. قدرت ارزيابى .

 . قدرت ارزیابى  .

پیش مطالعه به طلبه قدرت ارزیابى علمى خویش و استاد را مى دهد.

او با پیش مطالعه متوجه مى شود که چقدر از مطالب را خودش مى تواند از مصادر و مدارک استفاده کند و چقدر را از استاد فرا مى گیرد.

او همچنین مى تواند رشد علمى خویش را ارزیابى نماید.

اگر درصد مطالبى که در پیش مطالعه در مى یابد نسبت به مطالبى که از استاد فرا مى گیرد، فزونى یابد و روز به روز به آن افزوده شود، این افزایش نشان دهنده ى رشد علمى اوست.

بدیهى است در روزهاى اول که فهم ما نسبت به مطالب کم است، توضیح استاد برایمان نفع بیشترى دارد و مثلاً بیست درصد را خودمان مى فهمیم و هشتاد درصد را از استاد فرا مى گیریم.

حال اگر کفه ى فهم ما در پیش مطالعه ابتدا با کفه ى استفاده از استاد در درس، مساوى و سپس رفته رفته از حالت تعادل، خارج و سنگین و سنگین تر شود، ممکن است به جایى برسیم که متوجه گردیم درس استاد برایمان یا هیچ فایده اى ندارد و آنچه استاد، در صدد القاى آن است، خودمان، در پیش مطالعه در مى یابیم، و یا لااقل، گفته هاى استاد، مطلب چندانى افزون بر یافته هاى ماندارد.

و حتى ممکن است این روش، طلبه را به جایى برساند که از استاد نیز جلوتر برود، یعنى خود در پیش مطالعه اش، مطالبى را استخراج کند که استاد به آنها نرسیده و آنقدر نکته به دست آورد که استاد به آن اندازه نکات را درنیافته باشد.

و این همه قدرت بر ارزیابى و رشد علمى، مرهون پیش مطالعه ى صحیح است.

(0) نظر
برچسب ها :
احاطه بر كليات بحث

احاطه بر کلیات بحث

پیش مطالعه استخوان بندى کلى درس را در اختیار طلبه مى گذارد و به او این امکان را مى دهد که تصویرى کلى از مجموعه ى درس در ذهن خویش داشته باشد.

در این صورت چنانچه در هنگام تدریس استاد، لحظاتى ذهنش به امورى غیر از درس معطوف شد، شالوده ى درس از دستش خارج نمى شود و یا اگر بر اثر حادثه اى دقایقى دیر به درس رسید، مجموعه ى مطالب آن روز برایش نامفهوم و مبهم نخواهد ماند.

با پیش مطالعه بخش هایى از درس براى انسان روشن مى شود و بقیه مبهم مى ماند؛ مثلاً بیست درصد مطلب را مى فهمد.

و چون نقاط مبهم بحث برایش مشخص مى شود، به هنگام تدریس استاد قادر است به آن قسمت ها توجه پیدا کند و علت عدم فهم خویش را در آن موارد بیابد.

با این وصف، هم در درس نسبت به مطالب حضور ذهن دارد و هم راه ارتقاى فهم در هنگام پیش مطالعه را درمى یابد.

(0) نظر
برچسب ها :
1. پيش مطالعه

1. پیش مطالعه

اولین مرحله از مراحل هفت گانه ى تحصیل، پیش مطالعه است که با کمال تأسف در هیچ مقطعى به آن بهاى لازم داده نمى شود، از الفباى ادبیات تا نهایت خارج.

پیش مطالعه در هنگام سطح بسیار مهم، ولى در درس خارج الزامى است.

این مرحله داراى روش خاص و ثمرات و فواید منحصر به فرد است.

در اینجا ابتدا از ثمرات پیش مطالعه سخن مى گوییم و بعد بحثى در روش آن خواهیم داشت.

ثمرات پیش مطالعه پیش مطالعه سه ثمره دارد که دو ثمره ى آن مستقیماً مرتبط با شخص محصل است و ثمره ى دیگر در انتخاب و گزینش استاد او را یارى مى دهد.

آن سه عبارتند از: .

أ .احاطه بر کلیات بحث.

ب.قدرت ارزیابى.

ج.انتخاب استاد.

(0) نظر
برچسب ها :
مراحل تحصيل

مراحل تحصیل

پس از مقدمه اى که مرور کردیم مراحل تحصیل را در هفت مرحله بررسى مى کنیم.

1 .پیش مطالعه

2 .پیش مباحثه

3 .حضور در درس

4 .مطالعه

5 .مباحثه

6 .تنظیم و یادداشت مطالب

7 .تدریس فراگرفته ها

مراعات این مراحل براى تمام کسانى که به دروس حوزوى اشتغال دارند، ضرورى است، چه مشغول تحصیل سطح باشند و چه خارج؛ اما براى دسته ى دوم رعایت دقیق برخى از این مراحل، مانند پیش مطالعه و پیش مباحثه، واجب است و براى محصلان سطح فقه و اصول مستحب مؤکّد!.

یعنى در هنگام تحصیل در مقاطع مختلف سطح علوم حوزوى، طى مراحل لازم است، اما اگر در بعضى از مراحل مسامحه شد، باز مى توان سطح را به نتیجه رساند.

در حالى که اگر این مراحل پس از اتمام سطح مراعات نگردد، عملاً تحصیل در مقطع خارج بى نتیجه خواهد ماند؛ چرا که هدف از تحصیل در حوزه، پرورش مجتهد است و بدون گذراندن این مراحل، رسیدن به قوه ى اجتهاد و استنباط میسور نمى گردد.

ناگفته نماند کسانى که از ابتداى مقدمات تا پایان سطح در این موارد سعى کرده و ممارست داشته باشند، تحصیل خارج و حصول اجتهاد برایشان بسیار آسان تر است تا افرادى که در طول سال هاى قبل از درس خارج به همه یا بعضى از آنها تقیدى نداشته اند.

روش بزرگان علمى حوزه مبین این حقیقت است که تلاش در سال هاى تحصیل سطح، تأثیر شگرفى در توفیقات آینده دارد.

حضرت آیت اللَّه جوادى آملى مى فرمودند: »من چون سطح را خوب خوانده و خوب مباحثه کرده و اکثر کتب را درس داده بودم، وقتى به خارج رسیدم، بسیارى از دروس خارج موجود در حوزه ى آن زمان برایم بى فایده مى نمود و مدت ها طول کشید تا درسى پیدا کنم که برایم مطلبى جدید داشته باشد.

« البته چنین نیست که اگر طلبه، دروس سطح را خوب نخوانده باشد، در دوران خارج بى بهره بماند.

هرگز، راه بسته نیست.

اما زحمت و مشکل چنین طلبه و محصلى زیادتر و راه برایش دشوارتر است.

او کارى دوچندان را باید انجام دهد تا آمادگى لازم را بیابد.

آمادگى براى خارج اصول نیاز به آشنایى مفید با منطق، ادبیات و فلسفه دارد.

چنانچه این آشنایى در هنگام تحصیل سطح به خوبى حاصل شده باشد، فهم خارج اصول ساده مى شود و گرنه باید همزمان با شرکت در درس خارج به مطالعه ى جدى در این رشته ها نیز همت گمارد و هر قدر در این مقدمات ضعیف تر باشد، زحمت و زمان بیشترى را باید صرف نماید.

(0) نظر
برچسب ها :
طواف سبز

طواف سبز

طواف سبز چگونه درس بخوانیم؟ این سؤالى است که معمولاً ذهن همه ى طلاب جوان را به خود مشغول مى کند و پرسشى است که غالباً همه ى اساتید حوزه با آن روبرو هستند.

واقعاً چگونه تحصیل کنیم؟ این سئوال، دوپرسش دیگر را به شکلى پنهان در خود دارد:

1 .در درس چه کسى شرکت کنیم؟ )گزینش استاد(

2 .با چه کسى مباحثه کنیم؟ )گزینش هم بحث( این سؤالات در سطور آینده به طور مشروح پاسخ داده خواهد شد.

اما قبل از شروع پاسخ، ذکر دونکته اجتناب ناپذیر و ضرورى است:

أ .کسى که پاى در میدان تحصیل گذارده است، باید بداند که آسان ترین مسیر تحصیل و اولى ترین جواب در مقابل سؤالِ »چگونه درس بخوانیم؟« این است که باید درس بخوانیم! و چنین نیست که با کاوشى مداوم و طولانى بالاخره روشى را بیابیم که در آن روش از زحمت درس خواندن آسوده شویم و بدون رنج و تعب مدارج علمى را طى کنیم و قله هاى دانش را یکى پس از دیگرى فتح نماییم! باید بدانیم هیچ روشى در دنیا یافت نمى شود که ما را از زحمت درس خواندن و مطالعه کردن بى نیاز کند.

تحصیل علم با سختى و مشکل توأم است و این سختى ها نیز مخصوص رشته اى خاص نیست؛ هر رشته اى از علوم و هر شاخه اى از دانش نیازمند تحمل، اراده و پشتکار است.

و انتخاب روش صحیح در نهایت، باعث کاستن این زحمات و به ثمر رساندن سریع تر و صحیح تر آن است؛ نه اینکه ما را از رنج درس خواندن کاملاً برهاند! ب .

تحصیل قائم به شخص محصل است و امور دیگر هر چند دقیق، قوى و مؤثر باشند، جنبه ى کمک دارند.

اصل راه تحصیل باید توسط خود محصل طى شود.

استاد هر چقدر خوب و فاضل و با سابقه باشد، یک راهنماست که چون از نظر زمانى زودتر این مدارج را طى کرده، فقط مى تواند راه را بهتر نشان بدهد؛ نه اینکه دست کسى را بگیرد و درجایى بنشاند که خود نشسته است.

استاد در هنگام تدریس سطح راه رفته را دوباره طى مى کند و در زمان آموزش خارج راه هاى نو را جستجو مى کند و کسانى مى توانند او را همراهى کنند که بتوانند همپاى او راه بروند و مسیر را طى کنند.

هم مباحث نیز یک کمک است.

هر چند قوى، خوش ذهن و با استعداد باشد، باز هم همراه محصل است و کمک کار او.

حتى اگر هم مباحث، مجتهدى قوى هم باشد، تا محصل عزم حرکت در مسیر را نداشته باشد، باز کارى از او ساخته نیست.

او پا به پاى استاد مى رود، اما این محصل سست اراده که در گلیم آسایش و دورى از مطالعه و کار علمى غنوده است، هرگز پیشرفت نمى کند.

پس در تحصیل دو نکته مقدم است:

1 .علم بدون رنج حاصل نمى شود.

2 .رنج تحصیل علم بر شانه هاى شخص محصل استوار است.

