دسته
برندگان دومین رقابت وبلاگ نویسان تبیانی
لينكدوني
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 424130
تعداد نوشته ها : 362
تعداد نظرات : 42
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
مهندس موسوی از مسائل زیربنایی معرفتی و اختلافات عمیق سالهای اخیر در این حوزه آگاه نیستند و به همین دلیل درکی از استحاله معرفتی طیف وسیعی از اصلاح طلبان و بخصوص اعضای جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب ندارند.

 

از حدود 3 ماه پیش که مطالعاتم را روی شخصیت و افکار مهندس موسوی شروع کردم، امید بسیار داشتم که با حضور او انقلاب ما بتواند یک گام بزرگ رو به جلو بردارد. امید داشتم که میرحسین موسوی را ادامه دهنده گفتمانی بدانم که محمود احمدی نژاد 4 سال پیش احیا کرد و با اشتباهات بزرگی که انجام داد نشان داد که صلاحیت او برای در دست نگه داشتن و به مقصود رساندن علم مقدس و عظیم انقلاب اسلامی زیر سؤال و مخدوش است.

و تصویری که من از میرحسین تا یک ماه و نیم پیش داشتم همانی بود که می پنداشتم. کسی که بتواند علم انقلاب را از دستان کم توان احمدی نژاد بازپس بگیرد و آنرا بیشتر از پیش به مسیر اصلی خویش بازگرداند. حتی به تعبیر آن رزوهایم «سکه اصل آمد تا دیگر به سکه تقلبی رأی ندهیم!»

از میرحسین 5 گفتار تا میرحسین انتخابات دهم

میرحسین موسوی را با 5گفتار شناختم و بسیار شیفته او شدم. در 5 گفتار او را به شدت انقلابی و فهمیده یافتم. کسی که به نظر می رسید روی مفاهیم انقلاب به خوبی تأمل کرده و حتی خود قادر است درباره آنها به سخنرانی و بحث تفصیلی بپردازد. مفاهیمی مثل عدالت، استکبارستیزی، اقتصاد اسلامی و حتی صدور انقلاب. مهمترین سخنرانی او با موضوع «توطئه یا توهم توطئه» در سال 76 و بعد از دوم خرداد ایراد شده بود و این مرا امیدوار می کرد که او تغییر نکرده و حتی نسبت به هم پالکیهای سنتی اش هم مرزبندیهای اصولی دارد. اینکه موسوی مستقل به میدان انتخابات آمد و تا حدی حضور خاتمی را هم به رسمیت نشناخت این فرضیات مرا تقویت می کرد و او را به عنوان شخصیت اصولی در ذهنم تداعی می کرد که برخلاف اصولگرایی سنتی معتقد به روشهای نوین در پیشبرد انقلاب است و به جای روشهای چکشی و عملکرد شعاری و هیئتی و غیرسیستماتیک روشهای مبتنی بر عقلانیت و کار بلندمدت و سعه صدر را در دستور کار پیشبرد انقلاب قرار خواهد داد. به همین دلیل بود که بخشهایی از صحبتهای او در سالهای گذشته را به عنوان نشانی از اصولگرایی او را برگزیدم و بصورت جزوه ای در اختیار منتقدین او قرار دادم.

به تدریج که سخنرانیها و صحبتهای موسوی آغاز شد ابعاد تازه ای از شخصیت و افکار او برایم روشن شد. از بعد از مصاحبه مطبوعاتی 17 فروردین او ادبیاتی بسیار نزدیک به ادبیات رایج اصلاح طلبان را به کار گرفت و مباحثی را که سنگ نما و نشانه اصلاحاتیهاست طرح کرد. مباحثی مثل نظارت استصوابی، جامعه مدنی، آزادی فرهنگ، گشت ارشاد، تنش زدایی از سیاست خارجی، دانشجویان زندانی سیاسی و از این قبیل. بخصوص که موسوی با گارد زیادی نسبت به احمدی نژاد و با نزدیکی وثیقی با خاتمی که به مرور هم بیشتر شد وارد عرصه شده بود و این چنین تداعی می کرد که «زاویه من با احمدی نژاد بسی بیشتر از خاتمی است.» شبهه دیگری که مطرح بود استدلال او برای حضور در عرصه انتخابات بود. درک منطق میرحسین موسوی با فرض اصولگرایی کامل او با استدلال «ترس از نابودی کامل ساختارهای مشورتی و کارشناسی و تداوم قانون گریزی» برای کسانیکه میرحسین را برخلاف دیگر حامیانش یک انقلابی اصلاح طلب می دیدند دشوار بود، بخصوص که او بعدتر گفت که «آنقدری که امروز کشور در خطر است در دوره خاتمی و هاشمی هرگز نبوده است.» شبهه سوم درباره موسوی نحوه تعاملی بود که او با مشارکت و مجاهدین اختیار کرده بود و او ظاهراً هیچ مشکلی در این رابطه نداشت.

شبهه این بود که موسوی در عمق اندیشه خود رفرمیست است یا اسلام گرا؟

شبهه بودن این سه مورد از این بابت است که فضای سیاسی و فرهنگی کشور ما در این سالها در بطن خود حامل یک دوگانگی معرفتی بسیار عمیق است. این دوگانگی معرفتی در ریشه خود حاصل فعالیت و نظریه پردازی جریان روشنفکری در ایران است که از ابتدای انقلاب در ایران حضور داشتند و در غیبت یا ضعف مفرط جریان تئوریک انقلاب اسلامی به تدریج در سالها جنگ و دوره وزارت ارشاد آقای خاتمی در دولت هاشمی فعالیت خود را گسترش دادند و عده زیادی از نیروهای انقلاب را نه یکباره که به تدریج با خود همراه کردند تا با ورود به ریاست جمهوری در دوم خرداد این افکار و نظریات به سوی افکار عمومی کشور جاری شود و نسل سوم انقلاب –متولدین پس از انقلاب- را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. این گفتمان که آرمانشهری غربی را برای ساکنان مشرق زمین تصویر می کنند، امروز هم بخاطر تطابق بیشتر بر ساختارهای اجتماعی و فضای بین المللی به شدت در میان جوانان و نسلهای بعدی در حال گسترش است و مدتهاست که از حوزه سیاست به حوزه های علم و فرهنگ و هنر و دین هم فعالانه تسری پیدا کرده است. شرح مبسوط این موضوع در مقاله «غربزدگی در ایران» در همین وبلاگ آمده است.

