صرف نظر از فساد، زن بارگی، دزدی، تجاوز به نوامیس مردم و قتل و جنایات گوناگون سپهبد بختیار، آنچه سبب گردید وی برکنار شود، اطلاعاتی بود که از چندی قبل، شاه درباره نزدیکی او با آمریکاییها به دست آورده بود؛ به خصوص گفت و گوهایش در دیدار با کندی، ریاستجمهوری امریکا! شاه از مدتها قبل متوجه فزونطلبی تیمور بختیار و مداخلاتش در امور غیر نظامی، حتی مسخره کردن مجلس و نمایندگان شده بود؛ به همین جهت، با ترفند مخصوص، بین او و سپهبد حاجی علی کیا، رئیس اداره دوم، [ضد اطلاعات ارتش] اختلاف انداخت تا هم مانع اتحاد آنها شود و هم حقیقت وقایع کشور را درک کند.
(م 6/ ص 651)
منبع:سایت تبیان
دلدم با اشاره به ثروتهای باد آورده بختیار مینویسد:
تیمور بختیاری که تا قبل از رسیدن به ریاست ساواک، از مال دنیا چیز زیادی نداشت، به فوریت ثروتمند شد و از بسیاری از سرمایهداران بزرگ کشور هم جلو افتاد! تیمور بختیار نه تنها بودجه ساواک را حیف و میل میکرد، بلکه علناً از سرمایهداران و متمولین کشور باجخواهی میکرد و اگر کسی پیدا میشد که بخواهد در برابر او مقاومت کند، فورا برایش پروندهسازی کرده و به جرم تودهای بودن (!) یا داشتن وابستگی به فداییان اسلام و یا گرایشات مصدقی (!) روانه زندان و محبس میشد!
به این ترتیب، مستأجر سابق خانه محقر صفیعلیشاه، صاحب میلیاردها تومان ثروت، جواهرات، عتیقهجات و املاک و مستغلات گردید.
پس از فرار تیمور بختیار از کشور، غیر از ثروت نقدی و اموال منقول او که هرگز به دست دولت نیفتاد، اموال زیر توسط دولت ضبط گردید:
1- کاخ خیابان سعدآباد تهران (معروف به کاخ سیاه!)؛
2- یک باب باغ با ساختمان مجلل در تهران (معروف به باغ تاج)؛
3- یک باب باغ وسیع و خانه مجلل در تهرانپارس؛
4- یک باب باغ وسیع در الهیه شمیران؛
5- یک باب باغ مرکبات به مساحت ده هکتار در رامسر؛
6- یک کاخ مجلل در ایذه (خوزستان)؛
7- دو قطعه زمین در تهرانپارس؛
8- یک قطعه زمین در مبارک آباد (شمیران)؛
9- یک قطعه زمین در تجریش؛
10- 1290 سهم از کارخانه قند اصفهان؛
11- وسایل کشاورزی از قبیل تراکتور، کمباین و ماشین آلات کشاورزی مربوط به شرکت زراعی اهواز کشت؛
12- یک باب منزل مجلل در خیابان بهار تهران؛
13- اتومبیلهای کنتینانتال، کادیلاک، بنز، فولکس واگن و... مجهز به کلیه وسایل مسافرت؛
14- تعداد 48 قطعه قالیهای گرانبها و عتیقه بافت ایران و چین؛
15- تعداد 46 قطعه طلا و جواهرات نفیس و گرانبها؛
16- سه دانگ از قریه «دزک» در بختیاری؛
17- سه دانگ از قریه «بوزنجان» در بختیاری؛
18- یک دانگ و نیم از قریه «خشویه» در لنجان بختیاری؛
19- سه دانگ از قریه «پرندگان» در بختیاری؛
20- یک دانگ و نیم از قریه «بتوند» در خوزستان؛
21- یک دانگ و سه چهارم دانگ در «کردکوی» گرگان؛
22- چهار دانگ از قریه «انار مرز» در گرگان؛
23- سه دانگ از قریه «اردل» در بختیاری؛
24- سه دانگ و سه حبه از قریه «اورگان» بختیاری؛
25- شش دانگ «وداغ» و «بالابند» در گلپایگان اصفهان؛
این اموال از بختیار در ایران به جای ماند و نتوانست آنها را با خود به خارج ببرد (!) اما فقط در یک حساب او در بانک سوئیس 32 میلیون فرانک سوئیس کشف شد که دولت ایران هر چه تلاش کرد آن را پس بگیرد، موفق نشد.
