فقط جون من نظر بدین ببینم چه طوری بود.
رپرای بابل بیاین دست به دست شیم
محکم مثل سنـگ همـه سخـت سخـت شیـم
بیاین باهم رپ بابل و قـدرت بدیـم
به پیشرفت رپ بابل سرعـت بدیـم
دی سی خوندنو بذار کنار دگیه بسـه
بیا جولو بده به من تو دوتا دستت
حرفای رکیکو ما از تو رپ پاک کنیـم
دشمنی و نفرتو همه زیره خـاک کنیـم
این تکست رو ببینین و نظرتون رو در موردش بگین.منو دلسرد نکنین.
دختر پسرا بیاین خدا رو یـاد کنیـم
باشنیدن اسمش دلامونو شـاد کنیـم
با دشمنامون با مهربونی همه تا کنیم
اول واسه خدابعدواسه خودمون کارکنیم
من یه پسرم غیرت توی خـونم پیـچ زده
از دست بـی معرفتیتـون سـرم گیـج زده
چرا موهاتو میذاری بیرون از روسری
مگه میخوای پیش خدا بخوری تو سری
خدا ننوشته تو قرآن موهاتـو سیـخ نکـن
ریش بزی نذارو پازولفیاتـو تیـز نـکن
پس خدا رو شکر کنید تاکه بدتـر نشـه
وجوده ما پیش خداوند ,سرد تر نشـه
خدا قدرت شاعـری رو بـه مـن سپـرده
نشنوم بگید که عادل شانس خوبـی بـرده
هرکسی باشم واسه ی خداوند مـن بنـدم
از اشتباهاتی که کردم خـدا خوبم من شرمـنـدم
(دختر پسرا)
(این شعر به دختر و پسرها بر نخوره حقیقته)
وبلاگ و وبلاگ نویسی همچنان روند توسعه و گسترش خود را ادامه داده و هر روز بر تعداد وبلاگ نویسان افزوده می گردد .جامعه وبلاگ نویسان را اقشار متفاوت جامعه تشکیل می دهند .( پیاده کنندگان نرم افزار ، طراحان وب ، متخصصین و کارشناسان فن آوری های اطلاعات و ارتباطات ، معماران اطلاعاتی ، روزنامه نگاران ، وکلاء ، متخصصین آموزشی ، مشاوران و محققین فن آوری اطلاعات ، سیاستمداران و ... ) . با توجه به جایگاه بسیار مهم وبلاگ نویسی برای روزنامه نگاران ، دانشگاه MIT در پائیز سال 2002 ، اقدام به ارائه یکواحد خاصبرای دانشجویان نموده است .
اکثر وبلاگ ها دارای یک خط فکری خاص بوده و به نوعی آن را دنبال می نمایند . مثلا" در صورتی که یک بلاگر علاقه مند به فن آوری باشد ، با جمع آوری مطلب از منابع متفاوتی نظیر : نمایشگاه ها ، سمینارها و یا سایت های دیگر ، آنان را با فرمت مورد نظر در بلاگ خود ثبت و در اختیار مخاطبان خود قرار دهد . درصورتی که یک بلاگر علاقه مند به یک بیماری خاص بوده و مسائل علمی آن را به نوعی دنبال می نماید ، می تواند مقالات و موضوعات جدید منتشر شده در رابطه با بیماری مورد نظر را بر روی بلاگ خود منتشر نماید . در صورتی که یک بلاگر , علاقه مند به مسائل اقتصادی می باشد ، می تواند با جستجو و یافتن مقالات جدید در رابطه با اقتصاد، آنان را بر روی بلاگ خود منتشر نماید .
برخی از وبلاگ نویسان از بلاگ خود به منزله یک آلبوم عکس و یا بریده روزنامه ها ( شکل خاصی از یک حافظه online ) استفاده می نمایند. زمانی که بلاگر یک لینک مناسب را در این خصوص پیدا نماید و یا اطلاعاتی خاصی را که قصد دارد آنان را بخاطر بسپارد ، آنان را بر روی بلاگ خود قرار می دهد .بلاگ یک محیط الکترونیکی قابل جستجو را فراهم که علاقه مندان می توانند با استفاده از یک مرورگر وب و در هر نقطه ای از جهان به محتویات آنان دستیابی داشته باشند.
گسترش و عمومی شدن وبلاگ ها :
اکثر وبلاگ های اولیه توسط طراحان وب و نرم افزار و به عنوان یک فعالیت جانبی که در منزل دنبال می نمودند ، ایجاد و محتوی و ماهیت اطلاعاتی آنان در رابطه با توانمندی و پتانسیل های فن آوری هائی بود که در آن زمان یکی پس از دیگری مطرح می شدند . تعداد وبلاگ ها در ابتدا بسیار اندک و محدود بود تا این که در سال 1999 با راه اندازی چندین سرویس رایگان و یا ارزان قیمت دررابطه با وبلاگ و وبلاگ نویسی ، تعداد آنان رو به افزایش نهاد . سرویس هائی نظیر :Pitas,Livejournal ،Blogger وEditThisPage.com ، نمونه هائی در این زمینه می باشند . استفاده از سرویس های فوق،مستلزم دانش فنی بالائی نبود و علاقه مندان به ایجاد وبلاگ می توانستند به سرعت اقدام به ایجاد وبلاگ مورد نظر خود نمایند . ( رشد چشمگیر وبلاگ و وبلاگ نویسی ) .
تا اواسط سال 2000 ، بیش از یکهزار وبلاگ ایجاد و این رقم تا اواسط سال 2002 به بیش از نیم میلیون رسید. بر اساس آمار موجود، تعداد وبلاگ های ایجا د شده توسط سیستم های وبلاگ نویسی به بیش از چندصدهزار رسیده و هر چهل ثانیه یک وبلاگ جدید ، ایجاد می گردد ( بیش از شصت هزار وبلاگ در هر ماه .منبع) .
یکی از مهمترین تحولات مهم در ارتباط با وبلاگ ها ، تبدیل آن به یک رسانه محاوره ای بود. تعداد زیادی از مولفین و نویسندگان وبلاگ ها از وبلاگ خود برای بحث در ارتباط با موضوعات مورد علاقه و یا موضوعات گفته شده توسط سایر نویسندگان در وبلاگ های دیگر استفاده و با بکارگیری لینک های متعدد،امکان دنبال نمودن مباحث مورد نظر را در اختیار خوانند گان قرار می دهند. بدین ترتیت ، خوانند گان علاقه مند ، می توانستند در مباحثه مورد نظر شرکت و علاوه بر آگاهی از سایر دیدگاههای موجود ، نقطه نظرات خود را بیان و یا شخصا" اقدام به ایجاد وبلاگ و دنبال نمودن مباحث مورد نظر در وبلاگ خود نمایند .
از لحاظ ظاهری ، شاید وضعیت فوق را بتوان مشابه ارتباطات "چندین نفربا چندین نفر" در نظر گرفت که تاکنون به اشکال متفاوتی نظیر newsgroups ( گروه های خبری ) و یا mailing lists ( لیست های نامه ) ، پیاده سازی شده است . در این رابطه یک تفاوت اساسی وجود دارد : با توجه به اینکه نطرات ارائه شده بر روی فصای متعلق به مولف وبلاگ ارسال می گردد ، پاسخ به سایر افراد ضروری نبوده و آنان پاسخ خود را با مراجعه به وبلاگ ، مشاهده خواهند کرد. یکی دیگر از تحولاتی که همزمان با رشد و گسترش وبلاگ ها محقق گردید ، مطالعه وبلاگ ها توسط سایر وبلاگ نویسان بود که باعث ایجاد پدیده ای با نام blogrolling ، گردید . ( بخشی از یک وبلاگ که لیست سایت هائی را که مولف وبلاگ - بلاگر - ، آنان را بطور منظم و همیشه مطالعه و اصطلاحا" به آنان سر می زند را مشخص می نماید. این بخش معمولا" در بخش سمت راست و یا چپ صفحه بلاگر ویا در یک صفحه مجزاء قرار می گیرد ) . یکی از خصایص جالب این لینک ها ، ایجاد یک جامعه ارتباطی ( شبکه ای ) بین وبلاگ نویسان می باشد .
بنیامین بهادری
امروز درست یک ساله و ده ماهه و دو روزه که ندیدمت
به حرفی مونده تو دلم دلم میخواد بگم بهت
که دوست دارم بهت بگم دوست دارم
دوست دارم دوست دارم دوست دارم
وقتی نگات یادم میاد
قشنگیات یادم میاد
یادم میاد گفتی بهم دلم میگه شاید دیگه نبینمت نبینمت نبینمت نبینمت
گفتی بهم شاید دیگه نبینمت
تا که منم بگم بهت امروز درست یک ساله و ده ماهه و دو روزه که ندیدمت
تو قول دادی دیگه نیای تو خوابم
جا نذاری عکستو تو کتابم
من اما تو بیداری هم هر روز میبینم خوابتو
هر روز تو این یک ساله و ده ماهه و دو روزه که...
