هوالعزیز
از"توسکانینی"پرسیدند:
غیراز زبان مادری خود چه زبان های دیگری می دانی؟
گفت:سه زبان دیگر واز هر کدام در موقعیتی خاص استفاده می کنم.
گفتند:چطور؟
گفت:هروقت با زنی صحبت می کنم فرانسه حرف می زنم،
وقتی راجع به اسرار زندگی خودم صحبت می کنم انگلیسی،
و وقتی می خواهم کسی را بترسانم آلمانی صحبت می کنم!
اما هر وقت که با تیغ خود تراش صورتم را می برم زبان مادری
به دادم می رسد!!!
"نیش و نوش خلیل محمد زاده"
یاقدوس
خواجه ای مدتی بیمارشدودربسترمرگ افتادوآن بیماری امتدادیافت.
شاعری که آشنا ودوست اوبود در آن مدت به عیادت نیامد.چون خواجه
صحت یافت وبا او ملاقات کرد از روی گله مندی گفت:این همه بیماری
صعب کشیدم ویک بار مرا عیادت نکردی؟
شاعرگفت:معذورم دارکه به مرثیه گفتن مشغول بودم!
" آسمان وریسمان خلیل محمدزاده"
به نام خدا
"شاه سلطان حسین صفوی"مردی ساده لوح بود،گویند: درعرض سال
پیوسته می گفت:
-"کاش ماه رمضان بودی تا زلوبیا خوردیم"!
(نیش ونوش،خلیل محمدزاده)
به نام هستی بخش
معروف است در زمان نخست وزیری "ساعد"درشیراز،وقایعی اتفاق افتاد که
مجبور شدند درآنجا حکومت نظامی اعلان نمایند،ولی مردم از این امر،ناراضی
بودند،وقتی خبرنارضایتی شیرازی ها به "ساعد"رسید،اظهار داشت:
"شیرازی ها حق دارند که ناراضی باشند،شما می خواهید در سرزمین "سعدی"
و"حافظ"حکومت "نظامی گنجوی"اعلام نمائید! بلافاصله تلگراف کنید
در آنجا حکومت "سعدی"تشکیل گردد تا شیرازی ها که با آثار او آشناترند،
راضی شوند!"
(نیش ونوش خلیل محمد زاده)
یاغفار
شیخ"فقیرالله آفرین"تخلص"لاهوری"راکسی پرسید:چرا درسن نود
سالگی خضاب می کنی؟
بدیهتا درجواب گفت:
دشمن زندگی است موی سفید
روی دشمن سیاه باید کرد!
به نام زیبائی آفرین
(یغمای جندقی) شبی منزل یکی از آقازادگان جندق مهمان شد،تا نزدیک
سحر صحبت کردند.تازه خوابش برده بود که الاغ صاحبخانه بنای عرعر را
گذارد،یغما از خواب پرید واین بیت را نوشت و روی رختخوابش نهاد وپنهانی از
خانه بیرون رفت:
خود آدمک بدی نبودی
اما پدر خرت بسوزد!
( آسمان وریسمان خلیل محمدزاد)
معیارشناخت
از(دیوژن حکیم)پرسیدند:
-انگشتری چرا درانگشت راست داری؟
گفت:برای آنکه مردم فضول رابشناسم !
(نیش ونوش خلیل محمد زاده)