ت بسم اللّه الرحمن الرحیم .
محضر مبارک حضرت آیت اللّه العظمى آقاى حاج شیخ لطف اللّه صافى , مد ظله العالى .
با سلام و تحیت , خواهشمند است به سؤالات این جانب پاسخ دهید:
1 ـ اگر روزى قرار شد که خداوند متعال , یک آرزوى شما را برآورده کند, در این صورت بهترین و مهمترین آرزو و خواسته حضرتعالى از خداى سبحان چه خواهد بود؟ .
ت بسم اللّه الرحمن الرحیم .
نـامـه جـنابعالى متضمن دو سؤال و درخواست پند و اندرز, واصل شد سؤالها و درخواست , کاشف ازحـسـن نیت و بصیرت مذهبى و حیات وجدانى است حقیر, این ضمیر و ایمان و اعتقاد را به شما تبریک گفته و از خداوند متعال برایتان دوام توفیق , کمال ایمان و یقین , مسالت مى نمایم .
اگـر چـه بـه واسـطـه کثرت مشاغل و قلت فرصت , سعى بر این بود که در جواب ایجاز و اختصار رعایت شود, ولى معنویت این مطالب و حلاوت و لذتى که براى روح انسان در تذکار و یادآورى آنها فـراهـم مـى شـود, خود به خود, موجب بسط کلام مى گردد, به طورى که اگر عنان قلم کشیده نـشـود, نـفس هیچ گاه ازبیان این معانى دلپذیر, سیر نگشته و قلم از نوشتن آن باز نمى ماند, ((و الحمدللّه الذى هدانالهذا و ما کنا لنهتدى لولا ان هدانا اللّه )) ((41)) .
اما پند و اندرز براى خودم و براى شما و همگان :
اوضـاع جـهـان و دگرگونى احوال مردمان , و تغییر و تحولات در هر عصر و هر زمان , بلکه در هر لحظه است که همه مشتمل بر پند و موعظه و معرفت آموز و هدایت بخش است , هر ذره اى از ذات , هـر برگ درخت , هر قطره باران , هر سلول , هر جنبنده و هر حیوان , جماد, نبات , انسان , کوه , دریا, سـتاره , منظومه وکهکشان و هر کدام و هر یک , عالمى از حقایق و کتابى از معانى و معارف و راه و طـریـقـى به سوى خداست سنت الهى لبس و خلع , حیات و موت , عوض شدن مظاهر و تازه شدن نـعـمتها و کهنه شدن نوها,پیدایش ها و آغازها, و فرجامها و پایان مهلتها و عمرها و انقراض دولتها, بـراى خـردمندان همواره بهترین موعظه بوده و هست , ((ذلک بان اللّه هو الحق و ان مایدعون من دونه الباطل و ان اللّه هو العلى الکبیر)) ((42)) .
کدام نقطه و حرف و کلمه اى از کتاب آفرینش و کدام پدیده و مخلوق کوچک و بزرگ است که در آن آثـار قـدرت بى نهایت و حکمت و علم نامنتهاى الهى مشهود نباشد, و آدمیان غافل را با نهیب و هشدار ازخواب غفلت بیدار نکند و به اندیشه در عاقبت کار, وادار نسازد و در برابر عظمت آفریننده یـگـانـه و یکتاى این جهان هستى , خاضع و خاشع ننماید و به سجده نیندازد و زبانش را به توحید, تهلیل , تسبیح و تکبیرنگشاید و مثل مضامین این دعا را بر گوش جان او نخواند:
((الـلـهـم انـه فـى السموات دورات و لا فى الارض حرکات و لا فى العیون لحظات و لا فى البحار قـطـرات و لا فـى الا شجار ورقات و الا و هى لک شاهدات و علیک دالا ت و فى ملکک متحیرات )) ((43)) .
آرى , همه شواهد, وجود خدا و دلایل علم و حکمت وقدرت اویند, .
برگ درختان سبز در نظر هوشیار ـــــ هر ورقش دفترى است معرفت کردگار .
((ان نـظـرت الى الا شجار رایتها دفاتر سطرت على اوراقها ادلة وجوده اوالى البحار وجدتها زاخرا مـن بحر کرمه و جوده جمیع ما فى الکون ناطق بتسبیحه و مجده و ان من شئ الا یسبح بحمده )) ((44)) .
در حـالـى کـه تـمـام اجزا و اعضاى جهان , از اتم تا کهکشانها و هر جرم و کره اى که از آن بزرگتر یـاکـوچکتر نیست , همه به قدرت الهى در حرکت و سیر و گردشند, و این حرکت تکوینى در خود انسان و دراعضا و اجزاى ذرات وجودش , در جریان است , همه با زبان بى زبانى , هشدار مى دهند که در عرصه اراده واختیار نباید از قافله حرکت باز ماند, باید حرکت کرد, به جلو رفت و سکون و توقف جایز نیست .
حـیـف اسـت کـه انسان این همه مواعظ و هشدارها را با گوش دل نشنود, و عمرش را به غفلت و بطالت و عبث و بازى تمام کند .
در احـادیـث شـریـفـه اسـت کـه : ((هـر کـس دو روز او مساوى باشد, مغبون و زیانکار است و هر کس امروزش از دیروزش بدتر باشد,ملعون است )) ((45)) .
هـر چـه مى بینیم , همه به ما مى گویند بهوش باشید که وقت مى گذرد, فرصت از دست مى رود, جوانى را پیرى , تندرستى را بیمارى و زندگى را مرگ و ممات در پى است , تا فرصت هست و توان داریـد بپاخیزید و براى راهى که در پیش دارید و بسیار دور و دراز است , زاد و توشه فراهم نمایید, فراموش نکنیدکه امیرالمؤمنین , علیه السلام , مى فرماید:
((کفى بذلک واعظا لمن عقل و معتبرا لمن جهل )) ((46)) .
امـا جـواب سـؤال اول , کـه اگـر قـرار باشد خداوند متعال یک آرزوى شما را برآورده کند, در این صـورت بـهـترین و مهمترین آرزوى شما چیست ؟ سؤال بسیارمهمى است که غیر ازائمه طاهرین , عـلـیهم السلام , که راسخین در علم و معادن بصیرت و معرفت و کمالات عالیه و ملهم به الهامات خاصه ربانیه هستند, کسى نمى تواند جواب کافى و شافى از آن بدهد .
نـمـى دانـم از خـدا بـا چنین شرطى که یک آرزو و حاجتم برآورده باشد, چه درخواستى بنمایم و کدام یک از حوایج خود را مسالت کنم ؟ .
آیا از درگاه او ایمان ثابت , رضا و رضوان او را بخواهم ؟ .
یا فرج و ظهور آقا, حضرت صاحب الامر, ارواح العالمین له الفدا, را مسالت نمایم ؟ .
یا عرض کنم ((الهى اجعلنى کما تحب و کما ترید))؟ ((47)) .
یا براى همه بندگان خدا, خیر و سعادت دنیا و آخرت و هدایت بخواهم و یا .
ولـى مـن خـدا را باسطالیدین بالعطیه مى دانم , مى دانم که از خزاین رحمت و کرم او هر چه انفاق وبـخشش و عطا شود, چیزى کم نمى شود همه دعاها را مستجاب مى فرماید او فیاض مطلق است , ((لایـشـغـلـه سـمع عن سمع یعطى من ساله و یعطى من لم یساله )) ((48)) است کرم وعطاى او محصور و معدود نمى شود, ((لاتنفد خزائنه و لا تزیده کثرة العطا الا جودا وکرما)) ((49)) .
به نام خدا .
بـه لـحـاظ مبارک مرجع عزیزم , حضرت آیت اللّه العظمى آقاى حاج شیخ لطف اللّه صافى (مد ظله العالى ) برسد .
بـا سـلام و تـبـریـک ایـام ولادت حـضـرت فـاطمه زهرا, سلام اللّه علیها, خواهشمند است در این روزهاى خجسته , اینجانب را نصیحتى فرمایید تا بتوانم هر چه بیشتر در راه اسلام , ثابت قدم باشم .
بسم اللّه الرحمن الرحیم .
الـحمدللّه رب العالمین و الصلوة والسلام على سیدنا و نبیناابى القاسم محمد و آله الطاهرین , سیما بقیة اللّه فى الارضین .
((قـال اللّه تـعـالى : و ان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه و لا تتبع السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصیکم به لعلکم تتقون )) ((19)) .
نـصـیـحـتـى کـه به شما مى نمایم , برگرفته و اقتباس از نصیحت و سفارش مرحوم علا مه حلى , بـه فرزندش , فخرالمحققین , قدس سرهما, مى باشد ایشان از بزرگترین علماى اسلام است که در هـمـه عـلـوم نـقـلـى و عـقلى از اساتید کم نظیرند آن بزرگوار در خاتمه کتاب ارزنده قواعد, به فـرزنـدش , کـه او نیز ازشخصیتهاى برجسته علمى و از مفاخر عالم علم و تحقیق و فضیلت است , سفارشاتى فرموده است .
آن فـقـیـه عـظـیـم , فـرزنـد جـلـیل خود را مخاطب قرار داده و بعد از دعاى خیر, او را به تقوا و پـرهـیـزکـارى ,کـه سپر نگهدارنده و وسیله پایدار و سودمندى است و انسان را براى قیامت آماده مـى نـمـایـد, وصـیت مى فرماید و به اطاعت اوامر خدا, آنچه موجب رضاى او و دورى از آنچه نهى فرموده , دستور مى دهد .