بنیامین بهادری
ساعت دیوار چشمات قلبم نمییای نمییای نمییای
آلبوم گریه نامه عاشق نمیخای نمییای نمییای
من درد تو سرد بر گرد برگرد(2)
ساعت دیوار چشمات قلبم آلبوم گریه نامه عاشق
نمیخای نمییای نمییای
آینه گلدون شونه خونه عزیزم عزیزم عزیزم
من درد تو سرد بر گرد برگرد(2)
ساعت دیوار چشمات قلبم آلبوم گریه نامه عاشق
آینه گلدون شونه خونه عزیزم نمییای نمیخای
نیمکت گیتار پاییز مهتاب میمونم نمییای میمیرم
من درد تو سردبر گرد برگرد من درد تو سرد بر گرد
ساعت دیوار چشمات قلبم آلبوم گریه نامه عاشق
آینه گلدون شونه خونه نیمکت گیتار پاییز مهتاب
نمیخای نمییای عزیزم
ساعت دیوار چشمات قلبم نمییای نمییای نمییای(2)
ساعت دیوار چشمات قلبم دستم اما دستات هرگز
نمیخای عزیزم نمییای
ساعت دیوار چشمات قلبم دستم اما دستات هرگز
عشقت آتیش آروم جونم نمیشه نمییای عزیزم
ساعت دیوار چشمات قلبم دستم اما دستات هرگز
عشقت آتیش آروم جونم نیمکت گیتار پاییز مهتاب
میمونم میمیرم نمییای
اصله اصله از سالت خود بنیامین گرفتم بابا چی فکر کردی تو؟
بنیامین بهادری
حالم بده حالم بده عشقم رفته نیومده
نه سر زده, نه زنگ زده, نه کسی جاشو بلده
آدم بده نگو به من عاشق شدن نیومده
آدم بده حالم بده
حالم بده, حالم بده
آخه خیلی وقته دلم برای گریه لک زده
قلبی که از آهن باشه انگار تو حبس ابده
امشب درجه ی تبم روی هزار و سیصده
اما شاید به چشم تو این تب فقط یه عدده
حالم بده, حالم بده
کاش ببینم که اومده دکمه ی قلبمو زده
کاش بدونه اومدنش برای من زندگیه مجدده
اما شاید مردده
یا که بودم از اولش برای اون یه عشق خارج از رده
حالم بده
بنیامین بهادری
اگه یه وقت بغض می کنم
گاهی تبسم می کنم
می خوام بگم عاشقتم
دست و پام و گم می کنم
می خوام بگم جون منی
آتیش به جونم می گیره
می خوام بگم دوست دارم
اما زبونم می گیره
م_ من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت
می می میرم
م_ من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت
می می میرم
وقتی حرفام و می خوردم
داشتم از عشفت می مردم
وقتی لبهام و می دوختم
توی آتیشت میسوختم
م_ من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت
می می میرم
م_ من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت
می می میرم
وقتی بودم سرد و ساکت
داشت دلم می شد هلاکت
فکر میکردم تو تویی جفتم
سوختم و آبتو نگفتم
خواستم از چشمات نیفتم
خواستم از چشمات
م_ من اگه توتو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت
می می میرم
م_ من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت
می می میرم
م_ من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت
می می میرم
بنیامین بهادری
یه عاشق بی قایق تو دریاها
چشماشو می بنده تو رویاها
من عاشق بی قایق تو دریاها می میرم
چشمامو می بندم بی رویاها می میرم
میرم و می میرم آسوده میشم از عشق
میرم و می میرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب میگیرم
یه زیبا نگاهش به موجا
یه عاشق بی ساحل تو دریا
پریای دریا من امشب می میرم
از عشق یه زیبا من امشب می میرم
میرم و می میرم آسوده میشم از عشق
میرم و می میرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب میگیرم
من عاشق بی قایق تو دریا
چشمامو می بندم بی رویا
یه زیبا نگاشو چه آروم به موجا می دوزه
یه عاشق بی ساحل چه تنها تو دریا می سوزه
میرم و می میرم آسوده میشم از عشق
میرم و می میرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب میگیرم
بنیامین عزیز
هوا بوی نم گرفته
دوباره دلم گرفته
صدای گریه ی بارون
تو خیابون دم گرفته
با نگاهت قلبمو ازم گرفتی اینم بمونه
با غرورت منو دست کم گرفتی اینم بمونه
گفتی که قلبتو پس میدم دیوونه اینم بمونه
گفتم این قلب توه پیشت بمونه اینم بمونه
خواستم عاشقت کنم گفتی محاله اینم بمونه
گفتی که تو هم دلت چه خوش خیاله اینم بمونه
من میگفتم شب عشق با این سیاهی نداره ترسی برام وقتی تو ماهی
تو میگفتی آره من ماهم ولی تو اومدی آسمونت رو اشتباهی
اینم بمونه اینم بمونه
بنیامین بهادری
چشمامو رو هم میذارم و تورو بیادم میارم
دوباره دست تکون میدن اونا
تورو به هم نشون میدن اونا
کم میارم آخه تورو
تورو بیادم میارمو
دنیا دیگه مث تو نداره
نداره نه می تونه بیاره
دلا همه بیقراره عشقن
اما عشقه که واسه بی قراره
هیشکی مثل تو نمیتونه
نمیتونه قلبمو بخونه
بگو بگو کدوم خیابونه
که منو به تو میتونه برسونه؟
نه...
نداره دنیا مثل تو... مثل تو...
نداره دنیا مثل تو... مثل تو...
دنیا دیگه مث تو نداره
نداره نه می تونه بیاره
دلا همه بیقراره عشقن
اما عشقه که واسه بی قراره
اینم یکی از تکستهای بنیامین تو سال 1385
عاشق شدم کاش ندونه قصد دلم رو نخونه
اگه بدونه میدونم دیگه با من نمیمونه
اون که پیشش دل من گیره
اگه بدونه میزاره میره
اگه بدونه دیوونم کرده
میره و دیگه بر نمیگرده
عاشق شدم کاش ندونه قصد دلم رو نخونه
اگه بدونه میدونم دیگه با من نمیمونه
عاشق شدم دلواپشم گرفته راه نفسم
دلهره دارم که بهش میرسم یا نمیرسم
چشمای اون سر به سرم میزاره
دست از سر من بر نمی داره
داره بلا سرم میاره اما خودش خبر نداره
دستام اگه که رو بشه دلم بی آبرو بشه راز نگو بگو بشه
عاشق شدم کاش ندونه قصد دلم رو نخونه
اگه بدونه میدونم دیگه با من نمیمونه
عاشق شدم دلواپشم گرفته راه نفسم
دلهره دارم که بهش میرسم یا نمیرسم
433 سال پیش، پدر علم نجوم جدید درکشور آلمان چشم به جهان گشود. (یوهانس کپلر)در طی عمر پرفراز و نشیب خود با تفحص درستارهها و سیارات، توانست قوانین معروف کپلر راارائه دهد که امروزه به عنوان قوانین سهگانه کپلردر نجوم بکار میرود، او وقتی ادعا کرد کهسیارهها در مدارهای بیضوی بدور خورشیدمیچرخند و خورشید تنها نیروی اداره کنندهمدارهای سیارات است; مورد اعتراض سنتها وباورهایی که قرنها پایدار بود قرار گرفت. قوانینسهگانه او در مورد حرکت سیارهای که به قوانینکپلر معروفند تاثیر عمیقی بر ستارهشناسان بعد از اوبهجا گذاشتند و امروزه نیز برای تجسم و درکمنظومه شمسی دارای اهمیت فراوانی میباشند.
او یکی از طرفداران سرسخت نظریه خورشیدمرکزی یا منظومه شمسی بود. آنچه کهمیخوانید به بررسی زندگی این دانشمند و منجماشارهای خواهد داشت.
فروپاشی خانواده
(یوهانس کپلر) در ساعت چهار و سی و هفتدقیقه صبح شانزدهم می 1571 در وایل اشتاتآلمان متولد شد او تاریخ انعقاد نطقه و ساعت وروز تولدش را در جدول طالعبینی خویشیادداشت کرده بود.
یوهانس در تاکستان زیبای سوابیا و کشتزارهایجنوبغربی آلمان که بین جنگ سیاه و رودخانهراین واقع است، دوران کودکیاش را گذراند. اودر خانوادهای بزرگ شد که در فقر و تنگدستیبسر میبردند. البته پدربزرگ وی سبالدوسپوستفروش بود و دودمانی اشرافی داشت.مدتی نیز در مقام شهرداری و جزء افراد برجستهشهر به شمار میرفت.
اما پس از وی افراد خانواده محترم کپلر، راهانحطاط را پیمودند. فرزندان و نوادههایسبالدوی بطور تباه شده همسرانی هم کهبرگزیدند از همین نوع بودند.
برای مثال پدر یوهانس یک مرد لاابالی وبیبند و بار بود به حدی که حکم اعدامش صادرشده بود. مادر یوهانس، کاترین دختر یکمهانسرادار بود که زیردست خالهاش پرورشیافت. خاله او به جزم جادوگری و آلوده کردنجوانان به فساد و مواد مخدر سوزانده شد.
یوهانس در خانه پدر بزرگ خود که به پدرشارث رسیده بود بزرگ شد. مادر بزرگ یوهانسنیز زنی تندخو، دروغگو، مفسد و میخاره بود.
پدر یوهانس، هالیزیش نام داشت مردی شریر،سرسخت، ستیزجو و بیبندوبار بود، همین رفتار وخلق و خویش سبب شد که همه ثروت پدر وهمسرش را به باد دهد. پدر و مادر یوهانس همیشهدر خانه با هم نزاع داشتند.
یوهانس از دوران کودکیاش خاطرات تلخیبه یاد داشت. وقتی یوهانس 6 ساله بود پدر خانهرا فروخت و میخانهای گشود. در سال 1578پدر به دلیل زایل شدن عقل بر اثر مشروبات الکلیبشکه باروتی را منفجر کرد و یوهانس 7 ساله دراین انفجار زخمی شد.
علیرغم این که خانواده کپلر از زمرهقدیمیترین خانوادههای پروتستان شهر وایل بهشمار میآمدند اما اعضای خانواده زندگیبیریشه و فاسدی داشتند.
پدر یوهانس، کاترین همسرش را به شدتکتک میزد به طوری که یک بار زیر مشت ولگدهای او، کاترین یک هفته بیهوش بود. البتهکاترین نیز در بیثباتی چیزی از همسرش کمنداشت. او که با خاله جادوگرش زندگی کردهبود، از گیاهان مخدرزا شربتهایی درستمیکرد و به جوانان میفروخت و در میخانهشوهرش میرقصید.
یوهانس شش خواهر و برادر داشت که سه تناز آنان در کودکی درگذشتند. هاینزشکوچکترین برادر یوهانس مبتلا به بیماری صرعبود که ارث خانوادگی آنان به شمار میرفت.بعدها در جوانی دزد و راهزن شد و سرانجام بادرماندگی نزد مادر بازگشت و در سن 42 سالگیدر خانه مادر بر اثر بیماری صرع درگذشت.
