صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 728984
تعداد نوشته ها : 402
تعداد نظرات : 50
Rss
طراح قالب
GraphistThem253

وصیت امام باقر علیه السلام در آخرین لحظات

وصیت امام باقر (ع)

شیخ کلینى در کتاب کافى به سند خود از امام رضا (ع) روایت کرده است که امام باقر (ع) به هنگام احتضار فرمود: هنگامى که به‏درود حیات گفتم زمین را برایم بشکافید و قبرى مهیا کنید پس اگر به شما گفتند براى رسول خدا (ص) لحد بوده است، تصدیق کنید.

نگارنده: این فرمایش بدان دلیل بوده است که امام باقر (ع) شکافتن زمین را از برخى جهات بهتر مى‏دانسته اگر چه فضیلت لحد بالاتر بوده است.

کلینى به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: پدرم هر آنچه از کتب و سلاح و آثار و امانات انبیاء در نزد خود داشت، به من به ودیعت‏سپرد. پس چون لحظه وفاتش فرارسید به من گفت: چهار شاهد فرابخوان. من چهار تن از قریش را دعوت کردم که یکى از آنان نافع مولاى عبد الله بن عمر بود.

پس به من فرمود: «بنویس این چیزى است که یعقوب فرزندانش را بدان وصیت کرد که اى فرزندانم خداوند دین را براى شما برگزید، پس نمیرید مگر آنکه تسلیم رضاى خداوند باشید. »و وصیت کرد محمد بن على به جعفر بن محمد و به وى فرمان مى‏دهد که او را به جامه بردى که هر جمعه در آن نماز مى‏خواند کفن کند و عمامه‏اش را بر سرش بندد و قبر او را چهار گوش و با فاصله چهار انگشت از زمین بلندتر قرار دهد و در موقع دفن بندهاى کفن او را باز کند.

سپس به شهود فرمود: بازگردید خداوند شما را رحمت کند!امام صادق (ع) گفت: به پدرم گفتم: اى پدر!در این وصیت چه بود که بر آن شاهد طلب کردى؟فرمود: پسرم!خوش نداشتم پس از من با تو به نزاع برخیزند به این بهانه که به تو وصیت نکرده‏ام و مى‏خواستم بدین وسیله حجت و دلیلى براى تو قرار داده باشم. در حقیقت امام (ع) مى‏خواست به این وسیله همگان بدانند که جعفر بن محمد (ع) ، وصى و جانشین و امام بعد از اوست.

کلینى در کافى به سند خود از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: پدرم روزى در ایام بیماریش به من گفت: پسرم گروهى از قریشیان ساکن مدینه را بدینجا فراخوان تا آنها را گواه بگیرم. من نیز چنین کردم. پس امام در حضور آنان به من فرمود: اى جعفر هنگامى که من دنیا را وداع گفتم مرا بشوى و کفن کن و قبرم را چهار انگشت‏بالاتر از زمین قرار ده و بر آن آب بپاش. چون گواهان رفتند به پدرم عرض کردم: اگر مرا (در خلوت هم) به این کارها امر مى‏کردى، انجام مى‏دادم. چرا درخواستى تا عده‏اى را به عنوان شاهد به نزدت بیاورم؟ فرمود: پسرم مى‏خواستم با تو نزاع نکنند. (یعنى در امامت و خلافت از پس من با تو نزاع نکنند و بدانند که تو وصى منى) .

کلینى در کافى به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: پدرم در وصیتش نوشته بود که وى را در سه جامه کفن کنم. یکى رداى جمره‏اى او بود که در روز جمعه با آن نماز مى‏خواند و دو پیراهن دیگر. پس به وى عرض کردم: چرا اینها را مى‏نویسى؟فرمود: مى‏ترسم مردم با تو از در نزاع وارد شوند و بگویند او را در چهار یا پنج جامه کفن کن اما تو به گفتار آنان راه مرو. عمامه خودم را بر سرم بند و البته عمامه را جزو کفن محسوب مکن بلکه عمامه از چیزهایى است که بدن را به آن مى‏پوشانند.

شیخ کلینى در کافى به سند خود نقل کرده است که امام باقر (ع) وصیت کرد که هشتصد درهم براى برگزارى مراسم سوگوارى او اختصاص دهند و این کار را از سنت مى‏دانست. زیرا پیامبر مى‏فرمود: براى خاندان جعفر طعامى فراهم آرید، آنان نیز به وصیتش عمل کردند.

منبع:سایت تبیان

برگرفته از:

 سیره معصومان، ج 5، ص 45، سید محسن امین، ترجمه: على حجتى کرمانى

جمعه پانزدهم 9 1387

نصیحتی به امام باقر علیه السلام

نصیحتی به امام باقر علیه السلام!

در فکر این بودم که بعد از اماممان زین العابدین (علیه السلام)، چه کسی شایستگی دارد تا جانشین او شود؛ تا این که روزی به محمد بن علی (علیهما السلام) برخورد کردم و او مرا پند و اندرزی داد که فهمیدم جانشین به حق اوست.

اطرافیان که از شنیدن این سخن تعجب کرده بودند، به محمد بن منکدر گفتند: امام باقر (علیه السلام) چه پند و اندرزی به تو داد؟

محمد بن منکدر گفت:" در یکى از ساعت هاى بسیار گرم  روز به یکى از نواحى مدینه رفته بودم. در آن جا محمد بن على (علیهما السلام) را دیدم که مشغول کار در مزرعه بود. به خودم گفتم: بزرگى از بزرگان قریش در این ساعت و با این حالت  در طلب دنیا مى کوشد؟! خدا را گواه گرفتم که او را نصیحت کنم. پس نزدیک او شدم و بر وى  سلام کردم. او که بسیار عرق کرده بود، با گشاده رویى سلام مرا پاسخ داد. به او گفتم: خداوند شما را اصلاح کند! بزرگى از بزرگان قریش در این ساعت  و با این حالت در طلب دنیا مى کوشد؟ شاید در این حالت مرگ شما فرا رسد!

 امام باقر (علیه السلام) فرمود:" به خدا قسم اگر مرگ در این حالت مرا دریابد، در حالى نزد من  آمده است که به طاعت خداوند مشغولم و بدین وسیله خود را از تو و دیگران بى نیاز ساخته ام؛ امّا من از این مى ترسم که مرگم زمانى فرا رسد که  به نا فرمانى خداوند مشغول باشم."

من با شنیدن این سخن عرض کردم: خدایت رحمت کند! من مى خواستم شما را نصیحت کنم، امّا شما مرا اندرز دادید."

در واقع امام باقر (علیه السلام) مى توانست از دیگران در کار سر و سامان دادن به  کشتزار خویش استفاده کند، امّا او دوست مى داشت تا براى تحصیل معاش خانواده اش، خود کوشش کند و در این زمینه به کسی متکی نباشد. از این رو خود را به سختی می انداخت و در مزرعه ی خویش به کشاورزی می پرداخت و از این کار به عنوان کاری در راستای اطاعت پروردگار نام می برد.

بنابراین فرق است بین کار دنیا برای دنیا و مال اندوزی و کار دنیا برای به دست آوردن روزی حلال و کسب رضایت خداوند. 

 

برگرفته از :

هدایتگران راه نور (زندگانی امام محمد باقر(علیه السلام))، آیت الله مدرسی، با اندکی تصرف

منبع:سایت تبیان

جمعه پانزدهم 9 1387

امام باقر علیه السلام و آخوند درباری

امام باقر(ع) و آخوند درباری

زرارة بن اعین گوید: ابو جعفر امام باقر (ع) در تشییع جنازه‏اى از قریش حاضر شدند، من نیز در خدمتش بودم، عطاء بن ابى رباح نیز از جمله حاضران بود، زنى در پشت جنازه ضجه مى‏کشید و ناله مى‏کرد، عطاء به آن زن گفت: ساکت شو و صدایت بلند نشود وگرنه من بر مى‏گردم، زن ساکت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر (ع) گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟ گفتم: زن ساکت نشد او نیز برگشت. حضرت فرمود: به تشییع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلى را با حق دیدیم و بخاطر باطل، دست از حق برکشیدیم حق مسلمان را ادا نکرده‏ایم .

