آمریکایی ها اول سعی کردند که انقلاب را نگذارند شکل بگیرد، موفق نشدند و علی رغم تلاشی که کردند انقلاب پیروز شد. بعد فوری تلاش کردند انقلاب را از بین ببرند، اقداماتی که آن روزها کردند، بوسیله جریانات سیاسی و قومیت ها و اختلافات داخلی و گروهک منافقین. ترورها، ترور ائمه جمعه ، شخصیت ها، نخست وزیر ، رئیس جمهور، همه این تلاش ها را انجام دادند تا این انقلاب نوپا را از بین ببرند. وقتی شهید رجایی را ترور کردند، جالب بود که 40 ساعت کسی به ما تسلیت نگفت. یعنی همه فکر می کردند. انقلاب تمام شد. حتی دوستان اطراف ما احتیاط می کردند به ما تسلیت بگویند، فکر می کردند که الان رژیم عوض می شود و اگر تسلیت بگویند بعداً آمریکایی ها به آنها معترض می شوند یا رژیم جدید ایران بعداً رابطه اش با آنها خراب می شود. اینقدر باورشان بود که کار تمام شد.
جنگ را هم برای همین به راه انداختند، دیدند با جنگ هم نتوانستند انقلاب ایران را از بین ببرند. حال چند سالی است که می گویند سعی کنیم در داخل خودش این انقلاب را کنترل کنیم و نگذاریم از مرزهایش بیرون برود. اما در این سیاست هم موفق نبودند و انقلاب اسلامی آنسوی مرزها را هم تسخیر کرده است. الان می گویند لااقل نگذاریم الگو شود، هر کسی در هر کشور دور و نزدیک به ایران؛ کشور اسلامی یا غیر اسلامی می تواند فکر کند که ایران انقلاب کرد، آزاد شد موفق شد و امروز هم یک قدرت شده است. پس ما هم می توانیم، یعنی فلان کشور فکر می کند که ما هم امکاناتش را داریم، جوان هایمان هم هستند، پس ما چرا اینکار را نکنیم.
ببینید در زمینه فیلم سازی چقدر جلو رفتند، در زمینه صنعت چقدر جلو رفتند، در زمینه المپیادها چقدر جلو رفتند. در زمینه هسته ای چقدر پیش رفتند ، پس ما هم می توانیم.
پس با چنین استدلالی باید نگذارند این اتفاق در ایران بیفتد که در نهایت کشورهای دیگر به این نتیجه برسد که بگوید اینکه ایران بود و نفت داشت و قدرت داشت و امام خمینی داشت و جمعیت اینچنینی داشت و انقلابی بود، آخرش این است پس بنشین سرجایت و لازم نیست قیام کنی. این را می خواهند به وجود آورند. بنابراین در هر زمینه ای می خواهند ما را محدود کنند از جمله ما در زمینه هسته ای برای خیلی کشورها الگو نشویم. لذا آمدند و فشار به ما می آورند که ما دست برداریم و آمدند برای ما قطعنامه صادر کردند. این چیز خوبی نیست ما هم راضی نیستیم و به عنوان یک عضو وزارت خارجه می فهمیم که صدور قطعنامه کار سنگینی است و دلمان نمی خواست قطعنامه بگیریم. الان هم تهدید می شویم به اینکه قطعنامه دیگری صادر کنند. البته واقعیت این است که ما از اینکه دو تا قطعنامه تا به حال گرفتیم ناراحتیم، اما از این قطعنامه ها قبلاً هم به ما داده اند. الان ممکن است بگویند که شما معاملات و کارهای بانکیتان با برخی کشورها محدود می شود. بعضی سفرهایتان محدود می شود از این حد که بیشتر نمی روند و نمی توانند جلوتر بروند. ما این محدودیت ها را زمان جنگ هم داشتیم. ما به این فشارها عادت داریم. ببینید گفتم 1- مایل نبودیم . 2- الان که شده خوشحال نیستیم اما. 3- عزا هم نگرفته ایم. چون آن روزی که ما با تمام قوا با اینها می جنگیدیم، صدام عروسک اینها بود پشت صدام همه کسانی بودند که به او کمک می کردند و عضو این ماشین جنگی بودند و ما با اینها می جنگیدیم و همه چیزمان را در صحنه برده بودیم، محاصره هم بودیم، جنس هم به ما نمی فروختند، تبلیغات هم علیه ما می کردند اما الان جنگ که نداریم شرایط اقتصادیمان هم بهتر از زمان جنگ است. ضمن اینکه از این وضع خرسند نیستیم. اما عاجز هم نیستیم و عزا هم