در جریان حوادث 28 مرداد 1332 [بختیار] لشکر کرمانشاه را به طرف تهران حرکت داد و هدف او این بود، به محض ورود به تهران، به قوای پیروز بپیوندد.
برای او پیروزی مصدق یا زاهدی مطرح نبود؛ به همین خاطر، آنقدر با تأنی طی طریق کرد که در آستانه ورود به تهران، تکلیف یکسره شده و شاهین اقبال روی دوش زاهدی نشسته بود!
بختیار قوای تحت امر خود را در نقاط مختلف و حساس تهران مستقر کرد و خود را به زاهدی معرفی کرد.
به واسطه این خوش خدمتی (در واقع فرصتطلبی) بختیار یک درجه دیگر گرفت و فرمانده لشکر 2 زرهی مرکز شد.
(م 7/ ص 550)
منبع:سایت تبیان
منبع: تاریخ پهلوی- ج 13
بختیار، به شدت شیفته قدرت بود و از قضای روزگار، وضعیت سیاسی ایران نیز با این خواست وی همراهی داشت. با آماده شدن مقدمات کودتای 28 مرداد 1332، بختیار در آستانه رسیدن به آرزوهای دیرینه خود قرار گرفت. فردوست در این باره چنین گفته است:
تیمور در زمان مصدق، سرهنگ تمام و فرمانده تیپ زرهی مستقر در کرمانشاه بود.
مسلماً با توجه به این که از خانواده خوانین بختیاری بود، انگلیسیها برای او پرونده مستقل تشکیل داده و روحیات او و به ویژه جسارتش در حوادث آذربایجان در این پرونده ثبت بود و لذا برای کودتا او را به آمریکاییها وصل کردند. تیمور با آن خصوصیات، تیپی بود که به شدت مورد توجه و علاقه آمریکاییها قرار گرفت و در [کودتای] 28 مرداد با واحد خود، شبانه خود را به تهران رساند و قویترین و منظمترین نیروی نظامی در آن لحظه بود. این که رئیس 6- MI دسک ایران [مسوول میز ایران در سازمان جاسوسی خارجی انگلستان] به من گفت که امریکاییها قصد داشتند در کودتا یک دیکتاتور نظامی را روی کار بیاورند و ما آنها را منصرف کردیم، و نقش محمدرضا و سلطنت او را برایشان توضیح دادیم و گفتیم که در ایران هیچ افسری وجود ندارد که مورد قبول همه ارتش باشد. احتمالا این کاندیدای آمریکاییها تیمور بود و مسلما خود او نیز به این کار شوق و تمایل داشته است. او واقعا میتوانست در 28 مرداد، خودش قدرت را به دست گیرد و [سرلشکر فضلالله] زاهدی نیز در برابرش کسی نبود. به اعتقاد من، تحلیل انگلیسیها سر تا پا غلط بود. یک افسر جسور و قاطع، حتی اگر در عمل کودتا موفقیت صددرصد هم پیدا نکند، به سرعت مورد قبول همه واقع میشود و در یک لحظه همه افسران دنبالهرو او میگردند. مگر خود رضاخان چگونه به قدرت رسید؟ ارتش هیچگاه فرمانده مردد و ضعیف را دوست ندارد. به هر حال، انگلیسیها مانع کودتای بختیار شدند و محمدرضا را برای بار دوم به سلطنت رساندند.
(م 11/ ص 416- 417)
منبع:سایت تبیان
منبع: تاریخ پهلوی- ج 13
رضا شاه درباره بختیاریها چند دستور صادر کرد که یکی هم این بود که «پسران ایلخانان بختیاری، حق تحصیل در دانشکده افسری ایران را ندارد.»
امیر مفخم بختیاری که عشق نوهاش تیمور را به فنون نظامی دید، یک بار دیگر شانس او را آزمایش کرد. در سفر رضا شاه به آن دیار، ماجرا را به عرض شاه مقتدر و یکدنده رساند. ظاهرا رضا شاه نسبت به این تقاضا روی موافق نشان نداد؛ چون چندی بعد فتحعلیخان سردار معظم (پدر تیمور بختیار) او را به لبنان فرستاد. او در بیروت، در مدرسه نظام آن سرزمین به تحصیل پرداخت. در آنجا بود که با عدهای از جوانان لبنانی آشنا شد. بعضی از این جوانان، بعدها در لبنان به فرماندهی ارتش و ریاست ستاد ارتش لبنان رسیدند و همینها بودند که در جریان بازداشت سپهبد بختیار در بیروت، برای آزادی او نقش مهمی بازی کردند.
تیمور بختیار بعد از خاتمه مدرسه نظام بیروت، راهی فرانسه شد و در دانشکده افسری معروف فرانسه به نام «سن سیر» که شهرت جهانی دارد، نامنویسی کرد و به عنوان یک دانشجوی خارجی با انضباط در رشته سواره نظام فارغالتحصیل شد و دوره جنگهای پارتیزانی را هم در آنجا دید.
(م 4/ ص 187)
منبع:سایت تبیان
بار دیگر که مردم ایران نام سرهنگ تیمور بختیار را شنیدند و با قیافه او آشنا شدند، در ماجرای یاغیگری ابوالقاسم خان بختیار در اواخر سال 1331 خورشیدی در زمان نخستوزیری دکتر محمد مصدق بود. از طرف دولت، سرهنگ تیمور بختیار، فرمانده تیپ 3 کوهستانی تهران، برای مقابله با ابوالقاسم خان عازم اصفهان شد. جنگ دو خویشاوند، یکی به مخالفت با دولت دکتر مصدق و دیگری به طرفداری از دولت دکتر مصدق، در مطبوعات سر و صدای زیادی ایجاد کرد.
