صفحه ها
دسته
....
يادياران قديمي نرود از دل تنگ...
سایت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1441587
تعداد نوشته ها : 878
تعداد نظرات : 1097

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

اول خدا

 

تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم

درست مثل همانی که فکر می کردم

شبیه . . . ساده بگویم کسی شبیهت نیست

هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم

تو جان شعر منی و جهان چشمانم

مباد بی تو جهانی که فکر می کردم

 

تمام دلخوشی لحظه های من از توست

تو آن آن زمانی که فکر می کردم

درست مثل همانی که در پی ات بودم

درست مثل همانی که فکر می کردم

                                                "  مریم سقلاطونی "

 

دوشنبه 28 4 1389

 

اول خدا

 

فکر ها علیل، ذکرها عبث

اوج ها به قدر سقف یک قفس

پای ما مسافر است

جاده ها ولی

به مقصدی حقیر ختم می شوند

ما کلاف پیچ پیچ کوچه ها

شما؛

در زلال مغز آسمان رها

فکر می کنید حجم این قفس ملولمان نمی کند؟

چرا، ولی چه فایده؟

آسمان قبولمان نمیکند

حال ما دچار عادت زمانه ایم

شانه می کنیم! سرمه می کشیم! عشوه می کنیم!

مرد های بعد قطعنامه ایم !

                                      "  آرش شفاعی "

 

اعلام پذیرش قطعنامه598شورای امنیت از سوی ایران

 

دسته ها : شعر
يکشنبه 27 4 1389

 

اول خدا

 

چگونه شرح دهم بت پرست یعنی چه؟

کسی که دل به تو یک عمر بست یعنی چه؟

 

برای لحظه ی اول که دیدمت ناگاه

نخورده تجربه کردم که مست یعنی چه؟

 

گذشتی و نگذشتم که خاطرت باشد

کسی که پای دلش مانده است یعنی چه؟

 

گلایه می کند از گریه ام خدا اما

زمین نخورده بفهمد شکست یعنی چه؟

 

تو را که ترک کنم تازه بعد می فهمی

که انتقام من و ضرب شصت یعنی چه؟

 

                                      "  الهام دیداریان "

 

دسته ها : شعر
يکشنبه 27 4 1389

 

اول خدا

 

حالا که دنیا بهترین جا برای رشد کردن و بزرگ شدن است .حالا که زندگی بهترین

مسیر برای رسیدن به توست ، دلم می خواهد حواسم را بیشتر جمع کنم و ببینم چه

آدم هایی زودتر می رسند و چه آدم هایی راه را اشتباه می روند ، گم می شوند و

هیچ وقت نمی رسند. آدم های خوب - آن ها که تو دوستشان داری - حتماً

 نشانه هایی دارند . من یکی از این نشانه ها را پیدا کرده ام :

آن ها دیگران را به خودشان ترجیح می دهند ، حسود نیستند و همه چیز را فقط برای

خودشان نمی خواهند .

این موضوع را در سوره ی " حشر " پیدا کردم . آیه ای که خواندم درباره ی 

ویژگی های انصار بود ، همان هایی که به مهاجران پناه دادند . راستی یادم رفت

بگویم این انصار خیلی دوست داشتنی هستند .

" و کسانی که پیش از آمدن مهاجران در دیار خود بوده اند و ایمان آورده اند ،

آن هایی را که به سویشان مهاجرت کرده اند ، دوست می دارند و از آنچه مهاجران

را داده می شود ، در دل احساس حسد نمی کنند و دیگران را بر خویش ترجیح

می دهند و آنان که از بخل خویش در امان مانده باشند رستگارانند ".

  خیلی سخت است . داشتن این همه خوبی  با هم خیلی سخت است .

برای این که آدم مثل آن ها بشود ، حتماً باید خیلی زحمت بکشد و تو هم باید

 خیلی کمکش کنی . این طور نیست ؟  

اگر قول بدهم مواظب روحم باشم و برای بزرگ شدنم زحمت بکشم ، قول می دهی

حسابی کمکم کنی ؟

 

                              " عرفان نظر آهاری "

 

شنبه 26 4 1389

 

اول خدا

تقصیر خودم نیست

تو را که می بینم

هز چه از بر کرده بودم ، از برم می رود

تو را که می بینم

همه ی واژه ها نا گفته می مانند

تا همیشه چیزی برای با خودم تکرار کردن داشته باشم ! 

همه ی اینها تقصیر حرارت حضور توست

سنگینی حرم حضور تو را

پاسخی جز سنگینی سکوتم نمی یابم

تقصیر خودم نیست که تو را که می بینم

چیزی برای گفتن ندارم


"  مهدیه لطیفی "

 

دسته ها : دو سه خطی ها
جمعه 25 4 1389

 

اول خدا

 

 

آه ، ای عشق تو در جان و تن من جاری

دلم آن سوی زمان

با تو آیا دارد

ــ وعده ی دیداری ؟

ــ چه شنیدم ؟

تو چه گفتی ؟

ــ آری ؟! 