بحث ما در اینجاست که این دو درختی که امروز در فضای جامعه ما ریشه دارند ممکن است در جاهایی شاخه هایشان چنان به هم تنیده شود که تشخیص تعلق هرشاخه به کدام درخت دشوار و ناممکن باشد. بخصوص که حدود و ثغور این دو درخت هم تا حدود زیادی پوشیده است، چرا که زمان زیادی از درک عینی این دو در فضای اجتماعی نمی گذرد و چشمان تیزبین و بصیرتی به نفوذ نگاه سیدمرتضای آوینی می خواهد تا از سال66 تا 72 آنچه را ببیند که ما امروز در سال 88 می بینیم و خیلیها را هم مانده که ببینیم و شاید که بفهمیم! دشواری بیشتر کار در اینجاست که گرچه درخت تناور انقلاب بسی ریشه دارتر و کهنسالتر است لیکن نه فرصت شاخه دادن زیاد یافته است و نه باغبان و متفکر و روشنفکر و رسانه و نشریه دلسوزی دارد تا رشد یابد و پابگیرد و سبز شود و شکوه خویش را به جهانیان عرضه کند. دریغ که دوستان انقلابمان تازه جوانانی هستند که انقلابی گری ای بیش از چسباندن عکس آقا بر پیشانی موتور و تحصن در مقابل سفارتها در مواقع بحران نیاموخته اند و در عوض رقیبان و مخالفان انقلابمان پیران کارکشته ای هستند که مسیر عمل خویش را به روشنی دریافته اند و هر روز که از خواب برمی خیزند دغدغه و مشغله ای جز تأمل در نحوه جلو بردن تفکر و ایده آلهای اجتماعی خویش ندارند و این فقدانی عظیم است که گریبان انقلاب اسلامی ما را گرفته است.

... و موسوی سخن از شاخه ها می گفت تا «تعلق این شاخه ها به کدام درخت» مشخص نباشد. تا جاییکه یادم می آید در جلسه ای که ستاد موسوی در شریف برگزار کرد یک سؤالی ما پرسیدیم از مدعو محترم در باب «جایگاه ولایت فقیه در اندیشه مهندس موسوی» و سؤال دیگری هم عزیزی آنطرفتر پرسید درباب اینکه «موسوی با بزرگترین مانع اصلاحات یعنی ولایت فقیه چه خواهد کرد» تا این طنز تاریخ باقی بماند که طرفداران عبدالله نوری و احمدی نژاد هردو می توانند از یک نامزد حمایت کنند!

این شاخه ها که سخن از آنها گفته شد روشها و سیاستها و تاکتیکهای مدیریتی ای هستند که قابلیت اینرا دارند که در هر دو گفتمان مطرح شوند. «جامعه مدنی» در نظر من یکی از الزامات جدی حکومت اسلامی است چرا که یکپارچگی دولت و ملت و امربه معروف و نهی از منکر متقابل و نظارت و تعامل فعال در گرو آن است. «آزادی در ساحت اندیشه» در بین متفکرین و از آن مهمتر «نقد درون گفتمانی» در میان لایه های عمومی مردم ضرورت حیاتی نظام اسلامی است. امنیتی شدن فضای فکر و فرهنگ و هنر آفت بزرگ جامعه اسلامی است و نشانگر استیصال و یأس از راهبردهای بلندمدت و ریشه دار است. اما بحث بر سر این است که جمله ای مثل تیتر «اعدام کودکان را متوقف کنید» در یک روزنامه، در کدام ساحت معرفتی تفسیر می شود؟

آنجا که کسی از شاخه های دوپهلو و تاکتیکهای ابهام برانگیز و غلط انداز سخن می گوید چنانچه گوینده به این دوپهلویی واقف باشد خود در صدد تصریح و شفاف سازی برمی آید تا ابتنا و اتصال گزاره هایی که می گوید به تنه معرفتی مورد نظر خود مشخص گردد و ذهنیت مخاطبین تعیین کننده محتوای کلام او نشود و طنز یاد شده اتفاق نیفتد.

2فرضیه برای تحلیل کلی همه آنچه موسوی می گوید

در چنین فضایی 2 فرضیه برای تبیین چرایی این نحوه عمل میرحسین موسوی در ذهن من شکل گرفت که متأسفانه به مرور زمان میزان صحت دومی و انطباق آن بر کلام و عمل موسوی قوت بیشتری یافت. فرضیاتی که اولی به معنی رأی دادن به میرحسین و دومی به دلایلی که پس از آن می آید به معنی رأی ندادن بود:

1) میرحسین به این دوگانگی معرفتی و حضور این دو درخت رقیب در جامعه ایران واقف است و خود به شجره انقلاب تعلق دارد و علت محافظه کاری و تساهل او حفظ وحدت و پالایش تدریجی جریان اصلاحات و جلب آراء همه اقشار و افکار با حفظ اصول است.

2) میرحسین به این دوگانگی معرفتی واقف نیست ولی خود به علت اثرات فکری و تربیت مهمی که از شهید بهتشی و حضرت امام(ره) گرفته است دل در گرو شجره انقلاب دارد ولو تصویر کاملی از آن و عظمت و عمق آرمانهای اصیلش ندارد اما جهت گیری او به سوی همانهاست.

