سیاست مالیاتی در کشورهای درحال‌توسعه

سیاست مالیاتی در کشورهای درحال‌توسعه

V. Tanzi, H. Zee

 

چرا مالیات وجود دارد؟ تا زمانی که نظر بهتری ارائه نشود، پاسخ ساده این است که مالیات تنها ابزار عملی کسب درآمد برای تأمین مالی مخارج دولت است، مخارجی که برای تأمین کالا و خدمات بدان نیاز داریم. با این حال تدوین نظام مالیاتی اثربخش و عادلانه به‌هیچ روی ساده نیست، به‌ویژه برای کشورهای درحال توسعه که در پی پیوستن به‌اقتصاد یکپارچه جهانی‌اند. نظام آرمانی مالیاتی در این کشورها باید مبالغ هنگفتی را بدون وامگیری اضافی توسط دولت فراهم کند و باید به‌ترتیبی عمل کند که باعث تضعیف فعالیت اقتصادی و انحراف از نظامهای مالیاتی سایر کشورها نشود.
کشورهای درحال‌توسعه، برای برقراری نظامهای مالیاتی اثربخش، با موانع دشواری روبه‌رو می‌شوند. نخست اینکه اغلب کارگران در این کشورها در بخش کشاورزی یا بنگاههای اقتصادی غیررسمی و کوچک مشغول به‌کار هستند و از آنجا که بندرت دستمزد ثابت دریافت می‌کنند، درآمدشان در نوسان است و در بسیاری موارد نقدی (خارج از دفاتر) به‌آنها پرداخت می‌شود، بنابراین تعیین مبنایی برای درآمد مشمول مالیات دشوار است. ضمن اینکه این کارگران درآمدهای خود را در فروشگاههای بزرگ که دارای سوابق روشنی از فروش و نگهداری موجودی خود هستند، خرج نمی‌کنند. در نتیجه، ابزارهای مدرن کسب درآمد، از قبیل مالیات بر درآمد و مالیات بر مصرف، نقش کمی در این کشورها ایفا می‌کند و امکان رسیدن به‌سطح بالای درآمد مالیاتی برای دولت تقریبا" ناممکن است.
دوم اینکه، ایجاد نظام اداری مالیاتی اثربخش، بدون وجود کارکنان تحصیلکرده و آموزش‌دیده دشوار است، چرا که معمولا" منابع محدودی برای پرداخت دستمزدهای کافی به ماموران مالیاتی و نیز مکانیزه‌کردن عملیات (و حتی تأمین خدمات پستی و تلفنی) وجود دارد و همچنین مؤدیان مالیات توانایی محدودی برای نگاهداری حسابهای خود دارند. در نتیجه، دولتها اغلب راه آسانتر یعنی برقراری نظامهای مالیاتی راکه اجازه انتخاب راه‌حلهای مقطعی به‌آنها می‌دهد، در پیش می‌گیرند و به‌برقراری نظامهای مالیاتی منطقی، مدون و اثربخش نمی‌پردازند.
سوم اینکه، به‌علت وجود ساختارهای غیررسمی اقتصادی در بیشتر کشورهای درحال‌توسعه و نیز به‌علت وجود محدودیتهای مالی، مراجع مالیاتی و آماری در تهیه و تنظیم آمارهای قابل اطمینان دچار مشکل می‌شوند. این کمبود اطلاعات مانع از این می‌شود که سیاستگذاران تأثیر بالقوه تغییرات عمده در نظامهای مالیاتی را ارزیابی کنند. در نتیجه تغییرات جنبی، اغلب بر تغییرات عمده ساختاری ترجیح داده می‌شود، حتی هنگامی که تغییرات ساختاری آشکارا سودمندتر باشد. این امر ساختارهای مالیاتی غیراثربخش را تداوم می‌بخشد.
چهارم اینکه، درآمد در کشورهای درحال‌توسعه به‌صورت غیریکنواخت توزیع می‌شود. اگر چه کسب درآمد مالیاتی بالا در چنین شرایطی، مستلزم مطالبه مالیات سنگینتر از ثروتمندان در مقایسه با فقیران است، لیکن قدرت اقتصادی و سیاسی مؤدیان ثروتمند به آنها امکان می‌دهد که از اصلاحات مالی که موجب افزایش مالیات ایشان می‌شود، جلوگیری کنند. این امر گویای این است که چرا بیشتر کشورهای درحال توسعه دریافت مالیات بر درآمد اشخاص و مالیات بر دارایی را به‌کار نگرفته‌اند و چرا نظامهای مالیاتی آنها به پیشرفتهای رضایتبخش دست نمی‌یابد (به‌عبارت دیگر، به‌صورتی که ثروتمند، به‌نسبت مالیات بیشتری بپردازد).
در نتیجه، درکشورهای درحال توسعه، سیاست مالیاتی اغلب به‌جای اینکه به‌دنبال مطلوب باشد، صرفا" به‌اجرای ممکنها می‌پردازد. بنابراین جای تعجب نیست که چرا تئوری اقتصادی و خصوصا" فرهنگ بهینه‌سازی مالیات مطلوب، تأثیر نسبتا" کمی بر طراحی نظامهای مالیاتی در این کشورها دارد. در نتیجه نویسندگان این مقاله برای بررسی موضوع سیاستهای مالیاتی کشورهای درحال توسعه، برمبنای تجربیات عملی و دست‌اول حاصل از اجرای توصیه‌های صندوق بین‌المللی پول نتیجه‌گیری می‌کنند. آنها این موضوعات را، هم از دیدگاه اقتصاد کلان (سطح و ترکیب درآمد مالیاتی) و هم از دیدگاه اقتصاد خرد (طراحی جنبه‌هایی از مالیاتهای خاص) بررسی می‌کنند.

 

سطح درآمد مالیاتی
چه سطحی از مخارج عمومی در کشورهای درحال توسعه برای سطح مفروضی از درآمدملی مطلوب است؟ آیا دولت باید یکدهم از درآمدملی را خرج کند یا یک سوم و یا یک دوم آن را؟ فقط هنگامی که به‌این سئوال پاسخ داده‌شد می‌توان سئوال بعدی را مطرح کرد که سطح ایده‌ال درآمد مالیاتی کجاست. تعیین سطح مطلوب مالیات از لحاظ مفهومی برابر است با تعیین سطح مطلوب مخارج دولت. متأسفانه، ادبیات گسترده مربوط به تئوری مالیات مطلوب، رهنمودهای عملی کمی را درخصوص چگونگی ارتباط سطح مطلوب درآمد مالیاتی با سطح مطلوب مخارج دولت، ارائه می‌کند.
با این حال، یک جایگزین، رویکرد مبتنی بر آمار برای ارزیابی مناسب بودن سطح کل مالیات در کشورهای درحال توسعه است که شامل مقایسه سطح مالیات در یک کشور خاص با میانگین مالیات یک گروه از کشورهای درحال توسعه و کشورهای صنعتی، با درنظر گرفتن برخی تشابهات و تفاوتهای این کشورهاست. این مقایسه نشان می‌دهد که سطح مالیاتی کشور، نسبت به سایر کشورها بالاتر از سطح میانگین است یا پایینتر. این نگرش آماری فاقد مبنای تئوریک است و سطح مالیاتی مطلوب در هیچ کشوری را نشان نمی‌دهد. آخرین اطلاعات نشان می‌دهد که سطح مالیات در کشورهای صنعتی بزرگ ( اعضای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی OECD) تقریبا" 2 برابر سطح مالیات در یک نمونه از کشورهای درحال توسعه است (38 درصد از تولید ناخالص ملی در مقایسه با 18 درصد).
توسعه اقتصادی اغلب موجب نیاز بیشتر به درآمدهای مالیاتی برای تأمین مالی افزایش در مخارج عمومی می‌شود، ولی در همان حال به‌افزایش توانایی کشور در کسب درآمد می‌انجامد. آنچه بیش از سطح مالیات اهمیت دارد، چگونگی استفاده از درآمد است. با توجه به‌پیچیدگی فرایند توسعه، تردید وجود داردکه بتوان مفهوم سطح مالیات مرتبط با مراحل مختلف توسعه اقتصادی را به‌نحو معنی‌داری در مورد هر کشور تعیین کرد.

 

ترکیب درآمد مالیاتی
در بررسی ترکیب درآمد مالیاتی، با تئوریهای اقتصادی روبرو می‌شویم. این موضوعات شامل مالیات بر درآمد به‌نسبت مصرف و کمتر از مصرف و نیز مالیات بر واردات در مقابل مالیات بر مصرف داخلی اســت. هم اثربخشی (اینکه آیا مالیات باعث افزایش یا کاهش رفاه کلی مؤدیان می‌شود) و هم عدالت (اینکه مالیات عادلانه دریافت شده است)، در این تجزیه و تحلیل جنبة محوری دارد.
این اعتقاد که دریافت مالیات از درآمد، در مقایسه با مالیات از مصرف، رفاه را کاهش می‌دهد مبتنی بر این واقعیت است که مالیات بر درآمد که دربرگیرنده مالیات حقوق و دستمزد و نیز مالیات سرمایه است، توانایی مؤدیان را برای پس‌انداز کاهش می‌دهد.
موضوع بعدی در انتخاب بین مالیات بر درآمد و مالیات بر مصرف شامل تأثیر نسبی آنها بر عدالت است. این‌گونه تصور می‌شود که مالیات بر مصرف ذاتا" حرکت رو به‌عقب بیشتری دارد (یعنی فشار بیشتری بر فقیران وارد می‌کند تا بر ثروتمندان) تا مالیات بر درآمد. شبهه‌هایی نیز بر این اعتقاد وجود دارد. ملاحظات تئوریکی و عملی گویای آن است که در مورد نگرانیهای مربوط به عدالت از نظر شکل سنتی مالیات بر مصرف، احتمالا" غلو شده‌است و اینکه در مورد کشورهای درحال توسعه سعی در نشان‌دادن این مطلب است که مالیات بر مصرف به‌شکل امروزی ناکارآمد و از لحاظ اجرایی غیرعملی است.
درخصوص مالیات بر واردات، کاهش این نوع مالیات باعث افزایش رقابت با شرکتهای خارجی می‌شود. علاوه بر اینکه کاهش محافظت از منابع داخلی در مقابل رقابت خارجی، نتیجه غیرقابل‌اجتناب و حتی هدف یک طرح آزادسازی تجارت است. کاهش درآمد بودجه‌ای نیز یک محصول فرعی ناخوشایند طرح است. درآمد جبرانی قابل‌دسترس تقریبا" همیشه شامل افزایش مالیات بر مصرف داخلی است. افزایش مالیات بر درآمد بندرت به‌عنوان یک انتخاب کارآمد هم در سیاست (به‌علت تأثیر منفی آن در سرمایه‌گذاری) و هم در اجرا ( به‌علت اینکه بازده درآمدی آن دارای اطمینان کمتری از تغییرات مالیات برمصرف است)، تلقی می‌شود.
اطلاعات موجود در مورد کشورهای صنعتی و درحال‌توسعه نشان می‌دهد که نسبت مالیات بر درآمد به مالیات بر مصرف در کشورهای صنعتی تقریبا" به‌طور یکنواخت 2 برابر نسبت آن در کشورهای درحال‌توسعه باقی مانده است. (یعنی، در مقایسه با کشورهای درحال توسعه، کشورهای صنعتی به‌نسبت، 2 برابر بیشتر از مالیات بر درآمد استفاده می‌کنند تا مالیات بر مصرف). اطلاعات موجود همچنین نشان‌دهنده تفاوت قابل‌توجهی در نسبت مالیات بر درآمد شرکتها به مالیات بر درآمد اشخاص است. در کشورهای صنعتی اشخاص 4 برابر بیش از شرکتها مالیات می‌پردازند. تفاوت میان دو گروه از کشورها در درآمد دستمزد، پیچیدگی اجرای مالیات و قدرت سیاسی بخش ثروتمند جامعه اصلی‌ترین عوامل این اختلاف هستند. از طرف دیگر درآمد ناشی از مالیاتهای معاملات بمراتب در کشورهای درحالت توسعه بیش از کشورهای صنعتی است.
اگر چه ارائه رهنمودهای سیاستگذاری دستوری واضح، از طریق مقایسه‌های بین‌المللی، درخصوص ترکیب مالیات بر درآمد یا مصرف، دشوار است، اما مقایسه نشان داده‌است که فرایند توسعه اقتصادی موجب تغییر ترکیب درآمد ناشی از مالیات بر مصرف به درآمد ناشی از مالیات بر درآمد اشخاص می‌شود.
به‌هرحال در هر زمان، مسئله مهم در سیاست مالیاتی کشورهای درحال توسعه چیزی فراتر از این نیست که ترکیب مطلوب مالیات چگونه تعیین شود، پیامدهای اقتصادی (برای اثربخشی و عدالت) چنین تغییر ترکیبی ارزیابی شود و در شرایط بدتر‌شدن وضع فقرا، اقدامات جبرانی از طریق تغییر در ترکیب اجرا گردد.

 

انتخاب نظام مالیاتی صحیح
در کشورهای درحال‌توسعه که نیروهای بازار در تخصیص منابع سهم بسزایی دارند، طرح نظام مالیاتی باید تا حد امکان بیطرف باشد تا دخالت در تخصیص منابع به‌حداقل برسد. نظام مالیاتی همچنین باید دارای خط مشی‌های اجرایی شفاف و ساده باشد. به‌نحوی که عدم اجرای آن طبق طراحی اولیه، آشکار گردد.
مالیات بر درآمد اشخاص
هر بحثی درمورد مالیات بر درآمد اشخاص در کشورهای درحال‌توسعه با این نظر آغاز می‌شود که مالیات در اغلب این کشورها بازدهی نسبتا" کمی از نظر درآمدی دارد و تعداد افراد مشمول این مالیات (مخصوصا" در بالاترین نرخ حاشیه‌ای) کم است. ساختار نرخ مالیات بر درآمد اشخاص مشخص‌ترین ابزار در دسترس سیاستگذاری اکثر دولتها در کشورهای درحال توسعه برای انجام تعهدات خود به‌منظور رسیدن به‌عدالت اجتماعی و در نتیجه به‌دست آوردن حمایت سیاسی است. کشورها غالبا" اهمیت زیادی برای تصاعدی نگهداشتن این نوع مالیات، از طریق به‌کارگیری چندین نرخ طبقه‌ای قائل می‌شوند و برای اصلاح کاهش تعداد این طبقات تمایلی نشان نمی‌دهند.
در اغلب موارد، کارآمد بودن نرخ تصاعدی به‌دلیل معافیتهای بالای اشخاص و کثرت سایر معافیتها و تخفیف در مالیات اشخاص با درآمد بالا (به‌عنوان مثال، معافیت سود‌سرمایه‌ای ازمالیات، تخفیف قابل‌توجه بابت هزینه‌های درمانی و تحصیلی و دریافت مالیات کم از درآمد مالی) خنثی می‌شود. معافیت مالیاتی از طریق تخفیف مضر است. چون این تخفیفها نوعا" در طبقات مالیاتی بالاتر افزایش می‌یابد. تجربیات به‌نحو قانع‌کننده‌ای اشاره به این دارند که نرخ موثر تصاعدی را می‌توان با کاهش میزان نرخ اسمی تصاعدی و تعداد طبقات و کاهش معافیتها و تخفیفها بهبود بخشید. در واقع، رسیدن به عدالت معقول نیاز به چیزی بیشتر از تعدادی نرخ طبقاتی برای ساختار مالیات بر درآمد اشخاص ندارد. اگر محدودیتهای سیاسی از تجدیدساختار منطقی نرخها جلوگیری کند، کماکان می‌توان از طریق اعتبار مالیاتی که همان مزایا را برای مودیان مالیاتی دارد، به عدالت مالیاتی دست یافت.
گاه نرخهای حاشیه‌ای مالیات بالا بر چنان سطوح بالایی از درآمد اعمال می‌شود که درآمد کمی مشمول آن نرخها می‌گردد و لذا اثربخشی مزبور کاهش می‌یابد. در برخی کشورهای درحال‌توسعه، درآمد مؤدی باید صدها برابر درآمد هر سهم باشد تا مشمول بالاترین نرخ شود.
بعلاوه، در برخی کشورها، بالاترین نرخ حاشیه‌ای مالیات بر درآمد اشخاص درحد قابل‌توجهی، بیش از مالیات بر درآمد شرکتهاست و در نتیجه انگیزة قوی در مؤدیان ایجاد می‌شود تا صرفا" به‌دلایل مالیاتی، امور تجاری خود را در قالب شرکت انجام دهند. حرفه‌ایها و بازرگانان می‌توانند در فرصت مناسب با ایجاد هزینه، سود را کاهش دهند و بدین ترتیب دائما" از بالاترین مالیات بر درآمد اشخاص فرار کنند. تأخیر در مالیات، در واقع فرار از مالیات است. بنابراین سیاست مالیاتی خوب آن است که نرخ حاشیه‌ای مالیات بر درآمد اشخاص تفاوت عمده‌ای با مالیات بر درآمد شرکتها نداشته باشد.
علاوه بر موضوع معافیتها و کسورات که موجب کم‌شدن مبنای درآمد و خنثی‌شدن کارآمدی نرخهای تصاعدی می‌شود، ساختار مالیات بر درآمد اشخاص در بسیاری از کشورهای درحال‌توسعه با نقض جدی دو اصل اساسی یک سیاست مالیاتی خوب، یعنی تقارن و جامعیت، آسیب می‌بیند (البته بدون اشاره به‌اینکه یک سیاست مالیاتی خوب باید همچنین مبتنی بر اصول عمومی بیطرفی، عدالت و سادگی باشد). اصل تقارن به این موضوع اشاره دارد که برای مقاصد مالیاتی، با درآمدها و زیانهای هر منبع مالیاتی برخورد مشابهی صورت گیرد. اگر درآمدها مشمول مالیات گردد، زیانها نیز باید قابل‌کسر باشد. اصل جامعیت مربوط به آن است که هر جریان درآمدی باید در نقطه‌ای در دام مالیاتی، گرفتار شود. برای مثال، اگر یک پرداخت برای دریافت‌کننده، از مالیات معاف باشد، نباید به‌عنوان هزینة قابل‌کسرِ پرداخت‌کننده باشد. نقض این اصول عمدتا" منجر به‌انحراف و عدم‌رعایت عدالت می‌شود.
برخورد مالیاتی با درآمد مالی در همه کشورها مسئله‌ساز است. دو نظریه رایج درخصوص نحوه برخورد با مالیات بهره و سود سهام در کشورهای در حال ‌توسعه به‌شرح زیر است:
الف) در بسیاری از کشورهای درحال توسعه، درآمد بهره، اگر اساسا" مشمول مالیات گردد، به‌عنوان یک مالیات تکلیفی مقطوع، به‌نرخی بسیار پایین‌تر از بالاترین نرخ حاشیه‌ای مالیات بر درآمد اشخاص و شرکتها مشمول مالیات می‌شود. برای مؤدیانی که عمدتا" درآمد حقوق و دستمزد دارند، این یک مصالحه قابل‌قبول بین صحت در تئوری با قابلیت اجرا در عمل است. اما برای آنها که درآمد تجاری دارند، نرخ مالیات پایین نسبت به درآمد بهره، همراه با قابلیت کسر کامل هزینة بهره، بدین معنی است که صرفه‌جویی مالیاتی عمده‌ای را می‌توان از طریق معاملات نسبتا" مشخص خرید و فروش همزمان یک کالا، در بازارهای مختلف انجام داد.
بنابراین، دقت در به‌کارگیری مالیات مقطوع نهایی نسبت به درآمد بهره اهمیت دارد. اگر مؤدی درآمد تجاری داشته باشد، مالیات مقطوع نهایی نباید استفاده شود.
ب) برخورد مالیاتی با سود سهام، موضوع شناخته‌شدة مالیات‌مضاعف را ایجاد می‌کند. برای سادگی دراجرا، به بسیاری از کشورهای درحال‌توسعه توصیه می‌شود که یا سود سهام را از مالیات بر درآمد اشخاص معاف کنند یا به نرخ نسبتا" پایینی مشمول مالیات نمایند، مثلا" از طریق کسر مالیات مقطوع نهایی به همان نرخی که نسبت به درآمد بهره اعمال می‌شود.

مالیات بر درآمد شرکتها
موضوع سیاست مالیاتی مربوط به مالیات بر درآمد شرکتها گسترده و پیچیده است، اما مخصوصا" برای کشورهای درحال توسعه بحث نرخهای چندگانه برمبنای بخشهای مختلف و طرح غیرمنسجم سیستم استهلاک مطرح است. کشورهای درحال توسعه به‌نسبت کشورهای صنعتی، بیشتر مستعد استفاده از نرخهای چندگانه در بخشهای مختلف (شامل معافیت کامل برای بخشهایی خاص) هستند که این امر احتمالا" به‌علت قوانین رژیمهای اقتصادی گذشته و تاکید آنها بر نقش دولت در تخصیص منابع است. چنین اعمالی برای عملکرد مناسب نیروهای بازار مضر است (یعنی تخصیص منابع به بخشها، با وجود نرخهای مالیاتی مختلف منحرف می‌شود). خصوصا" در صورت واقعی بودن تعهد دولت به اقتصاد آزاد (بازار)، اعمال مزبور غیرقابل‌دفاع است. بنابراین یکسان کردن نرخهای مالیات بر درآمد شرکتها یک اولویت است.
منظور نمودن هزینه استهلاک قابل‌قبول برای داراییهای مشهود به‌منظور مقاصد مالیاتی، عنصر ساختاری مهمی برای تعیین هزینه سرمایه و سودآوری سرمایه‌گذاری است. مهمترین اشکالات سیستمهای استهلاک در کشورهای درحال توسعه شامل طبقه‌بندیهای متعدد دارایی و نرخهای استهلاک متعدد، نرخهای استهلاک بسیار پایین و ساختاری از نرخهای استهلاک است که با میزان نامرغوب شدن طبقات مختلف دارایی سازگاری ندارد. اصلاح این نواقص در سیاستهای مالیاتی کشورها نیز باید در اولویت بالایی قرار گیرد. برای تجدید ساختار سیستمهای استهلاک کشورهای درحال توسعه، نکات زیر دارای اهمیت است:
• 
طبقه‌بندی داراییها به سه یا چهار طبقه کافی است. برای مثال، گروهبندی داراییهای با عمر زیاد، مانند ساختمانها از یک طرف و داراییهای با عمر کم مانند کامپیوترها از طرف دیگر و وجود یک یا دو طبقه در بین این دو گروه.
• 
فقط یک نرخ استهلاک برای هر گروه به‌کار رود.
• 
به‌منظور جبران نبود مکانیزمی برضد تورم، در اغلب نظامهای مالیاتی، نرخهای استهلاک معمولا" بیشتر از عمر واقعی داراییهای مربوط درنظر گرفته شود.
• 
در زمینه‌های اجرایی، روش نزولی بر روش خط‌مستقیم ارجحیت دارد. روش نزولی، یک‌کاسه کردن همه داراییها در طبقه مربوط به همان دارایی و محاسبه اتوماتیک سود و زیان سرمایه‌ای حاصل از واگذاری داراییها را مجاز سازد و بنابراین الزامات دفترداری را ساده می‌کند.

مالیات ارزش افزوده، مالیات غیرمستقیم و تعرفه‌های مالیاتی
در حالی‌که مالیات ارزش افزوده از سوی اکثر کشورهای درحال توسعه پذیرفته شده است، اغلب دریک یا چند جنبه کامل نیست. بخشهای مهم زیادی که اغلب خدماتی یا بخشهای عمده‌فروشی و خرده‌فروشی هستند از شمول مالیات بر ارزش افزوده خارج شده‌اند یا مکانیزم اعتباری بسیار محدود است (یعنی تأمین اعتبار برای مالیات بر ارزش افزوده و ورودیها یا با تأخیر همراه است یا مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد) مخصوصا" هنگامی که کالاهای سرمایه‌ای مدنظر باشند. در حالی‌که مالیات زیادی از استفاده‌کننده نهایی دریافت می‌شود، از مزایای مالیات بر ارزش افزوده در مرحله اول استفاده نمی‌شود. اصلاح چنین محدودیتهایی برای طراحی و اجرای مالیات بر ارزش افزوده باید به‌عنوان اولویت برای کشورهای درحال‌توسعه تلقی شود.
برخی از کشورهای درحال توسعه (مانند بسیاری از کشورهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی) دو یا چند نرخ مالیات بر ارزش افزوده را پذیرفته‌اند. اگر چه نرخهای چندگانه از نظر سیاسی ظاهرا" برای اهداف عدالتی جذابتر است (با اینکه لزوما" درعمل این‌گونه نیست) ولی هزینه اجرایی آن در کشورهای درحال توسعه بیش از کشورهای صنعتی است. هزینه سیستم نرخهای چندگانه باید به‌دقت بررسی شود.
چشمگیرترین نقص نظامهای مالیات غیرمستقیم در کشورهای درحال توسعه پوشش کلی نامناسب محصولات، اغلب به‌دلیل مقاصد درآمدی است. همان‌گونه که مشخص است، منطق اقتصادی مالیاتهای غیرمستقیم با مالیات بر مصرف تفاوت بسیار دارد. در حالی‌که دومی برمبنای حداکثر کردن درآمد و به حداقل رساندن انحرافات است، اولی بیشتر انتخابی است و عمدتا" مربوط به معدود کالاهایی است که برای جامعه خروجی منفی دارد ولی اشخاص در سطح وسیعی حاضر به پرداخت برای تحصیل آنها هستند. کالاهایی که مشمول مالیات غیرمستقیم هستند (برای مثال توتون، الکل، محصولات نفتی و وسایل نقلیه موتوری) محدود و اغلب نسبت به تقاضا بدون انعطافند. یک نظام مالیاتی غیرمستقیم خوب آن است که به‌صورت یکنواخت از یک مبنای محدود و با هزینه‌های اجرایی نسبتا" کمی ایجاد درآمد کند.
کاهش تعرفه‌های وارداتی به‌عنوان قسمتی از برنامه کلی آزادسازی تجارت مسئله‌ای اصلی است که اغلب کشورهای درحال توسعه با آن مواجهند. در این‌ خصوص، دو موضوع باید به‌دقت مورد بررسی قرار گیرد: اول اینکه کاهش تعرفه‌های وارداتی نباید باعث تغییرات ناخواسته در میزان حمایت نسبی موثر از بخشها شود. یک راه ساده برای اطمینان از اینکه نتایج ناخواسته به‌وجود نخواهد آمد این است که در صــورت نیــاز به تغییر نرخ، نرخهای اسمی به یک نسبت یکنواخت کاهش یابند. دوم اینکه کاهش تعرفه‌های اسمی ممکن است با کاهش کوتاهمدت درآمد همراه باشد. با یک استراتژی روشن که در آن ابزار جداگانه جبرانی در نظر گرفته شده‌باشد می‌توان از این کاهش درآمد اجتناب کرد. اول به‌وسیله کاهش محدوده معافیتها در نظام مالیات غیرمستقیم و سپس جبران کاهش تعرفه‌های واردات مشمول مالیات غیرمستقیم به‌وسیله افزایش معادل آن در نرخهای مالیات غیرمستقیم و نهایتا" تعدیل نرخ مالیات مصرف عمومی (مثل مالیات بر ارزش افزوده) برای کسب درآمد مورد نیاز باقیمانده.

انگیزه‌های مالیاتی
در حالی‌که اعطای انگیزه‌های مالیاتی برای رشد سرمایه‌گذاری در کشورهای دنیا امری متداول تلقی می‌شود، شواهد حاکی از آن است که کارآمدی آنها در جذب سرمایه‌گذاری بیشتر، یعنی بالاتر و ماورای حدی که بدون وجود انگیزه‌ها وجود می‌داشت، مورد تردید است. از آنجا که انگیزه‌های مالیاتی به‌وسیله شرکتهای موجود با تغییر نام خود و تجدید سازمان ظاهری مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد، کاهش درآمدی آن بالاست. بعلاوه، سرمایه‌گذاران خارجی که هدف اولیه اکثر انگیزه‌های مالیاتی‌اند، برای ورود به یک کشور برمبنای همه عوامل (مانند منابع طبیعی، ثبات سیاسی، سیستمهای مقرراتی شفاف، زیرساختها و نیروی کارماهر) تصمیمگیری می‌کنند و لذا انگیزه‌های مالیاتی مهمترین عامل شمرده نمی‌شود. همچنین به‌علت اینکه مزیت اصلی انگیزه‌های مالیاتی ممکن است متعلق به سرمایه‌گذار نباشد و به خزانه کشورش برگردد، ازنظر ارزش برای سرمایه‌گذار مورد تردید است. این امر زمانی اتفاق می‌افتد که مالیات درآمد اضافی به‌دست آمده توسط کشور سرمایه‌گذار دریافت می‌شود.
انگیزه‌های مالیاتی زمانی توجیه‌پذیر است، که بعضی از موارد شکست بازار، و اغلب موارد خارجی (پیامدهای اقتصادی بیش از امتیاز خاص یک انگیزه مالیاتی) مطرح باشد. برای مثال انگیزه‌هایی به منظور ارتقای صنایع با تکنولوژی بالا، که قول اعطای تأمین عوامل خارجی مثبت عمده به سایر بخشهای اقتصادی می‌دهند، معمولا" قانونمند می‌شوند. به‌هرحال قابل‌قبول‌ترین حالت برای اعطای انگیزه‌های هدفدار رفع نیازهای توسعه منطقه‌ای در این کشورهاست. با وجود این، همه انگیزه‌ها برای نیل به چنین اهدافی مناسب نیستند و برخی، هزینه‌های بیشتری نسبت به بقیه دارند. متأسفانه، اغلب انواع انگیزه‌های مورد استفاده در کشورهای درحال توسعه، سودمندی کمی دارند.

معافیت زمانی مالیاتی
در میان همه انواع انگیزه‌های مالیاتی، معافیت زمانی مالیاتی (معافیت از پرداخت مالیات برای یک دوره زمانی مشخص) از معمولترین آنها در کشورهای درحال توسعه است. این نوع معافیت اگر چه از نظر اجرایی ساده است، دارای نواقص زیادی است. اول، با درنظر گرفتن معافیت سودها بدون توجه به مبلغ، معافیت زمانی مالیاتی به‌نفع سرمایه‌گذارانی است که انتظار کسب سود بالایی دارند و حتی بدون توجه به این انگیزه هم سرمایه‌گذاری می‌کنند. دوم، معافیت زمانی مالیاتی انگیزة قوی برای خودداری از پرداخت مالیات فراهم می‌کند؛ به این صورت که شرکتهای مشمول مالیات می‌توانند وارد مبادلات اقتصادی با شرکتهای معاف از مالیات شوند و از طریق انتقال قیمتگذاری، سود را منتقل کنند (برای مثال، پرداخت اضافی به شرکتهای دیگر بابت کالاهای خریداری شده و دریافت پورسانت). سوم، دوره معافیتهای زمانی مالیاتی موجب سوء‌استفاده سرمایه‌گذاران از طریق طراحی مجدد سرمایه‌گذاری فعلی به‌عنوان سرمایه‌گذاری جدید می‌شود (برای مثال، بستن و راه‌اندازی مجدد یک پروژه با نام جدید ولی مالکیت قبلی). چهارم، مرزبندی زمانی معافیت مالیاتی زمانی باعث جذب پروژه‌های کوتاهمدت می‌شود که مانند پروژه‌های درازمدت برای اقتصاد مزیت ندارد. و پنجم، کاهش درآمدی معافیت زمانی مالیاتی برای بودجه‌بندی شفاف نیست، مگر اینکه شرکتها ملزم به تنظیم فرمهای مالیاتی شوند. در چنین وضعیتی، دولت باید برای اجرای مالیاتی که درآمدی ندارد منابع زیادی صرف کند و شرکتها مزیت سروکار نداشتن با مقامات مالیاتی را از دست می‌دهند.

اعتبار مالیاتی و ارفاق مالیاتی سرمایه‌گذاری
در مقایسه با معافیت زمانی مالیاتی، اعتبار مالیاتی و ارفاق مالیاتی سرمایه‌گذاری دارای چندین مزیت است. آنها به‌نسبت معافیت زمانی مالیاتی برای ارتقای انواع خاصی از سرمایه‌گذاری مناسب‌تر و کاهش درآمدشان شفافتر و کنترل آنها ساده‌تر است. روشی ساده و کارآمد و اجرایی برای یک سیستم اعتبار مالیاتی، تعیین مبلغ اعتبار برای یک شرکت واجد شرایط و نگهداری این مبلغ در یک حساب خاص مالیاتی از نظر دفترداری است. در تمام جوانب دیگر، شرکت به‌صورت یک مؤدی مالیاتی عادی تلقی می‌شود که کلیه مقررات مالیاتی از جمله ارائه اظهارنامه‌های مالیاتی برای او ضرورت است. تنها تفاوت این است که بدهی مالیات بر درآمد آن از محل اعتبار برداشت‌شده از حساب مالیاتی پرداخت خواهد شد. بدین ترتیب اطلاعات همواره در بودجه درآمدی و مبلغ اعتبار مالیاتی باقیمانده برای شرکت در دسترس است. سیستم ارفاق مالیاتی سرمایه‌گذاری نیز از نظر اجرایی مشابه روش اعتبارات مالیاتی است و نتایج مشابهی را به‌دست می‌دهد.
دو نقطه‌ضعف چشمگیر در رابطه با اعتبارات مالیاتی و ارفاق مالیاتی سرمایه‌گذاری مطرح است. اولا" این انگیزه‌ها انتخاب را به‌نفع تهیه داراییهای سرمایه‌ای با عمر کوتاه تغییر می‌دهند. زیرا اعتبار و ارفاق مالیاتی بیشتر، هر بار با جایگزینی یک دارایی در دسترس خواهد بود. دوم اینکه، شرکتهای واجد شرایط ازطریق خرید و فروش داراییهای یکسان به‌منظور دریافت اعتبار و ارفاق مالیاتی در چند نوبت از طریق ایفای نقش یک نماینده خرید برای شرکتهایی که واجد شرایط نیستند سوء‌استفاده می‌کنند. برای به‌حداقل رساندن این مخاطرات گزینش تدبیرهای حفاظتی ضروری است.

استهلاک تسریعی
ایجاد انگیزه‌های مالیاتی به‌وسیله استهلاک تسریعی دارای کمترین نواقص مربوط به معافیت زمانی مالیاتی و تمامی نقاط قوت اعتبارات مالیاتی و ارفاق مالیاتی سرمایه‌گذاری است و نیز باعث از بین رفتن نقطه‌ضعف مورد دوم می‌شود. از آنجا که این روش موجب فزونی استهلاک مازاد بر بهای تمام‌شده آن نمی‌شود، تغییرات اندکی به‌تبع داراییهای کوتاهمدت صورت می‌گیرد. بعلاوه، روش استهلاک تسریعی دو مزیت دیگر هم دارد؛ اولا"، از آنجا که درآمدهای ازدست رفته (درمقایسه با به‌کارنگرفتن روش تسریعی) در سالهای اول، حداقل درسالهای بعد عمر دارایی بازیافت می‌شود، لذا عموما" دارای کمترین کاهش درآمدی است. دوم اینکه، اگر این روش فقط به‌صورت موقت مورد استفاده قرار گیرد، موجب سرمایه‌گذاریهای عظیم کوتاهمدت می‌شود.

یارانه‌های سرمایه‌گذاری
اگر چه یارانه‌های سرمایه‌گذاری (تأمین وجوه عمومی برای سرمایه‌گذاریهای خصوصی) دارای مزیت هدفگذاری آسانند، اما عموما" مسئله‌سازند. این یارانه‌ها دربرگیرنده مخارج خارج از لیست است که توسط دولت به‌صورت علی‌الحساب پرداخت می‌شود و به اندازه سرمایه‌گذاریهای سودآور به سرمایه‌گذاریهای غیرموفق نیز کمک می‌شود. بنابراین بندرت استفاده از یارانه‌های سرمایه‌گذاری توصیه می‌شود.