از او مـى خواهد که عمرش را در تحصیل کمالات و کسب فضایل و صعود از پستى نقصان و نادانى , به اوج علم , کمال , مدارج معارف , آداب و مقامات انسانى و اعمال صالحه صرف نموده و اوقات خود را بیهوده تلف نسازد .
از جـمـلـه این وصایا, احسان , مساعدت , کمک به برادران ,قضاى حوایج محتاجان و مقابله بدى به نیکى و تشکر و امتنان از نیکوکاران است .نیز او را به ترک صحبت و هم نشینى و معاشرت با مردم نادان و فاسدالاخلاق , سفارش مى کند .و از طـرف دیـگـر, فـرزنـدش را بـه مـلازمت محضر علما و مجالست فضلا, که سبب رفع جهل و موجب اخلاق حسنه است ,توصیه مى فرماید .
بـه صـبـر و تـوکـل , رضـا و حسابرسى نفس و استغفار و پرهیز از ظلم , خصوصا به یتیمان و ضعفا وصیت مى کند و مى فرماید: خداوند در کیفر کسى که شکسته اى را برنجاند و ضعیف و افتاده اى را بیازارد, گذشت نمى فرماید .
و بـعـد از آن مـى فرماید: در اداى نماز شب , مواظبت داشته باش که پیامبر عظیم الشان , صلى اللّه عـلـیـه وآلـه , بر آن ترغیب و تشویق فرموده است , آنجا که مى فرماید: ((من ختم له بقیام اللیل ثم مات فله الجنة )) ((20)) .
صـلـه رحـم و پـیـونـد با خویشان را که سبب زیادتى عمر است انجام بده و در حسن خلق , هر چه مى توانى اهتمام کن که پیامبر اکرم , صلى اللّه علیه و آله , مى فرماید: ((انکم لن تسعوا الناس باموالکم فسعوهم باخلاقکم )) ((21)) .
در پـیـوند با ذریه طیبه ـ فرزندان معصومین , سلام اللّه علیهم اجمعین , ـ سادات کرام و خدمت و احـترام به آنها تلاش داشته باش که خداوند متعال در سفارش آنها تاکید فرموده و مودت و دوستى ایشان را اجررسالت قرار داده است : ((قل لااسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى )) ((22)) .
و حـضـرت خـتـمـى مـرتـبت , صلى اللّه علیه و آله , فرمودند: ((من از چهار گروه , در روز قیامت شـفاعت مى کنم , اگر چه به مقدار گناهان اهل دنیا, گناه بیاورند: کسى که ذریه مرا یارى کرده بـاشـد, شخصى که درتنگدستى مالش را به فرزندان من بذل کرده باشد, آن کس که اولاد مرا, به زبان و دل , دوست داشته باشدو شخصى که براى قضاى حاجتهاى ذریه من , در وقتى که طرد شده و کنار گذاشته شده باشند, سعى وتلاش نماید )) ((23)) .
و هـمـچـنین بر تو باد به تعظیم فقها و اکرام علما, که پیامبر عالى قدر اسلام , صلى اللّه علیه و آله , فرمودند:
((مـن اکـرم فـقـیها مسلما لقى اللّه یوم القیامة و هو عنه راض و من اهان فقیها مسلما لقى اللّه یوم القیامة و هو علیه غضبان )) ((24)) .
نـگـاه کـردن بـر عـالـم عبادت است , نظر به در خانه عالم عبادت است و مجالست و همنشینى با عالم عبادت است .
بـر تـو باد به تحصیل علم و فهم دین ! مبادا علمى را که دارى , از آنان که نیاز دارند, کتمان کنى و اظهارننمایى .
در قـرآن مـجـیـد است : ((آن کس که دانش خود را کتمان کند, خدا و همه لعنت کنندگان او را لعنت مى کنند)) ((25)) .
خـصـوصـا اگر بدعتها ظاهر شود, واجب است بر عالم که علم خود را اظهار کند و بدعتها را دفع نماید ونگذارد که مردم گمراه شده , در اشتباه بیفتند .
قـال رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله : ((اذا ظهرت البدع فى امتى فلیظهرالعالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة اللّه )) ((26)) .
تـوصـیـه حقیر, اضافه بر آنچه علامه حلى , رحمة اللّه علیه , فرموده , این است که یاد خدا را در هیچ حـال فـرامـوش مـکـن و خدا را چنان عبادت و پرستش کن که گویى او را مى بینى و اگر تو او را نمى بینى , او تو رامى بیند, ((اعبداللّه کانک تراه فان کنت لا تراه فانه یراک )) ((27)) .
بـر یاد او به دل و زبان مستمر و مداوم باش ! یقینا خدا هم تو را یاد مى نماید, ((فاذکرونى اذکرکم )) ((28)) .
و از شـکـر نـعمتهاى او, اگر چه کسى از حق شکر آنها بر نمى آید, غافل مباش و از کفران نعمت و ایـنـکـه بـا نـعـمت خدا او را معصیت کنى , بر حذر باش که ((ولئن شکرتم لا زیدنکم و لئن کفرتم ان عذابى لشدید)) ((29)) .
در مـعامله با مردم , طریق انصاف را رعایت کن ! مبادا حقى را از کسى , اگر چه کوچک باشد, انکار کنى و تا بتوانى با برادران دینى مواسات داشته باش ! ((اشد الاعمال ثلاثة مواساة الاخوان فى المال و انصاف الناس من نفسک و ذکراللّه على کل حال )) ((30)) .
حـق بـرادران و خـواهران مؤمن و مؤمنه را رعایت کن !آسانترین آن , این است که براى آنها دوست بـدارى , آنـچـه را بـراى خودت دوست مى دارى , و ناخوش داشته باشى , آنچه را براى خود ناخوش مى دارى .
و با آنها که از تو مى برند, تو پیوند کن و آنها را که به تو ستم مى کنند عفو کن ! .بـپرهیز از خودبینى و غرور و تکبر و نظر حقارت به دیگران , ((الیس فى جهنم مثوى للمتکبرین )) ((31)) .
بـه هـیـچ یـک از بـنـدگـان خدا و برادران و خواهران ایمانى , به نظر کم قدرى , نگاه مکن ! شاید همان کسى که تو او را کم گرفته و کم مى بینى , از اولیاى خدا باشد .
مـظـاهـر دنیا و مقامات ظاهرى , معیار, نشان قدر معنوى و حقیقى و شان اشخاص نیست که ((الا کثرون هم الا قلون یوم القیامة )) ((32)) .هـر چـه خـود را در مـقـایـسـه با دیگران کمتر بشمارى و تواضع بیشتر داشته باشى , به مقامات و درجات بالاتر نایل مى شوى .
امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنکر, سعى و کوشش در اعلاى کلمه اسلام و تبلیغ مکتب اهل بیت , عـلـیهم السلام , را که مکتب اصل و اصیل اسلام است , همیشه وجهه همت خود قرار بده و حب فى اللّه و بغض فى اللّه را در همه احوال و کارها مراعات کن ! ((اوثق عرى الا یمان الحب فى اللّه و البغض فى اللّه )) ((33)) .
بـر راسـتـى و صداقت , درستى و امانت و حفظ عهد و وفاى به وعده که از موجبات مهم عزت دنیا وآخرت و اعتلا و اعتبار جامعه است , ملازمت و مداومت داشته باش که در حدیث است : ((به نماز و روزه بـسـیـار شـخـص نـظر نکنید, بلکه به صدق و راستى او در گفتار و اداى امانت او نظر کنید )) ((34)) و از رسـول اکـرم , صـلـى اللّه علیه و آله و سلم , است که فرمود: امت من همواره در خیر هـستند, مادامى که امانت را غنیمت وصدقه دادن را غرامت و خسارت نبینند, ((لاتزال امتى بخیر مالم ترالا مانة مغنما والصدقة مغرما)) ((35)) .
از دوستى با دشمنان خدا سخت پرهیز کن و در این سه آیه پیوسته تامل کن ! .
((لاتـجـد قـومـا یـؤمنون باللّه و الیوم الاخر یوادون من حاداللّه و رسوله و لوکانوا آباهم او ابناهم او اخوانهم او عشیرتهم اولئک کتب فى قلوبهم الا یمان )) ((36)) .
((قل ان کان آباؤکم و ابناؤکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کـسـادهـا و مـساکن ترضونها احب الیکم من اللّه ورسوله و جهاد فى سبیله فتربصوا حتى یاتى اللّه بامره و اللّه لایهدى القوم الفاسقین )) ((37)) .
((تلک الدار الا خرة نجعلها للذین لایریدون علوا فى الا رض و لافسادا والعاقبة للمتقین )) ((38)) .
و تلاوت قرآن را ترک مکن که بر حسب روایات , قرآن , عهد خدا است و باید شخص در این عهدنظر کند و حداقل روزى پنجاه آیه از آن را قرائت نماید .
از فایده و فضیلت تفکر در خلق آسمان و زمین , نفس خود و همه آیات الهى , که سبب مزید معرفت وخـداشـنـاسـى و بیدارى و آگاهى و ترقى روح و عقل مى شود, هیچ گاه غفلت مکن که خداوند خردمندان را درقرآن به این صفت توصیف و تعریف نموده است و هم در قرآن مى فرماید: ((و فى الا رض آیات للموقنین و فى انفسکم )) ((39)) .
