یا رب العالمین
سلام دوست خوبم
تا ببینم لحظه ی موعود را
جمعه می شد کاشکی هر روز من !
یا اباصالح المهدی "عج" ادرکنی
چون تشنه به آب ناب دل می بندم
بر خنده ی ماهتاب دل می بندم
ای روشنی تمام ، تا ظهر ظهور
چون صبح به آفتاب دل می بندم
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم واهلک اعدائهم
به نام حضرت دوست
نگاه کن به راه پر حدیث عشق
به جاده های محو
به موج ها و هجرت پرنده ها
به سرزمین سایه ها
دلم گواه می دهد :
به یمن رویش طراوت از نگاه تو
میان من و گرمی حضور تو :
فقط دو رکعت
"اشک شوق"
حائل است.
"اکرم هوا زاده"
اللهم عجل لولیک الفرج
یا مالک یوم الدین
دوست خوبم سلام
چشمان بی فروغم در انتظار رویت
هرجمعه می شمارد ، یک هفته بی قراری
یا اباصالح "عج"
پس از تو
هرچه روز سیاه
هرچه شب بارانی
و هرچه چشم
در انتظار گذشت.
" مصطفی صابری"
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم
لا اله الا الله الملک الحق المبین
دوست خوبم سلام
غبار غربت پاییز را دوامی نیست
به انتظار طلوع بهار برخیزیم
یا ابا صالح المهدی "عج" ادرکنی
ای محو گشته در تو تمام پدیده ها
وی مقصد تمامی از خود رهیده ها
در وعده گاه آینه و نور ، مانده است
چشم به خون نشسته ی هجران کشیده ها
در انتظار روی تو هر روز می دود
تا انتهای کوچه ی خورشید ، دیده ها
کاری که هجر با من چشم انتظار کرد
هرگز نکرد با کسی از آفریده ها
در انتهای هر شب آدینه با امید
وا می کنیم پنجره را بر سپیده ها
ای دست آسمانی ! امشب مرا ببر
تا خلوت تمامی عزلت گزیده ها
از آستان عشق تو هرگز نمی روم
از "می"نمی برند ، دمی "می"چشیده ها
چون گردباد می دوم آن جا که بوی توست
از خود رمیده اند گریبان دریده ها
ای مهر ! بی فروغ تو سرد است لحظه ها
وی سبز ! بی حضور تو سرخ است دیده ها
"عباس شاه زیدی"
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم و اهلک اعدائهم
یا حی یا قیوم
دوست خوبم سلام
صد گونه زخم است از تمنا، در نگاهم
کی می نشینی صبح رعنا ! در نگاهم ؟!
یا ابا صالح "عج"
آه !ای امید آبی مشرق ! نیامدی
از این غروب خسته ی عاشق نیامدی
گفتم می آیی ، عقربه ها سرد می شوند
فرقی نکرد حجم دقایق نیامدی
گفتم : بیا ، تمام غزل هام مال تو
اما نبود این همه لایق ، نیامدی
آیا غزل رسالت خود را ادا نکرد ؟
یک عمر زد لگد به علایق ، نیامدی
دیگر به درد فاصله ، لبخند می زنم
چون از قفای این همه هق هق نیامدی
مشتی بهار بی نفست آمد و گذشت
حتی برای سوگ شقایق نیامدی
عمری غزل میان سکوتم مرور شد
اما تو مثل جمعه ی سابق ، نیامدی
"طیبه حسن زاده"
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم و اهلک اعدائهم
یا ارحم الراحمین
دوست خوبم سلام
ای یوسف گمگشته ی زهرا باز آ
آرام دل شکسته ی ما ، باز آ
یا از کرم خویش عطا کن صبری
برمنتظران امتت ، یا باز آ
یا ابا صالح "عج"
تهران...هوای سربی آذر...ولی عصر
دور از نشاط صبح و کبوتر...ولی عصر
سرسام بنزها و صدای نوارها
شب های بی چراغ و مکدر...ولی عصر
خاموش در بنفش مه و آسمان خراش
در برزخی سیاه شناور...ولی عصر
پنهان در ازدحام کلاغان بی اثر
زیر چنارهای تناور...ولی عصر
خالی از اتفاق رسیدن تمام روز
دلگیر و سرد و دلهره آور...ولی عصر
با لنزهای آینه ای پرسه می زنند
ارواح نیمه جان زنان در...ولی عصر
مانند یک جذامی از خود بریده است
درهای و هوی آهن و مرمر...ولی عصر
یک روز جمعه سر زده آقا بیا ببین !
تو نیستی چه می گذرد در...ولی عصر !؟
"مریم سقلاطونی"
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم
یا قاضی الحاجات
دوست خوبم سلام
ای آفتاب مشرقی ام ! شام واپسین
تاریکی وجود مرا غرق نور کن
یا اباصالح"عج"
باور کنید کوفه فراگیر می شود
صبر زمین تمام شده ، دیر می شود
تا کی پر از هر آنچه به جز مهر ، دستها ؟
کی خواب های گمشده ، تعبیر می شود ؟
حتی کبوتران به قفس خو گرفته اند
اسب سفید توست که زنجیر می شود !
