دسته
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 734684
تعداد نوشته ها : 222
تعداد نظرات : 7
Rss
طراح قالب
  

 

سال 1324 ؛ دوران نخست وزیری علاء و تصمیم رژیم پهلوی برای شرکت در پیمان منطقه ای خاورمیانه که ابتدا پیمان بغداد نام داشت و بعدها به پیمان نظامی- اقتصادی سنتو (CENTO) مشهور شد.

شهید نواب صفوی نیک می دانست که این پیمان برای کشورهای اسلامی، به ویژه ایران، آثار مادی و معنوی شومی را به همراه خواهد داشت، بنابراین در جلسات مشورتی فدائیان اسلام، قرار بر این شد که حسین علاء معدوم گردد تا به این طریق، طرح این پیمان به شکست بیانجامد. در آن روزها، فرزند ارشد آیت الله کاشانی، مصطفی کاشانی که نماینده مجلس بود، فوت کرده بود و دولت اعلامیه رسمی منتشر کرد که در عصر روز بیست و پنجم آبان، به مناسبت درگذشت او، در مسجد شاه مجلس ختمی برگزار خواهد شد و نخست وزیر هم، همراه با چند تن از وزراء، در این مجلس شرکت خواهد کرد. شهید نواب به مظفرعلی ذوالقدر ماموریت داد تا در مراسم ختم، حسین علاء را از میان بردارد.

آن روز رژیم برای حفظ نخست وزیر و سایر وزراء از تدابیر امنیتی ویژه ای استفاده کرده بود. مظفرعلی ذوالقدر کفنی را که روی آن با رنگ قرمز شعارهایی را نوشته بودند، به تن کرد و آماده عزیمت شد. شعارها عبارت بودند از:

* پیمان نظامی، قرارداد نفت و هر پیمان خارجی باید ملغی شود.

* قل هوالله احد

* احکام اسلام باید اجرا شوند

* قطع ایادی اجانب و دشمنان اسلام و ایران: انگلیس، آمریکا، روس

* برقرار باد حکومت قرآن، واژگون باد حکومت کفر و معصیت

* الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه: اسلام برتر از همه چیز است و هیچ چیزی برتر از آن نیست.

 

مظفرعلی ذوالقدر راهی مسجد شاه شد و در فرصت مقتضی، به سوی علاء شلیک کرد، اما او کشته نشد و از این حادثه جان به در برد و ذوالقدر دستگیر شد.

 

سالها پیش یعنی در سال 1331، مردی به نام حمید ذوالقدر که کارمند شرکت چای، وابسته به سازمان برنامه بود، در منزل فردی به نام صرافان، در حضور شهید نواب سخنرانی کرده و تعرضات امریکا و دست نشاندگان آن را به شدت مورد انتقاد قرار داده بود. او در این سخنرانی اظهار داشت که در سفری به چشم خود مشاهده کرده است که یک آمریکایی برای سگش بلیط اتوبوس تهیه کرده و در تمام طول سفر، در حالی که روستائیان کف اتوبوس نشسته بودند، آن سگ روی صندلی نشسته بوده است. خبر این سخنرانی به اداره آگاهی رسید و سپس از طریق فرماندار نظامی، محل اقامت، محل کار و سایر مشخصات او به شکلی دقیق ثبت و نگهداری شد.

 

در سال 1334 شهید نواب، همراه با شهید خلیل طهماسبی، شهید سید محمد واحدی و سید مهدی عبد خدایی در منزل مرحوم آیت الله طالقانی مخفی شدند. شب پنجم، شهید نواب به همراه سید محمد واحدی آنجا را به قصد منزل حمید ذوالقدر که به گمان آنها، کمتر از هر جای دیگری مورد سوءظن رژیم بود، ترک کردند و شهید طهماسبی و عبد خدایی ماندند. اما پس از مدتی، آنها نیز تصمیم گرفتند به دنبال شهید نواب، خانه مرحوم طالقانی را به قصد خانه حمید ذوالقدر ترک کنند.

مظفرعلی ذوالقدر در بازداشت تحت شدیدترین ضرب و شتم ها قرار گرفت تا هنگامی که تیمور بختیار، ریاکارانه ماموران خود را توبیخ کرد که چرا فردی مسلمان و نمازخوان را مورد آزار قرار داده اند و در جلسه ای خصوصی و با حضور یک فرد روحانی نما، ذوالقدر را متقاعد کردند که فدائیان اسلام در واقع خلاف احکام و اسلام حرکت می کنند و او باید خود را در اعمال ایشان شریک سازد و اگر با رژیم همکاری کند، از اعدام رهایی خواهد یافت. مظفرعلی ذوالقدر به تصور این که منزل حمید ذوالقدر جایی است که فدائیان اسلام به احتمال قریب به یقین آنجا نخواهند رفت، نام و نشانی او را داد.

از سوی اداره آگاهی، فردی به نام سرهنگ معنوی، مامور دستگیری فدائیان اسلام در منزل حمید ذوالقدر شد. شهید نواب، شهید سید محمد واحدی و شهید خلیل طهماسبی دستگیر شدند و محمد مهدی عبد خدایی، به طرزی معجزه آسا گریخت. رژیم پهلوی پس از دستگیری سران فدائیان اسلام، به قول خود پایبند نماند و مظفرعلی ذوالقدر، همراه با شهید نواب، شهید سیدمحمد واحدی و شهید خلیل طهماسبی در سحرگاه بیست و هفتم دی ماه سال 1334، تیرباران شدند. جسدش را همراه با سایر اجساد در مسگرآباد دفن کردند، ولی بعدها جنازه او به دارالسّلام قم انتقال داده شد.

منبع:سایت تبیان

دسته ها :
پنج شنبه دهم 11 1387 22:4

 

گفتار پیشین: بازتاب سیاسی انقلاب

ب) تأثیر فرهنگی :امور فرهنگی از آن جهت مهم هستند که پایه و اساس امور سیاسی و حرکت های سیاسی را فراهم می‏آورند. به دیگر سخن، امور فرهنگی زمینه‏ساز امور سیاسی‏اند؛ به همین دلیل، رنگ وبوی سیاسی به خود می‏گیرند و در مقوله سیاسی، شایستگی مطرح شدن را می‏یابند. از این رو، در این بخش، صرفا چند مقوله فرهنگی بازگشت به ارزش های مبارزه اسلامی، پیروی شعائر و شعارهای انقلابی ایران و... را مطرح می‏کنیم. البته ذکر این چند مورد به معنای آن نیست که سایر امور فرهنگی بی اهمیت است.

یکی دیگر از آثار فرهنگی انقلاب اسلامی ایران بر حرکت های اسلامی و سیاسی معاصر، تظاهرات به سبک ایران است که در برخی از کشورهای اسلامی اتفاق افتاد.

انقلاب اسلامی ایران ارزش های فرهنگی نوینی را در مبارزه سیاسی جنبش‏های اسلامی مطرح کرد. یکی از این ارزش ها، گرایش به جهاد است. جنبش‏های اسلامی پس از انقلاب اسلامی ایران، جهاد، شهادت و ایثار جان را به عنوان اصول اساسی پذیرفته‏اند.

انقلاب اسلامی ایران ارزش های فرهنگی نوینی را در مبارزه سیاسی جنبش‏های اسلامی مطرح کرد. یکی از این ارزشها، گرایش به جهاد است. جنبش‏های اسلامی پس از انقلاب اسلامی ایران، جهاد، شهادت و ایثار جان را به عنوان اصول اساسی پذیرفته‏اند. به بیان دیگر، اصولی چون جهاد، شهادت و فداکاری که سمبل حرکت های انقلابی شیعیان و شعار انقلاب اسلامی بود، به عنوان اصول اساسی مبارزه پذیرفته و به صورت تکلیف و فریضه دینی جلوه‏گر شد. سخنگوی جنبش جهاد اسلامی فلسطین در دیدار با امام رحمه‏الله و در خطاب به ایشان گفت:

«با ظهور انقلاب شما، ملت مسلمان و بزرگ ما فهمید که راهش، راه جهاد و مبارزه است.»

