صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 728980
تعداد نوشته ها : 402
تعداد نظرات : 50
Rss
طراح قالب
GraphistThem253

بشارت بهشت بر شیعیان حضرت زهرا(علیهاالسلام)

ولادت حضرت زهراعلیهاالسلام

همانطور که رسول اکرم به شیعیان امیرالمؤمنین و فرزندان معصومش(علیهم السلام) بشارت بهشت را داده است و در منقبت و عظمت مقام آنان مطالبى بیان داشته‏اند، نسبت به شیعیان حضرت زهرا (علیهاالسلام) نیز دقیقا با ذکر همان مناقب مژده‏ى بهشت داده‏اند.

شیعه یعنى تابع و پیرو و اقتداکننده. شیعه‏ى على(علیه‎السلام) کسى است که از امام على(علیه‏السلام) هدایت مى‏یابد و همراه او و متمسک و دست به دامان اوست. شیعه‏ حضرت فاطمه(علیهاالسلام) در اخبار عینا در ردیف شیعیان على است. گاه پیامبر اکرم در مدح شیعیان امیرالمؤمنین سخن مى‏گوید، و گاه در منقبت شیعیان حضرت فاطمه(سلام‏الله‏ علیها) و همین روش رسول خدا نشانگر این است که حضرت زهرا(علیهاالسلام) خود استقلال دارد و داراى کرامات و مقام والا و صاحب ولایت کبرى مى‏باشد.

 

جابر بن عبدالله از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت مى‏کند که فرمود:

«هنگامى که روز قیامت فرارسد، دخترم فاطمه سوار بر ناقه‏اى از ناقه‏هاى بهشتى وارد عرصه محشر مى‏شود، که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپاى آن از زمرد سبز، دنباله‏اش از مشک بهشتى، چشمانش از یاقوت سرخ، و بر فراز آن، قبه‏اى(خیمه‏اى) از نور، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضاى داخل آن قبه، انوار عفو الهى و خارج آن خیمه، پرتو رحمت خدایى است. و بر فرازش تاجى از نور که داراى هفتاد پایه است از درّ و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نورافشانند. از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است - و جبرئیل در حالى که مهار ناقه را گرفته است - با صداى بلندى ندا مى‏کند: نگاه خود را فراسوى خویش گیرید، و نظرها به پایین افکنید، این فاطمه دختر محمد است که عبور مى‏کند. در آن هنگام، حتى انبیا و صدیقین و شهدا همگى از ادب، دیده فرو مى‏گیرند؛ تا این که حضرت فاطمه(علیهاالسلام) عبور مى‏کند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مى‏گیرد.

آنگاه از جانب خدا جل جلاله ندا مى‏شود: اى محبوبه‏ى من، و اى دختر حبیب من، بخواه از من آنچه مى‏خواهى؛ تا عطایت کنم و شفاعت کن هر که را مایلى تا قبول فرمایم. در جواب عرضه مى‏دارد: اى خداى من، و اى مولاى من، دریاب ذریه‏ى مرا، شیعیان مرا، پیروان مرا، و دوستان ذریه‏ى مرا.

بار دیگر از جانب حق خطاب مى‏رسد: کجا هستند ذریه فاطمه و پیروان او؟ کجایند دوستدارانش، و دوستداران ذریه‏ى او؟ در آن هنگام جماعتى به پیش مى‏آیند و فرشتگان رحمت آنان را از هر سوى در میان مى‏گیرند. و حضرت فاطمه(علیهاالسلام) در حالى که پیشگام آنهاست همگى را همراه خود به بهشت وارد مى‏فرماید.»(1)

 

در حدیث دیگرى از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) منقول است که فرمود:

«پس آنگاه جبرئیل عرض مى‏کند: اى فاطمه، هر چه مى‏خواهى از خداى خویش طلب کن. حضرت فاطمه(علیهاالسلام) عرض مى‏کند: خدایا، شیعیان مرا دریاب. خطاب مى‏رسد: همه‏ شیعیان تو را آمرزیدم. عرضه مى‏دارد: پروردگارا، شیعه‏ فرزندانم را نیز نجات بده. ندا مى‏آید: همه‏ آنان را بخشیدم؛ یا فاطمه، اینک در میان اهل محشر برو و هر کسى که به تو پناهنده شود، همراه تو به بهشت وارد خواهد شد. پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) سپس به سخنان چنین ادامه داد: در آن هنگام همه‏ مردم آرزو مى‏کنند که اى کاش ما نیز فاطمى بودیم. یا فاطمه، در چنین روزى است که شیعیان تو، پیروان اولاد تو، و شیعیان امیرالمؤمنین در پى تو به سلامت وارد بهشت مى‏شوند.»(2)

 

جناب جابر در یک حدیث مفصل از حضرت باقر(سلام‏الله‏علیه) نقل مى‏کند که فرمود:

«به خدا قسم یا جابر، این است همان روزى که مادرم زهرا شیعیان خود را از میان اهل محشر جدا مى‏کند چنان مرغى که دانه‏هاى خوب را از بد جدا مى‏سازد. و چون همراه فاطمه شیعیانش به در بهشت مى‏رسند، خدا در قلب آنان چنین القاء مى‏فرماید که به پشت سر خویش نگاه کنند؛ آنگاه که به عقب سر خود نظر افکنند، از جانب خداى تعالى خطاب مى‏شود: سبب چیست که شما به پشت سرتان نگاه مى‏کنید؟ من که شفاعت فاطمه دخترم حبیبم محمد را درباره‏ شما پذیرفتم. عرض مى‏کنند: پروردگارا دوست مى‏داریم قدر و منزلت ما شیعیان فاطمه در چنین روزى شناخته شود. پس، از جانب خداى تعالى خطاب مى‏شود: اى دوستان من برگردید، برگردید (به صحنه‏ محشر)، نظر افکنید (در میان آن جماعت و) هر کس را که براى دوستى فاطمه شما را دوست داشته است هر کس را که به خاطر زهرا به شما دوستداران فاطمه اطعام کرده؛ نیکى نموده، و با جرعه‏ آبى سیرابتان کرده، و یا از غیبت افراد درباره‏ شما مانع شده است: دست او را بگیرید و به بهشت واردش کنید، سپس حضرت ابوجعفر(امام باقر) علیه‏السلام اضافه فرمود: به خدا سوگند از برکت محبت جده‏ام زهرا کسى بر جاى نمى‏ماند جز آن کسى که نسبت به مقام والاى آل‏ محمد تردید داشته و یا کافر و یا منافق باشد.» (3)

 

عاصمى در کتاب زین الفتى - در بخش «الشراط الساعة» - از سلمان چنین روایت مى‏کند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:

«اى سلمان، قسم به وجود مقدسى که مرا به پیامبرى مبعوث فرموده است، در روز قیامت، من دامان جبرئیل (نماینده‏ى خداى عز و جل را مى‏گیرم، و على دامان مرا، و فاطمه دامان على را، و حسن دامان فاطمه را، و حسین دامان حسن را، و شیعیانشان دست به دامان آنها هستند. یا سلمان، آیا گمان مى‏کنى، خداى تعالى پیامبرش را (پناهنده‏ى خود را) کجا مى‏برد؟ و پیامبر، برادرش على را؟ و على همسرش زهرا را؟ و فاطمه دو فرزندش را؟ و آنها شیعیانشان را کجا خواهند برد؟ سپس پیامبر اکرم سه بار تکرار فرمودند: اى سلمان قسم به خداى کعبه به سوى بهشت مى‏برند؛ و این پیمانى است که جبرئیل از جانب پروردگار جهانیان وعده داده است». اعتراف و ایقان به ولایت حضرت صدیقه سلام‏الله‏علیها، و اظهار تشیع و دوستى نسبت به او، در زیارت مخصوص آن حضرت نیز با این جملات بیان شده است: «خدایا شاهد باش که من از شیعیان زهرا و از دوستان اویم و معتقد به ولایت آن حضرت هستم.» (4)

با توجه به اینکه حضرت فاطمه صدیقه(سلام‏الله‏علیها) در والاترین مناقب و برترین مقامات با پدر و همسر و فرزندانش مشترک است و با در نظر گرفتن مطالبى که نسبت به مراتب عالى آن حضرت در روز قیامت بیان شد، و بشارت‎هایى که درباره‏ شیعیانش از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است، هرگز معقول نیست که صاحب این مقامات عالیه ولیةالله نباشد.

مطالبى را که بیان شد، از اخبارى که در علت نامگذارى حضرت صدیقه(سلام‏الله‏علیها) به اسامى «فاطمه» و «بتول» وارد شده است مى‏توان استفاده کرد. فاطمه اسمى است که از اسماء حق تبارک و تعالى مشتق گردیده، و بر عرش و بهشت چنین نوشته شده است: «انا الفاطر و هذه فاطمه.»

 


 

پی‎نوشت‎ها:

1ـ امالى صدوق، ص 25، بحارالانوار، ج43/ 220- 219.

2ـ یعنى: (چشمان خود فرو بندید تا فاطمه عبور نماید). این جمله در روایات متعدد با عبارات مختلفى ایراد گردیده است، که از آن قبیل است:

«غضوا ابصارکم حتى تجوز فاطمه الصدیقه بنت محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم و من معها.»

«غضوا ابصارکم کم لتجوز فاطمه بنت محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم سیده نساءالعالمین على الصراط».

«غضوا ابصارکم و نکسوا روسکم».

«غضوا ابصارکم تمر فاطمه بنت رسول‏الله صلى الله علیه و آله و سلم».

«غضوا ابصارکم حتى تعبر فاطمه بنت محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم».

«غضوا ابصارکم حتى تمر فاطمه بنت حبیب اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم».

«غضوا الابصار فان هذه فاطمه تسیر».

«غضوا ابصارکم فهذه فاطمه بنت محمد رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم تمر على الصراط».

«نکسوا روسکم و غضوا ابصارکم حتى تجوز فاطمه على الصراط».

«طاطاوا الروس و غضوا الابصار، فان هذه فاطمه تسیر الى الجنه».

حاکم نیسابورى درباره‏ روایت فوق مى‏گوید: «این حدیث - على شرط الشیخین (یعنى بر مبناى شرط بخارى و مسلم)- صحیح است.» (مستدرک حاکم، ج3/153).

ابن ابى‏الحدید در شرح نهج‏البلاغه، ج9/193 پس از نقل این روایت چنین مى‏گوید: «و هذا من الاحادیث الصحیحه. و لیس من الاخبار المستضعفه»؛ یعنى این روایت از احادیث صحیحه مى‏باشد و از جمله احادیث ضعیف نیست.

بعضى از مصادر این روایت در کتب عامه از این قرار است: معجم کبیر طبرانى، ج1/ 108/ ح 180، مستدرک حاکم، ج3/153، 161، اسدالغابه، ج 5/523، تلخیص المستدرک، ج3/ 153، فرائد السمطین، ج 2/ 49/ ح 380، الصواعق المحرقه ص 289، کنزالعمال، ج 12/ ص 105، 106/ ح 34209- 34211، ص 108/ ح 34219، ص 109، 110/ ح 34229، ینابیع الموده ص 182، الاتحاف ص 46.

این روایت در کتب شیعه نیز موجود است که از جمله مى‏توان به مصادر ذیل مراجعه نمود: تفسیر الامام العسکرى - ذیل تفسیر سوره‏ البقره، آیه‏ 93- ص 434، کنز الفوائد ص 253، 254، 355، 356، تفسیر فرات، ص437، 438/ ح 578. کسانى که مایل به بررسى بیشتر روایات شیعى در این باره هستند مراجعه بفرمایند به: بحارالانوار، ج7/ 336، ج 32/610، ج 37/ 70، ج 43/ 52، 53، 62، 64، 219، 220، 221، 223، 224، ج 68/ 59.

3- تفسیر فرات، ص 444- 447/ ح 587/ بحارالانوار ج 8/ 54، 43/ 227. این حدیث که توسط امیرالمؤمنین از پیامبر اکرم(علیهماالسلام) نقل گردیده است نسبتا طویل است و در آن به بعضى از مناقب حضرت زهرا(علیهاالسلام)- خصوصا به موقف و مقام حضرت صدیقه در محشر - اشاره گردیده که ما به دلیل اهمیت آن، متن کامل روایت را در تعلیق شماره‏ 5 آورده‏ایم.

4ـ تفسیر فرات ص 299/ ح 403، بحارالانوار 8/ 52، 43/ 65. متن کامل این روایت در تعلیق شماره‏ 6 آمده است.

منبع:سایت تبیان 

يکشنبه بیست و چهارم 3 1388

حضرت فاطمه(علیهاالسلام) بر کرسی تربیت

حضرت زهرا

در مقاله قبل به 4 مورد از موارد تربیت فرزندان از دیدگاه حضرت زهرا(علیهاالسلام) پرداختیم و دیگر موارد در این مقاله بررسی می‎شود.

 

آموزش‎هاى سیاسى و عبادى

انسان باید از سویى رسم بندگى بیاموزد، تا حق خداوند را بجا آورد و از طرفى براى خدا به خدمت ‏به خلق بپردازد تا وظیفه سترگ اجتماعى خویش را به انجام برساند و از اصلى‏ترین وظایف پدر و مادر آموزش کودکان و آماده ساختن آنان براى انجام دادن این دو وظیفه بزرگ است.

الف) آموزش بندگى

اگر چه عبادت، وظیفه بالغان و مکلفان است ولى کودکان نیز نباید از این فیض محروم بمانند بلکه باید در سنین خردسال با عبادت و راز و نیاز و شب‏زنده‏دارى آشنا شده براى این امور آماده شوند.

پدران و مادرانى که تنها به خورد و خواب و کفش و لباس کودکانشان مى‏اندیشند و به تغذیه روحى و اشباع بعد معنوى آنان توجه نمى‏کنند هرگز فرزندانى کامل و صالح تحویل جامعه نخواهند داد و روح سوخته و تشنه‏کام فرزندانشان از این نگرش یک‏سویه آنان به خداى شکایت ‏خواهد برد.

پدر و مادر در ضمن این که خود اهل عبادت و نیایش و شب‏زنده‏دارى هستند باید کودکان خویش را با بهترین شیوه‏ها و مناسب‎ترین روش‎ها به این سوى هدایت کنند. از این رو در روایات اسلامى دستور داده شد که به هنگام راز و نیاز شبانه و عبادت کودکان را بیدار کنید تا آنان از نگاه به عبادت و تضرع و زارى پدر و مادر درس‎هاى فردا را فرا گیرند. ما در نمونه‏هایى از روایات مشاهده مى‏کنیم که کودکان فاطمه(علیهاالسلام) شاهد عبادت‎ها و شب‏زنده‏داری‎هاى مادر بوده‏اند.

مام حسن مجتبى‏(علیه‎السلام) مى‏گوید: شب جمعه‏اى مادرم را دیدم که در محراب عبادت ایستاده بود و هماره در رکوع و سجود بود تا سپیده دمید، در تمام این مدت مى‏شنیدم که براى مؤمنین و مؤمنات دعا مى‏کرد و آنان را نام مى‏برد و هیچگاه براى خودش دعا نکرد. به او گفتم: مادر جان چرا براى خودت دعا نکردى و همه‏اش براى دیگران دعا نمودى؟! فرمود: فرزندم اول همسایه سپس خانواده.