نگرفته ایم. ما باید بایستیم، تصمیم نظام هم این بود، ما هیچ راهی جز ایستادگی در برابر قضیه هسته ای نداریم. یک قدم عقب بیاییم آنها ده قدم می آیند جلو. فکر نکینم که اگر عقب نشینی کنیم مشکل حل می شود مثل اینکه اخیراً یکی از اساتید دانشگاه یک مقاله ای نوشته است که"ایران بماند یا هسته ای بشویم"آن آقای استاد دانشگاه که قبلاً هم متاسفانه حرف ها و نوشته های دل خالی کننده جوانان کم نزده است. ایشان بداند و بشنود این حرف من را، امروز که شما می گوئید که به خاطر اینکه ایران بماند پس دست برداریم از مسئله هسته ای شدن، بدان فردا می آیند و می گویند تو برای چه هلی کوپتر می سازی؟ تو حق نداری که در زمینه مخابرات فلان کار فیبر نوری را انجام دهی، این با فلان ماده مغایرت دارد. در یک کلمه به ما خواهند گفت تو چرخ گوشت درست کن، جارو برقی درست کن، اما بیش از این حق نداری. بنابراین ما به دنیا گفتیم و می گوئیم که شما اگر از ما اطمینان می خواهید ما به شما اطمینان می دهیم. البته ممکن است تبلیغات رسانه های خارجی بر مردم داخل هم اثر بگذارد مثل شایعات اخیر که در مورد مسئولین بلند مرتبه مملکت بود که مریض هستند و حالشان بد است و هر روز یک مسئله ای را می گویند و اثر می گذارند که حتی حرف من را مبنی بر اینکه من دیروز دیدمشان قبول نمی کنند. بنابراین بمب باران تبلیغات ممکن است روی مردم اثر بگذارد. اما اندیشمندان و صاحب نظران ما بدانند که اگر ما در موضوع هسته ای کوتاه بیاییم حتماً در همه ارکان جامعه حتی در تحقیقات دانشگاهی ما هم دخالت می کنند. حتی خواهند گفت در دانشگاه امیرکبیر کارهای خلافی انجام می شود و یا فلان فرمول شیمیایی را نباید بدست آورید پس ما باید یک نفر در دانشگاه شما مستقر کنیم تا شما را کنترل کند همان روش های قدیم به سبک جدید عزت ما را مخدوش می کند. لذا ما باید بایستیم، تجربه هم نشان داده است که اگر ایستادیم بردیم. شما ببینید یک سگ هاری نشسته شما اگر دیدی او به سمتت نیم خیز شد و شما فرار کردی دنبالت می کند و آنقدر دنبالت می کند تا پایت را بگیرد ولی اگر شما ایستادی و به خصوص یک سنگ هم برداشتی، حال سنگ یعنی قدرت، یعنی انرژی هسته ای، اهرم های سیاسی و از این نوع، نمی گویم سگ می ترسد، نه سگ هار از آدم نمی ترسد اما ملاحظه پیدا می کند. دیپلماسی ما اینجا شروع می شود.
ما باید هنر دیپلماسیمان را بکار بگیریم، از ملاحظه سگ هار که به ما نمی پرد استفاده کنیم و روابطمان را تنظیم کنیم. لذا تردید نکنید که امریکا و اسرائیل سگ هار هستند. ما مجبوریم که این سگ هار را کنترل کنیم و از ملاحظه اش، از احساس نگرانیش بهره برداری کنیم جز این هیچ چاره ای نداریم.
تبیان: از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید و در شرایط حساس فعلی فرصتی را به سایت تبیان دادید متشکریم.
من هم خوشحال شدم ، ان شاءالله موفق باشید.
و سالهای سال کاشت برنج درایران فراموش شد و مقدار کمی تولید می شد. اینها می خواستند ما برای غذا و خوردن هم دستمان را جلویشان دراز کنیم.
گفتند که برای چه می خواهید گندم بکارید، ما از آرژانتین و استرالیا می خواهیم که به شما گندم بدهد.اما انقلاب اسلامی موجب شد که ما در این زمینه ها هم به خودکفایی برسیم.اگرچه طول کشید اما بالاخره دو سال پیش شنیدیم که ما به خودکفایی گندم رسیدیم.
یعنی ایران ده میلیون تن نیاز به گندم دارد، همین مقدار یا 14 میلیون تن تولید می کند. خود اینکه انسان از نظر غذا و قوتش دستش را جلوی آمریکایی یا دیگری دراز نکند چقدر مایه عزت است. چقدر خوب است که غذای خودمان را خودمان تولید کنیم.
