3ـ مرحله دريافت هنري:

3ـ مرحله دریافت هنری:

این مرحله که در عصر جدید کشف شد، عبارت بود از بیان اعجاز قرآن از مجرا و قالب نقد ادبی و علم موسیقی جدید و تصاویر فنی بدیع که در مجموع به «اعجاز هنری» موسوم است.

به نظر سید قطب، این مرحله، «مرحله ادراک خصایص عمومی وهمگانی است و پیشینیان هرگز به آن دست نیافتهاند، نه در ادب عربی و نه در قرآن. به همین جهت کار و برنامه شان در مزایای قرآن، دست نخورده و پنهان مانده. پس باید برای بررسی تعبیر این کتاب جلیل (قرآن کریم) از راه و روش نوینی وارد شد و از بحث و تلاش و بیان از اصول همگانی و از جمال فنی (و هنری) قرآنی، آن طور که هست به تلاش پرداخت و از سیما نگاریهای مخصوص قرآن - که امتیاز بخش این جمال است که آن را از هر جمالی که تا کنون از ادبیات عرب یاد دارد، ممتاز میگرداند و اعجاز فنی و هنری تفسیر میکند، آن هم تفسیری که از این سیما گریهای بی نظیر در قرآن کریم است - یاری جست.» (10) به نظر او «اولین باری که عرب با جمال هنری قرآن آشنا شد، در عمق احساساتش فرو رفت و جانش را تکان داد.» (11) سید قطب با هدف به نمایش گذاشتن و به تصویر کشیدن نمایش هنری در قرآن، در سال 1939 میلادی به نگارش سلسله مقالاتی پرداخت که بعدها آنها را به عنوان «التصویر الفنی فی القرآن» منتشر کرد. او برای اولین بار در این کتاب، «نظریه تصویر فنی و هنری» را در مجامع علمی عرب مطرح کرد. این کتاب در جامعه عرب و جهان اسلام تأثیر عمیق گذاشت و نکات جالبی از جمال هنری قرآن را مکشوف و حقایق تازهای را عرضه نمود. بدنیست عمق این تأثیر را از قلم برادرش «محمد قطب» بیاوریم که نوشته: برادرم کتاب «التصویر الفنی فی القرآن» را منتشر کرد و در آن کتاب برخی جوانب فنی قرآن را به بحث کشید و همین بحث مرا به شور و شوق انداخت و یکباره به حرکتی ناگهانی واداشت... مسائلی را بر من روشن ساخت که از پیش به کنه آن دست نمییافتم و بالاخره کلید زیباییهای فنی قرآن را در راه درک تعابیر آن در کف من گذاشت... شک نیست که کتاب «التصویر الفنی...» حرکت گستردهای در من ایجاد کرد و مرا در توجه به دقایق قرآن یاریها داد: یاریهایی که بدون این کتاب، دسترسی بدان ممکن نبود.(12) به نظر سید قطب، تصویر آفرینی در بسیاری از آیات قرآن کریم مشهود است و این کتاب از این جهت نیز معجزه است؛ چرا که با مشتی الفاظ، تصاویری بدیع آفریده که برای همگان قابل درک است.

سید قطب «تصویر فنی» را ابزاری ارزشمند در اسلوب قرآن میداند و به نظر او «تصویر فنی» عبارت است از آن ابزار با ارزش و سازنده در اسلوب قرآن.

او در جایی دیگر نوشته: «تصویر، عبارت از آن قانون اساسی و زیربنایی در تعبیر و بیان قرآن است» (13) از دیدگاه سید، آفرینش تصاویر شگفتآور هنری قرآن، مهمترین وجه اعجاز قرآن است و مجموعه الفاظ و آیات، ریشه در این تصویر آفرینی دارد. این تصویر آفرینی قرآن دارای دو رکن اساسی است که عبارتند از:

الف) تخییل حسی (= پندار سازی حسی):

در اینجا عنصر خیال و پندار، جایی است که تصاویر هنری در آن رخ مینماید و از طریق حس بدان راه یافته، باعث پندارسازی در خیال شنونده میشود.

به نظر سید قطب «تخییل حسی» همان قانونی است که تصویر فنی و هنری در قرآن بر پایه آن حرکت میکند. معانی در این قسمت، در صورتهای مجرد ذهنی تصور میشود و خیالپردازی نقش مهمی در این بخش دارد.

ب) تجسیم فنی (= محسوس سازی):

یکی از مهمترین روشهای تصویر آفرینی در قرآن، سخن گفتن درباره مجردات و معنویات در لباس محسوسات و اجسام مادی است.

به عقیده سید قطب «روش تصویر و نمایش هنری» (محسوس سازی و تجسیم) از روشهای تعبیری، برتر و زیباتر است. برای بیان این برتری کافی است که معانی در صورتهای ذهنی مجرد تصور شود (تخییل هستی)، سپس آنها را در صورتهای تصویری، شخصیتپردازی کنیم (تجسیم فنی) ؛ در روش اول، ذهن و ادراک مخاطباند، ولی در روش دوم، حس و وجدان.» (14) به نظر او قانون «تخییل» و آئین «تجسیم» دو قانون بارز و آشکار در بیان و نمایاندن تصاویر فنی و هنری قرآن است.(15) سید قطب در آثار خویش چون «التصویر الفنی فی القرآن»، «مشاهده القیامه فی القرآن» و تفسیر «فی ظلال القرآن»، با رعایت این دو اصل و رکن اساسی، نمونههایی از این تصاویر فنی را به نمایش گذاشته که در خاتمه بحث به دو نمونه از آنها اشاره کرده، علاقهمندان به آثار وی ارجاع میدهیم.

مثال اول: قرآن کریم وقتی میخواهد بگوید: «آنان که کافر شدند در پیشگاه خداوند هرگز به پذیرش چیزی نائل نخواهند شد و هرگز روی بهشت را نخواهند دید» و بیان کند که داخل بهشت شدن برای کافران امری ناممکن و محال است، از همان طریقه و روش ذهنی (تخییل) برای تعبیر و بیان این معانی مجرد استفاده میکند و اسلوب تصویر فنی و نمایش هنری را در سیمای زیر به نمایش میگذارد:

«ان الذین کذبوا بآیاتنا و استکبروا عنها لا تفتح لهم ابواب السماء و لایدخلون الجنّه حتی یلج الجمل فی سم الخیاط.» (16) یعنی: آنان که آیات ما را دروغ پنداشتند و از آنها سر باز زدند و خود بزرگبینی کردند، هرگز به روی آنان درهای بهشت گشوده نخواهد شد و به بهشت داخل نمیشوند، تا طناب ضخیم از سوراخ سوزن بگذرد!

این بیان انسان را آزاد میگذارد تا در خیال خود سیمایی را برای گشودن درهای آسمان نقش بزند و سیمای دیگری را هم برای عبور یک طناب ضخیم در سوراخ سوزن خیاطی ترسیم کند و قرآن از اسماء طناب ضخیم، اسم «الجمل» (17) را به خصوص در این مقام برگزیده و حس را رها کرده تا از طریق خیال از هر دو سیما تا آن اندازه که لازم است متأثر شود تا سرانجام معنای قبول و معنای ناممکن بودن در اعماق نهاد نفس و روان پایدار شود و حال آنکه از راه چشم و حس (تجسیم) به آن وارد شده و از راه خیال از هر طرف از راههای گوناگون به سوی آن رهسپار شده است. آن هم به آرامی و حوصله مخصوص، نه از منفذ ذهن فقط، آن هم با شتاب و سرعت سرسام آور. (18) مثال دوم: قرآن زمانی که میخواهد بیان کند: «آن کس که برای خدا شریک قرار میدهد، نه ریشهای دارد و نه جایی برای ریشه دواندن: نه بقایی دارد و نه نیروی پایداری.» برای بیان این معنا، سیمایی مجسم میسازد که قدم هایش بسیار تند و سریع و حرکاتش دردآور و سوزان است به این ترتیب:

«و من یشرک بالله فکانما خرّ من السماء فتخطفه الطیر او تهوی به الریح فی مکان سحیق» (19) یعنی: هر کس که برای خدا شریکی قرار بدهد، مانند این است که از آسمان با سرعت و شتاب ناگهانی فرو افتد و مرغان لاشخور با شتابتر، او را از زمین بقاپند و بربایند یا باد او را در یک مکان بسیار دور و گودال تاریک بیندازد.

میبینیم که به این ترتیب برق آسا، انسان مشرک از آسمان فرو میافتد که کس نداند کی افتاد و چگونه افتاد و سرانجام هنوز به زمین نخورده، لاشخورها برق آسا لاشه متلاشی او را میقاپند، یا باد او را به همان ترتیب برقآسا از جا برمیکند و در یک جای بسیار دوردست و گودال قرار میدهد که کسی نتواند از کیفیت آن آگاه شود. مقصود در نشان دادن این سیما، همین نکته است و بس. (20) بدین گونه سید قطب جلوهای از اعجاز هنری قرآن را در قالب تصاویر فنی و هنری در مقابل دیدگان هر خوانندهای به نمایش در میآورد و متذکر میشود:

«قرآن، معجزهای زیبا و نفیسترین نسخهای است که در بین کتابهای عربی جای دارد.» (21) او معتقد است که «اگر قرآن از انبوه تفسیرهای لغوی، نحوی، فقهی، تاریخی... جدا شود، زیباییهای پنهانش آشکار میشود و جلوههای هنری آن بروز میکند.» (22)

(0) نظر
برچسب ها :
2ـ مرحله دريافت علمي:

2ـ مرحله دریافت علمی:

مرحله بعد، مرحله دریافت علمی است که در این مرحله مفسران، ادیبان و دانشمندان علوم اسلامی با بنیان نهادن علومی چون: علم اللغه (زبانشناسی)، معانی، بیان، بدیع و... به علتیابی اعجاز قرآن پرداختهاند.

بسیاری از قرآن پژوهان متقدم، بلاغت قرآن؛ اسلوب زیبای آن، اخبار غیبی، قوانین کامل و... را نشانه «اعجاز» قرآن دانستهاند و در این زمینه کتابهای بی شماری به نگارش در آوردهاند.

به نظر سید قطب «قرآن، نه تنها در لفظ و تعبیر و اسلوب بیان معجزه است، بلکه اعجازی مطلق دارد که پژوهشگران در زمینههای مختلف مانند: جامعه شناسی، قوانین حقوقی، روانشناسی و امثال آن، به آن دست مییابند.»(6) به نظر او «کسانی که به علم بیان و نحوه آن آگاهی دارند، بیشتر از همه «اعجاز بیانی قرآن» را درک میکنند و کسانی که به مطالعه اندیشههای اجتماعی و اخلاقی و انسانی عموماً میپردازند، بیشتر از دیگران محدوده اعجاز قرآن را در این موضوعات مییابند.» (7) او میگوید: «کسانی که بلاغت زبان قرآن را درک و زیباییهای فنی و تناسب موجود در آن را احساس میکنند، پی میبرند که این تناسب خارج از توان بشری است.»(8) به نظر سید قطب، این مرحله از اعجاز را فقط علمای فن و متخصصان علوم درک میکنند. اما تلاش آنها در حد جزئی و همان نصوص مفرد باقی مانده است. او میگوید: «تلاشهایی که در تفسیر قرآن در مباحث بلاغت و اعجاز صورت گرفته همه در همان حدود عقلی، و نقد ادبی عربی قدیم متوقف شدهاند و در این حدود عقلی جزئی فروماندهاند که هر لفظی، یا هر عبارتی را به تنهایی و علی حده بررسی میکنند و جمال فنی را در آن یک عبارت تنها نشان میدهند.»(9)

(0) نظر
برچسب ها :
1ـ مرحله دريافت فطري:

1ـ مرحله دریافت فطری:

قرآن در زمانی نازل شد که ادبیات عرب در اوج خود بود و فصحا و شعرای عرب، اشعار و خطبههای فصیح و بلیغ خویش را بریکدیگر میخواندند و بر هم مفاخرت میکردند و دیگر خطبا و شعرا را به تحدی و مبارزه طلبی فرا میخواندند. آنگاه که بر دیگران پیروز میشدند، اشعارشان را به دیوار کعبه میآویختند و به این کار مباهات میکردند.

با نزول قرآن بر قوم عرب، آنان مجذوب زیباییهای قرآن شدند. قرآن به عنوان معجزه ادبی بزرگ، دارای حلاوتی خاص بود و آهنگی دلپذیر داشت. آهنگی که آنان را به شوق میآورد، لرزه بر اعضایشان میانداخت و زنگ غفلت را از دلهایشان میزدود، زنگ حیات تازه و نوی را برایشان مینواخت و رنگ کهنگی و جهالت را از قلوبشان میزدود.

سیمای جذاب قرآن باعث شد پیرامون پیغمبر اسلام (ص) جمع شوند و به نوای دلنواز قرآن گوش فرا دهند و قلب خویش را با زلال وحی بشویند. آنان که به زبان و لغت و شعر و خطبه و بیان خویش میبالیدند، به راحتی و سهولت دریافتند قرآن چیز دیگری است، شیرینی و حلاوتی دارد که در جانها نفوذ میکند و آنان را به وجد میآورد. آنان در پیشگاه قرآن خاضع گشته، سر تسلیم فرود آوردند... عظمت قرآن در پیش چشم آنها مجسم شد و یک کلمه از آن به مقدار یک قصیده و یا یک خطبه مهم در دل آنها تأ ثیر کرد.(2) این گونه بود که خیل عظیمی از مردم عرب، مجذوب قرآن شدند و قرآن در عمق جانها و قلبهای آنان نفوذ کرد. سید قطب در این باره مینویسد: «عرب معاصر با نزول قرآن، هنگام برخورد با قرآن به شدت مات و مبهوت شدند و دیوانه گون گردیدند. در آن حال، مؤمنان و کافران فرقی با هم نداشتند، اینان مات ماندند و جذب شدند و ایمان آوردند. آنان مبهوت ماندند و ناتوان شدند و فرار کردند و خود را از حوزه جاذبیت قرآن بیرون بردند»(3) او این مرحله از اعجاز قرآن را اولین وجه اعجاز میداند که در سورههای کوچک قرآن و اولین سورههای نازل شده که در آنها نه از تشریع قانون گفتگو رفته و نه از اخبار غیبی و نه از علوم جهانی، تنها نفوذ و تأثیر آیات بود که بسیاری از مردم به اسلام ایمان آوردند و یا برخی مثل «ولید بن مغیره» مبهوت عظمت قرآن شدند و در نهایت با تکبر و نخوت و خود خواهی آن را سحر خواندند.»(4) به عقیده او قرآن به آسانی در جانها نفوذ میکند و در برخورد کلید هایش با درهای بسته، آنها را باز میکند و محلهای تأثیر گذاری (قلبها) را به جنبش و تکان وامیدارد. مشکلات و معضلات را در نهایت سادگی درمان میکند.»(5) بنابراین اعراب معاصر پیامبر (ص)، به طور فطری «اعجاز» قرآن را دریافتند. از گفته آنها چنین برمیآید که همگی از بیان منشأ تأثیر آیات قرآنی ناتوان بودهاند.