در نمونه‏اى دیگر مى‏بینیم که حضرت زهرا(علیهاالسلام) چگونه کودکان خویش را به عبادت و شب‏زنده‏دارى وا مى‏دارد. امیرمؤمنان على(علیه‎السلام) فرمود: شب قدر را دهه آخر ماه مبارک رمضان بجویید... وقتی دهه آخر ماه رمضان فرا مى‏رسید پیامبر بستر را نمى‏گسترد و کمر همت(براى عبادت) را محکم مى‏نمود و وقتی شب بیست و سوم فرا مى‏رسید خانواده‏اش را بیدار مى‏کرد و (هر گاه خوابشان مى‏گرفت) به صورتشان آب مى‏پاشید. و حضرت زهرا(علیهاالسلام) در این شب نمى‏گذاشت هیچ یک از افراد خانواده‏اش به خواب روند و آنان را با خوراندن غذاى کمتر براى این شب‏زنده‏دارى آماده مى‏ساخت و خود از روز بیست و دوم براى شب‏زنده‏دارى شب بیست و سوم مهیا مى‏شد و مى‏فرمود: محروم (واقعى) کسى است که از خیر امشب محروم شود.

ب) آماده‏سازى براى جهاد

اسلام اگر چه به لطافت‎هاى معنوى و روحى و عرفانى توجه بسیار کرده است و از عشق و محبت و صلح و صفا بسیار سخن گفته و به آن دعوت نموده است، اما مسلمان یک بعدى و فاقد غیرت دینى را نمى‏پسندد. اسلام در کنار نماز، جهاد را مطرح مى‏کند و مى‏گوید: آن که جهاد نکرده و یا خویش را براى آن آماده نساخته است چون بمیرد به گونه‏اى از نفاق بمیرد.

انسان مسلمان همانگونه که خویش اهل جهاد و دفاع از ارزش‎هاى دینى است‏ باید فرزندان خود را هم مبارز و غیور و داراى شهامت دفاع از آرمان و عقیده بپروراند. در صحنه مسؤولیت‎هاى اجتماعى و جهاد و تلاش براى حفظ اسلام حضرت فاطمه(علیهاالسلام) را مى‏بینیم که در دوران مصیبت‏بار و اندوه‏خیز پس از پیامبر یک تنه در مقابل انحراف حکومت ایستاده است و در این راه فرزندان خردسال خویش را هم در کوران این مبارزه و کانون داغ این کوره ملتهب قرار داده و آنان را به خط مقدم جبهه مبارزه علیه جهالت مسلط و فرمانروایى نابحق مى‏برد.

سلمان مى‏گوید: (پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و بیعت ‏سقیفه) چون شب مى‏شد حضرت على(علیه‎السلام) فاطمه را سوار بر مرکبى مى‏کرد و در حالى که دست ‏حسن و حسین را گرفته بود به در خانه تمامى مبارزان بدر - از مهاجرین و انصار - مى‏رفت و حضرت على(علیه‎السلام) حقانیت ‏خویش را برایشان بیان مى‏کرد و آنان را به یارى خود مى‏خواند ولى جز چهل و چهار نفر به او پاسخ مثبتى نمى‏دادند. حضرت على(علیه‎السلام) به همین عده (چهل و چهار نفر) فرمان مى‏داد که صبحگاهان با سلاح در حالى که سرهاى خود را تراشیده باشند براى بیعت کردن براى شهادت حاضر شوند ولى در پگاه جز چهار نفر حاضر نمى‏شدند و این جریان سه شب تکرار شد و چون حضرت على(علیه‎السلام) این بى‏وفایى را دید در خانه نشست ... و آنگاه که همه راه‎هاى مبارزه را بر روى حضرت فاطمه(علیهاالسلام) بستند او دست‏ به مبارزه‏اى منفى با سلاح اشک و گریه زد. او با گریه خویش و اظهار ناراحتى از وضعیت موجود به بهترین وجه، پرده تزویر را از چهره حکومت غاصبانه درید و نارضایتى خاندان پیامبر را بارها اعلام نمود. در این مبارزه نیز کودکان فاطمه در کنار اویند. با این که معمولا مادران گریه خود را از کودکانشان پنهان مى‏کنند ولى او حسن و حسین(علیهماالسلام) را هماره شاهد و ناظر گریه خویش مى‏گیرد و آنان را همه جا مى‏برد تا درس شهامت، شجاعت، مبارزه بیاموزند و مظلومیت و غربت دین خدا و ولى خدا على(علیه‎السلام) را با تمامى وجود خویش درک کنند و خود را آماده کنند تا در موقع لازم و بصورت مناسب و به شیوه صحیح به یارى او بشتابند.

ابتدا فاطمه، شهر مدینه و کنار گورستان بقیع را میدان مبارزه خویش با بدعت‎ها و تحریف‎ها و غصب خلافت قرار داد و حسنین در اینجا در کنار مادر بودند.

علامه مجلسى مى‏نگارد: پس از شکایت ‏بزرگان مدینه از گریه‏هاى حضرت زهرا(علیهاالسلام) امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) در بیرون مدینه در کنار بقیع خانه‏اى براى زهرا بنا کرد که آن را «خانه اندوه‏» (بیت الاحزان) مى‏نامیدند چون صبحگاهان فرا مى‏رسید زهرا در حالى که گریان بود حسن و حسین(علیهماالسلام) را پیشاپیش فرستاده، خود از پشت ‏سر آنان حرکت مى‏کرد و به بقیع مى‏رفت و هماره گریه مى‏کرد. تا آنکه شب فرا مى‏رسید. در آن هنگام حضرت على(علیه‎السلام) به بقیع مى‏رفت و آنها را به خانه باز مى‏آورد.

و زمانى نیز حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) به دیدار شهداى احد و عمویش حمزه مى‏رفت و آنجا به گریه سیاسى خویش مى‏پرداخت و پرده‏هاى دروغ و خیانت و تزویر حاکم را مى‏درید. شاید در این سفرها هم کودکان را به همراه داشت.

و چون حضرت فاطمه(علیهاالسلام) براى اعتراض به غصب فدک و آشکار ساختن چهره سلطه غاصبانه حکومت ‏به مسجد رفت و با خطبه‏اى شگفت‏ به دفاع از حق خویشتن و حق ولایت پرداخت آنگونه که همه حاضران را به گریه واداشت. باز دختر خردسالش زینب همراه او بود و این خطبه را به تمام و کمال براى آیندگان ضبط کرده و نقل فرمود.

و هنگامى که حاکمان غاصب از حضرت فاطمه(علیهاالسلام) گواه خواستند تا بر ادعاى او نسبت‏ به فدک شهادت دهد او دو کودک خود را به عنوان گواه به بیدادگاه آنان آورد و آن دو شهادت دادند اگر چه شهادت دو سرور جوانان بهشت، و امیرمؤمنان و ام ایمن (زنى که به شهادت همه مسلمانان پیامبر به بهشتى بودن او شهادت داده بود) هرگز حقى را ثابت نکرد و به نفع حضرت زهرا(علیهاالسلام) حکمى صادر نشد.

و باز در همین جریان اعتراض به غصب فدک فاطمه و على(علیه‎السلام) براى اتمام حجت در خانه تمام مهاجران و انصار مى‏روند و آنان را به یارى مى‏خوانند ولى کسى آنان را یارى نمى‏کند و در این استمداد شبانه حسن و حسین هماره همراه فاطمه و على(علیهم‎السلام)اند.

امام صادق(علیه‎السلام) مى‎فرماید: حضرت فاطمه(علیهاالسلام) پس از پیامبر هفتاد و پنج روز بزیست و هرگز خوشحال و خندان دیده نشد. او هر هفته دوشنبه و پنجشنبه، سراغ قبور شهداى (احد) مى‏آمد. و در این سفرها شرح مبارزات نبرد احد را بیان مى‏کرد و مى‏گفت: در این جا رسول خدا ایستاده بود و در این مکان مشرکان ایستاده بودند. و تا هنگام شهادت در آنجا نماز مى‏گذارد و دعا مى‏کرد.

و ثقة المحدثین قمى از شیخ مفید نقل مى‏کند که: حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) هر صبح و شام به زیارت قبر حمزه مى‏آمد.

فردى به نام محمود بن ‏لبید مى‏گوید: پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فاطمه(علیهاالسلام) به سراغ قبر شهدا و قبر حمزه مى‏آمد و آنجا مى‏گریست. در یکى از روزها او را در کنار قبر شهدا دیدم به محضرش آمده او را سلام گفتم و عرض کردم اى سرور زنان بخدا سوگند رگ قلبم را با این گریه‏هایت ‏بریدى.

حضرت فاطمه(علیهاالسلام) فرمود: مرا شایسته است که اینگونه بگریم که پدرى مثل رسول خدا را از دست داده‏ام ... سپس مفصل به مسائل سیاسى روز پرداخته و جریان غصب خلافت را توضیح داد و با عبارت‎هایى بسیار زیبا و آهنگین و همراه با استدلال به آیات قرآن و سنت رسول الله حقانیت امیرالمؤمنین را بر وى اثبات نمود.

البته اثر این تربیت ‏سیاسى را به خوبى در زندگى کودکانش مى‏بینیم که چگونه بزودى همین راه مادر را ادامه داده به غاصبان خلافت اعتراض مى‏کنند.

امیرمؤمنان(علیه‎السلام) مى‏فرماید: روز جمعه‏اى خلیفه اول بر منبر بالا رفت تا خطبه بخواند امام حسین (علیه‎السلام) برخاست و فرمود: این جایگاه پدر من است نه جایگاه پدر تو. خلیفه اول گریست و گفت: آرى منبر از آن پدر توست و پدر مرا منبرى نیست.

در خلافت خلیفه دوم نیز امام حسین(علیه‎السلام) در میان سخنان وی بپا خاست و فریاد زد: از منبر پدرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرود آى این منبر پدر تو نیست.

وی گفت: آرى به جان خودم سوگند این منبر از آن پدر توست و پدر مرا منبرى نیست. آیا این سخنان را پدرت على به تو آموخته است؟

امام حسین(علیه‎السلام) فرمود: اگر آنچه را پدرم بفرماید، فرمان برم او هدایتگر و من هدایت ‏شده خواهم بود. بیعت ‏با پدرم که جبرئیل آن را از جانب خداى فرود آورد بر گردن این مردمان است و آن را انکار نمى‏کنند مگر آنکه منکر کتاب خدا باشند. این مردم با قلب‎هاشان بدان یقین دارند و با زبانشان انکار مى‏ورزند واى بر آنان که حق ما اهل بیت را انکار مى‏کنند چگونه با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روبرو خواهند شد با خشمى مداوم و عذابى‏ شدید... 

 

تشویق به دانش‏آموزى

براى کمال انسان ضرورى‏ترین شرط، دانش‏آموزى و به دست آوردن اندوخته‏هاى ارزشمند علمى است و براى دریافت دانش‏ها و بینش‎ها مهمترین راه چشم و گوش است. بیشترین آموخته‏هاى انسان از راه گوش و چشم فراچنگ مى‏آید. بنابراین آموختن به کودک که شنونده خوبى باشد در حقیقت گشودن راه‎هاى دانش به سوى اوست.

و نیز بازخواست کردن دانش‎هاى آموخته همراه با محبت‏ بى‏شائبه و اظهار عواطف خالصانه مادرى بهترین راه شکوفا کردن استعداد کودکان است.

حضرت فاطمه(علیهاالسلام) کودکانش را به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مى‏فرستاد تا از دریاى دانش متصل به وحى و علم مطلق الهى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) استفاده برند و باز از آنان مى‏خواست که آنچه را آموخته‏اند بازگو کنند به جریان زیر دقت‏کنید:

امام حسن(علیه‎السلام) هفت ‏ساله بود که در جلسات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شرکت مى‏جست و آنچه را از وحى بیان مى‏کرد به خاطر مى‏سپرد. آنگاه به حضور مادرش مى‏آمد و آنچه را به خاطر سپرده بود براى مادر بازگو مى‏نمود. چون امیرالمؤمنین(علیه‎السلام) به خانه مى‏آمد، مى‏دید حضرت فاطمه (علیهاالسلام) از آنچه امروز به پیامبر اکرم وحى شده است و آن را در مسجد بازگفته است ‏با خبر است. شگفت‏زده مى‏پرسید: از کجا این مطالب را مى‏دانى. با این که در جلسات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حضور نداشتى. فاطمه زهرا(علیهاالسلام) مى‏فرمود: فرزندت حسن، برایم نقل مى‏کند. روزى امیرمؤمنان (علیه‎السلام) در خانه پنهان شد تا جریان بازگو کردن سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) توسط امام حسن (علیه‎السلام) را ببیند در این هنگام امام حسن(علیه‎السلام) به خانه وارد شد و شروع به سخن گفتن کرد ولى دچار لکنت زبان شد مادر شگفت‏زده شد که هیچگاه این چنین نبودى. امام حسن(علیه‎السلام) پاسخ داد: مادر تعجب نکن زیرا بزرگمردى به سخنانم گوش فرا مى‏دهد و بدین واسطه است که دچار لکنت زبان شدم. على(علیه‎السلام) از اتاق خود خارج شد و امام حسن(علیه‎السلام) را بوسید.

او کودکانش را به گونه‏اى تربیت کرد که دخترش زینب(سلام الله علیها) روایات بسیارى را که از مادرش شنیده بود براى ما نقل کرده است و امروز روایات او بخشى ارزشمند از فرهنگ غنى شیعى به شمار مى‏رود.

همه مى‏دانیم مدت زندگى فاطمه زهرا(علیهاالسلام) بسیار کوتاه بود و از سویى دیگر اخبار و گزارش‎هاى همین زندگى کوتاه را هم دست‏ سیاست غاصبانه نگذاشت منتشر شود. به قول ‏دانشمندى: فضایل این خاندان را دوستان از ترس پنهان کردند و دشمنان از حسد بازگو ننمودند اما با این همه آنچه به دست مردمان رسیده، بوى دل‏انگیزش دنیا را عطرآگین کرده و مشرق و مغرب را فرا گرفته است.

ما برخى از آثار و روایاتى که در زمینه سیره تربیتى فاطمه(علیهاالسلام) بدست ما رسیده بود بررسى کردیم ولى بررسى کامل‎تر آن را باید در فرآورده‏هاى این تربیت جستجو و نظاره کرد.

آرى، تمام عظمت‎ها و شکوه‎هایى که به بهترین صورت در زندگى فرزندان فاطمه(علیهاالسلام) متجلى است نشانگر تربیت تابناک و دامان پاک و آموزه‏هاى گران ‏ارج حضرت فاطمه(علیهاالسلام) است.

به این خانه گلین کوچک بنگرید. چه کسانى را به جامعه تحویل داده است؟

حسنین (حسن و حسین علیهماالسلام) ؛ زینبین (زینب و ام‏کلثوم سلام الله علیهما)

دو مردى که قلم و بیان از ترسیم شکوه صلح و جنگ آنان و دستیابى به فراز قله‏هاى دانش و بینش آن دو و بلنداى چکاد اخلاق آنها ناتوان است ‏بلکه پرنده تیزپرواز و بلندگراى اندیشه را نیز یاراى رسیدن به بلنداى آن نیست. و دو زنى که «مردانگى در رکابشان جوانمردى آموخته‏» و در غروب سیاه تمامى ارزش‎هاى انسانى فریاد رساى آن دو تاریکزار بى تپش توده‏هاى مردم کوفه و شام را به حرکت و هیجان و شور و شعور و شعار واداشته است. در میادین معنویت و صفا و عرفان نیز چشم عارفان روزگار را خیره و اندیشه عابدان اعصار را سرگردان و متحیر نموده‏اند.

آرى همه آن عظمت‏ها مدیون تربیت حضرت فاطمه(علیهاالسلام) و ریشه در پرورش نیکوى او دارد. از این رو در با شکوه‏ترین نمایش حق و باطل و در رساترین و گیراترین و زیباترین هماوردى نور با سیاهى و تباهى و فضیلت‏کشى - در عاشورا - تک سوار میدان، همه این شکوه‎ها و عظمت‎ها و اوج‎ها را مرهون دامان پاک فاطمه مى‏داند و مى‏گوید: هیهات منا الذلة ... زبونى، خوارى، پستى از پیرامون ما به دور است (ما و ذلت هرگز) خداى و پیامبر و مؤمنان و آن دامن‎هاى پاک و پاکیزه‏اى که ما را پرورانده است از ذلت ما پروا دارند و ما را خوار و زبون نمى‏پسندند.

