دسته
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 734686
تعداد نوشته ها : 222
تعداد نظرات : 7
Rss
طراح قالب

گفت‌و شنود با مرضیه حدیدچی (دباغ)

 

بیمار بود و رنجور، با این همه ذرهّ‌ای ضعف و تردید در صدای همیشه محکم و قاطع او شنیده نمی‌شد و مهربانانه پذیرفته بود که با ما سخن بگوید. قاطعیت و ایمان بی‌تردید او، چون همیشه نگرانی و آشوب ناشی از یاوه‌گویی‌های دشمنان دوست‌نما و دشمنان همیشگی این ملت خستگی‌ناپذیر را از دل و جانمان دور ساخت و بار دیگر دریافتیم تا زمانی که متکی بر اراده و لطف الهی و مجهز به تجربه‌ها و ایمان بلا تردید چنین زنان و مردانی هستیم، شکست را در ما راهی نیست. با آرزوی شفای عاجل و سلامتی و شادمانی برای مجاهد نستوه، خانم حدید‌چی (باغ) سخن را آغاز می‌کنیم.

نخستین بارقه‌های مبارزه با ستم، چه موقع در شما پدید آمد؟

کودکی بیش نبودم. شاید هفت یا هشت ساله، سال‌های 25و 26 بود که احساس می‌کردم تفاوت بین کودکان محروم و آنان که از نعمات فراوان برخوردار هستند، عادلانه نیست. در دنیای کودکانه خود، تحلیل دقیق و درستی نداشتم، اما بسیار رنج می‌کشیدم و در پی یافتن پاسخی برای ستم‌هایی که به چشم می‌دیدم، بودم.

آیا با همان نگاه کودکانه‌تان، کاری هم می‌کردید؟

دائماً در تقلا و تلاش و پرسش‌گری بودم و پدرم وقتی این حالت را در من می‌‌دیدند، پیوسته مرا به واقعه عاشورا و قیام حضرت ابا‌عبدالله(ع) ارجاع می‌دادند و من به تدریج، با تعمق در این رویداد عظیم، به تشخیص حقیقی ظلم ستیزی و مجاهدت در راه حق رسیدم.

از آموزش‌های دینی خود بگویید.

من در شهر همدان به دنیا آمده و تحصیلات خود را از مکتب خانه آغاز کرده‌ام، پدرم قرآن و نهج‌البلاغه را به من آموختند و مرا با تاریخ اسلام آشنا ساختند. چهارده پانزده ساله بودم که ازدواج کردم و به تهران آمدم که تحصیلات دینی را آغاز کردم. ابتدا عربی خواندم و سپس به تحصیلات حوزوی پرداختم و تا سطح ادامه دادم.

اساتید شما چه کسانی بودند؟

آیت‌الله سعیدی و سید مجتبی صالحی خوانساری و بسیاری دیگر.

مبارزات سیاسی را از چه زمانی آغاز گردید؟

در طی تحصیل، در حالی که همچنان دغدغه مبارزه علیه کسانی که مردم را به فقر و فساد می‌کشاندند در من وجود داشت، با هدایت آیت‌الله سعیدی، فعالیت‌های جدی خود را شروع کردم.

آیا با جریانات دانشجویی هم همکاری داشتید؟

بله با دانشجویان مبارزه دانشگاه تهران، دانشگاه ملی (شهید بهشتی)، دانشگاه آریامهر (صنعتیشریف) همراهی داشتم.

چه سالی و چگونه دستگیر شدید؟

پس از شهادت آیت‌الله سعیدی، در سال 1352، توسط ساواک تحت تعقیب قرار گرفتم و دستگیر شدم.

به کدام زندان برده شدید؟

مرا مستقیماً به کمیته مشترک ضدخرابکاری بردند و انواع شکنجه‌ها را در مورد من اعمال کردند که در خاطراتم نوشته‌ام و ذکر آنها برایم آزاردهنده است.

بازجوها و شکنجه‌گران چه کسانی بودند؟

منوچهری، عضدی و تهرانی

مهمترین دغدغه شما در زندان چه بود؟

مبارزه با افکار مارکسیست‌ها که به ویژه پس از تغییرات ایدئولوژیک سال 54، ضربات هولناکی بر پیکر مبارزان وارد آورده بودند.

چه موقع آزاد شدید و اقدام بعدی شما چه بود؟

در سال 53 از زندان آزاد شدم و برای ادامه مبارزه به خارج از کشور رفتم و در پایگاه‌های نظامی واقع در مرز سوریه و لبنان، آموزش‌های رزمی و چریکی دیدم و زیر نظر شهید محمد منتظری، همراه با روحانیت مبارز، علیه رژیم شاه به مبارزه پرداختم.

از ملاقات خود با امام (ره) در نجف صحبت کنید.

هنگامی که پس از تحمل شکنجه‌های دردناک به حضور امام (ره) رسیدم، نمی‌خواستم همه مصائبی را که از سرگذرانده بودم برای ایشان بیان کنم تا خاطر ایشان مکدّر شود، اما امام (ره) با آن بصیرت و علم الهی خود، همه چیز را می‌دانستند و کاملاً در جریان امور قرار داشتند.

