سپاسگزار باش

سپاسگزار باش

پول پیدا کردن کار آسانى نیست،هزاران زحمت و دردسر دارد،انسان مال را براى رفاه و آسایش خویش میخواهد و ذاتا بدان علاقه منداست،اگر به کسى احسان کرد و مالى را که به ریشه جانش بسته است دراختیار او قرار داد انتظار دارد قدردانى کند،اگر مورد سپاسگزارى قرارگرفت تشویق میشود،به احسان و نیکوکارى راغب میگردد،نه تنها نسبت باین شخص احسان بیشترى خواهد کرد بلکه به مطلق نیکى علاقه مندمیگردد،به حدیکه ممکن است کم کم به صورت یک عادت ثانوى و یک خوى طبیعى تبدیل شود و مشتاق احسان و کار خیر گردد،اما اگر قدرش رانشناختند و احسانش را نادیده گرفتند به کار خیر بى رغبت میشود، پیش خود میگوید:حیف نیست که به این مردم نمک نشناس احسان کنم و اموالم را در اختیارشان بگذارم؟حق شناسى و شکرگزارى یکى از اخلاق پسندیده است،و بزرگترین رمز جلب احسان میباشد،حتى خداوند بزرگ هم که نیازى به دیگران ندارد سپاسگزارى از نعمتهایش را شرط ادامه نعمت شمرده میفرماید:«اگر سپاسگزارى کنید نعمتهایم را افزون میکنم (1) ».

خانم محترم،شوهر شما نیز یک بشر عادى است،از قدردانى خوشش میآید،هزینه زندگى را تامین میکند،حاصل دسترنج خویش را درطبق اخلاص نهاده رایگان تقدیم شما میکند،این عمل را یک وظیفه اخلاقى و شرعى محسوب میدارد،و از انجام دادن آن لذت مى برد،لیکن ازشما انتظار دارد که وجودش را مغتنم شمرده از کارهایش قدردانى کنید،هر گاه اسباب و لوازم زندگى را خریدارى نموده به منزل آورد اظهار سرورو خوشحالى نمایید،و سپاسگزارى کنید،هر گاه براى تو یا فرزندانت کفش و لباس یا چیز دیگرى آورد فورا از دستش بگیر و اظهار خورسندى کن،چه مانع دارد بگویى:متشکرم؟اگر میوه و شیرینى یا چیز دیگرى به خانه آورد زود از دستش بگیر و در جاى خود بگذار،اگر بیمار شدى وبراى معالجه ات کوشش کرد تا شفا یافتى تشکر کن،اگر ترا به تفریح ومسافرت برد سپاسگزارى کن.اگر پول توجیبى گرفتى قدردانى کن،مواظب باش کارهایش را کوچک مشمارى،بى اعتنائى و مذمت نکنى،نادیده نگیرى،اگر کارهایش را مورد توجه قرار داده تشکر کردى احساس غرور و شخصیت میکند،به زندگى و خرج کردن تشویق میشود،باز هم سعى میکند توجه شما را بسوى خویش جلب کند و به وسیله احسان دلتان را بدست آورد،اما اگر کارهایش را کوچک شمردى و به نظر بى اعتنائى نگاه کردى دلسرد میشود،پیش خود میگوید:حیف نیست زحمت بکشم وحاصل دسترنجم را خرج افراد نمک نشناسى کنم که قدرم را نمیدانند واحسانهایم را کوچک میشمارند،رفته رفته به خانه و زندگى بى علاقه میگردد،تا بتواند از زیر بار خرج کردن شانه خالى میکند،به کسب و کاربى رغبت میشود،ممکن است به فکر خوشگذرانى بیفتد،اموالش را خرج دیگران کند،مرد بیچاره بیک تعریف خالى و تشکر مفت و مجانى دلخوش است از این هم دریغ دارید؟!

اگر یکى از خویشان یا دوستان یک جفت جوراب بى ارزش یادسته گل بى قابلیت بشما تقدیم نمود صدها مرسى متشکرم را نثارش میکنیدلیکن احسانهاى دائمى شوهرتان را به روى مبارک نیاورده از یک اظهارتشکر بى مایه هم دریغ میکنید؟!

راه و رسم شوهردارى چنین نیست.اصلا منافع شخصى خودتان را تشخیص نمیدهید،تکبر و خودخواهى بلاى بزرگى است،گمان میکنیداگر تشکر کنید کوچک میشوید در صورتى که بر محبوبیت شما افزوده میشود،حق شناس و با ادب شناخته میشود.

امام صادق علیه السلام فرمود:«بهترین زنهاى شما زنى است که وقتى شوهرش چیزى آورد سپاسگزارى کند و اگر نیاورد راضى باشد (2) ».

حضرت صادق علیه السلام فرمود:«هر زنى که به شوهرش بگوید:

از تو خیرى ندیدم تمام اعمالش باطل و از درجه اعتبار ساقط میگردد. (3) »

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:«کسى که از احسان مردم قدردانى نکند شکر خداى را نیز بجاى نمیآورد (4) ».

(0) نظر
برچسب ها :
شوهرت را دلدارى بده

شوهرت را دلدارى بده

دشوارى زندگى بر دوش مرد است.مخارج خانواده را بهر طورشده باید تامین کند،در خارج منزل با صدها مشکل مواجه میشود،ممکن است مورد توهین یا توبیخ رئیس قرار بگیرد، ممکن است با اذیت وکارشکنى همکارانش برخورد کند،ممکن است مطالباتش را نتواند وصول کند،ممکن است محل چک و سفته هایش را نتواند تامین کند،ممکن است به کسادى بازار و عدم درآمد برخورد نموده باشد،ممکن است شغل مناسبى پیدا نکند،گرفتاریهاى مرد یکى دو تا نیست،در زندگى روزمره باصدها از این قبیل حوادث برخورد میکند،آنهم نه یک مرتبه و دو مرتبه بلکه دائما و پیوسته،کمتر اتفاق میافتد روزیکه ناراحتى تازه اى نداشته باشد، بیخود نیست که عمر مردها غالبا کوتاهتر از زنهاست.آخر اعصاب یکنفر چقدر میتواند حوادث و ناراحتى ها را تحمل کند!

انسان در اینگونه مواقع احتیاج شدیدى دارد به شخص دلسوزمهربانیکه دلداریش بدهد و روح و اعصابش را تقویت کند.

خانم گرامى،شوهر شما دلسوز ندارد،احساس غربت و تنهایى میکند،از مشکلات فرار نموده به محیط خانه و شما پناه میآورد،به دلجوییهاى تو نیازمند است،اگر با روى درهم کشیده و اوقات تلخ واردمنزل شد و آثار ناراحتى را در چهره اش مشاهده نمودى سلام و تعارف تواز همه روزه گرمتر باشد،اسباب استراحت و غذا و چاى او را زود فراهم کن،درباره موضوعات دیگر اصلا صحبت نکن،ایراد نگیر،تقاضا نکن،از گرفتاریهاى خودت شکایت و درد دل نکن، بگذار خوب استراحت کند، اگر گرسنه است سیر شود،اگر سرما خورده گرم شود،اگر گرما خورده خنک شود،آنگاه که از خستگى در آمد و اعصابش راحت شد با زبان خوش سبب ناراحتى اش را بپرس اگر دیدى باز هم میل نداردصحبت کند اصرار نکن،اما اگر شروع به درد دل کرد خوب گوش بده،تمام حواست پیش او باشد،از خنده بیجا جدا اجتناب کن،بلکه از شنیدن عوامل ناراحتى او اظهار تاسف کن،طورى وانمودکن که بیش از خودش از عوامل گرفتارى او اندوهگین هستى،با اظهار محبت و دلسوزى زخمهاى دلش را مرهم بگذار،با نرمى و ملایمت دلداریش بده،موضوع را در نظرش کوچک وبى اهمیت جلوه بده،او را در قبال حل مشکل تشجیع کن.بگو:اینگونه حوادث از لوازم لا ینفک زندگى است و براى همه کس اتفاق میافتد،چندان مهم نیست،انسان میتواند با نیروى صبر و استقامت بر مشکلات پیروز گردد،اما به شرط اینکه خودش را نبازد،اصولا مردانگى وشخصیت انسان در اینگونه موارد ظاهر میشود،غصه نخور،صبر و کوشش کن تا مشکل حل شود،اگر احتیاجى به راهنمایى دارد و راهى به نظرت میرسد پیش پایش بگذار و اگر راه صحیحى به نظرت نرسید پیشنهاد کن با یکى از دوستان یا خویشان عاقل و خیر خواه مشورت کند.

خانم محترم،شوهرت در مواقع گرفتارى به مهربانیها و دلجوییهاى تو نیازمند است.باید بداد او برسى و مانند یک پرستار مهربان بلکه یک روانپزشک دلسوز از او دلجویى کنى،از این بالاتر بگویم،باید شخصیت خویش را باثبات رسانى و شوهردارى کنى،آرى پرستار و روانپزشک کجا میتوانند مانند یک بانوى فداکار شوهردارى کنند؟غافلى که مهربانیهاو دلداریهاى تو چه اثر معجز نمایى در روح شوهرت میگذارد!دل واعصابش را آرام میکند،به زندگى دلگرم میشود، براى مبارزه با مشکلات آماده میگردد،مى فهمد که در این جهان تنها و بیکس نیست،به وفا وصمیمیت تو اطمینان پیدا میکند،دوستدار و عاشق تو و اخلاقت میشود،پیمان زناشویى شما استوار و محکم میگردد.

حضرت صادق علیه السلام فرمود:«در دنیا چیزى بهتر از همسرشایسته وجود ندارد.زنیکه شوهرش از دیدار او مسرور و شاد گردد (16) ».

حضرت رضا علیه السلام فرمود:«یک دسته زنها آنهایى هستند که زیاد بچه دار میشوند، مهربان و با عاطفه هستند،در سختیها و پیش آمدهاى روزگار،در امور دنیا و آخرت پشتیبان شوهرشان هستند،بزیان او کارنمیکنند و گرفتاریهایش را زیاده نمیگردانند (17) ».

(0) نظر
برچسب ها :
توقعات بيجا

توقعات بیجا

امکانات مالى و درآمد همه افراد یکسان نیست.همه نمیتوانند دریک سطح زندگى کنند.هر خانواده اى باید حساب دخل و خرج خودشان را بکنند و بر طبق درآمدشان خرج کنند.انسان همه طور میتواند زندگى کند.عاقلانه نیست که براى تهیه امور غیر ضرورى دست به قرض و نسیه بزند.

خانم محترم،تو کدبانوى خانه هستى،عاقل و فهمیده باش،حساب خرج و دخلتان را بکن. ببین چطور میتوانید خرج کنید که آبرویتان محفوظبماند و همیشه پولدار باشید، عاقبت اندیش باش،چشم و همچشمیهاى بیجا را کنار بگذار،اگر فلان مد لباس را در تن خانمى دیدى و وضع اقتصادى شما اقتضاى خرید آنرا ندارد،شوهرت را به تهیه آن وادار نکن، اگر چیز لوکس و قشنگى را در منزل همسایه مشاهده نمودى به شوهرت اصرار نکن که باید آنرا تهیه کنى،اگر فلان دوست یا خویش و قوم شماخانه اش را با فرشهاى زیبا و گرانقیمت و اسباب لوکس زینت کرده لازم نیست خودتان را بسختى بیندازید تا از او تقلید کنید،تو که میدانى وضع اقتصادى و در آمد شما ایجاب نمیکند چرا شوهرت را به وام گرفتن و نسیه گرفتن و قسطى خریدن و کارهاى غیر مشروع وادار میکنى؟

آیا عقلائى است که براى رقابت با دیگران از بانک وام بگیرید وفلان جنس غیر ضرورى و لوکس را بخرید و در خانه بگذارید،آیا صلاح است که زندگى خودتان را بر وام گرفتن و نسیه کردن و قسطى خریدن پایه گذارى کنید و یک سرى اشیاء غیر ضرورى را در خانه جمع آورى نمائید.

آیا بهتر نیست قدرى صبر کنید تا اوضاع مالى شما بهتر شود؟هرماه مقدارى از درآمدتان را پس انداز کنید،وقتى وضع اقتصادى شما خوب شد و توانستید جنس مورد نظرتان را تهیه نمائید با پول نقد آنرا خریدارى کنید.

