همانطور که رسول اکرم به شیعیان امیرالمؤمنین و فرزندان معصومش(علیهم السلام) بشارت بهشت را داده است و در منقبت و عظمت مقام آنان مطالبى بیان داشتهاند، نسبت به شیعیان حضرت زهرا (علیهاالسلام) نیز دقیقا با ذکر همان مناقب مژدهى بهشت دادهاند.
شیعه یعنى تابع و پیرو و اقتداکننده. شیعهى على(علیهالسلام) کسى است که از امام على(علیهالسلام) هدایت مىیابد و همراه او و متمسک و دست به دامان اوست. شیعه حضرت فاطمه(علیهاالسلام) در اخبار عینا در ردیف شیعیان على است. گاه پیامبر اکرم در مدح شیعیان امیرالمؤمنین سخن مىگوید، و گاه در منقبت شیعیان حضرت فاطمه(سلامالله علیها) و همین روش رسول خدا نشانگر این است که حضرت زهرا(علیهاالسلام) خود استقلال دارد و داراى کرامات و مقام والا و صاحب ولایت کبرى مىباشد.
جابر بن عبدالله از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت مىکند که فرمود:
«هنگامى که روز قیامت فرارسد، دخترم فاطمه سوار بر ناقهاى از ناقههاى بهشتى وارد عرصه محشر مىشود، که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپاى آن از زمرد سبز، دنبالهاش از مشک بهشتى، چشمانش از یاقوت سرخ، و بر فراز آن، قبهاى(خیمهاى) از نور، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضاى داخل آن قبه، انوار عفو الهى و خارج آن خیمه، پرتو رحمت خدایى است. و بر فرازش تاجى از نور که داراى هفتاد پایه است از درّ و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نورافشانند. از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است - و جبرئیل در حالى که مهار ناقه را گرفته است - با صداى بلندى ندا مىکند: نگاه خود را فراسوى خویش گیرید، و نظرها به پایین افکنید، این فاطمه دختر محمد است که عبور مىکند. در آن هنگام، حتى انبیا و صدیقین و شهدا همگى از ادب، دیده فرو مىگیرند؛ تا این که حضرت فاطمه(علیهاالسلام) عبور مىکند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مىگیرد.
آنگاه از جانب خدا جل جلاله ندا مىشود: اى محبوبهى من، و اى دختر حبیب من، بخواه از من آنچه مىخواهى؛ تا عطایت کنم و شفاعت کن هر که را مایلى تا قبول فرمایم. در جواب عرضه مىدارد: اى خداى من، و اى مولاى من، دریاب ذریهى مرا، شیعیان مرا، پیروان مرا، و دوستان ذریهى مرا.
بار دیگر از جانب حق خطاب مىرسد: کجا هستند ذریه فاطمه و پیروان او؟ کجایند دوستدارانش، و دوستداران ذریهى او؟ در آن هنگام جماعتى به پیش مىآیند و فرشتگان رحمت آنان را از هر سوى در میان مىگیرند. و حضرت فاطمه(علیهاالسلام) در حالى که پیشگام آنهاست همگى را همراه خود به بهشت وارد مىفرماید.»(1)
در حدیث دیگرى از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) منقول است که فرمود:
«پس آنگاه جبرئیل عرض مىکند: اى فاطمه، هر چه مىخواهى از خداى خویش طلب کن. حضرت فاطمه(علیهاالسلام) عرض مىکند: خدایا، شیعیان مرا دریاب. خطاب مىرسد: همه شیعیان تو را آمرزیدم. عرضه مىدارد: پروردگارا، شیعه فرزندانم را نیز نجات بده. ندا مىآید: همه آنان را بخشیدم؛ یا فاطمه، اینک در میان اهل محشر برو و هر کسى که به تو پناهنده شود، همراه تو به بهشت وارد خواهد شد. پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) سپس به سخنان چنین ادامه داد: در آن هنگام همه مردم آرزو مىکنند که اى کاش ما نیز فاطمى بودیم. یا فاطمه، در چنین روزى است که شیعیان تو، پیروان اولاد تو، و شیعیان امیرالمؤمنین در پى تو به سلامت وارد بهشت مىشوند.»(2)
جناب جابر در یک حدیث مفصل از حضرت باقر(سلاماللهعلیه) نقل مىکند که فرمود:
«به خدا قسم یا جابر، این است همان روزى که مادرم زهرا شیعیان خود را از میان اهل محشر جدا مىکند چنان مرغى که دانههاى خوب را از بد جدا مىسازد. و چون همراه فاطمه شیعیانش به در بهشت مىرسند، خدا در قلب آنان چنین القاء مىفرماید که به پشت سر خویش نگاه کنند؛ آنگاه که به عقب سر خود نظر افکنند، از جانب خداى تعالى خطاب مىشود: سبب چیست که شما به پشت سرتان نگاه مىکنید؟ من که شفاعت فاطمه دخترم حبیبم محمد را درباره شما پذیرفتم. عرض مىکنند: پروردگارا دوست مىداریم قدر و منزلت ما شیعیان فاطمه در چنین روزى شناخته شود. پس، از جانب خداى تعالى خطاب مىشود: اى دوستان من برگردید، برگردید (به صحنه محشر)، نظر افکنید (در میان آن جماعت و) هر کس را که براى دوستى فاطمه شما را دوست داشته است هر کس را که به خاطر زهرا به شما دوستداران فاطمه اطعام کرده؛ نیکى نموده، و با جرعه آبى سیرابتان کرده، و یا از غیبت افراد درباره شما مانع شده است: دست او را بگیرید و به بهشت واردش کنید، سپس حضرت ابوجعفر(امام باقر) علیهالسلام اضافه فرمود: به خدا سوگند از برکت محبت جدهام زهرا کسى بر جاى نمىماند جز آن کسى که نسبت به مقام والاى آل محمد تردید داشته و یا کافر و یا منافق باشد.» (3)
عاصمى در کتاب زین الفتى - در بخش «الشراط الساعة» - از سلمان چنین روایت مىکند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«اى سلمان، قسم به وجود مقدسى که مرا به پیامبرى مبعوث فرموده است، در روز قیامت، من دامان جبرئیل (نمایندهى خداى عز و جل را مىگیرم، و على دامان مرا، و فاطمه دامان على را، و حسن دامان فاطمه را، و حسین دامان حسن را، و شیعیانشان دست به دامان آنها هستند. یا سلمان، آیا گمان مىکنى، خداى تعالى پیامبرش را (پناهندهى خود را) کجا مىبرد؟ و پیامبر، برادرش على را؟ و على همسرش زهرا را؟ و فاطمه دو فرزندش را؟ و آنها شیعیانشان را کجا خواهند برد؟ سپس پیامبر اکرم سه بار تکرار فرمودند: اى سلمان قسم به خداى کعبه به سوى بهشت مىبرند؛ و این پیمانى است که جبرئیل از جانب پروردگار جهانیان وعده داده است». اعتراف و ایقان به ولایت حضرت صدیقه سلاماللهعلیها، و اظهار تشیع و دوستى نسبت به او، در زیارت مخصوص آن حضرت نیز با این جملات بیان شده است: «خدایا شاهد باش که من از شیعیان زهرا و از دوستان اویم و معتقد به ولایت آن حضرت هستم.» (4)
با توجه به اینکه حضرت فاطمه صدیقه(سلاماللهعلیها) در والاترین مناقب و برترین مقامات با پدر و همسر و فرزندانش مشترک است و با در نظر گرفتن مطالبى که نسبت به مراتب عالى آن حضرت در روز قیامت بیان شد، و بشارتهایى که درباره شیعیانش از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است، هرگز معقول نیست که صاحب این مقامات عالیه ولیةالله نباشد.
مطالبى را که بیان شد، از اخبارى که در علت نامگذارى حضرت صدیقه(سلاماللهعلیها) به اسامى «فاطمه» و «بتول» وارد شده است مىتوان استفاده کرد. فاطمه اسمى است که از اسماء حق تبارک و تعالى مشتق گردیده، و بر عرش و بهشت چنین نوشته شده است: «انا الفاطر و هذه فاطمه.»
پینوشتها:
1ـ امالى صدوق، ص 25، بحارالانوار، ج43/ 220- 219.
2ـ یعنى: (چشمان خود فرو بندید تا فاطمه عبور نماید). این جمله در روایات متعدد با عبارات مختلفى ایراد گردیده است، که از آن قبیل است:
«غضوا ابصارکم حتى تجوز فاطمه الصدیقه بنت محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم و من معها.»
«غضوا ابصارکم کم لتجوز فاطمه بنت محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم سیده نساءالعالمین على الصراط».
«غضوا ابصارکم و نکسوا روسکم».
«غضوا ابصارکم تمر فاطمه بنت رسولالله صلى الله علیه و آله و سلم».
«غضوا ابصارکم حتى تعبر فاطمه بنت محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم».
«غضوا ابصارکم حتى تمر فاطمه بنت حبیب اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم».
«غضوا الابصار فان هذه فاطمه تسیر».
«غضوا ابصارکم فهذه فاطمه بنت محمد رسولاللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم تمر على الصراط».
«نکسوا روسکم و غضوا ابصارکم حتى تجوز فاطمه على الصراط».
«طاطاوا الروس و غضوا الابصار، فان هذه فاطمه تسیر الى الجنه».
حاکم نیسابورى درباره روایت فوق مىگوید: «این حدیث - على شرط الشیخین (یعنى بر مبناى شرط بخارى و مسلم)- صحیح است.» (مستدرک حاکم، ج3/153).
ابن ابىالحدید در شرح نهجالبلاغه، ج9/193 پس از نقل این روایت چنین مىگوید: «و هذا من الاحادیث الصحیحه. و لیس من الاخبار المستضعفه»؛ یعنى این روایت از احادیث صحیحه مىباشد و از جمله احادیث ضعیف نیست.
بعضى از مصادر این روایت در کتب عامه از این قرار است: معجم کبیر طبرانى، ج1/ 108/ ح 180، مستدرک حاکم، ج3/153، 161، اسدالغابه، ج 5/523، تلخیص المستدرک، ج3/ 153، فرائد السمطین، ج 2/ 49/ ح 380، الصواعق المحرقه ص 289، کنزالعمال، ج 12/ ص 105، 106/ ح 34209- 34211، ص 108/ ح 34219، ص 109، 110/ ح 34229، ینابیع الموده ص 182، الاتحاف ص 46.
این روایت در کتب شیعه نیز موجود است که از جمله مىتوان به مصادر ذیل مراجعه نمود: تفسیر الامام العسکرى - ذیل تفسیر سوره البقره، آیه 93- ص 434، کنز الفوائد ص 253، 254، 355، 356، تفسیر فرات، ص437، 438/ ح 578. کسانى که مایل به بررسى بیشتر روایات شیعى در این باره هستند مراجعه بفرمایند به: بحارالانوار، ج7/ 336، ج 32/610، ج 37/ 70، ج 43/ 52، 53، 62، 64، 219، 220، 221، 223، 224، ج 68/ 59.
3- تفسیر فرات، ص 444- 447/ ح 587/ بحارالانوار ج 8/ 54، 43/ 227. این حدیث که توسط امیرالمؤمنین از پیامبر اکرم(علیهماالسلام) نقل گردیده است نسبتا طویل است و در آن به بعضى از مناقب حضرت زهرا(علیهاالسلام)- خصوصا به موقف و مقام حضرت صدیقه در محشر - اشاره گردیده که ما به دلیل اهمیت آن، متن کامل روایت را در تعلیق شماره 5 آوردهایم.
4ـ تفسیر فرات ص 299/ ح 403، بحارالانوار 8/ 52، 43/ 65. متن کامل این روایت در تعلیق شماره 6 آمده است.
منبع:سایت تبیان
در مقاله قبل به 4 مورد از موارد تربیت فرزندان از دیدگاه حضرت زهرا(علیهاالسلام) پرداختیم و دیگر موارد در این مقاله بررسی میشود.
انسان باید از سویى رسم بندگى بیاموزد، تا حق خداوند را بجا آورد و از طرفى براى خدا به خدمت به خلق بپردازد تا وظیفه سترگ اجتماعى خویش را به انجام برساند و از اصلىترین وظایف پدر و مادر آموزش کودکان و آماده ساختن آنان براى انجام دادن این دو وظیفه بزرگ است.
اگر چه عبادت، وظیفه بالغان و مکلفان است ولى کودکان نیز نباید از این فیض محروم بمانند بلکه باید در سنین خردسال با عبادت و راز و نیاز و شبزندهدارى آشنا شده براى این امور آماده شوند.
پدران و مادرانى که تنها به خورد و خواب و کفش و لباس کودکانشان مىاندیشند و به تغذیه روحى و اشباع بعد معنوى آنان توجه نمىکنند هرگز فرزندانى کامل و صالح تحویل جامعه نخواهند داد و روح سوخته و تشنهکام فرزندانشان از این نگرش یکسویه آنان به خداى شکایت خواهد برد.
پدر و مادر در ضمن این که خود اهل عبادت و نیایش و شبزندهدارى هستند باید کودکان خویش را با بهترین شیوهها و مناسبترین روشها به این سوى هدایت کنند. از این رو در روایات اسلامى دستور داده شد که به هنگام راز و نیاز شبانه و عبادت کودکان را بیدار کنید تا آنان از نگاه به عبادت و تضرع و زارى پدر و مادر درسهاى فردا را فرا گیرند. ما در نمونههایى از روایات مشاهده مىکنیم که کودکان فاطمه(علیهاالسلام) شاهد عبادتها و شبزندهداریهاى مادر بودهاند.
مام حسن مجتبى(علیهالسلام) مىگوید: شب جمعهاى مادرم را دیدم که در محراب عبادت ایستاده بود و هماره در رکوع و سجود بود تا سپیده دمید، در تمام این مدت مىشنیدم که براى مؤمنین و مؤمنات دعا مىکرد و آنان را نام مىبرد و هیچگاه براى خودش دعا نکرد. به او گفتم: مادر جان چرا براى خودت دعا نکردى و همهاش براى دیگران دعا نمودى؟! فرمود: فرزندم اول همسایه سپس خانواده.