انگیزه مالیاتی غیرمستقیم
انگیزه مالیاتی غیرمستقیم، مانند معافیت مواد اولیه و کالاهای سرمایه‌ای از مالیات برارزش افزوده، در معرض سوءاستفاده بوده و مطلوبیت آنها مورد تردید است. معافیت از تعرفه‌های وارداتی مواد خام و کالاهای سرمایه‌ای به‌منظور توسعه صادرات تا حدی دارای توجیه بیشتری است. البته مشکل این نوع معافیت، نبود اطمینان از مصرف کالاهای خریداری معاف برای مقاصد مورد نظر است. تشکیل مناطق تولید صادراتی که مرزهای آن توسط گمرک کنترل می‌شود، اگر چه کاملا" قابل‌اطمینان نیست، ولی برای جلوگیری از این نوع سوء‌استفاده مفید است.

مکانیزمهای محرکی
مکانیزمهایی که به‌وسیله آنها می‌توان انگیزه مالیاتی را ایجاد کرد یا خودکارند و یا صلاحدیدی. مکانیزم محرکی خودکار امکان می‌دهد چنانچه یک سرمایه‌گذاری به‌روشنی به ضوابط مشخص‌شده‌ای برسد، به‌طور خودکار مشمول ارفاق گردد. برای مثال انجام سرمایه‌گذاری با حداقل مبلغ در یک بخش اقتصادی را می‌توان نام برد. وظیفه مقامات مسئول تنها اطمینان از احراز ضوابط تعیین‌شده است. مکانیزم محرکی صلاحدیدی شامل تایید یا نفی استفاده از ارفاق برمبنای قضاوت نظری، بدون هرگونه معیار اسمی از پیش تعیین شده توسط مقامات اعطا کننده ارفاق است. از دید مقامات مسئول، مکانیزم محرکی صلاحدیدی ممکن است نسبت به نوع خودکار آن برتری داشته باشد، چون انعطاف‌پذیری بیشتری فراهم می‌کند. البته به‌دلیل مشکلات گوناگون مرتبط با موضوع صلاحدید، خصوصا" نبود شفافیت درفرایند تصمیمگیری، که خود ممکن است موجب تشویق رشوه‌خواری یا سهم‌خواهی گردد، مزیت پیشگفته احتمالا" تحت تأثیر قرار می‌گیرد. نگرانی دیگردر مورد مکانیزم محرکی خودکار، نبود صلاحدید در اجرای موارد استثنایی است. اقدام تأمینی بهتر آن است که ضوابطی بسیار دقیق و تا حد‌امکان با جزئیات بیشتر تدوین شود تا ارفاق تنها به سرمایه‌گذاریهایی تعلق گیرد که به بالاترین اهداف و استانداردهای از پیش تعیین‌شده برسند. برای توازن، توجه می‌شود که عامل صلاحدیدی در فرایند اعطای ارفاق به‌حداقل رسانده شود.

 

نتیجه‌گیری
اثربخشیِ اقتصادی بودن تأمین انگیزه‌های مالیاتی جهت افزایش سرمایه‌گذاری عموما" سئوال‌برانگیز است. بهترین استراتژی برای ارتقای پایدار سرمایه‌گذاری آن است که چارچوب قانونی و مقرراتی با ثبات و شفاف تهیه و نظام مالیاتی همگام با معیارهای بین‌المللی ایجاد شود. برخی اهداف، از قبیل آنهایی که موجب تشویق و توسعه‌ منطقه‌ای می‌شود، به‌عنوان مبنایی برای اعطای انگیزه‌های مالیاتی، توجیه‌پذیرتر از سایر اهداف است. تمام انگیزه‌های مالیاتی به‌طور مساوی کارآمد نیستند. استهلاک تسریعی در مقایسه بیشترین کارایی را دارد و پس از آن اعتبارات مالیاتی و ارفاقی مالیاتی سرمایه‌گذاری قرار دارد. معافیت زمانی مالیاتی و یارانه‌های سرمایه‌گذاری در رده حداقل کارایی هستند. به‌عنوان یک قاعده کلی، باید از تشویقهای مالیاتی غیرمستقیم پرهیز کرد و اجازه اعطای ارفاقهای مالیاتی باید به‌حداقل برسد.

 

مشکلات سیاست مالیاتی در کشورهای درحال توسعه
کشورهای درحال توسعه که به‌دنبال یکپارچگی کامل در اقتصاد جهانی هستند، چنانچه بخواهند نقش دولتی نزدیکتر به کشورهای توسعه یافته را ایفا کنند، احتمالا" نیازمند سطح مالیاتی بالاتر هستند که به‌طور متوسط درآمد مالیاتی را دو برابر کند. کشورهای درحال‌توسعه نیازمند کاهش سریع در اتکای خود به مالیاتهای تجارت خارجی، خصوصا" از طریق افزایش درآمد از محل مالیات بر درآمد اشخاص هستند، بدون اینکه همزمان ناامیدی اقتصادی ایجاد شود. برای غلبه براین مشکلات، سیاستگذاران این کشورها باید اولویتهای سیاست خود را درست به‌کارگیرند و توافق سیاسی برای اجرای اصلاحات لازم داشته باشند. واحدهای اجرایی باید در حدی قوی شوند که بتوانند با تغییرات مورد نیاز در سیاست همراه شوند.
به‌موازات کاهش موانع تجاری و افزایش قابلیت انتقال سرمایه، تدوین سیاست مالیاتی درست، مشکلات عمده‌ای برای کشورهای درحال‌توسعه ایجاد می‌کند. نیاز به جایگزین کردن مالیاتهای تجارت خارجی با مالیاتهای داخلی با نگرانیهای فزاینده درخصوص تحریف سود توسط سرمایه‌گذاران خارجی همراه خواهد شد. به‌نحوی که پیش‌بینی‌های ناقص موجود در قانونهای مالیاتی، در مقابل سوء‌استفاده‌های مالیاتی و همچنین آموزش فنی ناکافی حسابرسان مالیاتی در بسیاری از کشورهای درحال‌توسعه در حال حاضر قادر به جلوگیری از آنها نیست. بنابراین تلاشی هماهنگ برای از بین بردن این نواقص، از بیشترین فوریت برخوردار است.
رقابت مالیاتی یکی دیگر از موضوعات بحث‌انگیز در دنیایی از آزادی نقل و انتقال سرمایه است. اثربخشی انگیزه‌های مالیاتی، در غیاب سایر ضروریات، بسیار سئوال‌برانگیز است. یک سیستم مالیاتی مملو از چنین انگیزه‌های مالیاتی به‌نحو اجتناب‌ناپذیری، زمینه‌های مناسب برای فعالیتهای رانت‌جویانه فراهم می‌کند. برای اینکه بازارها، رو به رشد و متکی به ریشه‌ای صحیح گردند، به کشورهای درحال‌توسعه توصیه می‌شود که از اتکا به انگیزه‌های مالیاتی با هدفی ضعیف، به‌عنوان ابزار اصلی برای افزایش سرمایه‌گذاری خودداری کنند.
سرانجام، مالیاتهای بر درآمد اشخاص سهم ناچیزی درکل درآمد مالیاتی در بسیاری از کشورهای درحال توسعه دارد. جدا از ملاحظات ساختاری، سیاستی و اجرایی، سهولت سرمایه‌گذاری درآمد دریافتی اشخاص در خارج به‌نحو قابل‌ملاحظه‌ای به این امر کمک می‌کند. بنابراین دریافت مالیات از این درآمد بحث هراس‌آوری در کشورهای درحال توسعه است. این امر خصوصا" در تعدادی از کشورهای آمریکای لاتین مشکل‌ساز بوده است که به‌نحو گسترده‌ای دریافت مالیات از درآمد مالی را به‌منظور تشویق نگهداری سرمایه مالی در کشور متوقف کرده‌اند.

 

منبع:

International Monetary Fund, Mar. 2001

 

منبع : فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
سه شنبه نوزدهم 4 1386
مقررات مالیاتی و الزامات آن در گروه شرکتها

مقررات مالیاتی و الزامات آن در گروه شرکتها

سعید جمشیدی‌فرد

 

مدتی است اصطلاحاتی چون هلدینگ، شرکتهای مادر و خواهر ، اصلی و فرعی،ادغام، ترکیب و تجزیه شرکتها در محیط تجاری در سطوح مدیریت و مالکیت، مورد توجه روزافزونی قرار گرفته و کارشناسان را نیز به‌تفکر در زمینه‌های شناسایی ساختار، تجزیه و تحلیل آثار اقتصادی و مالی، ارزیابی جایگاه قانونی خودو… واداشته است. در بسیاری از موارد، اصطلاحات یادشده درمانی شکلی برای رهایی از بندهای بوروکراسی اداری و حذف ستادهای گسترده در سازمانها و نهادهای غیرخصوصی محسوب می‌شود و یا طرفهای تجاری خارجی دارای این عنوانها موجب جلب توجه طرف ایرانی به ساختارهای مدیریتی آن می‌شود. در برخی موارد نیز آثار ترکیب و ادغام شرکتها و گروه شرکتها با بررسیهای دقیق کارشناسی ارزیابی شده، و بعضا" تحت شرایطی ساختار مورد نظر اعمال شده و یا به‌واسطه وجود موانع و ابهاماتی عملی نشده است.
طرح موضوعات فوق به هر دلیلی که باشد به علت نیاز به توجه و ارزیابی دقیق جوانب آن درسطوح مربوط، رو به عمومیت‌یافتن است. اما نبود جایگاه روشن و تعریف‌شده در قانون تجارت برای گروه شرکتها و کنسرسیوم و تعلق مالیاتهای سنگین در صورت به‌کارگیری موارد ادغام و ترکیب، از مهمترین موانع و باعث ایجاد ابهام است. در این راستا توجه به سیر تکاملی شرکتها در کشورهای پیشرفته می‌تواند شکل‌گیری ساختارهای مورد لزوم را سرعت بخشد.
در این مقاله کوشش خواهد شد با تمرکز بر بخش مقررات مالیاتی ساختارهای مالکیتی شرکتها، انگیزه‌های اقتصادی ترکیب در واحدهای تجاری به‌طور مختصر تشریح شود و موانع و ابهامات حقوقی در مقررات موجود ارزیابی گردد. از آنجا که اصلاحات اخیر قانون مالیاتها و به‌طور مشخص ماده 111 تا حدودی بخشی از موانع مالیاتی مربوط را مرتفع خواهد کرد، ضمن ارزیابی این اصلاحات، مقررات مالیاتی کشور انگلستان در زمینه گروه شرکتها و کنسرسیوم به‌عنوان نمونه‌ای با قدمت و پشتوانه غنی به‌منظور مقایسه و شناسایی نقاط‌ضعف موجود در ایران ارائه شده است. حاصل این مقایسه می‌تواند پیشزمینه‌ای باشد تا توجه مراجع ذیربط را در صدور احکام مالیاتی جلب کرده و شاید در اصلاحات دیگری که پس از گسترش تشکلهای مورد بحث ضرورت یابد، مفید واقع شود.

 

تعاریف و اشکال ترکیب
ترکیب واحدهای تجاری عبارت است از اجتماع واحدهای تجاری جداگانه در چارچوب یک شخصیت اقتصادی که براثر اتحاد یک واحد با واحد دیگر یا در نتیجة کسب کنترل خالص داراییها و عملیات واحد دیگر، پدید می‌آید. کنترل در همین تعریف عبارت است از توانایی هدایت سیاستهای مالی و عملیاتی یک واحد تجاری به‌منظور کسب منافع اقتصادی از فعالیتهای آن.
ترکیب واحدهای تجاری به دلایل مختلف و به شیوه‌های گوناگون صورت می‌پذیرد. ترکیب می‌تواند:
از نظرمورد معامله: 1) حقوق مالکانه (سهام یا سهم‌الشرکه) و یا 2) خالص داراییهای یک واحد تجاری توسط واحد دیگر باشد،
ازنظر مابه‌ازای معامله: 1) صدور سهام جدید، 2) پرداخت وجه نقد و یا 3) سایر داراییها باشد،
ازنظر طرفین معامله بین: 1) سهامداران واحدها و یا 2) مدیران یک واحد تجاری و سهامداران واحد تجاری دیگر صورت گیرد، و
از نظر شخصیتهای حقوقی متضمن: 1) ایجاد یک واحد جدید برای کنترل واحدهای ترکیب شونده، 2) انتقال خالص داراییهای یک یا چند واحد ترکیب‌شونده به واحد تجاری دیگر و یا 3) انحلال یک یا چند واحد ترکیب‌شونده باشد.
ترکیب واحدهای تجاری ممکن است از طریق تحصیل ، به رابطه اصلی و فرعی منجر شود که در آن، تحصیل‌کننده، واحد تجاری اصلی  و تحصیل‌شونده، واحد تجاری فرعی  نامیده می‌شود.
ترکیب واحدهای تجاری ممکن است به ادغام واحدها منجر شود. ادغام معمولا" ممکن است به یکی از دو شکل زیر صورت پذیرد:
الف) داراییها و بدهیهای یک واحد تجاری به واحدهای تجاری دیگر انتقال یابد و واحد تجاری اول منحل شود .
ب ) داراییها و بدهیهای هر دو واحد تجاری به واحد تجاری جدیدی منتقل و هر دو واحد منحل شوند .

 

انگیزه‌های اقتصادی برای ترکیب واحدهای انتفاعی
در ترکیب واحدهای انتفاعی به شکل تحصیل سهام عادیِ سایر واحدها، خالص داراییهای آن واحدها تحت کنترل واحد خریدار قرار می‌گیرد. سهام عادی یک شرکت، معرف حق مالی دارندگان آن نسبت به خالص داراییهای آن شرکت است. انگیزه ترکیب واحدهای انتفاعی، عموما" افزودن ارزش واحدهاست. انگیزه‌هایی که به‌دنبال آثار پدیدة هم‌افزایی  به معنای فزونی ارزش یک مجموعه نسبت به مجموع ارزش اجزای متشکله آن است. مهمترین دلایلی را که به تصمیم‌گیری برای ترکیب واحدهای انتفاعی می‌شود می‌توان چنین برشمرد:
الف) در مواردی که دو شرکت با فرایند تولید مشابه ترکیب می‌شوند می‌توان انتظار داشت که برخی از هزینه‌های ثابت و سربارها و فعالیتهای تکراری حذف شود. این دلیل در ادغامهای افقی  از اهمیت بیشتری برخوردار است.
ب) در مواردی که یک شرکت محصول شرکتی دیگر را به‌عنوان نهاده تولید، مصرف می‌کند هماهنگی مراحل ساخت در فرایند تولید به‌سهولت انجام می‌گیرد. بسیاری از ادغامهای عمودی  به‌همین انگیزه صورت می‌گیرد.
پ) در برخی موارد با تحت کنترل درآوردن واحدی که به‌دلیل ناکارآمدی مدیریت ظرفیتهای بلااستفاده دارد، می‌توان با اعمال مدیریت کارآمد میزان بهره‌وری داراییها را افزایش داد.
ت) گاهی به‌منظور اجرای سیاستهای توسعه‌ای و با فرض در اختیاربودن منابع مالی مورد نیاز، تحصیل یک واحد موجود منطبق با هدفهای خریدار، صرفه‌جویی زمانی مهمی را در مقایسه با عملیات ایجاد واحد و نصب ماشین‌آلات و تأسیسات به‌وجود می‌آورد.
ث) در مواردی، تصمیمگیری برای ترکیب واحدهای انتفاعی با انگیزه کاهش ریسک و مخاطرات در محیط تجاری صورت می‌گیرد.
ج) ترکیب واحدها ممکن است موجب دستیابی سریعتر به منابع مالی، به‌کارگیری وجوه مازاد، کاهش هزینه‌های مالی و یا افزایش اعتبار گردد.
چ) گاهی دو یا چند واحد انتفاعی با اتحادی استراتژیک  به‌منظور توسعه محصولات و خدمات جدید، ورود به بازارهای جدید منطقه‌ای و بین‌المللی و یا بهبود فرایندهای تبدیل منابع ترکیب می‌شوند.
ح) در مواردی یک شخصیت حقوقی به‌منظور افزایش بهره‌وری واحدهای عملیاتی تحت اداره خود، و فراغت از فرایند تصمیم‌گیری در سطوح عملیاتی و توجه ویژه و تخصصی به سطح استراتژیک، با برقراری روابط قانونی به‌جای ارتباط درون‌سازمانی و تجزیه شخصیتهای عملیاتی آنها را به شخصیتهای حقوقی مستقل تبدیل می‌کند.
علاوه بر موارد فوق، افزایش سود هر سهم به‌واسطه انتظارات نتایج مثبت در اثر هم‌افزایی و همچنین مزایا و صرفه‌جوییهای مالیاتی در ردیف انگیزه‌های ترکیب واحدها مطرح شده است.
درخصوص مزیتهای مالیاتی هر چند سوابق تاریخی اشاراتی به انگیزه اقدام به ترکیب دارد، لیکن اصولا" دلایل برشمرده شده، انگیزه‌های اولیه و اصلی برای تصمیمگیری به ترکیب واحدهای انتفاعی است و احکام خاص مالیاتی و به‌عبارت دیگر مزیتهای مالیاتی مربوط، تسهیل‌کننده انگیزه‌های فوق است. چه در غیاب مزیتهای مزبور، مقررات مالیاتی خود مانعی در به‌کارگیری مکانیزمهای ترکیب است که در بخشهای بعدی به آن اشاره خواهد شد.

 

مقررات مالیاتی گروه شرکتها و کنسرسیوم در انگلستان
همان‌گونه که اشاره شد بدون بستر مناسب مقرراتی و به‌طور اخص مالیاتی، نمی‌توان انتظاری برای رشد و توسعه ترکیب واحدهای اقتصادی داشت. از آنجا که مقررات مالیاتی ایران (مواد مرتبط با موضوع که در اصلاحیه قانون مالیاتها مدنظر قرار گرفته در بخش بعدی مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت) کفایت و کمال لازم را برای این امر ندارد، آخرین احکام و مقررات حائز اهمیت مالیاتی گروه شرکتها  و کنسرسیوم  در کشور انگلستان نمونه‌ای است که به‌منظور آشنایی علاقه‌مندان و تجزیه و تحلیلی تطبیقی ارائه می‌شود.

الف) به‌منظور برخورداری از مزیتهای مالیاتی، شرکتها بدون توجه به اینکه درکجای دنیا فعالیت می‌کنند، باید تابعیت انگلیسی داشته باشند. در عین حال چنانچه یک شرکت اصلی غیرانگلیسی فرضا" دو شرکت فرعی انگلیسی را با حدنصاب کنترلی حداقل 75 درصد (دربند ب بدان اشاره می‌شود) داشته باشد، شرکتهای انگلیسی می‌توانند از بخشودگی گروهی  برخوردار شوند. از اول آوریل سال 2000 شعب انگلیسی شرکتهای خارجی می‌توانند زیان خود را به‌عنوان بخشودگی گروهی به دیگر شرکتهای گروه واگذار کنند. همچنین یک شرکت انگلیسی نیز ممکن است زیان یک شعبه خارجی را مشروط به عدم اعمال زیان در کشور خارجی، اعمال کند.

ب) اطلاق گروه شرکتها از نظر مقررات مالیاتی وجود رابطه مالکیتی با برخورداری از حق رأی بین شرکت اصلی و شرکت یا شرکتهای فرعی به میزان حداقل 75 درصد به‌طور مستقیم یا غیر مستقیم است که تعریف کنترل در مقررات مالیاتی برای برخورداری از بخشودگیهای گروهی نصابهای مصرحه در قانون است.
با فرض تابعیت انگلیسی تمام شرکتها، از نظر مالیاتی H شرکت اصلی و C ,B ,A و F شرکتهای فرعی محسوب می‌شوند. به‌عبارت دیگر C ,B ,A ,H وبه‌عنوان گروه شرکتها واجد رابطه و شرایط لازم برای برخورداری از بخشودگیهای گروهی هستند. شرکت D به‌طور مستقیم و E به‌طور غیرمستقیم به دلیل مالکیت کمتر از 75 درصد توسط H در گروه شرکتها قرار نگرفته و F به‌دلیل رابطه غیرمستقیم بیش از 75 درصد (81%= 90% × 90%) شرکت فرعی گروه تلقی می‌شود. یادآور می‌شود که گرچه E در زمره گروه فوق قرار نمی‌گیرد، لیکن همراه با A می‌توانند گروه شرکت محسوب شوند که صرفا" بخشودگیهای گروهی را بین خود معمول دارند.

 

حال در صورت برقراری رابطه تشریحی فوق، زیانهای عملیات تجاری  هر تعداد از شرکتهای گروه (اعم از اصلی یا فرعی) می‌تواند به هر تعداد از شرکتهای سود ده گروه جهت کسر از سود مشمول مالیات آنها واگذار شود. در اعمال این مقررات نکات زیر باید رعایت شود:
• 
تنها زیانهای دوره مالی جاری قابل‌واگذاری است و در مقابل سود شرکت مدعی در همان دوره مالی تهاتر می‌شود. نکته در خور ذکر این است که میزان زیان قابل انتقال محدود به درصد مالکیت میان شرکتهای گیرنده و دهنده زیان نیست و صددرصد زیان قابل‌واگذاری است.
• 
الزامی نیست که شرکت زیانده تمام زیان خود را واگذار کند. ممکن است آن شرکت مایل باشد بخشی از زیان را برای اجتناب از تعلق نرخ مالیاتی بالا (درسالهای آینده) نگه دارد.
• 
شرکت مدعیِ زیان ابتدا باید زیان متعلق به‌خود و زیانهای انتقالی از سالهای گذشته را در دوره مالی جاری سود مشمول مالیات کسر کند. ضمن اینکه زیان قابل‌انتقال به‌قبل از محل دوره‌های آتی برای بخشودگی گروهی مجاز نیست .
• 
ادعا باید ظرف 6 سال از پایان دوره مالی ابراز زیان شرکت واگذارنده، صورت گرفته باشد. این حد می‌تواند به دوسال کاهش ‌یابد چنانچه مالیات بردرآمد شرکت مدعی قطعی و نهایی شده یا بخشودگی برای زیان توسط شرکت زیانده در سالهای آینده اعمال و نهایی شده باشد. ضمنا" برای اعمال این مقررات رضایت رسمی شرکت واگذارنده زیان ضروری است و از نظر تنظیم اظهارنامه نیز صفحه جداگانه‌ای برای ادعاهای گروه شرکتها در نظر گرفته شده است.
• 
زیانهای ایجاد شده پیش از اینکه یک شرکت عضو گروه شود، به هیچ وجه نه می‌تواند به‌عنوان بخشودگی گروهی در دوره بکار رود و نه به‌عنوان قابل‌انتقال به دوره‌های بعد که موضوع ادعا در بخشودگی گروهی قرار گیرد.
• 
چنانچه دوره مالی شرکت دهندة زیان و شرکت مدعی یکسان نباشد، بخشودگی به دوره‌های مالی شرکت مدعی که دوره مالی شرکت دهندة زیان در آن قرار می‌گیرد، برحسب مدت محاسبه و تا سقف مجاز سود شرکت مدعی در هر دوره قابل اعطاست.

 

پ) کنسرسیوم ازنظر مقررات مالیاتی زمانی تشکیل و مشمول برخورداری از بخشودگی زیان می‌گردد که حداکثر تا 20 شرکت، حداقل 75 درصد سهام عادی یک شرکت را دارا باشند و هیچیک از سهامداران کمتر از 5 درصد سهام را نداشته باشند. تا 31 مارس 2000  تابعیت انگلیسی کلیه شرکتهای مالک ضروری بود. لیکن پس از تاریخ مزبور این قید برداشته شد. گرچه حذف این قید موجب نمی‌شود که شرکت خارجی بتواند زیان خود را به گروه واگذار کند و یا ادعای زیان اعضا را بنماید. همچنین پیش از اعمال زیان، رضایت تمامی اعضای کنسرسیوم باید جلب شود.
با درنظر گرفتن شرایط تشریحی و مثال فوق، در دو حالت امکان برخورداری اعضای گروه کنسرسیوم از اعمال زیان به یکدیگر وجود دارد.
زیان شرکت مورد تملک X می‌تواند به‌نسبت درصد مالکیت هر عضو در X به اعضای کنسرسیوم واگذار شود. اما سهمی که هر یک از اعضا از زیان شرکت مورد تملک می‌گیرند محدود به سود اعضاست و نمی‌تواند مبلغ زیان واگذاری بیش از سود مشمول مالیات آنان باشد.
زیان هر مالک به‌میزان نسبت مالکیت وصرفا" قابل واگذاری به شرکت مورد تملک و تا سقف سود مشمول مالیات آن است.
با توجه به حالات فوق و برخلاف مقررات مربوط به گروه شرکتها، مبنای اعمال بخشودگی زیان درصد مالکیت است و شرکتهای مالک نمی‌توانند بین یکدیگر انتقال زیان داشته باشند

 

ت) ممکن است روابط شرکتها متقابلا" در قالب گروه شرکتها و یا کنسرسیوم نباشد. در عمل احتمال دارد یک شرکت در قالب گروه شرکتها، شرکت اصلی نسبت به شرکتهای فرعی خود و در عین حال به‌عنوان یک شرکت مورد تملک در کنسرسیوم نسبت به سایر شرکتها باشد. همچنین احتمال دارد یک شرکت فرعی دریک گروه، خود شرکت مورد تملک در یک کنسرسیوم تلقی گردد .  از طرح احکام مالیاتی روابط مذکور در این نوشتار صرف‌نظر می‌شود.

ث) هنگامی که بین شرکتهای یک گروه انتقال دارایی صورت می‌گیرد، بهای انتقال بدون سود یا زیان فرض شده و به‌عبارت دیگر خالص ارزش دفتری مبنای اعمال حساب است. نصاب رابطه مالکیتی حداقل 75 درصد است. اما تفاوتی که این نصاب با نصاب بخشودگی زیان گروه دارد در این است که رابطه غیرمستقیم  می‌تواند با رعایت حداقل 75 درصد بین شرکتهای فرعی نیز ادامه یابد مشروط بر اینکه حاصل ضرب مالکیتها از 50 درصد نسبت به شرکت اصلی کمتر نشود. به‌عنوان مثال در شکل مندرج در بند ب شرکت E برای اعمال بخشودگی زیان گروه به‌عنوان گروه شرکت محسوب نمی‌شد. در حالی که این شرکت برای اعمال مقررات مالیاتی انتقال داراییها با درصد مالکیت 64 درصد نسبت به H واجد شرایط در گروه شرکتهای مورد نظر است.

ج) در مواردی شرکتها هزینه‌هایی را که مستلزم کسر مالیات درمنبع است متحمل می‌شوند و متقابلاً به‌عنوان سایر درآمدهای طرف مقابل محسوب می‌گردد. کسرکننده مالیات مکلف است مالیات مربوط را در مقاطع 3 ماهه پرداخت کند. حال چنانچه چنین معاملاتی بین شرکتهای یک گروه که رابطه مالکیتی و کنترلی آنها بیش از 50 درصد است، صورت گیرد، پرداخت‌کننده می‌تواند از کسر مالیات مربوط صرف‌نظر کند و مبلغ معامله به‌طور ناخالص در حسابهای فیمابین عمل شود.

چ) مالیات بر ارزش افزوده  عمدتا" از مصرف‌کننده نهایی کالا و خدمات گرفته می‌شود. این نوع مالیات از نظر مکانیزم دریافت، در عمل کل زنجیره را از واحد تأمین‌کننده مواد واحد تولیدی تا خرده‌فروش و مصرف‌کننده نهایی،  تحت تأثیر احکام مالیاتی خود قرار می‌دهد. در این مجال قصد ورود به جزئیات مالیات بر ارزش افزوده نیست، اما این نوع مالیات احکام خاصی را برای گروه شرکتها قائل شده است. از جمله می‌توان به امکان ثبت گروهی برای مالیات بر ارزش افزوده به‌جای ثبت تک تک شرکتهای گروه، عدم لزوم اعمال مالیات در عملیات درون‌گروهی تا زمان تکمیل عملیات و امکان تهیه تنها یک اظهارنامه مالیات برارزش‌افزوده فصلی برای مجموع گروه اشاره کرد.

ح) همان‌گونه که در بند ب اشاره شد بخشودگی زیان گروه محدود به زیان عملیات تجاری شرکتهاست. اما در حالت خاصی امتیاز مالیاتی در مورد زیان حاصل از واگذاری داراییهای سرمایه‌ای  در نظر گرفته شده است. با درنظر گرفتن نکات مندرج در بند ث از بعد ارزش انتقال داراییها بین شرکتهای گروه و حدنصاب مالکیتی، چنانچه دو شرکت از یک گروه، هر یک قصد واگذاری یک دارایی را به شرکت ثالثی (غیر گروه) داشته باشد و دو شرکت مزبور در اثر فروش یکی متحمل زیان و دیگری برخوردار از سود شوند، تاپایان مارس سال 2000، این امکان وجود داشت که با انتقال واقعی و فیزیکی دارایی از سوی یکی از اعضای گروه به عضو دیگر، دو دارایی به‌طور یکجا توسط عضو گیرنده دارایی به شرکت ثالث به‌فروش رسد. بدین‌ترتیب عملا" سود و زیان فروش دارایی بین دو شرکت گروه تهاتر می‌شود و صرفه‌ای مالیاتی ایجاد می‌کند. اما پس از تاریخ مزبور، حتی شرط انتقال فیزیکی و واقعی دارایی بین دو شرکت گروه حذف و حتی به‌صورت صوری نیز نقل و انتقال دارایی با هدف ذکرشده میسر است.

 

جایگاه قانونی موضوع در ایران
اشخاص در زندگی اجتماعی، بیشتر بر پایه روابط حقوقی با یکدیگر مرتبطند. این رابطه حقوقی بر دو پایه و عنصر اساسی استوار است که از آن به حق و تکلیف تعبیر می‌شود. علم حقوق که وظیفه و هدفش تنظیم عادلانه روابط حقوقی اشخاص است، با تعیین حقوق و تکالیف هر شخص به این منظور نایل می‌گردد. صاحبان حقوق و تکالیف، منحصرا" اشخاص هستند و در مقابل هر حق، تکلیفی وجود دارد. به اختصار می‌توان گفت که: “حق عبارت از اختیاری است که قانون برای اشخاص شناخته که به موجب آن می‌توانند عملی را انجام دهند یا ترک نمایند.”  مثل حق مالکیت. همچنین حقوقدانان در مورد تکلیف گفته‌اند: “امری است که شخص ملزم به انجام آن می‌باشد و هرگاه برخلاف آن رفتارکند به جزایی که در خور آن امر است دچار می‌گردد”.
حقوق و تکالیف تنها متوجه شخص حقیقی نیست بلکه شخص حقوقی نیز ممکن است صاحب آن گردد. لذا شخص حقوقی می‌تواند تملک دارایی کند، قراردادهای حقوقی ببندد، عهده‌دار مسئولیت شود و یا حتی تحت پیگرد قرار گیرد.
حقوق و تکالیف در حقوق مدنی موسوم به اهلیت و به معنای صلاحیت شخص برای دارا شدن و اجرای حق و تحمل تکلیف است. اما در حقوق تجارت، مهمترین و اساسی‌ترین اصل و ضابطه حاکم بر اهلیت شخص حقوقی را در ماده 588 قانون تجارت می‌توان یافت که اصل و قاعده کلی را تأسیس کرده که می‌توان آن را تحت عنوان اصل وحدت و تساوی شخصیت حقیقی و شخصیت حقوقی در حقوق و تکالیف دانست. به‌موجب ماده مزبور “شخص حقوقی می‌تواند دارای کلیه حقوق و تکالیفی شود که قانون برای افراد قائل است مگر حقوق و وظایفی که فقط انسان ممکن است دارای آن باشد، مانند حقوق وظایف ابوت، بنوت، و مانند آن.” بنابر این، اصل و قاعده بر تساوی این دو شخصیت است مگر در موارد استثناء. استثناها را در دو مورد می‌توان برشمرد. یکی عدم اهلیت نسبت به حقوق خاص انسانی مثل ازدواج، ارث، زناشویی و طلاق و دیگری عدم اهلیت نسبت به موارد خارج از اصل تخصص. معنی اصل تخصص اینست که قلمرو صلاحیت و عمل و فعالیت شخص حقوقی محدود به امور و مواردی است که قبلا" تعیین و تصریح شده است اعم از اینکه تصریح به‌موجب قانون باشد یا طبق اساسنامه. بنابراین اشخاص حقوقی برخلاف اشخاص حقیقی که می‌توانند در چارچوب قانون هرگونه فعالیت و عمل حقوقی مجاز را انجام دهند و آزادانه فعالیت نمایند، باید تنها هدفی را که به‌خاطر آن تشکیل شده‌اند تعقیب کنند.
براساس مطالب فوق شخصیتهای حقوقی از جمله شرکتها می‌توانند در چارچوب موضوع فعالیت و مقررات اساسنامه‌ای، تحصیل دارایی کنند. در مفاهیم حقوقی و تئوری کلاسیک، دارایی عبارت است از مجموع حقوق و تکالیف مالی شخص. بر این اساس اموال و مطالبات،  دارایی مثبت و دیون و بدهیها که دارایی منفی تلقی می‌شود، دارایی نامیده می‌شود. گرچه این تعریف با تعاریف حسابداری متفاوت است ولی می‌توان آن را در یکی از معادلات حسابداری یعنی دارایی منهای بدهی مساوی با حقوق مالکانه است تفسیر و تحلیل کرد. بنا به آنچه ذکر شد یک شرکت می‌تواند سهام را به‌عنوان یکی از انواع دارایی خریداری و حقوق مترتب بر آن را اعمال کند.

با اعمال این حق (مالکیت) است که گروه شرکتها می‌تواند شکل گیرد و به‌تبع آن، مفهوم کنترل مکمل تحقق این تشکل است. اما هدف از طرح مقدمه و توضیحات کمی طولانی، تحلیل و نقد این دیدگاه است که نبود جایگاه گروه شرکتها و به‌تعبیری شرکتهای سرمایه‌گذاری در قانون تجارت از موانع اساسی گسترش گروه شرکتها نیست. همان‌گونه که اشاره شد از نظر قانون تجارت منعی برای تحصیل یک شرکت توسط شرکت دیگر و همچنین ادغام و ترکیب آن به نظرنمی‌رسد و اینکه این‌گونه شرکتها در اقسام شرکتهای تجارتی قرار نگرفته‌اند دلیلی بر موجه نبودن آنها نیست. زیرا شرکتها بنا به مقتضیات حقوقی، مسئولیت اشخاص ذیربط و برقراری امنیت تجارت تقسیمبندی می‌شوند. حال آنکه مصادیقی چون شرکت سرمایه‌گذاری، شرکت اصلی یا مادر و شرکت فرعی، ارزشهای اقتصادی و مدیریتی را مدنظر دارند. لذا عبارت سرمایه‌گذاری در حقیقت موضوع شرکت و آنچه به‌عنوان اصل تخصص ذکر شد، می‌باشد و الصاق عبارت به نام، گرچه قصد تداعی موضوع و هویت شرکت را دارد ولی این امر نباید موجب انتظار ورود بر تقسیمبندی شرکتها در قانون تجارت بشود. یادآوری می‌شود در مقررات تجارتی انگلستان نیز عنوان شرکت اصلی، مادر و فرعی مطرح نیست. به هرحال اظهارنظر فوق ادعایی بر بی‌عیب و نقص بودن مقررات گروه شرکتها و ابعاد ترکیب نیست. به‌عنوان مثال با درنظر گرفتن تعاریف و اشکال ترکیب، در ترکیبی که مابه‌ازای مورد معامله، سهام منتشره جدید باشد، گرچه سهامداران با سلب حق تقدم از خود از طریق معاوضه سهام و تهاتری جایز می‌توانند  اقدام به‌ترکیب کنند، لیکن ابهاماتی از جمله نقش مدیریت در این معاملات، مانع تلقی می‌گردد. مضافا" سرعت و سهولت که از ضروریات اولیه تجارت است در این عملیات مورد تردید است.