 

حضرت زهرا(علیهاالسلام) در جهان حقیقت

اکنون این مختصر را با روایتى به پایان مى‏بریم که پرده‏اى دیگر از شکوه هوش‎رباى حضرت فاطمه (علیهاالسلام) را بازگو مى‏کند.

آرى فاطمه که تربیت را از محضر وحى آموخته و در دنیاى تربیت ‏بهترین نمونه‏هاى ادب و تعالى را پرورانده و در این مرحله بهترین شاگرد و برترین معلم بوده است. در جهان حقیقت و زندگى جاودان آخرت نیز از جانب خداى بزرگ عهده‏دار همین مسؤولیت است اما این بار نه در محدوده خانه و کودکان خود بلکه تمامى کودکان شیعیانش و دوستدارانش شاگردان مکتب تربیتى اویند و سر بر دامان محبت این مادر مى‏گذارند توجه کنید.

ابوبصیر مى‏گوید: امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: کودکان شیعیان ما را [در عالم برزخ] حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) تربیت مى‏کند و در روز قیامت ‏به پدرانشان تحویل مى‏دهد.

 


 

ماهنامه کوثر، ش 7 ، سید محمود مدنى‏بجستانى .

منبع سایت تبیان

يکشنبه بیست و چهارم 3 1388

حضرت زهرا(علیهاالسلام) بر کرسی مادری

حضرت زهرا علیهاالسلام

به زندگى پربار اما کوتاه فاطمه(علیهاالسلام) از ابعاد گوناگون مى‏توان نگریست و از دیدگاه‎هاى مختلف به نظاره نشست. آنچه در این نوشتار در پى آنیم «بررسى سیره تربیتى‏» آن حضرت است. به عبارتى دیگر زهرا(علیهاالسلام) را بر کرسى مادرى و در کلاس خانواده و در خدمت کودکانش مى‏نگریم.

 

الگوى تربیت

تربیت(یعنى به فعلیت درآوردن همه استعدادهاى بالقوه انسان) کار بزرگ پیامبران و علت انگیزش و بعثت آنان تربیت است و تنها کسانى مى‏توانند به حقیقت، این هنر را داشته باشند که از چشمه‏سار زلال نبوت سیراب شده و از مکتب آنان درس گرفته باشند و حضرت فاطمه(علیهاالسلام) شاخسار درخت نبوت بلکه میوه آن درخت است از این روى در تربیت فرزند، بهترین الگو براى هر کسى است که مى‏خواهد نقش پدرى یا مادرى خویش را به طور کامل اجرا کند و به درستى این وظیفه‎ای سترگ بگذارد.

اکنون به نمونه‏هایى از آموزه‏هاى تربیتى زندگى حضرت زهرا(علیهاالسلام) اشاره مى‏کنیم:

 

آغاز تربیت

نکته بسیار مهمى که بسیارى از پدران و مادران بدان توجه ندارند این است که تربیت کودک و نقش‏پذیرى او از نخستین لحظات زندگى او آغاز مى‏گردد و کودک از لحظات آغازین تولد، آماده پذیرش نقش‎ها و درس‎هایى است که از طرف پدر، مادر، نزدیکان و ... به او ارائه مى‏شود.

بسیارى از پدر و مادرها منتظر مى‏مانند تا سالیان اولیه زندگى به هر شکلى بگذرد تا در سالیان بعد به تربیت کودکان خود بپردازند اما از دستورات اسلامى و نیز از سیره تربیتى حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) مى‏آموزیم که پس از تولد و در اولین فرصت‎ها باید زمزمه توحید در گوش کودکان طنین‏انداز شود.

وقتی هنگام ولادت کودک حضرت فاطمه(علیهاالسلام) فرا رسید، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به اسماء بنت‏ عمیس و ام‏سلمه فرمود: نزد فاطمه بروید و وقتی کودکش به دنیا آمد در گوش راستش اذان گویید و در گوش چپ او اقامه بگویید زیرا با هر کودکى که اینگونه رفتار شود از شیطان ایمن مى‏ماند.

یکى دیگر از این آموزش‎هاى روزهاى آغازین زندگى لالایى‏هاى فاطمه(علیهاالسلام) است. لالائى که معمولا همراه با در آغوش کشیدن کودک گفته مى‏شود بهترین داروى آرامش‏بخش براى روان لطیف کودک است.

بدون شک پرآرامش‏ترین لحظات زندگى انسان و آسایش‏مندترین دقایق زندگى همان لحظه‏ها و دقیقه‏هایى است که کودک همراه با آهنگ قلب مادر و با آواى مهرآمیز او آرام‏آرام به خواب مى‏رود اگر در این لحظات درس‎هاى ایمان و معرفت، جهاد و مبارزه و انسانیت و اخلاق به کودک داده شود بدون شک چونان نقشى بر سنگ در ضمیر ناخودآگاه او جاى گرفته و سرلوحه زندگى فرداى او خواهد بود.

 

نامگذارى

انسان در آغاز زندگى تابلویى را بر دوش مى‏گیرد که تا آخرین لحظات زندگى با آن تابلو و علامت ‏شناخته مى‏شود و آن نام کودک است. اگر هر کشورى براى معرفى خویش پرچمى ویژه دارد. نام کودک پرچمى است که بر فراز قله شخصیت کودک و در کشور زندگى او برافراشته مى‏شود از این روى اسلام بر انتخاب نام زیبا تاکید بسیار کرده است و توجه به معانى و اثرات جانبى اسمها را یادآور شده است.

متاسفانه در برخى موارد پدران یا مادران یا حتى خویشان دور و نزدیک بدون توجه به بار فرهنگى اسامى تنها و تنها سعى در اعمال سلیقه و تحمیل پسند خویش نسبت‏به کودک تازه به دنیا آمده دارند و گاه صحنه نامگذارى به میدان کارزارى مى‏ماند که هر کسى سعى مى‏کند طرف مقابل را مغلوب ومنکوب کند اکنون به نامگذارى کودکان زهرا(علیهاالسلام) دقت کنیم. چگونه او با تمام قدرت علمى و توان معرفتى خویش براى تعیین نام کودک پیشقدم نشده و از على(علیه السلام) مى‏خواهد که او نام کودک را تعیین کند و على(علیه السلام) هم بر پیامبر اکرم و پدربزرگ کودکان پیشى نمى‏گیرد و انتخاب نام کودک را به او واگذار مى‏کند. و چون داورى به رسول خدا واگذار مى‏شود، او که شخصیت کودکان فاطمه(علیهاالسلام) را شخصیتى ملکوتى و آسمانى مى‏بیند براى اسم آنان نیز منتظر سروش غیبى مى‏شود. دقت‏کنیم:

جابر بن‏عبدالله انصارى مى‏گوید: چون امام حسن‏‏(علیه السلام) متولد شد فاطمه(علیهاالسلام) به على(علیه السلام) گفت: یا على برایش نامى انتخاب کن. على(علیه السلام) فرمود: هرگز به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در نامگذارى فرزندم سبقت نخواهم جست، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد خانه فاطمه(علیهاالسلام) شد و کودک را گرفت و بوسید و سپس دهان خود را بر دهان او گذارد ... سپس در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپش اقامه آن گاه روى به على کرده فرمود: چه نامى برایش برگزیده‏اى؟ على(علیه السلام) عرض کرد: هرگز بر شما پیشى نمى‏گیرم! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: من نیز بر خداى خویش پیشى نمى‏گیرم! پس خدا به جبرئیل فرمود: فرود آى و محمد را از جانب ما سلام و تهنیت گوى، و به او بگوى که خدایت مى‏فرماید نام فرزند تو همسان نام فرزند هارون (جانشین و برادر حضرت موسى(علیه السلام)) باید باشد، پیامبر پرسید: نام پسر هارون چیست؟ جبرئیل پاسخ داد: شبر. پیامبر فرمود: به عربى چه نامیده مى‏شود و جبرئیل پاسخ داد: حسن. پیامبر نام کودک را حسن گذاشت.

در جریان نامگذارى حضرت زینب سلام الله علیها هم جریان اینگونه بود.

چون زینب به دنیا آمد، رسول خدا صلى الله علیه و آله به سفرى رفته بود. فاطمه(علیهاالسلام) به على عرض کرد: یا على! اسمى براى دخترت برگزین! على فرمود: فاطمه! صبر کن تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از سفر برگردد. پس از گذشت‏سه روز پیامبر از سفر برگشت و به خانه فاطمه وارد شد. على(علیه السلام) عرض کرد: اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خداوند به دخترت فاطمه دخترى عنایت کرده است اکنون نام او را برگزین. رسول اکرم فرمود: دخترم نوزادت را بیاور. زینب را به محضرش بردند او را در آغوش گرفت و صورتش را به صورت کوچک زینب نهاد و با صداى بلند گریست; تا آنجا که اشک بر گونه‏هایش جارى شد. زهرا(علیهاالسلام) گفت: پدر جان چشمانت گریان مباد چرا مى‏گریى؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: دخترم این کودک پس از تو و من به مشکلات و امتحانات بسیارى گرفتار خواهد شد و مصیبتهاى بزرگى خواهد دید.

آنگاه فرمود: اولاد فاطمه فرزندان خودم هستند ولى براى نامگذارى این دختر منتظر سروش آسمانى مى‏مانم. در این هنگام جبرئیل فرود آمد و عرض کرد: اى رسول خدا! خداى سلامت مى‏رساند و مى‏گوید نام این کودک را زینب بگذار زیرا ما او را در لوح محفوظ زینب نام نهاده‏ایم. 

 

توجه به حفظ و سلامت کودک

یکى از مهمترین دغدغه‏هاى ذهنى و دلهره‏هاى همیشگى پدر و مادر حفظ و سلامت کودک است. آنان براى حفاظت و سلامت کودک از هیچ کوششى دریغ نمى‏کنند تا آنجا که گاه سلامت ‏خویش را نیز در این راه به خطر مى‏اندازند.

براى تامین سلامت و حفظ کودک از بیمارى‏ها، خطرات و مشکلات راه‎هاى مختلفى وجود دارد. پدر و مادر آگاه سعى مى‏کنند در کنار توجه به مسائل مهمى همچون رعایت ‏بهداشت، تغذیه سالم و کامل، بررسى رشد طبیعى کودک و مواظبت دقیق در مقابل خطرات و حوادث تنها به همین مسائل اکتفا نکنند بلکه براى حفظ و سلامت و سعادت کودک از راه‎هاى دیگرى هم که اسلام پیشنهاد کرده است، بهره جویند. برخى از این راه‎ها صدقه دادن براى کودک و عقیقه کردن براى اوست. این نکته در زندگى حضرت زهرا(علیهاالسلام) مورد توجه کامل قرار گرفته است.

امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: حضرت فاطمه(علیهاالسلام) هر دو پسرش را عقیقه کرد و در روز هفتم تولدشان موى سر آنان را تراشید و به اندازه وزن آن پول‎هاى نقره، صدقه داد.

و در روایتى دیگر اضافه فرمود: فاطمه زهرا(علیهاالسلام) حسن و حسین را عقیقه نمود و به خانم قابله‏اى که در تولد آنان کمک کرده بود یک ران گوسفند و یک سکه طلا هدیه داد.

 

تساوى در محبت

از مهمترین نکاتى که در زندگی کودکان نقشى بس با اهمیت دارد و گاه رعایت نکردن آن صحنه‏هاى بسیار دردناک و ناراحت‏کننده‏اى مى‏آفریند، تبعیض در محبت ‏به کودکان است.

برخى پدران و مادران به تصورى ناصحیح، گمان مى‏کنند اختیار اظهار احساسات خود و اختیار فرزندان و اموال خویش را دارند و از این روى مى‏توانند به هر کس خواستند ببخشند و از هر کس خواستند دریغ کنند. و به هر کس خواستند و به هر مقدارى که دلشان خواست اظهار محبت و ابراز احساسات کنند و از این روى به برخى کودکان خود توجه ویژه‏اى مى‏کنند، اظهار محبت ‏بیشتر، توجه زیادتر، کمک‏هاى مالى و هدیه‏هاى فراوان‏تر به برخى کودکان نمونه‏هاى بارز این تبعیض در محبت است.

آنان با این کار تخم دشمنى و کینه و حسادت را در دل پاک کودکان مى‏کارند و چه میوه‏هاى تلخ و ناگوار و چه حاصلى شوم به دست مى‏آورند.

در این رابطه روایات بسیارى رسیده است ما تنها به دو روایت اشاره کرده سپس به این نکته مهم در زندگى حضرت زهرا(علیهاالسلام) توجه مى‏کنیم.

امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مردى را دید که دو پسر داشت‏ یکى را بوسید و دیگرى را نبوسید. رسول اکرم‏ به او اعتراض کرده فرمود: چرا بین آن دو به تساوى رفتار نکردى؟

امام باقر(علیه‎السلام) فرمود: به خدا سوگند برخى فرزندانم را بر روى زانویم مى‏نشانم و بسیار به او محبت نموده از او تشکر مى‏کنم با این که حق با فرزند دیگرم هست ولى براى حفاظت همان فرزند (که حق با اوست) و نیز حفاظت ‏سایر فرزندانم این کار را انجام مى‏دهم تا برادران آنگونه که با یوسف رفتار کردند با وى رفتار نکنند.

علامه مجلسى مى‏گوید: حسن و حسین(علیهماالسلام) در کودکى خط مى‏نگاشتند. امام حسن به امام حسین(علیهما‎السلام) رو کرد و گفت: خط من از خط تو بهتر است. و امام حسین(علیه‎السلام) گفت: نه خط من از خط تو نیکوتر است.

پس هر دو نزد مادرشان رفتند و گفتند: مادر، بین ما داورى کن. فاطمه(علیهاالسلام) نخواست ‏یکى را بر دیگرى برترى داده و یکى را برنجاند از این روى گفت: از پدرتان سؤال کنید. آنان نزد پدر آمدند اما امیرالمؤمنین(علیه‎السلام) نیز نخواست ‏یکى را برترى دهد و دیگرى را آزرده‎خاطر نماید فرمود: از جدتان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بپرسید. و چون آن دو نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمدند. او فرمود: من داورى نمى‏کنم ...

تا این که بالاخره بنا شد حضرت فاطمه(علیهاالسلام) مجددا بین آنها داورى کند در اینجا حضرت شیوه بسیار زیبا و هنرمندانه‏اى را انتخاب کرد، تا ضمن پایان گرفتن ماجرا هیچکدام ناراحت نشده و ضربه عاطفى نبینند. ایشان فرمود: من گردنبندى دارم که داراى چند گوهر است. اکنون بند آن را مى‏گشایم و آن گوهرها بر زمین مى‏ریزد شما گوهرها را از زمین برگیرید، هر کس تعداد بیشترى گوهر بدست آورده باشد خط او نیکوتر است...

برگرفته از ماهنامه کوثر ش 7 ، سید محمود مدنى‏ بجستانى .  

منبع سایت تبیان                                                                                                                                    

يکشنبه بیست و چهارم 3 1388

کرامات حضرت فاطمه(علیهاالسلام)

ولادت حضرت زهراعلیهاالسلام

 

هنگامى که روح انسان قوى شود، و پرتوى از صفات الهى در جان او بیفتد، و به مقام قرب او نائل گردد، اراده‏اش «به فرمان خدا»، در جهان تکوین اثر مى‏گذارد و آنچه را او مى‏خواهد همان مى‏شود.

