یامجیب الدعوات
گویند: در زمانی که" شیخ اجل سعدی" هنوز در سن شباب به سر
می برده وتازه لب به شاعری گشوده بود،در شیراز دو نفر شاعرمعروف
بوده اند که تخلص یکی از آنها"خاقان"ودیگری"فرزدق"بوده است.
روزی "سعدی" غزلی گفته وبر آن دونفرکه لب خندق در اطراف
شیراز،زیر درختها به عنوان تفرج نشسته بودند،عرضه کردواز آنها
خواست که نظریه خود را اظهار دارند،در این موقع "فرزدق"به رسم
مشایخ صوفیه گریبان خود را چاک زده وباز گذاشته بود.
آنها پس از خواندن غزل گفتند که غزل بدی نیست!ولی برای تفریح و
مطایبه گفتند:بهتراست فی المجلس هرکام مصراعی بسرائیم،اگر تو نیز
از عهده ی آن برآئی آن وقت می توانی در جرگه ی شاعران درآئی،
"سعدی" قبول کرد.ابتدا "فرزدق" با اشاره به خندق گفت:
"من آب وضو دگر ز خندق نکنم"
"خاقان"به کنایه اشاره به "سعدی"کرد وگفت:
"من گوش دگر به حرف احمق نکنم"
"سعدی" نیز رو به"خاقان"کرد وگفت:
"نامردم اگر دفتر اشعار تو را
مانند گریبان "فرزدق"نکنم!"
" آسمان وریسمان خلیل محمدزاده"
یامقیم
یکی ازسرداران معروف یونان،قبل از لشکریانش به دهکده ای رسید،از بس زشت
وبد ترکیب بود،زنی او را از نوکرهای پست تصور کرد و
گفت:این هیزم ها را بشکن.سردار مشغول هیزم شکستن شد.لشکریانش از راه
رسیدند وپرسیدند:چه می کنید؟
گفت:هیچ!مالیات زشت بودن را ادا می کنم!
" نیش ونوش محمد خلیل زاده"
یاغفران
"شاه عباس دوم صفوی"چون برای تسخیر آذربایجان به تبریز رفت،
با دیوان حافظ فالی گرفت، این بیت مناسب حال آمد:
"عراق وفارس گرفتی به شعرخود حافظ
بیا که نوبت بغدادو فتح تبریز است!"
آسمان وریسمان خلیل محمد زاده
یاعظیم
"سلطان کرمانشاهی"برای"بیدل کرمانشاهی"که بسیارشکم گنده بوده،
چنین سروده است:
دیدم شکمی ز دور پیداست
بعد از دو سه روز "بیدل"آمد!
آسمان وریسمان خلیل محمد زاده
هوالمستعان
"بیوک نیک اندیش"درکتاب خاطرات شهریاربادیگران درموردچگونگی
انتخاب تخلص"شهریار"توسط این شاعرپرآوازه وبزرگ معاصر،چنین
می نویسد:
"...درآن روزها این جوان"سیدمحمدحسین بهجت تبریزی"برای این که
تخلصی برای خود دست وپا کند،متوسل به حافظ بزرگوار می شود،
تفال به حافظ می نماید که در وهله ی اول این مصراع می آید:
"فلک این سکه ی دولت به نام شهریاران زد"
خودشان می فرمودند:"گفتم:حافظا !ای استاد بزرگوار این لقمه برای
دهان من بسیار بزرگ است،لطف کن مرا دست نینداز،عنایتی بفرما که
من لایق آن انعام باشم".
تو صاحب خرمنی ومن گدای خوشه چین اما
به انعام تو شایستن نه حد هر گدا حافظ
بنابراین مجددا تفال می زند وباز این مصرع می آید:
"روم به شهر خود وشهریارخود باشم"
بالاخره بنا به امر حافظ بزرگوار تخلص شهریار را برمی گزیند،ولی
حسودان وخرده گیران او را به مسخره می گیرند.
داوری راپیش مرحوم "ملک الشعرای بهار "می برند،مرحوم بهار
می گوید:"من اشعار این جوان تبریزی را بارها خوانده ام،اعجاز
می کند،هروقت بخواهم غزلی بسازم،یک غزل از غزلهای او را
می خوانم تا طبعم تیز تر شود وبعد شروع می کنم به نوشتن".
"آسمان وریسمان خلیل محمد زاده"
یارحمن
روزی یکی از روزنامه نگاران از"فرانسوازساگان"نویسنده ی معروف
فرانسوی پرسید:به عقیده ی شما آیاپول انسان را خوشبخت می کند؟
او جواب داد:البته ثروت عامل اصلی خوشبختی نیست،ولی اگر قرار
باشدمن به بدبختی خودم گریه کنم،ترجیح می دهم دراتومبیل رولزرویس
خودم گریه کنم تا به عنوان عابری درپیاده رو!
"نیش ونوش خلیل محمدزاده"
به نام حق
یکی از رجال دربار"ناصرالدین شاه"علاقه ی مفرطی به قمار داشت
واتفاقا مدتی بود که بخت از او برگشته ومرتب می باخت.یکی از روزها
که به یک مجلس قمار دعوت داشت،مرددبود که برودیانه؟عاقبت روی
علاقه وارادتی که به حافظ داشت دست به دامن او شدوفالی گرفت،
این شعر آمد:
ستاره ای بدرخشیدوماه مجلس شد
دل رمیده ی مارا انیس ومونس شد
خواندن همین بیت کافی بود،کتاب رابست وبه سرعت از خانه خارج شد.
در راه با خود می اندیشید که ممکن نیست برای کسی بهترازاین فال بیاید.
از بخت بد آن شب بیش از همیشه باخت ومقدار زیادی هم مقروض شد.
نیمه شب عصبانی وپکربه خانه آمد،فوق العاده ازاین پیشآمد ناراحت بود،
کتاب حافظ روی میز بود،پس با کمال بی میلی آن را ورق زدتاهمان شعر
آمد،ناگهان چشمش به بیت آخر غزل افتاد که این شعر بود:
ز کوی میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه رفت ومفلس شد!
" آسمان و ریسمان خلیل محمد زاده "
به نام نامی دوست که آفرینش همه زنده به اوست.
وقتی درمجلس اتابک سعدبن زنگی"افضل کرمانی"را امتحان کردند
که در(عدس،ماش،نخود وبرنج)شعری بدیهه گوید،اوبی تفکری تام این
رباعی را انشاءکرده،معروض داشت:
تا خال عدس شکل،شبیخون آورد
غلطان چونخود زچشم من خون آورد
سودای دوچشم ماش گون تو مرا
از پوست،برنج واربیرون آورد