همانطور که خواندید یوهانس دورانکودکی عجیبی داشت، اما از لحاظ خلق و خویبسیار منحصر به فرد بود. او برای تحصیل به مدرسهپروتستان رفت و در اثر هنر و استعدادی که ازخود نشان داد به وسیله استادانش روانه دانشگاهتوبینگن شد.
در همان سالها بود که پدر خانه را ترک کرد وناپدید شد.
ورود به دنیای نجوم
کپلر جوان از مشاهده یک ستاره دنبالهدارعظیم به ستارهشناسی علاقمند شد. او برای کسبدرآمد رو به معلمی آورد و در مدرسه شبانهروزیپروتستان در گراتس معلم ریاضیات شد. او برایافزودن درآمد ناچیز خود، تقویمهای نجومی رابه چاپ رساند که وضع هوا، سرنوشت شاهزادههاو خطرات وقوع جنگها را پیشبینی میکرد.شهرت وی در این زمینه بزودی در سراسر شهرپخش شد و سرانجام در دربار امپراطور رودلف بهطالعبینی پرداخت.
او در سال 1596 کتاب رموز جهان را منتشرکرد. در این کتاب فواصل هریک از سیاراتخورشید را بیان کرد.
او مدت ده سال از عمر خود را صبورانه وقفکار سخت و بررسی بر روی حرکت سیارات وقوانین ریاضی حاکم بر آنان کرد. او همهکارهایش را به تنهایی و بدون یاری گرفتن از کسیانجام میداد. اماارزش کار او به جز از سوی چندتن از شاگردانش درک نشد.
طرح تلسکوپ او به عنوان یک تلسکوپ مجهزدر ان زمان ارائه شد. او توانست یک ستاره جدیدرا کشف کند که امروزه آن را اختر کپلر مینامند.
قوانین کپلر
کپلر در سال 1606 کتاب نجوم جدید رامنتشر کرد و درآن نشان داد که سیارهها درمدارهای بیضیشکل به دور خورشید و حول یککانون مشترک حرکت میکنند و این که اگر خطیبین خورشید و یک ستاره در حال حرکت رسمشود این خط در زمان مساوی از نواحی مساوی ازمدار بیضی خواهد گذشت. این ادعاها را بهعنوان قوانین اول و دوم کپلر میشناسید.
او بعد از چندین سال مطالعه در حرکتسیارات در سال 1618 موفق به کشف قانون سومخود شد. کپلر بر پایه آن یافتهها قوانین سهگانه رادرباره حرکت سیارات بیان کرد وکتاب هماهنگیجهان را منتشر کرد.
کپلر درباره کتب خود چنین نوشته است: منکتابهای خود را مینویسم خواه خوانندگانمردان فعلی یا آیندگان باشند. برایم تفاوتیندارد. این کتابها میتواند سالها انتظارخوانندگان واقعی خود را در بر داشته باشد. مگرنه خداوند شش هزار سال انتظار کشید تاتماشاگری بای آثار خودش پیدا کند.
به طور کلی قوانین کپلر رابطه مستقیمی باقوانین حرکت نیوتن دارد.
در واقع نیوتن از طریق قوانین کپلر به قوانینگرانشی دست یافته است. قوانین کپلر به عنوانقوانین مدرن ستارهشناسی اهمیت زیادی دارند.هم اکنون با استفاده از قوانین کپلر میتوان مدارحرکت سفینههای فضایی را پیشگویی کرد. و بااستفاده از محاسبات مداری اجرام سماوی تعیینمیشود. لذا قوانین کپلر در حال حاضر ازمهمترین و پرفایدهترین قوانین فیزیک و نجومشناخته شده است.
کپلر قدرت بیناییاش را روز به روز از دستمیداد. با اینحال به مقام ریاضیدان و منجم دردربار امپراطور فردینانردوم درآمد.
کپلر علاقهای به تشکیل زندگی مشترک وداشتن یک خانواده و فرزند نبود. شاید به دلیلمسائل خانوادگی تلخ و شوم که برای او در دورانکودکی و نوجوانی رخ داده بود تمایلی به داشتنهمسر و فرزند نبود. او همیشه سعی میکردخاطرات ناگوار گذشتهاش را از ذهنش پاک کند.و از مادر بدکارهاش یاد نمیکرد. حتی خجل وشرمنده میشد اگر از او درباره خانواده ودودمانش سوالی شود.
کپلر همه زندگی خود را وقف آموختن علم وبررسی بر روی ستارهها و سیارات کرده بود. اومیخواست در سیارات و ستارهها غرق شود تاخاطرهای از گذشتهاش و خانواده بیبند وبارخود را به یاد نیاورد.
کپلر به مطالعه درباره مسیر مریخ پرداخت وچند سالی را به این موضوع اختصاص داد.
او داستان علمی تخیلی به نام سولمنیوم رانوشت. این کتاب داستان یک سفر رویایی به ماهمیباشد. البته بیست سال بعد از مرگ کپلر به چاپرسید و مورد استقبال جوانان و دانشآموختگانقرار گرفت.
سالها از عصر او گذشت و کپلر پا به 59 سالگیگذاشته بود. از ضعف بینایی رنج میبرد و بهراحتی نمیتوانست از تلسکوپ استفاده کند. ازسویی حالت صرع خفیفی گاهبهگاه به سراغشمیآمد.
این دانشمند و منجم بزرگ در 15 نوامبر1630 در سن 59 سالگی هنگامی که عازمریجنزبورگ، از ایالت باواریا بود بر اثر نوعی تب وهمراه با صرع چشم از جهان فروبست.
بعد از مرگ کپلر عدهای از شاگردانش بهاحیای قوانین و کتب استادشان اقدام کردند ونوشتهها و مقالات کپلر را به صورت کتاب صحافیکردند. امروزه بسیاری از دستنوشتههای کپلر درموزه وایل موجود میباشد.
این دانشمند منجم در طول زندگی خودتوانست با بیان قوانین ارزندهاش راهگشایآیندگان به فضا باشد.
محمد زکریای رازی،(۲۵۱ ه.ق.، ۸۶۵ ؛ ۳۱۳ ه.ق.، ۹۲۵) پزشک، فیلسوف و شیمیدان ایرانی که آثار ماندگاری در زمینهٔ پزشکی و شیمی و فلسفه نوشته است و به عنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) مشهور است.
این دانشمند ایرانی از آنجا که کتابهای خود را به زبان عربی مینوشت. به جالینوس عرب نیز مشهور است.
نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیهاش ابوبکر است. مورخان شرقی در کتابهایشان او را محمد بن زکریای رازی خواندهاند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نامهای رازس Rhazes=razes و رازی Al-Razi در کتابهای خود یاد کردهاند. به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری متولد شده و دوران کودکی و نوجوانی و جوانیاش دراین شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود مینواخته و گاهی شعر میسرودهاست. بعدها به کار زرگری مشغول شد و پس از آن به کیمیاگری روی آورد، وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آنکه در این راه چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیزبو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد. . در کتابهای مورخان اسلامی آمدهاست که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموختهاست، در آن زمان بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندی شاپور بودهاست و رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آنجا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان معتضدی را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی به ری بازگشت و عهدهدار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد، درباره علت نابینا شدن او روایتهای مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه میداند.
رازی در ۵ شعبان ۳۱۳ ه.ق.، ۱۵ اکتبر ۹۲۵ در ری وفات یافتهاست. مکان اصلی آرامگاه رازی نامعلوم است.
تولد:حدود ۲۴۰ (قمری) ه.ق.
مرگ:در مورد تاریخ درگذشت رازی نیز اختلاف زیادی وجود دارد در فرهنگ معین پس از ذکر ۳۱۳ ه.ق نوشته شدهاست:«و به قولی ۳۲۳ ه.ق.» و در لغتنامهٔ دهخدا نیز پس از ذکر همان ۳۱۳ ه.ق در مورد درگذشت رازی آمدهاست:«زرکلی از ابنالندیم و مولف نکت الهمیان و وفیات مرگ او را در ۳۱۱ ه.ق. نوشتهاست»
«در این باب نیز بین مورخان اختلاف نظر است، مثلا قفطی و ابنصاعد اندلسی و ابوالفرج ملطی در مختصر الدول و جرجی زیدان در کتاب تاریخ آداب اللغه العربیه وفات رازی را سال ۳۲۰ هجری ذکر کردهاند. ابن ابی اصیبه از قول ابوالخیر حسن بن سوار بن بابا (که تقریبا همزمان با رازی بودهاست) وفات رازی را سال ۲۹۰ و اندی و یا ۳۰۰ و کسری و به اعتبار دیگر ۳۲۰ آوردهاست.»
درباره استادان و پیشکسوتهای رازی میان کارشناسان و تاریخنویسان اتفاق نظر وجود ندارد. گروهی او را شاگرد علیبن ربن طبری و ابوزید بلخی میدانند اما عدهای دیگر بنا بر شواهد و دلایلی این موضوع را رد میکنند. ناصرخسرو در زادالمسافرین صفحهٔ ۹۸ از شخصی بهنام ایرانشهری بعنوان «استاد و مقدم» محمد زکریا نام میبرد اما هیچ نشانی از این شخص بهدست نیامدهاست. از این نامها به عنوان شاگردان رازی یاد شدهاست: یحیی بن عدی، ابوالقاسم مقانعی، ابن قارن رازی، ابوغانم طبیب، یوسفبن یعقوب، محمدبن یونس و ابوالحسن طبری.
رازی مردی خوشخو و در تحصیل کوشا بود. وی به بیماران توجه خاصی داشت و تا زمان تشخیص بیماری دست از آنها برنمیداشت و نسبت به فقرا و بینوایان بسیار رئوف بود. رازی برخلاف بسیاری از پزشکان که بیشتر مایل به درمان پادشاهان و امراء و بزرگان بودند، با مردم عادی بیشتر سروکار داشتهاست. ابنالندیم در کتاب الفهرست خود میگوید: «تفقد و مهربانی به همه کس، به ویژه فقراء و بیماران داشته، از حالشان جویا، و به عیادتشان میرفت و مقرریهای کلانی برای آنها گذاشته بود.». رازی در کتابی به نام صفات بیمارستان این عقیده را ابراز میدارد که هر کس لایق طبابت نیست و طبیب باید دارای صفات و مشخصههای ویژهای باشد. . رازی درباره جاهل عالمنما افشاگریهای متعددی صورت دادهاست و با افراد کمسواد که خود را طبیب مینامیدند و اطرافیان بیمار که در طبابت دخالت میکردند به شدت مخالفت میکرد و به همین سبب مخالفانی داشت.
