| ||||
| ||||
| ||||
رعایت اخلاق انتخاباتی از مولفه های برگزاری انتخابات رقابتی است |
| |
یک عضو کمیسیون فرهنگی مجلس تصریح کرد: با رعایت اخلاق انتخاباتی، فضای مناسب رقابت در انتخابات شکل خواهد گرفت. |
| احزاب و میزان مشارکت مردم در انتخابات |
| نویسنده : سالا ر غریب زاده * |
احزاب و نیروهای سیاسی تحت شرایط اجتماعی پدید می آیند. حزب سیاسی سازمانی متشکل و استوار برای مبارزه است که در محدوده جغرافیایی یک کشور، ایالت، استان و... با کسب مواضع و مناصب حکومتی به اندازه کافی قدرت را به دست می آورد (یا می کوشد به دست آورد) که بتواند به هدف های معنوی و مادی خود تحقق بخشد. طبعا می بایستی جامعه مدنی به میزانی از پیشرفت و پیچیدگی رسیده باشد تا ضرورت پیدایش احزاب به عنوان نماینده منافع و علا یق گوناگون پیش بیاید. به علا وه بخش های قابل ملا حظه ای از جمعیت باید از لحاظ فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی آمادگی مشارکت در حیات سیاسی را به دست آورده باشند. کارکرد احزاب و جریانات سیاسی نیز می بایست در جهت اهداف ملی باشد. درگیری های جناحی، منازعات سیاسی گسترده و خسته کننده نیز تلا ش ها را به سوی جلب منافع شخصی و غفلت از مصالح و منافع ملی هدایت می کند. |
اصغر بابایى
در ایننوشتار, تلاش شده تا نوجوانان و جواناندر دهکده جهانى مورد آسیب شناسى قرارگیرند. قرآن کریم حضرت یوسف را به عنوان((سمبل)) پاکى معرفى کرده و خطرها و آسیبهایى که این جوان پاک دامن را تهدید مىکرده, برشمرده و با کمک و با توسعه اىهمه جانبه بر پیروانش عرضه شده است. حقیقتا داستان بسیار شیرین حضرتیوسف(علیه السلام) ((زندگى نامه)) واقعىجوانان حقیقت جو است و شیوه زندگى کردننوجوانان و جوانان را در گستره خود قرارداده است. پس در جواب این سوال که:
آیاداستان یوسف(علیه السلام) قابل توسعهاست؟ و آیا عنصرى دانستن آن قابل اثباتمى باشد؟ باید گفت: قرآن در روایات, کتاب((جرى)) معرفى گشته, یعنى مانند آفتاب وماه در جریان است و بر انواع مصادیققابل تطبیق است. از این رو هم طبق روایاتیک آیه از قرآن نیز بر هر موردى که قابلانطباق باشد تطبیق مى گردد; هرچند کهربطى به مورد نزول آیه نداشته باشد. عقلهم همین سلیقه و روش را صحیح مى داند,چون قرآن براى هدایت همه انسان ها و درهمه زمان ها نازل شده است. بنابراین داستان حضرت یوسف(علیهالسلام) همان سرنوشت و فراز و نشیبزندگى یک جوان قدسى است و گستره زندگىتمام جوانان را در هر زمان و مکانى, تحتپوشش قرار مى دهد. از این رو ((جوانانقرآن)) باید یوسف گونه با آسیب ها و آفتها مقابله نمایند. از این رو سوره یوسفرا ـ که سوره جوانان و زندگى نامهیوسف(علیه السلام) است ـ مطالعه کرده واز آن الگو بگیرند. حد آسیبو آفت اخلاقى، در تهدیدجوانان
همان طورى که صفاتپسندیده, انسان را به معراج مى برند,صفات ناپسند نیز انسان را به گمراهى مىکشانند. یکى از صفات ناپسندى که زندگىانسان را به نابسامانى مى کشاند, حسادتاست. ((حسد)) نهال ایمان را مى سوزاند وفرد و جامعه را با خطر جدى مواجه مىسازد. آتش حسد, حد و مرزى نمى شناسد, بلکهفراگیر بوده و دامن گیر همه افراد مىگردد. خداوند در همین زمینه مى فرماید:((اذ قالوا لیوسف واخوه احب الى ابینامنا ونحن عصبه ان ابانا لفى ضلالمبین))(1) آنگاه که (برادران او) گفتند:همانا یوسف و برادرش (بنیامین) نزدپدرمان از ما که گروهى نیرومند هستیممحبوب ترند. همانا پدرمان (در این علاقهبه آن دو) در گمراهى روشنى است.