(م 17/ ص 530- 532)
به جز املاک و مستغلات و موجودی در بانکها، بزرگترین دارایی بختیار جزیره کیش بود. طول این جزیره 15 کیلومتر و عرض آن 7 کیلومتر است، دارای زمین مساعد کشت و زرع و باغداری و آبشیرین. بختیار این جزیره زیبا و کمنظیر خلیجفارس را به 150 هزار دلار از صاحبانش خریداری کرد و برای جلب رضایت آنها به هر یک از صاحبان قبلی اراضی، سهامی هم داد تا در منافع آتی آن سهیم باشند. بختیار که با شیوخ عرب حاشیه خلیجفارس رابطه دوستانه برقرار کرده بود، تصمیم داشت جزیره کیش را تبدیل به یک ناحیه بینظیر جهانگردی کند و آنچه که بعدها بنیاد پهلوی در این جزیره ساخت، ادامه نقشهای بود که سپهبد بختیار طرح کرده بود.
(م 4/ ص 211)
شاه در زمانی که نسبت به بختیار علاقه و اعتماد داشت، در خیابان سعدآباد زمین بزرگی به بختیار بخشید و مهندس میکائیل قریب، آرشیتکت معروف، یک خانه بزرگ و مجلل با سبکی خاص به صورت منحنی (بدون زوایای مسطح) در آن ساخت که استخری بزرگ (آن هم دایره و بیضی) داشت. نگارنده در ملاقاتی با بختیار، از این خانه دیدن کرده بود. در دیوارهای سالنهای بزرگ آن ویترینهای شیشهای مخصوص ساخته شده بود.
کلکسیونهای گرانبهایی از انواع اسلحه، پشت این ویترینها به چشم میخورد. زمانی که بختیار احساس کرد که شاه نسبت به او ظنین شده، این خانه را به رضا پهلوی بخشید.
(م 4/ ص210- 211)
منبع:سایت تبیان
اسکندر دلدم نیز چون فردوست به مساله اخلاقی بختیار اشاره دارد. او مینویسد:
یک بار هنگامی که (تیمور بختیار) از یک خیابان تهران عبور میکرد، متوجه زن جوانی میشود که سرگرم پر کردن سطل حلبی خود از آب شیرفشاری بوده است.
تیمور با دیدن زن جوان که سرگرم پر کردن سطل آب خود بود و منظرهای که به خاطر وزش باد و کنار رفتن چادر و دامن آن بدبخت به وجود آمده بود، به راننده دستور توقف میدهد و راننده را مجبور میکند با توسل به زور در برابر چشم مردم، زن بخت برگشته را به داخل اتومبیل بیاورد. زن بیچاره هر چه عجز و لابه میکند که شوهر دارد، تیمور به خرجش نمیرود و زن جوان را به خانهاش برده و به زور تصاحب میکند. چند روزی این زن در خانه تیمور زندانی بود و مورد بهرهکشی جنسی قرار میگرفت بعد تیمور او را از خانه بیرون میاندازد و زن بخت برگشته که روی بازگشت به خانه نداشت، در جلوی بیمارستان سینا مردم را جمع می کند و ضمن شرح مظالمی که بر او رفته است، ناگهان کبریت کشیده و لباسهایش را که قبلا با بنزین سفید آغشته کرده بود، مشتعل ساخته و خود را به آتش میکشد!
چون فاصله بیمارستان سینا با روزنامه اطلاعات کم بود، عدهای خود را به روزنامه رسانده و خبر خودسوزی زن جوان و ماجرایی را که بر او رفته بود، به اطلاع مخبرین روزنامه رساندند.
ابوالقاسم فرزانه نقل میکرد که مخبرین اطلاعات حتی از بدن نیم سوخته زن عکس هم تهیه کردند و شوهر او را هم پیدا کرده، اطلاعات لازم را کسب کردند، اما چه کسی جرات داشت خبر چنین حادثهای را که سبب آن رئیس ساواک مملکت بود، چاپ کند؟!