 

شیخ اسعد تمیمی یکی از رهبران فلسطینی در این باره گفت:

«تا زمان انقلاب ایران، اسلام از عرصه نبرد غایب بود، حتی در عرصه واژگان؛ مثلاً به جای جهاد از کلماتی چون نضال و کفاح استفاده می‏شد.»

البته جنبش‏های سیاسی اسلامی معاصر، این کلمات را به شکل‏های مختلفی چون عملیات شهادت طلبانه(مثل فلسطین)و یا مبارزه مسلحانه و جنگ(مانند افغانستان) به کار گرفته‏اند.

مردمی بودن که یکی از ویژگی های انقلاب اسلامی ایران است، در جنبش‏های سیاسی اسلامی راه یافته است. به عبارت دیگر، این جنبش‏ها دریافته‏اند که اسلام توانایی بسیج توده‏های مردم را دارد. بر این اساس، آنها از اتکا به قشر روشن‏فکر به سوی اتکا به مردم گرایش یافته‏اند و در نتیجه پایگاه مردمی خود را گسترش داده‏اند؛ مثلاً هسته اصلی مبارزه در فلسطین را روحانیون، دانشجویان، جوانان و نوجوانان تشکیل می‏دهند. به هر روی، پس از انقلاب اسلامی ایران، جنبش‏ها مبارزات خود را به صورت مردمی پی می‏گیرند. به عقیده دکتر حسن الترابی رهبر جبهه اسلامی سودان، انقلاب اسلامی، اندیشه کار مردمی و استفاده از توده‏های مردم را به عنوان هدیه‏ای گران‏بها، به تجارب دعوت اسلامی در جهان اسلام عطا کرد. گرایش به اندیشه کار مردمی، جنبش‏های اسلامی را به سوی وحدت‏طلبی مذهبی و قومی سوق داد؛ به عنوان مثال، یکی از مواد بیانیه شش ماده‏ای مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، بر وحدت اسلامی تکیه دارد. در مجموع، این امر، جنبش‏های اسلامی سیاسی را از اختلاف و تفرقه دور ساخته و آنها را از تشکیلات قویتر، امکانات وسیعتر، حمایت گسترده‏تر و پایداری بیشتر برخوردار ساخت.

شکل دیگر تأثیرات انقلاب اسلامی ایران بر جنبش‏های سیاسی اسلامی معاصر، به تقلید شعارهای انقلاب اسلامی از سوی جنبش‏گران مسلمان بر می‏گردد؛ مثلاً، در سال 1358، شیعیان احساء در عربستان سعودی، برای نخستین بار مراسم زیارت عاشورا را در ملأ عام بر پا کردند. شعار مردم مسلمان معترض ترکیه، قبل از کودتای 1359 آن کشور، استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود. شهروندان کابل برفراز بام منازل خود فریاد الله‏اکبر سر می‏دادند، در پلاکاردهای مسلمانان مصر شعار لاشرقیه و لاغربیه دیده شده است. مردم کشمیر در راهپیمایی دویست هزار نفری 1369 شعار الله‏اکبر و خمینی رهبر را مطرح کردند. جهاد اسلامی فلسطین بر آن است که فلسطینی‏ها همان شعارهایی را سر می‏دهند که انقلاب اسلامی منادی آن بود. آنها فریاد می‏زنند: لااله‏الاالله، الله‏اکبر، پیروزی از آن اسلام است. در واقع، آنها شعارهای قوم‏گرایی و الحادی را به یک سو انداختند و شعارهای انقلاب اسلامی را برگزیدند. در سال های 1369تا1379 در خیابان های کیپ تاون آفریقای جنوبی ندای الله اکبر، بسیار شنیده شد. این، یادآور و مؤید این کلام رهبری انقلاب است که فریاد الله‏اکبر مردم الجزایر بر پشت بام ها درس گرفته از ملت انقلابی ایران است.

جنبش سیاسی اسلامی معاصر به تأثیر از انقلاب اسلامی ایران از مسجد سرچشمه می‏گیرد و به مسجد و اماکن مقدسه ختم می‏شود. حتی دانشجویان انقلابی، حرکت های ضد دولتی خود را از مسجد دانشگاه‏ها سامان می‏دهند. بدینسان، مساجد رونق تازه‏ای یافته‏اند و مرتب بر ساخت مساجد تازه افزوده می‏گردد؛ به عنوان مثال، تعداد مساجد ساخته شده در فلسطین طی سال های 1378 و 1379سه برابر سال های قبل از آن بود. همچنین برنامه‏های مساجد افزایش یافته، گفتگوهای سیاسی در مساجد زیاد شده، گرایش به مسجد و نمازهای جمعه و جماعت فزونی گرفته و مساجد بیش از گذشته به مرکز مخالفت های ضد دولتی تبدیل گردیده است. هسته‏های اصلی مبارزه از درون مساجد و با فکر و اندیشه اسلامی شروع و گسترش یافت و مبارزات به شکلی مردمی و همه‏جانبه درآمد. به همین دلیل، دومین مرحله انتفاضه که در ماه‏های پایانی 1379 شکل گرفت، به انتفاضة‏الاقصی معروف است، قبل از آن نیز، به انتفاضه، انقلاب مساجد می‏گفتند. شاید به این علت، امام جماعت مسجدالاقصی می‏گوید مسجد به صورت منبع الهام، ثبات و پیوستگی مبارزان فلسطینی علیه اشغال‏گران درآمده است.

امور فرهنگی از آن جهت مهم هستند که پایه و اساس امور سیاسی و حرکت های سیاسی را فراهم می‏آورند.

از دیگر مظاهر انقلاب اسلامی ایران که در پیروان جنبش‏های سیاسی اسلامی معاصر دیده می‏شود، حجاب است. با پیروزی انقلاب اسلامی، گرایش به حجاب اسلامی در اقصی نقاط جهان اسلام فزونی گرفت. حتی در برخی از کشورهای اسلامی چون لبنان و الجزایر، چادر که سمبل حجاب ایرانی است، مورد استفاده قرار گرفت. در ترکیه، علی رغم مخالفت های دولتی، رعایت حجاب رو به گسترش است. زنان فلسطینی گرایش بیشتری به حجاب پیدا کرده‏اند، در کنار آن، گرایش به نماز بیشتر شده، انتشار مجلات و نشریات اسلامی افزایش یافته و مشروب فروشی ها و مراکز فساد و فحشا مورد حملات زیادی قرار می‏گیرند. حجاب اسلامی، حتی تا دل اروپا هم نفوذ کرده است، به گونه‏ای که گرایش به حجاب در مدارس فرانسه و مخالفت مکرر دولت این کشور با حجاب، پدیده‏ای به نام جنگ روسری را پدید آورده و اینک، به منع استفاده از حجاب در مدارس و ادارات عمومی و دولتی فرانسه انجامید

یکی دیگر از آثار فرهنگی انقلاب اسلامی ایران بر حرکت های اسلامی و سیاسی معاصر، تظاهرات به سبک ایران است که در برخی از کشورهای اسلامی اتفاق افتاد؛ مثلاً، مردم شهرهای عراق، چون نجف و کربلا در تأیید انقلاب اسلامی ایران و به تأسی از آن، در روز 23 بهمن 1357، تظاهراتی شبیه به ایران برپا نمودند. در پی آن، تظاهراتی به شکل ایران در شهرهای کاظمین، الثوره، بغداد و دیاله به رهبری آیت‏الله محمد باقر صدر برقرار شد. حتی در آغاز انتفاضه جدید مردم عراق؛ یعنی در 1370، آنها همانند تظاهرات کنندگان ایرانی مخالف شاه در سال‏های 1356 و 1357، شهر حلبچه را به خمینی شهر نامگذاری کردند و کنترل شهرها را به دست گرفتند. شیعیان عربستان سعودی اندکی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در شهرهای قطیف، صفرا، اباقیق، خنجی و شیهات دست به تظاهرات زدند. تظاهرات مشابهی در سال 1357 در شهرهای قونیه، یوزکات و کوجائیلی ترکیه صورت گرفت. این روند، کم و بیش در سالهای بعد نیز ادامه یافت.

