اول خدا
غرور خیره ماند بر دریچه های روبه رو
و جاده های بی سوار و بی غبار و های و هو !
مرا به آسمان ببر، ببر به اوج بی کسی
که بگذرم ز بودنم به حرمت نگاه او
ستاره ای نمانده در شب سیاه و تلخ من
به آفتاب اگر رسیدی از طلوع من بگو
بگو که من هنوز هم به یاد صبح زنده ام
نفس نفس کنار شب دویده ام به جستجو
شکست ،پشت طاقتم دروغ صادقانه ای ست
نگاه کن به چشم من که دارد از تو رنگ و بو
همیشه آرزوی من تو بوده ای هنوز هم
تو برگ و بار می دهی به ریشه های آرزو
نشسته خیره مانده ام در امتداد مبهمی
و سایه ای رسیده تا دریچه های روبه رو
" ناصر فیض "
اول خدا
باید نگاهی
به سیم کشی قلبم بیندازم!
تازگی ها ،
زیاد با مغزم اتصالی می کند!!!
"میلاد تهرانی"
اول خدا
نمی شود دوستت نداشت
لجم هم که بگیرد از دستت
نهایتش این است که :
دفتر چه ی خاطراتم
پر از فحش های عاشقانه می شود…
" مهدیه لطیفی "
اول خدا
با یک عالمه فاصله از خودم
انتظار دارم به تو برسم !
از اول هم آرزوهایم محال بودند ...
" مهدیه لطیفی "
اول خدا
سوگند به نفس و آن که نیکویش آفرید ، سپس بدی ها و پر هیزگاریهایش را به او
الهام کرد.
هر کس در پاکی آن کوشید ، رستگار شد و هر کس که آلوده اش کرد ، نا امید شد.
" شمس /7-10"
خدایا !
راستش را بگو : آیا تو آدم های بد را بد خلق کرده ای و آدم های خوب را خوب ؟!
بعضی ها می گویند سرنوشت هر کسی را روی پیشانی اش نوشته اند.
اگر این طور باشد ، هیچ کس ، هیچ کاری انجام نمی دهد ، مگر این که به سرنوشتش عمل می کند . اگرکسی گناهی کند ، تقصیر او نیست تقصیر توست
که او را گناهکار خلق کرده ای و اگر کسی خوب است و نیکوکار،کار مهمی نکرده ،
چون تو او را نیکو کار آفریده ای ولی من مطمئنم این طورنیست !
چون اگر این طور باشد همه ی حساب و کتاب ها بهم می ریزد.
دنیا جای مسخره ای می شود و ما هیچ کاره می شویم.
اگر این طور باشد ، امتحان و پیامبر و راهنمایی ، پاداش و مجازات و بهشت و جهنم
همه و همه بی معنی می شود .
ولی ما آدمیم و قرار است انتخاب کنیم و فرقمان با همه ی موجودات سر همین ،
است . انتخاب های ماست که مهم است . انتخاب های ماست که آدم ها را
از هم جدا می کند.
تو خوبی و بدی را کنار دست مان گذاشته ای تا ببینی ما کدام را برمی داریم
عقل هم به ما داده ای و قلبی که راه را نشانمان بدهد . پیامبر ها را هم
فرستاده ای تا کمکمان کنند و ما مسیری را که به تو می رسد ، بهتر تشخیص
بدهیم . حالا اگر باز هم اشتباه کنیم ، راه غلطی برویم و گم بشویم ،دیگر
تقصیر خودمان است .
من که فکر می کنم هر کس سرنوشتش را خودش می نویسد .
خدایا !
تو چه می گویی ؟ تو هم با من موافقی ؟
" عرفان نظر آهاری "
اول خدا
مضراب کن آن مژه ها را من خودم سنتور
یا نه ! برایم دار شو ، من می شوم منصور
لب تر کنی ، شعری برایت می نویسم من
شعری شبیه چشم های تو ، شبیه نور
گفتی : که منظور تو از این شعر گفتن چیست ؟
گفتم : جواب این سئوالت می شود " منظور "
دل امر فرموده است تا من عاشقت گردم
دیگر نگو نه ! چون که من " مأمورم و معذور".
" مهرشاد شیخ محمدی "
اول خدا
ماه اگرکه نیستی
شب مرا
ستاره باش !
لااقل
به قدر وسع خویش
نور در دلم بپاش !
" بهمن نشاطی "
اول خدا
قالی مادر بزرگ از دار زاییده شد....
و رشته هایش را حلقه ای کرد بر گردن پرنده.
پرنده قالی سالهاست که از دار جدا شده...
نمی دانم اگر بخواهم از موهایت قالی ببافم باید به
دارت بکشم؟!؟!؟!؟!
. . . . . . . .یا . . . . . . .
هان فهمیدم! تو بباف تا من اعدام شوم
" نکیسا زنوری "
اول خدا
خداوند ابراهیم را با کارهای گوناگونی امتحان کرد و ابراهیم به خوبی از
عهده ی این آزمایش هابرآمد.
خداوند گفت : من تو را پیشوای مردم قرار دادم .
بقره/124
این روزا مدام به ابراهیم فکر می کنم و به آن همه امتحان های سختی که
از او گرفتی . به این که از او خواستی تا خانواده اش را توی بیابان رها
کند و اینکه خواستی تا خانه ای برایت بسازد. به اسماعیل فکر می کنم
و اینکه چقدر برای ابراهیم سخت بود که قربانی اش کند. چه امتحانهای
سختی، چقدر سخت.امتحانهایی که شاید فقط یک پیامبر بتواند ازعهده اش
برآید. مثل اینکه آدمها هر چقدر به تو نزدیک تر باشند. امتحانشان هم
سخت تر است و تو نسبت به دوستان صمیمی ات سختگیرتری.
خدایا! تو عجیب ترین معلم دنیا هستی. تو درسهای تازه ات را با امتحان
های تازه یاد می دهی و هر چه درسی بزرگ تر باشد، امتحانش هم
سخت تر است. برای همین است که امتحان پیامبرها این همه سخت
است.
تو با امتحانهایت آدمها را بزرگ می کنی. شاید با هر امتحانی یک پله به
تو نزدیک تر می شویم.
خدایا!
خوشحالم که تو معلمم هستی و خوشحالم که امتحانم می کنی.
" عرفان نظر آهاری "
اول خدا
این روزها
حالم خوب است
خوب ِ خوب !!
نه نشانی از دلتنگی
نه روزنی از سیاهی
و نه وسوسه ای از دل بسـ... ! ! !
. . .
نوشتنم را
بهانه ای نیست
جز گفتن این که
"من"
بعد از "تو"
به هیچ "او"یی
اجازه ی "ما" شدن
نداده ام
هنوز !!
" ؟ "
اول خدا
کودکی نکردم تا زودتر بزرگ شوم
و زمان چه دیر می گذشت !
امروز ، سال ها آنچنان زود می گذرند
که تمام زندگی برایم...
بچه بازی می نماید!!!
" میلاد تهرانی "