 

چون نماز میت خوانده شد، ولىّ میت به امام عرض کرد: برگردید خدا شما را رحمت کند، که آمدن، شمارا ناراحت مى‏کند، امام برگشت، من به او گفتم: صاحب جنازه اجازه دادند برگردید، من هم با شما کار خصوصى دارم، فرمود: به راهت ادامه‏بده ما با اجازه او نیامده‏ایم تا با اجازه او برگردیم. بلکه از این عمل خواسته‏ایم به اجر و فضل خدا برسیم، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر مى‏برد. *

عطاء بن ابى رباح از آخوندهاى دربارى بود که بنى امیه بسیار تعظیمش مى‏کردند، حتى در میان مردم جار مى‏زدند: کسى جز عطاء حق فتوا دادن ندارد اگر او نباشد عبدالله بن ابى نجیح فتوا خواهد داد، عطاء یک چشم، پهن بینى، و بسیار سیاه رنگ بود چنانکه ابن جوزى در تاریخش گفته است (مرآت العقول) یعنى ظاهرش مثل باطنش چرکین و تنفر آور بود. این گونه ناکسان بودند که خانه‏هاى وحى را به صورت خرابه‏ها در آورده و مردم را از سعادت باز داشتند و با روسیاهى خداى خویش را ملاقات کردند.

این مطلب نیز قابل دقت است که منصور خلیفه ستمگر عباسى مالک بن انس را در مکه ملاقات کرد، و از او در بسیارى از مسائل سؤالهاى و از فشارى که عامل مدینه به او وارد آورده بود، اعتذار نمود و گفت: کتابى بنویس که مردم را وادار به عمل به آن کنم، تا نظام واحد شریعتى بوجود آید و همه بر یک مفتى گرد آیند، ولى به شرط آن که از على بن ابى طالب در آن کتاب چیزى نقل نکنى، مالک به شرط او عمل کرد و در «موطّأ» چیزى از على (ع) نقل نکرد. (الامام الصادق و المذاهب الاربعه: ج 2 ص 555).

در این کتاب که شامل هزار و هفتصد و بیست حدیث است، از عبدالله بن عمر صد و پنج حدیث، از ابن شهاب زهرى صد و پانزده حدیث، از ابوهریره پنجاه حدیث، از عایشه چهل و هشت حدیث و از على بن ابى طالب (ع) تنها پانزده حدیث نقل شده و از حضرت فاطمه و حسنین علیهم السلام حتى یک حدیث هم نقل نشده است.

 

پی نوشت:

*کافى: ج 3 ص 171 - 172.

منبع:سایت تبیان

جمعه پانزدهم 9 1387

محاجّه امام باقر با دشمن امیرالمؤمنین علیهما السلام

محاجه امام باقر(ع)

عبدالله بن نافع که از خوارج بود مى‏گفت: اگر مى‏دانستم که در شرق و غرب زمین کسى هست که با من بحث کند و بگوید: على بن ابى طالب اهل نهروان را بحق کشت و بر آن ظلم نکرد، من سوار بر شتران پیش او مى‏رفتم تا با من مخاصمه کند.

 

به او گفتند: حتى در میان اولاد على هم کسى را نمى‏شناسى؟! گفت: مگر در میان اولاد على عالمى وجود دارد؟! گفتند: این اولین نادانى توست که فکر مى‏کنى اولاد على از عالم و دانشمند خالى است.

گفت: امروز عالم اولاد على کیست؟ گفتند: محمد بن على بن الحسین (ع)، عبدالله با بزرگان خوارج به مدینه آمد و از امام باقر اجازه خواست، به امام عرض کردند: عبدالله بن نافع اجازه ملاقات مى‏خواهد. فرمود: او با من چه کار دارد، با آن که در بامداد و شامگاه از من و پدرم بیزارى مى‏کند.

ابوبصیر گفت :یابن رسول الله (ص) او مى‏گوید: اگر در شرق و غرب زمین کسى یافت بشود که بگوید: على بن ابى طالب اهل نهروان رابه نا حق نکشت من پیش او رفته و با او محاجه مى‏کنم.

امام فرمود: براى مناظره پیش من آمده است؟ ابوبصیر گفت: آرى. امام به غلامش فرمود: بروبارش را پایین بیاور و بگو فردا به ملاقات من بیاید.

عبدالله بن نافع فردا با بزرگان خوارج آمد، امام باقر صلوات الله علیه همه فرزندان مهاجر و انصار را جمع کرد و پیش آنها آمد، وجود مبارکش مانند قرص قمر نورانى بود، آن حضرت خدا را حمد و ثنا کرد و بر رسولش صلوات فرستاد و فرمود: حمد خدا را که ما را به نبوتش گرامى داشت و به ولایت مخصوص فرمود. اى فرزندان مهاجر و انصار هر که منقبتى و فضیلتى از على بن ابى طالب صلوات الله علیه مى‏داند بگوید.

آنها بپاخاسته و آنچه مى‏دانستند گفتند. عبدالله بن نافع خارجى گفت: من هم این مناقب را مى‏دانم ولى على (نعوذ بالله) وقتى که جریان حکمین را قبول کرد کافر شد!

در همین وقت روایت خیبر را خواندند که رسول الله (ص) در حق على (ع) فرمود: «لا عطین الرایة غداً رجلاً یُحبّ اللّهَ و رسولّه و یحبّه اللّهُ و رسولُه کرّارٌ غیرُ فرّار لاٍیرجع حتى یفتحَ اللّه على یدیه».

(به خدا سوگند فردا پرچم را به دست کسی خواهم سپرد که او خدا و رسولش را دوست می دارد و خدا و رسولش نیز او را، کسی که بر دشمن یورش می برد و از او نمی گریزد، بازنمی گردد مگر آنکه خداوند پیروزی را با دستاش محقق می سازد.)

امام (ع) به عبدالله فرمود: درباره این حدیث چه مى‏گویى؟ گفت: راست است و شکى در آن نیست ولیکن على بعداً کافر شد (نعوذ بالله) امام فرمود: مادرت به عزایت بنشیند بگو ببینم روزى که خدا على را دوست داشت مى‏دانست که اهل نهروان را خواهد کشت یا نه؟ اگر بگویى: نه کافر شده‏اى .

گفت: مى‏دانست. فرمود: آیا او را بر این دوست مى‏داشت که به طاعت عمل کند یا به معصیت او؟ گفت: نه، عمل کند به طاعت او.

امام فرمود: پس برخیز در حالى که مغلوب شده‏اى. عبدالله برخاست و مى‏گفت:

«حتى یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر(بقره/187)، الله اعلم حیث یجعل رسالته(انعام/124)

تا رشته سپید صبح، از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد! و خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد!

منبع:سایت تبیان

روضه کافى: ص 349 حدیث پانصد و چهل و هشت، مناقب. ج 4 ص 201 باختصار

جمعه پانزدهم 9 1387
حاج سعید حدادیان
در حریم رضا گوشه نشینم.. Play Download

 

 

حاج محمد رضا طاهری
دلمو گره زدم به پنجرت دارم می آم Play Download
عشق تو بهترین سرنوشته Play Download
میریزن حور و ملک گل به پای امام رضا Play Download

 

 

حاج محمود کریمی
اذن دخول حرم تو  یا اباالفضله Play Download
دخیل پنجره فولادم امشب Play Download
رضا نورخلقت راه عرشه Play Download
رضا همه رؤیای من ... Play Download
سایه ی مرغ سعادت به روی دلم کشیده Play Download
قاصدک دل من، به عشق شمس شموس Play Download
یادم می آد بچه بودم ... Play Download

 

 

 

 

 

حاج احمد واعظی
بچه ی محله ی امام رضایُم Play Download

 

 

حاج حسن خلج
علی موسی الرضا آمد خوش آمد Play Download

 

 

حاج حسین هوشیار
ای گل خوشبو    ضامن آهو Play Download
ضربان قلبم  ضربان قلبم ...  یا رضا Play Download

 

 