اولینآسیبى که این جوان ملکوتى را با خطر جدىمواجه ساخت, ((حسادت خودمانى)) بود.حسادتى که از درون خانه شعله ور شده, حسحسادت, برادران را به طرح نقشه اى وادارساخت, بعضى گفتند: ((یا یوسف را بکشید ویا او را به سرزمین دوردستى بیفکنید تامحبت پدر یک پارچه متوجه شما بشود.))(2)این بود دو پیشنهاد پلیدى که در بینبرادران به خاطر حسادت مطرح شد:
حسنیوسف دیده اخوان ندید از دل یعقوب کىشد ناپدید(3)
از دل یعقوب کىشد ناپدید(3) از دل یعقوب کىشد ناپدید(3)
لذا امام سجاد(علیهالسلام) مى فرماید:
((اللهم سلم لىقلبى من البغى والحسد والکبر والعجبوالریإ والنفاق و سوء الاخلاق; خدایا!قلب و جان مرا از سرکشى, حسد, خودبزرگبینى, از خود راضى بودن, خودنمایى,دورویى, و اخلاق ناپسند, سلامت بدار.))(4)
حسد, یک بیمارى روانى اى است که جان وجامعه انسانى را نابود مى کند. لذا بایدبا دعا و عوامل معنوىاى که ائمهمعصومین(علیهم السلام) بیان کرده اند آنرا مداوا نمود.
بنابراین حسد را بایداز طریق دعا درمان کرد, نه دارو و عواملمادى.
حضرت على(علیه السلام) مىفرماید:
((فان الحسد یإکل الایمانکما تإکل النار الحطب; (بر هم حسد مورزیدکه) حسد ایمان را مى خورد ـ چنان که آتشهیزم را نابود مى کند.))(5)
البتهحسادت هاى دشمنان معنویت, مرموزتر وشکننده تر از حسادت آدم هاى معمولى است,زیرا سرمنشإاش مسائل سیاسى ـ اجتماعىاست. دنیاى امروز به صورت مجتمعى ازهمسایگان و دهکده اى کوچک درآمده است.به طورى که با همدیگر رفت و آمد داشته واز رفتار همدیگر آگاه و باخبرند. در یکچنین دهکده اى جهانى, دشمن به راحتى ازهمه چیز و همه کس اطلاع دارد. به راحتىمى تواند قشرهاى مختلف هر جامعه راشناسایى کرده و مورد هجوم فرهنگى ومانند آن قرار دهد. بنابراین آسیب شناسىجوانان باید با نگرشى جهانى و کلى موردبررسى قرار گیرد, نه در یک جامعه بسته ومحدود. به هر حال حسودان جهانى پیروانحضرت یوسف را در سراسر جهان مورد تهدیدقرار داده, و براى تمام آن ها طرح و نقشهشومى تدارک دیده اند.
گرچه آسیب ها وآفت ها در حیاط خلوت منزل و درون خانه,پیروان حضرت یوسف راتهدید مى کند. امادشمنان خارجى و داخلى اى که با پاکى ومعنویت مخالف اند, کمتر آنها را فراهممى کنند. به عنوان مثال مى توان به پخشبرنامه هاى مبتذل ماهواره اى و امثال آناشاره کرد.
لذا امام سجاد(علیهالسلام) مى فرمایند:
((بارخدایا!مشرکان را به مشرکان گرفتار ساز تا ازدستیابى بر سرزمین هاى مسلمانانبازمانند, و آنان را با کاستن عددشان ازکاستن مسلمین باز دار و رشته اتحادشانرا بگسل تا از همدستى بر ضد مسلمین بازمانند.))(6)
بنابراین باید براى محفوظماندن جوانان از خطر دورى از معنویت وفرار از حقیقت و اخلاق انسانى تلاش کردو از هر نیرو و امکاناتى استفاده نمود;گرچه خود جوانان هم باید با هوشیارى وفراست با نقشه هاى ضد انسانى دشمنان ودوستان مقابله کرده و از دام آنها فرارکنند. چهره هاى دروغین,در کمین جوانان
خداوند در قرآن کریم مى فرماید:
((قالوا یا ابانا انا ذهبنا نستبقوترکنا یوسف عند متاعنا فاکله الذئبوما انت بمومن لنا ولو کنا صادقین))(7)گفتند: اى پدر! ما براى مسابقه رفتیم ویوسف را نزد اثاثیه خود گذاشتیم و گرگاو را خورد. هرچند ما راست بگوییم, اماتو باور نخواهى کرد.