از دیدگاه قانون مالیاتهای مستقیم فعلی، تشکیل گروه شرکتها، ادغام و ترکیب غیرمجاز نبوده و گرچه به‌طور تلویحی شناسایی رابطه مالکیتی بین اشخاص حقوقی، خصوصا" در بخش دولتی در تبصره یک ماده 2، تبصره 3 ماده 48، تبصره ماده 52، بند الف، تبصره یک و تبصره 6 ماده 105، تبصره یک ماده 110 و ماده 135 جلب توجه می‌کند، اما جایگاه روشن و شفاف و مبتنی بر انگیزه‌های اقتصادی از موضوعات مرتبط در مقایسه با مقررات مالیاتی کشورهایی  است که اشکال فوق به‌طور معمول مشاهده نمی‌گردد.
در عین حال تعلق مالیاتهای غیرقابل پیش‌بینی‌ و بعضا" سنگین و (برخلاف اصل سرعت در تجارت و همچنین وصول مالیات) جریان نقل و انتقال سهام (به‌غیراز سهام بورسی) و ایجاد تشکلهای مورد نظر را کند و انحلال شرکتها در اثر ترکیب و ادغام نه‌تنها مالیات سنگینی را به‌دنبال دارد بلکه مسئولیتهای سنگین و نگرانیهای ناشی از ضامن قلمدادشدن مدیران اشخاص حقوقی در حال تصفیه و منحل‌شده هم در قانون مالیاتها و هم قانون تجارت، آنان را تهدید می‌کند. تهدیدها و مخاطرات فوق در حالی است که مقررات مالیاتی در کشورهای پیشرفته نه‌تنها مخاطره‌آمیز نیست بلکه احکام تشویقی متعددی نیزکه موجب سرعت در گردش عملیات است، اعمال می‌شود.
چشم‌انداز مقررات جدید مالیاتی
مقایسه مقررات مالیاتی انگلستان و ایران در زمینه موضوع این نوشتار فاصله قابل‌توجه محیط مقرراتی دو کشور را نشان می‌دهد. از نقاط ضعف و ناکارایی قانون مالیاتهای مصوب سال 1366 و اصلاحیه سال 1371 عام‌الشمول نبودن و ورود اشخاص یا گروههایی با احکام خاص در متن قانون است که موجب اختلال در تساوی، عدالت و نظم مالیاتی شده است. دقت بر مواد عطفی در قانون مالیاتها در بخش قبل، بیانگر این است که قانونگذار با اختیارات اعمال حاکمیتی محیط حقوق خصوصی را تحت تاثیر قرار داده و مقرراتی خاص برای اشخاص دولتی و غیر خصوصی که ذاتا" فاقد شخصیت حقیقی هستند وضع نموده و روابط مالیاتی بین دو شخصیت حقوقی به‌طور ظاهری و قهری برقرار شده است. نقاط ضعف ناشی از روابط فوق موجب گردید در اصلاحیه اخیر، قانون از شخصی‌بودن خارج و به هویت عام‌الشمولی نزدیک شود و احکام عطفی در بخش قبل، مشمول اصلاح واقع گردد. همچنین نیاز ضروری به تشکل گروه شرکتها و ترکیب برحسب انگیزه‌های اقتصادی در واحدهای انتفاعی، احکام جدید و شفافتری را وارد قانون نمود که گرچه هنوز از کمال لازم برخوردار نیست، اما چشم‌انداز مثبتی را نشان می‌دهد که انتظار می‌رود پس از لازم‌الاجرا شدن و تعامل در محیط اجرایی پویایی لازم را بیابد. با توجه به نکات فوق مقررات مالیاتی جدید در مورد گروه شرکتها و ترکیب را به‌شرح زیر می‌توان عنوان کرد و مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
1
ـ ماده 111 جایگزین شده به‌طور مشخص عملیات ادغام و ترکیب را تواما" مورد توجه قرار داده و تسهیلات مالیاتی مربوط می‌تواند اشخاص حقوقی را با درنظر گرفتن انگیزه‌های اقتصادی به اصلاح ساختار ترغیب نماید. احکام مربوط شامل موارد زیر می‌باشد:
الف) عملیات ادغام و ترکیب از طریق تاسیس شرکت جدید یا افزایش سرمایه از حق تمبر معاف شده است.
ب) انتقال داراییها از شرکت به شرکت جدیدالتاسیس و یا شرکت موجود، به ارزش دفتری امکانپذیر بوده و مشمول مالیات نخواهد بود. تجویز مزبور تقریبا" تناسب لازم را با مقررات مالیاتی ذکرشده در مورد انگلستان دارد. این حکم نتیجه تحلیل و توجهی منطقی و واقعبینانه از اولویت دادن شخصیت اقتصادی واحد به شخصیتهای حقوقی متعدد است.
پ) محاسبه استهلاک داراییهای انتقال یافته به‌منظور اجتناب از شناسایی سود حسابداری به‌جای سود اقتصادی طبق روال قبل ادامه می‌یابد.
ت) از آنجا که ابعاد مالیاتی اشخاص حقوقی در حال انحلال همواره از موانع ادغام و ترکیب محسوب می‌شده است، مقررات مالیات بر درآمد دوره انحلال، مشمول عملیات فوق نمی‌گردد.
ث) پیش‌بینی واگذاری مسئولیت کلیه تعهدات و تکالیف مالیاتی شرکتهای ادغام یا ترکیب‌شده به شرکتهای جدید یا موجود نگرانیها و مسئولیتهای مدیران شرکتهای ادغام یا ترکیب شده را کاهش داده و این مانع غیرکمی اما کاملأ مؤثر در تصمیم‌گیری حذف خواهد شد.
ج) چنانچه در اثر عملیات پیشگفته درآمدی به سهامداران تعلق گیرد طبق مقررات مالیات مربوط باید محاسبه و پرداخت شود.
با توجه به ابعاد گسترده عملیات ادغام و ترکیب و پیش‌بینی‌ناپذیر بودن‌ و درج کلیه مقررات در متن ماده، آیین‌نامه اجرایی می‌بایست ظرف شش ماه از تاریخ تصویب اصلاحیه، به‌تصویب هیئت وزیران برسد.
2-
به‌موجب اصلاحی مندرج در تبصره 4 ماده 105، “اشخاص اعم از حقیقی یا حقوقی نسبت به سود سهام یا سهم‌الشرکه دریافتی از شرکتهای سرمایه‌پذیر مشمول مالیات دیگری نخواهند بود”. مقطوع و ثابت نمودن نرخ مالیات اشخاص حقوقی حکم فوق‌الذکر را روشنتر و منطقیتر و ابهام موجود در مقررات فعلی را برطرف خواهد کرد؛ هر چند تصریح به سود دریافتی در تطابق با شناخت درآمد در شرکت سرمایه‌گذار و استانداردهای حسابداری قابل بحث است.
3-
پرداخت علی‌الحساب 5 تا 15 درصدی نسبت به ارزش اسمی و رسیدگی و قطعیت مالیات درزمانی نامشخص و با مبالغی غیرقابل پیش‌بینی، مانعی بزرگ در نقل و انتقال سهام و سهم‌الشرکه و حق‌تقدم‌ها در شرکتهای غیربورسی است که با ضرورتهای اساسی معاملات کالاهای مالی و رونق بازار مربوط منافات دارد. از نکات مثبت دیگر اصلاحیه که نقل و انتقال حقوق مالکیت در شرکتها را تسهیل و تسریع می‌کند، تبصره 2 ماده 143 است. به‌موجب این تبصره “از هر نقل و انتقال سهام و سهم‌الشرکه و حق‌تقدم سهام و سهم‌الشرکه شرکا در سایر شرکتها مالیات مقطوعی به‌میزان چهاردرصد ارزش اسمی آنها وصول می‌شود. از این بابت وجه دیگری به‌عنوان مالیات بردرآمد نقل و انتقال فوق مطالبه نخواهد شد….”
4-
از موارد راهگشا و پویای اصلاحیه، تأکید بر لزوم رعایت اصول و موازین و استانداردهای حسابداری است که در بند الف و تبصره ماده 95 و همچنین بند الف ماده 272 بدان تصریح شده است. اصول و موازین و استانداردهای حسابداری با جایگاه قانونی خود از طریق اساسنامه قانونی سازمان حسابرسی و اتصال آن به قانون مالیاتها و تأکید بر قابل‌اتکا نبودن گزارشهایی که مبتنی بر استانداردهای حسابداری تهیه نشده است، اهمیت استانداردها را که علاوه بر هویت علمی و حرفه‌ای، جایگاه مقرراتی و قانونی نیز دارد، یادآور شده و می‌تواند موجب حل موارد سکوت، ابهام، اجمال و نقص مقررات مالیاتی گردد. در تطابق با موضوع گروه شرکتها، ادغام و ترکیب، استانداردهای شماره 15، 18، 19 و 20 حسابداری به‌طور اخص می‌تواند اصلاحات مربوط و آیین‌نامه موضوع ماده111 را در استخراج احکام مالیاتی متناسب یاری دهد.
پیشنهاد و زمینه‌های رفع اشکالات
با عنایت به موضوع و عناوین این نوشتار و به‌رغم اصلاحات مثبتی که به قانون مالیاتها ملحق شده، نمی‌توان وجود بستر کاملی از مقررات مالیاتی در مورد گروه شرکتها، ادغام و ترکیب ادعا نمود و می‌بایست با توجه به چشم‌انداز روشن و اراده عملی مسئولان وزارت امور اقتصادی و دارایی که آثار آن در اصلاحیه اخیر مشهود است، در جهت تکامل مقررات مربوط و کاهش فاصله با مقررات مطلوب از اصلاحات بعدی که متعاقب اجرای مقررات جدید ممکن است رخ دهد گرفته تا صدور آراء و بخشنامه‌های مالیاتی از مراجع ذیربط و تبادل نظرات، تلاش کرد.

نکات حائز اهمیت در این خصوص را به‌شرح زیر می‌توان برشمرد:
1-
آیین‌نامه اجرایی موضوع ماده 111 از اهمیت بسیاری برخوردار است. آیین‌نامه می‌بایست نکاتی چون سیستم اطلاعاتی مناسب و نگهداری سوابق عملیات، طراحی اظهارنامه مالیاتی که اطلاعات ادغام و ترکیب شامل انتقالات دارایی را دربرگیرد، حدنصاب روابط مالکیتی و کنترل بین شرکتها، نوع داراییهای انتقالی از جهت عملیاتی یا غیرعملیاتی و جاری و سرمایه‌ای بودن، احتمال تغییرات در مالکیت پس از عملیات ادغام و ترکیب را مورد توجه قرار دهد.
2-
با توجه به اینکه لایحه مالیات بر ارزش افزوده نیز در جریان تصویب است، در صورت امکان استقرار سیستم اطلاعاتی متناسب، احکام خاص گروه شرکتها شامل حذف اعمال مالیات ارزش افزوده در معاملات بین‌گروهی و ترتیب پرداخت و اقدامات اداری می‌تواند مفید واقع گردد. با استفاده از منطق فوق، موضوع می‌تواند به مالیاتهای تکلیفی بین گروه نیز تسری یابد.
3-
در قیاس با احکام مالیاتی گروه شرکتها در انگلستان در مورد واگذاری زیان عضوی از یک گروه به عضو سودده دیگر، با درنظر گرفتن مکانیزم محاسبه درآمد مشمول مالیات اشخاص حقوقی در ماده 105 جایگزین شده که اجازه وضع زیانهای حاصل از منابع غیر‌معاف را از درآمد داده است، شرکتهای اصلی یا مادر می‌بایست بتوانند در صورت تحقق زیانی مبتنی بر مقررات برای شرکت فرعی خود، آن را از جمع درآمد خود کسر کنند. طبیعی است چنانچه این امر امکانپذیر باشد، سیستم اطلاعاتی مالیاتی ضروریست سوابق این اقدام و اعمال احتمالی حکم مقرر در بند 12 ماده 148 مبنی بر قابلیت استهلاک زیان احرازی طبق مقررات مالیاتی از درآمد یا درآمدهای سالهای بعد همان شرکت را حفظ کند و جهت جلوگیری از تخلفات مالیاتی مدنظر قراردهد. اعمال اقدام مزبور ضمن توجه به شخصیت واحد اقتصادی، تمرینی عملی برشکلگیری سیستم اطلاعاتی مورد لزوم و گرایش به کامل‌شدن مقررات مالیاتی گروه شرکتها خواهد بود.
4-
با وجود طرح اصول و موازین و استانداردهای حسابداری در اصلاحات اخیر و ورود حسابداران رسمی به محیط مالیاتی، آموزش و آشنایی بیشتر ارکان تشخیص مالیات و مقامات ذیربط با موارد فوق، می‌تواند اختلاف بین سود حسابداری و درآمد مشمول مالیات را به حداقل برساند؛ ضمن اینکه اهمیت استانداردها در استخراج احکام در نظر صادرکنندگان احکام و آراء مالیاتی می‌بایست مدنظر قرار گیرد.
در پایان امیدوار است، این نوشتار توانسته باشد تا حدودی ارزیابی مناسبی از مقررات مالیاتی گروه شرکتها، ادغام و ترکیب به عمل آورده و زمینه‌های لازم برای استقرار مقرراتی کامل را فراهم کرده باشد و براین اساس سرمایه‌گذاران و مدیران طبق انگیزه‌های اقتصادی، ساختار متناسب را انتخاب و مقررات مالیاتی را نه‌تنها مانع بلکه تسهیل کننده ایجاد ساختار مورد نظر بدانند.

 

پانوشت ها :

-Acquisition
-Holding
-Subsidiary
-Merger
-Consolidation
-Synergy
-Horizontal Merger
-Vertical Merger
-Strategic Alliance
-Groups of Companies
-Consortium
-Group Relief
-Trading Loss

 - به‌طور مختصر در صورت تحقق زیان، شرکتها به 4 طریق می‌توانند آن را در حسابهای هر دوره اعمال کنند:
1)
در مقابل درآمد تجاری حاصله از همان عملیات تجاری، 2) در مقابل سودهای حاصل از سایر درآمدها و هزینه‌های همان دوره، 3) در صورت باقی‌ماندن زیان پس از اعمال بند2، در مقابل سودهای ناشی از سایر درآمدها و هزینه‌های 12 ماه قبل و 4) انتقال بخشی از هزینه‌های دوره که مشمول اعمال احکام فوق نبوده به دوره بعد.

-Link Companies
-Value Added Tax (VAT)
-Capital Loss

منبع : فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
سه شنبه نوزدهم 4 1386
تصویب استانداردهای حسابداری و حسابرسی (توسط هیئت عامل سازمان حسابرسی)

تصویب استانداردهای حسابداری و حسابرسی (توسط هیئت عامل سازمان حسابرسی)

 

تصویب استانداردهای حسابداری و حسابرسی

هیئت عامل سازمان حسابرسی استانداردهای حسابداری و حسابرسی ذیل را تصویب کرد تا برای تصویب نهایی در اختیار مجمع عمومی قرار گیرد.

 

استانداردهای حسابرسی:

شماره استاندارد

موضوع

تاریخ اجرا

20

هدف و اصول کلی حسابرسی صورتهای مالی (تجدید نظر شده 1386)

اول فروردین 1386

22

کنترل کیفیت حسابرسی اطلاعات مالی تاریخی (تجدید نظر شده 1386)

اول فروردین 1386

23

مستند سازی (تجدید نظر شده 1386)

اول فروردین 1386

5-31

شناخت واحد مورد رسیدگی و محیط آن و برآورد خطرهای تحریف با اهمیت

اول فروردین 1387

33

روشهای حسابرسی در برخورد با خطرهای برآوردی

اول فروردین 1387

 

استانداردهای حسابداری:

شماره استاندارد

موضوع

تاریخ اجرا

11

داراییهای ثابت مشهود (تجدید نظر شده 1386)

اول فروردین 1386

12

افشای اطلاعات اشخاص وابسته (تجدید نظر شده 1386)

اول فروردین 1386

17

داراییهای نامشهود (تجدید نظر شده 1386)

اول فروردین 1386

29

فعالیتهای ساخت املاک

اول فروردین 1386

 

 

منبع: رسانه (خبرنامه داخلی سازمان حسابرسی) شماره 417- دوشنبه 11 تیر 1386

 

دسته ها :
يکشنبه هفدهم 4 1386
آرتور ادوارد اندرسن (1885-1947)

آرتور ادوارد اندرسن (1885-1947)

پیشرو در حسابداری مدرن حرفه‌ای

دکتر غلامرضا اسلامی بیدگلی- بتول زارعی

 

آرتور ادوارد اندرسن (Arthur Edward Andersen) در30 ماه مة 1885 در شهر پلانو(Plano)، ایالت ایلینویز (Illinoise) زاده شد و تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان آتنیوم (Atheneum) شیکاگو به پایان برد.

اندرسن در 1917 مدرک لیسانس خود را از دانشگاه نورت‌وسترن(North Western) دریافت کرد. چند دکترای افتخاری حقوق از دانشگاه لوتر (Luther) در 1938،دانشگاه نورت‌وسترن، گرینل (Grinell) و سنت اولاف (ST. Olaf) در 1941 به او اهدا شد. در 1908 به حسابداران رسمی (CPAs) شهر ایلینویز پیوست. در آن زمان او جوانترین حسابدار رسمی ایلینویز بود.

اندرسن از 1901 تا 1907 در شرکت فریزر اَند چالمرز (Fraser & Chalmers Co.) که بعدا" قسمتی از شرکت صنعتی آلیس‌ـ‌چالمرز (Allis-Chalmers) گردید، مشغول حسابداری بود و سپس در 1907 به‌عنوان حسابدار ارشد به مؤسسه پرایس واتر هاوس (Price Waterhouse & Co.) پیوست و تا زمانی که رئیس حسابداری شرکت جوس اسچلیتز بروئینگ (Jos. Schlitz Brewing) شد این پست را در پرایس واترهاوس حفظ کرد.

اندرسن در 1913 همراه با فردی دیگر مؤسسه‌ای را که امروزه به‌نام آرتور اندرسن (Arthur Andersen & Co.) معروف است تأسیس کردند و تا زمان مرگش به‌عنوان شریک ارشد این مؤسسه فعالیت داشت.

اندرسن فردی سختگیر، متکی به نفس، زاهد، بی‌نهایت معقول و شایسته، و خودمداری بی‌پروا بود. پس از آموختن حسابداری، به‌عنوان حسابدار مبتدی در یک شرکت حسابداری با حقوقی اندک شروع به‌کارکرد وسپس به تدریس در دانشگاه نورت‌وسترن پرداخت. اولین مشکلی که با آن مواجه شد نبود هیچ‌گونه کتاب درسی در دانشگاه بود. از این‌رو اقدام به تالیف یک کتاب درسی تحت عنوان دوره کامل حسابداری کرد که مبنای تدریس اولیه حسابداری در نورت‌وسترن و دانشگاههای دیگر گردید.

این مرد بیقرار و خستگی‌ناپذیر با علاقه مفرط به تحول، در 1913 محیط دانشگاه را به‌منظور تأسیس شرکت حسابداری کوچکی در آمریکای مرکزی، که امروزه یک شرکت چند ملیتی 6 میلیارد دلاری است، ترک گفت. در مسیر کاری خود پیوسته با تشکیلات حسابداری سنتی درگیر شد و با نادیده گرفتن روشهای مرسوم، حرفه حسابداری آن زمان را به‌کلی درهم ریخت.

اندرسن متفکری خلاق و بصیر بود و سخنش این بود که می‌خواهد نوع متفاوتی از مؤسسه حسابداری را بنا نهد که به‌‌جای برآوردن خواستهای سنتی، نیازهای حرفه را پاسخگو باشد و به‌منظور افزایش کیفیت صورتهای مالی، واقعیتهای اقتصادی را بر تئوریهای دانشگاهی اولویت بخشد؛ و می‌گفت که نه تنها مشتریان خود را در رعایت قوانین دولتی و نظارتی رهنمون خواهد بود بلکه در مدیریت مؤثرتر امورشان نیز کمک خواهد کرد.

اگرچه مؤسسه اندرسن کوچک بود، ولی توانمندیهای فردی او آنقدر بود که می‌توانست بر روی حرفه تأثیرات مهم و گاه ناخواسته بگذارد. در دهه 1910 معمول بود که مؤسسه‌های حسابرسی در فصول پرکار انتهای سال، دفترداران، معلمان و حتی کشاورزان را به‌طور پاره‌وقت، به‌عنوان نیروی کمکی استخدام می‌کردند. اندرسن از این رویه پیروی نکرد و بدعتی نوگذاشت. او اصرار داشت که از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی در مؤسسه خود استفاده کند چرا که آنها علاوه بر آشنایی با ارقام و اعداد چگونه فکر کردن را هم می‌دانستند. اندرسن این افراد را به‌طور تمام وقت استخدام می‌کرد. بزرگان و پیشکسوتان حرفه اعلام داشتند که اندرسن و تمام افرادی که از روش او پیروی کنند ورشکست خواهند شد. حال آنکه سرانجام آنها نیز به تبعیت از اندرسن نیروهای تمام وقت استخدام کردند و حتی پس از مدتی به سراغ فارغ‌التحصیلان دانشگاهی رفتند و هیچ‌کدام هم ورشکسته نشدند.

اندرسناولین برنامه تخصصی‌ـصنعتی حرفه حسابداری را بنا نهاد چرا که معتقد بود کارکنان او باید از ویژگیهای شغلی و صنعتی مشتریان آگاه باشند.

او معتقد بود که آموزش باید در سرتاسر عمرادامه داشته باشد، از این‌رو اولین برنامه آموزشی همگانی حرفه را با احضار تمام کارمندان خود از همه دفترهای شیکاگو برای آموزش عمومی در موضوعات فنی، صنعتی و اداری به منظور ارائه خدمات بهتر و کاملتر به مشتریان، برنامه‌ریزی کرد. این کار او منجر به جذب مشتریان بیشتر و توسعه مؤسسه گردید به‌طوری‌که فعالیت مؤسسه از شیکاگو به سایر شهرها از جمله میل واکی (Milwaukee)، نیویورک، کانزاس سیتی (Kansas City) و غیره توسعه پیدا کرد و تا اواسط دهه 1990، مؤسسه دارای 318 دفتر در 72 کشور شد.

اندرسن به‌تنهایی برای جایگزینی تئوری حسابداری با حسابداری مستدل و ملموس مبارزه کرد و درنهایت در این نبرد پیروز شد. سالها پس از مرگ او در 1947 که حرفه حسابداری به‌شکلی تصاعدی رشد کرد، عقاید او شالوده و سنگ بنای استانداردهای حسابداری و اصول حسابرسی گردید.

اندرسن تأثیر عمده‌ای بر روی حرفه گذاشت و این برای مردی که زندگی حرفه‌ای خود را در حسابداری به‌عنوان کمک حسابدار و با حقوق 25 دلار در هفته آغاز کرد و شاید بتوان گفت با عنوان نام‌آورترین حسابدار آمریکایی به‌پایان برد، موفقیت بزرگی بود. سازمانی که نام او را برخود دارد به‌عنوان مؤسسه‌ای پیشرو در ارائه خدمات حرفه‌ای در سراسر جهان توسعه یافته است.

اندرسن در طول زندگی کاری خود در سازمانهای زیادی فعالیت داشت؛ از جمله به‌عنوان رئیس جامعه حسابداران رسمی ایلینویز (1918-19) و عضو هیئت بررسی‌کننده صلاحیت حسابداران رسمی ایلینویز (1926-28). او در کمیته‌های متعــدد انجمــن حسابداران رسمی آمریکا (AICPA) فعالیت داشت؛ از جمله کمیته وضع و اجرای قوانین مالیات بردرآمد (1923-24) و ریاست کمیته خاص تعریف مازاد درآمد (1924-30). از سایر فعالیتهای حرفه‌ای اوعضویت در انجمن حسابداری آمریکا (AAA) و انجمن اقتصادی آمریکا را می‌توان نام برد.

اندرسن بیشتــر عمر خود را وقف آموزش حسابداری کرد و در کنار حسابداری حرفه‌ای، به‌عنوان مدرس دانشگاه نورت‌وسترن (1909-12)، استادیار (1912-15) و استاد (1915-22) در آن دانشگاه فعالیت داشت. همچنین به‌عنوان رئیس گروه حسابداری از 1912 تا 1922 که به‌طور جدی وارد حرفه گردید فعال بود. او مقالات زیادی برای مجلات حرفه‌ای نوشت و دوره کامل حسابداری (1917) را تالیف کرد. همچنین او جزوات زیادی از جمله بررسیهای صنعتی و مالی (1924)، مشکلات اساسی ناشی از قدیمی شدن ماشین‌آلات (1931)، وظایف و مسئولیتهای رئیس حسابداری (1934)، آینده سیستم اقتصادی ما (1934)، مشکلات موجود مؤثر بر ارائه و تفسیر صورتهای مالی (1935) و یک سخنرانی غیرحرفه‌ای (1941) نگاشته است. او عضو آلفا کاپاپسی‌ (Alpha Kappa psi)، بتا آلفاپسی‌ (Beta Alpha psi) و بتا‌گاماسیگما‌(Beta Gamma Sigma) بود.

از فعالیتهای اجتماعی او نیز می‌توان ریاست خانه بی‌پناهان شیکاگو(1923-24) عضویت و ریاست هیئت امنای دانشگاه نورت‌وسترن (1927-32)، عضویت در هیئت امنای قرن پیشرفت شیکاگو (1933-34)، رئیس انجمن تاریخی آمریکایی- نروژی، مدیریت شرکت استیت بانک اندتراست (State Bank &Trust Co.) و عضویت در کمیته‌های مالی و مالیاتی و کرسی آمریکایی تجارت را نام برد. او از دولت نروژ در 1940 نشان افتخار گرفت و در سال 1953 به عضویت تالار مشاهیر حسابداری درآمد.

اندرسن در هشتم اوت 1906 ازدواج کرد ودارای سه فرزند شدو در دهم ژانویه 1947 در سن 61 سالگی درگذشت.

 

کتاب شناسی :

1-Arthur Andersen & Co., Behind the Figures: Addresses and Articles by Arthur Andersen, 1913-1941; Chicago: Arthur Andersen & Co.,1970
2-Arthur Andersen Worldwide Organization, Vision of Grandeur, Chicago: Arthur Andersen &Co.,1988
3-Burns, T.J., and E.N. Coffman, The Accounting Hall of Fame: Profiles of Fifty Members, Columbus: College of Business, Ohio State University,1992
4-See also ACCOUNTING HALL OF FAME; BIG EIGHT ACCOUNTING FIRMS; INSTITUTE OF MANAGEMENT ACCOUNTANTS; MANAGEMENT ADVISORY SERVICES BY CPAs; PREVITS, GARY JOHN; SPACEK, LEONARD

منبع : فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
يکشنبه هفدهم 4 1386
شورای جامعه حسابداران رسمی ایران و چالش پیش رو

شورای جامعه حسابداران رسمی ایران و چالش پیش رو

مصطفی علی‌مدد

 

با گذشت هشت سال از تصویب قانون استفاده از خدمات تخصصی و حرفه‌ای حسابداران ذیصلاح به عنوان حسابدار رسمی ، و تصویب آیین‌نامه‌های مربوط  و اساسنامه جامعه  در طول این هشت سال، سرانجام اعضای شورای عالی جامعه حسابداران رسمی ایران در مجمع عمومی مورخ دوم شهریورماه 1380 انتخاب شدند و جامعه حسابداران رسمی ایران در عمل رسمیت یافت.
تصویب قانون، انتخاب نخستین گروه از حسابداران رسمی و تشکیل جامعه، اگر چه با تأنی بسیار انجام شد ولی در شمار بنیادی‌ترین کارهایی است که در زمینه ایجاد نظامی قانونمند برای حرفه حسابداری و حسابداران حرفه‌ای در ایران صورت گرفته است. از این رو، به‌رغم وجود دیدگاههای متفاوت در مورد چگونگی تشکیل و نظامات حاکم بر حسابداری حرفه‌ای، باید قدرشناس کوششهای تمام کسانی باشیم که کار را به این مرحله رساندند و از تمام دوستانی‌ نیزکه با التزام به پیشبرد حرفه حسابداری، کاندیدای عضویت در شورای عالی شدند سپاسگزارباشیم و با تبریک به اعضای منتخب شورا برای آنان آرزوی موفقیت کنیم.
حسابداران رسمی انتخاب شدند، شورای عالی انتخاب شد و جامعه رسمیت یافت که مبارک است؛ اما بنا به‌تجربه جهانی، جامعه حرفه‌ای حسابداری باید حداقل در سه مقوله اقتدار کافی داشته باشد:
• 
پذیرش عضو،
• 
نظارت حرفه‌ای،
• 
ضوابط و استانداردها.
جامعه حرفه‌ای قاعدتا" باید بتواند برابر ضوابط و قواعد مدون، متقاضی عضویت در جامعه را بپذیرد یا رد کند.
اگر چه ممکن است ضوابط مربوط به احراز صلاحیت تخصصی ازسوی مراجع دولتی یا ملی تدوین و تصویب شود و حتی امتحانات مربوط ازسوی همان مرجع و یا مرجع تخصصی یا آموزشی دیگری، به‌غیر از جامعه حرفه‌ای انجام شود ولی در هرحال، جامعه حرفه‌ای باید در تدوین ضوابط، انجام امتحانات و احراز صلاحیت حرفه‌ای حق اظهارنظر و رأی داشته باشد. به‌علاوه حق پذیرفتن یا نپذیرفتن یک متقاضی عضویت در جامعه حرفه‌ای، از حقوق مسلم آن است و فقدان این حق، جامعه را به سیستمی فرعی از سیستم انتخاب مبدل خواهد کرد.
جامعه حرفه‌ای قاعدتا" باید بتواند برابر ضوابط و قواعد مدون، بر رعایت اخلاق و آیین رفتار حرفه‌ای اعضای خود نظارت و متخلفان را در مراجع انتظامی خود محاکمه کندو به مجازاتهای حرفه‌ای برساند. اگر چه ممکن است آیین‌نامه اخلاق و رفتار حرفه‌ای ازسوی مراجع دولتی یا ملی تدوین و تصویب شود ولی از یک سو جامعه حرفه‌ای باید در تدوین و تصویب آن حق اظهارنظر و رأی داشته باشد و از سوی دیگر، نظارت حرفه‌ای، دادرسی و مجازات انتظامی برابر قواعد و مقررات مصوب از حقوق مسلم هر جامعه حرفه‌ای است.
در مورد تدوین ضوابط و استانداردهای حسابداری و حسابرسی،  روشهای معمول و متداول در جهان عبارت است از :
• 
تدوین استانداردها ازسوی یک جامعه حرفه‌ای حسابداری یا مجموعه‌ای از جوامع حرفه‌ای حسابداری در نوعی مشارکت؛
• 
ایجاد مرجعی ملی مرکب از نمایندگان جوامع حسابداری و نمایندگان دیگر مراجع دولتی و غیردولتی؛
• 
تهیه و تنظیم استانداردها ازسوی جامعه یا جوامع حسابداری و تصویب آن ازسوی یک مرجع دولتی یا ملی؛
• 
پذیرش استانداردهای بین‌المللی حسابداری و حسابرسی ازسوی جوامع حرفه‌ای حسابداری یا مراجع تدوین استاندارد ملی.
درتمام این موارد، جوامع حرفه‌ای به عنوان عامل اجرا و نظارت بر اجرای استانداردها به نحوی در ترکیب مرجع تدوین استاندارد مشارکت و در تهیه و تصویب آنها دخالت دارند.
براساس آنچه از تجارب جهانی در اینجا گفته شد به مسائل جامعه حسابداران رسمی ایران می‌پردازم.

پذیرش عضو
طبق ماده 1 آیین‌نامه تعیین صلاحیت حسابداران رسمی، انتخاب حسابداران به عنوان حسابدار رسمی به‌عهده هیئتی به نام هیئت تشخیص صلاحیت است و این هیئت از هفت نفر حسابدار متخصص و… به‌تشخیص و انتخاب وزیر امور اقتصادی و دارایی تشکیل می‌شود. رئیس هیئت از بین مدیران ذیصلاح وزارت امور اقتصادی و دارایی تعیین (تبصره 1 ماده1) می‌شود وهیئت دارای دبیرخانه‌ای است که در وزارت امور اقتصادی و دارایی مستقر خواهد بود (تبصره 2 ماده 2). این هیئت صلاحیت افراد را برای عنوان حسابدار رسمی احراز (ماده 3)، آزمونهای مهارت را برگزار و در نهایت آنان را به عنوان حسابدار رسمی تایید می‌کند.
طبق ماده 3 اساسنامه جامعه حسابداران رسمی ایران “اشخاصی که در اجرای آیین‌نامه تعیین صلاحیت به عنوان حسابدار رسمی انتخاب می‌گردند با رعایت مقررات این اساسنامه عضو جامعه می‌باشند” و طبق ماده 54  “هیئت تشخیص صلاحیت بعد از تایید نهایی صلاحیت حسابداران رسمی، فهرست آنان را برای صدور کارت شناسایی عکس‌دار به دبیر کل جامعه به‌طور کتبی معرفی خواهد کرد”.
نتیجه آن که جامعه حسابداران رسمی ایران هیچ‌گونه اقتداری در انتخاب افراد به عنوان حسابدار رسمی، برگزاری آزمونها و سایر موارد مرتبط ندارد وملزم است که افراد تایید صلاحیت شده ازسوی هیئت تشخیص صلاحیت را به عضویت بپذیرد و برای آنان کارت شناسایی عکس‌دار صادر کند.

نظارت حرفه‌ای 
طبق ماده 12 اساسنامه، “تهیه و تنظیم آیین اخلاق و رفتار حرفه‌ای و تهیه و تنظیم آیین‌نامه انضباطی و نظارت حرفه‌ای به عهده هیئت مدیره جامعه”  و تصویب آن طبق ماده 6 اساسنامه از وظایف شورای عالی است. اجرای نظارت طبق ماده 28 اساسنامه از طریق کارگروههای تخصصی که ازسوی هیئت مدیره انتخاب می‌شوند و صلاحیت آنها به تصویب شورا می‌رسد (بند 8 ماده 12 اساسنامه) خواهد بود. رسیدگی به تخلفات انتظامی طبق مواد 31 تا 40 اساسنامه به عهده هیئتهای بدوی و تجدیدنظر است.
به این ترتیب به‌نظر می‌رسد که از لحاظ نظارت حرفه‌ای و نظارت بر اخلاق و رفتار حرفه‌ای، جامعه دارای اقتدار کافی است. اما دو موضوع این قلمرو را با ابهام مواجه کرده است:
اول، این که در ماده 15 اساسنامه، هیئتی به نام هیئت عالی نظارت مرکب از یک نفر رئیس و دو نفر عضو به انتخاب وزیر امور اقتصادی و دارایی پیش‌بینی شده است که علاوه بر رسیدگی و اظهارنظر نسبت به عملکرد هیئت مدیره و صورتهای مالی بر فعالیتهای جامعه، از جمله کارگروههای تخصصی، نظارت دارد و “می‌تواند بر فعالیتهای جامعه و اعضای آن که حسب مورد ازسوی شورای عالی و یا وزیر امور اقتصادی و دارایی تعیین می‌شود نظارت کند”.  این موضوع، نظارت حرفه‌ای را عملا" از دایره اختیارات ارکان انتخابی جامعه خارج و به هیئت منصوب وزیر امور اقتصادی و دارایی محول می‌کند.
دوم، این که در آیین‌نامه تعیین صلاحیت حسابداران رسمی و چگونگی انتخاب آنان مواردی از نظارت حرفه‌ای جزء وظایف و اختیارات هیئت تشخیص صلاحیت آمده است، از جمله  “کنترل کیفیت فعالیت حسابداران رسمی و اعمال نظارت”  مندرج در بند الف ماده 2، و “اخذ تصمیم نهایی نسبت به عدم استفاده دایم یا بیش از یک سال حسابداران رسمی متحلف”  مندرج در بند ج ماده 2. اگر چه براساس ماده 64 اساسنامه جامعه حسابداران رسمی ایران “آن دسته از مفاد آیین‌نامه تعیین صلاحیت که با مقررات اساسنامه مغایرت دارند ملغی گردیده است” ولی لااقل روشن نیست که موارد مذکور جزء موارد ملغی شده قرار دارد یا خیر.