(0) نظر
برچسب ها :
از ديدگاه سيد قطب جلوهاي از اعجاز هنري قرآن

از دیدگاه سید قطب جلوهای از اعجاز هنری قرآن

حسین پیری سبزواری یکی از اندیشمندان، ادیبان و اصلاحگران بزرگ معاصر جهان اسلام سید قطب (1324ـ1378هـ.ق) است که یکی از مشعل داران بزرگ نوگرایی و حرکت اسلامی به شمار میآید، او در پرتو قرآن زیست و در سایه سار آن تفسیر «فی ظلال القرآن» را نوشت و در راه عقایدش به شهادت رسید.

او روشنفکری متعهد و تیز هوش بود که در فهم و استنباط نکات دقیق قرآنی توفیقی حاصل نمود و به جهان عرضه کرد. نگرش او به قرآن، با پیشینیانش متفاوت بود. به قرآن از زاویه جلوههای هنری و تصاویر فنی مینگریست و آن را با رویکرد ادبی و هنری و نمایشی تفسیر میکرد. او درباره اعجاز هنری در قرآن نظریات بدیعی دارد که کمتر در آثار دیگر قرآن پژوهان دیده میشود. بدین جهت باید او را کاشف «اعجاز هنری قرآن» دانست. به اعتقاد سید قطب از میان متقدمین تنها کسی که به گونهای کم رنگ از این جنبه اعجاز سخن گفته، عبدالقاهر جرجانی (م 371 هـ.) بوده است. (1) به نظر سید قطب، اعجاز قرآن تاکنون، سه مرحله را طی کرده است.

عبدالفتاح خالدی که پیرامون آثار و افکار سید قطب چندین کتاب به رشته تحریر در آورده، آن سه مرحله را، «مرحله دریافت فطری»، «مرحله دریافت علمی» و «مرحله دریافت هنری» نامگذاری کرده است.

(0) نظر
برچسب ها :
زنهاى وسواسى

زنهاى وسواسى

بد نیست زن نسبت به شوهرش مختصر مراقبتى داشته باشد لیکن نه به حدى که به بدگمانى و وسواسیگرى منتهى شود،بدبینى یک بیمارى خانمانسوز و صعب العلاجى است،متاسفانه بعضى خانمها بلکه بسیارى ازآنها به این مرض مبتلا هستند.

یک زن وسواسى خیال مى کند شوهرش به طور مشروع یاغیر مشروع به او خیانت مى کند، فلان زن بیوه را گرفته یا مى خواهد بگیرد،با منشى خود سر و سرى دارد،به فلان دختر دل بسته است،چون دیر به منزل مى آید لابد دنبال عیاشى مى رود،چون با فلان زن صحبت کرد به اونظر دارد،چون فلان خانم به او احترام کرد لابد با هم رابطه دارند،چون نسبت به فلان زن بیوه و کودکانش احسان مى کند مى خواهد او را بگیرد،چون در اتومبیلش یک سنجاق سر پیدا شد معلوم مى شود محبوبه اش را به گردش برده است،چون فلان زن برایش نامه نوشت معلوم مى شود زن اوست،چون فلان دختر از او تعریف کرد که مرد خوش تیپ و خوش اخلاقى است معلوم مى شود عاشق و معشوقند،چون فلان وقت به حمام رفت معلوم مى شود خیانت کرده است،چون اجازه نمى دهد نامه هایش رابخوانم معلوم مى شود نامه هاى عاشقانه است، چون به من کم محبت شده معلوم مى شود معشوقه دیگرى دارد،چون به من دروغ گفت معلوم مى شودخیانتکار است،چون در فال شوهرم نوشته بود:با متولد خرداد ماه اوقات خوشى را خواهید گذراند معلوم مى شود زن دیگرى دارد،چون دوستم به من گفت: شوهرت به فلان خانه رفت حتما در آنجا زنى دارد،چون فالگیرگفت:یک زن مو بور چشم سیاه قد بلند با تو دشمنى مى کند معلوم مى شود هووى من است.

خانمهاى وسواسى با این قبیل شواهد پوچ خیانتکارى شوهرشان را باثبات مى رسانند،حس بدبینى تدریجا در آنها تقویت شده به یقین تبدیل مى گردد،از بس در این باره فکر مى کنند از در و دیوار قرینه مى تراشند،شبانه روز فکر و ذکرشان همین مطلب است،با هر که مى نشیننددم از خیانت و بى وفایى مى زنند،با هر دوست و دشمنى مطلب را در میان مى گذراند،آنها هم فکر نکرده به عنوان دلسوزى گفتارش را تایید نموده صدها داستان و حکایت از خیانت مردها نقل مى کنند.

ایراد و ناسازگارى شروع مى شود،اوقات تلخى و بد اخمى مى کند،به کارهاى خانه و فرزندانش نمى رسد،هر روز قهر و دعوا مى کند،به خانه پدر و مادرش مى رود،به شوهرش بى اعتنایى مى کند،مثل سایه اورا تعقیب مى کند،جیب و بغلش را مى گردد،نامه هایش را با حرص و ولع مى خواند،تمام اعمال و حرکاتش را کنترل مى کند،هر حادثه بى ربطى رادلیل محکمى بر خیانت شوهرش به حساب مى آورد.

با اینگونه رفتار زندگى را به خودش و شوهر بیچاره و فرزندان بى گناهش تنگ مى کند،خانه را که باید محیط صفا و مودت و آسایش باشدبه زندان سخت بلکه جهنم سوزانى تبدیل مى کند، در آتشى که روشن کرده خودش معذب است و شوهر و فرزندان بیگناهش را نیز مى سوزاند، هر چه مرد دلیل بیاورد،سوگند یاد کند،التماس و گریه کند و بخواهد عدم خیانت خویش را اثبات کند ممکن نیست آن زن وسواسى حسود دنده کج قانع گردد.

خوانندگان محترم به طور حتم از این گونه افراد سراغ دارند لیکن در عین حال بد نیست به داستانهاى زیر توجه فرمائید:

«خانمى در دادگاه حمایت خانواده میگوید:تعجب نکنید که چرابعد از 12 سال زندگى مشترک و وجود سه بچه قد و نیم قد تصمیم به جدایى گرفته ام،حالا دیگر مطمئنم که شوهرم به من خیانت میکند،چند روز پیش در خیابان تخت جمشید او را با یک خانم شیک سلمانى رفته دیدم،حتمامعشوقه او و متولد خرداد ماه بود،من هر هفته مجله اى را که فال مفصلى دارد مى خوانم،بیشتر هفته ها در فال شوهرم نوشته است:با متولد خرداد ماه اوقات خوشى را خواهید گذراند،من متولد بهمن هستم پس منظورش زن دیگرى است.

به علاوه اصلا حس مى کنم که شوهرم دیگر محبتهاى گذشته راندارد،و به آرامى اشکهایشرا پاک مى کند.

شوهرش میگوید:خانم شما بگویید چه کنم؟کاش این مجله ها فکراینطور خوانندگانشان را مى کردند،و کمتر از این دروغها سر هم مى کردند،باور کنید روزگار من و بچه هایم از دست این فکرها سیاه شده است،اگردر فال من نوشته باشد:در این هفته پولى مى رسد بلائى بروزگارم مى آوردکه پولها را چه کردى؟یا اگر نوشته باشد:نامه اى به دستت مى رسد که واى به حالم، فکر مى کنم حالا که این زن با استدلال رفتارش عوض نمى شودهمان به که از هم جدا شویم (1) ».

مردى در دادگاه گفت:«یکماه پیش از یک مهمانى به خانه بازمى گشتم،یکى از همکارانم را که به همراه همسرش به آن مهمانى آمده بودبا اتومبیل به منزلشان رساندم،صبح روز بعد همسرم از من خواست که او را به خانه مادرش ببرم،قبول کردم و به اتفاق سوار اتومبیل شدیم،در راه همسرم به صندلى عقب نگاه کرد در حالى که یک سنجاق سر را به من نشان مى داد پرسید این سنجاق متعلق به کدام زن است؟من که از ترس یادم رفته بود چه کسى سوار اتومبیلم شده نتوانستم توضیحى بدهم،او را به خانه مادرش رساندم،شب که براى بردنش رفتم برایم پیغام فرستاد که دیگر حاضر نیست به خانه باز گردد،علت را پرسیدم از پشت در گفت:بهتراست با همان زنى که سنجاق سرش در اتومبیل بود زندگى کنى (2) ».

زن جوان ضمن طرح شکایت اظهار داشت:«شوهرم اغلب شبها به عنوان اینکه در اداره اش کار دارد دیر بخانه مى آید،همین امر موجب ناراحتى من شده است،مخصوصا موقعى که چند تن از زنهاى همسایه گفتند شوهرت دروغ مى گوید:شبها به جاى کار اضافى در اداره در جاى دیگر سرگرم خوشگذرانى است سوءظن مرا نسبت به او بیشتر نموده،حاضر نیستم با مردى که به من دروغ مى گوید زندگى کنم.

در این هنگام شوهر زن چندین نامه از جیب خود بیرون آورد و درروى میز رئیس دادگاه قرار داد و خواهش کرد نامه ها را با صداى بلندبخواند تا همسرش متوجه شود که دروغ نگفته ام و بى جهت همه شب با دادو فریاد و اعتراضات بیجاى خود اعصاب مرا ناراحت مى کند.

در این هنگام رئیس دادگاه شروع بخواندن نامه ها نمود،یکى ازنامه ها حکم اضافه کار بود که به موجب آن به جوان مزبور ابلاغ شده بود که از ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر در برابر دریافت دستمزد چهار ساعت کاراضافى باید انجام دهید،نامه هاى ادارى دیگر نیز ثابت مى نمود که باید براى شرکت در کمیسیون هاى مختلف در ساعات مقرر حضور یابد.

زن جوان جلو میز رئیس دادگاه آمد پس از دیدن نامه ها گفت:من هر شب که شوهرم مى خوابید جیبهایش را جستجو مى کردم ولى هیچیک از این نامه ها را ندیدم.

رئیس دادگاه گفت:ممکن است آنها را در کشوى میز گذاشته و به خانه نیاورده باشد.

مرد جوان گفت:سوءظن همسرم به قدرى مرا رنج مى دهد که دچارسوءظن شده ام،و شبها در اثر ناراحتى خوابم نمى برد،فکر مى کنم همسرم حاضر نیست با من زندگى کند.

در این موقع زن جوان خودش را به شوهرش رسانید و در حالیکه از شدت شوق گریه مى کرد پوزش خواست و از دادگاه خارج شدند». (3)

دکتر دندان پزشک به دادگاه شکایت نموده گفت:«همسرم بى نهایت حسود است،من پزشک دندان هستم،خانمها نیز به من مراجعه مى نمایند،همین مطلب باعث حسادت همسرم مى شود و هر روز بر سر این موضوع با هم نزاع داریم،او معتقد است من نباید زنها را معالجه کنم،من هم نمى توانم به خاطر حسادتهاى بیجاى او مریضهاى همیشگى خودم را زدست بدهم،من همسرم را دوست دارم او هم مرا دوست دارد ولى این فکربیجا زندگى را بما تنگ کرده است...چند روز پیش ناگهان وارد مطب شد،دستم را گرفت و بزور خارج نمود،به خانه رفتم و بین ما دعوا شد،گفت:

براى دیدن تو به مطب آمدم،در اطاق انتظار کنار دختر خانمى نشستم،صحبت از طرز کار من شده،آن دختر بدون اینکه همسرم را بشناسد به او گفته بود:مرد خوب و خوش تیپى است.گفته یک دختر سبب شده که مرا باخفت و خوارى به منزل ببرد». (4)

زنى به شوراى داورى شکایت نموده گفت:«یکى از دوستانم گفت:

شوهرت به خانه زنى رفت و آمد دارد،او را تعقیب کردم متوجه شدم حقیقت دارد،به قدرى ناراحت شدم که به خانه پدرم رفتم،اکنون از شما مى خواهم که شوهر خطاکارم را تنبیه کنید.

شوهر در ضمن تایید سخنان زن گفت:براى خرید دارو به داروخانه رفتم،در ضمن خرید متوجه شدم:زنى که براى خرید شیرخشک به داروخانه آمده پولش کم است،به او کمک کردم،بعدا که فهمیدم زن بیوه و بیچاره اى است به کمکهایم ادامه مى دادم.

داوران پس از تحقیق متوجه حسن نیت شوهر شدند و آنها را آشتى دادند». (5)

مطلب مذکور مشکل بزرگى است که براى بسیارى از خانواده هااتفاق مى افتد، دبخت خانواده ایکه به چنین بلائى گرفتار شوند،روزخوش ندارند،آب خوش از گلویشان پایین نمى رود،بیچاره کودکان بیگناهى که در یک چنین محیط بدبینى و نزاع و کینه توزى زندگى مى کنند،آنچه مسلم است اینکه آثار سوئى در روح آنها خواهد گذاشت،در این محیط عقده هایى پیدا مى کنند که معلوم نیست در آینده سر از کجا در آورد.

زن و مرد اگر با همین حال صبر کنند و به زندگى ادامه دهند تا آخرعمر معذب خواهند بود، و اگر در مقابل یکدیگر سر سختى و لجاجت نشان بدهند کارشان به طلاق و جدایى منتهى خواهد شد،در آنصورت نیز زن ومرد هر دو بدبخت مى شوند،زیرا مرد از یک طرف خسارتهاى زیادى راباید متحمل شود،از طرف دیگر معلوم نیست به این آسانیها بتواند همسرمناسبى پیدا کند،بر فرض اینکه همسرى انتخاب کرد معلوم نیست بهتر ازاین باشد،زیرا ممکن است عیب بدبینى را نداشته باشد لیکن امکان داردعیب یا عیبهاى دیگرى را داشته باشد که به مراتب بدتر از عیب بدگمانى باشد،به علاوه،فرزندانش بدبخت و دربدر خواهند شد،و آنگهى با مشکل بزرگترى که عبارتست از ناسازگارى نامادرى با فرزندان مواجه خواهدشد.

مرد اگر فکر کند این زن وسواسى را طلاق مى دهم و از شرش نجات پیدا مى کنم،آنگاه با زن بى عیب و نقصى وصلت مى نمایم و با خاطرآسوده زندگى را آغاز میکنم باید بداند که این فکر خامى بیش نیست وچنین موفقیتى خیلى بعید است،بر فرض اینکه این را طلاق بدهى و با زن دیگرى ازدواج کنى باز هم با مشکلات تازه اى روبرو خواهى شد.

طلاق گرفتن سبب آسایش و خوشبختى زن نیز نخواهد شد،زیراگر چه از شوهرش به خیال خود انتقام گرفته لیکن خودش را بدبخت نموده است،معلوم نیست به این آسانیها شوهرى پیدا کند،شاید تا آخر عمر بیوه بماند و از نعمت انس و مودت و تربیت فرزند محروم گردد،بر فرض اینکه خواستگارى هم برایش پیدا شد معلوم نیست از شوهر سابقش بهتر باشد،شاید ناچار شود با مردى که همسرش مرده یا طلاق گرفته وصلت کند،آنوقت مجبور است در فراق فرزندان خودش بسوزد و بچه هاى دیگران رابزرگ کند،و دهها مشکل دیگر که برایش تولید خواهد شد،بنابراین نه قهر و دعوا مى تواند زن و مرد را از این بن بست خطرناک نجات دهد نه طلاق و جدایى،لیکن راه سومى نیز وجود دارد که بهترین راه است.