مـبـادا از آنـهـا بـاشـى کـه از نـظـر بـه ظاهر این عالم , به باطن آن نمى رسند و به همین تماشا و سیرظاهرى جهان اکتفا کرده , مشمول این آیه شریفه مى شوند:
((و کاین من آیة فى السماوات و الارض یمرون علیها و هم عنهامعرضون )) ((40)) .
و در تـوسـل بـه حـضـرات مـعصومین , علیهم السلام , و حضور در مجالس ذکر فضایل و مناقب و مـصـایـب ایـشـان , خـصوص مجالس روضه و تعزیه حضرت سیدالشهدا, علیه افضل التحیة و الثنا, کـوتـاهـى نـنما و این مجالس را که متضمن کمال روح و تهذیب نفس و کسب ثواب و اجر بسیار و ازدیاد بصیرت و معرفت است مغتنم بشمار! .
و خـصـوصـا یاد ولى نعمت حقیقى و آن آقایى که همه نعمت هاى الهى و فیوض ظاهریه و باطنیه , ازبـرکـت وجـود مـقـدس او بـه ما مى رسد, یعنى حضرت بقیة اللّه , مولانا المهدى , ارواحنا فداه , را فـراموش ننما و تامى توانى با گفتار و کردار خود خوشنودى و مسرت خاطر شریف ایشان را فراهم نـما!, براى تعجیل فرج وظهور آن حضرت و نزدیک شدن روزگار رهایى دعا کن و سعى کن که از منتظران حقیقى و متعهد آن حضرت باشى ! .
بر صلوات بر محمد و آل محمد, صلوات اللّه علیهم اجمعین , مداومت داشته باش ! .
و این حقیر فقیر سراپا تقصیر را از دعاى خیر و طلب مغفرت , حیا و میتا, فراموش ننما! .
فـان اللّه یـحـب الـمـحسنین و لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظیم و آخردعوانا ان الحمدللّه رب العالمین و صلى اللّه على سیدنا محمد و آله الطاهرین .
والسلام علیکم و رحمة اللّه .
لطف اللّه صافى .
خدمت مرجع عالى مقام شیعه , آیت اللّه العظمى صافى (مدظله ) .
با عرض ادب و ارادت ! .
ت براى رهایى از گرفتارى هاى روحى و سلب توفیقاتى که قبلا داشته ام , چه باید کرد؟ .
بسم اللّه الرحمن الرحیم .
ت نامه شکایت آمیز شما از حالات روحى و تاسف بر سلب بعضى توفیقاتى که داشته اید, واصل شد .
ایـن روحـیـه گـلـه از نـفـس و تـوجـه بـه منابع روحانى یا [توجه به ] ابتلا به خسارتها و زیانهاى مـعـنـوى ,دلـیـل بـیدارى ضمیر و حیات قلب و آگاهى و سلامتى روح است و ضد حالت غفلت و بى اعتنایى به گناه است و حالت معاتبه نفس است , که در اصلاح باطن بسیار مؤثر است .
در احـادیـث شـریـفه , قریب به این مضمون آمده است که در امم گذشته , شخصى بود که سالیان درازعـبادت مى کرد, سپس به رسم آن زمان ها قربانى کرد و مقبول درگاه الوهیت , عزاسمه , نشد او خـود را ونـفـس خود را مخاطب قرار داد و گفت : ((به من نرسید آنچه رسید مگر از تو و نیست گناه , مگر از تو)) خطاب شد که این نکوهش و توبیخ نفس , از آن سالها عبادت , بهتر است .
بـایـد شـما با ایمانى که دارید, همین حالت شایسته را داشته باشید از فوت ثواب و محروم شدن از کـارنیک ناراحت شوید بنابراین در مقام جبران گذشته برآیید و شکر و سپاس خداى متعال را بجا آوریـد که این وجدان روشن را به شما عطا فرموده است به شکرانه آن برنامه هایى را که داشته اید با شـوق و نـشـاط ازسر بگیرید از خدا توفیق بخواهید و کمک و یارى طلب کنید انشااللّه حال شما از گذشته هم بهتر خواهدشد و صفاى باطن و نورانیت قلب شما, بیشتر مى شود .
بـایـد بـنـده , هـمـواره مراقب حالات نفسانى و قلب خود باشد که در حدیث است : ((دل نیز مانند آهن زنگ مى گیرد, و با تلاوت قرآن کریم و یاد مرگ , زنگ آن زدوده مى شود )) ((16)) .
اگر بتوانید نفس خود را جریمه کنید و او را در راه اطاعت و ریاضت , زحمت بیشتر بدهید .
زایـد بـر بـرنـامـه , اگـر مـى توانید از مال خود, انفاق نمایید, یا نماز بیشتر بخوانید یا قرآن زیادتر تـلاوت کنید چنانچه در احوال بعضى بزرگان گفته شده است که : وقتى نماز مغرب را مختصرى از اول وقت تاخیرانداخت , به کفاره آن و تادیب خود, بنده اى را آزاد کرد .
ایـن فقرات دعاوى شریف ابى حمزه ثمالى ((17)) را با توجه بخوانید و اگر عیبى در کارتان است , آن رااصلاح کنید: ((مالى کلما قلت قد صلحت سریرتى و قرب من مجالس التوابین مجلسى عرضت لـى بـلیة ازالت قدمى و حالت بینى و بین خدمتک سیدى لعلک عن بابک طردتنى و عن خدمتک نـحیتنى او لعلک رایتنى مستخفابحقک فاقصیتنى او لعلک رایتنى معرضا عنک فقلیتنى او لعلک وجدتنى فى مقام الکاذبین فرفضتنى او لعلک رایتنى غیر شاکر لنعمائک فحرمتنى اولعلک فقدتنى من مجالس العلما فخذلتنى او لعلک رایتنى فى الغافلین فمن رحمتک ایستنى او لعلک رایتنى الف مجالس البطالین فبینى و بینهم خلیتنى )) ((18)) .
ایـنـهـا اشـاره به یک سلسله از عوامل قلت یا سلب توفیق است که به هر حال توجه آموز, بیدارگر وعافیت بخش است .
مـن امـیـدوارم کـه شـما تحت تاثیر هیچیک از عواملى که در این دعا یاد شده قرار نگرفته باشید بـه امـید خدا برنامه ها را, مانند گذشته , اجرا کنید, جلو بروید, قدم بردارید که سعادتهاى بزرگ و درجات عالى و مقامات بلند در انتظار شماست .
بـه حـضـرت بقیة اللّه , مولانا المهدى , ارواح العالمین له الفدا, متوسل باشید و براى فرج ایشان دعا کنید .
به این بنده ضیعف سرمایه از دست داده و در بند نفس گرفتار مانده , از راه مرحمت دعا کنید .
ثـبـتـکـم اللّه و ایـانا بالقول الثابت فى الحیاة الدنیا و الاخرة بحق محمد و آله الطاهرین صلوات اللّه علیهم اجمعین .
والسلام علیکم و رحمة اللّه .
لطف اللّه صافى .
خدمت مرجع عظیم القدر, آیت اللّه العظمى آقاى صافى گلپایگانى ! .
مـستدعى است اینجانب را در مسیر سلوک راهنمایى فرمایید آیا در این راه از قطب و مرشد پیروى نمایم ؟در این زمینه , چه کتابى را پیشنهاد مى فرمایید؟ .
بسم اللّه الرحمن الرحیم .
مکتوب جنابعالى واصل و از مضمون آن اطلاع حاصل شد .
چـون در مـقـام تـهـذیـب اخـلاق و بـه گـفـته خودتان , در سیر و سلوک , راهنمایى از این حقیر خـواسـتـه ایـد,بـه شـمـا تـذکـر مـى دهم که کل تعالیم اسلام , از واجبات , محرمات , مستحبات و مکروهات ,سیر و سلوک است .هر مسلمانى , سالک الى اللّه است , با این تفاوت که در این سلوک , بر حسب قوت و ضعف , اشخاص در تعهد به انجام واجبات و ترک محرمات , همه در یک درجه و رتبه نیستند .
هـر چـه مـواظـبـت انـسـان بر اطاعت از خداوند متعال و دستورات شرع بیشتر باشد, در این سیر وتحصیل تقرب به خدواندموفق تر مى شود .
تـعـالـیـم عـبـادى , نـمـاز, حـج , روزه , دعا, قرائت قرآن , نماز شب , مواظبت بر خواندن نمازهاى نوافل یومیه , عبادات شب و روز جمعه , ترک دروغ و غیبت , محاسبه با نفس , قضاى حوایج بندگان خـدا, احـسـان بـه پـدر و مادر, صله رحم , حسن جوار, حفظ امانت , مصاحبت و همنشینى با علما, تـجدید توبه و استغفار,مواظبت بر اذکار تهلیل و تسبیح و تحمید و تکبیر, حسن معاشرت با مردم , امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـکـر,رعـایت حقوق برادران دینى تا حدى که در روایات معلى بن خـنـیـس ((13)) بـیـان شـده , حفظ اعضا و جوارح ازمعاصى و حتى ترک مشتبهات , تفکر در عالم آفـریـنش و عظمت ظهور قدرت خدا در خلقت مخلوقات ,تفکر در فناى دنیا, نظر عبرت به کوه و دریـا و موجودات کوچک و بزرگ و امور بسیار دیگر, که در آیات قرآن مجید بیان شده است و شرح مختصر آن نیاز به نوشتن یک کتاب دارد, همه سیر و سلوک است .