حاج مجید بنی فاطمه
توی خوابم می دیدم که پادشاه عالمم Play Download
دل من شده کبوتر میزنه تو حرمت پر Play Download
سحرای حرم تو هیچ جای عالم نداره Play Download

 

 

حسین سیب سرخی
عمریه مستی می کنم Play Download

 

 

روح الله بهمنی
به رضا توسل می کنم Play Download

 

 

سید مهدی حسینی
مثل کفتر حرم پر می زنم Play Download

 

 

سید مهدی میرداماد
چشماتو ببند آقات امام رضا رو صدا کن Play Download

 

 

مهدی اکبری
ضامن آهو مدد مولا Play Download

 

 

مهدی مختاری
امام رضا اگه خوب یا بدم Play Download

اشک ملائک

در سوگ صادق آل پیامبر

دخیل

زین ماتمی که چشم ملایک ز خون، ترست

 

گویا عزای صادق آل پیمبرست

یا رب چه روی داده، کزین سوگ جانگداز

خلقی پریش خاطر و، دلها پر آذرست

مُلک و مَلک به ناله و افغان و اشک و آه

چون داغدار، حضرت موسی بن جعفرست

خون می رود ز فرط غم از چشم شیعیان

زیرا که قلب عالم امکان مکدرست

منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین

اما به خُلد، غمزده زهرای اطهرست

او گرچه کشت خسرو دین را ولی به دهر

نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست

تن در نداد بر ستم و، این کلام نغز

بر پیروان حق و عدالت مقررست:

آزاد مرد، تن به زبونی نمی دهد

مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست

تنها نه اشکبار چشم صفا زین عزا بود

دلهای شیعیان همه از غم مکدرست

منبع سایت تبیان

دسته ها :
چهارشنبه اول 8 1387

بی نام و با نشان

مژده                       مژده

این وبلاگ به زمره وبلاگ های دفاع مقدس هم پیوست ازاین پس مطالبی در مورد دفاع مقدس هم به این وبلاگ اضافه خواهد شد.

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما   

دسته ها :
شنبه شانزدهم 6 1387

دعاى صاحبان باغ سوخته

باغ سوخته

در زمان‏هاى دور، در سرزمین یمن مرد با ایمانى زندگى مى‌کرد. او باغ و بستان بزرگ و آبادى داشت و به هنگام برداشت محصول، فقیران و تهى‌دستان به باغ او مى‌آمدند و بهره مى‌بردند. وقتى که پدر از جهان رخت بر بست پسران مالک باغ شدند و تصمیم گرفتند از میوه و ثمره باغ به مستمندان چیزى ندهند. زمان برداشت محصول فرارسید، آنان با خود گفتند:

فردا صبح بى سر و صدا به باغ مى‌رویم و به سرعت محصول را جمع مى‌کنیم و تا تهى‌دستان از شروع برداشت محصول بى‌خبر هستند ما کار را تمام کرده و آن را به خانه و انبار مى‌آوریم. آنان بدون آن ‏که توجه کنند که نعمت‏ها همه از خداست و خداوند در محصول آنان براى فقرا سهمى قرار داده است، با این تصمیم، شب خوابیدند تا پگاه به باغ روند.

همان شب آتش الهى، باغ را سوزاند به گونه‏اى که صبحگاهان وقتى که آنان به باغ رسیدند با خود گفتند: اشتباه آمدیم، این باغ ما نیست. برادر عاقل‏تر گفت: مگر به شما نگفتم تسبیح الهى گویید و به یاد خداوند باشید و جانب حق را پاس دارید!

آنان از غفلت به در آمدند و هشیار شدند و به اشتباه خود پى بردند و گفتند:

سُبْحانَ رَبِّنا إِنّا کُنّا ظالمِین(1)؛ منزّه است پروردگار ما، همانا ما ستمکارانیم.

آنان یکدیگر را ملامت کردند و به گناه خود اقرار و اعتراف کردند و تصمیم گرفتند راه راست و درست، و روش پدر خردمند خود را در پیش گیرند و گفتند:

عَسى رَبُّنا أَنْ یُبْدِلنا خَیْراً منْها إِنّا إِلى رَبِّنا راغِبُونَ(2)؛ امیدواریم پروردگار ما بهتر از آن باغ؛ به ما دهد، ما به سوى پروردگار خود رو مى‌کنیم.

پی‌نوشت‌ها:

1- قلم/ آیه 29.

2- قلم/ آیه 32.

 

منبع:

کتاب دعاهاى قرآن، حسین واثقى.سایت تبیان

دعاهاى حضرت زکریا (علیه السلام) در قرآن دعا براى درخواست فرزند

یا الله

زکریّا یکى از پیامبران الهى است. او یک عمر توحید و خداپرستى و پاکى و درستى را تبلیغ کرد و مردم را به راه راست هدایت نمود. آنگاه که به سنّ پیرى رسید فکر مى‌کرد به زودى مرگ به سراغ او خواهد آمد و در غمى جانکاه فرو رفت.

غم و اندوه زکریا براى آن بود که فرزندى نداشت و از نزدیکان او هم کسى نبود که راه او را ادامه دهد و از این نظر بسیار اندوهگین شد که مشعل هدایتى که از دیرباز در خاندان او و به دست پدران او بوده است به خاموشى گراید.

پیرى خود و عقیم بودن همسر، او را از چشم داشتن به لطف الهى باز نداشت او این خواسته و آرزوى خود را در موارد گوناگون از خداوند درخواست کرد که در سه‏ جاى قرآن کریم از آن یاد شده است:

الف) "حنّه" همسر عمران در حال حاملگى نذر کرده بود فرزندى که به دنیا مى‌آورد خدمتگزار بیت‌المقدس شود. وقتى که زایمان کرد دختر زایید و گفت: «خداوندا دختر زاییدم ـ گرچه آرزو داشتم پسر باشد ـ و او را مریم نامیدم و از شیطان رجیم به تو پناه دادم.»

خداوند هم نذر او را قبول کرد. زکریا که شوهر خاله مریم و بزرگِ بیت‌المقدس بود سرپرستى مریم را بر عهده گرفت و او را بزرگ کرد. و در میان مسجد براى او محرابى ساخت که مریم در آن به عبادت مى‌پرداخت. زکریا هرگاه براى سرکشى به مریم به محراب او داخل مى‌شد مشاهده مى‌کرد طعام گوارا و میوه‏هاى غیر فصل نزد مریم موجود است، از مریم مى‌پرسید: «اینها از کجا براى تو آمده است؟»

جواب مى‌شنید: «از جانب خداوند متعال آمده، و خداوند به هر کس خواهد روزى بى‌حساب مى‌دهد.»

در این هنگام، عبادت و معنویت و کمالات مریم، زکریا را تکان داد و با خود گفت: چه مى‌شد من چنین فرزندى داشتم و بلافاصله دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ هَبْ لى مِنْ لَدُنْکَ ذُرِیَّةً طَیِّبَةً اِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاء(1)؛ بارالها، به من ذریه و فرزندانى پاکیزه از نزد خود ببخش، به درستى که تو شنونده دعایى.

 

سپس در حالى که در محراب نماز مى‌گزارد؛ فرشتگان الهى به او بشارت دادند که خداوند فرزندى به نام یحیى که بزرگ و پاکدامن و پیامبر خواهد بود به تو عطا مى‌کند.

زکریا ناباورانه گفت: «کجا من پسرى خواهم داشت، چرا که خود پیر و همسرم نازاست؟!»

جواب آمد: «خداوند انجام مى‌دهد آنچه را خواهد.»

ب) در آغاز سوره مریم آمده است: یاد کن رحمت پروردگارت را بر حضرت زکریا. آنگاه که آهسته پروردگارش را خواند و گفت:

رَبِّ إِنِّى وَهَنَ العَظْمُ مِنِّى وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیّاً * وَ إِنِّى خِفْتُ المَوالِى مِنْ وَرائِى وَ کانَتِ امْرَأَتِى عاقِراً فَهَبْ لِى مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً * یَرِثُنِى وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً(2)؛ بارالها، استخوانم سست شده و موى سپید، سرم را فرا گرفته است، تاکنون هرگاه تو را خوانده‏ام بدعاقبت نبوده‏ام. من از موالى پس از خود مى‌ترسم، همسرم نیز عقیم است، فرزندى به من عطا کن از جانب خود که وارث من و وارث آل یعقوب باشد، و او را پسندیده بدار.