در این زمنیه ها خیلی می توان صحبت کرد. اصلاً من از کجای آن بگویم. بنابراین با یک مورد دیگر پاسخم را خاتمه می دهم. امروز به ما می گویند شما برای چه می خواهید انرژی هسته ای داشته باشید، ما این را به شما می دهیم، شما بدنبال سوخت نروید، چه فرقی دارد هسته ای امروز با برنج و گندم آن روز! همانطور که گندم یک کالای استراتژیک برای ماست؛ سوخت بدن جامعه ما را تامین می کند و ما باید خودمان آنرا داشته باشیم تا دستمان را دراز نکنیم. امروز هم موضوع هسته ای برای ما مثل گندم است.امروز هم به ما پیشنهاد می دهند که حالا شما بیش از اندازه مقاومت نکن و فشار نیاور، یک راه حل اینست که ما به شما سوخت می دهیم. چرا می خواهید بروید دنبال تولید و اینهمه تحمل فشار؟! این دقیقاً مثل همین است که به ما بگویند برنج و گندم نکارید. بنابراین در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی اینگونه عرض کنم که شرف و حیثیت و آبرو را انقلاب در زمینه های مختلفی برای کشور فراهم کرده است.
چه زمانی به ما اجازه می دادند که ما اتومبیل بسازیم، تانک بسازیم. تفنگ و هلی کوپتر و سد بسازیم. خب امروز ما این تولیدات را نه تنها در داخل کشور که در خارج کشور هم داریم.
من در سوریه سفیر بودم ، برای دوستان سوری ما سد می سازیم و پول هم می گیریم، مجانی کار نمی کنیم الان کارخانه اتومبیل سمند را در آنجا زدیم، کارخانه سیمان آنجا می زنیم و برای همه آنها هم پول می گیریم، یعنی صنعتمان را به بیرون کشور بردیم. الان در حوزه کاری من در سنگال این کار شده است.
چه زمانی به ما اجازه می دادند که ما در داخل کشور خودمان اینکارها را انجام دهیم، چه برسد به اینکه در خارج این کارها را انجام دهیم.
در زمینه های مختلف صنعت، صنعت فولاد و غیره، خیلی کار شده و به نظرم در سالگرد انقلاب حتماً وزارت خانه های مختلف هر کدام می آیند و توضیح می دهند که چه کارهایی انجام شده است و در زمینه سیاست خارجی استقلال مهمترین دستاورد انقلاب است و اینکه دنیا یک توجه ویژه به ایران کرده است.الان دنیا با نام ایران یاد خاویار و پسته نمی افتد. البته که خاویار و پسته و فرش ایران معروف است، اما الان ایران را به عنوان یک کشور مستقل، شجاع و تاثیرگذار می شناسند. آنچه که شما اکنون در لبنان و عراق و فلسطین می بینید، حاصل همین عزتی است که جمهوری اسلامی پیدا کرده و به مسلمان ها داده است. خب به طور قطع در برابرش یکسری تهدیدات و مقاومت هایی هم هست و ان شاءالله در این نبردی که به وجود آمده جمهوری اسلامی پیروز می شود.
تبیان: دغدغه ای که اکنون خیلی از افراد جامعه و کاربران ما نیز دارند، بحث شرایط فعلی کشور در عرصه بین المللی به طور عام و بحث پرونده هسته ای به طور خاص است. ما می خواهیم بدانیم که اکنون ما در چه مرحله ای هستیم و فارغ از این جوسازی هایی که رسانه های بیگانه می کنند، شرایط فعلی چگونه است و راه برون رفت از این چالش چیست؟
ما به دلیل نیازهایی که در کشورمان هست و در آینده این نیازها زیاد خواهد شد، چاره ای جز اینکه کشور را به سوی هسته ای شدن در عرصه انرژی ببیریم، نداریم. خود اینهایی که به ما ایرادی می گیرند که شما منابع مهم نفتی دارید پس انرژی هسته ای نمی خواهید، خودشان بزرگترین نیروگاه های هسته ای جهان را در اختیار دارند. مثلاً آمریکا و روسیه، بزرگترین تولید کنندگان نفت در جهان هستند اما می بینیم که از سال های بسیار دور آنها به فکر انرژی هسته ای بودند و امروز هم به عنوان قدرت های هسته ای و اتمی مطرح هستند، نه تنها خودشان هسته ای شدند بلکه بمب اتم هم ساختند.
ما هیچ راهی جز ا طی این مسیر نداریم. به هر حال روزی این انرژی فسیلی خاتمه پیدا می کند و یا جایگزینی بهتر از هسته ای نداریم و اطلاع دارید که در زمینه های مختلف پزشکی و علمی و صنعتی قابل استفاده است و ضرورت رسیدن به این قدرت را ما داریم. طبیعی است که عکس العمل هایی را به همراه داشته باشد و همانطور که اطلاع دارید در مقابل ما صف کشیده اند که ایران قدرتمند نشود. واقعیت هم این نیست که آنها می ترسند که ایران بمب اتم بسازند. مسئله صرفاً سیاسی است. بالاخره 27 سال است که مردم دنیا با ایران و این کشور اسلامی آشنا شدند و خیلی هم به ما علاقمند هستند. هر جای دنیا که شما می روید برخلاف تبلیغاتی که هست ملت ها ایران و انقلاب را دوست دارند.