شعارنویسی به شیوه مبارزان انقلابی ایران مورد توجه جنبش‏گران مسلمان است. به عنوان مثال، مردم مصر در مخالفت با رژیم مبارک، شعارهای لااله‏الاالله، محمد رسول الله(ص) و آیات قرآن را بر روی شیشه اتومبیل می‏نویسند. در نجف، شعارهایی از قبیل «بله به اسلام» و «نه به عفلق» بر روی دیوارها نوشته می‏شد. در انتفاضه 15 شعبان 1370 عراق، شعار «النجدی یا ایران» به چشم می‏خورد. علاوه بر آن، اعلامیه‏ها، سخنرانی ها و پوسترها به شکل مشابه آنچه در ایران اتفاق افتاد، در کشورهای اسلامی چاپ و انتشار می‏یابد. هنوز در منطقه شیعه نشین بیروت؛ یعنی ضاحیه، شعارهای انقلاب اسلامی و تصاویر رهبری آن وجود دارد.

دسته ها :
پنج شنبه دهم 11 1387 21:55

 

گفتار پیشین: تهران قرارگاه مسلمانان

در پاسخ به این سؤال که انقلاب اسلامی ایران، چه تأثیراتی بر حرکت‌های سیاسی اسلامی معاصر گذاشت ؟ به آثار متعدد و متنوع می‏توان اشاره کرد. پرداختن به همه این آثار، از حوصله این مقاله خارج است. بنابراین، تنها به بخشی از این بازتاب، در دو قسمتسیاسی و فرهنگی اشاره می‏کنیم:

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران، تجدید حیات اسلام در جهان است.

الف) انعکاس سیاسی : در این قسمت به پاره‏ای از بازتاب‌های سیاسی در قالب سه مقوله «انتخاب اسلام به عنوان ایدئولوژی مبارزه»، «تلاش برای دست‏یابی به حکومت اسلامی» و «نقش انقلاب اسلامی بر حیات سیاسی جنبش‏های اسلامی» می‏پردازیم:

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران، تجدید حیات اسلام در جهان است. مقام معظم رهبری در این باره فرمود:

«علی‏رغم گذشت بیش از یک‏صدوپنجاه سال از برنامه‏ریزی مدرن و همه جانبه علیه‏ اسلام،امروز در سراسر دنیا یک‏حرکت ‏عظیم ‏اسلامی به‏وجود آمده‏است که ‏به‏ موجب آن،اسلام در آفریقا،آسیا و حتی در قلب اروپا، حیات جدیدی را بازیافته و مسلمانان به شخصیت و هویت واقعی خود پی‏برده‏اند.»

به بیان دیگر، عمر دوره‏ای که اعتماد به نفس در میان مسلمانان، بویژه در قشر تحصیل‏کرده آن از بین رفته و شمار فراوانی از آنان، خواهان هضم‏ شدن در هویت جهانی بوده و گذشته خود را به فراموشی سپرده بودند (و اگر توجهی به گذشته می‏کردند از باب تفنن و سرگرمی بود) به پایان رسید و انقلاب اسلامی آن اعتماد به نفسی که روزگاری پشتوانه تمدن بزرگ اسلامی بود، احیا و بارور کرد.

این تجدید حیات اسلام، آثار مختلفی را برای جنبش‏های اسلامی به ارمغان آورد. یکی از این آثار، انتخاب اسلام به عنوان بهترین و کاملترین شیوه مبارزه است. سخنگوی «جهاد اسلامی» فلسطین در ملاقات با امام خمینی رحمه‏الله در این باره گفت:

«انتفاضه، بارقه‏ای از نور و بازتابی از پیروزی های بزرگ انقلاب شماست؛ انقلابی که بزرگترین تحول را در عصر ما به وجود آورد.»

در حالی که قبل از آن، اسلام در صحنه مبارزه علیه اسرائیل نقش چندانی نداشت. چنین رویکردی به معنای کنارگذاشتن اندیشه‏های غیرمذهبی به ویژه ناسیونالیسم، لیبرالیسم و کمونیسم و دور ریختن اندیشه جبری بودن سرنوشت انسان بود که همگی در نجات ملل اسلامی از چنگال استبداد داخلی و خارجی ناتوان بودند. به عقیده شیخ عبدالله شامی، یکی از رهبران مبارز فلسطینی «پس از انقلاب اسلامی ایران، مردم فلسطین دریافتند که برای آزادی، به قرآن و تفنگ نیاز دارند.» این در حالی است که برای چند دهه، مشی حرکت های انقلابی، اغلب در اختیار گروه‏های مارکسیستی بود.به هر روی، انقلاب اسلامی، تاکیدی بر بعد سیاسی اسلام بود و از آن پس، در برخی از کشورها، سازمانهای مخفی شکل گرفت و مبارزه مسلحانه بر پایه اسلام، ساماندهی شد.

روی آوردن به مبارزه بر اساس اسلام، تنها نتیجه تجدید حیات اسلام که آن را برخی اصول‏گرایی یا بنیادگرایی اسلامی می‏نامند، نیست. بلکه در گرایش جدید (اسلام؛ تنها راه حل)، برداشت نوین و تازه‏ای از اسلام صورت گرفت که در آن مسلمین به ایستادگی، مقاومت و پافشاری برای نیل به حقوق خویش تشویق شده‏اند. روزگاری این کار، از سوی حسن‏البناء و سیدقطب در جنبش اخوان المسلمین انجام می‏شد، ولی انقلاب اسلامی، اسلام انقلابی رابه صورت جدیتر درآورد و مطرح ساخت. البته این ستیزه‏جویی انقلابی، تنها به معنای روی آوردن به اسلحه نخواهد بود؛ چون در آن شیوه‏های مسالمت‏آمیز، مشابه آنچه حزب اسلام‏گرای رفاه در ترکیه برگزید نیز، دیده می‏شود.

نظام اسلامی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت، به صورت بهترین الگو و مهمترین خواسته سیاسی مبارزان مسلمان درآمد. یکی از رهبران مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در این باره گفت:

«ما در آن موقع می‏گفتیم، اسلام در ایران پیروز شده است، و به زودی به دنبال آن در عراق نیز پیروز خواهد شد. بنابراین، باید از آن درس بگیریم و آن را سرمشق خود قرار دهیم.»

یا فتحی شقاقی، دبیر کل شهید جنبش جهاد اسلامی فلسطین می‏نویسد:

«بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، نخستین مرکز جهاد اسلامی فلسطین در نوار غزه فعال شد. ظهور امام خمینی رحمه‏الله بر روی روشنفکران فلسطینی مؤثر واقع شد و سبب گردید که آنها در جستجوی راه‏هایی برای اعمال تعلیمات امام خمینی رحمه‏الله در صحنه فلسطین برآیند.»

به بیان دیگر، انقلاب اسلامی، حدود 5/1 میلیارد مسلمان را بر انگیخته و آنان را برای تشکیل حکومت‏الله در کره‏زمین به حرکت درآورد. این رویکرد، در اساسنامه، گفتار و عمل سیاسی جنبش‏های اسلامی سیاسی معاصر به شکل های مختلفی مشاهده می‏شود.

شاه ایران، قبل از مرگ اعتراف کرد که یکی از بزرگترین اشتباهاتش این بود که اجازه داد، دانشجویان جوان به انقلاب بپیوندند، و این حرکتی است که الان به تأثیر از انقلاب اسلامی، در خارج از ایران پدید آمده و حکام قادر به جلوگیری از آن نیستند.