 

فرضیه اول زمانی صادق می شد که میرحسین به همان میزان که از تاکتیکهای خود سخن می گفت از مبانی نظری و معرفتی خود هم می گفت. زمانی صادق بود که او وقوف خود به اشتباه برداشت از سخنانش را به گونه ای نشان می داد و مثلاً با توضیحاتی شائبه ها را برطرف می کرد مثلاً در مورد مسائلی مثل گشت ارشاد یا قضیه ژنو. میرحسین اگر به این دوگانگی وقوف داشت حتماً اطرافیان دیگری جستجو می کرد. در مجموع نشانه های زیر برای اثبات فرضیه دوم کفایت می کند: (نقل قولها به علت کمبود فرصت نقل به مضمون است)

- برخورد او با خاتمی و احمدی نژاد: اگر موسوی به این دوگانگی معرفتی واقف بود قطعاً به جای اینکه بگوید 90درصد افکارم مثل خاتمی است خود را ادامه دهنده راه احمدی نژاد معرفی می کرد. میرحسین دولتها را در نحوه مدیریت و به تعبیر مثالی این نوشته در شاخه ها می بیند و آنها را در همان حوزه نقد می کند و اصلاً از مبانی معرفتی و جهت گیری کلان سیاستها آگاه نیست و به همین دلیل خود را در مقابل احمدی نژاد می بیند و نه خاتمی. او در سطح تحلیل مدیریتی به واقع نقطه مقابل احمدی نژاد است (بحث ساختارها و قانون و خرد جمعی) اما وقوفی به تحلیل معرفتی ندارد تا عنوان کند که در آن سطح با احمدی نژاد یکی است. حتی وقتی از او درباره اصلاح طلبان و تضعیف اسلام در آن روزها پرسیده می شود پاسخی کاملاً مدیریتی می دهد: «آیا حفظ انقلاب این است که معلوم نشود 250میلیارد دلار چگونه ای هزینه شده و کشور دچار مشکل اقتصادی و کسری بودجه باشد؟»

 

- علت حضورش در انتخابات دهم: موسوی علت حضورش را مسائل مدیریتی خاصی عنوان می کند که مهمترینش از بین بردن نهادهای کارشناسی مثل سازمان برنامه است. این دقیقاً فرضیه دوم را تأیید می کند که یک نفر به هزار دلیل می تواند احساس کند که باید در عرصه حضور یابد و میرحسین نه انتقادی محتوایی مثل مصرف زدگی جامعه بر اثر سیاستهای اقتصادی دارد که اگر بود بعد از هاشمی می آمد و نه چیزی مثل فرهنگ و یا حتی استقلال ملی که اگر بود بعد از خاتمی می آمد و نه حتی چیزی مثل تحجر که اگر بود همان ابتدا عنوان می کرد –البته بعدترها مطرح کرد ولی آنرا هم از وجهی فکری طرح نمی کند- بلکه مهمترین انتقاداتش به دولت همین انحلال سازمان برنامه و شوراهای عالی و قانون گریزی است که اساساً مبحثی مدیریتی و غیرمعرفتی است.

- نگاه او به سازمان مجاهدین و مشارکت: نگاه او به سازمان مجاهدین و مشارکت هم باز فرضیه دوم را تأیید می کند. چرا که او حساسیت تئوریک پرسندگان سؤال را درک نمی کند و صرفاً به قانونی بودن این احزاب اشاره می کند. در همان مصاحبه مطبوعاتی اول هم در پاسخ به سؤالات این چنینی از کلمات «ساختارشکنان» و «برخورد قانونی» استفاده کرد که هر دوی این عبارات عاری از هرگونه مفاهیم محتوایی و معرفتی است.

 

ریشه یابی چرایی رفتار میرحسین با تفکیک دو دیدگاه «معرفتی» و «مدیریتی» به انقلاب

میرحسین موسوی نمونه تمام عیار دسته خاصی از سیاستمداران و دولتمردان جمهوری اسلامی است. برای روشن شدن بیشتر موضوع باید گفت که در میان مسئولین و سیاستمداران کلان ایرانی 2 نوع نگاه به انقلاب اسلامی وجود دارد. عده ای از مسئولین ما که بیشتر «مهندسانی» هستند که دارای سمتهای کلان مدیریتی سی سال گذشته جمهوری اسلامی بوده اند، به علت ساختار اداری بیشتر اجرایی و کمتر فکری و معرفتی دولت و همینطور تیپ شخصیتی خودشان، نگاه مدیریتی به انقلاب اسلامی دارند. این نگاه مدیریتی در مقابل نگاه دیگری قرار می گیرد که نگاه تئوریک یا نگاه فلسفی و معرفتی به انقلاب اسلامی است.

در نگاه مدیریتی شاه فردی بود که به طبقات پایین دست جامعه اعتنایی نداشت و به دین مردم احترام نمی گذاشت و مسائل اقتصادی و معیشتی مردم را به رسمیت نمی شناخت و به استقلال کشور اهمیتی نمی داد و ما را وابسته و سرخورده بار آورده بود. در مقابل جمهوری اسلامی آمده است تا رضایت مردم را تأمین کند و دین مردم حفظ شود و امنیت و استقلال و عزت ایرانی را احیا کند. این نگاه نسبت به مسائل معرفتی و فلسفی انقلاب و کلاً جهان ناآگاه است و علاقه ای هم به پرداختن به آنها ندارد. به عبارت بهتر نگاه مدیریتی سطح نازلتری از انقلاب را می بیند و از درک ریشه های فلسفی و عمق آرمانی و فکری مندرج در آن عاجز است. به نظر می رسد که اکثر سیاسیون نظام اسلامی این دیدگاه را دارند و نمونه بارز آن هم جناب آقای هاشمی رفسنجانی است. با آنکه در ظاهر حضور این دسته نمایانتر است اما عملاً دسته بعدی هستند که جهتگیریها و مرزبندیها و آرمانها را مشخص می کنند و بازیگردانان اصلی فضای اجتماعی کشور هستند و مدیران اجرایی بیشتر در پازل صاحبان نگاه معرفتی بازی می کنند.

