اصولا وقتی که میشنویم در خانوادهای دوقلویی به دنیا آمده است، ذهنمان سریعا به این مسئله معطوف میشود که دوقلوها شبیه هم هستند، به ویژه اینکه از یک جنس باشند، برای مثال دختر باشند یا پسر... البته اگر دوقلوها از دو جنس متفاوت هم باشند، بهطور معمول شبیه یکدیگر هستند... اگر به یاد داشته باشید، چند شماره پیش، قبل از عید نوروز، گزارشی از تجمع دوقلوها در شهر اردبیل به چاپ رساندیم که مورد توجه خیلی از شما عزیزان قرار گرفت. اما آنچه که باعث شد، سوژه جلد این شمارهما باز هم به دوقلوها اختصاص پیدا کند، به خاطر این بود که با دوقلوییها مواجه شدیم که نه تنها از یک جنس نیستند، بلکه به هیچعنوان شبیه هم نیستند، تازه این هم، نمیتواند زیاد جالب باشد، حکایت چاپ سرگذشت این دوقلوها، این است که یکیشان رنگ پوستش سفید و چشم آبی و موطلایی است (دختر کوچولو) و آقاپسر هم سیاه و مومشکی... دوقلوهای غیرهمسانی که از دو تخمک جداگانه بوجود آمدند... اما حکایت این دوقلوها از کجا آغاز شد... یک روز خانم 25 سالهای به نام ندا سجادیان از اهالی شرق تهران با ما تماس گرفت و گفت: که دارای دوقلوهای عجیبی هستند، ابتدا باورمان نشد، اما زمانی که به منزلشان رفتیم، ابتدا فکر کردیم که آنان دو بچه از پدر و مادرهای جدا هستند، اما زمانی که یقین پیدا کردیم آنها دوقلو هستند به خلقت خداوند ستایش فراوان فرستادیم... این شد که گزارشی از آنان تهیه کردیم و همین مسئله باعث شد تا در ادامه این گزارش، مطالبی در مورد دوقلوهای جهان که برایتان گردآوری کردیم، چاپ کنیم.ندا سجادیان 25 ساله با وحید شفقی 28 ساله در سال 1384 ازدواج کردند و یک سال و نیم پس از ازدواج این زوج، در تاریخ 26 بهمن سال 1385، دوقلوهای باورنکردنی به دنیا آمدند.سجادیان میگوید: البته از دو ماهگی بارداریام میدانستم که فرزندانم دوقلو هستند، اما پس از زایمان و دیدن آنها، نه من و نه خانواده، بلکه کل پرسنل و پزشکان و بیمارستان الغدیر متعجب شدند که این بچهها چرا یک شکل نیستند، یکیشان مو طلایی و چشم آبی و آن یکی چشم و مو مشکی... دکترها میگفتند که آنها از دو تخمک جدا بوجود آمدنداین زوج نام فرزند دخترشان را سناء گذاشتهاند و نام پسرشان را سبحان... هر ماه دوقلوها توسط پزشکان ویزیت میشوند و به لطف خدا در سلامت کامل به سر میبرند. آنها هر روزه همبازی یکدیگر هستند، اما مادر بچهها میگویند: «سناء از سبحان بسیار شیطانتر است»... وحید پدر بچهها شغل آزاد دارد و مادر بچهها یک آموزشگاه رسمی خیاطی، گلدوزی، گلسازی و... و هر روزه باید به آموزشگاه برود، به همین خاطر زحمت نگهداری این دوقلوها، بیشتر به گردن مادر و پدر ندا خانم افتاده است، همچنین مادربزرگ ندا سجادیان (مادربزرگ مادری) که زحمات زیادی برای نگهداری آنان متحمل شده است مادر بچهها میگوید: اگر پدر و مادرم نبودند، نمیتوانستیم به رتق و فتق این بچهها برسیم و وحید پدر بچهها هم میگوید: جا دارد که از خانواده همسرم به خصوص مادر خانمم یک تشکر ویژه به عمل آورم... مادر دوقلوها میگوید: یک تشکر هم از آقای قجری، رئیس انجمن دوقلوها داشته باشیم که طی این مدت از همیاری خود نسبت به ما دریغ نکرد...
دختر شیطان
اعضای این خانواده همه بر این عقیدهاند که سناء شیطانتر است و اوست که ابتدا سر به سر سبحان میگذارد. مادر بچهها میگوید: سناء عادت داره که سرش را به زمین بکوبد. به همین خاطر این عمل را به سبحان یاد داده، اما سناء میداند که باید سرش را آرام به زمین بکوبد تا درد نگیرد. ولی سبحان که این حرکت را از سناء یاد گرفت با شدت سرش را چند بار به زمین کوبید و گریهاش گرفت... مادر بچهها میگوید: سبحان ساکتتر است و وقتی که خانهسازی مقابلش میگذاریم، با آنها بازی میکند، اما سناء که دختر است و باید ساکتتر باشد، برعکس عمل میکند، یکجا بند نمیشود و دائما باید به قول معروف ورجه وورجه کند، از میز و صندلی بالا میرود و خلاصه....اما وقتی که از این خانواده بپرسی، کدام یک از این دوقلوها را بیشتر دوست دارید، پرسشی سخت است که البته پاسخ آن مشخص است، «هر کدام از این گلها برای خودشان یک بویی دارند».زمانی که این بچهها در خانه با هم بازی میکنند، واقعا دیدنی هستند، جفتشان عاشق آب بازی در وان حمام هستند، اما در زمان اصلاح موی سرشان باز این سناء کوچولو است که بنای گریه و زاری را پیشه میکند وسبحان ساکت است... میدانیم که قلم نمیتواند آنچه را که دیدگان میبیند، طوری بنویسید تا شما خواننده محترم آن را لمس کنید، باید از نزدیک این دو بچه را ببینید و خلقت زیبای خداوند را حس کنید... دو بچه با نمک... خواهشا پس از دیدن تصاویر این دو بچه و آنچه که خواندید، برای سلامتیشان دعا کنید و البته ببخشیدها پا شوید و اسپند هم دود کنید...