 

علاقه جنبش‏گران مسلمان به ایجاد حکومت اسلامی به سه صورت ابراز شده است:

1ـ برخی از گروه‏های اسلامی در جهان تسنن و تشیّع به صورت آشکار هراسی از مخالفت با دولت های نامشروع ندارند و به احادیثی که اطاعت از حاکم اسلامی را در هر شرایط لازم دانسته، چندان توجهی نمی‏کنند، بلکه خواهان استقرار حکومت اسلامی و یا نظام مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در کشورشان شده‏اند،و آن را برخی از گروه‏ها در اساس‏نامه (مانند مجلس اعلای انقلاب عراق)و یا در اعلامیه‏های خود(مانند حزب‏الدعوه)و...مطرح کرده‏اند. البته برخی از جنبش‏های اسلامی(مانند کشمیر و افغانستان) دست‏یابی به استقلال سیاسی را اولین هدف خود، قبل از تأسیس حکومت اسلامی قرار داده‏اند.

2ـ بعضی از گروه‏های اسلامی دیگر با طرح لزوم اجرای شریعت اسلامی(مانند نهضت جمعیت ارشاد اسلامی مصر) و یا با ترجمه کتاب حکومت اسلامی امام خمینی(ره)(مانند الیسارالاسلامی مصر) و یا با تأکید بر جمهوری اسلامی ایران به عنوان تنها راه‏حل (مانند جبهه نجات اسلامی الجزایر) و...علاقه‏مندی خود را برای برپاکردن یک حکومت اسلامی ابراز کرده‏اند. آیت‏الله محمدباقرصدر هم قبل از شروع جنگ تحمیلی در تلاش بود، رژیم عراق را سرنگون و یک حکومت اسلامی به شیوه حکومت ایران؛ یعنی جمهوری اسلامی بر پایه ولایت فقیه به وجود آورد.در قیام 1370 / 1991 م. شیعیان عراق، میل به تأسیس حکومت اسلامی در رادیو صدای انقلاب عراق به گوش می‏رسید.

3ـ برخی از حرکت های دیگر اسلامی، خویش را از دایره تنگ ناسیونالیسم خارج کرده و خواهان برپایی یک نظام اسلامی برپایه امت واحد مسلمان از خلیج فارس تا اقیانوس اطلس شده‏اند. (مانند رابط الدعوه‏الاسلامیه در الجزایر) و یا این که بر اساس اصل ولایت فقیه و قبول آن، از رهبری انقلاب اسلامی ایران پیروی می‏کنند. این گروه‏ها خود، دوگونه‏اند دسته‏ای که از لحاظ عقیدتی و مذهبی خود را مقلد رهبری انقلاب اسلامی ایران می‏دانند(مانند جنبش امل در لبنان) و دسته‏ای که هم از لحاظ سیاسی و هم مذهبی از رهبری انقلاب اسلامی ایران تبعیت می‏کنند(مانند جنبش حزب‏الله لبنان).

گروه‏ها و سازمانهای اسلامی مذکور، برای نیل به یک نظام مبتنی بر اسلام، شیوه و روش های مختلفی را در پیش گرفته‏اند. برخی تنها از طریق اقدام قهرآمیز و مسلحانه(مانند حزب‏الله حجاز) و (جنبش آزادیبخش بحرین) در صدد نابودکردن رژیم حاکم هستند. در نقطه مقابل، گروه‏هایی قرار دارند که شرایط فعلی را برای دست زدن به اقدامات مسلحانه مساعد نمی‏دانند و با توسل به شیوه‏های مسالمت‏آمیز از قبیل شرکت در انتخابات پارلمانی در پی تغییر نظام موجود هستند (مانند حزب اسلام گرای رفاه). اما گروه‏های دیگری هم وجود دارند که به هر دو روش پایبندند، جنبش حزب‏الله نمونه‏ای از این گروه است که در مصاف با اسرائیل و حکومت مارونی لبنان و به منظور استقرار حکومت اسلامی به دو روش متمایز و در عین حال مکمل هم؛ یعنی جنگ با اسرائیل و شرکت در انتخابات مجلس روی آورده است.

برخی از گروه‏های اسلامی سیاسی، تولد و موجودیت خود را مدیون انقلاب اسلامی‏ می دانند. این گروه‏ها خود بر دو دسته‏اند: دسته‏ای که از یک جنبش اسلامی غیرفعال پیشین منشعب شده‏اند (مانند امل اسلامی از جنبش امل و جنبش جهاد اسلامی از اخوان‏المسلمین فلسطین؛ در واقع بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نخستین مرکز جهاداسلامی فلسطین در نوار پدید آمد.) و دسته‏ای که وابسته به جنبشی و گروهی نبوده‏اند، بلکه موجود و پدیده‏ای جدیدند. (مانند نهضت اجرای فقه جعفری پاکستان)اگر چه دسته اخیر بیش از دسته نخست، مدافع و متأثر از انقلاب اسلامی است، اما همه این گروه‏ها در دفاع از انقلاب اسلامی ایران، پیروی از رهبری آن و نیز الگو قراردادن آن اشتراک نظر دارند.

بعضی دیگر از گروه‏ها و جنبش‏های سیاسی اسلامی به تأثیر از تجدید حیات اسلام که از ثمرات انقلاب اسلامی ایران در قرن اخیر است، از حالت رکود، رخوت و انفعال خارج شده‏اند و با نیرو و سازماندهی جدیدی، به مبارزه نظامی و سیاسی علیه حکومت و دولت های حاکم پرداخته‏اند؛ مثلاً حرکت اسلامی در دانشگاه‏های النجاعع، بیرزیت، غزه، بیت‏المقدس و الخلیل، به نحو چشمگیری پس از انقلاب اسلامی گسترش و توسعه یافت و یا فعالیت گروه جماعة‏المسلمین که حضوری محدود در نوار غزه داشت، در پی انقلاب اسلامی ایران و نیز به دنبال احکام صادره از سوی دادگاه نظامی رامله علیه اعضای آن، افزایش پیدا کرد. بخشی از این گروه‏ها، تنها به افزایش حجم فعالیت های خود اقدام کرده‏اند و در روند مبارزه به شیوه‏های مسالمت‏آمیز توجه دارند. بخشی دیگر بر شدت و حجم تلاش های ضد دولتی خود افزوده‏اند و با تکیه بر روشهای مسلحانه در صدد نابودی رژیمهای حاکم هستند. سازمان انقلاب اسلامی جزیرة‏العرب از گروه نخست و جبهه اسلامی سوریه از گروه دوم محسوب می‏شوند.

انقلاب اسلامی ایران در تحرک سیاسی آن دسته از جنبش‏های به ظاهر اسلامی که هیچ‏گونه و یا کمترین علقه‏ای به انقلاب اسلامی ندارند هم، به شکل دیگری مؤثر بوده است.این گروه‏ها که با تولد انقلاب اسلامی و به منظور مقابله با آن متولد شده و یا گسترش یافته‏اند، با کمک دولت ها و اشخاص مخالف انقلاب اسلامی و بویژه با پشتیبانی و حمایت مالی دولت هایی چون دولت پادشاهی عربستان سعودی شکل گرفته‏اند. وهابیت در پاکستان، «ساف» در فلسطین اشغالی و سازمان پیکار اسلامی در عراق، نمونه‏هایی از این گروه‏ها به شمار می‏روند. به همین جهت، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، صف اسلام سازشکار (اسلام آمریکایی)از صف اسلام ناب محمدی(ص) کاملاً جدا شده است. از این رو، کشورهای عربی مسلمان برای جلوگیری از ظهور قیام مردمی متأثر از انقلاب اسلامی، تلاش زیادی را برای بهبود بخشیدن به وضع اقتصادی و تظاهر به اسلام آغاز کرده‏اند.

برخی از گروه‏های اسلامی در جهان تسنن و تشیّع به صورت آشکار هراسی از مخالفت با دولت های نامشروع ندارند و به احادیثی که اطاعت از حاکم اسلامی را در هر شرایط لازم دانسته، چندان توجهی نمی‏کنند، بلکه خواهان استقرار حکومت اسلامی و یا نظام مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در کشورشان شده‏اند.

