"یا هادی من استهداه"
"ای هدایت کننده ی کسی که از تو هدایت طلبد"
حس می کنم امشب دلت مانند سابق نیست
با این سخن ، قلب تو هم آیا موافق نیست ؟
تشویش رفتن در دلت ، اما برای من
شیرین تر از دیدار تو در این دقایق نیست
عشق تو را آیینه ای می خواستم هر چند
آیینه ات را چهره ی افسرده ، لایق نیست
من ساده ات پنداشتم مثل غزل هایم
امروز می بینم گریزی از حقایق نیست
گفتی که : تنها "دوستت دارم"همین و بس !
گفتم : دلت...خندیدی و گفتی که : عاشق نیست !
"بهمن نشاطی"
"یامن احسانه قدیم"
"ای آن که احسانش قدیمی و ازلی است"
به طرز عاشقانه ای به من اشاره می کنی
و آسمان عشق را پر از ستاره می کنی
تو از تبار آبی و من از قبیله ای کویر
به دست های خالی ام تو خود نظاره می کنی
به دادمان نمی رسد کسی در این هوای سرد
تو زمهریر فصل را بگو چه چاره می کنی ؟
مگر که فصل عاشقی به انتها رسیده است ؟
قرارداد عشق را چه زود پاره می کنی !
به حرف دل که می رسی زبان به کام می کشی
همیشه حرف خویش را تو نیمه کاره می کنی
سری نمی زند کسی به کومه های سردمان
اجاق سرد عشق را پر از شراره می کنی ؟
بیا که آفتاب عمر من غروب می کند،بیا
برای کار خیر هم ، تو استخاره می کنی ؟
"خدابخش صفا دل"
"یا من یخلق ما یشاء"
"ای آن که هر چه بخواهد می آفریند"
تمام آرزوهای منی ،
کاش...!
یکی از آرزو های
تو بودم!
"شفیعی کدکنی"شب تاریکم از چشم تو روشن
خزان چشمم از روی تو گلشن
"تمام آرزوهای منی " تو
تمام آرزوهای توام من ؟
"علیرضاخلیفه زاده"
"یا اسمع السامعین"
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
وتنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد.
و خاصیت عشق این است.
کسی نیست ،
بیا زندگی را بدزدیم ، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
"سهراب سپهری"
"یا اطهر الطاهرین"
"ای پاک و منزه ترین پاکان"
تو ای کبوتر سپید
که روی بام کلبه ی دلم نشسته ای
تو دیده ای مسافران کوچه را
شنیده ای صدای پای عابران کوچه را...
بگو
به آن همیشه دور
که من - همین خموش سر به راه -
تمام لحظه های سبز را
به یاد او نشسته ام.
"نفیسه غلامی"
"یا اشفع الشافعین"
"ای بهترین شفیعان"
من مثل عصر روز های دبستان
پر از کسالت و تردیدم
ودفترم
از مشق های خط خورده
سیاه است.
هراس من این است
فردا که زنگ حساب آمد
با این کمینه چنین خواهند گفت:
باید هزار بار
در شعله های آتش دوزخ فرو روی
اینت جریمه برو !
" زنده یاد سلمان هراتی"
"یا رب الصدیقین و الاخیار"
"ای پروردگار راستگویان ونیکوکاران"
پیش دستی کن که دستم رابگیری پیش تر
ای به چشمان خود من از خود من خویش تر
دوستت دارم به قدر آسمان آسمان
یا اگر چیزی پس از آن هست زان هم پیش تر
هفت خط این غزل چون خون تازه لخته بست
عشق تا، زد بر رگ روح زلالم نیشتر
دستگیری خواستم از تو در آغازغزل
تا به داد من رسی پیش از من ،از من پیش تر
خاکسازان درت را التفاتی کن ، که کیست ؟
مستحق دستگیری ، یا ز من درویش تر
بی تو آشوب غریبی بود در دل ، بگذریم
با تو چیزی کم نشد جز آن که پر تشویش تر
سایه پرورد نگاه توست این دل ، حالیا
باز هم لطفی ، ولی این بار قدری بیشتر!
"بابک عارفی"
"یا من یهدی ولا یهدی"
" ای آنکه راهنما ست ونیازی به راهنمایی ندارد"
تقدیم به همه ی دانش آموزان خوب میهنم
من به درس ومشق عادت کرده ام
با همین ها هم عبادت کرده ام
سال ها با دانش آموزان خود
با صمیمیت رفاقت کرده ام
با حروف بی صدا فریادها
از زبان این جماعت کرده ام
با قطار بی صدا-یعنی کلاس-
دور دنیا را سیاحت کرده ام
برگ برگ آیه های نور را
یا نوشته ، یا تلاوت کرده ام
معتقد بودم که درس عشق را
گر نیاموزم خیانت کرده ام
گاه با "سعدی" درون "بوستان"
گشته وکسب سعادت کرده ام
وز گلستانش خریده سیم گل
سودها از این تجارت کرده ام
در شب پرواز با " حافظ" مدام
من به او عرض ارادت کرده ام
با حکیم خوش زبان شهر توس
سخت تمرین شجاعت کرده ام
دیده ام تا لاله ها در هر کجا
فاش می گویم حسادت کرده ام.
"یامن فی الآفاق آیاته"
"ای آنکه درآفاق نشانه های هستی توست"
دستی تکان نداد ،وقتی دلم شکست
باور نمی کنم ، شاید نداشت دستهرچند می شنید ، فریادهای دل
اما غریبه وار ، از کوچه رخت بستمن با خیال او ، این جا نشسته ام
او بی خیال من با دیگری نشستدیری است مانده ام ، بیهوده منتظر
ای کاش می رسید لیلا ز دور دستهرگز ندیدمش ، اما هنوز هم
نفرین نمی کنم ، شاید نداشت دست !
"سید جواد طباطبایی"
"یامن فی الایات برهانه"
"ای آنکه آیات وعجایب عالم دلیل وجود اوست"
دستی تکان بده ، حالاکه می روی
دلتنگ می شوم ،تنها که می روی
پیشانی ات اگر ، خط خوردگی نداشت
می خواندمش که تو ،تو با که می روی
لیلا نگاه کن ، در چشم های من
حالا بگو کجاست ؟! آن جا که می روی
نفرین نمی کنم ، شاید ببینمت
دنیا به کام تو ، هر جا که می روی
یک لحظه صبر کن ،شاید ندیدمت
دستی تکان بده حالا که می روی!
"سید جواد طباطبایی"
"یاواسع المغفره"
"ای آمرزشت بی حد وسیع"
دوستت دارم پریشان ، شانه می خواهی چه کار ؟
دام بگذاری اسیرم ، دانه می خواهی چه کار ؟
تا ابد دور تو می گردم ، بسوزان ،عشق کن
ای که شاعر می کشی ، پروانه می خواهی چه کار ؟
مردم ازبس شهر را گشتم ، یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه می خواهی چه کار ؟
مثل من آواره شو ،از چار دیواری در آ
در دل من قصر داری ، خانه می خواهی چه کار ؟
بشکن آن آیینه را ، در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چه کار ؟
شرم را بگذار ویک آغوش در من گریه کن
گریه کن !پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟
"مهدی فرجی"