ضوابط و استانداردها 
از بین ضوابط حرفه‌ای طبق بند 2 ماده 6 و بندهای 3 و4 ماده 12 اساسنامه، تهیه و تنظیم و تصویب آیین اخلاق و رفتار حرفه‌ای و تهیه و تنظیم و تصویب آیین‌نامه انضباطی و نظارت حرفه‌ای به عهده جامعه گذاشته شده است. اما طبق بند 4 تبصره 2 ماده واحده قانون تشکیل سازمان حسابرسی مصوب 8/10/1362 تدوین اصول و ضوابط فنی قابل قبول حسابداری و حسابرسی”  در شمار وظایف سازمان حسابرسی آمده است و طبق بند ز ماده 7 اساسنامه قانونی سازمان مزبور مصوب 17/6/1366  “مرجع تخصصی و رسمی تدوین اصول و ضوابط حسابداری و حسابرسی در سطح کشور این سازمان می‌باشد”.
به این ترتیب جامعه حسابداران رسمی ایران هیچ‌گونه نقشی در فرایند تهیه و تدوین استانداردهای حسابداری ندارد و گروه تخصصی استانداردهای حسابداری و حسابرسی مندرج در ماده 14 اساسنامه تنها می‌تواند در زمینه توضیح نحوه به‌کارگیری استانداردها فعالیت کند.
در جمع‌بندی مطالب یادشده می‌توان گفت که شورای عالی جامعه حسابداران رسمی ایران، علاوه بر لزوم حل مسائل مربوط به تشکیل و سازماندهی جامعه که در جای خود مسئله‌ای پیچیده و نیازمند به کوشش بسیار است،  با مسائل بنیادی استقرار حقوقی جامعه در جای مطلوب مواجه است. هم از این روست که برای آنان توفیق هر چه بیشتر را آرزو می‌کنیم.

 

منبع : فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
يکشنبه هفدهم 4 1386
اصطلاحات اصلی به‌کار رفته در استانداردهای حسابداری

اصطلاحات اصلی به ‌کار رفته در استانداردهای حسابداری

 

انسان در برقراری ارتباط از کلمات و اصطلاحات برای انتقال پیام استفاده می‌کند. اما این کلمات و اصطلاحات خود نوعی رمز است که می‌تواند برای افراد مختلف دارای معانی متفاوتی باشد. برای اینکه انتقال معنی صورت گیرد باید کلمات که سازندگان نمادهاست برای گوینده و شنونده دارای ارزش مشابه باشد و آنچه گوینده (یا نویسنده) اظهار می‌کند (یا می‌نویسد) تقریبا" همان تصور ذهنی را برای شنونده (یا خواننده) پدید آورد؛ در غیر این صورت انتقال معنی صورت نمی‌گیرد و برداشتهای متفاوت شکل می‌گیرد. برای ایجاد زبان مشترک و برداشتهای مشابه تعریف اصطلاحات و کلمات اصلی مورد استفاده برای برقراری ارتباط، تبادل‌نظر و کارگروهی به‌ویژه در زمینه کار حرفه از اهمیت زیادی برخوردار است. به همین دلیل هر استاندارد حسابداری شامل یک بخش تعاریف است که در آن بخش، اصطلاحات مهم و اصلی از دیدگاه تدوین کننده تعریف می‌شود و چون این استانداردها مبنای کار حسابداران و حسابرسان است آگاهی از معانی این اصطلاحات و همچنین معادل انگلیسی آن برای برقراری ارتباطات حرفه‌ای و ایجاد زبان مشترک حرفه‌ای بسیار سودمند است. مجموعه حاضر شامل اصطلاحات اصلی تعریف شده در استانداردهای حسابداری (نشریه شماره 145 سازمان حسابرسی) است.

 

آغاز اجاره (Inception of the lease)

عبارت است از تاریخ در اختیار گرفتن دارایی یا آغاز تعلق گرفتن اجاره بها، هر کدام مقدم است، (استاندارد شماره 21).

 

اتحاد منافع (Uniting of interests)

 گونه‌ای از ترکیب واحدهای تجاری است که در آن، صاحبان سرمایه واحدهای ترکیب شونده، کنترل تمام یا قریب به تمام خالص داراییها و عملیات واحدهای خود را به‌منظور دستیابی به مشارکت مستمر و متقابل در مخاطرات و مزایای شخصیت حاصل از ترکیب، به گونه‌ای در هم آمیزند که هیچ یک را نتوان به‌عنوان تحصیل‌کننده مشخص کرد، (استاندارد شماره 19).

 

اجاره (Lease)

 موافقتنامه‌ای است که به‌موجب آن، اجاره‌دهنده در قبال دریافت مبلغ یا مبالغ مشخصی حــق استفــاده از دارایــی را برای مدت مورد توافق به اجاره‌کننده واگذار می‌کند، (استاندارد شماره 21).

 

اجاره سرمایه‌ای (Finance lease)

عبارت است از اجاره‌ای که به‌موجب آن تقریبا" تمام مخاطرات و مزایای ناشی از مالکیت دارایی به اجاره‌کننده منتقل می‌شود. مالکیت دارایی ممکن است نهایتا" انتقال یابد یا انتقال نیابد، (استاندارد شماره 21).

 

اجاره عملیاتی (Operating lease)

 به اجاره‌ای غیر از اجاره سرمایه‌ای اطلاق می‌شود، (استاندارد شماره 21).

 

اجاره غیرقابل فسخ (Non-cancelable lease)

نوعی اجاره است که تنها در موارد زیر قابل‌فسخ است:

الف) وقوع برخی پیشامدهای احتمالی بعید،

ب) با مجوز اجاره‌دهنده،

ج) انعقاد قرارداد جدید اجاره برای همان دارایی یا دارایی مشابه، بین همان اجاره‌کننده و اجاره‌دهنده، یا

د) پرداخت مبلغ اضافی توسط اجاره‌کننده، به‌گونه‌ای که در آغاز اجاره در رابطه با استمرار اجاره اطمینانی معقول وجود داشته باشد، (استاندارد شماره 21).

 

ارز  (Foreign currency)

عبارت است از هر واحد پولی به غیر از واحد پول گزارشگری، (استاندارد شماره 16).

 

ارزش اسقاط (Residual value)

عبارت است از مبلغ خالصی که انتظار می‌رود در پایان عمر مفید دارایی پس از کسر هزینه‌های مورد انتظار فروش آن دارایی، عاید واحد تجاری گردد، (استانداردهای شماره 11 و 17).

 

ارزش باقیمانده تضمین‌شده (Guaranteed residual value)

عبارت است از:

الف) در مورد اجاره‌کننده، آن بخش از ارزش باقیمانده دارایی که توسط اجاره‌کننده یا شخص وابسته به‌وی تضمین گردیده است (مبلغ تضمین‌شده حداکثر مبلغی است که می‌تواند تحت هر شرایطی قابل پرداخت باشد)، و

ب) در مورد اجاره‌دهنده، آن بخش از ارزش باقیمانده دارایی که توسط اجاره‌کننده یا شخص ثالثی تضمین‌شده است، (استاندارد شماره 21).

 

ارزش باقیمانده تضمین نشده (Un guaranteed residual value)

عبارت است از آن بخش از ارزش باقیمانده دارایی که اجاره‌دهنده نسبت به تحقق آن اطمینان کافی ندارد یا تنها توسط شخص وابسته به اجاره‌دهنده تضمین‌شده است، (استاندارد شماره 21).

 

ارزش منصفانــه  (Fair value)

مبلغــی است که خریداری مطلع و مایل و فروشنده‌ای مطلع و مایل می‌توانند در معامله‌ای حقیقی و در شرایط عادی، یک دارایی را در ازای مبلغ مزبور با یکدیگر مبادله کنند، (استانداردهای شماره 3، 10، 11، 16، 17، 19 و 21).

 

استهلاک (Depreciation)

عبارت است از تخصیص سیستماتیک مبلغ استهلاک‌پذیر یک دارایی طی عمر مفید آن، (استانداردهای شماره 11 و17).

 

اشخاص وابسته  (Related parties)

دو یا چند شخص، اشخاص وابسته هستند اگر طی دوره مالی:

الف) یکی بتواند دیگری را مستقیم یا غیرمستقیم کنترل کند، یا

ب) تحت کنترل مشترک باشند، یا

ج) یک شخص درحدی برسیاستهای مالی و عملیاتی شخص دیگر نفوذ داشته باشد که همواره بتواند وی را از تعقیب منافع مستقل خود باز دارد، یا

د) در انجام یک معامله درحدی تحت نفوذ مشترک باشند که منافع مستقل یکی از آنها در آن معامله تحت‌الشعاع منافع دیگری قرار گرفته باشد، (استاندارد شماره 12).

 

اقلام استثنایــی (Exceptional items)

اقلامی بااهمیت است که منشا آن رویدادها یا معاملاتی می‌باشد که در چارچوب فعالیتهای عادی شرکت واقع می‌گردد و به‌منظور ارائه تصویری مطلوب، افشای جداگانه آنها، منفردا" یا در صورت تشابه نوع، در مجموع، به لحاظ استثنایی بودن ماهیت یا وقوع، ضرورت می‌یابد، (استاندارد شماره 6).

 

اقلام پولی  (Monetary items)

عبارت است از وجه نقد و داراییها و بدهیهایی که قرار است به‌مبلغ ثابت یا قابل‌تعیینی از وجه نقد دریافت یا پرداخت شود، (استاندارد شماره 16).

 

اقلام غیرمترقبه (Extraordinary items)

اقلامی بااهمیت و بسیار غیرمعمول است که منشا آن رویدادهایی خارج از فعالیتهای عادی شرکت می‌باشد و انتظار نمی‌رود به‌طور مکرر یا منظم واقع شود، (استاندارد شماره 6).

 

بهای‌تمام‌شده  (Cost)

عبارت است از مبلغ وجه نقد یا معادل نقد پرداختی یا ارزش منصفانه سایر مابه‌ازاهایی که جهت تحصیل یک دارایی در زمان تحصیل آن واگذار شده است، (استانداردهای شماره 11 و 17).

 

بهای جایگزینی  (Replacement cost)

عبارت است از مخارجی که باید برای خرید یا ساخت یک قلم موجودی کاملا" مشابه تحمل شود، (استاندارد شماره 8).

 

بهای جایگزینی مستهلک شده (Depreciated replacement cost)

عبارت است از بهای ناخالص جایگزینی یک دارایی (یعنی بهای جاری جایگزینی یک دارایی نو با توان خدمت‌دهی مشابه) پس از کسر استهلاک مبتنی بر بهای مزبور و مدت استفاده شده از آن دارایی، (استاندارد شماره 11).

 

پیشامد احتمالی  (Contingency)

به وضعیتی اطلاق می‌شود که در تاریخ ترازنامه وجود داشته است و نتیجه آن، تنها در صورت وقوع یا عدم وقوع یک یا چند رویداد نامشخص آتی تعیین خواهد شد، (استاندارد شماره 4).

 

پیش‌دریافت پیمان  (Contract advance)

بخشی از مبالغ دریافتی توسط پیمانکار است که کار مربوط به آن تا تاریخ ترازنامه انجام نشده است، (استاندارد شماره 9).

 

پیمان امانی (پیمان با حق‌الزحمه مبتنی برمخارج) (Cost plus contract)

پیمان بلندمدتی است که به‌موجب آن مخارج قابل قبول یا مشخص شده در متن پیمان به پیمانکار تادیه و درصد معینی از مخارج مزبور یا حق‌الزحمه ثابتی نیز به پیمانکار پرداخت شود، (استاندارد شماره 9).

 

پیمان بلندمدت (Construction contract)

پیمانی است که برای طراحی، تولید یا ساخت یک دارایی منفرد قابل‌ملاحظه یا ارائه خدمات (یاترکیبی از داراییها یا خدمات که تواما" یک پروژه را تشکیل دهد) منعقد می‌شود و مدت زمان لازم برای تکمیل پیمان عمدتا" چنان است که فعالیت پیمان در دوره‌های مالی متفاوت قرار می‌گیرد. پیمانی که طبق این استاندارد، بلندمدت تلقی می‌گردد، معمولا" در طول مدتی بیش از یکسال انجام خواهد شد. با این حال، مدت بیش از یکسال، مشخصه اصلی یک پیمان بلندمدت نیست. برخی پیمانهای با مدت کمتر از یکسال، هرگاه از نظر فعالیت دوره، دارای چنان اهمیت نسبی باشد که عدم انعکاس درآمد و هزینه عملیاتی و سود مربوط به آن منجر به مخدوش شدن درآمد و هزینه عملیاتی و نتایج دوره و عدم ارائه تصویری مطلوب توسط صورتهای مالی گردد، باید به‌عنوان پیمان بلندمدت محسوب شود، مشروط بر اینکه رویه متخذه در واحد تجاری از سالی به سال دیگر به‌طور یکنواخت اعمال گردد، (استاندارد شماره 9).

 

پیمان مقطوع  (Fixed price contract)

پیمان بلندمدتی است که به‌موجب آن پیمانکار با یک مبلغ مقطوع برای کل پیمان یا یک نرخ ثابت برای هر واحد موضوع پیمان که در برخی از موارد ممکن است براساس موادی خاص مشمول تعدیل قرار گیرد، توافق می‌کند، (استاندارد شماره 19).

 

تاریخ تحصیل  (Date of acquisition)

تاریخی است که در آن، کنترل خالص داراییها و عملیات واحد تحصیل‌شده به‌طور موثر به واحد تحصیل‌کننده انتقال می‌یابد، (استاندارد شماره 19).

 

تاریخ تصویب صورتهای مالی (Date of authorization of  financial statements for Issue)

تاریخی است که مدیریت، صورتهای مالی را به‌طور رسمی و برای آخرین بار به‌منظور انتشار، تصویب می‌کند. تاریخ تصویب صورتهای مالی تلفیقی، تاریخی است که صورتهای مالی یادشده توسط مدیریت واحد تجاری اصلی به‌منظور انتشار تصویب می‌شود، (استاندارد شماره 5).

 

تحصیل  (Acquisition)

گونه‌ای از ترکیب واحدهای تجاری است که در آن، یک واحد (واحد تحصیل‌کننده) کنترل خالص داراییها و عملیات واحد دیگر (واحد تحصیل شونده) را در قبال انتقال دارایی، تقبل بدهی یا صدور سهام به‌دست می‌آورد، (استاندارد شماره 19).

 

تحقیق و توسعه  (Research & Development)

فعالیت‌هایی است که در یکی (یا بیش از یکی) از زمینه‌های گسترده زیر واقع شود:

الف) تحقیق محض (یا پایه‌ای) (Pure (Basic) research)  کار تجربی یا نظری است که عمدتا" به‌منظور کسب دانش علمی یا فنی جدید انجام می‌شود و اساسا" معطوف به هدف کاربردی مشخصی نیست.

ب) تحقیق کاربردی  (Applied research)  پژوهشی بدیع یا منتقدانه است که به‌منظور کسب دانش علمی یا فنی جدید انجام می‌شود و معطوف به هدف کاربردی مشخصی است.

ج) توسعه  (Development)  عبارت است از به‌کارگیری دستاوردهای تحقیقاتی یا سایر دانشها در برنامه یا طرحی برای:

• تولید مواد، ابزار و محصولات یا ارائه خدمات جدید یا اساسا" بهسازی شده،

• استقرار فرایندها یا سیستمهای جدید پیش از آغاز تولید یا کاربرد تجاری، یا

• بهسازی اساسی مواردی که قبلا" تولید یا ارائه گردیده و یا استقرار یافته است، (استاندارد شماره 7).

 

ترکیب واحدهای تجاری  (Business combination)

عبارت است از اجتماع واحدهای تجاری جداگانه در قالب یک شخصیت اقتصادی که بر اثر اتحاد یک واحد با واحد دیگر یا کسب کنترل خالص داراییها و عملیات واحد دیگر، پدید می‌آید، (استاندارد شماره 19).

 

تسعیر  (Exchange)

فرایندی است که از طریق آن، اطلاعات مالی مبتنی بر ارز، برحسب واحد پول گزارشگری بیان شود. واژه تسعیر، گزارش معاملات منفرد ارزی برحسب واحد پول گزارشگری و همچنین برگردان یک مجموعه کامل صورتهای مالی تهیه شده برحسب ارز به واحد پول گزارشگری را دربرمی‌گیرد، (استاندارد شماره 16).

 

تعدیلات سنواتی  (Prior period adjustments)

تعدیلاتی بااهمیت است که به‌سنوات قبل مربوط می‌شود و از تغییر در رویه حسابداری یا اصلاح اشتباه ناشی می‌گردد. تعدیلات سنواتی، اصلاحــات تکــرار شونده معمول و تعدیل برآوردهای انجام شده در سنوات قبل را شامل نمی‌شود، (استاندارد شماره 6).

 

تفاوت تسعیر(Exchange difference)

عبارت است از تفاوت ناشی از تسعیر میزان معینی از یک ارز به واحد پول گزارشگری با نرخهای تسعیر متفاوت، (استاندارد شماره 16).

 

تلفیق  (Consolidation)

عبارت است از فرایند تعدیل و ترکیب اطلاعات صورتهای مالی جداگانه یک واحد تجاری اصلی و واحدهای تجاری فرعی آن به‌منظور تهیه صورتهای مالی تلفیقی که اطلاعات مالی گروه را به‌عنوان شخصیت اقتصادی منفرد ارائه می‌کند، (استاندارد شماره 18).

 

جریان وجه نقد  (Cash flows)

عبارت است از افزایش یا کاهش در مبلغ وجه نقد ناشی از معاملات با اشخاص حقیقی یا حقوقی مستقل از شخصیت حقوقی واحد تجاری و ناشی از سایر رویدادها، (استاندارد شماره 2).

 

جریانهای نقدی استثنایی  (Exceptional cash flows)

به آن دسته از جریانهای ورودی و خروجی وجه نقد اطلاق می‌شود که دارای اهمیت نسبی است، از فعالیتهای عادی واحد تجاری ناشی می‌شود و اقلامی را دربر می‌گیرد که به‌منظور ارائه تصویری مطلوب از انعطاف‌پذیری واحد تجاری، افشای جداگانه آنها به لحاظ استثنایی بودن ماهیت یا وقوع ضرورت می‌یابد. این اقلام لزوما" با اقلام استثنایی مندرج در صورت سود و زیان ارتباط ندارد، (استاندارد شماره 2).

 

جریانهای نقدی غیرمترقبه  (Extraordinary cash flows)

به آن دسته از جریانهای ورودی و خروجی وجه نقد اطلاق می‌شود که دارای اهمیت نسبی است، از رویدادهای خارج از فعالیتهای عادی واحد تجاری ناشی می‌شود و اقلامی را در برمی‌گیرد که به‌منظور ارائه تصویری مطلوب از انعطاف‌پذیری واحد تجاری، افشای جداگانه آنها به لحاظ غیرمترقبه بودن ماهیت یا وقوع آنها، ضرورت می‌یابد. این اقلام معمولا" با اقلام غیرمترقبه مندرج در صورت سود و زیان ارتباط دارد، (استاندارد شماره 2).

 

جریانهای وجه نقد ناشی از فعالیتهای عملیاتی (Cash flows from operating activities)

در این استاندارد، شامل جریانهای نقدی ورودی و خروجی ناشی از فعالیتهای عملیاتی به شرح تعریف مندرج در همین بند و نیز آن دسته از جریانهای نقدی است که ماهیتا" به‌طور مستقیم قابل ارتباط با سایر طبقات جریانهای نقدی صورت جریان وجوه نقد نباشد، (استاندارد شماره 2).

 

 

حداقل مبالغ اجاره  (Minimum lease payments)

عبارت است از مبالغی که اجاره‌کننده باید در طول دوره اجاره بپردازد یا از وی انتظار می‌رود که پرداخت کند (به‌استثنای مخارج مالیات، نگهداری دارایی و خدمات که به عهده اجاره‌دهنده است) به اضافه:

الف) در ارتباط با اجاره‌کننده، هر مبلغی که توسط وی یا هر شخص وابسته به‌وی تضمین‌شده است، یا

ب) در ارتباط با اجاره‌دهنده، هرگونه ارزش باقیمانده که پرداخت آن توسط اجاره‌کننده یا شخص ثالثی به اجاره‌دهنده تضمین‌شده باشد، (استاندارد شماره 2).

 

حق تقدم  (Stock rights)

به‌موجب ماده 166 اصلاحیه قانون تجارت، حقی است قابل نقل و انتقال که در زمان خرید سهام جدید توسط صاحبان سهام واحد تجاری به‌نسبت سهامی که مالکند به‌ایشان تعلق می‌گیرد، (استاندارد شماره 15).

 

خالص ارزش فروش  (Net realizable value)

عبارت است از بهای فروش (بعد از کسر تخفیفات تجاری ولی قبل از تخفیفات مربوط به تسویه حساب) پس از کسر:

الف) مخارج برآوردی تکمیل، و

ب) مخارج برآوردی بازاریابی، فروش و توزیع، (استاندارد شماره 8).

 

خالص سرمایه‌گذاری در یک واحد مستقل خارجی (Net investment in a foreign entity)

عبارت است از سهم واحد تجاری گزارشگر در خالص داراییهای آن واحد مستقل خارجی، (استاندارد شماره 16).

 

خویشاوندان نزدیک  (Close members of the family)

به خویشاوندان نسبی و سببی فرد اطلاق می‌شود که می‌توان انتظار داشت در معامله با واحد تجاری، در حدی قابل‌ملاحظه وی را تحت نفوذ خود قرار دهند و یا تحت نفوذ وی واقع شوند، (استاندارد شماره 12).

 

دارایی  (Asset)

عبارت است از حقوق نسبت به منافع اقتصادی آتی یا سایر راههای دستیابی مشروع به آن منافع که در نتیجه معاملات یا سایر رویدادهای گذشته به کنترل واحد تجاری درآمده است، (استاندارد شماره 17).

 

دارایی ثابت مشهود  (Property, plant, and equipment or tangible fixed asset)

به دارایی مشهودی اطلاق می‌شود که:

الف) به‌منظور استفاده در تولید یا عرضه کالاها یا خدمات، اجاره به دیگران یا برای مقاصد اداری توسط واحد تجاری نگهداری می‌شود،

ب) انتظار رود بیش از یک دوره مالی مورد استفاده قرار گیرد، (استاندارد شماره 11).

 

دارایــی نــامشهــود  (Intangible asset)

به یک دارایی غیرپولی و فاقد ماهیت عینی اطلاق می‌شود که:

الف) به‌منظور استفاده در تولید یا عرضه کالاها یا خدمات، اجاره به دیگران یا برای مقاصد اداری توسط واحد تجاری نگهداری می‌شود، و

ب) با قصد استفاده طی بیش از یک دوره مالی توسط واحد تجاری تحصیل‌شده باشد، و

ج) قابل‌تشخیص باشد، (استاندارد شماره 17).

 

دارایی واجد شرایط  (Qualifying asset)

یک دارایی است که آماده‌سازی آن جهت استفاده مورد انتظار یا فروش الزاما" مدت زیادی طول می‌کشد، (استاندارد شماره 13).

 

داراییهای پولی  (Monetary assets)

عبارت است از وجه نقد و داراییهایی که قرار است به‌مبلغ ثابت یا قابل‌تعیینی از وجه نقد دریافت شود، (استانداردهای شماره 11 و 17).

 

درآمد عملیاتی  (Revenue)

عبارت است از افزایش در حقوق صاحبان سرمایه، به‌جز موارد مرتبط با آورده صاحبان سرمایه، که از فعالیتهای اصلی و مستمر واحد تجاری ناشی شده باشد، (استاندارد شماره 3).

 

درآمد مالی کسب نشده  (Unearned finance income)

عبارت است از تفاوت بین:

الف) مجموع حداقل مبالغ اجاره مربوط به قرارداد اجاره سرمایه‌ای از دید اجاره‌دهنده و هرگونه ارزش باقیمانده تضمین‌نشده‌ای که به‌وی تعلق می‌گیرد، و

ب) ارزش فعلی مبلغ یادشده در بند (الف) با نرخ ضمنی سود تضمین‌شده اجاره، (استاندارد شماره 21).

 

دوره اجاره  (Lease term)

عبارت از دوره غیرقابل فسخی است که اجاره‌کننده، دارایی مورد نظر را برای آن دوره اجاره کرده است به‌اضافه هر مدت زمان دیگری که اجاره‌کننده اختیار دارد اجاره آن دارایی را با پرداخت یا بدون پرداخت مبلغ اضافی ادامه دهد و در آغاز اجاره اطمینان معقولی وجود داشته باشد که اجاره‌کننده از این اختیار استفاده خواهد کرد، (استاندارد شماره 21).

 

دوره میانی  (Interim period)

دوره مالی گزارشگری کوتاه‌تر از یک سال مالی است، (استاندارد شماره 22).

 

دولت  (Government)

متشکل است از وزارتخانه‌ها، موسسات دولتی، نهادها و ارگانهای دولتی، شرکتهایی که بیش از 50 درصد سرمایه آنها متعلق به دولت است و سایر موسساتی که به‌موجب قوانین موضوعه، دولتی شناخته می‌شود، (استاندارد شماره 10).

 

روش ارزش ویژه  (Equity method)

یک روش حسابداری است که براساس آن سرمایه‌گذاری در تاریخ تحصیل به بهای‌تمام‌شده ثبت می‌شود و پس از آن بابت تغییر در سهم واحد سرمایه‌گذار از خــالــص داراییــهای واحد سرمایه‌پذیر پس از تاریخ تحصیل، تعدیل می‌شود. سهم واحد سرمایه‌گذار از نتایج عملکرد واحد سرمایه‌پذیر در صورت سود و زیان منعکس می‌شود، (استاندارد شماره 20).

 

روش بهای‌تمام‌شده  (Cost method)

یک روش حسابداری است که براساس آن سرمایه‌گذاری به بهای‌تمام‌شده ثبت می‌شود. در این روش، واحد سرمایه‌گذار، سود حاصل از سرمایه‌گذاری را تنها تا میزانی به‌عنوان درآمد شناسایی می‌کند که از محل سودهای خالص انباشته واحد سرمایه‌پذیر بعد از تاریخ تحصیل سرمایه‌گذاری، دریافت می‌شود، (استاندارد شماره 20).

 

رویدادهای بعد از تاریخ ترازنامه (Events after the balance sheet date)

رویدادهای مطلوب و نامطلوبی است که بین تاریخ ترازنامه و تاریخ تصویب صورتهای مالی، رخ می‌دهد، (استاندارد شماره 5).

 

رویدادهای تعدیلی  (Adjusting events)

آن دسته از رویدادهای بعد از تاریخ ترازنامه است که درباره شرایط موجود در تاریخ ترازنامه شواهد بیشتری را فراهم می‌آورد، (استاندارد شماره 5).

 

رویدادهای غیرتعدیلی  (Non-adjusting events)

آن دسته از رویدادهای بعد از تاریخ ترازنامه است که به شرایط ایجاد شده بعد از تاریخ ترازنامه مربوط باشد، (استاندارد شماره 5).

 

زیان کاهش ارزش  (Impairment loss)

عبارت است از مازاد مبلغ دفتری نسبت به‌مبلغ بازیافتنی دارایی، (استاندارد شماره 17).

 

زیانهای قابل پیش‌بینی  (Foreseeable losses)

زیانهایی است که انتظار می‌رود در طول مدت پیمان ایجاد شود (با احتساب مبالغ برآوردی هزینه کارهای اصلاحی و تضمینی و هرگونه هزینه‌های مشابهی که تحت شرایط پیمان قابل بازیافت نیست). مبلغ زیان مذکور بدون توجه به موارد زیر برآورد می‌شود:

الف) شروع یا عدم شروع کار پیمان،

ب) حصه‌ای از کار که تا تاریخ ترازنامه انجام شده است،

ج) میزان سودی که انتظار می‌رود از پیمانهای دیگر (به‌استثنای پیمانهایی که طبق بند 6 پیمان واحد تلقی می‌شود) حاصل شود، (استاندارد شماره 9).

 

سرمایه‌گذاری  (Investment)

نوعی دارایی است که واحد سرمایه‌گذار برای افزایش منافع اقتصادی از طریق توزیع منافع (به‌شکل سود سهام، سود تضمین‌شده و اجاره)، افزایش ارزش یا سایر مزایا (مانند مزایای ناشی از مناسبات تجاری) نگهداری می‌کند، (استاندارد شماره 15).

 

سرمایه‌گذاری بلندمدت  (Long-term investment)

به طبقه‌ای از سرمایه‌گذاریها گفته می‌شود که به‌قصد استفاده مستمر در فعالیتهای واحد تجاری نگهداری شود. یک سرمایه‌گذاری هنگامی به‌عنوان دارایی غیر جاری طبقه بندی می‌شود که قصد نگهداری آن برای مدت طولانی به‌وضوح قابل اثبات باشد یا توانایی واگذاری آن توسط سرمایه‌گذار مشمول محدودیتهایی باشد، (استاندارد شماره 15).

 

 

 

سرمایه‌گذاری جاری  (Current investment)

به طبقه‌ای از سرمایه‌گذاریها گفته می‌شود که سرمایه‌گذاری بلندمدت نباشد، (استاندارد شماره 15).

 

سرمایه‌گذاری خالص در اجاره (Net investment in the lease)

عبارت است از سرمایه‌گذاری ناخالص در اجاره پس از کسر درآمد مالی کسب نشده، (استاندارد شماره 21).

 

سرمایه‌گذاری در املاک  (Investment property)

عبارت از سرمایه‌گذاری در زمین یا ساختمانی است که عملیات ساخت و توسعه آن به‌اتمام رسیده و به‌جهت ارزش بالقوه‌ای که از نظر سرمایه‌گذاری دارد و نه به‌قصد استفاده توسط واحد تجاری سرمایه‌گذار یا شرکتهای همگروه آن، نگهداری می‌شود، (استاندارد شماره 15).

 

سرمایه‌گذاری سریع‌المعامله در بازار (Marketable investment)

نوعی سرمایه‌گذاری است که برای آن بازار فعالی که آزاد و در دسترس است وجود دارد به‌طوری که از طریق آن بتوان به ارزش بازار یا شاخصی قابل‌اتکا که محاسبه ارزش بازار را امکان‌پذیر سازد، دست یافت، (استاندارد شماره 15).

 

سرمایه‌گذاری ناخالص در اجاره (Gross investment in the lease)

عبارت است از مجموع حداقل مبالغ اجاره مربوط به اجاره سرمایه‌ای از دید اجاره‌دهنده و هرگونه ارزش باقیمانده تضمین‌نشده‌ای که به‌وی تعلق می‌گیرد، (استاندارد شماره 21).

 

سود سهمی (یا سهام جایزه) (Stock dividend)

عبارت است از توزیع سود به‌شکل سهم بین صاحبان سهام یک واحد تجاری از محل سود تقسیم‌نشده یا اندوخته‌ها که با توجه به اصلاحیه قانون تجارت موکول به‌تصویب مجمع عمومی فوق‌العاده است، (استاندارد شماره 15).

 

سهم اقلیت   (Minority interest)

عبارت است از آن بخش از خالص عملکرد مالی و خالص داراییهای یک واحد تجاری فرعی که قابل انتساب به سهامی است که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم از طریق واحدهای تجاری فرعی دیگر، به واحد تجاری اصلی تعلق ندارد، (استانداردهای شماره 18و19).

 

صورتهای مالی تلفیقی (Consolidated financial statements)

عبارت است از صورتهای مالی گروه که با استفاده از تلفیق تهیه می‌شود، (استاندارد شماره 18).

 

صورتهای مالی فشرده (Condensed financial statements)

حداقل شامل صورتهای مالی اساسی و گزیده‌ای از یادداشتهای توضیحی مطابق الزامات این استاندارد است، (استاندارد شماره 22).

 

عمر اقتصادی  (Economic life)

عبارت است از:

الف) مدت زمانی که انتظار می‌رود یک دارایی از لحاظ اقتصادی توسط یک یا چند کاربر قابل‌استفاده باشد، یا

ب) تعداد تولید یا واحدهای مشابهی که انتظار می‌رود در فرایند استفاده از دارایی توسط یک یا چند استفاده‌کننده کسب شود، (استاندارد شماره 21).

 

عمر مفید  (Useful life)

عبارت است از:

الف) مدت زمانی که انتظار می‌رود یک دارایی مورد استفاده واحد تجاری قرار گیرد، یا

ب) تعداد تولید یا سایر واحدهای مقداری مشابه که انتظار می‌رود در فرایند استفاده از دارایی توسط واحد تجاری تحصیل گردد، (استانداردهای شماره 11و17).

 

عمر مفید  (Useful life)

عبارت است از مدت زمانی که انتظار می‌رود منافع اقتصادی دارایی مورد اجاره توسط واحد تجاری مصرف شود. این دوره از ابتدای دوره اجاره شروع می‌شود و متاثر از محدودیتهای زمانی مندرج در قرارداد اجاره نیست، (استاندارد شماره 21).

 

عملیات حفاظی ( Hedge operations)

به اقداماتی اطلاق می‌شود که به‌منظور کاهش یا جبران ریسک ناشی از تغییرات قیمت بازار، نرخ سود تضمین‌شده یا نرخ ارز صورت می‌گیرد. استقراض خارجی به‌منظور پوشش ریسک تغییرات نرخ ارز ناشی از سرمایه‌گذاری در یک واحد مستقل خارجی از جمله عملیات است، (استاندارد شماره 16).

 

عملیات خارجی  (Foreign operations)

عبارت است از یک واحد تجاری فرعی، واحد تجاری وابسته، مشارکت خاص یا شعبه واحد تجاری گزارشگر که فعالیتهای آن در خارج از ایران استقرار یافته یا اداره می‌شود، (استاندارد شماره 16).

 

فعالیتهای تأمین مالی  (Financing activities)

عبارت از فعالیتهایی است که منجر به تغییرات در میزان و ترکیب سرمایه و استقراضهای واحد تجاری (به‌جز اضافه‌برداشتهای منظور شده در محاسبه وجه نقد) گردد، (استاندارد شماره 2).

 

فعالیتهای سرمایه‌گذاری  (Investing activities)

عبارت است از تحصیل یا واگذاری سرمایه‌گذاریهای کوتاه‌مدت و بلندمدت، داراییهای ثابت مشهود و داراییهای نامشهود و نیز پرداخت و وصول تسهیلات اعطایی به اشخاص مستقل از واحد تجاری غیر از کارکنآن، (استاندارد شماره 2).