از جانب خداوند ندا آمد: «اى زکریا تو را بشارت مى‌دهیم به پسرى که نامش یحیى است و پیش از این همنامى نداشته است.»

زکریا گفت: «پروردگارا، کجا من پسرى خواهم داشت در حالى که همسرم نازاست؟»

جواب آمد: «خداى تو این چنین مى‌خواهد و براى او آسان است. پیشتر تو را آفریدم در حالى که چیزى نبودى.»

خداوند یحیى را با کتاب و حکمت به زکریا عطا فرمود.

ج) در سوره انبیاء، در مقام یاد پیامبران و اشاره به زندگى و بندگى‌شان، آنگاه که نوبت به زکریا مى‌رسد، خداوند مى‌فرماید: آنگاه که زکریا پروردگارش را ندا داد و گفت:

رَبِّ لا تَذَرْنى فَرْداً وَ أَنْتَ خیْرُ الوارِثینَ(3)؛ بارالها، مرا تنها نگذار و تو بهترین وارثانى.

و خداوند فرماید: «ما دعاى او را مستجاب کردیم و یحیى را به او بخشیدیم و همسرش را به صلاح آوردیم، آنان در کارهاى خیر شتاب داشتند و با امید و بیم ما را مى‌خواندند و در برابر ما خاشع بودند.»

 

ذکر چند حدیث

1. در تاریخ آمده است: «رسول خدا (صلّى الله علیه وآله وسلّم) هر گاه حضرت على (علیه السلام) را در جنگ‏ها به میدان مى‌فرستاد دعا مى‌کرد و مى‌گفت: «رَبِّ لا تَذَرْنى فَرْداً وَ أَنْتَ خیْرُ الوارِثینَ»؛ بارالها مرا تنها مگذار ـ یعنى على را از من مگیر ـ و تو بهترین وارثانى.»(4)

2. مرحوم کلینى از حارث نصرى حکایت مى‌کند که او گوید: «به امام صادق (علیه السلام) گفتم: خاندان من همه منقرض شده‏اند و من هم فرزندى ندارم. (کنایه از این که به من دعایى تعلیم کن تا به برکت آن فرزنددار شوم).

حضرت فرمود: در سجده بگو: «رَبِّ هَبْ لى مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَةً طَیِّبَةً إنَّکَ سَمیعُ الدُّعاء»، «رَبِّ لا تَذَرْنى فَرْداً وَ انْتَ خَیْرُ الْوارِثینَ.»

حارث گوید: من به دستور حضرت عمل کردم و در سجده‏ام این دو آیه را خواندم. خداوند به من دو پسر به نام‏هاى على و حسین عطا کرد.»(5)

3. على بن محمد صیمرى کاتب گوید: «با دختر جعفر بن محمد کاتب ازدواج کردم و او را بسیار دوست داشتم، اما از این ازدواج فرزندى نصیبم نشد. به سراغ امام هادى (علیه السلام) رفتم و داستان خود را براى او باز گفتم. او تبسّم کرد و فرمود: انگشترى فراهم کن که نگینش فیروزه باشد و بر آن بنویس: «رَبِّّ لا تَذَرْنى فَرْداً وَ أنْتَ خَیْرُ الْوارِثینَ.» صیمرى گوید: به دستور حضرت عمل کردم، یک سال نگذشت که از آن همسر، پسرى روزى‌ام شد.»(6)

روایات دیگرى هم درباره نحوه طلب فرزند از خداوند آمده است.(7)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- آل عمران/ آیه 38.

2- مریم/ آیات 3 ـ 5.

3- انبیاء/ آیه 89.

4- مروج الذهب، ج2، ص422.

5- کافى، ج6، ص8 / مجمع البیان، ج7، ص61.

6- نور الثقلین، ج3، ص456.

7- کافى، ج6، ص7 ـ 10/ نور الثقلین، ج3، ص456.

 

منبع:

کتاب دعاهاى قرآن، حسین واثقى.سایت تبیان

دعاى سلیمان(علیه السلام) براى حکومتى بى‌نظیر

دعا و مناجات

سلیمان و پدرش داود از پیامبران الهى بودند که خداوند در قرآن کریم از آنان به نیکى یاد مى‌کند. از آن ‏جا که سلیمان (علیه السلام) شیفته اسب بود، لشکریان او مسابقه اسب دوانى ترتیب داده بودند تا براى نبرد با دشمن آماده باشند و سلیمان از آن، سان مى‌دید. مسابقه به درازا کشید و وقت فضیلت نماز سپرى شد. خداوند که خواست سلیمان را بیازماید جنازه‏اى بر تخت او افکند. سلیمان به درگاه الهى رو کرد و دست به دعا برداشت و گفت:

رَبِّ اغْفِرْلى وَ هَبْ لى مُلْکاً لا یَنْبَغى لأَحَدٍ مِنْ بَعْدى إِنَّکَ أَنْتَ الوَهّابُ(1)؛ خداوندا، مرا بیامرز و حکومتى به من ببخش که شایسته هیچ کس پس از من نباشد، همانا تو بسیار عطا کننده‏اى.

خداوند متعال هم خواسته او را برآورد و حکومتى بى‌نظیر به او عطا کرد. پس از گذشت هزاران سال هنوز هم داستان مُلک سلیمان بر سر زبان‏هاست و از آن به بزرگى و عظمت یاد مى‌شود.

 

پی‌نوشت:

1- سوره ص/آیه 35.

 

منبع:

کتاب دعاهاى قرآن، حسین واثقى.سایت تبیان

دعاى حضرت یونس (علیه السلام) در قرآن

یا رب، دعا

حضرت یونس یکى از پیامبران الهى بود. او زمانى دراز مردم را به توحید و یکتاپرستى فرا خواند. لیکن این دعوت و تبلیغ طولانى مردم را به راه نیاورد و آنان همچنان بر کفر خود لجاجت مى‌کردند. در این هنگام که یونس از جهل و کفر آنان به خشم آمده بود، پیش از آن که از خداوند اجازه گیرد از شهر خارج شد و سر به بیابان گذاشت. رفت تا به ‏دریا رسید. به قدرت الهى یک ماهى بزرگ دهان باز کرد و یونس را بلعید. یونس بدون آن که در شکم ماهى هضم شود زندانى شد و دانست این سزاى آن است که بدون اذن الهى، مأموریت خود را رها کرده است.

در چنین شرایطى با دلى شکسته و قطع امید از همه ‏جا، دعا کرد و گفت:

لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنّى کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ(1)؛ خدایا، معبودى به جز تو نیست، از هر عیب، منزّهى. به درستى که من از کسانى هستم که بر خود ستم کردم.

 

خداوند در قرآن کریم مى‌فرماید: «ما دعاى او را مستجاب کردیم و او را از غم نجات دادیم، و این چنین همه مؤمنان را نجات مى‌دهیم.»

حضرت یونس که از شکم ماهى و دریاى عمیق نجات یافته بود، به محل مأموریت خود باز آمد و مردم هم که در غیاب او به خود آمده بودند به گرد او جمع شدند و راه پاکى و خدا پرستى در پیش گرفتند.

 

چند نکته

1. خداوند در پایان داستان یونس مى‌فرماید: «و کذلکَ نُنجِى المؤمنین؛ ما این ‏چنین مؤمنان را از غم و گرفتارى نجات مى‌دهیم.» گویا داستان یونس براى این در قرآن آمده است که این قانون کلى و سنّت همیشگى الهى بازگو شود: نجات مؤمنان گرفتار، برنامه دائمى خداست که در همه زمان‏ها و مکان‏ها و در تمام نسل‏ها جارى است.

پر واضح است که این بشارت و مژده‏اى براى همه ماست.