این همان ولایت تکوینى است که اولیاء الله از آن برخوردار بودند، این همان چیزى است که سرچشمه کرامات مختلف است و معجزات انبیاء است، حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) از عنایت الهى سهم وافرى داشت و روایت زیر شاهد این مدعاست:

بسیارى از مفسران اهل سنت مانند «زمخشرى» در «کشاف» و «سیوطى» در «درالمنثور» در ذیل آیه شریفه:

«کلما دخل علیها زکریا المحراب و جد عندها رزقا قالت أنّى‏ لک هذا قالت هو من عندالله یرزق من یشأ بغیر حساب»(آل عمران/37)؛ «هر زمان زکریا وارد محراب مریم مى‏شد غذاى مخصوصى در آنجا مى‏دید، از او مى‏پرسید این را از کجا آورده‎ا ى؟! و او مى‏گفت: این از ناحیه خدا است، خداوند هر کس را بخواهد بى حساب روزى مى‏دهد.»

از «جابر بن عبدالله» نقل کرده‏اند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چند روز بود غذایى نخورده بود، و کار بر او مشکل شد، و به منزل همسرانش سر زد هیچ کدام غدایى نداشتند، سرانجام به سراغ دخترش فاطمه (سلام الله علیها) آمد و فرمود: دخترم غذایى دارى من تناول کنم زیرا گرسنه‏ام؟

عرض کرد: بخدا سوگند نه. هنگامى که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از نزد او خارج شد، زنى از همسایگان دو قرص نان و مقدارى گوشت براى فاطمه(علیهاالسلام)‏ هدیه آورد، و او آن را گرفت و در ظرفى گذاشت و روى آن را پوشاند و گفت: به خدا سوگند پیامبر‏ را بر خودم و فرزندانم مقدم مى‏دارم!

و این در حالى بود که همه گرسنه بودند.

حسن و حسین را به سراغ پیامبر(علیهم‎السلام) فرستاد و از او دعوت کرد به خانه بیاید، عرض کرد فدایت شوم چیزى خداوند براى ما فرستاده است و من آن را براى شما ذخیره کرده‏ام.

پیامبر اکرم فرمود: بیاور، و او ظرف غذا را نزد حضرت آورد، هنگامى که پیغمبر سر ظرف را برداشت مملو از نان و گوشت بود، هنگامى که فاطمه آن را دید در تعجب فرو رفت، و فهمید این نعمت و برکتى است از سوى خدا، شکر او را بجا آورد و بر پیامبر درود فرستاد.

پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: دخترم! این را از کجا آورده‏اى؟!

عرض کرد: «هو من عندالله ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب»؛ «این از سوى خدا است، خداوند به هر کس بخواهد بى حساب روزى مى‏دهد!»

رسول خدا شکر خدا را بجا آورد و این جمله را فرمود:

«الحمدالله الذى جعلک شبیهة بسیدة نساء بنى اسرائیل»؛ شکر مى‏کنم خدایى را که تو را شبیه مریم بانوى زنان بنى اسرائیل قرار داد هنگامى که روزى خوبى نصیب او مى‏شد از او سؤال مى‏کردند این از کجاست؟ مى‏گفت: از نزد خدا است؛ «ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب.»

سپس پیامبر اکرم به دنبال حضرت على(علیه‎السلام)‏ فرستاد، او آمد، و همگى از آن غذا خوردند، و بقیه همسران پیامبر نیز خوردند و همه سیر شدند، و هنوز ظرف غذا پر بود!

حضرت فاطمه(علیهاالسلام) مى‏گوید: من از آن براى تمام همسایگان فرستادم و خدا در آن برکت و خیر زیادى قرار داد.

و این نمونه‏اى از کرامات آن بانوى بزرگوار بود.


برگرفته از کتاب برترین بانوى جهان فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، آیة الله مکارم شیرازى .

منبع:سایت تبیان

يکشنبه بیست و چهارم 3 1388

ولادت پرشکوه فاطمه(علیهاالسلام)‏

 

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در سال پنجم بعثت، که سال ولادت فرزندش بود؛ در سخت‎ترین شرائط و حالات به سر مى‏برد.

اسلام منزوى بود، و مسلمانان اندک نخستین، شدیداً تحت فشار .

محیط مکه بر اثر شرک و بت پرستى و جهل و خرافات و جنگ‎هاى قبایل عرب و حاکمیت زور و بینوایى توده‏هاى مردم، تیره و تار بود.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آینده مى‏اندیشید، آینده‏اى درخشان از پشت این ابرهاى سیاه و ظلمانى، آینده‏اى که با توجه به اسباب عادى و ظاهرى بسیار دوردست و شاید غیر ممکن بود.

در همین سال حادثه بزرگى در زندگى پیامبر رخ داد، به فرمان خدا براى مشاهده ملکوت آسمان‎ها به معراج رفت، و به مصداق «لنریه من آیاتنا الکبرى» آیات عظیم پروردگار در پهنه بلند آسمان را با چشم خود دید، و روح بزرگش بزرگتر شد، و آماده پذیرش رسالتى سنگین‎‏تر، توأم با امید بیشتر .

در روایتى از اهل سنت و شیعه - که هر دو بر آن تأکید دارند - مى‏خوانیم: پیامبر(صلی الله علیه و آله) در شب معراج از بهشت عبور مى‏کرد، جبرئیل از میوه درخت طوبى به آن حضرت داد، و هنگامى که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به زمین بازگشت نطفه فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از آن میوه بهشتى منعقد شد.

لذا در حدیث مى‏خوانیم که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فاطمه (سلام الله علیها) را بسیار مى‏بوسید، روزى همسرش عایشه بر این کار خرده گرفت، که چرا این همه دخترت را مى‏بوسى؟!

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جواب فرمود:

«من هر زمان فاطمه را مى‏بوسم، بوى بهشت را از او استشمام مى‏کنم.»

و به این ترتیب این مولود بزرگ از عصاره پاک میوه‏هاى بهشتى و از پدرى همچون پیامبر(صلی الله علیه و آله)، و مادر ایثارگر و فداکارى همچون «خدیجه» در روز بیستم جمادى الثانى گام به دنیا نهاد، و طعن و سرزنش‎هاى مخالفین که پیامبر را بدون «نسل جانشین» مى‏پنداشتند، همگى نقش بر آب شد، و به مضمون سوره «کوثر» فاطمه زهرا چشمه جوشان براى ادامه دودمان پیامبر و ائمه هدى و خیر کثیر در طول قرون و اعصار، تا روز قیامت شد.

این بانوى بهشتى نام‎هایی داشت که هر کدام از دیگرى پر معنى‏تر بود: 1- فاطمه، 2- صدیقه، 3- طاهره، 4- مبارکه، 5- زکیه، 6- راضیه، 7- مرضیه، 8- محدثه، 9- زهرا و هر یک بیانگر اوصاف و برکات وجود پربرکت او است.

همین بس که در نام معروفش «فاطمه» بزرگترین بشارت براى پیروان مکتبش نهفته است، چرا که «فاطمه» از ماده «فطم» به معنى جدا شدن، یا باز گرفتن از شیر است، و طبق حدیثى که از پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله)‏ روایت شده به امیر مؤمنان على(علیه السلام)‏ فرمود:

«مى دانى چرا دخترم، فاطمه نامیده شد؟

عرض کرد: بفرمائید.

فرمود: براى آن که او و شیعیان و پیروان مکتبش از آتش دوزخ باز گرفته شده‏اند!»

از میان نام‎هاى او نام «زهرا» نیز درخشندگى و فروغ خاصى دارد، از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند: چرا فاطمه را «زهرا» مى‏نامند؟

فرمود: «زیرا زهرا به معنى درخشنده است و فاطمه چنان بود که چون در محراب عبادت مى‏ایستاد، نور او براى اهل آسمان‎ها پرتو افکن مى‏شد، همانگونه که نور ستارگان براى اهل زمین [پرتو افکن است‏]، لذا زهرا نام نهاده شد.»

هنگامى که خدیجه زنى با شخصیت و معروف به بزرگى بود، با پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ‏ ازدواج کرد زنان مکه با او قطع رابطه کردند، و گفتند: او با جوان تهی‎دست و یتیمى ازدواج کرده و شخصیت خود را پائین آورده است!

این وضع همچنان ادامه یافت تا این که خدیجه باردار شد و جنینش کسى جز فاطمه زهرا نبود.

به هنگام وضع حمل به سراغ زنان قریش فرستاد و از آن‏ها خواست که در این ساعات حساس و پردرد و رنج به یارى او بیایند و تنهایش نگذارند، اما او با این پاسخ سرد و دردآلود روبرو شد که:

«تو سخن ما را گوش نکردى، با یتیم ابوطالب که مالى نداشت ازدواج نمودى، ما نیز به کمک تو نخواهیم شتافت!»

خدیجه با ایمان، از این پیام زشت و بى معنى سخت غمگین شد، اما در اعماق دلش نور امیدى درخشید که خدایش او را در این حال تنها نخواهد گذاشت.

لحظات سخت و بحرانى وضع حمل آغاز شد، او در محیط خانه تنها بود، و زنى که او را کمک کند وجود نداشت، قلب او فشرده‏تر مى‏شد، و امواج خروشان بى مهری‎هاى مردم روح پاکش را آزار مى‏داد.

ناگهان برقى در افق روحش درخشید، چشم بگشود و چهار زن را نزد خود دید، سخت نگران شد. یکى از آن چهار زن صدا زد:

نترس و غمگین مباش. پروردگار مهربانت ما را به یارى تو فرستاده است ما خواهران توایم.

من ساره‏ام!

و این یک آسیه همسر فرعون است که از دوستان تو در بهشت خواهد بود.

آن دیگری مریم دختر عمران، و این چهارمى را که مى‏بینى دختر موسى بن عمران، کلثوم است!

ما آمده‏ایم که در این ساعت یار و یاور تو باشیم.

و نزد او ماندند تا فاطمه بانوى اسلام دیده به جهان گشود.

آرى به مصداق: ‏

ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا ولاتحزنوا»؛ کسانى که بگویند پروردگار ما الله است، فرشتگان بر آن‏ها نازل مى‏شوند و مى‏گویند نترسید و اندوهى به خود راه ندهید.»

در اینجا نیز علاوه بر فرشتگان، ارواح زنان با شخصیت جهان به یارى خدیجه با ایمان و پر استقامت شتافتند.

تولد این مولود خجسته آنچنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را خشنود کرد که زبان به مدح و ثناى پروردگار گشود، و زبان بدخواهان که او را ابتر مى‏خواندند، براى همیشه کوتاه شد.

خداوند مژده این مولود پربرکت را در سوره کوثر به پیامبرش داد و فرمود:

انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک وانحر، ان شانئک هو الابتر»؛ ما سرچشمه جوشان خیر کثیر را به تو بخشیدیم، اکنون که چنین است، براى پروردگارت نماز بجاى آور و تکبیر گو! مسلماً دشمن تو، ابتر است!

 

برگرفته از کتاب برترین بانوى جهان فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، آیة الله مکارم شیرازى .

منبع:سایت تبیان

يکشنبه بیست و چهارم 3 1388

اعلام نظر جدید مراجع عظام تقلید درباره انتخابات ریاست‌جمهوری

مراجع عظام تقلید در پاسخ به استفتایی جدید درباره انتخابات دهم ریاست جمهوری "جمعه 22 خردادماه 1388" اعلام نظر کردند.

به گزارش قلم‌نیوز از مراجع عظام تقلید پرسیده شد:

محضر مبارک حضرات آیات عظام مکارم شیرازی، موسوی اردبیلی،جوادی آملی و صانعی دامت برکاتهم

سلام علیکم

احتراما خواهشمند است نظر مبارک را در مورد مسائل ذیل اعلام فرمایید

آیا می‌توان در انتخابات به بهانه حفظ نظام اسلامی با برگزیده شدن نامزدی که ما او را اصلح می‌دانیم کارهای ذیل را انجام داد؛

اعلام نظر جدید مراجع عظام تقلید درباره انتخابات

 

1- در شمارش آرا دست کاری کرده، آن را کم و زیاد کنیم؟

2- به جای دیگران رای داده، یا بیش از یک رای به صندوق بیندازیم؟

3- آرا رقیب را هنگام شمارش، حذف یا باطل کنیم؟

4- رای بی‌سوادها را طبق نظر خودمان بنویسیم؟

5- با شناسنامه‌های اموات که هنوز باطل نشده‌اند رای دهیم؟

حضرت آیت‌الله العظمی مکارم‌شیرازی در این زمینه فرمودند: « هیچ کدام از اموری که در بالا ذکر گردید جایز نیست». همیشه موفق باشید - 5/3/88

حضرت آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی نیز پاسخ دادند: « اعمال مذکور ، علاوه بر آن که خلاف قانون است خیانت به آرا مردم بوده و حرام است».

حضرت آیت‌الله العظمی جوادی آملی هم اعلام نمودند: « 1- امور یاد شده خیانت و حرام است. 2- هرگز هدف وسیله را توجیه نمی‌کند و مایه وهن نظام جمهوری اسلامی است.»- جوادی آملی 10/3/88

حضرت آیت‌الله العظمی صانعی در این زمینه تصریح کردند: « ج1-5 : حرمت و معصیت کبیره بودن همه امور ذکر شده در سوال به خاطر خیانت در امانت و حقوق مردم ، واضح و آشکار است و باید همگان به احترام و ارزشی که فرهنگ تشیع و اهل بیت "صلوات الله علیهم اجمعین" برای حقوق عادی مردم چه رسد به حقوق مربوط به تعیین سرنوشت و آزادی‌شان مقرر داشته، توجه نمایند تا جایی که امام چهارم شیعیان، آقا زین‌العابدین علیه‌السلام فرمودند: خداوند همه گناهان را می‌شود ببخشد؛ جز دو گناه که یکی از آنها تضییع حقوق مردم می‌باشد و چگونه کسی می‌تواند از جواز امور ذکر شده سخن بگوید و به خدا و دینش افترا بزند با این که در باب مسلمان مقتولی که به عمد کشته شده و ولی دمش حاکم است، سوال شده که آیا حاکم می‌تواند قاتل را عفو کند؟ امام معصوم علیه‌السلام فرمودند: نمی‌توان چون حق همه مسلمین است».- هفتم جمادی الثانی1430 ، 11/3/88

منبع سایت تبیان

دسته ها : انتخابات
پنج شنبه بیست و یکم 3 1388

 

 

توجه               توجه

ازاین به بعد وبلاگ ولایت

به مسائل انتخابات می پردازد.

توضیحات بیشتر در اطلاعیه های بعدی

دسته ها :
يکشنبه هفدهم 3 1388

 

 4 روز بیشتر تا محرم نمانده!

 شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین       روی دل با کاروان کربلا دار حسین

     شهریار

دسته ها : محرم خونین
پنج شنبه پنجم 10 1387

 

از کاروان غدیر که بگذریم

کاروانی می ماند و دختری سه ساله 

دسته ها : محرم خونین
پنج شنبه پنجم 10 1387
 

مدیحه سرایی

 

 

حاج منصور ارضی
آه من رفت نجف تا که طواف تو کند Play Download

 

 

 

حاج سعید حدادیان
السلام علیک یا امین الله Play Download
امین طبع من بیا به لاله‌زارها Play Download
آن روز سرد هم پدرم Play Download
هنگام سرور کائنات است امروز Play Download

 

 

 

حاج محمد طاهری
امیرالمومنین حیدر Play Download

 

 

حاج محمود کریمی
از اهالی حیدرآبادم Play Download
دل سپردم به مهرت علی Play Download

 

 

حاج حسن خلج
ای وصف تو برون ز حد امکان Play Download
خم غدیر نخل هستی بردار Play Download
صدای کیست که اینقدر روشن و گراست Play Download
عاشقم عاشقی که افتاده Play Download
گر بند بند پیکرم ز هم جدا شوند Play Download
یا علی ای حامی ختم رسل Play Download

 

 

 

حاج احمد نیکبختیان
از حب علی بی ثمرم نگذارید Play Download

 

 

حاج سیدمهدی میرداماد
این دل رمیده من در انتظار حرم یاره Play Download
غزلیات شما از اول عشق بوده Play Download

 

 

حاج سید مجید بنی فاطمه
بخوان سرود ولایت Play Download

 

 

 

کربلایی حسین سیب سرخی
از همان روز که مسکین سرای تو شدم Play Download

 

 

حاج ابوالفضل بختیاری
غزلیات قدیمی شما Play Download

 

 

حاج مهدی سلحشور
ای فلک دیگر نگرد اگر دور سر حیدر نگردی Play Download

 

 

 

متفرقه
دل مست ساقی خم غدیر شد Play Download
روی سینه ما مهر حیدر نوشت Play Download
زبان خدا بود در هر مقامی Play Download
شخصیت ممتاز جهان است علی Play Download
همای رحمت Play Download

منبع سایت تبیان

سه شنبه بیست و ششم 9 1387

مولودی

حاج سعید حدادیان
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن Play Download
عشق تو گرمی خون منه Play Download
ملک براش می میره Play Download
نیست بجز ولای تو ایده‌ام Play Download

 

 

حاج محمد طاهری
خنده به لب کهکشونه Play Download

 

 

حاج محمود کریمی
آسمان سرخ شده از حرارت ماه نجف Play Download
تو جمال کبریایی Play Download
فاتح خیبر Play Download
گیسوی تو بهشتم Play Download

 

 

حاج حسن خلج
من کنت مولا فهذا علی مولا Play Download

 

 

 

حاج احمد نیکبختیان
شه لافتی نظری به ما کن Play Download
من و یه قلب شیدایی عشق Play Download

 

 

سیدمهدی میرداماد
باز روح الامین اومده از عرش برین Play Download
خدا می گه علی تکه نظیر و همتا نداره Play Download
علی امام من است و منم غلام علی Play Download

 

 

حاج ابوالفضل بختیاری
دوباره وقت راز و نیازه Play Download
من ز ازل مست می غدیرم Play Download

 

 

حاج سید مجید بنی فاطمه
دل بی قرارم شده شبیه اسیر Play Download
علی علی بنویسید بر کفنم Play Download

 

 

کربلایی حسین سیب سرخی
جشن غدیره چه بی نظیره Play Download
علی سرمد Play Download
عید غدیره،‌علی به عالم امیره Play Download

 

 

 

حاج مهدی سلحشور
حیدر مدد Play Download

 

 

 

کربلایی محمدحسین حدادیان
سر در عرش الهی حک شده با افتخار Play Download

 

 

 

متفرقه
آه ای هستی من Play Download
حید حیدر،‌علی یا مولا Play Download
حیدر مدد مولا Play Download
دستم بگیر یا مولا Play Download
دوباره عید غدیره شب بیعت با علیِ Play Download
دوست دارم عید غدیر سال بعد روبروی ایوان نجف باشم Play Download
رو در خبیر ،‌ مسجد و منبر شده حکاکی، نام تو حیدر Play Download
عزت نامم علیِ Play Download
علی مولا یا حیدر Play Download
عید اکبر،‌عید غدیر Play Download
گل بدید به زهرا که شب عید غدیر Play Download
همه روزام عید غدیره Play Download
یا علی بگو شب بیعت Play Download
یا علی جان مقتدای من تویی Play Download

منبع:سایت تبیان
سه شنبه بیست و ششم 9 1387

آینه‏داران غدیر

زنان راوى غدیر

عید غدیر

شواهد موجود در کتب تاریخى گویاى این حقیقت است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از آغاز رسالت ‏با رویکرد عمده زنان به آیین توحیدى روبرو شد. اولین پذیرنده اسلام (خدیجه)، (1) اولین شهیده (سمیه) (2) و بانوانى که از سابقین و مهاجران شمرده مى‏شدند(3) نمونه روشنى از مشارکت زنان در عرصه‏هاى اجتماعى را به نمایش مى‏گذارند.

حضور زنان در حجة الوداع بارزترین و ماندگارترین نوع شرکت در صحنه‏هاى اجتماعى است. اخبار فراوانى که به وسیله راویان زن از این مراسم عظیم نقل شده، گویاى تلاش گسترده زنان در پاسدارى از این میراث مقدس است. دستاوردهاى بانوان در عرصه اخبار غدیر به دو گروه عمده تقسیم مى‏شود:

الف. اخبار زنان صحابى

در سال دهم هجرى، با اعلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)، مؤمنان بسیارى از شهرهاى مختلف به سوى مدینه روان شده، در حومه شهر مسکن گزیدند و به انتظار موسم حج نشستند؛ حجى که بعدها به حجة‏الوداع، حجة‏الاسلام، حجة‏البلاغ، حجة‏الکمال، حجة‏التمام شهرت یافت. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روز شنبه، پنج ‏یا شش روز قبل از آغاز ذى‏حجة، از مدینه حرکت کرد. در این سفر همه زنان و اهل بیت پیامبر با وى همراه بودند. (4) گروهى از این بانوان حدیث غدیر را نقل کرده‏اند؛ که نام و روایتشان چنین ‏است:

1. حضرت زهرا(سلام الله علیها)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) یگانه یادگار رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) است، که همچون دیگر اهل بیت(علیهم السلام) بارها به یادآورى واقعه غدیر پرداخت. نگاهى به سخنان آن بزرگوار جایگاه وى در عرصه اخبار غدیر را آشکار مى‏سازد:

گروهى از انصار، براى توجیه خطاى خویش، به ایشان گفتند: اگر مطالب شما را قبل از بیعت ‏با دیگران مى‏شنیدیم با غیر على بیعت نمى‏کردیم. حضرت فرمود:

آیا پدرم در روز غدیر براى کسى جاى عذر باقى گذاشت؟(5) و نیز در جواب محمود بن ‏لبید که پرسیده بود: آیا از سخنان پیامبر دلیلى بر امامت على دارید؟

فرمود: شگفتا، آیا روز غدیر را فراموش کردید؟!

محمود بن ‏لبید گفت: آن روز چنان بود ولى از آنچه به شخص شما اشاره شده، بگویید.

حضرت فرمود: خدا را شاهد مى‏گیرم، شنیدم [پیامبر] فرمود: على بهترین کسى است که در میان شما جانشین خود قرار مى‏دهم. على(علیه السلام) امام و جانشین بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین امامان نیک‏اند. اگر از آنان اطاعت کنید، شما را هدایت‏ خواهند کرد و اگر با آنان مخالفت ورزید، تا قیامت اختلاف در میان شما حاکم خواهد بود.(6)

روایتى با سند بسیار دقیق و مشهور بیان مى‏دارد که دختر بزرگوار پیامبر حدیث غدیر را چنین بیان فرمود:

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «من کنت ولیه فعلى ولیه و من کنت امامه فعلى امامه.» (7)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس من سرپرست اویم على سرپرست اوست و هر کس من امام او هستم على امام اوست. احتجاجى از فاطمه زهرا به وسیله چند تن از زنان به این صورت روایت ‏شده است:

قالت: انسیتم قول رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوم غدیر خم، من کنت مولاه فعلى مولاه و قوله: انت منى بمنزلة هارون من موسى علیهماالسلام. (8)

آیا سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روز غدیر خم را فراموش کرده‏اید، که فرمود: هر کس من مولاى او هستم على مولاى اوست و آیا سخنش را فراموش کرده‏اید که فرمود: تو نسبت ‏به من مانند هارون نسبت ‏به موسى هستى. حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) عمر خویش را در راه اثبات ولایت امیرمؤمنان به انصار و مهاجرین صرف نمود و سرانجام نیز در همین راه به شهادت رسید و سیده شهیدان ولایت نام گرفت.

2. ام‏سلمه

حضور زنان پیامبر، از جمله ام‏سلمه (9) در مراسم غدیر، در کتب مختلف مورد تاکید قرار گرفته است. (10) صاحب روضة‏الصفا مى‏گوید: «چون حضرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در غدیر خم حدیث «من کنت مولاه فعلى مولاه‏» در شان امیرمؤمنان فرمود پس از منبر فرود آمد و در خیمه خاص خود نشست و فرمود که امیرمؤمنان در خیمه دیگر بنشیند بعد از آن طبقات خلائق را فرمود تا به خیمه على(رض) رفتند و زبان به تهنیت على(علیه السلام) گشادند. چون مردم از این امر فارغ شدند امهات مؤمنین به فرموده آن حضرت نزد على رفتند و او را تهنیت دادند.» (11)

ام‏سلمه یکى از دو زن پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که حدیث غدیر را روایت کرده است. او ماجراى غدیر را چنین باز مى‏گوید:

عید غدیر

اخذ رسول الله(صلی الله علیه و آله) بید على بغدیر خم فرفعها حتى راینا بیاض ابطیه فقال «من کنت مولاه فعلى مولاه‏» ثم قال «ایها الناس انى مخلف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى و لن یفترقا حتى یردا على الحوض‏» (12)؛ در غدیر خم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دست على(علیه السلام) را بالا برد، تا آنجا که سفیدى زیر بغلش را دیدیم، آنگاه فرمود: هر کس من مولاى او هستم پس على مولاى اوست.

بعد فرمود: اى مردم، من دو چیز گرانبها در میان شما بر جاى مى‏گذارم کتاب خدا و عترتم. این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا وقتى در حوض به من برگردند.

ام‏سلمه از معدود کسانى است که بعد از وفات نبى اکرم(صلی الله علیه و آله) در خط ولایت امیرمؤمنان باقى ماند. او به فرزنش چنین وصیت کرد. «یا بنى الزمه فلا و الله ما رایت ‏بعد نبیک صلى الله علیه و آله اماما غیره‏»؛ پسرکم، همراهش [على] باش. به خدا قسم، بعد از پیامبرت امامى غیر او ندیدم. (13) ام‏سلمه روایات دیگرى نیز، در باره امیرمؤمنان، از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل کرده است. (14)

3. اسماء بنت عمیس

او به دلیل تقرب به اهل بیت روایات فراوانى نقل کرده است؛ تنها حدود شصت روایت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دارد که بسیارى از آنها در منزلت امیرمؤمنان است. (15) اسماء از سابقین در اسلام است و از جمله افرادى است که قبل از آن که مردم در خانه ارقم ایمان بیاورند به همراه همسرش جعفر به خدمت پیامبر آمد و اسلام اختیار نمود و به همراه جعفر به حبشه مهاجرت کرد. بعد از شهادت جعفر طیار به عقد ابوبکر در آمد و از وى صاحب (محمد) شد در آن زمان که همسر خلیفه دوم بود توطئه قتل وصى پیامبر(صلی الله علیه و آله) را با هوشیارى و ایثار تمام خنثى نمود. وى همواره از محبان و ملازمان فاطمه زهرا(علیهاالسلام) بود او بعد از شهادت حضرت فاطمه(علیهاالسلام) از جمله زنان على(علیه السلام) شد. فرزندش محمد را چنان تربیت کرد که از مریدان و مخلصان امیرمؤمنان شد. زمانى که در حجة‏الوداع شرکت جست همسر ابوبکر بود. و محمد بن ‏ابى‏بکر نیز در مسیر حجة‏الوداع متولد شد. ابن ‏عقده در کتاب ولایت،‏ حدیث غدیر را از او روایت کرده است. (16) اسماء همچنین از راویان حدیث ردالشمس (17) به شمار مى‏رود.

4. ام‏هانى بنت ابى‏طالب (سلام‏الله علیهما)

او فاخته نام دارد (18) و خواهر امیرمؤمنان(علیه السلام) است. ام‏هانى از راویان (19) و اصحاب (20) پیامبر اکرم بود پیامبر ضمن حدیثى او را «یکى از بهترین مردم‏» خواند. (21) این بانوى گرانقدر احادیثى چون ثقلین (22) و غدیر را از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت کرده است. او در باره واقعه غدیر مى‏گوید:

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از حج ‏بازگشت، تا در غدیر خم فرود آمد، سپس برخاست و در گرماى سوزان چنین گفت: [اى مردم هر کس من مولاى او هستم، پس على مولاى اوست. خدایا، هر کس او را دوست دارد، دوست ‏بدار و هر کس با او دشمنى کند، دشمن بدار؛ هر کس او را زبون سازد، زبون گردان و هر کس او را یارى کند، یارى کن]. (23)

5. عایشه دختر ابى‏بکر

او در شمار زنان پیامبر اکرم (24) و حاضران در حجة‏الوداع جاى داشت. در کتب مختلف اهل سنت روایت غدیر از وى نقل شده است. ابن ‏عقده در «حدیث ولایت‏» روایت او را نیز ذکر مى‏کند. (25)

بررسى موضع‌گیری‌هاى وى و تطبیق آن با عملکرد ام‏سلمه همسر دیگر پیامبر گرامى که در تاریخ از خود بر جاى نهاده و تحقیق در انگیزه‏ها، تعیین جهت‏گیریها و موقعیت‏هاى آن دو مى‏تواند براى بانوانى که امروز در مقابل امواج سهمگین و بنیانکن سیاست‏بازى تبلیغات رنگارنگ و هدفدار و شعارهاى برخاسته از مطامع نفسانى و دنیوى دنیاداران قرار دارند نمونه‏هایى تجربه شده و تاریخى و الگویى عملى و آکنده از راهکارهاى مذهبى و سیاسى باشد.

6. فاطمه دختر حمزة بن‏عبدالمطلب

او از صحابه مشهور پیامبر(صلی الله علیه و آله) است و ابن‏عقده و منصور رازى حدیث غدیر را از وى نقل کرده‏اند. (26)

7. همسر زید بن‏ارقم

از جمله کسانى که حدیث غدیر را روایت کرده‏اند زید بن‏ارقم و نیز همسر وى مى‏باشد علامه طباطبایى ضمن نام بردن از گروه کثیرى که روایت (من کنت مولاه فعلى مولاه) را نقل کرده‏اند به ایشان نیز اشاره مى‏کند. (27)

عید غدیر
ب. روایات زنان تابعى و ...

در میان روایات غدیر روایتى با ده سند به چشم مى‏خورد که همه راویانش زن هستند. نام این بانوان چنین است:

1. الشیخة ام محمد زینب ابنة احمد بن‏عبدالرحیم المقدسیه.

2. فاطمه دختر امام موسى بن‏جعفر(علیه السلام)

3. زینب دختر امام موسى بن‏جعفر(علیه السلام)

4. ام‏کلثوم دختر امام موسى بن ‏جعفر(علیه السلام)

5. فاطمه دختر جعفر بن ‏محمد الصادق(علیه السلام)

6. فاطمه دختر محمد بن‏ على(علیه السلام)

7. فاطمه دختر على بن‏الحسین(علیه السلام)

8. فاطمه دختر حسین بن‏على(علیه السلام)

9. سکینه دختر حسین بن‏على(علیه السلام)

10. ام‏کلثوم دختر فاطمه زهرا(سلام‏الله‏علیها).

این گروه از فاطمه‏ زهرا (سلام‏الله‏علیها) نقل کرده‏اند که حضرت فرمود:

«انسیتم قول رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوم غدیر خم، من کنت مولاه فعلى مولاه و قوله انت منى بمنزلة هارون من موسى علیهماالسلام.» (28)

آیا سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روز غدیر را فراموش کردید، که فرمود: هر کس من مولاى او هستم على مولاى اوست. و [آیا] گفتارش را [فراموش کردید که فرمود]: [اى على،] جایگاه تو در برابر من مانند جایگاه هارون در برابر موسى است.