 

فعالیتهای عادی  (Ordinary activities)

فعالیتهای معمول، تکرار شونده یا منظم واحد تجاری (فعالیتهای تجاری) و همچنین فعالیتهای مرتبطی است که به تبعیت و در جهت پیشبرد فعالیتهای فوق یا در نتیجه آنها توسط واحد تجاری انجام می‌شود. چنانچه وقوع برخی رویدادها، صرفنظر از ماهیت غیرمعمول یا تناوب آن، در محیط حاکم بر عملیات واحد تجاری (اعم از اقتصادی، مقرراتی، جغرافیایی و غیره) مورد انتظار باشد، آثار آنها بر عملیات واحد تجاری در زمره فعالیتهای عادی تلقی می‌شود، (استاندارد شماره 6).

 

فعالیتهای عملیاتی  (Operating activities)

عبارت از فعالیتهای اصلی و مستمر مولد درآمد عملیاتی واحد تجاری است، (استاندارد شماره 2).

 

کمک دولت  (Government assistance)

عبارت از عملیاتی است که توسط دولت به‌منظور فراهم کردن مزیتهای اقتصادی برای یک واحد تجاری یا گروهی مشخص از واحدهای تجاری در چارچوب قوانین و مقررات معین انجام می‌شود. از لحاظ مقاصد این استاندارد، مزیتهایی که تنها به‌طور غیرمستقیم و از طریق انجام عملیات موثر بر شرایط عمومی تجاری فراهم می‌شود، مانند تدارک امکانات زیربنایی در مناطق در حال توسعه یا تحمیل محدودیتهای تجاری بر رقبا، جزء کمکهای دولت محسوب نمی‌گردد، (استاندارد شماره 10).

 

کمکهای بلاعوض دولت  (Government grants)

عبارت است از کمکهای دولت به‌شکل انتقال دارایی به واحد تجاری یا جلوگیری از خروج آن از واحد تجاری در قبال رعایت برخی شرایط، درگذشته یا آینده، مربوط به فعالیتهای واحد تجاری. آن گروه از کمکهای دولت که تعیین ارزش آنها به‌نحو معقولی امکان‌پذیر نیست و همچنین معاملات واحد تجاری با دولت که نتــوان آنهــا را از فعــالیتهای عادی واحد تمیز داد، جزء کمکهای بلاعوض دولت محسوب نمی‌شود، (استاندارد شماره 10).

 

کنترل  (Control)

عبارت است از توانایی هدایت سیاستهای مالی و عملیاتی یک واحد تجاری به‌منظور کسب منافع اقتصادی از فعالیتهای آن، (استانداردهای شماره  12، 18،19 و20).

 

گروه  (Group)

عبارت است از واحد تجاری اصلی و کلیه واحدهای تجاری فرعی آن، (استاندارد شماره 18).

 

گزارش مالی میاندوره‌ای  (Interim financial report)

گزارشی برای یک دوره میانی است که شامل مجموعه کامل صورتهای مالی (طبق استاندارد حسابداری شماره 1 با عنوان نحوه ارائه صورتهای مالی) یا صورتهای مالی فشرده (طبق این استاندارد) است، (استاندارد شماره22).

 

مبلغ استهلاک‌پذیر  (Depreciable amount)

عبارت است از بهای‌تمام‌شده دارایی یا سایر مبالغ جایگزین بهای‌تمام‌شده در صورتهای مالی، به‌کسر ارزش اسقاط آن، (استانداردهای شماره 11و17).

 

مبلغ بازیافتنی  (Recoverable amount)

عبارت است از خالص ارزش فروش یا ارزش اقتصادی یک دارایی، هر کدام بیشتر است. ارزش اقتصادی یک دارایی عبارت از خالص ارزش فعلی جریانهای نقدی آتی ناشی از کاربرد مستمر دارایی از جمله جریانهای نقدی ناشی از فروش نهایی آن است، (استانداردهای شماره 11و17).

 

مبلغ دفتری  (Carrying amount)

مبلغی است که دارایی پس از کسر استهلاک انباشته و ذخیره کاهش ارزش مربوط، به آن مبلغ در ترازنامه منعکس می‌شود، (استانداردهای  شماره 11 و 17).

 

مخارج تأمین مالی  (Borrowing cost)

عبارت است از سود تضمین‌شده، کارمزد و سایر مخارجی که واحد تجاری برای تأمین منابع مالی متحمل می‌شود، (استاندارد شماره 13).

 

معامله با شخص وابسته  (Related party transaction)

عبارت است از انتقال داراییها یا بدهیها یا انجام خدمات بین اشخاص وابسته، صرفنظر از مطالبه یا عدم مطالبه قیمت، (استاندارد شماره 12).

 

موجودی مواد و کالا  (Inventories)

به داراییهایی اطلاق می‌شود که :

الف) برای فروش در روال عادی عملیات واحد تجاری نگهداری می‌شود،

ب) به‌منظور ساخت محصول یا ارائه خدمات در فرایند تولید قراردارد،

ج) به‌منظور ساخت محصول یا ارائه خدمات، خریداری شده و نگهداری می‌شود، و

د) ماهیت مصرفی دارد و به‌طور غیرمستقیم در جهت فعالیت واحد تجاری مصرف می‌شود، (استاندارد شماره 8).

 

نرخ تسعیر  (Exchange rate)

عبارت است از نرخ تبدیل دو واحد پولی به یکدیگر (شامل انواع نرخهای برابری رسمی، قراردادی و غیره) که در فرایند تسعیر به‌کار گرفته می‌شود، (استاندارد شماره 16).

 

نرخ ضمنی سود تضمین‌شده اجاره (Interest rate implicit in the lease)

عبارت است از نرخ تنزیلی که در آغاز اجاره، سبب شود مجموع ارزش فعلی حداقل مبالغ اجاره و ارزش باقیمانده تضمین نشده دارایی با ارزش منصفانه دارایی مورد اجاره برابر شود، (استاندارد شماره 21).

 

نرخ فرضی استقراض برای اجاره‌کننده (Lease's incremental borrowing rate of interest)

نرخ سود تضمین‌شده‌ای است که اجاره‌کننده ناگزیر می‌بود برای یک اجاره مشابه پرداخت کند یا در صورت عدم امکان تعیین آن، نرخی که اجاره‌کننده ناگزیر می‌بود در آغاز اجاره برای دریافت وامی با شرایط بازپرداخت و تضمین مشابه‌جهت استقراض مورد نیاز برای خرید دارایی مورد نظر متحمل شود، (استاندارد شماره 21).

 

نفوذ قابل‌ملاحظه  (Significant influence)

عبارت است از مشارکت در تصمیم‌گیریهای مربوط به سیاستهای مالی و عملیاتی واحد تجاری، ولی نه در حد کنترل سیاستهای مزبور، (استاندارد شماره 12، 18 و 20).

 

واحد پول گزارشگری  (Reporting currency)

عبارت است از واحد پول مورد استفاده در ارائه صورتهای مالی، (استاندارد شماره 16).

 

واحد تجاری اصلی  (Parent)

عبارت است از یک واحد تجاری که دارای یک یا چند واحد تجاری فرعی است، (استاندارد شماره 18 و 19).

 

واحد تجاری فرعی  (Subsidiary)

عبارت است از یک واحد تجاری که تحت کنترل واحد تجاری دیگری (واحد تجاری اصلی) است، (استاندارد شماره 18، 19 و20).

 

واحد تجاری وابسته  (Associate)

عبارت است از یک واحد سرمایه‌پذیر که واحد سرمایه‌گذار در آن نفوذ قابل‌ملاحظه دارد، اما واحد تجاری فرعی یا مشارکت خاص واحد سرمایه‌گذار نیست، (استاندارد شماره 20).

 

واحد مستقل خارجی  (Foreign entity)

به آن دسته از عملیات خارجی اطلاق می‌شود که فعالیتهای آن بخش لاینفک واحد تجاری گزارشگر را تشکیل نمی‌دهد، (استاندارد شماره 20).

 

وجه نقد  (Cash)

عبارت است از موجودی نقد و سپرده‌های دیداری نزد بانکها و موسسات مالی اعم از ریالی و ارزی (شامل سپرده‌های سرمایه‌گذاری کوتاه‌مدت بدون سررسید) به‌کسر اضافه برداشتهایی که بدون اطلاع قبلی مورد مطالبه قرار می‌گیرد، (استاندارد شماره 2).

 

یک بخش از واحد تجاری  (Segment)

جزیی از عملیات واحد تجاری یا گروه که اهمیت نسبی دارد و به‌طور جداگانه قابل شناسایی است و فعالیتها، داراییها و نتایج مربوط به آن را بتوان به‌وضوح از بقیه فعالیتهای واحد تجاری تمیز داد. یک بخش از واحد تجاری معمولا" خطوط تولید یا بازارهای جداگانه خاص خود را دارد، (استاندارد شماره6).

 

منبع : فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
يکشنبه هفدهم 4 1386
جهانی شدن: فرصت است یا تهدید؟

جهانی شدن: فرصت است یا تهدید؟

M. Wolf

 

جهانی شدن موضوعی است  چالش‌برانگیز که در ادبیات اقتصادی و اجتماعی امروز جهان اهمیت ویژه‌ای یافته که با برداشتها و قرائتهای گوناگون و متفاوت روبروسـت. مقالـه حاضر بـه قلم یکی از صاحبنظـران تحریر شـده است که به دلیل اهمیت موضوع، ترجمه آن به خوانندگان ارجمند حسابرس تقدیم می‌شـود.

 
بسیاری جهانی شدن  را تهدید تلقی می‌کنند در حالی‌که سایرین آن را به مثابه فرصتی با ارزش در نظر می‌گیرند. اما تعداد اندکی نیز چنین می‌پندارند که اقتصاد جهان تحت تسلط نیرویی خارق‌العاده و بی‌سابقه قرار گرفته است. دیدگاه این گروه اندک آشکارا مبالغه‌آمیز است.
جهانی شدن اقتصادی از دو نیروی مشخص که بر یکدیگر تاثیر متقابل نیز دارند ناشی شده است: کاهش یافتن هزینه حمل و نقل و ارتباطات؛ و از بین رفتن موانع از سر راه جریان آزاد کالا، خدمات، سرمایه و نیروی کار در جهان.
تا اینجا اقتصاد جهانی‌شده اقتصادی است که در آن فاصله‌ها محدودیت تلقی نمی‌شود. اما اگر بخواهیم تنها به خط‌مشی و رویه‌ها متکی باشیم باید بگوییم که در اقتصاد جهانی شده فاصله‌ها به علت هزینه‌هائی که حمل و نقل و ارتباطات تحمیل می‌کند به هر صورت محدودیت تلقی می‌شود در حالی‌که اساساً مرزهای ملی نباید محدودیت قلمداد شود.
چنین تعریفی از اقتصاد جهانی شده نشان می‌دهد که در عمل اقتصاد جهان فاصله زیادی با جهانی شدن کامل دارد. درواقع حتی در جدیدترین اقتصادهای دنیا فاصله‌ها و مرزها همچنان محدودیت عمده‌ای در راه این روند شمرده می‌شوند. درباب اهمیت فاصله‌ها می‌توان به تجمع صنایع مربوط به کامپیوتر در سیلیکون ولی(Silicon Valley) و یا تمرکز بازارهای مالی در نیویورک اشاره کرد. مظاهر اهمیت مرزها را نیز می‌توان در طول خط مرزی آمریکا و مکزیک که در یک طرف آن حقوق کارگران ده برابر طرف دیگر است به روشنی مشاهده کرد.
درواقع بهترین نگرش به پدیده جهانی شدن همانا درنظر گرفتن آن به‌عنوان روندی نه چندان جدید است که پیشرفت زیادی نیز نداشته و هنوز فاصله زیادی تا تثبیت و برگشت‌ناپذیر شدن دارد.
نخست، جهانی شدن پدیده‌ای جدید نیست. قدمت تجارت جهانی به سفرهای اکتشافی سده‌های 15 و 16 میلادی اروپاییان باز می‌گردد. یکپارچگی  اقتصاد جهانی با شروع انقلاب صنعتی پویاتر شد و قبل از جنگ اول جهانی به اوج خود رسید. اما این روند یکپارچگی تحت تاثیر دو جنگ جهانی و هم چنین بحران اقتصادی بین دو جنگ بشدت افت کرد. بعد از آن نیز این روند مسیری طولانی و ناهموار را به سمت بهبودی طی کرده است. در نیم قرن گذشته یکپارچه شدن اقتصاد جهانی رشد چشمگیری کرده است. حرکت جهانی به سمت اقتصاد آزاد مبتنی بر بازار، در طی دو دهه آخر قرن بیستم سرعت این روند را افزایش بیشتری داد.
دوم، با وجود پیشرفت درخور توجه در باز شدن اقتصاد جهانی طی یک روند طولانی تاریخی، یکپارچگی اقتصاد جهانی با همان سرعت رشد نکرده است. این عدم رشد را، هم با توجه به حجم وسیع فعالیتهای اقتصادی که صرفاً جهت تامین بازار داخلی صورت می‌پذیرد و هم با توجه به مقیاسهای تاریخی می‌توان مشاهده کرد.
در فاصله سالهای 1950 تا 1998 حجم تولید جهانی 6 برابر و در همان حال حجم صادرات جهانی کالاها 19 برابر شد. درواقع از سال 1950 هر ساله تجارت جهانی با سرعت بیشتری نسبت به تولید جهانی رشد کرده و به سه برابر آن رسیده است. با این حال تجارت ناخالص جهانی که در سال 1999 به رقم 6800 میلیارد دلار رسیده همچنان کمتر از یک چهارم‌تولید جهانی است.
بیشترین حجم دادوستد جهانی همچنان در داخل کشورها و نه در بین آنها، انجام می‌گیرد. علاوه بر آن، تقریباً نیمی از تجارت جهانی کالا در داخل مناطق اقتصادی و نه در بین آنها واقع می‌شود. در سال 1998، 31 درصد از تجارت جهانی در داخل اروپای غربی، 11 درصد در داخل آسیا و 7 درصد در داخل آمریکای شمالی انجام گرفت. 70 درصد از تجارت کشورهای اروپای غربی بین خودشان صورت پذیرفت و این مقدار در کشورهای آسیایی 45 درصد و در کشورهای شمال آمریکا 38 درصد بوده است.
با وجود رشد بالای تجارت جهانی در نیم قرن گذشته، بسیاری از کشورها همچنان بیشتر از زمان پیش از جنگ اول جهانی درهای کشور خویش را به روی تجارت جهانی بسته‌اند.
بجز در مورد ژاپن، در سایر کشورهای گروه هفت  (7 کشور پر درآمد)، نسبت تجارت به تولید ناخالص داخلی به نرخ جاری در اواسط دهه 1990 بالاتر از 1910 بوده است. اما فقط در مورد آمریکا و کانادا این نسبت بیشتر از دو برابر شده است؛ به این صورت که در مورد آمریکا از 11 درصد به 24 درصد و در مورد کانادا از 30 درصد به 71 درصد رسیده است.
یکپارچگی بازار سرمایه نیز در اواخر قرن نوزدهم و قبل از بحران شدید اقتصادی بین دو جنگ جهانی از رشد چشمگیری برخوردار شد. جریان صدور سرمایه از انگلستان در فاصله سالهای 1870 تا 1913 به‌طور متوسط به 5 درصد تولید ناخالص داخلی این کشور بالغ شد که این نسبت بسیار بیشتر از نسبت مشابه کنونی ژاپن به‌عنوان بزرگترین صادرکننده سرمایه است. رابطه بین سرمایه‌گذاری در بازار داخل و پس‌انداز به‌عنوان مقیاسی جهت اندازه‌گیری خودکفایی بازار سرمایه در فاصله سالهای 1880 الی 1910، پایینتر از هر کدام از دوره‌های بعدی بوده است.
آنچه تغییر یافته است همانا ترکیب جریان صدور سرمایه است؛ یک قرن پیش سرمایه به شکل اوراق قرضه صادر می‌شد در حالی که در حال حاضر ترکیب کنونی سرمایه‌ای که صادر می‌شود نسبتی تقریباً مساوی از سهام و اوراق قرضه است.
قبل از سال 1914 صدور سرمایه عمدتاً درازمدت بود در حالی که در حال حاضر بیشترین حجم جریان صدور سرمایه به شکل فعالیتهای کوتاهمدت از جمله شامل تجارت ارز می‌باشد. در نهایت، قبل از سال 1914 سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی بخصوص در معدن و راه‌آهن بیشتر توسط شرکتهایی که تنها در مقیاس ملی و در یک عرصه کار می‌کردند انجام می‌گرفت در حالی که امروزه شرکتهای چندملیتی که در عرصه‌های مختلف از قبیل تولید و خدمات فعالیت می‌‌کنند بر این عرصه تسلط دارند.
در حالی که جریان آزاد صدور سرمایه و تجارت در دهه‌های اخیر به میزان چشمگیری تقویت شده، مهاجرت نیروی انسانی بسیار بیشتر از قرن نوزدهم با محدودیت روبرو شده است. در قرن نوزدهم تقریباً 100 میلیون نفر بین دو قاره آمریکا و اروپا مهاجرت کردند. یک قرن پیش در دهه 1890 جریان مهاجرت به آمریکا 9 درصد جمعیت اصلی آن زمان این کشور یعنی معادل یک جمعیت 25  میلیونی با مقیاس امروز بود. در دهه 1990 که امریکا تنها کشور مهم با مقیاس وسیع مهاجرپذیری بود این نسبت تنها به 4 درصد جمعیت آن در این دهه بالغ شد.
در نهایت افت و خیزهای جریان یکپارچگی اقتصاد جهان در قرن گذشته نشان می‌دهد که روند جهانی شدن به جریانی برگشت‌ناپذیر تبدیل شده است. تکنولوژی به‌نحو درخور ملاحظه‌ای هزینه‌های حمل و نقل و ارتباطات را کاهش داده و در نتیجه از اهمیت فاصله‌ها کاسته است. اما سیاست کشورها لزوماً بر دایره کاهش اهمیت مرزهای ملی نمی‌چرخد.
بنابراین هزینه حمل و نقل و ارتباطات در سده‌های 19 و 20 همواره رو به کاهش بوده است. قرن نوزدهم شاهد ظهور کشتی بخار و راه‌آهن بود. قرن بیستم نیز شاهد پیدایش حمل و نقل هوایی و کانتینرها بود. اولین ارتباط مخابراتی ماورای اقیانوس اطلس در سال 1866 اتفاق افتاد. در آستانه قرن بیستم تمام دنیا به ارتباط مخابراتی دست یافت. این امر زمان ارتباطات را از ماهها به دقیقه‌ها کاهش داد. سپس در قرن بیستم تلفنهای بین قاره‌ای، رادیو، تلویزیون، ماهواره‌ها، تلفنهای متحرک و در نهایت اینترنت پا به عرصه ظهور گذاشتند.
در همین حال، در قرن گذشته جهان شاهد برقراری تعرفه‌هایی به‌منظور حمایت اقتصادهای داخلی در اوایل قرن، سقوط نظام پولی مبتنی‌بر طلا، کنترلهای همه جانبه بر جریان آزاد سرمایه، اعمال محدودیتهای شدید بر مهاجرت نیروی انسانی و تجربه کشورهای کمونیستی و بیشتر کشورهای در حال توسعه در مورد مقوله خودکفایی بود.
سپس از اواخر دهه 1940 کشورهای اروپای غربی و آمریکای شمالی شروع به آزادسازی  اقتصادی و تسهیل تجارت و در نهایت صدور سرمایه کردند. همچنین تعداد اندکی از کشورهای در حال توسعه در دهه 1950 و 1960 برای پیشبرد توسعه اقتصادی شروع به اتکا به تجارت آزاد کردند. اما درواقع تنها در دهه 1980 و 1990 و بعد از سقوط اتحاد شوروی کمونیستی بود که آزادسازی جریان تجارت و سرمایه به حرکتی عمومی در جهان تبدیل شد.
خلاصه اینکه همزمانی تغییرات فناوری و تغییر در سیاست کشورها به روند یکپارچگی اقتصاد جهان کمک کرد. دولتها یکپارچگی اقتصادی با دنیا را انتخاب کرده‌اند، چرا که به تجربه دریافته‌اند که خودکفایی اقتصادی راهی مطمئن به‌سوی فقر و نابودی است.
با وجود این هنوز امکان این که حتی یک دولت مدرن محدودیتهایی در روند یکپارچگی اقتصادی اعمال کند وجود دارد. با در نظر گرفتن واکنشهایی که در مقابل روند جهانی شدن وجود دارد چنین حرکتهایی را نمی‌توان استثنا تلقی کرد.
جهانی‌شدن فرصتی با ارزش است، نه تهدید. اما آن را نباید به‌عنوان سرنوشت مقدر برای همه، بلکه یک گزینه تلقی کرد. اینکه آیا جهان این فرصت را مغتنم خواهد شمرد و به سمت یکپارچگی اقتصادیِ بیشتر، حرکت خواهد کرد یا نه، به تصمیمگیریهای سیاسی بستگی دارد نه تنها به تحولات فناوری

 

پانوشتها:
 

 - Globalization
  - Integration
  - Group of Seven (G 7)
  - Liberalization

 

منبع : فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
پنج شنبه جهاردهم 4 1386
قیام عمومی علیه فساد

قیام عمومی علیه فساد

گزارشی از دهمین کنفرانس بین‌المللی ضد فساد

 

دهمین کنفرانس بین‌المللی ضد فساد از 7  تا 11 اکتبر 2001 در شهر پراگ، پایتخت جمهوری چک، با شعار قیام عمومی علیه فساد  برگزار شد. این کنفرانس هر دو سال یکبار با هدف تبادل اطلاعات و دیدگاهها جهت مبارزه با فساد برپا می‌شود. در دهمین کنفرانس که توسط سازمان شفافیت بین‌المللی سازماندهی شده‌بود حدود 1000 نفر از نمایندگان بیش از 100 کشور در سطوح مختلف از رئیس جمهوری گرفته تا کارشناسان حوزه‌های مختلف، از جمله حسابرسی و حسابداری شرکت داشتند. در این کنفرانس بیش از 70 کارگروه در زمینه‌های مختلف تشکیل شد و هیئت چهار نفره ایرانی به سرپرستی آقای مهدی کرباسیان معاون کل وزارت امور اقتصادی و دارایی با توجه به تخصص و زمینه کاری خود در تعدادی از این کارگروهها شرکت کردند.
این کنفرانس با سخنرانی واسلاو هاول (Waclav Hovel) رئیس جمهوری چک در کاخ پراگ افتتاح شد و در مرکز کنگره ادامه یافت. هاول در مراسم افتتاحیه اشاره کرد که: “بسیاری از افرادی که بر علیه فساد می‌جنگند نه تنها آسایش زندگی، بلکه حیات خود را به خطر می اندازند.” ایشان دو عامل را به‌عنوان ریشه اساسی فساد معرفی کردند؛ یکی انحطاط تمدن بشری و دیگری فرایند انتقال مالکیت از بخش دولتی به بخش خصوصی.

 

نام آوران مبارزه با فساد
در مراسم افتتاحیه، جایزه سالانه درستکاری سازمان شفافیت بین‌المللی به اشخاصی که در مبارزه با فساد ایثار کرده‌اند، تقدیم شد. یکی از برندگان این جایزه خانم اوا ژولی (Eva Jolly) قاضی دلیر فرانسوی بود که به بررسی شجاعانه پرونده‌های سیاستمداران عالیرتبه شهرت دارد.
ژولی که در نروژ متولد شده است به‌مبارزه با فساد در فرانسه کمک بی‌نظیری کرده است؛ بررسی هفت ساله پرونده غول نفتی، شرکت الف آکتین Elf-Aquitaine)) که منجر به افشای فساد در بالاترین سطح سیاسی و تجاری فرانسه شد و سرانجام به محکومیت رولان دمس وزیر خارجه فرانسه انجامید. ژولی بارها تهدید به‌مرگ شده و هم اکنون تحت حفاظت پلیس است. وی با تأکید برآثار مخرب حاکمان فساد هر جامعه، در قالب جمله “ماهی از سرگنده گردد نی ز دم”، به نمونه‌هایی از فساد رهبران مفسد شیلی، لیبی، و ایتالیا اشاره کرد که خود را از بند عدالت رها کرده بر سر راه بازرسان و قضات، موانع عظیم ایجاد کردند. ژولی سرچشمه بالقوه فساد را در قانون فرانسه دانست: “رئیس جمهوری فرانسه مافوق قضاوت یک دادگاه انسانی است. قضاوت درباره ایشان به روز قیامت موکول شده است. نه تنها رئیس جمهور فرانسه را نمی‌توان به دادگاه کشید بلکه ایشان می‌تواند تقاضای دادگاه برای ادای شهادت را نیز رد کند.”

 

دمکـراسـی، شفافیـت و پـاسخگویـی رهبران سیاسی
بسیاری از سخنرانان در این کنفرانس بر وجود دمکراسی، شفافیت و پاسخگویی رهبران سیاسی به‌عنوان بنیادهای لازم برای مبارزه با فساد، تأکید کردند. فساد در تاریکخانه‌ها و حوزه‌های خاکستری رشد و نمو می‌کند؛ جاهایی که رهبران سیاسی به روشهای غیردمکراتیک به‌قدرت رسیده‌اند، خود را در مقابل هیچکس پاسخگو نمی‌بینند و از ابزارهای مختلف برای مصونیت خود استفاده می‌کنند. در چنین کشورهایی رهبران سیاسی خود را مافوق قانون می‌بینند و سیستم قضایی فاقد استقلال لازم برای محاکمه آنان است. دمکراسی واقعی، حضور مردم در صحنه‌های سیاسی و انتخاب آزاد و ابراز عقیده را امکانپذیر می‌سازد و زمینه را برای ایجاد مطبوعات آزاد و ناظر و سازمانهای غیردولتی فراهم می‌کند. در چنین محیطی جریان اطلاعات موجب شفافیت محیط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی می‌شود و عرصه را بر افراد فاسد تنگ می‌کند. پاسخگویی واقعی مسئولان در مقابل مردم بدون وجود دمکراسی و شفافیت ناممکن است زیرا در سیستمهای یکطرفه، مسئولان سیاسی از ابزارهای گوناگون برای گریز از پاسخگویی استفاده می‌کنند. شفافیت و دسترسی آزاد به اطلاعات، لازمه پاسخگویی و گسترش فرهنگ درستکاری و مبارزه مؤثر با فساد است. در این کنفرانس با ارائه نمونه‌های مختلف از مفاسد در کشورهای در حال توسعه و موانع مبارزه با فساد، ضرورت وجود رهبران پاسخگو، مطبوعات آزاد، قوه قضاییه مستقل و نهادهای اجتماعی غیردولتی برای موفقیت مبارزه با فساد گوشزد شد. وجود شفافیت در معاملات بین‌المللی به‌ویژه معاملات مربوط به ادوات نظامی، از جمله ضروریات مبارزه با فساد، به‌خصوص در کشورهای جهان سوم معرفی گردید. کلم آلن مدیر دفتر پاسخگویی خدمات عمومی آفریقای جنوبی درباره اتلاف منابع در معاملات مربوط به ادوات نظامی، دیدگاههای خود را ارائه کرد و با اشاره به وجود فسادهای عظیم در این‌گونه معاملات هشدار داد که در آفریقای جنوبی به جای صرف منابع برای مبارزه با دشمن اصلی مردم، بیماری ایدز، منابع محدود صرف خرید ادوات نظامی می‌شود چرا که منبعی برای کسب درآمد مفسدان است.
سلامت داخلی دستگاههای دولتی برپایه اصول اخلاقی، یکی از دیگر موضوعات مهم مطرح شده در این کنفرانس بود. رونالد نوبل دبیرکل اینترپول یادآور شد: “اگر ماموران گمرک، پلیس و امنیت فاسد باشند، پیشرفته‌ترین ابزارها قادر به تأمین امنیت مردم نخواهد بود. پیچیده‌ترین سیستمهای امنیتی، بهترین سازمانها یا مجربترین نیروها در صورت وجود فساد داخلی عملا عقیم می‌ماند. در حقیقت، محکمترین دژ، اگر بر روی ماسه ساخته شود فرو می‌ریزد.” جهتگیری وی بیشتر بحث مقابله با تروریسم بود و فساد و ترور را دو روی یک سکه می‌دانست، زیرا معتقد بود تأمین مالی تروریستها معمولا" از راههای ناسالم صورت می‌گیرد. دلیل اصلی جهتگیری نوبل به سمت مسائل مربوط به تروریسم، آمریکایی بودن وی بود.

 

نقش شرکتهای خصوصی در فساد
بعضی از سخنرانان با تأکید بر اهمیت دمکراسی، شفافیت و پاسخگویی در بخش دولتی، توجه مخاطبان را به نقش بخش خصوصی به‌ویژه شرکتهای چند ملیتی در گسترش فساد معطوف کردند. دانیل کوفمن  از بانک جهانی اشاره کرد که: “شرکتهای بخش خصوصی قواعد و مقررات را براساس منافع خود تنظیم می‌کنند. شرکتها از طریق تأمین مالی غیرقانونی، رای سیاستمداران، آیین‌نامه‌های اجرایی و قضات را می‌خرند.”
یکی از سخنرانان که در گردهمایی عمومی مورد استقبال حضار واقع شد ریکاردوسملر مدیرعامل شرکت سمکو از برزیل بود. وی اظهار داشت: “اندازه کنونی شرکت ما یک سوم آن حدی است که در صورت پذیرش بازی فساد توسط ما تحقق می‌یافت.” وی از شرکتها انتقاد کرد و گفت: “هیچ شرکت دمکراتیکی وجود ندارد، در حالی‌که 130 مورد از مجموعه بزرگترین تولید ناخالص ملی در دنیا (200 مورد) متعلق به شرکتها و تنها 70 مورد متعلق به کشورهاست.  اگر شرکتها به اصول دمکراسی پایبند نباشند چگونه می‌توان انتظار داشت دنیا به سمت شفافیت و دموکراسی حرکت کند.”

 

نقش استانداردهای حسابداری در شفافیت
دو مورد از کارگروههای کنفرانس بین‌المللی ضد فساد مشخصا" مربوط به استانداردهای حسابداری بود که نمایندگان ایران در این کارگروهها شرکت کردند. خانم دانیتا استلینگ از شرکای ارنست اند یانگ، جایگاه استانداردهای بین‌المللی را به‌عنوان یک زبان مشترک گزارشگری مالی در جهان تشریح کرده و اشاره داشت که حسابداری و حسابرسی و سیستم قوی کنترل داخلی نقش اساسی برای مبارزه با فساد در جهان بازی می‌کند. گزارشگری مالی باید از کیفیت لازم برای شفاف‌سازی محیط اقتصادی برخوردار باشد و این موضوع مهم زمانی میسر است که استانداردهای حسابداری با کیفیت مطلوب زیربنای آن باشد.
خانم استلینگ، جهانی‌سازی، جریان فرامرزی سرمایه، گزارشگری از طریق اینترنت، و تقاضای سرمایه‌گذاران برای گزارشگری با کیفیت مطلوب را پشتوانه نیاز به استانداردهای بین‌المللی به‌عنوان زبان مشترک گزارشگری مالی دانست. در این کارگروه، گزارش مختصری از وضعیت تدوین استانداردهای حسابداری در ایران و مقایسه آن با استانداردهای بین‌المللی حسابداری ارائه شد که در تنویر افکار جهانی در مورد میزان شفافیت گزارشگری مالی در ایران مؤثر است.

 

پول‌شویی
یکی از مفاسد بین‌المللی، مشکل پول‌شویی یعنی پنهان‌سازی و قانونی جلوه دادن منشا درآمدهای ناشی از فعالیتهای مجرمانه است. در کارگروه مربوط به پول‌شویی، تقویت سیستمهای کنترل داخلی مؤسسات مالی از عوامل اساسی مبارزه با فساد پول‌شویی مورد تأکید قرار گرفت، زیرا به‌طور معمول شستشوی پول کثیف از مجرای مؤسسات مالی صورت می‌گیرد. نمایندگان بعضی از مؤسسات مالی نیز با اشاره به حجم معاملات و سرعت عملیات مالی سعی می‌کردند از خود دفاع کنند.
گزارشها و متون منتشر شده
در کنفرانس پراگ متون بسیار ارزنده‌ای در زمینه سخنرانیها و مقالات ارائه شده در سمینارها و کنفرانسهای قبلی توزیع شد و در اختیار شرکت‌کنندگان قرار گرفت. جمهوری کره از نظر انتشار تجارب، موفقیتها و برنامه‌های خود در زمینه مبارزه با فساد حضور بسیار فعالی داشت. در جمهوری کره، قانونی به نام قانون ضد فساد تصویب شده است که از اول سال 2002 اجرا خواهد شد. البته این کشور برنامه‌های دیگری را نیز برای مبارزه با فساد اجرا نموده و موفقیتهای چشمگیری نیز در این زمینه کسب کرده است. در برنامه‌های مبارزه با فساد جمهوری کره، آموزش عمومی و دانشگاهی برای تغییر فرهنگ و ذهنیت مردم از اولویت بسیار بالایی برخوردار است و در نظر دارند مبارزه با فساد را در دروس دانشگاهی بگنجانند.

 

نتیجه‌گیری
آنچه در مجموع از این کنفرانس برداشت شد این است که متاسفانه در کشورهای در حال توسعه به دلیل نبود ساختارهای دمکراتیک، مطبوعات آزاد، قوه قضاییه مستقل، سیستمهای سالم خرید دولتی، نیروهای امنیتی سالم، و نهادهای مدنی، فساد به سرطانی ویرانگر تبدیل شده است که مانع از رشد اقتصادی می‌شود و مشکل فساد به یک دور باطل تبدیل شده است. ایران هم از لحاظ شاخصهای فساد و شفافیت وضعیت مطلوبی ندارد.

 

منبع : فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
پنج شنبه جهاردهم 4 1386
حسابهای شرکتهای هتلداری

حسابهای شرکتهای هتلداری

S. N. Maheshwari

 

مقدمه
در سالهای اخیر حرفه هتلداری به فعالیتی سودآور تبدیل شده است. این نوشتار سعی دارد ماهیت حرفه هتلداری را از طریق توضیح سازمان هتلها و معرفی دپارتمانهای درآمدزا و خدماتی، تشریح کند و ضمن ارائه یک طبقه‌بندی از میهمانان، سیستمهای تعیین نرخ اتاقهای هتل را با توجه به تسهیلات موجود در هتل، توضیح دهد. در ادامه توضیح مختصری دربارة سیستم دفترداری درهتلها، نحوه استقرار و اجرای سیستم کنترل داخلی و اهداف استقرار سیستم مذکور، و درنهایت حسابرسی شبانه و اهداف تأمین شده از اجرای آن ارائه شده است.

 ماهیت صنعت هتلداری
حرفه هتلداری فعالیت سودآوری است که روی حساب و درآمد حاصل از مبادلات خارجی، اثر بالقوه‌ای دارد. علاوه بر این با رشد صنعت گردشگری، هتلها برای مؤسسان شرکت به منبعی سودآور تبدیل می‌شود.
حرفه هتلداری اساسا" صنعتی خدماتی است. از این‌رو سیستم حسابداری و تدابیر کنترلی آن به همان وسعت از سیستم حسابداری و تدابیر کنترلی معمول برای مؤسسات تجاری معمولی متفاوت است. بنابراین آشنایی با جوانب‌، بخصوص برای حسابداری که با صنعت هتلداری سروکار دارد ضروری است.
همان‌طور که در بالا گفته شد، حرفه هتلداری اساسا" صنعتی خدماتی است. خدمات ارائه شده ازسوی هتلها رامی‌توان به موارد زیر تقسیم کرد:
ارائه جا (مکان) به مشتریان: ارائه جا و مکان به مشتریان و میهمانان اساسی‌ترین سرویس ارائه شده ازسوی هتل و همچنین منبع عمده درآمد هتل است.
سرویس غذا و آشامیدنی‌ها: هتل صبحانه، ناهار و شام برای مهمانان و مشتریان تهیه می‌کند. اغلب هتلها دارای یک رستوران هستند که به میهمانان مقیم و غیرمقیم خدمات ارائه می‌کند. بعضی هتلها تدارکات مخصوصی برای برگزاری موقعیتهای خاص، مانند عروسیها، جشن تولدها و غیره فراهم می‌کنند.
خدمات فنی و حرفه‌ای: هتلهای پیشرفتة دارای استانداردهای بین‌المللی (که اغلب با عنوان هتلهای پنج‌ستاره شناخته می‌شوند) علاوه بر ارائه جا و مکان، غذا و غیره، امکان خدمات فنی (تخصصی) و حرفه‌ای از قبیل خدمات منشیگری، مشاوره و غیره را نیز فراهم می‌کنند.
سایر تسهیلات: هتلهای بزرگ (هتلهای سه ستاره و بالاتر) تسهیلات زیاد دیگری را به میهمانانشان ارائه می‌دهند. این تسهیلات شامل سالنهای زیبایی، سالنهای آرایش، فروشگاهها و سایر مراکز فروش است.
بنابراین هتل پیشرفته، با تأمین کلیه نیازهای میهمانان و مشتریان، حداکثر امکانات را در اختیار آنها می‌گذارد.