دسـتـور سـیر و سلوک , همین کتابهاى دعا, رساله ها, تفاسیر قرآن مجید و کتابهاى حدیث فارسى وعـربـى اسـت محتاج به قطب و مرشد نیست و همه این امور راه رفتن به سوى خدا است , و استاد همه ,قرآن و تعلیمات ائمه , علیهم السلام , و احادیث شریفه است .
خلاصه , همه مسلمانها, اعم از زن و مرد, در پنج وقت نماز,سیر الى اللّه دارند زن در خانه شوهر, با خانه داریش و انجام وظایف شرعیه خود, و مرد در بیرون خانه باکد یمین و عرق جبینش , مى توانند این سیر را ادامه دهند فقط باید دستور ((ولاتکن من الغافلین )) ((14)) را رعایت کنند و در همه این اعمال , چشم به رضاى خدا و تقرب به او داشته باشند وخدا را فراموش نکنند .
راه , بـه بـرکـت تعالیم اسلام , باز است و بسته نیست , و اگر هم بعضى معاصى , سد راه شده باشد, باتوبه , باز مى شود .
اشـخاص منزوى , گوشه گیر و تارک امر به معروف و نهى از منکر, راهنما نیستند راه بلدها, علما وشـاگـردان مکتب ائمه , علیهم السلام , مى باشند به شما هشدار مى دهم که از این فرقه اى که به آنـها اشاره کرده اید, حتما بپرهیزید, زیرا راهها و روشهاى آنان , گاه به کفر و شرک منتهى مى شود دعواى ارشاد آنها,اضلال است .
بـه شـما برادرانه نصحیت مى کنم , اگر خودتان با پاى خودتان , به مدد خواندن نماز در اول وقت , حفظزبان و برنامه هایى که به آن اشاره شد, به سوى خدا بروید, به خداوند نزدیک مى شوید .
((والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان اللّه لمع المحسنین )) ((15)) .
حـقـیـر هـم براى توفیق شما و حفظ ایمان شما از خطر وساوس شیاطین جن و انس , دعا مى کنم شماهم بنده را فراموش ننمایید .
والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته .
لطف اللّه صافى .
ت محضر مرجع عالیقدر, حضرت آیت اللّه العظمى حاج شیخ لطف اللّه صافى (دام ظله الشریف ) .
با سلام ! .
بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه جـنابعالى با بزرگان زیادى مانوس بوده اید, مستدعى است نصیحتى را که راهگشاى سعادت دارین باشد, مرقوم فرمایید که : ((فان الذکرى تنفع المؤمنین )) ((3)) .
بسم اللّه الرحمن الرحیم .
تـ عالم و هر چه در آن است و همه حوادثى که در آن واقع مى شود, گردش سال و گذشت عمر و شـب و روز, زمـیـن و آسمان , فقر و توانگرى , تندرستى و بیمارى , جوانى و پیرى , زندگى و مرگ , ذلـت و عـزت وهـر چـه را مـى بینیم و پیدایش هر چیز و نشو و نماى آن و تغییراتى که در آن پیدا مى شود, تا مرگ و فناى آن , همه پند و نصیحت است .
اگـر نـظـر انـسـان , نـظر عبرت باشد و از ظاهر دنیا, باطن آن را بشناسد, نگاهش به هر چیزى و هـرپـدیده اى او را از جهات متعدد هشیار و بیدار مى سازد و در هر ذره اى از ذرات عالم امکان و هر برگى ازبرگهاى درختان , ابوابى از معرفت و راههایى براى نیل به سعادت مى یابد, به شرط اینکه در زمـره آنـان بـاشد که : ((و یتفکرون فى خلق السماوات ربنا ما خلقت هذا باطلا)) ((4)) در شان آنهااست و از مردمانى که وصف آنها ((لهم قلوب لایفقهون بها ولهم اعین لایبصرون بهاو لهم اذان لا یسمعون بها)) ((5)) است , نباشد .
بـنـابـرایـن , کـتاب تکوین ـ سراسرش و تمام ذراتش , کلمات , آیات و حروفش ـ پر است از موعظه ونصیحت , به شرط اینکه , شخص , سواد خواندن آن و عقل فهم معانى آن را داشته باشد .
کـتـاب بـزرگ وحـى و تـشریع قرآن مجید نیز مثل همان کتاب تکوین , متضمن هدایت , نصیحت وارشـاد اسـت هـر چـه انسان آن را بیشتر بخواند و در معانى آیات آن بیشتر تامل کند, به مواعظ و نصایح بیش و بیشتر راهنمایى مى شود شما در هر رشته اى نصیحت بخواهید مى توانید از این کتاب اعظم آسمانى دریافت کنید .
اوصاف عبادالرحمن را در سوره مبارکه فرقان بخوانید .
تـعـلـیـمات اخلاقى و اجتماعى را در مثل سوره اسرى , آیات 22 تا 39, قرائت کنید آیات بشارت و انذارآن , همه نصیحت و هشدار دهنده است بیان اوصاف مؤمنین , اصحاب میمنه , اصحاب یمین و اصـحـاب شـمال , آموزنده و نصحیت است قصص قرآن , سرگذشت انبیا و رجال الهى و سؤ عاقبت کفار, ارباب معاصى , فراعنه و جباران , پند و اندرز و هدایت به صراط مستقیم است , همه را بخوانید و پیوسته تکرارکنید و در مضامین آنها تامل نمایید در مثل این آیات کریمه تامل کنید و سعى کنید
بـه حـقیقت مفاد آنهابرسید: ((تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون علوا فى الارض و لافسادا والـعـاقبة للمتقین )) ((6)) , ((واضرب لهم مثل الحیوة الدنیا کما انزلناه من السمافاختلط به نبات الارض فاصبح هشیما تذروه الریاح و کان اللّه على کل شئ مقتدرا)) ((7)) , ((فمن یعمل مثقال ذرة خـیـرا یـره و من یعمل مثقال ذرة شرایره )) ((8)) , ((و کاین من آیة فى السماوات و الارض یمرون عـلـیـهـا و هـم عـنهامعرضون )) ((9)) , ((کم ترکوا من جنات و عیون و زروع و مقام کریم و نعمة کـانـوافیها فاکهین )) ((10)) , ((افرایت ان متعناهم سنین ثم جاهم ماکانوا یوعدون مااغنى عنهم ما کانوا یمتعون )) ((11)) .
خـلاصـه , قـرآن نورى است که اگر از آن روشنى طلب شود, همه تاریکیها را از میان مى برد اگر بـه زبـان عربى , آشنایى ندارید, تفسیر این آیات را در تفاسیر فارسى , مثل منهج الصادقین و تفسیر ابوالفتوح رازى , بخوانید .
هـمـراه بـا قـرآن , مـواعـظ و نصایح رسول خدا, صلى اللّه علیه و آله , و مواعظ امیرالمؤمنین , علیه السلام , را درنهج البلاغه و کتابهاى دیگر, و نصایح سایر ائمه معصومین , علیهم السلام , را که حاملان علوم قرآن ومفسران حقیقى کتاب خدا مى باشند, بخوانید .
سـعـى کـنـیـد در حـدى کـه مـى تـوانید, حقوق برادران و خواهران ایمانى را رعایت کنید, براى قـضـاى حـوایـج مـردم , خصوصا طبقات ضعیف تلاش کنید, حضور در جماعات و جلسات دینى و مذهبى را ترک نکنید .
تـوفـیـق بـه نـماز شب را بسیار مهم و مغتنم بدانید و از یاد خدا در هر حال غافل نباشید, شبهاى جمعه دعاى کمیل و روزهاى آن , دعاى ندبه را بخوانید .
سـخـت تـر از آنـچه شخص در امور مالى , از شریک و طرف معامله خود حساب مى خواهد, خودتان به دقت , به حساب کارهاى خودتان برسید که فرمودند: ((لیس منا من لم یحاسب نفسه فى کل یوم فان عمل حسنا استزاداللّه و ان عمل سیئا استغفراللّه منه و تاب الیه )) ((12)) .
نیت خود را خالص کنید و خود را به هیچ کس و هیچ چیز, جز خدا و ثواب خدا نفروشید .
بـا حـضـرت بـقـیـة اللّه , قـطب عالم امکان , ارواح العالمین له الفدا, ارتباط قلبى را مستمر بدارید فـرامـوش نـکـنـیـد که رعیت آن حضرت و تحت ولایت آن حضرت هستیم هر چه بتوانیم کارهاى خـودمـان را بـه حساب ایشان و خدمت به اهداف و مقاصد بلند ایشان , که اعلا کلمه اسلام و عزت مسلمین است ,بگذاریم و همه دوستان , شیعیان و منتظران ظهور آن بزرگوار را صمیمانه دوست بداریم .
امـیـد اسـت سـعـادتـمـند باشید و به مقامات عالیه , که فقط با پیروى از اهل بیت , علیهم السلام , حاصل مى شود, نایل گردید .خـداوند, شما و ما و همه مؤمنین را, از گرفتار شدن در دامهاى شیاطین انسى و جنى و اهل بدع , حفظفرماید .اگـر در مـظان اجابت دعوات , حقیر را از دعاى خیر, مخصوصا براى سلامتى ایمان , حسن عاقبت وتوفیق فراموش ننمایید, بسیار متشکر خواهم بود .
والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته .
لطف اللّه صافى .
باسمه تعالى .
حضور مبارک مرجع عظیم الشان شیعه , حضرت آیت اللّه العظمى صافى (دام ظله العالى ) .
با سلام ! .