در نمونهاى دیگر مىبینیم که حضرت زهرا(علیهاالسلام) چگونه کودکان خویش را به عبادت و شبزندهدارى وا مىدارد. امیرمؤمنان على(علیهالسلام) فرمود: شب قدر را دهه آخر ماه مبارک رمضان بجویید... وقتی دهه آخر ماه رمضان فرا مىرسید پیامبر بستر را نمىگسترد و کمر همت(براى عبادت) را محکم مىنمود و وقتی شب بیست و سوم فرا مىرسید خانوادهاش را بیدار مىکرد و (هر گاه خوابشان مىگرفت) به صورتشان آب مىپاشید. و حضرت زهرا(علیهاالسلام) در این شب نمىگذاشت هیچ یک از افراد خانوادهاش به خواب روند و آنان را با خوراندن غذاى کمتر براى این شبزندهدارى آماده مىساخت و خود از روز بیست و دوم براى شبزندهدارى شب بیست و سوم مهیا مىشد و مىفرمود: محروم (واقعى) کسى است که از خیر امشب محروم شود.
اسلام اگر چه به لطافتهاى معنوى و روحى و عرفانى توجه بسیار کرده است و از عشق و محبت و صلح و صفا بسیار سخن گفته و به آن دعوت نموده است، اما مسلمان یک بعدى و فاقد غیرت دینى را نمىپسندد. اسلام در کنار نماز، جهاد را مطرح مىکند و مىگوید: آن که جهاد نکرده و یا خویش را براى آن آماده نساخته است چون بمیرد به گونهاى از نفاق بمیرد.
انسان مسلمان همانگونه که خویش اهل جهاد و دفاع از ارزشهاى دینى است باید فرزندان خود را هم مبارز و غیور و داراى شهامت دفاع از آرمان و عقیده بپروراند. در صحنه مسؤولیتهاى اجتماعى و جهاد و تلاش براى حفظ اسلام حضرت فاطمه(علیهاالسلام) را مىبینیم که در دوران مصیبتبار و اندوهخیز پس از پیامبر یک تنه در مقابل انحراف حکومت ایستاده است و در این راه فرزندان خردسال خویش را هم در کوران این مبارزه و کانون داغ این کوره ملتهب قرار داده و آنان را به خط مقدم جبهه مبارزه علیه جهالت مسلط و فرمانروایى نابحق مىبرد.
سلمان مىگوید: (پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و بیعت سقیفه) چون شب مىشد حضرت على(علیهالسلام) فاطمه را سوار بر مرکبى مىکرد و در حالى که دست حسن و حسین را گرفته بود به در خانه تمامى مبارزان بدر - از مهاجرین و انصار - مىرفت و حضرت على(علیهالسلام) حقانیت خویش را برایشان بیان مىکرد و آنان را به یارى خود مىخواند ولى جز چهل و چهار نفر به او پاسخ مثبتى نمىدادند. حضرت على(علیهالسلام) به همین عده (چهل و چهار نفر) فرمان مىداد که صبحگاهان با سلاح در حالى که سرهاى خود را تراشیده باشند براى بیعت کردن براى شهادت حاضر شوند ولى در پگاه جز چهار نفر حاضر نمىشدند و این جریان سه شب تکرار شد و چون حضرت على(علیهالسلام) این بىوفایى را دید در خانه نشست ... و آنگاه که همه راههاى مبارزه را بر روى حضرت فاطمه(علیهاالسلام) بستند او دست به مبارزهاى منفى با سلاح اشک و گریه زد. او با گریه خویش و اظهار ناراحتى از وضعیت موجود به بهترین وجه، پرده تزویر را از چهره حکومت غاصبانه درید و نارضایتى خاندان پیامبر را بارها اعلام نمود. در این مبارزه نیز کودکان فاطمه در کنار اویند. با این که معمولا مادران گریه خود را از کودکانشان پنهان مىکنند ولى او حسن و حسین(علیهماالسلام) را هماره شاهد و ناظر گریه خویش مىگیرد و آنان را همه جا مىبرد تا درس شهامت، شجاعت، مبارزه بیاموزند و مظلومیت و غربت دین خدا و ولى خدا على(علیهالسلام) را با تمامى وجود خویش درک کنند و خود را آماده کنند تا در موقع لازم و بصورت مناسب و به شیوه صحیح به یارى او بشتابند.
ابتدا فاطمه، شهر مدینه و کنار گورستان بقیع را میدان مبارزه خویش با بدعتها و تحریفها و غصب خلافت قرار داد و حسنین در اینجا در کنار مادر بودند.
علامه مجلسى مىنگارد: پس از شکایت بزرگان مدینه از گریههاى حضرت زهرا(علیهاالسلام) امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در بیرون مدینه در کنار بقیع خانهاى براى زهرا بنا کرد که آن را «خانه اندوه» (بیت الاحزان) مىنامیدند چون صبحگاهان فرا مىرسید زهرا در حالى که گریان بود حسن و حسین(علیهماالسلام) را پیشاپیش فرستاده، خود از پشت سر آنان حرکت مىکرد و به بقیع مىرفت و هماره گریه مىکرد. تا آنکه شب فرا مىرسید. در آن هنگام حضرت على(علیهالسلام) به بقیع مىرفت و آنها را به خانه باز مىآورد.
و زمانى نیز حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) به دیدار شهداى احد و عمویش حمزه مىرفت و آنجا به گریه سیاسى خویش مىپرداخت و پردههاى دروغ و خیانت و تزویر حاکم را مىدرید. شاید در این سفرها هم کودکان را به همراه داشت.
و چون حضرت فاطمه(علیهاالسلام) براى اعتراض به غصب فدک و آشکار ساختن چهره سلطه غاصبانه حکومت به مسجد رفت و با خطبهاى شگفت به دفاع از حق خویشتن و حق ولایت پرداخت آنگونه که همه حاضران را به گریه واداشت. باز دختر خردسالش زینب همراه او بود و این خطبه را به تمام و کمال براى آیندگان ضبط کرده و نقل فرمود.
و هنگامى که حاکمان غاصب از حضرت فاطمه(علیهاالسلام) گواه خواستند تا بر ادعاى او نسبت به فدک شهادت دهد او دو کودک خود را به عنوان گواه به بیدادگاه آنان آورد و آن دو شهادت دادند اگر چه شهادت دو سرور جوانان بهشت، و امیرمؤمنان و ام ایمن (زنى که به شهادت همه مسلمانان پیامبر به بهشتى بودن او شهادت داده بود) هرگز حقى را ثابت نکرد و به نفع حضرت زهرا(علیهاالسلام) حکمى صادر نشد.
و باز در همین جریان اعتراض به غصب فدک فاطمه و على(علیهالسلام) براى اتمام حجت در خانه تمام مهاجران و انصار مىروند و آنان را به یارى مىخوانند ولى کسى آنان را یارى نمىکند و در این استمداد شبانه حسن و حسین هماره همراه فاطمه و على(علیهمالسلام)اند.
امام صادق(علیهالسلام) مىفرماید: حضرت فاطمه(علیهاالسلام) پس از پیامبر هفتاد و پنج روز بزیست و هرگز خوشحال و خندان دیده نشد. او هر هفته دوشنبه و پنجشنبه، سراغ قبور شهداى (احد) مىآمد. و در این سفرها شرح مبارزات نبرد احد را بیان مىکرد و مىگفت: در این جا رسول خدا ایستاده بود و در این مکان مشرکان ایستاده بودند. و تا هنگام شهادت در آنجا نماز مىگذارد و دعا مىکرد.
و ثقة المحدثین قمى از شیخ مفید نقل مىکند که: حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) هر صبح و شام به زیارت قبر حمزه مىآمد.
فردى به نام محمود بن لبید مىگوید: پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فاطمه(علیهاالسلام) به سراغ قبر شهدا و قبر حمزه مىآمد و آنجا مىگریست. در یکى از روزها او را در کنار قبر شهدا دیدم به محضرش آمده او را سلام گفتم و عرض کردم اى سرور زنان بخدا سوگند رگ قلبم را با این گریههایت بریدى.
حضرت فاطمه(علیهاالسلام) فرمود: مرا شایسته است که اینگونه بگریم که پدرى مثل رسول خدا را از دست دادهام ... سپس مفصل به مسائل سیاسى روز پرداخته و جریان غصب خلافت را توضیح داد و با عبارتهایى بسیار زیبا و آهنگین و همراه با استدلال به آیات قرآن و سنت رسول الله حقانیت امیرالمؤمنین را بر وى اثبات نمود.
البته اثر این تربیت سیاسى را به خوبى در زندگى کودکانش مىبینیم که چگونه بزودى همین راه مادر را ادامه داده به غاصبان خلافت اعتراض مىکنند.
امیرمؤمنان(علیهالسلام) مىفرماید: روز جمعهاى خلیفه اول بر منبر بالا رفت تا خطبه بخواند امام حسین (علیهالسلام) برخاست و فرمود: این جایگاه پدر من است نه جایگاه پدر تو. خلیفه اول گریست و گفت: آرى منبر از آن پدر توست و پدر مرا منبرى نیست.
در خلافت خلیفه دوم نیز امام حسین(علیهالسلام) در میان سخنان وی بپا خاست و فریاد زد: از منبر پدرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرود آى این منبر پدر تو نیست.
وی گفت: آرى به جان خودم سوگند این منبر از آن پدر توست و پدر مرا منبرى نیست. آیا این سخنان را پدرت على به تو آموخته است؟
امام حسین(علیهالسلام) فرمود: اگر آنچه را پدرم بفرماید، فرمان برم او هدایتگر و من هدایت شده خواهم بود. بیعت با پدرم که جبرئیل آن را از جانب خداى فرود آورد بر گردن این مردمان است و آن را انکار نمىکنند مگر آنکه منکر کتاب خدا باشند. این مردم با قلبهاشان بدان یقین دارند و با زبانشان انکار مىورزند واى بر آنان که حق ما اهل بیت را انکار مىکنند چگونه با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روبرو خواهند شد با خشمى مداوم و عذابى شدید...
براى کمال انسان ضرورىترین شرط، دانشآموزى و به دست آوردن اندوختههاى ارزشمند علمى است و براى دریافت دانشها و بینشها مهمترین راه چشم و گوش است. بیشترین آموختههاى انسان از راه گوش و چشم فراچنگ مىآید. بنابراین آموختن به کودک که شنونده خوبى باشد در حقیقت گشودن راههاى دانش به سوى اوست.
و نیز بازخواست کردن دانشهاى آموخته همراه با محبت بىشائبه و اظهار عواطف خالصانه مادرى بهترین راه شکوفا کردن استعداد کودکان است.
حضرت فاطمه(علیهاالسلام) کودکانش را به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مىفرستاد تا از دریاى دانش متصل به وحى و علم مطلق الهى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) استفاده برند و باز از آنان مىخواست که آنچه را آموختهاند بازگو کنند به جریان زیر دقتکنید:
امام حسن(علیهالسلام) هفت ساله بود که در جلسات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شرکت مىجست و آنچه را از وحى بیان مىکرد به خاطر مىسپرد. آنگاه به حضور مادرش مىآمد و آنچه را به خاطر سپرده بود براى مادر بازگو مىنمود. چون امیرالمؤمنین(علیهالسلام) به خانه مىآمد، مىدید حضرت فاطمه (علیهاالسلام) از آنچه امروز به پیامبر اکرم وحى شده است و آن را در مسجد بازگفته است با خبر است. شگفتزده مىپرسید: از کجا این مطالب را مىدانى. با این که در جلسات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حضور نداشتى. فاطمه زهرا(علیهاالسلام) مىفرمود: فرزندت حسن، برایم نقل مىکند. روزى امیرمؤمنان (علیهالسلام) در خانه پنهان شد تا جریان بازگو کردن سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) توسط امام حسن (علیهالسلام) را ببیند در این هنگام امام حسن(علیهالسلام) به خانه وارد شد و شروع به سخن گفتن کرد ولى دچار لکنت زبان شد مادر شگفتزده شد که هیچگاه این چنین نبودى. امام حسن(علیهالسلام) پاسخ داد: مادر تعجب نکن زیرا بزرگمردى به سخنانم گوش فرا مىدهد و بدین واسطه است که دچار لکنت زبان شدم. على(علیهالسلام) از اتاق خود خارج شد و امام حسن(علیهالسلام) را بوسید.
او کودکانش را به گونهاى تربیت کرد که دخترش زینب(سلام الله علیها) روایات بسیارى را که از مادرش شنیده بود براى ما نقل کرده است و امروز روایات او بخشى ارزشمند از فرهنگ غنى شیعى به شمار مىرود.
همه مىدانیم مدت زندگى فاطمه زهرا(علیهاالسلام) بسیار کوتاه بود و از سویى دیگر اخبار و گزارشهاى همین زندگى کوتاه را هم دست سیاست غاصبانه نگذاشت منتشر شود. به قول دانشمندى: فضایل این خاندان را دوستان از ترس پنهان کردند و دشمنان از حسد بازگو ننمودند اما با این همه آنچه به دست مردمان رسیده، بوى دلانگیزش دنیا را عطرآگین کرده و مشرق و مغرب را فرا گرفته است.
ما برخى از آثار و روایاتى که در زمینه سیره تربیتى فاطمه(علیهاالسلام) بدست ما رسیده بود بررسى کردیم ولى بررسى کاملتر آن را باید در فرآوردههاى این تربیت جستجو و نظاره کرد.
آرى، تمام عظمتها و شکوههایى که به بهترین صورت در زندگى فرزندان فاطمه(علیهاالسلام) متجلى است نشانگر تربیت تابناک و دامان پاک و آموزههاى گران ارج حضرت فاطمه(علیهاالسلام) است.
به این خانه گلین کوچک بنگرید. چه کسانى را به جامعه تحویل داده است؟
حسنین (حسن و حسین علیهماالسلام) ؛ زینبین (زینب و امکلثوم سلام الله علیهما)
دو مردى که قلم و بیان از ترسیم شکوه صلح و جنگ آنان و دستیابى به فراز قلههاى دانش و بینش آن دو و بلنداى چکاد اخلاق آنها ناتوان است بلکه پرنده تیزپرواز و بلندگراى اندیشه را نیز یاراى رسیدن به بلنداى آن نیست. و دو زنى که «مردانگى در رکابشان جوانمردى آموخته» و در غروب سیاه تمامى ارزشهاى انسانى فریاد رساى آن دو تاریکزار بى تپش تودههاى مردم کوفه و شام را به حرکت و هیجان و شور و شعور و شعار واداشته است. در میادین معنویت و صفا و عرفان نیز چشم عارفان روزگار را خیره و اندیشه عابدان اعصار را سرگردان و متحیر نمودهاند.
آرى همه آن عظمتها مدیون تربیت حضرت فاطمه(علیهاالسلام) و ریشه در پرورش نیکوى او دارد. از این رو در با شکوهترین نمایش حق و باطل و در رساترین و گیراترین و زیباترین هماوردى نور با سیاهى و تباهى و فضیلتکشى - در عاشورا - تک سوار میدان، همه این شکوهها و عظمتها و اوجها را مرهون دامان پاک فاطمه مىداند و مىگوید: هیهات منا الذلة ... زبونى، خوارى، پستى از پیرامون ما به دور است (ما و ذلت هرگز) خداى و پیامبر و مؤمنان و آن دامنهاى پاک و پاکیزهاى که ما را پرورانده است از ذلت ما پروا دارند و ما را خوار و زبون نمىپسندند.