(0) نظر
برچسب ها :
موانع اجتهاد

موانع اجتهاد

رسیدن به اجتهاد که آرزوى آسمانى هر احرام بسته ى میقات سبز و هر دلداده ى مُناى علم و حق است، چون هر اوج دیگرى خالى از جمرات بازدارنده و موانع شیطانى نیست.

و حاجى ابراهیم ترین حج زمان و زمین باید که خود را آماده ى رمى آنها نماید.

او باید در مشعر شعور و آگاهى سنگ هاى آمادگى و تلاش را برگزیند تا به هنگام رسیدن به جمرات کوچک و بزرگ، با رمى آنها، مسیر خویش را به سوى قله ى دانش الهى هموار نماید.

اولین مانع صراط اجتهاد، خود انسان است! و همو که خود طالب اجتهاد است خود، گاه سد راه مى شود - توخود حجاب خودى حافظ از میان برخیز - این حجاب و این مانع به گونه اى مختلف خود را نشان مى دهد.

اولین و ابتدایى ترین آنها عجله است.

برخى از طلاب به جهت عجله اى که دارند براى همیشه از راه مى مانند و یا راه را اشتباه مى روند.

و چون راه را اشتباه برگزیدند، با عجله اى که دارند، لحظه به لحظه از مسیر اصلى دورتر مى شوند.

براى اینکه زودتر به اجتهاد برسید، نباید تند و با عجله بخوانید، باید بیشتر زحمت بکشید.

نویسنده ى این سطور ده سال بدون تعطیل و در تمام ایام سال درس خواند.

اوایل، پنج روز اول هفته فقه و اصول و پنج شنبه و جمعه ها فلسفه و منطق(18) و در اواخر، تحصیل فلسفه به روزهاى هفته کشیده شد.

اگر طلبه اى اینگونه درس بخواند زود مجتهد مى شود.

اگر بخواهیم کارى را که باید در بیست سال انجام داد، در ده سال انجام دهیم، بدیهى است که باید دو برابر انرژى مصرف کنیم.

زمان در اینجا اصلاً اهمیت ندارد.

بسیارى از طلاب براى اینکه زودتر برسند، هرگز نرسیده اند.

در حالیکه اگر صبور بودند در زمانى معقول به هدف خویش دست پیدا مى کردند.

فرض کنید کتاب هایى را که باید در پانزده سال مى خواندیم، در ده سال خواندیم، اگر در آن ده سال درست درس نخوانده باشیم، در این پنج سال باقیمانده چه شق القمرى مى خواهیم بکنیم؟!! بسیارى از آنان که موفق بودند زود نرسیدند بلکه به موقع رسیدند.

شهید مطهرى از کودکى به تحصیل طلبگى مشغول بوده است و در سى سالگى به فضل درخور و قابل توجهى رسیده است.

حدود بیست و دو سال طلبه بوده است تا توانسته دست به تألیف آثارى ماندنى و جاوید بزند.

اگر ایشان این مسیر را در ده سال طى مى کرد اما هیچ اثرى از خود به جاى نمى گذاشت، چه فایده اى داشت؟!! کتاب هاى مرحوم مطهرى حتى کتاب هاى عمومى و غیرتخصصى ایشان حایز نکته هاى ارزشمندى براى متخصصان است، چرا که ایشان اهل عمق و تحقیق بود.

در سال هاى تحصیل همچنان که کتاب هاى تحصیلى را خوب آموخت، تعمّق و تفکر را نیز تجربه کرد.

طلبه باید بیش از آنکه دراین فکر باشد که زود به اجتهاد برسد در این اندیشه باشد که اصلاً به اجتهاد برسد! چنین نیست که همه ى طلبه ها به اجتهاد برسند.

جمعى با هم شروع مى کنند، ولى با هم به اجتهاد نمى رسند.

مرتبه ى اجتهاد مثل مدارک دانشگاهى نیست.

در دانشگاه واحدهایى را در این ترم و واحدهایى را در ترم دیگر مى گذرانید و افتان و خیزان بالاخره به لیسانس مى رسید.

ولى در حوزه نمى توان افتان و خیزان به اجتهاد رسید.

محیط حوزه با محیطهاى علمى دیگر بسیار متفاوت است.

در محیطهاى علمى معمولى بالاخره، در زمانى دور یا نزدیک، به مدارک تحصیلى نایل مى شوید؛ چه بانمره هاى پایین چه با نمره هاى بالا، تعدادى درس را در زمان بندى مشخص باید پشت سر بگذارید؛ ولى در حوزه چنین نیست.

آزادى موجود در حوزه گرچه خود مى تواند از آفات اجتهاد باشد و عده ى زیادى را که بصیرت و روش لازم را ندارند، تلف کند؛ اما براى کسانى که راهشان را یافته اند بهترین شیوه ى تحصیلى است.

از همین رو، بروز نوابغ در طول تاریخ در حوزه هاى علمیه بیش از سایر مراکز علمى بوده است.

اگر تاریخ دانشگاه در ایران را در نظر بگیریم - حدود هفتاد سال - در این مدت چند نابغه در علوم دانشگاهى پیدا شده است؟! درحالى که در همین هفتاد سال در حوزه نوابغ متعددى بروز و ظهور کرده است.

در تمام عمر دانشگاه یک نفر نیست که همانند امام باشد.

یک نفر نیست که در رشته ى تخصصى خودش همانند شهید مطهرى یا شهید صدر باشد.

حوزه بسترى است که استعدادها رشد مى کند و نبوغ ها تبلور مى یابد.

اما در این شیوه ى علمى و تحصیلى زمان و کمیت هرگز اهمیت ندارد.

ممکن است طلبه اى با بیست سال درس خارج خواندن هم مجتهد نشود.

در اینجا کیفیت مطرح است و عجله کردن و شتاب بى منطق جز کاستن از عمق تحصیل و گم کردن هدف اصلى نتیجه اى نخواهد داشت.

مانع دیگر، مانع روحى است و یکى از خطرناک ترین آنها فراموش کردن انگیزه است.

گاهى هنوز طلبه کمى از راه را نیامده این سؤال در او ایجاد مى شود که اجتهاد چه فایده اى دارد؟ این سؤال اگر آمد و در ذهن جاى خود را باز کرد، دیگر باید فاتحه ى کار را خواند، چرا که وقتى انسان کارى را مهم نداند، دنبالش نمى رود و به آن اهتمام نمى ورزد و حضور چنین طلبه اى در حوزه، اگر مضر نباشد، حضورى عبث و بى فایده خواهد بود!! اجتهاد امروز یکى از ضرورى ترین و مهم ترین نیازهاى جامعه جهانى است.

امروز در همه ى زمینه هاى علوم دینى بیش از هر زمان دیگر نیازمند مجتهدیم.

فقه، کلام، فلسفه، تفسیر و .... گسترش اطلاعات و افزایش پرسش هاى دوستان اسلام در سراسر گیتى و جدى شدن حمله ها و خدشه هاى دشمنان، این نیاز را افزون تر ساخته است.

اگر انگیزه ى اجتهاد در طلبه اى وجود دارد، باید آن را غنیمت بداند و بهاى آن را نیز بپردازد.

گاه مشکلات طبیعى، بیمارى ها، مسایل خانوادگى، فقر و .... مانع اجتهاد مى شوند.

این موانع را در نخستین بخش این جزوه تحت عنوان عوامل عدم توفیق به صورتى مشروح بیان کردیم، در اینجا نیز همان مؤلفه ها و راه هاى پیشگیرى جارى است.

مشکلات طبیعى لازمه ى حیات دنیایى است - لقد خلقنا الانسان فى کبد(19) - گاه بعضى از طلبه ها درس را رها مى کنند؛ اگر از آنها پرسیده شود چرا؟ جواب مى دهند: مشکل مالى داشتیم!! اینها گمان مى کنند دیگران مشکل مالى نداشته اند. یکى از بزرگان و دانشمندان معاصر سال ها مستأجر بود وخانه نداشت. نه تنها خانه نداشت که هزینه ى اندک تعمیر کولر خراب خانه را هم نداشت و درگرماى تابستان قم بدون وسیله ى سرد کننده به کار و تحصیل و تحقیق خویش ادامه مى داد! تعداد علمایى که داراى خدم و حشم و در ناز و نعمت بوده اند، بسیار اندک است. اکثر علما در سختى زندگى را گذرانده اند؛ حتى دانشمندانى همانند خواجه نصیر که ما فقط از وزارتش اطلاع داریم. این بزرگمرد کتاب اشارات شیخ الرئیس را در زندان شرح کرده است! زندان، یعنى جایى که انسان انگیزه ى زنده بودن را هم از دست مى دهد. اما این مردان جاودانه چنان از انگیزه اى قوى و بالا برخوردار بوده اند که در آن شرایط هم کار علمى شان تعطیل نمى شده و به قول شهید مطهرى، روح بزرگ، جسم خویش را به دنبال خود مى کشد.

در آخرین سطور این بخش، جواب سئوالى را که خود در محضر آیت اللَّه بهاءالدینى مطرح کردم، براى حسن ختام مى آورم.

ایشان فرمود: »اگر گمان مى کنید فلان اتفاق که بیفتند مشکلاتتان کمتر مى شود، اشتباه مى کنید.

دنیا جایى است که مشکلات در آن روز به روز بیشتر مى شود.

اگر مشکلى حل شد، مشکلى سخت پیدا مى شود.

آینده، مشکلات بیشتر از امروز است.

منتظر روزى که مشکل در آن وجود نداشته باشد، نباشید که هرگز پیش نخواهد آمد.

خود را براى مشکلات بیشتر درآینده آماده کنید.

(0) نظر
برچسب ها :
اجتهاد، سرزمين آرزوها

اجتهاد، سرزمین آرزوها

بحث دوم این فصل که در حقیقت پردازش کاربردى به اجتهاد است، پاسخ به این سئوال مکرر است که چگونه مجتهد شویم و راه رسیدن به اجتهاد چیست؟ چه کتاب ها و درس هایى را باید در این مسیر خواند و دید؟.

اجتهاد به »چه بخوانیم« چندان ارتباط ندارد.

با همین درس هاى معمولى حوزه مى توان مجتهد شد.

آنچه اجتهاد به او بستگى تام و ارتباط تنگاتنگ دارد، »چگونه بخوانیم« است.

اینکه »قوانین« بخوانیم یا »اصول فقه«؟ چندان تأثیرى در روند اجتهاد نخواهد داشت، هر چند با وجود کتاب »اصول فقه« خواندن »قوانین« مفید نیست(11)، مهم کیفیت تحصیلات است و کیفیت درس و مطالعه.

طلبه باید در هنگام درس خواندن - هر درس و هر کتاب - هدفش این باشد که کتاب را آنگونه بفهمد که نویسنده ى آن مى فهمیده است! مکاسب و رسائل را چنان بفهمد که مرحوم شیخ انصارى آن را مى فهمید!! لمعه را همانند شهید اول و شرح لمعه را چونان شهید ثانى بفهمد و.... روش تحصیل باید با این هدف تطبیق داده شود.