پیامبر گرامى ما فرمود: «آیا شما را راهنمایى کنم به اسم اعظم الهى، که هر گاه خداوند با آن اسم خوانده شود جواب دهد، و هر گاه با آن اسم از خداوند درخواست شود پاسخ دهد؟ آن دعاى یونس است که در تاریکى‌ها خواند: «لا إِلهَ إلاّ أنتَ سُبْحانَکَ إِنِّى کُنْتُ مِنَ الظّالمینَ.»

مردى پرسید: اى رسول خدا! آیا این دعا مخصوص یونس بود یا براى همه مؤمنان است؟ پیامبر (صلّى الله علیه وآله وسلّم) فرمود: «آیا نشنیدى بقیه آیه را: «وَ کَذلِکَ نُنْجِى المُؤمِنینَ.»(2)

2. عارفان الهى به دعاى حضرت یونس اهمیت فراوان مى‌دهند و بدان اهتمام ورزند و آن را ذکر یونسیّه نامند.

3. دعاهاى معصومان(علیهم السلام) ریشه قرآنى دارد. چرا که آنان فرزندان قرآنند و از معرفت زلال قرآنى بهره‏مندند. امام حسین(علیه السلام) با اقتباس از دعاى حضرت یونس، در دعاى عرفه گوید:

لا إلهَ إلاّ أنْتَ سُبْحانَکَ إنّى کُنْتُ مِنَ الظالمینَ. لا إلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مَنَ المُسْتَغْفِرینَ. لا إلهَ إلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إنّى کُنْتُ مِنَ المُوَحِّدینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الخائِفینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الوَجِلینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الرّاجینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الرّاغِبینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ المُهَلِّلینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ السّائِلینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ المُسَبِّحینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ المُکَبِّرینَ. لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ رَبّى و رَبُّ آبائى الأَوَّلینَ؛

به جز تو خدایى نیست، منزّهى از عیب، من از ستمکارانم. به جز تو خدایى نیست، منزهى تو، من از استغفار کنندگانم. به جز تو خدایى نیست، منزّهى تو، من از یکتا پرستانم. به جز تو خدایى نیست، منزّهى، من از بیمناکان از عذاب توام. به جز تو خدایى نیست، منزّهى تو، من از افراد ترسانم. به جز تو خدایى نیست، منزّهى تو،

من از امیدوارانم. به جز تو خدایى نیست، تو منزّهى ، من از آرزومندانم. به جز تو خدایى نیست، منزهى تو، من از لا اله اِلاّ اللّه‏ گویانم. به جز تو خدایى نیست، منزّهى تو، من از گدایانم. به جز تو خدایى نیست، منزهى تو، من از تسبیح گویانم. به جز تو خدایى نیست، منزّهى تو، من از الله‏ اکبر گویانم. به جز تو خدایى نیست، منزهى تو که پروردگار من و پروردگار پدران پیشین منى.

 

چند حدیث در فضیلت این دعا

1. پیامبر گرامى(صلّى الله علیه وآله): «هر بیمار مسلمانى که این دعا را بخواند، اگر در آن بیمارى (بهبودى نیافت و) مرد پاداش شهید به او داده مى‌شود، و اگر بهبودى یافت خوب شده در حالى که تمام گناهانش آمرزیده شده است.»(3)

2. رسول خدا (صلّى الله علیه وآله وسلّم): «آیا به شما خبر دهم از دعایى که هر گاه غم و گرفتارى پیش آمد آن دعا را بخوانید گشایش حاصل شود؟» اصحاب گفتند: آرى اى رسول خدا. آن حضرت فرمود: «دعاى یونس که طعمه ماهى شد: لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ.»(4)

3. امام صادق (علیه السلام): «عجب دارم از کسى که غم زده است چطور این دعا را نمى‌خواند لا اِلهَ اِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ» چرا که خداوند به دنبال آن مى‌فرماید: «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّیْنَاهُ مِنَ الغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِى المُؤْمِنِینَ.» (ما او را پاسخ دادیم و از غم نجات دادیم و این چنین مؤمنان را نجات مى‌دهیم.)(5)

4. مرحوم کلینى نقل مى‌کند: مردى خراسانى بین مکه و مدینه در ربذه به امام صادق (علیه السلام) برخورد و عرضه داشت: فدایت شوم من تاکنون فرزنددار نشده‏ام، چه کنم؟

حضرت فرمود: «هر گاه به وطن برگشتى و خواستى به سوى همسرت روى، آیه "وَ ذَا النُّونِ إِذ ذَهَبَ مُغاضِـباً فَـظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى فِى الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلـهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّى کُنْتُ مِنَ الظّالِمِـینَ" را تا سه آیه بخوان، إن شاء الله‏ فرزنددار خواهى شد.»(6)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- انبیاء، آیه 87.

2- قوارع القرآن، ص67.

3- قوارع القرآن، ص67.

4- کشاف، ج3، ص132، پاورقى.

5- خصال، ص218.

6- کافى، ج6، ص10.

 

منبع:

کتاب دعاهاى قرآن، حسین واثقى.سایت تبیان

دعاهاى حضرت یوسف (علیه السلام) در قرآن

یا الله

- یکى از پیامبران الهى یوسف است. داستان حضرت یوسف در قرآن کریم، بلند و پر نکته است. حسد، برادران را وادار مى‌کند که او را به چاه بیندازند. قافله‏اى سر مى‌رسد و دلو را در چاه مى‌افکنند تا آب بکشند و استفاده کنند. ناباورانه مى‌نگرند به جاى آب، نوجوانى زیبا از چاه سر برآورد. او را به بردگى مى‌گیرند و در مصر به فروش مى‌رسانند. یوسف به عنوان برده به کاخ عزیز مصر راه مى‌یابد و زلیخا همسر عزیز، شیفته یوسف مى‌شود و مى‌خواهد از او کام گیرد.

یوسف پاکدامنِ پیغمبرزاده، به گناه تن نمى‌دهد. او را تهدید به زندان مى‌کنند. یوسف دست به دعا برمى‌دارد و مى‌گوید:

رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَى مِمّا یَدْعُونَنى إِلَیْهِ وَ إِلاّ تَصْرِفْ عَنّى کَیْدهُنَّ أصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ(1)؛ بارالها، زندان براى من دوست داشتنى‌تر است از گناهى که مرا به سوى آن فرا مى‌خوانند، اگر مکر زنان را از من مگردانى با آنان درآمیزم و از جاهلان خواهم بود.

خداوند هم دعاى او را مستجاب فرمود و مکر زنان دربار را از او بگرداند. پس یوسف را زندانى کردند.

- یوسف مدتى را در زندان مى‌گذراند. سال‏ها و حکایت‏ها مى‌گذرد تا آن که براى تعبیر خواب پادشاه مصر در زندان به نزد او مى‌آیند. یوسف از موقعیت استفاده مى‌کند، از بى‌گناهى خود مى‌گوید، و از سبب زندانى شدن خود جویا مى‌شود.

پیام او را به پادشاه مى‌رسانند. پادشاه زنان را احضار مى‌کند. همه زنان، به‏ ویژه زلیخا همسر پادشاه، بر گناهکارى خود و بى‌گناهى یوسف گواهى مى‌دهند. یوسف از زندان آزاد، مقرّب دربار و وزیر دارایى و اقتصاد مى‌شود.

در کنعان مردم دچار قحطى مى‌شوند و براى تهیّه آذوقه به سوى مصر رو مى‌آورند. مصر که با تدبیر یوسف داراى انبارهاى بزرگ غلّه شده است پذیراى فرزندان یعقوب مى‌شود.

باز هم حکایت‏ها مى‌گذرد تا آنگاه که خبر یوسف به یعقوب مى‌رسد و یعقوب و خاندانش راهى مصر و بر سراى بزرگ یوسف وارد مى‌شوند.