بیشتر این رقابتها و ولخرجیها از خانمهاى نادان و خودخواه سرچشمه میگیرد.با دیدن یک چیز لوکس فورا بهوس افتاده و سر به جان شوهر بیچاره گرفته که باید آنرا تهیه کنى.به قدرى نق نق و پافشارى نموده که ناچار میشود وام بگیرد یا قسطى بخرد و خودش را بیچاره کند و همیشه قرضدار باشد.

گاهى ناچار میشود زندگى زناشویى را بر هم بزند و زن خودخواهش را طلاق بدهد تا از شر تقاضاهاى بیجا و سرزنشها وزخمزبانهاى او خلاص شود یا خودکشى کند تا از این زندگى پر از ایراد وبهانه نجات پیدا کند.به داستانهاى زیر توجه فرمائید:

«مردى در دادگاه میگفت:مدتى است زنم به واسطه القاآت زن همسایه پایش را توى یک کفش کرده که باید یا برایش تلویزیون بخرم یاطلاقش بدهم.در ماه فقط 300 تومان حقوق میگیرم،صد تومانش اجاره خانه است با دویست تومان دیگر باید یکماه تمام مخارج خانواده سه نفریمان را تامین کنم،کجا میتوانم تلویزیون بخرم؟ (9) ».

مردى در دادگاه میگوید:«خانم دلش لباسهاى آخرین مدل میخواهد.خانم میخواهد خودش را عین یک زن مرد پولدار در بیاورد،آخربه خدا به دین به مذهب تمام حقوق من 900 تومان است،300 تومان آنراکرایه خانه میدهم.شما بگوئید من با 600 تومان شام و ناهار تهیه کنم یابراى خانم پوستیژ و کفش و کلاه بخرم؟»در آخر به مادر زنش میگوید:دختر مال شما.چشم، طلاقش میدهم ودور هر چه زن است خط میکشم (10) ».

مردى که خودکشى کرده بود وقتى بهوش آمد گفت:«من شاگردراننده ام،سه سال است ازدواج کرده ام،زنم توقعات خارج از حد دارد،چون نمیتوانم توقعاتش را برآورده کنم مرتبا مرا سرزنش میکند،سرزنشهاى او بالاخره مرا بستوه آورد و تصمیم بخودکشى گرفتم (11) ».

زنى به شوهرش میگوید:«یا سیگار خارجى بکش یا طلاقم بده (12) ».

اینگونه زنها اصلا معنا و هدف ازدواج را درک نکرده اند.

زناشویى را یک نوع برده گیرى تصور نموده اند.بدین منظور شوهرکرده اند که به خواسته ها و هوسهاى کودکانه خویش جامه عمل بپوشند.

شوهرى را میخواهند که مانند یک نوکر بى اجر و مزد بلکه یک اسیربرایشان زحمت بکشد و حاصل دسترنج خویش را دو دستى تقدیم خانم کند تا در راه بلند پروازیها و هوسهاى خام خویش به مصرف برساند.

کاش باین مقدار قناعت میکردند و توقعات بیش از حد نداشتند.

گاهى توقعاتشان به قدرى زیاد است که مجموع درآمد شوهر کفایت نمیکند،اصولا کارى با درآمد شوهر ندارند،چیزى را که هوس کردندحتما باید تهیه شود،هر چه بشود بشود،گر چه شوهر ورشکست شود یادست بکارهاى غیر مشروع بزند،خانم خواسته و باید تهیه شود.

یکى از عوامل بزرگ ورشکست مردها همین توقعات بیجاى خانمها و چشم و همچشمیهاست، سرزنشها و نق نق هاى زن است که مردرا به کارهاى غیر مشروع وادار میکند،اینگونه زنهاى از خود راضى وخودخواه ننگ بانوان بشمار میروند.گیرم با این توقعات و ایرادها طلاق گرفتى آنوقت کارت اصلاح میشود،نه،مطمئن باش هرگز بآرزوهایت نخواهى رسید،میروى در خانه سر بار پدر و مادرت خواهى شد و تا آخرعمر باید از نعمت انس و محبت و بچه دارى محروم شوى،خیال میکنى مردها براى خواستگارى تو صف کشیده اند،نه،چنین نیست، زنهائیکه طلاق میگیرند کمتر شانس ازدواج دارند،بر فرض اینکه شوهر دیگرى پیدا کردى از کجا که بهتر از شوهر اولت باشد؟

آیا بهتر نیست عاقبت اندیش باشى؟حساب دخل و خرجتان رابکنید و به مقدار درآمدتان خرج کنید؟مگر خوشى و آسایش فقط با کفش و لباس و تلویزیون و یخچال فراهم میشود؟به جاى این بلند پروازیها وهوسهاى خام به زندگى و خانه دارى و شوهردارى بکوش.با اظهار مهر ومحبت محیط خانه را با صفا و نورانى کن.با زندگى دیگران کارى نداشته باش.بر طبق درآمدتان خرج کنید.و از نعمت انس و محبت لذت ببر،با شوهر و فرزندانت بگویید و بخندید، در مخارج روزانه صرفه جویى کن،تااوضاع مالى شما بهتر شود و زندگى آبرومندى پیدا کنید، شاید در آینده بتوانى به خواسته هاى خودت برسى،حتى اگر شوهرت ولخرج است وبیش از توانایى خویش خرج میکند جلوش را بگیر،نگذار براى خریداشیاء غیر ضرورى وام بگیرد یا قسطى بخرد،زندگى شما مشترک است،هر چه او داشته باشد در واقع مال شما است،نترس نه ثروتش را بدیگرى میدهد نه در خانه دیگرى صرف میکند،به جاى خرید اشیاء تجملى و غیرلازم وسائل ضرورى منزل را تهیه کنید،براى حوادث و پیش آمدها که خواه ناخواه براى همه کس اتفاق میافتد پس انداز داشته باشید.

پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:«هر زنیکه با شوهرش سازگار نباشد و او را بر چیزهائیکه فوق توانایى اوست وادار کند اعمالش مورد قبول خدا واقع نمیشود و در قیامت مورد غضب پروردگار جهان قرارمیگیرد (13) ».

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:هر زنیکه با شوهرش ناسازگارى کند و به آنچه از جانب خدا رسیده قناعت ننماید و بر شوهرش سختگیرى کند و بیش از حد توانایى خواهش کند اعمالش قبول نمیشود وخدا بر او خشمناک خواهد بود (14) ».

پیغمبر اسلام فرمود:«بعد از ایمان به خدا نعمتى بالاتر از همسرموافق و سازگار نیست (15) ».

(0) نظر
برچسب ها :
خوش اخلاق باش

خوش اخلاق باش

کسیکه خوش اخلاق باشد،با مردم خوشرفتارى کند،با لب خندان سخن بگوید،در مقابل حوادث و مشکلات بردبار باشد،محبوب همه است،دوستانش زیادند،همه دوست دارند با او معاشرت و رفت و آمد کنند،عزیزو محترم است،به ضعف اعصاب و بیماریهاى روانى مبتلا نمیشود،برمشکلات و دشواریهاى زندگى پیروز میگردد،از زندگى لذت میبرد،و برمعاشرانش خوش میگذرد.

امام صادق علیه السلام فرمود:«هیچ زندگانى گواراتر از خوش اخلاقى نیست.» (1)

اما کسیکه بد اخلاق باشد،با صورت درهم کشیده با مردم ملاقات کند،در مقابل حوادث و ناملایمات داد و فریادش بلند شود،بیخود داد وقال راه بیندازد،تند خو و بد زبان باشد زندگى تلخ و ناگوارى خواهدداشت،خودش همیشه ناراحت و معاشرینش در عذابند،مردم از او متنفر واز معاشرتش گریزانند،آب خوش از گلوى خودش و معاشرانش پائین نمیرود،خواب و خوراک درستى ندارد.براى انواع بیماریها مخصوصاضعف اعصاب کاملا آمادگى دارد،همیشه اوقاتش تلخ و آه و ناله اش بلند است،دوستانش کم اند،محبوب کسى نیست.

پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود:«آدم بد اخلاق نفس خودش را در رنج و عذاب دائم قرار میدهد.» (2)

خوش اخلاقى براى همه لازم است مخصوصا براى زن و شوهرضرورت دارد،زیرا همیشه با هم هستند و ناچارند با هم زندگى کنند.

خانم محترم،اگر میخواهى به خودت و شوهر و بچه هایت خوش بگذرد اخلاقت را اصلاح کن، همیشه شاد و خندان باش،اوقات تلخى ودعوا نکن،خوش برخورد و شیرین زبان باش،با اخلاق خوش میتوانى خانه ات را بصورت بهشت برین درآورى،حیف نیست با بداخلاقى آنرا به صورت جهنم سوزانى تبدیل کنى و خودت و شوهر و فرزندانت در آن معذب باشید؟تو میتوانى فرشته رحمت باشى،محیط خانه را با صفا ونورانى گردانى،چرا آنرا به صورت زندان تاریکى در میآورى؟لب خندان وشیرین زبانى تو دل شوهر و فرزندانت را غرق سرور و شادمانى میگرداند،غم و اندوه را از دلشان بر طرف میسازد.آیا میدانى:بامداد که رزندانت به مدرسه یا سر کار میروند اگر با تبسم و گرمى از آنها بدرقه کنى چه تاثیرنیکوئى در روح و اعصابشان خواهى گذاشت.

اگر به زندگى و شوهرت علاقه دارى بد اخلاقى نکن،زیرا اخلاق خوب بهترین پشتوانه پیمان زناشویى است.

اکثر طلاقها در اثر بد رفتارى زن و شوهر و عدم توافق اخلاقى پیدامیشود.آمار طلاقها این مطلب را تایید میکند.عدم توافق اخلاقى نخستین علت بروز اختلافات خانوادگى است.

به عنوان نمونه به آمار سالهاى 47 و 48 و 49 اشاره میکنیم:«درسال 1347 از 16039 پرونده شکایت که به دادگاه خانواده رسیده است،12760 پرونده بر اساس عدم توافق اخلاقى بوده است.در سال 1348 ازمیان 16058 پرونده اختلافات زناشویى 11246 پرونده به عدم توافق میان زن و شوهر اختصاص داده شده است.یعنى با یک آمار خیلى ساده مى بینیم که بیش از هفتاد درصد اختلافات زناشویى به واسطه عدم توافق اخلاقى بروز میکند. (3) »

خانم محترم،با خوش اخلاقى عشق و محبت شوهرت را جلب کن تا به زندگى و خانواده علاقه مند شود،با شوق و ذوق کار کند و اسباب رفاه شما را فراهم سازد،اگر خوش اخلاقى کردى دنبال شب نشینى و عیاشى نمى رود و زودتر به خانه میآید.

زنى به شوراى داورى شکایت کرد که:«شوهرم همیشه ناهار و شام را بیرون خانه میخورد.

شوهر جواب داد:علت اینست که زنم اصلا سازگارى ندارد وبد اخلاق ترین زن دنیاست.

زن ناگهان خیز برداشت و در حضور اعضاى داورى شوهرش راکتک زد. (4) »

این خانم نادان خیال میکرد با شکایت و فحش و کتک میتوان شوهر را به خانه جلب کرد،در صورتى که یک راه عقلى و ساده داشت وآن خوشرفتارى و خوش اخلاقى بود.

زنى در شوراى داورى گفت:شوهرم 15 ماه است که با من حرف نمیزند و مخارج ما را به وسیله مادرش مى فرستد.

مرد در جواب گفت:چون از دست بد اخلاقیهاى زنم بتنگ آمده بودم تصمیم گرفتم صحبت نکنم و مدت 15 ماه است باینکار ادامه میدهم. (5) »

اکثر مشکلات زناشویى را با هوشیارى و اخلاق خوش میتوان حل کرد.اگر شوهرت کم محبت است،اگر به خانه و زندگى علاقه ندارد،اگردنبال عیاشى میرود،اگر دیر به خانه میآید، اگر شام و ناهار را بیرون صرف میکند،اگر بد رفتارى میکند،اگر تندخویى و دعوا میکند،اگر ثروتش رابباد میدهد،اگر دم از طلاق و جدایى میزند همه اینها و صدها مانند اینها رابوسیله خوشرفتارى و اخلاق خوش میتوان حل کرد.تو اخلاق و رفتارت را عوض کن و نتیجه اعجاز آمیز اخلاق خوب را تماشا کن.