یعنى پیش مطالعه، شرکت در درس، یادداشت و.... همه و همه باید در فهمیدن کتاب کمک کار باشند.

وقتى مکاسب مى خوانید همه سعى و کوشش در فهم کامل مکاسب باشد، پرداختن به حواشى و سخنان دیگران جز براى فهم مقصود مرحوم شیخ انصارى، هرگز نباید به کار گرفته شود، چرا که نه تنها مفید نیست، بلکه مضر هم هست و دلیلش بسیار واضح.

فرض کنید در هنگام خواندن شرح لمعه و در حالى که هنوز آن را نفهمیده ایم، به حاشیه آقا جمال مراجعه کنیم.

بخشى از این حاشیه داراى اظهار نظرهاى آقا جمال است که ممکن است آن را نفهمیم براى فهمیدن آن به کتاب دیگر مراجعه کنیم و در آنجا نیز مطلب دیگرى یافت شود که از فهم ما دور باشد و.... در این حال با مجموعه اى از نفهمیدن ها مواجه خواهیم شد که جز سردرگمى و حیرانى و درنهایت یأس و زوال تدریجى علاقه ى ما به درس و تحصیل اثرى نخواهد داشت.

بله در دو جا مى توان به حواشى مراجعه کرد: 1 .

وقتى از خود کتاب مطلبى را نفهمیدیم، در خدمت استاد و جلسه مباحثه هم آن ابهام رفع نشد، در حد رفع ابهام و فهم مطلب مى توان به حواشى و کتاب هاى دیگر مراجعه کرد.

2 .

هنگامى که پرسشى از مطالب کتاب برایمان پیش آمده و آنهم نه در درس و نه در مباحثه پاسخى درخور نیافت.

به جز این دو مورد در هنگام تحصیل سطح، هرگز به دنبال حواشى نباید رفت.

بله در رتبه هاى بالاتر و پس از فهم مطالب کتاب این مراجعه امرى سزاوار و بایسته است.

رسیدن به اجتهاد روش هایى دارد و شرایطى(12)، شرط اول چنانچه گذشت فهمیدن کامل مطالب درسى است و شرط دیگر پشتکار و تلاش.

طلبه باید بداند براى مجتهد شدن دارو و نسخه اى وجود ندارد که در کوتاه مدت بدون تحمل زحمت، ملکه ى اجتهاد را در انسان به وجود آورد.

تنها راه رسیدن به اجتهاد، زحمت کشیدن و تحمل رنج است.

مرحوم علامه طباطبایى، زمانى که در نجف بودند، از استادى مى خواهند تا درسى برایشان شروع کند.

آن شخص براى اینکه علامه را از این خواسته پشیمان کند، ساعت درس را بعد از ظهر و در هنگامه ى گرماى شدید روز قرار مى دهد.

گرماى ظهر نجف به اعتراف کسانى که سال ها در آن سامان زیسته اند، کشنده است و بیرون آمدن از سرداب و گذشتن از کوچه هاى آتش آلود نجف در آن زمان خودکشى است.

ولى مرحوم علامه هر روز و بدون استثنا در همان ساعت مقرر در محضر استاد حضور مى یافت! و این گونه علامه علامه شد(13).

شهید صدر در هنگام رویارویى با مسایل سیاسى عراق و احتمال شهید شدنش فرموده بود: من اگر شهید هم نشوم، عمر زیادى نخواهم کرد، چرا که در جوانى آنچنان از خود، کار کشیده ام و جسمم را به زحمت انداخته ام که توان عمر طولانى را از دست داده ام! و چنین بود که توانست در بیست و هفت سالگى به تدریس درس خارج مشغول شود.

این چنین کارکردن و اینچنین با علاقه و پشتکار دامن همت به کمر زدن، طلبه را به اوج والاى اجتهاد مى رساند.

ناگفته نماند پس از کارى طاقت فرسا و رنجى چندین ساله نباید توقع داشت که در همه ى زمینه ها و همه ى رشته هاى علوم حوزوى مجتهد شد.

اینکه کسى در تمامى علوم مجتهد باشد، بسیار نادرست است، رسیدن به اجتهاد و دست یابى به بالاترین مرتبه ها در همه ى علوم تقریباً غیر ممکن است و بزرگان ما با همه ى پشتکار وصف ناپذیر و استعدادهاى برجسته و زحمات خارق العاده توانسته اند در حوزه ى محدودى از علوم بدرخشند و آثارى ماندنى از خود به جاى گذارند.

مرحوم علامه طباطبایى رحمه الله فقه را خوب مى دانسته اما فقه ایشان هرگز با فقه مرحوم آیت اللَّه خویى رحمه الله قابل مقایسه نیست، در اصول حاشیه بر کفایه دارند، اما اصول ایشان نسبت به تسلط مرحوم نایینى رحمه الله قابل قیاس نیست، تفسیر هم دارند و آن هم تفسیرى که شاید حرف اول را در میان تفاسیر موجود مى زند.

درخشش ایشان غیر از تفسیر در فلسفه است، ایشان از میان علوم جارى در تفسیر و فلسفه به اوج زمان معاصر خویش دست پیدا کرده اند.

آنهم فلسفه اسلامى و نه غرب! مرحوم شهید صدررحمه الله نابغه اى منحصر به فرد است که در اکثر زمینه ها داراى نظریات جدید و بدیع است.

اما آنچه شهید صدر در آن سرآمد همگان است علم اصول فقه است.

اصول ایشان از سطح بسیار بالایى برخوردار است.

کار ایشان فقط عوض کردن چند اصطلاح اصولى نیست.

ایشان مطالب عمیق و مبانى بسیار جدى و ماندنى در این رشته دارند.

همین شهید بزرگوار فلسفه را هم بسیار خوب مى دانسته است و نسبت به افراد زیادى که امروزه در این رشته کارکرده اند، قوى تر بوده است اما فلسفه ى ایشان را با شهید مطهرى نمى توان مقایسه کرد(14).

اجتهاد گاه به معناى صاحب نظر شدن در یک دانش به کار مى رود و شامل همه ى علوم مى شود و گاه فقط در دایره ى فقه و به معناى توانایى بر دست یابى به احکام شرعى از طریق مراجعه به منابع اصلى، استفاده مى شود.

در این دایره نیز دو سطح از اجتهاد مطرح است: اول اینکه انسان از ابتداى فقه تا انتهاى آن، در حد آنچه در کتب فقهى مطرح شده است، اجتهاد کند و همانند اکثر مجتهدین مسایل طهارت، صلاة، صوم، حج، زکات، خمس، حدود، دیات، قصاص و.... را خود بتواند با نظر خویش درک و بیان نماید.

دوم معناى وسیعى از اجتهاد که تمامى فقه را با همه ى وسعتش در برمى گیرد، اقتصاد، سیاست، حقوق، هنر، اجتماع و.... و شامل مکاتب و نظام هاى اسلامى در تمامى این زمینه ها مى شود(15).

در فقه مسایلى وجود دارد که گرچه از مسایل مستحدثه و مستجده به معناى خاص آن نیست، اما کارى پیرامون آن صورت نگرفته است مثلاً نظام اقتصادى اسلام و یا مکتب سیاسى اسلام و.... اینها صرفاً یک مسئله نیستند بلکه بحث هاى مهمى هستند که باید در آنها عناصر متنوعى بررسى شود.

با این وصف، طلبه باید تصمیم بگیرد و راهى را به عنوان راه اصلى براى خود انتخاب کند و همتش را در آن قرار دهد و در رشته هاى دیگر در حدى که مورد نیاز است، وارد شود.

این انتخاب با علاقه و ذوق فرد ارتباطى جدى و تنگاتنگ دارد و هرکس از سه شاخه ى موجود در حوزه - فقه، عقاید و اخلاق - یکى را باید به عنوان موضوع اصلى کار خویش برگزیند.

برخى از علماى برجسته شاید در هر سه شاخه به گونه اى مجتهد بوده اند، اما در یک رشته که مطابق ذوق و علاقه ى آنان بوده است، درخشیده اند.

مثلاً ذوق شهید مطهرى ذوق فلسفى کلامى و اعتقادى بوده است و به همین دلیل در آن جهت موفقیت فوق العاده اى کسب کرده است گرچه در فقه و اصول وارد شده و آثار ارزشمندى هم در این زمینه ها دارد اما اشتیاق به فلسفه(16) باعث تسلط ایشان در این زمینه گشته است.

صدرالمتألهین نیز که به عنوان فیلسوف مطرح است اطلاعاتش در روایت و تفسیر بسیار خوب است اما بر اساس علاقه وفضاى فکرى زمان خویش درفلسفه تبحّر زیادى یافته و توانسته است حکمتى نوین به نام حکمت متعالیه ابداع کند.

ذوق بعضى مباحث انتزاعى و عقلى است اینها به سمت فلسفه و کلام کشیده مى شوند و ذوق بعضى مباحث عرفى و عقلایى است، اینها در وادى فقه و اصول وارد مى شوند.

اگر کسى با ذوق عقلى رو به فقه بیاورد، به خطا رفته است؛ چرا که نگاهش به فقه آنگونه است که به فلسفه، در حالى که نگرش به مباحث فقهى با نگرش به مباحث فلسفى و کلامى متفاوت است.

همچنین اگر با ذوق عرفى و عقلایى به فلسفه و کلام نگاه کنیم، باز هم به خطا رفته ایم.

فلسفه و کلام دقت عقلى مى طلبد و نگاه عرفى و عقلایى در آنجا زیان بار است.

پس طلبه باید راه اصلى خویش را برگزیند و مدار همتش را در آن رشته قرار دهد، گرچه در سایر رشته ها نیز در حد معقول باید کوشش کند.

حال اگر شما فقه و اصول را که امکان بیشترى در حوزه دارد، برگزینید، خواهید دید که اجتهاد در این رشته هم مراتب دارد.

مراتبى که به ترتیب کامل تر و به همان نسبت مشکل تر خواهد شد.

اولین مرتبه این است که در مسایل متعارف ساده ى فقهى به اجتهاد برسید، مرتبه دوم، اجتهاد در مسایل متعارف مشکل فقهى است و مرتبه سوم، اجتهاد در مسایل غیرمتعارف فقهى.

دستیابى به این رتبه بسیار مشکل تر از دو مرتبه ى دیگر است و افراد مجتهد در این رتبه بسیار نادرند.

رسیدن به این رتبه بدون گذراندن رتبه هاى قبل امکان پذیر نیست.