در مقابل صاحبان نگاه معرفتی و تئوریک به انقلاب هم خود دو دسته اند و همان 2 درخت مذکور را ترسیم می کنند. جناب آقای موسوی خوئینیها چندی پیش در مصاحبه ای در نشریه تبلیغاتی میرحسین «اندیشه نو» عنوان کرده بود که «مگر مردم ما با شاه چه مشکلی داشتند؟ آیا مشکل فقط این بود که اعلیحضرت نماز نمی خواند؟ مشکل اصلی این بود که شاه هم مردم را صاحب رأی نمی دانست» (این یکی استثنائاً چون مهم بود نقل به مضمون نیست و عیناً نقل شده. در ضمن به «هم» بعد از شاه دقت کنید که با توجه به موضوع بحث به اصولگرایان برمی گردد!) آقای خوئینیها نماینده تفکری است که در تحریفی ظریف، انقلاب ایران را اساساً انقلابی دموکراتیک و صرفاً ضد استبدادی می پندارند و چنین آرمانی را هم برای جامعه ما می جویند. در مقابل این نگاه تئوریک که به خوبی تفسیر مورد نظر خود را از انقلاب اسلامی و اندیشه حضرت امام بسط می دهند، خبری از جریان تئوریک حقیقی انقلاب جز در میان سخنان تنها یادگار حقیقی امام(ره)، آیت الله خامنه ای نیست که آن هم در میان هیاهوهای کاذب و وارداتی داخل کشور گم می شود تا روزبه روز بر انفعال جریان انقلاب افزوده شود. کجاست تببین فلسفی اندیشه امام؟ کجاست تداوم خط رهبری در جامعه؟ کجاست ترسیم راهبردهای بلندمدت تمدن سازی؟ کجاست سازماندهی و هدایت نیروهای گم شده حزب الله؟ آیا آنچنان ذلیل شده ایم که تجلی انقلاب ما رجانیوز است و کاربرد مصرفش دعواهای سخیف هرساله انتخاباتی یا تجلی انقلاب ما مشتی دانشجوی نورسند که غایت آمالشان «رسانه ای شدن پلاکارد بالا گرفتنشان» اس در حالات مختلف یا تجلی انقلاب ما مشتی الفاظ ملوث و تکراری است که لقلقه زبان دوست و دشمن است و جز به کار جمع کردن رأی عوام الناس نمی آید؟

جمع بندی آنچه گفته شد؛

دعوای اساسی در شرایط فعلی همین دوگانگی معرفتی حاکم بر باطن فضای سیاسی کشور است و باقی بحثها بر سر سیاستهای اقتصادی و تورم و اشتغال و مسأله زنان و هسته ای و غیره همه دعوا بر سر لحاف ملا. داشتن نگاه مدیریتی فی نفسه ایراد نیست لیکن بحث بر سر این است که چنانچه مسئول دولت دارای نگاه مدیریتی باشد اما حتی بصورت کلی هم نسبت به مسائل معرفتی آگاهی نداشته باشد به راحتی آلت دست روشنفکران و متفکران قرار خواهد گرفت. به عبارت دیگر من در این رأی با محمد قوچانی هم نظرم که رییس جمهور باید نگاه اجرایی و مدیریتی داشته باشد و روشنفکر به کار مدیریت کشور نمی آید، لیکن مدیر اجرایی باید اولاً یک وقوف کلی نسبت به مسائل معرفتی صاحب نظران موجود داشته باشد تا مورد بهره برداری نظامهای معرفتی دیگر قرار نگیرد و ثانیاً خود به فکر تشکیل تیمی فکری برای دولتش باشد تا انسجام و یکپارچگی معرفتی و جهتگیری سیاستهای دولت مشخص باشد.

آنچه من درباره مهندس موسوی می بینم این است که ایشان از مسائل زیربنایی معرفتی و اختلافات عمیق سالهای اخیر در این حوزه آگاه نیستند و به همین دلیل درکی از استحاله معرفتی طیف وسیعی از اصلاح طلبان و بخصوص اعضای جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب ندارند. حتی این موضوع درباره چند نفری از نزدیکان ایشان در ستاد مثل دکتر بهزادیان نژاد و دکتر مؤمنی هم صادق است. در جلسه ملاقات دانشجویان با اعضای ستاد مهندس موسوی که به همت ستاد شریف و با حضور این دو نفر و حمیدرضا تاجیک در ستاد مرکزی تشکیل شد من همین موضوع را به عنوان سؤال شفاهی طرح کردم و جناب آقای تاجیک با ادبیات خاص اصلاح طلبان از وجود قرائتهای مختلف از دین سخن گفتند و البته تأکید کردند که مدرنیته ای که در ایران پیاده می شود باید با دین و اعتقادات مردم سازگار باشد. در کمال ناباوری دکتر بهزادیان نژاد هم نظر ایشان را تأیید کردند و گفتند که ما در دولت خود از تمامی کارشناسان استفاده می کنیم. دکتر مؤمنی هم ضمن تأیید صحبتهای تاجیک چنین گفت که اگر آقای موسوی زمانی طور دیگری صحبت می کرد و اکنون طور دیگری باید بگوییم «ما همه تغییر کرده ایم.»! و از آنجایی که من در صحبتهای خود از دوگانگی معرفتی اقتصادی هم سخن گفته بودم که بالاخره آقای دکتر نیلی نماینده تفکر اقتصادی میرحسین است یا دکتر مؤمنی ایشان چنین ادامه دادند که «دکتر نیلی هم تغییر کرده است و نیلی الآن نیلی 76 نیست و نیلی 76 نیلی ده سال قبلش نبود»!

با توجه به همین عدم وقوف جناب آقای میرحسین موسوی به دوگانگی معرفتی امروز ایران و با توجه به حضور گسترده متفکرین و اندیشمندان اصلاح طلب به عنوان حامی و حاضر در ستاد ایشان و با توجه به اعتمادی که ایشان بخصوص در حوزه های فرهنگ و آموزش و هنر به طیف مشارکت و مجاهدین دارند گمان نزدیک به یقین حقیر بر این است که هرچند میرحسین خود دلبسته آرمانهای اسلامی و انقلابی است لیکن به علت همین حضور، نمای باطنی و تأثیر اجتماعی دولت او رو به سوی تقویت سکولاریسم و توقف و عقبگرد گفتمان امام و انقلاب و تغییر دوباره مسیر اصلاح شده جمهوری اسلامی دارد، ولو اقداماتی در جهت حمایت از محرومین و اصلاحات اقتصادی هم اتفاق بیفتد.

نویسنده:محمد حسین بادامچی 

پنج شنبه جهاردهم 3 1388
ضمن عرض تسلیت به مناسبت رحلت جانگداز بنیان گزار کبیر انقلاب اسلامی ایران ، امام خمینی (ره) می خواهم چند خطی راجع به مناظره تلویزیونی دیشب بنویسم.