11. عایشه بنت ‏سعد 

عایشه بیشتر روایت‌هایش را از پدرش سعد (29) بن‏ ابى وقاص نقل مى‏کند و نزد ابن‏حجر از راویان موثق به شمار مى‏رود. (30) او روایت غدیر را، از زبان پدرش چنین بازگو مى‏کند:

«کنا مع رسول الله(صلی الله علیه و آله) بطریق مکة و هو متوجه الیها (کذا فى النسخ و الصحیح و هو: متوجه الى المدینه) فلما بلغ غدیر خم وقف للناس ثم رد من تبعه و لحقه من تخلف فلما اجتمع الناس الیه قال: ایها الناس من ولیکم؟ قالوا: الله و رسوله. ثلاثا ثم اخذ بید على فاقامه ثم قال «من کان الله و رسوله ولیه فهذا ولیه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه‏.» (31)

با رسول خدا در راه مکه بودیم و او به سوى مکه توجه داشت. (در نسخه‏هاى صحیح مى‏خوانیم که به مدینه توجه داشت.) وقتى به غدیر خم رسید، ایستاد؛ آنان که جلو بودند بازگشتند و آنان که عقب مانده بودند، رسیدند. مردم پیرامونش گرد آمدند و حضرت فرمود:

اى مردم، سرپرست ‏شما کیست؟ حاضران سه بار گفتند: خدا و پیامبرش. آنگاه دست على را بلند کرد و فرمود: هر کس خدا و رسول او سرپرستش هستند، این سرپرست اوست. خدایا، هر کس او را دوست دارد، دوست ‏بدار و آن کس با او دشمنى مى‏ورزد، دشمن بدار.

عایشه بنت‏ سعد حدیث دیگرى نیز از پدرش روایت کرده، که ولایت على(علیه السلام) را آشکار مى‏سازد:

«سمعت ابى یقول: سمعت رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوم الجحفه فاخذ بید على فخطب فحمد الله و اثنى علیه ثم قال: ایها الناس انى ولیکم قالوا صدقت‏ یا رسول الله ثم اخذ بید على فرفعها فقال: هذا ولیى و یؤدى عنى دینى و انا موالى من والاه و معادى من عاداه.» (32)

شنیدم پدرم گفت که، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روز جحفه دست على(علیه السلام) را گرفت، سپس خطبه خواند، خداى را سپاس گفت، ستایش کرد و فرمود: اى مردم، من ولى شما هستم. گفتند: راست گفتى، اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله). سپس دست على را گرفت و بالا برد و فرمود: این جانشین من است و دین مرا ادا مى‏کند. من دوست‏ دار کسى هستم که او را دوست‏ بدارد و دشمن کسى هستم که با او دشمنى ورزد.

12. دارمیه حجونیه کنانیه

او از شیعیان معروف و بسیار مشهور حضرت امیرمؤمنان بوده به نحوى که آوازه‏اش تا بدان حد پیچیده بود که معاویه موقع ورود به مکه از وى سراغ گرفت این موضوع خود به خوبى مى‏تواند نمایانگر فعالیت‌هاى مؤثر و ارزنده این بانوى شیعه و محب اهل بیت‏ باشد (ما تنها به آن بخش از سخنان وى که مربوط به غدیر مى‏شود مى‏پردازیم) (33) آنچه از گفتگوى او و معاویه بر جاى مانده است را زمخشرى در کتاب «ربیع الابرار» چنین باز مى‏گوید:

سالى معاویه به حج رفت و از زنى که به نام دارمیه حجونیه، که سیاه چهره و تنومند بود، سراغ گرفت وقتى او را نزد معاویه آوردند، پرسید: اى دختر حام، چگونه‏اى؟

گفت: خوبم، حام نیستم، از قبیله بنى‏کنانم.

گفت: راست گفتى، آیا مى‏دانى چرا تو را فرا خواندم؟

- سبحان الله! من غیب نمى‏دانم.

- خواستم بپرسم چرا على را دوست دارى و با من دشمنى مى‏ورزى؟

- آیا از پاسخ معافم مى‏دارى؟

- نه.

- حال که نمى‏پذیرى مى‏گویم؛ من على را به خاطر عدالتش و تقسیم یکسانش دوست داشتم و با تو دشمنى مى‏ورزم چون با آن که براى حکومت از تو سزاوارتر بود، جنگیدى و در پى چیزى برآمدى که براى تو نیست. با على دوستى ورزیدم به خاطر ولایتى که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، در روز غدیر خم در مقابل چشم تو، براى او اقرار گرفت، به خاطر آن که به بیچارگان محبت مى‏ورزید و دینداران را بزرگ مى‏داشت و ... . (34)

13. حسنیه

او در خانه امام صادق(علیه السلام) پرورش یافته بود و از شاگردان مکتب وى شمرده مى‏شد.(35) حسنیه، با استعداد سرشارش، در مناظرات مختلف، که توسط هارون‏الرشید ترتیب داده مى‏شد، شرکت جسته و از مقام ولایت دفاع مى‏کرد. در یکى از این مناظره‏ها از فردى، که ابراهیم خوانده مى‏شد، پرسید: آیا در هیچ جاى تفاسیر شما آمده است که در حجة‏الوداع رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به امر پروردگار، در غدیر خم، فرود آمده، این آیه را: (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالتک). با بیمناکى براى مردم تلاوت کرد و سپس آیه والله یعصمک من الناس نازل شد و [آیا در تفاسیر شما آمده است که پس از نزول «والله یعصمک من الناس‏» پیامبر خدا دست على بن‏ابى‏طالب را گرفت؛ بر منبرى، که از جهاز شتر ساخته بودند، برآمد و گفت: من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله و العن من ظلمه. آنگاه، این آیه نازل شد: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا.»

ابراهیم سر به زیر افکند، حسنیه علماء را مخاطب ساخت و آنان را به جان هارون سوگند داد. حاضران، که خود را در مقابل هارون‏الرشید مى‏دیدند، لب به تایید گشودند. ابو یوسف گفت: بیشتر صحابه و مفسران تصریح کرده‏اند که این آیه در باره على بن‏ابى‏طالب نازل شده است و حدیث "من کنت مولاه فعلى مولاه" نیز مشهود است.

حسنیه پرسید در باره «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یوتون الزکوة و هم راکعون‏» چه مى‏گویید؟ ابویوسف گفت: به اجماع امت در باره على بن ‏ابى‏طالب است.

آنگاه حسنیه با شگفتى پرسید: ... احکام و نصوص الهى را وا مى‏نهید و بیعت روز غدیر را نادیده مى‏گیرید؟! (36)

عید غدیر

14. عمیرة بنت‏سعد بن‏ مالک

او نیز از تابعین شمرده مى‏شود. عمیره، اهل مدینه و خواهر سهل ام‏ رفاعه ابن ‏مبشر بود. او از راویان حدیث غدیر است و در سلسله سند حدیث «منا شده‏» امیرمؤمنان(علیه السلام) قرار دارد.

15. ام‏المجتبى علویه

او حدیث غدیر را از عدى بن‏ثابت نقل کرده است و ابن‏عساکر در تاریخ خود از حدیث وى یاد مى‏کند. (37)

16. فاطمه بنت على بن‏ابى‏طالب(علیه السلام)

او دختر على بن‏ابى‏طالب(علیه السلام) است و مادرش ام‏ولد مى‏باشد. برقى در رجال خود وى را از راویان امام حسن(علیه السلام) مى‏داند (38) و در تهذیب‏الاحکام از راویان امیرمؤمنان(علیه السلام)، ابى‏حنیفه، اسماء بنت‏عمیس (39) شمرده شده است. حدیث منزلت (40) و ردالشمس (41) از جمله روایات اوست. وى حدیث غدیر را از ام‏سلمه نقل نموده است. (42)

«اشهد الله تعالى لقد سمعته یقول: على خیر من اخلفه فیکم و هو الامام و الخلیفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب ائمة ابرار لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیین و لئن خالفتموهم لیکون الاختلاف فیکم الى یوم القیمة.‏»

 

پى‏نوشت‌ها:

1- درباره اسلام خدیجه این سخن امیرمؤمنان به تنهایى کافى است که فرمود: «لم یجمع بیت واحد یومئذ فى الاسلام غیر رسول الله و خدیجه و انا ثالثهما.» نهج‏البلاغه خطبه 192 (قاصعه).

2- کانت‏ سمیه ام عمار بن ‏یاسر و ابوه یاسر ممن عذب فى الله تعالى فصبرا و ارادتهما قریش على ان رجعا عن الاسلام الى الکفر فابیا فضرب ابوجهل سمیة بحربة فى قبلها فماتت ... . اعیان‏الشیعه، ج‏7 ، ص‏319.

3- ریاحین‏الشریعة، ج 2، ص 305.

4- الغدیر ج 1، ص‏9.

5- خصال صدوق، ج 1، ص‏173؛ عوالم، ج 11، ص‏467. «هل ترک ابى یوم غدیر خم لاخذ عذرا» تاکید مورخان بر این که اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از جمله حاضرین در غدیر بودند مبین این مطلب است که حضرت فاطمه زهرا(س) نیز در بین آنان حضور داشته است. زیرا مورخان حضور زنان پیامبر را به طور مستقل بیان کرده و گفته‏اند که امهات مؤمنین همراه پیامبر بودند بنابراین از طرفى فاطمه زهرا(علیهاالسلام) داراى چنان شخصیت ‏برترى است که در صورت عدم حضور وى در غدیر باید بتوان روایاتى دال بر آن یافت که ظاهرا وجود ندارد از این روى مى‏توان گفت که ایشان نیز در بین جمع حاجیان در حجة‏الوداع حضور داشته است.

6- بحارالانوار، ج‏36، ص‏353 و 354/ اسمى المناقب، ص 32/ نهج‏الحیاة، ص 38.

7- احقاق الحق، ج 2، ص 460. در فیض الغدیر، ص 391 به نقل از ینابیع الموده حدیث را چنین نقل کرده است «قالت: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) من کنت ولیه فعلى ولیه و امامه.‏»

8- الغدیر، ج 1، ص‏197/ «من کنت مولاه فعلى مولاه‏» احقاق الحق، ج‏6، ص 282/ ارجح المطالب، ص 571 و 448. صاحب فیض الغدیر توضیحى بر احتجاج حضرت فاطمه دارد (فیض الغدیر، ص 390).

9- ام سلمه دختر ابى‏امیه بن‏المغیرة مخزومى است مادرش عاتکه دختر عبدالمطلب است او دختر عمه پیامبر و همسر وى بود و در سال 65 هجرى وفات یافت. (اعلام خصال صدوق، ص 301)

10- معارج النبوة، ج 2، ص 318.

11- فیض الغدیر، ص 388 - 389.

12- الغدیر، ج 1، ص‏17 و 18/ ملحقات احقاق الحق، ص‏53/ معجم رجال الحدیث، ج‏23، ص‏177.

13- اعلام النساء، ص 651/ بصائر الدرجات، ص‏183، ح 4.

14- مانند «من سب علیا فقد سبنى و من سبنى فقد سب الله تعالى‏» (المستدرک على الصحیحین، ج‏3، ص 121) و «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) کانى دعیت فاجیب و انى تارک فیکم الثقلین احدهما اکبر من الاخر کتاب الله عز و جل حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل بیتى فانظروا کیف تخلفونى فیهما». اعلام‏النساء، ص 634 نقل از امالى شیخ طوسى، ج 2، ص 92/ کشف‏الغمه، ج‏2، ص 32، ارجح المطالب، ص 338، از طریق ابن‏عقده.

15- اعیان الشیعه، ج‏3، ص 408/ جامع الرواة، ج 2، ص 455/ خلاف طوسى، ج 1، ص 5.

16- الغدیر، ج 1، ص‏17.

17- امالى مفید، ص 55 و 56/ ارشاد مفید، ص‏163 و 164. مجموعه فضایل و عنایات اسماء بنت عمیس به اهل بیت(علیه السلام) در ضمن مقاله‏اى مستقل در شماره‏هاى آینده به خوانندگان گرامى ارائه خواهد شد.

18- اعیان الشیعه، ج‏3، ص 488.

19- رجال برقى، ص 60.

20- رجال شیخ طوسى، ص‏33.

21- تنقیح المقال، ج‏3، ص‏73/ معجم رجال الحدیث، ج‏23، ص 881.

22- اعلام النساء، ص 488/ ارجح المطالب، ص‏337.

23- «رجع رسول الله(صلی الله علیه و آله) من حجة حتى نزل بغدیر خم ثم قام خطیبا بالهاجرة فقال: ایها الناس [من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و اخذل من خذله و انصر من نصره] ینابیع المودة، ص 40/ اعلام النساء، ص‏489. روایت غدیرى فاخته را در الغدیر، ج 1، ص 18 و احقاق الحق، ج 2، ص‏463 ببینید.

24- عایشه در سال ‏57 در مدینه درگذشت و در بقیع دفن شد. (اعلام خصال صدوق، ص 315)

25- الغدیر، ج 1، ص 48/ احقاق الحق، ج 2، ص 460.

26- الغدیر، ج 1، ص 58. منصور بن‏حسین آبى معروف به ابوسعد صاحب کتاب نثرالدرر متوفى قرن پنجم کتابى به نام حدیث‏الغدیر نوشته و بنا به گفته مناقب ابن شهرآشوب این کتاب راویان حدیث غدیر را بر حسب حروف الفبا برشمرده است. «غدیر در آینه کتاب، ص‏79»

27- المیزان فى تفسیر القرآن، ص‏59.

28- روایت فوق را حافظ بزرگ ابوموسى مدینى در کتاب خود آورده است. او مى‏گوید: این حدیث ‏سلسله‏دار است. زیرا هر یک از فاطمه‏ها از عمه خود روایت کرده‏اند و این روایت پنج ‏خواهر برادر است که هر یک از دیگرى نقل کرده‏اند. رک: اسنى المطالب فى مناقب على بن‏ابى‏طالب‏»، شمس الدین ابوالخیر الجزرى، ص 32؛ احقاق الحق، ج 21، ص‏26 و27؛ بحارالانوار، ج‏36، ص‏353؛ عوالم، ج 11، ص 444؛ اثبات الهدى، ج 2، ص‏553 و ج‏3، ص‏127؛ اعلام النساء المؤمنات، ص 578 و مسند فاطمه معصومه(سلام الله علیها)، سید على‏رضا سید کبارى، ص‏56 (چاپ نشده).

29- ابواسحاق سعد بن‏ابى‏وقاص در سال 54 - 58 و عایشه بنت‏سعد در سال‏117 وفات یافتند. نسایى روایت وى را نقل کرده است. به خصائص نسایى، ص‏3 مراجعه شود.

30- التقریب، ابن‏حجر، ص‏473.

31- الغدیر، ج 1، ص 38- 41/ خصائص نسائى، ص 18 و 25. عایشه بنت ‏سعد احادیث دیگرى راجع به فضایل امیرمؤمنان دارد؛ به اسنى المطالب، ص 52 و ملحقات احقاق الحق، ص‏189 و 190 رجوع کنید.

32- الغدیر، ج 1، ص 38 - 41.