امام صادق علیه السلام فرمود:«خدا به آدم خوش اخلاق ثواب جهاد میدهد،صبح و شب برایش ثواب نازل میشود. (6) »

حضرت صادق علیه السلام فرمود:هر زنیکه شوهرش را اذیت کندو اندوهگینش سازد و از رحمت خدا دور است.و هر زنیکه به شوهرش احترام بگذارد و آزارش نرساند و فرمانبردارش باشد خوشبخت ورستگار است ». (7)

به رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض شد:«فلان شخص زن خوبى است.روزها روزه دارد و شبها عبادت میکند.لیکن بد اخلاق است همسایگانش را آزار میرساند».

فرمود:«هیچ خیر و خوبى ندارد.و از اهل دوزخ میباشد (8) ».

(0) نظر
برچسب ها :
شكايت و درد دل

شکایت و درد دل

هیچکس نیست که ناراحتى و گرفتارى و درد دل نداشته باشد.

هر کسى دوست دارد غمخوار و محرم رازى پیدا کند،گرفتاریهاى خویش را برایش شرح بدهد.حس ترحمش را تحریک نموده دلش را کباب کند.

و بدینوسیله غمى از دل خودش برداشته آرامش خاطرى بدست آورد.لیکن هر سخن جایى و هر نکته مقامى دارد.براى درد دل نیز موقعیت مناسب لازم است.در هر جا و هر زمان و با هر شرایطى نباید شکایت را شروع کرد.

خانمهاییکه نادان و خودخواهند و از رموز معاشرت و آداب شوهردارى بى اطلاعند آنقدر ظرفیت و حوصله ندارند که مشکلات را تحمل نمایند ودرد دلها را تا موقع مناسب به تاخیر بیاندازند.هنگامى که شوهر بیچاره باتن خسته و اعصاب ناراحت وارد منزل میشود تا دمى بیاساید از همان ساعت اول با شکایتها و درد دلهاى همسر نادانش مواجه میشود و از خانه وکاشانه بیزار میگردد:

مرا با این بچه هاى جوانمرگ شده رها کردى و رفتى،احمدجوانمرگ شده شیشه درب اتاق را شکست.منیژه با پروین دعوا کردند.ازسر و صداى بچه ها و مردم،ضعف اعصاب گرفتم،دیوانه شدم.تکلیف مرابا این بچه هاى شیطان معلوم کن.آخ از دست بهرام.جوان مرگ شده اصلادرس نمیخواند.امروز کارنامه اش را از مدرسه فرستادند چند نمره تک داشت.حیف از من که براى اینها زحمت میکشم.از صبح تا حال بقدرى کار کردم که از حال و کار افتادم.کسى بفریادم نمیرسد.

این بچه ها هم که دست به سیاه و سفید نمیگذارند.کاش اصلا بچه نداشتم.راستى امروز خواهرت آمد اینجا.نمیدانم چرا با من سر دعواداشت،خیال میکرد ارث پدرش را خورده ام. امان از دست مادرت،رفته اینطرف و آنطرف پشت سرم بدگویى کرده.من از دست اینها به تنگ آمده ام.حیف از من که در یک چنین خانه اى زندگى میکنم.واى دستم راببین رفتم غذا بپزم کارد آشپزخانه دستم را برید.راستى دیروز رفتم مجلس عروسى سهراب.کاش اصلا نرفته بودم.آبرویم پاک رفت.خانم حسن آقا آمده بود با چه سر و وضع و لباسهایى!!خدا بخت و شانس بدهد.مردم چقدر زنهایشان را دوست دارند.چه لباسهایى برایش خریده بود.

اینها را میگویند شوهر.وقتى وارد مجلس شد همه باو احترام کردند.بله مردم فقط به لباس نگاه میکنند.آخر چى چى من از او کمتره که باید اینقدر افاده کند.بله بخت و اقبال داره شوهرش دوستش میداره،مثل تو نیست.من که دیگر نمیتوانم در خانه خراب شده براى تو و بچه هایت جان بکنم هر فکرى دارى بکن.

خانم محترم،این رسم شوهردارى نیست.تو خیال میکنى شوهرت براى تفریح و خوشگذرانى از خانه بیرون رفته است.براى کسب و کار وتهیه روزى خارج شده است.از صبح تا حال با صدها گرفتارى مواجه بوده که تو تاب تحمل یکى از آنها را ندارى.از گرفتاریهاى ادارى یا کسبى اواطلاع ندارى.نمیدانى با چه اشخاص بدجنس و حیله باز و موذى برخوردنموده و چه عقده هایى در روحش گذاشته اند.از روح پژمرده و اعصاب خسته او خبر ندارى.اکنون که از گرفتاریهاى خارج فرار کرده و به خانه پناه آورده شاید دمى استراحت کند،به جاى آنکه غمى از دلش بر دارى هنوز نرسیده در شکایت و نق نق را باز میکنى.آخر این بدبخت چکند که مرد شده،در خارج منزل با آن همه گرفتاریها مواجه است در خانه هم باشکایتها و ایرادها و بهانه جوئى هاى تو مواجه میشود.انصاف خوب است.

قدرى هم به فکر او باش.در این حال جز این چاره اى ندارد که یا داد وفریاد راه بیندازد تا از شکایتهاى بیجا و زخم زبانهاى تو نجات پیدا کند یااز خانه فرار کند و به یک قهوه خانه یا مهمانخانه یا سینما یا جاى دیگرپناهنده شود.یا واله و سرگردان در خیابانها پرسه بزند. خانم گرامى،براى رضاى خدا و براى حفظ شوهر و خانواده ات از این شکایتها و نق و نق هاى بیجا دست بردار،زیرک و دانا باش وقت شناس باش.اگر هم واقعا درد دل دارى قدرى صبر کن تا شوهرت استراحت کند،اعصابش راحت شود.آنگاه که سر حال آمد.و موقعیت مناسبى پیدا شد میتوانى مطالب لازم و ضرورى را به عنوان مشورت نه اعتراض،با او در میان بگذارى و در صدد چاره جویى بر آیید.اما اگر به شوهر و خانواده ات علاقه دارى از ذکر وقایع و حوادث جزئى و غیرضرورى بهر حال خوددارى کن.و با نق نق هاى دائمى اعصاب شوهرت راخسته نکن.بگذار به کار خود برسد.او هم به قدر کافى گرفتارى دارد.به داستان زیر توجه فرمایید:

خانمى به نام...میگوید:من از اول زن نق نقویى بودم.هر روزنق نق هاى من بیشتر و شدیدتر مى شد.تا آنجا که پس از هشت سال زندگى مشترک با...چند جمله بود که تقریبا هر شب با اندکى تغییر بین ما رد وبدل مى شد.آن هم از وقتى که شوهرم وارد خانه مى شد تا وقتى شام بخوردو توى رختخواب برود:واى خسته شدم.پدرم در آمد.چرا؟از بس کارکردم.کارهاى این خانه بى صاحب مانده هم که تمام نمى شود.هر طرفش رابگیرى باز یک طرفش روى زمین است.

-آخر این کارهاى تو چیست که تمام نمى شود؟

-آه چه میدانم همین کارهاى لعنتى است.آب،جارو،ظرفشویى،رختشویى،غذا پختن،راست و ریس کردن اوضاع خانه،تر و خشک کردن بچه ها.

-عزیزم این کارها که تو میگویى همه جا هست توى همه خانه ها همه زنها این کارها را میکنند.تو چرا سر من منت میگذارى؟

-واى منت،چه منتى؟جانم به لب رسیده پدرم در آمده تو چه مى فهمى؟همین میروى و پشت میز اداره مى نشینى و پول میگیرى و مى آیى خانه.دیگر چه میدانى خانه چطور مرتب شده چطور نظافت شده؟

-اى واى خانم جان بس کن.

-خوب بله آقا حوصله شنیدنش را هم ندارى.من پدرم در آمده مریض شده ام دارم مى میرم.

-عزیزم مریض شده اى برو دکتر.

-با کدام پول؟

-اى ناشکر این همه پول از من میگیرى باز هم...

-کدام پول،چه پولى؟همه اش خرج زندگیت میشود.آن هم چه زندگى همه اش پر از بدهکارى، قسطهاى عقب افتاده.امروز مجبور شدم از کسبه سر محله نسیه کنم.

و بعد شوهر بیچاره ام وقتى از این همه نق نق جانش به لب مى آمدلحاف را روى سرش مى کشید و مى خوابید.مادرم غالبا در جریان زندگى مابود و بارها مرا نصیحت میکرد که دست از این نق نق ها بردارم.و من گوش نمیدادم تا یک روز وقتى شوهرم سر کار رفته بود به من گفت:هر چه نصیحت کردم گوش ندادى حالا بکش که سزایت همین است.شوهرت...

من مثل دیوانه از جا پریدم.نه باور نمى کنم.

بسیار خوب حالا که باور نمى کنى تحقیق کن تا بدانى.تا ساعت دو بعد از ظهر که شوهرم...از سر کار بیاید خونم خونم را مى خورد.وقتى آمد اول با عصبانیت بعدا با گریه موضوع را در میان گذاشتم.گفت:میدانى تو زندگى را براى من کوفت میکردى.هیچوقت فکر نمى کردى که من روزى دو سرویس کار میکنم تا چرخ زندگیمان بگردد.شب خسته و کوفته به خانه مى آیم، حوصله نق نق ندارم،آن قدر خسته هستم که تو دیگر حق ندارى با حرف زدن از کارهاى خانه مرا از زندگى بیزار کنى.ولى تو این کار را میکردى و هنوز هم میکنى.واقعا مرا از زندگى بیزار کرده اى.گاهى فکر کرده ام که اگر صاحب بچه نبودیم بهتر بود از هم جدا شویم.از این جهت تصمیم گرفته ام در جایى آرامش پیدا کنم و پیدا کردم.

-من درست شش ماه زحمت کشیدم تا مجددا شوهرم را به زندگى علاقه مند کنم ولى این برایم تجربه اى شد که دیگر شوهرم را که در خارج به اندازه کافى خسته مى شود در خانه با شرح ملال خودم خسته تر نکنم.

حالا فهمیده ام که خانه جاى استراحت مرد است نه جاى عذاب (11)

پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود:هر زنیکه به وسیله زبان شوهرش را اذیت کند نمازها و سایر اعمالش قبول نمیشود،و لو هر روزروزه باشد و شبها را براى تهجد و عبادت برخیزد،و بنده هایى آزاد کند وثروتش را در راه خدا انفاق نماید.زنیکه بد زبان باشد و بدینوسیله شوهرش را بیازارد نخستین کسى است که داخل دوزخ میشود. (12)

رسول خدا فرمود:هر زنیکه شوهرش را در دنیا اذیت کندحور العین به او میگویند:خدا ترا بکشد.شوهرت را اذیت نکن.این مرد ازشما نیست و لیاقت او را ندارید بزودى از شما مفارقت نموده به سوى مامیآید. (13)

نمیدانم منظور خانمها از این غرغرها چیست؟اگر میخواهند توجه شوهر را جلب نموده خودشان را محبوب و زحمتکش و خیرخواه جلوه دهند،مطمئن باشند که نتیجه معکوس خواهند گرفت.نه تنها محبوبیتى پیدانمیکنند بلکه مبغوض شوهر واقع خواهند شد.و اگر منظورشان اینست که اعصاب شوهرشان را ناراحت کنند تا از کار و زندگى سیر شود و به بیماریهاى اعصاب مبتلا گردد و از خانه فرار کند و براى تخدیر اعصاب به اعتیادهاى خطرناک گرفتار شود و به مراکز فساد قدم بگذارد و بالاخره دق کش شود البته بدانند که موفقیت و پیروزى آنها حتمى است.