انقلاب اسلامی، نقشی را که علما می‏توانند در جهاد در راه خدا، بر عهده بگیرند، به خوبی نشان داده است. همانند انقلاب اسلامی، علمایی که در خارج از ایران به سر می‏برند و از فعالیت های نهضت اسلامی در مناطق خویش حمایت کرده‏اند، احترام بیشتری کسب نموده‏اند. اکنون جوانان انقلابی برای گرفتن رهنمود، به سوی علما روی آورده‏اند. به علاوه، با علاقه‏مند شدن روز افزون جوانان انقلابی جهت فراگیری علم به طریق سنتی اسلامی، جوانه‏های نسل جدیدی از علمای آینده که انقلابی‏تر خواهند بود، بتدریج پدیدار گردیده است.

به هر روی، در بیشتر کشورهای اسلامی، دانشجویان و جوانان به عنوان سربازان انقلاب محسوب می‏شوند. شاه ایران، قبل از مرگ اعتراف کرد که یکی از بزرگترین اشتباهاتش این بود که اجازه داد، دانشجویان جوان به انقلاب بپیوندند، و این حرکتی است که الان به تأثیر از انقلاب اسلامی، در خارج از ایران پدید آمده و حکام قادر به جلوگیری از آن نیستند. در واقع، امروزه دانشگاه‏ها و مدارس عالی در سرتاسر جهان اسلام، مرکز فعالیت های نهضت اسلامی است.

 

منبع:سایت تبیان

دسته ها :
پنج شنبه دهم 11 1387 21:55

 

مقدمه

اقبال لاهوری در کتاب فلسفه خودی پیش‏بینی می‏کند که تهران در آینده قرارگاه مسلمانان خواهد شد. همین طور هم شد و پس از انقلاب اسلامی، ایران به صورت ام‏القرای اسلام در آمد. حتی ایران می‏تواند به علت موقعیت منحصر به فرد، منابع عظیم و بی‏پایان انرژی، ابزار فرهنگی و اعتقادی نیرومند پا را از این فراتر گذارد و به مرکز سامان‏دهی تمدن نوین اسلامی درآید؛ زیرا انقلاب اسلامی ایران، در پیدایش، در کیفیت مبارزه و در انگیزه... از سایر انقلاب‌ها جداست، و از این رو، می‏تواند در پیامدها و دستاوردها نیز، متمایز و پیشروتر از سایر انقلاب‌ها باشد و البته این ویژگی‌ها، ریشه در دین و باورهای برخاسته از مذهب دارد. به عبارت دیگر، این انقلاب بر آمده از مذهب، به احیای دین و تجدید حیات اسلام در ایران و جهان مدد رساند که یکی از ابعاد آن، تولد و تداوم بخشی به حیات جنبش‏های سیاسی اسلامی معاصر در دو دهه اخیر است. به این دلیل، چند سؤال در این‏باره پیش روی ماست، از جمله:

1 ـ چرا انقلاب اسلامی ایران بر جنبش‏های سیاسی اسلامی معاصر تأثیر گذاشت ؟

2 ـ انقلاب‏اسلامی‏ایران، چه تأثیراتی بر حرکت‌های سیاسی‏اسلامی‏معاصرگذاشت؟

3 ـ میزان تأثیرگذاری انقلاب اسلامی بر نهضت‏های سیاسی اسلامی چقدر است ؟

بسترهای تأثیرپذیری جنبش‏های اسلامی از انقلاب اسلامی

در پاسخ به این سؤال که چرا انقلاب اسلامی ایران بر جنبش‏های سیاسی اسلامی معاصر تأثیر گذاشت می‏توان به موارد مشترک فراوان موجود بین انقلاب اسلامی ایران و آن جنبش‏ها اشاره کرد. از این وجوه یا زمینه‏های مشترک که از آنها به عنوان عوامل همگرایی یا عناصر همسویی و همرنگی نیز می‏توان یاد کرد، می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

معنای صدور انقلاب ما، این است که همه ملتها بیدار شوند و همه دولت‏ها بیدار بشوند و خودشان را از این گرفتاری هایی که دارند...نجات بدهند.

1 ـ ایده واحد: از آنجا که انقلاب اسلامی ایران، یک انقلاب اسلامی است، همانند هر جنبش اسلامی دیگر، بر پایه وحدانیت خدا (لااله‏الاالله) و رسالت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله (اشهدان‏محمدارسول‏الله) بنا شده است، کعبه را قبله آمال و آرزوهای معنوی خود می‏داند، قرآن را کلام خداوند سبحان و آن را منجی بشریت گمراه تلقی می‏کند، و به دنیای پس از مرگ و قبل از آن، به صلح، برادری و برابری ایمان دارد همانگونه که امام خمینی رحمه‏الله فرمود:

«در کلمه توحید که مشترک بین همه است، در مصالح اسلامی که مشترک بین همه است، با هم توحید کلمه کنید.»

البته ویژگی کاریزمایی امام خمینی(ره) و مواضع ضداستعماری ایشان که بیشتر مسلمانان جهان بر آن اتفاق نظر دارند را می‏توان بر تأثیر متقابل انقلاب اسلامی و جنبش‏های اسلامی افزود.

2 ـ دشمن یکسان: انقلاب اسلامی و جنبش‏های اسلامی دارای دشمن مشترکند. این دشمن مشترک که همان استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا(شیطان بزرگ) و اسرائیل(غده سرطانی) است، همانند کفار قریش، مغولان وحشی،صلیبیون‏مسیحی، استعمارگران اروپایی و صربهای نژادپرست و... کیان اسلام را تهدید می‏کند، در حالی که انقلاب اسلامی با طرح شعار «نه شرقی و نه غربی» عَلَم مبارزه علیه دشمن مشترک جهان اسلام را به دوش گرفته است. امام خمینی رحمه‏الله در این باره فرمود:

«دشمن مشترک ما که امروز اسرائیل و آمریکا و امثال اینهاست که می‏خواهند حیثیت ما را از بین ببرند، و ما را تحت ستم دوباره قرار بدهند، این دشمن مشترک را دفع کنید.»

در عرصه درونی نیز، مسلمانان دشمن مشترکی دارند، این دشمن مشترک، عقب‏ماندگی است و همین مسأله است که تمامی کشورهای جهان اسلام را در سطح کشورهای جهان سوم باقی نگاه داشته است.

3 ـ آرمان مشترک :انقلاب اسلامی ایران و جنبش‏های اسلامی معاصر، خواهان برچیده شدن ظلم و فساد و اجرای قوانین اسلام و استقرار حکومت اسلامی در جامعه مسلمانان و به اهتزاز در آوردن پرچم لااله‏الاالله در سراسر جهان از طریق نفی قدرت‌ها و تکیه بر قدرت لایزال الهی و توده‏های مردمند. به سخن امام خمینی(ره)، در این مورد توجه کنید:

«همه در میدان باشند، با هم باشند، ما می‏خواهیم اسلام را حفظ بکنیم، با کناره‏گیری نمی‏شود حفظ کرد، خیال نکنید که با کناره‏گیری تکلیف از شما سلب می‏شود.»

البته برخی از جنبش‏های سیاسی اسلامی، تنها خواستار عمل به احکام اسلام در کشورهای خود و برخی نیز در پی تشکیل یک حکومت مستقل، بدون تاکید بر شکل اسلامی حکومت هستند. از این رو، می‏توان گفت جنبش‏های اسلامی معاصر حیات خود را مدیون انقلاب اسلامی‏اند؛ زیرا انقلاب اسلامی به اسلام و مسلمانان حیاتی تازه بخشید، آنها را از عزلت و حقارت نجات داد، بر ناتوانی مارکسیسم، لیبرالیسم و ناسیونالیسم در اداره و هدایت مسلمانان مهر تایید زد و اسلام را به عنوان تنها راه حل برای زندگی سیاسی مسلمین مطرح ساخت. شیخ عبدالعزیز عوده، روحانی برجسته فلسطین گفته است:

«انقلاب خمینی رحمه‏الله ، مهم‌ترین و جدی‌ترین تلاش در بیدارسازی اسلامی...ملت های مسلمان بود.»