گرگ ها, براىخوردن دست به درندگى نمى زنند, بلکه بهخاطر شهوت رانى و خون آشامى است که خوىدرندگى را در آنها تقویت کرده. از این روهیچ وقت آرام نمى گیرند و تمام توان خودرا به کار مى بندند. در عین این که گرگ هانسبت به بعضى از حیوانات دیگر مانند:پلنگ, نهنگ, شیر و شتر, جثه کوچکترىدارند, اما به جهت صفت ((خون آشامى)) سمبل((درندگى)) مى باشند:
اى صبا در دلیوسف مگو یعقوب را آشتى کردندیارانش ولى گرگ آشتى(8)
آشتى کردندیارانش ولى گرگ آشتى(8) آشتى کردندیارانش ولى گرگ آشتى(8)
گرگ صفتى وخوى درندگى در جامعه ناسالم جهانىامروز, موج مى زند. امام على (علیهالسلام) در نامه اى به عبدالله پسر عباسیا عبیدالله برادر عبدالله فرموده:
((... و ایتامهم اختطاف الذئب الازلدامیه المعزى الکسیره...; و چون مجالبیشترى در خیانت به امت, به دستت افتاد,شتابان حمله نمودى و تند برجستى و آنچهتوانستى از مالى که براى بیوه زنان ویتیمان نهاده بودند بربودى. چنانکه گرگتیز تک برآید و بز زخم خورده و از کارافتاده را برباید... به خدا اگر حسن وحسین چنان مى کردند که تو کردى از من روىخوش نمى دیدند و به آرزویى هم نمىرسیدند, تا آن که حق را از آنان بستانم وباطلى را که به ستمشان پدید شده نابودگردانم.))(9)
امام على(علیه السلام)زندگى رانت خواران و راحت خواهان رامورد آسیب شناسى و کالبد شکافى قرار مىدهد و آنان را با گرگ تیز تکى که بز زخمخورده و از کار افتاده را برباید,مقایسه و تشبیه مى کند.
به هر حالاگرچه جوانان یک جامعه مانند یوسف از شرگرگ صفتان روزگار در امان نیستند, اماباتوکل به خدا و پیمودن راه انسانیت وحقیقت مى توانند از موج حمله هاى آنهادر امان باشند. خداوند هم پشتیبان ویاور انسان هاى پاک و ملکوتى است.
حضرت على(علیه السلام) در یک آسیبشناسى عمیق و دقیق, گرگ صفتان تمام زمانها را مورد خطاب قرار مى دهد, مى فرماید:
((... و کان اهل ذلک الزمان ذئابا, وسلاطینه سباعا, و اوساطه إکالا, وفقراوه امواتا.. ولبس الاسلام لبس الفرومقلوبا; پیشواى قوم باید با مردم خود بهراستى سخن بگوید و پراکندگى مردم را بهاجتماع تبدیل کند, و ذهن خود را آمادهپذیرفتن گرداند[...در غیر این صورت] باطلبر جاى استوار شود, و نادانى بر طبیعت هاسوار و کار ستمکار بزرگ گردد, و دعوت (بهحق) اندک و کم خریدار شود, و روزگار چوندرنده اى دیوانه حمله آرد, و باطلآرمیده برخیزد, و در کار دین جدایىپذیرند, در دروغ با هم دوست باشند و درراست با یکدیگر دشمن شوند. و چون چنینشود, فرزند ـ با پدر ـ کینه ورزد و باران,کشت ها را بسوزاند, فرومایگان درهم پخشکنند, و جوانمردان تهدیدست مانند. مردماین زمان گرگانند, و پادشاهانشاندرندگان, و فرودستان طعمه آنان,مستمندان همانند مردگان باشند. سرچشمهراستى خشک شود و چشمه دروغ جوشان گردد.راستى را به زبان به کار برند, ولى در دلبا هم دشمن اند. گناه و نافرمانى سببپیوند گردد و پارسایى موجب ریشخند, واسلام به طور وارونه جلوه دهند و کسىسخن حق نگوید.))(10)