رازی طبیبی حاذق و پزشکی عالیقدر بود و در زمان خود شهرت بهسزایی داشت. رازی از زمرهٔ پزشکانی است که بعضی از عقاید وی در درمان طب امروزی نیز بهکار میرود، مخصوصا در درمان بیماران با مایعات و غذا. پزشکان و محققین از کتابها و رسالات رازی در سدههای متمادی بهره بردهاند. ابنسینا رازی را در طب بسیار عالیمقام میداند و میتوان گفت برای تالیف قانون از حاوی رازی استفاده فراوان کردهاست.
آبله و سرخک
رازی اولین کسی است که تشخیص تفکیکی بین آبله و سرخک را بیان داشتهاست. وی در کتاب آبله و سرخک خود به علت بروز آبله پرداخته و سبب انتقال آن را عامل مخمر از راه خون دانستهاست و ضمن معرفی آبله و سرخک بهعنوان بیماریهای حاد، نشانههایی از بیخطر یا کشنده بودن آنها را بیان میدارد و برای مراقبت از بیمار مبتلا به این بیماریها روشهایی را توصیه میکند از جمله به عنوان اولین طبیب استفاده از پنبه را در طب آورده و به منظور زخم نشدن بدن بیماران آبلهای از آن بهره میبرده و در مراقبت از چشمها و پلک و گلو و بینی این بیماران توصیه فراوان کردهاست. در کتاب آبله و سرخک رازی در مورد آبله و سرخک چه قبل از ظهور بیماری و چه بعد از آن و جلوگیری از عوارض بیماری به اندامهای بدن تدابیری آورده شدهاست.
تشریح
در دوران رازی تشریح جسد انسان رواج نداشت و این کار را ناپسند و خلاف آموزههای دینی میدانستند و عموما به تشریح میمون میپرداختند. رازی در کتابهای خود از جمله کتاب الکناش المنصوری از تشریح استخوانهای و عضلات ، مغز، چشم، گوش، ریه، قلب، معده و کیسه صفرا و... سخن گفتهاست و طرز قرار گرفتن ستون فقرات و سوراخها و زائدههای آن و نخاع شوکی را به خوبی شرح دادهاست. رازی اولین پزشکی است که بعضی از شعب اعصاب را در سر و گردن شناخته و راجع به آنها توضیحاتی دادهاست.
درمان بیماریهای داخلی
رازی اسراف در دارو را بسیار مضر میداند، وی معتقد بودهاست تا ممکن است مداوا با غذا و در غیر اینصورت با داروی منفرد و ساده وگرنه با داروی مرکب به عمل آید. رازی میگوید: «هرگاه طبیب موفق شود بیماریها را با غذا درمان کند، به سعادت رسیدهاست» وی بسیاری از داروها را روی حیوانات امتحان کرده و اثرات آنها را ثبت و تشریح کردهاست و سپس برای بیماران تجویز میکردهاست.
جراحی
گرچه رازی به عنوان پزشک مشهور است اما بعضی از مورخان او را به نام جراح میشناسند. از مطالعهٔ آثار وی چنین برمیآید که در جراحی صاحبنظر بودهاست. وی درباره «سنگ کلیهها و مثانه» کتابی نگاشته و درآن تاکید کردهاست در صورتی که درمان سنگ مثانه با راههای طبی مقدور نباشد، باید به عمل جراحی پرداخت و در این کتاب از اسبابی که با آن عمل سنگ مثانه را انجام میداده، نام میبرد. رازی اولین طبیبی است که در عالم طب از سل مفصلی انگشتان صحبت کردهاست. در شکستهبندی و دررفتگیها قدمهایی برداشته و آثاری از خود به جا گذاشتهاست.
تغذیه
رازی کتابی درباره تغذیه دارد به نام «منافعالاغذیه و مضارها» که یک دوره کامل بهداشت غذایی است و در آن از خواص گندم و سایر حبوبات و خواص و ضررهای انواع آبها و شرابها و مشروبات غیرالکلی و گوشتهای تازه و خشک و ماهیها و... سخن گفتهاست و فصلی در باب علل و جهات اشتها و هضم غذا و ورزش و غذاهای گوارا و پرهیزهای غذایی و مسمومیتها دارد.
شیمی و داروسازی
رازی تحصیل شیمی را قبل از پزشکی شروع کردهاست و در آن آثاری چشمگیر از خود برجا گذاشتهاست.عمدهٔ تاثیر رازی در شیمی طبقهبندی او از مواد است. او نخستین کسی بود که اجسام را به سه گروه جمادی، نباتی و حیوانی تقسیم کرد. وی پایهگذار شیمی نوین است، با وجود آنکه کیمیاگری را باور دارد.«هر چند که بعضی از کیمیاگران معاصر در ایران نوعی از تبدل ناقص فلزات را به طلا «تبدل رازی» مینامند. ولی چون رازی از دیدگاه مراحل بعدی علم در نظر گرفته شود، باید او را یکی از بنیانگذاران علم شیمی بدانیم.» در کتاب «سرالاسرار» او میخوانیم که مواد را به دو دسته فلز و شبه فلز (به گفته او جسد و روح) تقسیم میکند و اگر در این زمینه اشتباهاتی میکند، چندان گریزی از آن ندارد. برای نمونه جیوه را شبه فلز میخواند در صورتی که فلز بودن جیوه اکنون آشکار است.
کشفهای بسیار به رازی نسبت داده میشود از جمله:
رازی کاشف الکل است.
از تاثیر محیط قلیایی بر کانه پیلیت، اسید سولفوریک فراهم کرد و با داشتن اسید سولفوریک بدست آوردن دیگر اسیدها آسان بود
از تاثیر آبآهک بر نوشادور (کلرید آمونیوم)، اسید کلریدریک بدست آورد.
با اثر دادن سرکه با مس، استات مس یا زنگار تهیه کرد که با آنها را زخم را شستشو میدادند
از سوزاندن زرنیخ، اکسید آرسنیک یا مرگ موش فراهم کرد
برای نخستین بار از نارنج اسید سیتریک تهیه کرد.
او نخستین پزشکی است که داروهای سمی آلکالوئیدی ساخت و از آنها برای درمان بیمارانش بهره گرفت.
فلسفه
رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی- افلاطونی بود، پیروی نمیکرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی اهل فلسفه همعصر و پس از خود قرار گرفت. .همچنین عقایدی که درباره ادیان ابراز داشت سبب شد موجب تکفیر اهل مذهب واقع شود و از اینرو بیشتر آثار وی در این زمینه از بین رفتهاست. رازی را میتوان برجستهترین چهره خردگرایی و تجربهگرایی در فرهنگ ایرانی و اسلامی نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تاثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفه وی به چشم میخورد. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر نمیشد بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان بدست آورده بود مورد مشاهده و تجربه قرار میداد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان میدارد و این را حق خود میداند که نظرات دیگران را تغییر دهد و یا تکمیل کند. از آراء رازی اطلاع دقیقی در دست نیست جز در مواردی که در نوشتههای مخالفان آمدهاست. در نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است اما تنها راه نجات، عقل و فلسفهاست و روانها از تیرگی این عالم پاک نمیشود و نفسها از این رنج رها نمیشوند مگر از طریق فلسفه... در فلسفه اخلاق رازی مساله لذت و رنج اهمیت زیادی دارد. از دید وی لذت امری وجودی نیست، یعنی راحتی از رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی بهوسیله امری اثرگذار و اگر امری ضد آن تاثیر کند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت به حالت طبیعی شود، ایجاد لذت میکند. رازی فلسفه را چنین تعریف میکند که چون «فلسفه تشبه به خداوند عزوجل است به قدر طاقت انسانی» و چون آفریدگار بزرگ در نهایت علم و عدل و رحمت است پس نزدیکترین کسان به خالق، داناترین و عادلترین و رحیمترین ایشان است. رازی با وجود آنکه به خدا و ماوراء الطبیعه اعتقاد داشت، نبوت و وحی را نفی میکرد و ضرورت آن را نمیپذیرفت و در دو کتاب «فیالنبوات» و «فی حیل المتنبین» به نفی نبوت پرداختهاست. «از تعلیمات او این بود که همه آدمیان سهمی ا ز خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح درباره مطالب عملی و نظری بهدست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند، در حقیقت دین زیانآورد است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به همه مقامات همه سرزمینها شک داشت.» این تفکرات رازی موجب خشم علمای اسلامی بر علیه او شد و او را ملحد و نادان و غافل خواندند و آثار او را رد کردند.