رکوردهای جهانی دوقلوها قدبلندترین دوقلوهای جهان
مردان: دوقلوهای (52/223 سانتیمتری) به نامهای مایکل و جیمز لانییر از ایالت میشیگان
زنان: دوقلوهای (1/292 سانتیمتری)به نامهای هیدی و هیتر بورگ
کموزنترین دوقلوزایی جهان
کموزنترین تولد ثبت شده برای دوقلوهای زنده مانده، 847 گرم میباشد که متعلق است به دوقلوهای هندی به نامهای هیبا(580 گرم) و رومایسا (260 گرم) که در مرکز پزشکی دانشگاه لویولا در 19 سپتامبر 2004 پس از 25 هفته و 6 روز بارداری به شیوه سزارین به دنیا آمدند.
مسنترین دوقلوهای زن جهان
کین ناریتا و جین کانی (متولد 1 آگوست 1892) ـ که نامشان به معنی طلا و نقره میباشد ـ اهل ناگویای ژاپن، مسنترین دوقلوهایی میباشند که نامشان در رکوردهای جهانی گینس ثبت گردیده است. در 3 ژانویه 2000 بر اثر عارضه قلبی، در سن 107 سالگی فوت کردند. کین دارای 11 فرزند و چندین نوه، هفت نبیره و یک نتیجه بود. جین نیز داری 5 فرزند، 4 نوه و 9 نبیره بود.
مسنترین دوقلوهای دنیا
زنان: دوقلوهای 103 ساله به نامهای لورا و لیلیان بوچر در ایالت میشیگان
مردان: دوقلوهای 101 ساله به نامهای شرمن و شریدان اورت از ایالت اورگان
قد کوتاهترین دوقلوهای جهانمردان: دوقلوهای (36/86 سانتیمتری) به نامهای جان و جرج رایس از ایالت فلوریدا
زنان: دوقلوهای (46/124 سانتیمتری) به نامهای دورن ویلیامز و دارن مکگرگور مسنترین پدر دوقلوهاتام لامبرت 78 ساله از روبلین ـ ایالت لوئیزینا ـ که در سال 1948 صاحب فرزندان دوقلو به نامهای دال و دین شد.مسنترین مادر دوقلوهازنی 58 ساله که دوقلوهای خود را در 8 مارچ 2003 به دنیا آورد.لارن کوهن 59 ساله از آمریکا که دوقلوهای خود را در سال 2004 به روش سزارین به دنیا آورد.پاترییشیا راشبروک 63 ساله انگلیسی که دوقلوهای خود را در سال 2005 به دنیا اورد.آدریانا ایلیسکو 66 ساله از رومانی که دوقلوهای خود را در سال 2005 به دنیا آورد (یکی از قلها مرده به دنیا آمد).
بزرگترین تجمع دوقلویی جهان
بزرگترین تجمع دوقلویی در جهان، مربوط میشود به تجمع 3961 جفت دوقلوی تایوانی در تایپه در 12 نوامبر 1999، که در حمایت از آسیبدیدگان زلزله به وقوع پیوسته در ایسلند، برپا شده بود.
بیشترین دانش آموزان دوقلو
در سال تحصیلی 2000- 1999، تعداد 29 جفت دانشآموز دوقلو در مدرسه لوئیس مارشال در بروکلین، نیویورک، ایالات متحده آمریکا ثبتنام نموده و مشغول به تحصیل بودهاند. این بالاترین حضور دانشآموزان دوقلو در یک مدرسه میباشد که در رکوردهای جهانی گینس ثبت گردیده است.
دختر کم توقع!
همسر آینده ام.....!
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم.
اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی!
اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!
اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!
اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که در خانه ای با تو باشم که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو باشد!
اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!
اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!
اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!
و بالاخره...
اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است
شواهد دلالت دارند که هم وراثت و هم محیط، در بالندگی و رشد خلاقیت مؤثر است اشاره آلفرد هیچکاک اغلب برای شخصیت پردازی قهرمانان قصه های خود از عنصر خلاقیت بهره می گرفت. به عبارت دیگر هر کدام از شخصیت های داستانی او یک ویژگی خاص داشتند. در قصه «پنجره عقبی» یک عکاس نشریه به خاطر شکستگی پایش باید مدت ها در خانه بستری شود، اما او بیکار نیست و با لنزهای دوربین ازطریق پنجره عقبی اتاقش، زندگی مردم را می کاود و قصه آنچنان روان و زیبا پیش می رود که در پایان، همان عکاس خلاق به عنوان کارآگاه، یک جنایت واقعی را عریان می کند. افراد خلاق نیز این گونه هستند، آنها مثل افراد عادی به پیرامون خود نگاه نمی کنند. شاید از منظر مردم، برخی از افراد خلاق دچار برخی کاستی ها در حواس باشند، اما اینگونه نیست. آنها به هر پدیده ای به گونه ای دیگر نگاه می کنند.
«اسماعیل صدیقی پاشاکی» مطلبی را از «استیفن. ب. روبنز» ترجمه کرده است که در پی می آوریم: خلاقیت را قوه و استعدادی می دانند که تصویرهای ذهنی را به نحوی منحصر به فرد، با هم ترکیب و یا این که رابطه ای غریب و غیرعادی میان آنها ایجاد می کند. البته باید گفت تصویرهای ذهنی نباید فقط نو و بدیع باشند، بلکه باید سودمند و مفید هم باشند.«نورمن مایر» می گوید: « صرف خارق العادگی و یا متفاوت بودن تصویر ذهنی، نشانه خلاقیت و امتیاز آن نیست، چون، چه بسا که آن تصویر ذهنی، نشانه ای از ناهنجاری روانی نیز باشد. عدم درک این تمایز، امکان آن را فراهم می کند که غالباً نبوغ را با جنون خلط و قاطی کنیم. شاخص ممتاز بودن راه حلهای خلاق آن است که باید عملی باشند، یعنی این که با واقعیت در پیوند باشند آیا خلاقیت را می توان رشد داد؟خلاق بودن- یعنی دیدن چیزهایی در عالم و آدم، که به چشم دیگران نیاید- آسان نیست. همین که چیزی را متفاوت از دیگران به تصور درآورید، در زمره افرادی قرار می گیرید که انگشت شمارند. غالباً سازمانها کسانی را که پای بند دید و نگرش منحصر به فرد خود در مورد پدیده ها هستند، برنمی تابند. در محیط هایی که تأکید بر همگنی و یکپارچگی است، داشتن نگرش متفاوت با دیگران سهل نیست. اما آیا انسانهای خلاق با سایر انسانها تفاوت دارند؟ آیا توانایی آنها ارثی است یا اکتسابی؟ شواهد دلالت دارند که هم وراثت و هم محیط، در بالندگی و رشد خلاقیت مؤثر است. خلاقیت را باید صفتی پنداشت که هر انسانی به درجاتی بدان موصوف است. آن چه ضروری است، این است که باید زمینه تجلی این قوه را در داخل اعضای سازمان، خاصه در مدیران فراهم کرد. خلاقیت را نمی توان تابع منطق دوتایی و یا مقوله ای دوگانه به حساب آورد. بدین معنا که بگوییم انسانها یا واجد آن هستند و یا فاقد آن. از سوی دیگر، اگرچه هر کسی سهمی از قوه خلاقیت دارد، برخی کسان هستند که به علت داشتن توانایی های ذاتی، این قوه را موفق تر از دیگران به کار می گیرند.
افراد خلاق دارای مشخصه های زیر هستند:
۱) به وضع موجود رضایت نمی دهند و طالب تغییر هستند.۲) در دوران بچگی در محیطی با غنای فرهنگی، پرورش یافته اند.۳)در کار اندیشیدن تاجایی که ممکن است، از قالب و چارچوب می گریزند. ۴) اضطراب و دلواپسی شان در کمترین حد است. ۵) استقلال نظر و پویایی بالایی دارند. ۶) استبداد رأی در آنها در کمترین حد ممکن است. ۷) موضع گیری آنها ناظر بر بازدهی بیشتر است. ۸) تکانه ها و امیال درونی شان با تأکید و تصدیق بیشتر مواجه می شوند. ۹) میزان درگیری ها و تعارضات درونی شان در سطح متعادلی قرار دارد.به نظر می آید که ویژگی های یاد شده، این حکم را که هر کسی سهمی از قوه خلاقیت دارد، نقض می کند. ولی در واقع چنین نیست، چون ویژگیهای یاد شده فقط انسانهایی را وصف می کنند که از قوه خلاقیت بسیار بالایی برخوردارند. تحقیقات انجام شده، نشان می دهد که انسان های بسیار خلاق، با کسانی که دارای قوه خلاقیت متوسط یا کم هستند، تفاوت دارند. «کروپ لی» می گوید: «انسان خلاق در فعالیتهای فکری خود نرمش و انعطاف پذیری خاصی دارد. او خود را پایبند حفظ و نگهداری وضع موجود که مطابق با نظر وی نیز هست، نمی کند و پیوسته آماده و مستعد آن است در نظراتش تجدید نظر کند و اما به عکس، آن