یوسف، پدر و مادرش را احترام مى‌کند و بر تخت مى‌نشاند و برادرانش در برابر او به خاک در مى‌افتند و براى خداوند سجده مى‌گزارند. با پدید آمدن چنین صحنه‏اى، خوابى که یوسف در نوجوانى دیده بود و به پدرش بازگو کرده بود تعبیر مى‌شود. در چنین شرایطى یوسف دست به دعا بر مى‌دارد و با خداوند چنین مناجات مى‌کند:

رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِى مِنَ المُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِى مِنْ تَأْوِیلِ الأَحادِیثِ فاطِرَ السَّمـواتِ وَالأَرضِ أَنْتَ وَلِیّى فِى الدُّنْیا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنى مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِى بِالصّالِحینَ(2)؛ بارالها، تو به من ریاست دادى، و تعبیر خواب را تو به من آموختى، اى آفریننده آسمان‏ها و زمین، تو ولى و سرپرست من در دنیا و آخرت هستی، مرا مسلمان بمیران و به نیکوکارانم بپیوند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- یوسف/ آیه 33.

2- یوسف، آیه 101.

 

منبع:

کتاب دعاهاى قرآن، حسین واثقى.سایت تبیان

دعاى بلقیس؛ ملکه سبا

دعا و مناجات

خداوند به سلیمان حکومتى بى‌نظیر عطا کرد. پرندگان نیز در تسخیر سلیمان بودند. روزى سلیمان در میان پرندگان، هدهد را ندید. زمانى نگذشت که هدهد باز آمد و گفت: از سرزمین سبا براى تو خبرى آورده‏ام. در آن ‏جا زنى با امکانات بسیار و تختى عظیم حکم مى‌راند و مردم آن در برابر خورشید سجده مى‌کنند.

سلیمان نامه‏اى به ملکه آن سرزمین مى‌نویسد و هدهد آن را به مقصد مى‌رساند. ملکه پس از رایزنى و مشورت با سران، هدیه‏اى براى سلیمان مى‌فرستد که سلیمان آن را نمى‌پذیرد.

پس از گذشت زمان و مراحلى، ملکه به سوى دربار سلیمان بار سفر مى‌بندد و وارد کاخ سلیمان مى‌شود و به نشانه توبه و ایمان مى‌گوید:

رَبِّ اِنّى ظَلَمْتُ نَفْسى وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ(1)؛ بارالها، من بر خودم ستم کردم و با سلیمان به خداوند عالمیان ایمان آوردم.

 

پی‌نوشت:

1- نمل/ آیه 44.

 

منبع:

کتاب دعاهاى قرآن، حسین واثقى.سایت تبیان

دعاهایى که خداوند به پیامبر اکرم

آموخت

الله، دعا

1. در سوره زمر، خداوند متعال به پیامبرش حضرت محمّد (صلّى الله علیه وآله) آموزش‏هاى متعددى مى‌دهد. یکى از آن تعلیمات این دعاست که اى محمد بگو:

اللّهُمَّ فاطِرَ السَّمواتِ وَالأَرْضِ عالِمَ الغَیْبِ وَالشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ(1)؛ اى پروردگار آفریننده آسمان‏ها و زمین، داناى پنهان و پیدا، تو حکم مى‌کنى بین بندگانت در آنچه که در آن اختلاف کنند.

2. دشمنان حضرت محمد (صلّى الله علیه وآله وسلّم) افراد عنود و لجوجى بودند و هر روز براى گریز از پیام حق و گمراه کردن مردم، نغمه‏اى ساز مى‌کردند. اما در برابر هر سخن و بهانه‏اى، جواب شایسته‏اى از پیامبر دریافت مى‌کردند. و چه بسا پیامبر در انتظار مى‌ماند تا از سوى خداوند جواب مناسبى صادر شود، تا هم به دشمنان پاسخ دهد و هم بر عزم و اراده آن جناب بیفزاید. در پایان سوره انبیاء ضمن جواب به منکران توحید، خداوند به حضرت محمد (صلّى الله علیه وآله) آموزش مى‌دهد که اینگونه بگو:

رَبِّ احْکُمْ بِالحَقِّ وَ رَبُّنا الرَّحْمـنُ المُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ(2)؛ پروردگارم، به حق داورى کن، و پروردگار ما بخشنده‏اى است که از او یارى جویند بر آنچه شما (از دروغ و باطل) گویید.

3. خداوند متعال به پیامبر گرامى‌اش حضرت محمد (صلّى الله علیه وآله وسلّم) اینگونه تعلیم و آموزش مى‌دهد که بگو:

رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّاحِمینَ(3)؛ خداوندا! بیامرز، و رحم کن، تو بهترین رحم کنندگانى.

 

گرچه در این آیه نفرمود چه کسى را بیامرز و به چه کسى رحم کن، اما به کمک آیات و ادلّه دیگر در مى‌یابیم که رسول خدا(صلّى الله علیه وآله وسلّم) براى خود و براى همه مسلمانان از حق تعالى آمرزش و رحمت طلب مى‌کند. و چون رسول الله‏ (صلّى الله علیه وآله وسلّم) الگوى همگان است، ما هم به آن جناب اقتدا مى‌کنیم و مى‌گوییم: «رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّاحِمینَ.»

4. خداوند بزرگ به پیامبر اسلام (صلّى الله علیه وآله وسلّم) دستور مى‌دهد که براى قرائت آن بخش از قرآن که در حال وحى بر آن حضرت است پیش از پایان یافتن وحى، شتاب نکند. به آن حضرت فرمان مى‌دهد که بگو:

رَبِّ زِدْنى عِلْماً(4) ؛ پروردگارا، دانش مرا بیشتر فرما.

با توجه به این نکته که پیامبر ما داناترین آفریدگان خداست در عین حال حق تعالى به او چنین دستورى مى‌دهد، بر ما که از علم و دانش ذرّه‏اى بیش نداریم ضرورى‌تر و لازم‏تر است که این دعا را تکرار و از خداوند حکیم دانش فراوان طلب کنیم.

پیامبر ما فرمود: «هرگاه روزى بر من بگذرد که در آن بر دانشم نیفزایم، طلوع خورشید در چنین روزى بر من مبارک مباد.»(5)

5. ما مسلمان و پیرو قرآنیم. قرآن کریم با «بِسم الله‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ» و سپس با «الحَمْدُ لله‏ِ رَبِّ العَالَمِینَ» آغاز مى‌شود.

پیامبر اسلام فرموده است: هر کار با نام خدا و حمد الهى آغاز نشود پایان خوش و کاملى ندارد.

در سوره اسراء خداوند دعایى را به حضرت محمد (صلّى الله علیه وآله) تعلیم مى‌دهد که هر وقت بر کارى تصمیم گرفتى براى موفقیت در آن این‏ طور دعا کن:

رَبِّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِى مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِى مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِـیراً(6)؛ بارالها، مرا با صدق و استوارى داخل کن، و با صدق و درستى بیرون آر، و براى من از جانب خود تسلّطى یارى بخش قرار ده.

 

این دعاى قرآنى در آغاز هر کار، شایسته و مناسب است تا شروع و پایان آن به درستى و استوارى باشد و در هنگامه کار یارى الهى همراهى کند. در تاریخ آمده است: پیامبر گرامى اسلام (صلّى الله علیه وآله وسلّم) هنگام فتح مکه این دعا را خواندند.

و از امام (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «هرگاه در شرایط ترسناک قرار گرفتى این آیه را بخوان.»(7)

6. حضرت محمّد (صلّى الله علیه وآله وسلّم) فرمود: «نه من و نه هیچ پیامبرى پیش از من، پیامى به عظمت و سنگینى توحید نیاورده‏اند.»

چون پیام توحید بزرگ و عظیم بود، بیشترین فرصت‏هاى تبلیغى پیامبران را به خود اختصاص داد، پیامبر ما هم براى معرفى توحید، گفت و گوهاى بسیار با مردم داشت. آیات و نشانه‏هاى خداوند را براى مردم باز مى‌گفت و از آنان مى‌خواست به تأمل و دقت نشینند. در آغاز سوره شوری، خداوند موادّ لازم را براى این گفت و گوها به پیامبرش مى‌آموزد و در ضمن به او تعلیم مى‌دهد تا بگوید:

الله‏ُ رَبّى عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنیبُ(8)؛ الله‏ پروردگار من است، بر او توکل کردم و به سوى او باز مى‌گردم.