آثار رازی
الحاوی • الکناش المنصوری • المرشد • من لایحضره الطبیب • کتاب الجدری و الحصبه • دفع مضار الاغذیه • الابدال و سایر
منبع : ویکی پدیا
گالیلئو گالیله در سال 1564 در پیزا واقع در ایتالیا متولد شد وی تا 19 سالگی تمام مطالعات خود را در ادبیات متمرکز کرده بود تا یانکه روزی در یکی از مراسم مذهبی کلیسا مشاهده چهل چراغی که در بالای سرش نوسان می کرد توجه او را جلب کرد او هنگام مشاهده توجه کرد که هر چند دامنه نوسان هر بار کوتاهتر می شود لیکن زمان نوسان همواره ثابت باقی می ماند اغلب انسانها شاید در این مشاهده چیز خاصی را نمی یافتند ولی گالیله از روح کنجکاوی و پژوهشگر دانشمندان برخوردار بود او از آن لحظه شروع به اجرای یک رشته آزمایشهای عملی کرد به این ترتیب که وزنه هایی را به یک ریسمان بست و از محلی آویزان نمود و آنها را به این سو و آن سو به نوسان درآورد در آن دوران هنوز ساعتهای دقیق با عقربه ثانیه شمار نبود و بنابراین گالیله برای اندازه گیری زمان حرکات وزنه های آویزان و در حال نوسان از ضربات نبض خود سود می جست او دریافت که مشاهداتش در کلیسای جامع پیزا صحت دارد. اگر چه دامنه نوسان هر بار کوتاهتر می شد اما هر نوسان زمان مشابه نوسانهای قبلی را در بر می گرفت به این ترتیب گالیله قانون آونگ را کشف کرده بود قانون آونگ گالیله امروزه همچنان در امور گوناگون به کار می رود مثلاٌ برای اندازه گیری حرکات ستارگان و یا مهار روند کار ساعتها از این قانون استفاده می کنند آزمایشهای او در باره آونگ آغاز فیزیک دینامیک جدید بود واکنشی که قوانین حرکت و نیروهایی را که باعث حرکت می شوند در بر می گیرد گالیله در سال 1588 در دانشگاه پیزا مدرک دکتری(استادی) گرفت و در همانجا برای تدریس ریاضیات باقی ماند.
او در 25 سالگی دومین کشف بزرگ علمی خود را به انجام رسانید کشفی که باعث از بین رفتن یک نظریه به جا مانده دو هزار ساله شد و دشمنان زیادی برایش افرید در دوران گالیله بخش بسیاری از علوم بر اساس فرضیه های فیلسوف بزرگ یونانی – ارسطو که در قرن 4 پیش از میلاد می زیست بنا شده بود اثر او به عنوان مرجع و سرچشمه تمامی علوم به شمار می آمد هر کس که به یکی از قانونها و قواعد ارسطو شک می کرد انسان کامل و عاقلی به شمار نمی آمد یکی از قواعدی که ارسطو بیان کرده بود این ادعا بود که اجسام سنگین تندتر از اجسام سبک سقوط می کنند گالیله ادعا می کرد که این قاعده اشتباه است به طوری که می گویند او برای اثبات این خطا از استادان هم دانشگاهی خود دعوت به عمل آورد تا به همراه او به بالاترین طبقه برج مایل پیزا بروند گالیله دو گلوله توپ یکی به وزن 5 کیلو و دیگری به وزن نیم کیلو با خود برداشت و از فراز برج پیزا هر دو گلوله را به طور همزمان به پایین دها کرد در کمال شگفتی تمام حاضران در صحنه مشاهده کردند که هر دو گلوله به طور همزمان به زمین رسیدند گالیله به این ترتیب یک قانون فیزیکی مهم را کشف کرد(سرعت سقوط اجسام به وزن آنها بستگی ندارد).
در همین موقع گالیله مشغول مطالعه بود که ناگهان شایع شد که در سوئیس عدسیها را با هم ترکیب کرده اند وتوانسته اند اجسام را از مسافات دور مشاهده نمایند از این موضوع اطلاع صحیحی در دست نیست ولی اینطور مشهور است که زاخاری یانسن که در میدلبورک عینک ساز بود اولین دوربین نزدیک کننده اشیاء را بین سالهای 1590 و 1609 ساخته بود ولی عینک ساز دیگری بنام هانس یپرشی اختراع او را با تردستی از او می رباید و در اکتبر 1608 امتیاز آن را به نام خود ثبت می نماید گالیله هم در این موقع موفق به ساختن دوربین مشابهی گردید ولی این دستگاه قدرت زیادی نداشت اما مطلب مهم این بود که اصل اختراع کشف شده بود و ساختن دوربین قوی تر فقط کار فنی بود. این دوربین به رئیس حکومت ونیز تقدیم شد و در کنار ناقوس سن مارک گذاشته شد سناتورها و تجار ثروتمند در پشت دوربین قرار گرفتند و همگی دچار حیرت و تعجب شدند چون آنها خروج مؤمنین را از کلیسای مجاور و کشتیهایی را که در دورترین نقاط افق در حرکت بودند مشاهده نمدند ولی گالیله فوراٌ دوربین را به طرف آسمان متوجه ساخت مشاهده مناظری که تا آن زمان هیچ چشمی قادر به تماشای آن نبود شور و شعفی فراوان در گالیله به وجود آورد گالیله مشاهده نمود که ماه بر خلاف گفته ارسطو که آن را کره ای صاف و صیقلی می دانست پوشیده از کوه ها و دره هایی است که نور خورشید برجستگی های آنها را مشخص تر می سازد به علاوه ملاحظه نمود که چهار قمر کوچک به دور سیاره مشتری در حرکت هستند و بالاخره لکه های خورشید را به چشم دید دانشمند بزرگ در سال 1610 تماماین نتایج را در جزوه ای به نام کتاب قاصد آسمان انتشار داد که موجب تحسین و تمجید بسیار گشت ولی انتشار کتاب قاصد آسمان قط تحسین و تمجید همراه نداشت بلکه جمعی از مردم بر او اعتراض کردند و از او می پرسیدند چرا تعداد سیارات را 7 نمی داند و حال آنکه تعداد فلزات 7 است و شمعدان معبد 7 شاخه دارد ودر کله آدمی 7 سوراخ موجود است گالیله در جواب تمام سؤالات فقط گفت با چشم خود در دوربین نگاه کنید تا از شما رفع اشتباه شود.
مشاهدات و پژوهشهای گالیله او را به این وادی رهنمون شدند که فرضیه های علمی را که بر اساس آنها زمین در مرکزیت عالم قرار داشت و خورشید و سارگان به دور آن می گشتند مردود می شمرد. نزدیک به نیم قرن پیش از آن کوپرنیک اثر بزرگ خود را که طی آن ثابت کرد خورشید در مرکز دستگاه ستاره ای ما نیست و زمین و سیاره ها به دور آن می گردند- در معرض اذهان عموم قرار داده بود. این فرضیه کوپرنیک مورد لعن و نفرین کلیسا قرار گرفته بود و زمانی که گالیله اشکارا اعلام داشت که این فرضیه صحت دارد و او با آن موافق است، نظریه کوپرنیک بدست فراموشی سپرده شده بود اعلامیه گالیله اعتراضات شدید را برانگیخت روحانیون عالی مقام کلیسای کاتولیک دوباره خشمگینانه فرضیه کوپرنیک را به شدت محکوم کردهو آن را مطرود شمردند گاللیه با شخصیتهای بزرگی مانند کاردینال بلارین و کاردینال باربرینی سابقه دوستی داشت که از او حمایت می کردند ولی این شخصیتهای بزرگ نتوانستند مانع آن نبود و روحانیون برای هر چیز غیر از کتاب مقدس و ارسطو ارزش قائل نبودند و کلیسا هرگز اجازهنمی داد که یک فرد غیر روحانی کتاب مقدس را به مطابق میل خود تغییر دهد. چون این کار ممکن نبود طبعاٌٌ می بایست گاللیه محکوم شود و حتی اگر خود پاپ هم صمیم قلب معتقد به عقاید کوپرنیک بود محاکمه گالیله و محکومیت او اجتناب ناپذیر بود در سال 1632 که دوست کاردینال باربرینی بنام اوربن هفتم پاپ شده بود از موقعیت استفاده کرد و ضربت بزرگی را وارد نمود وی کتابی به زبان ایتالیایی منتشر کرد که در آن سه نفر مشغول گفتگو هستند یکی از آنها بطلمیوس و دو نفر دیگر از کوپرنیک دفاع می کنند. با انتشار این کتاب خشم و غضب روحانیون چند صد برابر گشت و بدتر از همه اینکه برای شخص پاپ این سوءتفاهم ایجاد شد که شخص ابله واحمقی در مکالمات از بطلمیوس دفاع می کند خود اوست. گالیله را به رم احضار کردند و او را در منزل یکی از اعضای عالی رتبه دیوان تفتیش عقاید جای دادند در همین اوقات دختر پدر مقدس مشغول تهیه ادعانامه او بود و در روز 20 ماه ژوئن 1633 محکوم را به آنجا احضار کردند و در 22 ژوئن وادارش نمودند که توبه نامه زیر را امضاء کند.
در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می کنم توبه می کنم و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار می کنم و آنرا منفور و مطرود می نمایم.
گالیله بعد از محاکمه در منزل دوستش پیکولومینی اسقف شهر سین محبوس شد ولی بعد از مدتی به او اجازه داده شد تا در خانه ییلاقی خود واقع در آرستری اقامت کند.
گالیله تا دم مرگ بر اعتقاد خویش پای برجا ماند او به طور پنهانی به آزمایشهای تجربی خود ادامه داد و پیش از آنکه در سال 1642 در آستری در حومه فلورانس دار فانی را وداع گوید دو کتاب ارزشمند دیگر را نیز به رشته تحریر درآورد آثار او نخست در سال 1835 از سوی کلیسای کاتولیک از لیست سیاه،(لیست کتابهای ممنوعه) خارج شد و اجازه انتشار یافت امروزه ما به گالیله به عنوان یک پژوهشگر سخت کوش که بشریت بسیار به او مدیون است احترام می گذاریم او به جهان نشان داد که یک دانشمند باید آزادی را داشته باشد که نظریه هایی را که اشتباه هستند نقد کند و نظریه های جدیدی را بنیان گذارد او همچنین نشان داد که یک دانشمند نباید خود را گرفتار دستورها و یا روایات دینی تحریف شده کند.
منبع : دانشنامه رشد
کریستان هویگنس در هاگو از شهرهای هلند در خانواده ای به دنیا آمد که ارزش بسیاری برای آموزش و مطالعه علمی قائل بودند او دوره آموزش خوبی را گذراند آموزشی که شامل تعلیمات پدرش در خانه معلمین خصوصی و افرادی از دانشگاه لیدن بود او نوقتی برای ساختن یک تلسکوپ به برادرش کمک کرد به این دستگاه علاقمند شد تلسکوپهای زمان هویگنس تصویرهای خوبی نشان نمی دادند زیرا عدسیهای آنها مانند منشور عمل می کردند و برای هر رنگی تصویر متفاوتی تشکیل می دادند راه حل هویگنس کاربرد یک عدسی با فاصله کانونی زیاد بود او تلسکوپی ساخت که عدسی اصلی آن دو اینچ قطر داشت و فاصله کانونی آن 23 فوت بود ساختن و به کار بردن چنین تلسکوپ پیچیده ای مهارت و حوصله زیادی لازم داشت.