کسی که اندیشه خود را مطلق می انگارد، اعتقاد آتشین به منطقی و صادق بودن نظراتش درباره جهان دارد. او نه، می خواهد و نه، می تواند مواضع فکری خود را با اوضاع دائم التغییر متناسب کند و محکم به آنچه «به گمان او» درست است، می چسبد. چنین شخصی بر خلاف افراد خلاق، انعطاف پذیری فکری ندارد و بسیار قالبی و کلیشه ای عمل می کند. چنانکه اشاره شد لازم است سازمانها بستری فراهم کنند تا کارکنان، درجاتی از خلاقیت را که به طور بالقوه از آن برخوردارند، به فعلیت در آورند. برای مثال سازمانهای با مشخصات زیر، لزوماً تجلی و ظهور تفکر خلاق را با مشکلاتی مواجه می کنند:
* شغلها، تعاریف محدود و ظریفی دارند. * روابط اختیار و اقتدار، تعاریف قطعی و انعطاف ناپذیری دارند. * رفتار کارکنان، با مجموعه ای مدون از بخشنامه ها و روش کارها هدایت و کنترل می شوند. * روابط حاکم بر سازمان، خشک و رسمی است و قابلیت های فردی کارکنان لحاظ نمی گردند. * تنوع آرا و مواضع متقابل، امکان ابراز نمی یابند. * فضای اطلاع رسانی محدود و بسته است. * تخصصی کردن کارها در حد افراط به چشم می آید. * نظام نظارتی در مورد ثبات، قابلیت پیش بینی و کلیشه سازی امور وجود دارد.* بیشتر به پاداش بیرونی که دارای جنبه مادی است اتکا دارند، تا پاداش درونی که در نفس کار پنهان است. شواهد حکایت از آن دارند که سازمانهایی که انباره ای از بخشنامه ها، آیین نامه ها، خط مشی ها و ساز و کارهای نظارتی دارند نمی توانند امکان آن را بیابند که بر میزان خلاقیت کارکنان خود بیافزایند.
الف- روشهای فردی برای برانگیختن خلاقیت
۱) خلاقیت را می توان با آموختن راههای «خلاق شدن» و پرهیز از کاربرد رهیافت هایی که در حل مشکلات معمول است، زیاد کرد. این روش که به نام «آموزش مستقیم» معروف است بر پایه این فرض قرار دارد که چون افراد گرایش بدان دارند که در حل مشکلات از راه حل های رایج استفاده کنند، این امر آنها را از به کارگیری توانمندی ها و ظرفیت های واقعی شان باز می دارد. بنابراین روش «آموزش مستقیم» که در جستجوی راه حل های بدیع و نو است، زمینه مساعدی برای رشد اندیشه های خلاق فراهم می سازد.
۲) روش فردی دیگر «فهرست کردن ویژگیها» نام دارد. در این شیوه، تصمیم گیرنده ابتدا ویژگی های اصلی مربوط به راه حل های مرسوم را می یابد و سپس هر یک از ویژگیهای اصلی را جدا جدا بررسی می کند و آنگاه تا جایی که ممکن است نسبت به تغییر هر کدام از آنها، همت می گمارد و در راستای همین تغییر هر طرحی را ولو آنکه خنده دار نیز باشد، بدون چشم پوشی فهرست می کند و وقتی که فهرست جامعی تهیه کرد و اشکالات را مشخص نمود گزینه های مؤثر و سودمند را انتخاب و بقیه را حذف می کند.
۳) خلاقیت را همچنین می توان با جایگزین کردن تفکر عمودی با تفکر افقی یا زیگزاک از قوه به فعل درآورد. تفکر عمودی، قویاً عقلانی و منطقی است و دارای فرایند زنجیره ای است که هر حلقه آن در یک توالی ناگسستنی در پی حلقه پیش از خود می آید. هر حلقه از زنجیره این تفکر، لزوماً باید معتبر و درست باشد. افزون بر آن، تفکر عمودی، فقط چیزی را گزینش و بررسی می کند که ذیربط با موضوع باشد.به عکس آن، تفکر افقی در گستره سطح حرکت می کند و رو به سوی گوشه ها و جوانب دارد و چنین نیست که راه حلی را بپروراند، بلکه به بازسازی و تغییر آن می پردازد. تفکر افقی به صورت فرآیند زنجیره ای نیست. برای مثال انسان ممکن است برای گشودن مشکلی به جای آنکه از محل شروع راه حلی که مرسوم است، آغاز کند، از نقطه آخر آن بیآغازد و سپس به مراحل ماقبل آن برگردد. هر مرحله از تفکر افقی لزوماً درست و معتبر نیست، زیرا چه بسا اقتضا کند از مسیری انحرافی بگذرد تا اینکه به جایی برسد که راه درست، پدیدار و آشکار گردد و در خاتمه اینکه تفکر افقی خود را پایبند اطلاعات مربوط با موضوع نمی کند و به عمد اطلاعات خارج از محدوده یا غیرمربوط را به کار می گیرد تا شیوه جدیدی برای نگرش به مشکل بیابد. ب- روشهای گروهی برای برانگیختن خلاقیت بیشترین تلاش در زمینه پرورش خلاقیت را می توان در حوزه کارهای گروهی مشاهده کرد. برجسته ترین شیوه های گروهی برای پرورش خلاقیت عبارتند از: روش طوفان فکری (سیال سازی ذهن)، روش گوردن و روش تلفیقی نامتجانس ها.