حـضـرت آیت اللّه , محیط زندگانى براى اینجانب بسیار مشکل شده و این به خاطر عدم پاى بندى اعـضـاى خـانـواده مان , به وظایف و دستورات اسلامى است به همین جهت تصمیم به ترک خانه را دارم تـا در جـایـى دیگر, با فراغ بال , به وظایف شرعیم رسیدگى کنم در ضمن حافظه ام نیز قوى نیست و این مشکلى دیگربراى من است .
خواهشمندست در این دو مورد اینجانب را, با اندرزهاى گهربارتان , راهنمایى نمایید .
ت بسم اللّه الرحمن الرحیم .
مـرقـوم شـمـا واصل شد از خداوند متعال مسالت مى نمایم مشکلات شما به احسن وجه حل شود وحسن عاقبت داشته باشید .
احـسـاسـات دیـنـى , عـلاقـه و تـعـهـد شـمـا به احکام و وظایف شرعى مورد تقدیر است انشااللّه مـشـمول الطاف حضرت بقیة اللّه , ارواح العالمین له الفدا, باشید فعلا اگر چه محیط خانواده براى انـجـام وظـایف مذهبى چنانکه لازم است آماده نباشد, ولى شما استقامت کنید و با همین شرایط, وظـایـف خـود را انـجام دهید به نظر مى رسد تغییر وضع زندگى قبل از پایان تحصیلات , موجب اشکالات بیشتر براى شما شود .
شما وضع مسلمانان صدر اسلام را در نظر بگیرید که جوانهایى در خانواده هاى کفر اسلام آوردند و بـاوجـود چه مشکلات و متاعبى , استقامت مى ورزیدند انشااللّه شما موفق مى شوید مایوس نباشید ضـعـف حافظه هم مساله اى نیست بسیار دیده شده اشخاص با هوش و استعداد در حافظه ضعیف بوده اند وبعکس هم اتفاق افتاده است که آن ضعف را آن قوت جبران مى نماید .
خداوند متعال شما را یارى کند .
والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته .
لطف اللّه صافى .
بسم اللّه الرحمن الرحیم .
محضر حضرت آیت اللّه العظمى صافى گلپایگانى (دامت برکاته ) .
سلام علیکم .
تقاضا دارم به سؤالات زیر پاسخ بفرمایید:
بـا تـوجـه به اینکه خداوند در سوره شمس , یازده قسم براى تزکیه نفس یاد کرده است , عده اى تزکیه وتهذیب نفس را واجب مى دانند, آیا صحیح است ؟ .
تزکیه و تصفیه نفس , واجب است و بر حسب آیه کریمه ((قد افلح من زکیها)), ((1)) هر کس تزکیه نفس کند, رستگار مى باشد .
مـسـالـه پـاکـسازى , تهذیب اخلاق , تصفیه , تحلیه , صفاى روح و جلاى قلب در برنامه هاى عبادى واخلاقى و اعتقادى اسلام منظور شده است , و همه در صفاى باطن و بردن زنگار از قلب و تهذیب نفس وتنویر ضمیر مؤثرند .
بخشى از تعالیم عالیه اسلام , تزکیه و تصفیه و بخشى هم تکمیل و تحلیه و بلکه بیشتر یا همه تعالیم دین مبین , متضمن هر دو فایده تزکیه و تحلیه است .
تـوبـه , اسـتـغـفـار, تقوا, اجتناب از محرمات , اهتمام در حلیت غذا, پوشاک , مسکن , کسب , شغل و انجام عبادات و ریاضات شرعیه از نماز, دعا, ذکر خدا, روزه , حج , اداى زکات و سایر حقوق شرعیه و احـسـان بـه والـدین , احترام معلم , صله رحم , کظم غیظ, یاد موت , زیارت مشاهد و قبور, اعتبار از حوادث روزگار,مجالست با نیکان و علما و بیشتر هدایتها و ارشادات دینى که یا به عنوان واجب یا مـسـتحب یا حرام یامکروه عنوان شده است , همه اسباب صفاى باطن , کمال نفس , تزکیه و تحلیه اسـت , هـمه سیر و سلوک است و مخصوصا اعتقادات صحیح معرفة اللّه , معرفت انبیا, معرفت ائمه و سایر معارف که بر اساس توحید و ایمان به عالم غیب و جزا و پاداش و معاد, استوار است .
در ایـن خـودسـازى , انـسان نقش اساسى و بنیادى دارد, انجام وظایف و تکالیف و عبادات و ترک گناه که ادامه یافت , روشنى باطن بیشتر و بیشتر مى شود, و سفر آنان الى اللّه و به سوى خدا شتاب مـى گیرد تاتمام قلب , روشن و منور گردد, و به عکس ارتکاب محرمات , گناهان و ترک عمل به هدایتهاى دینى قلب را تاریک و سیاه و روح را آلوده و تباه مى سازد .
بـنـابـرایـن , دیـن , همه اش سلوک و سیر الى اللّه و تهذیب و تصفیه و تحلیه و تکمیل است این سیر وسـلـوک , عـمـل اسـت کـه ((من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مؤمن فلنحیینه حیاة طیبة و لـنـجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون )) ((2)) موجب حیات طیبه مى گردد و باعمل , التزام , ایـمـان , تـعـهد, خلوص نیت و خلاصه , دو بال علم و عمل , انسان به این مقامات نایل مى شودو در مشاهد عالیه , حضور مى یابد .
پـیـر, مـرشـد, قـطـب و تلقین ذکر از این و آن غیر از قرآن و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت , عـلـیهم السلام , نمى خواهد و نباید به اسم سیر و سلوک , افرادى دین را به شریعت و طریقت تجزیه نـمـایـنـد وگـروه بندى کنند و حتى علما را به این عناوین تقسیم بندى کرد و برنامه هایى را که اصالت اسلامى ندارند,عنوان نمایند .
سیر و سلوک همه کتابهایى مثل مصباح المتهجد شیخ توسى , انجام فرایض , نوافل , امر به معروف و نهى از منکر و سعى در اعلاى کلمه اسلام و عزت مسلمین و قضاى حوایج مؤمنین و انتظار واقعى فرج ,به ظهور حضرت مهدى , ارواح العالمین له الفدا, است .
خداوند متعال همگان را به دین خود, در راه راست ـ که اسلام است ـ هدایت فرماید .
تـ گاهى گفته مى شود اگر کسى مى خواهد به کمالات معنوى برسد باید ادعیه و اذکار را مانند دارو بـداند و آن را زیر نظر طبیب روحانى و مجتهد مصرف کند, زیرا ادعیه ما داراى مراتب روحى است , آیا صحیح است ؟ .
تـ در ایـن جـهت , همین مقدار که ادعیه و اذکار را از کتابهاى معتبر مثل کتابهاى علا مه مجلسى وکـتـاب مـصـبـاح شیخ توسى و مفاتیح الجنان بخواند کافى است و نیز نظر شخص خاص و اجازه , لازم نـیـسـت , بـلکه بعضى برنامه هایى به این عناوین ـ که باید با اجازه باشد و صوفیه و بعض دیگر عـنـوان کـرده ومـى کـنـنـد ـ بى اصل و بعضى صورتهاى آن بدعت و حرام است , غرض اینست که برنامه هاى دعا و عبادت وهمه وظایف از شرع و از حضرات معصومین , علیهم السلام , رسیده باشد و شخص از اختراعات اشخاص تقلید ننماید .
قم / لطف اللّه صافى .
محیط زندگی کودک، به سادگی و آسانی در کودک تأثیر گذارده و به طور مستقیم و غیر مستقیم غرایز و عاداتی را در او می پروراند. افراد به عنوان همدرس، دوست، همبازی و ... تأثیر مستقیم بر اندیشه و رفتار کودک دارند و وسایل ارتباط جمعی مانند رادیو و تلویزیون، سینما، مجلات و کتابهای درسی تأثیر غیر مستقیم. قوانین و مقررات عرفی، اجتماعی و قبیله ای نیز در طرز تفکر، اخلاق، بیداری و خمودی کودک اثر گذاشته، به غرایز او شکل می دهند.
در قسمت بعد به بررسی نیازهای روانی کودک خواهیم پرداخت.
چهره و حرکات معلم، طرز فکر و چگونگی برخورد او، اثری مستقیم در تربیت کودک دارد. معلم از آن جهت که مسؤولیت رشد فکری و روحی دانش آموز را بر عهده دارد و انجام این رسالت با بارور کردن اندیشه انسانی و تربیتی او امکان پذیر است، باید پدر و مادر از تفکر معلم و جو حاکم بر محیط درسی فرزند خود باخبر بوده، در تربیت فرزندشان با مدرسه همکاری و همفکری نمایند.
والدین، نخستین کسانی هستند که کودک از آنها شکل می گیرد و بسیاری از روحیات و غرایز او در اثر تماس با آنها به وجود می آید. آنها از آن جهت که بسیاری از ویژگیها و صفات را از خود و اجدادشان به کودکان منتقل می کنند، عامل وراثتند و از آن جهت که در تماس همیشگی با فرزند خویش هستند و اعمال و رفتار او را زیر نظر دارند و او نیز آنها را الگوی خویش قرار می دهد، یک عامل محیطی برای تربیت به حساب می آیند. پس پدر و مادر (خانواده) اولین بذر رشد فردی و شخصیت آدمی را می کارند، زیرا کودک در بیشتر حالات خود، مقلد پدر و مادر خواهد بود. مهمترین و سنگین ترین رسالت تربیت به عهده این عامل است که با بهره گیری از ابزار مختلف، در این میدان وسیع، قدم برمی دارد و نیازهای روحی، عاطفی، اخلاقی و اجتماعی کودک را تأمین می کند.