مسایل ساده ى متعارف فقهى، مسایلى هستند که فقها هزار سال در مورد آنها کار کرده، زحمت کشیده و مطلب نوشته اند، مسایلى هستند که مدرک آنها یک یا دو روایت است و سند و دلالت آنها نیز داراى مشکل خاصى نبوده و اختلاف نظر شدیدى در مورد آنها وجود ندارد.

مسایل پیچیده ى متعارف فقهى، مسایلى هستند که هرچند فقها سال ها در باب آنها بحث کرده اند، اما اختلاف در مورد آنها زیاد است.

پاسخ به آنها به توانایى هاى مختلف رجالى و اصولى نیاز دارد.

روایات در آنجا با تعارض یا ابهام مواجهند و اسنادى پراختلاف دارند.

اما مسایل غیرمتعارف مسایلى نیستند که پیرامون آنها همانند مسایل متعارف، سال ها کار و اندیشه شده باشد.

بسیارى از مطالب مربوط به اقتصاد اسلامى از مسایل مستحدثه به معناى خاص کلمه نیست، بلکه بخشى از فقه است اما نه آن فقهى که در مکاسب و متاجر لمعه آمده است، با این همه در تمام تاریخ اسلام شاید بیش از چند کتاب در این زمینه موجود نباشد.

هدف طلبه اى که فقه و اصول را به عنوان رشته ى اصلى انتخاب کرده است، باید این باشد که به این قله برسد، یعنى به اجتهاد در مسایل غیر متعارف فقهى دست یازد.

اگر کسى کتاب هاى دوره ى سطح را خوب بخواند، پس از پایان سطح در مسایل ساده ى فقهى مجتهد مى شود و رتبه ى اول اجتهاد را کسب مى کند.

پس از آن با چهار پنج سال درس خارج(17) رتبه ى دوم را نیز به دست خواهد آورد و در مسایل پیچیده اما متعارف فقهى صاحب نظر خواهد شد.

و چون از این مرحله گذر کرد، امکان لازم براى ورود به مرحله ى سوم برایش آماده خواهد شد.

در این مرحله است که مجتهد مى تواند نوآورى کند، بحث هایى را که مطرح نشده طرح کند، و زمینه هایى را که دیگران به آن توجه نداشته اند، مورد توجه قرار دهد.

(0) نظر
برچسب ها :
اجتهاد و گسترش مفاهيم دينى

اجتهاد و گسترش مفاهیم دینى

سومین تکلیف یک طلبه، معرفى دین و گسترش مفاهیم دینى درجامعه است که ما از آن به تبلیغ تعبیر مى کنیم.

تأثیر اجتهاد در تبلیغ دین بسیار واضح است.

معرفى دین از طرف یک مجتهد با معرفى دین از طرف یک مقلد کاملاً متفاوت است.

تأثیر نظرات یک مقلد - در حد دانش و توانایى خود - بسیار کمتر از مجتهدى است که اطلاعات و توانایى هاى علمى او گسترده است و بدیهى است هدایتى که با این اطلاعات انجام مى شود قابل مقایسه با هدایت یک غیر مجتهد نیست.

البته این مطلب به این معنا نیست که هر مجتهدى بدون استثنا در هدایت مردم موفق است و هر غیر مجتهدى غیر موفق! هرگز! چه بسا فردى مجتهد باشد، ولى در هدایت مردم چندان توفیقى نداشته باشد و بالعکس فردى مجتهد نباشد، اما در هدایت و تبلیغ نقشى اساس داشته و موفقیت درخشانى کسب کند.

چرا که اجتهاد تنها شرط و تنها ابزار هدایت نیست و هدایت جامعه نیاز به داشته هاى دیگرى هم دارد.

مبلّغ و هادى باید مخاطب خود را بشناسد.

زبانش را بداند فکرش را، دیدگاهش را، پرسش هایش و زاویه ى نگاهش را به مسایل و.... بفهمد تا بتواند پاسخى مناسب فهم و مطابق پرسش او در اختیارش قرار دهد.

بسیارى از مجتهدانى که در ارتباط با جامعه و هدایت مردم توفیق نیافته اند، بدین جهت بوده است که زمان و مکان و موقعیت و مخاطب خود را نمى شناخته اند.

این افراد هرگز نتوانسته و نمى توانند با نسل معاصر خود رابطه برقرار کنند و این عدم موفقیت زاییده ى عدم آگاهى آنها نسبت به نیازهاى تبلیغى و زبان هدایت روزشان است و ربطى به مسئله ى اجتهاد ندارد.

(0) نظر
برچسب ها :
اجتهاد در مرحله ى عمل

اجتهاد در مرحله ى عمل

این مرحله براى طلبه ى علم معنایى فراتر از انجام نماز و روزه و دورى از محرمات و مکروهات دارد.

عملى که طلبه با آن روبروست و اجتهاد در آن تأثیر به سزا دارد، پاسخ به پرسش هایى است که دین دایماً با آنها روبروست.

عالم دینى در نگاه ما کسى است که در مقام شناخت دین به قله هاى بلند سلوک رسیده و آفاق جدیدى در هستى بر او روشن گردیده است و در این صورت پرواضح است که عمل وى آیینه ى اسلام ناب است.

عمل او تنها اهتمام به طهارت و نجاست نیست، بلکه پاسخگویى به پرسش هاى بى شمارى است که نسل معاصر وى در ذهن دارد.

اجتهاد، ابزار و وسیله اى است که با کمک آن مى توان پاسخ دین به پرسش هاى گوناگون را یافت و به طالبان تشنه ى آن عرضه کرد.

یکى از حکمت هاى مسئله اجتهاد و شاید بالاترین آن این است که دین دایم مورد مطالعه، تحقیق و بازنگرى قرار گیرد و همیشه تازه، و باطراوت باشد.

همین عامل باعث باقى ماندن دین و پایدارى شریعت است.

همچنین یکى از عناصرى که در خاتمیت اسلام مؤثر است، قابلیتى است که در اجتهاد اسلامى وجود دارد و مکتب اهل بیت علیهم السلام سرلوحه ى این ارزش است.

در این مکتب اساس فهم، بر فهم اجتهادى نهاده شده است.

در چنین تفکرى دین همیشه آماده براى پاسخگویى به نیازهاى زمان خویش است.

واقعاً چرا ائمه علیهم السلام و به خصوص امام صادق علیه السلام خودشان اقدام به تدوین یک دوره کامل فقه نکردند تا شیعیان گرفتار فتاواى متفاوت و دستورات متغیر در یک مسئله نشوند؟!! مگر ایشان نمى دانستند که در دوره ى غیبت این مشکلات براى شیعه به وجود خواهد آمد و آنها در همه ى مسایل و احکام دچار اختلاف و نگرانى خواهند شد و دانشمندان دین شناس به زحمت و رنج خواهند افتاد تا حکمى را استخراج کنند و در نهایت هم اعتراف کنند که احکام ما احکام ظاهرى است و نه احکام واقعى؟!!! جواب امام خمینى قدس سره به چنین سئوالاتى اشاره به همین اصل مترقى اسلامى دارد.

امام فرموده اند: اگر امام صادق علیه السلام چنین کارى کرده بود، باب اجتهاد بسته مى شد! و دیگر کسى به دنبال فهم جدید و مطابق نیاز زمانش از دین نمى رفت.

همه به رساله ى ایشان عمل مى کردند و حمله هاى مخالفین بى جواب و بى دفاع مى ماند.

چرا که دین شناسى که اهل مقابله با انحراف و استقامت در دین باشد، یافت نمى شد.

ائمه علیهم السلام رساله ى عملیه تدوین نکردند تا همیشه افراد و گروه هایى باشند که خود را مسلح و آماده براى پاسخگویى به پرسش هاى زمان خویش نمایند و در مقابل جریانات مخالف دین ایستادگى کنند و این افراد، کسانى جز مجتهدان و ره پویان خستگى ناپذیر راه اجتهاد نیستند(10).

(0) نظر
برچسب ها :
معناى اجتهاد

معناى اجتهاد

هر مسلمان سه وظیفه را بر شانه ى خویش احساس مى کند که در طول هم و در امتداد رسیدن به قرب خداوندى باید به انجام برساند:

1 .شناخت دین و آشنایى با وظایف دینى.

2 .عمل به وظایف شناخته شده.

3 .تلاش براى گسترش این مفاهیم در جامعه و آشناکردن سایرین با این ارزش ها.

این وظایف همگانى است؛ اما در مورد طلاب علوم دینى عمیق تر و جدى تر و یک تکلیف است.

یک روحانى باید دین را عمیقاً بشناسد، خالصانه به آن عمل کند و عاشقانه دیگران را به سوى آن راهنمایى نماید.

شناخت دین که اولین وظیفه ى هر مسلمان است، در فرهنگ طلبگى به سیر و سلوک معنا مى شود.

یعنى اگر به شناخت دین به صورتى جدى و عمیق - چنانچه تکلیف یک طالب حوزوى است - بپردازیم، گام در مسیر سیر الى اللَّه و سلوک حقیقت گذاشته ایم.

مرحوم بحرالعلوم در رساله ى سیر و سلوک اجتهاد را اولین گام در مرحله ى سوم از سیر و سلوک معرفى مى کند(6)! چرا که وقتى معرفت به دین، معرفتى اجتهادى نبود، شناخت از دین نیز شناختى عمیق و کافى نخواهد بود.

البته گمان نشود که اگر کسى مجتهد نبود، حق ورود به سیر و سلوک را ندارد و راه این مسیر بر او بسته است، هرگز! چه بسیار سالکانى که گامى در مسیر اجتهاد برنداشته اند و چه بسا مجتهدانى که همت ورود در عالم سلوک را نداشته اند.

اما اگر کسى مجتهد باشد، در این مسیر، امکانى برایش فراهم مى شود که براى غیر مجتهد - مقلد - هرگز فراهم نیست.

یک مجتهد و یک مقلد با تلاش یکسان و مجاهدتى برابر، به فتح قله اى همانند هم دست نخواهند یافت و آنکه مجتهد است به قلل بسیار مرتفع تر دست پیدا خواهد کرد.

ناگفته نماند در طریق سیر و سلوک، استعداد نیز شرط است.

کسى که استعدادش را ندارد، کامیابیش دشوار مى نماید.

سیر و سلوک مانند تحصیل علم یا مهارت هاى بدنى و ورزشى نیاز به استعداد دارد.

همان گونه که برخى قدرت فراگیرى سریع در تحصیل دارند و برخى نه، برخى حافظه اى قوى دارند و برخى نه، بعضى توانایى جسمى مناسب در ورزش دارند و بعضى نه، در سیر و سلوک نیز چنین است.

همه ى افراد استعدادى یکسان در دستیابى به مراتب سلوک ندارند.