خانم محترم،اگر به شوهر و زندگى علاقه دارى از این رفتار زشت و غیر عقلائى دست بردار.آیا احتمال نمیدهى که شکایتهاى بیجاى توباعث قتل و جنایتى شود یا کانون خانوادگى شما را متلاشى سازد؟به داستان زیر توجه کن:

«وقتى...به خانه آمد همسرش در حالیکه دختر سه ساله اش را دربغل داشت به شوهرش گفت: دو نفر از همکاران او به منزل آمده ناسزاگفتند.مرد سخت ناراحت شد و در اثر جنون آنى چاقویش را در شکم فرزند خردسالش فرو کرد و به قتل رسید.مرد به چهار سال زندان محکوم شد. (14) »

یک پزشک در دادگاه میگوید:«در تمام مدت زندگى ما،همسرم حتى یکبار رفتارى که شایسته یک زن خوب و کدبانو است نداشت.خانه ما همیشه نامرتب و درهم است.فریادها و بهانه جوئیها و دشنامهاى زننده او مرا بستوه آورده است.آنگاه حاضر میشود با پرداخت پنجاه هزار تومان پول از شر او خلاص شود.و با خوشحالى میگوید راستش را بخواهید اگرتمام ثروت و حتى مدرک پزشکى ام را میخواست میدادم تا زودتر خلاص شوم.» (15)

(0) نظر
برچسب ها :
احترام شوهر

احترام شوهر

هر کسى به شخصیت خویش علاقه مند است.خودش را دوست دارد.دلش میخواهد دیگران به شخصیت او احترام بگذارند.هر کس شخصیت او را محترم بشمارد محبوبش واقع میشود.از توهین کنندگان متنفر است.خانم محترم حب ذات و علاقه به احترام یک امر غریزى است لیکن همه کس حاضر نیست احساس درونى شوهر شما را اشباع کند و به وى احترام بگذارد.در خارج منزل با صدها افراد گوناگون و بى ادب برخورد میکند و بسا اوقات مورد توهین قرار میگیرد.و به شخصیتش لطمه وارد میشود.از شما که یار و غمخوارش هستید انتظار دارد اقلا در خانه احترامش کنید و شخصیت تحقیر شده اش را زنده گردانید. بزرگداشت اوشما را کوچک نمیکند لیکن به او نیرو و توانایى مى بخشد و براى کوشش و فعالیت آماده اش میگرداند.خانم گرامى به شوهرت سلام کن.همیشه بالفظ شما او را مخاطب قرار بده.موقع سخن گفتن کلامش را قطع نکن.

جلو پایش برخیز و به او احترام کن.با ادب حرف بزن.بر سرش داد نزن.

اگر با هم به مجلسى میروید او را مقدم بدار.او را با اسم صدا نزن بلکه بانام فامیل و لقب مخاطب قرار بده.در حضور دیگران از او تجلیل و تعریف کن.به فرزندانت سفارش کن از پدرشان احترام کنند.و اگر بى ادبى کردندتوبیخشان کن.در حضور مهمانها نیز احترامش بگذار و باندازه آنها بلکه زیادتر از او پذیرایى کن.مبادا در مجلس مهمانى وجود شوهرت را نادیده بگیرى و تمام توجهت به مهمانها معطوف باشد.وقتى درب منزل را میزندسعى کن خودت درب را باز نموده با لب خندان و چهره باز به استقبالش بروى.آیا میدانى همین عمل کوچک چه اثر نیکویى در روح شوهرت خواهد گذاشت؟شاید در خارج منزل با دهها مشکل مواجه بوده و با روح پژمرده وارد منزل شود.استقبال کردن شما با لب خندان روح تازه اى درکالبد خسته او دمیده دلش را آرامش میدهد.ممکن است خانمها از این سخن تعجب نموده بگویند:چه پیشنهاد عجیبى!زن باستقبال شوهر برود وخوش آمد بگوید!شخص بیگانه و غریبى نیست تا احتیاجى باستقبال وخوش آمد داشته باشد.

تسقط الآداب بین الاحباب.البته این طرز تفکر از تربیت غلط ماپیدا شده،کى گفته که دوستان و خویشان لازم نیست ادب و احترام رارعایت کنند.مهمانى بمنزل شما وارد میشود از او استقبال میکنید،خوش آمد میگوئید،احترام میکنید،پذیرائى مینمائید.

و این عمل را یک رفتار عقلائى و یکى از اداب و رسوم زندگى میشمارید.البته چنین است،از مهمان باید احترام کرد لیکن از شماانصاف میخواهم مردى که از صبح تا شب براى تامین زندگى و رفاه وآسایش شما تلاش میکند،و در این راه با صدها مشکل روبرو شده،آنگاه حاصل دسترنج خویش را در طبق اخلاص نهاده درب خانه را میکوبد که برایگان در اختیار شما بگذارد،آیا ارزش آنرا ندارد که براى خوشنودى واحترام او تا درب خانه قدم رنجه فرمایید و با لب خندان یک خوش آمد گفته دلش را شاد گردانید؟

نگو:چون با هم مانوس و خصوصى هستیم انتظار احترام ندارد، بلکه از شما بیشتر از دیگران انتظار احترام دارد.اگر احترام نکردید وسکوت کرد دلیل آن نیست که توقع ندارد،بلکه براى رعایت شما ازخواسته درونى خویش صرف نظر نموده است.

خانم محترم،اگر به شوهرت احترام نمودى او هم در مقابل به شمااحترام خواهد گذاشت. رشته محبت در میانتان استوارتر و پیمان زناشویى با دوام تر خواهد شد.به خانه و زندگى و کسب و کار دلگرم میشود،ونتیجه اش عائد شما مى گردد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:وظیفه زن این است که تادرب خانه به پیشواز شوهرش برود و به وى خوش آمد بگوید. (6)

امام صادق علیه السلام فرمود:هر زنى که از شوهرش احترام کند وآزارش نرساند خوشبخت و سعادتمند خواهد بود. (7)

پیغمبر اسلام فرمود:زن موظف است براى شوهرش طشت و حوله حاضر کند و دستهایش را بشوید. (8)

مواظب باش به شوهرت توهین و بى ادبى نکنى،ناسزا نگوئى،دشنام ندهى،بى اعتنائى نکنى، بر سرش داد نزنى،نزد دیگران آبرویش رانریزى،با لقبهاى زشت صدایش نزنى.اگر به او توهین کردى او نیز به توتوهین خواهد نمود.قلبا از هم مکدر میشوید،عقده روحى و کینه پیدامیکنید،صفا و محبت از میانتان برطرف میشود،دائما در حال نزاع وکشمکش خواهید بود.اگر به زندگى ادامه بدهید بطور یقین زندگى خوشى نخواهید داشت.کینه هاى روحى و عقده هاى روانى ممکن است تولید خطرکند و باعث جنایت شود.از داستانهاى زیر عبرت بگیرید:

مرد 22 ساله اى بنام...همسر 19 ساله خود را به علت اینکه وى راخر کور خطاب کرده بود با 15 ضربه چاقو بقتل رسانید.وى در دادگاه گفت:یکسال پیش با...ازدواج کردم.در آغاز زندگى مرا شدیدا دوست میداشت.ولى بزودى تغییر رویه داد و بناى ناسازگارى را گذاشت.بر سرهر مساله کوچکى به من فحاشى میکرد و حتى مرا بخاطر اینکه یکى ازچشمهایم کمى چپ است «خر کور»خطاب میکرد.در روز حادثه شوهرخود را خر کور خطاب میکند.او چنان خشمگین میشود که به جان همسرش افتاده او را با 15 ضربه چاقو از پاى در میآورد. (9)

مرد 71 ساله اى که زنش را کشته در علت قتل او میگوید:ناگهان رفتار...نسبت به من تغییر کرد.بى اعتنا شد.یک بار هم مرا پیرمرد غیرقابل تحمل صدا کرد.با این حرف نشان داد که دوستم ندارد.دچارسوءظن شدم و با دو ضربه تبر او را کشتم. (10)

(0) نظر
برچسب ها :
محبت:

محبت:

همه مردم تشنه دوستى و محبتند.دوست دارند محبوب دیگران باشند.دل انسان به محبت زنده است.کسیکه بداند محبوب کسى نیست خودش را بیکس و تنها میشمارد.همیشه پژمرده و افسرده است.خانم محترم،شوهر شما نیز از این احساس غریزى خالى نیست.او هم تشنه عشق و محبت است.قبلا از محبتهاى بى شائبه پدر و مادر برخوردار بوداما از آنهنگام که پیمان زناشویى بستید خودش را در اختیار تو قرار داد.

انتظار دارد محبتهاى آنها را جبران کنى و از صمیم قلب دوستش بدارى.

رشته دوستى را از همه بریده و به تو پیوند کرده انتظار دارد تو تنها،باندازه همه دوستش بدارى.شب و روز براى آسایش و رفاه تو زحمت میکشد وحاصل دسترنج خویش را در طبق اخلاص نهاده تقدیم تو میکند.شریک زندگى و مونس دائمى و غمخوار واقعى تو است.حتى از پدر و مادرت بیشتر به سعادت و خوشى تو عنایت دارد.قدرش را بدان و از صمیم قلب دوستش بدار.اگر او را دوست بدارى او هم بتو علاقه مند خواهد شد.زیرامحبت یک پیوند دو طرفى است و دل به دل راه دارد.مهربانى و اظهارمحبت واقعا اعجاز میکند.یک پسر بیست ساله شهرستانى که براى درس خواندن به تهران آمده بود عاشق صاحب خانه که بیوه 39 ساله اى بود شد.

زیرا این زن با مهربانیهاى خود جاى مادر را در قلب او گرفته بود و خلاءدورى از مادر را پر کرده بود. (1)

اگر محبت دو طرفه شد بنیان زناشویى استوار میشود و خطرجدایى برطرف میگردد.

مغرور مشو که شوهرم با یک نگاه دوستم داشت و عشق او همیشه پایدار خواهد ماند،زیرا عشقى که با یک نگاه بیاید دوامى نخواهد داشت.

اگر میخواهى عشق او پایدار بماند با رشته محبتهاى دائمى آنرا نگهدارى کن.اگر شوهرت را دوست بدارى همیشه دلش شاداب و خرم است.درکسب و کار دلگرم و به زندگى علاقه مند است.و در همه کارها موفقیت خواهد داشت.اگر بداند محبوب واقعى همسرش میباشد حاضر است براى تامین سعادت و رفاه خانواده اش تا سر حد فداکارى کوشش کند،مردیکه کسرى محبت نداشته باشد کمتر اتفاق میافتد به امراض روحى وضعف اعصاب مبتلا گردد.خانم گرامى اگر شوهرت بداند دوستش ندارى از تو دلسرد میشود،به زندگى و کسب و کار بیعلاقه میگردد،به پریشانى وبیماریهاى روانى گرفتار میشود،از خانه و زندگى فرار میکند،و در میدان زندگى سرگردان میگردد.ممکن است از ناچارى به مراکز فساد پناه ببرد.

پیش خود فکر میکند چرا زحمت بکشم و حاصل دسترنجم را بافرادى تقدیم کنم که دوستم ندارند.بهتر است دنبال عیاشى و خوشگذرانى بروم وبراى خودم دوستهاى واقعى پیدا کنم.

خانم محترم رشته محبت را بگردن شوهرت بینداز و بدینوسیله بخانه و خانواده جلبش کن. ممکن است شوهرت را قلبا دوست بدارى لیکن اظهار نکنى اما این مقدار کافى نیست.باید آنرا به زبان بیاورى بلکه باید از رفتار و گفتار و حرکاتت آثار عشق و علاقه نمایان باشد.چه مانع دارد گاه گاه بگویى:عزیزم واقعا ترا دوست دارم؟اگر از سفر آمد لباس نویا دسته گلى تقدیمش کنى و بگویى:خوب شد آمدى دلم برایت تنگ شده بود.وقتى در سفر است برایش نامه بنویس و از فراق و جدایى اظهار دلتنگى کن.اگر در محل کار شوهرت تلفن هست و در منزل نیز تلفن داریدگاهى بوسیله تلفن احوال پرسى کن اما نه زیاد.اگر از موقع معمول دیرتر به خانه آمد اظهار کن:در انتظار مقدمت بودم و از دیر آمدنت ناراحت شدم.

در غیاب او نزد دوستان و خویشان از او تعریف کن.بگو:واقعا چه شوهر خوبى دارم،دوستش دارم.اگر کسى خواست بدگویى کند دفاع کن،هر چه بیشتر اظهار عشق و علاقه کنى بیشتر به تو علاقه مند میشود.درنتیجه پیمان زناشویى شما استوارتر و خانواده خوشبخت ترى خواهید بود.

شکسپیر میگوید:چیزیکه در زن قلب مرا تسخیر میکند مهربانى اوست نه روى زیبایش.من زنى را بیشتر دوست دارم که مهربانتر باشد.

