راستش یک لحظه کلمه عشق به ذهنم خطور کرده و من عمیقا در معنای عمیقش فرو رفته بودم که نجات من از ان اعماق بسی مشکل می نمود ولی نهایتا دریافتم که

کار هر بز نیست خرمن کوفتن                گاو نر می خواهد و مرد کهن

بنابر این به سراغ حافظ رفتم و او گفت پسر جون:

اولا:

ناز پرورده  تنعم نبرد  راه به  دوست         عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

ودر ثانی:

گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان        نگاه  دار  سر  رشته  تا نگه دارد

ومن در این لحظه گفتم:به قول مهران مدیری: به به ! به به!

دسته ها : دلنوشته

امام رضا می فرمایند:

عقل مومن کامل نمیشود مگر اینکه مومن ده خصلت داشته باشد دو خصلت اولی که حضرت به ان اشاره میکنند این است:

1-ارزوی خوبی کردن داشته باشد

2-از شر و بدی ها دوری کند

و به راستی کدامیک از ما همین دو خصلت اول در بیان ان حضرت را در خود پر ورش داده ایم

(یک اصل روانشناسی میگوید انسان همان چیزی میشود که به ان فکر میکند)

دسته ها : دلنوشته

خدایا ما را از شیعیان واقعی ایمه معصومین قرار بده

شیعه واقعی یعنی چه؟

ایا بعضی اوقات ما خودمان را گول نمیزنیم ؟

ایا بیش از انکه شیعه اطاعت باشیم شیعه شفاعت نشده ایم؟

و ایا...

دسته ها : دلنوشته
انیشتین که از سخنرانی های مکرر خود خسته میشود نزد راننده خود گلایه گذاری میکند و راننده به سبب شنیدن مکرر سخنرانی های انیشتین به این حد از امادگی رسیده بود که به او پیشنهاد دهد که او به جای انیشتین سخنرانی کند(در قدیم به علت نبودن رسانه ها انیشتین زیاد شناخته شده نبود) از قضا انیشتین می پذیرذ و اتفاقا سخنرانی راننده خیلی خوب از اب در میاید پس از سخنرانی دانشجویان دور راننده حلقه میزنند و سوال های مختلف می پرسند تا اینکه سوال یکی از دانشجویان پیچیده و عجیب مینمایاند و راننده با خونسردی میگوید این چه سوال اسانی است این را راننده من هم بلد است و اشاره میکند به انیشتین!!!
دسته ها : طنز
در شب ۲۳ ماه رمضان روی بام منزل تنها احیا داشتم هنگام سحر ناگاه حالت غشوه به من دست داد و در ان حال متوجه شدم که تمام عالم اعلا مملو از جمعیت است و سر وصدای فراوانی است از صدایی که فصیحتر و به من نزدیکتر بود پرسیدم تو را به خدا تو کیستی؟ فرمود جبریل.گفتم امشب چه خبر است؟ گفت فاطمه با مریم و اسیه و خدیجه و کلثوم برای زیارت قبر حسین مروند و این جمعیت ارواح پیغمبران و ملایکه هستند

 

گفتم برای خدا مرا هم ببرید فرمود زیارت تو از همینجا قبول است و سعادتی داشتی که این منظره را ببینی

راوی گویدبه راستی حاجی مزبور علاقه شدیدی به امام حسین نصیبش شده است در همان مجلس دو ساعتی چند مرتبه که اسم حضرت حسین را میبرد بی اختیارگریان و نالان میشد وچند دقیقه نمیتوانست سخن گوید و میفرمود طاقت ذکر مصیبت  ان  حضرت را ندارم

دسته ها : مردان خدا

یکی از علمای اصفهان با جمعی به قصد تشرف به مکه وارد بوشهر شدند و از طرف سفارت انگلیس جلوی انها گرفته شد

یکی از اهالی میگوید چون شدت اضطراب شیخ را دیدم مسجد خود را در اختیار ایشان قرار دادم تا در انجا نماز جماعت خوانده و منبر رود طوری که با مشغول شدن به این امر از شدت ناراحتی او کاسته شود