به همین دلیل بعضى از بزرگان، سیر و سلوک را خیلى دیر آغاز کردند اما خیلى زود رسیدند(7) و بعضى مدت ها زحمت کشیدند اما بسیار دیر رسیدند.

موارد نادرى دیده شده که این استعداد از دوران کودکى بروز یافته است.

مرحوم آیت اللَّه بهاءالدینى مى فرمودند: »من در حدود سه سالگى درمى یافتم که مادربزرگم داراى مقامات معنوى است!!« مقام معنوى؟! بچه ى سه ساله چه درکى از مقام دارد! مفهومى که گاه افراد شصت ساله هم از درک آن عاجزند! این استعداد، استعداد فردى است و در افراد مختلف، متفاوت است.

بى تردید استعداد نیز به تنهایى شرط نیست.

استعداد در سایه ى مجاهدت بروز پیدا مى کند.

چه بسیار طلاب جوانى که با تحمّل زحمت، استعدادشان شکوفا مى شود و چه بسیار طلابى که استعداد خویش را هدر داده، به جهت عدم استفاده ى درست از این نیروى خدایى آن را از بین مى برند.

حرکت به سوى اجتهاد که مقصد نهایى تحصیلات حوزوى است، نیاز به استعداد ذاتى و استفاده ى بهینه از این استعداد دارد.

بسیارى از افراد ناموفق، عدم موفقیتشان نه به دلیل عدم استعداد که به دلیل عدم بکارگیرى صحیح آن بوده است.

حوزه ى علمیه از این جهت منحصر به فرد است.

محیط حوزه محیطى باز و آزاد است و چنین فضایى در هیچیک از محیطهاى علمى دیگر وجود ندارد.

این شیوه ى تحصیلى و آموزشى ممکن است براى کسانى که به تحصیل به شیوه ى دبیرستان و دانشگاه خو کرده اند و بدون فشار از بالا توان استفاده از وقت و استعدادشان را ندارند، زیان آور باشد؛ اما براى کسانى که پس از وصول عنایت و توفیق الهى، خود نیز داراى بصیرت بوده و از خود آگاهى و شناخت در خورى بهره مندند، بسیار مفید و کارآمد است.

این افراد خیلى زود رشد مى کنند و استعدادشان به صورت وصف ناپذیرى پرورش مى یابد.

در این فضا کسى که درست مى فهمد، درست خود را مى شناسد، درست کار مى کند و استعداد متعارفى هم دارد، به آرزوى آسمانى خویش دست یافته و در سبزترین مناى زمین، ملکه ى(8) اجتهاد را در خود خواهد یافت و اجتهاد که مؤلفه اى بسیار مهم در حرکت به سوى سلوک عارفانه است، به صورت ابزارى کارآمد در اختیار طالب علم و سالک حقیقت قرار خواهد گرفت.

حال کسى که بینشى اجتهادى از دین دارد، به تناسب، فهمى از دین پیدا مى کند که این فهم هرگز براى مقلد حاصل نمى شود.

آشنایى با مجموعه ى شاخه هاى دینى به صورت عام و مباحث پیچیده و استدلال هاى فقهى به صورت خاص، توانایى تصمیم گیرى هاى خطیر و حساس را در مسیر سلوک براى فرد مهیا مى کند.

چرا که در سیر و سلوک لحظاتى وجود دارد که سالک براى ادامه ى مسیر باید تصمیم هاى جدى و سرنوشت ساز اتخاذ کند و در این لحظات انتخاب هاى مجتهد قابل مقایسه با انتخاب هاى مقلد نخواهد بود.

و مقلد هیچ نسبتى در این زمینه با مجتهد نخواهد داشت(9).

در ابتداى سطور این بخش گفتیم هر مسلمان سه وظیفه دارد که این سه در حوزه ى طلبگى بدل به تکلیفى الزامى مى شود: اول شناخت دین، دوم عمل به یافته ها، و سوم گسترش این مفاهیم در جامعه.

آنچه تاکنون پیرامون سیر و سلوک نگاشته شد، تأثیر اجتهاد در اولین مقام و اولین تکلیف یعنى شناخت و معرفت دین بود.

حال سخن را در تأثیر اجتهاد در مقام عمل به وظایف دینى ادامه مى دهیم.

(0) نظر
برچسب ها :
آرزويى سبزتر از منى

آرزویى سبزتر از منى

اکنون که باور کردیم در سبزترین میقات، فرصت ملاقات با آسمانى ترین دوست را یافته ایم، باید افق نگاه را تا منتهاالیه مسیر و تا حضور در بارگاه یار گسترش دهیم.

بدون شک حوزه ى علمیه نزدیک ترین راه به خانه ى محبوب است - و شاید صعب ترین - و ما که فقط به عشق دیدار و شرکت در ضیافت رضاى او پاى در این راه نهاده ایم باید و باید که زلال و شفاف سرمنزل را در یابیم و آگاهانه و عاشقانه از کوچه هایى که سر مى شکند دیوارش گذر کنیم.

نهایت این راه پرپیچ و خم کجاست؟ و منزل مقصود کدام است؟؟.

اجتهاد!.... پایان راه و انتهاى گذر از کوچه هاى سطور در هم پیچیده ى ده ها کتاب و حروف درهم تنیده ى دست نوشته هاى عاشقان و راه نمایان سلف، رسیدن به این خانه ى نورانى و چراغ روشن تاریخ همیشه زنده ى شیعه است.

اجتهاد گرچه خود اول شور است و نخستین گاه حضور، اما پایان تلاش پیگیر و تحصیلى مستمر به شمار مى آید که هدف نهایى هر طالب علمى در آغاز گزینش این سرنوشت الهى است(5).

اجتهاد پایان مناسک مشتاقانه ى محرمان میقات عشق است و رسیدن به مناى دوست داشتنى آرامش در منظر معشوق، بیتوته در منى، آرام گرفتن در سرزمین آرزوهاى آسمانى است و آمادگى براى حرکتى طوفانى.

مناى اجتهاد آغازى است بر یورش به هر چه شیطان.

غنودن در آرامش اجتهاد، مقدمه اى است بر قربانى کردن هرچه داشتن و خواستن و فرو ریختن هر چه دلبستگى و وابستگى.

اجتهاد زلال ترین آرزو و آسمانى ترین مناى حاجیان حرم عشق تشیع است.

در مسیر تحصیل حوزوى و رنج هاى وارده بر طالب آن که در بخش هاى آینده به آن خواهیم پرداخت، لازم است تعریفى درست و شناختى شفاف از اجتهاد داشته باشیم تا در پرتو نظر و عملى روشن و فارغ از هرگونه شک و تردید، به سوى آن حرکت کنیم.

(0) نظر
برچسب ها :
عوامل اختيارى

عوامل اختیارى

بخشى از موانع در اختیار ماست و باید برنامه ریزى صحیح براى مقابله با این عوامل بازدارنده داشته باشیم.

گر چه ممکن است برنامه ریزى ما چندان سودى نبخشد و در نهایت راه به جایى نبریم اما به هر حال ما باید وظیفه خود را به انجام برسانیم.

حاصل از آن خداست و به فرمایش امام امت قدس سره ما مأمور به وظیفه ایم و مأمور به نتیجه نیستیم.

باید وظیفه مان را تشخیص دهیم و در راه آن کمال تلاش خود را مبذول نماییم.

قبل از اینکه وارد موانع و عوامل اختیارى شویم، ذکر نکته اى خالى از فایده نیست.

بدون شک در حوزه ى علمیه نواقصى وجود دارد که مانع پیشرفت شایسته ى طلبه مى شود.

هر کس حوزه را مبرّا از نقص بداند، قطعاً خود فرد ناقصى است که نمى تواند آفاق جدید را ببیند و کشف کند.

تغییر در برنامه ریزى، انتخاب متون درسى، گزینش افراد و نیروى انسانى، شیوه هاى آموزشى و... برطرف کردن این موانع در دست قدرتمند بزرگان و مدیران حوزه است که مطمئناً در تلاش آن هستند.

اما ما به عنوان طلبه اگر بخواهیم منتظر بمانیم تا کاستى هاى حوزه برطرف شود، متون و روش هاى ایده آل فراهم گردد تا پس از آن به تحصیل بپردازیم، باید هر چه زودتر طلبگى را رها کرده و دست از تحصیل بشوییم؛ چرا که هرگز چنین زمانى فرا نخواهد رسید.

این تصور پیدا نشود که هیچ وقت چنین اتفاقى نخواهد افتاد و هیچ گاه حوزه به سمت بهبود اوضاع آموزشى حرکت نمى کند، هرگز.

این حرکت شروع شده و ادامه خواهد یافت اما این اتفاق چیزى نیست که ناگهان پیش آید و به ما مجال دهد که شروع به تحصیل جدى نماییم.

تغییرات در همه ى مجموعه هاى آموزشى با آهستگى که ضرورت این مجموعه هاست، صورت مى گیرد.

گاهى سال ها زمان براى تغییر لازم است تا به نقطه ى مطلوب برسیم و البته وقتى هم که به آن نقطه رسیدیم، خواهیم دید که آنجا هم پایان کا ر نیست و باز افق هاى تازه ترى در پیش روى ماست.

گاهى طلاب جوان به جهت اینکه کتابى را مناسب حال خویش نمى بینند منتظر نوشته اى تازه مى مانند و درس نمى خوانند تا متن لازم آماده شود.

این جوانان باید بدانند گر چه متن فعلى درسى کمال مطلوب نیست اما همین نوشته ها و همین شکل آموزشى و همین شیوه هاى تحصیلى که در اختیار داریم از ارزشمندترین شیوه هاى معاصر است و در برخى از مراکز پیشرفته ى آموزشى جهان، شیوه هایى در حال تجربه است که سال ها نظیر آن شیوه ها در حوزه هاى علوم دینى متدوال بوده است و باید دانست در بستر همین شیوه و همین فضا و بلکه نامناسب تر از آن بزرگانى تربیت شده و رشد کرده اند که مورد احترام همه ى دانشمندان جهانند.

امروز وضعیت آموزشى نسبت به سال هاى گذشته تفاوت بسیار کرده و خیلى بهتر شده است.

شاید ده درصد از امکانات امروز حدود بیست سال پیش - دوران تحصیل ما - وجود نداشت و دوران قبل از آن امکانات به مراتب ضعیف تر و ناقص تر از آن دوران بود.

اما در همین ادوار و با همین فضاى محدود و امکانات کم، شخصیت هاى بزرگى در حوزه پدیدار شدند.

که اثرات برجاى مانده از آنان شگفت آور و باور نکردنى است.

بنابراین طلبه ى امروز نباید با اندک کاستى و سستى در هر یک از مؤلفه هاى حوزوى، دست از تلاش بردارد و به امید رفع تمامى نواقص به انتظار بنشیند.

