• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    واژه :
طول عمر امام قائم (عج) را چگونه حل مىكنيد؟ [1]
مىپرسند: اكنون كه سال 1425 هجرى قمرى است با توجه به سال تولدامام قائم(عج) كه سال 255 بوده، 1170 سال از عمر آن حضرت گذشته است، آيا ممكن استشخصى اين قدر يا بيشتر عمر كند؟

پاسخ:
اين سؤال در طول تاريخ از زمان مرحوم صدوق(رحمه الله) بهبعد مطرح است و هم اكنون يكى از سؤالات مربوط به آنحضرت است.
ما وقتى كه از نظر دين و دانش ثابت كنيم كه عمر طولانىاين چنينى محال نيست، آنگاه مىگوئيم چه مانعى دارد خداوند متعال با آن قدرتلايزال خود شرايطى را در شخصى به وجود آورد كه هزاران سال يا بيشتر عمر كند؟

امّا از نظر دانش:
زيست شناسان مىگويند: اگر اختلالها و آسيبهايى كهبه انسان مىرسد و موجب كوتاهى عمر او مىشود رفع گردد، عمر او به 200سال خواهد رسيد.
بعضى مىگويند انسان بايد 300 سال عمر كند اين كهمىبينى 70 يا 80 سال عمر مىكند، بر اثر آنستكه عضوى از او فرسودهمىشود و به عضوهاى ديگر سرايت مىكند.([2]
و از آزمايشاتى كه دانشمندان، روى حشرات و سلولها وگياهان كردهاند نشان مىدهد كه گاهى عمر آنها را به صدها بلكه بههزارها برابر رساندهاند.
«يورى فيالكوف» استادپلى تكنيك «كيف» در شوروى سابقمىگويد: سلول كه سنگ اول و اصلى بناى جانداران مىباشد جاويد است وهرگز نمىميرد، مشروط بر اين كه غذا داشته باشد و سرما وگرماى شديد سببهلاكتش نشود.
وى اضافه مىكند: انسان بايد زنده و جاويد باشدهرگز از بين نرود زيرا سلولهاى تشكيل دهنده بدن او جاويد است.([3]

اما از نظر قرآن واحاديث:
از نظر دينى نه تنها هيچگونه دليلى بر انكار عمر طولانىدر افراد استثنائى نداريم، بلكه در تواريخ و روايات مذهبى مىخوانيم:ادريس(عليه السلام)و الياس(عليه السلام) و خضر(عليه السلام) و عيسى(عليه السلام)،هنوز زندهاند و همچنين حضرت لقمان(عليه السلام) و نوح(عليه السلام) وعاد(عليه السلام) و پيامبران ديگر، عمرهاى بسيار طولانى كردهاند، تا آنجا كهقرآن در آيه 4 سوره نمل درباره حضرت نوح(عليه السلام)مىگويد:
«نوح(عليه السلام) در ميان قوم خود هزار سال جز پنجاهسال (يعنى 950 سال) درنگ كرد.» و طبق روايات حضرت عاد 3500 سال عمر كرد.([4]
بنابراين چه مانعى دارد كه خداوند تمام علل پيرى وفرسودگى را به امام زمانش آموخته باشد و او با بكار گرفتن آن، عمر بسيار كند([5]وقتى كه اصل مسئله محال نبود، قدرت و اراده خداوند بقيه امور را درست خواهدكرد.
ضمناً بايد به اين نكته توجّه داشت كه استثنائها در جهاننمونههاى بسيار دارد مانند: كشف ماهيهاى 000/000/3 ساله و كشف 000/4 دانه ازيك بوته گندم، و كشف آبى كه يخ نمىزند و ... كه اينها همه حكايت از قدرتلايزال الهى مىكند و حاكى است كه اين طور نيست كه جهان هميشه در محور علل ومعلول طبيعى معمولى، بگردد، بلكه گاهى علل مافوق علل طبيعى در كار است، كه آن همكار خدا است، چنانكه قرآن كراراً مىفرمايد:
«بدانيد  حتماًخداوند بر هر چيز تواناست».([6]
توضيحبيشتر
در اينمقام ميخواهيم ببينيم: آيا دليلي عقلي يا برهاني علمي يا قانوني آزمايشي وصددرصد كلي وجود دارد كه ثابت كند طول عمر امري است محال و غير قابلوقوع، يا نه; چنين دليلي و چنين برهاني و چنين قانوني وجود ندارد؟ همچنين ببينيم:تجربهي بشري ـدر طول تاريخ بزرگ انسانـ چه حكم ميكند؟ آياطول عمر در هيچ مورد اتفاق نيفتاده است، يا اتفاق افتاده است؟
ميخواهيمبدانيم: طول عمر از نظر دلايل عقلي از نظر قوانين زيستشناسي و بيولوژيكي، ازنظر تجربهي بشري و واقعياتِ تاريخي، از نظر چگونگي نواميس و قوانين طبيعي واز نظر متفكران بزرگ و دانشمندان علوم چگونه است؟
بدانيم:درازْ عمري و وقوع آن، در همهي شرايط و احوال و نسبت به همهي اشخاص يكحكم كلي و قانون تخلفناپذير و قاعدهي بي استثناء دارد، يا نه؟ چنيننيست؟ و پس از اينها همه، آيا رابطهي طول عمر با قدرت الاهي چيست و چگونهاست؟ اينها مسائلي است كه در اين فصل به بيان آنها ميپردازيم.
الف ـدر زيست شناسي
ب ـ درقوانين طبيعي
ج ـقوانين طبيعي و انواع آن
دـ درتجربه تاريخي
هـ ـمعمرين
وـ درزندگي حاضر
زـچگونگي ارتباط ميان پيري و مرگ
ح ـاسرار تغذيه
الف ـ در زيستشناسي
زيستشناسانميگويند: عمر بشر اندازه و حد ثابتي ندارد. در طبيعت همهگونه عمر بودهاست و ممكن است باشد. وايْزْمن، عالم آلماني، ميگويد:
مرگلازمهي قوانين طبيعي نيست. و در عالم طبيعت، از عمر ابد گرفته تا عمريكلحظهاي همه نوعش هست. آنچه طبيعي و فطري است، عمر جاوداني و ابدياست. بنابراين، افسانهي عمر نهصدوشصتونه سالهيمِتوشِلح (متوشالح)[7]نه مردود عقل است و نه مردود علم. در همين دورهي ما ميزان طول عمر بالا رفتهاست، و دليلي ندارد كه از اين بالاتر هم نرود و يك روز نيايد كه بشر به عمر نهصدساله برسد[8].
پس بهنظر متخصصين طول عمر انسان به هر اندازه هم باشد، بر خلاف اصول علمي نيست; بلكهعلم آن را تأييد ميكند. تأييد طول عمر از نظر علم جديد تا جايي است كه دراين دورهي اخير درصدد برآمدهاند تا حد و مرز را از زندگي انسانبردارند و با پيدا كردن راه سالم نگاه داشتن سلولهاي بدن، بر طول عمرِ انسان سالهاييمديد بيفزايند[9].عدّهاي پا فراتر نهادهاند، و در راه تحصيل عمر جاوداني براي بشر (باپيدا كردن هورمونهاي مخصوص و استعمال آنها در انسان) به كوشش افتادهاند، وحتي ميتوانند تا حدودي جواني را به پيران فرتوت بازگردانند.