 

آیا مناظره دیشب 3 - 0 تمام شد یا 6 - 0 آقای حجاریان درست حدس زده بودید مناظره دیشب 6 - 0 به نفع آقای احمدی نژاد تمام شد ، لابد میپرسید چرا ؟ ؟ ؟

من چند نکته جالب از این مناظره را براتون بگم بعد از سخنان استکبار ستیز آقای دکتر احمدی نژاد آقای موسوی به یکباره ترسید و در موقع پاسخ دادن به سوالات آقای احمدی نژاد صدایش میلرزید و رنگش به زردی تمایل یافت و شتابزده و بدون برهان سعی در حمله و نقادی دولت داشت ، ایشان بدون پاسخ به سوالات آقای احمدی نژاد ، فقط و فقط انتقاد می کرد و می خواست طوری وانمود کند که انگار با آقایان هاشمی و خاتمی و ناطق نوری هیچ ارتباطی ندارد. آقای موسوی یادشان رفته است که در 16سال قبل از آقای احمدی نژاد یک دوره مشاور و یک دوره 8 ساله دیگر مشاور ارشد رئیس جمهوران وقت بوده اند ، آقای موسوی ماجرای 18 تیر ، تورم 49.5 درصد و نوشاندن جام زهر به رهبری را فراموش کرده اند ؟ ؟ ؟ چرا پس آن موقع احساس خطر نکردند ، یعنی در آن مواقع در حال کشیدن نقاشی بودند ؟؟؟ آقای موسوی این همه - چندین برابر دولت کنونی - قانون گریزی که در دولتهای قبل اتفاق افتاده بود را نمیدیدند ؟ ؟ ؟ آقای موسوی استفاده از دفتر روزنامه اطلاعات و یا امکانات دانشگاه الزهرا را استفاده از امکانات دولتی نمی دانند ؟؟؟ آقای موسوی از قانون مداری میگویند در حالی که در دوره مدیریت ایشان شاهد عدم ارائه لیست وزرا به رئیس جمهور و ارسال آن به امام بودیم و عدم فرمان پذیری از رئیس جمهور وقت ،  آقای موسوی این همه مدیر دولتی را که در دوران آقایان میلیاردر شدند  را ندیدند ؟ ؟ ؟ آقای موسوی پولهای میلیاردی که از طرف آقایان دارد در ستادشان هزینه میشود را نمی بینند ؟ ؟ ؟ آقای موسوی رفت و آمد ضد انقلاب در ستادشان را نمی بینند ؟؟؟ آقای موسوی فکر نمی کنند چرا بهاییت از ایشان حمایت کرده است ؟؟؟ آقای موسوی ندیدند در شب سالگرد حضرت امام هوادارانشان تا ساعت 4 صبح چگونه در خیابان ها طبق معمول ایام گذشته به رقص و پایکوبی مشغول بودند ؟ ؟ ؟ آقای موسوی از امام فقط اسمشان و عکسها و فیلمهای یادگاریشان را دارند ؟؟؟ آقای موسوی چندبار صحیفه نور را خوانده اید و یا بهتر بگم چند جلد صحیفه نور را خوانده اید و یا بهتر بگم اصلا صحیفه نور را خوانده اید ؟؟؟ آقای موسوی از کردان میگویند در حالی که کسی که مدرک لیسانس فلسفه در دانشگاه اصفهان را دارد در برنامه تلویزیونیشان دکتر خاتمی !!! می نامند ، آقای موسوی از کردان میگویند در حالی که پشت در اتاقشان و همچنین در سایت دانشگاه تربیت مدرس  ذکر شده است دکتر موسوی ، آقای موسوی از کردان میگویند در حالی که مدرک تحصیلی همسرشان در مقطع فوق لیسانس و دکترا جای بررسی دارد ، آقای موسوی از کردان میگویند در حالی که در دولت آقای خاتمی 35 کردان وجود داشت - لیست این افراد موجود است - از جمله آقای حاجی وزیر آموزش و پرورش !!! آقای موسوی از اقتصاد میگویند در حالی که ما هنوز بعد از حدود 20 سال از پایان یافتن دوره ایشان هنوز آثار و تبعات اقتصاد کوپنی و تبعیض آمیز ایشان را شاهدیم ، آقای موسوی از سیاست خارجی میگویند در حالی که ملت ایران هنوز خفت و خواری در زمان 8 سال اصلاحات را فراموش نکرده اند ، آقای موسوی از انحلال سازمان مدیریت میگویند و ادعا میکنند رئیس جمهور طبق قانون توانایی انجام چنین کاری را ندارد ، ولی انگار یادشان رفته که نص صریح قانون این اجازه را به رئیس جمهور میدهد ، آقای موسوی از وضعیت کشور میگوید با چند سفر استانی ولی انگار یادشان رفته است آقای احمدی نژاد به هر استان 2بار سفر کرده است و همه چیز را مشاهده کرده است ،  و در آخر - البته فعلا - آقای موسوی از چیز میگوید ولی انگار چیز کاری هایش را فراموش کرده است.

پنج شنبه جهاردهم 3 1388
حاشیه های مناظره احمدی نژاد و موسوی 
چهارشنبه شب حضور محمود احمدی نژاد و میرحسین موسوی دو نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در صداوسیما حاشیه های جالب و خواندنی به همراه داشت.   

 

به گزارش خبرنگاران قبل از شروع مناظره تعداد زیادی از هواداران احمدی نژاد جلوی صدا و سیما و پارک ساعی جمع شدند و شعارهایی در حمایت از نامزد مورد حمایت خود سردادند.

** این مناظره قرار بود در استادیو شماره 12 صداوسیما برگزار شود، اما در استادیو شماره 11 انجام شد.

** در اتاق انتظار تیم تبلیغاتی و مشاوران موسوی که زودتر از تیم احمدی نژاد آمده بودند، لطیفه های زیادی در میان خود رد و بدل می کردند، از جمله اینکه می گفتند، مناظره شب گذشته کروبی و رضایی، مناظره فامیلی بود و بحث های خانوادگی مطرح می شد.