بسیاری از مبارزان، با توجه به فشارها و محدودیت‌های شدید رژیم، وقوع انقلاب را قریب‌الوقوع نمی‌دانستند. نظر امام (ره) در این باره چه بود؟

هنگامی که در سال‌های 53 و 54 به حضور ایشان می‌رسیدم، با قلبی مطمئن و آرامشی الهی می‌فرمودند که نصرت بسیار نزدیک است. ایشان به پیروزی قاطع ملت ایران در برابر رژیم شاه، ایمان داشتند و تردیدها و شبهات دیگران را در خاطر مبارک ایشان راهی نبود.

آیا امام (ره) در جریان کامل وضعیت زندانیان سیاسی بودند؟

بله، اخبار از طرق مختلف به حاج احمد آقا و سپس به امام می‌رسید. سربازان فدایی امام (ره)، اعم از زن و مرد، در اقصی نقاط کشور و به شکلی کاملاً محرمانه و از سراخلاص، گوش به فرمان ایشان بودند. اخبار و اطلاعات را از طرق مختلف به ایشان می‌رساندند و کمک‌های مالی و معنوی را در ارتباط با زندانیان و خانواده‌های آنان، دریافت می‌کردند.

مورد خاصی را به خاطر دارید؟

بله، مثلاً پیرزنی بود که اقامت عراق را داشت. شش ماه در آنجا زندگی می‌کرد و شش ماه به ایران می‌آمد. او بی‌آنکه ذرّه‌ای توجه کسی را جلب کند، پیام‌ها و کمک‌ها را می‌آورد و می‌برد و رژیم هرگز تصورش را هم نمی‌کرد که او در این رفت و آمدهای ساده، یکی از مهم‌ترین و بزرگ‌ترین نقش‌ها را در حفظ ارتباط امام (ره) با مبارزین داخل کشور دارد.

گروهی معتقدند که مبارزات مسلحانه برخی از گروه‌ها در سال‌های 49 و 50، رژیم را به‌شدت تجهیز و فشار آن را علیه مبارزین، تشدید کرد و سیر مبارزه را عقب انداخت. آیا شما هم‌چنین تصوری دارید؟

به هیچ‌وجه، مبارزه مسلحانه‌ای که با درایت و برنامه‌ریزی صورت می‌پذیرد و به ویژه، با دستور و فتوای مرجع تقلید انجام می‌گیرد، یک ضرورت است، همچنان که در مورد اعدام‌های انقلابی ای که فداییان اسلام انجام دادند، چنین بود و مسیر تاریخ را تغییر داد. آن چیزی که مورد انتقاد همه، از جمله مبارزان دوران ستم‌شاهی است، ترورهای کور و بدون اتکا بر آرمان اصیل اسلامی و بی‌توجه به فرامین مرجعیت است. شیوه مبارزه را مرجع است که تعیین و تأیید می‌کند و فرد مبارز، در واقع سرباز اسلام و گوش به فرمان مرجع خویش است. این اوست که شیوه مبارزه را تأیید می‌کند و برنامه را مشخص می‌سازد. به اعتقاد من صحّت و اصالت هدف است که اهمیت دارد، و گرنه شیوه‌ها با توجه به اقتضائات زمان تغییر می‌کنند.

از فداییان اسلام و شیوه مبارزاتی آنان نام ببرید. آیا خاطره‌ای از آنها و مخصوصاً مرحوم نواب به یاد دارید؟

من آن خاطره شیرین را از ایشان شنیده‌ام که روزی مریدان هم‌بند ایشان تصمیم می‌گیرند برای حفظ سلامتی مرحوم نواب که در اثر اعتصاب غذا، ضعیف شده بودند، غذای خود را به ایشان بدهند. قضیه از این قراربود بوده که ظاهراً به تعداد آنها سیب‌زمینی پخته وجود داشته، اما یک عدد تخم‌مرغ بیشتر نداشته‌اند. آنها تصمیم می‌گیرند نفری یک سیب‌زمینی بخورند و تخم‌مرغ را برای ایشان بگذارند. مرحوم نواب متوجه می‌شوند و تخم‌مرغ را به تعداد افراد که ظاهراً 29تا 30 نفر بوده‌اند تقسیم می‌کنند و تا وقتی که آنها سهم خود را برنمی‌دارند، سهم خود را نمی‌خورند.

پس از هجرت امام (ره) به پاریس، شما چه کردید؟

در آنجا به خیل یاران ایشان پیوستم و وظایف اندرونی بیت‌امام را به عهده گرفتم.

گروهک‌هایی که به پاریس می‌آمدند چه می‌خواستند و برخورد امام (ره) با ایشان چگونه بود؟

یادم هست که از سازمان منافقین فردی به نام روشن روان‌ همدانی و عده‌ای دیگر که نامشان را به یاد ندارم، نزد احمد آقا آمدند و خواستند که کمک کنند و در هر حال آنجا باشند. حاج ا‌حمد آقا وظیفه پیاده کردن متن سخنرانی‌های امام از نوار را به عهده آنها گذاشتند که البته نپذیرفتند...