اکنون این مختصر را با روایتى به پایان مىبریم که پردهاى دیگر از شکوه هوشرباى حضرت فاطمه (علیهاالسلام) را بازگو مىکند.
آرى فاطمه که تربیت را از محضر وحى آموخته و در دنیاى تربیت بهترین نمونههاى ادب و تعالى را پرورانده و در این مرحله بهترین شاگرد و برترین معلم بوده است. در جهان حقیقت و زندگى جاودان آخرت نیز از جانب خداى بزرگ عهدهدار همین مسؤولیت است اما این بار نه در محدوده خانه و کودکان خود بلکه تمامى کودکان شیعیانش و دوستدارانش شاگردان مکتب تربیتى اویند و سر بر دامان محبت این مادر مىگذارند توجه کنید.
ابوبصیر مىگوید: امام صادق(علیهالسلام) فرمود: کودکان شیعیان ما را [در عالم برزخ] حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) تربیت مىکند و در روز قیامت به پدرانشان تحویل مىدهد.
ماهنامه کوثر، ش 7 ، سید محمود مدنىبجستانى .
منبع سایت تبیان
به زندگى پربار اما کوتاه فاطمه(علیهاالسلام) از ابعاد گوناگون مىتوان نگریست و از دیدگاههاى مختلف به نظاره نشست. آنچه در این نوشتار در پى آنیم «بررسى سیره تربیتى» آن حضرت است. به عبارتى دیگر زهرا(علیهاالسلام) را بر کرسى مادرى و در کلاس خانواده و در خدمت کودکانش مىنگریم.
تربیت(یعنى به فعلیت درآوردن همه استعدادهاى بالقوه انسان) کار بزرگ پیامبران و علت انگیزش و بعثت آنان تربیت است و تنها کسانى مىتوانند به حقیقت، این هنر را داشته باشند که از چشمهسار زلال نبوت سیراب شده و از مکتب آنان درس گرفته باشند و حضرت فاطمه(علیهاالسلام) شاخسار درخت نبوت بلکه میوه آن درخت است از این روى در تربیت فرزند، بهترین الگو براى هر کسى است که مىخواهد نقش پدرى یا مادرى خویش را به طور کامل اجرا کند و به درستى این وظیفهای سترگ بگذارد.
اکنون به نمونههایى از آموزههاى تربیتى زندگى حضرت زهرا(علیهاالسلام) اشاره مىکنیم:
نکته بسیار مهمى که بسیارى از پدران و مادران بدان توجه ندارند این است که تربیت کودک و نقشپذیرى او از نخستین لحظات زندگى او آغاز مىگردد و کودک از لحظات آغازین تولد، آماده پذیرش نقشها و درسهایى است که از طرف پدر، مادر، نزدیکان و ... به او ارائه مىشود.
بسیارى از پدر و مادرها منتظر مىمانند تا سالیان اولیه زندگى به هر شکلى بگذرد تا در سالیان بعد به تربیت کودکان خود بپردازند اما از دستورات اسلامى و نیز از سیره تربیتى حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) مىآموزیم که پس از تولد و در اولین فرصتها باید زمزمه توحید در گوش کودکان طنینانداز شود.
وقتی هنگام ولادت کودک حضرت فاطمه(علیهاالسلام) فرا رسید، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به اسماء بنت عمیس و امسلمه فرمود: نزد فاطمه بروید و وقتی کودکش به دنیا آمد در گوش راستش اذان گویید و در گوش چپ او اقامه بگویید زیرا با هر کودکى که اینگونه رفتار شود از شیطان ایمن مىماند.
یکى دیگر از این آموزشهاى روزهاى آغازین زندگى لالایىهاى فاطمه(علیهاالسلام) است. لالائى که معمولا همراه با در آغوش کشیدن کودک گفته مىشود بهترین داروى آرامشبخش براى روان لطیف کودک است.
بدون شک پرآرامشترین لحظات زندگى انسان و آسایشمندترین دقایق زندگى همان لحظهها و دقیقههایى است که کودک همراه با آهنگ قلب مادر و با آواى مهرآمیز او آرامآرام به خواب مىرود اگر در این لحظات درسهاى ایمان و معرفت، جهاد و مبارزه و انسانیت و اخلاق به کودک داده شود بدون شک چونان نقشى بر سنگ در ضمیر ناخودآگاه او جاى گرفته و سرلوحه زندگى فرداى او خواهد بود.
انسان در آغاز زندگى تابلویى را بر دوش مىگیرد که تا آخرین لحظات زندگى با آن تابلو و علامت شناخته مىشود و آن نام کودک است. اگر هر کشورى براى معرفى خویش پرچمى ویژه دارد. نام کودک پرچمى است که بر فراز قله شخصیت کودک و در کشور زندگى او برافراشته مىشود از این روى اسلام بر انتخاب نام زیبا تاکید بسیار کرده است و توجه به معانى و اثرات جانبى اسمها را یادآور شده است.
متاسفانه در برخى موارد پدران یا مادران یا حتى خویشان دور و نزدیک بدون توجه به بار فرهنگى اسامى تنها و تنها سعى در اعمال سلیقه و تحمیل پسند خویش نسبتبه کودک تازه به دنیا آمده دارند و گاه صحنه نامگذارى به میدان کارزارى مىماند که هر کسى سعى مىکند طرف مقابل را مغلوب ومنکوب کند اکنون به نامگذارى کودکان زهرا(علیهاالسلام) دقت کنیم. چگونه او با تمام قدرت علمى و توان معرفتى خویش براى تعیین نام کودک پیشقدم نشده و از على(علیه السلام) مىخواهد که او نام کودک را تعیین کند و على(علیه السلام) هم بر پیامبر اکرم و پدربزرگ کودکان پیشى نمىگیرد و انتخاب نام کودک را به او واگذار مىکند. و چون داورى به رسول خدا واگذار مىشود، او که شخصیت کودکان فاطمه(علیهاالسلام) را شخصیتى ملکوتى و آسمانى مىبیند براى اسم آنان نیز منتظر سروش غیبى مىشود. دقتکنیم:
جابر بنعبدالله انصارى مىگوید: چون امام حسن(علیه السلام) متولد شد فاطمه(علیهاالسلام) به على(علیه السلام) گفت: یا على برایش نامى انتخاب کن. على(علیه السلام) فرمود: هرگز به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در نامگذارى فرزندم سبقت نخواهم جست، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد خانه فاطمه(علیهاالسلام) شد و کودک را گرفت و بوسید و سپس دهان خود را بر دهان او گذارد ... سپس در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپش اقامه آن گاه روى به على کرده فرمود: چه نامى برایش برگزیدهاى؟ على(علیه السلام) عرض کرد: هرگز بر شما پیشى نمىگیرم! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: من نیز بر خداى خویش پیشى نمىگیرم! پس خدا به جبرئیل فرمود: فرود آى و محمد را از جانب ما سلام و تهنیت گوى، و به او بگوى که خدایت مىفرماید نام فرزند تو همسان نام فرزند هارون (جانشین و برادر حضرت موسى(علیه السلام)) باید باشد، پیامبر پرسید: نام پسر هارون چیست؟ جبرئیل پاسخ داد: شبر. پیامبر فرمود: به عربى چه نامیده مىشود و جبرئیل پاسخ داد: حسن. پیامبر نام کودک را حسن گذاشت.
در جریان نامگذارى حضرت زینب سلام الله علیها هم جریان اینگونه بود.
چون زینب به دنیا آمد، رسول خدا صلى الله علیه و آله به سفرى رفته بود. فاطمه(علیهاالسلام) به على عرض کرد: یا على! اسمى براى دخترت برگزین! على فرمود: فاطمه! صبر کن تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از سفر برگردد. پس از گذشتسه روز پیامبر از سفر برگشت و به خانه فاطمه وارد شد. على(علیه السلام) عرض کرد: اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خداوند به دخترت فاطمه دخترى عنایت کرده است اکنون نام او را برگزین. رسول اکرم فرمود: دخترم نوزادت را بیاور. زینب را به محضرش بردند او را در آغوش گرفت و صورتش را به صورت کوچک زینب نهاد و با صداى بلند گریست; تا آنجا که اشک بر گونههایش جارى شد. زهرا(علیهاالسلام) گفت: پدر جان چشمانت گریان مباد چرا مىگریى؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: دخترم این کودک پس از تو و من به مشکلات و امتحانات بسیارى گرفتار خواهد شد و مصیبتهاى بزرگى خواهد دید.
آنگاه فرمود: اولاد فاطمه فرزندان خودم هستند ولى براى نامگذارى این دختر منتظر سروش آسمانى مىمانم. در این هنگام جبرئیل فرود آمد و عرض کرد: اى رسول خدا! خداى سلامت مىرساند و مىگوید نام این کودک را زینب بگذار زیرا ما او را در لوح محفوظ زینب نام نهادهایم.
یکى از مهمترین دغدغههاى ذهنى و دلهرههاى همیشگى پدر و مادر حفظ و سلامت کودک است. آنان براى حفاظت و سلامت کودک از هیچ کوششى دریغ نمىکنند تا آنجا که گاه سلامت خویش را نیز در این راه به خطر مىاندازند.
براى تامین سلامت و حفظ کودک از بیمارىها، خطرات و مشکلات راههاى مختلفى وجود دارد. پدر و مادر آگاه سعى مىکنند در کنار توجه به مسائل مهمى همچون رعایت بهداشت، تغذیه سالم و کامل، بررسى رشد طبیعى کودک و مواظبت دقیق در مقابل خطرات و حوادث تنها به همین مسائل اکتفا نکنند بلکه براى حفظ و سلامت و سعادت کودک از راههاى دیگرى هم که اسلام پیشنهاد کرده است، بهره جویند. برخى از این راهها صدقه دادن براى کودک و عقیقه کردن براى اوست. این نکته در زندگى حضرت زهرا(علیهاالسلام) مورد توجه کامل قرار گرفته است.
امام صادق(علیهالسلام) فرمود: حضرت فاطمه(علیهاالسلام) هر دو پسرش را عقیقه کرد و در روز هفتم تولدشان موى سر آنان را تراشید و به اندازه وزن آن پولهاى نقره، صدقه داد.
و در روایتى دیگر اضافه فرمود: فاطمه زهرا(علیهاالسلام) حسن و حسین را عقیقه نمود و به خانم قابلهاى که در تولد آنان کمک کرده بود یک ران گوسفند و یک سکه طلا هدیه داد.
از مهمترین نکاتى که در زندگی کودکان نقشى بس با اهمیت دارد و گاه رعایت نکردن آن صحنههاى بسیار دردناک و ناراحتکنندهاى مىآفریند، تبعیض در محبت به کودکان است.
برخى پدران و مادران به تصورى ناصحیح، گمان مىکنند اختیار اظهار احساسات خود و اختیار فرزندان و اموال خویش را دارند و از این روى مىتوانند به هر کس خواستند ببخشند و از هر کس خواستند دریغ کنند. و به هر کس خواستند و به هر مقدارى که دلشان خواست اظهار محبت و ابراز احساسات کنند و از این روى به برخى کودکان خود توجه ویژهاى مىکنند، اظهار محبت بیشتر، توجه زیادتر، کمکهاى مالى و هدیههاى فراوانتر به برخى کودکان نمونههاى بارز این تبعیض در محبت است.
آنان با این کار تخم دشمنى و کینه و حسادت را در دل پاک کودکان مىکارند و چه میوههاى تلخ و ناگوار و چه حاصلى شوم به دست مىآورند.
در این رابطه روایات بسیارى رسیده است ما تنها به دو روایت اشاره کرده سپس به این نکته مهم در زندگى حضرت زهرا(علیهاالسلام) توجه مىکنیم.
امام صادق(علیهالسلام) فرمود: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مردى را دید که دو پسر داشت یکى را بوسید و دیگرى را نبوسید. رسول اکرم به او اعتراض کرده فرمود: چرا بین آن دو به تساوى رفتار نکردى؟
امام باقر(علیهالسلام) فرمود: به خدا سوگند برخى فرزندانم را بر روى زانویم مىنشانم و بسیار به او محبت نموده از او تشکر مىکنم با این که حق با فرزند دیگرم هست ولى براى حفاظت همان فرزند (که حق با اوست) و نیز حفاظت سایر فرزندانم این کار را انجام مىدهم تا برادران آنگونه که با یوسف رفتار کردند با وى رفتار نکنند.
علامه مجلسى مىگوید: حسن و حسین(علیهماالسلام) در کودکى خط مىنگاشتند. امام حسن به امام حسین(علیهماالسلام) رو کرد و گفت: خط من از خط تو بهتر است. و امام حسین(علیهالسلام) گفت: نه خط من از خط تو نیکوتر است.
پس هر دو نزد مادرشان رفتند و گفتند: مادر، بین ما داورى کن. فاطمه(علیهاالسلام) نخواست یکى را بر دیگرى برترى داده و یکى را برنجاند از این روى گفت: از پدرتان سؤال کنید. آنان نزد پدر آمدند اما امیرالمؤمنین(علیهالسلام) نیز نخواست یکى را برترى دهد و دیگرى را آزردهخاطر نماید فرمود: از جدتان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بپرسید. و چون آن دو نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمدند. او فرمود: من داورى نمىکنم ...
تا این که بالاخره بنا شد حضرت فاطمه(علیهاالسلام) مجددا بین آنها داورى کند در اینجا حضرت شیوه بسیار زیبا و هنرمندانهاى را انتخاب کرد، تا ضمن پایان گرفتن ماجرا هیچکدام ناراحت نشده و ضربه عاطفى نبینند. ایشان فرمود: من گردنبندى دارم که داراى چند گوهر است. اکنون بند آن را مىگشایم و آن گوهرها بر زمین مىریزد شما گوهرها را از زمین برگیرید، هر کس تعداد بیشترى گوهر بدست آورده باشد خط او نیکوتر است...
برگرفته از ماهنامه کوثر ش 7 ، سید محمود مدنى بجستانى .
منبع سایت تبیان
هنگامى که روح انسان قوى شود، و پرتوى از صفات الهى در جان او بیفتد، و به مقام قرب او نائل گردد، ارادهاش «به فرمان خدا»، در جهان تکوین اثر مىگذارد و آنچه را او مىخواهد همان مىشود.