پدر و مادر، اگر خود دارای ثبات نظر، آرامش روحی و دوستی باشند و هر گونه کینه و خشونت را از خود دور سازند، در ایجاد آرامش روحی فرزند و دلبستگی او به خانه و خانواده، کمک کرده اند. بسیاری از کودکان منحرف و کسانی که در بزرگسالی به جرمهای سنگین رو می آورند، به خاطر نبود آرامش در خانواده آنهاست.
از آنجا که بسیاری از رفتارها و کردارهای فردی و اجتماعی انسانها به تأثیرگذاری عوامل گوناگونی مستند بوده، آن عوامل در تکوین شخصیت آدمی مؤثرند، مناسب است که مورد توجه و بررسی قرار گیرند:
استاد شهید مطهری در زمینه تعریف تربیت می گوید:
«تربیت عبارت است از پرورش دادن، یعنی به فعلیت در آوردن استعدادهای درونی ای که در یک شی ء هست. و لهذا تربیت فقط در مورد جاندارها صادق است.»(1)
پس، تربیت، یک عمل عمدی، آگاهانه و دارای هدف است که به منظور رشد دادن، ساختن، دگرگون کردن و نیز شکفتگی استعدادهای مادرزادی انجام می شود.
کودک، یکی از افرادی است که تحت تربیت پدر و مادر خویش قرار می گیرد و بسیاری از روحیات فرهنگی ـ اجتماعی او با نظارت پیگیر و مداوم آنها حاصل می شود. این خانواده است که او را صالح یا فاسد بار می آورد، و عامل شکل گیری نوع جهان بینی کودک، شخصیت و مسایل روحی و روانی او و محدوده تأثیرگذاری آنها می شود. او دین، شرافت، اعتماد به نفس، صدق و صفا، نوع دوستی، همدلی با دیگران، احترام به قانون، احساس مسؤولیت و تعاون را از پدر و مادر می آموزد.
کودک همان گونه که از نظر جسم، آسیب پذیر است و در برابر کمترین و کوچکترین حادثه ای واکنش، نشان داده و بیمار می شود، از نظر اخلاقی و روانی هم به همان اندازه یا بیشتر، آسیب پذیر است. او بسیاری از حالات و رفتارهای فردی و اجتماعی خود را از بزرگترها تقلید می کند و در نظم، احترام به قانون، پای بندی به مذهب، ادب، خشونت، بی بند و باری، ناسازگاری و ... از اطرافیان خود شکل می گیرد.
اگر والدین و مربیان ما همان قدر که به شکستگی دست و پا یا ناراحتی چشم و گوش فرزند خود اهمیت داده و سرمایه گذاری می کنند، برای تربیت روحی و اخلاقی او سرمایه گذاری می کردند و از دروغگویی، بی ادبی و بی علاقگی او به مذهب و دیگر بیماریهای روانی رنج می بردند، و برای درمان آنها به اهلش مراجعه می کردند، جوانان ما در سطح بالایی از اخلاق و تربیت قرار داشتند، زیرا تأثیرپذیری کودک از اقدامات و ارشادهای مربیان بسیار سریع است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام برای فرزندش امام حسن مجتبی(ع) چنین نوشت:
«و انما قلبُ الحَدَثِ کلأرضِ الخالیة، ما القِی فیها قَبِلَته فَبادَرُتکَ بالاَدب قَبلَ اَن یَقسُوَ قَلبُکَ و یَشّتَغِلَ لُبّک»(2)
ذهن کودک همانند زمین خالی است که هر بذری در آن قرار داده شود، می پذیرد و ثمر می دهد. پس من پیش از آنکه ذهن تو، به واسطه چیزهای دیگر (دوستان و محیط و ...) شکل گیرد و سخت شود، و فکرت مشغول و سرگرم گردد، اقدام به تربیت تو نمودم.
آن حضرت در این کلام حکیمانه، رسالت تربیتی پدر و مادر را یادآور شده اند. پدر و مادر باید قبل از اینکه کودک، تحت تأثیر محیط و شرایط آن قرار گیرد، فرزندشان را دریابند و با بر آوردن نیازهای روحی و عاطفی او و جهت دادن به آنها، او را در مسیر مستقیم الهی قرار دهند.
اهمیت خانواده به عنوان یک واحد اجتماعی، مسأله ای غیر قابل تردید است. تأثیر خانواده در کودک از نظر فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و عاطفی بسیار مهم و باارزش است؛ زیرا طفل، مبانی زندگی را در آنجا فرا می گیرد و خوب و بد را از آنجا می آموزد. از این رو، خانواده ای که آرامش روحی بر آن حکمفرماست، بهترین آموزشگاه برای کودکی است که باید در آینده به جرگه عظیم اجتماع بپیوندد. بیشتر «بایدها» و «نبایدها» «خوبیها» و «زشتیها» و روحیات کودک در خانواده پایه گذاری می شود.
آشنایی با روشهای تربیت کودک از ضروریات زندگی خانواده هاست. بر هر پدر و مادری لازم است که قبل از تولد فرزندشان، اصول اولیه تربیتی را فرا گرفته، خود را برای رسالت سنگین تربیت فرزند، با استفاده از شیوه های صحیح تربیتی و کاربرد آن در مقاطع مختلف سنی، آماده کنند.
عبادات که به عنوان هدف آفرینش انسان (1) تعیین شده است اسرارى دارد که این سرار غیر از آداب و احکام ظاهرى عبادات مىباشد. نوعا عبادات و فرائض الهى با اختلاف درجات فراوانى که نسبتبه هم دارند، براى تقویتبعد روحانى و نفسانى و در جهتسیر و سلوک انسان وضع شده تا از عوالم جسمانى به عوالم روحانى تکامل یابند و به مقام قرب الهى برسند. چنانکه مرحوم آقامیرزا جواد ملکى تبریزى عارف بزرگ در این زمینه فرموده است:
«مقصود اصلى از تشریع حج و سائر عبادات، تقویتبعد روحانى انسان است و تکالیف و فرائض الهى از نظر خاصیت اثرگذارى در روح و جان انسان مختلفند. بعضى اثر تطهیر و تخلیه را دارند که ظلمت را از فضاى روح و جان بشر دور مىکند و بعضى دیگر موجب تحلیه و تزیین جان و وسیله جلب نورانیت مىگردد. و دسته دیگر، جامع هر دو اثر (تخلیه و تحلیه) هستند و حج از این دسته سوم است. زیرا حجیک معجون الهى است که جمیع امراض قلوب مثل بخل و استکبار و تنبلى و. . . را که مانع نورانیت قلبها هستند، علاج مىکند. (2) بنابراین و با توجه به مطلب فوق، حج از میان عبادات و فرائض الهى، جامع هر نوع آثار و فواید و اسرارى است که در عبادات دیگر وجود دارد. چنانکه مرحوم علامه طباطبائى در این مورد مىفرماید: وقتى که سرگذشت ابراهیم، آنچنان که در قرآن بیان شده را، به دقت مطالعه کنیم مىیابیم که این جریان یک دوره کاملى از سیر عبودیت و بندگى خدا و به اصطلاح یک سیر و سلوک معنوى است که بنده از موطن خود تا قرب الهى را مىپیماید و با پشتسرانداختن زخارف دنیا و لذائذ و آرزوهاى مادى و جاه و مقام و خلاصى از وسوسههاى شیطانى به مقام قرب الهى دست مىیابد.
این وقایع و اعمال و نسک حج گرچه به ظاهر از هم جدا هستند، اما مطالعه دقیق آن نشانگر دقایق آداب سیر طلب و حضور مراسم حب و عشق و اخلاص و بالاخره بیرون آمدن از مقامات دانیه و پیوستن به مقامات عالیه است که هرچه بیشتر در آنوقتشود حقائق تازهتر و نکات لطیفتر عاید انسان مىگردد. (3) از اینرو خداوند متعال هم براى فراهمشدن این سیر بندگى و رسیدن به مقام قرب و حضور الهى و زیارت کعبه حقیقى، به حضرت ابراهیم خلیلالرحمن و اسماعیل ذبیحالله ماموریت دادند که حریم خانهاش را از هر چیزى که مانع این سیر و سلوک معنوى باشد، پاکسازى نمایند (4) تا زائران الهى در خانهاش صرفا به او بیندیشند و دور او طواف نمایند و از ظلمت ماسوى الله رهایى یابند تا بتوانند در خانه عشق مهمان او شوند و آماده ملاقات با یگانه معبود عالم هستى گردند. چنانکه همین اموریتبا همین هدف در سوره حجبه گونهاى روشنتر و دقیقتر بیان شده است:
قرآن در این زمینه مىفرماید:
به خاطر بیاور زمانى را که محل خانه کعبه را براى ابراهیم آماده ساختیم و به ابراهیم گفتیم که این خانه را کانون توحید کن و چیزى را شریک من قرار مده و خانهام را براى طوافکنندگان و قیامکنندگان و رکوعکنندگان و سجدهگزاران پاک گردان.