برخورد امام با زندانیان سیاسی پس از انقلاب چه بود؟

من در جریان مستقیم امر نبودم، ولی با توجه به انتصابات امام (ره) و سپردن امور به دست افراد ذیصلاحیت، مطمئناً امام (ره) در جریان کامل اموربوده و طبق قوانین و احکام شرع، نظارت دقیق داشته‌اند.

از اینکه به رغم بیماری و کسالت، وقتتان را در اختیار ما قرار دادید، سپاسگزاریم، با این امید که به هنگام تدوین یادنامه شهید آیت‌الله سعیدی، از خاطرات ارزشمند شما بهره بگیریم.

من هم سپاسگزارم و امیدوارم ملت ایران و به خصوص جوان‌ها بدانند که این انقلاب از دریای آتش و خون عبور کرده و به پایمردی مردان و زنان جانبازی که از هیچ‌چیز دریغ نکردند به دست آنها رسیده است و متوجه باشند که امپریالیسم جهانی، اینک با تمام قوا، علیه حیثیت، تمامیت ارضی، استقلال و دین ما متحد شده، اما از این واقعیت غافل است که مردم مسلمان ایران، با تکیه بر مکتب فخیم و بلند اسلام و به پیروی از رهبری و با پشتوانه سال‌ها مبارزه و جهاد، همچون هماره تاریخ، استوار و نستوه خواهد ایستاد و در راه حفظ دین و استقلال خود، لحظه‌ای از پای نخواهد نشست. در ماجرای انرژی هسته‌ای نیز که این روزها دستاویز غرب برای مبارزه با ملت ما قرار گرفته است، بی‌تردید پیروزی از آن کسانی است که به امداد و فرج‌الهی اعتقاد دارند و جز رضایت حق و ادای تکلیف، به هیچ‌چیز نمی‌اندیشند. روحیه شهادت‌طلبی و پافشاری بر ادای وظیفه و پیروی از ولی‌فقیه و پایبندی به آیین جاودانه اسلام، دقیقاً همان چیزی است که غرب از آن غافل است و عمق و گستره آن را نمی‌شناسد و من تردید ندارم که باز هم تودهنی لازم را از این ملت شهیدپرور و بزرگ خواهد خورد.

مصاحبه از: مریم کامیابی

شاهد یاران

 

دسته ها :
پنج شنبه دهم 11 1387 21:5

تبیان: برای جوان‌ها خاطره خیلی جذابیت دارد. شما هم با توجه به اینکه هم در زندان بودید و هم همنشینی با امام را چشیده‌اید. یک خاطره از دوران زندانتان و یک خاطره از بودنتان با امام برایمان بگویید.

اول خاطره‌ای نقل کنم از بودنم با امام. امام طوری با ما برخورد می‌کرد که ما گاهی می‌رفتیم با تندی و انتقاد به اوضاع و احوال و تشکیلات در برابر امام سخن می‌گفتیم یا حتی به نزدیکان امام انتقاد می‌کردیم. یک بار نزد امام رفتم و مسائلی را گفتم و انتقاد کردم. امام بعداز پایان صحبت من شروع کرد با محبت به من توضیح دادن و جواب دادن. وقتی پاسخ امام را شنیدم خیلی شرمنده شدم وقتی امام من را در حالت انفعال دیدند فرمودند: من یک نکته‌ای را به شما بگویم. من یک پیرمرد هستم و خیلی از کارهایم را دیگران انجام می‌دهند و من نمی‌توانم بعضی از کارها را خودم انجام دهم.مسئولی اگر روزی چیزی ببنیی و به من نگویی. اصلاً این جمله امام مرا دگرگون کرد. خودتان می‌دانید که امام روابط مردمی خیلی زیادی داشت و سعی می‌کرد. ارتباطش با مردم قطع نشود و توجهش به توده‌های مردم بسیار زیاد بود.

یک خاطره هم از زندان‌ بگویم. سال 46 من بازداشت شدم و سال 46 سالی بود که به ما خیلی سخت گذشت. علتش هم این بود که امام نامه سرگشاده‌ای به هویدا نوشت. در واقع اعلامیه‌ای از عراق داد. من هم تازه از تبعید برگشته بودم و اقدام کردیم به چاپ این اعلامیه و خلاصه، کار ما لو رفت و ما گرفتار شدیم و فشار خیلی به ما آوردند که مراکز توزیع را بدست آورند اما ما همه تلاشمان را کردیم تا این مراکز لو نرود و پذیرایی خوبی از ما شد که باعث شکسته شدن دوتا از دندان‌های من شد.

این شکنجه‌ها را کسی انجام می‌داد به نام کمالی که معروف هم بود. من دیگر با این شخص برخورد نکردم تا سال 55، روزی او را دیدم و بلافاصله شناختمش.

موقع آزادی به ما می‌گفتند الان می‌روید و دوباره بر می‌گردید اما ما می‌گفتیم نه دیگر برنمی‌گردیم و لذا شوخی‌هایی هم در این مورد با هم می‌کردیم.

به هر حال من سعی کردم او را نبینم، اما او پیش من آمد و گفت من را می‌شناسی گفتم نه نمی‌شناسمت. گفت من همان فرد سال 46 هستم و ... گفتم نه ...