این همان ولایت تکوینى است که اولیاء الله از آن برخوردار بودند، این همان چیزى است که سرچشمه کرامات مختلف است و معجزات انبیاء است، حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) از عنایت الهى سهم وافرى داشت و روایت زیر شاهد این مدعاست:
بسیارى از مفسران اهل سنت مانند «زمخشرى» در «کشاف» و «سیوطى» در «درالمنثور» در ذیل آیه شریفه:
«کلما دخل علیها زکریا المحراب و جد عندها رزقا قالت أنّى لک هذا قالت هو من عندالله یرزق من یشأ بغیر حساب»(آل عمران/37)؛ «هر زمان زکریا وارد محراب مریم مىشد غذاى مخصوصى در آنجا مىدید، از او مىپرسید این را از کجا آوردها ى؟! و او مىگفت: این از ناحیه خدا است، خداوند هر کس را بخواهد بى حساب روزى مىدهد.»
از «جابر بن عبدالله» نقل کردهاند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چند روز بود غذایى نخورده بود، و کار بر او مشکل شد، و به منزل همسرانش سر زد هیچ کدام غدایى نداشتند، سرانجام به سراغ دخترش فاطمه (سلام الله علیها) آمد و فرمود: دخترم غذایى دارى من تناول کنم زیرا گرسنهام؟
عرض کرد: بخدا سوگند نه. هنگامى که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از نزد او خارج شد، زنى از همسایگان دو قرص نان و مقدارى گوشت براى فاطمه(علیهاالسلام) هدیه آورد، و او آن را گرفت و در ظرفى گذاشت و روى آن را پوشاند و گفت: به خدا سوگند پیامبر را بر خودم و فرزندانم مقدم مىدارم!
و این در حالى بود که همه گرسنه بودند.
حسن و حسین را به سراغ پیامبر(علیهمالسلام) فرستاد و از او دعوت کرد به خانه بیاید، عرض کرد فدایت شوم چیزى خداوند براى ما فرستاده است و من آن را براى شما ذخیره کردهام.
پیامبر اکرم فرمود: بیاور، و او ظرف غذا را نزد حضرت آورد، هنگامى که پیغمبر سر ظرف را برداشت مملو از نان و گوشت بود، هنگامى که فاطمه آن را دید در تعجب فرو رفت، و فهمید این نعمت و برکتى است از سوى خدا، شکر او را بجا آورد و بر پیامبر درود فرستاد.
پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: دخترم! این را از کجا آوردهاى؟!
عرض کرد: «هو من عندالله ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب»؛ «این از سوى خدا است، خداوند به هر کس بخواهد بى حساب روزى مىدهد!»
رسول خدا شکر خدا را بجا آورد و این جمله را فرمود:
«الحمدالله الذى جعلک شبیهة بسیدة نساء بنى اسرائیل»؛ شکر مىکنم خدایى را که تو را شبیه مریم بانوى زنان بنى اسرائیل قرار داد هنگامى که روزى خوبى نصیب او مىشد از او سؤال مىکردند این از کجاست؟ مىگفت: از نزد خدا است؛ «ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب.»
سپس پیامبر اکرم به دنبال حضرت على(علیهالسلام) فرستاد، او آمد، و همگى از آن غذا خوردند، و بقیه همسران پیامبر نیز خوردند و همه سیر شدند، و هنوز ظرف غذا پر بود!
حضرت فاطمه(علیهاالسلام) مىگوید: من از آن براى تمام همسایگان فرستادم و خدا در آن برکت و خیر زیادى قرار داد.
و این نمونهاى از کرامات آن بانوى بزرگوار بود.
برگرفته از کتاب برترین بانوى جهان فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، آیة الله مکارم شیرازى .
منبع:سایت تبیان
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در سال پنجم بعثت، که سال ولادت فرزندش بود؛ در سختترین شرائط و حالات به سر مىبرد.
اسلام منزوى بود، و مسلمانان اندک نخستین، شدیداً تحت فشار .
محیط مکه بر اثر شرک و بت پرستى و جهل و خرافات و جنگهاى قبایل عرب و حاکمیت زور و بینوایى تودههاى مردم، تیره و تار بود.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آینده مىاندیشید، آیندهاى درخشان از پشت این ابرهاى سیاه و ظلمانى، آیندهاى که با توجه به اسباب عادى و ظاهرى بسیار دوردست و شاید غیر ممکن بود.
در همین سال حادثه بزرگى در زندگى پیامبر رخ داد، به فرمان خدا براى مشاهده ملکوت آسمانها به معراج رفت، و به مصداق «لنریه من آیاتنا الکبرى» آیات عظیم پروردگار در پهنه بلند آسمان را با چشم خود دید، و روح بزرگش بزرگتر شد، و آماده پذیرش رسالتى سنگینتر، توأم با امید بیشتر .
در روایتى از اهل سنت و شیعه - که هر دو بر آن تأکید دارند - مىخوانیم: پیامبر(صلی الله علیه و آله) در شب معراج از بهشت عبور مىکرد، جبرئیل از میوه درخت طوبى به آن حضرت داد، و هنگامى که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به زمین بازگشت نطفه فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از آن میوه بهشتى منعقد شد.
لذا در حدیث مىخوانیم که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فاطمه (سلام الله علیها) را بسیار مىبوسید، روزى همسرش عایشه بر این کار خرده گرفت، که چرا این همه دخترت را مىبوسى؟!
پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جواب فرمود:
«من هر زمان فاطمه را مىبوسم، بوى بهشت را از او استشمام مىکنم.»
و به این ترتیب این مولود بزرگ از عصاره پاک میوههاى بهشتى و از پدرى همچون پیامبر(صلی الله علیه و آله)، و مادر ایثارگر و فداکارى همچون «خدیجه» در روز بیستم جمادى الثانى گام به دنیا نهاد، و طعن و سرزنشهاى مخالفین که پیامبر را بدون «نسل جانشین» مىپنداشتند، همگى نقش بر آب شد، و به مضمون سوره «کوثر» فاطمه زهرا چشمه جوشان براى ادامه دودمان پیامبر و ائمه هدى و خیر کثیر در طول قرون و اعصار، تا روز قیامت شد.
این بانوى بهشتى نامهایی داشت که هر کدام از دیگرى پر معنىتر بود: 1- فاطمه، 2- صدیقه، 3- طاهره، 4- مبارکه، 5- زکیه، 6- راضیه، 7- مرضیه، 8- محدثه، 9- زهرا و هر یک بیانگر اوصاف و برکات وجود پربرکت او است.
همین بس که در نام معروفش «فاطمه» بزرگترین بشارت براى پیروان مکتبش نهفته است، چرا که «فاطمه» از ماده «فطم» به معنى جدا شدن، یا باز گرفتن از شیر است، و طبق حدیثى که از پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) روایت شده به امیر مؤمنان على(علیه السلام) فرمود:
«مى دانى چرا دخترم، فاطمه نامیده شد؟
عرض کرد: بفرمائید.
فرمود: براى آن که او و شیعیان و پیروان مکتبش از آتش دوزخ باز گرفته شدهاند!»
از میان نامهاى او نام «زهرا» نیز درخشندگى و فروغ خاصى دارد، از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند: چرا فاطمه را «زهرا» مىنامند؟
فرمود: «زیرا زهرا به معنى درخشنده است و فاطمه چنان بود که چون در محراب عبادت مىایستاد، نور او براى اهل آسمانها پرتو افکن مىشد، همانگونه که نور ستارگان براى اهل زمین [پرتو افکن است]، لذا زهرا نام نهاده شد.»
هنگامى که خدیجه زنى با شخصیت و معروف به بزرگى بود، با پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ازدواج کرد زنان مکه با او قطع رابطه کردند، و گفتند: او با جوان تهیدست و یتیمى ازدواج کرده و شخصیت خود را پائین آورده است!
این وضع همچنان ادامه یافت تا این که خدیجه باردار شد و جنینش کسى جز فاطمه زهرا نبود.
به هنگام وضع حمل به سراغ زنان قریش فرستاد و از آنها خواست که در این ساعات حساس و پردرد و رنج به یارى او بیایند و تنهایش نگذارند، اما او با این پاسخ سرد و دردآلود روبرو شد که:
«تو سخن ما را گوش نکردى، با یتیم ابوطالب که مالى نداشت ازدواج نمودى، ما نیز به کمک تو نخواهیم شتافت!»
خدیجه با ایمان، از این پیام زشت و بى معنى سخت غمگین شد، اما در اعماق دلش نور امیدى درخشید که خدایش او را در این حال تنها نخواهد گذاشت.
لحظات سخت و بحرانى وضع حمل آغاز شد، او در محیط خانه تنها بود، و زنى که او را کمک کند وجود نداشت، قلب او فشردهتر مىشد، و امواج خروشان بى مهریهاى مردم روح پاکش را آزار مىداد.
ناگهان برقى در افق روحش درخشید، چشم بگشود و چهار زن را نزد خود دید، سخت نگران شد. یکى از آن چهار زن صدا زد:
نترس و غمگین مباش. پروردگار مهربانت ما را به یارى تو فرستاده است ما خواهران توایم.
من سارهام!
و این یک آسیه همسر فرعون است که از دوستان تو در بهشت خواهد بود.
آن دیگری مریم دختر عمران، و این چهارمى را که مىبینى دختر موسى بن عمران، کلثوم است!
ما آمدهایم که در این ساعت یار و یاور تو باشیم.
و نزد او ماندند تا فاطمه بانوى اسلام دیده به جهان گشود.
آرى به مصداق:
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا ولاتحزنوا»؛ کسانى که بگویند پروردگار ما الله است، فرشتگان بر آنها نازل مىشوند و مىگویند نترسید و اندوهى به خود راه ندهید.»
در اینجا نیز علاوه بر فرشتگان، ارواح زنان با شخصیت جهان به یارى خدیجه با ایمان و پر استقامت شتافتند.
تولد این مولود خجسته آنچنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را خشنود کرد که زبان به مدح و ثناى پروردگار گشود، و زبان بدخواهان که او را ابتر مىخواندند، براى همیشه کوتاه شد.
خداوند مژده این مولود پربرکت را در سوره کوثر به پیامبرش داد و فرمود:
انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک وانحر، ان شانئک هو الابتر»؛ ما سرچشمه جوشان خیر کثیر را به تو بخشیدیم، اکنون که چنین است، براى پروردگارت نماز بجاى آور و تکبیر گو! مسلماً دشمن تو، ابتر است!
برگرفته از کتاب برترین بانوى جهان فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، آیة الله مکارم شیرازى .
منبع:سایت تبیان
مراجع عظام تقلید در پاسخ به استفتایی جدید درباره انتخابات دهم ریاست جمهوری "جمعه 22 خردادماه 1388" اعلام نظر کردند.
به گزارش قلمنیوز از مراجع عظام تقلید پرسیده شد:
محضر مبارک حضرات آیات عظام مکارم شیرازی، موسوی اردبیلی،جوادی آملی و صانعی دامت برکاتهم
سلام علیکم
احتراما خواهشمند است نظر مبارک را در مورد مسائل ذیل اعلام فرمایید
آیا میتوان در انتخابات به بهانه حفظ نظام اسلامی با برگزیده شدن نامزدی که ما او را اصلح میدانیم کارهای ذیل را انجام داد؛
1- در شمارش آرا دست کاری کرده، آن را کم و زیاد کنیم؟
2- به جای دیگران رای داده، یا بیش از یک رای به صندوق بیندازیم؟
3- آرا رقیب را هنگام شمارش، حذف یا باطل کنیم؟
4- رای بیسوادها را طبق نظر خودمان بنویسیم؟
5- با شناسنامههای اموات که هنوز باطل نشدهاند رای دهیم؟
حضرت آیتالله العظمی مکارمشیرازی در این زمینه فرمودند: « هیچ کدام از اموری که در بالا ذکر گردید جایز نیست». همیشه موفق باشید - 5/3/88
حضرت آیتالله العظمی موسوی اردبیلی نیز پاسخ دادند: « اعمال مذکور ، علاوه بر آن که خلاف قانون است خیانت به آرا مردم بوده و حرام است».
حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی هم اعلام نمودند: « 1- امور یاد شده خیانت و حرام است. 2- هرگز هدف وسیله را توجیه نمیکند و مایه وهن نظام جمهوری اسلامی است.»- جوادی آملی 10/3/88
حضرت آیتالله العظمی صانعی در این زمینه تصریح کردند: « ج1-5 : حرمت و معصیت کبیره بودن همه امور ذکر شده در سوال به خاطر خیانت در امانت و حقوق مردم ، واضح و آشکار است و باید همگان به احترام و ارزشی که فرهنگ تشیع و اهل بیت "صلوات الله علیهم اجمعین" برای حقوق عادی مردم چه رسد به حقوق مربوط به تعیین سرنوشت و آزادیشان مقرر داشته، توجه نمایند تا جایی که امام چهارم شیعیان، آقا زینالعابدین علیهالسلام فرمودند: خداوند همه گناهان را میشود ببخشد؛ جز دو گناه که یکی از آنها تضییع حقوق مردم میباشد و چگونه کسی میتواند از جواز امور ذکر شده سخن بگوید و به خدا و دینش افترا بزند با این که در باب مسلمان مقتولی که به عمد کشته شده و ولی دمش حاکم است، سوال شده که آیا حاکم میتواند قاتل را عفو کند؟ امام معصوم علیهالسلام فرمودند: نمیتوان چون حق همه مسلمین است».- هفتم جمادی الثانی1430 ، 11/3/88
منبع سایت تبیان
توجه توجه
ازاین به بعد وبلاگ ولایت
به مسائل انتخابات می پردازد.
توضیحات بیشتر در اطلاعیه های بعدی
4 روز بیشتر تا محرم نمانده!