** آقای مظاهری و زنگنه وزیر نفت دولت اصلاحات با عجله اعداد و ارقام را برای آقای موسوی آماده می کردند.

** در حالی که آقای موسوی با ماشین پراید به صداوسیما آمد، وزرای دولت های سابق به همراه مشاوران وی، با ماشین های گران قیمت به محل مناظره آمدند.

** هنگام حضور آقای موسوی خبرنگاران زیادی که از ساعت ها قبل منتظر ورود نامزدهای انتخاباتی برای انجام مناظره بودند، تلاش کردند تا با وی گفت وگو کنند ، اما موسوی امتناع کرد.

** هنگام حضور احمدی نژاد،خبرنگاران در اطراف وی جمع شدند، احمدی نژاد با گشاده رویی به سوالات خبرنگاران پاسخ داد.

** هنگامی که آقای موسوی قصد داشت به داخل استادیو برود،بر اثر فشار یکی از خبرنگاران در جلوی پای آقای موسوی به زمین خورد ، موسوی بی اعتنا از کنار آن گذشت و تنها به گفتن این جمله یک نفر آدم افتاد، بسنده کرد.

**آقای ضرغامی در حضور نمایندگان دو کاندیدا گفت : مناظره شب گذشته قلق گیری بود و مناظره اصلی امشب است.

**آقای ضرغامی بعد از آنکه با یک عدد سکه ترتیب آغازشروع مناظره را اعلام کرد، سکه 500 ریالی را به آقای مظاهری داد و گفت شما که خزانه را شش فقله کرده بودید، این سکه را هم داشته باشید.

** مجید مجیدی سازنده فیلم تبلیغاتی میر حسین موسوی در پاسخ به سوال خبرنگاری که از وی در خصوص آن خانم هنر پیشه که در فیلم انتخاباتی آقای موسوی با وی صحبت می کرد، پرسید که مجیدی در جواب گفت : من آنجا نبودم و تلویحا این موضوع را تایید کرد.

** هنگامی که احمدی نژاد در سخنان خود به برخی رانت خواریها در دولت های قبلی اشاره کرد ، تمام حاضران در استادیو یک صدا فریاد الله اکبر سر دادند.

** ابوالفضل فاتح سر تیم رسانه ای آقای موسوی در حالی که کنترل خود را از دست داده بود مدام مشت های خود را بالا می برد که یکی از اطرافیان به وی گفت : آقای فاتح این قدر احساساتی نشوید.

** میرحسین موسوی 40 دقیقه قبل از شروع مناظره وارد صداوسیما شد و بلافاصله به اتاق گریم رفت، اما احمدی نژاد تنها چند دقیقه قبل از شروع مناظره به صداوسیما رسید و بلافاصله به استادیو شماره 11 محل مناظره رفت.

**درپایان مناظره طرفداران احمدی نژاد اطراف جام جم را احاطه کردند و شعارهایی در حمایت از احمدی نژاد سر دادند.

منبع : سایت ایران حامی

 

پنج شنبه جهاردهم 3 1388
از همان ابتدا در گفتار موسوی اضطراب و لکنت زبان گویای دلشوره درونی او بود. استفاده بی معنی و مداوم از کلمه "چیز" (28 مرتبه) نشان از دستپاچگی و بدون برنامه سخن گفتن موسوی بود. آری او طی این روز ها از ناحیه دوستان و ژنرال بزرگ بارها تشویق به تحریم مناظره ها شده بود. چرا که احمدی نژاد طبق بیان گذشته خود، برای افشاگری آمده بود.

 

موسوی خیلی کلیشه ایی و لیست وار به سیاه نمایی از عملکرد دولت پرداخت.
او می دانست اگر مناظره بصورت سوال و جوابی باشد، نمی تواند دقایق هر چند کوتاه، در مقابل آمار، اطلاعات و مستندات قانونی احمدی نژاد ایستادگی کند. لذا مدام لیست از پیش تعیین شده را به صورت کلیشه بیان می کرد. مواردی که طی این چهار سال بارها و بارها دستگاه های اطلاعاتی ژنرال و حامیانش (کارگزارن، مشارکت و سازمان مجاهدین و ...) به عنوان مانع سر راه دولت پر تلاش احمدی نژاد قرار داده بودند.
پرونده دولت میر حسین و شانزده سال آقای هاشمی و خاتمی پر است از قانون گریزی و حال آنکه میر حسین طبق کلیشه از پیش تعیین شده بارها و بارها این لفظ را به کار برد.
قضیه کردان و مشایی هم پیش بینی اش برای همه آسان بود. چرا که آبی در زمان دولت های ایشان گل آلود شده بود و نتیجه اش سوء استفاده در چنین روزی بود. روزی که نباید دست بعضی ها در مفاسد اقتصادی رو شود!!
احمدی نژاد ایستاد و افشاگری کرد. از شایعاتی که سال ها قبل مردم به هاشمی و کارگزارنش نسبت می دادند امروز احمدی نژاد بصورت مستندات کتبی، پرده برداشت و مردم فهمیدند که دیگر شایعه ایی در کار نیست.
 مردم دیگر از اصل آن اشک تمساح، که در مستند تلوزیونی دوره قبل ریاست جمهوری شاهد آن بودیم، آگاه شدند. آری آن شایعات واقعیت داشت. خاندان منتسب به این نامزد دوره قبل، دستشان رو شد و خیلی های دیگر که در این مناظره مجالی برای رو شدن دستشان نبود!!!
احمدی نژاد مظلومانه متهم می شود، و مثلث قدرت طلب امروزی شبانه روز علیه او سیاه نمایی می کنند.
مردم ایران پس از گذشت 30 سال از انقلاب  هیچ وقت در این سطح از عزت و آبرو نبوده اند و ناجوانمردانه قدرت طلبان این عزت را وارونه جلوه می دهند.
یکی دیگر از مباحث کلیشه ایی آقای موسوی، مباحث اقتصادی است. آری وضع اقتصادی مردم مناسب نیست اما بدتر از قبل هم نشده است.
باید منصف بود. در این چهار سال دولت مواجه بود با شدیدترین تحریم ها با سنگین ترین مباحث بین المللی مربوط به ایران و دست بر قضا با خشکسالی و سرما زدگی بی سابقه... . با این حال رسیدگی به مردم، سازندگی و تولید علم و فناوری ایران متوقف نشد. امری که چهار سال متوجه آن بودیم و در 8 سال هیچ یک از دولت های قبل به آن دست نیافته بودم. کاری که آنها در هشت سال خود نتوانستند و دولت احمدی نژاد در چهار سال خود پای آن ایستاد... .
آیا مقابله با این خدمات سیاه نمایی نیست. آیا شعار نامزدهای روبروی احمدی نژاد، غیر واقعی نیست.
به عنوان یک ایرانی واقعا برای آقای موسوی متاسفم که تحت شرایط حمایتی از ناحیه ژنرال بدون مدرک و کلیشه ایی در این مناظره به فهم و شعور ایرانی توهین کرد. آری احمدی نژاد معصوم نیست، اگرچه فائزه او را متهم به ادعای این صفت نموده است. احمدی نژاد متهم شد به افشا در مورد کسانی که غایبند و در جلسه نبودند. آیا در مورد کردان هم همین حرف را زدند؟ آیا رو در روی او مدرکش را زیر سوال بردند. پس احمدی نژاد هم همان کار را کرد نه بیشتر...!
من به عنوان یک ایرانی از رییس جمهور کشورم میخواهم نه در یک مناظره بلکه در یک برنامه رو در رو با مردم ایران مسائلی به این مهمی را افشا کند تا قدرت طلبان هر چه بیشتر دسشتشان برای مردم رو شود.