در عرصه درونی نیز، مسلمانان دشمن مشترکی دارند، این دشمن مشترک، عقب‏ماندگی است و همین مسأله است که تمامی کشورهای جهان اسلام را در سطح کشورهای جهان سوم باقی نگاه داشته است.

بنابراین، موجودیت و هستی سیاسی جنبش‏های سیاسی اسلامی به انقلاب اسلامی وابسته است. این امر زمینه‏های لازم برای تأثیرپذیری جنبش‏های اسلامی از انقلاب اسلامی را فراهم آورده است.

4ـ وحدت‏گرایی : تأکید انقلاب اسلامی و رهبری آن بر لزوم وحدت همه قشرها و همه مذهب‌های اسلامی در نیل به پیروزی در صحنه داخلی و خارجی، زمینه دیگر گرایش جنبش‏های سیاسی اسلامی معاصر به سوی انقلاب اسلامی است؛ چون، انقلاب اسلامی با الگوپذیری از اسلام ناب محمدی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله هیچ تفاوتی بین مسلمانان سیاه و سفید، اروپایی و غیر اروپایی قائل نیست، بر جنبه‏های اختلاف برانگیز در بین مسلمین پای نمی‏فشارد، بلکه با ایجاد دارالتقریب فِرَق اسلامی، برپایی روز قدس، صدور فتوای امام خمینی(ره)علیه سلمان رشدی و برگزاری هفته وحدت و...در جهت اتحاد مسلمانان گام برداشته است. به همین دلیل، طیف گسترده‏ای از گروه‏های غیرشیعی و حتی جنبش‏های آزادی‏بخش غیراسلامی، انقلاب اسلامی ایران را الگو و اسوه خود قرار داده‏اند. بنابراین، جای شگفتی نیست که مسلمانان سنی مذهب فلسطینی به نام و یاد امام خمینی رحمه‏الله به عملیات شهادت طلبانه دست می‏زنند. مجیب‏الرحمان شامی، روزنامه‏نگار پاکستانی در این باره می‏گوید:

«تأثیر بزرگ دیگر امام این است که گر چه ایشان یک رهبر شیعه بودند...با این وجود مبلّغ جدایی نبودند، فریاد او برای اسلام بود.»

5 ـ مردم مداری : مردم‏گرایی انقلاب اسلامی، عاملی در گسترش انقلاب و پذیرش آن از سوی ملت‌های مسلمان بوده است. رهبری انقلاب 1357، بر این باور بود که باید به ملت‌ها بها داد نه به دولت‌ها.

همه آنچه که بین ایران انقلابی و جهان اسلام وجود دارد، وجوه مشترک نیست. بلکه اختلاف‌ها و دشواری‌هایی نیز در این باره به چشم می‏خورد. از جمله:

الف) تشیع امامیه: نسبت شیعیان به کل مسلمانان جهان، ده درصد است. آنها بجز در ایران و سوریه، حاکم بر قدرت سیاسی نیستند، با این که در کشورهایی چون عراق و بحرین و احتمالاً در لبنان، اکثریت با شیعیان است. نوعی معارضه تاریخی بین شیعه و سنی وجود داشته و دارد. البته تضاد تسنن وهابی و نزدیکی تسنن سوری با انقلاب اسلامی بیشتر است و حتی تسنن متأثر از تصوف نیز، تضاد کمتری با شیعه دارد. سپاه صحابه در پاکستان و طالبان در افغانستان از مصادیق بارز مخالفین تشیع در جهان اسلامند. به هر روی، علی رغم وحدت‏خواهی و وحدت‏طلبی انقلاب ایران، تضاد اهل سنت با شیعه، بکلی از بین نرفته است.

ب) عرب و فارس : تعارض بین عرب و عجم، از آغاز ورود اسلام به ایران پدید آمد. بر پایه این تعارض، خلیفه دوم (عمر) سهم کمتری از بیت‏المال به ایرانیان مسلمان می‏داد و ایرانیان مسلمان با عنوان موالی شناخته می‏شدند که وضعیتی بین برده و آزاد بود. این تعارض، بعدها از سوی جریان‌هایی چون شعوبیه تشدید شد. عباسیان و امویان و نیز عثمانیان و صفویان،به نوعی دیگر این معارضه را دامن زدند و جنگ عراق علیه ایران به عنوان جنگ قادسیه یا مهم‌ترین جنگ بین مسلمانان و ساسانیان و در واقع بین ایرانیان و عرب‌ها توجیه می‏شد. به هر روی، آنان ایرانیان را مجوس می‏دانستند و بر این اساس، اعراب را برابر با اسلام و ایرانیان را مخالف با آن می‏دیدند.

ج) صدور انقلاب اسلامی: برخی از شعارها و پیام‌های انقلاب اسلامی، مثل این سخن امام رحمه‏الله «نهضت ما دارد توسعه پیدا می‏کند و می‏رود توی ملت‌ها...» از سوی برخی به منزله قصد ایران برای مداخله در سایر کشورها و براندازی نظام‌های سیاسی آنها تلقی شد. در حالی که، یک سال بعد از این سخن ، امام فرمود:

«صدور با سرنیزه، صدور نیست. صدور آن وقتی است که اسلام، حقایق اسلام، اخلاق اسلامی، اخلاق انسانی، این‏ها رشد پیدا کند.»

ایشان در جای دیگر فرمود:

«معنای صدور انقلاب ما، این است که همه ملتها بیدار شوند و همه دولت‏ها بیدار بشوند و خودشان را از این گرفتاری هایی که دارند...نجات بدهند.»

در مجموع، علی‏رغم همه دشواری‌هایی که برای برقراری روابط ایران انقلابی و جهان اسلام و تأثیرپذیری متقابل آن دو وجود دارد، ولی وجوه مشترک آن دو، بسیار بیشتر است.

منبع:سایت تبیان

دسته ها :
پنج شنبه دهم 11 1387 21:55

علی شهبازی محافظ شاه در مورد جابه جایی اقامتگاه شاه از کاخ داخل شهر به کاخ نیاوران و غارت آثار تاریخی و عتیقه جات آن توسط فرح پهلوی می گوید:

«تمام مبلمان کاخها از فرانسه آورده شد.هر چه وسایل قدیمی و عتیقه بود و نخست وزیر در کاخ جهان نما نگهداری کرده بود؛ بعد از ساخته شدن کاخ، برای تزیین آوردند. ولی علیاحضرت همه آنها را تحویل آقای بوشهری و مادموازل ژوئل و مادرش داد تا برای استفاده در آپارتمان های خودشان در پاریس به وسیله هواپیماهای نیروی هوایی به آنجا ببرند و لوازم مورد نیاز کاخها را با قیمتهای بسیار زیاد، وارد کاخ کنند ... »

علی شهبازی، محافظ شاه. 1/246

منبع:سایت تبیان

دسته ها :
پنج شنبه دهم 11 1387 21:50

گزارش وارده از موزه‌ی عبرت
به روایت یک زندانی سیاسی زن

 


چلّه تابستان است، اما من سردم شده، تمام تنم می‌لرزد. نمی‌دانم مرا کجا می‌برند. روی سرم روپوش مانندی را انداخته‌اند و من فقط جلوی پاهایم را می‌بینم، حس می‌کنم ذهنم کنده شده است. صداهای اطراف مثل هوهوی باد، توی گوشم می‌پیچند. «زودتر ببرش.»، «وانستا اینجا.» «بده‌اش دست افسر نگهبان.» صدای همه‌شان مثل نظامی‌ها، خشک و خشن است و جملاتشان دستوری و کوتاه! یک‌مرتبه دلم برای صدای آرام مادر تنگ می‌شود که از گل نازک‌تر نمی‌گوید، «وروجک! یه ذره پتو تو بکش او طرف. اومده وسط سفره!» با عجله کتاب را زیر متکا پنهان می‌کنم. باز همان صدای مهربان، این بار با کمی نگرانی، «نمی خواد قایمش کنی. دیدمش!» چرا نمی‌توانم فکر کنم؟ به قول استاد «سلول‌های خاکستری مغز؟ تعطیل!» چرا ذهنم تعطیل شده؟ شروع می‌کنم به شمردن قدم‌هایم، باید کاری کنم. باید جلوی تعطیلی سلول‌های خاکتسری را بگیرم، یک ... دو ... سه ... آن که مرا می‌برد چنان فریادی می‌زند که «چهار» یادم می‌رود و یک‌هوته دلم خالی می‌شود... «خدایا! بدجوری ترسیده‌ام!» زیرلب تکرارمی‌کنم، « امّن یجیب المضطر ...» باقیش یادم نمی‌آید... می‌ترسم... دوباره شروع می‌کنم، «امّن یجیب المضطر...» و یادم می‌آید «و اذا دعاه و یکشف السوء». خوشحال می‌شوم، قند توی دلم آب می‌شود. در عمرم امّن یجیب را این طوری نخوانده‌ام.