ب ـ در قوانين طبيعي
قوانينو نواميس طبيعت نيز بطلان طول عمر زياد را به ثبوت نميرساند.
اصولاًحكمهايي كه راجع به قوانين طبيعت داده ميشود، اغلب منشأ آنها جستجو وتحقيقات ناقص است; و محدود است به حدودِ ديد و درك و تجربهي اشخاص; نه شاملهمهي واقعيات وسيع طبيعت، در همهي موارد. علماي منطق ميگويند:«استقراي ناقص نميتواند دليل حكم كلي گردد»[10].به عنوان مثال: اگر ما در محيط زندگي خود درختاني ديدهايم كه تلقيح و بارورشدن آنها، در اثر عواملِ خارجي (از قبيل دخالت اشخاص) نبوده است، به صرف اين نميتوانيمبگوييم همهي درختان جهان اينسان است. زيرا كه ما يك يك درختانِ همه جاي جهانرا نديدهايم، و از چگونگيها و كيفيات همهي آنها آگاه نيستيم. ممكن استدر ميان آنچه ما نديدهايم و تجربه نكردهايم درختاني باشد كه عمل تلقيحدر آنها نياز به دخالت پرورشكاران و كشاورزان داشته باشد. پس هنگامي ميتوانيمدربارهي موضوعي حكمي كلي بدهيم، كه همهي موارد آن را ـمواردمعمولي و موارد نادر و غير طبيعي راـ رسيدگي كرده و احكام همه را شناختهباشيم.
همچنيناست قوانين زيستشناسي و معرفة الحيات. هنوز همهي اين قوانين و مواردشناخته نشده است، چه از جهت داخلهي علوم زيستي و زيستشناختي و چه ازجهت ارتباط مسائل اين علوم با علوم ديگر. چون در قلمرو علوم، مسائل ناشناخته بسياراست. و قوانين و كشفها و شناختهاي علوم، در تكميل و رد و اثبات مسائل يكديگر نقشدارد. و چه بسا قانونها و حقايقي در فيزيك، در آسمانشناسي، در شناخت انوارجوي و آثار آنها، در زيستشناسي، و... كشف شود، كه همه درچگونگي حيات انساني و مسائل زيستشناسي مؤثر باشد. كشفهايي تازه كه نظرياتِگذشته را عوض كرده است، فراوان اتفاق افتاده است. حيات و زيست انسان در روي زمينهنوز قوانين مجهول بسيار دارد و با وجود اين قوانين ناشناخته چگونه ميتواندربارهي مسائل متفاوت زيست در موارد كاملاً متفاوت به احكامي كلي وتخلفناپذير معتقد گشت؟ و چيزي را صددرصد ممكن و چيزي راصددرصد محال دانست؟
قوانينطبيعي و انواع آن
قانونهاييكه در طبيعت وجود دارد بطور كلي دو نوع است:
1 ـقوانين عام و ظاهر
2 ـقوانين خاص و مخفي
بخشنخست قانونهايي است كه در همه يا بيشتر افرادِ دسته يا صنفي كه قانون در آن يافت ميشود،جاري است; و با مطالعه و آزمايشهايي ـنه چندان دشوار و وسيع و طولانيـكشف ميشود.
بخش دومقانونهايي است كه در بعضي افراد، در بعضي شرايط، يافت ميشود. براي قوانيننوع دوم به نمونههاي بسياري ميتوان دست يافت در علوم طبيعي، درروانشناسي، در ستارهشناسي، در شيمي، و... و در اختلافاتگوناگوني كه حتي در افراد انسان ـكه از يك جنسندـ وجود دارد، در مثال:اختلاف در قوهي بينايي، اختلاف در قوهي شنوايي، اختلاف در نيرويحافظه، اختلاف در جاي قلب، ريه، كبد، طحال، و...
اينامور همه ثابت ميكند كه ممكن است در طبيعت بر خلاف آنچه متعارف بوده و درموارد بسيار ديده شده است، چيزهايي به وقوع برسد و براي قوانين متعارف استثناهايييافت گردد.
ج ـ در تجربهي تاريخي
واقعيتديگري كه در شناخت مسأله «طول عمر» و امكانِ آن بايد مورد نظر باشد، تجربهيتاريخ طولاني بشريت است; در ادوار و اعصار. اگر مسألهي درازْعمري درتاريخ زندگي بشر اتفاق افتاده باشد ـاگر چه در مواردي نه چندان بسيارـتكرار يافتنِ موارد يا مورد مشابه آن امري خواهد بود طبيعي و معقول و قابل تحقّق وقبول. فلاسفه ميگويند:
بهتريندليل، براي امكانِ چيزي واقع شدنِ آن چيز است.
نيازمندتوضيح نيست كه امكان وقوعي ناظر به «وقوعِ نوعي» است، نه «وقوعِ شخصي»; و دليل استبر صحّت امكانِ امثال و موارد ديگر.
همچنينروشن است كه نقل تاريخي بويژه نقل متواتر و نقل مشهور سبب يقين و باور ميگردد.ما به استناد نقل تاريخي قبول ميكنيم كه قرنها پيش در سرزمين ميهن عزيز ماحكيم يا وَخْشوري به نام زردشت پديد آمده است; يا خاندانهايي به نام اشكاني وساساني وجود داشتهاند. حتي انتساب آثاري را كه به آنان منسوب است، از طريقنقل تاريخي باور ميكنيم; با اينكه خود نه آنان را ديدهايم و نه پديدآمدن آن آثار را به دست خود آنان يا كارگران و كارگزاران ايشان مشاهدهكردهايم. ما اينها همه را از راه «نقلِ تاريخي» پذيرفتهايم. معلوماتِبشر دربارهي گذشته از همين طريق است[11].
نقلتاريخي يكي از راههاي حصول علم و يقين و يكي از مهمترين منابع اطلاعات بشر است. حتيدربارهي كساني مانند سعدي و حافظ كه تا اين اندازه مورد يقينند، آيا ما بجزاز راه نقل به وجود آنان علم پيدا كردهايم؟ آيا ما خود ديدهايم كه سعديو حافظي در جهان باشند و زندگي كنند و اين اشعار را بسرايند و خود بر اوراقيبنويسند؟
پس نقلتاريخي يكي از مهمترين منابع علم و اطلاع حتي اطلاعات يقيني انسانها در همهيعصرها و دورانهاست. و ما ميبينيم كه منابع نقل و كتب تاريخ، كسان بسياري از«مُعَمَّرين» را نام بردهاند و شرح نسب و احوال زندگي و فرزندان و حوادثحيات آنان را ثبت كردهاند[12];كساني كه عمرهايي بسيار دراز داشتهاند. اينگونه كسان هم در ميان مردمعادي بودهاند و هم در ميان مشاهير تاريخ و از جمله در ميان پيامبران. چنانكه«قرآن كريم» نيز عمر طولاني حضرت نوحـعليه السلامـ را بصراحتذكر فرموده است. پس مسألهي امكان عمر طولاني و تحقق يافتن آن در موارديمتعدد امري است كه از نظر وقوع خارجي و تحقّق عيني نيز مصداقهايي دارد و از نظرنقل تاريخي مسلم است و قطعي.