بنابراین ازدیدگاه امیرالمومنین (علیه السلام) ریاو دورویى, گرگ صفتى و خوى درندگى, آسیبهایى هستند که مى توانند افراد جامعه,خصوصا جوانان را به کام خود فرو برده واز مسیر انسانیت و پاکى منحرف سازند.لذا در عصر ما هیچ کس نمى تواند رهبرىقافله جوانان جهان را بر عهده بگیرد مگراین که خود از تمام پلیدىها و حیله ها بهدور باشد و نفس خود را با صفات پاکانسانى آراسته گرداند. بنابراین بهترینراهنماى بشریت ـ در رسیدن به سعادت ـهمان رهبران معنوىاند. چالش ها و موانعرشد معنوى جوانان
در داستان حضرتیوسف (علیه السلام) آمده:
((وجإتسیاره فارسلوا واردهم فادلى دلوه قالیا بشرى هـذا غلام واسروه بضاعه واللهعلیم بما یعملون)) کاروانى فرا رسید و آبآورشان را فرستادند. او دلوش را در چاهانداخت و گفت: مژده باد, این پسرکىاست...))(11)
از عقوبتهاى اخروى دیگر زنان بدحجاب در قیامت چیدن گوشت بدن آنان توسط ایشان است که در روایت پیشین به آن اشاره شده است:
»و رأیت امرأة تقطع لحم جسدها من مقدمها و مؤخرها بالمقاریض من النار...«
زنى را دیدم که گوشت بدن خود را از جلو و از عقب باقیچىهائى از آتش مىچید.
»و اما التى کانت تقرض لحمها بالمقاریض فانها کانت تعرض نفسها على الرجال«
و اما آن زنى که گوشت بدن خود را به قیچى هائى از آتش مىچید، آن زنى بود که در دنیا خود را در معرض تماشاى نامحرمان و در اختیار آنها مىگذاشت(68).
پیامبراکرم )ص( در مورد آنچه در لیلة المعراج مشاهده کرده بود، مىفرماید:
»و رأیت امرأة معلقه بشعرهایغلى دماغ رأسها«
زنى را دیدم که به موهاى سرش آویزان بود و مغز سر او به جوش و غلیان در آمده بود. سپس در توضیح رفتارى که این پیامد را به همراه داشته، فرمودند:
» اما المعلقة بشعرها فانها کانت لا تغطى شعرها من الرجال(67)»
اما آن زنى که به موهاى سرش آویزان بود، زنى است که موهاى خود را از مردان نمىپوشاند .
پیامبر اکرم )ص( در گفتارى زنانى را که زینت خود را براى نامحرمان آشکار سازند، سزاوار آتش دوزخ مىشمارد:
» نهى النّبى ان تتزیّن المرأة لغیر زوجها، فان فعلت کان حقاً على اللّه ان یحرقها«(66).
پیامبر اکرم )ص( نهى کرد زن را از اینکه خود را براى غیر شوهرش آرایش نماید. اگر چنین کند، بر خداوند سزاوار است که او را در آتش بسوزاند.
ط. نکویی ریزی
قرآن کریم مىفرماید: »و ان لیس للانسان الا ما سعى و انّ سعیه سوف یرى«(65) و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست و )نتیجه( کوشش او به زودى دیده خواهد شد. سعى به معناى جدیت در کار است، هر کس بهرهاش بواسطه سعى اوست و نیز بهره سعى کسى را هم به دیگرى نمىدهند، همانطور که ضرر کسى را به دیگرى نمىدهند، چنانچه هر کس طعام خورد، خودش سیر مىشود نه غیر او.
در مورد آخرت هم همینطور است بعضى را شیطان فریب مىدهد. آنان به جاى آن که در تهیه توشه قیامت کوشش کنند و از عذاب قیامت بترسند، به غفلت مىگذرانند و ایمان خود راتباه مىکنند در حالى که به تکرار، آیات حجاب را خواندهاند یا حدیث معراج را شنیدهاند. شیطان که دشمن قسم خوردهى ما انسانهاست، همواره درصدد فریبکارى و ضربه زدن به ماست. او در پى زمینههایى مىگردد که بهتر بتواند انسان را فریب دهد، شکى نیست که بدحجابى زنان از بهترین دامها و وسائل وسوسه شیطان و فریبکارى اوست، که زن را از بهشت برین به جهنم مىکشاند.