خداوند بزرگ در قرآن شریف به محبت و علاقه ایکه در بین زن وشوهر وجود دارد اشاره فرموده آنرا یکى از آیات قدرت خویش شمرده میفرماید:

یکى از آیات خدا اینست که همسرانى برایتان آفریده تا بدانهاآرامش پیدا کنید و میان شما دوستى و مهربانى نهاد. (2)

حضرت رضا علیه السلام فرمود:بعض زنها براى شوهرشان بهترین غنیمت هستند:زنانیکه به شوهرشان اظهار عشق و محبت کنند. (3)

پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:بهترین زنان شما،زنهایى هستند که داراى عشق و محبت باشند. (4)

امام صادق علیه السلام فرمود:وقتى کسى را دوست دارى باو خبر بده. (5)

(0) نظر
برچسب ها :
بخش اول:وظائف بانوان

بخش اول:وظائف بانوان

شوهردارى

شوهردارى یعنى مواظبت و نگهدارى شوهر.شوهردارى کار سهل و آسانى نیست که از هر زن بى لیاقت و نادانى ساخته باشد،بلکه کاردانى وذوق و سلیقه و زیرکى مخصوص لازم دارد، زنیکه بخواهد شوهردارى کندباید دل او را بدست آورد،اسباب رضایت خاطرش را فراهم سازد.مواظب اخلاق و رفتارش باشد،به کارهاى نیک تشویقش کند،از کارهاى بدنگهداریش کند،مواظب بهداشت و حفظ الصحه و تغذیه او باشد.سعى کنداو را به صورت یک شوهر آبرومند و محبوب و مهربان در آورد تا براى خانواده اش بهترین سرپرست و براى فرزندانش بهترین پدر و مربى باشد.

خداوند حکیم قدرت فوق العاده اى به زن عطا فرموده است.

سعادت و خوشبختى خانواده در دست اوست،بدبختى خانواده نیزدر دست اوست.

زن میتواند خانه را به صورت بهشت برین در آورد،و میتواند به صورت جهنم سوزانى تبدیلش سازد،میتواند شوهرش را به اوج ترقى برساند و میتواند به خاک سیاهش بنشاند.زن اگر به فن شوهردارى آشناباشد و وظائفى را که خدا برایش مقرر فرموده انجام دهد میتواند از یک مرد عادى بلکه از یک مرد بى عرضه و بى لیاقت یک شوهر لائق و آبرومندبسازد. یکى از دانشمندان مینویسد:زن قدرت عجیبى دارد،مثل قضا وقدر است،هر چه بخواهد همانست. (14)

اسمایلز میگوید:اگر زن با تقوى و خوش خلق و کدبانویى در خانه محقر و فقیرى باشد آن خانه را محل آسایش و فضیلت و خوشبختى میسازد.

ناپلئون میگوید:اگر میخواهید اندازه تمدن و پیشرفت ملتى رابدانید به زنان آن ملت بنگرید.

بالزاک میگوید:خانه بى زن عفیف،قبرستان است.

شوهردارى به قدرى در نظر اسلام اهمیت داشته که آنرا در ردیف جهاد در راه خدا قرار داده، حضرت على (ع) میفرماید:جهاد زن باین است که خوب شوهردارى کند. (15) با توجه باینکه جهاد در راه خدا براى ترقى و عظمت اسلام و دفاع از کشورهاى اسلامى و اجراى عدالت اجتماعى بزرگترین عبادت است ارزش شوهردارى معلوم میشود.

رسول خدا (ص) فرمود:هر زنیکه بمیرد در حالیکه شوهرش راضى باشد داخل بهشت میشود. (16)

رسول خدا (ص) فرمود:زن نمیتواند حق خدا را ادا کند مگر اینکه حق شوهرش را ادا کند (17) .

(0) نظر
برچسب ها :
هدف ازدواج

هدف ازدواج

ازدواج براى انسان یک نیاز طبیعى است و فوائد مهمى را در بردارد که اهم آنها عبارت است از:

1-نجات از سرگردانى و بى پناهى و تشکیل خانواده.دختر وپسرى که ازدواج نکرده اند بمنزله کبوترانى بى آشیانه هستند،که بوسیله ازدواج خانه و آشیانه و پناهگاه مى یابند.شریک در زندگى و مونس ومحرم راز و غمخوار و مدافع و کمک بدست مى آورند.

2-ارضاى غریزه جنسى،غریزه جنسى در وجود انسان غریزه بسیار نیرومند و ارزنده اى است. و بهمین جهت نیاز دارد به وجود همسرى که در یک محیط امن و آرامش،در مواقع احتیاج،از وجودش بهره بگیردو لذت ببرد.تامین صحیح خواسته هاى غریزه جنسى یک نیاز طبیعى است که باید اجابت شود و الا ممکن است پى آمدهاى بد روانى و جسمانى واجتماعى داشته باشد.کسانیکه از ازدواج امتناع مى ورزند غالبا به بیماریهاى روانى و جسمانى مبتلا مى گردند.

3-تولید و تکثیر نسل،بوسیله ازدواج انسان فرزند پیدا میکند.

وجود فرزند ثمره ازدواج و باعث تحکیم بنیاد خانواده و آرامش و دلگرمى زن و شوهر میباشد. و بهمین جهت در قرآن و احادیث نسبت به ازدواج تاکیدات فراوانى بعمل آمده است.از باب نمونه:خدا در قرآن مى فرماید:و از آیات خدا اینست که براى شما همسرانى را آفرید تا با آنها انس بگیرید (5) رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:در اسلام بنائى بر پا نشده که بهتر از تزویج باشد. (6)

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:تزویج کنید که سنت رسول خداست.پیامبر صلى الله علیه و آله مى فرمود:هر کسى مى خواهد از سنت من پیروى کند باید ازدواج نماید.بوسیله ازدواج فرزند بیاورید (و تعدادمسلمانها را زیاده گردانید) که من در قیامت با کثرت شما به امتهاى دیگرمباهات و افتخار مى کنم. (7)

امام رضا علیه السلام فرمود:هیچکس فائده اى بدست نیاورد که بهتر از همسر شایسته باشد. همسرى که وقتى به او نگاه مى کند شادمانش میگرداند و در غیاب او نفس خودش و مال او را نگهدارى مینماید. (8)

مطالب مذکور آثار و منافع دنیوى و حیوانى ازدواج بود،که حیوانات نیز برخى از آنها را دارند این قبیل امور را نمى توان هدف اصلى ازدواج انسان باعتبار اینکه انسان است،محسوب داشت. انسان در این جهان نیامده تا مدتى بخورد و بیاشامد و بخوابد و شهوترانى و لذتجوئى کند آنگاه بمیرد و نابود شود.مقام انسان عالى تر از اینهاست.انسان آمده تا با علم و عمل و اخلاق نیک نفس خویش را پرورش دهد و در راه کمال وصراط مستقیم انسانیت سیر و صعود کند تا به مقام خوب پروردگار جهان نائل گردد.انسان موجودى است عالى که با تهذیب و تزکیه نفس و اجتناب از بدیها و پرورش فضائل و مکارم اخلاق و انجام کارهاى نیک،مى تواندبه مقام شامخى نائل گردد که فرشتگان بدان مقام راه ندارند.انسان موجودى است جاودانه و در این جهان آمده تا با راهنمائیهاى پیامبران وبکار بستن قوانین و برنامه هاى دین،سعادت دنیا و آخرت خویش را تامین کند و در جهان آخرت،در جوار حق،در خوشى و آسایش تا ابد زندگى کند.

بنابراین هدف اصلى ازدواج انسان را در این برنامه باید جستجوکرد.هدف ازدواج یک انسان دیندار باید این باشد که با تعاون و همکارى همسرش بتواند نفس خویش را از گناهان و بدیها و اخلاق زشت تهذیب نماید و با عمل صالح و اخلاق نیک پرورش دهد تا به مقام شامخ انسانیت و تقرب به خدا نائل گردد.و همسر شایسته و خوب و موافق براى رسیدن به چنین هدف مهمى ضرورت دارد.

دو انسان مؤمن که با ازدواج تشکیل خانواده میدهند،از انس ومحبت و آرامش و کامیابیهاى مشروع جنسى برخوردار میشوند،و درنتیجه از انحراف و تمتعات غیر مشروع و راه یافتن به مراکز فساد واعتیادهاى خطرناک و ولگردیها و شب نشینیهاى خانمانسوز محفوظ و درامان خواهند بود.و بهمین جهت پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام نسبت به ازدواج بسیار تاکید نموده اند.رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:هر کس که ازدواج کند نصف دینش را حفظ نموده است. (9)

امام صادق علیه السلام فرمود:دو رکعت نمازى را که افراد متاهل بخوانند،از هفتاد رکعت نمازى که افراد غیر متاهل بخوانند افضل میباشد. (10)

وجود همسر دیندار و موافق (چه زن چه مرد) در امکان انجام وظیفه و عمل به واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات،وتخلق به اخلاق نیک و اجتناب از اخلاق زشت،نقش بسیار مهمى را ایفامیکند.اگر زن و شوهر هر دو دیندار و در طریق پرورش و تزکیه نفس باشند،در پیمودن این راه دشوار نه تنها مانع نخواهند بود بلکه تعاون وتشویق خواهند داشت.مگر یک نفر مجاهد فى سبیل الله بدون تایید وتوافق همسرش مى تواند در میدان جهاد خوب بجنگد و حماسه آفرینى کند؟

مگر انسان،بدون توافق همسرش مى تواند در کسب و کار و تحصیل اموال همه جهات شرعى و اخلاقى را رعایت کند،حقوق واجب مالى را بپردازد،از اسراف و تبذیر اجتناب نماید،و مازاد مخارج ضرورى خویش را درامور خیریه انفاق کند؟

همسر دیندار و مؤمن همسرش را بخوبى و صلاح دعوت میکند وهمسر لاابالى و بد اخلاق همسرش را به فساد و بد اخلاقى میکشد و ازهدف مقدس انسانیت دور میگرداند.و بهمین جهت به مرد و زن سفارش شده که بهنگام ازدواج موضوع ایمان و دیندارى و اخلاق را شرط اساسى محسوب بدارند.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:خداوند عز و جل فرموده است وقتى اراده کنم که تمام خوبیهاى دنیا و آخرت را براى شخص مسلمانى جمع کنم به او قلبى خاشع و زبانى ذاکر و بدنى که بر بلاها صابرباشد عطا میکنم.و همسر مؤمنى به او میدهم که هر گاه باو نگاه کندخوشنودش سازد و در غیاب،حافظ نفس خویش و مال او باشد. (11)

شخصى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض کرد:

همسرى دارم که بهنگام ورود به خانه باستقبالم مى آید و بهنگام خروج بدرقه ام میکند. هنگامى که مرا اندوهناک یافت در تسلیت من میگوید:اگردرباره رزق و روزى مى اندیشى غصه نخور که خدا ضامن روزى است.واگر در امور آخرت مى اندیشى خدا اندیشه و اهتمام ترا زیاده گرداند.پس رسول خدا فرمود:خداى را در این جهان عمال و کارگزارانى است و این زن از عمال خدا میباشد.چنین همسرى نصف اجر یک شهید را خواهدداشت. (12)

امیر المؤمنین علیه السلام نیز چنین هدف بزرگى را در نظر داشته که درباره حضرت زهرا علیها السلام فرمود:بهترین کمک است در راه اطاعت خدا.در تاریخ چنین آمده که رسول خدا صلى الله علیه و آله روزبعد از عروسى حضرت على و حضرت زهرا براى تبریک و احوالپرسى، به منزل آنها تشریف فرما شد.از حضرت على علیه السلام پرسید:همسرت را چگونه یافتى؟ گفت:زهرا را بهترین کمک براى اطاعت خدا یافتم.

آنگاه از حضرت زهرا پرسید:شوهرت را چگونه یافتى؟گفت:بهترین شوهر است. (13)

امیر المؤمنین علیه السلام در این جمله کوتاه هم بانوى شایسته ونمونه اسلام را معرفى نمود،هم هدف اساسى و اصلى ازدواج را بیان کرد.