سازمان هتلها
هتل شامل دپارتمانهای متفاوتی است که به‌طور کلی به دو قسمت طبقه‌بندی می‌شوند:
• 
دپارتمانهایی که دارای درآمد هستند (دپارتمانهای درآمدزا)،
• 
دپارتمانهایی که دارای درآمد نیستند (دپارتمانهای خدماتی).
دپارتمانهای درآمدزا: این دپارتمانها شامل موارد زیرند:
• 
پذیرش هتل و فروش، دپارتمانهای بازاریابی که درآمد را با اجاره دادن اتاقها به مشتریان به‌دست می‌آورند.
• 
قسمت مربوط به غذا و آشامیدنیها، شامل نظارت بر فروش کلیه مواد غذایی واقع در خروجیهای متفاوت هتل و وظایف پذیرایی از میهمانها.
نکته‌ای که باید به آن توجه شود این است که درآمدحاصل از اجاره اتاقها و فروش مواد غذایی و آشامیدنی منبع اصلی درآمد هتل محسوب می‌شود. درآمدهای دیگر ممکن است از منابع زیر تأمین شوند:
• 
تلفن – فاکس،
• 
مرکز تجاری یا سرویس خدمات منشیگری (برای جلسات)،
• 
تسهیلات کلوپ ورزشی و بهداشتی،
• 
شستشوی البسه میهمانان.
دپارتمانهای خدماتی: علاوه بر دپارتمانهایی که برای هتل درآمدزا هستند، هتل مدرن همچنین دارای دپارتمانهایی است که هیچ‌گونه درآمد مستقیمی برای آن تولید نمی‌کنند؛ این دپارتمانها عبارتنداز:
• 
دپارتمان اداری،
• 
دپارتمان کارگزینی،
• 
دپارتمان نگهداری ساختمانها،
• 
دپارتمان مالی و حسابداری،
• 
دپارتمان آموزشی و پرسنلی.

اقلام عمده درآمد و هزینه
اقلام عمده درآمد و هزینه هتل به‌شرح زیر است:
اقلام درآمدی
اتاق اجاره‌ای: شامل درآمد حاصل از اتاقهایی که به میهمانان اجاره داده می‌شود، و نیز شامل درآمد حاصل از اجاره سالنها.
فروش مواد غذایی و آشامیدنی: شامل فروش غذا و نوشیدنی به:
• 
میهمانانی‌که در هتل اقامت دارند و نیز آنهایی که فقط از سالن غذاخوری استفاده می‌کنند،
• 
کسانی که جهت میهمانیها از هتل استفاده می‌کنند.
فروشهای متفرقه: این موارد شامل درآمد حاصل از فروش اقلامی به‌غیر از غذا و آشامیدنی، از قبیل توتون، شکلات، تنقلات و سایر اقلامی است که در پیشخوان رستوران فروخته می‌شود.
سایر درآمدها: شامل درآمد حاصل از تلفن، تلکس و سرویس خدماتی برای جلسات و غیره است.

اقلام هزینه‌ها
• 
مصرف مواد غذایی و نوشیدنیهایی که قبلا" خریداری و انبار شده،
• 
حق‌الزحمه کارمندان و مزایای آنها،
• 
هزینه‌های رفاهی پرسنل،
• 
برق و سوخت و آب،
• 
هزینه نگهداری ساختمان و اتاقهای هتل، شامل وسایل رفاهی مورد استفاده میهمانان،
• 
هزینه‌های عمومی و اداری،
• 
تعمیرات، تعویض و جایگزینی،
• 
هزینه‌های نگهداری،
• 
هزینه‌های تبلیغات،
• 
هزینه کمیسیون پرداخت شده به آژانسها،
• 
هزینه‌ پرداخت شده بابت ضمانت رزرواسیون. این هزینه‌ زمانی اتفاق می‌افتد که اتاقهای مورد نیاز در دسترس نباشد و شامل بهای تمام‌شده اتاق کرایه‌ای برای میهمان با یک رزرواسیون ضمانت‌شده در هتل دیگر است.

طبقه‌بندی میهمانها
مشتریان یا میهمانان هتل بر مبناهای زیر طبقه‌بندی می‌شوند:
برمبنای اقامت
میهمانان هتل را می‌توان برمبنای اقامت به شکل زیر طبقه‌بندی کرد:
میهمانان مقیم یا داخلی: اینها میهمانانی هستند که در هتل اقامت دارند، و به دو دسته تقسیم می‌شوند.
• 
میهمانانی که فقط از اتاقهای هتل استفاده می‌کنند. در این حالت میهمانان فقط اجاره اتاق را پرداخت می‌کنند و مبلغی بابت غذا نمی‌پردازند. این سیستم به طرح اروپایی مشهور است.
• 
میهمانانی که از اتاق و غذا استفاده می‌کنند. در این حالت قراردادی برای محل اقامت و غذا منعقد می‌شود و میهمانان ملزم به پرداخت هزینه اتاق و بهای غذا هستند. این سیستم به طرح آمریکایی معروف است.
میهمانان غیرمقیم: این دسته شامل میهمانانی می‌شود که در هتل اقامت ندارند. آنها فقط از رستوران استفاده می‌کنند. در این مورد میهمانان ملزم به پرداخت بهای غذا هستند و برای اقامت چیزی پرداخت نمی‌کنند.
برمبنای پرداخت تعهدات
میهمانان هتل برمبنای پرداخت تعهداتشان به دو قسمت طبقه‌بندی می‌شوند.
میهمانان بدون تسهیلات اعتباری: اینها میهمانانی هستند که ملزم به پرداخت صورتحسابهایشان، در زمان تخلیه هستند. به عبارت دیگر تا زمانی که در هتل اقامت دارند تسهیلات اعتباری به آنها اعطا می‌شود.
میهمانان با تسهیلات اعتباری: به این نوع میهمانان در دوره‌ای که توافق می‌شود تسهیلات اعتباری اعطا می‌شود. این نوع میهمانان به شکل زیر طبقه‌بندی می‌شوند:
• 
میهمانانی که پرداخت هزینه اقامت آنها تعهد شده است. این نوع طبقه‌بندی شامل میهمانانی می‌شود که پرداخت هزینه اقامت آنها به‌عهده خطوط هوایی، شرکتها، آژانسهای مسافرتی یا دپارتمانهای دولتی است. آژانس مربوط مسئولیت پرداخت صورتحسابهای آنها را، در آینده براساس دوره‌هایی که توافق شده به‌عهده می‌گیرد.
• 
میهمانانی که هزینه اقامت آنها را کسی تعهد نکرده است. این مهمانان ملزم به پرداخت صورتحسابهایشان در دوره‌های مقرراند.

تعاریف مهم در صنعت هتلداری
نرخ اتاق
نرخی است که برمبنای آن حساب میهمان بابت اقامت در اتاق بدهکار می‌شود.
نرخ اتاق منبع اصلی درآمد برای هتل است و بنابراین ضروری است که به شکل صحیح محاسبه شود. معمولا" نرخ اتاقها با استفاده از مفاهیم زیر و برمبنای آنها تعیین می‌شود:
• 
تعداد اتاقهای در دسترس که در طی یک دوره مشخص می‌توان اجاره داد،
• 
بهای تمام شده برآورد شده عملیات برای همان دوره،
• 
بازده منصفانه و سود مورد انتظار از سرمایه‌گذاری.
بنابراین نرخ اتاق را می‌توان به شکل زیر تعیین کرد:
ج : (الف + ب) = نرخ اطاق
الف= بازده عادلانه مورد انتظار سرمایه‌گذاری،
ب= بهای تمام شده برآورد عملیات،
ج= تعداد اتاق در دسترس که می‌تواند آماده برای استفاده باشد.
فرمول بالا، فرمول کلی تعیین نرخ اتاق است. به هرحال خصوصیات هر هتل با هتل دیگر تفاوت دارد. علاوه بر آن هر هتل دارای اتاقهایی متفاوت با امکانات رفاهی متفاوت است. برای کلیه اتاقهای هتل نمی‌توان از یک نرخ یکسان استفاده کرد. موارد زیر عواملی است که در زمان تعیین نرخ اتاقها مطرح است.
محل (موقعیت) هتل: مکان هتل از قبیل نزدیکی به فرودگاه، ایستگاه قطار، مراکز فروش و غیره نقش مهمی در تعیین نرخ اتاقها در هتلهای متفاوت دارد.
مکان اتاقها: مکان اتاقها از قبیل امکان استفاده از چشم‌انداز، تهویه و غیره مواردی است که در تعیین نرخ اتاق درنظر گرفته می‌شود.
امکانات رفاهی آماده شده در اتاق: امکانات رفاهی از قبیل تهویه مطبوع، آب گرم و سرد، تودرتو بودن اتاقها، مفروش بودن، امکانات تلفن و غیره روی نرخ اتاق در هتل اثرمی‌گذارد.
نرخ اشغال: نرخ متوسط اشغال مربوط به هتل روی نرخ اتاقهای آن اثر دارد.

سیستم تعیین نرخ اتاقها
روشهای متفاوتی برای تعیین نرخ اتاق در هتل متداول است. شماری از روشها به شرح زیر است:
سیستم 24 ساعته: در این روش، میهمان مبلغ مشخصی، برای اقامت 24 ساعته یا کمتر از آن از زمان اشغال اتاق در هتل، بدهکار می‌شود. این مبلغ در واقع حداقل پرداختی است که میهمان حتی اگر چند ساعت در هتل بماند باید پرداخت کند.
سیستم شبهای سپری شده: در این روش حساب مشتری برای هر شبی که در هتل سپری می‌کند بدهکار می‌شود. انتظار می‌رود که میهمان، اتاق را قبل از شام در شب آینده تخلیه کند. در این حالت میهمان، حتی بعد از زمان شام می‌ماند و حساب او برای شب دیگر بدهکار خواهد شد. این سیستم معمولا" در هتلهایی که دارای مناظر جالب هستند یا هتلهایی که مسافران ممکن است چند شب در آن سپری کنند اجرا می‌شود.
 
سیستم تخلیه: در این روش زمان قراردادی به‌عنوان زمان تخلیه تعیین می‌شود. زمانی که میهمان می‌تواند اتاق را تخلیه کند حساب میهمان برای یک روز کامل از زمان گرفتن اتاق تا زمان تخلیه، بدهکار می‌شود. معمولا" ساعت گرفتن اتاق و ساعت تخلیه آن یکسان است. به‌هرحال یک شکاف نیم‌ساعته یا یکساعته، بین ساعت گرفتن اتاق و زمان تخلیه و آماده شدن آن برای میهمان بعدی وجود دارد. ساعت تخلیه ازسوی هتل با توجه به زمانبندی پروازها، ساعات حرکت قطارها و اتوبوسها تعیین می‌شود.

نرخ اشغال (اجاره) اتاق
این مورد نرخ اتاقهای اشغال شده ازسوی میهمانان به اتاقهای قابل اجاره موجود در هتل را نشان می‌دهد و به شکل زیر محاسبه می‌شود:
ب : (100× الف) = نرخ اشغال اتاق
الف= تعداد اتاقهای اختصاص داده‌شده به میهمانان،
ب‌= اتاقهای اجاره‌ای قابل دسترس در هتل.

اشغال روزانه اتاقها
به‌منظور محاسبه درصد اشغال اتاقها برای یک روز، اشغال روزانه اتاقها باید محاسبه شود. این مورد با به‌کارگیری مفهوم فاکتورهای زیر محاسبه می‌شود:
• 
تعداد میهمانانی که اتاقها را اشغال و برنامه اقامت خود را تجدید می‌کنند،
• 
تعداد میهمانانی که در طی روز اتاق رزرو می‌کنند،
• 
تعداد میهمانانی که در طی روز اتاق را تخلیه می‌کنند.
اهمیت درصد اتاقهای اشغال شده: درصد اتاقهای اشغال شده، حجم و تمایل مؤسسات و نتیجتا" پیشرفت هتل را مشخص می‌کند. بالاتر بودن درصد اتاقهای اشغال شده سبب سودآوری بالاتری در مؤسسه تجاری و غیره می‌شود. بنابراین درصد اتاقهای اشغال شده برای مدیریت هتل از اطلاعات مهم محسوب می‌شود. اگر درصد اتاقهای اشغال شده مسیر کاهشی داشته باشد مدیریت مجبور است کلیه کوششهایش را برای افزایش آن انجام دهد. دلایل کاهش نرخ باید بررسی و چاره‌جویی شود.
تجزیه و تحلیل نرخ اتاق اشغال شده: درصد اتاقهای اشغال شده ممکن است برای تجزیه و تحلیل بیشتر به دو مورد زیر تقسیم شود:
درصد تختهای اشغال‌شده: به درصد تختهای اختصاص داده‌شده به میهمانان به مجموع تختهای موجود در هتل گفته می‌شود. تعداد تختهای در دسترس در هتل معمولا" بیشتر از تعداد اتاقهای اجاره‌ای هتل است، زیرا همواره تختهای دو نفره در هتل وجود دارد. درصد تختهای اشغال شده را می‌توان به شکل زیرمحاسبه کرد:
ب : (100 × الف) = نرخ تختهای اشغال شده
الف= تعداد تختهای داده شده به میهمانان،
ب= تعداد تختهای دردسترس در هتل.
نرخ اشغال مضاعف: این نرخ به درصد مضاعف اتاقهای اشغال شده ازسوی میهمانان به مجموع این اتاقها اشاره دارد. این نرخ به روش زیر محاسبه می‌شود:
ب : 100 × (ب – الف) = نرخ اشغال مضاعف
الف= مجموع میهمانان
ب= تعداد اتاقهای اشغال شده

تخفیفات اعطایی به میهمانان
تخفیفات اعطایی به مشتریان ناشی از موارد زیر است:
• 
در حالتی که میهمان یک یا چند مورد از موارد مندرج در صورتحساب خود را قبول نداشته باشد (منکر آن شود)، ممکن است هتل هیچ راهی به‌جز اعطای تخفیف، در آن موردی که هیچ نوع مدرک قانع‌کننده‌ای برای آن موجود نیست، نداشته باشد.
• 
اگر میهمان از یک خدمت بخصوص هتل به‌خاطر هزینه آن، راضی نباشد و از پرداخت وجه آن سرویس امتناع کند، هتل ممکن است راهی به‌جز حذف آن مبلغ از صورتحساب آن مشتری و یا ارائه تخفیف به او نداشته باشد. البته در هر حال هتل رویه سختگیرانه‌ای نسبت به کارمند خود خواهد داشت.
• 
در حالتی که امکان جا دادن میهمان، در اتاق مورد نظر او که طبق رزرو قبلی اوست نباشد، هتل باید او را در محل با هزینه بالاتر جا دهد و در این مورد صورتحساب براساس نرخ و تعرفه بالاتر محاسبه و مابه‌التفاوت دوتعرفه به او تخفیف داده خواهد شد.

سیستم دفترداری
هتلها به‌طور متعارف ملزم به رعایت سیستم دفترداری دوطرفه و روش تعهدی حسابداری هستند.آنها همچنین ملزم به تهیه صورتهای مالی‌اند. به‌هرحال پیروی از سیستم فهرستی (جدولی) دفترداری برای آنها مفید است زیرا اغلب فعالیتهای مالی آنها منظم و یکسان است. سیستم جدولی به طبقه‌بندی همزمان و تجزیه و تحلیل معاملات در زمان ثبت آنها در دفاتر حسابها اشاره دارد. این سیستم مستلزم نگهداری ستونهای صحیح در دفاتر حساب مختلف است.
موارد زیر دفاتر اصلی‌ای است که هتل ممکن است، در سیستم فهرستی (جدولی) نگهداری کند:
دفتر ثبت فعالیتهای مالی نقدی: در این دفتر کلیه فعالیتهای مالی نقدی هتل ثبت می‌شود. این دفتر ممکن است به‌شکلی نگهداری شود که دارای ستونهای مناسب جهت ثبت دریافتها و پرداختهای نقدی باشد. قسمت دریافتهای دفتر نقدی، ستونهایی برای اقلام متفاوت مانند غذا، نوشیدنی، خدمات، غرفه روزنامه فروشی، هزینه‌های شخصی و غیره دارد. بخش پرداختهای دفتر نقدی ممکن است ستونهایی برای غذا، نوشیدنیها، کارد و چنگال، ظروف چینی، مبلمان، هزینه‌های شخصی میهمانان و غیره داشته باشد.
دفتر خرید روزانه: کلیه خریدهای اعتباری در این دفتر ثبت می‌شود. این دفتر ممکن است ستونهایی برای اقلام مهم نظیر غذا، نوشیدنیها، سیگار و غیره داشته باشد.
دفتر فروش روزانه: در این دفتر کلیه فروشهای نسیه ناشی از فعالیتهای مالی ثبت می‌شود. این دفتر ممکن است ستونهایی مجزا برای غذا، نوشیدنیها، خدمات و هزینه اتاقها داشته باشد.
دفتر کل میهمانان: این دفتر شامل یک حساب برای هر میهمان مقیم در هتل است. این دفتر به شکل یک فرم تجزیه و تحلیلی جدولی جهت تهیه ساده اطلاعات اقلام متفاوت یا سرویس ارائه شده به میهمانان است. دفتر کل به صورتی است که می‌تواند کنده شود. برگهای جداگانه‌ای برای هر روز نگهداری می‌شود. قسمت بالای برگ، جزئیات هزینه‌هایی که به‌حساب مشتری گذاشته می‌شود، شامل اجاره اتاق، غذا، نوشیدنیها، حق سرویس، مالیات فروش و غیره را نشان می‌دهد. در حالی‌که قسمت پایین فرم شامل اعتبار ارائه شده به مشتری بابت پرداخت نقدی و یا هر نوع تخفیف اعطا شده و غیره است. مانده حساب مشتری محاسبه شده و به روز بعد منتقل می‌شود. بنابراین حساب کل مشتریان شامل ثبت به روز حساب میهمان است و به مشخص‌شدن مبلغ قابل‌پرداخت ازسوی او در هر لحظه از زمان کمک می‌کند. مازاد ستون بدهکار به بستانکار، مبلغ قابل پرداخت ازسوی او را نشان می‌دهد. این بدهی ممکن است در زمان تخلیه اتاق و تسویه حساب پرداخت شود و یا ممکن است به آینده موکول شود. در حالتی‌که میهمانان از تسهیلات اعتباری هتل استفاده می‌کنند و از دفاتر کل به‌حسابهای متفاوت از دفتر کل انتقال انجام می‌شود، معمولا" خلاصه‌هایی که جزئیات اقلام متفاوت را مشخص می‌کند، به‌طور هفتگی یا ماهانه از حساب میهمان تهیه می‌شود. برای مثال خلاصه ماهانه‌ای از نوشیدنیهایی که در هتل به میهمانان عرضه شده، ممکن است تهیه و مبلغ آن به‌حساب نوشیدنی در دفتر کل منتقل شود. به‌طور مشابه فروشهایی از دیگر اقلام یا دریافتها بابت سایر حسابها را می‌توان محاسبه کرد.

سیستم کنترل داخلی در هتل
هر هتلی برای جلوگیری از کم ارائه شدن درآمد، ضایع شدن مواد مصرفی یا سایر موارد، از یک سیستم مناسب کنترل داخلی استفاده می‌کند. البته هیچ سیستم کنترلی نمی‌تواند این خطرها را همراه باهم و به‌طور کامل حذف کند، ولی به‌هرحال حجم آنها به‌طور قابل توجهی کم می‌شود.
هر هتل یک سیستم کنترل داخلی، متناسب با نیازهایش دارد. به هرحال یک اصل اساسی در سیستم کنترل این است که یک شخص به‌طور کامل، تمامی مراحل انجام یک کار را به‌عهده نداشته باشد. وظایف حسابداری باید به شکلی بین کارکنان تقسیم شود که هر فعالیت مالی ازسوی چند نفر انجام شود. یک سیستم کنترل داخلی به‌طور وسیع باید اقلام زیر را پوشش دهد:
• 
از موقعی‌که مواد اولیه و ملزومات سفارش داده می‌شوند تا زمانی که دریافت و به دپارتمانهای مختلف منتقل می‌شوند،
• 
تهیه صورتحسابها و دریافت آن از میهمانان،
• 
تهیه لیست حقوق و دستمزد،
• 
نگهداری سطح بالای استانداردهای ارائه خدمات (به میهمانان).
کنترل داخلی روی فروشها
مواد غذایی و نوشیدنیها، دو قلم عمده فروش در هتلها هستند. در اغلب اوقات در صورتهای مالی، درآمد حاصل از آنها بعد از درآمد حاصل از اجاره اتاقها می‌آید. غالبا"، اکثر هتلها برای کنترل فروش از یک سیستم برگه کنترل استفاده می‌کنند.
سیستم برگه کنترل مستلزم این است که هیچ دپارتمانی مواد یا موجودی را به دپارتمان دیگر ارسال نکند، مگر اینکه از دپارتمان مربوط یک برگه امضا شده دریافت کند. برگه‌های کنترل در بخش کنترل نگهداشته می‌شوند، و درقبال امضا خطاب به مدیران قسمتهای مختلف صادرمی‌شوند. برگه‌های کنترل در چند نسخه و دارای رنگهای متفاوت‌اند و هر رنگ مخصوص یک دپارتمان است. برگه‌های کنترل معمولا" به‌وسیلة مدیریت سازمانی در جای امنی برای جلوگیری از استفاده ناصحیح نگهداری می‌شوند.
برای اطمینان از خوب کارکردن سیستم، گامهای زیر باید برداشته شود:
• 
هر دپارتمانی باید دقت کند که هیچ مادة اولیه و هیچ خدمتی بدون کنترل، عرضه یا ارائه نشود.
• 
هر واحدی که مواد یا خدماتی را ارائه می‌کند، باید ازقبل صحت برگه را کنترل کند.
• 
هر برگه، باید دارای تاریخ، شماره اتاق میهمان، شماره کارت اعتباری، میزان و مبلغ اقلام سفارش شده، امضای افرادی که برگه را کنترل می‌کنند و نیز امضای مشتری یا میهمان که اقلام را دریافت می‌کند، باشد.
کار سیستم صورتحساب (برگه‌های کنترلی) برای مثال درمورد فروش در رستوران هتل بهتر درک می‌شود. مسئول پیشخدمتها سفارش مشتری یا میهمان را در برگه‌ای که میهمان سفارش غذا داده به‌عنوان برگه سفارشی آشپزخانه ثبت می‌کند. برگه سفارشی آشپزخانه، سه نسخه است؛ دو نسخه به پیشخدمت و یک نسخه به صندوقدار داده می‌شود. پیشخدمت نسخه اصلی را به آشپزخانه‌ای که اقلام مندرج را بر مبنای برگه سفارشی آشپزخانه سرو می‌کند تحویل می‌دهد. آشپزخانه خلاصه‌ای از برگه‌های سفارشی آشپزخانه تهیه و به واحد کنترل ارسال می‌کند. بعد از سرو غذا به میهمان، پیشخدمت برگه دوم سفارش آشپزخانه را به صندوقدار رستوران که صورتحساب را براساس برگه سفارش آشپزخانه در 3 نسخه تهیه می‌کند، تحویل می‌دهد. صورتحساب جهت پرداخت به مشتری ارائه می‌شود. مبلغ دریافت شده ازسوی صندوقدار به‌حساب گذاشته می‌شود. وقتی دو نسخه دیگر ازسوی صندوقدار به‌حساب گذاشته شد نسخه اصلی به مشتری داده می‌شود. در حالتی‌که مشتری از تسهیلات اعتباری هتل استفاده می‌کند امضای او برروی صورتحساب باید گرفته شود.
در پایان روز صندوقدار خلاصه‌ای که نشان‌دهنده فروشهای نقدی و نسیه است، تهیه می‌کند. این خلاصه همراه نسخه دریافت نقدی یا صورتحسابها به واحد کنترل ارسال می‌شود. صورتحسابها (که حالت غیرنقدی دارند)، جهت ثبت در بدهکار حساب میهمان به دپارتمان حسابداری فرستاده می‌شوند. فرایند فوق ممکن است ازسوی سایر دپارتمانها برای فروش انجام شود. بنابراین واحد کنترل کلیه ثبت فروشها را از سایر دپارتمانها دریافت می‌کند. این رویه انجام کار جهت مطالعه و تهیه گزارشهای لازم برای اطلاعات و کنترل سطوح مختلف مدیریت معتبر است.

حسابرسی شبانه
در هتلها، فعالیتهای نقدی در کلیه مکانها انجام می‌شود. به‌منظور نگهداری دقیق کلیه فعالیتهای انجام شده و نیز به‌حساب گرفتن کلیه درآمدهایی که طی روز ایجاد می‌شود، همه هتلها از حسابرسی شبانه استفاده می‌کنند. این کار ویژگی صنعت هتلداری است و در کلیه هتلها در سطح دنیا انجام می‌شود. این نوع حسابرسی نوعی کنترل داخلی است، که ازسوی حسابرسان داخلی در هتل انجام می‌شود. در طی انجام حسابرسی، حسابرس وظایف متفاوتی را انجام می‌دهد. او برای اطمینان از اینکه کلیه فروشها ازسوی دپارتمانهای مربوط انجام شده است، فروشها را علامتگذاری می‌کند. او ملزم به ارائه وضعیت فروش و تهیه گزارش برای مدیریت به شکل روزانه است. شغل حسابرسی در هتلها به سه شکل زیر تقسیم می شود:
• 
حسابرسی رستوران،
• 
حسابرسی گیشه پذیرش،
• 
تهیه گزارشها.
حسابرسی رستوران: حسابرسان خلاصه فروشها را از کلیه منابع درآمدی رستوران که ازسوی صندوقدار تهیه شده دریافت می‌کنند و مراحل زیر را انجام می‌دهند:
• 
کنترل فیزیکی کلیه صورتحسابها.
• 
کنترل و اطمینان از اینکه صورتحسابها تحت عناوین صحیح غذا، نوشیدنیها، و غیره در حسابهای مربوط وارد شده‌اند.
• 
کنترل اینکه کلیه تخفیفها، روی صورتحسابها معتبر بوده و به شکل صحیح و براساس دستور مقامات مجاز بوده است.
• 
کنترل کلیه صورتحسابهایی که تسویه شده است.
• 
انجام اصلاحات مورد نیاز.
حسابرسی گیشه پذیرش: در زمان تخلیه اتاق ازسوی میهمان، گیشه پذیرش صورتحساب مناسبی تهیه و آن را با مشتری تسویه می‌کند. این صورتحسابها در مدارک مسئول شیفت طبقه‌بندی می‌شود. هر مسئول شیفت باید یک خلاصه تهیه کند و برای بازرسی در اختیار حسابرس قراردهد. حسابرسان مراحل زیر را انجام می‌دهند:
• 
مقایسه خلاصه با صورتحسابهای مربوط،
• 
مشاهده ثبتهای مناسبی که براساس نوع تسویه(نقدی یا اعتباری) انجام شده است؛ این مورد به شکل زیر انجام می‌شود:
الف) برای کلیه پـرداختهـای نقـدی (صورتحسابهای نقدی) باید تمام مبلغ در دفتر نقدی ثبت شده باشد.
 
ب‌) برای کلیه پرداختهای اعتباری (استفاده از کارت اعتباری) باید امضای دارنده کارت روی صورتحساب وجود داشته باشد.
ج) برای کلیه میهمانانی که هزینه اقامت آنها، ازسوی سازمان دیگری پرداخت می‌شود، برگه کتبی ارسال شده ازسوی سازمان متعهد به پرداخت هزینه، باید کنترل شود. سازمان یا سازمانها باید تعهد قابل قبولی برای‌ پرداخت صورتحساب میهمانهای خود داشته باشند. برای پیگیری پرداخت وجه صورتحساب، هر صورتحسابی باید به دایره اعتباری ارسال شود.
هر نوع عدم اطمینانی که در پرداخت وجه صورتحساب یافت شود، به‌عنوان مثال، برداشت کوتاهمدت وجوه ازسوی صندوقدار از صندوق یا فراموش کردن ثبت بدهیها، به صورتحساب میهمان یا عدم تسویه صورتحساب، دوره اعتبار و غیره در طی انجام حسابرسی باید مورد توجه قرار گیرد و عمل اصلاحی مناسب آن انجام می‌شود.
تهیه گزارش: گزارشهای زیر روزانه ازسوی حسابرسان شب در طول حسابرسی شبانه آماده می‌شود:
• 
خلاصه فروش غذا و نوشیدنی. این خلاصه براساس خلاصه فروشهای دریافت شده از فروشهای متفاوت تهیه می‌شود.
• 
گزارش خلاصه درآمد حاصل از اجاره اتاقها. این گزارش براساس جزئیات ارائه شده ازسوی واحد دفتری تهیه می‌شود.
• 
گزارش خلاصه فروشهای متفرقه از قبیل رختشویخانه، مرکز تجاری، تلفن، فاکس، کلوپ ورزشی، سالن زیبایی و غیره.
• 
گزارش جامع.
گزارش جامع شامل موارد زیر است:
• 
مجموع فروش، به‌علاوه درآمد حاصل از اجاره اتاق و درآمد جزئی دپارتمانهای عملیاتی.
• 
جزئیات درآمد حاصل از اجاره اتاق شامل شماره اتاق، نرخ متوسط اتاق و درصد اشغال اتاق.
• 
جمع سایر درآمدها.
به عنوان جزئی از وظایف یادشده، حسابرسان شب همچنین عملیات شمارش وجوه نقد در بخش دفتری را نیز انجام می‌دهند.
چکیده وظایف حسابرسی در هتلها عبارت است از جلوگیری ازبه هدر رفتن وسایل، امکانات و درآمد، سوءاستفاده یا بهره‌بری نادرست از امکانات هتل.

 

منبع : فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
چهارشنبه سیزدهم 4 1386
تحلیلی پیرامون قانون اصلاح مواد 63 و64 قانون محاسبات عمومی کشور

تحلیلی پیرامون قانون اصلاح مواد 63 و64 قانون محاسبات عمومی کشور

دکتر جعفر باباجانی

 

مقدمه

در پانزدهم اسفندماه 1379 طرح اصلاح مواد 63 و 64 قانون محاسبات عمومی کشور به‌تصویب مجلس شورای اسلامی رسید. این قانون که در تاریخ 25/12/79 مورد تأیید شورای محترم نگهبان قرار گرفت، و در آخرین روزهای سال 1379 جهت اجرا به‌دولت ابلاغ گردید. به‌موجب این قانون مهلت تعهد و پرداخت هزینه‌های جاری و عمرانی از محل اعتبارات عمومی و یا اختصاصی از یک‌سال مالی (12 ماه) به‌ترتیب به 13 ماه و 16 ماه تغییر یافت. به‌بیان دیگر مهلت تعهد و پرداخت در مورد هزینه‌های جاری که از محل اعتبارات جاری مندرج در بودجه سالانه کل کشور تامین می‌شود به‌مدت یک ماه (تا پایان فروردین سال بعد) و در مورد هزینه‌های عمرانی که از محل اعتبارات عمومی‌ یا اختصاصی تامین می‌گردد به‌مدت چهار ماه (پایان تیرماه سال بعد) افزایش یافت. این طرح پیشنهادی با هدف ایجاد تسهیلات لازم در مصرف مؤثر و بهینة اعتبارات جاری و عمرانی به‌تصویب نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی رسیده است. در این مقاله ضمن تحلیل وضع موجود، تاثیر اصلاحیه قانونی بر مصرف اعتبارات جاری و عمرانی به‌طور خلاصه مورد بررسی قرار گرفته و راه‌حلهای پیشنهادی جهت انجام اصلاحات مؤثر ارائه می‌گردد.

 

علت پیشنهاد اصلاح قانون

اگر چه نقد قانون محاسبات عمومی کشور مصوب شهریور 1366 از حوصله این مقاله خارج است، لیکن ذکر این نکته ضروری است که قانون مورد نظر به‌علت نارساییهای ساختاری در خور ملاحظه، پاسخگوی نیازهای کنترل و نظارت مالی هماهنگ با برنامه‌های توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دولت نیست. در دنیای بسیار پیچیده و پیشرفته امروز، سیستم‌های کنترل سنتی که قوانین و مقررات مالی و محاسباتی کشور نیز برمبنای آنها تدوین گردیده است، کارایی خود را از دست داده‌اند. مبانی و مفاهیم نظارت و کنترل در سازمانهای دولتی در اواخر قرن بیستم دچار تحول اساسی گردیده و از عامل محدودیت به عامل فراهم کننده شرایط برای تحقق اهداف سازمان، تغییر یافته است. در این تغییر و تحول، مقررات و مراحل متمرکز نظارت و کنترل کاهش یافته و جای خود را به مسئولیت پاسخگویی بر مبنای کسب نتایج داده است. به همین دلیل در طراحی و تدوین نظامهای کنترلی و نظارت مالی و عملیاتی که در قالب قوانین و مقررات مالی و محاسباتی کشور تبلور می‌یابد، ضمن تأکید بر میزان دستیابی و ارتقای سطح مسئولیت پاسخگویی مقامات مسئول در مورد مصرف منابع مالی، از اعمال کنترلهای اضافی و غیرضرور پرهیز می‌شود و اثربخشی نظام نظارت و کنترل مورد توجه خاص قرار می‌گیرد.

طرح قانونی اصلاح مواد 63 و64 قانون محاسبات عمومی کشور مصوب شهریور ماه 1366، اگر چه به‌منظور رفع برخی نارساییهای موجود در مصرف بهینه اعتبارات جاری و بالاخص اعتبارات عمرانی، تصویب گردیده است، لیکن به دلایلی که ذیلا" به‌شرح آن خواهیم پرداخت تاثیر چندانی در تحقق اهداف مورد نظر ندارد. در هر حال مادام که دستگاههای مسئول در قوه مجریه نسبت به بازنگری اساسی در قوانین و مقررات مالی و محاسباتی مورد عمل اقدام نکنند و لوایح جدیدی را مبتنی بر یافته‌های مطالعات علمی و تطبیقی برای ساماندهی نظام نظارت و کنترل مالی دولتی تقدیم مجلس شورای اسلامی نکنند، تصویب این قبیل طرحها برای انجام اصلاحات موردی در قانون محاسبات عمومی اجتناب‌ناپذیر خواهد بود؛ هر چند که ممکن است در اجرا نیز مواجه با اشکال شود.