طلبه باید ببیند که بعضى از بزرگان ما سلسله کتاب هایى به رشته ى تألیف در آورده اند که مطالعه ى آنها نیاز به یک عمر زمان دارد.

و واقعاً چگونه ممکن است در مدتى کوتاه تر از آنچه براى مطالعه لازم است، کتابى نوشت، تولید اندیشه در زمانى کمتر از زمان مرور اندیشه!! بدیهى است وقتى احساس وظیفه کنیم و به وظیفه ى الهى عمل کرده و همه ى وجودمان را در راه نشر معارف اسلامى به کار گیریم، چنین توفیقاتى نیز نصیبمان مى شود.

حال بپردازیم به عوامل منفى رشد و موانع موفقیت در تحصیل که در اختیار ما و قابل تغییر است.

عواملى که با عکس العمل به موقع و صحیح از میان برداشته شده و راه تحصیل هموار مى شود.

اغلب ما در انتظار وقوع معجزه اى هستیم که تحولى در ما ایجاد کرده و همه ى مشکلات ما را حل کند.

امر خارق العاده اى که تغییرات اساسى در ارکان زندگى به وجود آورده و موانع را کاملاً از میان بردارد، معجزه اى که معمولاً همه در زندگى خود در انتظار آنند.

اما طلبه باید بداند که هیچ معجزه اى در کار نیست و خارج از چهار چوب سنت هایى که خداوند بر این عالم حاکم کرده، هیچ اتفاقى به وقوع نخواهد پیوست حتى انبیا نیز در بستر همین سنت ها تلاش کردند و به انجام وظیفه شان پرداختند.

ما نیز به عنوان ادامه دهنده ى راه آنان، باید بیش از همه و پیش از همه، تن به سنت هاى جارى الهى در زمین بدهیم.

در ابتداى راه و اولین گام ورود به حوزه باید از خود بپرسیم: انگیزه مان از تحصیل در حوزه چیست؟ و عواملى که ما را به این راه خوانده کدام است؟ و برنامه مان براى آینده ى خودمان چیست؟ گاه انگیزه، یافتن پاسخى براى پرسشى فرساینده است.

پرسشى در زمینه اى اقتصادى، اخلاقى و یا احکام، پرسشى که پرسشگر را به هر سو مى برد تا جوابى بیابد، بدون یافتن جواب، زندگى برایش بى معنا مى شود.

و چون در زوایاى مختلف زندگى به این پاسخ دست پیدا نمى کند، در نهایت حوزه را محل پاسخ پرسش هاى خویش مى بیند و به آن روى مى آورد.

چنین انگیزه اى از والاترین انگیزه هاى ورود به حوزه است و چنین افرادى از شخصیت هاى موفق حوزه خواهند شد.

همه ى شخصیت هاى بزرگ این گونه وارد حوزه شده اند.

هدف بسیارى از آنان یافتن پاسخ سئوالاتشان بوده است.

آنها مى خواستند بدانند واقعاً اسلام چه مى گوید؟ عقاید، اخلاق و احکام این دین چیست و »انسان« در این تفکر چه جایگاهى دارد؟ اینان براى پاسخ هاى خود شروع به تحقیق کردند و حاصل تحقیق آنان کتاب هاى فراوان و گوناگونى شده که اینک به دست ما رسیده است! آنها هرگز در ابتداى راه هدف را مدرس شدن، نویسنده شدن یا به اشتهار رسیدن قرار نداده اند.

هدف آنها گرفتن جواب براى پرسش هایشان بوده گرچه به همه ى مواردى هم که مورد نظرشان نبوده رسیده اند، آنها شخصیت هاى مهم و ماندنى در تاریخ اسلام و حوزه شده اند اما هرگز تصمیمشان شخصیت مهم شدن نبوده است.

آنها نویسندگان زبردستى معرفى شده اند در حالى که هرگز با نیت نویسنده شدن به حوزه نیامده اند.

و اگر کارهایشان و آثارشان براى ما باورکردنى نیست، براى خود آنها نیز قطعاً غیرقابل باورتر بوده است و هرگز گمان نمى کردند که به این قله ها دسترسى پیدا کنند؛ چرا که هرگز در اندیشه ى آن نبودند.

آنها به معراج مى اندیشیدند و بدیهى است که در این معراج معنوى از چنین قله هایى نیز گذر کنند.

شهید مطهرى یکى از این نمونه هاست، ایشان انگیزه ى خود را از طلبه شدن، یافتن پاسخ به سئوالاتى مى داند که شبانه روز ذهن وى را در دوران نوجوانى به خود مشغول مى داشت و دایم در تلاش براى یافتن پاسخى مناسب براى آنها بود.

شهید مطهرى علت روى آوردنش به حوزه را دست یافتن به تصویرى درست از جهان مى داند و این مهم را حاصل همه ى عمر طلبگى خود معرفى مى کند(1)! ما نیز باید هدف و انگیزه ى خود را در شروع مسیر به گونه اى روشن و شفاف براى خود تبیین کنیم و اگر انگیزه هایى ظاهرى، کم ارزش و بدون عمق ما را به این مسیر کشانده، سریعاً خود را اصلاح نماییم.

چه بسا افرادى که با انگیزه هایى نه چندان خدایى به حوزه آمدند و پس از مدتى نه تنها رشدى حاصل نکردند که از فضاى حوزه طرد شدند یا منشأ آثارى منفى و سوء گردیدند.

باید انگیزه هاى غیر الهى را از سر بیرون کرد.

عمر و جوانى اولین سرمایه اى است که از دست مى دهیم واگر اهداف و انگیزه هامان را زود سامان ندهیم، نخستین چیزى را که از دست خواهیم داد جوانى و عمرمان است که هرگز برگشت نخواهد داشت.

یکى از افراد محترم و روحانیون با ارزش - که اکنون در میان ما نیست و به دیار باقى شتافته - در میانه ى راه تحصیل حوزوى عزم تحصیلات دانشگاهى کرد و با تلاشى که داشت دکتراى خود را اخذ نمود.

ایشان تا آخر عمر افسوس سال هایى را مى خورد که در این مسیر تلف کرده است و همیشه مى گفت: »اى کاش دکتراى مرا مى گرفتند و به جاى آن هفت سال که به رفت و شد بین تهران و قم براى گرفتن دکترا صرف کردم، هفت روز از آن روزهاى پرنشاط را به من مى دادند.

« واقعاً این نوع سخن گفتن تکان دهنده و عجیب است!! ما بهاى سنگینى را پرداخت مى کنیم، جوانى، توانایى، نشاط و... عمرمان را صرف مى کنیم، چرا این همه را در مسیرى خرج کنیم که در انتها از آن پشیمان باشیم.

بیاییم و با اصلاح اهداف خود و تعالى و ارتقاى انگیزه هاى خویش، ثانیه ثانیه عمرمان را با خدا معامله کنیم.

از موانع دیگر پیشرفت حوزه، بى انگیزه شدن است! یعنى با انگیزه اى بالا و خدایى به حوزه بیاییم اما کم کم آن را از دست بدهیم و این آفت در میان طلاب جوان مکرر دیده شده است.

کسى که انگیزه اش را از دست داد، دیگر نمى تواند درس بخواند حتى اگر در درس هم شرکت کند، هیچ فایده اى برایش ندارد و درس را نمى فهمد.

در طول درس استاد، مرتب از خود سئوال مى کند: اینها همه براى چه؟ این مسایل چه فایده اى دارد و ثمره اش چیست؟! چرا مدت درس این قدر طولانى است و کلاس تمام نمى شود!! و... جلسه ى درس برایش رنج آور و غیر قابل تحمل مى شود.

در حالى که اگر باانگیزه در دروس شرکت کند، همه ى توانایى هاى ادراکى اش به کار مى افتد تا درس را بهتر بفهمد؛ و مى فهمد و از فهمیدن خود لذت مى برد و هیچ لذتى در عالم همچون لذت فهمیدن نیست.

او زمان کلاس را حس نمى کند و هنگامى که درس تمام مى شود، خود را هنوز تشنه مى یابد و به انتظار جلسه ى بعد ثانیه شمارى مى کند.

یکى از آفاتى که کمک فراوانى به بى انگیزه شدن طلبه مى کند این است که افرادى را مد نظر قرار دهد که پس از سال ها ماندن در حوزه هیچ بهره اى نبرده باشند.

نه از نظر علمى پیشرفتى داشته باشند و نه از نظر اخلاقى به مقامى رسیده باشند.

با دیدن این افراد این سؤال براى طلبه جان مى گیرد که اگر حاصل طلبگى این است پس چه نتیجه اى در این همه زحمت و صرف عمر؟! با دیدن چنین افرادى ناامیدى عارض طلبه شده و طلبگى را انتخاب صحیح براى رسیدن به اهداف خویش نمى بیند.

از این رو به ما بسیار سفارش شده است که زندگى بزرگان را مطالعه کنیم، در زندگى شخصیت هاى حوزه دقت کنیم و از سختى ها و زحمت هاى آنان و تعالى شان درس بگیریم.

از مرحوم آیة اللَّه - بروجردى - که چندان فاصله ى زمانى با ما ندارد - نقل مى کنند که ایشان فرموده بود: »در دوران طلبگى در حجره نشسته بودم و مطالعه مى کردم.

ناگهان دیدم درِ حجره باز شد و تعدادى طلبه سراسیمه به داخل ریختند که آتش را خاموش کنند! سر که بلند کردم دیدم اطاقم یکسره دود شده است.

چراغ نفتى که براى گرما از آن استفاده مى کردم، دود زده بود.

این دود آنقدر زیاد شده بود که از اطراف در به بیرون سرکشیده بود به گونه اى که طلبه ها فکر کرده بودند حجره آتش گرفته و براى خاموش کردن آتش به حجره ى من ریخته بودند، در حالى که من چنان در مطالعه و نوشتن حاشیه بر کتابى غرق بودم که اصلاً متوجه دود غلیظ ناشى از چراغ مجاور خود نشدم!« اینها بازى نیست، اینها تظاهر نیست.

نمى شود شخص اظهار غفلت کند در حالى که احتمال خفه شدن مى رود.

این انگیزه ى قدرتمند و عشق است که چنین کارهایى مى کند.

عاشق این مسیر و فرد انگیزه دار، شب و روز و گرما و سرما نمى شناسد و همیشه در اندیشه ى رسیدن است.

مرحوم صاحب حدائق در بحرین زندگى مى کرده، وضع معیشتى سختى داشته، براى فرار از این تنگنا به اصفهان مى آید و در یکى از روستاهاى آن مقیم مى شود و ضمن اشتغال به کار به نوشتن و مطالعه مى پردازد.

کتاب حدائق الناظره در حالى به رشته ى تحریر درآمده که مؤلفش مشغول کشاورزى بوده است.