(0) نظر
برچسب ها :
پيشگفتار

پیشگفتار

بسم الله الرحمن الرحیم

هر پسر و دخترى که به سن رشد و بلوغ مى رسند بزرگترین آرزویشان اینست که ازدواج کنند،با تاسیس زندگى مشترک زناشویى،استقلال و آزادى بیشترى بدست آورند،یار و مونس مهربان و محرم رازى داشته باشند.آغاز زندگى سعادتمندانه خویش را از زمان ازدواج حساب مى کنند و برایش جشن مى گیرند.زن براى مرد آفریده شده و مرد براى زن،و مانند مغناطیسى یکدیگر را جذب مى کنند.زناشویى و تاسیس زندگى مشترک خانوادگى یک خواسته طبیعى است که غرائزش در وجود انسانهانهاده شده است.و این خود یکى از نعمتهاى بزرگ الهى است.راستى به غیر از کانون گرم خانوادگى کجا را سراغ دارید که براى جوانان پناهگاه مطمئنى باشد؟علاقه به خانواده است که جوانان را از افکار پراکنده واضطرابهاى درونى نجات مى دهد.در آنجاست که مى توانند یار و مونس با وفا و مهربانى پیدا کنند که در شدائد و گرفتاریها یار و غمگسارشان باشد.پیمان مقدس زناشویى رشته اى است آسمانى که دلها را بهم پیوندمى زند،دلهاى پریشان را آرامش مى دهد افکار پراکنده را به یک هدف متوجه مى سازد.خانه،جایگاه عشق و محبت،کانون انس و مودت وبهترین آسایشگاه است.

خداوند بزرگ در قرآن مجید از این نعمت بزرگ یاد کرده مى فرماید:

یکى از آیات خدا اینست که از خود شما برایتان همسران آفرید تابا آنها انس بگیرید و آرامش خاطر پیدا کنید،و در میانتان دوستى ومهربانى افکند.و در این موضوع براى اندیشمندان آیات و نشانه هایى است. (1)

پیغمبر اسلام فرمود:مردى که زن نداشته باشد مسکین و بیچاره است،گر چه ثروتمند باشد. و زنى که شوهر نداشته باشد مسکین و بیچاره است گر چه ثروتمند باشد. (2)

حضرت صادق علیه السلام از مردى پرسید:همسر دارى؟عرض کرد:نه.فرمود:

دوست ندارم یک شب بى همسر بمانم گر چه مالک تمام دنیا باشم. (3)

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:بنائى در اسلام پایه گذارى نشده که نزد خدا محبوبتر و عزیزتر از ازدواج باشد. (4)

آرى خداى مهربان یک چنین نعمت گرانبهایى را به بشر عطا کرده است لیکن افسوس و صد افسوس که از این نعمت بزرگ قدردانى نمى کند و چه بسا،بواسطه نادانى و خودخواهى، همین کانون مهر و مودت را به صورت یک زندان تاریک بلکه جهنم سوزانى تبدیل مى سازد. در اثرجهالت و نادانى بشر است که محیط نورانى و با صفاى خانواده به صورت زندان دردناکى تبدیل مى شود که اعضاء خانواده ناچارند تا آخر عمر در آن زندان تاریک بسر برند یا پیمان مقدس زناشویى را متلاشى سازند.

آرى اگر زن و شوهر به وظیفه خویش آشنا باشند و عمل کنندمحیط خانه مانند بهشت برین با صفا و نورانى مى گردد.و اگر اختلاف وکشمکشهاى خانوادگى به میان آمد محیط خانه به صورت یک زندان حقیقى تبدیل خواهد شد.

اختلافات خانوادگى علل و عوامل مختلفى دارد.از قبیل عوامل اقتصادى،تربیت خانوادگى زن یا شوهر،محیط زندگى،دخالتهاى بیجاى پدر و مادر زن و شوهر یا سایر بستگان آنها.و دهها چیز دیگر.

لیکن به عقیده نگارنده،مهمترین عامل ناسازگارى و اختلافات داخلى،آشنا نبودن زن و شوهر به وظائف زناشویى و عدم آمادگى براى زندگى مشترک خانوادگى است،براى تصدى هر مقام و انجام هر کارى،تخصص و آمادگى یک شرط اساسى محسوب مى شود.و کسى که اطلاعات کافى و آمادگى قبلى نداشته باشد نمى تواند کارى را بخوبى انجام دهد.بهمین جهت،براى تصدى هر مقامى کلاسهاى کارآموزى تاسیس مى شود.

براى ازدواج و تاسیس زندگى مشترک خانوادگى نیز تخصص وآمادگى و اطلاعات کافى لازم است.پسر باید از طرز تفکر همسرش وخواسته هاى درونى او و مشکلات زناشوئى و راه علاج آنها و آداب معاشرت اطلاعات کافى داشته باشد.باید توجه داشته باشد که زن گرفتن به معناى جنس خریدن یا کلفت گرفتن نیست،بلکه به معناى پیمان وفا وصداقت و محبت و همکارى و شرکت در زندگى مشترک خانوادگى است.

زن نیز باید به طرز تفکر شوهرش و خواسته هاى درونى او توجه داشته باشد و بداند که شوهر کردن به معناى نوکر گرفتن و تامین بدون قیدو شرط خواسته ها و آرزوهاى درونى نیست. بلکه پیمان همکارى وتشریک مساعى است.و براى رسیدن به این هدف مقدس،گذشت وفداکارى و همکارى و تفاهم لازم است.

با اینکه سرنوشت پسر و دختر با ازدواج روشن مى شود واطلاعات لازم و آمادگى اخلاقى برایش ضرورى است متاسفانه اجتماع مانسبت به این موضوع حیاتى غفلت دارد.

نسبت به جهاز و مهر و زیبائى و شخصیت پدر و مادر کاملا عنایت دارند.لیکن آمادگى براى زندارى و شوهردارى و تاسیس زندگى مشترک خانوادگى را اصلا شرط نمى دانند.

دختر را به خانه بخت مى فرستند با اینکه شوهردارى و کدبانوگرى را نیاموخته است.پسر را زن مى دهند با اینکه از زندارى و سرپرستى خانواده اطلاع ندارد.

دو نوجوان بى اطلاع و کم تجربه وارد زندگى نوین مى شوند.بدین جهت صدها مشکل بوجود مى آید.اختلافات و ناسازگاریها و قهر ودعواها شروع مى شود.دخالت پدر و مادرها هم چون از روى عقل و تدبیرنیست،نه تنها مشکلى را حل نمى کند بلکه اختلافات را عمیق تر وریشه دارتر مى سازد.دوران اول ازدواج یک دوران پر آشوب و بحرانى است.بسیارى از زندگیها در همین دوران بواسطه طلاق متلاشى مى گردد.

بعضى از آنها هم با حفظ ازدواج،تا آخر عمر به کشمکش و زورآزمایى ادامه مى دهند و عذاب در این زندان اختیارى را بر طلاق مقدم مى دارند.

بعضى از خانواده ها هم پس از مدتى،کوتاه یا دراز،با اخلاق و رفتاریکدیگر آشنا مى شوند و آسایش و آرامش نسبى پیدا مى کنند.

اى کاش براى پسران و دخترانى که در صدد ازدواج بودندکلاسهایى به عنوان «آموزش ازدواج »تاسیس مى شد و بعد از اینکه یک دوره راهنمایى مى دیدند و براى زندگى مشترک خانوادگى آماده مى شدند وبرگ صلاحیت برایشان صادر مى شد اقدام به ازدواج مى کردند. (به امیدآنروز انشاء اله) .

نگارنده چون بدین نیاز اجتماعى توجه داشته و ضرورت آن رااحساس نموده کتاب حاضر را نگاشته است.در این کتاب مشکلات زناشویى مورد بررسى قرار گرفته و با استفاده از قرآن شریف و احادیث پیغمبر و ائمه علیهم السلام و گاهى با استفاده از آمار عمومى و تجربه هاى شخصى،تذکراتى داده شده و راهنماییهاى لازم بعمل آمده است.

نگارنده مدعى نیست که با خواندن این کتاب تمام مشکلات خانوادگى حل و فصل خواهد شد.زیرا عوامل دیگرى نیز بدون شک دخالت دارند.لیکن امیدوار است که خواندن این کتاب و بکار بستن آن،در حل بسیارى از مشکلات به خانواده ها کمک کند.از دانشمندان وخیرخواهان ملت انتظار مى رود که ضرورت این موضوع را دریابند و بااقدامات جدى و مؤثر خانواده ها را از پریشانى و بدبختى نجات دهند (به امید آن روز) . در این کتاب وظائف هر یک از زن و مرد بطور جداگانه موردبررسى قرار گرفته و کتاب به دو بخش تقسیم شده است: بخش اول،وظیفه زن نسبت به شوهرش.بخش دوم،وظیفه مرد نسبت به همسرش.لیکن لازم است که زن و شوهر هر دو بخش را بخوانند تا به وظائف مشترک آشناشوند و بینایى بهترى پیدا کنند.وقتى یکى از دو بخش کتاب را مى خوانیدممکن است خیال کنید که از یک طرف جانبدارى شده و وظیفه دیگرى مورد غفلت واقع شده است،لیکن چنین نیست،وقتى بخش دیگر رابخوانید تصدیق خواهید کرد که تعصبى در کار نبوده و بیطرفانه قضاوت شده است.

قم،حوزه علمیه ابراهیم امینى

تیر ماه 1354

(1) نظر
برچسب ها :
خاتمه

خاتمه

و سرانجام اینکه آزادی در یک جامعه در شرایطی محقق می‏شود که همه گروه‏ها و احزاب و جریان‏ها به لوازم آن ملتزم بوده و سعی در قانونمندی و نهادینه‏ساختن آن داشته باشند. آزادی به هیچ روی با زورمداری و هرج و مرج همسفره نخواهد شد. حوادث سال‏های آغازین پس از پیروزی انقلاب و تأسیس نظام جمهوری اسلامی‏ایران نشان داد که می‏توان به نحو حداکثری از آزادی برخوردار بود. انتشار انبوه نشریات با سلایق گوناگون و نیز انجام دادن مناظراتی با حضور یک مقام برجسته نظام، در کنار سایر احزاب و به صورت آزاد و برابر، خود، نشان از وجود فضای مساعد و مطلوب آزادی در جامعه و به ویژه رسانه‏های جمعی دارد. اما در این میان گروه‏های افزون‏خواه با سوءاستفاده از شرایط موجود و ایجاد ناامنی و جنجال و آشوب، وضعیت هرج و مرج گونه‏ای را به وجود آوردند که با اهداف انقلاب اسلامی ناسازگار بود و به نوعی تهدید آزادی نیز به شمار می‏رفت. از عنوان اثر برمی‏آید که «آزادی» در فضای فارغ از استبداد و زورمداری و هرج و مرج به بار نشسته و محقق می‏شود.

(0) نظر
برچسب ها :
پاره‏اي ملاحظات

پاره‏ای ملاحظات

یکم. همه افراد حاضر از بحث و گفت وگوهایی این چنین، استقبال کرده و تضارب آرا را نشانه پیشرفت و ترقی و خدمت به انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی وگام به پیش ارزیابی کرده‏اند و تا حدی اغلب بر این باورند که گفت وگو می‏تواند زمینه‏های اختلاف و ناهمبستگی اجتماعی را از میان ببرد و زمینه‏های همبستگی و انسجام اجتماعی را پدید آورد و تقویت کند.

دوم. به گونه‏ای مشابه مشارکت کنندگان در بحث و گفت وگو بر این باورند که به شیوه‏های گوناگون و پس از پیروزی نیروهای آزادی خواه، این نیروها ممکن است به ضد خود تبدیل شوند. به عبارتی آزادی خواهان قبل از انقلاب و دیروز، مستبدان بعد از انقلاب و امروز بشوند. استدلال‏هایی نیز در این زمینه ارائه می‏شود و پاره‏ای از اعضا، مهار و کنترل درونی و هوای نفس و نیروهای شیطانی را چاره کار می‏دانند که در آن صورت فرد آزادی خواهی که قدرت را به دست می‏آورد، منش و روحیه آزادی خواهی خویش را حفظ می‏کند و مانع آزادی دیگران نمی‏شود. البته در این میان کسانی که نتوانسته‏اند درون خویش را از هوا و هوس‏های شر و شیطانی خالی نمایند، توان مقاومت در برابر این نیروها را ندارند و به ضد خود مبدل می‏شوند. این گونه افراد، با توجه به سلطه و قدرت افزونشان، در شمار موانع آزادی‏خواهی در خواهند آمد.