راه سوم اینست که زن و مرد دست از لجاجت و سرسختى برداشته با عقل و تدبیر رفتار کنند، مخصوصا مرد مسئولیت بیشترى دارد،تقریبامى توان گفت که کلید حل این مشکل در دست او قرار دارد،اوست که اگرقدرى بردبارى و از خود گذشتگى بخرج دهد هم خودش را بدرد سرنمى اندازد،هم همسر بیمارش را از این مهلکه نجات خواهد داد.

اکنون روى سخن با مرد است.

آقاى محترم!اولا بدین نکته توجه داشته باش که همسر تو در عین وسواسیگرى ترا دوست دارد،به زندگى و فرزندانش علاقه مند است،ازجدایى وحشت دارد،از اوضاع اسفناک زندگى شما قالبا در عذاب وشکنجه است،اگر شما را دوست نمى داشت حسادت نمى کرد،نمى خواهد اوضاع چنین باشد لیکن چه کند بیمار است؟بیمارى فقطدل درد و آپاندیس و زخم معده و رماتیسم و سرطان نیست،بلکه امراض عصبى نیز بخش مهمى از بیماریها بشمار مى روند، خانم شما گر چه دربیمارستان روانى بسترى نیست لیکن به طور تحقیق یک بیمار روانى است،اگر قبول ندارى به یک روانپزشک مراجعه کن،با یک چنین خانمى با دیده دلسوزى و ترحم باید نگاه کرد نه با دیده انتقام و کینه جویى،به حال زار و افکار پریشانش ترحم کن،کسى با بیمار دعوا و داد و قال وکشمکش نمى کند،در مقابل بى ادبیها و ناسازگارى هایش عکس العمل شدید نشان نده،دعوا و داد و فریاد راه نینداز،به کتک و دشنام متوسل مشو،به دادگاه حمایت خانواده مراجعه نکن،قهر و باد نکن،دم از طلاق و جدایى نزن، هیچیک از این کارها نمى تواند بیمارى این خانم را معالجه کند بلکه شدیدترش مى گرداند، رفتار تند و نامهربانیهاى ترا دلیل بر صدق عقیده اش مى گیرد.

راه کار اینست که تا مى توانى اظهار محبت کنى،ممکن است ازوسواسیگریها و ناسازگاریهاى او بتنگ آمده قلبا منزجر شده باشى لیکن چاره اى نیست باید به طورى اظهار محبت کنى که یقین پیدا کند که شش دانگ دل تو مسخر اوست و شخص دیگرى در آنجا راه ندارد.

ثانیا سعى کن با هم تفاهم نمایید،چیزى را از او مخفى نکن،بگذارنامه هایت را حتى قبل از خودت بخواند،کلید کمد اختصاصى یا صندوق اسناد و مدارک را در اختیارش قرار بده اگر میل داشت بدانها مراجعه کند،بگذار جیب و بغلت را بررسى کند،اجازه بده تمام اعمال و حرکاتت را تحت نظر بگیرد،از این قبیل کارها نه تنها اظهار ناراحتى نکن بلکه آنرایک امر عادى و از لوازم صفا و صداقت خانوادگى محسوب بدار،بعد ازمشاغل روزانه اگر کارى ندارى زودتر به منزل بیا.و اگر کارى پیش آمد کرد قبلا به همسرت بگو:من به فلان جا مى روم و در فلان ساعت برمیگردم،سعى کن از موعد مقرر تخلف نشود،چنانچه اتفاقا نتوانستى سرموعد حاضر شوى هنگام مراجعت علت تاخیر را بالصراحه بیان کن،مواظب باش در تمام این مراحل کوچکترین دروغى از تو صادر نشود،و الابد گمانى او تشدید خواهد شد،در کارها با وى مشورت کن،هیچ عملى را ازاو مخفى نکن بلکه کارهاى روزانه ات را برایش شرح بده، صداقت وراستى را هیچگاه از دست نده،خواهش کن در هر جا نقطه ابهامى دارد که اسباب بدگمانى او مى شود بدون پروا توضیح بخواهد،و عقده ایرا در دل نگیرد.

ثالثا ممکن است جنابعالى شخص پاک و حتى از قصد خیانت هم منزه باشى لیکن بدگمانیهاى زنها نیز غالبا بى منشا نیست،لابد در اثرغفلت و صداقت،عملى از تو صادر شده که در روح او اثر گذاشته و رفته رفته تولید سوءظن نموده است،لازم است در اعمال و رفتار کنونى وگذشته ات دقت نمایى و عامل اصلى و منشا بدگمانى همسرت را یافته و دررفع آن کوشش کنى،اگر با خانمهاى بیگانه خیلى شوخى و شیرین زبانى مى کنى این عمل را ترک کن. چه ضرورتى دارد خانمها ترا جوانى خوش اخلاق و خوش تیپ بشمارند لیکن همسرت بدبین شده زندگى داخلى شما به بدترین وجوه بگذرد؟چه لزومى دارد با خانم منشى خودت شوخى و خنده بکنى تا همسرت خیال کند با او سر و سرى دارى؟اصلا درصورتیکه همسرت بدبین است چه ضرورتى دارد که منشى زن استخدام کنى؟در مجالس با خانمهاى بیگانه گرم نگیر، زیاد بآنها توجه نکن،پیش همسرت از آنها تعریف نکن،اگر به زن بیوه بیچاره اى مى خواهى احسان کنى چه بهتر که قبلا با همسرت مشورت کنى بلکه مى توانى این عمل خیررا به وسیله او انجام دهى.نگو:مگر من اسیر و برده هستم که اینقدر مقیدزندگى کنم؟نه خیر اسیر و برده نیستى لیکن مرد عاقل و با تدبیرى هستى که با همسرت پیمان وفا و همکارى بسته اى،بدین جهت باید زن دارى کنى و با عقل و تدبیر بیمارى او را بر طرف سازى،باید با فداکارى و رفتارعاقلانه،خطر بزرگى را که متوجه کانون مقدس خانوادگى شما شده مرتفع کنى،در اینصورت هم به همسر بیمارت بزرگترین خدمت را نموده اى هم فرزندان بیگناهت را از سرگردانى و غم و اندوه نجات داده اى،هم خودت را از ضررهاى روحى و مادى رها کرده اى، البته مردى که در یک چنین موقع حساسى فداکارى کند در نزد خدا هم پاداش بزرگى خواهد داشت.

حضرت على علیه السلام فرمود:در هر حال با زنها مدارا کنید.باخوبى با آنها سخن بگویید تا افعالشان نیکو گردد. (6)

امام سجاد علیه السلام فرمود:یکى از حقوقى که زن بر شوهر دارداینست که جهالت و نادانیهاى او را ببخشد. (7)

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:هر مردیکه با همسربد اخلاقش بسازد خداوند متعال، در مقابل هر دفعه که صبر کند،به مقدارثواب صبر حضرت ایوب علیه السلام،به او ثواب عطا خواهد کرد. (8)

اکنون باید چند مطلب را به خانمها یادآورى کنم.

مطلب اول-خانم محترم،موضوع خیانت شوهرت،مثل همه موضوعات دیگر،احتیاج به دلیل و برهان دارد،مادامیکه خیانت او با ادله قطعیه باثبات نرسیده شرعا و وجدانا حق ندارى وى را متهم سازى،آیاسزاوار است به صرف یک احتمال،شخص بیگناهى را مورد تهمت قراردهى؟ اگر کسى بدون دلیل و برهان ترا متهم کند آیا ناراحت نمى شوى؟

مگر با یک یا چند شاهد سفیهانه و غیر عقلایى مى توان موضوع مهمى مثل خیانت را باثبات رسانید؟

خداوند بزرگ در قرآن مجید میفرماید:اى کسانیکه ایمان آورده ایداز بسیارى از گمانها اجتناب کنید،زیرا بعض گمانها گناه است. (9)

امام صادق علیه السلام فرمود:بهتان زدن به شخص بیگناه از کوههاى بزرگ سنگین تر است. (10)

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:هر کس به مرد مؤمن یا زن مؤمنه تهمت بزند خدا در قیامت او را بر تلى از آتش نگه میدارد تا به کیفراعمالش برسد. (11)

خانم محترم،دست از نادانى و احساسات خام و عجله بردار،متین و عاقل باش،موقعیکه عصبانى و ناراحت نیستى در گوشه اى خلوت کن،قرائن و شواهد خیانت شوهرت را در نظر بگیر،بلکه روى کاغذ یادداشت کن،سپس وجوه و احتمالات قضیه را در مقابل آن بنویس،آنگاه مانند یک قاضى درستکار و با انصاف،در مقدار دلالت آنها تامل کن،اگر دیدى یقین آور نیستند باز هم مانع ندارد،تحقیق کنى لیکن موضوع را مسلم وقطعى نگیر و به صرف سوءظن و توهم بى دلیل زندگى را به خودت وشوهرت تلخ نکن.

مثلا وجود یک سنجاق سر در اتومبیل چندین علت مى تواند داشته باشد:

1-متعلق باشد به یکى از خویشان شوهرت مانند:خواهر،خواهرزاده،برادرزاده،عمه و عمه زاده، خاله و خاله زاده.ممکن است یکى از آنها را سوار ماشین کرده و سنجاق مال او باشد.

2-شاید مال خودت باشد،و قبلا که به ماشین سوار شده اى ازسرت افتاده باشد.

3-شاید یکى از دوستان یا خویشانش را با خانمش سوار ماشین کرده و سنجاق متعلق به آن خانم باشد.

4-شاید خانم درمانده اى را سوار کرده به منزلش برساند.

5-شاید یکى از دشمنانش عمدا سنجاق را در ماشین انداخته تاترا بدبین نموده اسباب بدبختى شما را فراهم سازد.

6-شاید منشى خودش یا یکى از همکارانش را سوار کرده وسنجاق متعلق به او باشد.

7-احتمال هفتم اینست که معشوقه اش را سوار نموده عیاشى رفته باشد:این احتمال به طور حتم از سایر احتمالات بعیدتر است و نبایدزیاد بدان ترتیب اثر داد.در هر صورت احتمالى بیش نیست،نباید آنرا یک دلیل قطعى و مسلم فرض کرد،و سایر احتمالات را به کلى نادیده گرفت،وداد و فریاد و بى آبروئى راه انداخت.

اگر شوهرت دیر به منزل مى آید دلیل خیانتش نیست،شایداضافه کار داشته باشد،شاید کار فوق العاده اى پیدا کرده،شاید به منزل یکى از دوستان یا همکاران یا خویشانش رفته باشد، شاید در یک جلسه علمى یادینى شرکت نموده باشد،شاید براى تفریح سالم و قدم زدن دیر به منزل آمده باشد.

اگر خانمى از شوهرت تعریف کرد و او را جوان خوش تیپى شمردتقصیر او چیست؟خوش اخلاقى دلیل خیانت نیست،چه کند اگر بد اخلاق باشد کسى به او مراجعه نمى کند،انتظار دارى بد اخلاقى کند تا همه او رابد اخلاق شمرده یک فرسخى از او فرار کنند؟

اگر به زن بیوه و یتیمانش احسان مى کند دلیل خیانتش نمى شود،شاید آدم خیرخواه و دلسوزى باشد و از باب نوع پرورى و دستگیرى از بیچاره گان و براى رضاى خدا به آنها احسان کند.

اگر شوهرت جعبه یا کمد مخصوصى دارد یا اجازه نمى دهدنامه هایش را بخوانى دلیل خیانتش نیست،زیرا بسیارى از مردها ذاتامحافظه کار و راز نگهدارند،و دوست ندارند کسى از امورشان مطلع شود،شاید شغلش ایجاب میکند کارهایش را مخفى بدارد،شاید ترا راز نگهدارنمى داند.

به هر حال،یک دلیل احتمالى بیش از یک احتمال نتیجه نمى دهد،نباید آنرا یک دلیل قطعى بدون تردید محسوب داشت.

مطلب دوم-در هر جا سوءظن پیدا کردى فورا موضوع را باشوهرت در میان بگذار،به قصد کشف حقیقت،نه به عنوان اعتراض،رسماو بدون پروا بگو:من نسبت به فلان کار بد گمان هستم،خواهش میکنم واقع مطلب را بیان بفرمایید تا خاطرم آسوده گردد،آنگاه خوب به حرفهایش گوش بده،و در اطراف آنها تامل کن،اگر بدگمانى تو بر طرف شد که چه بهتر، لیکن اگر قانع نشدى مى توانى بعدا در اطراف قضیه تحقیق کنى تا حقیقت برایت روشن گردد، اگر در ضمن تحقیق به موضوعى برخورد کردى که شوهرت دروغ گفته و مطلب را بر خلاف واقع توضیح داده صرف این دروغ را دلیل خیانت او نگیر،زیرا ممکن است شخص بیگناهى باشد لیکن چون از بدگمانى تو اطلاع داشته عمدا مطلب را بر خلاف واقع گفته مبادا سوءظن تو زیاده گردد،بهتر است در این مورد هم باز به خودش مراجعه کنى و علت خلافگوئیش را بپرسى،البته مردکار خوبى نکرده که مرتکب دروغ شده و بهتر بود حقیقت را مى گفت زیراچیزى از صداقت بهتر نیست.لیکن اگر او اشتباه کرد تو نادانى و جهالت بخرج نده،بلکه با تصمیم قاطع از او بخواه که دیگر دروغ نگوید،اگرتوضیح خواستى و شوهرت نتوانست توضیح قانع کننده اى بدهد،عجز ازجواب را یک دلیل مسلم و قطعى خیانت مشمار،زیرا ممکن است مطلب را واقعا فراموش نموده باشد،یا اینکه چون از بدگمانى تو اطلاع داشته دست و پاى خویش را گم کرده نتوانسته جواب قانع کننده اى بدهد.دراینجا سخن را کوتاه کن و در یک موقع مناسب مطلب را در میان بگذار وعلت قضیه را بپرس.و اگر اظهار داشت:واقع را فراموش نموده ام از اوبپذیر زیرا انسان محل سهو و نسیان است،اگر باز هم تردید داشته باشى مى توانى از راههاى دیگر در صدد تحقیق بر آیى.

مطلب سوم-موضوع بد گمانى خودت را با هر کس در میان نگذار،زیرا ممکن است واقعا دشمن شما یا حسود باشد،بدین جهت گفتارترا تایید و چندین قرینه دروغ نیز بدان بیفزاید تا زندگى شما را از هم بپاشد،ممکن است شخص نادان و زود باور و بى تجربه اى باشد و به قصددلسوزى گفته ترا تایید نماید بلکه شواهد پوچ دیگرى بدان اضافه نموده ذهن ترا خرابتر گرداند،بنابراین صلاح نیست با افراد نادان و بى تجربه مشورت نمایى،حتى مادر و خواهر و خویشانت،البته مشورت خوب است،اگر در جایى ضرورت پیدا کرد یکى از دوستان عاقل و کاردان و باهوش وخیرخواه را در نظر بگیر و مطلب را با او در میان بگذار و از افکارش استفاده کن.

