دسته
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 734700
تعداد نوشته ها : 222
تعداد نظرات : 7
Rss
طراح قالب
شاه

نخستین استقبال ها از شاه برای او و همراهانش دلچسب بود. در مورد آن روزها فریده دیبا می گوید:

در سر میز شام، صحبت های زیادی بین سادات و محمدرضا رد و بدل شد.

سادات شاه را شگفت زده کرد؛ وقتی به او گفت که اولین بار محمدرضا را در جریان خواستگاری اش از ملکه فوزیه دیده است!

سادات به محمدرضا گفت که در سال 1318 که محمدرضا برای دیدن فوزیه به مصر آمده بود، او یک افسر جوان ارتش ملک فاروق بوده که در مراسم سان و رژه ی نظامی، در حضور ولیعهد جوان ایران (محمدرضا) حضور داشته است!

پس از صرف شام به سالن نشیمن رفتیم و به صرف نوشیدنی و بحث ادامه دادیم.

با آن که پزشکان محمدرضا را از صرف مشروبات الکلی منع کرده بودند، یک گیلاس کنیاک نوشید  گیلاس او برای چند بار دیگر هم پر و خالی شد... محمدرضا که آشکارا تحت تأثیر الکل قرار گرفته بود، ناگهان شروع به گریه کرد. او زار زار مانند طفل معصومی می گریست.

همه سکوت کرده بودند.

امیر اصلان افشار، شانه  های محمدرضا را مالید و موفق شد او را آرام کند.

وقتی کمی آرام شد، رو به سادات کرد و گفت: «درست حال فرماندهی را دارم که سربازان خود را در میدان جنگ تنها گذاشته و گریخته است!»

«جهان سادات» سؤال کرد: «حالا به اعتقاد اعلیحضرت، چه بر سر آنها خواهد آمد؟»

محمدرضا این سؤال را بدون پاسخ گذاشت.

«سادات» برای آن که شاه را از این غم بزرگ بیرون بیاورد، گفت: «مصر حاضر است به افسران ارشد ارتش پناهندگی سیاسی بدهد یا حداقل می توانند برای مدتی به مصر بیایند!»

 شاه و کارتر

محمدرضا سری تکان داد و زیر لب فحشی به کارتر داد  گفت: «نه، امریکاییان اجازه ی این کار را نخواهند داد. وقتی آنها مرا از کشورم بیرون کرده اند، چطور حاضر می شوند به افسرانم اجازه ی کسب پناهندگی بدهند. آنها قبلاً عوامل خود را از کشور بیرون کرده اند آنهایی که باقی مانده[اند] سرنوشت نامعلومی دارند!»

بعد محمدرضا فاش کرد که سفیر آمریکا و ژنرال رابرت هایزر از او خواسته اند به بعضی از افسران نظیر ارتشبد طوفانیان، ارتشبد ازهاری، ارتشبد اویسی، ارتشبد جم، ارتشبد مین باشیان و ده نفر دیگر، اجازه ی خروج از کشور بدهد و پاسپورت بقیه را جمع آوری کند تا قادر به فرار از کشور نباشند!

شاه تصور می کرد بعضی از افسران او نظیر ارتشبد حسین فردوست، قبل از او از ایران گریخته اند؛ اما بعداً که خبر خیانت فردوست را به او دادند، مثل آدمی که دچار شوک عظیمی شده باشد، مرتب در اتاق خود راه می رفت و زیر لب می گفت: «فردوست، فردوست! ... نه، نه... باورم نمی شود... اصلاً باورم نمی شود!»   (م 4 / ص 400)

منبع:سایت تبیان

منبع: تاریخ پهلوی - ج 4

دسته ها :
پنج شنبه دهم 11 1387 18:1
شاه

فریده دیبا درباره ی مسائل مالی شاه می نویسد:

محمدرضا عمداً اطرافیانش را تشویق می کرد او را ترک کنند و سراغ زندگی خود بروند. به این ترتیب، طی چند روز، تعداد اطرافیان محمدرضا و ما به چند نفر تقلیل یافت.

آنچه محمدرضا را نگران می ساخت، ولخرجی ها و عیاشی های این همراهان بود.

آنها هر غلطی می خواستند، می کردند و پول آن را [به] حساب محمدرضا می گذاشتند. صورتحساب هتل مجلل مأمونیه برای مخارج اطرافیان محمدرضا طی چند روز، به رقم تکان دهنده ی 200 هزاردلار رسید!...

بعضی از همراهان آن قدر وقیح بودند که پول باخت های کلان خود در کازینوی هتل مأمونیه را هم به حساب محمدرضا گذاشته بودند!...

واضح بود که همه می خواهند محمدرضا را بدوشند.