به هر حال گذشت و بعداز انقلاب روزی به زندان اوین رفته بودم و با آیت‌اله محمدی گیلانی کار داشتم که به من گفتند امروز اینجا دادگاه کمالی است و شما بیا در دادگاه شرکت کن، من رفتم و به من احترام گذاشتند و مرا جلو بردند و نشستم. کمالی تا چشمش به من افتاد قیافه‌اش عوض شد و من فهمیدم که او مرا شناخته است. بعد از اینکه عده‌ای رفتند و بر علیه کمالی شهادت دادند به خاطر شکنجه‌هایی که شده بودند، آقای محمدی به من گفت شما نمی‌خواهی بروی و در مورد او چیزی بگویی، من یک دفعه به ذهنم رسید که از او بپرسید که من را می‌شناسد یا خیر، آقای محمدی از کمالی پرسید که ایشان را می‌شناسی یا نه، و او گفت : نه من ایشان را نمی‌شناسم. این صحنه برای من خیلی عبرت شد که دنیا چقدر کوچک است و نباید غافل بود. به‌خصوص جوان‌ها بدانند که فراز و نشیب و بالا و پایین در دنیا زیاد است و این موضوع موجب شد من بلند شدم و در آنجا چند کلمه صحبت کردم؛ در مورد برخورد من و او گفتم، که نه به عنوان شاکی به عنوان اینکه چرخ دنیا چگونه می‌چرخد، یک روز من مصلحتم نبود که بگویم او را می‌شناسم و امروز او مصلحتش نیست که بگوید مرا می‌شناسد.

تبیان: حاج آقا از اینکه وقت ارزشمندتان را در اختیار ما قرار دادید خیلی تشکر می‌کنیم.

من هم از شما دوستان تبیان تشکر می کنم و برای همه شما و کاربران عزیزتان آرزوی توفیق دارم.

پایان
دسته ها :
پنج شنبه دهم 11 1387 21:5

تبیان: از چه سالی شما به نهضت امام پیوستید؟ با توجه به اینکه اساتید زیادی در قم بودند و شما یک طلبه جوان بودید چه شد که شما امام را انتخاب کردید و چه چیزی در وجود حضرت امام شما را به سمت خود جلب کرد که باعث شد شما به یاران امام بپیوندید ؟

دوران، دوران مرجعیت مرحوم بروجردی است و ما طلبه جوانی هستیم، علما در قم هستند و تدریس می‌کنند، طبیعی است که در محافل بحث می‌شود چون آیت‌اله بروجردی 80 ساله هستند و بحث بود که وقتی ایشان از دنیا رفتند جانشین مرجعیت کیست؟ و بین دیدگاه‌های مختلف بحث پیش می‌آید. من علاقه ام بیشتر به افرادی بود که اینها به امام علاقمند بودند و از شاگردان امام بودند، مثل آیت الله فاضل لنگرانی، آیت الله‌ ‌رضوانی، چون خودم هنوز به آن سطحی نرسیده بودم که شاگرد امام باشم اما از این افراد در مورد امام می‌شنیدم. می‌دیدیم که در سنگین‌ترین درس‌ها چه از لحاظ کیفیت، چه از لحاظ کمیت ایشان موفق هستند و طلبه های زیادی در درس ایشان شرکت می‌کنند.

آنچه بیشتر توجه ما را به خود جلب می‌کرد آن روحیه عزت نفس امام و آن فرار از هوای نفس امام بود. علمای دیگرهم این‌چنین بودند اما امام بیشتر این چنین بودند. البته آن موقع به امام حاج آقا روح‌اله می‌گفتند و من از همان زمان به امام علاقه‌مند شدم و به منزل امام رفت و آمد می‌کردم.

یک نمونه از امام بگویم که امام اگر چه از آیت‌اله گلپایگانی و حکیم‌ نام و نشان کمتری در میان مردم داشتند اما در بین خواص خیلی مطرح بودند.

سال 34 یا 35 بود که ساواک در ایران مستقر شد و ما هم یک تنفری نسبت به ساواک داشتیم. علتش هم سوابق خانوادگی ام بود و علاقه‌ای که به شهید نواب داشتم و ساواک ایشان و همرزمانش را گرفت و اعدام کرد.

در قم سرهنگی رئیس ساواک شد به نام قل قصه . قم هم شرایط خاص خودش را داشت و او می‌بایست تظاهر به دینداری کند بنابراین در صف اول نماز جماعت‌ها حضور داشت و خیلی ظاهر مردمی هم داشت و در درون مردم بود و ظاهر ساده‌ای داشت. او قبل از مرگ آیت‌اله بروجردی یک گزارشی می‌دهد که در آن می‌گوید حاج آقا روح‌اله سنگین‌ترین دروس را در قم دارد و مهمترین پایگاه را در نسل جوان دارد.

بعداز فوت آیت‌اله بروجردی ما از اول مقلد امام خمینی شدیم. از همان ابتدای سال 41 که بحث انجمن‌های ایالتی و ولایتی شروع شد من به عنوان یک طلبه جوان و یک سرباز کوچک در جریان مبارزه بودم.