33- دارمیه حجونیه از زنان فاضل، خردمند و فصیح بود. او استدلالى قوى داشت و در خط ولایت استوار بود. روایت او را ابن‏عبدربه در عقد الفرید از سهل بن‏ابى‏سهل تمیمى از پدرش نقل کرده است.(عقد الفرید، ج 1، ص 352/ بلاغات النساء، ص 72)

34- متن کامل مباحثه دارمیه حجونیه را در کتب ذیل بخوانید: بلاغات النساء، ص 72/ العقد الفرید، ج 1، ص 162/ صبح الاعشى، ج 1، ص‏259/ الغدیر، ج 1، ص‏209/ اعلام النساء المؤمنات، ص‏333/ اعیان الشیعه، ج‏6، ص 364.

35- ریاض العلماء، ج 5، ص 704. او فاضل، عالم، مدقق و آگاه به اخبار و آثار بود.

36- این متن در حلیة المتقین، بخش مناظرات حسنیه، ذکر شده است. در باره موضوع مناظره حسنیه اختلاف است. سید محسن امین در اعیان الشیعه، ذیل کلمه «حسنیه‏» مى‏گوید: این [مناظره] از اختراعات ابوالفتوح رازى است. مرحوم خوانسارى در روضات الجنات این مناظره را ذکر کرده است و شیخ آقابزرگ در ذریعه مى‏نویسد: الحسنیه: رسالة فى الامامة تنسب الى مؤلفها و هو بعض الجوارى من بنات الشیعة فیها مناظراتها مع علماء المخالفین فى عصر هارون‏الرشید. (الذریعه، ج‏7، ص 200، رقم‏89/ نقل از اعلام‏النساء، ص 300 تا 301). براى تحقیق بیشتر در باره شخصیت‏ حسنیه به تنقیح المقال، ج‏3، ص‏247/ ریاض العلماء، ج 5، ص‏407/ روضات الجنات، ج 1، ص‏153/ الذریعة، ج‏7، ص 200 و ج 4، ص‏97 و ج 25، ص‏296 و ج 5، ص 105 و 145 و 161/ من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 75. معجم رجال الحدیث، ج‏23، ص‏187 رجوع کنید. خلاصه‏اى از مطالب کتب فوق در اعلام النساء ص 300 تا 302 آمده است.

37- الغدیر، ج 1، ص 70.

38- پیام غدیر، عذرا انصارى، ایشان روایت را از تاریخ دمشق، باب تاریخى على بن‏ابى‏طالب (علیه‌السلام) ص 51 نقل نموده‏اند.

39- رجال برقى، ص 60/ معجم رجال الحدیث، ج‏23، ص‏197، رقم ‏15659.

40- تهذیب التهذیب، ج‏12، ص 470.

41- اعیان الشیعة، ج 8، ص‏39 - ملحقات احقاق الحق، ص‏262

42- همان، ص 54.

ماهنامه کوثر، ش 2، محمد عابدى .  سایت  تبیان

دسته ها : عید غدیر
سه شنبه بیست و ششم 9 1387

مراسم بعد از خطبه غدیر پیامبر

حضرت علی علیه السلام

چگونگی بیعت مردان

با پایان یافتن خطابه پیامبر اکرم، مردم به سوى پیامبر(صلی الله علیه و آله)و امیر المؤمنین(علیه‌السلام) هجوم آوردند، و با ایشان به عنوان بیعت دست مى‏دادند و تبریک و تهنیت مى‏گفتند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دستور دادند تا دو خیمه بر پا شود. در یکى خود نشستند و به امیر‌المؤمنین (علیه السلام) دستور دادند تا در خیمه دیگر بنشینند. مردم دسته دسته در خیمه پیامبر (صلی الله علیه و آله) حضور مى‏یافتند و پس از بیعت و تبریک به خیمه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) مى‏آمدند و به عنوان امام و خلیفه بعد از پیامبرشان با حضرتش بیعت مى‏کردند و با لقب «امیر‌المؤمنین» بر آن حضرت سلام مى‏کردند، و این مقام والا را تبریک و تهنیت مى‏گفتند. برنامه بیعت و تهنیت تا سه روز ادامه داشت و حضرت این مدت را در منطقه غدیر اقامت داشتند.

مسئله جالب در این بیعت آن است که کسانى که در غدیر پیش از همه با امیرالمؤمنین بیعت نمودند و خود را از دیگران جلو انداختند؛ زودتر از همه بیعت خود را شکستند و پیمان خود را زیر پا گذاشتند.

در تاریخ آمده که خلیفه دوم بعد از بیعت، این کلمات را بر زبان مى‏راند: «افتخار برایت باد، گوارایت باد، اى پسر ابى طالب! خوشا به حالت اى اباالحسن، اکنون مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شده‏اى»!!!

 

چگونگی بیعت زنان با امیرالمومنین

از طرف دیگر، پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور دادند تا ظرف آبى آورده و پرده‏اى بر روى آن زدند. امیر‌المؤمنین(علیه السلام) دست خود را در ظرف آب نهاده و زنان در سوى دیگر پرده با قرار دادن دست خود در ظرف آب، با آن حضرت بیعت کردند.

یادآورى مى‏شود که حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (علیهاالسلام) در غدیر حضور داشتند، و کلیه همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز در آن مراسم حاضر بودند.

 

عمامه سحاب پیامبر

در این مراسم، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) عمامه خود را که «سحاب» نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر امیرالمؤمنین (علیه السلام) گذاشتند و انتهاى عمامه را از پشت سر بر دوش آن حضرت قرار دادند.

 

شعر غدیر

در مراسم پر شور غدیر، حسان بن ثابت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اجازه خواست تا به مناسبت این واقعه عظیم شعرى درباره امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) بسراید.

حضرت فرمودند: بگو به برکت خداوند.

حسان در جاى بلندى قرار گرفت و گفت: «اى بزرگان قریش، سخن مرا به گواهى و امضاى پیامبر (صلی الله علیه و آله) گوش کنید.» سپس اشعارى را که همانجا سروده بود خواند که به عنوان یک سند تاریخى از غدیر ثبت شد و به یادگار ماند.

 

جبرئیل در غدیر

اتمام حجت دیگر این بود که مردى زیباروى در کنار مردم مى‏گفت:

«به خدا قسم روزى مانند این روز هرگز ندیدم. چقدر کار پسر عمویش را محکم نمود! براى او پیمانى بست که جز کافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمى‏زند. واى بر کسى که پیمان او را بشکند.»

عمر نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: شنیدى این مرد چه مى‏گفت؟! حضرت فرمودند: او را شناختى؟ گفت: نه. حضرت فرمودند.

«او روح الامین جبرئیل بود. تو مواظب باش این پیمان را نشکنى. اگر چنین کنى خدا و رسول و ملائکه و مؤمنان از تو بیزار خواهند بود!»

 

معجزه غدیر

امضاى الهى بر غدیر، معجزه‏اى بود که پس از اعلام ولایت توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله) به وقوع پیوست. حارث فهرى نزد حضرت آمد و معترضانه پرسید: آیا این ولایت که امروز اعلام کردى از جانب خدا بود؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آرى از جانب خدا بود.

حضرت علی علیه السلام

در اینجا حارث خطاب به خداوند گفت: «خدایا! اگر آنچه محمد مى‏گوید حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکى بر ما بفرست!!»

همین که سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگى از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد و از پشتش خارج گردید و همانجا او را هلاک کرد.

با این معجزه، بار دیگر بر همگان مسلم شد که «غدیر» از منبع وحى سرچشمه‏ گرفته و فرمان الهى است و منکرین آن مستحق عذاب‏اند.

 

پایان مراسم غدیر

پس از سه روز، مراسم غدیر پایان پذیرفت و آن روزها به عنوان «ایام الولایة» در ذهن‌ها نقش بست. گروه‌ها و قبائل عرب، پس از وداع با پیامبر(صلی الله علیه و آله) و معرفت کامل به جانشین آن حضرت راهى شهر و دیار خود شدند و پیامبر(صلی الله علیه و آله) عازم مدینه گردیدند.

خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و به گوش همگان رسید، و بدینگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.

 

اتمام حجت جهانى در غدیر

جا داشت بیش از یکصد و بیست هزار نفر حاضر در غدیر، هر یک به سهم خود خطبه غدیر را حفظ کنند و متن آن را در اختیار فرزندان و فامیل و دوستان خود قرار دهند.

البته فضاى جامعه مسلمین پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) - که گفتن و نوشتن معارف و سنن پیامبر که سال‌هاى متمادى در آن ممنوع بود ـ سبب شد که مردم نتوانند سخنان سرنوشت‏ساز پیامبر دلسوزشان در آن مقطع حساس را بازگو کنند و در فکر اجراى آن در عینیت جامعه باشند. پیداست که مطرح کردن غدیر مساوى با برچیدن بساط غاصبین خلافت بود، و آنان هرگز اجازه چنین کارى را نمى‏دادند.

اما غدیر، به صورتى در سینه‏ها جاى گرفت که عده زیادى خطابه غدیر یا قسمتى از آن را حفظ کردند و براى نسل‌هاى آینده به یادگار گذاشتند، و هیچ کس را قدرت منع از انتشار چنین خبر مهمى‏نبود. لذا بین اکثریت مسلمین، هیچ حدیثى به اندازه «حدیث غدیر» روایت کننده ندارد، و گذشته از تواتر آن، از نظر رجال و درایت فوق العاده است.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) با توجه به آینده بلندمدت دین الهى تا آخرین روز دنیا و دامنه وسیع مسلمین در حد جهانى، جانشینان خود تا روز قیامت را در این خطابه رسمى ‏به جهانیان معرفى فرمودند.

اگر گروه‌هایى از مسلمین در طول زمان‌ها همچنان در مقابل جانشینان حقیقى پیامبرشان سر تعظیم فرود نیاورده و نمى‏آورند، ولى جمع عظیم شیعیان در طول تاریخ، فقط على بن ابى طالب و یازده امام(علیهم السلام) از فرزندان او را جانشینان پیامبر(صلی الله علیه و آله) مى‏دانند.

اگر اجتماع آن روز مسلمین، خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در مرحله عمل ندیدند، ولى بسیارى از نسل‌هاى بعدى مسلمانان وصى واقعى پیامبرشان را شناختند که این بالاترین هدف از «غدیر» بود.

 

منبع :با تصرف .

کتاب خطابه غدیر، محمدباقر انصاری، ص 15،

سایت تبیان

دسته ها : عید غدیر
سه شنبه بیست و ششم 9 1387

خلاصه‏اى از واقعه غدیر

عید غدیر

اعلان عمومى براى سفر حج

در سال دهم هجرت، به دستور الهى، آخرین سفر پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) به مکه براى تعلیم حج و اعلام ولایت ائمه (علیهم السلام) آغاز شد. در این سفر بیش از یکصد و بیست هزار نفر آن حضرت را همراهى کردند که در شرایط آن زمان سابقه نداشت.

بلافاصله پس از پایان مراسم حج، اعلام شد همه حجاج از مکه خارج شوند و براى برنامه‏اى مهم در غدیر خم - که کمى قبل از محل جدا شدن کاروان‌ها بود ـ حضور یابند.

سه روز پس از پایان مراسم حج، سیل جمعیت به سوى غدیر حرکت کردند.

 

اجتماع عظیم در غدیر

با رسیدن به محل موعود،فرمان توقف از سوى پیامبر (صلى الله علیه و آله) صادر شد و مرکب‌ها از حرکت ایستادند و مردم پیاده شدند و هر کس جایى براى توقف سه روزه آماده کرد.

به دستور پیامبر (صلى الله علیه و آله)، سلمان و ابوذر و مقداد و عمار زیر چند درخت کهنسال را آماده کردند و روى درختان، پارچه‏اى به عنوان سایبان قرار دادند. در زیر سایبان، منبرى به بلندى قامت پیامبر (صلى الله علیه و آله) از سنگ‌ها و روانداز شتران ساختند به طورى که حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.

هنگام ظهر، پس از اداى نماز جماعت، پیامبر (صلى الله علیه و آله) بر فراز منبر ایستادند و امیرالمؤمنین (علیه السلام) را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بایستند. قبل از شروع خطابه، امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر فراز منبر یک پله پائین‏تر در طرف راست آن حضرت ایستاده بودند.

 

سخنرانى پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله)

پیامبر اکرم نگاهى به سمت راست و چپ جمعیت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع کنند. سپس سخنرانى تاریخى و آخرین خطابه رسمى خود را براى جهانیان آغاز کردند. با در نظر گرفتن این شکل خاص از منبر و سخنرانى که دو نفر بر فراز منبر در حال قیام دیده مى‏شوند به استقبال سخنان حضرت مى‏رویم که آن را مى‏توان در یازده بخش ترسیم نمود:

پیامبر (صلى الله علیه و آله) در اولین بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت خداوند را ذکر فرمودند، و به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.

در بخش دوم، حضرت سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصریح کردند که باید فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب علیه السلام ابلاغ کنم، و اگر این پیام را نرسانم رسالت الهى را نرسانده‏ام و ترس از عذاب او دارم.

در سومین بخش، حضرت امامت دوازده امام (علیهم السلام) را تا آخرین روز دنیا اعلام نمودند تا همه طمع‌ها یکباره قطع شود. از نکات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عمومیت ولایت آنان بر همه انسان‌ها در طول زمان‌ها و در همه مکان‌ها و نفوذ کلماتشان در جمیع امور بود، و نیابت تام ائمه (علیهم‌السلام) را از خدا و رسول در حلال و حرام و جمیع اختیارات اعلام فرمودند.

براى آن که هرگونه ابهامى از بین برود و دست منافقین از هر جهت بسته باشد، در بخش چهارم خطبه، پیامبر (صلى الله علیه و آله) با دست‌هاى مبارک بازوان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را گرفتند و آن حضرت را از جا بلند کردند تا حدى که پاهاى آن حضرت محاذى زانوان پیامبر قرار گرفت. در این حال فرمودند: «من کنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله»؛ «هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر بوده‏ام این على هم نسبت به او صاحب اختیارتر است. خدایا دوست بدار هر کس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و یارى کن هر کس او را یارى کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند.»

سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه (علیهم السلام) اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.

در بخش پنجم حضرت صریحا فرمودند: «هر کس از ولایت ائمه (علیهم السلام) سر باز زند اعمال نیکش سقوط مى‏کند و در جهنم خواهد بود.» بعد از آن شمه‏اى از فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) را متذکر شدند.

مرحله ششم از سخنان پیامبر (صلى الله علیه و آله) جنبه غضب الهى را نمودار کرد. حضرت با تلاوت آیات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: «منظور از این آیات عده‏اى از اصحاب من هستند که مأمور به چشم‏پوشى از آنان هستم، ولى بدانند که خداوند ما را بر معاندین و مخالفین و خائنین و مقصرین حجت قرار داده است، و چشم‏پوشى از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نیست.»

عید غدیر

سپس به پیشوایان گمراهى که مردم را به جهنم مى‏کشانند اشاره کرده فرمودند: «من از همه آنان بیزارم.» اشاره‏اى رمزى هم به «اصحاب صحیفه ملعونه» داشتند و تصریح کردند که بعد از من مقام امامت را غصب مى‏کنند و سپس غاصبین را لعنت کردند.

در بخش هفتم، حضرت تکیه سخن را بر اثرات ولایت و محبت اهل بیت (علیهم السلام) قرار دادند و فرمودند: «اصحاب صراط مستقیم در سوره حمد شیعیان اهل بیت (علیهم السلام) هستند.»

سپس آیاتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت کردند و آنها را به شیعیان و پیروان آل محمد (علیهم‌السلام) تفسیر فرمودند. آیاتى هم درباره اهل جهنم تلاوت نمودند و آنها را به دشمنان آل محمد (علیهم السلام) معنى کردند.

در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن المهدى (ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره کردند و آینده‏اى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانیان مژده دادند.