د ـ معمرين
مُعَمَّرين(و مُعَمَّرون)، جمع «مُعَمَّر» است، بر وزنِ «مكرّر» يعني: درازْزي، انسانِدراز عمر، «دراز زندگاني» كسي كه عمر دراز كرده است. اين كلمه در كتابهاي تاريخ و سيرهو اَنساب اصطلاح شده است. و اين به دليل داشتنِ مصاديق بسيار است.
آري! درمآخذ تاريخي و منابع معتبر نقل و استناد، كسانِ بسياري معرفي گشتهاند كهعمرهايي بس طولاني داشتهاند و روزگاراني دراز زيستهاند و بهارها وپاييزهايي بسيار ديدهاند; اينگونه كسان با عنوان «مُعَمَّرين» مشهورگشتهاند.
مورخانو پژوهشياني كه در صدد جمعآوري تواريخ و اخبار و احوال مردمان بودهاندو از سرگذشت انسانهاي پيشين ـو بويژه از قبايل و انساب در محيط عربيـآگاهيهاي فراوان گردآوردهاند، نمونههايي بسيار از مُعَمَّرين ودرازْزيان برشمردهاند. مورخان اين كسان را بخوبي شناساندهاند ونام و نشان، نسب و قبيله، سالهاي عمر، مكان زيست، شمارهي فرزندان، سفرها،برخوردها و ملاقاتهاي آنان، همه را ضبط كردهاند; و حتي كلمات و سخنان ووصايا (پندها و سفارشها) از ايشان نقل كردهاند.
اينكشماري از مورخان مورد اعتبار كه در كتابهاي خويش برخي از مُعَمَّرين را يادهكردهاند:
1 ـعبداللّهبن قُتَيبَه در كتاب المعارف.
2 ـ احمدبنيحيي بَلاذُري در كتاب اَنسابُ الاَشراف.
3 ـمحمّدبن جَرير طَبَري در كتاب تاريخُ الاُمَم والمُلوك.
4 ـ عليبنحسين مسعودي در كتاب مُرُوجُ الذَّهَب.
5 ـ ابوعبداللّه حمزهي اصفهاني در كتاب تاريخُ سِني مُلوكِ الاَرض.
6 ـ شيخصدوق در كتاب اِكمالُ الدّين.
7 ـ شيخطوسي در كتاب اَلغَيبَة.
8 ـابوالفرج ابن جَوزي در كتاب اَلمُنتَظَم في تاريخِ المُلوكِ.
9 ـعِزُّ الدّين ابن اَثير در كتاب الكامل في التّاريخ.
10 ـعِمادُ الدّين ابو الفِداء دمشقي در كتاب مختصر تاريخ البشر.
همچنينبرخي از مورخان به نوشتن كتابهايي ويژهي احوال مُعَمَّريندستيازيدهاند، مانند:
1 ـهِشامبنمحمّد سائب كَلبي نويسندهي كتاب المُعَمَّرين[13].
2 ـ ابوحاتم سَهلبن محمّد سجِسْتاني نويسندهي المُعَمَّرُونَ وَالوَصايا
عالمانو نويسندگان عصرهاي اخير و معاصر نيز با استناد به منابع پيشينيان به ذكر معمّرينپرداختهاند، مانند:
1 ـعلامهي مجلسي در بحارالانوار (ج 51).
2 ـسيّد اسماعيل عقيلي طبرسي در كفايةُ الموحّدين (ج3).
3 ـسيّد محسنِ امينِ عاملي در البرهان علي وجود صاحب الزّمان.
ازنويسندگان معاصر اخير نيز گروهي در كتابهاي خويش به يادكرد معمّرين مبادرتورزيدهاند، از جمله نويسندهي فاضل عراقي، علي محمّد علي دُخَيِّل، دركتاب پرمادهي «الامام المهدي».
در كتاباخير 223 تن از معمرين ـبر اساس مآخذ تاريخ و منابع نقل و استنادـشناسانده شدهاند، و ذكر نام و نشان و سالهاي عمر و شمار فرزندان و خصوصياتديگر آنان آمده است.
و خودتوجه داريم كه اين شمار بر پايهي مآخذ عربي است و تا آنجايي است كه اطلاعحاصل شده، و مربوط به بخشي از بشريت كه همان مناطق سكونت عرب است، يعني جاهايي كهتواريخ را بيشتر ضبط ميكردهاند و به علم انساب و روابط نژادي وقبيلهاي توجهي مخصوص داشتهاند. پس اگر اين پژوهش و آمارگيري و ثبت درديگر مناطق سكونتِ انسان جريان مييافت ـچه آنجاها كه تواريخيداشتهاند و چه مناطق بسياري كه تواريخ گذشتههاي دور آنان در دست نيستـشمار مُعَمَّرين به تعدادي بسيار بيش از آنچه هست ميرسيد.
البتهعمر بشر ـبطور معتاد و متعارفـ اندازهاي دارد معين و نوسانيمحدود. ليكن آنچه از طرح مسألهي «مُعَمَّرين» مقصود است، اين است كه نشانداده شود كه مقدار عمر دو جريان دارد:
1 ـجريان معمولي و متعارف كه در اغلب افراد انسان وجود داشته است و وجود دارد.
2 ـجريان نادرُ الوقوع و غير معمولي و استثنايي كه در پارهاي از افراد انسانوجود داشته است و وجود دارد. پس درازْعمري داراي يك قاعدهي قطعي وضابطهي كلي نيست و مواردي از آن قابل نفي نيست.
هـ ـ در زندگي حاضر
بجزتجربهي تاريخي و واقعيات گذشته و نقلهاي مكرر در روزگار معاصر و حال حاضرنيز نمونههايي از درازْعمري وقوع يافته است; درازْعمريي كه برخلاف ميزان متعارف است. در همين 50سال اخير در روزنامهها و مجلات داخليو خارجي موارد فراواني از عمرهاي نسبتاً طولاني و معرفي اشخاص مُعَمَّر و كهنسالديده شده است و شرح زندگاني، تصوير، شمارهي فرزندان و نوادگان و محل سكونتآنان درج گشته است.
من دراين باره قصد تتبع ندارم وگرنه نمونههاي مستند بسيار ميتوان ياد كرد.در برخي از كتابهاي و رسالههايي كه در موضوع حضرت مهديـارواحنافداهـ نوشتهاند، شماري از نمونههاي ياد شده را ذكر كردهاند.در اينجا فقط يك نمونه، از كتاب «شيعه چه ميگويد» ميآورم. عالم مجاهد،حاج شيخ مهدي سراج انصاري در كتاب ياد شده چنين آورده است:
لي چينكچيني، كه گراور عكس او را بيشتر مجلهها و روزنامههاي جهان و كشور چاپو منتشر نمودند و همه نوشتند كه اين مرد 252سال عمردارد... كساني كه «سالنامهي پارس» را دارند (سال 1311،بخش دوم، صفحه 100، چاپ تهران) ميتوانند عكس اين مرد را ببينند و شرح حال اورا بخوانند[14].