حال بایست ایران الگو نشود! مسئله این است!
تبیان: با توجه به زمینه شغلی جنابعالی که سیاست خارجی است، به نظر شما انقلاب اسلامی چه دست آوردهای سیاسی ای داشته است و چه تفاوت های فاحشی ایران قبل و بعد از انقلاب در عرصه سیاسی داشته است؟
سوال خوبی است و واقعاً نسل نو باید این مسائل را بدانند. البته اول باید ببینند چه قرار داشتیم. و در کجا و در چه مرحله ایی بوده ایم. مهمترین مسئله ای که می توانم در پاسخ سوال شما بدهم استقلال ماست. واقعیت این بود که ایران که مستعمره نبود ولی عملاً استقلال هم نداشت به این معنا که به طور مثال ما بچه هایی که در تهران و در پایتخت زندگی می کردیم و دانشجو هم شده بودیم مقاله می نوشتیم، کار می کردیم هیچ وقت برای مجلس نماینده انتخاب نکردیم. چطور می شود یک دانشجوی تهرانی و یا حتی شهرستانی ؛ بیست و چند ساله هیچ وقت نتواند برود رای بدهد. من هیچ وقت رای ندادم یعنی کسی از من نخواست که رای بدهم. پس این مجلس چگونه انتخاب می شد؟ خب این در مورد قانون گذاری در مملکت.
اینکه دولت، کابینه، وزراء با نظر نخست وزیر، با نظر رئیس کشور انتخاب شوند هیچ وقت اینطور نبود. اسناد متعددی در اسناد و کتاب های لانه جاسوسی وجود دارد که می گوید: مثلاً سفیر فلان جا رفت با شاه ملاقات کرد و گفت فلان وزیر را بردار، آن فرد را نخست وزیر قرار بده و ...
هیچ وقت دولت و حاکمیت در انتخاب قوه مجریه نقش نداشت. یا مثلاً در مورد قوه قضائیه؛ آنچه که تحت عنوان کاپیتولاسیون مطرح شد و امام سال 41 علیه این قضیه خروج کرد.
یعنی یک آمریکایی اگر در ایران مثلاً با اتومبیلش یک ایرانی را می کشت، قوه قضائیه حق نداشت او را محاکمه کند. باید می بردندش در کشور خودش او را محاکمه می کردند. یعنی این اختیار را از قوه قضائیه گرفته بودند که حق نداشت خارجی را محاکمه کند.اینکه در زمینه نفت، نفت را ببرند و هر چه می خواهند به ما بدهند، سلاح و لوازم آرایش و ... پولی هم اگر احیاناً به ما می دادند به حساب های بانکی حاکمیت ریخته می شد و حالا اگر چیزی باقی ماند برای بودجه کشور مصرف می شد.
مستشارین خارجی در همه ارگان ها و به خصوص در ارتش بودند. امروز من خوب درک می کنم که مستشاران خارجی در ارتش و در دولت یعنی چه؟ چون می روم بعضی کشورها و با همین چشمانم می بینم. در همین سفر اخیری که رفته بودم به یکی از کشورها، ما با وزیر خارجه در منزلش مذاکره می کردیم، یک آقای آمریکایی به عنوان رئیس خدمات منزل او قدم می زد با یک لباس شیک، ما دیدیم بهش نمی خورد عرب باشد گفتند این آمریکایی است و رئیس خدمات منزل است و دفعه قبل هم که آمده بودیم ایشان بود. او هم قدم می زد و وزیر جرات نداشت به او بگوید شما بروید در آشپزخانه یا در حیاط. او قدم می زد در راهرویی که درهایش باز بود و صحبت های ما را می شنید و ما مذاکره می کردیم.
من یادم هست که چند سال پیش، نزد رئیس یک کشوری رفتیم و اجلاس وزرای محیط زیست بود و چون رئیس محیط زیست کشور ما زبان نمی دانست من به عنوان مترجم همراهش به داخل سالن رفتم، یعنی این ملاقات فقط مربوط به روسای کشورها بود و کس دیگری نباید می رفت. رئیس کشور بود و فقط روسای کشورها بودند و به طور استثناء من و یک انگلیسی در کنار رئیس آن کشور نشسته بود. ابایی هم ندارند، که ایشان مستشار محیط زیستی آن آقا است. یعنی امروز من به خوبی احساس می کنم که ایران هم چون بزرگتر بوده، چون مهمتر بوده، حتماً مستشاران بیشتر و قوی تر و مهمتری در ایران بوده اند!