1 - روش طوفان فکری(یا بارش مغزی) وجه شباهت روش طوفان فکری و روش گوردن در آن است که شش تا دوازده نفر برای مدت معینی پشت میزی می نشینند و سعی می کنند به طور آزادانه و فارغ از هر گونه عوامل بازدارنده ذهنی تا جایی که امکان پذیر است به ارائه روش ها بپردازند. در این جلسه باب نقد و انتقاد درباره پیشنهادها کاملاً بسته است و تمامی پیشنهادهایی که در جلسه مطرح می کنند، می نویسند تا بعداً راجع به آنها به بحث و بررسی بپردازند و اما وجه تفاوت این دو روش، در آن است که در شیوه طوفان فکری، اعضای گروه درباره مشکل، آگاهی دارند و رئیس جلسه طوفان فکری، مشکل را به روشنی تمام بیان می کند، به گونه ای که همه شرکت کنندگان به درک آن نائل آیند. سپس وی اعضای گروه را موظف می کند تا جایی که امکان دارد ذهنیت خود را درباره مشکل بیان کنند.
2- روش گوردن روش گوردن، بر خلاف روش طوفان فکری، فرصت های بیشتری را برای ارائه راه حل های واقعاً بدیع و تازه مهیا می کند. چون که فقط رئیس جلسه از ماهیت دقیق مشکل آگاه است، او به جای اینکه مشکل را به روشنی برای گروه بیان کند، فقط به طور غیرمستقیم بدان اشاره می کند. برای مثال رئیس جلسه در روش طوفان فکری ممکن است مشکل را بدین صورت بیان کند: «مدرسه ما سال آینده فضای آموزشی کافی برای ثبت نام کنندگان احتمالی ندارد.» اما رئیس جلسه در شیوه گوردن ممکن است فقط عبارت های «فضای آموزشی» یا «زیادی تعداد ثبت نام کنندگان» را بگوید. هر چند در روش گوردن، اتلاف وقت، بسیار زیاد است و کمتر ناظر بر هدف است، ولی فرصتی را برای شرکت کنندگان فراهم می کند تا راه هایی را بدون دخالت فلج کننده راه حل های سنتی کشف کنند. این روش به جای آنکه با تعبیر و تفسیر راه حل های موجود، برای اندیشه محدودیتی ایجاد کند، آن را مجاز می کند تا با آزادی کامل جولان دهد و تنها محدودیتی که برای اندیشه حادث می شود ناشی از دلالتهای ضمنی کلمه یا کلماتی است که رئیس جلسه در اختیار شرکت کنندگان گذاشته است. روش تلفیق نامتجانس ها یکی از مفیدترین راههای رشد قوه خلاقیت، تلفیق نامتجانس هاست و آن شیوه ای است که سعی دارد عناصر متفاوت و بی ربط را با هم تلفیق کند تا از این رهگذر راه حل های تازه ای برای مشکل پیدا کند. بدیهی است که خیلی از مشکلاتی که حادث می شوند، تازگی ندارند. آنچه محل بحث است، این است که مشکل را باید به شیوه ای تازه نگریست. این دیدگاه در جای خود، ظرفیت و امکانی را برای عرضه راه حل های اساساً نو فراهم می کند. برای یافتن نگرش های نو در مورد مشکلاتی که سابقه وقوع دارند، ضروری است که شیوه های آشنای نگاه کردن به مسائل را کنار بگذاریم. روش تلفیق نامتجانس ها به نحو گسترده ای از تمثیل، برای پیدا کردن شباهت ها و همانندی های موجود در کارکرد پدیده ها و روابط میان آنها استفاده می کند. برای نمونه، تمثیل مستقیم، می تواند با مقایسه وجوه شباهت در واقعیات، علم و فناوری، راه حل های تازه ای را کشف کند. «الکساندر گراهام بل» با فهمیدن سازوکار عناصر موجود در گوش و به کار بستن آنها در «جعبه سخنگوی» خود به پدیده ای شگفت انگیز دست یافت. او بعد از اینکه پی برد استخوان های برجسته ای در گوش با غشای نازکی کار می کنند، از خود پرسید چرا قطعه ای محکم و ضخیم از غشا نباید تکه ای از استیل را حرکت دهد. او از درون همین قیاس، تلفن را طراحی کرد.لاک پشت ماتا ماتا
این لاک پشت ابتدا در داخل شهر در کنار رودخانه ها و نهرهایی که دارای آب تازه با جریان ملایم هستند دیده شده است. بدن غول پیکر همراه با لاک نرم این حیوان میتواند در طول به رشد 6 فوت (حدود 2 متر) و در وزن به بیشتر از 100 پوند (حدود 50 کیلوگرم) برسد.
ماتاماتا در کنار نهرهایی با آبهای تیره و آرام، برکه های راکد، مرداب ها، باتلاق ها در قسمتهای شمالی بولیوی، شرق پرو، اکوادور، شرق کلمبیا، ونزوئلا، گینه، و بخشهای شمالی و مرکزی برزیل زندگی میکند. ماتاماتا از انواع حیوانات آبزی به شمار میآید، اما ترجیح میدهد در آبهای کم عمق زندگی کند تا راحت بتواند برای نفس کشیدن به سطح آب بیاید.