مطلب چهارم-اگر شواهد و دلائل خیانت شوهرت قطعى نبود،ودوستان و خویشانت نیز تصدیق کردند که دلائل مزبور قانع کننده نیست وشوهرت بیگناه است،و شوهرت نیز با دلیل و برهان و قسم و التماس عدم خیانت خودش را اثبات میکند لیکن با همه اینها بدگمانى ووسواسیگریهاى تو برطرف نمى شود یقین بدان که بیمار هستى،وبدبینى ات در اثر بیمارى عصبى و روانى پیدا شده است.لازم است به یک روانپزشک حاذق مراجعه نمایى و از دستوراتش پیروى کنى.

مطلب پنجم-راه کار تو همان بود که گفته شد،داد و فریاد و بهانه وناسازگارى نه تنها مشکلت را حل نمى کند بلکه مشکلات دیگرى بدان اضافه خواهد کرد.به دادگاه حمایت خانواده نیز مراجعه نکن،دم از طلاق و جدایى نزن،آبروى شوهرت را نریز.از این قبیل کارها نتیجه خوبى نخواهى گرفت،ممکن است کار به لجبازى و عناد بکشد و شوهرت ناچارشود ترا طلاق بدهد و زندگى را از هم بپاشد.در آنصورت نیز تو نتیجه خوبى نخواهى گرفت و تا آخر عمر قرین تاسف خواهى شد،مواظب باش تصمیم خطرناکى نگیرى دست بخودکشى و انتحار نزن، زیرا به وسیله این عمل زشت خودت را نابود مى سازى در آخرت نیز به عذاب دوزخ معذب خواهى شد،حیف نیست انسان براى یک فکر بیجا بزندگى خودش خاتمه بدهد؟آیا بهتر نیست با عقل و بردبارى قضیه را اصلاح کنى؟

مطلب ششم-اگر بدگمانى تو بر طرف نشد و احتمال میدهى یایقین دارى که شوهرت به زنهاى دیگر نظر دارد باز هم تقصیر تو است،زیرامعلوم مى شود آنقدر هوش و کاردانى و عرضه نداشته اى که شش دانگ قلب شوهرت را مسخر گردانى تا جایى براى زنهاى دیگر نماند،هنوز هم دیرنشده،دست از نادانیگرى و لجبازى بردار و با اخلاق خوش و رفتار نیک واظهار محبت چنان در قلب شوهرت جاى باز کن که جز تو کسى را نبیند وجز تو کسى را نخواهد.

(0) نظر
برچسب ها :
مواظب باش منحرف نشود

مواظب باش منحرف نشود

مرد باید در کسب و کار و معاشرتها و رفت و آمدهایش آزادى عمل داشته باشد تا بتواند بر طبق ذوق و سلیقه خویش کوشش و جدیت کند،اگرکسى بخواهد او را محدود و کنترل کند ناراحت شده به شخصیتش لطمه وارد مى شود،زن دانا و با هوش در کارهاى عادى شوهرش دخالت نمى کندو در صدد نیست تمام اعمالش را تحت نظر بگیرد،زیرا مى داند که سلب آزادى از مرد و کنترل کارهایش نتیجه خوبى ندارد،بلکه ممکن است باعکس العمل شدید او مواجه شود.

مردان عاقل و با تجربه احتیاجى به مراقبت ندارند،زیرا عواقب امور را مى سنجند،فکر نکرده در کارى اقدام نمى کنند،فریب نمى خورند،مى توانند مصالح خویش را تشخیص دهند،دوست و دشمن را مى شناسند،لیکن همه مردها چنین نیستند،در بین آنها افراد ساده لوح و زودباورى پیدامى شوند که ممکن است تحت تاثیر دیگران قرار بگیرند،فریب دشمنان دوستنما را بخورند.

در بین مردم شیادانى پیدا مى شوند که در کمین اینگونه افرادهستند،به صورت خیرخواهى در دامشان مى افکنند،بلکه طبع سرکش انسان و محیط فاسد و آلوده اجتماع براى انحراف افراد کفایت مى کنند،بیچاره غافل وقتى به خود مى آید که در دام فساد گرفتار شده،آنگاه کار ازکار گذشته و فرار از دام کار دشوارى است.

شما اگر نظرى به اطراف خویشتن بیفکنید دهها از این افرادبیچاره و ساده را پیدا مى کنید که بدون قصد در دام فساد و بدبختى گرفتارشده اند،هیچیک از آنها نمى خواسته بدین بلاها آلوده گردد،لیکن بدون اینکه توجه داشته باشد و عاقبت امر را بسنجد طعمه محیط فساد گشته است. از این رهگذر است که اینگونه مردها احتیاج به مراقبت دارند،اگریک فرد خیرخواه و دانا اعمالشان را تحت نظر بگیرد به صلاح واقعى آنهااست.

بهترین کسى که مى تواند این وظیفه سنگین را بر دوش بگیردهمسر اوست،یک بانوى دانا و با تدبیر مى تواند با رفتار خیرخواهانه وعاقلانه اش بزرگترین خدمت را نسبت به شوهرش انجام دهد،اینگونه خانمها باید توجه داشته باشند که صلاح نیست به طور رسمى در کارهاى شوهرشان دخالت و امر و نهى کنند زیرا کمتر مردى پیدا مى شود که حاضرباشد لت بلا اراده دیگرى حتى همسرش واقع شود،بدین جهت کنترل شدید او ممکن است عکس العمل نامطلوبى داشته باشد،لیکن اگر دانا وعاقل باشد مى تواند به طور غیر رسمى و از دورادور معاشرتها و رفت وآمدهاى شوهرش را تحت نظر بگیرد.

اگر دید شوهرش دیرتر از معمول به خانه مى آید یک مرتبه یا دومرتبه یا سه مرتبه را عادى بگیرد زیرا معمولا براى مردها کارهایى پیش آمدمى کند که ناچارند در مواقع فراغت دنبال آنها بروند،لیکن اگر تکرار شد واز حد متعارف گذشت باید در صدد تحقیق برآید،لیکن تحقیق موضوع هم کار آسانى نیست،حوصله و کاردانى لازم دارد،باید از تندى و اعتراض اجتناب کند، در ضمن صحبت با نرمى و مهربانى سئوال کند شما که دیرتراز معمول به منزل تشریف مى آورید کجا مى روید؟با بردبارى و زیرکى درمواقع مختلف آنقدر مطلب را تعقیب کند تا حقیقت برایش روشن گردد،اگر فهمید اضافه کار دارد یا براى رفع گرفتاریهاى مربوط به کسب وکارش کوشش مى کند یا در جلسات علمى و دینى و اخلاقى شرکت مى نماید مزاحمش نشود بگذارد آزادانه تلاش کند،اگر احساس کرد باافراد تازه اى طرح دوستى ریخته کوشش کند از احوال آنها با اطلاع شود،اگر دید با افراد صالح و خوش سابقه و خوش اخلاق رفاقت و رفت و آمدمى کند مزاحمش نشود بلکه تشکر کند که با چنین افرادى طرح دوستى ریخته است.

قدر این توفیق را بداند و وسائل پذیرائى را برایشان فراهم سازد،زیرا انسان به دوست و رفیق احتیاج دارد و رفیق خوب نعمت بزرگى بشمار مى رود،لیکن اگر متوجه شد که به مراکز فساد راه یافته یا با افرادفاسد معاشرت مى نماید که ممکن است او را منحرف سازند،باید فورا درصدد جلوگیرى بر آید.زن مسئولیت بزرگى پیدا مى کند که انجام دادن آن،یک امر ضرورى و حیاتى محسوب مى شود،اگر اندکى سهل انگارى یابى احتیاطى به عمل آورد ممکن است زندگى آنها از هم بپاشد.در یک چنین مواقعى است که مراتب کاردانى و هوش و تدبیر بانوان ظاهرمى گردد،باید بردبار و عاقبت اندیش باشد،داد و فریاد و ناسازگارى و قهرو دعوا غالبا نتیجه معکوس دارد.

در اینجا زن دو وظیفه دارد:

اولا باید در زندگى داخلى و رفتار و اخلاق خودش و اوضاع عمومى منزلش بررسى کامل و دقیقى به عمل آورد،ببیند چه علتى باعث شده که شوهرش از خانه که محل آسایش و امن و امان و کانون گرم محبت است بیزار شده و به مراکز فساد روى آورده است،مانند یک قاضى باانصاف علت قضیه را کشف کند آنگاه در صدد اصلاح بر آید،شایدبد اخلاقى و ستیزه جویى یا ایراد و غر غر خانم علت قضیه باشد،شاید اوضاع خانه اش درهم و برهم است،شاید خانم در منزل به آرایش و سر ولباس خودش توجه ندارد،شاید به شوهرش اظهار محبت نمى کند، شایدغذاى لذیذ و دلخواه برایش تهیه نمى کند،شاید قدردانى و سپاسگزارى نمى کند.

این قبیل عیبهاست که مرد را نسبت به خانه و زندگى بى علاقه مى کند به طورى که براى فراموش کردن عقده هاى روحى خویش دنبال ولگردى و سرگرمیهاى ناروا مى رود.در صورت لزوم مى تواند از خود مردتحقیق کند و عقده هاى روحى او را دریابد.

اگر زن عیوب خویش را برطرف ساخت و خانه را به صورت دلخواه شوهرش در آورد مى تواند به موفقیت خودش امیدوار باشد،در آن صورت مرد کم کم به خانه و زندگى علاقه پیدا مى کند و خواه ناخواه مجذوب خوش اخلاقى و مهربانیهاى همسرش قرار مى گیرد و از مراکزفساد دور مى گردد.

دومین وظیفه اش اینست که تا مى تواند نسبت به شوهرش اظهارمحبت کند،با نرمى و ملایمت پند و اندرزش دهد،با مهربانى و دلسوزى نتیجه معاشرتهایش را تشریح کند،حتى التماس و گریه و زارى کند،بگوید:از صمیم قلب ترا دوست دارم،به وجود شوهرى مثل تو افتخارمى کنم،وجود ترا بر همه چیز ترجیح مى دهم،تا پاى جان به فداکارى وهمکارى حاضرم، فقط یک غصه در دل دارم که چرا مرد به این خوبى درفلان مجلس فساد شرکت مى کند یا با فلان کس رفت و آمد دارد یا به فلان عمل بد عادت کرده است،این قبیل اعمال براى شخصى مثل شما زیبنده نیست،خواهشمندم دست از این عمل بردارى،آنقدر التماس و اصرار کند تا دل مرد را مسخر گرداند.

ممکن است مرد به اخلاق و عادات زشت خو گرفته باشد و بزودى تحت تاثیر قرار نگیرد لیکن در هر حال زن نباید مایوس شود،باید بردبارى و استقامت بیشترى به خرج دهد،و با تصمیم قاطع در تعقیب هدف کوشش نماید.

زن قدرت و نفوذ عجیبى دارد،در هر موضوعى تصمیم بگیرد پیروزمى شود،به هر طرف بخواهد شوهرش را مى برد،اگر تصمیم بگیردشوهرش را از وادى انحراف نجات دهد حداقل صدى هشتاد شانس موفقیت دارد،اما به شرط اینکه عاقل و با تدبیر و کاردان باشد.

به هر حال،تا مى تواند نباید به تندى و خشونت و قهر و دعوامتوسل شود،مگر اینکه نرمى و ملایمت را بى نتیجه بداند،در صورتى که چاره اى نباشد مى تواند به هر طریقى که امید موفقیت دارد،حتى قهر ودعوا متوسل شود،لیکن باز هم مهربانى و دلسوزى را از دست ندهد، حتى تندى و خشونتش از روى دلسوزى باشد نه به عنوان انتقام و کینه جویى.

آرى نگهدارى و مراقبت از مرد یک نوع شوهردارى است وشوهردارى وظیفه زن است،چون کار مهم و دشوارى بوده رسول خداصلى الله علیه و آله آن را در ردیف جهاد قرار داده فرمود:

جهاد زن اینست که خوب شوهردارى کند (1) .

(0) نظر
برچسب ها :
به ترقى شوهرت كمك كن

به ترقى شوهرت کمک کن

بشر بالذات قابلیت ترقى دارد،عشق به کمال در نهادش نهفته وبراى تکامل آفریده شده است، هر کس،در هر مقام و با هر شرائط و در هرسنى باشد،مى تواند به ترقیات خویش ادامه داده کاملتر گردد،انسان که براى هر گونه کمالى آماده است نباید هیچگاه به موجودیت خویش قناعت نموده هدف آفرینش را از دست بدهد،تا زنده است باید بکوشد تا کامل وکاملتر گردد.

هر انسانى خواهان ترقى است لیکن همه کس موفق نمى گردد.

همت بلند و کوشش فراوان لازم دارد،باید زمینه کار را فراهم ساخت وموانع را بر طرف نمود آنگاه کوشید تا به مقصد رسید،شخصیت مرد تاحدود زیادى به خواسته هاى همسرش بستگى دارد،زن مى تواند به پیشرفت و ترقى شوهرش کمک نموده او را در مسیر ترقى قرار دهد چنانکه مى تواند مانع ترقیاتش واقع گردد،هر چه بخواهد بدون شک همان است.

خانم محترم،در حدود شرائط و امکاناتى که برایتان موجود است،شخصیت بزرگتر و عالیترى را براى شوهرت در نظر بگیر و براى رسیدن به آن تشویقش کن،اگر میل دارد به تحصیلات خویش ادامه دهد یا به وسیله مطالعه و خواندن کتاب به معلوماتش بیفزاید نه تنها مخالفت نکن بلکه تشویق و تحسینش کن،برنامه زندگى را طورى مرتب کن که با کارهاى اومنافات نداشته باشد،سعى کن اسباب آسایش و راحتى او را فراهم سازى تا با فکر آزاد به ترقیات خویش ادامه دهد.

اگر سواد ندارد با خواهش و تمنا وادارش کن در کلاسهاى شبانه یا در خارج مدرسه به تحصیلات خویش ادامه دهد،اگر تحصیل کرده است تشویقش کن رشته علمى خودش را تعقیب کند،به وسیله مطالعه و خواندن کتابهاى مربوط به آن فن به معلومات خویش بیفزاید، اگر طبیب است وادارش کن در هر روز مقدارى از اوقاتش را به خواندن مجلات وکتابهاى پزشکى اختصاص بدهد،اگر دبیر یا آموزگار یا قاضى یا استاد یامهندس است از وى بخواه اوقات فراغت خویش را بخواندن کتابهاى مربوط به فن خودش یا کتابهاى علمى و اخلاقى و تاریخى بگذراند،و به طور خلاصه شوهر شما هر کس و در هر مقامى باشد،حتى کارگر و کاسب،براى ترقى و تکامل آمادگى دارد.