این کتاب، گرچه با مذاق اخبارى گرى نگاشته شده، اما بسیار مورد اعتنا و مراجعه ى مرحوم شیخ انصارى است و یک دوره ى کامل فقه است.

اینها معجزه ى انگیزه ى قوى است.

اگر انگیزه درست بود باید آن را حفظ کرد.

یکى از عواملى که انگیزه ى ما را تضعیف مى کند، منفى بافى است.

تکرار مفاهیم منفى آثار سویى دارد که یکى از آنها تلقین روحیه ى منفى گرایى و تضعیف انگیزه است.

اگر انگیزه درست و متعالى نیست، باید آن را اصلاح و تقویت کرد و اگر ممکن نمى شود بهتر این است که طلبگى را از بنیان رها کرده و به کار دیگرى مشغول شویم.

در این مسیر اگر خوب باشیم، خوشبختى دنیا و آخرت و برکات زمین و آسمان بر ما بارش خواهد گرفت و اگر بد باشیم، باعث فناى خود و دیگران - دیگرانى که در سعه ى وجودى ما تأثیر پذیرند - مى شویم.

در مسیر طلبگى خوبى و بدى دامنه اى گسترده تر از سایر مسیرها دارد.

همه ى ما مى توانیم طلبه هاى موفق و برجسته در حوزه باشیم ولى به این شرط که انگیزه اى بالا و هدفى متعالى را در دل بپرورانیم.

براى این مهم باید خود را باور کنیم و توانایى هاى خود را بشناسیم .

»العالم من عَرَف قدره و کفى بالمرء جهلاً ألّا یعرف قدره(2)» در پرتو نور عقل، انسان باید خودش را بشناسد، جایگاه خودش را دریابد، استعداد خویش را بفهمد، همیشه خود را با امکانات و شرایط موجود وفق دهد، هرگز خود را با دیگران مقایسه نکند، حتى در مطالعه ى زندگى بزرگان، توانایى هاى خویش را بسنجد، نه اینکه بخواهد به هر صورت که ممکن است، اداى بزرگان را درآورد.

مثلاً مرحوم صاحب مفتاح الکرامه بسیار کم مى خوابیده است - یک ساعت در روز آنهم به حالت نشسته و به صورت چرت زدن!! - مرحوم شعرانى نیز بسیار کم مى خوابیده است. این مطلب را به مرحوم علامه طباطبایى مى گویند. ایشان مى فرماید: »آنهایى که موفق نمى شوند به خاطر این نیست که زیاد مى خوابند به خاطر این است که نمى توانند از بیدارى هایشان استفاده کنند!« این نقل قول صحیح و مستند باشد یا نباشد، کلام، کلام درستى است. کسانى هستند که توانایى کم خوابیدن را ندارند، اینان نباید به مرحوم شعرانى یا صاحب مفتاح الکرامه تأسى کنند و خود را به تکلف و زحمت بیهوده بیندازند. اینان باید با شناخت توانایى هاى دیگر خویش، این نقیصه را جبران کنند و از ساعات بیدارى شان استفاده بهینه را بنمایند.

طلاب جوان باید قدر خود را بشناسند و میزان ارزش هاى وجودى خود را دریابند و متناسب با آن حرکت کنند.

هر یک از جوانان امروز حوزه مى توانند با تلاش و اخلاص افراد مفید و شخصیت هاى کارآمد فردا باشند.

جامعه فقط به فقیه و فیلسوف نیازمند نیست.

جامعه ى ما و جامعه ى جهانى نیاز به همه گونه انسان فرهیخته و توانا دارد.

جامعه نیاز به همه ى تخصص هاى دینى و الهى و در همه ى سطوح دارد.

باید تلاش کرد و خدا را و فقط خدا را در نظر داشت و به قصد نصرت دین او قیام نمود و مطمئن بود که »ان تنصراللَّه ینصرکم و یثبت اقدامکم(3)».

اگر با این انگیزه حرکت کردیم، خداوند همه ى برکاتش را بر ما نازل مى کند و دیرى نمى گذرد که بال فرشتگان را در زیر گام هایمان احساس مى کنیم.

کار براى خدا، تحصیل براى خدا، تحقیق و نوشتن براى خدا و... بدون هیچ توقع و چشمداشت مادى.

همچون پیامبران »قل ماسألتکم من اجرٍ فهو لکم ان اجرى الا على اللّه(4)» پاداش را باید از خدا طلب کرد و هر چه بیشتر به این مفاهیم والا دست پیدا نمود.

(0) نظر
برچسب ها :
عوامل غيراختيارى

عوامل غیراختیارى

عوامل متعددى ممکن است در مسیر تحصیلات طلبه ظهور کند که قابل پیش بینى نیست.

چه بسیار افراد مستعد و علاقه مند که به حوزه روى مى آورند اما عواملى غیر قابل پیش بینى آنها را از ادامه راه باز مى دارد.

مشکلات جسمانى، بیمارى هاى سخت و طولانى، مشکلات خانوادگى، درگیرى هاى فرساینده با همسر و یا نزدیکان و یا مسایلى همچون جنگ.

چه بسیار از جوانانى که با عشق وافر به حوزه آمدند اما با شروع جنگ تحمیلى، دفاع مقدس از ارزش ها را برخود فرض دانستند و رفتند و در بهشت رضوان خدا آرمیدند - یادشان همیشه زنده باد - بسیارى از اینان اگر مى ماندند و در شرایطى عادى به تحصیل ادامه مى دادند، چه بسا از برجستگان حوزه و از مجتهدین سرآمد مى شدند.

اما حادثه اى همچون جنگ آنان را به وظیفه اى دیگر خواند.

حادثه اى که قابل پیش بینى نبود.

عواملى از این دست به جهت غیر قابل پیش بینى بودن، قابلیت برنامه ریزى هم ندارد.

و هر روز و هر لحظه حادثه اى در کمین ماست که ممکن است ما را از ادامه راه باز دارد.

براى رفع این چنین موانعى هیچ راهى نیست جز اینکه دست به دعا برداریم و از ایزد قادر بخواهیم عوامل عدم توفیق را از سر راه ما بردارد و باور کنیم بسیارى از بزرگان بیش از آنکه موفقیتشان حاصل کوشش و تلاششان باشد، وامدار سوز و گداز عاشقانه ى خود و دعاى خیر پدر و مادرشان بوده است.

(0) نظر
برچسب ها :
لبيك سبز

لبیک سبز

لبیک گفتن به آسمانى ترین نداى زمان ما و آغاز مسیرى که به جز انبیا در آن گام ننهاده اند، کار چندان آسانى نیست.

انتخاب تحصیل در حوزه ى علمیه که زلال ترین آرمان جوانان خداجوى است، باید از انگیزه اى بسیار قوى برخوردار باشد، چرا که این مسیر نه تنها هیچ آینده ى روشن مادى را در پى ندارد که مسیرى صعب است و راهى ناهموار و چنانچه پیامبران در راه هدف مقدسشان سختى بسیار و رنج فراوان دیده اند، طالب علم انبیا نیز مصون از این مشقت ها و آزارها نیست.

همه ى ما هنگامى که گام در این راه گذاردیم و این هدف را برگزیدیم، در نخستین روزهاى شروع، از انگیزه اى وصف نشدنى و علاقه اى تصور نکردنى برخوردار بودیم.

اما چرا تمامى ما که چنین قوى و باانگیزه وارد شدیم، توفیق به پایان رساندن شایسته ى آن را به یکسان پیدا نمى کنیم؟ و چرا کسانى که از میان ما قله هاى رفیع دانش را فتح مى کنند، بسیار اندکند و شخصیت هاى برجسته ى حوزوى که از انبوه دانش پژوهان بیرون مى آیند، انگشت شمارند؟ عوامل مختلفى در این عدم توفیق و توقف در میانه ى راه مؤثرند که مى توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:

1 .عوامل غیر اختیارى

2 .عوامل اختیارى

(0) نظر
برچسب ها :
بانگ رحيل

بانگ رحیل

شب تاریک و بیم موج وگردابى چنین حایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها در شرایطى که الفباى ارتباط از حروف »معنویت« خالى است و اندیشه و خواهش انسان ها فقط در قالب هاى مادى ترجمه مى شود، گزینش مسیر آینده ى جوان نمى تواند خالى از این عامل تأثیرگذار باشد، و در چنین شرایطى، انتخاب تحصیل در حوزه ى علمیه، باید از انگیزه اى ملکوتى برخوردار باشد تا جوان بتواند مسیرى بر خلاف روح عمومى جامعه برگزیند و به دور از هر چه آرمان جوانان هم سال و هم دوره، پاى در راهى نهد که هیچ آینده ى روشن مادّى را نوید نمى دهد! و عموم طلاب حوزه هاى شیعى، در نخستین گام هاى این مسیر از چنین انگیزه ى بالا و والایى برخوردارند.

همه ى ما در آغاز گزینش حوزه ى علمیّه به عنوان مسیر آینده مان دلخوش داشتیم که روزى معمار روح آدمیان باشیم و راهى را برویم که به جز پیامبران در آن گام نمى زنند.

همه ى ما در ابتداى این انتخاب حیاتى و فرشته گونه به جز رضاى خالق و رسیدن به اوج »فلولا نفر من کل فرقة طائفة لیتفقهوا...« هیچ اندیشه ى دیگرى را در تصمیم گیرى خویش دخالت نداده ایم و... بر این اساس توفیق این حرکت الهى و این گام بلند را یافته ایم.

اما....

پس از گذشت سالى چند، و یا ماه و روزهایى اندک، بارش مشکلات و تعدد موانع، راه را برایمان غیر قابل عبور کرد.

پرسش هاى بى شمارى که هیچ کس را براى پاسخگوییش نمى شناسیم و دردها و غم هایى که حتى چاهى را براى بازگوییش نمى یابیم....

و بزرگان و معمّرین، یا فارغ از رهاندن غریق، در تلاش گرفتن گلیم خویش و گذر از میانه ى طوفانى هستند که ما تازه آن را دیده ایم... و یا سبکبار و آسوده، در ساحل عرفان و زهد خویش، جامه ى تقوا و علم را چنان بر خود پیچیده اند که هیچ تاریکى را نمى بینند و هیچ بیمى از موج و گرداب هاى حایل برایشان تصور ندارد! و ما... در این میانه، سرگردان، با کوله بارى از پرسش و ابهام... که نه مسیر دسته ى اول در توانمان است و نه روش گروه دوّم در ایمانمان.

و چه بسیار از جوانانى که در همان ابتدا، دست از همه ى آرمان ها شسته و راهى دیگر را انتخاب مى کنند و یا... مى مانند و مى سازند اما با انگیزه اى فرسوده و اندیشه اى فرساینده....