این زن بدبخت که قربانی هوسرانی بختیار شد، نوعروسی بود که فقط شانزده سال داشت و در چهارراه مختاری مستاجر بود. شوهرش هم کارگر نجاری بود.
(م 7/ ص 552-553)
منبع:سایت تبیان
منبع: تاریخ پهلوی- ج 13
تیمور بختیار نه تنها بی محابا به بیتالمال دست میگشود، بلکه به ناموس مردم هم تعدی میکرد!
افسران و مدیران و مقامات دولتی و رجال اجتماعی و افرادی را که دارای همسران و دختران زیبا بودند، به مجالس شبنشینی خود دعوت میکرد و در این مراسم میکوشید زن و بچه مردم را از دست آنها در بیاورد. بعضی از مقامات خوشغیرت (!) هم به خاطر آن که خود را به رئیس ساواک نزدیک کنند و از این نزدیکی طرفی ببندند، شخصا همسر یا دختر خود را واسطه امر خیر قرار میدادند!
یکی از این اشخاص مدیر «روزنامه آرام» بود. مدیر روزنامه آرام، سرهنگ بازنشسته ارتش بود و ضمن انتشار روزنامه، به زد و بند و کار و کاسبی از هر نوع ممکن سرگرم بود. او زن جوانی گرفته بود به نام قدرت (!)
«یمنی» که به واسطه نام روزنامهاش به «آرام» معروف بود، عکسهای تیمور بختیار را گاه و بیگاه در روزنامهاش چاپ میکرد و زیر آن هم مینوشت: «نخست وزیر ایران!»
او بابت تبلیغاتی که برای بختیار میکرد از او پول میگرفت و واسطه گرفتن این پولها همسرش- قدرت- بود.
ارتباط آرام (یمنی) با بختیار به واسطه همسر و منشیاش- قدرت- آنقدر ادامه یافت که تیمور بختیار از همسر مدیر روزنامه آرام صاحب دو فرزند شد!
بختیار موقع فرار از ایران، همسر مدیر روزنامه آرام را هم با خود برد!
(م 7/ ص 532- 533)
منبع:سایت تبیان
منبع: تاریخ پهلوی- ج 13
مدیران ساواک از همان ابتدای تشکیل، به دنبال جلب همکاری قدرتهای بیگانه، بهخصوص امریکا و اسرائیل بودند. عبدالرضا (هوشنگ) مهدوی درباره اقدامات تیمور بختیار برای آغاز و گسترش همکاریهای امنیتی ایران و اسرائیل مینویسد:
روابط استراتژیکی ایران و اسرائیل به دنبال اعلام دکترین آیزنهاور آغاز شد که در آن رئیسجمهوری امریکا خواستار فعال شدن سیاست ایالات متحده در خاورمیانه، به منظور جلوگیری از گسترش کمونیسم گردید. در این هنگام، کارشناسان امریکایی و انگلیسی مشغول کمک به تاسیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور در ایران بودند. ایالات متحده، کشورهای منطقه را تشویق میکرد که در امور امنیتی با یکدیگر همکاری کنند و اسرائیل را نیز در جریان بگذارند. لذا در اکتبر 1957 [1336 ش] سپهبد تیمور بختیار، نخستین رئیس ساواک به پاریس رفت و خواستار ملاقات با یعقوب تسور، سفیر اسرائیل در فرانسه شد. او این تقاضا را از طریق دکتر صادق صدریه، دبیر اول سفارت ایران به عمل آورد که بعدها نماینده سیاسی در اسرائیل و سفیر در رومانی و عراق گردید. در این ملاقات، بختیار از ارتش اسرائیل و پیروزیهایش در جنگ با مصر ستایش کرد و نگرانی خود را از اقدامات ناصر [جمال عبدالناصر، رئیسجمهور وقت مصر] در بیثبات کردن خاورمیانه ابراز داشت و به نام شاه، پیشنهاد همکاری و مبادله اطلاعات در امور امنیتی کرد.
دولت اسرائیل از این پیشنهاد استقبال کرد و بن گوریون [نخستوزیر وقت رژیم صهیونیستی] آن را فتح بابی برای همکاری گستردهتر سیاسی بین دو کشور در قاره آسیا دانست. احساس اسرائیلیها این بود که همکاری با ایران و ترکیه، میتواند دشمنی هند را که روابطش را با آنان فدای دوستی با مصر کرده بود، جبران کند.