هویگنس در سال 1656 سحابی جبار را کشف و ستاره های آن را مشخص کرد تلسکوپ او ویژگیهای سطح مریخ را آشکار ساخت هویگنس نخستین کسی بود که اجزای v شکل را که در مرداب بزرگ معروف اند رسم کرد او یک قمر بزرگ زحل را نیز که تیتان نام نهاد کشف کرد. تلسکوپ گالیله سیاره زحل را همراه دو زائده نشان می داد هویگنس با مشاهده خود دریافت که این زائده ها یک حلقه واقعی اند که آن سیاره را احاطه کرده اند.
در عصر اکتشافات نجومی هویگنس ساعتی ساخت که قادر بود زمان را تا دقیقه نشان دهد او از حرکت رفت و برگشتی یک اونگ برای کنترل دنده ها و یک مجموعه وزنه های آویخته از یک زنجیر که به آرامی پایین می آمدند برای حرکت اونگ استفاده کرد او نخستین نمونه را که کار می کرد به حکومت آلمان تقدیم کرد و در سال 1658 طرز کار آن را در مقاله ای شرح داد این ساعت به عنوان پدر بزرگ ساعت های امروزی شناخته شده است.
در سال 1663 از لندن دیدار کرد و به عنوان عضو انجمن سلطنتی انتخاب شد سه سال بعد لویی چهاردهم پادشاه فرانسه از او دعوت کرد تا مقدمات سازمانی شبیه انجمن سلطنتی انگلیس را پایه گذاری کند در سال 1668 آکادمی سلطنتی علوم فرانسه جلسات خود را با ریاست هویگنس آغاز کرد هویگنس مهمترین اثر خود یعنی کتاب درباره نوسان ساعتها را در این زمان منتشر کرد. در این کتاب او قوانین مربوط به حرکت آونگ را شرح داده است او هم چنین روابط مربوط به نیروی مرکز گرا در حرکت دایره ای را شرح داد ایزاک نیوتوندر محاسبه نیروی گرانش بین زمین و ماه از این روابط استفاده کرد.
در سال 1681 رفتار غیر قابل تحمل با پروتستانها در پاریس سبب بازگشت هویگنس به هلند شد او نظریه موجی نور را در مقابله با نظریه ذره ای نور نیوتون اصلاح و اعلام کرد. هویگنس که پدیده قطبش نور را کشف کرده بود با استفاده از نظریه موجی نور پدیده های قطبش بازتاب و شکست نور را توضیح داد کتابی را که به نام رفتار و اثار نور شروع کرده بود در سال 1678 منتشر کرد این کتاب در برگیرنده اصل هویگنس با بیان زیر است:
هر نقطه از سطح موج همانند یک چشمه جدید موج عمل می کند.
ژول ورن در هشتم فوریه ۱۸۲۸ میلادی در یک خانواده مرفه در منطقه فدو از شهر نانت فرانسه به دنیا آمد. به خواست پدرش تحصیلاتش را در رشته حقوق به پایان برد اما ذوق نمایشنامهنویسی و رماننویسی او را بر آن داشت که کمکم به سوی ادبیات کشیده شود. در ابتدا هرچند موفق نبود، ولی بعد پیشرفت سریعی کرد. «پنج هفته در بالون» او بسیار موفق بود و هواخواهان بسیاری یافت. ناشر آثار او،پیر- ژول -هتزل برای او دوست و مشاور و همراه بسیار خوبی بود .
در آغاز آثار ژول ورن تنها در میان کودکان طرفداران و علاقمندانی داشت تا آن که منتقد و نویسندهای به نام مارسل موره (۱۹۶۹-۱۸۸۷) چندین کتاب و رساله درباره ژول ورن نوشت و او را چنان که بود به دنیا معرفی کرد. مارسل موره در دو کتاب: «ژول ورن بسیار شگفت انگیز» (۱۹۶۰) و «اکتشافات ژول ورن» (۱۹۶۳) ژول ورن را به دنیا شناساند و از آن به بعد دوستداران ادب با نظر جدی تری به ژول ورن مینگرند.
درسال 1852ژول ورن نخستین بزرگ نوشته ی خود رابه نام «مارتین پاز» را که داستانی میژویی (تاریخی) درباره جنگ ها وبرخوردهای هندوها ودورگه های پرونی واسپانیولیست دررشته پخشگریهای دیرینکده ی خانواده ها چاپ کرد.نویسنده 24 ساله فرانسه ای اینک به چنان نام آوری رسیده که در همه ی محفل های ادبی از ذوق وقریحه و پهناوری دانسته های او بویژه در رشته میژوی گیتی شناسی گفتگو میشود.در سال 1853نمایشنامه دیگر ژول ورن در نمایشخانه لیریک با کامیابی فراوانی روبرو میشود.سپسین سال نخستین دراز داستان خود به نام ارباب زاخاری و زمستانی در قطب رپیتوا(جنوب) زا پخش میکند ودرین حال از نوشتن نمایشنامه دست برنمیدارد.در سال 1857 با انباز زیستش که بیوه ایست بیست وشش ساله آشنا میشود کار به عروسی میکشد.در سالهای 1859تا 1861به رهنوردیهای پژوهی خود میپردازد وبه اسکاتلند و نروژ اسکاندیناوی میرود.پس از یازگشت اپرتی را برروی صحنه میبرد.در 3 اوت 1861 میشل ورن تنها کودک وی به گیتی می آید.در سال 1862با پخشگری به نام هتزل قرارداد فروش نسک نامدار خودپنج هفته در بالن را دستینه(امضا) میکند وهمکاری این دو بیست سال دنباله مس سابد.دلکش اینکه تازه درمی یابد که قریحه او درداستان نویسیست ونخست فرانسه ودر زمانی کوتاه پس از آن گیتی از هستی این نویسنده آفریننده آگاه میشود.هتزل که اینک ستاره ای را یافته به ژول ورن پیشنهاد همکاری با ماهنامه ای زیر نام آموزش وسرگرمیها پخش میشود میدهد او میپذیرد ودر20 مارس1664 سرگذشت های ناوخدا هاتراس را در آن به گونه پانویس پخش میکند وسپس آنرا به نگاره نسک درمی آورد ودر سال 1865رهنوردی به میان زمین وسپس از زمین به ماه رازیر نام خط سیر یکراست در 97تسو(ساعت) و20ریزمار(دقیقه) میپخشد. با این باز نباید فراموشید که روزنامه جدی وپر خواننده ی دبا گفتمانهای پاورقی از زمین به گویال ماه ورهنوردی به دور ماه را چاپ کرده است. فرزندان ناوخدا گرانت(1867) بیسا هزار فرسنگ زیر دریاها(1869) دور گیتی در هشتاد روز(1873) گزیره(جزیزه،آبخَست)[ راز آمیز(1874)میشل استروگف(1876) هندوهای سیاه(1877) ناوخدای پانزده ساله(1878)گرفتاریهای یک چینی در چین در چین پرتوسبز(1882) گرابان سزسخت(1883) شهر عصه در آتش(1884) ماتساس ساندروف(1885) گشاینده(1886) دو سال در تعطیلات(1888) کاخ کارپات(1892) رهنوردی به بیابان رازآمیز وگزیره چرخدار(1895) در برابر درفش(1896) رخدادی در لیوونی(1904) ارباب گیتی(1904) در سال 1866 که ژول ورن به اوج نام آوری وکامیابی خود رسیده بود برای خود یک کشتی گردشی خرید و آن را به نام پسرش سن میشل گذاشتکام ناکام این کشتی گویا برای رهنوردی او ویژگی داشت بااین باز در بن ابن کرجی ماهیگیری دفتر کار مرکز خوانشهای او شمرده میشد وهنگامی که در دریای مانش دریانوردی یا در روی رودخانه سن کشتی میراند، درهمان هنگام به اندیشیدن می پراخت ودستاورد اندیشه های خود را به گونه ی اثرهای جاودانی به روی رُخنَه(کاغذ) می آورد.در سال 1867 به همراه برادرش پل با کشتی نهمار ومجهزی به گریت ایسترن رهسپار آمریکا شد ودر بازگشت شاهکار ارزنده ی خود به نام بیست هزار فرسنگ زیر دریاها را نوشت.در سال 1872به شهر آمین زادبوم همسرش رفت ودر آنجا جای گرفت.دو سال پس از آن یک مهمانخانه خودمانی و این بار یک کرجی گردشی راستین را خرید ونام آنرا سن میشل دویم گذاشت دور گیتی در هشتاد روز را به روی صحنه برد که دوسال با کامیابی بسیار بَشولش (اجرا) آن دنباله می یافت.(1874) ژول ورن در سال 1871 پدر ودر سال 1887 مادر خود را ازدست داد.درسال 1897 برادرش پل رخت به سرزمین دیگر کشید وخود وی در سال 1902 دچار آب سپید(آب مروارید) گردید اگرچه که در سالهای نام آوری وسرافرازی چنین یاد کرده است:«من هیچ گلایه ای از زیستن ندارم کم وبیش هرآنچه را میخواسته ام، بدست آورده ام.» در سال 1886-1887 پس ازیک درام خانوادگی که به تیراندازی برادزاده اش به سوی او انجامید وبا دوگلوله زخمی اش ساخت وهیچکس هم شُوَندش(علت) را ندانست، ژول ورن به دنباله کار خود در شورای شهر آمبین که از چندی پیش به آن سرگرم بود،پرداخت اینجور به نگر میرسد که شخصیت اَواره ای(اداری) ونویسندگی وی ناهمسازی ندارند وبخوبی یکدیگر را می پذیرند.در یال 1892 به خواهرانش مینویسد:پاریس دیگر مرا نخواهد دید.زیست نامه نویسهای ژول ورن او را در سالهای 1884-1905خاموش افسرده وسرخورده گواشیده اند(توصیف) واین برداشت را از یکی از نامه هایی که برای خواهرش فرستاده بدست آورده اند:«هر جور خوشی وشادی برایم برنتافتنی شده وشخصیت ومنش من به هماد(کل) دگریده(تغییر کرده) وکوفت هایی بر من راه یافته که هرگز از آن رهایی نخواهم یافت.» هرچند که با پشتیبان جویی به نوشته های دیگر وارونه ی این دیدمان رفتاری نیز اورده شده است.زیرا او تا ذ واپسین دمی که توانا به گرفتن کِلک بود از تکاپو دست بر نداشت.حتی یک بار در نزد نویسنده ایتالیایی دوامی چیس گفته بود:زمانیکه من کاری ندارم،احساس میکنم که زندگی از هستی ام رخت بر بسته است.ژول ورن در سال ۱۹۰۵ بر اثر بیماری دیابت، بدرود زندگانی گفت.