راوی میگوید شیخ قبول کرد وشب ها ژس از نماز به منبر رفته وهمراه با رفقایش خدا را با دلی شکسته می خواندند و امن یجیب سر میدادند و میگفتند که خدایا ما را باید به مقصود برسانی پس از چند شب فرج حاصل شد و رفتند

راوی میگوید پس از چند ماه یکی از اصفهانی ها را دیدم که ژولیده و بد حال کنار دریا نشسته بود از او حال شیخ و دیگر رفقایش را پرسیدم و او پس از گریه زیاد گفت:

اولا در راه دچار دزدان شده همه اموال ما را بردند وبعد گرفتار مرض شده همه تلف شدند و تنها من باقی ماندم با این حالی که میبینی.!

خدایا:

صلاح و مصلحت ما را تو خود بهتر میدانی پس

ای خدای مهربان به لطف و کرم خود گناه ما را ببخش

وما را به راه راست هدایت کن

دسته ها : مذهبی

دو ماه پیش که به شهر مقدس مشهد رفتیم به طور اتفاقی من در برنامه های حرم با این عنوان (حلقه های معرفت)بر خورد کردم که در مدرسه پریزاد(این مدرسه داخل حرم است و اگر خودتان پیدا نکردید از خدام محترم بپرسید تا راهنماییتان کنند) بر گزار میشد و من با یک شب حضور در ان مشتری دایمی ان شدم و هر ده شبی را که در مشهد بودیم در انها شرکت کردم

در این حلقه ها همه چیز از احکام و مسایل اعتقادی تا مسایل سیاسی مطرح میشود ومن در این حلقه ها چند سوال اعتقادی که چند سال برایم مطرح بود را مطرح کردم و جواب گرفتم و البته یک شب هم بحث سیاسی کرذم که نه تنها شیرفهم نشدم بلکه چیزهایی فهمیدم که سرگیجه گرفتم(شاید برای همین است که می گویند سیاست پدر و مادر ندارد)

 دوستان اگر در این روزها سفر به مشهد مقدس نصیبتان شد اولا نایب زیاره باشید و در ثانی حتما سری به این حلقه ها بزنید

یادم رفت بگویم ;زمان برگزاری این حلقه ها برای برادران از بعد ازنماز مغرب و عشا در مدسه پریزاد

وبرای خواهران در رواق امام خمینی می باشد.درضمن به کسانی که در این بحث ها شرکت کنند کتاب جایزه داده می شود

دسته ها : دلنوشته
حاج محمد علی سلامی نقل کرد:

 

درسال ۱۳۸۸ در ابرقو از طرف شهرداری مشغول حفاری شدند برای فلکه خیابان ناگهان به سردابی که بدن عالم بزرگوار حاج ملا محمد صادق که ۷۲ سال قبل دفن شده بود رسیدند و دیدند که بدن تازه است مثل اینکه همهن روز دفن شده باشدو انگشتان و ناخنهایش کاملا سالم مانده بودند.

راوی می گوید من ایشان را در اوان جوانی درک کرده بودم.ایشان وصیت کرده بودند که جنازه شان به نجف حمل شود و به دلایلی این امر انجام نشد تا از خاطره ها محو گردید تا اینکه پس از ۷۲ سال جنازه را بیون اوردند و در تابوت گذاشته به قم و از انجا به نجف اشرف حمل کردند

رفقا:

بیایید با خواندن این داستان ها از حجابی که برای خود

ساخته ایم دمی بیرون شویم تا انچه نادیدنی است 

 را بتوانیم ببینیم.بیایید باور کنیم که خدایی در این

 نزدیکی ها هست.وبیایید تا همیشه به یاد او باشیم

 که با یاد او قلب ها ارام میگیرد

دسته ها : مردان خدا

سید محمد علی رشتی نقل میکند:

زمانی که در نجف طلبه بودم در بین طلاب مشهور بود که شخص پاره دوزی طی الارض می کند و هر شب جمعهنماز مغرب را در مقام مهدی در وادی السلام و نماز عشا را در کربلا در حرم حضرت امام حسین به جا می اورد در صورتی که بین نجف و کربلا دو روز پیاده روی است.من برای تحقیق در ان مورد با ان پاره دوز طرح رفاقت ریخته و چون این رفاقت محکم شد روز چهارشنبه  به یکی از طلاب مورد وثوق گفتم که برای کربلا حرکت کند وببیند که ایا شب جمعه رفیق پاره دوز را در حرم میبیند یا خیر.