تبیان: سوالی که بین نسلی که امام را ندیده است مطرح است، اینست که این انقلاب را امام یکباره بوجود آورد یا اینکه امام استراتژی برنامه داشتند. آیا امام این حرکت ها را صرفا به عنوان یک وظیفه انجام می‌دادند .

نه من عقیده‌ام این است که امام از ابتدا استراتژی داشت.

نکته اول:‌ زمینه های روحی که در امام بود و آن روحیه ایستادگی در مقابل طاغوت در امام وجود داشت. نکته دوم وقتی انجمن‌های ایالتی و ولایتی شروع شد امام فرمودند که من چندی پیش به آقایان گفتم که بعد از فوت آیت‌اله بروجردی اینها برنامه‌ای برای ما دارند و ما باید در مقابلشان برنامه‌ریزی کنیم و وقتی در موضوع انجمن‌های ایالتی و ولایتی پیروز شدیم امام گفتند که ما باید خودمان را برای گام‌های بعدی آماده کنیم و امام با برنامه‌ریزی پیش می‌رفتند . امام برنامه داشت اما خیلی حرف‌ها را به‌تدریج می‌گفت و تا سال آخر عمرش هم‌ همین‌طور بود، حتی فتواهایی را آخر عمرشان دادند یعنی امام می‌خواستند زمینه برای هر حرکت و هر حرف و یا حتی فتوا آماده باشد.

ادامه دارد...
دسته ها :
پنج شنبه دهم 11 1387 21:5

غرور ملی یک ملتی چه می‌شده است. آنچه که مسلم است سلطه بر این کشور بوده است و همه حرکت ها‌ مانند میرزا‌کوچک‌خان، امیرکبیر، دلیران تنگستان ... هر کدام در مقاطع مختلف بوده است همه اینها به خاطر این بوده است که اینها از این وابستگی‌ها رنج می‌بردند. و همه در یک راستا بوده است. فقط با تفاوت‌های زمانی.

من این توضیحات مختصر را دادم به خاطر اینکه جوان‌های امروز ممکن است کاستی‌ها و ضعف‌های برخی ما روحانیون و برخوردهای برخی نیروهای امنیتی و... را ببینند و فکر کنند، می‌گویم قدر اینها را بدانید، خیر، مسلماً در عمل کردن، ضعف‌هایی به‌وجود می‌آید. من همیشه از همان دهه اول انقلاب به برخوردهای شدید و تهدید‌آمیز معترض بودم اما اساس نظام و انقلاب و اساس جمهوری‌اسلامی و استقلال مهم است اما در خلالش در یک شهر، در یک کار تجاری و یا در یک خانه‌ای هم ممکن است اساس خوب باشد اما ضعف‌هایی در گوشه و کنار نمایان شود که با انتقاد آنها را باید رفع کرد. همیشه من انسانی بودم که حالت معترض دوستانه را چه زمانی که کاملاً داخل حکومت بودم و چه بعد از آن داشته‌ام و البته در هر حال دفاع هم از نظام می کرده ام.

بنابراین آنچه که من به نسل امروز می‌گویم قدرش را بدانید اصل نظام و اصل انقلاب، اصل جمهوری‌اسلامی و اصل استقلال است که برایمان بسیار مهم است.

نکته دومی که می‌خواهم به جوان‌ها بگویم این است که حتماً همه ما باید نسبت به یک‌ سری مسایل تعصب داشته باشیم. مثلا پیرمردها یکسری تعصبات نسبت به خودشان دارند یا زن‌ها تعصباتی براساس جنسیت دارند، جوان‌ها هم باید نسبت به همه چیز تعصب داشته باشند و قدرشناسی کنند، به نسل جوان گذشته هم باید تعصب داشته باشند. وقتی ماها را می‌بینند یادشان بیفید که اولاً ما هم یک روزی مثل آنها جوان بودیم ، ثانیا این حوادث عظیم به دست ماها انجام شده است یعنی واقعاً نقش مهم و تعیین کننده را نسل جوان داشته است. اگر چه پیرمردها و میان‌سال‌ها هم در انقلاب و جنگ بوده‌اند اما گردانندگان اصلی این جوان‌ها بوده‌اند.

ببینید نسل جوان در خرداد 42 چه نقشی ایفا کرد و چگونه بود. در طول مبارزه مراجعه کنید به شکنجه‌ها و زندان‌ها، آمار زندانیان را بگیرید می‌بینید که ترکیب اصلی جمعیت زندان‌ها همین جوان‌ها بودند. یکسر‌ی بودند در زندان‌ها که حتی سن قانونی نداشتند. می‌خواهم بگویم که در راهپیمایی‌ها، اداره جلسات، کمک و تعاون با مردم؛ پست‌های خیابان‌ها، حفظ ناموس مردم، در جهاد سازندگی، در سپاه در همه این عرصه ها جوان ها جلودار بودند. من 13 سال مسئول بنیاد شهید بودم از اول انقلاب تا سال 71، نیروی عظیمی که در جنگ نقش داشت و شهید شد نیروهای جوان، بودند ما بیش از 36 هزار شهید دانش‌آموز داریم بیش از 5هزار شهید دانشجو داریم، حدود 14 هزار کارگر، 5هزار نفر از روحانیون جوان به شهادت رسیدند یعنی بیش از 80 درصد شهدای ما از نسل جوان بودند، و حتی در دوران سازندگی یا در صحنه‌های مختلف دفاع از دین و تمامیت ارضی را نسل جوان به عهده داشتند و در بوجود آمدن انقلاب هم نسل جوان بیشترین نقش را داشتند.