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین روی دل با کاروان کربلا دار حسین
شهریار
از کاروان غدیر که بگذریم
کاروانی می ماند و دختری سه ساله
مدیحه سرایی
| آه من رفت نجف تا که طواف تو کند | Play | Download |
| السلام علیک یا امین الله | Play | Download | |
| امین طبع من بیا به لالهزارها | Play | Download | |
| آن روز سرد هم پدرم | Play | Download | |
| هنگام سرور کائنات است امروز | Play | Download |
| امیرالمومنین حیدر | Play | Download |
| از اهالی حیدرآبادم | Play | Download | |
| دل سپردم به مهرت علی | Play | Download |
| ای وصف تو برون ز حد امکان | Play | Download | |
| خم غدیر نخل هستی بردار | Play | Download | |
| صدای کیست که اینقدر روشن و گراست | Play | Download | |
| عاشقم عاشقی که افتاده | Play | Download | |
| گر بند بند پیکرم ز هم جدا شوند | Play | Download | |
| یا علی ای حامی ختم رسل | Play | Download |
| از حب علی بی ثمرم نگذارید | Play | Download |
| این دل رمیده من در انتظار حرم یاره | Play | Download | |
| غزلیات شما از اول عشق بوده | Play | Download |
| بخوان سرود ولایت | Play | Download |
| از همان روز که مسکین سرای تو شدم | Play | Download |
| غزلیات قدیمی شما | Play | Download |
| ای فلک دیگر نگرد اگر دور سر حیدر نگردی | Play | Download |
| دل مست ساقی خم غدیر شد | Play | Download | |
| روی سینه ما مهر حیدر نوشت | Play | Download | |
| زبان خدا بود در هر مقامی | Play | Download | |
| شخصیت ممتاز جهان است علی | Play | Download | |
| همای رحمت | Play | Download |
منبع سایت تبیان
مولودی
| برو ای گدای مسکین در خانه علی زن | Play | Download | |
| عشق تو گرمی خون منه | Play | Download | |
| ملک براش می میره | Play | Download | |
| نیست بجز ولای تو ایدهام | Play | Download |
| خنده به لب کهکشونه | Play | Download |
| آسمان سرخ شده از حرارت ماه نجف | Play | Download | |
| تو جمال کبریایی | Play | Download | |
| فاتح خیبر | Play | Download | |
| گیسوی تو بهشتم | Play | Download |
| من کنت مولا فهذا علی مولا | Play | Download |
| شه لافتی نظری به ما کن | Play | Download | |
| من و یه قلب شیدایی عشق | Play | Download |
| باز روح الامین اومده از عرش برین | Play | Download | |
| خدا می گه علی تکه نظیر و همتا نداره | Play | Download | |
| علی امام من است و منم غلام علی | Play | Download |
| دوباره وقت راز و نیازه | Play | Download | |
| من ز ازل مست می غدیرم | Play | Download |
| دل بی قرارم شده شبیه اسیر | Play | Download | |
| علی علی بنویسید بر کفنم | Play | Download |
| جشن غدیره چه بی نظیره | Play | Download | |
| علی سرمد | Play | Download | |
| عید غدیره،علی به عالم امیره | Play | Download |
| حیدر مدد | Play | Download |
| سر در عرش الهی حک شده با افتخار | Play | Download |
| آه ای هستی من | Play | Download | |
| حید حیدر،علی یا مولا | Play | Download | |
| حیدر مدد مولا | Play | Download | |
| دستم بگیر یا مولا | Play | Download | |
| دوباره عید غدیره شب بیعت با علیِ | Play | Download | |
| دوست دارم عید غدیر سال بعد روبروی ایوان نجف باشم | Play | Download | |
| رو در خبیر ، مسجد و منبر شده حکاکی، نام تو حیدر | Play | Download | |
| عزت نامم علیِ | Play | Download | |
| علی مولا یا حیدر | Play | Download | |
| عید اکبر،عید غدیر | Play | Download | |
| گل بدید به زهرا که شب عید غدیر | Play | Download | |
| همه روزام عید غدیره | Play | Download | |
| یا علی بگو شب بیعت | Play | Download | |
| یا علی جان مقتدای من تویی | Play | Download |
آینهداران غدیر
زنان راوى غدیر
شواهد موجود در کتب تاریخى گویاى این حقیقت است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از آغاز رسالت با رویکرد عمده زنان به آیین توحیدى روبرو شد. اولین پذیرنده اسلام (خدیجه)، (1) اولین شهیده (سمیه) (2) و بانوانى که از سابقین و مهاجران شمرده مىشدند(3) نمونه روشنى از مشارکت زنان در عرصههاى اجتماعى را به نمایش مىگذارند.
حضور زنان در حجة الوداع بارزترین و ماندگارترین نوع شرکت در صحنههاى اجتماعى است. اخبار فراوانى که به وسیله راویان زن از این مراسم عظیم نقل شده، گویاى تلاش گسترده زنان در پاسدارى از این میراث مقدس است. دستاوردهاى بانوان در عرصه اخبار غدیر به دو گروه عمده تقسیم مىشود:
در سال دهم هجرى، با اعلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)، مؤمنان بسیارى از شهرهاى مختلف به سوى مدینه روان شده، در حومه شهر مسکن گزیدند و به انتظار موسم حج نشستند؛ حجى که بعدها به حجةالوداع، حجةالاسلام، حجةالبلاغ، حجةالکمال، حجةالتمام شهرت یافت. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روز شنبه، پنج یا شش روز قبل از آغاز ذىحجة، از مدینه حرکت کرد. در این سفر همه زنان و اهل بیت پیامبر با وى همراه بودند. (4) گروهى از این بانوان حدیث غدیر را نقل کردهاند؛ که نام و روایتشان چنین است:
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) یگانه یادگار رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) است، که همچون دیگر اهل بیت(علیهم السلام) بارها به یادآورى واقعه غدیر پرداخت. نگاهى به سخنان آن بزرگوار جایگاه وى در عرصه اخبار غدیر را آشکار مىسازد:
گروهى از انصار، براى توجیه خطاى خویش، به ایشان گفتند: اگر مطالب شما را قبل از بیعت با دیگران مىشنیدیم با غیر على بیعت نمىکردیم. حضرت فرمود:
آیا پدرم در روز غدیر براى کسى جاى عذر باقى گذاشت؟(5) و نیز در جواب محمود بن لبید که پرسیده بود: آیا از سخنان پیامبر دلیلى بر امامت على دارید؟
فرمود: شگفتا، آیا روز غدیر را فراموش کردید؟!
محمود بن لبید گفت: آن روز چنان بود ولى از آنچه به شخص شما اشاره شده، بگویید.
حضرت فرمود: خدا را شاهد مىگیرم، شنیدم [پیامبر] فرمود: على بهترین کسى است که در میان شما جانشین خود قرار مىدهم. على(علیه السلام) امام و جانشین بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین امامان نیکاند. اگر از آنان اطاعت کنید، شما را هدایت خواهند کرد و اگر با آنان مخالفت ورزید، تا قیامت اختلاف در میان شما حاکم خواهد بود.(6)
روایتى با سند بسیار دقیق و مشهور بیان مىدارد که دختر بزرگوار پیامبر حدیث غدیر را چنین بیان فرمود:
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «من کنت ولیه فعلى ولیه و من کنت امامه فعلى امامه.» (7)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس من سرپرست اویم على سرپرست اوست و هر کس من امام او هستم على امام اوست. احتجاجى از فاطمه زهرا به وسیله چند تن از زنان به این صورت روایت شده است:
قالت: انسیتم قول رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوم غدیر خم، من کنت مولاه فعلى مولاه و قوله: انت منى بمنزلة هارون من موسى علیهماالسلام. (8)
آیا سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روز غدیر خم را فراموش کردهاید، که فرمود: هر کس من مولاى او هستم على مولاى اوست و آیا سخنش را فراموش کردهاید که فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى هستى. حضرت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) عمر خویش را در راه اثبات ولایت امیرمؤمنان به انصار و مهاجرین صرف نمود و سرانجام نیز در همین راه به شهادت رسید و سیده شهیدان ولایت نام گرفت.
حضور زنان پیامبر، از جمله امسلمه (9) در مراسم غدیر، در کتب مختلف مورد تاکید قرار گرفته است. (10) صاحب روضةالصفا مىگوید: «چون حضرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در غدیر خم حدیث «من کنت مولاه فعلى مولاه» در شان امیرمؤمنان فرمود پس از منبر فرود آمد و در خیمه خاص خود نشست و فرمود که امیرمؤمنان در خیمه دیگر بنشیند بعد از آن طبقات خلائق را فرمود تا به خیمه على(رض) رفتند و زبان به تهنیت على(علیه السلام) گشادند. چون مردم از این امر فارغ شدند امهات مؤمنین به فرموده آن حضرت نزد على رفتند و او را تهنیت دادند.» (11)
امسلمه یکى از دو زن پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که حدیث غدیر را روایت کرده است. او ماجراى غدیر را چنین باز مىگوید:
اخذ رسول الله(صلی الله علیه و آله) بید على بغدیر خم فرفعها حتى راینا بیاض ابطیه فقال «من کنت مولاه فعلى مولاه» ثم قال «ایها الناس انى مخلف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى و لن یفترقا حتى یردا على الحوض» (12)؛ در غدیر خم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دست على(علیه السلام) را بالا برد، تا آنجا که سفیدى زیر بغلش را دیدیم، آنگاه فرمود: هر کس من مولاى او هستم پس على مولاى اوست.
بعد فرمود: اى مردم، من دو چیز گرانبها در میان شما بر جاى مىگذارم کتاب خدا و عترتم. این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا وقتى در حوض به من برگردند.
امسلمه از معدود کسانى است که بعد از وفات نبى اکرم(صلی الله علیه و آله) در خط ولایت امیرمؤمنان باقى ماند. او به فرزنش چنین وصیت کرد. «یا بنى الزمه فلا و الله ما رایت بعد نبیک صلى الله علیه و آله اماما غیره»؛ پسرکم، همراهش [على] باش. به خدا قسم، بعد از پیامبرت امامى غیر او ندیدم. (13) امسلمه روایات دیگرى نیز، در باره امیرمؤمنان، از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل کرده است. (14)
او به دلیل تقرب به اهل بیت روایات فراوانى نقل کرده است؛ تنها حدود شصت روایت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دارد که بسیارى از آنها در منزلت امیرمؤمنان است. (15) اسماء از سابقین در اسلام است و از جمله افرادى است که قبل از آن که مردم در خانه ارقم ایمان بیاورند به همراه همسرش جعفر به خدمت پیامبر آمد و اسلام اختیار نمود و به همراه جعفر به حبشه مهاجرت کرد. بعد از شهادت جعفر طیار به عقد ابوبکر در آمد و از وى صاحب (محمد) شد در آن زمان که همسر خلیفه دوم بود توطئه قتل وصى پیامبر(صلی الله علیه و آله) را با هوشیارى و ایثار تمام خنثى نمود. وى همواره از محبان و ملازمان فاطمه زهرا(علیهاالسلام) بود او بعد از شهادت حضرت فاطمه(علیهاالسلام) از جمله زنان على(علیه السلام) شد. فرزندش محمد را چنان تربیت کرد که از مریدان و مخلصان امیرمؤمنان شد. زمانى که در حجةالوداع شرکت جست همسر ابوبکر بود. و محمد بن ابىبکر نیز در مسیر حجةالوداع متولد شد. ابن عقده در کتاب ولایت، حدیث غدیر را از او روایت کرده است. (16) اسماء همچنین از راویان حدیث ردالشمس (17) به شمار مىرود.
او فاخته نام دارد (18) و خواهر امیرمؤمنان(علیه السلام) است. امهانى از راویان (19) و اصحاب (20) پیامبر اکرم بود پیامبر ضمن حدیثى او را «یکى از بهترین مردم» خواند. (21) این بانوى گرانقدر احادیثى چون ثقلین (22) و غدیر را از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت کرده است. او در باره واقعه غدیر مىگوید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از حج بازگشت، تا در غدیر خم فرود آمد، سپس برخاست و در گرماى سوزان چنین گفت: [اى مردم هر کس من مولاى او هستم، پس على مولاى اوست. خدایا، هر کس او را دوست دارد، دوست بدار و هر کس با او دشمنى کند، دشمن بدار؛ هر کس او را زبون سازد، زبون گردان و هر کس او را یارى کند، یارى کن]. (23)
او در شمار زنان پیامبر اکرم (24) و حاضران در حجةالوداع جاى داشت. در کتب مختلف اهل سنت روایت غدیر از وى نقل شده است. ابن عقده در «حدیث ولایت» روایت او را نیز ذکر مىکند. (25)
بررسى موضعگیریهاى وى و تطبیق آن با عملکرد امسلمه همسر دیگر پیامبر گرامى که در تاریخ از خود بر جاى نهاده و تحقیق در انگیزهها، تعیین جهتگیریها و موقعیتهاى آن دو مىتواند براى بانوانى که امروز در مقابل امواج سهمگین و بنیانکن سیاستبازى تبلیغات رنگارنگ و هدفدار و شعارهاى برخاسته از مطامع نفسانى و دنیوى دنیاداران قرار دارند نمونههایى تجربه شده و تاریخى و الگویى عملى و آکنده از راهکارهاى مذهبى و سیاسى باشد.
او از صحابه مشهور پیامبر(صلی الله علیه و آله) است و ابنعقده و منصور رازى حدیث غدیر را از وى نقل کردهاند. (26)
از جمله کسانى که حدیث غدیر را روایت کردهاند زید بنارقم و نیز همسر وى مىباشد علامه طباطبایى ضمن نام بردن از گروه کثیرى که روایت (من کنت مولاه فعلى مولاه) را نقل کردهاند به ایشان نیز اشاره مىکند. (27)
در میان روایات غدیر روایتى با ده سند به چشم مىخورد که همه راویانش زن هستند. نام این بانوان چنین است:
1. الشیخة ام محمد زینب ابنة احمد بنعبدالرحیم المقدسیه.
2. فاطمه دختر امام موسى بنجعفر(علیه السلام)
3. زینب دختر امام موسى بنجعفر(علیه السلام)
4. امکلثوم دختر امام موسى بن جعفر(علیه السلام)
5. فاطمه دختر جعفر بن محمد الصادق(علیه السلام)
6. فاطمه دختر محمد بن على(علیه السلام)
7. فاطمه دختر على بنالحسین(علیه السلام)
8. فاطمه دختر حسین بنعلى(علیه السلام)
9. سکینه دختر حسین بنعلى(علیه السلام)
10. امکلثوم دختر فاطمه زهرا(سلاماللهعلیها).
این گروه از فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) نقل کردهاند که حضرت فرمود:
«انسیتم قول رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوم غدیر خم، من کنت مولاه فعلى مولاه و قوله انت منى بمنزلة هارون من موسى علیهماالسلام.» (28)
آیا سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روز غدیر را فراموش کردید، که فرمود: هر کس من مولاى او هستم على مولاى اوست. و [آیا] گفتارش را [فراموش کردید که فرمود]: [اى على،] جایگاه تو در برابر من مانند جایگاه هارون در برابر موسى است.