نگذارید از مسیرى که دستگاه آفرینش برایش پیش بینى کرده منحرف شود و از مطالعه و تکامل دست بردارد،به تحقیقات علمى وخواندن کتاب عادتش بدهید،نگذارید شخصیت او در یک حد معین متوقف بماند. اگر فرصت تهیه کتاب را ندارد شما مى توانید با مشورت او و سایردوستان این کار را بر عهده بگیرید،کتابهاى سودمند علمى و اخلاقى وتاریخى و دینى و بهداشتى و اقتصادى و ادبى را که بر طبق صلاح وسلیقه اش باشد تهیه نموده در اختیارش بگذارید،و بخواندن تشویقش کنید،خودتان نیز کتاب و مجله هاى سودمند را بخوانید.و در ضمن خواندن اگر به مطالبى برخورد کردید که براى شوهرتان نیز مفید است عین آن رایادداشت نموده در اختیارش قرار دهید.

این کار فوائد بیشمارى در بر دارد:

اولا اگر مدتى بدین برنامه ادامه بدهد شخص دانشمند و فاضلى خواهد شد که خودش سر بلند و تو به وجودش مفتخر خواهى شد.به علاوه،در رشته خودش یک نفر متخصص خواهد شد که هم خودش استفاده مى کند و هم منافع بیشمارى به اجتماع مى رساند.

ثانیا چون به نداى آفرینش لبیک گفته سرگرم مطالعه و تحقیق است کمتر اتفاق مى افتد که به ضعف اعصاب و بیمارى هاى روانى مبتلاگردد.

ثالثا چون در طریق ترقى قرار گرفته و به خواندن کتاب علاقه مندشود به خانه و زندگى دلبستگى پیدا مى کند،دنبال ولگردى نمى رود،به مراکز فساد و شب نشینى هاى زیان بخش قدم نمى گذارد،به دام تبهکاران واعتیادات خطرناک گرفتار نمى شود.

(0) نظر
برچسب ها :
اگر در خانه كار ميكند...

اگر در خانه کار میکند...

اگر شغل مرد در خارج منزل باشد همسرش در غیاب او آزادى دارد،لیکن اگر در منزل کار کند همسرش مقید خواهد شد،ممکن است شاعر یا نویسنده یا نقاش یا دانشمند اهل مطالعه باشد،این قبیل افرادمعمولا محل کارشان منزل است،ناچارند همیشه یا اکثر اوقات در منزل اشتغال داشته باشند،و از همین جهت زندگى آنها با سایرین تفاوت خواهدکرد،اتفاقا کارشان یک کار فکرى و ذوقى است که احتیاج شدیدى به محیط آرام و بى سر و صدا دارد،یک ساعت کار با حواس جمع بر چندین ساعت کار در محیط شلوغ و پر سر و صدا برترى دارد.

در اینجا مشکل بزرگى پیدا مى شود،از یک طرف مرد به محیط آرام و بى سر و صدا احتیاج دارد از طرف دیگر خانم مى خواهد در خانه آزادانه زندگى کند.

اگر زن بتواند امور خانه دارى را طورى انجام دهد که با اشتغالات فکرى شوهرش مزاحم نباشد کار ارزنده اى انجام داده حقا خانم شوهردارو شایسته اى خواهد بود،زیرا تهیه یک محیط آرام کار آسانى نیست مخصوصا براى افراد بچه دار،فداکارى و تدبیر لازم دارد،گر چه دشواراست لیکن براى ترقى و موفقیت مرد ضرورت دارد.

زن اگر همکارى داشته باشد مى تواند شوهرش را به صورت یک مرد آبرومند و مفیدى در آورد که هم به اجتماع خدمت کند و هم اسباب افتخار او باشد.

این خانم باید توجه داشته باشد که گر چه شوهرش دائما یا اکثراوقات در خانه است لیکن بیکار نیست،نباید انتظار داشته باشد زنگ درب خانه را جواب دهد،بچه دارى کند،گاهى سرى به آشپزخانه بزند،درکارهاى خانه کمک کند،با بچه هاى شیطون دعوا کند،موقعى که مردمشغول کار است باید او را ندیده گرفت و فرض کرد اصلا در خانه نیست.

خانم محترم،وقتى شوهرت میخواهد به اتاق کار برود اسباب ولوازم مورد احتیاجش را از قبیل کتاب،قلم،کاغذ،دفتر،مداد،مدادتراش،سیگار،کبریت،زیر سیگارى همه را نزدش حاضر کن که براى پیدا کردن آنها معطل نشود،اگر به بخارى یا پنکه احتیاج دارد آماده کن،آنگاه که اسباب و لوازم کارش کاملا آماده شد از اتاق بیرون برو و او را به حال خود بگذار،در اطراف اتاقش آهسته راه برو بلند بلند حرف نزن،مواظب باش بچه ها سر و صدا نکنند،به آنها بفهمان که اکنون موقع بازى شما نیست زیرا پدر در اتاق مشغول کار است و از سر و صداى شما ناراحت مى شود،بازى را بگذارید براى ساعتهاى بیکارى او،در موقع کار راجع به امور زندگى صحبت نکن زیرا رشته افکارش قطع مى شود و تا بخواهددوباره حواسش را جمع کند بیکار مى ماند،در راه رفتن از کفشهاى بى صدا استفاده کن،صداى زنگ درب را کوتاه کن که مزاحم او نشود،جواب تلفن را بده و اگر کسى با او کار داشت بگو:مشغول کار است اگرممکن است در فلان ساعت تلفن بفرمایید،برنامه رفت و آمد و مهماندارى را به ساعتهاى استراحت او بینداز، از دوستان و خویشانت که قصد دیداردارند عذرخواهى نموده بگو:چون سر و صداى ما ممکن است بااشتغالات آقا مزاحمت داشته باشد خواهشمندم فلان وقت تشریف بیاورید،آنها هم اگر دوستان شما باشند از این پیشنهاد رنجیده خاطر نخواهند شدبلکه به کاردانى و شوهردارى شما تحسین خواهند کرد،در عین حال که به امور خانه دارى مشغول هستى مراقب شوهرت نیز باش،اگر چیزى طلب کرد فورا حاضر کن و از اتاق خارج شو.

شاید خانمها اینگونه زندگى را غیر ممکن شمرده در دل خویش بگویند:مگر براى یک زن امکان دارد که کارهاى دشوار خانه دارى راانجام دهد در عین حال به شوهرش رسیدگى کند و خانه را به صورتى در آورد که کوچکترین مزاحمتى براى او پیدا نشود؟!البته تصدیق دارم که اینگونه زندگى چون یک برنامه غیر عادى است تا حدودى دشوار به نظرمى رسد لیکن اگر به ارزش و اهمیت کارشان واقف باشند و تصمیم بگیرندکوشش و فداکارى کنند با کاردانى و تدبیر مى توانند مشکل را حل کنند.

مراتب لیاقت و شایستگى زن در اینگونه موارد ظاهر مى شود،و الا اداره یک زندگى عادى از همه کس ساخته است.

خانم محترم،نوشتن یک کتاب ارزنده علمى یا تهیه یک مقاله جالب و سودمند یا سرودن اشعار نغز و دلپذیر یا تهیه یک تابلوى نقاشى گرانقدر،یا حل مشکلات علمى کار آسانى نیست، لیکن با همکارى و ازخود گذشتگى تو امکان پذیر میگردد.

آیا حاضر نیستى در این باره فداکارى کنى و با مختصر تغییرى درطرز زندگى معمولى مردم، شوهرت را که از هر جهت لیاقت دارد به صورت یک مرد دانشمند ارزنده اى در آورى که عموم ملت از خدماتش استفاده کنند،تو نیز از منافع مادى و آبروى اجتماعى او بهره مند گردى؟

(0) نظر
برچسب ها :
اگر ناچاريد در غربت زندگى كنيد...

اگر ناچارید در غربت زندگى کنید...

گاهى انسان ناچار است در غربت زندگى کند،کارمند دولت است.

در ارتش یا شهربانى یا ژاندارمرى انجام وظیفه میکند،فرهنگى است،تاجر یا پیشه ور یا کارگرى است که باید در غربت زندگى کند،این قبیل افراد ناچارند براى همیشه یا به طور موقت در غربت زندگى کنند،مردناچار است دورى از وطن را تحمل کند لیکن این موضوع با مذاق بعض خانمها جور نمى آید،زیرا دوست دارند نزد پدر و مادر و خویشان ودوستانشان باشند.با در و دیوار و کوچه هاى محل تولدشان مانوس شده اند.بدین جهت تاب و تحمل دورى را ندارند،به شوهرشان ایراد و بهانه مى گیرند،نق نق میکنند:تا کى در غربت زندگى کنم؟تا کى به فراق پدر و مادر مبتلاباشم؟دوست و آشنا ندارم،این چه جایى است مرا آورده اى؟ دیگرنمى توانم اینجا بمانم هر فکرى دارى بکن.

این عزیزان بى جهت با این قبیل حرفها اعصاب شوهرشان راناراحت مینمایند،آن قدر کوتاه فکرند که شهر یا قریه محل تولدشان رابهترین نقطه اى مى پندارند که در آن مى توان زندگى کرد،گمان میکنند:تنهادر همانجا مى توان خوش بود و بس.

بشر به سطح وسیع زمین اکتفا نکرده به کرات آسمانى قدم میگذارد،اما این خانم تنگ نظر حاضر نیست چند فرسخ دورتر از محل تولدش زندگى کند،میگوید:چرا دوستانم را رها کنم و بروم در غربت تنهازندگى کنم؟گویا این خانم آنقدر براى خودش شخصیت قائل نیست که بتواند در غربت نیز دوستان و آشنایان با وفا و صمیمى تهیه کند.

خانم محترم،دانا و بلند همت و فداکار باش،تنها به فکر خودت نباش،شغل مخصوص شوهرت ایجاب کرده که در غیر وطن زندگى کند،مستخدم دولت است مگر مى تواند به محل ماموریتش نرود؟!تاجر یا کاسب یا کارگرى است که در غربت بهتر مى تواند کسب و کار کند، چرامزاحمش میشوى و نمى گذارى پیشرفت کند؟تو که میدانى شوهرت ناچاراست در خارج وطن زندگى کند چرا با ایراد و بهانه هاى بیفائده اسباب ناراحتى و کدورتش را فراهم مى سازى؟وقتى دیدى شغلش ایجاب میکند که به شهر یا ده یا کشور دیگرى منتقل شود فورا اظهار موافقت کن،اثاث منزل را جمع و جور کرده ببندید و در ماشین بگذارید و با صفا و رفاقت به محل جدید بروید،خودت را اهل همانجا حساب کن و با دلگرمى وبشاشت طرح زندگى نوین را بریز،وضع خودت را با اوضاع و شرائطمحیط موافق ساز،با زنهاى پاکدامن و خوش اخلاق طرح دوستى و الفت بریز لیکن چون تازه وارد هستى و به اخلاق و روحیات اهالى آنجا کاملاآشنا نیستى در انتخاب دوستان تازه احتیاط کن و در این باره حتما باشوهرت مشورت کن،خودت را یک فرد غریب حساب نکن،بلکه سعى کن با محیط تازه و ساکنان آنجا مانوس شوى.

هر مکانى امتیازات ویژه اى دارد،مى توانى با تماشاى مناظر طبیعى یا بناهاى دیدنى آنجا رفع خستگى کنى،با اظهار مهر و محبت کانون خانوادگى را گرم و با صفا کن،شوهرت را دلدارى بده.به کسب و کارتشویقش کن،وقتى با محیط آشنا شدى خواهى دید که براى زندگى هیچ عیبى ندارد بلکه شاید از محل تولدت بهتر باشد،در بین دوستان تازه،افرادى را پیدا میکنى که از دوستان سابق بلکه پدر و مادر و خویشانت مهربانتر و دلسوزتر خواهند بود.

اگر در قریه یا دهى اقامت نموده اید که اسباب و تجملات زندگى شهرى را ندارد خودت را از قید آنها آزاد کن،با زندگى بى آلایش و طبیعى آنجا انس بگیر،خوبیها و مزایاى آن گونه زیستن را در نظر بگیر،گر چه برق و کولر و پنکه و یخچال ندارد لیکن آب و هواى سالم و غذاهاى بى تقلب دارد که در شرها کمتر پیدا میشود،خیابان اسفالت و تاکسى ندارد لیکن از سر و صدا و دود ماشینها و کارخانجات نیز در امان هستى. قدرى در زندگى هموطنان و همکیشانت تامل کن،ببین چگونه درخانه هاى محقر و خشت و گلى،با کمال مهر و صفا و خوشى زندگى میکنند،و به اسباب و لوازم شهرى و کاخهاى زیبا اصلا اعتنا ندارند،درحوائج ضرورى و محرومیتهاى آنها بیندیش و اگر مى توانى خدمتى انجام دهى دریغ مدار.به شوهرت نیز سفارش کن براى رفاه و آسایش آنهاکوشش کند.

اگر عاقل و دانا باشى و به وظیفه ات عمل کنى مى توانى با کمال آسایش و راحتى خاطر،در غربت زندگى کنى و به پیشرفت و ترقى شوهرت کمک نمایى،در آنصورت یک بانوى شریف شوهردار و یک خانم فداکار معرفى مى شوى،نزد مردم و شوهرت عزیز و محترم خواهى بود و بدینوسیله رضایت خدا را نیز فراهم خواهى نمود.

(0) نظر
برچسب ها :
با شغل شوهرت بساز

با شغل شوهرت بساز

هر کس شغلى و هر شغل لوازمى دارد:یکى راننده است که اکثرعمرش را در راهها بسر مى برد و نمى تواند مانند افراد دیگر هر شب به منزل بیاید،یکى پاسبان است که بعضى شبها یا همه شب باید پاسدارى کند،یکى طبیب است کمتر وقت فراغت دارد با خانواده اش بنشیند یا به تفریح برود،یکى استاد یا دانشمند اهل مطالعه است که ناچار است شبها مطالعه کند،یک شغلش ایجاب میکند زیاد در سفر باشد،یکى نفت فروش است بوى نفت میدهد،یکى مکانیک است لباسهایش چرب و بوى روغن میدهد،یکى ذغال فروش و همیشه سیاه است،یکى کارگر شبانه است شبها باید به کارخانه برود.ووو...

بالاخره کمتر شغلى پیدا میشود که کاملا بى دردسر باشد.چاره اى نیست باید امور دنیا بچرخد، نان پیدا کردن آسان نیست،مرد چاره اى نداردجز اینکه با مشکلات بسازد،لیکن در اینجا مشکل دیگرى تولید میشود،وآن مشکل ناسازگارى و نق نق خانواده است.

زنها معمولا شوهرى را دوست دارند که همیشه در وطن باشد،اول شب به منزل بیاید.اوقات فراغتى داشته باشد که به شب نشینى و گردش وتفریح بروند،شغل نظیف و آبرومند و پر درآمدى داشته باشد،لیکن متاسفانه شغل بسیارى از مردها با خواسته همسرانشان وفق نمى دهد.