 

وضعیت مصرف اعتبارات عمومی و اختصاصی

مصرف اعتبارات جاری، عمرانی و اختصاصی دستگاههای اجرایی ایران (به استثنای دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی و تحقیقاتی و برخی دستگاههای اجرایی دیگر که تابع مقررات خاص هستند) تا قبل از تصویب اصلاحیه اخیر، بر طبق مواد 63 و64 قانون محاسبات عمومی کشور منحصرا" تا پایان اسفند قابل تعهد و پرداخت بوده و هر میزان که از وجوه این اعتبارات به مرحله تعهد و پرداخت نرسد، حداکثر تا پایان فروردین ماه سال بعد باید به حسابهای خزانه برگشت شود . با توجه به تعریف تعهد در ماده 19 قانون محاسبات عمومی کشور که عبارت از ایجاد دین بر ذمه دولت ناشی از تحویل کالا یا انجام خدمت، اجرای قراردادها و… می‌باشد، شرط لازم و کافی برای مصرف اعتبار، تعهد و پرداخت خواهد بود .

با این ترتیب دستگاههای اجرایی مشمول قانون محاسبات عمومی کشور، تا قبل از تصویب طرح قانونی اصلاح مواد 63 و64 قانون مذکور، مکلف بودند مانده وجوه مصرف‌نشده خود (تفاضل دریافتها و پرداختهای سال مالی) در مورد هر یک از اعتبارات جاری، عمرانی و اختصاصی را حداکثر تا پایان فروردین ماه سال بعد به حساب خزانه برگشت دهند.

 

مشکلات مربوط به مصرف اعتبارات عمومی و اختصاصی

از تجزیه وتحلیل مفاد احکام مواد 63 و64 قانون محاسبات عمومی کشور چنین استنباط می‌شود که تا قبل از تصویب اصلاحیه قانونی، مصرف بهینه اعتبارات جاری، عمرانی و اختصاصی مندرج در بودجه سالانه کل کشور با موانع و مشکلاتی روبرو بوده است. به‌نظر نگارنده برخی نارساییهای مواد قانونی یادشده، در مورد مصرف صحیح اعتبارات عمومی و اختصاصی به‌شرح زیر است:

الف) استفاده از مبنای نقدی تعدیل شده

اعتباراتی که تا پایان سال مالی از طریق پرداختهایی نظیر هزینه، پیش‌پرداخت و علی‌الحساب به مصرف نرسد، باید به‌عنوان مانده وجوه مصرف‌نشده به حسابهای خزانه برگشت شود. تأکید قانون محاسبات عمومی کشوربراستفاده از مبنای نقدی در مصرف اعتبارات عمومی و اختصاصی، دستگاههای اجرایی مشمول این قانون را به‌شرح خلاصه زیر از استفاده مناسب از اعتبارات تخصیص‌یافته سال مالی محروم می‌کند.

تعهدات تحقق یافته ناشی از تحویل کالا، انجام خدمات و اجرای قراردادهایی که به عللی تا پایان سال مالی به مرحله پرداخت نمی‌رسند، به دلیل عدم پرداخت وجه آنها در دفاتر حسابداری منعکس نمی‌شوند. عدم انعکاس این قبیل تعهدات در دفاتر حسابداری موجب می‌شود تا بهای تمام‌شده آنها به حساب هزینه قطعی سال مالی منظور نگردیده و وجوه دریافتی از خزانه بابت این قبیل تعهدات به‌عنوان وجوه مصرف‌نشده در پایان سال مالی به حسابهای خزانه برگشت شود.

اگر چه در تبصره‌‌های مواد 63 و64 قانون محاسبات عمومی مقرر گردیده است که تعهدات پرداخت نشده اعتبارات جاری و عمرانی و اختصاصی هر سال مالی در سال بعد و از محل اعتبارات خاصی که به‌همین منظور در بودجه کل کشور پیش‌بینی می‌شود قابل پرداخت خواهد بود، لیکن استفاده از این قبیل اعتبارات نیز مشکلات خاص خود را دارد. بدین معنی که اعتبارات منظور شده در ردیف عمومی 702101 که برای تعهدات پرداخت نشده سالهای قبل اعتبارات جاری و اختصاصی تخصیص می‌یابد، به دلیل عدم برآورد صحیح و دقیق این قبیل تعهدات، کافی نبوده و در برخی موارد تادیه تعهدات پرداخت نشده سالهای قبل دستگاههای اجرایی ممکن است به عهده تعویق بیفتد. از سوی دیگر تعهدات پرداخت نشده طرحهایی که اجرای آنها ادامه دارد، به دلیل آنکه از محل اعتبارات تخصیص‌یافته سال بعد طرحهای مذکور تامین و پرداخت می‌شود، موجب کاهش اعتبارات تخصیص‌یافته سالهای بعد طرحهای عمرانی و در نتیجه تاخیر در اجرای این قبیل طرحها خواهد گردید.

ب) دوره مالی یک ساله

تا قبل از تصویب اصلاحیه قانونی مواد 63 و64 قانون محاسبات عمومی کشور، اعتبارات جاری و عمرانی و اختصاصی فقط تا پایان اسفند هر سال قابل تعهد و پرداخت بود. اگر چه محدود کردن مصرف اعتبارات جاری و اختصاصی به دوره مالی یک‌ساله با اندک تفاوتی در اغلب کشورها مرسوم است، لیکن تسری این محدودیت به مصرف اعتبارات عمرانی (‌سرمایه‌گذاری ثابت)، امر پذیرفته شده‌ای نیست.

تسری دوره مالی یک‌ساله به مصرف اعتبارات طرحهای عمرانی و برگشت قسمتی از اعتبارات تخصیص‌یافته هر سال مالی باعنوان مانده وجوه مصرف‌نشده، می‌تواند در عقب‌ماندگی طرحها تاثیر درخور ملاحظه داشته باشد. به‌عنوان مثال اگر از اعتبارات پیش‌بینی شده یک طرح پنج ساله، هر سال ده درصد برگشت شود و سایر عوامل مؤثر در اجرای طرح ثابت بماند، در پایان سال پنجم با کمبود اعتباری به‌میزان ده درصد کل اعتبار روبرو خواهیم بود که اجرای کامل آنرا موکول به تامین کسری اعتبار مورد نیاز و طولانی شدن مدت اجرای طرح خواهد کرد.

گر چه اظهار نظر دقیقتر در مورد علل عقب‌افتادگی زمان اجرای طرحهای عمرانی و شناسایی عوامل اصلی این تاخیر مستلزم انجام حداقل یک تحقیق علمی است، لیکن به‌نظر می‌رسد اعمال محدودیت بر مصرف اعتبارات عمرانی از طریق انتخاب یک‌سال به‌عنوان دوره مالی و استفاده از مبنــای نقــدی تعــدیل شده در شناسایی هزینه‌ها و همراه شدن برخی از عوامل پیش‌گفته، می‌تواند موجبات طولانی شدن زمان اجرا و تعویق بهره‌برداری از طرحهای عمرانی را فراهم کند. پیامدهای ناگوار این پدیده که در قالب افزایش هزینه‌های ‌سرمایه‌گذاری و تحمل هزینه فرصت از دست رفته تبلور می‌یابد، برکسی پوشیده نیست.

ج) فقدان مجوز انتقال اعتبار تعهدات قطعی‌نشده

از آنجا که ماده 63 و64 قانون محاسبات عمومی کشور بر ایجاد تعهد و پرداخت در مورد مصرف اعتبارات جاری و عمرانی و اختصاصی تأکید کرده است، لذا هیچ‌گونه مجوزی برای انتقال اعتبارات تخصیص‌یافته تامین شده برای کالا و خــدمــاتی که در اواخر سال سفارش داده می‌شود و تحویل و اجرای آنها به سال بعد موکول می‌گردد، وجود ندارد. به بیان دیگر در هر سال مالی از محل اعتبارات تخصیص‌یافته مبالغی بابت خرید کالا و خدمات، تامین و ذخیره می‌شود و برای تحقق آن قرارداد منعقد و یا سفارش صادر می‌گردد. این قبیل اعتبارات تخصیص‌یافته ذخیره شده حداکثر تا پایان سال مالی معتبر خواهد بود و در صورت عدم تحویل کالا و یا خدمات موضوع آنها، منقضی گردیده و قابل انتقال به سال بعد نخواهد بود.

از آنجاکه تعهدات قطعی‌نشده قراردادهای منعقده و یا سفارشات صادر‌شده از محل این اعتبارات، در سال بعد نیز به‌قوت خود باقی است، لاجرم وجوه مورد نیاز برای پرداخت بهای تمام‌شده کالا و یا خدمات موردنظر، از محل اعتبارات تخصیص‌یافته سال بعد تامین می‌شود. انجام این امر نتیجتا" قدرت خرید دستگاههای اجرایی را برای اجرای برنامه‌ها و فعالیتهای سال آتی کاهش خواهد داد.

 

میزان اثربخشی اصلاحیه قانونی

اظهارنظر درخصوص اهمیت و تعیین میزان اثربخشی طرح قانونی اصلاح مواد 63 و64 قانون محاسبات عمومی کشور که برای رفع برخی نارساییهای حاکم بر مصرف اعتبارات جاری و عمرانی دستگاههای اجرایی به تصویب رسیده است، مستلزم بررسی تسهیلات و مشکلات ناشی از اجرای اصلاحیه قانونی است. برای این منظور ابتدا مزایای این اصلاحیه مطرح و سابقه تاریخی این امر و نحوه اعمال حساب و مشکلات ناشی از اجرای آن تشریح می‌شود و سپس اثربخشی اصلاحیه در مصرف بهینه اعتبارات جاری و عمرانی دستگاههای اجرایی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

الف) تسهیلات پیش‌بینی شده

همان‌طور که در مقدمه این مقاله بیان گردید، طرح قانونی مورد نظر، مهلت مصرف اعتبارات جاری هر سال مالی را به‌مدت یک‌ماه و مهلت مصرف اعتبارات عمرانی (از محل اعتبارات عمومی ‌یا اختصاصی) را به مدت چهارماه افزایش داده است. اگر چه در متن قانون هیچ‌گونه اشاره‌ای به هدف قانونگذار از تغییر مهلت مصرف اعتبارات جاری و عمرانی نشده است، لیکن براساس تجارب گذشته به‌نظر می‌رسد که این قانون با هدف رفع برخی از نارساییهای موجود در مصرف بهینه اعتبارات جاری و عمرانی دستگاههای اجرایی و پرهیز از شتاب در مصرف و جلوگیری از اتلاف منابع مالی، به‌تصویب رسیده است. با پذیرش این فرض، مزایای ناشی از افزایش مهلت قانونی مصرف اعتبارات جاری و عمرانی دستگاههای اجرایی به‌شرح خلاصه زیر است.

1- تجارب سالهای گذشته نشان می‌دهد که تخصیص اعتبارات جاری و عمرانی دستگاههای اجرایی براساس مهلتهای تعیین شده در آیین‌نامه تخصیص اعتبار صورت نگرفته است. عدم تخصیص به‌موقع اعتبارات جاری و عمرانی بالاخص در سه ماهه اول و سه ماهه آخر سال مالی همواره مشکلاتی را برای مصرف بهینه اعتبارات مذکور به‌همراه داشته است. عدم تخصیص به‌موقع اعتبارات جاری و عمرانی در ابتدای سال مالی (به‌استثنای وجوه مورد نیاز برای پرداخت حقوق و مزایای کارکنان که به‌موقع تامین و در اختیار دستگاههای اجرایی قرار می‌گیرد)، موجب تاخیر در اجرای فعالیتها و برنامه‌های دستگاههای اجرایی می‌شود. عدم تخصیص به‌موقع اعتبارات طرحها و پروژه‌های عمرانی، بالاخص در سه ماهه اول سال مالی که به‌لحاظ ویژگیهای جغرافیایی کشور هم یکی از مطلوبترین فصول سال برای اجرای طرحها و پروژه های عمرانی است، همواره موجب تاخیر در اجرای بهنگام این قبیل طرحها و پروژه‌ها گردیده و خسارات جبران ناپذیری را برکشور تحمیل کرده‌ است.

اصلاحیه قانونی که مصرف وجوه مربوط به‌اعتبارات جاری هر سال مالی را تا پایان فروردین سال بعد و مصرف وجوه مربوط به‌اعتبارات عمرانی هر سال مالی را تا پایان تیرماه سال بعد تجویزکرده است، می‌تواند بعضا" مختصری از مشکلات ناشی از تاخیر در ابلاغ اعتبارات تخصیص یافته جاری و عمرانی سه ماهه اول سال مالی بعد را جبران کند.

2- به‌صورت معمول، سهم قابل‌تخصیص سه ماهه چهارم اعتبارات جاری و عمرانی دستگاههای اجرایی با تاخیر درخور ملاحظه صورت می‌گیرد و در اغلب موارد بخشی از اعتبارات ردیفهای عمومی دولت، به‌دلایلی که از حوصله این مقاله خارج است، در روزهای پایانی سال مالی بین دستگاههای اجرایی توزیع و تخصیص می‌یابد، به‌نحوی که فرصت مصرف بهینه آن وجود ندارد و دستگاههای اجرایی اغلب به‌منظور خودداری از برگشت وجوه مربوط به خزانه، با ‌شتاب اقدام به مصرف آن در مهلت قانونی باقیمانده ‌می‌کنند. تجربه سالهای بعد از انقلاب نشان‌دهنده این واقعیت است که بخشی از اعتبارات جاری و عمرانی در آخرین روز اداری سال مالی به‌دستگاههای اجرایی تخصیص‌یافته و در همان روز نیز وجه آن از خزانه درخواست گردیده است. وجه این قبیل درخواستها در اغلب موارد، پس از سال مالی (درابتدای سال مالی بعد) به حساب دستگاهها واریز شده که بافرض رعایت قانون هیچ‌گونه فرصتی برای مصرف آن وجود نداشته است. دستگاههای اجرایی برای بهره‌مندی از اینگونه وجوه از سازوکار خاصی استفاده می‌کردند، بدین نحو که مدارک مربوط به کالا و خدماتی که در فروردین سال بعد خریداری می‌گردید به‌تاریخ آخرین روز سال مالی قبل (روز 28 اسفند و در صورت تعطیلی، روز یا روزهای قبل از آن) صادر و با صدور چک به‌تاریخ سال گذشته، وجه این قبیل خریدها را به حساب اعتبارات سال مالی قبل منظور می‌کردند . با این ترتیب تمام یا قسمتی از وجوه دریافتی مصرف و از برگشت آن به حساب خزانه جلوگیری می‌گردید.

تصویب اصلاحیه قانونی که به‌موجب آن مهلت مصرف اعتبارات جاری از 12 ماه به 13 ماه و مصرف اعتبارات عمرانی از 12 ماه به 16 ماه افزایش یافته است، بخشی از مشکلات مذکور را کاهش داده و یا به‌کلی مرتفع کند.

ب) سابقه تاریخی و نحوه اعمال حساب

تجویز دوره مالی بیش از یک سال و صدور اجازه برای مصرف قسمتی از اعتبارات تخصیص‌یافته هر سال مالی در سال بعد، در اغلب کشورها مرسوم بوده و در ایران نیز سابقه تاریخی دارد. به‌عنوان مثال در ماده 2 قانون محاسبات عمومی مصوب 21 صفر 1329 هجری قمری (اولین قانون محاسبات عمومی ایران)، دوره عمل بودجه به‌شرح زیر تعریف شده است:

“دوره عمــل عبارت از مدتی است که قانون برای جریان معاملات بودجه یک سنة مالیه معین می‌کند. مدت مزبور برای تشخیص و حواله مطالبات دائنین دولت تا روز آخر ماه سیّم سال بعد است و برای ختم اعمال دائر به دریافت عایدات و پرداخت مخارج تا روز آخر سال بعد است.”

ماده 5 همان قانون نیز درمورد مصرف اعتبارات مقررکرده است:

“اعتباراتی که کل یا جزء آن تا روز آخر سنة مالیه موقع خرج پیدا نکرده باشد از بودجه برگشت خواهد کرد؛ همچنین است اعتباراتی که موقع خرج پیدا کرده، لیکن کل یا جزء آن در مواعد مقرر تشخیص یا حواله نشده باشد ولی این اعتبارات قسم اخیر را پس از برگشت از بودجه به دوره عمل بعد می‌توان انتقال داد.”

اگر چه ماده 6 قانون اول محاسبات عمومی ایران بر عدم انتقال مانده مصرف‌نشده اعتبارات هر سال مالی به سال مالی بعد تأکید و مقرر داشته است که “اعتباراتی که برای مخارج یک سنة مالیه معین شده است نباید به مصرف مخارج سنة مالیه دیگر برسد”، لیکن از تجزیه وتحلیل مواد 2، 5 و 6 قانون مذکور مواردی در باره پیش‌بینی تسهیلاتی در امر مصرف بهینه از اعتبارات تخصیص‌یافته سال مالی به شرح خلاصه زیر قابل استخراج است.

1- برای تشخیص و حواله مخارج مربوط به اعتبارات هرسال مالی، تا پایان خرداد ماه سال بعد فرصت پیش‌بینی شده و برای پرداخت حواله‌های صادره این قبیل مخارج، تا پایان سال بعد فرصت داده شده است. منظور از تشخیص در این قانون تعیین میزان بدهی قابل پرداخت به موجب اسناد اثبات کننده بدهی است (در ماده 20 قانون محاسبات عمومی فعلی این واژه باعنوان تسجیل تعریف شده است) و منظور از حواله نیز سندی است که به موجب آن دائن (طلبکار)، طلب تشخیص شده (تأیید شده) خود را دریافت می‌کند .

2- آن قسمت از اعتبارات هر سال مالی که تا پایان خرداد ماه سال بعد (پایان دوره عمل بودجه) موقع خرج پیدا نکرده باشد (یعنی برای منظورخاصی نظیر خرید کالا یا انجام خدمت و از طریق صدور سفارش یا انعقاد قرارداد، اختصاص نیافته باشد) از بودجه برگشت می‌شود. اما آن قسمت از اعتبارات تخصیص‌یافته هر سال مالی که تا پایان خرداد سال بعد، برای منظور خاصی نظیر خرید کالا یا انجام خدمت و از طریق صدور سفارش و یا انعقاد قرارداد، تخصیص یافته و ذخیره می‌گردیده (در اصطلاح امروز برای آن اعتبار تامین می‌شده)، به رغم برگشت از بودجه سال مربوط، به سال بعد قابل انتقال بوده است.

3- با توجه به صراحت ماده 6 قانون محاسبات اول، مانده اعتبارات مصرف‌نشده سال مالی قابل انتقال و مصرف در سال مالی بعد نبوده است و باید وجوه مربوط به این قبیل اعتبارات به خزانه برگشت می‌شده است. به بیان دیگر آن قسمت از اعتباراتی که مورد مصرف قرار نگرفته (کالا یا خدمت از محل آن خریداری نشده و یا حتی از محل آن برای خرید کالا یا انجام خدمت سفارشی صادر نشده و یا قرارداد منعقد نشده)، قابل انتقال به سال بعد نبوده و به خزانه برگشت می‌گردید.

درماده 2 قانون محاسبات عمومی دوم مصوب سال 1312 هجری شمسی نیز سال مالی مورد عمل بودجه 15 ماه (ازفروردین هر سال تا پایان خرداد ماه سال بعد) تعیین گردیده لیکن تسهیلات موضوع قسمت اخیر ماده 5 قانون محاسبات عمومی اول حذف شده است. به عبارت دیگر در این قانون اعتباراتی که برای خرید کالا یا خدمت خاص تامین (ذخیره) می‌گردید (موقع خرج پیدا می‌کرد) و در پایان سال از بودجه برگشت می‌شد، قابل انتقال به سال مالی بعد نبود.

بنابراین با توجه به موارد پیش‌گفته، دوره مالی بیش از یک‌سال شمسی برای مصرف اعتبارات مصوب تخصیص‌یافته سال مورد عمل بودجه، تا قبل از تصویب قانون محاسبات عمومی مصوب سال 1349 در ایران مرسوم بوده است. به بیان دیگر حدود 61 سال (از ابتدای سال 1289 تا پایان سال 1349)، دوره عمل بودجه 15 ماهه ( از اول فروردین لغایت خرداد ماه سال بعد) بوده است. در طول 61 سال عمر قانون محاسبات عمومی اول و دوم ایران، برای سه ماهه اول هر سال مالی دو نوع اعتبار باعنوان اعتبارات سال ماضی (مانده اعتبارات سال مالی قبل که مصرف آن طبق مجوز قانونی تا پایان خرداد ماه سال بعد ادامه داشته است) و اعتبارات سال جاری (اعتباراتی که برای سال جاری تصویب و مصرف آن برای تحقق اهداف مورد نظر بودجه سال جدید از ابتدای فروردین ماه آغاز می‌شده است) در اختیار دستگاههای اجرایی بوده است.

از آنجا که نگهداری حساب جداگانه برای اعتبارات سال ماضی و سال جاری به منظور درج عملکرد آنها در لوایح تفریغ بودجه دوره مالی مربوط ضروری بوده، لذا کلیه دستگاههای اجرایی ناگزیر به نگهداری دو ردیف دفاتر حسابداری (سال ماضی و سال جاری) بودند. بدین ترتیب که هزینه‌هایی که از محل مانده اعتبارات سال قبل تامین و پرداخت می‌شد، در دفــاتــر حسابداری سال ماضی و هزینه‌هایی که از محل اعتبارات سال جاری تامین و پرداخت می‌گردیــد، در دفــاتــر حسابداری سال جاری انعکاس می‌یافت. این عمل در شرایطی اتفاق می‌افتاد که وجوه دریافتی از خزانه برای هر دو نوع اعتبار (سال ماضی و سال جاری) در یک حساب جاری بانکی متمرکز بود. به بیان ساده‌تر، در سه ماهه اول هر سال مالی یک حساب جاری بانکی به صورت مشترک برای مصرف دو نوع اعتبار مورد استفاده قرار می‌گرفت و انجام این امر، نگهداری حساب و دفاتر جداگانه برای دو نوع اعتبار ( مانده اعتبار سال ماضی و اعتبارات سال جاری) را با مشکلات فراوانی مواجه کرده بود.

در سالهای اجرای قوانین محاسبات عمومی اول و دوم ایران، بالاخص از سالهای 1345 به بعد که روش حسابداری دو طرفه در ایران مورد استفاده قرار می‌گرفت، از جمله روش خاصی برای تداوم مصرف و کنترل اعتبارات سال ماضی در سه ماهه اول سال بعد (که همزمان عملیات حسابداری مربوط به مصرف اعتبارات سال جاری نیز جریان داشت)، استفاده می‌گردید که توضیح مختصری در مورد آن برای خوانندگان خالی از فایده نیست. در سالهای مذکور برای انعکاس حساب دریافت و پرداخت از محل مانده اعتبارات سال ماضی در دفاتر آن سال و انعکاس نقل و انتقال وجوه از این بابت در دفاتر سال جاری به شرح زیر عمل می‌گردید.

وجــوهــی کــه از بــابت اعتبارات سال ماضی در سه ماهه اول سال مالی بعد از خزانه دریافت می‌شد به بدهکار یک حساب واسطه باعنوان حساب انتقالی پایان سال و بستانکار حسابی باعنوان دریافتی از خزانه منظور و در دفاتر حسابداری سال ماضی منعکس می‌گردید. همزمان آثار این قبیل رویدادهای مالی در دفاتر حسابداری سال جاری و با بدهکار کردن حساب بانک پرداخت عمومی و بستانکار کردن یک حساب واسطه باعنوان حسابهای انتقالی آغاز سال انعکاس می‌یافت. از سوی دیگر هزینه‌های انجام شده از محل وجوه دریافتی از خزانه بابت اعتبارات سال مالی قبل، با بدهکار شدن حساب هزینه بودجه برنامه‌ای و بستانکار شدن حسابهای انتقالی پایان سال در دفاتر حسابداری سال ماضی و بدهکار شدن حسابهای انتقالی آغاز سال و بستانکار شدن حســاب بــانــک پرداخت عمومی در دفاتر حسابداری سال جاری ثبت می‌گردید. برای روشن شدن موضوع به نمودار زیر توجه کنید.

نحوه انعکاس حساب دریافت و پرداخت از محل اعتبارات سال ماضی

نگاهی اجمالی به ثبت‌های فوق نشان می‌دهد که از حسابهای انتقالی پایان سال و حسابهای انتقالی آغاز سال به عنوان دو حساب واسطه استفاده شده است تا بین حساب بانک پرداخت عمومی که دریافت و پرداخت از محل اعتبارات سال ماضی در سال جاری از طریق آن انجام می‌شود از یک سو و هزینه و سایر پرداختها که از محل مانده اعتبارات سال قبل تامین و باید به پای اعتبارات همان سال منظور شود، از سوی دیگر ارتباط برقرار گردد.

ج) نحوه اعمال حساب

اگر چه دردستورعمل صادره شماره 1399/389/54 مورخ 26/1/80 معاون هزینه و خزانه‌دارکل کشور، رهنمودی در خصوص ثبت رویدادهای مالی مربوط به مصرف اعتبارات جاری وعمرانی هرسال مالی درفروردین ماه سال بعد (درمورد اعتبارات جاری) و ازفروردین لغایت تیرماه سال بعد (در مورد اعتبارات عمرانی)، ارائه نشده و صرفا‏‏‎ً به چگونگی تنظیم یک حساب متمم برای اعتبارات جاری و یک حساب متمم برای اعتبارات عمرانی اکتفا گردیده است، لیکن نحوه اعمال حساب رویدادهای مالی مربوط به تعهد و پرداخت از محل وجوه دریافتی بابت اعتبارات جاری و عمرانی هر سال مالی در چهار ماهه اول سال مالی بعد، می‌تواند از بین روشهای مشروحه زیر انتخاب و به مورد اجرا گذاشته شود.

1- ساده‌ترین روش که بین ذیحسابان دستگاههای اجرایی نیز مرسوم است، انعکاس هزینه و سایر پرداختهایی که در ماههای فروردین لغایت تیر سال بعد و از محل مانده اعتبارات جاری و عمرانی سال قبل تامین و انجام می‌شود، دردفاتر حسابداری سال قبل دستگاه اجرایی است. در این روش به منظور انطباق ظاهری آن با قوانین و مبانی حسابداری دولتی، کلیه چکهای ‌صادرشده و اسناد و مدارک به تاریخ پایان سال مالی قبل صادر و تنظیم می‌گردد. روش مذکور به دلیل اخیرالذکر و همچنین سایر اشکالات از جمله ایجاد اشکال در تنظیم صورت مغایرت بانکی طبعا" مورد قبول نیست.

2- روش دیگری که بتواند مشکل روش اول را مرتفع کند، استفاده از روش ثبت عملیات حسابداری سالهای قبل از 1350 و به‌کارگیری دو حساب واسطه با عناوین حسابهای انتقالی پایان سال و حسابهای انتقالی آغاز سال است. بدین ترتیب که از اولی برای انعکاس آثار برداشتهای بانکی (که در چهار ماهه اول سال بعد صورت می‌گیرد) در دفاتر حسابداری سال قبل و از دومی برای انعکاس آثار پرداختهای سال قبل در دفاتر حسابداری سال جاری استفاده شود. نحوه عمل روش مذکور اختصارا" مورد اشاره قرار گرفت. این روش گرچه دارای محاسنی از قبیل رفع مشکل تنظیم صورت مغایرت بانکی است، لیکن به‌دلیل مفتوح بودن دفاتر حسابداری سال قبل و استفاده از دو ردیف دفاتر حسابداری سال قبل و سال جاری و مشکلات خاصی که به دنبال دارد، مورد توجه نگارنده مقاله نبوده و استفاده از آن صرفا" در مقایسه با روش اول ترجیح دارد.

3- نگارنده اعتقاد دارد که برای اعمال حساب مصرف مانده وجوه مصرف‌نشده اعتبارات جاری و عمرانی در مهلت‌های تمدید شده در اصلاحیه قانونی، باید روش مناسبتری ارائه شود. به همین منظور و با عنایت به اینکه سال مالی مورد تعریف در ماده 6 قانون محاسبات عمومی کشور مصوب سال 1366 تغییر نیافته است ، پیشنهاد می‌شود که حساب اعتبارات جاری و عمرانی در پایان سال بسته شود و مانده وجوه مصرف‌نشده اعتبارات جاری و عمرانی هر سال مالی با استفاده از سرفصلهای مناسب نظیر پرداختهای غیرقطعی به سال بعد انتقال یابد و رویدادهای مالی مربوط براساس دستورالعمل تکمیلی که در اجرای ماده 128 قانون اخیرالذکر از سوی وزارت امور اقتصادی و دارایی پیشنهاد و به تأیید دیوان محاسبات می‌رسد، در دفاتر حسابداری سال بعد منعکس شود.

نحوه عمل پبشنهادی نگارنده، درحال حاضر نیز در مورد اقلام سنواتی نظیر پیش‌پرداختها و علی‌الحسابهای سال قبل براساس دستورالعمل نحوه تنظیم صورتهای مالی موضوع بخشنامه شماره 15905/3914/54 مورخ 25/5/76 وزارت امور اقتصادی و دارایی در جریان انجام است و تنها مستلزم ایجاد عناوین جدیدی در سرفصل حسابهای سنواتی است. به همین لحاظ توصیه می‌شود بــرای نگهــداری کامل حساب مانده اعتبارات سنواتی قابل انتقال به سال بعد ( اعم از آنکه به صورت اقلام غیر‌قطعی نظیر پیش‌پرداخت، علی‌الحساب ویا به صورت وجوه نقد مصرف‌نشده انتقال یابد) از حسابهایی با عناوین زیر استفاده وعناوین حسابهای سنواتی مورد عمل فعلی را با آنها منطبق کرد:

• دریافتی از خزانه در سالهای قبل،

• هزینه ازمحل اعتبارسالهای قبل،

• پیش‌پرداخت از محل اعتبارسالهای قبل،

• علی‌الحساب از محل اعتبارسالهای قبل،

• تنخواه‌گردان پرداخت از محل اعتبار سال قبل،

• بانک پرداخت.

جهت بانک پرداخت الزاما" یک حساب جاری بانکی برای حساب بانک پرداخت سالهای قبل و بانک پرداخت سال جاری (جهت مصرف مانده اعتبارات سال قبل و اعتبارات سال جاری) به صورت مشترک مورد استفاده قرار می‌گیرد. در صورت استفاده از عناوین حسابهای پیشنهادی، نحوه افتتاح مانده اقلام سنواتی و اعمال حساب رویدادهای مالی مربوط به آنها در دفاتر حسابداری سال بعد به شرح خلاصه زیر است:

افتتاح مانده حسابهای سالهای‌قبل:

انجام پرداختها از محل اعتبار سالهای قبل:

اعمال حساب اقلام غیرقطعی سالهای قبل به حساب هزینه قطعی از محل اعتبار سالهای قبل:

در صورتی که پیش‌پرداختها و علی‌الحسابهای پرداختی از محل اعتبار سالهای قبل به صورت وجه نقد واریز شود معادل مبلغ واریزی به بدهکار حساب بانک پرداخت سال قبل و بستانکار حساب پیش‌پرداخت یا علی‌الحساب سالهای قبل منظور می‌گردد. در این حالت اگر رویداد مالی در مهلت تمدید شده قانونی صورت گیرد، وجوه نقد واریزی مجددا" قابل مصرف است و در غیر این صورت باید به حساب خزانه برگشت شود.

انتقال مانده وجوه مصرف‌نشده در مهلت مقرر:

بستن و انتقال حسابهای سالهای قبل در پایان سال مالی:

توضیح این نکته ضروری است که اولا" استفاده از این روش هیچ‌گونه مغایرتی با تبصره یک قانون اصلاحی که آخرین مهلت ارائه صورتحساب دریافت و پرداخت نهایی را پایان مرداد ماه تعیین کرده است ندارد ضمن آنکه تسهیلات لازم برای تنظیم و ارائه حسابهای نهایی را فراهم کرده به نحوی که تنظیم و ارائه این قبیل حسابها پیش از موعد مقرر هم قابل انجام است که خود در امر تنظیم به موقع صورتحساب عملکرد سالانه بودجه نیز مؤثر است. ثانیاً استفاده از این روش مشکلی برای تنظیم به موقع صورتحساب عملکرد سالانه بودجه کل کشور نیز به‌وجود نمی‌آورد و همان‌طور که تنظیم عملکرد اقلام سنواتی نظیر پیش‌پرداختها و علی‌الحسابها، در حال حاضر در جریان انجام است، انعکاس عملکرد مانده وجوه مصرف‌نشده اعتبار سال قبل دستگاههای اجرایی نیز به طریق مقتضی در صورتحساب عملکرد سالانه بودجه کل کشور امکان پذیر خواهد بود.

د ) ارزیابی اثربخشی اصلاحیه قانونی

اگر بخواهیم ارزیابی منصفانه‌ای از اثربخشی اصلاحیه قانونی مواد 63 و 64 قانون محاسبات عمومی کشور مصوب سال 1366 ارائه کنیم، باید از قصد و دلایل توجیهی نمایندگان محترم مجلس درخصوص اصلاح مواد قانونی مذکور آگاه باشیم. از آنجا که هیچ اشاره‌ای در متن اصلاحیه قانونی به این موضوع نشده است و دسترسی به مذاکرات مجلس تا زمان تدوین مقاله نیز میســر نگردیــد، لــذا نگارنــده از دو زاویه متفاوت به ارزیابی اثربخشی اصلاحیه قانونی می پردازد.

1- همان‌طور که قبلا" بیان گردید، بخش درخور ملاحظه‌ای از اعتبارات مصوب جاری و بالاخص اعتبارات عمرانی در اواخر سال مالی و به نحوی تخصیص می‌یافت که فرصت کافی برای دریافت وجه آن از خزانه و پرداخت تعهدات از محل آن وجود نداشت. در اغلب این موارد قسمت عمده وجوه اعتبارات تخصیص‌یافته به دلیل انقضای مهلت قانونی تعهد و پرداخت از محل اعتبارات جاری و عمرانی به خزانه برگشت می‌گردید. انجام این امر موجب می‌گردید که دستگاههای اجرایی به طرق مقتضی از قبیل تعجیل در مصرف اعتبارات و یا انجام معاملات بعد از سال مالی و ثبت آن به تاریخ غیرواقعی (معمولا" به تاریخ آخرین روز اداری سال قبل) و نظایر آن، بخشی از وجوه اعتبارات تخصیص‌یافته سال مالی را جذب و بقیه را ناگزیر به حسابهای خزانه برگشت دهند. اگر بودجه سالانه را واقعا" برنامه مالی دولت برای نیل به اهداف مشخص بدانیم، برگشت بخشی از اعتبارات تخصیص‌یافته به معنی جلوگیری از اجرای قسمتی از طرحها و برنامه‌هایی است که دستگاههای اجرایی مجری آن هستند.

از آنجاکه تمدید مهلت مقرر در مواد 63 و64 قانون محاسبات عمومی کشور، فرصت نسبتا" کافی برای انجام هزینه‌ها و سایر پرداختها از محل وجوه دریافتی پایان سال مالی (پایان اسفند ماه هرسال) از محل اعتبارات جاری و عمرانی فراهم می‌آورد، اصلاحیه قانونی تا حدودی در رفع نارساییهای یادشده مؤثر بوده و از این جهت اثربخش خواهد بود. اگر چه مفاد این اصلاحیه قانونی به صورت بالقوه می‌تواند شتاب در مصرف وجوه اعتبارات تخصیص‌یافته در پایان سال مالی ( اسفند ماه) را کاهش دهد، لیکن اجرای عملی آن مستلزم استفاده مناسب از فرصت تمدیدشده و برنامه‌ریزی صحیح برای مصرف بهینه وجوه تخصیص‌یافته پایان سال مالی در مهلتهای مقرر در قانون اصلاحی خواهد بود. در غیر این صورت نقطه زمانی تعجیل در مصرف وجوه اعتبارات تخصیص‌یافته از اسفندماه به پایان فروردین و یا پایان تیرماه انتقال یافته و در عمل هدف قانونگذار از تصویب اصلاحیه قانونی به صورت کامل تحقق نخواهد یافت. شرط دیگر اثربخشی اصلاحیه در حد موردنظر نمایندگان پیشنهاد دهنده طرح قانونی، دریافت وجه اعتبارات تخصیص‌یافته جاری و عمرانی از خزانه و آنهم تا پایان اسفندماه است. در صورتی که در ماههای پایان سال مالی قسمتی از اعتبارات مصوب جاری و عمرانی تخصیص یابد لیکن دستگاه اجرایی موفق به دریافت وجه آن از خزانه نگردد، مهلت تمدید شده در اصلاحیه قانونی موضوعیت ندارد. نتیجه آنکه تحقق اثربخشی محدود طرح قانونی اصلاح مواد 63 و64 قانون محاسبات عمومی، در درجه اول موکول به تخصیص اعتبار و در درجه دوم منوط به واریز وجه اعتبارات تخصیص‌یافته از سوی خزانه به حساب دستگاههای اجرایی است.