هر کس شبیه تر به تو : جرمش عظیم تر
هر کس در انتظار تو ، تکفیر می شود
گفتند می رسی تو وبعد از هزار سال
آن خواب های گمشده تعبیر می شود
چشمم به شوق دیدن چشم تو باز شد
یعنی بدون آمدنت پیر می شود ؟
آیا شنیده اید که درد آشنای عشق
تسلیم نامرادی تقدیر می شود ؟
این روزها وجود عزیزت ضروری است!
این روزها که کوفه فراگیر می شود.
"نغمه مستشار نظامی"
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم
یا ذالجلال والاکرام
دوست خوبم سلام
درد فراق روی تو ، ما را ز غصه کشت
چشم انتظار عاشق خود را صبور کن
یا ابا صالح"عج"
هلا ! نگاه تو باران ترین باران ها
ببار بر دل تب دار این بیابان ها
چقدر این دل بر باد رفته ام خوانده است
تو را ز حنجره ی زخمی نیستان ها
بگو که پنجره بر دوش تا کجا آخر ؟
سکوت وصبر تو و پرسش خیابان ها
درخت های کفن پوش ، خانه های کبود !
به تنگ آمده هر کوچه از زمستان ها
شروع عشقی و پایان زخم های زمین
بیا ! چکامه ی آغازها و پایان ها
کنار جاده دلم سوخت مثل یک فانوس
در انتظار تو ای تک سوار میدان ها
سکوت ساحلی این قبیله را بشکن
هلا ! عبور تو طوفان ترین طوفان ها !
"حسن صادقی پناه"
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم واهلک اعدائهم
"یا رب العالمین"
دوست خوبم سلام
هزار آیینه می روید ، به هر جا ، می نهی پا را
همین قدر از تو می دانم ، هوایی کرده ای ما را
یا ابا صالح"عج"
غروب جمعه گذشت و نیامدی ...باشد !
نخواه این که جهانم پر از بدی باشد
خودت حساب بکن ، احتمال آمدنت
برای جمعه ی بعدی چه درصدی باشد؟!
کجاست قطعیت جمعه ای که می آیی ؟
چقدر باید با جمعه " شایدی " باشد؟
دوباره هفته ی زجر آوری شروع شده است
بر این عذاب نباید که سر حدی باشد ؟
نباید آیا در جاده های آمدنت
نشانی از "تو" و از "آمدن" ردی باشد ؟
کجاست جمعه ی سبزی که صبح آن مثل
همان که حرفش را با دلم زدی باشد ؟
کجاست جمعه ی سبزی که بشکفد در آن
گلی که عطر و شمیم اش " محمدی" باشد ؟
"امیر اکبر زاده"
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم واهلک اعدائهم
"یامن سبقت رحمته غضبه"
دوست خوبم سلام
تمام جمعه ها ، زمین امیدوار می شود
که پر کنی از آفتاب ، آسمان تار را
یا صاحب الزمان"عج"ادرکنی
رسید جمعه و جمعه گذشت ...فردا نیست
نیامدی که ببینی غروب زیبا نیست
غروب بی تو شروع شبی است بی روزن
برای این شب تاریک ، ماه حتی نیست
نمانده تاب صبوری در انتظار طلوع
نگو که چاره ی دوری ، به جز مدارا نیست
هوا گرفته ، کجا دیده می شود خورشید
هوای بی تو هوایی همیشه بارانی است
به یک تبسم تو قانعیم ، می دانیم
که تنگ ظرفیت ما ، به قدر دریا نیست
بیا حقیقت خود را به شب بکن اثبات
که صبح آمدنت واقعی است ، رویا نیست
به سر پناه دو دستت پناه آورده
برای عشق بدون تو، در جهان جا نیست
وبا تو دایم سهم پرنده پرواز است
که بی حضور قفس آسمان مبادا نیست
نیامدی که ببینی در این شب بیمار
برای پنجره ای فرصت تماشا نیست
چقدر آخر این ماجرا غم انگیزاست
غروب پایان خوشی برای دنیا نیست.
"امیر اکبرزاده"
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم واهلک اعدائهم
"به نفسی انت من نازح ما نزح عنا"
"به جانم قسم که تو آن شخص جدا از مایی که ابدا جدا نیستی"
لااله الاالله الملک الحق المبین
دوست خوبم سلام
طاقت ما ، طاق شد از کثرت هجران تو
ای دل عشاق را دلدار ، مهدی جان !بیا
یا ابا صالح المهدی "عج"ادرکنی
"آن مرد در باران می آید"خواب دیدم
من جاده را در مقدمش بی تاب دیدم
آن مرد را- بی چتر-بر اسب سفیدش
در بارش سیمابی مهتاب دیدم
وقتی که می آمد شکر خند فلق را
مثل طلوعی ناگهان در خواب دیدم
چیزی میان دست های "مرد باران"
مثل کتابی کهنه و نایاب ، دیدم
از تابش چشم اهورایی سرشتش
خورشیدهای تشنه را سیراب دیدم
جام طلب سوز گلوهای عطش را
خیس خلوص جرعه های ناب
در دیدگان آسمان زاد شگفتش
صد مرد قامت بسته در محراب دیدم
در آن نگاه پر کبوتر،آسمان را
چون لکه ای آبی، میان قاب دیدم.
"محمود غلامی"
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم