اول خدا
سکوتی سفید
شبی آرام
مهتابی آبی
صدایی خسته !
و چشمانی منتظر...
تو هستی ؟
بی صدایی اما...
نگاهت پشت ستاره ها پنهان است
می دانم هستی!
" ؟ "
اول خدا
...و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که
-غرق ابهامند.
- نه ،
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر.
همیشه عاشق تنهاست.
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.
" سهراب سپهری "
اول خدا
...آه
ای همیشه ترینم
دیگر برایت گریه نمی کنم
" پرنده ها
که همیشه در قفس نیستند "
و نامه ها
که همیشه به مقصد نمی رسند
شاید
قسمت نبود
که تنهایی مان را قسمت کنیم
حالا بیا و مرا به خاطر هر آنچه که اتفاق نیفتاد
ببخش !
" گودرز شاطری "
اول خدا
یک لحظه جدا از این همه غم نشدی
ای دل تو مگر خراب عالم نشدی
با این همه زخم باز عاشق شده ای ؟
ای دل تو هنوز هم که آدم نشدی!
" ؟ "
اول خدا
عسل خوردم امروز
اما قوی نشدم
بامزی هم دروغ بود.
" ؟ "
اول خدا
در آسمان ستاره ای
آمد و بی صدا گذشت
تو آمدی به خاطرم .
دلخوشی آسمان
ستاره هایش
دلخوشی من
تو !
" ؟ "
اول خدا
تا کی رم آهو ها را در چشمت ببینم و
آه بکشم؟
عشق جرأت می خواهد عزیزم
می روم پلنگی دست و پا کنم
" جلیل صفر بیگی "
اول خدا
در چشم ترم ، شکوفه ی احساس است
هرچکه ی اشک تکه ای الماس است
بیهوده ملامتم مکن ای زاهد!
من معتقدم که : عشق حق الناس است !
" راهله معماریان "
اول خدا
افتاد...
نگیری !!!
بگذار بیافتد...
اتفاق بود!
باید می افتاد...
من در این گوشه ی شهر
دلخوش همین اتفاق ها هستم !
مثل اتفاق آمدنت...
بگذار بیافتد!
اول خدا
من
به اشکال مکعب می خندم
و به استوانه
هنگامی که به سمت سرازیر می غلتد
من از لوزی های متعدد بیزارم
و همیشه
دلم برای مستطیل می سوزد
که در انتها
تنها جسم ما را در آغوش خواهد کشید.
من فقط دلخوش دایره ام
هرچه باشد
چیزی شبیه انعکاس توست
در آسمان بلند ماه هفتم من.
" امیر آقایی "
اول خدا
به دنبال شانه هایت بودم که:
سر بگذارم وگریه….
نه،
اگر بود سر می گذاشتم و می مردم.
" ؟ "