عایشه بیشتر روایتهایش را از پدرش سعد (29) بن ابى وقاص نقل مىکند و نزد ابنحجر از راویان موثق به شمار مىرود. (30) او روایت غدیر را، از زبان پدرش چنین بازگو مىکند:
«کنا مع رسول الله(صلی الله علیه و آله) بطریق مکة و هو متوجه الیها (کذا فى النسخ و الصحیح و هو: متوجه الى المدینه) فلما بلغ غدیر خم وقف للناس ثم رد من تبعه و لحقه من تخلف فلما اجتمع الناس الیه قال: ایها الناس من ولیکم؟ قالوا: الله و رسوله. ثلاثا ثم اخذ بید على فاقامه ثم قال «من کان الله و رسوله ولیه فهذا ولیه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه.» (31)
با رسول خدا در راه مکه بودیم و او به سوى مکه توجه داشت. (در نسخههاى صحیح مىخوانیم که به مدینه توجه داشت.) وقتى به غدیر خم رسید، ایستاد؛ آنان که جلو بودند بازگشتند و آنان که عقب مانده بودند، رسیدند. مردم پیرامونش گرد آمدند و حضرت فرمود:
اى مردم، سرپرست شما کیست؟ حاضران سه بار گفتند: خدا و پیامبرش. آنگاه دست على را بلند کرد و فرمود: هر کس خدا و رسول او سرپرستش هستند، این سرپرست اوست. خدایا، هر کس او را دوست دارد، دوست بدار و آن کس با او دشمنى مىورزد، دشمن بدار.
عایشه بنت سعد حدیث دیگرى نیز از پدرش روایت کرده، که ولایت على(علیه السلام) را آشکار مىسازد:
«سمعت ابى یقول: سمعت رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوم الجحفه فاخذ بید على فخطب فحمد الله و اثنى علیه ثم قال: ایها الناس انى ولیکم قالوا صدقت یا رسول الله ثم اخذ بید على فرفعها فقال: هذا ولیى و یؤدى عنى دینى و انا موالى من والاه و معادى من عاداه.» (32)
شنیدم پدرم گفت که، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روز جحفه دست على(علیه السلام) را گرفت، سپس خطبه خواند، خداى را سپاس گفت، ستایش کرد و فرمود: اى مردم، من ولى شما هستم. گفتند: راست گفتى، اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله). سپس دست على را گرفت و بالا برد و فرمود: این جانشین من است و دین مرا ادا مىکند. من دوست دار کسى هستم که او را دوست بدارد و دشمن کسى هستم که با او دشمنى ورزد.
او از شیعیان معروف و بسیار مشهور حضرت امیرمؤمنان بوده به نحوى که آوازهاش تا بدان حد پیچیده بود که معاویه موقع ورود به مکه از وى سراغ گرفت این موضوع خود به خوبى مىتواند نمایانگر فعالیتهاى مؤثر و ارزنده این بانوى شیعه و محب اهل بیت باشد (ما تنها به آن بخش از سخنان وى که مربوط به غدیر مىشود مىپردازیم) (33) آنچه از گفتگوى او و معاویه بر جاى مانده است را زمخشرى در کتاب «ربیع الابرار» چنین باز مىگوید:
سالى معاویه به حج رفت و از زنى که به نام دارمیه حجونیه، که سیاه چهره و تنومند بود، سراغ گرفت وقتى او را نزد معاویه آوردند، پرسید: اى دختر حام، چگونهاى؟
گفت: خوبم، حام نیستم، از قبیله بنىکنانم.
گفت: راست گفتى، آیا مىدانى چرا تو را فرا خواندم؟
- سبحان الله! من غیب نمىدانم.
- خواستم بپرسم چرا على را دوست دارى و با من دشمنى مىورزى؟
- آیا از پاسخ معافم مىدارى؟
- نه.
- حال که نمىپذیرى مىگویم؛ من على را به خاطر عدالتش و تقسیم یکسانش دوست داشتم و با تو دشمنى مىورزم چون با آن که براى حکومت از تو سزاوارتر بود، جنگیدى و در پى چیزى برآمدى که براى تو نیست. با على دوستى ورزیدم به خاطر ولایتى که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، در روز غدیر خم در مقابل چشم تو، براى او اقرار گرفت، به خاطر آن که به بیچارگان محبت مىورزید و دینداران را بزرگ مىداشت و ... . (34)
او در خانه امام صادق(علیه السلام) پرورش یافته بود و از شاگردان مکتب وى شمرده مىشد.(35) حسنیه، با استعداد سرشارش، در مناظرات مختلف، که توسط هارونالرشید ترتیب داده مىشد، شرکت جسته و از مقام ولایت دفاع مىکرد. در یکى از این مناظرهها از فردى، که ابراهیم خوانده مىشد، پرسید: آیا در هیچ جاى تفاسیر شما آمده است که در حجةالوداع رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به امر پروردگار، در غدیر خم، فرود آمده، این آیه را: (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالتک). با بیمناکى براى مردم تلاوت کرد و سپس آیه والله یعصمک من الناس نازل شد و [آیا در تفاسیر شما آمده است که پس از نزول «والله یعصمک من الناس» پیامبر خدا دست على بنابىطالب را گرفت؛ بر منبرى، که از جهاز شتر ساخته بودند، برآمد و گفت: من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله و العن من ظلمه. آنگاه، این آیه نازل شد: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا.»
ابراهیم سر به زیر افکند، حسنیه علماء را مخاطب ساخت و آنان را به جان هارون سوگند داد. حاضران، که خود را در مقابل هارونالرشید مىدیدند، لب به تایید گشودند. ابو یوسف گفت: بیشتر صحابه و مفسران تصریح کردهاند که این آیه در باره على بنابىطالب نازل شده است و حدیث "من کنت مولاه فعلى مولاه" نیز مشهود است.
حسنیه پرسید در باره «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یوتون الزکوة و هم راکعون» چه مىگویید؟ ابویوسف گفت: به اجماع امت در باره على بن ابىطالب است.
آنگاه حسنیه با شگفتى پرسید: ... احکام و نصوص الهى را وا مىنهید و بیعت روز غدیر را نادیده مىگیرید؟! (36)
او نیز از تابعین شمرده مىشود. عمیره، اهل مدینه و خواهر سهل ام رفاعه ابن مبشر بود. او از راویان حدیث غدیر است و در سلسله سند حدیث «منا شده» امیرمؤمنان(علیه السلام) قرار دارد.
او حدیث غدیر را از عدى بنثابت نقل کرده است و ابنعساکر در تاریخ خود از حدیث وى یاد مىکند. (37)
16. فاطمه بنت على بنابىطالب(علیه السلام)
او دختر على بنابىطالب(علیه السلام) است و مادرش امولد مىباشد. برقى در رجال خود وى را از راویان امام حسن(علیه السلام) مىداند (38) و در تهذیبالاحکام از راویان امیرمؤمنان(علیه السلام)، ابىحنیفه، اسماء بنتعمیس (39) شمرده شده است. حدیث منزلت (40) و ردالشمس (41) از جمله روایات اوست. وى حدیث غدیر را از امسلمه نقل نموده است. (42)
«اشهد الله تعالى لقد سمعته یقول: على خیر من اخلفه فیکم و هو الامام و الخلیفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب ائمة ابرار لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیین و لئن خالفتموهم لیکون الاختلاف فیکم الى یوم القیمة.»
پىنوشتها:
1- درباره اسلام خدیجه این سخن امیرمؤمنان به تنهایى کافى است که فرمود: «لم یجمع بیت واحد یومئذ فى الاسلام غیر رسول الله و خدیجه و انا ثالثهما.» نهجالبلاغه خطبه 192 (قاصعه).
2- کانت سمیه ام عمار بن یاسر و ابوه یاسر ممن عذب فى الله تعالى فصبرا و ارادتهما قریش على ان رجعا عن الاسلام الى الکفر فابیا فضرب ابوجهل سمیة بحربة فى قبلها فماتت ... . اعیانالشیعه، ج7 ، ص319.
3- ریاحینالشریعة، ج 2، ص 305.
4- الغدیر ج 1، ص9.
5- خصال صدوق، ج 1، ص173؛ عوالم، ج 11، ص467. «هل ترک ابى یوم غدیر خم لاخذ عذرا» تاکید مورخان بر این که اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از جمله حاضرین در غدیر بودند مبین این مطلب است که حضرت فاطمه زهرا(س) نیز در بین آنان حضور داشته است. زیرا مورخان حضور زنان پیامبر را به طور مستقل بیان کرده و گفتهاند که امهات مؤمنین همراه پیامبر بودند بنابراین از طرفى فاطمه زهرا(علیهاالسلام) داراى چنان شخصیت برترى است که در صورت عدم حضور وى در غدیر باید بتوان روایاتى دال بر آن یافت که ظاهرا وجود ندارد از این روى مىتوان گفت که ایشان نیز در بین جمع حاجیان در حجةالوداع حضور داشته است.
6- بحارالانوار، ج36، ص353 و 354/ اسمى المناقب، ص 32/ نهجالحیاة، ص 38.
7- احقاق الحق، ج 2، ص 460. در فیض الغدیر، ص 391 به نقل از ینابیع الموده حدیث را چنین نقل کرده است «قالت: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) من کنت ولیه فعلى ولیه و امامه.»
8- الغدیر، ج 1، ص197/ «من کنت مولاه فعلى مولاه» احقاق الحق، ج6، ص 282/ ارجح المطالب، ص 571 و 448. صاحب فیض الغدیر توضیحى بر احتجاج حضرت فاطمه دارد (فیض الغدیر، ص 390).
9- ام سلمه دختر ابىامیه بنالمغیرة مخزومى است مادرش عاتکه دختر عبدالمطلب است او دختر عمه پیامبر و همسر وى بود و در سال 65 هجرى وفات یافت. (اعلام خصال صدوق، ص 301)
10- معارج النبوة، ج 2، ص 318.
11- فیض الغدیر، ص 388 - 389.
12- الغدیر، ج 1، ص17 و 18/ ملحقات احقاق الحق، ص53/ معجم رجال الحدیث، ج23، ص177.
13- اعلام النساء، ص 651/ بصائر الدرجات، ص183، ح 4.
14- مانند «من سب علیا فقد سبنى و من سبنى فقد سب الله تعالى» (المستدرک على الصحیحین، ج3، ص 121) و «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) کانى دعیت فاجیب و انى تارک فیکم الثقلین احدهما اکبر من الاخر کتاب الله عز و جل حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل بیتى فانظروا کیف تخلفونى فیهما». اعلامالنساء، ص 634 نقل از امالى شیخ طوسى، ج 2، ص 92/ کشفالغمه، ج2، ص 32، ارجح المطالب، ص 338، از طریق ابنعقده.
15- اعیان الشیعه، ج3، ص 408/ جامع الرواة، ج 2، ص 455/ خلاف طوسى، ج 1، ص 5.
16- الغدیر، ج 1، ص17.
17- امالى مفید، ص 55 و 56/ ارشاد مفید، ص163 و 164. مجموعه فضایل و عنایات اسماء بنت عمیس به اهل بیت(علیه السلام) در ضمن مقالهاى مستقل در شمارههاى آینده به خوانندگان گرامى ارائه خواهد شد.
18- اعیان الشیعه، ج3، ص 488.
19- رجال برقى، ص 60.
20- رجال شیخ طوسى، ص33.
21- تنقیح المقال، ج3، ص73/ معجم رجال الحدیث، ج23، ص 881.
22- اعلام النساء، ص 488/ ارجح المطالب، ص337.
23- «رجع رسول الله(صلی الله علیه و آله) من حجة حتى نزل بغدیر خم ثم قام خطیبا بالهاجرة فقال: ایها الناس [من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و اخذل من خذله و انصر من نصره] ینابیع المودة، ص 40/ اعلام النساء، ص489. روایت غدیرى فاخته را در الغدیر، ج 1، ص 18 و احقاق الحق، ج 2، ص463 ببینید.
24- عایشه در سال 57 در مدینه درگذشت و در بقیع دفن شد. (اعلام خصال صدوق، ص 315)
25- الغدیر، ج 1، ص 48/ احقاق الحق، ج 2، ص 460.
26- الغدیر، ج 1، ص 58. منصور بنحسین آبى معروف به ابوسعد صاحب کتاب نثرالدرر متوفى قرن پنجم کتابى به نام حدیثالغدیر نوشته و بنا به گفته مناقب ابن شهرآشوب این کتاب راویان حدیث غدیر را بر حسب حروف الفبا برشمرده است. «غدیر در آینه کتاب، ص79»
27- المیزان فى تفسیر القرآن، ص59.
28- روایت فوق را حافظ بزرگ ابوموسى مدینى در کتاب خود آورده است. او مىگوید: این حدیث سلسلهدار است. زیرا هر یک از فاطمهها از عمه خود روایت کردهاند و این روایت پنج خواهر برادر است که هر یک از دیگرى نقل کردهاند. رک: اسنى المطالب فى مناقب على بنابىطالب»، شمس الدین ابوالخیر الجزرى، ص 32؛ احقاق الحق، ج 21، ص26 و27؛ بحارالانوار، ج36، ص353؛ عوالم، ج 11، ص 444؛ اثبات الهدى، ج 2، ص553 و ج3، ص127؛ اعلام النساء المؤمنات، ص 578 و مسند فاطمه معصومه(سلام الله علیها)، سید علىرضا سید کبارى، ص56 (چاپ نشده).
29- ابواسحاق سعد بنابىوقاص در سال 54 - 58 و عایشه بنتسعد در سال117 وفات یافتند. نسایى روایت وى را نقل کرده است. به خصائص نسایى، ص3 مراجعه شود.
30- التقریب، ابنحجر، ص473.
31- الغدیر، ج 1، ص 38- 41/ خصائص نسائى، ص 18 و 25. عایشه بنت سعد احادیث دیگرى راجع به فضایل امیرمؤمنان دارد؛ به اسنى المطالب، ص 52 و ملحقات احقاق الحق، ص189 و 190 رجوع کنید.
32- الغدیر، ج 1، ص 38 - 41.
33- دارمیه حجونیه از زنان فاضل، خردمند و فصیح بود. او استدلالى قوى داشت و در خط ولایت استوار بود. روایت او را ابنعبدربه در عقد الفرید از سهل بنابىسهل تمیمى از پدرش نقل کرده است.(عقد الفرید، ج 1، ص 352/ بلاغات النساء، ص 72)
34- متن کامل مباحثه دارمیه حجونیه را در کتب ذیل بخوانید: بلاغات النساء، ص 72/ العقد الفرید، ج 1، ص 162/ صبح الاعشى، ج 1، ص259/ الغدیر، ج 1، ص209/ اعلام النساء المؤمنات، ص333/ اعیان الشیعه، ج6، ص 364.
35- ریاض العلماء، ج 5، ص 704. او فاضل، عالم، مدقق و آگاه به اخبار و آثار بود.