بنابراین همین یکی کافی نیست که انقلاب اسلامی موجب شد که در مجلس ما نماینده ای که خودشان انتخاب می کنیم حرف بزند، در قوه قضائیه قاضی که انتخاب می شود توسط رئیس قوه و رئیس قوه از طرف رهبر، او حکم کند. در دولت وزیری که رئیس جمهور تعیین می کند و مجلس تایید می کند، او حرف بزند. این خیلی مهم است. الان وزارت نفت، نفتی که می فروشد، مقدار مزدش و مقدار وجهش معلوم است که به حساب کجا ریخته می شود، در وزارت خارجه به من معاون هیچ قدرتی در کره زمین حق ندارد دستور بدهد غیر از شخصیت های ما فوق من در نظام خودمان و حاکمیت خودمان.
اینگونه نبوده است که در مقابل یک خارجی بنشینیم و از موضع قدرت حرف بزنیم، اصلا اینگونه نبوده است. ضعف و ذلت و خاری از سر و روی نظام و تشکیلات نظام می ریخته است.ارتشبدش در اختیار یک گروهبان و یا یک ستوان آمریکایی بوده است. یعنی یک گروهبان آمریکایی به یک تیمسار ایرانی دستور می داده است. این ها واقعیت هایی است که فقط من و بزرگترهایی که آن دوران را درک کرده اند نمی گوییم. اینها را اسناد می گوید. یک زمانی من در ترکیه سفیر بودم و آنجا برای یکی از وزرا جلد سیزدهم اسناد لانه جاسوسی را باز کردم و خواندم که ببیند که خدمتی که انقلاب به شما کرده یکی اش این است که اینجا ما سند داریم که مامور سیا در ترکیه که بوده است. (او هم سر تکان داد، خودش می دانست) که فلان آقا مامور سیا در ترکیه بوده است و این کارها را علیه شما می کرده است. چون ایران مرکزیت داشته است برای آمریکا، از طریق سفارت آمریکا در ایران اطراف را هم کنترل می کردند، لذا در اسناد لانه جاسوسی بود که مامور سیا در ترکیه چه کسی است و او موظف است هر روز یا در هر هفته چند بار به مامور درتهران که رئیس او هم هست گزارش دهد.
ببینید خدمتی که انقلاب اسلامی کرد نه تنها به ایران بود؛ بلکه به کشورهای اطراف به لحاظ نشان دادن چهره آمریکایی ها و اروپایی ها در به زنجیر کشیدن و تحقیر کردن کشورها نیز خدمت کرد.
این یک حرکت بسیار بزرگ است.از این موارد زیاد می توان گفت. اما خلاصه اینکه همانطور که در قرآن هم داریم عزت مربوط به خدا و پیامبر و مومنین است و این عزت را از مردم ما گرفته بودند.
چند وقت پیش در یک اجلاس در بحرین بودم از طرف دولت من رفته بودم و قرار بود در سطح من شرکت شود نه اینکه من همتای آنها بودم . در آنجا وزیر دفاع انگلیس با من محاجّه می کرد. من پشت تریبون بودم و ایشان به عنوان سوال کننده بلند شده بود که ایشان باید به سوالات من جواب بدهد محاجّه ای که من با او کردم خیلی تند بود. بعد از سخنرانی ها عده ای می آیند جلو و در مورد سخنرانی صحبت می کنند که خوب بود و یا ... . چند نفری که مربوط به کشورهای مختلف بودند به من گفتند ضمن اینکه خوب جواب دادی ما داشتیم فکر می کردیم که فرق شما ایرانیان با ما دراین است که ما هم این صحبت هایی که شما می کنید بلدیم اما ما جرات نمی کنیم این حرفها را بزنیم. تو چطور جرات می کنی به وزیر دفاع انگلیس چنین حرف هایی بزنی.
ببینید این چیزها را چه کسی به ما داده است اینها را انقلاب به ما داده. اینها آموزش هایی است که امام به ما داده است. خون شهدا به ما داده است که ما در مقابل چنین کسانی با جرات حرف بزنیم.
در حالی که بعضی ازاین نماینده های کشورها حتی در مقابل آنها نمی توانند جز با فروتنی و تواضع بایستند، چه برسد به اینکه بخواهند حرفی به آنها بزنند.
این روحیه را انقلاب به ما داده است.
در هر حال غیر از سیاست، در زمینه های اقتصادی پیشرفت هایی داشتیم ، آمریکایی ها به ایران گفته بودند شماها برنج نکارید، برنج کاری کار سختی است، ما برنج به شما می دهیم بنابراین در همه خانه ها، حتی خانه فقرا برنج آمریکایی به وفور و بسیار زیاد بود؛ کیلویی 7 تومان در همه جا پیدا می شد. نتیجه چه شد، تمام کشتزارهای برنج ما، که یکی از مطبوع ترین برنج های دنیاست به لحاظ طعم و بو و پخت که ما الان وقتی می خواهیم به سفرای خارجی هدیه بدهیم، برنج هدیه می دهیم، از بین رفت.
