اول خدا
نگذاریم که تاراج کند
دست بی عاطفه ی دیو غرور
خرمن حوصله را
نگذاریم که ابری باشد
آسمان آبی
بنویسیم به لوح دلمان
خانه ی دریا
این نزدیکی ست
رود باشیم و بپیوندیم
"سید رضا بنی فاطمه"
اول خدا
روبه رویم آینه ای است
که عمق تنهایی ام را
نشان می دهد
و تصویرم امیدوار
پشت سرم را نگاه می کند
شاید...
!تو بیایی
بابک دلالی
اول خدا
اول خدا
سرد است تبی که در تنم افتاده
نام چه کسی از دهنم افتاده؟
یک روز یقیناً خفه ام خواهد کرد
دستی که به دور گردنم افتاده
"جلیل صفر بیگی "
اول خدا
وسکوت
موسیقی دردهاست
وقتی
به زمزمه می نشینی
تنهایی ات را .
" ؟ "
اول خدا
چقدر خوب !
حالا دیگر فهمیده ام
که این گلو درد مزمن
بغض چند روزه ایست
که باید
به نسخه ی دو سه قطره اشک
- اشکی که نیتش معلوم است -
مداوا شود .
" امیر آقایی "
اول خدا
وعشق...
گاهی آنقدر عمیق می شود ،
که هیچ گاه سنگ هایی که می اندازند ،
به انتهایش نمی رسد !!!
" میلاد تهرانی "
اول خدا
بر مزاری خاموش
سنگ می زد
و برای زندگی خود فاتحه می خواند .
" مصطفی صابری "
اول خدا
سفر کردم
ازخودم
تا خودم
نمازم شکسته شد.
اول خدا
اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی
می توانستم به آسمان بروم و
ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود.
اول خدا
سکوتی سفید
شبی آرام
مهتابی آبی
صدایی خسته !
و چشمانی منتظر...
تو هستی ؟
بی صدایی اما...
نگاهت پشت ستاره ها پنهان است
می دانم هستی!
" ؟ "