36- این متن در حلیة المتقین، بخش مناظرات حسنیه، ذکر شده است. در باره موضوع مناظره حسنیه اختلاف است. سید محسن امین در اعیان الشیعه، ذیل کلمه «حسنیه» مىگوید: این [مناظره] از اختراعات ابوالفتوح رازى است. مرحوم خوانسارى در روضات الجنات این مناظره را ذکر کرده است و شیخ آقابزرگ در ذریعه مىنویسد: الحسنیه: رسالة فى الامامة تنسب الى مؤلفها و هو بعض الجوارى من بنات الشیعة فیها مناظراتها مع علماء المخالفین فى عصر هارونالرشید. (الذریعه، ج7، ص 200، رقم89/ نقل از اعلامالنساء، ص 300 تا 301). براى تحقیق بیشتر در باره شخصیت حسنیه به تنقیح المقال، ج3، ص247/ ریاض العلماء، ج 5، ص407/ روضات الجنات، ج 1، ص153/ الذریعة، ج7، ص 200 و ج 4، ص97 و ج 25، ص296 و ج 5، ص 105 و 145 و 161/ من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 75. معجم رجال الحدیث، ج23، ص187 رجوع کنید. خلاصهاى از مطالب کتب فوق در اعلام النساء ص 300 تا 302 آمده است.
37- الغدیر، ج 1، ص 70.
38- پیام غدیر، عذرا انصارى، ایشان روایت را از تاریخ دمشق، باب تاریخى على بنابىطالب (علیهالسلام) ص 51 نقل نمودهاند.
39- رجال برقى، ص 60/ معجم رجال الحدیث، ج23، ص197، رقم 15659.
40- تهذیب التهذیب، ج12، ص 470.
41- اعیان الشیعة، ج 8، ص39 - ملحقات احقاق الحق، ص262
42- همان، ص 54.
ماهنامه کوثر، ش 2، محمد عابدى . سایت تبیان
با پایان یافتن خطابه پیامبر اکرم، مردم به سوى پیامبر(صلی الله علیه و آله)و امیر المؤمنین(علیهالسلام) هجوم آوردند، و با ایشان به عنوان بیعت دست مىدادند و تبریک و تهنیت مىگفتند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دستور دادند تا دو خیمه بر پا شود. در یکى خود نشستند و به امیرالمؤمنین (علیه السلام) دستور دادند تا در خیمه دیگر بنشینند. مردم دسته دسته در خیمه پیامبر (صلی الله علیه و آله) حضور مىیافتند و پس از بیعت و تبریک به خیمه امیرالمؤمنین (علیهالسلام) مىآمدند و به عنوان امام و خلیفه بعد از پیامبرشان با حضرتش بیعت مىکردند و با لقب «امیرالمؤمنین» بر آن حضرت سلام مىکردند، و این مقام والا را تبریک و تهنیت مىگفتند. برنامه بیعت و تهنیت تا سه روز ادامه داشت و حضرت این مدت را در منطقه غدیر اقامت داشتند.
مسئله جالب در این بیعت آن است که کسانى که در غدیر پیش از همه با امیرالمؤمنین بیعت نمودند و خود را از دیگران جلو انداختند؛ زودتر از همه بیعت خود را شکستند و پیمان خود را زیر پا گذاشتند.
در تاریخ آمده که خلیفه دوم بعد از بیعت، این کلمات را بر زبان مىراند: «افتخار برایت باد، گوارایت باد، اى پسر ابى طالب! خوشا به حالت اى اباالحسن، اکنون مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شدهاى»!!!
از طرف دیگر، پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور دادند تا ظرف آبى آورده و پردهاى بر روى آن زدند. امیرالمؤمنین(علیه السلام) دست خود را در ظرف آب نهاده و زنان در سوى دیگر پرده با قرار دادن دست خود در ظرف آب، با آن حضرت بیعت کردند.
یادآورى مىشود که حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (علیهاالسلام) در غدیر حضور داشتند، و کلیه همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز در آن مراسم حاضر بودند.
در این مراسم، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) عمامه خود را که «سحاب» نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر امیرالمؤمنین (علیه السلام) گذاشتند و انتهاى عمامه را از پشت سر بر دوش آن حضرت قرار دادند.
در مراسم پر شور غدیر، حسان بن ثابت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اجازه خواست تا به مناسبت این واقعه عظیم شعرى درباره امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) بسراید.
حضرت فرمودند: بگو به برکت خداوند.
حسان در جاى بلندى قرار گرفت و گفت: «اى بزرگان قریش، سخن مرا به گواهى و امضاى پیامبر (صلی الله علیه و آله) گوش کنید.» سپس اشعارى را که همانجا سروده بود خواند که به عنوان یک سند تاریخى از غدیر ثبت شد و به یادگار ماند.
اتمام حجت دیگر این بود که مردى زیباروى در کنار مردم مىگفت:
«به خدا قسم روزى مانند این روز هرگز ندیدم. چقدر کار پسر عمویش را محکم نمود! براى او پیمانى بست که جز کافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمىزند. واى بر کسى که پیمان او را بشکند.»
عمر نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: شنیدى این مرد چه مىگفت؟! حضرت فرمودند: او را شناختى؟ گفت: نه. حضرت فرمودند.
«او روح الامین جبرئیل بود. تو مواظب باش این پیمان را نشکنى. اگر چنین کنى خدا و رسول و ملائکه و مؤمنان از تو بیزار خواهند بود!»
امضاى الهى بر غدیر، معجزهاى بود که پس از اعلام ولایت توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله) به وقوع پیوست. حارث فهرى نزد حضرت آمد و معترضانه پرسید: آیا این ولایت که امروز اعلام کردى از جانب خدا بود؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آرى از جانب خدا بود.
در اینجا حارث خطاب به خداوند گفت: «خدایا! اگر آنچه محمد مىگوید حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکى بر ما بفرست!!»
همین که سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگى از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد و از پشتش خارج گردید و همانجا او را هلاک کرد.
با این معجزه، بار دیگر بر همگان مسلم شد که «غدیر» از منبع وحى سرچشمه گرفته و فرمان الهى است و منکرین آن مستحق عذاباند.
پس از سه روز، مراسم غدیر پایان پذیرفت و آن روزها به عنوان «ایام الولایة» در ذهنها نقش بست. گروهها و قبائل عرب، پس از وداع با پیامبر(صلی الله علیه و آله) و معرفت کامل به جانشین آن حضرت راهى شهر و دیار خود شدند و پیامبر(صلی الله علیه و آله) عازم مدینه گردیدند.
خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و به گوش همگان رسید، و بدینگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.
اتمام حجت جهانى در غدیر
جا داشت بیش از یکصد و بیست هزار نفر حاضر در غدیر، هر یک به سهم خود خطبه غدیر را حفظ کنند و متن آن را در اختیار فرزندان و فامیل و دوستان خود قرار دهند.
البته فضاى جامعه مسلمین پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) - که گفتن و نوشتن معارف و سنن پیامبر که سالهاى متمادى در آن ممنوع بود ـ سبب شد که مردم نتوانند سخنان سرنوشتساز پیامبر دلسوزشان در آن مقطع حساس را بازگو کنند و در فکر اجراى آن در عینیت جامعه باشند. پیداست که مطرح کردن غدیر مساوى با برچیدن بساط غاصبین خلافت بود، و آنان هرگز اجازه چنین کارى را نمىدادند.
اما غدیر، به صورتى در سینهها جاى گرفت که عده زیادى خطابه غدیر یا قسمتى از آن را حفظ کردند و براى نسلهاى آینده به یادگار گذاشتند، و هیچ کس را قدرت منع از انتشار چنین خبر مهمىنبود. لذا بین اکثریت مسلمین، هیچ حدیثى به اندازه «حدیث غدیر» روایت کننده ندارد، و گذشته از تواتر آن، از نظر رجال و درایت فوق العاده است.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) با توجه به آینده بلندمدت دین الهى تا آخرین روز دنیا و دامنه وسیع مسلمین در حد جهانى، جانشینان خود تا روز قیامت را در این خطابه رسمى به جهانیان معرفى فرمودند.
اگر گروههایى از مسلمین در طول زمانها همچنان در مقابل جانشینان حقیقى پیامبرشان سر تعظیم فرود نیاورده و نمىآورند، ولى جمع عظیم شیعیان در طول تاریخ، فقط على بن ابى طالب و یازده امام(علیهم السلام) از فرزندان او را جانشینان پیامبر(صلی الله علیه و آله) مىدانند.
اگر اجتماع آن روز مسلمین، خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در مرحله عمل ندیدند، ولى بسیارى از نسلهاى بعدى مسلمانان وصى واقعى پیامبرشان را شناختند که این بالاترین هدف از «غدیر» بود.
منبع :با تصرف .
کتاب خطابه غدیر، محمدباقر انصاری، ص 15،سایت تبیان
در سال دهم هجرت، به دستور الهى، آخرین سفر پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) به مکه براى تعلیم حج و اعلام ولایت ائمه (علیهم السلام) آغاز شد. در این سفر بیش از یکصد و بیست هزار نفر آن حضرت را همراهى کردند که در شرایط آن زمان سابقه نداشت.
بلافاصله پس از پایان مراسم حج، اعلام شد همه حجاج از مکه خارج شوند و براى برنامهاى مهم در غدیر خم - که کمى قبل از محل جدا شدن کاروانها بود ـ حضور یابند.
سه روز پس از پایان مراسم حج، سیل جمعیت به سوى غدیر حرکت کردند.
با رسیدن به محل موعود،فرمان توقف از سوى پیامبر (صلى الله علیه و آله) صادر شد و مرکبها از حرکت ایستادند و مردم پیاده شدند و هر کس جایى براى توقف سه روزه آماده کرد.
به دستور پیامبر (صلى الله علیه و آله)، سلمان و ابوذر و مقداد و عمار زیر چند درخت کهنسال را آماده کردند و روى درختان، پارچهاى به عنوان سایبان قرار دادند. در زیر سایبان، منبرى به بلندى قامت پیامبر (صلى الله علیه و آله) از سنگها و روانداز شتران ساختند به طورى که حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.
هنگام ظهر، پس از اداى نماز جماعت، پیامبر (صلى الله علیه و آله) بر فراز منبر ایستادند و امیرالمؤمنین (علیه السلام) را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بایستند. قبل از شروع خطابه، امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر فراز منبر یک پله پائینتر در طرف راست آن حضرت ایستاده بودند.
پیامبر اکرم نگاهى به سمت راست و چپ جمعیت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع کنند. سپس سخنرانى تاریخى و آخرین خطابه رسمى خود را براى جهانیان آغاز کردند. با در نظر گرفتن این شکل خاص از منبر و سخنرانى که دو نفر بر فراز منبر در حال قیام دیده مىشوند به استقبال سخنان حضرت مىرویم که آن را مىتوان در یازده بخش ترسیم نمود:
پیامبر (صلى الله علیه و آله) در اولین بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت خداوند را ذکر فرمودند، و به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.
در بخش دوم، حضرت سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصریح کردند که باید فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب علیه السلام ابلاغ کنم، و اگر این پیام را نرسانم رسالت الهى را نرساندهام و ترس از عذاب او دارم.
در سومین بخش، حضرت امامت دوازده امام (علیهم السلام) را تا آخرین روز دنیا اعلام نمودند تا همه طمعها یکباره قطع شود. از نکات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عمومیت ولایت آنان بر همه انسانها در طول زمانها و در همه مکانها و نفوذ کلماتشان در جمیع امور بود، و نیابت تام ائمه (علیهمالسلام) را از خدا و رسول در حلال و حرام و جمیع اختیارات اعلام فرمودند.
براى آن که هرگونه ابهامى از بین برود و دست منافقین از هر جهت بسته باشد، در بخش چهارم خطبه، پیامبر (صلى الله علیه و آله) با دستهاى مبارک بازوان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را گرفتند و آن حضرت را از جا بلند کردند تا حدى که پاهاى آن حضرت محاذى زانوان پیامبر قرار گرفت. در این حال فرمودند: «من کنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله»؛ «هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر بودهام این على هم نسبت به او صاحب اختیارتر است. خدایا دوست بدار هر کس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و یارى کن هر کس او را یارى کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند.»
سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه (علیهم السلام) اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.
در بخش پنجم حضرت صریحا فرمودند: «هر کس از ولایت ائمه (علیهم السلام) سر باز زند اعمال نیکش سقوط مىکند و در جهنم خواهد بود.» بعد از آن شمهاى از فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) را متذکر شدند.
مرحله ششم از سخنان پیامبر (صلى الله علیه و آله) جنبه غضب الهى را نمودار کرد. حضرت با تلاوت آیات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: «منظور از این آیات عدهاى از اصحاب من هستند که مأمور به چشمپوشى از آنان هستم، ولى بدانند که خداوند ما را بر معاندین و مخالفین و خائنین و مقصرین حجت قرار داده است، و چشمپوشى از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نیست.»
سپس به پیشوایان گمراهى که مردم را به جهنم مىکشانند اشاره کرده فرمودند: «من از همه آنان بیزارم.» اشارهاى رمزى هم به «اصحاب صحیفه ملعونه» داشتند و تصریح کردند که بعد از من مقام امامت را غصب مىکنند و سپس غاصبین را لعنت کردند.
در بخش هفتم، حضرت تکیه سخن را بر اثرات ولایت و محبت اهل بیت (علیهم السلام) قرار دادند و فرمودند: «اصحاب صراط مستقیم در سوره حمد شیعیان اهل بیت (علیهم السلام) هستند.»
سپس آیاتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت کردند و آنها را به شیعیان و پیروان آل محمد (علیهمالسلام) تفسیر فرمودند. آیاتى هم درباره اهل جهنم تلاوت نمودند و آنها را به دشمنان آل محمد (علیهم السلام) معنى کردند.
در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن المهدى (ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره کردند و آیندهاى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانیان مژده دادند.
در بخش نهم فرمودند: پس از اتمام خطابه شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با على بن ابى طالب (علیه السلام) دعوت مىکنم. پشتوانه این بیعت آن است که من با خداوند بیعت کردهام، و على هم با من بیعت نموده است. پس از این بیعتى که از شما مىگیرم از طرف خداوند و بیعت با حق¬تعالى است.
در دهمین بخش، حضرت درباره احکام الهى سخن گفتند که مقصود بیان چند پایه مهم عقیدتى بود: از جمله این که چون بیان همه حلالها و حرامها توسط من امکان ندارد با بیعتى که از شما درباره ائمه (علیهم السلام) مىگیرم به نوعى حلال و حرام را تا روز قیامت بیان کردهام. دیگر این که بالاترین امر به معروف و نهى از منکر، تبلیغ پیام غدیر درباره امامان (علیهم السلام) و امر به اطاعت از ایشان و نهى از مخالفتشان است.