---------------------------------

دبیر سابق دفتر تحکیم وحدت گفت: قدرت بیان و صداقت کلام احمدی نژاد در مقابل افرادی که این قدرت و توانایی را ندارند این اطمینان را در هر بینیده‌ای به وجود می آورد که پیروز قاطع این مناظره کسی جز محمود احمدی نژاد نمی‌توانست، باشد. (فردا نیوز)

کوچک زاده: افشا شدگان رئیس جمهور در صدد دادگاهی کردن او برمی آیند
 
آلیا: احمدی نژاد شجاعانه برای دفاع از ملت محافظه کاری نکرد
 
نیلی: احمدی‌نژاد بغض فروخورده محرومان را درمقابل جریان قدرت و ثروت فریاد کرد
 
چیتی: احمدی‌نژاد پایه‌های کانون‌های قدرت و ثروت را به لرزه درآورد
 
فاطمه رهبر:‌ موسوی قادر به پاسخگویی به سؤال‌ها نبود
 
داوری: احمدی‌نژاد تاریک‌خانه اشباح انتخابات را روشن کرد
 
فروزنده: اظهارات احمدی‌‌نژاد باید سرلوحه برخورد با مفسدین باشد
 
اسماعیلی: پیروز این مناظره احمدی‌نژاد و ملت ایران بود

منبع : سایت ایران حامی

 

 