 

" حمید مصدق "

 

دسته ها : دو سه خطی ها
پنج شنبه 24 4 1389

 

اول خدا

 

اگر چه عاشق برفم بهار هم خوبست
بدان به خاطر تو انتظار هم خوبست

تمام عمر خودم را گریختم از عشق
برای ماندن با تو فرار هم خوبست

دلم به خلوت تابوت رفت دلتنگم
ولی برای دل من مزار هم خوبست

دلم گرفت حضور مجددت تب کرد
بیا دوباره به اینجا "قرار" هم خوبست

سئوال حال بدم را نپرس ای خوبم
که می رسد نفسی روزگار هم خوبست

به عرضتان برسد محض اطلاع شما
که گاه خنده ی تحت فشار هم خوبست

 

                                                           " سید علی سلامتی طبا "

 

پنج شنبه 24 4 1389

 

اول خدا

 

دل کندن از تو راحت نیست

وقتی نگاهم داشته ای با چشم هایت؛

مثل حکایت یک قطار و یک مُرتاض!

 

                                            " رضا کاظمی "

 

دسته ها : دو سه خطی ها
چهارشنبه 23 4 1389

 

اول خدا

 

قلب تو کبوتر است

بال هایت از نسیم

قلب من سیاه و سخت

قلب ِ من شبیه ...

بگذریم !

دور قلب من کشیده اند

یک ردیف ِ سیم خاردار

پس تو احتیاط کن

جلو نیا ، برو کنار

توی این جهان ِ گُنده ، هیچ کس

با دلم رفیق نیست

فکر می کنی

چاره ی دلی که جوجه تیغی است ،

چیست ؟!

مثل یک گلوله جمع می شود

جوجه تیغی ِ دلم

نیش می زند به روح ِ نازکم

تیغ های تیز ِ مشکلم

راستی تو جوجه تیغی ِ دل ِ مرا

توی قلب خود راه می دهی ؟

او گرسنه است و گمشده

تو به او پناه می دهی ؟

باورت نمی شود ولی

جوجه تیغی دلم

زود رام می شود

تو فقط سلام کن

تیغ های تند و تیز او

با سلام تو

تمام می شود ...

                                                 " عرفان نظر آهاری "

 

دسته ها : شعر - عرفان خانم
سه شنبه 22 4 1389

اول خدا

 

کسانی که عهد خدا و سوگند های خود را به بهایی اندک می فروشند،

 در آخرت نصیبی ندارند و خدا در روز قیامت ، نه با آنان سخن

می گوید، نه به آنان نگاه می کند و نه آنان را پاکیزه می سازد و

عذابی دردناک خواهند داشت.

                                   " آل عمران / 77"

 

بعضی از آیه ها حسابی مرا به فکر فرو می برد.مثلاً آیه هایی که

در آن صحبت از داد و ستد و خرید و فروش است ، خریدو فروش

چیزهایی که ظاهراً خریدنی و فروختنی نیستند ، مثل: جان و مال ،

مثل : سوگند ، مثل : آیات خدا و هدایت و گمراهی .

مثلاً خدایا !

تو می گویی : جان و مال مومنان را می خری و در عوض به آن ها

بهشت را می دهی.

احساس می کنم همه ی زندگی ما یک جور معامله است و همه ی

آدم ها ، بدون این که حواسشان باشد ، در حال تجارتند.

شاید آدم های خوشبخت -بهشتی ها -همان هایی هستند که چیزهای

قیمتی را ارزان نمی فروشند و آدم های بدبخت ، چیزهای با ارزش

را مفت و مجانی از دست می دهند.

بعضی ها خانه و زمین را می فروشند ، بعضی ها هم روح و قلب

 می فروشند و بعضی ها هم آبرو و انسانیت !

همیشه هم موقع خرید و فروش شیطان از راه می رسد ، چون

دلال سابقه داری است . می آید تا همه چیز آدم ها را به ارزان ترین

قیمت از آن ها بخرد . او همیشه سر آدم ها کلاه می گذارد.

اما آن هایی که با تو دوستند . هیچ وقت گولش را نمی خورند .

آن ها فقط با تو معامله می کنند ، چون تو بهترین خریداری !

معامله با تو یک سود درست و حسابی است.این حرفی است که

خودت یادم داده ای.

حقیقتش خدا ، من چیز قابل داری ندارم . فقط یک دل شکسته ی به درد

نخور دارم . آن را هم می دهم به تو . فقط فراموش نکن :

قلب فروخته شده ، پس گرفته نمی شود !

 

              " عرفان نظر آهاری "

دوشنبه 21 4 1389

 اول خدا

 

غرور خیره ماند بر دریچه های روبه رو

و جاده های بی سوار و بی غبار و های و هو !

 

مرا به آسمان ببر، ببر به اوج بی کسی

که بگذرم ز بودنم به حرمت نگاه او

 

ستاره ای نمانده در شب سیاه و تلخ من

به آفتاب اگر رسیدی از طلوع من بگو

 

بگو که من هنوز هم به یاد صبح زنده ام

نفس نفس کنار شب دویده ام به جستجو

 

شکست ،پشت طاقتم دروغ صادقانه ای ست

نگاه کن به چشم من که دارد از تو رنگ و بو

 

همیشه آرزوی من تو بوده ای هنوز هم

تو برگ و بار می دهی به ریشه های آرزو

 

نشسته خیره مانده ام در امتداد مبهمی

و سایه ای رسیده تا دریچه های روبه رو

 

                                                         " ناصر فیض "

 

دسته ها : شعر
دوشنبه 21 4 1389
X