2- همان‌طور که قبلا" بیان گردید، مصرف بهینه اعتبارات جاری و عمرانی و اختصاصی مندرج در بودجه سالانه کشور منوط به رفع نارساییهای قانون محاسبات فعلی است که بیان کامل آن ازحوصله این مقاله خارج است. به نظر نگارنده تا زمانی که حداقل برخی از احکام بنیادی قانون محاسبات عمومی کشور که از عوامل کلیدی مصرف صحیح اعتبارات جاری و عمرانی و اختصاصی نیز محسوب می‌شوند، اصلاح نشود، مصرف بهینه منابع مالی اعم از اعتبارات جاری و عمرانی و در نتیجه اجرای کامل و به موقع طرحها و برنامه‌های موردنظر در بودجه سالانه و قوانین برنامه پنج ساله تحقق نخواهد یافت. بنابراین اگر مقصود نمایندگان محترم از تصویب طرح اصلاحی مواد 63 و 64 قانون محاسبات عمومی کشور، رفع نارساییهای موجود در مصرف بهینه اعتبارات جاری و عمرانی باشد، به دلیل آنکه این اصلاحیه مشکلاتی نظیر استفاده از مبنای نقدی در حسابداری هــزینــه و یا حاکم بودن دوره مالی یک‌ساله به مصرف اعتبارات عمرانی (که طبق این اصلاحیه به 16 ماه تغییر یافته) را حل نمی‌کند، اثربخشی آن در مصرف بهینه منابع مالی برای اجرای طرحها، فعالیتها و برنامه‌های مصوب، قابل توجه نخواهد بود.

نتیجه‌گیری

همان‌طورکه در ابتدای مقاله بیان گردید، قانون محاسبات عمومی کشور که چارچوب نظام نظارت مالی دولتی را تبیین می‌کند، از نارساییهای درخور ملاحظه‌ای متاثر است. پیشنهاد و تصویب طرحهای موردی اگرچه برخی مشکلات ناشی از اجرای قانون محاسبات عمومی مورد عمل را مرتفع می‌کند، لیکن به دلیل دامنه محدود شمول آن، راه حل اساسی نخواهد بود.

اگرچه بیش از 14 سال از عمر قانون محاسبات عمومی کشور مصوب سال 1366 نمی‌گذرد و اقدامات مکرر و موردی زیادی در جهت اصلاح آن صورت نگرفته است، لیکن ذکر این نکته ضروری است که قانون محاسبات عمومی حاوی احکامی است که چارچوب نظارت و کنترل مالی و محاسباتی کشور را تعیین کرده و انجام اصلاحات موردی در آن هر چند که با توجه به سایر احکام و با احتیاط کافی صورت پذیرد می‌تواند ضمن آنکه اجرای صحیح قانون را پیچیده و با مشکل مواجه کند، رابطه سایر احکام را که بر مبنای چارچوب نظارت مالی تدوین گردیده است، به نحوی زیر تاثیر قرار دهد که مشکلات اجرایی ناشی از آن با منافع حاصله قابل مقایسه نباشد.

پیشنهادات

نگارنده اعتقاد دارد که نظام کنترل و نظارت مالی و عملیاتی کشور باید در یک فرصت زمانی کافی و با صرف هزینه مناسب و براساس مطالعات علمی و تجربی و تطبیقی، به صورت بنیادی متحول گردد. این تحول تحقق نخواهد یافت مگر آنکه نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی با تصویب قوانین الزام‌آور دولت را مکلف به انجام مطالعه و بازنگری اساسی در قوانین و مقررات مالی و عملیاتی کرده و ظرف مهلت مشخص از دولت بخواهند لایحه‌ای حاوی یک نظام کنترل و نظارت مالی و عملیاتی منطبق با نیازهای برنامه توسعه پنجساله، تقدیم کند. طبق قانون اساسی رئیس جمهور به عنوان رئیس قوه مجریه در مقابل ملت و نمایندگان قانونی آنها مسئولیت پاسخگویی دارد. بودجه سالانه و برنامه‌های میان‌مدت توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز حاوی اهداف و برنامه‌هایی است که به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده و تحقق و اجرای آنها مستلزم تحصیل و مصرف به موقع منابع مالی عمومی است. نظارت عمومی بر تحصیل و مصرف منابع مالی از طریق نظارت پارلمالی صورت می‌گیرد که خود مستلزم طراحی و اجرای یک سیستم صحیح کنترل و نظارت مالی و عملیاتی است که در قالب قانون محاسبات عمومی و قانون برنامه و بودجه حاوی احکام بنیادی مالی و عملیاتی تحقق خواهد یافت. بنابراین مجلس شورای اسلامی به منظور تحقق امر نظارت دقیق پارلمانی که نظارت عمومی را تحقق می‌بخشد، ضرورت دارد بر ایجاد تحول بنیادی در نظام کنترل و نظارت مالی و عملیاتی دولتی تأکید و از طریق قوانین الزام‌آور انجام این تحول را پیــگیری نماید. علی‌ای‌حال تا زمان تحقق چنین امری که نیاز به زمان کافی و صرف هزینه مناسب دارد، به منظور مصرف بهینه منابع مالی عمومی و تحقق اهداف برنامه‌های مصوب بودجه سالانه کــل کشور و برنامه‌های میان مدت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی پیشنهادات کوتاه‌مدت زیر که صرفا" به عناوین آن اشاره می‌شود قابل طرح و بررسی است:

1- تغییر مبنای حسابداری نقدی تعدیل شده به مبنــای تعهدی در مورد شناسایی و ثبت هزینه‌های دوره مالی،

2- تغییر دوره مالی یک‌ساله در مورد طرحهای عمرانی به دوره تکمیل طرح،

3- مجوز انتقال اعتبار تعهدات قطعی‌نشده مربوط به قراردادهای منعقده و سفارش کالا و خدمات تحویل نشده.

لازم به تأکید است که پیشنهادات موردی یادشده که در کوتاه‌مدت و با تصویب یک طرح یا لایحه قانونی مختصر و مفید قابل تحقق است، صرفا" برای رفع برخی نارساییها و موانع حاکم بر مصرف بهینه اعتبارات جاری، عمرانی و اختصاصی ارائه شده است. نگارنده کماکان معتقد است که نظام کنترل و نظارت مالی و عملیاتی جمهوری اسلامی ایران نیازمند یک تحول بنیادی است که تحقق آن مستلزم انجام مطالعات علمی و تطبیقی و تجربی خواهد بود. پیش‌شرطهای لازم برای ایجاد تحول و بازنگری در ساختار نظام کنترل و نظارت مالی و عملیاتی دولتی به شرح زیر است:

• تغییر در نگرش سازمانهای متولی امر نظارت مالی و پذیرش مفاهیم جدید نظارت که تأکید بر حذف و کاهش کنترلهای زائد و غیرضرور و افزایش و ارتقای سطح مسئولیت پاسخگویی مالی و عملیاتی مقامات مسئول دارد. به قول زنده یاد سهراب سپهری، “چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید …”.

• تأکید بیش از پیش مجلس شورای اسلامی در مورد فراهم شدن زمینه‌های لازم برای تحقق مسئولیت پاسخگویی دولت و ارزیابی این مسئولیت از سوی نمایندگان محترم مجلس به عنوان نمایندگان قانونی شهروندان، از طریق تصویب قوانین الزام‌آور برای ایجاد تحول و اصرار بر حق پاسخ‌خواهی و نظارت شهروندان درخصوص تحصیل و مصرف بهینه منابع مالی عمومی.

• انجام مطالعات علمی و تطبیقی به منظور بهره‌گیری از تجارب کشورها در جهت تدوین یک چارچوب نظری مبتنی بر مفاهیم جدید کنترل و نظارت با ملحوظ کردن شرایط محیطی و امکانات و مقدورات کشور و در انطباق با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.

• تخصیص اعتبارات کافی برای تامین هزینه‌های مربوط به انجام مطالعات و سایر فعالیتهایی که در جهت تغییر اساسی در ساختار کنترل و نظارت مالی و عملیاتی باید صورت گیرد.

• تعیین و تخصیص زمان کافی برای انجام مطالعات بنیادی و پرهیز از تعجیل در انجام این قبیل مطالعات علمی و تطبیقی که همواره بر نتایج مطالعات تاثیر سوء داشته است.

• تدوین و تصویب یک لایحه محاسبات عمومی و برنامه و بودجه پیشرفته برمبنای چارچوب نظری مبتنی بر مفاهیم جدید کنترل و نظارت مالی و عملیاتی، حاوی احکام اساسی که برای تحقق شرایط مناسب جهت اعمال و کنترل و نظارت صحیح مبتنی بر مفاهیم پذیرفته شده، ضروری باشد.

• فراهم کردن زمینه‌های لازم برای اجرای صحیح نظام کنترل و نظارت مالی و عملیاتی پیشرفته موضوع قانون جدید، از طریق تامین استقلال کافی مجریان قانون، تخصیص جایگاه مناسب و تامین معیشت متناسب با شان متولیان قانون، آموزش مجریان قبل از استقرار و اجرای سیستم کنترل و نظارت جدید و استمرار آن جهت بازآموزی و همچنین طراحی و اجرای نرم افزارهای مناسب و پیشرفته در جهت اعمال کنترل و نظارت مدرن و پرهیز از شیوه‌های سنتی ناکارآمد

 

منابع و مآخذ:

1- قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

2- قانون محاسبات عمومی کشور مصوب سال 1312 هجری شمسی

3- قانون محاسبات عمومی کشور مصوب صفر 1329 هجری قمری

4- قانون محاسبات عمومی کشور مصوب شهریور 1366

5- قانون اصلاح مواد (63) و (64) قانون محاسبات عمومی کشور، مصوب پانزدهم اسفند 1379

6- بخشنامه شماره 1399/389/54 مورخ 24/1/1380 معاون هزینه و خزانه دار کل کشور

7- باباجانی، جعفر، مشکلات حسابداری طرحهای عمرانی، سومین سمینارسراسری حسابداری، دانشگاه شهید بهشتی آبان ماه 1372، حسابدار شماره 101 و102، اسفند 1372

8- باباجانی، جعفر، سیرتطور حسابداری دولتی در ایران، مجله حسابدار، شماره 87 و 88، مرداد 1371

 

پانوشتها:

- ماده 63 قانون محاسبات عمومی کشور مقرر می دارد:

“کلیه اعتبارات جاری و عمرانی (‌سرمایه‌گذاری ثابت) منظور در قانون بودجه کل کشور تا آخر سال مالی قابل تعهد و پرداخت است و مانده وجوه اعتبارات مصرف‌نشده هر سال باید حداکثر تا پایان فروردین ماه سال بعد به خزانه برگشت داده شود. تعهداتی که تا آخر سال مالی مربوط با رعایت مقررات در حدود اعتبارات مصوب ایجاد شده و پرداخت نشده باشد در سالهای بعد به شرح زیر قابل پرداخت خواهد بود.” (از ذکر بندهای ذیل این ماده به منظور جلوگیری از تطویل کلام خودداری شده‌است. ماده 64 نیز مشابه ماده 63 بوده و حکم آن بر اعتبارات اختصاصی است، لذا از ذکر مفاد آن نیز پرهیز شده است.)

 

- ماده 19 قانون محاسبات عمومی، تعریف تعهد را به شرح زیر ارائه داده است:

“تعهد از نظر این قانون عبارت است از ایجاد دین برذمه دولت ناشی از :

الف) تحویل کالا یا انجام دادن خدمت،

ب ) اجرای قراردادهایی که با رعایت مقررات منعقد شده باشد،

ج ) احکام صادر شده از مراجع قانونی و ذیصلاح،

د ) پیوستن به قراردادهای بین‌المللی و عضویت در سازمانها یا مجامع بین‌المللی با اجازه قانون.

 

- در ماده 30 قانون محاسبات عمومی مصوب صفر 1329 هجری قمری مقرر گردیده است که مراد از تشخیص آن است که میزان بدهی دولت پس از رسیدگی به اسناد در برابر هر یک از دائنین معین شود. به بیان دیگر منظور از تشخیص درقانون اول همان تعیین میزان بدهی ناشی از تحویل کالا یا انجام خدمت در قبال اسناد و مدارک اثبات کننده بدهی است که در ماده 20 قانون فعلی محاسبات عمومی مصوب شهریور 1366 باعنوان تسجیل تعریف شده است . ماده 31 قانون مصوب 1329 هجری قمری نیز حواله را سندی تعریف نموده است که به موجب آن دائن طلب تشخیص شده خود را دریافت کند.

4- ماده 6 قانون محاسبات عمومی کشور مصوب شهریور 1366 سال مالی را به شرح زیر تعریف کرده است: “سال مالی یک‌سال هجری شمسی است که از اول فروردین ماه آغاز و به پایان اسفند ختم می‌شود.

 

منبع : فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
چهارشنبه سیزدهم 4 1386
نگاهی به مبانی نظری صورتهای مالی تلفیقی

نگاهی به مبانی نظری صورتهای مالی تلفیقی

دکتر موسی بزرگ اصل

 

حدود یک قرن ونیم پیش جریان تشکیل شرکتهای اصلی برای خرید و تملک شرکتهای فرعی، به عنوان ابتکاری نوین در عرصه فعالیتهای اقتصادی ظاهرشد.  اما فکر تهیه صورتهای مالی تلفیقی با تاخیر زمانی و به تقریب، از اوایل قرن بیستم و همزمان با جنگ جهانی اول مطرح شد. شرکت انگلیسی نابل (Noble)  اولین شرکتی بود که در سال 1920 ترازنامه تلفیقی تهیه کرد. استحکام این فکر باعث ترویج سریع صورتهای مالی تلفیقی شد، به گونه‌ای که در سال 1939 بورس اوراق بهادار انگلستان آن را الزامی کرد. در آمریکا نیز کار تهیه صورتهای مالی تلفیقی از سال 1940 آغازشد. هم اکنون صورتهای مالی تلفیقی، حتی برای دوره‌های مالی میانی، در سطح گسترده‌ای تهیه می‌شود ولی ما در کشورمان هنوز در مراحل ابتدایی این امر مانده‌ایم و شاید بتوان گفت تاکنون حتی یک صورت مالی تلفیقی بدون اشکال عمده تهیه نشده است و آنچه هم تهیه می‌شود، به‌طور معمول بیموقع منتشر می‌شود. در استاندارد حسابداری شماره 18 تهیه صورتهای مالی تلفیقی و ارائه آن همراه با صورتهای مالی جداگانه اجباری شناخته شده است و لازم است شرکتها برای ارائه اطلاعات شفاف، مفاد بند 6 این استاندارد را به شرح زیر اجرا کنند:
هر واحد تجاری اصلی که مشمول تهیه صورتهای مالی تلفیقی است باید این صورتهای مالی را تهیه و صورتهای مالی جداگانه خود را همراه آن ارائه کند.”

 

مبانی نظری تهیه صورتهای مالی تلفیقی
هدف صورتهای مالی تلفیقی ارائه اطلاعات درباره وضعیت مالی و عملکرد مالی واحد تجاری اصلی و واحدهای تجاری فرعی آن به استفاده‌کنندگان است. صورتهای مالی تلفیقی مرزهای قانونی بین واحد تجاری اصلی و واحدهای تجاری فرعی را کنار می‌گذارد و آنها را به عنوان یک واحد اقتصادی یگانه می‌بیند. وقتی واحد تجاری اصلی یک یا چند واحد تجاری فرعی را کنترل می‌کند با ترکیب اطلاعات مالی و تهیه صورتهای مالی تلفیقی برای گروه، اطلاعات ارزشمندی درباره عملکرد و وضعیت مالی این مجموعه واحد به‌دست می‌آید.
در بند 8 استاندارد حسابداری شماره 18، اهمیت صورتهای مالی تلفیقی این‌گونه برجسته شده است:
استفاده‌کنندگان صورتهای مالی واحد تجاری اصلی برای تصمیم‌گیریهای اقتصادی به اطلاعاتی درباره وضعیت مالی، عملکرد مالی و جریانهای نقدی گروه نیاز دارند. این نیاز از طریق صورتهای مالی تلفیقی که اطلاعات مالی مربوط به گروه را به عنوان یک شخصیت اقتصادی منفرد و بدون توجه به مرزهای قانونی شخصیت‌های حقوقی جداگانه ارائه می‌کند، برآورده می‌شود.”
به‌رغم اهمیت شخصیت واحد گروه، برای گزارشگری مالی، باید توجه داشت که گروه شخصیت قانونی ندارد و قادر به صدور سهام، تملک دارایی و تحمل بدهی نیست. گروه شخصیتی ندارد که بتوان آن را به دادگاه احضار وعلیه آن اقامه دعوی‌کرد. گروه به لحاظ نداشتن شخصیت قانونی نمی‌تواند تقسیم سودکند.  افزون براین،  اعتباردهندگان نمی‌توانندبرای ارزیابی توان پرداخت بدهی  به منابع سایر شرکتهای گروه، به غیراز شرکتی که به آن وام داده‌اند، اشاره کنند. اما رشته روابط اقتصادی و ماهیت کنترل شرکت اصلی برشرکتهای فرعی، توجیه پایداری برای تلقی این مجموعه به عنوان یک مجموعه اقتصادی واحد است.


گزارشگری مالی این مجموعه اقتصادی از نظر تئوری بحث انگیز است؛ آیا باید به مسئله مالکیت توجه کرد و آن را محور قرارداد ،یا اینکه مجموعه واحد اقتصادی به عنوان بنیاد تلفیق پذیرفته شود؟  پاسخ به این دو سئوال در دامنه تئوری مالکیت و تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه متفاوت است.  درتئوری مالکیت تأکید برمالکیت صاحبان بر واحد اقتصادی است. در گروهی که متشکل از چند شخصیت قانونی است،  صاحب همان گروه سهامدار کنترل‌کننده است‌که به‌طور معمول سهامداران شرکت اصلی می‌باشند.  بنابراین براساس تئوری مالکیت منافع سهامداران اقلیت از صورتهای مالی تلفیقی خارج می‌شود و صورتهای مالی تلفیقی اساسا" برای سهامداران شرکت اصلی تهیه می‌شود. در تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه، داراییها و بدهیهای کل مجموعه اقتصادی مورد تأکید است و منافع سهامداران به‌عنوان بخشی از حقوق صاحبان سهام تلقی می‌شود. در صورتهای مالی تلفیقی مبتنی بر تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه، همه افراد ذینفع در واحد اقتصادی در نظر گرفته می‌شوند.
در حال حاضر، صورتهای مالی تلفیقی براساس ترکیبی از این دو تئوری تهیه می‌شود. یکی از ساختارهای نظری که ضمن دو‌ رگه بودن با شیوه کنونی تلفیق سازگارتر به نظر می‌آید، مفهوم شرکت اصلی است. از این دیدگاه صورتهای مالی تلفیقی به نوعی گسترش دامنه صورتهای مالی شرکت اصلی برای گزارش اطلاعات بهتر درباره مجموعه‌های زیر کنترل شرکت اصلی است. در مفهوم شرکت اصلی، داراییهای تلفیقی شامل مجموعه داراییهای شرکت اصلی و شرکتهای فرعی است و سهم سهامداران اقلیت مستثنی نمی‌شود. این شیوه عمل با تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه سازگار است اما با تئوری مالکیت مطابقت ندارد. اگر تئوری مالکیت به‌طور کامل پیاده شود در این صورت سهم اقلیت از داراییها و بدهیها نباید در ترازنامه منعکس شود _ یعنی همان کاری که در مورد سرقفلی صورت می‌گیرد. سهم اقلیت از حقوق صاحبان سهام دربعضی از کشورها دربین بدهیها و حقوق صاحبان سهام گزارش می‌شود. این نحوه گزارشگری به تئوری مالکیت نزدیک است اما درایران براساس تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه، سهم اقلیت از خالص داراییها در بخش حقوق صاحبان سهام گزارش می‌شود.
اگربخواهیم تئوری مالکیت را به‌طور مطلق پیاده کنیم، باید سهم اقلیت از داراییها و بدهیها را در ترازنامه تلفیقی نشان ندهیم. این تفسیر مطلق از تئوری مالکیت را مفهوم تلفیق نسبی می‌نامند که معمولا" در مشارکتهای خاص اعمال می‌گردد.  یک تفسیر مطلق در تئوری شخصیت نیز به مفهوم واحد اقتصادی منتهی می‌شود که براساس این مفهوم همه داراییها و بدهیهای قابل شناسایی براساس ارزش منصفانه منعکس می‌شود.

 

شرایط لازم برای تهیه صورتهای مالی تلفیقی
معیار اصلی برای تهیه صورتهای مالی‌تلفیقی، کنترل واحد تجاری اصلی بر واحد تجاری فرعی است. براساس استاندارد حسابداری شماره 18، کنترل عبارت است از توانایی هدایت سیاستهای مالی و عملیاتی یک واحد تجاری به منظورکسب منافع اقتصادی از فعالیتهای آن.  هنگامی که واحد تجاری اصلی به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم (از طریق واحدهای تجاری فرعی دیگر خود) مالکیت بیش از نصف سهام دارای حق رای یک واحد تجاری را در اختیار دارد فرض بر وجود کنترل بر آن واحد تجاری است مگر در مواردی که بتوان آشکارا نشان داد که چنین مالکیتی سبب کنترل آن واحد تجاری نمی شود. در این رابطه استاندارد حسابداری شماره 18 با استانداردهای بین‌المللی، انگلستان و آمریکا (به استثنای یک مورد که مربوط به آمریکاست) مطابقت دارد. طبق استاندارد آمریکا کنترل همراه با مالکیت بیش از 50 درصد، شرط لازم است. یعنی اگر کنترل باشد اما مالکیت زیر 50 درصد باشد، شرکت فرعی از تلفیق مستثنی می‌شود.


در موارد زیر، به‌رغم مالکیت بیش از 50 درصد، شرکت فرعی (یا واحد تجاری فرعی) از تلفیق مستثنی می‌شود:
• 
کنترل جنبه موقتی داشته باشد،
• 
محدودیهای درازمدت و شدید بر عملیات واحد تجاری فرعی حاکم باشد به‌طوری که توان انتقال منابع به شرکت اصلی دچار محدودیت اساسی باشد.
فعالیت نامتجانس شرکتهای فرعی یکی دیگر از موضوعهای مورد مناقشه بوده است. درگذشته معاف شدن این‌گونه واحدها از حوزه تلفیق، گرایش غالب بوده است،  اما در حال حاضر این واحدها تنها براساس استانداردهای انگلستان از تلفیق مستثنی می‌شوند که این هم ریشه قانونی دارد. در آمریکا تا قبل از سال 1988 شرکتهای فرعی دارای فعالیت نامتجانس، مشمول تلفیق نبودند اما با گسترش دامنه فعالیت شرکتها در سطوح ملی و بین‌المللی، این روش مشروعیت خود را از دست داد چون بخش عمده‌ای از داراییها، بدهیها و نتایج عملیات در صورتهای مالی گروه منعکس نمی‌شد. در استاندارد حسابداری شماره 18 نیز این واحدها از تلفیق مستثنی نشده‌اند.
چنانچه مالکیت واحد تجاری اصلی (شرکت اصلی) به‌طورکامل به شرکت دیگری تعلق داشته باشد، تهیه صورتهای مالی تلفیقی اجباری نیست. اما در مواردی که بیش از 90 درصد سهام یک شرکت در مالکیت شرکت دیگری باشد، در صورت رضایت سهامداران اقلیت، تهیه صورتهای مالی تلفیقی الزامی نیست. طبق استانداردهای انگلستان اقلیت می‌تواند از شرکت بخواهد که صورتهای مالی تلفیقی تهیه کند. در استانداردهای حسابداری آمریکا در این باره مطلبی مشاهده نمی‌شود. با توجه به اینکه شرط اصلی برای تهیه صورتهای مالی تلفیقی، کنترل شرکت اصلی بر شرکت فرعی است، مواردی یافت می‌شود که به‌رغم مالکیت زیر 50 درصد (شرط لازم طبق استانداردهای آمریکا)، شرکت سرمایه‌گذار بر سیاستهای مالی و عملیاتی سرمایه‌پذیر کنترل دارد. این‌گونه واحدها در دامنه تلفیق قرار می‌گیرند. این قاعده در ایران باعث شبهاتی شده است. از جمله، این سئوال پیش آمده است که بعضی از سازمانها یا شرکتها که به‌رغم نداشتن مالکیت، به موجب قانون یا قرارداد شرکتهای دیگر را زیرکنترل دارند، آیا باید چنین شرکتهایی رادر صورتهای مالی تلفیقی وارد کنند یا خیر؟ در کشورهایی مثل آمریکا شرط مالکیت اکثریت سهام دارای حق رأی از بروز چنین تردیدی جلوگیری می‌کند. اما در ایران چنین شرطی غایب است و بنابراین زمینه طرح سئوالاتی از این گونه‌ غیرمنتظره نیست.
صورتهای مالی تلفیقی مربوط به حوزه سرمایه‌گذاری است و به روابط بین سرمایه‌گذار و سرمایه‌پذیر مرتبط می‌شود. بنابراین اگر روابط بین دو شرکت از سرمایه‌گذاری سرچشمه نگیرد، طرح بحث تلفیق مورد نخواهد داشت و شرکتهایی که بنابه ملاحظات مدیریتی در کنترل واحدی دیگر هستند، مشمول تلفیق نمی‌شوند.

 

ضوابط تلفیق
برای تهیه صورتهای مالی تلفیقی، مبالغ داراییها، بدهیها، درآمدها و هزینه های مندرج در صورتهای مالی جداگانه واحد تجاری اصلی و واحدهای تجاری فرعی پس از اعمال تعدیلهای لازم در رابطه با سهم اقلیت، معاملات و مانده‌های درون‌گروهی و آثار همسان سازی روشهای حسابداری، باهم جمع می‌شوند که هر کدام جای بحث جداگانه دارد.


معاملات و مانده‌های درون‌گروهی
در صورتهای مالی تلفیقی، اعضای گروه به عنوان یک شخصیت اقتصادی واحد تلقی می‌شوند.  به همین دلیل تعهدات، مطالبات و معاملات درون‌گروهی حذف می‌شود. اگر این شخصیت اقتصادی واحد را به یک فرد تشبیه کنیم تعهدات بین اعضای گروه همانند تعهد جیب چپ یک شخص به جیب راست اوست.
عده‌ای با ارائه این دلیل‌که شرکتهای عضو گروه شخصیت قانونی جداگانه دارند و تهاتر مانده‌های درون‌گروهی مغایر اصول حسابداری است با حذف مانده‌های درون‌گروهی مخالفت می‌ورزند. در هر صورت دیدگاه حذف معاملات و مانده‌های درون‌گروهی از قدرت و استحکام بیشتری برخوردار است و در استاندارد شماره 18 نیز، همین دیدگاه پذیرفته شده است. یعنی معاملات و مانده‌های درون‌گروهی و همچنین سود یا زیانهای تحقق نیافته ناشی از معاملات درون‌گروهی حذف می‌شود. اما در این میان حذف سود یا زیانهای تحقق نیافته نیز جای بحث دارد. بعضی از حسابداران با اتکا به تئوری مالکیت، از حذف سهم شرکت اصلی از سود یا زیانهای تحقق نیافته طرفداری می‌کنند.  ولی براساس تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه که زیربنای اصلی اصول تلفیق است مجموع سود یا زیانهای تحقق نیافته باید حذف شود‌. در بند 27 بیانیه شماره 18 نیز همین رویه پذیرفته شده است:
از دیدگاه گروه به عنوان یک شخصیت اقتصادی منفرد، سود یا زیان از معاملات درون‌گروهی ایجاد نمی‌شود زیرا هیچ‌گونه افزایش یا کاهشی در خالص داراییهای گروه واقع نمی‌شود.”
سهم اقلیت
سهم اقلیت در دوجای مهم، یعنی ترازنامه و صورت سود وزیان، همواره حساسیت نظریه‌پردازان و تدوین‌کنندگان استاندارد را برمی‌انگیزد.  در آمریکا و کشورهایی که از آن پیروی کرده‌اند سهم اقلیت در ترازنامه بین دو بخش بدهیها و حقوق صاحبان سهام جای می‌گیرد. این شیوه، انعکاس مفاهیم نظری و عناصر صورتهای مالی رابه جد نادیده می‌گیرد.  همه حسابداران می‌دانند که اولین شرط شناخت این است که یک قلم باید با تعریف یکی از عناصر صورتهای مالی همخوانی داشته باشد، درغیراین‌صورت مجاز به ورود به حوزه صورتهای مالی نخواهد بود. عناصر ترازنامه هم تنها به دارایی، بدهی، و حقوق صاحبان سهام محدود می‌شود. حضور یک مورد مشکوک بین بدهی و حقوق صاحبان سرمایه از نظر تئوریهای تفسیری بی‌معناست. از سوی دیگر، تلقی کردن سهم اقلیت به عنوان بدهی از دفاع نظری بی‌بهره است زیرا تعهدی برای پرداخت منافع به سهامداران اقلیت وجود ندارد. براساس تئوری شخصیت اقتصادی که گروه را یک واحد اقتصادی یگانه تلقی می‌کند و مبتنی است بر معادله:
حقوق صاحبان سرمایه + بدهیها = داراییها، سهم سهامداران اقلیت در ترازنامه تلفیقی در بخش حقوق صاحبان سرمایه ارائه می‌شود و این موضع پایه نظری بند 17 استاندارد حسابداری شماره 18 است.
براساس تئوری شخصیت اقتصادی نباید تفاوتی بین اقلیت و اکثریت قائل شد، اما در موارد زیادی شرکتها برای محاسبه سود خالص تلفیقی سهم اقلیت را از سود کل کسر می‌کنندبنابراین سود خالص، سود واحد اقتصادی را به عنوان یک مجموعه واحد نشان نمی‌دهد. رویه ممتاز این است که سود خالص واحد تجاری را به‌طور کامل نشان داده، سپس سهم اقلیت و اکثریت را جداگانه افشا کرد (Hendriksen and Van Breda, 1992, P.791) . در یکی از منابع معتبر دیگر ذکر شده است که مفهوم واحد اقتصادی- که مبتنی بر تئوری شخصیت اقتصادی است- منجر به شکلی از صورت سود و زیان تلفیقی می‌شود که در آن سود خالص تلفیقی شامل سهم اقلیت از سود خالص یا زیان واحد فرعی است. سهم اقلیت و اکثریت در انتهای صورت سود و زیان یا به‌طور جداگانه افشا می شود (Jensen, et. al,1994).  بند 18 استاندارد شماره 18 از پشتوانه نظری بالا که مبتنی بر تئوری شخصیت اقتصادی است سود می‌برد.


همزمانی تاریخ گزارشگری
صورتهای مالی واحد تجاری اصلی و واحدهای فرعی آن برای هدفهای تهیه صورتهای مالی تلفیقی به‌طورمعمول باید از نظر دوره‌مالی با هم یکسان باشند. سودمندی صورتهای مالی تلفیقی که مربوط به دوره‌های زمانی یکسان است بسی بیش از صورتهای مالی تلفیقی است که دوره‌های زمانی آن با هم متفاوت است. زیرا تفاوت زمانی به مقایسه‌پذیری صورتهای مالی تلفیقی صدمه می‌زند. در این رابطه یک استثنا، آن هم به لحاظ مسائل عملی وجود دارد که فاصله زمانی تا سه ماه طبق استاندارد حسابداری شماره 18 مجاز شناخته شده است. یعنی می‌توان در صورتهای مالی تلفیقی از صورتهای مالی واحدهای فرعی با دوره زمانی متفاوت استفاده کرد مشروط بر اینکه فاصله زمانی تاریخ صورتهای مالی از سه ماه تجاوز نکند. اما باید توجه داشت که پایان دوره مالی صورتهای مالی واحدهای فرعی باید قبل از پایان دوره مالی واحد تجاری اصلی باشد.
رویه‌های حسابداری یکسان
معاملات و مانده‌های مشابهی که در صورتهای مالی تلفیقی منعکس می‌شود باید براساس رویه های حسابداری یکسان شناسایی شود. چنانچه رویه های حسابداری مورد استفاده یکی از اعضای گروه در مورد معاملات و رویدادهای مشابه با سایر اعضا متفاوت باشد باید تعدیلهای لازم برای یکسان‌سازی روشهای حسابداری انجام شود مگراینکه محاسبه تعدیلها میسر نباشد.


انعکاس سرمایه‌گذاری در صورتهای مالی جداگانه واحد تجاری اصلی
در صورتهای مالی جداگانه که بیشتر برای مقاصد قانونی تهیه می‌شود، می‌توان سرمایه‌گذاری در واحدهای تجاری فرعی را ،هم براساس بهای تمام شده و هم براساس روش ارزش ویژه، منعکس کرد. هر دو روش پذیرفتنی است و از لحاظ استاندارد هیچ یک بر دیگری برتری‌ندارد.

 

نتیجه‌گیری
تهیه صورتهای مالی تلفیقی به‌رغم اهمیت آن در تصمیم‌گیریهای مربوط به شرکتهای اصلی بزرگ، در کشورما با دشواریهای بسیار روبه‌روست و انتظار می‌رود با رعایت کامل استاندارد حسابداری شماره 18 این دشواریها کمتر و در نهایت به‌طور کامل برطرف شود. در حوزه استانداردهای حسابداری حاکم بر صورتهای مالی تلفیقی، موضوعهای بحث‌انگیزی مانند سهم اقلیت، معاملات و مانده‌های درون‌گروهی، سود یا زیانهای تحقق نیافته، و ارزشیابی داراییها و بدهیها وجود دارد که نحوه برخورد با آنها به‌طور معمول با پشتیبانی تئوریهای شخصیت اقتصادی جداگانه و مالکیت صورت می‌گیرد. تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه در این میان از برتری‌بیشتری برخوردار است و بیشتر موضوعها نیز برپایه همین تئوری حلاجی می‌شود و بنیان استاندارد حسابداری شماره 18 بر تئوری شخصیت اقتصادی جداگانه استوار است و تنها در یک مورد، آن هم منعکس نشدن سهم اقلیت از خالص داراییها در تاریخ تحصیل،  براساس ارزشهای منصفانه قرار می‌گیرد

 

منابع :

1-  Hendriksen, Elden S., and M. F. Van Breda, Accounting Theory, 5th ed., Homewood: Irwin, 1992
2-  Jensen, Daniel L., Edward N. Coffman, Ray G. Stephens, Thomas J. Burns, Advanced Accounting, 3rd ed., New York: McGraw-Hill, INC., 1994
3-  Financial Accounting Standards Board, Statement of Financial Accounting Standards No. 94, Consolidatian of all Majority-owned subsidiaries, Stanford, Conn: FASB,1987
4-  International Accounting Standards Committee, International Accounting Standards, London: IASC, 1997

کمیته فنی، استانداردهای حسابداری، تهران: سازمان حسابرسی، 1380-5

منبع : فصلنامه حسابرس

 

دسته ها :
چهارشنبه سیزدهم 4 1386
X