پنج شنبه جهاردهم 3 1388
موسوی گفت : بعدا بارها شنیدیم که آمریکا دارد از بین می رود، خب اگر این طور هست چرا چهارمرتبه مسافرت کردیم انجا چرا دوتا نامه نوشتیم، چرا دایم دنبال این هستیم که به شکل خاصی با انها صحبت کنیم، پیش رییس جمهوری سوییس رفته صحبت کرده، فکر نمی کنم که یک کسی چنین ریسک بکند و دروغ بگوید که از ما خواسته شده به اوباما گفته شود قبل از انتخابات با ما صحبت کند و مساله رابطه امریکا و ایران بنوعی مشکلاتش حل بشود یا گفت وگو شروع بشود.
خوب آیا این بنفع کشور ماست ، من تند می گویم برای اینکه یک سرفصل هایی بدهم صحبت از سیاست خارجی شروع شد.
اتفاقا ما در زمینه سیاست خارجی هم عزت ملت خودمان را مخدوش کردیم ولطمه زدیم آبروی کشورخودمان را بردیم و هم توسعه داخل کشور خودمان را با مشکل مواجه کردیم ، تنش وسیعی با کشورها ایجاد کردیم.
مسئله هولوکاست را ما مطرح کردیم و دوباره بعد ازاینکه خسارتهایی دیدیم از مجمع عمومی یک مصوبه گذراندند که دیگر این مسئله جرم شد که اگر کسی راجع به هولوکاست صحبت کند، اخیرا هم در سوییس که آن ماجرا پیش امد واقعا تصویرش را من اگر نمی دیدم باورم نمی شد که تا این اندازه اهانت به رییس جمهوری ما که مظهر ملت ماست ومظهر کشورماست، ایشان نباید راضی باشند. من در بندهای بعدی خاطره ای از حضرت امام نقل می کنم که چقدر در زمینه حیثیت جمهوری اسلامی حساس بوده و بعدا آمدیم این را بعنوان یک حماسه مطرح کردیم، چه حماسه ای جز اینکه یک مصوبه دیگر برای هولوکاست دادند جز اینکه اروپا رابطه اش با ا سراییل بد شد بخاطر جنایت غزه اما به دلیل این صحبت ها امد پشت سر اسراییل قرار گرفت ما کجا توانستیم تامین منافع خودمان را درسطح جهان داشته باشیم .
مجری - آقای احمدی نژاد بفرمایید:
احمدی ن‍ژاد گفت: خیلی متشکرم اقای موسوی فکر می کنم اگر تمام قضاوتهای شما براساس این استنادات باشد باید یک تجدید نظر جدی بکنید.
من دوستانه بشما می گویم به شما علاقه مندم این جور قضاوت براساس اطلاعات غلط این بد است.
ملوانان انگلیسی دستگیر شدند، ماجرا اوج گرفت اقای بلر کتبا نامه داد، عذر خواهی کرد و گفت ما سیاست های مان را در رابطه با ایران عوض خواهیم کرد این سند الان در وزارت خارجه موجود است بعد هم ما تفکیک کردیم بنظرمن یکی از زیباترین کارهای جمهوری اسلامی برخورد با ملوانها بود انها 27 و28 سال بود از جمله در دوره خود اقای موسوی ما را ضد انسان ،ضد حقوق بشر، خشن و گروگانگیر معرفی می کردند انجا ما امدیم مردم انگلیس را از دولت انگلیس جدا کردیم این کار بنظرمن بهترین کار بود.
در موضوع عربستان برخلاف حرف اقای موسوی که من نمی دانم از کجا این اطلاعات را می اورد درنشست اوپک که ما رفته بودیم اقای ملک عبدالله ابتدا به ساکن ، قبلا هم به من گفته بود که بیایید مکه من دعوت می کنم بیاید، در نشست سران اسلامی من گفتم نه من الان اینجا امدم فرصت ندارم اول دولتم هست ، در اوپک ایشان به من گفت اگر دعوت بکنم می ایی مکه گفتم بله اگر شما دعوت بکنید من می ایم و دعوت هم فقط برای حج بود . سفر سیاسی انچنانی که انتظار داشته باشیم نبود، ضمن اینکه خوب بود اقای موسوی تصاویر را ببینند وقتی ما وارد مطاف شدیم چه موجی در کل مسلمانها درست شد چه سخنرانیها وچه تظاهرات و فریاد ها و اظهار محبت هایی به ملت ایران کردند.
درموضوع هولوکاست خیلی جالب است اقای موسوی در همین عربستان رابطه ما الان چطور است رابطه آقای موسوی چطور بوده من نمی خواهم بگویم در دوره جناب اقای موسوی از گذرنامه وفرودگاه ایشان چه بردند انجا و دستگیر شد وچه بساطی علیه کشور راه افتاد اما همین مقدارمی گویم که رابطه ما با انها قطع شد. یعنی طوری عمل کردند دردوره اقای موسوی که رابطه از اساس قطع شد با عربستان، من تعجب می کنم حالا ایشان نگران رابطه با عربستان هستند بله ماهم نگران هستیم کی دائما مقاله می نوشت برخوردهای تند می کرد جمعی از دوستانی که الان در مشارکت اند و الان در ستاد جناب اقای موسوی فعالیت می کنند اینها اصلا اعتقاد نداشتن .
درموضوع فلسطین اشغالی خوب است که اقای موسوی ذهنشان را ببرند مواضع خودشان را مرور کنند .جناب اقای موسوی صریحا اعلام کردند که ما نیروی نظامی می فرستیم
در کنار مقاومت فلسطین علیه اشغالگران بجنگند، ایشان اعلام کردند که باید رژیم صهیونیستی محو بشود اما اقای موسوی ما بخواهیم وارد این جزییات بشویم و تاکتیک ها را بحث بکنیم ازمسیر منحرف می شویم دیپلماسی عمومی امروز پیشرفته ترین وعلمی ترین
کار دیپلماسی است وقتی دشمن مواضع اصلی دنیا را گرفته ما اگر بخواهیم درمیدان ان بازی کنیم که حتما شکست خورده ایم همین کاری که دردوره اقای هاشمی اتفاق افتاد و شما حمایت کردید در دوره اقای خاتمی اتفاق افتاد حمایت کردید ما امدیم خارج از فرمولی که قدرتهای بزرگ طراحی کردند وارد شدیم واین اموزه امام است امام هیچگاه قبول نکرد. فرمولهای انها را اگر می پذیرفتیم انقلاب نباید می کردیم.
درموضوع هسته ای حتما شما اطلاع دارید روشی که در دولت قبل بنام تنش زدایی درپیش گرفته شد بجایی رسید که تمام تاسیسا ت هسته ای ما بطور کامل تعطیل شد ودوتا قرار داد برملت ما تحمیل شد یکی پروتکل الحاقی بدون مصوبه مجلس و برخلاف قانون اساسی ودو ترتیبات اجرایی ، در پروتکل الحاقی مامورین اژانس ازادند هرلحظه ای ازهرنقطه ایران بازدید کنند هدف چیست ،هدف این است که قدرت دفاعی ما را کشف کنند بدهند دست دشمن ، ودرترتیبات اجرایی یک بندی اوردندکه هر اندیشه و طرحی در ذهن دانشمندان ما درموضوع هسته ای شکل می گیرد قبل از هراقدام باید مامورین اژانس را مطلع کنند سنگین تر ازاین تحمیل برملت نمی تواند باشد در حالی که طبق ان پی تی ما می توانیم هر فعالیتی بکنیم 180 روز قبل از غنی سازی باید اطلاع بدهیم .
تاسیسات تعطیل شد، سنگین ترین تعلیق ، همه تاسیسات پلوم شد دو تا قرارداد پذیرفته شد در همان فاصله جناب اقای موسوی جهت اطلاع حضرتعالی می گویم هفت قطعنامه شورای حکام علیه ما صادر شد درحالیکه عقب نشینی مطلق بود ، قطعنامه شورای حکام به لحاظ حقوقی بسیار مهمتر از قطعنامه شورای امنیت است شورای امنیت قطعنامه اش سیاسی است اعتبار حقوقی ندارد اما شورای حکام قطعنامه اش حقوقی است ما را ملزم می کند که کارهایی را انجام بدهیم ، تمام ادعاهای اژانس در شش سرفصل دردوره این دولت حل و فصل شد و ما نامه اش را از اژانس داریم که گفتند مسایل اساسی ما حل شده است در وسط این بحث ها امریکاییها یک ادعایی کردند انها دارند این را دنبال می کنند که ما هیچوقت انرا به رسمیت نشناختیم در سعد اباد در بروکسل در پاریس چه گذشت جناب اقای موسوی امروز ما هسته ای شده ایم برای سه تا سانتریفیوژ صورت مذاکرات را شما بخوانید چقدر ازاین طرف خواهش می شود امروز بیش از هفت هزار سانتریفیوژ دارد می چرخد اقای بوش بعد از این همه همکاری در افغانستان ودر موضوع هسته ای اعلام کرد ایران محور شرارت است تعجب می کنیم انجا ابروی ایران نرفت ایران را تهدید کرد به حمله نظامی اما امروز چه، همان اقای بوش دراواخر عمر حکومتش اعلام کرد ما دنبال براندازی ایران نیستیم واقای اوباما هم به صراحت اعلام کرد.
ادامه دارد...
صویر**1503*1895

انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) / کد خبر 525816
پنج شنبه جهاردهم 3 1388
X