اول خدا
( پرنده
پرانتز را نمی بندم
می خواهم پرنده آزاد باشد
" دوست علی دهقان "
اول خدا
می خواستم به شما بگویم :
سلام
اما شما سریع رد شدید
می خواستم بگویم :
حال شما چطور است ؟
اما شمابه من نگاه نکردید.
می خواستم بگویم :
حال من خوب نیست!
اما شما دیگر رفته بودید...
برای همین هیچ چیز به شما نگفتم
فقط پوست موزم را زیر پایتان انداختم...
تا زمین بخورید و یک لحظه بایستید
شاید این بار مرا ببینید!...
" شل سیلور استاین "
اول خدا
اول خدا
از وقتی که دوستم مرا ترک کرده است
کاری ندارم به جز راه رفتن ...
راه می روم
فراموش کنم
راه می روم
می گریزم !
دور می شوم
دوستم دیگر بر نمی گردد
اما من حالا
دونده ی دوی استقامت شده ام....
"فاطمه انتظار"
اول خدا
زندگی دارد عکس میچرخد
و تو را
دورتر و دورتر میکند.
کاش زبان چرخدندهها را میدانستم!
"رضاکاظمی"
اول خدا
از تو
فاصله می گیرم
که بیاموزم
چه بگویم
تا دل گنجشکی تو
آزرده نشود.
مرا ببخش !
وقتی که آموختم
وسعادت اگر یار شد
دوباره پیش تو برمی گردم
آن وقت...
سه دانگ دلم مال تو !
"صلصال گیلانی"
اول خدا
دیدار ما چون آب و ماه
چه دور از هم
چه در هم!
"دوست علی دهقان"
اول خدا
زندگی من هجای کوچکی است.
" تو "
همان هجای کوچک
همیشه جاودانه ی منی !
"مصطفی صابری"
اول خدا
با ندبه و کمیل و محرم نمی شود
با کربلا و مکه و زمرم نمی شود
حتی اگر هزار شب قدر بگذرد
بی عشق هرکه سر کند آدم نمی شود
"مجتبی نادری"
اول خدا
در چشم هایت
جنگجویی مغول کمین کرده است
جرئت نمی کنم دوستت نداشته باشم!
"جلیل صفربیگی "
اول خدا
روز های با تو
هرچه بود گذشت
و شب های بی تو
هرچه هست نمی گذرد.
"مصطفی صابری"