دیدار بعدی در نوامبر 1957 بین سپهبد بختیار و ایسار هارل، رئیس سابق پایگاه موساد در رم صورت گرفت. طرفین تصمیم به همکاری در امور امنیتی گرفتند و زمینه برای دیدارهای آینده فراهم شد.
(م 15/ ص 409)
منبع:سایت تبیان
تیمور بختیار، نزدیک به سه سال و نیم فرماندار نظامی تهران بود و همراه با ماموران خشن خود، نقش مهمی را در سرکوبی مخالفان و تثبیت پایههای رژیم شاه ایفا کرد.
کشف سازمان نظامی حزب توده و دستگیری فدائیان اسلام، از مهمترین اقدامات بختیار در سالهای پس از کودتا بود، همین امر، او را به مهره محبوب امریکاییان تبدیل کرد؛ به گونهای که به هنگام تاسیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) در اسفند 1335، وی تنها نامزد ریاست این سازمان جهنمی بود. ارتشبد حسین فردوست، رفیق سالهای دور بختیار، گوشههایی از عملکرد تیمور را در ساواک چنین روایت کرده است:
تیمور که اکنون سرلشکر و محبوب مستشاران امریکا اداره دوم [ضداطلاعات ارتش] بود، در سال 1335 به پیشنهاد آنها اولین رئیس ساواک شد و در این مقام زد و بند خود را با ارتشبد هدایت، وزیر جنگ (اولین ارتشبد ایران) محکم کرد و به درجه سپهبدی رسید. ولی در واقع محمدرضا او را رئیس ساواک کرد تا از فرماندهی واحدهای نظامی به دور و سرگرم باشد. محمدرضا از خوی بختیار به وحشت افتاده بود؛ در حالی که تیمور روی ثریا [همسر دوم شاه که از بختیاریها بود] حساب میکرد و امید داشت که هر چه زودتر نخستوزیر یا رئیس ستاد ارتش شود! او در ساواک به شدت به دنبال جمعآوری ثروت افتاد و عقدههای دوران فقر را خالی کرد. در دوران قائم مقامی [خودم در] ساواک، صدها نمونه از کارهای او را در پروندهها دیدم. برای یک حاجی بازاری، پرونده تودهای درست میکرد و او را به زندان میانداخت و واسطه او معاونش (علوی کیا) بود. علوی کیا به زندانی بخت برگشته مراجعه میکرد و با دریافت میلیونها تومان او را آزاد میکرد. تیمور زمینهای مرغوب تهران و املاک زراعی مرغوب هم قبول میکرد. در سالهای ریاست بر ساواک، ثروت بختیار به میلیاردها تومان رسید و مجموعه جواهرات و طلا آلات و اشیای عتیقه او بینظیر شد. واسطه او، یعنی علوی کیا نیز بسیار ثروتمند شد.
ساواک در دوران بختیار، تنها یک چارت روی کاغذ بود و پرسنل آن از 150 نفر تجاوز نمیکرد. ساواک در واقع بختیار بود و علوی کیا و دو برادر امجدی (سرلشکر امجدی و سرتیپ مصطفی امجدی مدیر کل [اداره] سوم). کل این تشکیلات بازیچه امجدیها بود، که به نفع بختیار کار میکردند و بودجه هنگفت ساواک که 80 درصد آن را به عنوان هزینه سری بیحساب و کتاب کرده بود، به شدت حیف و میل میشد. بختیار پول را برای پول نمیخواست؛ بلکه برای قدرت میخواست و معتقد بود که اگر زر فراهم شود، زور هم به دنبالش میآید. جسارت او در همه زمینهها در اعلا درجه بود. همان ده مستشار امریکایی [حاضر در ساواک] مشیر و مشاور بختیار بودند و او را به خوبی میشناختند، و وضعش را به مرکز گزارش میدادند و امریکاییها نیز روی او برای روز مبادا حساب باز میکردند.
(م 11/ ص 417- 418)
منبع:سایت تبیان
منبع: تاریخ پهلوی- ج 13