این تعصب خاص را جوان‌ها نسبت به نسل گذشته داشته باشند. البته من تعصب درست و صحیح را می‌گویم. البته این نکته را من باز باید به خودمان بگویم به مسئولین که امام هم بر روی این تأکید داشتند که روحیه جوان، روحیه نقد است و در کنار آن نقد و نشاط روحیه پرخاشگری هم هست و طبیعی است که جوان از یک تجربه کافی هم برخوردار نیست. امام در یکی از فرازهای سخنانش نسبت به جوان‌ها می‌گویند نه اینکه اگر نقد کردند تحمل کنید حتی اگر نقدی که می‌دانید درست هم نیست اما نقد کینه توزانه و عناد هم نیست، باید تحمل کنید و با آغوش باز استقبال کنید .

دوم اینکه جوان غرور هم دارد. به قول برخی نویسندگان که می‌گویند انسان چند مرحله در زندگیش دارد. یک مرحله مانند کوهنوردی است که از کوه بالا می‌رود. مرحله دوم پایین آمدن کوهنورد از کوه است و می‌گویند بهترین مرحله دوران جوانی است که از کوه بالا رفته و در قله کوه ایستاده است و همه دشت را زیر پایش می‌بینید و وقتی پایین می‌آید به تدریج افق دیدش کمتر می‌شود. بنابراین جوان یک مقدار حالت غرور را دارد. بنابراین باید به مسئولین و روحانیون این را یاد‌آوری کنیم که با جوان هیچ‌گاه به امر و نهی صحبت نکنید حالت دستوری با او نداشته باشید. سعی کنیم با مذاکره و گفتگو با جوان ها برخورد کنیم و می‌بینیم آنهایی که با حفظ حرمت و با گفتگو با جوان‌ها برخورد کرده‌اند اثر بیشتری گذاشته‌اند. حتی روحانیونی که با اخلاق خوش با جوان‌ها برخورد می‌کنند مسجد و حسینیه و محل کارشان مملو از جمعیت و جوان‌هاست.

پس توصیه من به مسئولین، پدر و مادرها و بزرگترها این است که بردباری و تحمل و نگه داشتن حرمت جوان و شنیدن حرف‌های آنها اصولی است که باید در ارتباط با جوان‌ها رعایت کرد.

جوان‌ها هم حق‌شناسی و قدردانی و وفاداری و سپاس از نسل جوان گذشته را نباید فراموش کنند.

و این نکته را بگویم که سال 42 که به امام می‌گویند انقلابیون را سرکوب کردند امام می‌گویند خیر، یاران من هم اکنون در گهواره‌ها و در آغوش مادران هستند. واقعیت هم همین بود که آن بچه‌ها بزرگ شدند و در انقلاب و در دفاع مقدس نقش آفریدند.

البته ضعف‌هایی هم هست باید سعی کنیم ضعف‌ها را از بین ببریم نه اینکه توجیه کنیم اما اساس انقلاب و عزت و سربلندی نظام باید حفظ شود و از آن حمایت کنیم.

ادامه دارد...
دسته ها :
پنج شنبه دهم 11 1387 21:5

از مدتها قبل تصمیم گرفته بودم تا با او دیدار کنم. فردی که از صحبتهای او، حرکات او و همه ی وجودش عشق به ایران نمایان است. فردی که به گفته ی خودش از آغازین روزهای نهضت به جمع یاران امام(ره) پیوست و در صف مبارزین علیه رژیم ستم شاهی قرار گرفت...

آقای مهدی کروبی را می گویم.

ساعت 30/9 دقیقه با او قرار داشتیم. به دفترش واقع در میدان تجریش رفتیم و سر ساعت و برخلاف انتظارمان به اتاق کار ایشان وارد شدیم. با برخوردی گرم و صمیمانه ما را مورد استقبال قرار داد و بی مقدمه و بدون آنکه سئوالی از وی بپرسم آغاز به سخن کرد!! از انقلاب گفت و امام و از محبت هائی که در زندان به او شده بود!!

تبیان: جناب آقای کروبی؛ به عنوان فردی که دوران پرتلاطم انقلاب و قبل از آن را دیده اید، بفرمایید جوانان ما که فرزندان انقلاب به شمار می روند باید چگونه با این دستآورد مواجه باشند؟

با تشکر از شما. انقلاب اسلامی ایران با جاری شدن خون هزاران شهید به ثمر رسید. برای حفظ و بقای آن هم شهدای زیادی فدا شدند. چه در دوران دفاع مقدس و چه شخصیت هائی که به وسیله منافقین ترور می شدند. انقلاب حادثه ای بزرگ و ارزشمند بوده است که باید با تمام توان از آن محافظت نمود.