و من خوشحال هستم که خیلی به من سخت گرفتند تا من وارد این کار شوم و بعد هم چون توصیه ای نبود گفتند شما بروید به اداره افریقا و کارشناس آن بخش باشید. گو اینکه من باید با آفریقا شروع کنم و با آفریقا هم تمام کنم. چون الان هم به عنوان معاون عربی – آفریقایی در سال های پایانی کار من مشغول هستم.
می خواهم بگویم که از وضعیتی که من در این 25 سال داشتم ، خیلی راضی و خوشحال هستم و می بینید که خیلی هم با علاقه از آن تعریف می کنم. همیشه ، هم به بچه های خودم و هم به جوان ها می گویم که سعی کنید روی پای خود بایستید و به خدا توکل کنید.
تبیان: با توجه به اینکه قرار است این ویژه نامه در دهه فجر منتشر شود ، از میزان فعالیت های خودتان در دوران انقلاب همراه با حرکت های دانشجویی و آن طیفی که امام خط دهی آنرا به عهده داشتند برایمان بگوئید.
اگر بگویم که هر وقت این سوالات پیش می آید من احساس شرمندگی می کنم، شما آنرا به حساب تواضع من نگذارید. واقعیت این است که هر وقت این سوالات در مورد تلاش برای پیروزی انقلاب و حضور در جبهه های جنگ علیه صدام پیش می آید، من احساس شرمندگی می کنم ، اما خب با این مسائل بیگانه هم نبودم.
در روزهای آخر عمر رژیم شاه، گروه های مختلف از هر قشری فعال بودند که ما هم جزو آنها بودیم . حضور در انجمن اسلامی دانشگاه و کار با چهره های سیاسی و انقلابی پیرو خط امام که اکنون برخی از آنها در صحنه سیاسی کشور هستند که یک وقتی با هم، هم کلاس هم بودیم، این فرصت را برای من پیش می آورد که همگام با آنها بتوانم در بعضی فعالیت ها باشم. در روزهای آخرین رژیم گذشته من یادم هست که به عنوان معلم کودکان تیز هوش تازه می خواستم استخدام شوم و یک معلم آمریکایی آمده بود برای معلمین تیز هوشان کلاس و بحث و درس داشت که من با او بحثم شد و من را بیرون کردند و همان باعث شد که بعضا هم کلاس های من که بعدا معلمین همان سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان شدند بگویند که فلانی انقلابی است. یعنی آن درگیری که من با آن معلم امریکایی پیدا کردم و او مرا بیرون کرد مقدمه ای شد.
که مورد توجه دوستان و همکلاس هایم قرار بگیرم. لذا وقتی فعالیت ها و راهپیمایی ها به اوج خودش رسید، این موضوع باعث شد که من و چند تن دیگر سردمداران همکاران و دوستان دیگرمان باشیم.
یا در محله در تشویق و تحریک جوان ها و دوستانمان ، همان کاری که خیلی از افراد در آن زمان داشتند من داشتم.
من باید یاد کنم از مرحوم حاج عبدالحمید ایروانی که خیلی مشوق من بود. خدا رحمت کند این روحانی بزرگ را که خیلی زود فوت شد. (مهدیه تهران بعد از انقلاب زیر نظر ایشان بود) و همین طور مرحوم لاری که ایشان معلم من بود. ایشان و مرحوم ایروانی خیلی موثر بودند در اینکه من مقلد امام شوم. لذا من از هر دوی این عزیزان که فوت شده اند لازم است یادی بکنم. از همان دوران دبیرستان این دو بزرگوار در اینکه من مقلد امام شوم و رساله امام را داشته باشم خیلی موثر بودند. یادم هست که رساله امام را گاهی من زیر فرش پنهان می کردم به دلیل اینکه گاهی دیگران پدر و مادرم را می ترساندند که این بچه شلوغ است و مشکل ایجاد می کند، و آنها متعرض من می شدند. من هم رساله امام را زیر فرش پنهان می کردم.
می خواهم عرض کنم که من متاسفانه کار بزرگی نکردم و خیلی عقب تر از دیگران بوده و هستم، اما خوشبختانه می توانم بگویم از همان دوران جوانی و نوجوانی بوی انقلاب و انقلابیون را از فاصله خیلی دور حس می کردم. با برخی شخصیت ها هم نزدیک شدم. زمان پیروزی انقلاب همانطور که عرض کردم در سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان بودم. به دلیل همان سابقه بد، استخدام هم نشدم. بالاخره در 8/8/58 من استخدام این سازمان شدم.