ایزاک نیوتن که در روز ۲۵ دسامبر ۱۶۴۲ یعنی سال مرگ گالیله متولد شد از خانواده ای است که افراد آن کشاورز مستقل بودند و مجاور دریا در قریه وولستورپ می زیستند نیوتن قبل از موعد متولد شد و زودرس به دنیا آمد و چنان ضعیف بود که مادر گمان برد او حتی روز اول زندگی را نتواند به پایان برد پدرش نیز در عین حال اسحق نام داشت و در ۳۰ سالگی و قبل از تولد فرزندش در گذشت. پدرش مرد ضعیف، با رفتار غیر عادی زودرنج و عصبی مزاج بود مادرش هانا آیسکاف زن خانه داری بود صاحب کفایت و صنعتگری با لیاقت ، آیزاک در دوره کودکی شادی نداشت او سه ساله بود که مادرش با کشیش مرفهی با سنی دو برابر سن خود ازدواج کرد جدایی از مادر ظاهراٌ سخت بر شخصیت او اثر گذاشت و تقریباٌ مسلم است که رفتار بعدی وی نسبت به زنان را نیز شکل داد نیوتن هیچگاه ازدواج نکرد اما یک یا دو بار نامزد کرد به نظر می آمد که تمرکز او منحصراٌ روی کارش بود نه سالی که نیوتن در وولستورپ جدا از مادر گذرانید برای وی سالهای دردناکی بود داستانهایی بر سر زبان است که نیوتن جوان از قبه کلیسا بالا می رفت تا نورث ویتام ده مجاور را که مادرش اینک در آن زندگی می کرد، از دور ببیند
آموزش ابتدایی رسمی را نیوتن در دو مدرسه کوچک گذراند که هر دو برای رفت و آمد روزانه به خانه او نزدیک بودند چنین به نظر می رسد که اول بار دایی او متوجه شد که در نیوتن استعدادی مافوق کودکان عادی وجود دارد.
بدین ترتیب دایی او مادر را مجاب کرد که کودک را به دانشگاه کمبریجکه خودش نیز از شاگردان قدیمی این دانشگاه بود بفرستد مادر نیوتن قصد داشت وی را در خانه نگهدارد تا در کارهای مزرعه به او کمک کند در این هنگام نیوتن ۱۵ ساله بود کمبریج در آن زمان دیگر آکسفورد را از مقام اولی که داشت خلع کرده به قلب پیوریتانیسم انگلیس و کانون زندگی روشنفکری آن کشور بدل شده بود. نیوتن در آنجا مانند هزاران دانشجوی دیگر دوره کارشناسی، خود را غرق مطالعه آثار ارسطو و افلاطون می کرد نیوتن در یکی از روزهای سال ۱۶۶۳ یا ۱۶۶۴ شعار زیر را در کتابچه یادداشت خود وارد کرد.
افلاطون دوست من و ارسطو هم دوست من است، اما بهترین دوست من حقیقت است او از کارهای دکارت در هندسه تحلیلی شروع کرده سریعاٌ تا مبحث روشهای جبری پیش آمده بود در آوریل ۱۶۶۵ که نیوتن درجه کارشناسی خود را گرفت، دوره آموزشی او که می توانست چشمگیرترین دوره در کل تاریخ دانشگاه باشد بدون هیچگونه شناسایی رسمی به اتمام رسید.
در حدود سال ۱۶۶۵ مرض طاعون شیوع یافت و دانشگاه دانشجویان خود را مرخص کرد نیوتن به زادگاه خود مراجعت کرد همین موقع بود که هوش و استعداد نابغه بزرگ آشکار گشت زیرا تمام کتابها و جزوه های خود را در دانشگاه جا گذاشته بود فکر خود را آزاد گذاشت که به تنهایی از منابع خاص خود استفاده نماید در این هنگام نیوتن بیش از ۲۲ سال نداشت ولی بیش از ارشمیدس و دکارت در باره معرفت ساختمان جهان دقیق شده بود نیوتن ضمن دو سالی که در وولستورپ بود حساب عناصر بی نهایت کوچک قانون جاذبه عمومی را کشف کرد و تئوری نور را بنیان گذاشت این داستان که سقوط سیبی از درخت نیوتن را به فکر کشف جاذبه عمومی انداخته است به نظر درست می آید او از آن لحظه این پرسشها را برای خود مطرح کرد: چرا سیب به پایین و نه بالا سقوط می کند؟ و چرا ماه بر زمین نمی افتد؟ این اندیشه ها بعدها او را به کشف قانون نیروی گرانش رهنمون شدند هنگامی که نیوتن چندین سال بعد پاسخ این پرسش را توانست بیابد در واقع یکی از قانونهای فیزیک راکشف کرده بود که بر تمام عالم حکمفرماست قانون نیروی گرانش او پس از شیوع طاعون و بازگشت به ملک مزروعی مادرش، طی ۱۸ ماه به آگاهیها و کشفهایی بیش از آنچه که دانشمندان دیگر در طول عمر خود دست می یابند، دست یافت او در این مدت ساخت و ساز قانون نیروی گرانش را آغاز کرد او در باره نور و رنگهای آن پژوهش کرد دلیل جزر و مد را کشف کرد قوانین و حرکات بخصوصی را به درستی تشخیص دادو معادله هایی برای آن نوشت که بعدها اساس و بنیان دانش مکانیک شد در مورد نیروی گرانش نیوتن معتقد بود که نه تنها زمین چنین نیروی گرانشی دارد بلکه تمام اجسام و اجرام چنین خصوصیتی دارند روزی که او منشوری را در دست گرفت واجازه داد تا پرتو نور خورشید از میان آن بتابد او با این کار کشف کرد که نور سفید به هنگام ورود به منشور شیشه ای منحرف می شود و به ۷ پرتو نور اصلی با رنگهای گوناگون تجزیه می شود آنها رنگهای رنگین کمان هستند که طیف یا بیناب نامیده می شوند و عبارتند از: سرخ، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش او تمام این کشفیات را در یک دوره زمانی ۱۸ ماهه به انجام رسانید بالاخره طاعون ریشه کن شد و او به لندن برگشت تا تحصیلات خود را به پایان برساند او ۳ سال پس از آن را صرف کاوش و پژوهش در ماهیت و طبیعت نور کرد او همچنین نخستین دوربین نجومی آیینه ای را ساخت تلسکوپ آیینه ای رصد خانه مونت پالومار در کالیفرنیا نیز، که آیینه آن ۵ متر قطر دارد بر اساس اصول و قواعد نیوتن بنا شده است.
نیوتن در اثر مطالعات فراوان مبتلا به ناراحتی عصبی شد از دو ناراحتی عصبی مه نیوتن پیدا کرد اولی ظاهراٌ در سال ۱۶۷۸ و دومی در سال بعد از فوت مادر او بود در این دره وی مدت ۶ سال از هر گونه مکاتبه مربوط به تلاشهای ذهنی دست کشید به هر صورت عالم کیهانی بود. دوران مابین ۱۶۸۴ و ۱۶۸۶از نظر تاریخ فکری بشر مقام ارجمندی دارد در این دوران هالی توانست با تدبیر بسیار نیوتن را وادارد که اکتشافات خویش را در نجوم و علم حرکات به منظور انتشار تدوین کند و نیوتن نیز به این کار رضایت داد در سال ۱۶۸۶ در ۴۵ سالگی قانون جاذبه زمین و سه قانون در باره حرکت را در کتابش مه به زبان لاتین نوشته شده بود با خرج هالی منتشر کرد نیوتن به مطالعات عظیم دیگری پرداخت که حتی امروزه نیز کامل نشده است و آن اینکه با به کار بردن قوانین علم الحرکات و قانون جاذبه عمومی فرورفتگی زمین را در دوقطب آن که نتیجه دوران روزانه زمین به دور محورش می باشد محاسبه کرد و به کمک این محاسبه درصدد برآمد سیر تکامل تدریجی سیاره را مورد مطالعه قرار دهد.
نیوتن تغییرات وزن اجسام را برحسب تغییر عرض جغرافیایی مکان به دست آورد و نیز ثابت کرد که هر جسم تو خالی که به سطوح مروی متحدالمرکز و متجانس محدود شده باشد نمی تواند هیچگونه نیرویی بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غیر مشخصی در داخل آن قرار داشته باشند اعمال کند. نیوتن در پاییز سال ۱۶۹۲ هنگامیکه به ۵۰ سالگی رسید نزدیک می شد به سختی مریض و بستری شد به طوریکه از هر گونه قوت و غذایی بیزار شد و دجار بی خوابی مفرط گردید که به تدریج به بی خوابی کامل تبدیل شد خبر کسالت شدید نیوتن در قاره اروپا انتشار یافت. لیکن بعد از آنکه خبر بهبودی او را دادند دوستانش شادمان گردیدند. حکمت بریتانیا به منظور قدردانی از خدمات این دانشمند برگ یک منصب بسیار بالای دولتی به وی اعطاء کرد و او در سال ۱۷۰۰ میلادی به عنوان خزانه دار کل سلطنتی منصوب شد منصبی که تا آخر عمرش آن را حفظ کرد در همان سال به عضویت آکادمی علمی فرانسه نیز اتنخاب شد در سال ۱۷۰۵ علیا حضرت ملکه (ملکه انگلستان) به وی عنوان سر اعطاء کرد و به احتمال قوی اعطای این افتخار بیشتر به مناسبت خدمات او در ضرب مسکوکات بوده است تا به علت تقدم فضل او در معبد عقل و کمال.