خرگوش پاتاگونیان مارا
یک حیوان جونده درشت هیکل که هم شبیه خرگوش و هم شبیه یک الاغ به نظر میرسد. این پاتاگونیان مارا در قسمتهای مرکزی و جنوبی آرژانتین زندگی میکند. ماراها در علف زارهای کم باران و بوته زارها و دشتها سکونت دارند.
بز کوهی سایگا
سایگا توسط IUCN جزو حیوانات در حال انقراض طبقه بندی شد. امروزه تخمین زده میشود که مجموعاً 50.000 سایگا وجود داشته باشند، که در کالمیکیا، سه منطقه در قزاقستان و در دو منطقه قرنطینه شده در مغولستان زندگی میکنند.
جانور حشره خوار الفانت
آنها به طور وسیعی در بخشهای جنوبی آفریقا گسترده اند و اگرچه در محلهای عمومی و اجتماعی زندگی نمی کنند، ولی قادر به زندگی کردن در انواع زیستگاه های طبیعی از بیابان نامیب گرفته تا مکانهای صخره ای جنوب آفریقا و جنگل های انبوه هستند.
موش کور با بینی ستاره ای شکل
موش کور بینی ستاره ای در مناطق مرطوب نواحی پست زندگی میکند. از جانوران بدون مهره کوچک، حشره های آبزی، کرمها وحلزونها تغذیه میکند. او شناگر ماهری است و میتواند در قسمتهای پایینی نهرها و دریاچه ها برای یافتن غذا به جستجو بپردازد. مثل بقیه موش کورها میتواند تونلهای کم عمقی حفر کند؛ اغلب راه خروج این تونلها از زیر آب میباشد. شاخکهای حساس بینی تقریباً با یکصد هزار شاخک ریز پوشیده شده است که به غریبه ها صدمه میزند و با نام اندامهای Eimer شناخته میشوند.
اچیدنای پوزه دراز
این اچیدناها یک گروه از دو گروه پستانداران تخم گذار هستند (گروه دیگر آنها پلاتیپوسها هستند). این جوجه تیغی های پوزه دراز در گینه جدید زیاد دیده میشوند.
آرمادیلوی پری مانند صورتی رنگ
این حیوان در آرژانتین مرکزی یافت شده است و در دشتهای بی آب و شنی پوشیده شده از کاکتوسها و بوته های خاردار سکونت دارد. این حیوان زمانی که میترسد این توانایی را دارد که زیر خاک از نظرها پنهان شود. آرمادیلوها سوراخهای کوچکی در زیر زمین نزدیک مجتمع مورچه ها در خاک خشک حفر میکنند. و معمولا ًاز مورچه و نوزادانشان در نزدیکی پناهگاهشان تغدیه میکنند.
موش گوش دراز
این "میکی موس بیابانی" جانوری جونده شبیه موش است، دم دراز، پاهای عقبی بلند برای پریدن و به خصوص گوش خیلی درازی دارد. این موش در بیابانهای چین و مغولستان یافت شده است. این حیوان در لیست قرمز IUCN در گروه حیوانات در حال انقراض طبقه بندی شده است.
چـهره خـوانـی به این مـعـنـا است که شما فـقــط با با نگاه کردن به صورت اشخاص پی بـه خـصـوصـیات اخلاقی و شخصیتی او ببرید. چـهره خـوانـی توسـط مردم در اعصار مختلف انجام شده است.شـناخـتـن افراد تنها از روی خصوصـات ظـاهـری آنها مساله بسیار جالبی است. نـکات ظـریف و دقیـق و پیچیدگیهای بسیاری در علـم چـهـره خـوانـی وجـود دارد ولی ما در اینجا به بیان نکات اصلی تر ومهمتر آن بسنده می کنیم.
چهره خوانی چیست؟
بشر در طول قرون متمادی سعی نموده تا با پیوند زدن خصـیصـه هـای صـورت افـراد بـه ویژگیهای شخصیتی، متوجه افکار و درون دیگران شود. با گـذشـت سـالها علم چهره شناسی نیز گسترش یافته و به شاخه های مختلف تـقسـیم شـده است. بـرای مثـال "متوپوسکپی" علم پی بردن به سیرت و درون آدمی از روی خطوط روی پیشانی است."فرنولوژی" علم جمجمه خوانی و مطالعه طرز تشکیل جمجمه میباشد که به بنا نهادن شخصیت و امیال ذاتی و روانی افراد کمک می کند."فیزیـوگـنومی" یا عـلم چـهره شـنـاسی، موضوعی است که ما به آن خواهیم پرداخت. این علم به ما می آموزد که چگونه از روی چهره افراد پی به شخصیت آنها ببریم.امروزه دانشمندان به چنین علومـی، "شـبـه علـوم" اطـلاق کرده و بـهای زیـادی بــه آن نمی دهند و هـمانند عـلومی مانـنـد "طالع بـینی" به آنها می نگرند: اثبات نشده ولی بیضرر. با این وجود هنوز بسیاری از مردم چهره خوانی را راهی مطمئن برای قضاوت در مورد افراد می دانند. چیزی که اهمیت دارد این اسـت کـه چـهره را بصورت کامل و دقیق مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و تا رسیدن به همه حقایق از قضاوتهـای شـتابزده اجتناب کنیم.اکنون گذری می کنیم بر نکات بنیادین چهره خوانی و چگونگی تشخص شخصیت افراد:
شکل صورت
دراز و کشیده: افرادی که دارای چنین صورتی هستند عموما" دارای صـبر و تحمل زیاد بوده و توانایی حل مشکلات در آنها بیشتر است. جـذابـیـت و خوش ترکیب بودن افراد با چنین صورتی نشانگر این است که آنها معمولا کارهای خـود را نـیـمـه تمام رها نکرده و عادت به انجام امور بطور تمام و کمال دارند.
