دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 291329
تعداد نوشته ها : 658
تعداد نظرات : 621
Rss
طراح قالب

اين هم يك نكته جالب كه خيلي ها به آن توجه نميكنند. در واقع اگر يك زماني بر اثر بي توجهي، شخصي ID مربوط به ايميل شما را هك كرده و پسورد شما را عوض نمود، در چنين مواقعي از امكان Forgot Password استفاده كنيد! ضمنا اين نكته را فراموش نكنيد كه به هنگام Sign up، در اغلب سايت ها، مثل Yahoo! يا Hotmail، سئوالاتي در زمينه تاريخ تولد، كدپستي، كشور، سئوال كوتاه و جواب كوتاه و يك آدرس Mail براي مواقع اضطراري از شما سئوال مي شود! اين سئولات بسيار مهم هستند.
لازم است اين موارد را هميشه به خاطر داشته باشيد و يا آنها را جايي يادداشت كنيد، كه اگر كسي شما را هك كرد، بتوانيد اط اين طريق پسوورد خود را پس بگيريد و عوض كنيد. به هر حال براي انجام اين كار در صفحه Email Login روي گزينه Password lookup كليك كنيد. در اين صفحه همان اطلاعات كليدي كه در قسمت بالا گفته شد را بايد وارد كنيد، اگر اين اطلاعات را به خاطر داريد كه جاي اميد باقي است، در غير اين صورت از ادامه اين كار صرف نظر كنيد. خب حالا بعد از وارد كردن اين اطلاعات، سايت ايميل شما درست بودن آنها را چك ميكند و در صورت درست بودن آنها، شما به مرحله بعدي هدايت مي شويد. در اين مرحله كه به منظور ايجاد امنيت بيشتر ايجاد شده است، سايت ايميل از شما يك سئوال كوتاه ميپرسد و شما بايد به آن پاسخ صحيح بدهيد. البته دقت كنيد كه اين پرسش و پاسخ را خودتان به هنگام Sign up تعيين كرده ايد و بايد آن را به خاطر داشته باشيد. ( مثلا فيلم مورد علاقه شما كدام است؟ كه شما بايد در اينجا همان پاسخي را بدهيد كه قبلا و در هنگام راه اندازي صندوق پستي خود داده بوديد). بعد از وارد كردن پاسخ كوتاه در صورت درست بودن آن، شما قادريد به دو صورت موجود، پسورد خود را مجددا تصاحب كنيد و آن را تغيير دهيد.

1- Display New Password كه به شما رمز عبور جديدتان را نشان ميدهد.
2- Email New Password كه رمز عبور جديد شما را به آدرس ايميلي كه به هنگام Sign up داده ايد، ميل مي كند. ( Alternate Email).

دسته ها :
يکشنبه هشتم 5 1385

آيا ميدانيد:

*چاي زعفران اشتها را كم مي كند.

*خوردن انگهورغم و اندوه را كاهش ميدهد.

*خرما به علت داشتن منيزيم ، ضد سرطان است.

*سير خون را تصفيه ميكند و آن راپاك وغني مي سازد.

*ويتامين (ث) اسفناج درماههاي ارديبهشت و آبان بيشتر است.

******************************************

دسته ها :
يکشنبه هشتم 5 1385

عشق يعني رنگ سرخ لاله ها

عشق يعني ديدن رنگين كمان

عشق يعني امتداد2 نگاه

امتدادي بر سر 1 ايستگاه

عشق يعني يادگاري بهر يار

 

عشق

دسته ها :
يکشنبه هشتم 5 1385

دريا را مينگرم تو را ميبينم

جنگل را مينگرم تو را ميبينم

ساحل را مينگرم تو را ميبينم

خوب خنك بيابرو كنار ديگه

نگو ميدونم تكراري بود

دسته ها :
يکشنبه هشتم 5 1385
 

اگه يه روز

اگه يه روز بري سفر

بري ز پيشم بي خبر

اسير رويا ها مي شم

دوباره باز تنها مي شم

به شب مي گم  پيشم بمونه

به باد مي گم تا صبح بخونه

بخونه از ديار ياري

چرا ميري تنهام مي ذاري

اگه فراموشم كني

پرنده دريا مي شم

تو چنگ موج رها مي شم

به دل مي گم خاموش بمونه

مي رم كه هر كسي بدونه

مي رم به سوي اون دياري

كه توش منو تنها نذاري

اگه يه روزي نوم تو

 تو گوش من صدا كنه

دوباره باز غمت بياد

كه منو مبتلا كنه

به دل مي گم كاريش نباشه

بذاره درد تو دوا شه

بره توي تموم جونم

كه باز برات آواز بخونم

كه باز برات آواز بخونم

كه باز برات آواز بخونم

اين شعر رو خيلي دوست دارم گر چند اصلاح شده اونم با نظر مسئولين ولي  اميدوارم شما هم خوشتون بياد دوست كوچك شما عزيزان

                                                              نسيم

                                                         

دسته ها :
يکشنبه هشتم 5 1385
 

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و
اجي مجي لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك
Qm2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
اجي مجي لا ترجي
و آقا 92 ساله شد!

قابل توجه برخي آقايان...

دسته ها :
يکشنبه هشتم 5 1385

 

آثار و بركات صله رحم


امام باقر (عليه السلام):


صِلَةُ الأرحامِ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ و تُسَمِّحُ الْكَفَّ و تُطَيِّبَ النَّفْسَ، و تَزيدُ في الرِّزقِ و تُنْسِئُ في الأجَلِ.


صله رحم خُلق را نيكو، دست را بخشنده (گشاده)، جان را پاكيزه و روزي را زياد مي‌كند و أجل را [نيز] به تأخير مي‌اندازد.


كافي، ج2، ص152


دسته ها :
يکشنبه هشتم 5 1385

 

حرفهايي كه خـــــــــــــــدا نگفت!!!(قسمت دوم) بنده ي من ! نميدانم چه بگويم حتي از نوشتن عبارت «بنده ي من» خنده ام ميگيرد تو بيشتر بنده ي خودت هستي تا من كاش فرشته ها را نمي آفريدم تا كارهايت را فقط خودم ميديدم اما حالا غير از من هزارها فرشته تو را ميبينند و ... در آسمانها وقتي فرشته ها ميخواهند به تو اشاره كنند، ميگويند:«جانشين» بعضي وقتها كه خرابكاري ميكني، ديده ام كه فرشته اي در حاليكه به تو اشاره ميكند، به فرشته نزديك خود با پوزخند ميگويد: «جانشين را نگاه كن!» و بعد هر دو ميخندند آن وقت بغض گلويم را ميگيرد.... با خودم ميگويم «نه، او حتماً مي آيد» و دريغ از آمدن تو ... بنده ي ... ! كمي هم به فكر من باش مرا نزد مخلوقاتم شرمنده نكن آخر ناسلامتي تو جانشين من روي زمين هستي. تو چگونه جانشيني هستي كه به جاي «خلافت»، «خلاف» ميكني؟! بغض، اجازه ي نوشتن نميدهد... باقي درددلهايم را بعدا برايت خواهم نوشت اين نامه را به يكي از فرشتگانم ميسپارم تا پنهاني برايت بياورد. دوستدار تو؛ خدا.

دسته ها :
يکشنبه هشتم 5 1385
 

 

امام على‏عليه السلام:

 

رِضَا المَرءِ عَن نَفسِهِ بُرهانُ سَخافَةِ عَقلِهِ 


از خود راضى بودن آدمى ، دليل سَبُك عقلىِ اوست .


غررالحكم و دررالكم، ح 5441


دسته ها :
يکشنبه هشتم 5 1385

اگر مي خواهي احساس ثروتمند بودن و توانگري كني ؛چيزهايي را به خاطر بياور كه

 پول قادر به خريد آن ها نيست.

  با پول ميتواني همسري زيبا داشته باشي اما عشق واقعي را هرگز*****

با پول ميتواني خانه اي  مجلل داشته باشي اما آسايش را هرگز****

با پول ميتواني كتابخانه اي مجهز داشته باشي ولي استعداد ومعلومات را هرگز****

با پول ميتواني زيباترين تختخواب را داشته باشي اما خواب راحت را هرگز****

و با پول ميتواني مقام داشته باشي اما احترام را هرگز***

 

فراموش نكن: امروز وهر چيزي كه داري يك هـديه و نـعمت الـهي اســـــت

 
دسته ها :
يکشنبه هشتم 5 1385

دو خط موازي زائيده شدن .

پسركي توي يه كلاس درس، اونا رو روي كاغذ كشيد .

دو خط موازي چشمشون به هم افتاد .

قلبشون تپيد .

و مهر همديگه رو تو سينه جاي دادن .

خط اولي گفت : ما ميتونيم زندگي خوبي داشته باشيم .

و خط دومي از هيجان لرزيد .

خط اولي گفت : ميتونيم خونه اي داشته باشيم توي يك صفحه دنج كاغذ .

من روزا كار ميكنم ، ميرم خط كنار يه جاده دور افتاده و متروك ، يا خط كنار يه نردبون .

خط دومي گفت : من هم ميتونم خط كنار يه گلدون چهار گوش گل سرخ بشم ، يا خط كنار يه نيمكت خالي تو يه پارك كوچيك و خلوت .

خط اولي گفت : چه شغل شاعرانه اي و حتماً زندگي خوشي خواهيم داشت !!!

توي همين لحظه معلم فرياد زد : دو تا خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن .

و بچه ها تكرار كردنن : دو تا خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن .

دو خط موازي لرزيدن .

به همديگه نگاه كردن .

خط دومي زد زير گريه .

خط اولي گفت : نه اين امكان نداره حتماً يه راهي پيدا ميشه .

خط دومي گفت : شنيدي كه چي گفتن !!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هيچ راهي وجود نداره ، ما هيچ وقت به هم نمي رسيم و دوباره زد زير گريه .

خط اولي گفت : نبايد نااميد بشيم . ما از صفحه خارج مي شيم و دنيا رو زير پا ميذاريم . بالاخره كسي پيدا ميشه كه مشكل ما رو حل كنه .

خط دومي آروم گرفت و اون دو تا اندوهناك از صفحه كاغذ بيرون خزيدن . از زير كلاس درس گذشتن و وارد حياط شدن و از اونن لحظه به بعد سفراي دو خط موازي شروع شد .

اونا از دشتا گذشتن ...

از صحراهاي سوزان ...

از كوهاي بلند ...

از دره هاي عميق ...

از درياها ...

از شهراي شلوغ ...

سالها گذشت و اونا دانشمنداي زيادي رو ملاقات كردن .

رياضي دان به اونا گفت : اين محاله . هيچ فرمول رياضي شما رو به هم نخواهد رسوند . شما همه چيز رو خراب ميكنين .

فيزيكدان گفت : بذارين از همين الآن نااميدتون كنم . اگه مي شد قوانين طبيعت رو ناديده گرفت ، ديگه دانشي به نام فيزيك وجود نداشت .

پزشك گفت : از من كاري ساخته نيست ، دردتون بي درمونه .

شيمي دان گفت : شما دو عنصر غير قابل تركيب هستين . اگه قرار باشه با هم تركيب بشين ، همه ي مواد خواص خودشونو از دست ميدن .

ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترين موجودات روي زمين هستين . رسيدن شما به هم مساويست با نابودي جهان . دنيا كن فيكون مي شه . سيارات از مدار خارج ميشون . كرات با هم تصادم مي كنن . نظام دنيا از هم مي پاشه . چون شما يه قانون بزرگ رو نقض كردين .

فيلسوف گفت : متأسفم ... جمع نقيضين محاله .

و بالاخره به كودكي رسيدن .

كودك فقط سه جمله گفت :

شما به هم مي رسين

ولي نه در دنياي واقعيات !!!

اونو توي دنياي ديگه اي جستجو كنين .

دو خط موازي اونو هم ترك كردند و باز هم به سفرشون ادامه دادن

اما حالا يه چيز داشت تو وجودشون شكل مي گرفت :

« اونا كم كم ميل رسيدن به هم رو از دست مي دادن »

خط اولي گفت : اين بي معنيست .

خط دومي گفت : چي بي معنيست ؟

خط اولي گفت : اين كه به هم برسيم .

خط دومي گفت : منم همينطور فكر ميكنم و اونا به راهشون ادامه دادن .

يه روز به يه دشت رسيدن . يه نقاش بين سبزه ها ايستاده بود و رو بومش نقاشي ميكرد .

خط اولي گفت : بيا وارد اون بوم نقاشي بشيم و از اين آوارگي نجات پيدا كنيم .

خط دومي گفت : شايد ما هيچوقت نبايد از اون صفحه كاغذ بيرون مي اومديم .

خط اولي گفت : تو اون بوم نقاشي حتماً آرامش پيدا مي كنيم .

و اون دو تا وارد دشت شدند و روي دست نقاش رفتن و بعد روي قلمش .

نقاش فكري كرد و قلمش رو حركت داد !

واون دو ريل قطاري شدند كه از دشتي مي گذشت و اونجا كه خورشيد سرخ آروم آروم پايين مي رفت سر دو خط موازي عاشقانه به هم مي رسيد !

 

دسته ها :
يکشنبه هشتم 5 1385
X