در همان زمان «تهران مصور» که پر تیراژترین مجله ایران بود و بیشتر به مسائل روز میپرداخت، گزارش مفصلی از این جنگ و جدال چاپ کرد.
در روی جلد مجله، در قسمت بالا در سمت چپ جلد، عکس بزرگی از ابوالقاسم خان بختیار با تفنگ و لباس و کلاه عشایری مونتاژ شده بود. در قسمت پایین سمت راست جلد، عکسی از سرهنگ تیمور بختیار با لباس نظامی، یقه باز، سبیل نازک (به سبک زمان) و لبان پرخنده چاپ کرده بود. این مونتاژ، شباهت زیادی به صحنهای از فیلمهای جنگی آمریکایی داشت؛ به ویژه آنکه سرهنگ بختیار جوان هم شبیه هنرپیشههای آمریکایی آن زمان بود؛ زمانی که هنرپیشهها فقط از میان مردان خوشقیافه انتخاب میشدند.
قدرتنمایی و مانور سرهنگ تیمور بختیار در وادار کردن ابوالقاسم خان بختیار به تسلیم که چند ماه بود طغیان کرده بود و تا آن زمان کسی از نظامیان نتوانسته بود او را خلع سلاح کند، سبب شد دکتر مصدق نسبت به سرهنگ تیمور بختیار توجه خاصی پیدا کند.
(م 4/ ص 188- 189)
منبع:سایت تبیان
منبع: تاریخ پهلوی- ج 13
نویسنده کتاب «من و فرح پهلوی»، داستان حضور تیمور بختیار در حوادث آذر سال 1325 در آذربایجان را با جزییات بیشتری نقل کرده است:
در حوادث 21 آذر [1325] که قوای ارتش برای سرکوب مردم آذربایجان به تبریز و نواحی آن اعزام شدند، تیمور بختیار فرماندهی یکی از گردانهای قوای تحت امر سرلشکر ضرابی را بر عهده داشت و به خاطر خلق و خوی عشیرهای و ایلیاتی و جسارت و بیرحمی که داشت، در مسیر میانه- مراغه و تبریز جنایات زیادی انجام داد و علیرغم آنکه نیروی دموکراتها یا تسلیم شده و یا به داخل آذربایجان شمالی عقبنشینی کرده بودند، مردم بیدفاع و روستاییان و کشاورزان را به اتهامات واهی همکاری با دموکراتها قتل عام کرده و هر که را می کشت ، به حساب دموکرات ها میگذاشت (!) و برای آنکه آمار تلفات وارده به دشمن خیالی را بالا ببرد، چوپانان و زارعین را هم به عنوان دموکرات (!) به گلوله میبست.
در این جنایات، ذوالفقاریها (فئودالهای بزرگ زنجان) هم نیروهای تحت امر سرگرد بختیار را یاری میدادند.
ذوالفقاریها برای آنکه دامنه زمینهای خود را گسترش بدهند، بختیار را به کشتار مردم بیدفاع و بیرون راندن آنها از مزارع و زمینهایشان ترغیب میکردند، تا به اصطلاح، بختیار دموکرات کشی(!) کند و آنها هم زمینهایشان را وسعت بدهند!
سرگرد تیمور بختیار که در این لشکرکشی بیش از دیگران آدم کشته بود، در بازگشت به تهران، مورد تفقد ملوکانه قرار گرفت و به درجه سرهنگی دست یافت. سرهنگ تیمور بختیار که به واسطه خونریزیهایش در آذربایجان به سفاکی مشهور شده بود، به فرماندهی تیپ زرهی کرمانشاه منصوب گردید تا خشونت و زور بازوی خود را به گردنکشان آن منطقه نیز نشان دهد.
(م 7/ ص 528- 529)
منبع:سایت تبیان
منبع: تاریخ پهلوی - ج 13
نخستین بار که سرهنگ 2 تیمور بختیار قدرت خود را به افسران مافوقش نشان داد، در جریان حوادث آذربایجان و سرکوب فرقه دموکرات و عوامل پیشهروی در سال 1325 بود. ارتشبد حسین فردوست، که از دوستان تیمور بختیار بود، ماجرای حضور بختیار در آذربایجان را چنین روایت کرده است:
در زمان حوادث آذربایجان، مطلع شدم که تیمور بر حسب خوی خود، داوطلبانه به ستون اعزامی به آذربایجان پیوسته و در ستون دوم تحت امر سرلشکر ضرابی در مسیر میانه- مراغه- تبریز به آن دیار رفته و در حوالی مراغه، داوطلب سرکوب یک پایگاه فرقه دموکرات شده است. جنگ سختی کرده و به کمک ذوالفقاریها با جسارت کامل به دموکراتها حمله برده و تعدای را کشته و بقیه را فراری داده است. این تنها نبرد واقعی علیه نیروهای دموکرات بود و تیمور به خاطر آن، به درجه سرهنگی و اخذ نشان نائل شد.
(م 11/ ص 416)
منبع:سایت تبیان
منبع: تاریخ پهلوی- ج 13