و ـ چگونگي ارتباطميان پيري و مرگ
هموارهچنين به نظر ميآيد كه ميان پيري و مرگ ارتباطي حتمي و قطعي وجود دارد; بهطوري كه به محض رسيدن عمر به مراحل بالا بايد صددرصد مرگ فرا برسد.اين تصور به دليل وضع جاري و عرف و عادت است. در زندگانيهاي معتاد بشري چنين استكه پيري (در حد متعارف از 80ـ90 سال تا 120) همراه با مرگ است; ليكناين وضع معتاد نميتواند دليل كليّت آن باشد. ميان «كليّت» و «عموميّت» فرقاست. كليّت آن است كه حتي يك مورد استثنا نداشته باشد. و ما ديديم كه در گذشته وحال ميان پيري متعارف و مرگ رابطهاي كلي نبوده است; بلكه در مواردي استثناپيش آمده است، پيري منجر به مرگ نگشته است; بلكه انسان سالخوردهي كهن سالهايسال ديگر نيز زندگي كرده است. و اين موارد متعدد هم بوده است. همچنين ميان طول عمرو پيري نيز رابطهاي چندان قطعي و كلي وجود ندارد; رابطهاي كه بياستثناباشد. در تحقيقات جديد نيز به اين مسائل اشاره شده است; چنانكه در يكي از منابعاطلاعاتي ميخوانيم:
لزوميندارد كه پير شدن را در همهي موارد يك «سير طبيعي» تلقي كرد. بهدنبالساليان دراز تحقيقات ژرف و گسترده، انجمن انژيولوژي آلمان فدرال، گزارش اميدبخشيبدينگونه منتشر كرد، كه اكنون ميتوان با اقدام بهنگام از پير شدن مغزجلوگيري كرد.
نيز درهمان منبع آمده است:
دكترمورتون، استاد روانپزشكي دانشگاه شيكاگو، در يك كنفرانس اعلام داشت كه مرگ انسانمدتها قبل از حادث شدن آن، در بدن انسان جايگزين ميشود، اما اين موضوعهيچگونه ارتباطي به سن اشخاص ندارد.
دراينجا خوب است اشاره كنم به بحث عميق و زيباي عالم و متفكر اسلامي شهيد، آيت اللّهسيّد محمّد باقر صدر، دربارهي مسائل مربوط به مهديـارواحنافداهـ، در رسالهي «بَحثٌ حَولَ المَهدي».
وي دراين رساله از جمله مباحثي دربارهي طول عمر مطرح ميكند و اين موضوع رااز نظر منطقيـفلسفي و از نظرِ علمي و از نظر عملي مورد گفتگو قرار ميدهدو آشكار ميكند كه امكان طول عمر علاوه بر نظرگاه فلسفي، از نظرگاهِ علمي نيزقابل قبول است. وي در همين بحث اشاره ميكند به دو نظريهي «سببيّت»، و«اِقتِران»، و عدم رابطهي ضروري ميان پديدهها ـبنابر نظريات علمجديدـ و امكان هرگونه استثنا و تخلف در قوانين علمي و استقرائي.
عالم ومتفكر شهيد سپس در خلال همين بحثها به مسألهاي ژرف و لطيف نيز اشاره ميكند،ميگويد:
نميدانم،آيا اين ـبواقعـ يك تصادف است كه دو تن فقط دو تن در تاريخ انسانبپاخيزند و عالم بشريت را از محتواي فاسد خود خالي كنند و سپس آن را از نوبسازند؟ و اين هر دو عمري دراز داشته باشند، بسيار درازتر از عمرهاي متعارف! يكينقش خود را در گذشتهي تاريخ ايفا كند، يعني: نوح پيغمبر كه قرآن كريم بصراحتميفرمايد كه 950سال در ميان قوم خود زيست. و پس از طوفان جهان بشريترا از نو بنا كرد. و ديگري نقش خود را در آيندهي تاريخ ايفا نمايد، يعني:مهدي، كه تا كنون بيش از 1000 سال در ميان قوم خود زيسته است. و او نيز به هنگامظهور خود جهان بشريّت را از نو بنا خواهد كرد.
ما كهطبق فرمودهي قرآن كريم نوح را با 1000 سال عمر ميپذيريم، چگونه مهديرا نپذيريم؟!
ز ـ اسرار تغذيه
واقعاين است كه علل مرگ و اسرار پيري مرموزتر از آن است كه بتوان دربارهيهمهي عوامل و مقتضيات و همهي موارد و مصداقهاي آن اطلاعي جزمي حاصلكرد. آنچه ما ميدانيم برخي از علل ـيا شبهعللـ مرگ است،همانگونه كه علل حيات نيز هنوز ناشناخته است.
يكي ازامور مهم در مقابله با پيري و مرگ تغذيه است. تغذيه داراي چگونگيها و انواعي است.استفاده از انوار خورشيد و كواكب ـو بويژه استفاده از انوار كواكب به طرقخاصـ در امر سلامت جسم و توانايي آن براي بقا تأثيرهايي عظيم دارد. بجزاشعهي خورشيد اشعهي ديگري نيز به ما ميرسد. دانستن چگونگياستفاده از انوار و اشعه در كار استوار ساختن نيروهاي بدني و سالم نگاهداري آنهاامري مهم و رازي عظيم است. مسألهي ديگر مسألهي ادويه و تركيباتآنهاست; چه گياهي و چه حيواني و چه كاني. در برخي از كانيها و كيفيت پروردن آنهافوايدي مهم نهفته است. گاه ممكن است درازْعمري مستند به رازها و چيزها وخوراكها و آبهاي موجود در طبيعت باشد. البته اگر كسي علم آن را داشته باشد.
بشر درگذشته مسافتها را با زحمت و مشقت بسيار و در مدتهايي دراز ميپيمود. امروز كهتوانسته است نيروهايي را در مخلوقات خدا و در عالم طبيعي بشناسد و به كار گيردمسافتهاي عظيم را در زماني بسيار اندك با راحتي و آسايش طي ميكند...
اگر صدسال پيش ميگفتند وسيلهاي تواند بود كه علاوه بر حجم سنگين خود500ـ600 انسان و بارها و وسائل آنان را حمل كند و با پرواز در هوا وسير از روي كوهها و هامونها و درياها در مدتي كوتاه از اين سوي كرهي خاك بهآن سوي كرهي خاك ببرد و هيچ اتصالي به زمين نداشته باشد; چه كسي بسادگي باورميكرد؟ اگر صد سال پيش بلكه پنجاه سال پيش از راديو، تلويزيون سفر به ماه وديگر كرات عكسبرداري از تهدريا عكسبرداري از كرات گفتگو با انسانِ پياده شدهدر ماه از زمين، راهنمايي خودرو و در ماه از زمين و امثال اين امور، سخن گفته ميشد،مردمان چه عكسالعملي نشان ميدادند. و امروز اين مسائل براي مردم عصرما عادي است و شگفتياي برنميانگيزد.