وی چندی پیش از وفاتش با نگاهی به زندگی علمی طولانی گذشته اش از آن این خلاصه را بدست داد: من نمی دانم به چشم مردم دنیا چگونه می آیم اما در چشم خود به کودکی می مانم که در کنار دریا بازی می کند و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صافتر یا صدفی زیباتر منعطف می کند در حالیکه اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان نامکشوف مانده در جلوی او گسترده است آخرین روزهای زندگی وی تاثر برانگیز و از جنبه انسانی قوی و عمیق بوده است اگر چه نیوتن نیز مانند سایر افراد بشر از رنج فراوان بی بهره نماند لیکن بردباری بسیاری که در مقابل درد و شکنجه دائمی دو سه سال اخیر زندگانی خویش نشان داد شکوفه های دیگری بر تاج گلی که بر فرق او قرار دارد می افزاید.
در آخرین روزهای زندگی از درد جانگداز آسوده بود در نهایت آرامش در ۲۰ مارس ۱۷۲۷در ۸۴ سالگی در لندن در گذشت و با عزت و شرف بسیار در وستمینستر آبی به خاک سپرده شد برای قدردانی از این دانشمند بزرگ واحد نیرو را نیوتن نامیده اند بدون تردید می توان گفت در تاریخ بشریت نامی از مافوق نیوتن وجود نداشته و هیچ اثری از لحاظ عظمت و بزرگی مانند کتاب(اصول) او نخواهد بود.
رابرت بویل که از چهره های ماندگار انگلیس است در کاخ لیزمور در ایلند به دنیا آمد او هفتمین پسرکنت اعظم کورک یکی از ثروتمند ترین مردان جهان بود کنت اعظم برای تربیت فرزندان و اینکه لوس و نازنازی نشوند آنها را به خانواده های فقیر سپرد تا پرورش یابند.رابرت بویل از 6 ماهگی تا 4 سالگی در یک خانواده روستایی ایلندی به سر برد او تا 8 سالگی زیر نظر معلم سر خانه تحصیل کرد سپس به مدت 3 سال در اتون انگلیس به در خود ادامه داد.
بویل در 20 سالگی به لندن رفت و عضو یک گروه دانشمندان تحربی شد.بویل اعتقاد راسخ داشت که آینده علم بر روش تجربی استوار است . شعار او که هیچ چیز به صرف گفته دیگران قابل قبول نیست. این فکر را که تمام پاسخها در کتابهای قدیمی وجود دارد نفی می کرد. گروه علمی که او عضو آن بود جلسه بحثهای غیر رسمی را در خانه هر یک از اعضا برگزار می کرد و بویل به آن نام کالج نامرئی داده بود.
در سال 1654 بویل به اکسفورد رفت تا به حامیان علوم تجربی نزدیکتر باشد او با کمک رابرت هوک باهوش یک تلمبه بادی پیشرفته را ساخت . این دو نفر ثابت کردند که صدا در خلا منتشر نمی شود آنها استدلال گالیله را که معتقد بود در صورت نبودن مقاومت هوا یک پر سبک و یک تکه سرب سنگین با سرعت برابر سقوط می کنند تایید کردند . بویل به سبب آنکه نمی خواست حیوانات را بیازارد قادر نبود که مطالعاتش را روی تنفس در خلا کاملا پیگیری کند و او یافته های خود را در کتاب تاثیر کشسانی هوا در سال 1660 منتشر کرد. این کتاب شامل قانون بویل است. بنابر قانون بویل حجم یک گاز با فشار موثر بر آن نسبت وارون دارد.
بزرگترین دستاوردهای بویل در رابطه با علم شیمی است. او عنصر را ماده ای تعریف کرد که نمی توان آن را با روشهای شیمیایی به مواد ساده تر تبدیل کرد و نمی توان آن را از ترکیب دو یا چند ماده ساده تر به دست آورد. کتاب او به نام شیمیدانان شکاک 1661 نشان دهنده آغاز شیمی جدید است.
بویل اصرار داشت که دوستان دانشمند وی نتایج تجربیات خود را با سرعت گزارش کنند تا دیگران نیز از اکتشافهای جدید مطلع شوند در سال 1663 وی کوششهای موفقی را برای صدور امتیاز انجمن سلطنتی به عنوان یک مجمع علمی رسمی که بر اساس الگوی کالج نامرئی ایجاد شده بود انجام داد. در سال 1668 به لندن بازگشت و یک آزمایشگاه شیمی را در خانه خود به وجود آورد او عنصر قابل اشتعال فسفر را کشف کرد و نخستین کبریت را ساخت.
رابرت بویل علاوه بر پژوهشهای غلمی زبانهای عبری یونانی و سریانی را آموخت تا مطالعات خود را روی متون مذهبی دنبال کند. مسئولیتهای گوناگونی از جمله ریاست شورای شهر اتون مقامی در کلیسای انگلیس و ریاست انجمن سلطنتی به او پیشنهاد شد ولی آنها را نپذیرفت. بویل هیچ گاه ازدواج نکرد. هنگامی که در لندن وقات یافت مجموعه کارهای علمی خود و دستگاهای را که ساخته بود به انجمن سلطنتی واگذار کرد. او همچنین هزینه سخنرانیهای سالانه حمایت از دین مسیح در برابر حمله بی دینان تامین می کرد.
دموکریت یا ذیمقراطیس (Democritus) از فیلسوفان یونانی بود. دموکریت به سال 460 قبل از میلاد در شهر آبدر به دنیا آمد. او سفرهای بسیار نمود و 5 سال با مهندسان مصری کار کرد.
دموکریت نخستین کسی بود که از اتم سخن گفت و آن را جزو بخشناپذیری دانست که دنیا از آن ساخته شده است. دموکریت از دوستان هیپوکریت بود ظاهراً در آتن زندگی میکرده است. اما سقراط را درک نکرد و افلاطون نیز در آثار خود نامی از او نبرده است.
دموکریت همیشه آماده استقبال از چیزهای خوب و محبوب زندگی بود. آفرینش را کامل میدانست و پیوسته در شکوه نبود. آثار دموکریت که در عهد عتیق شهرت فراوان یافته بود به دست ما نرسیده است تنها دیوژن عنوان چند اثر از آثار او را یاد کرده است: درباره آرامش روان، درباره طبیعت انسان، دوزخها، درباه سه نسل، علل زمینی هماهنگی و اعداد.
| |
در یونان باستان به عنوان " فیلسوف خندان " معروف بوده است چون بر ارزش شادمانی تاکید میکرده است. او یکی از دو بنیانگذار نظریه اتمی جهان قدیم به حساب میآید و نام وی بیشتر با این نظریه برای ما آشناست.
او نظامی فلسفی تأسیس کرده است که تبیینی مادی از جهان طبیعی به حساب میآید و در این راه البته وی از معلمش لئوسیپوس متأثر است. دموکریتوس اتم گرا معتقد بود جهان از ذراتی تشکیل شده که هر شیء دیگر شامل این ذرات میشود و این ذرات اما در فضای تهی بی نهایت حرکت میکنند. اتم گرایی وی و پیروانش در بین مکاتب مادی مسلک که برای تبیین جهانی مادی به نظم یا الهیات تکیه نمیکردند از تأثیر گذارترین و معروفتر ین مکاتب به شمار میرود. حتی ارسطو که منتقد جدی این مکتب فلسفی به شمار میرفت دموکریتوس را به جهت تاملات ژرف در فلسفه طبیعی تحسین و ستایش میکرد.
طبق این نظریه اجسام و اجرام محسوس تشکل یافتهاند از مجموعهای از ذرات بسیار ریز غیر محسوس و غیر قابل شکستن. به عقیده دموکریت هر جسمی که به وسیله شکستن یا بریدن و غیره دو تا میشود در واقع به این صورت است که ذراتی که در کنار هم قرار داشتند از یکدیگر دور میشوند ولی بر پایه دیدگاه بیشتر فیلسوفان وقتی که جسمی را دو قسمت میکنیم واقعا یک واحد واقعی را تبدیل به دو واحد میکنیم و نیز طبق نظریه دموکریت خود ذرات تشکیل دهنده اجسام محسوس نشکن و غیر قابل تقسیم میباشند یعنی منقسم شدن و دو پاره شدن آنها محال است بر خلاف نظریه دیگران که واحد جسم هر اندازه ریز و کوچک باشد خاصیت قابلیت انقسام از او سلب نمیشود بنابر نظریه دموکریت هر یک از ذرات تشکیل دهنده جسم خود دارای طول و عرض و عمق است و وحدت اتصالی دارد و در حقیقت جسم واقعی یعنی واحد جسم همان ذرات میباشند و اجسام محسوسه هر کدام مجموعهای از عدهای از اجسام کوچکتر میباشند و در حقیقت ذیمقراطیس از نظر فلسفی یعنی از آن نظر که مربوط است به حقیقت جسم با دیگران اختلافی ندارد و با آنها هماهنگ است که حقیقت جسم عبارت است از جوهر قابل ابعاد سهگانه اختلافش با سایر حکما در باره حقیقت جسم نیست در باره مصداق آن حقیقت ستیعنی از نظر علمی و حسی است که آیا اجسام محسوس هر کدام یک واحد جسم واقعی میباشند یا هر کدام مجموعهای از واحدهای جسم میباشند اختلاف نظر دیگرش در قابلیت بخش شدن ذرات بوده است که به عقیده او ذرات بخشناپذیر میباشند و به باور سایر فلاسفه واحد جسم هر اندازه کوچک باشد بخشپذیری آن همچنان محفوظ است این اختلاف نظر البته فلسفی است نه علمی.
منبع
ویکی پدیا دانشنامه ی آزاد