این انقلاب ارزان به دست نیامده است.

به نسل جدیدمان که در دوران امام و انقلاب و دفاع مقدس نبودند می‌خواهم بگویم که واقعاً قدر نظام‌جمهوری اسلامی و استقلال این کشور را بدانند.

واقعیت این است که روزگاری بر این کشور گذشته که زیر سیطره قدرت‌های بزرگ بوده است. ما خودمان از دانش‌آموزی که بودیم، درسی می‌خواندیم که به کشورمان مغول‌ها و افعان‌ها حمله کردند در همان عالم نوجوانی رنج می‌بردیم که کشورمان مورد تهاجم بیگانه بوده است. چون هر ملتی این گونه استقلالی را می‌خواهد و رنج می‌برد که کشورش مورد تهاجم واقع شده است یا عظمت و فرهنگ‌شان مورد تهاجم واقع شده است. ملت ایران هم ملتی باهوش، غیور و ملتی با صلابت است مسلماً بیشتر رنج می‌برد. من می‌خواهم بگویم همین تاریخ 150 ساله را اگر بخوانند به‌خوبی متوجه می‌شوند که کشورمان دست‌خوش چه حوادثی بوده است.

سلطه بیگانه بر او حاکم بوده است شاید اینکه بیایند رسماً کشور را اشغال کنند، نبوده است اما اینکه سفارت‌خانه‌ها و مراکز قدرت بیگانه برای کشور تصمیم می‌گرفته اند و حتی حرکت‌ها وقتی آزادی و استقلال می‌خواستند یا اینکه فقط می‌خواستند اصلاحات شود می‌بینیم که کانون تجمع و مراکز اعتراض سفارت‌خانه بوده است. یا اینکه در حرکت‌ها اگر کسی می‌خواستند سالم بماند می‌گفتند باید به یکی از سفارت ها پناه ببرد.

ادامه دارد...
دسته ها :
پنج شنبه دهم 11 1387 21:5

آمریکایی ها اول سعی کردند که انقلاب را نگذارند شکل بگیرد، موفق نشدند و علی رغم تلاشی که کردند انقلاب پیروز شد. بعد فوری تلاش کردند انقلاب را از بین ببرند، اقداماتی که آن روزها کردند، بوسیله جریانات سیاسی و قومیت ها و اختلافات داخلی و گروهک منافقین. ترورها، ترور ائمه جمعه ، شخصیت ها، نخست وزیر ، رئیس جمهور، همه این تلاش ها را انجام دادند تا این انقلاب نوپا را از بین ببرند. وقتی شهید رجایی را ترور کردند، جالب بود که 40 ساعت کسی به ما تسلیت نگفت. یعنی همه فکر می کردند. انقلاب تمام شد. حتی دوستان اطراف ما احتیاط می کردند به ما تسلیت بگویند، فکر می کردند که الان رژیم عوض می شود و اگر تسلیت بگویند بعداً آمریکایی ها به آنها معترض می شوند یا رژیم جدید ایران بعداً رابطه اش با آنها خراب می شود. اینقدر باورشان بود که کار تمام شد.

جنگ را هم برای همین به راه انداختند، دیدند با جنگ هم نتوانستند انقلاب ایران را از بین ببرند. حال چند سالی است که می گویند سعی کنیم در داخل خودش این انقلاب را کنترل کنیم و نگذاریم از مرزهایش بیرون برود. اما در این سیاست هم موفق نبودند و انقلاب اسلامی آنسوی مرزها را هم تسخیر کرده است. الان می گویند لااقل نگذاریم الگو شود، هر کسی در هر کشور دور و نزدیک به ایران؛ کشور اسلامی یا غیر اسلامی می تواند فکر کند که ایران انقلاب کرد، آزاد شد موفق شد و امروز هم یک قدرت شده است. پس ما هم می توانیم، یعنی فلان کشور فکر می کند که ما هم امکاناتش را داریم، جوان هایمان هم هستند، پس ما چرا اینکار را نکنیم.

ببینید در زمینه فیلم سازی چقدر جلو رفتند، در زمینه صنعت چقدر جلو رفتند، در زمینه المپیادها چقدر جلو رفتند. در زمینه هسته ای چقدر پیش رفتند ، پس ما هم می توانیم.