از جمله آثار بدحجابى زنان کیفر آخرتى است، زیرا حجاب ناقص یا آشکار کردن مو، آرایشها و زینتها در نزد نامحرم و جلوهگرى با لباسهاى نازک، تنگ، با مدلهاى مخصوص و رنگهاى مهیج از جمله گناهانى است که بر آن وعده عذاب داده شده است. چه اینکه بدحجابى نمونه بارزى از گناهان جنسى است که به بسیارى از گناهان دیگر دامن مىزند.
نمونههائى از عذاب اخروى زنان بدحجاب عبارت است از:
یکى از آثار بدحجابى سوء ظن افراد جامعه و تهمت زدن به زنان و دختران بدحجاب است. از آن جا که افراد بدحجاب بر خلاف فرهنگ جامعه اسلامى، حجاب اسلامى را رعایت نکرده و با پوشش و ظاهر نامناسب به جامعه وارد مىگردند، ممکن است مورد سوء ظن افراد جامعه واقع شوند، افراد جامعه مىگویند: چنین شخصى که به این راحتى احکام الهى را زیر پا نهاده و از غضب الهى نمىترسد چه بسا خلافهاى دیگرى را انجام دهد.
اسلام از حقوق زنان با حجاب و با ایمان دفاع مىکند و در سوره نور مىفرماید:
ان الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فى الدنیا و الاخره و لهم عذاب عظیم58
زنان پاکدامن و دور از هر آلودگى و با ایمان را مورد تهمت قرار ندهید و اگر کسى چنین کند در دنیا و آخرت لعنت شده و عذاب بزرگى براى آن هاست.
امیرالمؤمنین على علیهالسلام در ضمن گفتارى به فرزندش امام حسین علیهالسلام مىفرماید:
واکفف علیهن من ابصارهن بحجابک ایاهن فان شدة الحجاب ابقى علیهن .
از طریق حجاب و پوشش بانوان، آنها را بپوشان، چرا که رعایت حجاب به طور جدى و محکم زنان را به طور سالمتر و پاکتر حفظ خواهد کرد59 .
روشن است که یکى از موارد حفاظت از بانوان، حفاظت از آنان در برابر سیل شایعات و تهمتهاى نارو است.
امام على ع مىفرماید: من وضع نفسه مواضع التّهمة فلا یلو منّ من اساء به الظّن کسى که خود را جایگاه تهمت قرار داد، نباید جز خود را نکوهش کند60 بنابراین، زنى که به پوشش کامل خود اهمیت نمىدهد، نمىتواند مانع بروز حرف و حدیثهاى یاوهگویان شود، کمااین که نمىتواند آنان را مورد ملامت خود قرار دهد.
بدحجابى زن در اجتماع از سویى نیروى کارآیى مردان را دچار توقف و رکود مىسازد و از سوى دیگر مانع از پرداختن جدى خود زن به کار و فعالیت اجتماعى مىشود.
زنى که در محل کار فکر و ذهنش مشغول خودآرایى و خودنمایى است، تمرکز فکرى لازم را براى پرداختن جدى به کار نمىیابد، در حالى که لازمه انجام کار و تلاش جدى و پربار حضور قلب و تمرکز حواس است.
زنان بدحجاب، مردانى را که باید با آرامش خاطر سرگرم کار و فعالیت باشند به چشم چرانى وادار مىکنند و هوش و حواس آنان را اندکى هم که شده، از کار معطوف به امور جنسى مىکنند و بدین جهت مقدارى از نیروهاى فعال اجتماع ضایع مىشود و کارهایى هم به طور ناقص انجام مىگیرد.57
بدحجابى سبب افزایش جنایت و حادثه آفرینى در جامعه مىشود. بىتردید سرچشمه بسیارى از حوادث مرگبار، درگیرىها و نزاعهاى فردى و خانوادگى، قتل و جنایات، از بدحجابى و خودنمایى زنان آغاز مىگردد. وقتى در کوچه و خیابان یا در مجلس مهمانى و عروسى مختلط و همنشینى زنان با مردان نگاه مردان به زنى بى حجاب یا بدحجاب افتاد، سر و صورت آرایش کرده زن جوان از یک سو و ادا و اطوارها و راه رفتن و سخن گفتن آن چنانى از سوى دیگر، نگاه مرد را تندتر و طولانىتر مىنماید، در نتیجه همین نگاههاى به ظاهر ساده موجب حوادث مرگبار، تصادفات، زد و خوردها و جنایات بى شمار مىگردد.55 پیامبر اکرم ص فرمود:
... من جالس النساء فلابد له من الزنا و لابد للزانى من النار، سرانجام کسى که همنشینى و اختلاط با زنان کند، زنا مىباشد و سرانجام زناکار آتش جهنم است.56
زندگى مادى و معنوى و تکامل انسان بستگى به شرایط و عوامل مختلفى دارد که مهمترین آنها سلامتى جسمى و روحى است، بشر باتوجه به اهمیّتى که براى سلامتى خود قائل است، همواره در جهت حفظ و تأمین سلامت خود کوشیده و با ایجاد مراکز علمى پژوهشى و ساخت واکسنهاى پیشگیرى کننده و داروهاى مختلف براى سلامتى خویش، نهایت سعى و تلاش را انجام داده و مىدهد.