شاه آب پاکی را روی دست همه ی آنها ریخت و گفت: «ما فعلاً در تبعید هستیم و پولی نداریم به شما بدهیم. اگر کسی می تواند مخارج خود را تأمین کند، می تواند همراه ما بماند؛ در غیر این صورت، بهتر است به ایران برگردد!»     (م 4 / ص 418)

منبع:سایت تبیان

منبع: تار یخ پهلوی- ج 4

دسته ها :
پنج شنبه دهم 11 1387 17:58
شاه

ویلیام شوکراس در کتاب خاطرات خود، آوارگی شاه را چنین توصیف می کند:

در اواسط فوریه که شاه بیش از یک ماه بود در مراکش به سر می برد، در میان دیپلمات های مقیم آن کشور، به شدت شایع شد که رفتار حسن با او سرد شده است. مقامات آن کشور، گفت و گو از «مردی که برای شام آمده بود» (و پس از صرف شام نمی رفت) می کردند و این مطلب را روشن ساخته بودند که شاه باید پیش از کنفرانس سران اسلامی که قرار بود در آوریل در مغرب تشکیل شود، از آن جا برود.

وقتی جعفر بهبهانیان که هنوز در مراکش به سر می برد و مشغول نامه نگاری به بانک هایی بود که شاه در آنها حساب داشت، به شاه گفت که حسن مایل است او هرچه زودتر از کشورش خارج شود، شاه باور نکرد.

 

شاه نمی توانست باور کند که حسن او را اخراج خواهد کرد. خود او هیچ گاه چنین عملی با پادشاهی که در گرفتاری دست و پا می زد، نمی کرد. وقتی جعفر بهبهانیان که هنوز در مراکش به سر می برد و مشغول نامه نگاری به بانک هایی بود که شاه در آنها حساب داشت، به شاه گفت که حسن مایل است او هرچه زودتر از کشورش خارج شود، شاه باور نکرد.

شاه روزهایش را به شنیدن رادیو و گردش در باغ و صحبت با امیراصلان افشار یا فرهاد سپهبدی، سفیر ایران یا مطالعه در کتابخانه می گذراند. برای او هنوز امکان نداشت بفهمد که در کشورش چه حوادثی روی داده است و چرا.   (م 6 / ص 144)

منبع:سایت تبیان

منبع: تاریخ پهلوی - ج 4

 

 

دسته ها :
چهارشنبه نهم 11 1387 22:4
شاه

شاه در روزهای آخر حکومت خود، چنان دچار آشفتگی و بی تصمیمی شده بود که رغبتی برای انتصابات پست های خالی نداشت.

پرویز راجی در این باره می نویسد:

از جمله خبرها یکی هم این بود که: هوشنگ انصاری چند روز پیش، استعفای خود را از ریاست شرکت نفت، رسماً اطلاع داده است و دیگر این که: هم اکنون حداقل حدود پنجاه پست خالی در ارتش وجود دارد که دلیل آن را فقط می توان ناشی از دودلی و بی تصمیمی «مقام بالا» دانست.

منبع:سایت تبیان

منبع: تاریخ پهلوی - ج4

دسته ها :
چهارشنبه نهم 11 1387 22:3
امریکا

پرویز راجی می نویسد:

در سفارتخانه، پیغامی برایم گذاشته بودند که با یکی از دوستان- که همین الان از واشینگتن بازگشته- تلفنی تماس بگیرم.

بلافاصله به او تلفن کردم و در طول بیش از نیم ساعت صحبتی که با هم داشتیم، از او شنیدم که : ... آمریکایی ها از وضع ایران سخت آشفته خاطرند و به طوری که یکی از دوستان در وزارت خارجه آمریکا می گفت: آمریکایی ها ولو با پیاده کردن تفنگداران دریایی در ایران هم که شده، قصد دارند اوضاع ایران را آرام کنند...

منبع:سایت تبیان

منبع: تاریخ پهلوی- ج 4

دسته ها :
چهارشنبه نهم 11 1387 22:3
انقلاب

 

ازهاری در 15 آبان 1357 نخست وزیر شد و گام های محکم انقلاب، محکم تر. تظاهرات عظیم تاسوعا (19 آذر) و عاشورا (20 آذر) پیش آمد و محمدرضا و ازهاری با هلیکوپتر تمام سطح شهر را بازدید کردند. محمدرضا خطاب به ازهاری گفت: همه خیابان ها مملو از جمعیت است، پس موافقین من کجا هستند؟! و ازهاری پاسخ داد: در خانه هایشان!

آخرین امید محمدرضا به یأس بدل شد و گفت: پس فایده ماندن من در این مملکت چیست؟! و ازهاری پاسخ داد: این بسته به نظر خودتان است! محمدرضا جسور بود و ازهاری از او جسورتر!

منبع:سایت تبیان

منبع: تاریخ پهلوی - ج 4

 

 

دسته ها :
چهارشنبه نهم 11 1387 22:3
X