 


خانم! شما حالتون خوبه؟

برمی‌گردم. بچه‌های مدرسه را آورده‌اند تماشا. مثل عنکبوت به نرده‌های طبقه 2 چسبیده‌ام، بوی خون توی دماغم پیچیده. راهنما با تعجب نگاهم می‌کند. مطمئنین؟ سرم را تکان می‌دهم که یعنی مطمئنم... اما مطمئن نیستم... بوی خون بدجوری توی دماغم پیچیده... بیخ موهایم درد گرفته... سرم به دوار افتاده ... دایره... دایره... دایره... آن کسی که این بنا را ساخته، می‌دانسته که چقدر به درد به «دور افتادن» می‌خورد. درد می‌رود... تاریکی می‌رود... سرما می‌رود... اما دو چیز باقی می‌مانند: جیغ دردناک آنهایی که در ناکجائی، در این بازداشتگاه شکنجه می‌شوند و دواری که تا دم قبر همراهت می‌آید.

 

 


اسمت چیه؟

فکر می‌کنم. هیچ کارت‌ شناسائی و ردی همراهم نبوده، پس قطعاً نمی‌دانند اسمم چیست یا اهل کدام فرقه و قبیله هستم. مکث می‌کنم، کفر افسر نگهبان درمی‌آید. آن وقت شب، باید پیش زن و بچه‌اش می‌بود لابد، نه در مقابل چشم دختر چشم سفیدی که در شرایط عادی هم اسمش یادش نمی‌ماند.

«سهیلا!»

می‌نویسد:

«سهیلا چی؟»

مرض دارم، می‌گویم:

«هرچی شما بخواین ...» مکث می‌کنم، نگاهی به سرشانه‌هایش می‌اندازم، به عادت این دو سال سربازی لعنتی... ادامه می‌دهم، «تیمسار!» خوشش می‌آید. هر چند به روی خودش نمی‌آورد:

«سهیلا چی؟»

سهیلا که اینجا نیست که غصّه‌اش را بخورم. من ماندم که بروم سربازی، او رفت که خانم دکتر شود. دکترای جغرافیای سیاسی! مسخره! نوربخش خیابانی... خودش می‌گفت بیابانی... و می‌خندیدیم. گفتم: «بیابانی!»

نگاهم کرد.

«مطمئنی؟»

«تقریباً!»

از خودم پرسیدم، «اینم شد فامیل؟» و خودم جواب دادم، «چه اشکالی داره؟» وقتی قراره خودت نباشی، چه فرقی می‌کنه کی باشی؟» همیشه همین‌جور هستم. وقتی می‌ترسم، لودگیم گل می‌کند. ترسیده‌ام، به شدت، برای همین لودگی می‌کنم و خنده‌ام می‌گیرد. با عصبانیت می‌گوید:

«چهار تا چک ولگد که خوردی، خندیدن یادت می‌ره.»

به کسی که مرا همراهی می‌کند، می‌گویم:

«شما نیا! می‌خواهم ببینم می‌تونم گشت بزنم توی بند یا نه؟» راهرو تاریک است. هنوز راهنما نیامده که چراغ‌ها را روشن کند. همه بدنم دارد می‌لرزد. یخ کرده‌ام. چشم‌هایم را می‌بندم... سر و صدای هولناکی توی گوشم می‌پیچد... سال‌ها گذشته است... همه‌چیز مثل غبار توی سرم می‌گردد، دوار! دوار! دوار! سردرد! سردرد! سردرد!

دوباره تکرار می‌کنم:

«شما نیا!»

از خدا می‌خواهد. می‌گوید:

«باشه!»

 

چشم‌هایم رامی‌بندم. پایم ‌گیر می‌کند به آهن بیست و پنج سانتی ورودی. درد عجیبی می‌پیچد توی زانوهایم، اما این بار، با چشم‌های باز دیدم که کجا می‌روم. وارد راهرو می‌شود... می‌شمرم... یک ... دو ... سه ... تا بیست مشکلی ندارم، بعد یک‌مرتبه مغزم قاتی می‌کند، بیست بود یا بیست و یک؟» برمی‌گردم، از اول راهرو، دوباره می‌شمرم... چشم‌هایم را باز می‌کنم... «این بود یا اون؟ لعنتی! این بود یا اون؟ یعنی مگه چقدر گیج بوده‌ام اون روزها؟» توی اتاقک‌ها سرک می‌کشم. چه شیک شده اینجا! نه بوی تعفنی، نه سری... نه صدائی ... یک عالمه هوای تازه! و نور ... نور اندک پنجره‌ها ... عجب بهشتی شده ... هوس می‌کنم فارغ از هیاهوی تهران بزرگ، روی گلیم تمیز آنجا بنشینم ... یک لیوان چای هم که بیاورند نورعلی نور! یک‌مرتبه حس می‌کنم بوران عجیبی از سوراخ پنجره می‌پیچد توی اتاقک و همه هستی مرا برمی‌دارد و با خودش می‌برد. صدای هولناکی از آن‌سوی زمان، توی گوشم فریاد می‌زند، «خیال کردی خیلی جیگرداری آره؟» سرم را به دیوار سلول تکیه می‌دهم و صدای هق هقم، بند را پر میکند. آن که همراهم بود و از خدا خواسته که توی بند نیاید، هراسان از این اتاق به آن اتاق سرک می‌کشید و صدایم می‌زند:

«حالتون خوبه؟»

اشک‌هایم را پاک می‌کنم، دنده‌ام پهن، باید حالم خوب باشد. لابد این همه سال در سکوت و دوار دردناک خود زنده مانده‌ام که حالم خوب باشد. خدا کند که دوار ... کابوس ... دست از سرم بردارد ... خدا کند که هول امروز، هول دیروز را بشوید و ببرد.

همه تنم درد می‌کند... خرد و خمیرم... یک پتوی نه چندان گرم... سلولی سرد... ترس؟ نه نمی‌ترسم... از آستانه ترس عبور کرده‌ام... حالا در سرزمین دردسیر می‌کنم... اگر مادر می‌دید دخترش را که چه‌جور جای سالمی توی تنش نمانده است... اگر «ناز پرورد تنعّم» خودش را می‌دید که تا می‌گفتند بالای چشمت ابرو، فشارخونش می‌آمد روی شش و رنگش می‌شد مثل گچ... یعنی حالا مادر چه کار می‌کند؟ لابد نشسته و سوره والفجر را می‌خواند... همانی را که عاشقش بود... راضیه مرضیه را ... خودم را مچاله می‌کنم کنار دیوار ... این‌جوری، هم دردم کمتر می‌شود هم سرما... به موهای سفید مادر فکر می‌کنم و به خیالبافی‌های زهره گوش می‌دهم که شش سالی از من بزرگتر است و گمان می‌کند آمریکا حلوا خیر می‌کنند، «سربازیت که تموم شد، یه ویزای تحصیلی می‌گیری می‌ری اونجا! مگه چی‌ات از سهیلا کمتره؟» مادر توی فنجان کمر باریک لب طلایی چائی می‌ریزد، شکر پنیر را بر می‌دارد، مزمزه می‌کند و آرام می‌خورد، «لازم نکرده! وروجک هیچ جا نمی‌ره... می‌مونه همین‌جا پیش خودم!» قند توی دلم آب می‌کنند. به خودم می‌گویم، «معلومه که می‌مونم اینجا!» نگاهی به اطراف می‌اندازم «اینجا! قراره چقدر بمونم اینجا؟ یعنی حالا همکارهام به خود شون چی می‌گن؟ نمی‌گن یک‌هوچی شد که غیبش زد؟» به این چیزها فکر نمی‌کنم، باید شندر غاز توانی را که برایم مانده است، روی یک چیز متمرکز کنم؛ حرف نزدن!

