به نام خدا
هی فلانی زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده وکوچک
آن هم از دست عزیزی که
تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی!
من گمانم
زندگی باید همین باشد.
"اخوان ثالت"
یا شفیق یا رفیق
ای خیمه ی عشق از تو بر پا مانده مانده
ای از تو دهان علم هم وا مانده !
از آتش اشکهایتان معلوم است
در کرب و بلا کودکی ات جا مانده.
خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در
دنیا به آنها داده است باریک بینی می کند.
"امام محمد باقر "ع"
شهادت امام محمدباقر"ع" برهمه ی شما دوستان خوبم تسلیت باد.
" یا غافر الذنب"
"ای آمرزنده ی گناه خلق"
نفسم گرفت ازین شب ، در این حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگاربشکن
چو شقایق از دل سنگ ، بر آر رایت خون
به جنون ، صلابت صخره ی کوهسار بشکن
تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخمدیده بگشا ، صف انتظار بشکن
"سر آن ندارد امشب که بر آید آفتابی"
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
بسرای تا که هستی ، که سرودن است : بودن
به ترنمی ، دژ وحشت این دیار بشکن
شب غارت تتاران ، همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی ، این سایه ی دیو سار بشکن
"دکتر محمد رضا شفیعی کد کنی"
" یافارج الهم"
"ای شاد کننده ی دلهای اندوهناک"
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره ، در چشم جویباران
آیینه ی نگاهت ، پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت ، صبح ستاره باران
باز آ که در هوایت ، خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت ، از سنگ کوهساران
ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بی شماران
"گفتی : به روزگاران مهری نشسته"گفتم :
"بیرون نمی توان کرد حتی به روز گاران !"
بیگانگی ز حد رفت ، ای آشنا مپرهیز !
زین عاشق پشیمان ، سرخیل شرمساران
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران
وین نغمه ی محبت بعد از من و تو"باقی است"
تا در زمانه " ماند "آواز باد و باران !
"دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی"
"یا مومن یا مهیمن"
"ای خدای ایمنی بخش ، ای مقتدر"
حرف های من و تو ، بی تردید ، گاه گاهی مرور می خواهند
تا رسیدن به دست های خدا ، یک جواز عبور می خواهند
عاشقی کار ساده ای هم نیست ، مثل هر اتفاق معمولی
در وسط حرف عشق می آید ، قلبهامان حضور می خواهند
هیچ کس ، هیچ کس نمی فهمد ، درد تا مغز استخوان پیچید
زخم هامان دهن که وا کردند ، گوش های صبور می خواهند
بی خودی عشق آسمان داریم ، اوج و پرواز کار هر کس نیست
فکر های بدیع مان بی شک ، بال های جسور می خواهند
بشکنم چند مرتبه خود را ، زیر پاهای تو هدر بروم
ملتفت نیستی که آدم ها ، یک کمی هم غرور می خواهند ؟ !
"مریم اسماعیلی"
یا احسن الخالقین
تو را می شناسم
تو در هیئت یک ستاره
شبی از فراز دل من گذشتی
عبورت مرا با دلم آشتی داد
ومن تا سحر
غرق در کهکشان خیال تو ماندم
پناهی اگر نیست
و بر غربت دیر سالم
در این فصل سرد شکفتن
گواهی اگر نیست
غمی نیست
هنوز از عبور تو سرشارم ای دوست !
"ناصر رحمانی"
لا اله الا الله الملک الحق المبین
لباس یاس بر تن کرد زهرا"س"
کنار دست او بنشست مولا "ع"
محمد"ص" خطبه خواند ، زهرا بلی گفت
غلط گفتم بلی نه ! " یا علی" گفت
خجسته سالروز پیوند مولای متقیان"ع" و حضرت صدیقه ی طاهره "س" مبارک باد.
یا قاضی الحاجات
آب حوض می کشیم ، کفش پاره می خر یم
شعر بند می زنیم ، گل ، ستاره می خریم
نان خشک می خریم ، خواب رنگ می زنیم
اشک دانه می کنیم ، شب ، شراره می خریم
قلب های بی قرار ، دست های پینه دار
لحظه های انتظار ، یاد واره می خریم
پیر گشته ای ومن ، دوست دارمت هنوز
صد هزار سال بعد ، سنگواره می خریم !
"انسیه پور رستمی"
"یافاصل یا واصل"
"ای جدا کننده ، ای پیوند دهنده"
آمده ام خداحافظی کنم
می خواهم حوالی همین امروز
به سفر کهنسالی به دست نیامده بروم
گریه نکن!
سفر آن قدرها هم که فکر می کنی بد نیست
کاسه را از آب پر کن
قول می دهم
اگر پشت سرم باران ببارد
حوالی همین فردا از سفر باز گردم
می دانم
می ترسی از سفر
به هیئت غریبه ای برگردم
هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد
حال جواب سلامم را بده
که آمده ام خداحافظی کنم.
"یا معین یا امین"
"ای یاری کننده وای امان بخش"
از بس که نشستیم ، زپا افتادیم !
از قافله ی دوست جدا افتادیم
شیطان آمد به روحمان چشمک زد!آن قدر که از چشم خدا افتادیم !
"عباس احمدی"
***
تودیشب با خدا بودی دل من
هم آغوش دعا بودی دل من
ولی طرفی نبستی از وصالش
عجب بی دست وپا بودی دل من !
***
یک چشم پر از ستاره بودم روزی
یک سینه ی پاره پاره بودم روزی
امروز مبین که سنگ احساس شدم
من منتظر اشاره بودم روزی
"مصطفی محدثی خراسانی"
"یا هادی من استهداه"
"ای هدایت کننده ی کسی که از تو هدایت طلبد"
حس می کنم امشب دلت مانند سابق نیست
با این سخن ، قلب تو هم آیا موافق نیست ؟
تشویش رفتن در دلت ، اما برای من
شیرین تر از دیدار تو در این دقایق نیست
عشق تو را آیینه ای می خواستم هر چند
آیینه ات را چهره ی افسرده ، لایق نیست
من ساده ات پنداشتم مثل غزل هایم
امروز می بینم گریزی از حقایق نیست
گفتی که : تنها "دوستت دارم"همین و بس !
گفتم : دلت...خندیدی و گفتی که : عاشق نیست !
"بهمن نشاطی"