دیدگاه آیت‏اللّه بهشتی در همین زمینه و البته با توجه به سایر منابعی که از او در دست است، نهادینه ساختن آزادی است. به این معنا که نفی نظام استبدادی و ساقط کردن مستبدان از چرخه قدرت، یک بخش از رسیدن به آزادی و لازمه آن است، اما شرط کافی نیست. از این رو بر این باور است که برای تحقق آزادی، می‏بایست آزادی، از درون جامعه و از پایین سربرآورد و به بالا نیز سرایت کند. به دیگر سخن، آزادی می‏بایست در لایه‏های زیرین جامعه و در میان مردم و ذهن و ضمیر و رفتار آنان ساخته و پرداخته و نهادینه شود. در نتیجه این مسأله، آن گاه که قدرت و مناصب عمومی و سیاسی توسط این افراد کسب می‏شود، شاهد تحقق خودکامگی و ایجاد مانع در راه آزادی‏های مشروع و اساسی مردم نخواهیم بود؛ زیرا یکی از اساسی ترین شرایط تحقق آزادی، که ساخته و پرداخته شدن آن در ذهن و رفتار غالب افراد جامعه است، مهیا شده است و در صورت سوء استفاده از آن نیز همین نیروها به مقابله با آن می‏پردازند.

سوم. برداشت نگارنده این است که پاره‏ای از اعضای حاضر در گفت وگو و عمدتاً طیف منسوب به چپ، بیش از دیگر اعضا، مشتاق گفت وگو درباره مصادیق و مباحث روز و جاریِ نظام جمهوری اسلامی بوده اند. و در مقابل، دکتر بهشتی و تا حدودی «پیمان»، اصرار بر شفاف شدن بنیادهای بحثِ آزادی داشتند. اهمیت این نکته و این تفاوت شاید در مرحله نخست، چیزی به شمار نیاید، اما بر جامعه علمی پوشیده نیست که شفاف شدن مباحث فکری و فلسفی که زیربنا و بنیاد هر بحثی به شمار می‏رود، چه تأثیرهایی را بر جای خواهد نهاد. به عبارتی وقتی بنیادهای فکری و فلسفی بحثی همانند آزادی روشن گردد، تفاوت و اختلاف دیدگاه‏ها نیز به روشنی بازتاب می‏یابد. می‏توان گفت تصریحات و تأکیدهای فراوان بهشتی بر روی انسان و نشانه‏های نهفته در او، به سبب روشن ساختن بعد اساسی و مهم آدمی یعنی انتخاب گری و آزادی او است. از این رو اختلاف اساسی این دیدگاه با کسانی که قائل به اندیشه مارکسیستی‏اند و انسان را در دام جبر اجتماعی و محیطی سرگردان می‏پندارند و به چند عامل محدود، آن هم به غیر از انسان، در تحرک اجتماعی و تاریخی باور دارند، کاملاً روشن است.

فرار از بحث در باب بنیادها، از سوی پاره‏ای از حضارِ متعهد به اندیشه‏های موجود در برخی کشورها را، که در دام اندیشه‏های مارکسیستی گرفتار بوده‏اند و امروزه دیگر باید آن اندیشه‏ها را در موزه‏های تاریخ فکر جست وجو کرد، می‏توان از این زاویه نگریست که ترس از آشکار شدن سستی این بنیادها و مخالفت فکر آنها با آزادی خدادادی انسانِ مسلمان در تضاد کامل و اساسی قرار می‏گیرد و در نتیجه این مسأله برای همه روشن می‏گردد. کسی که «آدمی» را عامل محرک تاریخ و تحولات اجتماعی نمی‏داند و برای اراده و فکر انسان، ارزش و قدری قائل نیست، چگونه می‏تواند از آزادی «آدمی» سخن بگوید و از آزادی انسان دفاع کند.

چهارم. در پاره‏ای از مواردِ مباحثِ مطرح شده سایر اعضای حاضر در نشست (پیمان، فتاح پور و کیانوری) تبیین و توضیح و تکمیل مباحثی است که بهشتی ایراد کرده است. آنان ضمن بحث و پذیرش نکات مشترک، به مطالب بهشتی نیز پرداخته و تبیینی از آن ارائه داده‏اند که تقریباً همان مباحث دکتر بهشتی است و خواننده، تفاوت و تمایزی میان مباحث آنان با بحث دکتر بهشتی نمی‏یابد. این موضوع به ویژه در مباحث «فتاح پور» و «کیانوری» خودش را بیشتر نشان می‏دهد.

پنجم. نمی‏توان از این مسأله غفلت کرد که بهشتی به اهمیت و تأثیرِ چنین جلسات و گفت وگوهایی، باوری ژرف و عمیق داشته است. زیرا این گفت وگوها، جز در یک فضای صادقانه و شفاف شکل نخواهد گرفت و از این روی تأثیرهای خاص خود را بر مخاطبان برجای می‏نهد. منطق دکتر بهشتی، بر پایه انصاف و عدالت و متانت در گفت وگو، در عین صلابت و شفافیت در تبیینِ دیدگاه‏ها و مواضع، استوار است. در این میان طبیعی است، گروه‏هایی که حیات خود را در گرو غوغاسالاری و جنجال آفرینی می‏بیینند از حضور در این گونه مناظره‏ها امتناع می‏کنند و از راه‏های دیگری تلاش در تحمیل دیدگاه‏ها و سلایق خود در جامعه دارند. آنچه که با اندیشه آیت‏اللّه بهشتی از اساس، متمایز و متفاوت است. استمرار و تداوم حیات و پیشرفتِ مشروط به تضارب آرا و افکار است:

«در یک جامعه زنده، برخورد سالم و سازنده آراء و افکار، شرط زنده ماندن و پیشرفت کردن است.» (9)

جالب است که دکتر نورالدین کیانوری با توجه به فضای به وجود آمده تصریح می‏کند که: «حزب توده ایران جزو آن سازمان‏های سیاسی است که در دوران چهل ساله موجودیت خود خیلی کم از چنین امکانی برخوردار بوده و شاید هیچ‏گاه از چنین امکانی برخوردار نبوده است.» (ص18)

ششم. شاید این پرسش مطرح شود که طرح و انتشار چنین مباحثی چه سودی دارد؟ باید گفت تا کنون این سخنان و اندیشه‏ها و به خصوص اندیشه آیت‏الله دکتر بهشتی، به گونه شایسته و برجسته‏ای امکان طرح و انتشار نیافته اند. دیگر اینکه یکی از مشکلاتی که امروزه با آن مواجه هستیم، فقدان اندیشه‏های منسجم و نظام مندی است که توانسته‏اند به گونه درخوری با مسائل و بحران‏های زمانه خود برخورد کنند و به راستی راهبر و عالم زمانه خود باشند. سوم اینکه نشر این اندیشه‏ها موجب آشنا ساختن نسل جدید و جوان جامعه ایران با افکار و اندیشه‏های ژرف و فراموش شده دکتر بهشتی است. افزون بر اینها باید گفت این قبیل مباحث، پرتو افکنی، بر بخش‏های فراموش شده‏از تاریخ نهضت مردم ایران است.

هفتم. در برخی از موارد، جنبه‏های سلبی مباحث سایر شرکت کنندگان بیش از بیان جنبه‏های مثبت و ایجابی جلب توجه می‏کند. برای مثال دکتر کیانوری در دومین نوبت سخن خود به تمامه به نفی آزادی مطلق پرداخته و انواع محدودیت‏های آزادی و جبر اجتماعی و طبیعت را به تفصیل ذکر می‏کند. وی اشاره می‏کند که «آزادی مطلق برای یک انسان فقط در خیال و اندیشه تا حدودی می‏تواند وجود داشته باشد.» (ص 32) در مقابل، دکتر بهشتی معتقد است:

«انسان در برابر جبر طبیعت آزاد است. خیلی از چیزها را که طبیعت محدود کرده، انسان گسترده‏تر می‏کند.»

«انسان محکوم جبر اجتماعی هم نیست. انسان در برابر حاکمیت آن قوانینی که به نام قوانین اجتماعی و سنت‏های اجتماعی و مکانیزم اجتماع و ماتریالیسم تاریخی و جبر تاریخی و جبر اجتماعی و جبر اقتصادی مطرح می‏شود، از دیدگاه اسلام، انسان دقیقا در برابر این جبرها آزاد است.» (10)

دکتر مهدی فتاح پور نیز در ادامه گفته‏های دکتر کیانوری، ضمن باور به جبر اجتماعی، به تفصیل به نقد آزادی در کشورهای اروپایی می‏پردازد. (ص 41 ـ 38)

از این گذشته در پاره‏ای از موارد به صراحت دیکتاتوری پرولتاریا پذیرفته شده و مورد تأیید قرار گرفته و در راستای خدمت به مستضعفان و محرومان به شمار آمده است. سخن «فتاح پور» در این باره خواندنی است: «دیکتاتوری پرولتاریا یعنی دموکراسی برای زحمت کشان و دیکتاتوری برای سرمایه دران و برای امپریالیست‏ها» (ص 129) دیکتاتوری، دیکتاتوری است و دموکراسی، دموکراسی است و هر کدام اقتضائات خاص خود را دارد. آقای فتاح پور نه تنها دیکتاتوری پرولتاریا را تأیید می‏کند، بلکه از آن دفاع نیز به عمل می‏آورد و آن را یک مرحله از آزادی بشریت و یک مرحله از آزادی مردم تلقی می‏کند. (11) البته امروزه بهتر می‏توان درباره نظام سیاسی منسوب به دیکتاتوری پرولتاریا به داوری پرداخت. نظامی که دیگر در موزه‏ها باید آن را جست‏وجو کرد.

هشتم. مطالعه مجموع مباحث دکتر بهشتی در این میزگرد و مناظره، نشانگر آن است که حضور ایشان با مطالعه گسترده‏ای همراه بوده است و اطلاعات خوبی درباره مسأله مورد بحث دارد. به ویژه اینکه در بسیاری از مباحث ـ که نقدی است بر دیدگاه‏های مطرح شده ـ به نکات دقیقی از اسناد و مکتوبات اشاره و ارجاع می‏دهد که نشان از مطالعه ژرف و عمیق وی از مجموعه مباحث اندیشه‏ای دارد.

نهم. چنین مناظره و میزگردی نشان می‏دهد که مسائل فکری می‏بایست در یک فضای آزاد و برابر گفت وگو صورت گیرد و چنان که بهشتی نیز معتقد است، اجبار و تحمیل و زور، اثربخش نیست. این موضوع با توجه به اینکه این روزها بحث ایجاد کرسی‏های نظریه پردازی و تولید دانش در مراکز علمی نیز در دستور کار است، می‏تواند ثمرات شیرینی را داشته باشد و روند تولید علم در حوزه دانش‏های معنایی را هموار سازد. به هر حال تولید دانش در یک فضای آزاد و اَمن و آرام صورت خواهد پذیرفت و فراهم آمدن چنین نشست‏هایی در حوزه مباحث فکری در شمار ضروریاتِ تولید دانش است و به بارور شدن مجموعه دانش‏های ارزشی و فرهنگی و معنایی‏مدد می‏رساند.

(0) نظر
برچسب ها :
آزادي احزاب و جمعيت‏ها

آزادی احزاب و جمعیت‏ها

در زمینه آزادی احزاب و جمعیت‏های همفکر و هم هدف و دارای سازمان واحد، معتقد است می‏توانند با رعایت موازینی که در مورد آزادی بیان و تبلیغ گفته شد، به تبلیغ نظریات خود یا فعالیت‏های اجتماعی دیگر بپردازند. این آزادی در زمینه بیان نقطه نظرهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی با رعایت کامل اصول و احکام اسلام، هیچ گونه محدودیتی ندارد. همچنین «احزاب و جمعیت‏هایی که ملتزم به احکام و مقررات اسلام باشند می‏توانند به نسبت عادلانه از امکانات عمومی و مردمی، نظیر رادیو و تلویزیون، استفاده کنند. رادیو و تلویزیون هم نباید در انحصار یک گروه باشد.» (ص 135) اجرای این مرحله البته مبتنی بر همکاری صمیمانه همه گروه‏ها است.

مجموعه مباحث فوق، مختصری بود از محتوای سخنان آیت‏اللّه دکتر بهشتی در مناظره با احزاب و گروه‏ها در ماه‏های آغازین سال 1360. البته ایشان در سه جلسه دیگر این میزگرد به بیان نقطه نظرات خویش پرداخته است، که جای خالی آن مباحث در این مجموعه همچنان احساس می‏شود. نگارنده امید دارد که این مجموعه در آینده نزدیک به طور کامل منتشر شود تا ضمن آگاهی و اطلاع از نقطه نظرات احزاب و گروه‏های روزها و سال‏های آغازین انقلاب اسلامی، همگان از اندیشه ژرف و عمیق آیت‏اللّه دکتر بهشتی بهره ببرند و اندیشه‏های ایشان بتواند گرهی از مشکلات جامعه ما بگشاید.