یک سرى اشکالات خانوادگى از همین جا شروع میشود،راننده ایکه چند شبانه روز در بیابانها زحمت کشیده،با صدها ناراحتى مواجه شده نه خواب حسابى داشته نه خوراک منظم بعد از چند شبانه روزبا اعصاب خسته وارد منزل میشود تا چند ساعت استراحت کند و ازاحوال خانواده اش با اطلاع شود،هنوز از در نرسیده غر و لند خانم شروع میشود:این چه زندگى است که ما داریم،من بدبخت را با چند تا بچه میگذارى و معلوم نیست کجا میروى؟همه کارها را خودم باید انجام دهم.ازدست این بچه هاى شیطان خسته شدم.اصلا رانندگى کار خوبى نیست،یاشغلت را تغییر بده یا تکلیف مرا روشن کن،من نمى توانم تا آخر عمر به این طور زندگى کنم.

بیچاره مردیکه بعد از این ایراد و بهانه ها و غر و نق ها با فکرپریشان و اعصاب خسته مى خواهد دنبال رانندگى برود.سرنوشت چنین راننده اى و مسافرانش معلوم است.

طبیبى که از صبح تا نیمه هاى شب با دهها بیمار مختلف سر و کارداشته و اعصاب و مغزش پیوسته در کار بوده اگر در خانه هم با ایراد و نق و نق هاى همسرش مواجه شود چه حالى پیدا میکند؟و با چنین اعصاب ومغزى چگونه مى تواند طبابت کند؟

کارگرى که تمام شب زحمت کشیده و خواب به چشمش نرفته صبح که براى استراحت به منزل میآید اگر با ایراد و بهانه جوییهاى همسرش برخورد کند چگونه مى تواند باز دنبال کار برود؟

دانشمندیکه کارش مطالعه و تحقیق است اگر همسر غیر موافقى داشته باشد که به کارش ایراد بگیرد چگونه مى تواند موفق گردد؟

در اینگونه موارد است که زن فهمیده و دانا از زن نفهم و خودخواه تمیز داده میشود. خانم محترم،ما نمى توانیم اوضاع جهان را بر طبق میل خودمان بچرخانیم لیکن مى توانیم خودمان را با وضع موجود وفق دهیم.شوهرتان براى تهیه روزى ناچار است شغلى داشته باشد و شغل او هم لوازمى دارد،شما مى توانید زندگى خودتان را بر طبق شغل او مرتب سازید به طوریکه هم آزادانه به شغل خویش ادامه دهد هم شما آسوده زندگى کنید،تنها به فکر خودت و آسایش خودت نباش قدرى هم به فکر راحتى شوهرت باش،دانا و فداکار باش،شوهردارى کن،اگر شوهرت راننده است و بعد از چندشب با اعصاب خسته به منزل آمد با آغوش باز و لب خندان از وى استقبال کن،اظهار مهر و علاقه کن تا خستگیهایش برطرف گردد،نق نق نکن،ازشغلش ایراد مگیر.مگر رانندگى چه عیبى دارد؟

او براى رفاه و آسایش شما شب و روزش را در بیابانها میگذارند،به جاى قدردانى به شغلش ایراد میگیرى؟و از خانه و زندگى گریزانش میکنى؟شغل او هیچ عیبى ندارد.براى اجتماع خدمت میکند،براى تهیه روزى زحمت میکشد،اگر تنبلى میکرد یا دنبال کارهاى غیر مشروع مى رفت بهتر بود؟کار او عیب ندارد،عیب از تو است که توقع دارى هرشب در خانه باشد و نمى توانى خودت را با وضع موجود سازش دهى.

آیا بهتر نیست که خودت را با این نوع زندگى عادت دهى و با کمال آسودگى زندگى کنى و هنگامیکه شوهرت به خانه آمد از او استقبال کنى وبا سخنان شیرین به کسب و کار تشویقش کنى و با لب خندان تا درب خانه بدرقه اش نمایى و با یک خداحافظى گرم تا ملاقات بعد دلشادش سازى؟

اگر چنین کردى به کسب و کار و خانه و زندگى علاقه مند میگردد.

دنبال خوشگذرانى نمى رود.اعصابش سالم مى ماند،تصادف نمیکند، زودتر به خانه مى آید، براى رفاه و آسایش شما بیشتر زحمت مى کشد.

اگر شوهرت یک کارگر شبانه است براى تامین مخارج شما ازاستراحت شب چشم پوشى نموده است،خودت را با اینگونه زندگى عادت بده،اظهار نارضایتى نکن.

اگر از تنهایى حوصله ات سر مى رود مى توانى مقدارى از کارهاى خانه را در شب انجام دهى. مقدارى از شب را به خیاطى و گلدوزى وخواندن کتاب بگذرانى،وقتى شوهرت از کارخانه به منزل آمد فوراصبحانه را حاضر کن،اتاقى برایش خلوت کن تا بخوابد و رفع خستگى کند، بچه ها را عادت بده سر و صدا نکنند،و نزدیک استراحتگاه شوهرت نروند.به آنها بفهمان که پدرتان شب نخوابیده و باید روز استراحت کند.

بلکه خودت و بچه ها هم مى توانید شبها کمتر بخوابید و روز با شوهرت قدرى استراحت نمایید،مزاحم او نشو بگذار خوب بخوابد،بدین نکته توجه داشته باش که شوهرت تمام شب را بیدار بوده و روز برایش به منزله شب است باید بدون سر و صدا استراحت کند.

یک چنین خانمى باید دو برنامه داشته باشد یکى براى خودش دیگرى براى شوهرش.مبادا با نق نق و اوقات تلخى روح خسته اش راخسته تر کنى.بگذار اعصابش سالم باشد تا براى تامین مخارج شمازحمت بکشد.به کارش ایراد نگیر،کار او چه عیبى دارد؟اگر بیکارى وتنبلى میکرد یا دنبال ولگردى مى رفت بهتر بود؟افتخار کن که چنین شوهرزحمت کشى دارى که براى تهیه روزى خواب شب را بر خودش حرام نموده،از جدیت و استقامت او قدردانى کن،با لب خندان تا درب منزل بدرقه اش کن.

اگر شوهرت یک طبیب یا یک دانشمند اهل مطالعه است،و شب وروز براى اجتماع زحمت مى کشد از زحماتش قدردانى کن،به وجودچنین شوهر ارزنده اى افتخار کن.

البته لازمه شغلش اینست که اوقات فراغت زیادى ندارد لیکن تومى توانى برنامه زندگى خودت را با شغل او تطبیق دهى.انتظار نداشته باش دست از شغلش بردارد تا مطابق میل تو در آید.بگذار با فکر آزاد به کار و مطالعات خودش مشغول باشد.وقتى مشغول کار است مى توانى کارهاى خانه را انجام دهى،و بقیه را بخواندن کتاب بپردازى یا با اجازه او،به منزل خویشان و دوستانت بروى.اما سعى کن هنگامیکه موقع استراحت شوهرت فرا مى رسد در منزل حاضر باشى.قبلا برایش وسیله پذیرایى آماده کن.وقتى وارد شد با لب خندان و خلق خوش استقبالش کن.با اظهار محبت گرم و شیرین زبانى خستگى اعصابش را برطرف ساز. مبادا از کارش ایراد بگیرى و اعصاب خسته اش را خسته تر کنى.

اگر خوب شوهردارى کنى نه تنها اسباب عظمت و ترقى او رافراهم ساخته اى بلکه در خدمت اجتماعى او نیز سهیم خواهى شد.

هر زنى لیاقت همسرى چنین مردان پر کارى را ندارد با فداکاریهاو رفتار پسندیده ات یاقت خویش را باثبات رسان.

اگر شوهرت شغلى دارد که لباسهایش کثیف و چرکین مى شود لابدآنرا مناسب وضع خودش تشخیص داده که انتخاب نموده است،خرده گیرى و ایراد و نق نق نکن.نگو:این چه شغل کثیفى است انتخاب کرده اى باید آنرا ترک کنى.

خانم محترم،کار کردن عیب نیست هر چه و هر که باشد،بیکارى و تنبلى و دنبال کارهاى غیر مشروع رفتن عیب است،باید از یک چنین مردى قدردانى کنى که براى تهیه روزى زحمت مى کشد و عرق مى ریزد،باایراد و بدگویى،اسباب دلسردى او را فراهم نساز،اصرار نکن حتماشغلش را تغییر دهد،لابد آنرا مناسب شناخته که دنبالش مى رود.

تو از وضع کسب و کار بى اطلاعى،خیال میکنى تغییر شغل کارآسانى است،اصولا چه عیبى دارد که اصرار دارى تغییرش بدهد،مگر نفت فروشى و ذغال فروشى و تعمیر موتور آلات مثلا چه بدى دارند؟تنها عیبى که مى توانى بتراشى کثیف شدن لباس است.حل آن هم چندان دشوارنیست،اگر شوهرت لباس مخصوص کار ندارد با زبان خوش از او تقاضاکن لباس کار تهیه کند،و زود بزود لباسهایش را شست و شو و تمیز کن،به هر حال موضوع آن قدر مهم نیست که به طلاق و جدایى منجر شود،ایراد و بهانه جویى بعض خانمها واقعا تعجب آور است.

زنى در شوراى داورى گفت:«شوهرم تغییر شغل داده بوى نفت میدهد از این وضع خسته شده ام (6) ».

(0) نظر
برچسب ها :
با خويشان شوهرت بساز

با خویشان شوهرت بساز

یکى از مشکلات زندگى،اختلاف زن و بستگان شوهر است.

اکثر زنها با مادر و برادر و خواهر شوهرشان میانه خوبى ندارند،وبالعکس،پیوسته نزاع و قهر و دعوا دارند.از یک طرف زن کوشش میکندشش دانگ شوهرش را تصاحب کند به طوریکه به دیگرى حتى مادر وبرادر و خواهرش توجه نداشته باشد.سعى میکند علاقه آنها را قطع کند،بدمى گوید،دروغ مى سازد،قهر و دعوا میکند.از طرف دیگر مادر شوهر،خودش را مالک پسر و عروس میداند.سعى میکند به هر طور شده پسرش را نگهدارد،نگذارد یک زن تازه وارد، شش دانگ او را تصاحب کند.

بدینمنظور به کارهاى عروس ایراد میگیرد،بدگویى میکند،دروغ جعل میکند.هر روز جنگ و دعوا دارند مخصوصا اگر در یک منزل زندگى کنند.اگر یکى از آنها یا هر دو نادان و لجباز باشند ممکن است کار به جاهاى باریک حتى ضرب و خودکشى منتهى شود.ماهى نیست که چندین عروس از دست مادر شوهر خویش خودکشى نکنند.شما مى توانید اخبارآنها را در جرائد بخوانید.

از باب نمونه:«تازه عروسى...که از بدرفتاریهاى مادر شوهرش بتنگ آمده بود خود را آتش زد (3) ».

«زنى به علت بدرفتارى و بهانه گیرى مادر شوهرش خودسوزى کرد (4) ».

آنها شب و روز در مبارزه و زورآزمایى هستند لیکن غم و غصه وناراحتى آن مال مرد است.

عمده اشکالش اینست که دو طرف نزاع افرادى هستند که مردنمى تواند به آسانى از آنها دست بردارد.از یک طرف همسرش را مى بیندکه از پدر و مادر چشم پوشیده و با صدها امید و آرزو به خانه شوهر آمده است،آمده تا مستقل و صاحب خانه و زندگى باشد.وجدانش میگوید بایداسباب خوشى و رضایت خاطر او را فراهم سازم و از وى حمایت کنم.به علاوه همسر دائمى و شریک زندگى اوست نمى تواند از حمایت او دست بردارد.از طرف دیگر فکر میکند:پدر و مادرم سالها برایم زحمت کشیده اند.با صدها امید و آرزو بزرگم کرده اند،با سوادم نموده اند، شغل برایم تهیه کرده اند،زن برایم گرفته اند،امید و آرزو داشته اند بهنگام ناتوانى دستشان را بگیرم.خلاف وجدان است قطع رابطه کنم و اسباب ناراحتى آنها را فراهم سازم.به علاوه،دنیا هزار نشیب و فراز دارد،سختى و سستى دارد،بیمارى و ناتوانى دارد،گرفتارى و درماندگى دارد، دشمنى و دوستى دارد،تصادف و مرگ دارد.در این مواقع حساس احتیاج به مددکار دارم و تنها کسانیکه ممکن است بهنگام گرفتارى دستم را بگیرند و از خودم و خانواده ام حمایت کنند پدر و مادر و خویشانم مى باشند.در این دنیاى تاریک نمى توانم بى پناه باشم و خویشانم بهترین پناهند.پس نمى توانم از آنها دست بردارم.

در اینجاست که یک مرد عاقل خودش را در بین دو محذور بزرگ مشاهده میکند.یا باید گوش به حرف همسرش بدهد و دست از پدر و مادربردارد،یا مطابق میل پدر و مادر رفتار کند و همسرش را برنجاند،وهیچیک از این دو امر برایش امکان پذیر نیست.

بدین جهت ناچار است با هر دو بسازد.و تا حد امکان هر دو راراضى نگه بدارد.آن هم کار بسیار دشوارى است.لیکن اگر زن حرف شنوو عاقل باشد و سرسختى و لجاجت بخرج ندهد حل مشکل آسان میگردد.

از این رهگذر است که مرد از همسرش که از همه کس به اونزدیک تر و مهربانتر است انتظار دارد که در حل این مشکل به وى کمک کند.عروس اگر در مقابل مادر شوهر قدرى تواضع کند،حالت تسلیم بخودبگیرد،به او احترام کند،اظهار محبت نماید،در کارها با او مشورت کند،گرم بگیرد،مانوس شود،استمداد کند همان مادر شوهر بزرگترین پشتیبانش خواهد شد.

انسان که مى تواند با اخلاق خوش و اظهار محبت یک طائفه رادوست و غمخوار خویش گرداند آیا حیف نیست که به واسطه لجاجت وتکبر و خودخواهى این همه یار و یاور را از ست بدهد؟

آیا فکر نمیکند که در نشیب و فرازها و سختیها و گرفتاریهاى روزگار به یارى دیگران نیازمند است،و در آن مواقع حساس کمتر کسى به فکر انسان است،تنها خویشان و اقاربند که بداد او مى رسند. آیا بهتر نیست که با اخلاق خوش و مهربانى با خویشانش معاشرت و رفت و آمد کند تا از لذائذ انس و محبت برخوردار گردد و یک طائفه دوست و پشتیبان واقعى داشته باشد؟

آیا سزاوار است با بیگانگان طرح دوستى بریزد و دوست و رفیق پیدا کند لیکن با خویشان و اقاربش قطع رابطه کند؟در صورتیکه به تجربه ثابت شده که در مواقع گرفتارى اکثر دوستان انسان را رها میکنند ولى همان خویشان متروک به یاریش مى شتابند،زیرا پیوند خویشى یک پیوندطبیعى است که به آسانى بریده نمى شود.

در مثل هاى عامیانه گفته شده:خویش و اقوام اگر گوشت انسان رابخورند استخوانش را دور نمى ریزند.