«واذا بوانا لابراهیم مکان البیت ان لا تشرک بى شیئا و طهر بیتى للطائفین و العاکفین و الرکع السجود. » (5) با توجه به تفسیر بودن (ان) براى (تبوئة) ، (6) به خوبى استفاده مىشود که هدف از تبوئة ابراهیم در کنار خانه خدا، دو چیز است که جامع هر دو این است که این مکان مقدس مرکز عبادت خدا قرار گیرد و هیچ چیز دیگر شریک خداوند قرار داده نشود. لذا و براى تحقق این هدف مقدس، به ابراهیم خلیلالرحمن دو ماموریت داده شد: 1. "ان لا تشرک بى شیئا" 2. طهر بیتى للطائفین" - یعنى اى ابراهیم مقصود از جاىدادن تو در اینجا سکنى گزیدن نیستبلکه، نه تنها خودت نباید هیچگونه شریکى براى من قرار بدهى - چه شرک خفى و چه شرک جلى - چه اینکه نکره در سیاق نهى مفید عموم است «لاتشرک بى شیئا» ; بلکه باید ساحت قدس کعبه را از هرچه که شائبه شرک مىرود پاکسازى نمائى تا دیگران در این مکان فقط مرا عبادت کنند و به هیچ دیگر نیندیشند. این مطلب با عنایتبه صدر آیه و تناسب کلمه و موضوع که تطهیر کعبه براى امور عبادى نظیر طواف و عکوف و قیام و نماز مىباشد به خوبى فهمیده مىشود. مؤید این مطلب روایتى است از امام صادقعلیه السلام که در تفسیر آیه فرموده است. علاوه بر این استعمال ضمیر متکلم وحده (بى - بیتى) بیانگر این است که این خانه، خانه خداست پس باید فقط خداوند مورد پرستش واقع شود.
مرحوم علامه طباطبائى در توضیح آیه مىفرماید:
مراد از آماده ساختن کعبه براى ابراهیم این است که آنجا مرجع عبادت خدا قرار داده شود تا بندگان آنجا را خانه عبادت قرار بدهند، نه اینکه ابراهیم آن مکان را محل سکنى و زندگى خود قرار دهد. از اینرو خانه را به خودش نسبت داد و فرمود «بیتى» تا اعلان کند که این خانه، کانون توحید و مختص عبادت خداست و هیچ چیز نباید شریک خداوند قرار داده شود و هدف دیگر این بوده که ابراهیم براى کسانى که قصد خانه خدا نمودهاند عبادتى را تشریع کند که خالى از هرگونه شائبه شرک باشد. (7) آنچه که این عبادت خالص را فاسد مىکند و از اختصاصىبودن خدا خارج مىکند و در نتیجه انسان را از بندگى و عبودیت منحرف مىکند، همان شرک است که خود داراى انواع و اقسام است که در قرآن ظلم عظیم تلقى شده است. (8) و شاید در راستاى تحقق همین هدف، در موقع احرام باید گفته شود «لا شریک لک لبیک» و به تعبیر عارفانه امام خمینىقدس سرهم لبیکگویان براى حق نفى شریک همه مراتبت کنید و از خود که منشا بزرگ شرک استبه سوى او جل و علا هجرت نمائید. (حج درکلام و پیام امام خمینى، ص 10) و شاید نکته اینکه آیه «و اذن فىالناس بالحج» - بعد از آیه «طهر بیتى للطائفین» (9) - ذکر شده این باشد که ابراهیم اول ماموریتیافت تا محیط کعبه را براى عبادت خالصانه خدا از هرگونه مظاهر شرک و کفر پاکسازى نماید و آنگاه دعوت عمومى بنماید تا طواف و نماز و سایر اعمال حج فقط براى او انجام پذیرد.
یعنى اگر در گوشه و کنار جهان انواع و اقسام کنگرهها و اجتماعات براى اهداف خاصى تشکیل مىگردد، هدف از کنگره جهانى حجسیرالىالله و حضور در مهمانسراى الهى و رسیدن به مقام قرب الهى و آزاد شدن از هرگونه وابستگى و غل و زنجیرهایى است که به دور خود کشیده است، چه اینکه خانه خدا توصیف به عتیق شده است. (10) و طواف دور خانه عتیق باید سبب آزادى از بند عبودیت غیرخدا شود چنانکه ذبح و قربانى هم باید موجب رهایى انسان گردد. که آیه دیگرى درباره قربانى مىفرماید: گوشتها و خونهاى قربانى به خدا نمىرسد، بلکه آنچه به خدا مىرسد تقوى و پرهیزکارى شماست. (11) یعنى هدف از این سفر الهى، کسب تقوى و توشعه معنوى است چنانکه فرمود:
(در این سفر) زاد و توشه تهیه کنید که بهترین زاد و توشه پرهیزکارى است. اى صاحبان عقل و خرد از امن بپرهیزید. (12) یعنى تنها صاحبان عقل و خرد از این سفر کسب تقوى مىکنند و با پیمودن مدارج تقوى به مقام قرب الهى مىرسند، چه اینکه اگر تقوى به خدا مىرسد «یناله التقوى منکم» ، نفس متقى به خدا مىرسد چنانکه استاد آیتالله جوادى آملى در توضیح آیه فرمود: از آنجایى که تقوى با نفس متقى اتحاد دارد، پس نفس متقى هم به خدا مىرسد و ممکن نیست تقوى به خدا برسد اما متقى نرسد، پس گوارا باد بر حجگزارى که قربانىاش لله باشد و غیرخدا را در آن نبیند تا تقوایش به خدا برسد و در نتیجه خودش هم به خدا برسد و شاید به خاطر همین تقوى ارزشمند و «موعود به» در نحر باشد که روز نحر را «حجالاکبر» و شاید تفسیر آیه «ثم لیقضوا تفثهم» (14) در روایات، به ملاقات با امام معصومعلیه السلام، اشاره به این نکته باشد که اگر زائر متقى با قربانى به خدا مىرسد، همچنان که آلودگىهاى ظاهرى را از بدن دور مىسازید، باید آلودگىهاى روح را با ملاقات با حجتالله برطرف نماید. چنانکه امام صادقعلیه السلام در این زمینه فرمود:
باید آلودگىهاى روح و جان را با ملاقات با امامعلیه السلام برطرف نمایند. (15) امام باقرعلیه السلام هم در اینباره فرمود: تکمیل حجبه آن است که حاجى امام را ملاقات نماید. (16) احتمالا براى همین نکات بوده که حضرت ابراهیم با طى این منازل و مراحل حجبه مقام والاى امامت نائل گشت. از جمله آیات دیگرى که دلالتبر بعد معنوى و عرفانى حج دارد آیهاى است که اشاره به نتیجه اعمال حج دارد:
هنگامى که مناسک حجخود را انجام دادید، پس ذکر خدا را بگوئید; همانند یادآورى کردنتان از پدران بلکه از آن هم شدیدتر و بیشتر. (17) یعنى بعد از اعمال حج و پیمودن منازل آن: باید چنان حالت ذکرى به زائر خانه خدا دستبدهد که غیر خدا را فراموش نماید، آنهم لااقل مثل آن شور و سوزى که در افتخار و مباهات به پدران خود در جاهلیت داشتند بلکه «اشد ذکرا» به شورتر و عمیقتر و با کیفیتبهتر و بالاتر; چه اینکه «اشد ذکرا» به کمیت ذکر کار ندارد، بلکه مربوط به توجه قلبى است که چه بسا یک ذکر قلبى همراه با سوز و گذار به مراتب بهتر و برتر و کارسازتر از یک عمر اذکار لفظى است. پس سرانجام حاجى مىتواند با توجه قلبى شدید به خدا برسد چنانکه نبى مکرم اسلامصلى الله علیه وآله در اینباره فرمود:
هدف از وجوب نماز و حج و طواف و مناسک به پاداشتن ذکرالله در قلب و جان انسان است و الا آن نماز و حج چه ارزشى خواهد داشت. (18) از اینرو خداوند در توصیف مؤمنین فرمود: مؤمنان تنها کسانى هستند که هر وقت نام خدا برده شود، دلهاى آنها ترسان گردد. (19) بنابراین، یکى از مناسبترین مکان براى تحقق ذکر قلبى، مراسم با شکوه حج استشاهدش این است که خداوند متعال در آیات مختلف متذکر همین مساله در ایام حجشده است. (20) بنابراین، حاجى در همهجا باید سعى و تلاش نماید تا توجه قلبى برایش حاصل گردد. قرآن هنگامى که اهداف را بیان مىنماید یکى از آنها را «و یذکروا اسم الله» ذکر مىفرماید: هنگامى که برنامه هدى را در موارد متعدد بیان مىکند، تذکر مىدهد که هدف از نحر و ذبح «ذکرالله» و «تقرب الى الله» است. شاهدش این است که در آیات متعدد مربوط به هدى، فقط یاد خدا را مطرح مىنماید; یعنى در هنگام قربانى تمام توجه باید به خدا و قبولى اعمال باشد و بقیه امور تحتالشعاع قرار گیرد.
از بین آیات گذشته آیه 34 از سوره حج قابل توجه بیشتر است چونکه:
1. علت تشریع عبادات براى هر امتیک چیز قرار داده شد و آن ذکر الله است تا به این نکته توجه بدهد که مقصود اصلى از مناسک، ذکر الله است. چنانکه بعضى از مفسرین گفتهاند.
از اینکه در این آیه مبارک تشریع نسک را فقط به ذکر الهى تعلیل آورده، فهمیده مىشود که مهمترین هدف از تشریع عبادت، ذکر الهى است. (21) 2. از دنباله آیه «فالهکم اله واحد فله اسلموا» استفاده مىشود که از آنجائى که معبود شما یکى است، پس باید فقط خاضع و تسلیم او بود و ذکر او را گفت و منسوب به غیر نکرد.