7. یکى از آموزش‏هاى الهى و قرآنى حمد و سپاس الهى است، و دیگرى یاد نیک و شایسته از برگزیدگان وادى توحید، یعنى پیامبران و اولیاى الهى که راهنمایان بشر به سوى تقوا و پاکى و عدالت و توحید بودند. آنانى که خداوندشان برگزید تا مشعل هدایت دیگران به سوى خدا و آخرت باشند. خداوند به حضرت محمد (صلّى الله علیه وآله وسلّم) فرمان مى‌دهد که بگو:

الْحَمْدُ لله‏ِ وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذینَ اصْطَفى(9)؛ تمام‏ حمد و سپاس براى خداست، و سلام بر بندگانش، آنان که برگزید.

 

8. مهمترین پیام پیامبران الهى، توحید و خداپرستى بوده است. پیامبر ما هم به ‏سان دیگر پیامبران پایه و شالوده دعوتش یکتاپرستى بود و سعى مى‌کرد تصویر درستى از توحید ذات و صفات و افعال به بشر ارائه دهد، و به دور از خرافات و پندارها، توحید ناب و خالص را تبیین کند. در قرآن کریم آیاتى که مربوط به توحید است از آیات دیگر بیشتر است. هر بار که مردم نادان براى کجروى خود بهانه‏اى مى‌تراشند و بر پایه اندیشه‏هاى جاهلى، اعتراض مى‌کنند پیامبر با صبر و سعه صدر به آنان پاسخ سنجیده مى‌دهد. یک بار پس از پاسخ به آنان به فرمان الهى چنین مى‌گوید:

الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى لَمْ یَتَّخِذ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِى المُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِى مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً(10)؛ حمد و سپاس خدایى‌راست که فرزندى نگرفته و در حکومت، شریکى براى او نیست، و هم‌پیمانى براى یارى او در مشکلات نیست (چرا که احتیاج ندارد) و بزرگ دار او را، برترین بزرگ داشتن.

رسول خدا (صلّى الله علیه وآله وسلّم) فرمود: «آیه عزّت را بسیار بخوانید.» پرسیدند: آیه عزت کدام است؟ فرمود: «الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى لَمْ یَـتَّخِذ وَلَداً...»

9. پیامبر ما در راه ابلاغ پیام الهى، از ناکسان آزار بسیار دید. و هرگاه که فشار روحى و روانى و تبلیغاتى دشمن اوج مى‌گرفت، خداوند پیامبرش را دلدارى و روحیه مى‌داد.

در صلح حدیبیه به هنگام نوشتن صلحنامه، یکبار به گاه نوشتن بسم الله‏ الرحمن الرحیم در آغاز صلحنامه، و بار دیگر به وقت نوشتن کلمه «رسول الله‏» در پى نام آن حضرت، قریشیان اعتراض کردند و نتیجه آن شد که به جاى بسم الله‏ الرحمن الرحیم، "باسمک اللهمّ" بنویسند، همان طور که در جاهلیت مى‌نوشتند، و لقب «رسول الله‏» را هم از پى نام آن حضرت حذف کنند. از آن ‏جا که این دشمنى و عناد آنان روحیه پیامبر را مى‌آزرد خداوند براى حمایت و دلدارى به آن حضرت فرمود بگو:

هوَ رَبّى لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ مَتابِ(11)؛ او پروردگار من است، به جز او خدایى نیست، بر او توکل کردم و به سوى او باز مى‌گردم.

الله، دعا

 

10. یکى از تعلیمات خدا به پیامبرش حضرت محمّد (صلّى الله علیه وآله وسلّم) این است که بگو:

إِنَّ صَلاتى وَ نُسُکى وَ مَحْیاى وَ مَماتى لله‏ِِ رَبِّ العالَمینَ(12)؛ به درستى که نماز من، عبادات من، زندگى من و مرگ من براى خداوند است که پروردگار جهان‏هاست.

11. پیامبر ما از منافقان رنج بسیار دید؛ آنان که به زبان، تظاهر به اسلام مى‌کردند و در دل اعتقاد به آن نداشتند بلکه در پى کارشکنى و شیطنت و عیب‏جویى بودند. خداوند هم از درون و شیوه آنان، پیامبرش را آگاه مى‌کرد. به همین سبب درجاى جاى قرآن کریم از منافقان و کج‏رفتارى آنان یاد مى‌شود. آنان که مى‌دیدند از گفت و گوها و محفل آنان، پیامبر خبردار مى‌شود، به جاى اصلاح کار و برنامه خود و آمدن به راه راست، شیوه خود را عوض کردند و این‌بار با زبان ایما و اشاره پیام‏هاى خود را به یکدیگر مى‌رساندند. این‌بار هم خداوند پیامبرش را از روش آنان آگاه ساخت و ضمن تجلیل از آن حضرت به وى فرمود: در برخورد با چنین مشکلات بگو:

حَسْبِى الله‏ لا إِلهَ إلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ العَرْشِ العَظیم(13)؛ خداوند مرا بس است، به جز او خدایى نیست، بر او توکل کردم، او که صاحب عرش عظیم است.

 

پیامبر گرامى فرمود: «هر کس صبح و شب هفت بار این دعا را بخواند خداوند کارهاى مهمش را کفایت کند.»(14)

عبداللّه‏ بن عباس گوید: «این دعاى ابراهیم (علیه السلام) بود هنگامى که او را در آتش افکندند، و دعاى حضرت محمد (صلّى الله علیه وآله وسلّم) هنگامى که دشمنان علیه آن حضرت گرد آمدند.»(15)

12. در قرآن کریم گاهى ملاحظه مى‌شود دعاهایى را خداوند به پیامبرش یاد مى‌دهد. گرچه در این نوع جملات طرف خطاب حضرت محمد (صلّى الله علیه وآله وسلّم) است، اما از آنجا که پیامبر براى همگان اسوه و الگوست، پیداست که اینگونه خطاب‏ها شامل حال دیگران نیز مى‌شود.

یکى از آموزش‏هاى خداى متعال به حضرت محمد (صلّى الله علیه وآله وسلّم) این ‏دعاست:

قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ المُلْکِ تُؤْتِى المُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ المُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الخَیْرُ إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَی‏ءٍ قَدِیرٌ * تُولِجُ اللَّیلَ فِى النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِى اللَّیْلِ وَ تُخْرِجُ الحَى مِنَ المَیِّتِ وَ تُخْرِجُ المَیِّتَ مِنَ الحَیِّ و َتَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ(16)؛ اى محمد، بگو بارالها، صاحب حقیقى حکومت تویى، به هر که خواهى حکومت دهى و از هر که خواهى باز ستانى، هر که خواهى عزیز و گرامى دارى و هر که را خواهى ذلیل و پست گردانى، تمام خیرات به ‏دست تو است، به درستى که تو بر هر چیز توانایى. شب را در روز فرو مى‌برى و روز را در شب فرو مى‌برى، زنده را از مرده برآورى و مرده را از زنده خارج سازى، و هر که را خواهى بى‌شمار روزى مى‌دهى.

ذکر دو حدیث

1. پیامبر گرامى (صلّى الله علیه وآله) فرمود: «اسم اعظم که هرگاه به آن دعا کنند مستجاب شود عبارت است از: قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ المُلک... بغیرِ حِسابٍ.»(17)

2. معاذ بن جبل گوید: روز جمعه‏اى از رسول خدا (صلّى الله علیه وآله وسلّم) باز ماندم و نتوانستم نماز جمعه را با آن حضرت به جا آورم. پس از آن که رسول خدا (صلّى الله علیه وآله وسلّم) مرا دید پرسید:

«اى معاذ چه چیز تو را از نماز جمعه باز داشت؟» گفتم: اى رسول خدا! یوحناى یهودى چند وقیه طلا از من طلب دارد و درِ خانه‏ام ایستاده بود تا از خانه خارج شوم و طلبش را از من درخواست کند و من ندارم تا طلب او را بپردازم. به این سبب از خانه خارج نشدم.