در آخرین مرحله خطابه، بیعت لسانى انجام شد. حضرت با توجه به آن جمعیت انبوه و شرائط غیر عادى زمان و مکان و عدم امکان بیعت با دست براى همه مردم، فرمودند: «خداوند دستور داده تا قبل از بیعت با دست، از زبانهاى شما اقرار بگیرم.»
سپس مطلبى را که مىبایست همه مردم به آن اقرار مىکردند تعیین کردند که خلاصه آن اطاعت از دوازده امام (علیهم السلام) و عهد و پیمان بر عدم تغییر و تبدیل و بر رساندن پیام غدیر به نسلهاى آینده و غائبان از غدیر بود. در ضمن بیعت با دست هم حساب مىشد زیرا حضرت فرمودند: «بگویید با جان و زبان و دستمان بیعت مىکنیم.»
بیعت عمومى
پس از اتمام خطابه پیامبر (صلى الله علیه و آله)، دو خیمه بر پا شد که در یکى خود آن حضرت و در دیگرى امیرالمؤمنین (علیه السلام)، جلوس فرمودند. مردم دسته دسته وارد خیمه حضرت مىشدند و پس از بیعت و تبریک، در خیمه امیرالمؤمنین (علیه السلام) حضور مىیافتند و با آن حضرت بیعت مىکردند و تبریک مىگفتند.
زنان نیز، با قرار دادن ظرف آبى که پردهاى در وسط آن بود بیعت نمودند. به این صورت که امیرالمؤمنین (علیه السلام) دست مبارک را در یک سوى پرده داخل آب قرار مىدادند و در سوى دیگر زنان دست خود را در آب قرار مىدادند.
در طول سه روز توقف در غدیر، پس از ایراد خطابه چند جریان به عنوان تأکید و به نشانه اهمیت غدیر به وقوع پیوست که شرح آن چنین است:
پیامبر (صلى الله علیه و آله) در این مراسم، عمامه خود را ـ که «سحاب» نام داشت به عنوان افتخار بر سر امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار دادند.
حسان بن ثابت از پیامبر (صلى الله علیه و آله) درخواست کرد تا در مورد غدیر شعرى بگوید، و با اجازه حضرت اولین شعر غدیر را سرود.
جبرئیل علیه السلام به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود: «پیامبر براى على بن ابى طالب عهد و پیمانى گرفت که جز کافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمىزند.»
مردى از منافقین گفت: «خدایا اگر آنچه محمد مىگوید از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکى بر ما بفرست.» در همین لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاک کرد، و این معجزه غدیر تأیید الهى را بر همگان روشن کرد.
پس از سه روز مراسم پر شور غدیر پایان یافت، و آن روزها به عنوان «ایام الولایة» در صفحات تاریخ نقش بست. مردم پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشینان آن حضرت تا روز قیامت، راهى شهر و دیار خود شدند. خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و خداوند بدینگونه حجتش را بر همه مردم تمام کرد.
برگرفته از کتاب غدیر در آیینه، محمد انصارى، ص 32 .منبع:سایت تبیان
گلهایی معطر از بوستان احادیث امام باقر(ع)
1- چه بسا شخص حریص بر امری از امور دنیا ، که بدان دست یافته و باعث نافرجامی و بدبختی او گردیده است ، و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسیده ، ولی به وسیله آن سعادتمند گردیده است . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (166)
--------------------------------------------------------------------------------
2- تو را به پنج چیز سفارش می کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن ، اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بیتابی مکن .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (167)
--------------------------------------------------------------------------------
3- سخن نیک را از هر کسی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گیرید .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (170)
--------------------------------------------------------------------------------
4- چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172)
--------------------------------------------------------------------------------
5- نهایت کمال ، فهم در دین و صبر بر مصیبت ، و اندازه گیری در خرج زندگانی است .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172)
--------------------------------------------------------------------------------
6- سه چیز از خصلتهای نیک دنیا و آخرت است : از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی ، به کسی که از تو بریده است بپیوندی ، و هنگامی که با تو به ندانی رفتار شود ، بردباری کنی .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)
--------------------------------------------------------------------------------
7- خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)
--------------------------------------------------------------------------------
8- دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)
--------------------------------------------------------------------------------
9- هیچ بنده ای عالم نیست ، مگر اینکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و زیردست خود را خوار نشمارد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (173)
--------------------------------------------------------------------------------
10- هر که خوش نیت باشد ، روزی اش افزایش می یابد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)
--------------------------------------------------------------------------------
11- هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد ، بر عمرش افزوده می گردد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)
--------------------------------------------------------------------------------
12- از سستی و بی قراری بپرهیز ، که این دو ، کلید هر بدی می باشند ، کسی که سستی کند ، حقی را ادا نکند ، و کسی که بی قرار شود ، بر حق صبر نکند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (175)
--------------------------------------------------------------------------------
13- پیوند با خویشان ، عملها را پاکیزه می نماید ، اموال را افزایش می دهد ، بلا را دور می کند ، حسا آخرت را آسان می نماید ، و مرگ را به تاخیر می اندازد . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 71، ص (111)
--------------------------------------------------------------------------------
14- بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 65، ص (152)
--------------------------------------------------------------------------------
15- خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار می دهد ، چنانکه سفر کرده ای برای خانواده خود هدیه می فرستد ، و او را از دنیا پرهیز می دهد ، چنانکه طبیب مریض را پرهیز می دهد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (180)
--------------------------------------------------------------------------------
16- بر شما باد به پرهیزکاری و کوشش و راستگویی ، و پرداخت امانت به کسی که شما را بر آن امین دانسته است ، چه آن شخص ، نیک باشد یا بد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (179)
--------------------------------------------------------------------------------
17- غیبت آن است که درباره برادرت چیزی را بگویی که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است . و بهتان آن است که عیبی را که در برادرت نیست ، به او ببندی .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178)
--------------------------------------------------------------------------------
18- خداوند ، دشنام گوی بی آبرو را دشمن دارد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)
--------------------------------------------------------------------------------
19- تواضع ، راضی بودن به نشستن در جایی است که کمتر از شانش باشد ، و اینکه به هر کس رسیدی سلام کنی ، و جدال را هر چند حق با تو باشد ، ترک کنی .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)
--------------------------------------------------------------------------------
20- برترین عبادت ، پاکی شکم و پاکدامنی است .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)
--------------------------------------------------------------------------------
21- خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش ، به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است ، دقت و باریک بینی می کند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 7 ، ص (267)
--------------------------------------------------------------------------------
22- آن که از شما به دیگری علم بیاموزد ، پاداش او ( نزد خدای تعالی ) به مقدار پاداش دانشجوست ، و از او هم بیشتر می باشد . کافی ، ج 1 ، ص (35)
--------------------------------------------------------------------------------
23- هر که علم و دانش را جوید برای آنکه به علما فخر فروشی کند ، یا با نابخردان بستیزد ، و یا مردم را متوجه خود نماید ، باید آتش را جای نشستن خود گیرد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، 2 ، ص (38)
--------------------------------------------------------------------------------
24- خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی کند ، دوست دارد .
کافی ، ج 2 ، ص (663)
--------------------------------------------------------------------------------
25- سه خصلت است که دارنده اش نمی میرد تا عاقبت شوم آن را ببیند : ستمکاری ، ازخویشان بریدن ، و قسم دروغ که نبرد با خداست .
کافی ، ج 75، ص (174)
--------------------------------------------------------------------------------
26- به خدا سوگند هیچ بنده ای در دعا ، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند ، جز اینکه حاجتش را بر آورد . کافی ، ج 2 ، ص (475)
--------------------------------------------------------------------------------
27- خداوند عزوجل از میان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسیار دعا کند ، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زیرا آن ، ساعتی است که درهای آسمان در آن هنگام باز گردد و روزیها در آن تقسیم گردد و حاجتهای بزرگ بر آورده شود .
کافی ، ج 2 ، ص (478)
--------------------------------------------------------------------------------
28- دعای انسان پشت سر برادر دینی اش ، نزدیکترین و سریعترین دعا به اجابت است . کافی ، ج 2 ، ص (507)
--------------------------------------------------------------------------------
29- هر چشمی روز قیامت گریان است ، جز سه چشم : چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد ، چشمی که از ترس خدا گریان شود ، و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود .
کافی ، ج 2 ، ص (80)
--------------------------------------------------------------------------------
30- شخص حریص به دنیا مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم به دور خود می تند ، راه بیرون شدنش را دورتر و مشکل تر می کند ، تا اینکه از غم و اندوه بمیرد .
کافی ، ج 2 ، ص (316)
--------------------------------------------------------------------------------
31- چه بسیار خوب است نیکی ها پس از بدی ها ، و چه بسیار بد است بدی ها پس از نیکی ها . کافی ، ج 2 ، ص (458)
--------------------------------------------------------------------------------
32- چون مؤمن با مؤمنی دست دهد ، پاک و بی گناه از یکدیگر جدا می شوند . بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 73، ص (20)
--------------------------------------------------------------------------------
33- از دشمنی بپرهیزید ، زیرا فکر را مشغول کرده و مایه نفاق می گردد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (301)
--------------------------------------------------------------------------------
34- هیچ قطره ای نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا و برای او ریخته شود ، نیست . کافی ، ج 2 ، ص (482)
--------------------------------------------------------------------------------
35- هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمی شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ، شکست نمی خورد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (151)
--------------------------------------------------------------------------------
36- افزایش نعمت از جانب خداوند قطع نمی شود ، مگر اینکه شکر از جانب بندگان قطع گردد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (54)
--------------------------------------------------------------------------------
37- خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می دهد ، اما دینش را فقط به دوست خود می بخشد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (215)
--------------------------------------------------------------------------------
38- مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمی دهد ، از او دریغ نمی کند ، و به او گمان بد نمی برد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)
--------------------------------------------------------------------------------
39- هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینکه زبانش را نگه دارد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178)
--------------------------------------------------------------------------------
40- سه چیز پشت انسان را می شکند : مردی که عمل خویش را زیاد شمارد ، گناهانش را فراموش کند ، و به رای خویش ، خوشنود باشد .
بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 69، ص (314)
منبع سایت تبیان
وصیت امام باقر علیه السلام در آخرین لحظات
شیخ کلینى در کتاب کافى به سند خود از امام رضا (ع) روایت کرده است که امام باقر (ع) به هنگام احتضار فرمود: هنگامى که بهدرود حیات گفتم زمین را برایم بشکافید و قبرى مهیا کنید پس اگر به شما گفتند براى رسول خدا (ص) لحد بوده است، تصدیق کنید.
نگارنده: این فرمایش بدان دلیل بوده است که امام باقر (ع) شکافتن زمین را از برخى جهات بهتر مىدانسته اگر چه فضیلت لحد بالاتر بوده است.
کلینى به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: پدرم هر آنچه از کتب و سلاح و آثار و امانات انبیاء در نزد خود داشت، به من به ودیعتسپرد. پس چون لحظه وفاتش فرارسید به من گفت: چهار شاهد فرابخوان. من چهار تن از قریش را دعوت کردم که یکى از آنان نافع مولاى عبد الله بن عمر بود.
پس به من فرمود: «بنویس این چیزى است که یعقوب فرزندانش را بدان وصیت کرد که اى فرزندانم خداوند دین را براى شما برگزید، پس نمیرید مگر آنکه تسلیم رضاى خداوند باشید. »و وصیت کرد محمد بن على به جعفر بن محمد و به وى فرمان مىدهد که او را به جامه بردى که هر جمعه در آن نماز مىخواند کفن کند و عمامهاش را بر سرش بندد و قبر او را چهار گوش و با فاصله چهار انگشت از زمین بلندتر قرار دهد و در موقع دفن بندهاى کفن او را باز کند.
سپس به شهود فرمود: بازگردید خداوند شما را رحمت کند!امام صادق (ع) گفت: به پدرم گفتم: اى پدر!در این وصیت چه بود که بر آن شاهد طلب کردى؟فرمود: پسرم!خوش نداشتم پس از من با تو به نزاع برخیزند به این بهانه که به تو وصیت نکردهام و مىخواستم بدین وسیله حجت و دلیلى براى تو قرار داده باشم. در حقیقت امام (ع) مىخواست به این وسیله همگان بدانند که جعفر بن محمد (ع) ، وصى و جانشین و امام بعد از اوست.
کلینى در کافى به سند خود از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: پدرم روزى در ایام بیماریش به من گفت: پسرم گروهى از قریشیان ساکن مدینه را بدینجا فراخوان تا آنها را گواه بگیرم. من نیز چنین کردم. پس امام در حضور آنان به من فرمود: اى جعفر هنگامى که من دنیا را وداع گفتم مرا بشوى و کفن کن و قبرم را چهار انگشتبالاتر از زمین قرار ده و بر آن آب بپاش. چون گواهان رفتند به پدرم عرض کردم: اگر مرا (در خلوت هم) به این کارها امر مىکردى، انجام مىدادم. چرا درخواستى تا عدهاى را به عنوان شاهد به نزدت بیاورم؟ فرمود: پسرم مىخواستم با تو نزاع نکنند. (یعنى در امامت و خلافت از پس من با تو نزاع نکنند و بدانند که تو وصى منى) .
کلینى در کافى به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: پدرم در وصیتش نوشته بود که وى را در سه جامه کفن کنم. یکى رداى جمرهاى او بود که در روز جمعه با آن نماز مىخواند و دو پیراهن دیگر. پس به وى عرض کردم: چرا اینها را مىنویسى؟فرمود: مىترسم مردم با تو از در نزاع وارد شوند و بگویند او را در چهار یا پنج جامه کفن کن اما تو به گفتار آنان راه مرو. عمامه خودم را بر سرم بند و البته عمامه را جزو کفن محسوب مکن بلکه عمامه از چیزهایى است که بدن را به آن مىپوشانند.
شیخ کلینى در کافى به سند خود نقل کرده است که امام باقر (ع) وصیت کرد که هشتصد درهم براى برگزارى مراسم سوگوارى او اختصاص دهند و این کار را از سنت مىدانست. زیرا پیامبر مىفرمود: براى خاندان جعفر طعامى فراهم آرید، آنان نیز به وصیتش عمل کردند.
منبع:سایت تبیان
برگرفته از:
سیره معصومان، ج 5، ص 45، سید محسن امین، ترجمه: على حجتى کرمانى