حضرت على علیه السلام فرمود:«انسان هیچگاه از خویشانش بى نیاز نمى شود،و لو مال و اولاد هم داشته باشد.به ملاطفت و احترام آنهااحتیاج دارد.آنها هستند که با دست و زبان از او حمایت میکنند.خویشان واقارب بهتر از او دفاع مى نمایند.در مواقع گرفتارى زودتر از دیگران به یاریش مى شتابند.هر کس از خویشانش دست بکشد یک دست از آنهابرداشته لیکن دستهاى زیادى را از دست خواهد داد (5) ».

خانم محترم،براى خوشنودى شوهرت،براى راحتى و آسایش خودت،براى اینکه یک طائفه دوست و حامى واقعى پیدا کنى،براى اینکه محبوب شوهرت واقع شوى بیا و با خویشان شوهرت بساز.از لجاجت وخودخواهى و تکبر و جهالت دست بردار.عاقل و دانا باش. افکارشوهرت را پریشان نساز.فداکارى و شوهردارى کن تا نزد خدا و خلق محبوب باشى.

(0) نظر
برچسب ها :
خطاهاى شوهرت را ببخش

خطاهاى شوهرت را ببخش

به غیر از معصوم همه کس خطا و لغزش دارد.دو نفر که با هم زندگى میکنند و از جهتى تشریک مساعى و همکارى دارند باید لغزشهاى یکدیگر را ببخشند تا زندگى آنها ادامه پیدا کند.اگر بخواهند در این باره سختگیرى کنند ادامه همکارى غیر ممکن میشود.دو نفر شریک، دو نفرهمسایه،دو نفر رفیق،دو نفر همکار،دو نفر زن و شوهر باید در زندگى اجتماعى داراى گذشت باشند.هیچ زندگى اجتماعى به مقدار زندگى خانوادگى احتیاج به گذشت ندارد.اگر اعضاء یک خانواده بخواهند سختگیرى بعمل آورند و خطاهاى یکدیگر را تعقیب کنند یا زندگى آنها ازهم مى پاشد یا بدترین زندگى را خواهند داشت.

خانم محترم،ممکن است از شوهر شما خطا یا خطاهایى صادرشود.ممکن است از روى خشم و غضب به شما اهانت کند.ممکن است ناسزائى از دهانش بیرون آید.ممکن است از خود بیخود شده شما رابزند،ممکن است یک مرتبه به شما دروغ بگوید،ممکن است کارى راانجام دهد که مورد پسند شما نباشد،از این قبیل خطاها براى هر مردى امکان دارد،اگر بعدا احساس کردى که از کردار خویش پشیمان شده او راببخش و موضوع را تعقیب نکن.اگر عذرخواهى کرد فورا قبول کن.اگرپشیمان شده لیکن زیر بار عذرخواهى نمى رود در صدد نباش مجرمیت وى را باثبات رسانى،زیرا به شخصیت او لطمه وارد میشود،ممکن است در صدد تلافى برآید،خطاهاى شما را تعقیب کند،ممکن است کارتان به نزاع و جدال و حتى جدائى بکشد اما اگر سکوت کردى و خطایش رانادیده گرفتى در شکنجه وجدان قرار مى گیرد و به طور مسلم از کردارخویش پشیمان خواهد شد،آنگاه شما را یک زن با گذشت فهمیده فداکارعاقل خواهد شناخت،مى فهمد که به زندگى و خانواده و شوهر علاقه مندهستى،قدر ترا مى شناسد و محبتش چند برابر خواهد شد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:«زن بد،عذر شوهرش رانمى پذیرد و خطاهایش را نمى بخشد (1) ».

حیف نباشد زن آنقدر کم گذشت باشد که یک خطاى جزئى شوهرش را نتواند تحمل کند و بدان علت پیمان مقدس زناشویى را بر هم بزند؟!

«زنى به رئیس دادگاه حمایت خانواده گفت،شوهرم قبل از ازدواج به من نگفت که دمت سربازى را انجام نداده و این موضوع را از من مخفى کرده بود.چند روز پیش متوجه شدم که به همین زودى باید بخدمت برود.و من نمى توانم با مردى که به من دروغ گفته زندگى کنم (2) ».

(0) نظر
برچسب ها :
حجاب اسلامى

حجاب اسلامى

زن و مرد گر چه در بسیارى از امور اشتراک دارند لیکن امتیازات ویژه اى نیز دارند.یکى از امتیازات مهم آنان اینست که زن موجودى است ظریف و لطیف و زیبا و محبوب.زن دلبر است و مرد دلداده زن جاذب است و مرد مجذوب،مرد دوستدار است و زن دوست داشتنى. هنگامیکه مرد با زنى ازدواج میکند مى خواهد تمام خوبیها و زیبائیهاى این موجودظریف را در انحصار خویش ببیند.زنى را دوست دارد که زیبائیها،دلبریهاو طنازیها،شوخیها و خوشمزه گیها،و همه چیزش را در انحصار شوهرش قرار دهد و نسبت به مردان بیگانه جدا اجتناب نماید.مرد بسیار غیور است و نمى تواند تحمل کند که مرد بیگانه اى به همسرش نگاه کند یا با او درارتباط و آمیزش باشد،بگوید و شوخى کند و بخندد و چنین عملى راتجاوز به حق مشروع خویش میداند.و از همسرش انتظار دارد که بارعایت پوشش و حجاب اسلامى و با تقید به ضوابط شرعى و قوانین اخلاقى و با حفظ متانت و حجب و حیاء اسلامى شوهرش را در این خواسته مشروع کمک و یارى نماید.هر مرد مؤمن و غیورى چنین خواسته اى را دارد. اگر همسرش به این وظیفه اسلامى و اجتماعى عمل کرد او نیز با آرامش خاطر زندگى میکند و براى تامین نیازمندیهاى خانواده اش تلاش مینماید و بر محبتش اضافه میگردد.و همین صفا ومحبت سبب میشود که او نیز به زنان بیگانه بى توجه باشد.اما اگر مردمشاهده کرد که همسرش تقیدى به حجاب و پوشش اسلامى ندارد وزیبائیهایش را در معرض دید مردان بیگانه قرار میدهد و با آنها نیز درارتباط و تماس است شدیدا ناراحت میشود زیرا حق انحصارى خویش راتضییع شده و در معرض دید دیگران مى بیند.و مسؤولیت این امر را برعهده همسرش مى داند.چنین مردى همواره پریشان خاطر و بدبین است.

محبت و صفایش نسبت به خانواده تدریجا کم میشود.

بنابراین صلاح جامعه و بانوان در این است که پوشیده و محجوب باشند و متین و بدون آرایش از منزل خارج شوند و زیبائیهاى خودشان رادر معرض دید همگان قرار ندهند.

رعایت حجاب یک وظیفه اسلامى است.خدا در قرآن مى فرماید:

به زنان مؤمن بگو:از مردان بیگانه چشم بپوشند.و فروج و اندام خویشتن را از نگاه دیگران محفوظ بدارند،و محل زیبائیها و زینتهاى خویش را براى اجانب آشکار نسازند،مگر آنچه را که طبعا آشکار است (مانندصورت و دستها) و روسریهاى خودشان را بر سینه ها بیندازند (تا خوب پوشیده شود) و زینت و جمالشان را جز براى شوهر و پدر و پدر شوهر وپسران خود و پسران شوهر،و برادران و فرزندان برادر و فرزندان خواهر...آشکار نسازند (14)

آرى رعایت حجاب و پوشش اسلامى از جهات مختلف به نفع بانوان است:

1-بهتر مى توانند مقام و منزلت و ارزش وجودى خودشان را دراجتماع محفوظ بدارند،و خویشتن را از معرض دید چشمهاى بیگانگان نگه دارند.

2-بانوان با رعایت پوشش اسلامى بهتر مى توانند مراتب وفادارى و علاقه خودشان را نسبت به همسرشان باثبات رسانند و درآرامش و صفا و گرمى خانواده کمک نمایند و از بوجود آمدن بدبینى واختلافات و مشاجرات جلوگیرى بعمل آورند.و در یک کلام،بهترمى توانند دل شوهر را بدست آورند و جایگاه خویش را تثبیت نمایند.

3-با رعایت حجاب اسلامى جلو چشم چرانیها و لذتجوئیهاى غیر مشروع بصرى مردان بیگانه را میگیرند و بدین وسیله از اختلافات وبدبینیهاى خانواده ها مى کاهند و به استحکام و ثبات و آرامش آنها کمک مینمایند.

4-با رعایت پوشش اسلامى بهترین کمک را به نسل جوان ومردان مجردى که امکان ازدواج ندارند انجام میدهند و از فسادها و انحرافها و ضعف اعصابهاى جوانان که نتائج سوئش در نتیجه عائد خودبانوان خواهد شد جلوگیرى میکنند.

5-اگر همه بانوان حجاب اسلامى را کاملا رعایت نمایند،هرزنى که همسرش از منزل خارج میشود اطمینان دارد که در برابر بد حجابیهاو طنازیها و خودنمائیهاى زنان کوچه و بازار قرار نمیگیرد-تا دلش راببرند و از محبت و علاقه اش نسبت به خانواده بکاهند.

آرى اسلام چون از آفرینش ویژه زن آگاه است و او را یک رکن مهم اجتماع میداند که نسبت به صلاح و فساد جامعه نیز مسؤلیت دارد،ازاو مى خواهد که در انجام این مسؤلیت بزرگ فداکارى نماید و با رعایت حجاب اسلامى از مفاسد و انحرافهاى اجتماعى جلوگیرى کند و در ثبات و آرامش و عظمت ملت خویش بکوشد.و یقین بداند که در انجام این مسؤولیت بزرگ الهى بهترین پاداش را از خداوند بزرگ دریافت خواهدنمود.خانم گرامى!اگر به آرامش و ثبات خانواده و اعتماد و اطمینان شوهرت علاقه دارى،اگر به مصالح واقعى جامعه بانوان مى اندیشى،اگر به سلامت روانى جوانان و جلوگیرى از انحراف و لغزش آنان فکر مى کنى،اگر مى خواهى بانوان را از معرض چشم چرانى بیگانگان و فریب دادن وبانحراف کشیدن آنان نجات دهى،و اگر مى خواهى رضایت خدا را جلب کنى و یک مسلمان مؤمن و فداکار باشى، پوشش و حجاب اسلامى راهمواره رعایت کن.و زیبائیها و آرایش خودت را در معرض دید بیگانگان قرار نده.گر چه در داخل منزل و با خویشان نزدیک باشد.داخل منزل وخارج آن،در مجالس مهمانى و در خارج فرقى ندارد.برادر شوهر،پسربرادر شوهر،شوهر خواهر شوهر، شوهر خواهر خودت شوهر عمه ات، شوهر خاله ات،پسر عمه ها،پسر دائیها،همه اینها به تو نامحرم هستندواجب است حجاب اسلامى را رعایت کنى گر چه در منزل خودتان یا درمجلس مهمانى باشید.اگر نسبت باینها حجاب را رعایت نکنى هم مرتکب گناه میشوى هم شوهرت را قلبا ناراحت میکنى.ممکن است شوهرت برزبان نیاورد ولى یقین داشته باش که ناراحت میشود و به صفا و صمیمیت خانوادگى شما لطمه وارد میگردد.

اما نسبت به محارم مانند،پدر شوهر و پدر خودت برادر خودت،فرزندان برادر،فرزندان خواهر، رعایت حجاب لازم نیست.لیکن تذکراین نکته لازم است که بهتر است نسبت باینها هم تا حدى حریم قائل شوى.و آرایش کرده و با لباسهائى که براى شوهرت مى پوشى،نزد اینهانیز ظاهر نشوى.گر چه شرعا جایز باشد.زیرا اکثر مردها حتى در این موارد ناراحت میشوند،و حفظ اعتماد و آرامش قلبى آنها لازم و مفیداست و براى بقاء و ثبات و آرامش خانواده سودمند میباشد.

(0) نظر
برچسب ها :
از غير شوهرت چشم بپوش

از غیر شوهرت چشم بپوش

خانم محترم،ممکن است قبل از ازدواج براى خواستگارى شماآمده باشند،ممکن است افرادى را در نظر داشته در انتظار خواستگارى آنها بوده اید،شاید آرزو داشته اید شوهرتان ثروتمند باشد،داراى فلان شغل باشد،تحصیل کرده باشد،زیبا و خوشگل باشد ووووو.

این قبیل آرزوها قبل از ازدواج مانعى نداشت لیکن اکنون که مردى را براى همسرى برگزیده اى و پیمان مقدس زناشویى را امضاکرده اید که تا آخر عمر با هم باشید،یار و مونس و غمخوار هم باشید بایدگذشته را یکسره فراموش کنى،بر افکار و آرزوهاى گذشته خط بطلان بکشى و از غیر شوهرت بطور کلى چشم بپوشى،دلت را از اضطراب وپریشانى نجات بده،غیر شوهرت را از دل بیرون کن و ششدانگ آنرا دراختیار او قرار بده،خواستگار سابقت را فراموش کن،باو نگاه نکن،بفکرش نباش،چکار دارى ناراحت شده یا نه؟اصلا چرا از احوالش جویامى شوى؟این حالت دو دلى جز پریشانى روح چه نتیجه اى دارد؟و بسااوقات اسباب بدبختى ترا فراهم مى سازد.

بعد از اینکه با مردى پیمان زناشویى بستید و قول و قرار گذاشتیدتا آخر عمر با هم باشید چرا چشم چرانى میکنى،به این مرد و آن مرد نگاه میکنى و شوهرت را با آنها مقایسه مى نمایى؟این چشم چرانیهاى غلط جزپریشانى و اضطراب روح و آه و حسرت دائم چه سودى دارد؟

حضرت على علیه السلام فرمود:«هر کس چشم خویش را آزادبگذارد همیشه اعصابش ناراحت خواهد بود و به آه و حسرت دائم گرفتارخواهد شد (11) ».

وقتى با نظر خریدارى به مردها نگاه کردى و شوهرت را با آنهامقایسه نمودى ناچار به مردهایى برخورد میکنى که عیب شوهرت را ندارند خیال میکنى افراد برگزیده و بى عیبى هستند که از آسمان نازل شده اند بااینکه ممکن است آنها داراى دهها عیب باشند که اگر از آنها اطلاع داشتى شوهر خودت را بر آنها ترجیح میدادى.اما چون از عیوب مخفى آنهااطلاع ندارى و فقط خوبیهایشان را مشاهده مینمایى خودت را شکست خورده و مغبون در ازدواج مى پندارى و اسباب بدبختى خویشتن را فراهم مى سازى.

«زن 18 ساله اى به نام...که از خانه فرار کرده بود دیشب به وسیله ماموران پاسگاه ژاندارمرى نعمت آباد دستگیر شد.در پاسگاه گفت:سه سال پیش به عقد...در آمدم ولى به تدریج احساس کردم که او را دوست ندارم.چهره شوهرم را با قیافه بعضى از مردها مقایسه مى کردم و افسوس مى خوردم که چرا زن این مرد شدم » (12) .