انسان موجودى است نسبتاً ضعیف و تأثیرپذیر، چنانکه جسم او بیمار شود روح تأثیرپذیرفته بیمار مىگردد و حالت طبیعى و اعتدال خود را از دست مىدهد54 . بنابراین تنهاپیشگیرى از بیمارىهاى جسمى نمىتواند سلامتى کامل انسان را تضمین نماید، بلکه جامعه باید از هر چیزى که سلامت و سعادت انسان را تهدید مىکند به دور باشد تا انسان با آرامش در آن زندگى کند و رشد و تعالى یابد.
متأسفانه بدحجابى زنان در جامعه سبب بیمارىهاى روحى و روانى جوانان مىگردد، غریزه شهوت را از مسیر خود منحرف مىسازد و سبب طغیان بىرویه آن مىگردد. یک خانم بد حجاب، خرمن عمر جوانان را در آتش هوس و شهوت مىسوزاند، راحتى و آسایش را از آنان سلب مىکند، عقل و اراده و فکر آنان راتحت الشعاع نیاز همراه با حرص و آز که قناعتپذیر نیست قرار مىدهد، تا حسرت جنسى بر آنان غالب شده و آنها را به تباهى کشاند.
بدحجابى باعث بیدارى قبل از موعد غریزه جنسى مىشود و مسیر زندگى جوان را دستخوش تغییر مىکند و موجب گرفتارى و نابودى او مىگردد در حالى که این غریزه یکى از نعمتهاى الهى براى ادامه حیات و بقاء نسل و ایجاد جوشش و انگیزه و عشق و تشکیل خانواده بوده و در اصل براى حیات و آرامش بشر قرار داده شده است.
ط. نکویی ریزی
بدحجابى زن در جامعه آتش هوس را در اندرون مرد مىافروزد، مردان کم اراده و سست عقیده را به چشم چرانى وامىدارد، زنان بد حجاب بالباس و شکل و شمایل ظاهرى خود هر جوانى را وسوسه مىکنند، مگر اینکه مردان به آیات قرآن عمل کرده و چشمهاى خود را از نگاه به نامحرم فرو گیرند.
قرآن کریم مىفرماید: قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم50 به مؤمنان بگو چشمهاى خود را از نگاه به نامحرمان فرو گیرند. چشم چرانى بیمارى مهلک و خانمان براندازى است که مقدمه ورود در بسیارى از گناهان است در اثر چشمچرانى، بعضى از مردان با انواع حیله و فریبها، دوشیزگان معصوم و ساده لوح را فریب مىدهند و سرمایه عفت و آبروى شان را بر باد مىدهند و به وادى فساد و بدبختى رهسپارشان مىسازند.51
چشم چرانى در سخنان معصومین ع تیرى زهرآلود از تیرهاى شیطان معرفى شده است که بدحجابى زنان مقدمه آن محسوب مىشود.
عن الصادق ع النظر سهم من سهام ابلیس مسموم و کم من نظرةٍ اورثت حسرةً طویله52
نگاه تیرى از تیرهاى زهرآگین شیطان است، چه بسا یک نگاه که حسرت طولانى در پى دارد.
پیامبر اکرم ص مىفرماید: و من ملأعینیه من امرأة حراماً حشاهمااللّه یوم القیمة بمسامیر من نار و حشاهما ناراً حتى یقضى بین الناس لم یومر به الى النار53
هر کس از حرام چشمش را پر سازد روز قیامت دو میخ آهنین در چشم او فرو مىکنند و آتش آنها را بر خواهد گرفت تا به حساب مردمان رسیدگى شود آنگاه او را نیز به آتش افکنند.
روشن است که بدحجابى زنان مهمترین عامل زمینهساز این رفتار ناپسند در جوانان به شمار مىرود.