حضرت فرمود: «اى معاذ، آیا دوست دارى خدا قرض تو را ادا کند؟ گفتم: آرى یا رسول الله‏. فرمود: «آیه قل اللّهُمَّ مَالِکَ المُلکِ را تا بغیرِ حسَاب بخوان و سپس بگو: یا رَحمانَ الدُّنیا والآخِرَةِ وَ رَحِیمهما تُعطى مِنهُما ما تشاءُ و تَمْنَعُ مِنهما ما تشاءُ، اِقضِ عَنّى دَیْنى. اگر به اندازه تمام زمین طلا بدهکار باشى خداوند ادا مى‌کند.»

13. خداوند متعال شیوه احتجاج و گفت و گو با کفار را به رسول خدا (صلّى الله علیه وآله وسلّم) آموزش مى‌دهد و آن جناب آن شیوه را به کار مى‌بندد و پس از آن که این گفت و گوها به ثمر نمى‌نشیند و آنها بر جهل و گمراهى خود اصرار مى‌ورزند به آن حضرت تعلیم مى‌دهد که دعا کند و بگوید:

رَبِّ إِمّا تُرِیَنّى ما یُوعَدُونَ * رَبِّ فَلا تَجْعَلْنى فى القَوْمِ الظالِمینَ(18)؛‌ پروردگارم، اگر اراده کرده‏اى آن عذابى را که به کفار وعده داده‏اى به من نشان دهى. پروردگارم، پس مرا در میان ستمگران قرار مده.

 

استعاذه

استعاذه یعنى پناه بردن به خداوند متعال از فتنه انگیزان و شرّ آنها. در قرآن کریم بارها خداوند بزرگ حضرت محمد (صلّى الله علیه وآله وسلّم) را تعلیم مى‌دهد که از وسوسه‏هاى شیاطین و پلیدان به خداوند پناه برد.

در دو سوره فصّلت(19) و اعراف(20)، خداوند به پیامبرش مى‌فرماید: «اگر شیطان تو را وسوسه کرد به خدا پناه بر، همانا او شنوا و داناست.» در سوره مؤمنون، به حضرت محمد (صلّى الله علیه وآله وسلّم) این‏گونه تعلیم مى‌دهد که دعا کن و بگو:

رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطِینِ * وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ(21)؛ پروردگارم، از وسوسه‏هاى شیطان‏ها به تو پناه مى‌برم. و پناه مى‌برم به تو پروردگارم، از این ‏که آنان نزد من حاضر شوند.

دو سوره آخر قرآن کریم مُعَوَّذَتین نام گرفته است که در آنها خداوند به پیامبر گرامى ما دستور مى‌دهد که بگوید:

بِسم الله‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ * مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ * وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ * وَ مِنْ شَرِّ النَّفّاثاتِ فِى العُقَدِ * وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ؛ بگو پناه مى‌برم به پروردگار سپیده صبح، از شرّ مخلوقات و از شرّ شب تار هنگامى که در آید و از شرّ جادوگرانى که در گره‏ها دمند. و از شرّ حسود آنگه که حسد ورزد.

بِسم الله‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

قُلْ أَعُوذُ بِرَّبِ النّاسِ * مَلِک ِ النّاسِ * إِلهِ النّاسِ * مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنّاسِ * الَّذِى یُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النّاسِ * مِنَ الجِنَّةِ وَالنّاسِ؛ بگو پناه مى‌جویم به پروردگار آدمیان، پادشاه آدمیان، معبود آدمیان، از بدى وسوسه کننده خنّاس؛ آن که در دل مردمان وسوسه کند که از جنّ و انسان است.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- زمر (39) آیه 46.

2- انبیاء (21) آیه 112.

3- مؤمنون (23) آیه 118.

4- طه (20) آیه 114.

5- تفسیر صافى، ج3، ص322.

6- اسراء (17) آیه 80.

7- تفسیر صافى، ج3، ص212.

8- شورى (42) آیه 10.

9- نمل (27) آیه 59.

10- اسراء (17) آیه 111.

11- رعد (13) آیه 30.

12- انعام (6) آیه 162.

13- توبه (9) آیه 129.

14 و 15- لکل دعاء فى القرآن قصة وإجابة، ص 69.

16- آل عمران (3) آیات 26 ـ 27.

17- نورالثقلین، ج3، ص324/ الدّر المنثور، ج2، ص25.

18- مؤمنون (23) آیات 93 و94.

19- فصّلت (41) آیه 36.

20- اعراف (7) آیه 200.

21- مؤمنون (23) آیات 97 و98.

 

منبع:

کتاب دعاهاى قرآن، حسین واثقى.سایت تبیان

دعاى همسر فرعون در قرآن

دعا و مناجات

در سوره تحریم به ناسازگارى بعضى از همسران پیامبر اکرم (صلّى الله علیه وآله وسلّم) اشاره شده است و در پایان سوره چند نمونه مثبت و منفى از زنان خوشبخت و بدبخت یاد مى‌شود. دو نمونه منفى و بدعاقبت، همسران نوح و لوط هستند. آن دو با این که با دو پیامبر الهى در زیر یک سقف زندگى مى‌کردند، از چنین زمینه‏اى بهره نگرفتند تا به کمال معنوى برسند بلکه به آن دو پیامبر خیانت کردند و اهل آتش شدند. در مقابل، از دو نمونه مثبت یاد مى‌شود؛ یکى مریم، و دیگرى آسیه همسر فرعون. آسیه در خانه فرعون بود و با او زندگى مى‌کرد، اما ادّعاى خدایى او را باور نداشت، بلکه یک انسان موحّد بود که خداوند در قرآن کریم از او به عنوان نمونه و مَثَل براى مؤمنان یاد مى‌کند. گویند وقتى فرعون دانست که همسرش خداپرست است به دستور او شکنجه‏اش کردند تا زیر شکنجه جان داد.

ملکه موحّد فرعون در زیر شکنجه اینگونه خدا را مى‌خواند و دعا مى‌کرد:

رَبِّ ابْنِ لى عِنْدَکَ بَیْتاً فِى الْجَنَّةِ وَ نَجِّنى مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ(1)؛ بارالها، براى من نزد خودت در بهشت خانه‏اى بساز، و مرا از فرعون و کردارش نجات ‏ده، و مرا از قوم ستمکار رهایى بخش.

 

رسول خدا (صلّى الله علیه وآله وسلّم) فرمود: «سه نفر، یک چشم بر هم زدن به وحى کافر نشدند، مؤمن آل یاسین، على بن أبى طالب، آسیه همسر فرعون.» (2)

در حدیث دیگرى رسول خدا (صلّى الله علیه وآله وسلّم)، آسیه همسر فرعون را یکى از چهار زن برترِ بهشتیان شمرد.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- تحریم/ آیه 11.

2- نورالثقلین، ج5، ص377.

 

منبع:

کتاب دعاهاى قرآن، حسین واثقى.سایت تبیان

دعاى سربازان طالوت در قرآن

دعا و مناجات

یکى از داستان‏هاى قرآنى، داستان طالوت و جالوت است. بنى‌اسرائیل پس از دوره حضرت موسى (علیه السلام) به پیغمبر خود مى‌گویند: «فرماندهى را بر ما بگمار تا به فرمان او در راه خدا پیکار کنیم.» از جانب حق تعالى، طالوت به فرماندهى آنان گماشته مى‌شود. در آغاز آنان از این انتصاب رخ بر مى‌تابند و نمى‌پذیرند، سرانجام با تأکید پیامبر الهى به آن تن مى‌دهند و در رکاب او براى نبرد با جالوت کافر تبهکار و لشکر او حرکت مى‌کنند.

دو لشکر مقابل یکدیگر صف آرایى مى‌کنند و آماده نبرد مى‌شوند. سربازان موحّد طالوت در این هنگام دست به دعا بر مى‌دارند و مى‌گویند:

رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَى الْقَومِ الکافِرینَ(1)؛ بارالها، صبر و پایدارى بر ما فرو ریز، و گام‏هاى ما را استوار دار، و ما را بر کافران پیروز فرما.

پس از این دعا به جنگ می‌پردازند؛ موحّدان پیروز، و کافران فرارى مى‌شوند.

 

پی‌نوشت:

1- بقره/ آیه 250.

 

منبع:

کتاب دعاهاى قرآن، حسین واثقى،سایت تبیان

X