من هم غروب پنجشنبه نزد پاره دوز رفتم و اظهار ناراحتی کردم .او به من گفت :تو را چه میشود ومن گفتم مطلب مهمی برای دوست طلبه ام دارم  و او اینک در کربلاست.او گفت مطلبت را بگو خدا قادر است که همین امشب این مطلب به او برسد .پس نامه ای که نوشته بودم به او دادم و دیگر او را ندیدم تا روز شنبه که دوست طلبه ام امد و گفت رفیق پاره دوز این نامه را شب جمعه در حرم به من داد.

پس یقین کردم که پاره دوز طی الارض دارد وشبی که او را برای شام به خانه دعوت کردم به علت گرمی هوا به پشت بام رفتیم طوری که گنبد مطهر حضرت امیر نمایان بود.

پس از صرف شام کل مطلب را برای پاره دوز تعریف کردم وگفتم الحال از شما میخواهم که مرا برای رسیدن به این مقام راهنمایی کنید.

تا این راشنید از دانستن اینکه سرش فاش شده است صیحه ای زد و مانند چوب خشک افتاد طوری که گویی از دنیا رفت.پس از انکه به حال خود امد گفت :ای سید

"هرچه هست به دست این اقاست و اشاره به گنبد مطهر حضرت علی کرد و گفت:هرچه می خواهی از او بخواه"

این را گفت و رفت و دیگر در نجف دیده نشد وکسی او را نیافت.

دسته ها : مردان خدا

در جلد ۱۱ بحار امده است که موسی ابن جعفر به علی ابن یقطین که از شیعیان خالص بود وقتی وارد مدینه شد به علت اینکه ابراهیم جمال کوفی از او ناراحت بود بی اعتنایی کرد و فرمود تا ابراهیم از تو راضی نشود از تو راضی نمیشوم.عرض کرد ابراهیم در کوفه است ومن مدینه ام پس ان حضرت به اعجاز در یک لحظه او را از مدینه به کوفه درب خانه ابراهیم حاضر فرمود

ابراهیم را صدا زد و چون از خانه اش بیرون امد علی را حیران دید علی گزارش کار را برای او گفت و او را از خود راضی ساخت بعد در همان لحظه به مدینه برگشت و امام از او دلشاد شد

          "واعتبرو یا اولی الالباب"

دسته ها :

در کتابی خواندم که:

یکی از اساتید حوزه ی علمیه از حالات یکی از طلاب که جزو شاگردانش بوده است با خبر میشود و پس از مدتی از ارتباط این شاگرد با حضرت صاحب الامر اگاه گشته به ان شاگرد می گوید اگر ممکن است برای من وقتی از اقا بگیرید که خدمت ایشان برسم .از این واقع چند ماهی گذشت و ان استاد بی تاب شد وبه ان شاگرد گفت ایا پیغام مرا رساندید  .

ان شاگرد گفت:

"امام زمان سلام رساندند و فرمودند به فلانی بگو تو خود را ازنظر روحی اماده کن ما خود به سراغ تو خواهیم امد"

دوستان من;رفقا خواهشا بیایید چند لحظه با خود صادق باشیم وببینیم ایا تا به حال تلاشی برای زدودن زنگار از دل انجام داده ایم؟چقدر از اعمال روزمره مان برای رضای خدا و زمینه ساز برای ظهور حضرتش بوده است؟و اگر اینگونه نبوده ایم و غرق در دنیا و مادیات گشته ایم برای چند لحظه به خود اییم و تصمیم بگیریم و از خدا یاری خواهیم شاید به همین بهانه زیارت امام زمان نصیب همگی ما هم بشود انشاء الله

دسته ها : مردان خدا
X