ما بايداز اين اتفاقات و اكتشافات تجربه بياموزيم و بر عرصهي ديد و درك خودبيفزاييم; و وسعت نيروهاي جهان و اسرار زمان را بپذيريم. انسان خردمند هيچگاهاسرار نامحدود جهان را محدود به آزمايشها و اطلاعات فعلي و وسايل كنوني نميكند;و خود را از شناخت وسيع جهان پهناور محروم نميسازد. در مطلبي كه سپس ازاستاد خود نقل ميكنم، اشاره شده است به اهميت «نور» در كار تغذيه و حفظ قوتو سلامت مزاج.
وقتيهمين مطلب را با يكي از پزشكان در ميان گذاشتم; او بر اهميت اين مطلب تأكيد كرد. وبا اظهار تعجب گفت: چگونه عالمي روحاني و دور از محيط آزمايشي به نور و اهميّت آندر امر تغذيه و تأثير آن در مزاج و بدن توجه كرده است; و به اين مطلب پيبردهاست؟
آري! آنپزشك تعجب كرد. و چه بسيار مطالب و حقايق مسلم بود كه آن عالم روحاني دور از محيطِآزمايشگاه ميدانست و صدها دانشمند تجربي و آزمايشگاهي از دانستن و پيبردنبه آن حقايق و مطالب محروم بودند و محروم هستند. اين محروميت به دليل همانمحدودانديشي و غروري است كه در برخي پديد ميآيد و سبب ميشود تا هر دريرا بر روي خود ببندند و در چهارچوبهي دانستنيهاي بسيار محدود خويش محبوسگردند. البته بايد ياد كرد كه بسياري از فرزانگانِ اين علوم به محدوديت ونارساييهاي علوم تجربي و آزمايشگاهي بصراحت اعتراف كردهاند. اين محدوديت درخود اين علوم نيز و كشفهايي كه پيوسته مسائل تازهاي مطرح ميسازد ودادههاي گذشته را مخدوش ميكند و مجهولات ديگري درپي ميآورد،بخوبي نمايان است.
بيان ديگري دربارهي امكان دراز عمري
برايامكانات درازْعمري، بيان ديگري در خور تقرير است، كه اينك از آموزگارِ بزرگِمعارف حَقّه، مُتَألِّهِ اخيرِ خراسان، حضرت شيخ مجتبي قزويني خراساني، نقل ميكنيم:وي ميگويد:
مطابققواعد فلسفه و حكمت، هر طبيعتي كه در عالم موجود شود، و قابل زياده و نقض باشد، بهمقتضاي اينكه طبيعت، كمال اقتضاي خود را طالب است، بايد فرد كامل از آن، موجودگردد. بر اين قاعده، مسائل فلسفي چندي پيريزي شده، كه از آنجمله است وجود فرد كاملدر بشر، كه از چنين فردي به «نبي» يا «حكيم» تعبير ميشود. مطابق اين قانونِمُبَرهَنِ فلسفي، مزاج و استعداد عمر و زندگي در بشر مراتبي دارد. و زندگي هزارسال يا دوهزار سال، يقيناً اقصي مراتب امكان زندگي نيست، بلكه بيش از اينهاهم امكان دارد.
قطع نظراز اين قانون طول عمر بعضي خلاف طبيعت نيست; زيرا واضح است كه زندگاني هر فرد بستگيدارد به صحت قواي مزاجي او; هر مقدار مزاج صحيح و قويتر باشد، مقتضي بقا بيشترخواهد بود. و توليد مزاج قوي در انسان و صحت آن به واسطهي موجوداتي از قبيلنور، آب، هوا، خاك، اغذيه، ادويه و غير اينهاست; و بقا و صلاح مزاج در هرآنيمحتاج به بدَلِ ما يَتَحَلَّل و حفظ اعتدال است. پس چه مانعي دارد اگر كسي در قوايروحي و علمي چنان قوي باشد كه به كيفيت توليد مزاج صحيح و قوي و حفظ آن و خصوصياتنافع و مضر مزاج و بدَلِ ما يَتَحَلَّل علم داشته باشد، كه بتواند مزاج خود را بهحد اعتدال نگاه دارد و به زندگاني خود بيشتر ادامه دهد. و امروز نيز بسياري ازدانشمندان براي حصول اين مقصود در سعي و كوشش ميباشند[15].
نوادر طبيعت، اسرار مجهول
پيشتراشاره كرديم كه طبيعت داراي نوادر است. جهان چه در مقياس وجود انسان چه در مقياساين سياره و اين منظومه و چه در مقياس كهكشانها و كرات و منظومههاي پهناور وبينهايتِ ديگر، همه و همه حاكي از شگفتيها و قدرتهاست و شامل نمونههايياست نادرُالوقوع.
چگونهممكن است انسانِ باخرد جز آنچه با دانش محدود و بينش مسدود درك و كشف شدهاست (و همواره با صدها مجهول توأم است) چيزي ديگر را نپذيرد؟ يا دست كم احتمالوقوع ندهد؟ آيا بشر امروز همهي اسرار زيست انساني را و انواع حيات و عمر راو همهي علل بقاي سلامت و دراز زيستن، يا عوامل انحلال جسم و مرگ را كشف كردهاست؟ آيا ديگر در علوم مجهولي باقي نمانده است؟ چنين ادعاهايي خندهآور است.
گفتيمكه دانشمندان علوم تجربي نيز اينگونه ادعاهايي ندارند. آنان خود فرياد ميزنندكه واحدهايي كه بشر ـبه عنوان معيارـ شناخته است، در برابر حجم واقعيتبسيار كوچك است. يك معلوم غرق در هزاران مجهول است. و با هجوم اينهمه اسرار مجهولو علامت سؤال گويي هنوز انسان به علمي نرسيده است، و چيزي نميداند. آري!
(وَما أُوتيتُم مِنَ العِلمِ إلاّ قَليلا)[16].
شما ازدانش بهرهاي اندك داريد.
ازكهكشانها و بيكرانها بگذريم و به جهان طبيعت بنگريم. همين جهان و همين منظومه، باهمهي اكتشافها و تحقيقهايي كه دربارهي آنها شده است، باز اسراري رااندكاندك مكشوف ميدارد كه بشر تا كنون آنها را نميدانسته است.اين دادههاي تازهي علم و تجربه و شناخت ما را به اين نتيجه ميرساندكه با «زادن در بهاران و مرگ در دي» نميتوان به زواياي اسرارآميز وگوشههاي بيكران «اين باغ» پيبرد و بر همهي قوانين حاكم بر آنتسلط يافت:
آدميداند كه خانه حادِث است عنكبوتي ني، كه در وي، عابِث است
پَشّهكَي داند كه اين باغ از كِي است كو بهاران زاد و مرگش در دي است
كرمكاندر چوب زايد، سست حال كي بداند چوب را، وقت نهال
مجهولاتعلم
چهبسيار اتفاق افتاده است و اتفاق ميافتد، كه كشفِ تازهاي در علوم تجربيگوناگون، قوانين و فورمولها و نظريّه هايي را كه درست ميدانستند، برهمميزند و مطالبي كه كسي را زهرهي مخالفت با آنها نبود، بر باد هوا ميدهد.و اين كار بايد پيوسته اتفاق بيفتد وگرنه علم، علم نيست. دانشمندان ژرفبينبخوبي دانستهاند كه محدودانگاري حقايق و دانشزدگي بيرون از اندازه،علم را به جهل مبدل ميسازد. و اينجاست كه ميگويند:
فيزيكدانفيلسوف، بايد در وراي فيزيك، به حد فاصل جهان مادي و روحي، ناظر باشد[17].