خانم گرامى،اگر مى خواهى بدبخت و سیه روز نشوى،به ضعف اعصاب و پریشانى روح مبتلا نگردى،با خوشى و آسایش زندگى کنى دست از هوسبازى و چشم چرانى و آرزوهاى خام بردار.غیر از شوهرت همه را ندیده بگیر،از مردهاى دیگر تعریف نکن،به فکر آنها نباش.دردلت نگو:کاش فلان شخص بخواستگاریم آمده بود،کاش با فلان شخص ازدواج کرده بودم،کاش شوهرم داراى فلان شغل بود،کاش فلان قیافه راداشت.کاش و کاش و کاش.نمیدانم این افکار غلط و آرزوهاى خام چه نتیجه اى به حال تو دارد؟چرا زندگى را به خودت و شوهرت تلخ میکنى؟

چرا مهر و صفا را از بین مى برى و بنیاد ازدواج را متزلزل مى سازى؟ازکجا میدانى اگر با فلان مرد ازدواج کرده بودى صد در صد راضى بودى؟تو از ظاهر او بیش از این خبر ندارى شاید داراى عیوبى باشد که اگر مطلع بودى شوهر خودت را بر او ترجیح میدادى.از کجا میدانى که خانم آن مردها کاملا راضى هستند؟

خانم محترم،اگر شوهرت احساس کند که به مردهاى دیگر نظردارى بدبین میشود،مهر و علاقه اش کم میشود به زندگى و خانواده بى علاقه میگردد،مواظب باش از مردهاى دیگر تعریف نکنى با آنها گرم نگیرى،خنده و شوخى نکنى،مرد اینقدر حساس است که نمیتواند تحمل کند که همسرش حتى به تصویر مرد بیگانه اى اظهار علاقه کند.

پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود:«هر زن شوهرداریکه چشمش را از نگاه کردن به غیر شوهرش پر کند مورد غضب شدیدپروردگار جهان واقع خواهد شد (13) ».

(0) نظر
برچسب ها :
عيبجويى نكن

عیبجویى نکن

هیچکس بى عیب نیست،یا کوتاه است یا دراز،یا سیاه رنگ است یا رنگ پریده،یا چاق است یا لاغر اندام یا دهانش بزرگ است یاچشمهایش کوچک،یا بینى اش بزرگ است یا سرش طاس،یا تندخواست یا ترسو،یا کم حرف است یا پر مدعا،یا دهانش بدبو است یا پاهایش،یا بیمار است یا پر خور،یا ندار است یا بخیل،یا آداب زندگى را بلد نیست یا بد زبان است،یا کثیف است یا بى ادب.

از این قبیل عیوب در هر مرد و زنى وجود دارد.

آرزوى هر مرد و زنى اینست که همسر ایده آلى پیدا کند که از تمام عیوب و نواقص خالى بوده نقطه ضعفى نداشته باشد.لیکن کمتر اتفاق میافتد که به مطلوب خیالى خویش دست یابد.

گمان نمیکنم در دنیا زنى پیدا شود که شوهرش را صد در صد کامل و بى عیب بداند.

زنهاییکه در صدد عیبجویى باشند خواه ناخواه عیب یا عیبهایى رادر شوهرانشان پیدا میکنند،یک عیب کوچک و بى اهمیت را که نباید آنراعیب شمرد در نظر خودشان مجسم میسازند و آنقدر درباره اش فکر میکنند که کم کم به صورت یک عیب بزرگى که قابل تحمل نیست جلوه گر میشود،خوبیهاى شوهر را یکسره نادیده گرفته همیشه به آن عیب کوچک توجه دارند،چشمشان به هر مردى بیفتد دقت میکنند که داراى آن عیب هست یانه،آنها مرد باصطلاح ایده آلى را در مغز خویش مجسم مینمایند که حتى کوچکترین عیبى هم نداشته باشد و چون شوهرشان با آن صورت خیالى تطابق کامل ندارد،همیشه آه و ناله دارند،از ازدواجشان اظهار پشیمانى میکنند،خودشان را شکست خورده و بدبخت میشمارند.کم کم مطلب راعلنى کرده گاه و بیگاه از شوهرشان عیبجویى مینمایند،ایراد و بهانه میگیرند،غرغر میکنند،طعنه مى زنند:آداب معاشرت را بلد نیستى،من خجالت میکشم با تو در مجالس شرکت کنم،برو با این بینى گنده ات،دهانت بوى لاشه گندیده میدهد،چقدر سیاه و زشتى!

ممکن است مرد عاقل و بردبار باشد و در مقابل بى ادبیهاى زن سکوت کند لیکن قلبا مکدر میشود،کینه اش را در دل میگیرد،بالاخره کاسه صبرش لبریز میشود و در صدد انتقام بر مى آید،یا به زد و خوردمى کشد یا مقابل به مثل میکند،او هم در صدد بر مى آید از همسرش که به طور حتم بى عیب نیست عیبجویى کند،او بگو و این بگو،این بگو و اوبگو،اگر محبت و صفائى در میانشان بود به کلى زائل میگردد.کینه یکدیگررا در دل میگیرند،دائما در صدد عیبجویى هستند،پیوسته جنگ و جدال دارند.در نتیجه،اگر با همین وضع به زندگى ادامه بدهند بدترین زندگى راخواهند داشت،در شکنجه و عذاب خواهند بود تا یکى از آنها بمیرد و این زندگى ننگین از هم بپاشد،و اگر یکى از آنها یا هر دو لجاجت بخرج بدهندو به دادگاه حمایت خانواده و طلاق متوسل شوند گر چه عقده هاى درونى خود را حل کرده و انتقام گرفته اند لیکن هر دو متضرر میشوند،پیمان زناشویى را برهم میزنند ولى معلوم نیست بعدا بتوانند با دیگرى ازدواج کنند و بر فرض وقوع معلوم نیست زن یا شوهر بهترى نصیبشان شود.

امان از نادانى و لجاجت بعضى خانمها!در بعضى از امور بسیارجزئى به قدرى پافشارى میکنند که حاضر میشوند زندگى خودشان رامتلاشى سازند.براى اینکه به سبک مغزى و کوتاه فکرى آنها پى ببرید به داستانهاى زیر توجه فرمایید:

«زنى بنام...از شوهرش بنام...شکایت کرد که شوهرم در موقع خواب انگشتش را مى مکد. چون حاضر نیست دست از این کارش برداردتقاضاى طلاق میکنم (5) ».

«زنى به بهانه اینکه دهان شوهرش بوى بد میدهد به خانه پدرش مراجعت نمود و اظهار داشت تا بوى دهانش را برطرف نکند به خانه نخواهد رفت ولى با شکایت شوهر دادگاه زن و شوهر را سازش داد ولى وقتى به خانه رفت دید هنوز دهانش بو میدهد لذا به اتاق دیگر رفت. شوهرکه ناراحت شده بود زنش را بقتل رسانید (6) ».

«خانم دندان پزشک از شوهرش طلاق میگیرد.میگوید هم شان من نیست.زیرا سه سال بعد از من درجه دکترا گرفته است » (7) .

«یک زن 27 ساله اى که از خانه شوهرش قهر کرده در پاسخ به عرضحال او نوشت:شوهرم زیاد مى خورد من قادر نیستم غذاى مورد نیاز او را تهیه کنم (8) ».

«زنى به این علت که شوهرش روى زمین مى نشیند،با دست غذامى خورد،از آداب معاشرت بى اطلاع است،صورتش را هر روز اصلاح نمیکند درخواست طلاق کرد (9) ».

لیکن همه خانمها چنین نیستند.در بین آنها افراد فهمیده و باهوشى هست که واقعیات زندگى را حساب میکنند و هرگز در صددعیبجویى بر نمیآیند.

خانم محترم،شوهر شما یک بشر عادى است ممکن است بى عیب نباشد اما در مقابل، خوبیهاى فراوانى نیز دارد.اگر به زندگى و خانواده ات علاقه مندى در صدد عیبجوئى بر نیا. عیبهاى کوچک او را نادیده بگیر،بلکه اصلا عیبشان مشمار،شوهرت را با یک مرد خیالى که در خارج وجودندارد مقایسه نکن بلکه او را من حیث المجموع با سایر مردها مقایسه کن،ممکن است مردى عیب مخصوص شوهرت را نداشته باشد لیکن داراى عیوب دیگرى است که شاید بمراتب بدتر از او باشد،اصولا عینک بدبینى را از چشم خویش بردار و خوبیهاى شوهرت را ببین،آنوقت خواهى دیدکه خوبیهاى او بمراتب بیشتر از بدیهایش میباشد،اگر یک عیب دارد و درعوض صدها خوبى دارد.

محاسن و خوبیهایش را مورد نظر قرار بده و خرسند باش،مگرخودت بى عیب هستى که انتظار دارى شوهرت بى عیب باشد،نهایت اینکه خودخواهى و خودپسندى اجازه نمیدهد عیبهاى خودت را ببینى،اگر شک دارى از دیگران بپرس.

رسولخدا فرمود:«عیبى بالاتر از این نیست که انسان عیوب دیگران را ببیند اما از عیبهاى خودش غافل باشد (10) ».

چرا یک عیب کوچک را به قدرى بزرگ میکنى و درباره اش غصه میخورى که بنیاد زندگى و کانون انس و مودت را بر هم مى زنى؟

عاقل و با هوش باش،دست از هوسبازى و سبک مغزى بردار،عیبهاى کوچک را ندیده بگیر،با اظهار محبت کانون خانوادگى را گرم کن تا ازنعمت انس و محبت برخوردار گردى،مواظب باش عیب شوهرت را نه درحضور و نه در غیابش بزبان نیاورى زیرا رنجیده خاطر و مکدر میگردد،در صدد عیبجویى بر میآید،محبت و علاقه اش کم میشود،پیوسته در حال جدال و ستیزه خواهید بود،اگر با همین وضع بزندگى ادامه دهید زندگى ناگوارى خواهید داشت،و اگر کار به طلاق و جدایى خاتمه یابد که بد ازبدتر.

البته اگر عیب قابل اصلاحى داشته باشد میتوانى در صدداصلاحش بر آیى،لیکن در صورتى امکان موفقیت دارى که با نرمى و مداراو صبر و حوصله و بصورت خیرخواهى و خواهش و تمنا رفتار کنى،نه به عنوان عیبجویى و اعتراض،سرزنش و ایراد،قهر و دعوا.

(0) نظر
برچسب ها :
سپاسگزار باش

سپاسگزار باش

پول پیدا کردن کار آسانى نیست،هزاران زحمت و دردسر دارد،انسان مال را براى رفاه و آسایش خویش میخواهد و ذاتا بدان علاقه منداست،اگر به کسى احسان کرد و مالى را که به ریشه جانش بسته است دراختیار او قرار داد انتظار دارد قدردانى کند،اگر مورد سپاسگزارى قرارگرفت تشویق میشود،به احسان و نیکوکارى راغب میگردد،نه تنها نسبت باین شخص احسان بیشترى خواهد کرد بلکه به مطلق نیکى علاقه مندمیگردد،به حدیکه ممکن است کم کم به صورت یک عادت ثانوى و یک خوى طبیعى تبدیل شود و مشتاق احسان و کار خیر گردد،اما اگر قدرش رانشناختند و احسانش را نادیده گرفتند به کار خیر بى رغبت میشود، پیش خود میگوید:حیف نیست که به این مردم نمک نشناس احسان کنم و اموالم را در اختیارشان بگذارم؟حق شناسى و شکرگزارى یکى از اخلاق پسندیده است،و بزرگترین رمز جلب احسان میباشد،حتى خداوند بزرگ هم که نیازى به دیگران ندارد سپاسگزارى از نعمتهایش را شرط ادامه نعمت شمرده میفرماید:«اگر سپاسگزارى کنید نعمتهایم را افزون میکنم (1) ».

خانم محترم،شوهر شما نیز یک بشر عادى است،از قدردانى خوشش میآید،هزینه زندگى را تامین میکند،حاصل دسترنج خویش را درطبق اخلاص نهاده رایگان تقدیم شما میکند،این عمل را یک وظیفه اخلاقى و شرعى محسوب میدارد،و از انجام دادن آن لذت مى برد،لیکن ازشما انتظار دارد که وجودش را مغتنم شمرده از کارهایش قدردانى کنید،هر گاه اسباب و لوازم زندگى را خریدارى نموده به منزل آورد اظهار سرورو خوشحالى نمایید،و سپاسگزارى کنید،هر گاه براى تو یا فرزندانت کفش و لباس یا چیز دیگرى آورد فورا از دستش بگیر و اظهار خورسندى کن،چه مانع دارد بگویى:متشکرم؟اگر میوه و شیرینى یا چیز دیگرى به خانه آورد زود از دستش بگیر و در جاى خود بگذار،اگر بیمار شدى وبراى معالجه ات کوشش کرد تا شفا یافتى تشکر کن،اگر ترا به تفریح ومسافرت برد سپاسگزارى کن.اگر پول توجیبى گرفتى قدردانى کن،مواظب باش کارهایش را کوچک مشمارى،بى اعتنائى و مذمت نکنى،نادیده نگیرى،اگر کارهایش را مورد توجه قرار داده تشکر کردى احساس غرور و شخصیت میکند،به زندگى و خرج کردن تشویق میشود،باز هم سعى میکند توجه شما را بسوى خویش جلب کند و به وسیله احسان دلتان را بدست آورد،اما اگر کارهایش را کوچک شمردى و به نظر بى اعتنائى نگاه کردى دلسرد میشود،پیش خود میگوید:حیف نیست زحمت بکشم وحاصل دسترنجم را خرج افراد نمک نشناسى کنم که قدرم را نمیدانند واحسانهایم را کوچک میشمارند،رفته رفته به خانه و زندگى بى علاقه میگردد،تا بتواند از زیر بار خرج کردن شانه خالى میکند،به کسب و کاربى رغبت میشود،ممکن است به فکر خوشگذرانى بیفتد،اموالش را خرج دیگران کند،مرد بیچاره بیک تعریف خالى و تشکر مفت و مجانى دلخوش است از این هم دریغ دارید؟!

اگر یکى از خویشان یا دوستان یک جفت جوراب بى ارزش یادسته گل بى قابلیت بشما تقدیم نمود صدها مرسى متشکرم را نثارش میکنیدلیکن احسانهاى دائمى شوهرتان را به روى مبارک نیاورده از یک اظهارتشکر بى مایه هم دریغ میکنید؟!

راه و رسم شوهردارى چنین نیست.اصلا منافع شخصى خودتان را تشخیص نمیدهید،تکبر و خودخواهى بلاى بزرگى است،گمان میکنیداگر تشکر کنید کوچک میشوید در صورتى که بر محبوبیت شما افزوده میشود،حق شناس و با ادب شناخته میشود.

امام صادق علیه السلام فرمود:«بهترین زنهاى شما زنى است که وقتى شوهرش چیزى آورد سپاسگزارى کند و اگر نیاورد راضى باشد (2) ».

حضرت صادق علیه السلام فرمود:«هر زنى که به شوهرش بگوید:

از تو خیرى ندیدم تمام اعمالش باطل و از درجه اعتبار ساقط میگردد. (3) »

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:«کسى که از احسان مردم قدردانى نکند شکر خداى را نیز بجاى نمیآورد (4) ».

(0) نظر
برچسب ها :
X