دیدی که شب شد ...
وقتی نبودی ...
من بودم و دل ...
شعر وسرودی ...

دسته ها : شعر - غمگینانه
چهارشنبه 1387/11/16 7:59

 

کودکی آخ کجایی که ببینی اینجا، از همه رویاها، آرزوهای بزرگ ، یک شبح جا مانده که دلش سخت گرفتست از این عادت شب زدگی. کودکی آخ کجایی که بدانی اینجا، همه تنها هستند همه مردم این شهر به هم مظنونند. همه بر لب لبخند لیک در دل تردید .


کودکی یادت هست؟! تو و من مست بزرگی بودیم و نمی دانستیم بعد از این رویاها، یادمان خواهد رفت. بعد از این ما خودمان را حتی یادمان خواهد رفت. کاشکی اینهمه اصرار نمی کردی تو، پای فهمیدن این حس بزرگی که منم پایانش . کودکی رفتی و من جا ماندم ...
دسته ها : شعر - عاطفی
جمعه 1387/11/11 10:25

 

هزار تیر حادثه کمین گرفته در کمان

  

ولی اگر نخواهد او ، یکی رها نمی شود

 

 

« خدایا شکرت »

دسته ها : شخصی - شعر
چهارشنبه 1387/11/9 18:51

 

 

دیروز و امروزم ببین

حال شب و روزم ببین

چون شعله می سوزم ببین

کو ابر من ؟ باران من ...

 
دسته ها : دل نوشته - ترانه
چهارشنبه 1387/11/9 18:46
 
  

اگه از عشق می شه قصه نوشت

  می شه از عشق تو گفت ...

  ( تقدیم به مهربونم )

دسته ها : شخصی - عاطفی
چهارشنبه 1387/11/9 18:41

 

دور یا نزدیک راهش می توانی خواند
 هرچه را آغاز و پایانی است
حتی هرچه را آغاز و پایان نیست
زندگی راهی است
 از بهدنیا آمدن تامرگ
شاید مرگ هم راهی است
راهها را کوه ها و دره هایی هست
 اما هیچ نزهتگاه دشتی نیست
هیچ رهرو را مجال سیر و گشتی نیست
هیچ راه بازگشتی نیست
بی کران تا بی کران امواج خاموش زمان جاری است
زیر پای رهروان خوناب جان جاری است
آه
 ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی
هیچ ایا یک قدم دیگر توانی راند؟
هیچ ایا یک نفس دیگر توانی ماند ؟
نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست
باز باید رفت تا در تن توانی هست
باز باید رفت
راه باریک و افق تاریک
 دور یا نزدیک

« فریدون مشیری »

دسته ها : شعر - غمگینانه
پنج شنبه 1387/11/3 20:4
X