات خاص خداوند برخوردار میشدند.
سادساً: در «فأنزل سکینته علیه»، ضمیر «علیه» بنا به سیاق آیه و قول مشهور خود اهل سنت، یقیناً به پیامبر بازمیگردد.
شش ـ نقد شیعه بر شواهد تاریخی و روایات اهل سنت، عبارت است از:
الف: انتخاب ابوبکر برای همراهی: آرای سیرهپردازان در اینباره متفاوت است.
ب: عدم هجرت ابوبکر پیش از پیامبر: برخی از اصحاب حتی بعد از هجرت پیامبر در مکه باقی ماندند. آنها نیز که مکه را ترک نمودند، به دستور پیامبر این کار را کردند.
ج: خرید مرکب توسط ابوبکر: برخی از بزرگان اهل سنت، همانند شیعه تصریح کردهاند که علی(ع) مرکب را برای پیامبر تهیه کرد.
د: مشارکت فرزندان ابوبکر: دیدگاه شیعه و برخی از اهل سنت آن است که زمانی که پیامبر در غار بود، علی(ع) آب و غذا برای پیامبر میبرد.
هـ: روایاتی که اهل سنت طرح کردهاند یا از لحاظ سند و یا از حیث سند و متن مبتلا به ضعف جدی است.
پینوشتها
1. شیخ صدوق، در کمال الدین(42)، از امام باقر(علیه السلام) نقل میکند که فرمودند:
قائم ما (اهل بیت) با ترس و رعب (که در دل دشمنانش ایجاد میشود) یاری میشود، با نصرت و پیروزی تأیید میشود، زمین رام وی میشود، گنجها برایش آشکار میگردد، حکومتش شرق و غرب عالم را فرا خواهد گرفت، خداوند عزوجل بهوسیله او دینش را بر سایر ادیان غالب خواهد نمود، هرچند کافران اکراه داشته باشند، هیچ خرابی باقی نمیماند مگر اینکه آباد میشود، و روح الله، عیسی بن مریم(علیها السلام) ، نزول کرده و پشت سر حضرت مهدی(علیه السلام) نماز خواهد گذارد. پس آنگاه که حضرت بقیه الله(عج) ظهور نماید به کعبه تکیه نموده و سیصد و سیزده مرد اطرافش اجتماع مینمایند. و اولین چیزی که میگوید این آیه شریفه است:
بقیه الله خیرٌ لکم إن کنتم مؤمنین.(43)
اگر ایمان آوردهاید، آنچه خدا باقی میگذارد برایتان بهتر است.
آنگاه میفرمایند:
من بقیه الله در زمین هستم و خلیفه و حجت خدا بر شما میباشم، هیچ مسلمانی بر ایشان سلام نمیکند مگر با این جمله:
السّلام علیک یا بقیه الله فی أرضه.
2. نعمانی در کتاب غیبت(44) خود، از ابوبصیر نقل کرده است که گفت:
از امام باقر(علیه السلام) درباره این آیه شریفه پرسیدم که:
سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم حتّی یتبینّ لهم أنّه الحقّ.(45)
امام باقر(علیه السلام) پاسخ فرمودند:
در درونشان، مسخ را و در بیرونشان، حرکت و خروش آفاق، علیه آنان را نشانشان میدهد. پس قدرت خدا را در انفس خویش و در آفاق میبینند و ضعفشان برایشان آشکار میشود. و معنای این سخن خداوند تعالی (حتّی یتبین لهم أنّه الحقّ) خروج قائم(علیه السلام) و چه بسا معنای مسخ مذکور برای سرکشان، مسخ در شخصیت و روحیاتشان باشد که با آن ضعفشان آشکار میشود.
3. در غیبت نعمانی(46) از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) درباره این سخن خداوند عزوجل:
فاختلف الأحزاب من بینهم.(47)
گروهها با هم اختلاف کردند.
سؤال شد، ایشان فرمودند:
با دیدن سه چیز منتظر فرج باشید.