این جزوه ى کوچک، حاصل دست نویسنده اى است که خود چون همه ى ما و شما این مسیر را با همه ى موانعش طى کرده و به سرانجام رسانده و در تلاش پاسخ به پرسش هایى است که ما تاکنون کمتر برایش پاسخى یافته ایم.

بازگشت به باورهاى نخستین، انتخاب شیوه ى تحصیل، نگاهى امیدوار به آینده، و فردایى روشن و همراه با خشنودى امام زمین و زمان... نکاتى است که در همت واژگان این نوشتار است.

کتاب هم دم دومین اثر خود را به همه ى شما جوانانى که علیرغم خواست هاى دنیاى مادى، پاى در راهى نهاده اید که فرشش بال فرشتگان است و افقش رضاى خداوند سبحان، تقدیم مى کند، تا هم دم تنهایى ها و تلاش هایتان باشد.

شما که در بازار مکاره ى جهان معاصر و رنگ هاى سرخ و بنفش داشتن ها و خواستن ها - که هر چشم و دلى را به دلبستگى ها و وابستگى ها مى خواند - در سبزترین میقات هستى، آبى ترین احرام - زهد - را به تن کرده و به طواف قطعه اى از بهشت ایستاده اید؛ لبیک، اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد والنعمة لک و المُلک... هم دم لبیک سبز عوامل اختیارى عوامل غیر اختیارى

(0) نظر
برچسب ها :
3ـ مرحله دريافت هنري:

3ـ مرحله دریافت هنری:

این مرحله که در عصر جدید کشف شد، عبارت بود از بیان اعجاز قرآن از مجرا و قالب نقد ادبی و علم موسیقی جدید و تصاویر فنی بدیع که در مجموع به «اعجاز هنری» موسوم است.

به نظر سید قطب، این مرحله، «مرحله ادراک خصایص عمومی وهمگانی است و پیشینیان هرگز به آن دست نیافتهاند، نه در ادب عربی و نه در قرآن. به همین جهت کار و برنامه شان در مزایای قرآن، دست نخورده و پنهان مانده. پس باید برای بررسی تعبیر این کتاب جلیل (قرآن کریم) از راه و روش نوینی وارد شد و از بحث و تلاش و بیان از اصول همگانی و از جمال فنی (و هنری) قرآنی، آن طور که هست به تلاش پرداخت و از سیما نگاریهای مخصوص قرآن - که امتیاز بخش این جمال است که آن را از هر جمالی که تا کنون از ادبیات عرب یاد دارد، ممتاز میگرداند و اعجاز فنی و هنری تفسیر میکند، آن هم تفسیری که از این سیما گریهای بی نظیر در قرآن کریم است - یاری جست.» (10) به نظر او «اولین باری که عرب با جمال هنری قرآن آشنا شد، در عمق احساساتش فرو رفت و جانش را تکان داد.» (11) سید قطب با هدف به نمایش گذاشتن و به تصویر کشیدن نمایش هنری در قرآن، در سال 1939 میلادی به نگارش سلسله مقالاتی پرداخت که بعدها آنها را به عنوان «التصویر الفنی فی القرآن» منتشر کرد. او برای اولین بار در این کتاب، «نظریه تصویر فنی و هنری» را در مجامع علمی عرب مطرح کرد. این کتاب در جامعه عرب و جهان اسلام تأثیر عمیق گذاشت و نکات جالبی از جمال هنری قرآن را مکشوف و حقایق تازهای را عرضه نمود. بدنیست عمق این تأثیر را از قلم برادرش «محمد قطب» بیاوریم که نوشته: برادرم کتاب «التصویر الفنی فی القرآن» را منتشر کرد و در آن کتاب برخی جوانب فنی قرآن را به بحث کشید و همین بحث مرا به شور و شوق انداخت و یکباره به حرکتی ناگهانی واداشت... مسائلی را بر من روشن ساخت که از پیش به کنه آن دست نمییافتم و بالاخره کلید زیباییهای فنی قرآن را در راه درک تعابیر آن در کف من گذاشت... شک نیست که کتاب «التصویر الفنی...» حرکت گستردهای در من ایجاد کرد و مرا در توجه به دقایق قرآن یاریها داد: یاریهایی که بدون این کتاب، دسترسی بدان ممکن نبود.(12) به نظر سید قطب، تصویر آفرینی در بسیاری از آیات قرآن کریم مشهود است و این کتاب از این جهت نیز معجزه است؛ چرا که با مشتی الفاظ، تصاویری بدیع آفریده که برای همگان قابل درک است.

سید قطب «تصویر فنی» را ابزاری ارزشمند در اسلوب قرآن میداند و به نظر او «تصویر فنی» عبارت است از آن ابزار با ارزش و سازنده در اسلوب قرآن.

او در جایی دیگر نوشته: «تصویر، عبارت از آن قانون اساسی و زیربنایی در تعبیر و بیان قرآن است» (13) از دیدگاه سید، آفرینش تصاویر شگفتآور هنری قرآن، مهمترین وجه اعجاز قرآن است و مجموعه الفاظ و آیات، ریشه در این تصویر آفرینی دارد. این تصویر آفرینی قرآن دارای دو رکن اساسی است که عبارتند از:

الف) تخییل حسی (= پندار سازی حسی):

در اینجا عنصر خیال و پندار، جایی است که تصاویر هنری در آن رخ مینماید و از طریق حس بدان راه یافته، باعث پندارسازی در خیال شنونده میشود.

به نظر سید قطب «تخییل حسی» همان قانونی است که تصویر فنی و هنری در قرآن بر پایه آن حرکت میکند. معانی در این قسمت، در صورتهای مجرد ذهنی تصور میشود و خیالپردازی نقش مهمی در این بخش دارد.

ب) تجسیم فنی (= محسوس سازی):

یکی از مهمترین روشهای تصویر آفرینی در قرآن، سخن گفتن درباره مجردات و معنویات در لباس محسوسات و اجسام مادی است.

به عقیده سید قطب «روش تصویر و نمایش هنری» (محسوس سازی و تجسیم) از روشهای تعبیری، برتر و زیباتر است. برای بیان این برتری کافی است که معانی در صورتهای ذهنی مجرد تصور شود (تخییل هستی)، سپس آنها را در صورتهای تصویری، شخصیتپردازی کنیم (تجسیم فنی) ؛ در روش اول، ذهن و ادراک مخاطباند، ولی در روش دوم، حس و وجدان.» (14) به نظر او قانون «تخییل» و آئین «تجسیم» دو قانون بارز و آشکار در بیان و نمایاندن تصاویر فنی و هنری قرآن است.(15) سید قطب در آثار خویش چون «التصویر الفنی فی القرآن»، «مشاهده القیامه فی القرآن» و تفسیر «فی ظلال القرآن»، با رعایت این دو اصل و رکن اساسی، نمونههایی از این تصاویر فنی را به نمایش گذاشته که در خاتمه بحث به دو نمونه از آنها اشاره کرده، علاقهمندان به آثار وی ارجاع میدهیم.

مثال اول: قرآن کریم وقتی میخواهد بگوید: «آنان که کافر شدند در پیشگاه خداوند هرگز به پذیرش چیزی نائل نخواهند شد و هرگز روی بهشت را نخواهند دید» و بیان کند که داخل بهشت شدن برای کافران امری ناممکن و محال است، از همان طریقه و روش ذهنی (تخییل) برای تعبیر و بیان این معانی مجرد استفاده میکند و اسلوب تصویر فنی و نمایش هنری را در سیمای زیر به نمایش میگذارد:

«ان الذین کذبوا بآیاتنا و استکبروا عنها لا تفتح لهم ابواب السماء و لایدخلون الجنّه حتی یلج الجمل فی سم الخیاط.» (16) یعنی: آنان که آیات ما را دروغ پنداشتند و از آنها سر باز زدند و خود بزرگبینی کردند، هرگز به روی آنان درهای بهشت گشوده نخواهد شد و به بهشت داخل نمیشوند، تا طناب ضخیم از سوراخ سوزن بگذرد!

این بیان انسان را آزاد میگذارد تا در خیال خود سیمایی را برای گشودن درهای آسمان نقش بزند و سیمای دیگری را هم برای عبور یک طناب ضخیم در سوراخ سوزن خیاطی ترسیم کند و قرآن از اسماء طناب ضخیم، اسم «الجمل» (17) را به خصوص در این مقام برگزیده و حس را رها کرده تا از طریق خیال از هر دو سیما تا آن اندازه که لازم است متأثر شود تا سرانجام معنای قبول و معنای ناممکن بودن در اعماق نهاد نفس و روان پایدار شود و حال آنکه از راه چشم و حس (تجسیم) به آن وارد شده و از راه خیال از هر طرف از راههای گوناگون به سوی آن رهسپار شده است. آن هم به آرامی و حوصله مخصوص، نه از منفذ ذهن فقط، آن هم با شتاب و سرعت سرسام آور. (18) مثال دوم: قرآن زمانی که میخواهد بیان کند: «آن کس که برای خدا شریک قرار میدهد، نه ریشهای دارد و نه جایی برای ریشه دواندن: نه بقایی دارد و نه نیروی پایداری.» برای بیان این معنا، سیمایی مجسم میسازد که قدم هایش بسیار تند و سریع و حرکاتش دردآور و سوزان است به این ترتیب:

«و من یشرک بالله فکانما خرّ من السماء فتخطفه الطیر او تهوی به الریح فی مکان سحیق» (19) یعنی: هر کس که برای خدا شریکی قرار بدهد، مانند این است که از آسمان با سرعت و شتاب ناگهانی فرو افتد و مرغان لاشخور با شتابتر، او را از زمین بقاپند و بربایند یا باد او را در یک مکان بسیار دور و گودال تاریک بیندازد.

میبینیم که به این ترتیب برق آسا، انسان مشرک از آسمان فرو میافتد که کس نداند کی افتاد و چگونه افتاد و سرانجام هنوز به زمین نخورده، لاشخورها برق آسا لاشه متلاشی او را میقاپند، یا باد او را به همان ترتیب برقآسا از جا برمیکند و در یک جای بسیار دوردست و گودال قرار میدهد که کسی نتواند از کیفیت آن آگاه شود. مقصود در نشان دادن این سیما، همین نکته است و بس. (20) بدین گونه سید قطب جلوهای از اعجاز هنری قرآن را در قالب تصاویر فنی و هنری در مقابل دیدگان هر خوانندهای به نمایش در میآورد و متذکر میشود:

«قرآن، معجزهای زیبا و نفیسترین نسخهای است که در بین کتابهای عربی جای دارد.» (21) او معتقد است که «اگر قرآن از انبوه تفسیرهای لغوی، نحوی، فقهی، تاریخی... جدا شود، زیباییهای پنهانش آشکار میشود و جلوههای هنری آن بروز میکند.» (22)

(0) نظر
برچسب ها :
X