پس با چنین استدلالی باید نگذارند این اتفاق در ایران بیفتد که در نهایت کشورهای دیگر به این نتیجه برسد که بگوید اینکه ایران بود و نفت داشت و قدرت داشت و امام خمینی داشت و جمعیت اینچنینی داشت و انقلابی بود، آخرش این است پس بنشین سرجایت و لازم نیست قیام کنی. این را می خواهند به وجود آورند. بنابراین در هر زمینه ای می خواهند ما را محدود کنند از جمله ما در زمینه هسته ای برای خیلی کشورها الگو نشویم. لذا آمدند و فشار به ما می آورند که ما دست برداریم و آمدند برای ما قطعنامه صادر کردند. این چیز خوبی نیست ما هم راضی نیستیم و به عنوان یک عضو وزارت خارجه می فهمیم که صدور قطعنامه کار سنگینی است و دلمان نمی خواست قطعنامه بگیریم. الان هم تهدید می شویم به اینکه قطعنامه دیگری صادر کنند. البته واقعیت این است که ما از اینکه دو تا قطعنامه تا به حال گرفتیم ناراحتیم، اما از این قطعنامه ها قبلاً هم به ما داده اند. الان ممکن است بگویند که شما معاملات و کارهای بانکیتان با برخی کشورها محدود می شود. بعضی سفرهایتان محدود می شود از این حد که بیشتر نمی روند و نمی توانند جلوتر بروند. ما این محدودیت ها را زمان جنگ هم داشتیم. ما به این فشارها عادت داریم. ببینید گفتم 1- مایل نبودیم . 2- الان که شده خوشحال نیستیم اما. 3- عزا هم نگرفته ایم. چون آن روزی که ما با تمام قوا با اینها می جنگیدیم، صدام عروسک اینها بود پشت صدام همه کسانی بودند که به او کمک می کردند و عضو این ماشین جنگی بودند و ما با اینها می جنگیدیم و همه چیزمان را در صحنه برده بودیم، محاصره هم بودیم، جنس هم به ما نمی فروختند، تبلیغات هم علیه ما می کردند اما الان جنگ که نداریم شرایط اقتصادیمان هم بهتر از زمان جنگ است. ضمن اینکه از این وضع خرسند نیستیم. اما عاجز هم نیستیم و عزا هم نگرفته ایم. ما باید بایستیم، تصمیم نظام هم این بود، ما هیچ راهی جز ایستادگی در برابر قضیه هسته ای نداریم. یک قدم عقب بیاییم آنها ده قدم می آیند جلو. فکر نکینم که اگر عقب نشینی کنیم مشکل حل می شود مثل اینکه اخیراً یکی از اساتید دانشگاه یک مقاله ای نوشته است که"ایران بماند یا هسته ای بشویم"آن آقای استاد دانشگاه که قبلاً هم متاسفانه حرف ها و نوشته های دل خالی کننده جوانان کم نزده است. ایشان بداند و بشنود این حرف من را، امروز که شما می گوئید که به خاطر اینکه ایران بماند پس دست برداریم از مسئله هسته ای شدن، بدان فردا می آیند و می گویند تو برای چه هلی کوپتر می سازی؟ تو حق نداری که در زمینه مخابرات فلان کار فیبر نوری را انجام دهی، این با فلان ماده مغایرت دارد. در یک کلمه به ما خواهند گفت تو چرخ گوشت درست کن، جارو برقی درست کن، اما بیش از این حق نداری. بنابراین ما به دنیا گفتیم و می گوئیم که شما اگر از ما اطمینان می خواهید ما به شما اطمینان می دهیم. البته ممکن است تبلیغات رسانه های خارجی بر مردم داخل هم اثر بگذارد مثل شایعات اخیر که در مورد مسئولین بلند مرتبه مملکت بود که مریض هستند و حالشان بد است و هر روز یک مسئله ای را می گویند و اثر می گذارند که حتی حرف من را مبنی بر اینکه من دیروز دیدمشان قبول نمی کنند. بنابراین بمب باران تبلیغات ممکن است روی مردم اثر بگذارد. اما اندیشمندان و صاحب نظران ما بدانند که اگر ما در موضوع هسته ای کوتاه بیاییم حتماً در همه ارکان جامعه حتی در تحقیقات دانشگاهی ما هم دخالت می کنند. حتی خواهند گفت در دانشگاه امیرکبیر کارهای خلافی انجام می شود و یا فلان فرمول شیمیایی را نباید بدست آورید پس ما باید یک نفر در دانشگاه شما مستقر کنیم تا شما را کنترل کند همان روش های قدیم به سبک جدید عزت ما را مخدوش می کند. لذا ما باید بایستیم، تجربه هم نشان داده است که اگر ایستادیم بردیم. شما ببینید یک سگ هاری نشسته شما اگر دیدی او به سمتت نیم خیز شد و شما فرار کردی دنبالت می کند و آنقدر دنبالت می کند تا پایت را بگیرد ولی اگر شما ایستادی و به خصوص یک سنگ هم برداشتی، حال سنگ یعنی قدرت، یعنی انرژی هسته ای، اهرم های سیاسی و از این نوع، نمی گویم سگ می ترسد، نه سگ هار از آدم نمی ترسد اما ملاحظه پیدا می کند. دیپلماسی ما اینجا شروع می شود.

ما باید هنر دیپلماسیمان را بکار بگیریم، از ملاحظه سگ هار که به ما نمی پرد استفاده کنیم و روابطمان را تنظیم کنیم. لذا تردید نکنید که امریکا و اسرائیل سگ هار هستند. ما مجبوریم که این سگ هار را کنترل کنیم و از ملاحظه اش، از احساس نگرانیش بهره برداری کنیم جز این هیچ چاره ای نداریم.

تبیان: از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید و در شرایط حساس فعلی فرصتی را به سایت تبیان دادید متشکریم.

 

من هم خوشحال شدم ، ان شاءالله موفق باشید.

پایان
دسته ها :
پنج شنبه دهم 11 1387 21:5
X