گفته شد ای امیرالمؤمنین(علیه السلام) آنها چیستند؟
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند:
اختلاف اهل شما به خاطر آنچه که در بین آنهاست، پرچمهای سیاه از خراسان، فزع (صیحه) آسمانی در ماه رمضان.
دوباره سؤال شد: این صیحه در ماه رمضان چیست؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند:
آیا سخن خداوند عزوجل را در قرآن نشنیدهاید که میفرماید:
إن نشأ ننزّل علیهم من السّماء آیه فضلّت أعناقهم لها خاضعین.(48)
اگر بخواهم از آسمان برایشان آیتی نازل میکنیم که در برابر آن به خضوع سر فرود آورند.
[سپس فرمودند:] آن، نشانهای است که زنان جوان را از سراپرده خود خارج میکند و خواب رفته را بیدار مینماید و کسی را که در حال چرت است به فزع وامیدارد.
و همین روایت را سلمی، از اهل سنت، در عقدالدرر(49)و بسیاری دیگر از منابع شیعی، که مجال ذکرشان نیست، روایت کردهاند. و برخی از آنها این روایت را از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) و از ابن عباس نقل کردهاند. و روایات دیگری صیحه یا آیه و نشانه ماه رمضان را اینگونه تفسیر نمودهاند که آن صدایی است از آسمان، خطاب به همه ملتهای عالم به اینکه جنگ و نزاعها و دوری از دین را کنار گذاشته و از امام مهدی موعود(علیه السلام) اطاعت نمایند و حضرت مهدی(علیه السلام) را با اسم و اسم پدرش نام میبرد. با قطع نظر از تفسیر آیه، درباره این ندای آسمانی روایات دیگری نیز در مصادر شیعه و سنی نقل شدهاست که مجال ذکر مصادر آنها نیست.
4. در مصادر شیعه، در تفسیر آیه:
و لئن أخّرنا عنهم العذاب إلی أمّه معدوده لیقولنّ مایحبسه ألا یوم یأتیهم لیس مصروفاً عنهم و حاق بهم ما کانوا به یستهزؤن.(50)
و اگر چندگاهی عذابشان را به تأخیر بیفکنیم میپرسند: چه جیز مانع آن شده است؟ آگاه باشید چون عذابشان فرا رسد، آنرا بازنگردانند، و آنچه را مسخره میکردند، آنان را دربرخواهد گرفت.
چنین آمده است که مقصود از «امّه معدوده» اصحاب حضرت مهدی(علیه السلام) میباشند و در تفسیر قمی(51) ذیل این آیه از امام معصوم(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:
«أمّه معدوده» اصحاب قائم(علیه السلام) اند که سیصد و ده و اندی میباشند.
و عیاشی نیز همین روایت را از امام باقر(علیه السلام) در تفسیر خود نقل کرده و به آن افزوده است که؛
در یک لحظه، مانند برگ پاییزی که فرو میریزد، گرداگرد آن حضرت گسیل میگردند.(52)
و خود او از امام صادق(علیه السلام) با لفظ «او، قائم(علیه السلام) و اصحابش میباشند» روایت کرده است.(53) همچنین نعمانی در آن را از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است.(54) در تعداد دیگری از منابع شیعه نیز این مطلب موجود است که مجال ذکرشان نیست.
همانطور که ملاحظه میشود تفسیر «الأُمّه» در این آیه به «جماعتی از مردم» صحیحتر از تفسیر آن به «مدتی از زمان» است، که برخی از مفسران آنرا ذکر کردهاند. چرا که اصل در استعمالهای قرآنی، معنای حقیقی کلمه است و عدول از معنای حقیقی به معنای مجازی، تا زمانی که راه باز است، صحیح نمیباشد. کلمه «الأُمّه» بر طبق آنچه در المعجم المفهرس آمده چهل و نه بار در قرآن به کار رفته است که در مورد آن مفسران اتفاق نظر دارند که معنایش جماعت واحدی از مردم است که همان معنای حقیقی «الأُمّه» میباشد. و مفسران ذکر کردهاند که در آیه مذکور و آیه 118 سوره یوسف به معنای «مدت» و در آیه 22 و 23 سوره زخرف به معنای «دین و ملت» است.