گرد: این شکل دلالت بر امیدواری زنده دلی و انرژی دارد. اینگونه افراد می تـوانند اتاقی دلگیر و ساکت را به بمبی از خنده و شادی تبدیل کنند.
پهن: اینگونه اشخاص بردبار و مهربان و معمولا افراد روشنفکری می باشند.
مربعی: طرفدار استقلال فردی و فردگرایی، سختـکوشـی بـرای دسـتـیـابی بـه آرزوها، زیرکی و فعال بودن از ویژگیهای این افراد محسوب می شود.
پیشانی
صاف: کسانیکه که دارای خطوط در پیشانی نیستـنـد، افـرادی اندیشمند و همیشه در حال تفکر می باشند و در تصمیم گیریها سریع و منطقی عمل می نمایند.
چروکیده: وجود خطوط در سطح پیشانی نشان می دهد که ایـنـگونه افراد به سرعت هیجان زده و احساساتی شده و سریع آشفته و پریشان حال می گردند.
چشم
رمانها، داستانها و اشعار بسیار زیادی در مورد چشم و ارتباط آن با خصوصیات روحی و روانی انسان نوشته شده است. چشمها هیچگاه دروغ نمی گویند؛آنها بیانگر احساس درونی و واقعی ما می باشند.
اضطراب: اگر مابین عنبیه و پـلک پـایینی هـر دو چشم مـقداری سفیدی وجود داشت، آن شخص انسانی مضطرب و نگران است.
تندخویی: اگر بالای عنبـیه بخشی سفید رنگ وجود داشت، علاوه بر استرس نشانگر تندخویی و پرخاشگری در فرد است.
روان پریشی: چنـانچه دور تا دور عنبیه را سفیدی فرا گرفته باشد، نشانگر عدم تعادل و پایداری روح و روان فرد خواهد بود.
شادی: وجـود خـطوط کـوچـک در خـارج از چـشمها حاکی از خنده رویی و شادبودن فرد می باشد.
ابرو
صاف: صافی و مستقیمی ابروها نشانگر اندیشه، تفکر و ایده گرایی فرد می باشد.
کمانی: افرادی که دارای ابروهای خمیده و کمانی هسـتند از حـکایـتـها و داسـتـانـهـای واقعی لذت می برند.
باریک: اینگونه افراد معمولا دارای اعتماد به نفس اندکی می باشند بخصوص اگر ابـروی آنها بجز باریکی، بالا و گرد نیز باشد. پیوسته: پیوستگی ابروها نشانگر این است که فرد دائما" در حال تفکر و اندیشـه بـوده و ایده های جالبی در سر دارد.
پلک
کوچک: اگر فاصـله بـین بالای پلک و مژه کم باشد بیانگر اسـتقلال فرد می باشد و اینکه آن فرد حتی ممکن است بصورت ارادی خودش را به دیگران نزدیک نکند.
بزرگ: بزرگ بودن پلک دلالت بر وابستگی شدید فرد به دیگران دارد.
بینیکوچک: گفته می شود اشـخاصی که بـیـنی کـوچـک دارنـد ذاتـا" افـرادی ضعیف و اغلب غیرقابل اتکا بوده و در تصمیم هایشان استوار و ثابت قدم نمی باشند.
بزرگ: بزرگی بینی نشانه ابتکار و عزم و اراده می باشد. یک شـخصـیت قـوی که اثرش را برجای خواهد گذاشت.
تیز: تیز بودن نوک بینی نشانگر این است که فرد خود را مقید به رعـایـت آداب و رسـوم ندانسته و با اطرافیانش به راحتی برخورد می کند. ایـنگونه افراد خـود را بـاور داشـتـه و بی باکانه و متهورانه خود را به دیگران نزدیک می کنند.
خودخواهی، دودلی و حساس بودن از جمله ویژگیهای کسانی است که دارای چنین بینی می باشند.
گوشکوچک: کوچکی گوش نشانه تزلزل و احساس نا امنـی در افـراد اسـت هر چند اینگونه افراد می دانند که چه می خواهد و معمولا" سخت کوش و کارکن هستند.
بزرگ و دراز: این قبیل افراد معمـولا انـعـطاف پـذیـر نـبـوده و به سـختی آرام و بی خیال میشوند.
پرمو: افرادی که دارای گوشهایی پرمو هـستند مـعـمـولا وسـواسـی و نـکـته بین بوده و وقت زیادی را برای چیزهای بی اهمیت تلف می کنند.