3. از تعقیب آیه فوق به آیه «و بشر المخبتین الذین اذا ذکرالله و جلت قلوبهم» (22) به دست مىآید که اولین صفت مخبتین همان توجه قلبى به خدا است که باید در مراسم حجبراى حاجى حاصل گردد.
به علاوه، نکته دیگرى که از این آیه (با توجه به اینکه در سیاق آیات حج واقع شده) به دست مىآید این است که حاجى باید در ایام حجسعى کند که از مخبتین به شمار آید، آنهایى که داراى چهار ویژگى (وجل - صبر - اقامه - انفاق) هستند.
مرحوم علامه طباطبایى در توضیح آن مىفرماید:
جمله «بشر المخبتین» اشاره به این است که هر کس در حجخودش اخلاص و حالت تسلیم داشته باشد او را مخبثین است و مخبثین طبق این آیه کسانى هستند که وقتى نام خدا برده مىشود دلهایشان مملو از خوف پروردگار مىگردد و در برابر حوادث، صبر و شکیبایى پیش مىگیرند و برپادارندگان نماز هستند و از آنچه که خداوند به آنها داده انفاق مىکنند. و لذا مرحوم علامه مىفرماید: انطباق این صفات مخبثین با کسى که حجخانه خدا را با حالت تسلیم به جا مىآورد روشن است، چون که همه این صفات در حج وجود دارد. (23) از اینرو حضرت ابراهیم بالاترین مقام را که مقام تسلیم باشد در کنار کعبه، براى خود و ذریهاش درخواست نمود: پروردگارا، ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده و از دودمان ما نیز امتى مسلمان قرار ده. (24) از جمله آیات دیگرى که دلالتبر بعد معنوى و عرفانى حج دارد، آیهاى است از سوره مبارکه مائده که خداوند فرمود: «اى کسانى که ایمان آوردید شعائر الهى را نقض نکنید و حریم آنها را حلال نشمرید و احترام را نگه دارید و قربانىهاى بىنشان و یا نشاندار را حلال نشمرید و نیز احترام کسانى که براى به دست آوردن فضل پروردگار و جلب رضوان او به قصد زیارت خانه خدا حرکت مىکنند، نگه بدارید و براى آنها مزاحمت ایجاد نکنید. (25) از آنجایى که «رضوان» در لغتبه معناى رضایت کثیر (26) است، پس حاجى در این سفر مقدس باید دنبال کسب رضوان الهى باشد که مهمترین سرمایه براى هر عبدى، کسب رضایت مولى است. «رضوان من الله اکبر» (27) و محل کسب چنین رضایتى، موسم با شکوه حج است. چنانکه امام صادقعلیه السلام در ضمن حدیث مفصلى فرمود: حجشعبهاى از رضوان الهى است. (28) همچنان که حضرت ابراهیم عرض کرد: «پروردگارا! من بعضى از ذریهام را در سرزمینى بىآب و علف در کنار خانهاى که حرم توست، ساکن ساختم تا نماز را برپادارند» (29) از این آیه هم بعد معنوى حج استفاده مىشود، چون که کلمات غیر ذى زرع و عند بیتک الحرم و لیقیموا الصلوة» اشاره به این واقعیت دارد که غرض از اسکان، زراعت و کسب و تجارت نیست، بلکه اسکان دراین مکان فاقد هر نوع امکانات اولیه، براى تقرب محض الىالله و متمحض شدن در عبادت اوست. مرحوم علامه طباطبایى هم در وجه هجرت حضرت ابراهیمعلیه السلام به این سرزمین بىآب و علف فرمود: براى اینکه ذریهاش متمحض در عبادت خدا بشوند و شواغل دنیا دلهایشان را مشغول نسازد. (30) از اینرو، اولین غرض و به قول بعضى از مفسرین تنها غرضش را اقامه نماز ذکر نمود و چنانکه تکرار نداد «ربنا» در «ربنا لیقیموا» و ذکر نماز از بین شعائر، براى اظهار کمال عنایتبه اقامه نماز در جوار پروردگار است. همچنان که از آیه «طهر بیتى للطائفین و العاکفین و الرکع السجود» (31) استظهار مىشود که عمده عبادت حاجى در کنار خانه خدا باید طواف و عکوف و نماز باشد.
پس جو حج، یک جو عبادت و بندگى و دور جستن از هرگونه تعلقات مادى است و سفر جیک سفر الىالله است.
بنابراین، حاجى از همان اول که نیتحج مىکند و از خود و خانه و کاشانه و همه تعلقات مادى جدا مىشود تا احرام و طواف و سعى و رمى و هدى کند، همه جا خدا را مىجوید و در طلب وصال او شب و روز آرام ندارد; این سو و آن سو مىرود و در کوه و بیابان سرگردان مىشود تا در مهمانسراى الهى آیات روشن الهى را با چشم سر و چشم جان مشاهده نماید. «فیه آیات بینات» (32) و با سعى و تلاش همچون هاجر چشمهاى از معرفتبراى او گشوده گردد. پس، هرکس که قصد سفر الىالله را نموده، باید از ابتداء از هرگونه امورى که با این سفر ضدیت دارد و دورى جسته و دل را فقط متوجه خدا بنماید. چنانکه امام صادقعلیه السلام در اینباره فرمودند:
به هنگام حج دل را براى خدا مجرد ساختن، و از هر حجابى آزاد شدن و همه امور را به خدا سپردن، و در تما حرکات و سکنات بر او توکل کردن و خود را با آب توبه شستشو دادن و دنیا و مافیها را رها ساختن از مقدمات سفر الىالله است. (33) یعنى شرط نخستین این سیر، بیرون آمدن از خود و تعلقات مادى است و جهت تحقق عملى آن از لحظه اول احرام، باید از انواع تعلقات مادى و انواع امتیازات و تفاخرات و زخارف، حتى از کفش و کلاه رها شود، تا حالت فرشتهگونه پیدا کند. و فقط با دو تکه پارچه پاک و حلال با رمز مخصوص جواز عبور براى مهمانى و ملاقات با ربالارباب بگیرد. از اینرو، لحظه جواز عبور گرفتن بسى حساس و سرنوشتساز است، که اولیاء الله در موقع گفتن لبیک رنگ عوض کرده و گریه مىنمودند که نکند جواز عبور به آنها داده نشود. و چنانکه امام صادقعلیه السلام و امام سجادعلیه السلام در این لحظه به حالت غشوه افتادند. وقتى که علت را پرسیدند، فرمودند: چگونه جرات کنم که بگویم «لبیک اللهم لبیک» در حالىکه مىترسم لبیک (خدایا آمدم) بگویم اما جواب آید که من آمدن تو را قبول ندارم. (34) لبیک را کسى مىگوید که احساس حضور نماید در اطاق در بسته در حالى که کسى نباشد، بله بله نمىگویند اگر لبیک گفته مىشود یعنى در حضور او هستیم او ما را صدا زده و ما جواب مىدهیم. از اینرو، حضرت امام خمینىقدس سره عارف معاصر فرمود: مهم آن است که حاجى بداند کجا مىرود و دعوت چه کسى را اجابت مىکند و مهمان کیست و آداب این مهمانى چیست. (35) حاجى مىخواهد با احرام حرم امن الهى در خود به وجود آورد و منطقه وجودش را براى غیرخدا ممنوعه اعلان کند: «من دخله کان آمنا» (36) تا براى همیشه بر روى غیرخدا ممنوع گردد. خود میزبان فرمود: کسانى که (به واسطه احرام) حج را بر خود واجب نمودهاند باید از هرگونه تمتعات جنسى و انجام گناه و گفتوگوهاى بىفایده و جر و بحثهاى بىارزش اجتناب کنند. (37) مسائل معنوى و عرفانى حج هرگز تمامشدنى نیست، و رسیدن به مقامات عالیه در حج، وقف احدى نیستبلکه بستگى به سعى و تلاش، همت و خلوص و سوز و گداز زائران دارد. و هر زائر خانه خدا باید بداند که اگر کسى در این بعد از حج که مهمترین ابعاد حج است موفق نگردد، در ابعاد دیگر همچندان موفق نخواهد شد. چنانکه حضرت امام خمینىقدس سره احیاگر حج ابراهیمى، محمدى در اینباره فرمودند: تحصیل ابعاد دیگر حج در گرو تحصیل بعد معنوى حج است; بعد سیاسى و اجتماعى حجحاصل نمىشود، مگر آنکه بعد معنوى و الهى آن جامه عمل بپوشد. (38) بنابراین، حاجى تنها نباید این بدن را از راه دور حرکت داده و به میقات و مطاف و مسعى و عرفات و مشعر و منى رساند، اما با جان خالى از معارف آسمانى و دست تهى از بهره معنوى حجبا چمدانهاى پر از عروسک و اسباب بازى برگردد. (39) «فوا اسفاه من خجلتى و افتصاحى» (40) آنکس که با پا به کعبه رود کعبه را طواف مىکند و آنکس که با دل برود او را طواف مىکند و اگر حاجى در ایام حجبه خود نپردازد و از خودبینى رها نشود و به خودسازى همت نگمارد و از احرام تا حلق و تقصیر و طواف خود را از آلودگى خلاصى نبخشد، پس کى؟ اگر قبل و بعد او فرق نکند، پس کى؟ چه آنکه حج فراموش کردن خود، در راه خدا و ذوب شدن من، در ما است.