و البته در همه موارد میتوان آنرا به معنای حقیقیاش با حذف مضاف یا بدون حذف مضاف تفسیر نمود، کما اینکه در آیه مذکور چنین کردیم.
5. در بعضی از روایات «مطلع الفجر» در سوره قدر را به ظهور امام مهدی(علیه السلام) تفسیر نمودهاند؛ مانند تفسیر فرات کوفی(55) و تأویل الآیات از محمد بن عباس(56).
ممکن است اشکال شود به اینکه معنا ندارد که بگوییم انتهای سلام در شب قدر، با ظهور امام مهدی(علیه السلام) میباشد. بلکه معنا این میشود که در هنگام ظهور آن حضرت(علیه السلام) در شب قدر تحولی حاصل میشود و سلام بر حضرت مهدی(علیه السلام) و بر مؤمنین میباشد. لذا مقصود این است که سلام و عطا در شب قدر، قبل از ظهور ایشان تا طلوع فجر ادامه دارد. اما هنگامی که فجر اسلام طالع شود و با ظهورش عالم را فرا بگیرد، در سلام الهی بر اهل زمین و بر امامشان، به تبع تحول ایمانی که در خود اهل زمین ایجاد شده است، تحول و تطوری ایجاد خواهد شد.
سایت القرآن نور.
1. طبری در تفسیر خود(10) میگوید: سُدّی درباره این سخن خداوند تعالی:
و من أظلم ممّن منع مساجد الله أن یذکر فیها اسمه و سعی فى خرابها.
میگوید: «رومیان بختالنصر را در تخریب بیت المقدس یاری کردند» و درباره این قول خداوند:
أولئک ماکان لهم أن یدخلوها إلاّ خائفین.(12)
آنان حق ندارند جز ترسان و لرزان در آن [مسجد] درآیند؛
گفته است: در زمین، هیچ رومی وجود ندارد مگر اینکه اگر بخواهد وارد آن شود، میترسد که گردنش زده شود، و به پرداخت جزیه ترسانده شده، آنرا میپردازد. و درباره این آیه قرآن:
لهم فی الدّنیا خزی.(13)
در دنیا، ایشان را خواری است.
میگوید: اما خواری و ذلت رومیان در دنیا، هنگامی است که امام مهدی(علیه السلام) قیام نموده و «قسطنطنیه» را فتح نماید و آنها را به قتل رساند؛ این ذلت آنها در دنیاست.
همین روایت را شیخ طوسی از سدی در تفسیر التبیان(14) روایت کرده، و به آخر آن این جمله را اضافه نموده است: «و برای آنان، خواری در دنیا به این است که کشته شوند، اگر حربی باشند.»
مشابه این بیان را «سیوطی» در تفسیر درّ المنثور(15)، نقل کرده است. همچنین در کتاب العرف الوردی فی أخبار المهدی الحاوى(16) و در کتاب البرهان(17) و صاحب جریده العجائب(18)، نیز این روایت نقل شده است.
آنچه را که درباره قیمت و ارزش علمی روایت نقل شده از سدی گفتیم، در حالیکه فقراتی را که سدّی بر زمان خودش تطبیق نموده است، رد نمودیم به این دلیل است که روایت، این نکته را آشکار میکند که در ذهن تابعینی مثل سدی این بوده است که پیروزی کامل مسلمین بر روم و فتح پایتخت آنان، که در این روایت قسطنطنیه نامیده شده، به دست مهدی موعود(علیه السلام) انجام شده و عزت مسلمین در مقابل آنها به دست ایشان تحقق خواهد یافت.