 

چه فحش‌های آب نکشیده پاکیزه‌ای! یک وقت‌ها که مرتضی به خانه می‌آمد و چهار تا حرف پرت و پلا که توی زمین بازی یاد گرفته بود، می‌زد، مادر کفرش درمی‌آمد که، «این مزخرفات چیه؟» کوچکتر که بودیم خیلی که حریف‌‌مان نمی‌شد، فحش که می‌دادیم، به اندازه نوک سوزن فلفل می‌ریخت توی دهنمان، گمان نمی‌کنم این مردکی که هم می‌زند و هم افاضات می‌کند، کارش با یک کیلو دو کیلو فلفل هم، درست شود! پدر و مادر و جد و آباد مرا می‌آورد جلوی رویم. «د حرف بزن حرومزاده!»

حس می کنم استخوان سالمی در تنم باقی نمانده است، اما لودگیم باز گل می‌کند، «این یکی به من نمی‌چسبه! هم بابام معلومه هم ننه‌‌ام!» کفرش بالا می‌آید و بدتر می‌زند، «آره، از نصف شب ول گشتن‌ات معلومه!» بد نیست. روزی اگر فرصت کنم، می‌توانم کتاب لغتی از اصیل‌ترین واژه‌های زبان شیرین فارسی بنویسم.

«شماها به جای مقدسی اومدین... در اینجا، بهترین زنان و مردان این کشور شکنجه شده‌ان تا شما با سرافرازی زندگی کنین.»

نگاهش می‌کنم، انصافاً از بهترین زن‌هایی است که به عمرم دیده‌ام و شوهرش از بهترین مردها... بدترین شکنجه‌ها را به جان خریدند و امروز، به اندازه یک احوالپرسی ساده هم، از کسی توقع ندارند. می‌پرسد، «تو سردت نیست؟»

می‌گویم:

«چرا! این لعنتی انگار از بیرون سردتره!»

می‌خندد:

«نه... اشکال از منه ... شایدم‌ از تو!»

دست سردش را در دستم می‌گیرم. بچه‌های مدرسه، مشتاقانه به او نگاه می‌کنند که با لحنی مهربان، برایشان از حسینی می‌گوید و از آپولو و انواع و اقسام کابل‌ها. متواضعانه می‌گوید، «من جون نداشتم... دو رشته کابل بس‌ام بود که از حال برم!» بچه‌ها مات و مبهوتند. او که می‌خندد، آنها هم می‌خندند. آرام به من می‌گوید، «آپولو که این‌طوری نبود. گنده‌تر بود و بالای تخت‌ آویزون می‌کردن. درست نساختنش.» می‌گویم، «سخت نگیرین! آدم‌هایی که آپولو نصیبشون شد، باید سردرد می‌گرفتند که گرفتند!» راهنما بسیار سعی می‌کند که به بچه‌ها حالی کند که به حضرت عباس این بلاها را بر سر زندانی‌ها می‌آوردند، ولی از قیافه آنها معلوم است که باور نکرده‌اند، اما خانم همراهم که حرف‌ می‌زند، باور می‌کنند، از بس صمیمی است و از بس که بچه‌ها را دوست دارد. یواشکی می‌گوید، «اون یکی چقدر شبیه پسر شهید منه!»

دلم از درد مچاله می‌شود. انگار آن همه شکنجه‌ای که شده، در مقابل درد خاطره پسرنازنینش در جبهه شهید شده است، پشیزی نمی‌ارزد. یادم می‌رود که با دیدن نرده‌های بند، دوار می‌آید و سردرد و بوی خون! خجالت می‌کشم که اسمش را بگذارم درد!

پسرم که خودش را وسط محصل‌ها جا زده می‌پرسد، «حسینی واقعاً هیکلش همین اندازه بود؟ با همین کله کوچیک؟» راهنما می‌گوید، «بله... خود خوشه!» پسرم غر می‌زند، «چه بد هیبته!» خانم همراهم می‌گوید، «این که چیزی نیست. خودش گوریلی بود! صداش که بلند می‌شد، تن همه مون می‌لرزید. صدای پاهاش کافی بود تا آدم مرگ رو پیش چشم‌ش ببینه.»

آقائی که از جلوی موزه غر زده بود که، «مگه توی اسلام، مجسمه ساختن، گناه نیست؟» کم کم داشت از صرافت سوال عالمانه خودش می‌افتاد و در میان وسایل شکنجه قرون وسطائی، افاضات اسلام‌شناسی‌اش را فراموش می‌کرد، طوری که از اتاق آرش بیرون نیامده بودیم که خودش را رساند کنج حیاط و حالا گریه نکن کی گریه بکن! خانم همراهم لبخندی زد و پرسید، «چه‌اش شد بیچاره؟» گفتم، «حرف‌های شما کارش رو ساخت!»

می‌پرسد:

«می‌خوای بریم بند منو ببینی؟»

می‌گویم:

«بله که می‌خوام.»

 

از میان تابلوهای عکسی که به دیوار زده‌اند می‌گذریم... آشنا و غیر‌آشنا! بریده و نبریده! آنهایی که فشارهای هولناک را تاب آوردند و رفتند، آنهایی که تا انقلاب تاب آورند و بعد بریدند... اتاقش را نشانم می‌دهد. اتاقی که حالا تندیس دکتر شریعتی را در آن گذاشته‌اند... نگاهش می‌کنم... دکتر را می‌گویم... «حرف‌هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی‌گوییم و حرف‌هایی است برای نگفتن و ارزش هر انسانی به حرف‌هایی است که برای نگفتن دارد.» خانم همراهم می‌گوید، «توی زندون، اونایی که ادعا می‌کردن از دکتر چیز یاد گرفته‌ان، زود می‌بریدن.» جواب نمی‌دهم. توی دلم می‌گویم، «لابد!»

فریاد می‌زند:

«شما کمونیست‌های بی‌پدر و مادر! شماها می‌خواین مملکت رو بفروشین به بلشویک‌ها! ارواح باباتون!»

زیرلب تکرار می‌کنم، «یا فاطمه‌زهرا!»

گمانم از همان روزها بود که دلم به شدت با فاطمه زهرا رفیق شد. قبلاً صدایش می‌زدم، ولی نه آن‌جور، گمانم از همان روزها یاد گرفتم که انسان چقدر حرف برای نگفتن دارد و ارزش او به همان حرف‌هاست.

صدایم زدند:

«سهیلا بیابانی! تو آزادی!»

پرسیدم:

«واسه‌چی؟»

هر که شنید، متحیر نگاهم کرد. یکی گفت:

«عقل از سرت پریده؟ برو تا پشیمون نشده‌ان!»

شهرغریبه بود... آدم‌ها غریبه‌تر... وقتی دیدمش... همانی را که خرت و پرت و اعلامیه‌ها را داده بود دستم ... گفتم که دلم را جا گذاشته‌ام ... خودم را جا گذاشته‌ام و لطف کند دیگر کاری به من نداشته باشد: «اوضاعشون ریخته به هم... نمی‌دونم چه‌جوری، اما هر کاری می‌تونی بکن...»

سرم درد می‌کند و دوار دست از سرم برنمی‌دارد. میراث ابدی! برایم مهم نبود ... سهیلا بیابانی بودم و همین کافی بود...

 

منبع:سایت تبیان

دسته ها :
پنج شنبه دهم 11 1387 21:50
X