در بخش نهم فرمودند: پس از اتمام خطابه شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با على بن ابى طالب (علیه السلام) دعوت مى‏کنم. پشتوانه این بیعت آن است که من با خداوند بیعت کرده‏ام، و على هم با من بیعت نموده است. پس از این بیعتى که از شما مى‏گیرم از طرف خداوند و بیعت با حق¬‌تعالى است.

در دهمین بخش، حضرت درباره احکام الهى سخن گفتند که مقصود بیان چند پایه مهم عقیدتى بود: از جمله این که چون بیان همه حلال‌ها و حرام‌ها توسط من امکان ندارد با بیعتى که از شما درباره ائمه (علیهم السلام) مى‏گیرم به نوعى حلال و حرام را تا روز قیامت بیان کرده‏ام. دیگر این که بالاترین امر به معروف و نهى از منکر، تبلیغ پیام غدیر درباره امامان (علیهم السلام) و امر به اطاعت از ایشان و نهى از مخالفتشان است.

در آخرین مرحله خطابه، بیعت لسانى انجام شد. حضرت با توجه به آن جمعیت انبوه و شرائط  غیر عادى زمان و مکان و عدم امکان بیعت با دست براى همه مردم، فرمودند: «خداوند دستور داده تا قبل از بیعت با دست، از زبان‌هاى شما اقرار بگیرم.»

سپس مطلبى را که مى‏بایست همه مردم به آن اقرار مى‏کردند تعیین کردند که خلاصه آن اطاعت از دوازده امام (علیهم السلام) و عهد و پیمان بر عدم تغییر و تبدیل و بر رساندن پیام غدیر به نسل‌هاى آینده و غائبان از غدیر بود. در ضمن بیعت با دست هم حساب مى‏شد زیرا حضرت فرمودند: «بگویید با جان و زبان و دستمان بیعت مى‏کنیم.»

بیعت عمومى

پس از اتمام خطابه پیامبر (صلى الله علیه و آله)، دو خیمه بر پا شد که در یکى خود آن حضرت و در دیگرى امیرالمؤمنین (علیه السلام)، جلوس فرمودند. مردم دسته دسته وارد خیمه حضرت مى‏شدند و پس از بیعت و تبریک، در خیمه امیرالمؤمنین (علیه السلام) حضور مى‏یافتند و با آن حضرت بیعت مى‏کردند و تبریک مى‏گفتند.

عید غدیر

زنان نیز، با قرار دادن ظرف آبى که پرده‏اى در وسط آن بود بیعت نمودند. به این صورت که امیرالمؤمنین (علیه السلام) دست مبارک را در یک سوى پرده داخل آب قرار مى‏دادند و در سوى دیگر زنان دست خود را در آب قرار مى‏دادند.

 

وقایع سه روز در غدیر

در طول سه روز توقف در غدیر، پس از ایراد خطابه چند جریان به عنوان تأکید و به نشانه اهمیت غدیر به وقوع پیوست که شرح آن چنین است:

پیامبر (صلى الله علیه و آله) در این مراسم، عمامه خود را ـ که «سحاب» نام داشت به عنوان افتخار بر سر امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار دادند.

حسان بن ثابت از پیامبر (صلى الله علیه و آله) درخواست کرد تا در مورد غدیر شعرى بگوید، و با اجازه حضرت اولین شعر غدیر را سرود.

جبرئیل علیه السلام به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود: «پیامبر براى على بن ابى طالب عهد و پیمانى گرفت که جز کافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمى‏زند.»

مردى از منافقین گفت: «خدایا اگر آنچه محمد مى‏گوید از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکى بر ما بفرست.» در همین لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاک کرد، و این معجزه غدیر تأیید الهى را بر همگان روشن کرد.

پس از سه روز مراسم پر شور غدیر پایان یافت، و آن روزها به عنوان «ایام الولایة» در صفحات تاریخ نقش بست. مردم پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشینان آن حضرت تا روز قیامت، راهى شهر و دیار خود شدند. خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و خداوند بدینگونه حجتش را بر همه مردم تمام کرد.

برگرفته از کتاب غدیر در آیینه، محمد انصارى، ص 32 .منبع:سایت تبیان

دسته ها : عید غدیر
سه شنبه بیست و ششم 9 1387

گلهایی معطر از بوستان احادیث امام باقر(ع)

چهل حدیث

1- چه بسا شخص حریص بر امری از امور دنیا ، که بدان دست یافته و باعث نافرجامی و بدبختی او گردیده است ، و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسیده ، ولی به وسیله آن سعادتمند گردیده است . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (166)

--------------------------------------------------------------------------------

2- تو را به پنج چیز سفارش می کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن ، اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بیتابی مکن .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (167)

 

--------------------------------------------------------------------------------

3- سخن نیک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گیرید .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (170)

 

--------------------------------------------------------------------------------

4- چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد .

 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172)

 

--------------------------------------------------------------------------------

5- نهایت کمال ، فهم در دین و صبر بر مصیبت ، و اندازه گیری در خرج زندگانی است .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172)

 

--------------------------------------------------------------------------------

6- سه چیز از خصلتهای نیک دنیا و آخرت است : از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی ، به کسی که از تو بریده است بپیوندی ، و هنگامی که با تو به ندانی رفتار شود ، بردباری کنی .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

 

--------------------------------------------------------------------------------

7- خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

 

--------------------------------------------------------------------------------

8- دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

 

--------------------------------------------------------------------------------

9- هیچ بنده ای عالم نیست ، مگر اینکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و زیردست خود را خوار نشمارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)

 

--------------------------------------------------------------------------------

10- هر که خوش نیت باشد ، روزی اش افزایش می یابد .

 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)

 

--------------------------------------------------------------------------------

11- هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده می گردد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)

 

--------------------------------------------------------------------------------

12- از سستی و بی قراری بپرهیز ، که این دو ، کلید هر بدی می باشند ، کسی که سستی کند ، حقی را ادا نکند ، و کسی که بی قرار شود ، بر حق صبر نکند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)

 

--------------------------------------------------------------------------------

13- پیوند با خویشان ، عملها را پاکیزه می نماید ، اموال را افزایش می دهد ، بلا را دور می کند ، حسا آخرت را آسان می نماید ، و مرگ را به تاخیر می اندازد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 71، ص (111)

 

--------------------------------------------------------------------------------

14- بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 65، ص (152)

 

--------------------------------------------------------------------------------

15- خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار می دهد ، چنانکه سفر کرده ای برای خانواده خود هدیه می فرستد ، و او را از دنیا پرهیز می دهد ، چنانکه طبیب مریض را پرهیز می دهد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (180)

 

--------------------------------------------------------------------------------

16- بر شما باد به پرهیزکاری و کوشش و راستگویی ، و پرداخت امانت به کسی که شما را بر آن امین دانسته است ، چه آن شخص ، نیک باشد یا بد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (179)

 

--------------------------------------------------------------------------------

17- غیبت آن است که درباره برادرت چیزی را بگویی که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است . و بهتان آن است که عیبی را که در برادرت نیست ، به او ببندی .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178)

 

--------------------------------------------------------------------------------

18- خداوند ، دشنام گوی بی آبرو را دشمن دارد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

 

--------------------------------------------------------------------------------

19- تواضع ، راضی بودن به نشستن در جایی است که کمتر از شانش باشد ، و اینکه به هر کس رسیدی سلام کنی ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترک کنی .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

 

--------------------------------------------------------------------------------

20- برترین عبادت ، پاکی شکم و پاکدامنی است .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

 

--------------------------------------------------------------------------------

21- خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است ، دقت و باریک بینی می کند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 7 ، ص (267)

 

--------------------------------------------------------------------------------

22- آن که از شما به دیگری علم بیاموزد ، پاداش او ( نزد خدای تعالی ) به مقدار پاداش دانشجوست ، و از او هم بیشتر می باشد . کافی ، ج 1 ، ص (35)

 

--------------------------------------------------------------------------------

23- هر که علم و دانش را جوید برای آنکه به علما فخر فروشی کند ، یا با نابخردان بستیزد ، و یا مردم را متوجه خود نماید ، باید آتش را جای نشستن خود گیرد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، 2 ، ص (38)

 

--------------------------------------------------------------------------------

24- خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی کند ، دوست دارد .

کافی ، ج 2 ، ص (663)

 

--------------------------------------------------------------------------------

25- سه خصلت است که دارنده اش نمی میرد تا عاقبت شوم آن را ببیند : ستمکاری ، ازخویشان بریدن ، و قسم دروغ که نبرد با خداست .

کافی ، ج 75، ص (174)

 

--------------------------------------------------------------------------------

26- به خدا سوگند هیچ بنده ای در دعا ، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند ، جز اینکه حاجتش را بر آورد . کافی ، ج 2 ، ص (475)

 

--------------------------------------------------------------------------------

27- خداوند عزوجل از میان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسیار دعا کند ، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زیرا آن ، ساعتی است که درهای آسمان در آن هنگام باز گردد و روزیها در آن تقسیم گردد و حاجتهای بزرگ بر آورده شود .

کافی ، ج 2 ، ص (478)

 

--------------------------------------------------------------------------------

28- دعای انسان پشت سر برادر دینی اش ، نزدیکترین و سریعترین دعا به اجابت است . کافی ، ج 2 ، ص (507)

 

--------------------------------------------------------------------------------

29- هر چشمی روز قیامت گریان است ، جز سه چشم : چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد ، چشمی که از ترس خدا گریان شود ، و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود .

کافی ، ج 2 ، ص (80)

 

--------------------------------------------------------------------------------

30- شخص حریص به دنیا مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم به دور خود می تند ، راه بیرون شدنش را دورتر و مشکل تر می کند ، تا اینکه از غم و اندوه بمیرد .

کافی ، ج 2 ، ص (316)

 

--------------------------------------------------------------------------------

31- چه بسیار خوب است نیکی ها پس از بدی ها ، و چه بسیار بد است بدی ها پس از نیکی ها . کافی ، ج 2 ، ص (458)

 

--------------------------------------------------------------------------------

32- چون مؤمن با مؤمنی دست دهد ، پاک و بی گناه از یکدیگر جدا می شوند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 73، ص (20)

 

--------------------------------------------------------------------------------

33- از دشمنی بپرهیزید ، زیرا فکر را مشغول کرده و مایه نفاق می گردد .

 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (301)

 

--------------------------------------------------------------------------------

34- هیچ قطره ای نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا و برای او ریخته شود ، نیست . کافی ، ج 2 ، ص (482)

 

--------------------------------------------------------------------------------

35- هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمی شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ، شکست نمی خورد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (151)

 

--------------------------------------------------------------------------------

36- افزایش نعمت از جانب خداوند قطع نمی شود ، مگر اینکه شکر از جانب بندگان قطع گردد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (54)

 

--------------------------------------------------------------------------------

37- خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می دهد ، اما دینش را فقط به دوست خود می بخشد .

 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (215)

 

--------------------------------------------------------------------------------

38- مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمی دهد ، از او دریغ نمی کند ، و به او گمان بد نمی برد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

 

--------------------------------------------------------------------------------

39- هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینکه زبانش را نگه دارد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178)

 

--------------------------------------------------------------------------------

40- سه چیز پشت انسان را می شکند : مردی که عمل خویش را زیاد شمارد ، گناهانش را فراموش کند ، و به رای خویش ، خوشنود باشد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 69، ص (314)

منبع سایت تبیان

جمعه پانزدهم 9 1387

وصیت امام باقر علیه السلام در آخرین لحظات

وصیت امام باقر (ع)

شیخ کلینى در کتاب کافى به سند خود از امام رضا (ع) روایت کرده است که امام باقر (ع) به هنگام احتضار فرمود: هنگامى که به‏درود حیات گفتم زمین را برایم بشکافید و قبرى مهیا کنید پس اگر به شما گفتند براى رسول خدا (ص) لحد بوده است، تصدیق کنید.

نگارنده: این فرمایش بدان دلیل بوده است که امام باقر (ع) شکافتن زمین را از برخى جهات بهتر مى‏دانسته اگر چه فضیلت لحد بالاتر بوده است.

کلینى به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: پدرم هر آنچه از کتب و سلاح و آثار و امانات انبیاء در نزد خود داشت، به من به ودیعت‏سپرد. پس چون لحظه وفاتش فرارسید به من گفت: چهار شاهد فرابخوان. من چهار تن از قریش را دعوت کردم که یکى از آنان نافع مولاى عبد الله بن عمر بود.

پس به من فرمود: «بنویس این چیزى است که یعقوب فرزندانش را بدان وصیت کرد که اى فرزندانم خداوند دین را براى شما برگزید، پس نمیرید مگر آنکه تسلیم رضاى خداوند باشید. »و وصیت کرد محمد بن على به جعفر بن محمد و به وى فرمان مى‏دهد که او را به جامه بردى که هر جمعه در آن نماز مى‏خواند کفن کند و عمامه‏اش را بر سرش بندد و قبر او را چهار گوش و با فاصله چهار انگشت از زمین بلندتر قرار دهد و در موقع دفن بندهاى کفن او را باز کند.

سپس به شهود فرمود: بازگردید خداوند شما را رحمت کند!امام صادق (ع) گفت: به پدرم گفتم: اى پدر!در این وصیت چه بود که بر آن شاهد طلب کردى؟فرمود: پسرم!خوش نداشتم پس از من با تو به نزاع برخیزند به این بهانه که به تو وصیت نکرده‏ام و مى‏خواستم بدین وسیله حجت و دلیلى براى تو قرار داده باشم. در حقیقت امام (ع) مى‏خواست به این وسیله همگان بدانند که جعفر بن محمد (ع) ، وصى و جانشین و امام بعد از اوست.

کلینى در کافى به سند خود از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: پدرم روزى در ایام بیماریش به من گفت: پسرم گروهى از قریشیان ساکن مدینه را بدینجا فراخوان تا آنها را گواه بگیرم. من نیز چنین کردم. پس امام در حضور آنان به من فرمود: اى جعفر هنگامى که من دنیا را وداع گفتم مرا بشوى و کفن کن و قبرم را چهار انگشت‏بالاتر از زمین قرار ده و بر آن آب بپاش. چون گواهان رفتند به پدرم عرض کردم: اگر مرا (در خلوت هم) به این کارها امر مى‏کردى، انجام مى‏دادم. چرا درخواستى تا عده‏اى را به عنوان شاهد به نزدت بیاورم؟ فرمود: پسرم مى‏خواستم با تو نزاع نکنند. (یعنى در امامت و خلافت از پس من با تو نزاع نکنند و بدانند که تو وصى منى) .

کلینى در کافى به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: پدرم در وصیتش نوشته بود که وى را در سه جامه کفن کنم. یکى رداى جمره‏اى او بود که در روز جمعه با آن نماز مى‏خواند و دو پیراهن دیگر. پس به وى عرض کردم: چرا اینها را مى‏نویسى؟فرمود: مى‏ترسم مردم با تو از در نزاع وارد شوند و بگویند او را در چهار یا پنج جامه کفن کن اما تو به گفتار آنان راه مرو. عمامه خودم را بر سرم بند و البته عمامه را جزو کفن محسوب مکن بلکه عمامه از چیزهایى است که بدن را به آن مى‏پوشانند.

شیخ کلینى در کافى به سند خود نقل کرده است که امام باقر (ع) وصیت کرد که هشتصد درهم براى برگزارى مراسم سوگوارى او اختصاص دهند و این کار را از سنت مى‏دانست. زیرا پیامبر مى‏فرمود: براى خاندان جعفر طعامى فراهم آرید، آنان نیز به وصیتش عمل کردند.

منبع:سایت تبیان

برگرفته از:

 سیره معصومان، ج 5، ص 45، سید محسن امین، ترجمه: على حجتى کرمانى

جمعه پانزدهم 9 1387
X