2. در کمالالدین(19) از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که درباره آیه:
هو الّذى أرسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدّین کلّه و لوکره المشرکون.(20)
او کسی است که پیامبر خود را برای هدایت مردم با دینی درست و برحق، فرستاد، تا او را بر همه دینها پیروز گرداند، هرچند مشرکان را خوش نیاید.
چنین فرمودند:
به خدا قسم، تأویل این آیه رخ نداده و رخ نخواهد داد تا قائم(علیه السلام) خروج نماید. پس آنگاه که خروج نماید، هیچ کافری به خدای عظیم و هیچ مشرکی به امام وجود نخواهد داشت مگر اینکه خروج آن حضرت(علیه السلام) را ناخوش دارد. حتی اگر در میان صخرهای مشرک یا کافری پنهان شده باشد، آن صخره ندا میدهد: ای مؤمن، در میان من کافری پنهان شده، مرا بشکن و او را بکش.
و بخشی از این روایت را «فرات»(21) و «عیاشی»(22) در تفاسیر خود، نقل کردهاند و همچنین در العدد القویه(23) و در تأویل الآیات(24) و برخی از مصادر دیگر شیعه نیز ذکر شده است.
در مجمع البیان(25) از امیرالمؤمنین(علیه السلام) روایت شده که پس از تلاوت این آیه فرمودند:
آیا دین اسلام بر سایر ادیان غالب شده است؟
همراهان حضرت(علیه السلام) پاسخ دادند: بلی.
ایشان فرمودند: هرگز، قسم به کسی که جانم در دست اوست، این اتفاق نمیافتد تا اینکه هیچ شهر و روستایی نباشد مگر اینکه در آن، هر صبح و شام، شهادت بر وحدانیت خدا و رسالت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)داده شود.
همین روایت در تأویل الآیات(26) و تفسیر صافی(27) و دیگر مصادر شیعه نیز بیان شده است.
مصادر اهل سنت، تفسیر این آیه را به نزول عیسی(علیه السلام) روایت کردهاند. همانطور که در جامع طبری(28) و سنن بیهقی(29) و الدّرالمنثور(30) ذکر شده است. شافعی، صاحب البیان(31) از سعید بنجبیر در تفسیر این قسمت از آیه:
لیظهره علی الدّین کلّه و لوکره المشرکون.
چنین نقل کرده است که: «او، مهدی از عترت فاطمه(س) است.» و سپس میافزاید:
بین این قول، و قول کسانی که میگویند: منظور، عیسی(علیه السلام) است؛ منافاتی وجود ندارد، زیرا همانطور که گفته شد، عیسی(علیه السلام) یاری دهنده امام مهدی(علیه السلام) است.
همچنین فخر رازی در تفسیر خود(32) از ابوهریره نقل میکند که گفت:
این وعدهای از جانب خداوند تعالی است که اسلام را بالاتر و برتر از جمیع ادیان قرار دهد. او سپس گفت ... و تمامیت یافتن این امر در زمان خروج عیسی(علیه السلام) است.
سدّی میگوید:
این امر هنگام قیام مهدی(علیه السلام) است. که هیچ کس باقی نمیماند مگر اینکه اسلام آورده یا مجبور به پرداخت خراج میگردد.
و احادیث متواتری در نزد شیعه و سنی وجود دارد که نزول عیسی(علیه السلام) در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) خواهد بود و ایشان پشت سر امام مهدی(علیه السلام) نماز خواهد خواند.
3. همچنین مصادر فریقین در تفسیر آیه:
ولو تری إذ فزعوا فلا فوت و أخذوا من مکانٍ قریبٍ.(33)
اگر ببینی، آنگاه که سخت بترسند و رهاییشان نباشد و از مکانی نزدیک گرفتارشان سازند.