گونهبرجسته: برجسـتـگی گـونه نشـانگر قـدرت، انـرژی و اعـتماد بنفس است. کسانی که دارای گـونه بـرـسته می باشند تمایل بیشتری برای پذیرفتن اشتباهات دیگران دارند.
گود: علاوه بر جذابیت و زیبایی دلیلی بر خوش مشربی و سازگاری فرد می باشد.
چانه و فکفک چهارگوش: افـراد با فـک چـهار گـوش و مـربعی انـسانهای تـسخیر ناپذیر و سرکش می باشند. آنها توانایی تبدیل رویاهایشان به واقعیت را دارند.
چانه های برآمده: اینگونه افراد، اشـخاصی خود ستـا بوده و تصـور میکنند هیچ چیزی جز خود آنها اهمیت ندارد و جز خودشان حرف کس دیگری را قبول نداشته و خود را عقل کل می دانند.
لبقلوه ای: لبهای قلوه ای علاوه بر زیباتر نمودن صورت،نشانه بخشش و گشاده دستی می باشد. معمولا اینگونه افراد تمایل دارند در مورد خودشان صحبت و گفتگو کنند.
نازک: نازک بودن لب بیانگر خویشتن گرایی ذاتی در اشخاص است.
لب بالایی نازک پایینی قلوه ای: نشانه این است که فردی متـقـاعد کنـنـده و مـجاب کننده می باشد.
مطلب آخر
چهره خوانی یک علم دقیق و ثابت شده نیست و حتی با گذراندن دروه های آموزشی دقیق و پیشرفته نیز نمی توان بطور قطع در مورد شخصیت و درون افراد صــحبت نمود. نتایج شما در سنجش شخصیت، بستگی به تعداد فاکتورهای مورد تحلیل قـرار گرفـته دارد ولی با بـیاد داشتن نکات ذکر شده می توانید قبل از صحبت کردن با افراد تا حدی متوجه شخصیت آنها شوید.
همانطور که میدانید ازدواج بر سه قسم است: ازدواج موقت، ازدواج دائم و ازدواج دانشجویی!!
در این نوشتار میخواهیم راههای یک ازدواج موفق دانشجویی را مورد بررسی قرار دهیم.کنار آمدن با مرگ عزیزان یکی از دشوارترین کارهاست که معمولاً برای آن آمادگی ندارید. همانطور که انسانها با هم متفاوت هستند، مرگ آنها هم متفاوت است. تنها نقطه اشتراک همه انسانها این است که همه روزی می میرند.
5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..
6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .
7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!
8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…
9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)
10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .
11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .
12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )
1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .
2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!
3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!
4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.
5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.
6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.
7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.
8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.
9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)
10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!
2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.
5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!
تحقیقات نشان داده که فقط 20% مردها عقل دارند
.......
80% بقیه زن دارند !!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟
مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند
بر اثر کمبود حوصله طلاق می دن
ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !!!! ؟؟؟؟؟؟؟
مردها سه تا آرزو دارن :
- اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن !
- اونقدر که بچه شون می گن قوی باشن !
و مهمتر از همه اینکه :
- اونقدر که زنشون بهش شک داره زیرسر داشته باشن !!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟
- بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و
زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟
مرد اولی : امان از دست این زنها !؟ زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت !
دومی : خوش به حالت ! زن من تمام دارائی مو برداشت و نرفت !!!! ؟؟؟؟؟
- زن به شوهر : من احمق بودم که باهات ازدواج کردم !
مرد : عزیزم چرا عصبانی می شی ! خب من هم عاشقت بودم اینو نفهمیدم !!!! ؟؟؟؟؟
فرق پیر دختر با پیر پسر:
- اولی موفق نشده ازدواج کنه
ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه !!! ؟؟؟
- یه ضرب المثل آموزنده هست که می گه :
مردن برای زنی که عاشقشی از زندگی باهاش آسون تره !!!!! ؟؟؟؟؟؟
مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی!
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا' وجود نداره !!!!! ؟؟؟؟؟؟ 1-فردوسی حکیم بزرگ ایرانی که همه قبولش دارن میگه:
که پیش زنان هرگز راز مگوی چو گویی سخن بازیابی به کوی.
معنی:هرگز رازت رو به یه زن نگو که اگه بگی پس فردا رازت رو از زبون در و همسایه میشنوی خندیدن حقیقت محض!
2-این حکیم در جای دیگه میگه:
زنان را نباشد به جز یک هنر نشینند و زایند شیران نر
اینم که احتیاج به معنی نداره.
3-ارنست همینگوی میگه:
زن ها جنگ ها را شروع می کنند و مردها آن ها را ادامه می دهند.
4-منکن جان هم میگه:
مردها و زن ها دست کم در یک مورد اتفاق نظر دارند. هیچ کدام به زن ها اعتماد ندارند!
البته زیاد ناراحت نشو (خانمها رو میگم).چیزهای خوبی هم راجه به زنها گفتن مثل:
5-ناپلئون که میگه:
اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد
قابل توجه خانمها
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند دشد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود.