سالهای تبعید امام خمینی(ره)
تالیف: اکبر فلاحی
تاریخ انتشار: آذر 1385
قیمت: 25000 ریال
نوبت چاپ: اول
شمارگان: 2500
معرفی کتاب: بخش اعظم تاریخ انقلاب اسلامی را دوران تبعید حضرت امام تشکیل می دهد. در این مدت تحول مهمی در کمیت و کیفیت مبارزه علیه حکومت پهلوی صورت گرفت .
با خط مشی مبارزاتی حضرت امام که بر تبلیغ و آگاهی بخشی به توده ی مردم استوار بود در مقطع قبل از تبعید- نظام شاهنشاهی پهلوی به زیر سئوال رفته و نفی گردید و بالاخره در دوران هجرت اجباری رهبر انقلاب به طرح نظام مطلوب جایگزین نظام طاغوت پرداخت.
در این اثر با تمرکز بر روی مسئله مهم مبارزات و اقدامات رهبری نهضت در این ایام بر اساس اسناد پرونده ی حضرت امام در آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی و خاطرات شفاهی نزدیکان معظم له پژوهش و نگارش یافته است.
تیمور بزرگترین فرزند خانواده، تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در اصفهان، در دبیرستان ادب (معروف به کالج انگلیسی) گذراند. او از کودکی به تفنگ ، شکار و سپاهیگری علاقه داشت؛ عشقی برخلاف اقتضای زمان که رضا شاه برای عشایر انتخاب کرده بود.
هدف رضا شاه از آغاز کار خلع سلاح عشایر، اسکان آنها (به اصطلاح معروف، تخته قاپو کردن) و از بین بردن قدرت سران قدرت طلب عشایر بود. زمانی که تیمور بختیار علاقه پیدا کرده بود به دانشکده افسری برود، مصادف بود با مغضوب واقع شدن خویشاوند صاحب نامش سردار اسعد بختیاری، وزیر جنگ و محرم اسرار و فرد مورد علاقه رضا شاه در آن زمان.
(م 4/ ص 186- 187)
منبع: تاریخ پهلوی- ج 13
فریده دیبا:
محمدرضا در روز 22 فوریه، شخصاً به پارکر، سفیر کبیر امریکا در رباط (مراکش) تلفن زد و گفت: «مایل است هر چه سریع تر به امریکا برود!»
سفیر گفت که هنوز بیش از یک هفته از حمله ی انقلابیون به سفارت آمریکا در تهران نگذشته و رفتن شاه به امریکا، ممکن است توفان دیگری را برانگیزد.
محمدرضا با خشم تلفن را قطع کرد و این بار با اشخاصی که هرگز اسم آنها را به ما نگفت، در خود واشنگتن دی – سی تماس گرفت. ما می دانستیم که یکی از این اشخاص، دیوید راکفلر، سرمایه دار متنفذ آمریکایی است.
برژینسکی هم یکی دیگر از طرف های گفت و گوی تلفنی محمدرضا بود. زبیگنیو برژینسکی نسبت به دیگر مقامات امریکایی، لحن بی پرده و صریحی داشت. به قول ما ایرانی ها، اهل تعارف و شیله پیله نبود. او به محمدرضا گفت که: «پرزیدنیت کارتر مایل نیست او را در آمریکا بپذیرد!»
کارتر [به] برژینسکی و راکفلر که به او فشار آورده بودند تا شاه را در آمریکا بپذیرد، گفته بود: «او نمی خواهد شاه برای بازی تنیس به آمریکا بیاید و به خاطر او آمریکاییان در ایران کشته شوند و یا گروگان گرفته شوند!»
باید بگویم که روابط شاه با جیمی کارتر، همیشه روابطی شکننده و دو پهلو بود.
محمدرضا در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، از رقیب جیمی کارتر، یعنی کاندیدای حزب جمهوری خواه (جرالد فورد) حمایت کرده بود.
محمدرضا همیشه کاندیداهای حزب جمهوری خواه را به دمکرات ها ترجیح می داد. پس از انتخاب جیمی کارتر به ریاست جمهوری آمریکا، شاه و دخترم (فرح) برای یک دیدار رسمی به واشنگتن دعوت شدند (در نوامبر 1977).
در این مسافرت، گروه زیادی در برابر کاخ سفید تظاهرات کرده و به طرف شاه و فرح سیب زمینی و گوجه فرنگی پرتاب کردند.
... محمدرضا می گفت که این تظاهرات را خود دولت آمریکا ترتیب داده تا او را تحت فشار بگذارد. (م 4 / ص 419)
منبع:ویژه نامه سال 1386 تبیان
ویلیام شوکراس در کتاب خاطرات خود، آوارگی شاه را چنین توصیف می کند:
در اواسط فوریه که شاه بیش از یک ماه بود در مراکش به سر می برد، در میان دیپلمات های مقیم آن کشور، به شدت شایع شد که رفتار حسن با او سرد شده است. مقامات آن کشور، گفت و گو از «مردی که برای شام آمده بود» (و پس از صرف شام نمی رفت) می کردند و این مطلب را روشن ساخته بودند که شاه باید پیش از کنفرانس سران اسلامی که قرار بود در آوریل در مغرب تشکیل شود، از آن جا برود.
شاه نمی توانست باور کند که حسن او را اخراج خواهد کرد. خود او هیچ گاه چنین عملی با پادشاهی که در گرفتاری دست و پا می زد، نمی کرد. وقتی جعفر بهبهانیان که هنوز در مراکش به سر می برد و مشغول نامه نگاری به بانک هایی بود که شاه در آنها حساب داشت، به شاه گفت که حسن مایل است او هرچه زودتر از کشورش خارج شود، شاه باور نکرد.
شاه روزهایش را به شنیدن رادیو و گردش در باغ و صحبت با امیراصلان افشار یا فرهاد سپهبدی، سفیر ایران یا مطالعه در کتابخانه می گذراند. برای او هنوز امکان نداشت بفهمد که در کشورش چه حوادثی روی داده است و چرا.
منبع:تاریخ پهلوی
ویژه نامه سال 1386 تبیان