و درمقام تدبّر در عظمت عالم و ژرفنگري در هزاران قانون و راز است كه خردپيشگاناين قوم ـيعني اصحاب علوم آزمايشيـ با شهامت و صراحت ميگويند:
تحقيقاتعلمي منجر به معرفت بر ماهيت باطني اشياء نميشود. در هر موقع كه خواص يك جسمرا به زبان كميّاتِ فيزيكي بيان ميكنيم، ما فقط عكسالعمل وسايل مختلفاندازهگيري را در برابر وجود جسم مزبور عرضه ميداريم ولاغير[18].
همچنينميگويند:
بايد درنظر داشت كه فيزيك و فلسفه، حداكثر بيش از چندهزار سال از عمرشان نميگذرد،ولي شايد هزاران ميليون سال ديگر در پيش داشته باشند. اين دو رشته دارند تازه بهراه ميافتند. و ما هنوز به قول «نيوتن»، چون كودكاني هستيم كه در ساحل دريايپهناوري به ريگبازي مشغولند، و حال آنكه اقيانوس عظيم حقيقت، با امواجكوهپيكرش، در برابرمان همچنان نامكشوف مانده و در عين نزديكي از دسترس ماخارج است»[19].
همچنينميگويند:
فيزيكدر قرن نوزدهم معتقد بود كه همهي مسائل حيات را حتي شعر را ميتواندتوجيه كند. و امروز فيزيك معتقد است كه حتّي مادّه را هرگز نخواهد توانست، شناخت[20].
آري،درست گفت قرآن كريم:
(... وَما أُوتيتُم مِنَ العِلمِ إلاّقليلا).
ژرفبيني فرزانگان
دانشمندانِبزرگ و فرزانگانِ ژرفانديش به هيچ روي دستخوش غرورهاي كاذب نگشتهاند.آنان با اسرار طبيعت، و نوادر وجود و قوانين مجهول عالم ژرفبينانه و بابصيرت برخورد كردهاند. و از «ممكن نيست» و «نميشود» گفتنهاي بچگانهاحتراز جستهاند. همچنين حد علم و آزمايش را نگاه داشتهاند و احتمالاتو امكانات هستي را در مدنظر قرار دادهاند.
سخن ابنسينا در اين باره معروف است[21].گفتهي ملاي رومي را نيز ديديم. نظر نيوتن و برخي ديگر از دانشمندان جديد رانگريستيم. نيوتن نويسندهي كتاب «فلسفهي طبيعي اصول رياضيات» و كاشف«قانون جاذبهي عمومي»، و از بنيانگذاران رياضيات عاليه در قرن جديد، دانشمندآزمايشگر را به كودكي تشبيه ميكند، كه بر ساحل اقيانوسي نشسته است و سرگرمبازي است، و گاه دانهاي شن، يا سنگي براق، نظر او را جلب ميكند، امادرياي مجهول معرفت، همچنان در برابر او امتداد دارد...
پس ازاين نيز نظريهي دو انديشمند بزرگ بشريت ابوريحان بيروني و خواجه نصيرطوسي را خواهيم ديد.
فرزانگاندر هر باره با نهايت دقت و احتياط اظهار نظر كردهاند. اي كاش! برخي ازمدعيان و بتبعِ آنان برخي از جوانان به خود ميآمدند و همه چيز را اعتقادات واخلاق را و ديگر اصولِ خويش را فداي اين «علم ناقص» و گاه «علم غلط نميكردند.حدِّ اطلاعات روز را نگاه ميداشتند، و كاسهي از آش داغتر نميشدند.البته آنان كه اين علوم را «ميدانند» آنگونهاند كه خود گفتند، و يادشد. ليكن برخي از آنان كه اين علوم را «ميخوانند» اينگونهاند. كسانيچند كتاب در اين بارهها از نظر عبور ميدهند ـو گاه در همين حدهم نيستـ و سپس دربارهي همه چيز و همهي عالم و آدم از ازل تاابد و از كران تا بيكران فتوي ميدهند و اظهار نظر ميفرمايند! همينمدعيان باعث ميشوند تا گروهي جوانان بياطلاع از موازينِ شناختي و اصولمطالعات علمي تحت تأثير قرار گيرند و چه بسا فريب خورند و «غير علم» را به جاي«علم» و «علم ناقص توأم با مجهولات» را به جاي «علم كامل خالص» بپذيرند. وبدينگونه مطالب و دريافتهاي خويش را علم و علمي بدانند و علم و علمي بخوانند; تابدانجا كه تصور كنند هيچ چيز جز انچه آنان دانستهاند، درست نيست و اصلاً علميجز آنچه آنان در كتابها مرور كردهاند، نيست!! علمزدگي خود نوعي جهل است. واين حالت كه بدان اشارت رفت هزار مرتبه از علمزدگي نيز منحطتر است.
نظر ابوريحان بيروني
پس ازبحثهاي گذشته كه ديديم طول عمر و مقدار واقعي زندگي انسان را نميتوان دراندازههاي معين براي همهي موردها و مصداقها منحصر كرد، خوب است كه سخنيكي از بزرگترين دانشمندان تاريخ علم را نقل كنيم. داناي بزرگ ابوريحانبيروني را بياني است كه يادآوري آن بس سودمند است. او ميگويد:
برخي ازنادانان حَشْوِيَّه و دَهريان سبكسر طول عمري را كه دربارهي مردمان گذشتهگفته ميشود... انكار كردهاند. همچنين اين امر را كهگذشتگان داراي پيكرهايي عظيم بودهاند، نادرست پنداشتهاند. و به قياسمردمي كه در عصر خود ميبينند، طول عمر و بزرگي جُثّهي برخي ازپيشينيان را بيرون از دايرهي امكان و داخل در ممتنِعاتدانستهاند... اينان سخن منجمان را نفهميدهاند، و برخلاف مباني صحيح تأثير نجوم در عالم طبيعت، استدلال كردهاند.