(3) نظر
برچسب ها :
آزادي بيان و تبليغ

آزادی بیان و تبلیغ

بهشتی در این بحث، ضمن تصریح و باور به آزادی بیان، به صراحت و آشکارا می‏گوید: «نشر یک طرفه عقاید و افکار ضد اسلامی در جامعه اسلامی ممنوع است و از انتشار کتب ظلال و نشریات گمراه کننده جلوگیری می‏شود، مگر آنکه با نشریاتی دیگر همراه باشد که به خواننده در تجزیه و تحلیل رسای این گونه عقاید و افکار ضد اسلامی کمک کند.» (ص 131 و 132) ایشان همین وضعیت را به بحث‏ها و سخنرانی‏ها نیز سرایت می‏دهد. به باور بهشتی جامعه اسلامی نه همچون جامعه‏های دربسته اردوگاه مارکسیسم است که انسان‏ها را در پشت دیوارهای آهنین نگه دارد و نه همچون جامعه‏های لیبرال غربی است که بازار مکاره عرضه بی ضابطه آرا و افکار باشد، بلکه در این زمینه هم، به راستی، نه شرقی است نه غربی. (ص 132) همچنین بر این باور است که از نشر مطالب توهین آمیز به مقدسات اسلام نیز جلوگیری می‏شود؛ زیرا هر جا ایمان هست، عشق و علاقه و حساسیت نیز هست و جریحه دار کردن این عشق‏ها و علاقه‏های مقدس، آزاد نیست. (ص 133) نشر دروغ و تهمت و افترا و شایعه نیز گناه و ممنوع است و درخورِ کیفر و باید طبق ضوابط قانونی از آن جلوگیری شود. (ص134)

(0) نظر
برچسب ها :
آزادي عقيده

آزادی عقیده

در نظر آیت‏اللّه بهشتی، آزادی عقیده امری طبیعی است. اساسا هیچ باور و باوری قابل تحمیل نیست. هیچ گاه نمی توان باور و ایمان را با زور و اکراه و اجبار و حتی با تطمیع، به دیگری منتقل و یا از او سلب کرد. آنچه می‏تواند وسیله ایجاد یا سلب یک عقیده باشد، بحث و استدلال و تجزیه و تحلیل و مانند اینها است و نه زور و اجبار و تحمیل. در همین زمینه بهشتی از آیه 257 سوره بقره نیز کمک می‏گیرد که می‏فرماید: «لا اکراه فی الدین. قد تبین الرشد من الغی»؛ در دین اکراه راه ندارد. راه از بیراهه مشخص شده. هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، محکم‏ترین دستاویز را به دست آورده است که گسست ناپذیر است. (8) روشن است که حضور و حیات یک عقیده در جامعه، مغایر با نادرست بودن آن نیست. چه بسا بسیاری از باورها و اندیشه‏ها که هیچ منزلت برهانی و عقلی‏ندارند و از منظر اسلام مردودند، اما دارای پایگاه و نقش گسترده‏ای در برخی جوامع هستند.

(0) نظر
برچسب ها :
معرفي محتوا

معرفی محتوا

در ابتدای بحث، آیت‏اللّه بهشتی به ذکر ارزش آزادی و نشانه‏های انسان می‏پردازد. از نگاه وی در جهان بینی اسلام، انسان، شدنی است مستمر و پویشی خودآگاه، انتخاب گر و خودساز. بر این اساس، «اصل در زندگی این انسان این است که آزاد بماند و آزادی او محدود نگردد، مگر محدودیت‏هایی که اگر رعایت نشود، به آزادی واقعی خود او یا به آزادی دیگران لطمه زند.» (ص18) این بخش به طور کامل پیش از این در مقدمه نوشته حاضر نقل شد. به هر حال در همان نخستین مرحله ورود به سخن، و در پاسخ به پرسش از نسبت انسان مسلمان و آزادی، بر این نکته تأکید و تصریح شده که نشانه و ارزش انسان و اصل در زندگیِ آدمی و نشانه پیشرفت و حیات انسان، همانا آزادی «از بردگی و بندگی و طبیعت» (ص 29) است.

این آزادی، چنان که پس از این نیز اشاره می‏شود، یک آزادی نسبی است، اما شرط اعمال و تحقق این آزادی چیست؟ پاسخ بهشتی به این پرسش، ویژگی دیگر انسان را نشانه گرفته است. از مجموع مباحث آیت‏اللّه بهشتی می‏توان از دو شرط اعمال آزادی یاد کرد: نخست، آگاهی و دانایی. به این معنا که خداوند به انسان این آزادی را داده است که در پرتو دانایی و آگاهی و در پرتو اِعمال آزادی بتواند خودش را، محیط زندگی ِ مورد تمایل و خواست خودش را، از قلمرو یک قانون بیرون بیاورد و به قلمرو قانونی که دلخواه اوست ببرد. شرط دومِ تحقق و اعمال آزادی، خلاقیت و ابتکار است. در این مؤلفه، آدمی، آزادی و اراده و توان خویش را در تسخیر طبیعت و بهره مندی از مواهب الهی می‏آزماید. (5) در واقع این آزادی و توانایی در نهاد آدمی به امانت نهاده شده است که «خودش را از حاکمیت طبیعت و قوانین طبیعی آزاد کند. یکی از مسائل، آزادی انسان است در برابر حاکمیت مطلق قوانین طبیعت» (ص 30)

براین اساس، بهشتی بر این باور است که «از دیدگاه اسلام، انسان یک موجود ممتاز و برجسته است و بزرگ ترین ویژگی او همین است که آگاهِ آزاد است. او انتخاب گری است که آزادانه و آگاهانه انتخاب می‏کند.» (ص 42)

در ادامه مباحث، بهشتی با نقد برداشتِ محدودگرایانه و بدبینانه نسبت به انسان و روشن کردن اینکه انسان گرفتار جبر اجتماعی و محیطی نیست، بر نشانه دیگرِ آزادی آدمی تأکید و تصریح می‏کند. بر این اساس معتقد است، علاوه بر اینکه انسان نباید آزادی دیگران را از آنان سلب کند، خود نیز نباید تن به ستم پذیری بدهد و آزادی خویش را از میان ببرد. به عبارت دیگر «ستم پذیری از دیدگاه اسلام همان اندازه، گناه است که، ستمگری.ای انسان، تو آزادی، به پا خیز! در برابر ستمِ طبقاتی، ستم گروهی، ستم شخصی، مقاومت کن! تو آزادی. اگر ستم پذیر شدی خود را ملامت کن.» (ص 46). در ادامه این بحث، بر ضرورت اصلاح در محیط‏های فاسد اجتماعی تصریح می‏کند. طبیعی است که این اصلاح در راستای رها ساختن انسان و تحقق و نهادینه سازی آزادی خدادادی و گریز از استبداد است. بنابراین، استبدادگریزی نیز یک اصل اساسی است.

در جلسه دوم مناظره، اهتمام آیت‏اللّه بهشتی، تبیین اصول زیربنایی آزادی است. برای این منظور وی از شش اصل یاد می‏کند که به اختصار در زیر اشاره می‏شود:

1. انسان، شدن، صیرورت، پویش و حرکتی است خودآگاه، محیط آگاه، خودساز، محیط ساز و انتخاب گر که بر اساس انتخاب آگاهانه و آزادانه اش، هم خود را می‏سازد و هم در تغییر ساختار محیط طبیعی خود، دخالت گسترده‏دارد و محیط اجتماعی خود را می‏سازد. بهشتی در سایر مباحث و آثار خود این اصل را در تعریف مفهوم آزادی نیز به کار گرفته است.

2. محیط اجتماعی، هم مخلوق و ساخته شده دست آدمی است و هم در ساختن انسان تأثیر و نقش دارد. اما در این ساختن، اصل، انسان و خودسازی درونی او است. بنابراین نقش اساسی و اصلی به خود انسان باز می‏گردد و سایر نقش‏ها مکمل‏اند.

3. براین اساس، انسان نه محکوم جبر طبیعی است و نه محکوم جبر اجتماعی و تاریخی، بلکه آدمی در برابر محدودیت‏هایی که طبیعت یا نظام اجتماعی و سیاسی برایش به وجود می‏آورد، قدرت مخالفت دارد. به باور دکتر بهشتی، این مسأله ناشی از بزرگ‏ترین نشانه انسان، یعنی آزادی و انتخاب کنندگی او است که به عنوان‏یک‏واقعیت اصیل و نه صرفایک‏حق می‏توان به آن توجه کرد.

4. در چهارمین اصل آزادی، بهشتی به مناسبات فرد و جامعه و اصالت هر کدام می‏پردازد و بر این باور است که این دو دارای مناسبات تکاملی و متقابلی هستند که البته در آن، نقش فرد به عنوان مبدأ برجسته است. در حقیقت، حرکت‏های اجتماعی را کسانی به وجود آورده‏اند که توانسته‏اند با خودسازی، دانایی و آزادی خویش را افزایش دهند و از این راه در ایجاد حرکت‏های اجتماعی نقش آفرینی کنند. بر این اساس، حرکت‏های اجتماعی هنگامی پا می‏گیرند که بر پایه خودسازی و آزادی و آگاهی صورت گیرد. اما با این حال بهشتی بر این باور است که نمی‏توان از نقش محیط و جامعه غفلت کرد. به باور ایشان، محیط اجتماعی، هم می‏تواند نقش تسهیل کننده تغییرات درونی و هم نقش دشوار کننده آن را بر عهده داشته باشد. از این رو در هدایت کلی یک جامعه به سوی رستگاری، نمی‏توان نسبت به اوضاع اجتماعی به کلی بی اعتنا بود و به سازندگیِ صرفِ درون اکتفا کرد. به دیگر سخن، خودسازی یک شرط لازم، اما ناکافی است و شعار اصیل اسلامی این است که: «هر فردی خود را بسازد و در ساختن محیط نیز نقش خود را ایفا کند تا جامعه ساخته شود.» (ص 79) این سخن بهشتی و تأکید بر درون و برون، البته ناظر به مسأله امر به معروف و نهی از منکر نیز می‏باشد که به این ترتیب نقش قابل توجهی در حرکت‏های عمومی و اجتماعی می‏یابد.

5. با توجه به اینکه بهشتی به صورت منطقی به جلو گام می‏نهد و به ویژه اینکه از نقش درون و برون در نکته چهارم سخن به میان آورده است و مقام امر به معروف و نهی از منکر را در جایگاه والایی می‏نشاند، اکنون نوبت آن است که بگوید آزادی انسان به طور طبیعی در حیات اجتماعی و سیاسی محدود می‏شود. به دیگر سخن، آزادی مطلق نیست و چنان که پیش از این اشاره شد، آزادی نسبی است.

6. ریشه محدودیت‏های قانونی آزادی از منظر بهشتی دو مسأله است: «1) اینکه آزادی یک فرد تا آنجا اعمال شود که به آزادی دیگران ضربه نزند؛ 2) آزادی‏هایی که محیط را فاسد می‏کند و زمینه‏ها را برای رشد فساد در جامعه آماده می‏کند.» (ص 79 و 80) به باور بهشتی محدودیت نخست در اسلام و لیبرالیسم مشترک است، اما محدودیت دوم مختص یک جامعه اسلامی است و ریشه در تعالیم و آموزه‏های اسلامی دارد و سلیقه‏ای هم نیست. از این رو به انسان‏ها اجازه داده نمی‏شود که مطابق میل و هوا و هوس خود و هر جور دلشان بخواهد زیست کنند. (6)

در ادامه این بحث بهشتی پرسش‏هایی را ناظر به نظام مارکسیستی طرح می‏کند که آیا در چنین نظامی مردم، گروه‏و احزاب و ادیان و مذاهب مختلف از آزادی برخوردار هستند یا خیر؟ در اینجا است که مدافعان نظام و مکتب مارکسیسم از پاسخ دادن طفره می‏روند و در برابر مطالب بهشتی که مستند به قانون اساسی برخی از این نوع نظام‏است حرفی برای گفتن ندارند. (7)

آیت‏الله بهشتی در ادامه مباحث خود و با توجه به اصول زیربنایی که برای آزادی مطرح کرده به بحث از انواع و فضاهای آزادی پرداخته است و ابعاد و قلمرو برخی از آنها را می‏گشاید. در ادامه مباحث، با ذکر اجمالی از این بحث، معرفی مباحث دکتر بهشتی را به پایان می‏برم.

(0) نظر
برچسب ها :
X