یا در دوران سربازی در سال 54 که به خدمت وظیفه اعزام شدم . به دلیل اینکه شب اول حضورم در پادگان مصادف با 13 رجب بود ، من در آسایشگاه سخنرانی کردم. من را بردند و چند روز تنبیه کردند. یا در ایام عاشورا در سنندج که خدمت می کردم من هم سخنرانی کردم و هم نوحه خواندم. گاهی الان که سخنرانی خودم در آن زمان را گوش می کنم، خودم تعجب می کنم که این حرف ها را من سال 54 چطور نترسیدم و زدم. چون نوارش هنوز هست. من حرف های تندی در آن سخنرانی ها گفتم. بنابراین این زمینه خوشبختانه بود اما تکرار می کنم در مقابل کسانی که در زندان ها بودند، شکنجه شدند و همه چیزشان را در اختیار امام و انقلاب قرار دادند ما کاری نکردیم و چیزی نبودیم.
امیدوارم که خداوند به همه توفیق بدهد که بتوانند به قول امام حسین(ع) آزاده و حر باشند و برای خدا همه چیزشان را ارائه بدهند. آن وقت اگر چنین شد خدا همه چیز به آنها می دهد. مثلاً خدا شجاعت را به هر کسی نداده است اما به امام حسین داده است. عنوان سالار شهیدانی را به هر کسی نداده است اما به امام حسین داده است و خیلی چیزهای دیگر دلیلش این است که امام حسین همه چیزش را به خدا داده است.
خدا توفیق بدهد که ما قطره ای از آنچه می گوئیم، بتوانیم در زندگی شخصیمان بکار ببریم و پیاده کنیم.
تبیان: جناب آقای باقری وقتی شما می خواستید مسیر زندگیتان را انتخاب کنید، راه های زیادی وجود داشت. چطور شد که شما عرصه دیپلماسی را انتخاب کردید؟
هم به دلیل رشته تحصیلی ام که تاریخ بود و هم به دلیل علاقمندی ام که از دوران جوانی و پیش از انقلاب به مسائل سیاسی علاقه داشتم و اخبار دنیا را دنبال می کردم و چند بار هم به همین دلیل در مدرسه و دانشگاه اذیت شدم که چرا این مسائل را دنبال می کنم.
مثلا" من در دانشکده حقوق که تحصیل می کردم، رشته فرعی ام علوم سیاسی بود ( زمانی که ما تحصیل می کردیم رشته فرعی و اصلی داشتیم . رشته اصلی من تاریخ بود و رشته فرعی ام علوم سیاسی بود) من یک مقاله ای تهیه کرده بودم برای یکی از دروسم . تحقیق من این بود که چرا ما نفت را می فروشیم و پول حاصل از نفت را سلاح می خریم و در خلیج فارس برای حفظ منافع امریکایی ها به کار می بریم . اگر ما می بایست منافع امریکا در خلیج فارس را حفاظت و ژاندارمی کنیم ؛ قاعده اش این است که به ما سلاح بدهند ، همانطور که به پلیس و به محافظ سلاح می دهند و می گویند که از فلان فرد حفاظت کن. چرا ما باید این سلاح را بخریم آن هم به قیمت پول نفت؟! سر همین موضوع مقداری اذیت شدم.
یا یک زمانی تحقیقی کرده بودم راجع به این که ما وقتی نفت را می فروشیم، پول نفت را می دهیم لوازم آرایش می گیریم. این مطلب را به اعتبار تحقیقی که کرده بودم به دست آورده بودم. آن روزها ، رژیم با شرکت مارگارت تاتسو و شوآرتز آلمان قرارداد بسته بود که لوازم آرایشی وارد می کرد و جالب بود که ما نفت را می دادیم و در ازای آن لوازم آرایش می گرفتیم و من این موضوع را نقد کرده و سر کلاس هم خواندم که ما اگر نفت می دهیم؛ باید در ازای آن دلار بگیریم، خب لوازم آرایش هم ممکن است هر کشوری به اندازه نیازش خریداری کند، اما چرا ما باید نفت بدهیم و در ازای آن لوازم آرایش بگیریم.
این ها صرفا مثال هایی است. البته انگیزه های شخصی هم برای مسائل سیاسی داشتم. خب در مورد سیاست داخلی هم همین طور بود. خیلی ها در مدرسه و دانشگاه فعال بودند، من هم جزو کسانی بودم که کنار نبودم و لذا مسائل سیاسی اعم از سیاست داخلی و خارجی از دوران جوانی مورد توجه و علاقه من بود و برایم جذابیت داشت. رشته ام که تاریخ بود و زمانی هم که تاریخ درس می دادم بیشتر تاریخ اجتماعی و تاریخ سیاسی درس می دادم. علاقه ای به این بخش تاریخ داشتم و وقتی هم که در مورد گذشته صحبت می کردم سعی می کردم آن را با شرایط روز وفق بدهم و مرتبط کنم. این انگیزه موجب شد که اولین تشویق را که خوب است که به وزارت خارجه بروید و به شما می آید که بتوانید در وزارت خارجه موفق بشوید را قبول کنم. البته تشویق هم ، تشویق یک دوست معمولی بود. من کسی را هم نداشتم که به من کمک و راهنمایی کند ، من خودم وارد شدم، امتحان ورودی دادم. امتحان سختی هم بود، سوالات سختی از من پرسیده شد، از من مصاحبه حضوری کردند، در مورد خانواده ام تحقیقات زیادی انجام گرفت، حتی در مورد وضعیت ظاهری و فکری همسرم.