بيروني،آنگاه به تشريح مباني صحيح اين مقوله ميپردازد و عمر نهصدوشصتساله و هزار ساله را ممكن ميشمارد. بعد، اين نظر علمي را مطرح ميكندكه اتفاقات و حوادثِ عالم چندينگونه است. و به صرف اينكه ما گونهاي ازآنها را ميشناسيم گونههاي ديگر را نميتوانيم منكر گشت. سپس بهذكر انواع اموري ميپردازد كه در انسان و جانوران و گياهان روي داده است و رويميدهد و غير عادي است. آنگاه پس از بحثهاي چند، ميگويد:
بنابرايندليلي كه دهريان از گفتهي منجمان آوردند، درست نيست; زيرا ـچنانكهگفتيمـ دانشمندان نجوم طول عمر را ممتنع نميدانند بلكه مطابق اقوال وآراء آنان، كه نقل شد، آن را امري ثابت شده ميشناسد. اگر كار انكار به اينسخافت باشد كه اشخاص هر چه در غير زمان آنان يا شهر آنان اتفاق افتاده باشد، منكرشوند ـبا آنكه عقل آن را محال نداندـ و اگر بنا شد كه هر چه در پيشچشم مردم اتفاق نيفتد، قابل قبول نباشد، بايد خلقها حوادث بزرگ را باور نكنند;زيرا حوادث بزرگ هر دم و هر ساعت اتفاق نميافتد. و در صورتي كه در قرنياتفاق افتاد به آيندگان و مردم پس از آن قرن و پس از آن زمان جز از راه خبر متواترو نقل تاريخ نخواهد رسيد. پس نميتوان همهي آنچه را كه ما نديديم و ازراه گوش بدان ميرسيم، منكر شد; كه اين سوفسطاييگري محض است و انكار حقايقاست. چنين مردمي لازم است كه شهرها و مردمي را كه خود نديدهاند، نيز باورنكنند...
ابوريحانبيروني، پس از اين مباحث به اين سخن كه بشر داراي چند بلوغ است و عمر انسان چندبرابر سن بلوغ است، ميپردازد و اين مقياس را براي تعيين قطعي طول عمر ياوه ميداند.ميگويد:
مقالهايديدم از ابو عبداللّه حسينبن ابراهيم طبري ناتلي كه در آن مقاله مقدار عمرطبيعي را معين كرده بود و منتهاي عمر را صدوچهل سال خورشيدي گرفته وگفته بود: «بيشتر از اين امكان ندارد» با آنكه كسي كه بطور مطلق ميگويد:«امكان ندارد» بايد دليل بياورد تا انسان اطمينان يابد. ناتلي براي اين سخن دليلينياورده است، جز اينكه گفته است: «آدمي را سه كمال است: يكي آنكه به حدي رسد كهبتواند توليدمثل كند. و اين در چهارده سالگي است. دوم آنكه نفس ناطقه (ومتفكر) او تام و كامل شود و عقلش از قوه به فعل آيد. و اين در آغازچهلودو سالگي است. سوم آنكه بتواند خود را ـدر حالتانفرادـ و خانواده را ـدر حالت تأهلـ و توده را ـدر حالتفرمانرواييـ اداره و رهبري كند و شايستهي چنين امري باشد. و دورانرسيدن به اين سه كمال 140سال است». دانسته نشد كه وي اين اعداد را به چهنسبتي استخراج كرده است با آنكه نه در خود آنها و نه در تفاضل آنها تناسبي وجودندارد.
در اينصورت اگر ما كمال انسان را داراي سه مرحله بدانيم و براي هر كدام ـمانندناتليـ عددي قائل شويم و آخر كار ـاگر از ما دليل بطلبند نترسيموـ بگوييم مدت رسيدن به اين كمالات صد سال است يا هزار سال و امثال آن ميانما و ناتلي [در بيدليل سخن گفتن ]تفاوتي نخواهد ماند. ما در روزگار خود ميبينيمكه انسانهايي در غير آن سالها و اوقاتي كه او گفت به آن مراحل و كمالات ميرسند...[22]
ازسخنان اين حكيم بزرگ ميتوان بهرهي بسيار برد و نكتههايي ژرفآموخت. من در اينجا به يكي از آنها اشاره ميكنم. و آن اين است كه حوادث عالماز نظر وقوع عيني و منطق تسلسلِ مناسبِ هر شيء در طبيعت داراي انواع و اقسامِگوناگون است. مثلاً برخي حوادث چنان است كه لحظهبهلحظه اتفاق ميافتد،برخي ساعتبهساعت، برخي روزبهروز، برخي ماهبهماه،برخي سالبهسال، برخي قرنبهقرن، و برخي هزار سال به هزارسال، يا ديرتر. پس چنانكه ملاحظه ميكنيم، ممكن است حوادثي با فاصلهيچندين قرن يكبار اتفاق بيفتد. از اينجا پي ميبريم كه ممكن است حوادثي درعالم رخ دهد كه وقوع آن در «اَدْوار» باشد و حوادثي كه در «اَكْوار» وقوع يابد وچه بسا در عالم يكبار اتفاق افتد... جاي تفصيل اين مسأله درعلوم مربوط به آن است. فقط بايد دانست كه اين خود، نوعي محدوديت فكري است كه مانتوانيم بفهميم كه ممكن است جهان صدها گونه پديده و رويداد ديگر داشته باشد، كه حتيدست تجربهي نسلهاي بسيار نيز بدانها نرسيده است.
نظرخواجه نصير الدين طوسي
خواجهنصير الدين طوسي ـعقل بزرگـ نيز درازْعمري را قابل تحقّق شمردهاست و انكار آن را «جهلِ محض» خوانده است. و اين به دليل وسعت ديد علمي اوست. عينسخن او را نقل ميكنيم، تا معلوم شود كه مغزهاي غولآساي تاريخ علوم ومراجع بزرگ عقليات و رياضيات عاليه و انديشههاي پرهيمنهي بشريتچگونه با واقعيات پهناور جهان برخورد ميكنند. او چنين ميگويد:
فايده:حرمان خلق از امام، و علت غيبت او، چون معلوم است كه از جهت خداي سُبحانَه نباشد،و از جهت امام نبود، پس لابد از جهت رعيت بود. و تا آن علت زايل نشود، ظاهر نگردد;چه بعد از اِزاحتِ علّت و كشفِ حقيقت حجّتْ خداي را باشد بر خلق نه خلق را بر وي.و استبعاد از درازي عمر حضرت مهديـارواحنا فداهـ نمودن چونامكانش معلوم است و از غير او مُتَّفِق، جهلِ محض بود[23].
در قلمرو قدرت الاهي
تااينجا مسير طبيعي بحث را دربارهي طول عمر دنبال كرديم. و ديديم كهدرازْعمري به هيچ دليل و ضابطهاي محال نيست; بلكه از نظر عقلي و ديدوسيع علمي و امكان وقوعي چندان نيز نبايد بعيد شمرده شود. اكنون از نظر قدرت الاهيبدان نظر ميافكنيم. پيداست كه از اين نظر هيچ امري ناممكن نيست. همهيمردماني كه معتقد به خدا و مبدئي براي عالم هستند، از هر مذهب و ملت به قدرتمطلقهي خدا قائلند. و ميدانند كه همه چيز در يدِ قدرت الاهي است، ازجمله مقدار عمر انسان. اجلها و عمرها، همه در دست خدا و به ارادهي خداست. ازعمر يكروزه، عمر يكماهه، عمر يكساله، تا عمرهاي بسيار طولاني...همه و همه، در برابر قدرت خداوند، يكسان است. براي خدا، كوچك و بزرگ، سخت و آسان،كم و بسيار، همه يكي است. در قدرت خدا، عجز و ناتواني تصور ندارد.
بنابراينخداوند همانگونه كه به كسي 70 سال عمر ميدهد و او را در اين مدت زنده نگاه ميداردو حفظ ميكند، ميتواند 170 سال عمر دهد و زنده نگاه دارد، و ميتواند1700 سال عمر دهد، و زنده نگاه دارد، و اجل او را نرساند. اينها و كمتر از اينها وبيشتر از اينها در برابر قدرت مطلقهي الاهي با هم مساوي است.
خداوندبر همه چيز تواناست (إنّ اللّه علي كلشيء قدير). «تمام آثار و نتايج نجومي و ارضي و مادي، با يكارادهي خداوند توليد ميشود».
البتهحكمت كل عالم بر اين قرار گرفته است كه انسان داراي عمري محدود باشد; زيرا اينجهان سراي عبور است و تالار بزرگ امتحان. اينجا جاي امتحان شدن است و رفتن به مركزرسيدگي به كارنامهها و نمرهها و اعلام نتايج...
بنابراينمدت و فرصت محدود است و عمرها كوتاه، ليكن استثنا نيز هست. گاه همان حكمت كلي عالمدر مواردي اقتضا ميكند كه به كسي ـيا كسانيـ عمري درازتر دادهشود، مانند عمر حضرت نوحـعليه السلامـ در پيشينيان و عمر حضرتمهديـارواحنا فداهـ در آخرالزّمان. و هر چه ارادهيالاهي به آن تعلّق گرفت، شدني است.
غيبتامام دوازدهم و طولاني شدن اين غيبت و امتداد يافتن حيات امام تا به هنگام ظهور وبعد از ظهور... اينها همه ـطبق روايات مُسلّمـحقيقت است و مورد ارادهي ازلي الاهي است و واقع است و واقعيّت.
طبقحكمتِ الاهي امام دوازدهم مهدي موعودـارواحنا فداهـ، بايداز انظار غايب شود و سالهاي سال زنده بماند و رازدارِ جهان و بقاي جهان باشد و پساز گذراندن غيبتي طولاني ظاهر گردد و جهان آكنده از ستم و بيداد را آكنده از عدالتو داد بسازد.


[1] . حضرت مهدى (عج) فروغ تابان ولايت ) /مؤلّف : محمّد محمّدى اشتهاردى
[2]. مجلهدانشمند سال 6 شماره 1 ص 43.
[3] .مجلهخواندنيها، سال 28 شماره 38 ص 43.
[4]. شرحبيشتر و جواب آن را در كشف الغمّه، ج 3، ص 472 به بعد بخوانيد.
[5].ـدرباره افرادى كه در دنيا عمر طولانى كردهاند به كتاب اعلام الورى، ص 442 وكتاب بحار، ج 51، ص 225 به بعد مراجعه شود.
[6]  ـ ان اللّه على كل شى قدير.
[7] Methuselah.
[8]به نقلبرناردشا، در كتاب «Back to Methuselah» رجوع شود به كتاب «پانزده گفتار» ـنگارش استاد مجتبيمينوي.
[9]طول عمركه در قرنهاي اخير مورد قبول برخي نبوده و چون رؤيا تلقي شده است، اكنون ـازنظر علم اصطلاحي خود آقايان نيزـ تا حدّي تحقّق يافته و به واقع نزديك شدهاست. مطلبي كه در زير نقل ميشود، درخور تأمّل و دقّت بسيار است:«كيمياي نوين، كه در نتيجهي تحقيقات مربوط به اتمشكني پيدايش يافت، باتحقيقاتي كه در باب انرژي اتمي به عمل آمد، از 1940 به بعد، به صورت علميپردامنه درآمد. اين علمِ كيمياي جديد پا را فراتر نهاد; دانشمندانعناصر جديدي ساختند، و رؤياي تبدل عناصر تحقّق يافت. رؤياي ديگر، يعني افزودن طولحيات، نيز با كشف داروها، ويتامينها، هورمونها و آنتيبيوتيكها تا حدّي تحقّقيافته است» ـدايرة المعارف فارسي، ج1، ص 609.
[10]شيخفلاسفهي اشراق، اين موضوع را، به صورتي زيبا بيان كرده است: «و علماء چونحكم كنند بر امكان چيزي مر چيزي را، يا به وجوب، يا به امتناع، اعتبار كنند بهلزوم آن چيز مر ماهيت را، و اعتماد بر استقراء نكنند. و استقراء آن باشد كه گويندبيشتر را چنانكه ديدم پس بايد كه چنين باشد. و اين ضعيف است، زيرا كه حكم آنچهنديده باشند، بر خلاف آن باشد كه ديدهاند. چنانكه كسي حكم كند كه هر جانوريكه در آتش درنگ كند بسوزد، زيرا كه من بيشتر جانوران را چنان ديدم چوناسب... و اين درست نيست، كه از جانوراني كه اين كس نديده استسمندر است. و او را آتش نميسوزاند». الواح عمادي، «مجموعهي مصنّفاتشيخ اشراق»، ج3، مقدمه، ص113.
[11] حتيدربارهي وضع حاضر نيز بسياري از اطلاعات از راه نقل به دست ميآيد.اكثريت غالب بشر امروز آنچه را دربارهي ديگر كشورها و مردمان و اشياي جهان ووضع و احوال ديگران ميدانند، از راه نقل ميدانند; نه اينكه خود ديدهباشند.
[12] حتيكتابهايي ويژهي احوال آنان نوشتهاند، كه ذكر برخي از آن كتابها خواهدآمد.
[13] «تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام»، تأليفعلامه سيّد حسن صدر كاظميني، ص238.
[14] شيعه چهميگويد، ص 343، چاپ سوم.
[15] بيانالفرقان، ج 5، ص 11 ـ 12
[16] سورهياسراء (17)، آيهي 85
[17] فلسفهيعلمي، ج 2، ص 117، چاپ جيبي
[18] فلسفهيعلمي، ج 2، ص 155
[19]. فلسفهي علمي، ج 2، ص 264، دراين باره در كتابهاي تواريخ علوم، در زيستنامههاي دانشمندان علوم تجربي، ودر اقوال آنان در كتابهاي فيزيك و فلسفه، و فلسفهي علمي، مطالب بسيارميتوان ديد.
[20]سخن يكياز رياضيدانان بزرگ فرانسوي، «نگاهي به تاريخ فردا»، دكتر علي شريعتي،مجموعهي آثار، ج31، ص277.
[21]الاشاراتوالتنبيهات» (همراه شرح خواجه نصير طوسي و شرح فخر رازي)، جزء 2، ص 143، چاپ مصر(1325هـ.ق).
[22] آثارالباقية، ص 78 ـ 84، چاپ زاخاو لاپيزيك (1878).
[23] . يعني طول عمر، در غير مهديـارواحنافداهـ اتفاق افتاده و مُحَقّق شده است، چون چنين است، استبعاد نمودن طول عمردر مورد مهديـارواحنا فداهـ، جهل محض است./فصولخواجهي طوسي، ص 38، انتشارات دانشگاه تهران.