اتفاق نظر دارند که منظور آیه، «جیش خسف» است. یعنی در ابتدای ظهور، لشکری وارد مدینه منوره شده، آنگاه جهت جنگ با امام مهدی(علیه السلام)، قصد مکه مکرمه میکنند که خداوند متعال آنها را قبل از رسیدن به مکه، در زمین فرو میبرد. این مطلب در تفسیر طبری(34)، و ثعلبی(35) و کتاب البداء و التاریخ(36) و عقد الدّرر(37) و تفسیر الدّر المنثور(38) نقل گردیده است.
بسیاری از مصادر شیعی نیز نظیر این تفسیر را از این آیه روایت کردهاند که مجال بر شمردن آنها نیست. البته قطع نظر از این آیه، روایات متواتری از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)ناظر به فرو رفتن لشکر در زمین (خسف جیش) در منابع شیعه و سنی از جمله در صحّاح سته آمده است.
4. مصادر شیعه و سنی در تفسیر آیه متعلق به نزول حضرت عیسی(علیه السلام) اتفاق نظر دارند:
و إن من أهل الکتاب إلّا لیؤمننّ به قبل موته و یوم القیامه یکون علیهم شهیداً.(39)
و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگش به او ایمان آورد و عیسی در روز قیامت به ایمانشان گواهی خواهد داد.
این مطلب در تفسیر طبری(40) آمده است، و شیخ طوسی نیز تبیان41 میفرماید:
... گویی آیه میخواهد بگوید: احدی از یهود باقی نمیماند، مگر اینکه قبل از موت حضرت عیسی(علیه السلام) به ایشان ایمان میآورد. به این صورت که با خروج امام مهدی(علیه السلام) خداوند حضرت عیسی(علیه السلام) را برای قتل دجال به سوی زمین میفرستد و همه مردم جهان، ملت واحد میشوند که همان ملت اسلام حنیف و دین ابراهیم(علیه السلام) میباشد.
و ابن عباس و ابومالک و حسن بصری و قتاده و ابن زید و... همین نظر را دارند و طبری نیز این قول را اختیار کرده است. و این آیه، مخصوص یهودیانی است که در آن زمان زندگی میکنند. و از شیعیان، علی بن ابراهیم این قول را در تفسیرش ذکر کرده است.
علامه بحرانی در کتاب المحجّه حدود یکصد روایت وارده درباره تفسیر آیات به امام مهدی(علیه السلام) را گرد آورده است. بعد از بررسی بیش از چهارصد مصدر کتب تفسیری و حدیث، بیش از پانصد روایت که دهها آیه را به امام مهدی(عج) تفسیر میکند، یافتم؛ که بیشتر آن روایات از طرق شیعه از امامان اهل بیت(علیهم السلام) و اندکی نیز از طریق اهل سنت روایت شده است.
موضوعات این روایات بسیار متنوع میباشند. من جمله، صحبت از پارهای وقایع قبل از ظهور ایشان؛ جمع شدن یاران آن حضرت(علیه السلام) در مکه، آغاز قیام حضرت مهدی(علیه السلام) از مسجدالحرام، حرکت ایشان به سوی قدس، متوجه شدن ایشان به عالم، و جنگها و پیروزیهای حضرت حجت(علیه السلام) و رفاه و گشایش در عصر ایشان، و عدالت و رحمت و دوست داشتن ایشان توسط مردم، و دهها موضوع کلی و تفصیلی از این مرحله از ظهور اسلام بر سایر ادیان، و آنچه به دنبال این مرحله به وقوع میپیوندد از نزول حضرت مسیح(علیه السلام) و تصدیق حضرت مهدی(علیه السلام) و حمایت و یاری حضرت مهدی(علیه السلام) توسط ایشان، و از آنچه بعداز امام مهدی(علیه السلام) رخ میدهد؛ از رجعت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)و ائمه (علیهم السلام) به دنیا و حکومت نمودن به مدت طولانی، پس از آغاز شدن علایم قیامت، و خروج جنبدهای از زمین (دابه الأرض) و یأجوج و مأجوج و... .