وقتی مجبور شدیم به خاطر جلسه فوری شورای امنیت ملی که آقای باقری هم ملزم به شرکت در آن بودند از نیمه راه باز گردیم ؛ اصلا فکر نمی کردیم با توجه به شرایط حساس کنونی بتوانیم وقت دیگری از آقای باقری معاون عربی – آفریقایی وزارت امور خارجه بگیریم. اما چند دقیقه بعد رئیس دفتر ایشان تماس گرفت و گفت جناب باقری اولین وقت فردا یعنی ساعت 9 صبح را برای شما قرار داده اند و ما خوشحال ولی نگران از اینکه نکند باز لحظه آخر جلسه فوری دیگری پیش آید...
بالاخره فردا ساعت 9 صبح رسید و خوشبختانه سر ساعت موفق شدیم خدمت آقای باقری برسیم. مرد بزرگی که گفته ها و سوابقش نشان می دهد که سال های زیادی را با زحمت و تلاش طی کرده است تا امروز در این پست در راه عزت و سر بلندی مردم کشورش خدمت کند.
او با خوشرویی از ما استقبال کرد و از اینکه روز گذشته بدون اراده مجبور شده بود برنامه اش با ما را بر هم بزند عذر خواست...
تبیان: برای شروع بهتر است معرفی اجمالی از خودتان به عنوان شخص آقای باقری داشته باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم ، سلام بر سالار شهیدان و درود بر همه شهیدان کربلا و با آرزوی توفیق شناخت هر چه بیشتر مکتب تشیع و اسلام ناب که روز به روز بر عزت و قدرت آن افزوده شده و این به برکت خون امام حسین است.
محمد رضا باقری هستم، معاونت عربی – آفریقایی وزارت امور خارجه. متولد 1331 . معلم دانشگاه بودم و در رشته تاریخ هم در مدرسه و هم در دانشگاه تدریس می کردم. سال 1361 به وزارت خارجه آمدم و به عنوان یک کارشناس کار خود را آغاز کردم. تحصیلاتم فوق لیسانس در رشته تاریخ است و به مرور در طی این یک ربع قرنی که در وزارت خارجه هستم علاوه بر کار کارشناسی ، مسئولیت هایی هم پیدا کردم.
اولین کارم را به عنوان رئیس نمایندگی در لیبی شروع کردم و به عنوان سرپرست سفارت و کاردار موقت در لیبی مشغول شدم و بعد به سفارتمان در کویت منتقل شدم. سال های 1363 تا 1366 در کویت بودم. سال آخر جنگ در تهران به عنوان رئیس اداره دوم خلیج فارس بودم و بعد به عنوان سفیر به ترکیه اعزام شدم. بیش از 7 سال سفیر ترکیه بودم و بعد مدتی مشاور وزیر بودم و سپس به مدیر کل بخشی از اروپا منسوب شدم .
من تا سال 82 مدیر کل اروپای مرکزی بودم. سال 82 به عنوان سفیر به سوریه اعزام شدم . در سوریه بودم که به خاطر مسئولیت فعلی احضار شدم و هم اینک به عنوان معاون عربی – آفریقایی مشغول به کار هستم. 4 فرزند دارم که هر چهار تای آنها دانشجو هستند. خوشحال هستم که امروز با شما صحبت می کنم .
یک جمله ای در صندلی داغ گفتم ، مایل هستم اینجا هم به خاطر طیف مخاطب جوان شما باز تکرار کنم و آن اینکه اگر در وزارت خارجه مفهومی به عنوان سرداری باشد من افتخارم این است که من در جمهوری اسلامی از سربازی به سرداری رسیدم.
و این افتخار در جمهوری اسلامی ایران است که هر فردی در هر پست و مسئولیتی و با هر عنوانی که قرار می گیرد با علاقه و با اعتقاد وارد کار شود و عنوان پست و مسئولیت او را نفریبد و به استعدادهای فردی و توکل به خدا تکیه کند. به این دو عامل یعنی به اتکای به نفس و در عین حال اتکا به خداوند. یعنی هم متوکل باشد و هم خود ساخته و توصیه ام به جوان ها این است که خود را بسازند، خود را آماده کنند و در هر بخشی از کارهای نظام که احساس می کنند توانمندی دارند خودشان را مشغول کنند. مثل کار بزرگی که شما در تبیان کردید ، ان شاء الله موفق باشید.